باورهای قدیم و اندیشه های نو
4.01K subscribers
166 photos
303 videos
46 files
1.97K links
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸

محمد صالحی

m.salehy@gmail.com

@m_salehy
Download Telegram
آیا نحوه انجام تکالیف نوبالغین ، رعایت شیوه تربیتی خداوند است ؟ - 4


و مگر نه این است که حضرت آیه الله منتظری ، حتی در زمینه احکام عبادی ، کلمه " ظاهرا " را در انحصاری بودن راههای رسیدن به مطلوب خداوند بکار می برد (کتاب " اسلام دين فطرت - ص 702 تا 705 " ) ؛

و این به معنای آنست که احکام فوق ، مانع از امکان ظهور راههای دیگر نیست ( و شاید در زمانهای بعد و آینده ای دور !!!! ) ؛

حال چرا ، در روش انجام همان احکام عبادی ( نه تغییر بنیادی آنها ) ، دست به نوسازی و یا بازسازی نمی زنیم و متعصبانه به شیوه عصر نزول چسبیده ایم ؟

وقتی در نحوه انجام نماز ، شرایط مختلف ( سفر ، وضعیت سلامت بدن ، میزان عقل و .. ) دخالت تام دارد !

وقتی در ( نحوه ) انجام روزه ، شرایط مختلف ( توان بدنی ، عسر و حرج ، سفر ، سلامت جسمانی و .. ) دخالت تام دارد !

وقتی در پرداخت خمس ( از نظر مجتهدین !!! ) ، دست بدست کردن با مجتهد و .. عملا آنرا به حداقل می رساند !

وقتی در امر طهارت و نجاسات ، از تعاریف و مصداقهای اعتباری وضعی به امور حقیقی بهداشتی منتقل می شویم ( مرحومان صالحی و قابل و .. ) و طهارت شی نجس را به زائل شدن عین نجاست با هر چیز ( بدون لزوم آب ) می دانیم ...

وقتي در امر خمس و زكات ، بزرگاني از متقدمين و متاخرين ( قابل و حضرتعالي و ... ) شرايط و شيوه پرداخت را تغيير داده و بجای 20 درصد به 2.5 درصد فتوا داده و به شكل حداقلي ، همين شيوه معمول كمك مردم به نيازمندان و یا مالیات و ... را ، در مسير اداي تكليف مذكور ، دانسته ايد ..

وقتی آیه اله منتظری ، شیوه پوشش در امر حجاب را ، در دیگر کشورها و در شرایط خاص به حداقل می رسانند ولی برای حفظ و رعایت دیانت فرد، استفاده از کلاه گیس و ..را فقط پیشنهاد می کنند(سوال 279 کتاب پاسخ به پرسشهای دینی ) ...

و .....................................

آیا زمان آن نرسیده که ؛

برای جلوگیری از کاهش قلمرو مسلمانان ، با خروج فکری نوبالغین از دایره احکام ( که فرع دین هستند ) و بعضا شروعی بر تردید بر اصل دین ، به فکر تغییر در طراحی شیوه اجرای همه آنها باشیم ؟!!

من الله التوفيق

3/4/93 – مصادف با 27 رمضان - محمد صالحي
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
و خدا زشتي و زشت صفتي را دوست ندارد

امام صادق (ع ) مي فرمايند :

خداوند زیبایی ( و زیباصفتی ) و نیز تجمل و زیبانگری را دوست داشته و سختی و زشتی و تظاهر به سختی و ناداری را دوست ندارد .

إن الله عز وجل يحب الجمال و التجمل و يبغض البؤس و التباؤس - كافي، ج6، ص440، باب التجمّل

محمد صالحی 15/ 6 / 92
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آيا تا بحال در مورد ديني كه داريم فكر كرده ايم ، كه چرا مثلا من مسلمانم و ديگري بر دين ديگرست ؟ 🍁👆👆
نگاهی گذرا به آیه ارتداد - 1

... لا يزالون يقاتلونكم حتي يردوكم عن دينكم ان استطاعوا و من يرتدد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم في الدنيا و الآخرة و اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ۱

... آنها با شما مي جنگند تا اگر بتوانند شما را از دينتان بازگردانند . از ميان شما ، آنها كه از دين خود بازگردند و در حالیکه کافر هستندٖ ، بميرند ، اعمالشان در دنيا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنم باشند .

مقدمه :

همانطور که می دانیم ، ذهن بشر ، دايم در یک جستجوی بی پایان برای کشف حقایق هستی و دستیابی به مجهولات آنست .

و در این جستجو ، هر چه برایش به اطمینان منجر شود ، به ایمان و باور او تبدیل گشته و از عقایدی خواهد شد که براحتی از آن نخواهد گذشت .

در پروسه فوق ، تهیه مقدمات جستجو ، از اختیارات بشر و مورد تاکید خداوند بوده است ۲ ولی عقیده ای که از نتایج آن جستجو حاصل شود ،از اختیار او خارج است ۳ و قطعا مشمول پاداش و یا مجازات کسی نمی تواند بشود .۴

و از آنجا که جستجوگری ، یک پروسه سیال و وابسته به دانشهای به روز و حد بلوغ مستمر بشر است ، لذا تغییر عقیده او ، به کرات ، امریست محتمل و غیر قابل مواخذه . ۵

برای بررسی این مسأله ، به آیه ای که در ابتدای مقال ، اشاره شد ، نگاهی مختصر افکنده و خواهیم دید که :

خداوند « بر خلاف فهم و یا برداشت دیگران از آن و احکام عجیب و غریب برای تغییر دهندگان دین ( عقیده ) ، با عنوان مرتد ،» بر نتیجه گیری ما صحه گذاشته ، بگونه ایکه ، آزادی انتخاب و تغییر عقیده در آن موج می زند .

ابتدا به کلمات محوری در آیه نگاهی بیفکنیم :

1. من یرتد = کسی که از دین برگردد

2. فیمت = سپس بمیرد


3. و هو کافر = در حالی که بر کفر باشد

4. مشمول مجازات آخرتی خواهد شد


با توجه به موارد فوق ، خداوند ، برگشت از دین را امری طبیعی دانسته ، که برای هر کسی می تواند اتفاق افتد .

و نفس این اتفاق ، مشمول هیچگونه مجازات دنیوی نخواهد شد .

اما ، آیا این تغییر دین ( عقیده ) ، مشمول مجازات اخروی نیز نخواهد شد ؟

برای پاسخ به این سوال ، باید به دو حالت زیر توجه شود :

1) کسی که به حقانیت دین اول ، معتقد نشده باشد و لذا ، به دینی دیگر که اطمینان او را جلب کرده ، پیوسته است .

2) کسی که به حقانیت دین اول ، معتقد شده است ولی از آن برگشته ، که مجددا دو حالت زیر قابل تصور است :


1- صرفا ، بهر دلیلی ، از دین حق ، اعراض کرده ولی در حوزه زندگی شخصی خود می باشد .

2- ضمن برگشت از آن ، بهر دلیلی سد فهم و توجه دیگران به حقانیت دین اول شود .


که نوع 2، از نظر اصطلاح قرآنی ، « کافر » خوانده شده است . یعنی کسی که حقیقت را بر دیگران بپوشاند و یا سعی بر پوشاندن آن بنماید ، بگونه ایکه دیگران به حقانیت آن واقف نشوند .

آنچه که از آیه فوق به ذهن متبادر می شود اینست که ، تنها حالت 2 2- که شامل « مرتد کافر » است ، از نظر خداوند مجرم بوده ، که در آخرت است که خود خداوند به جرم او رسیدگی خواهد کرد و کسی در این دنیا ، حق برخورد با او را صرفا بخاطر تغییر عقیده نخواهد داشت .

بنابراین ، با توجه به محتوای آیه چنین برمی آید :

کسی که حقانیت دینی برایش روشن شود و از آن از سر عناد و لجاجت ، روی گرداند « ارتداد » و در این روی گردانی ، باعث عدم دسترسی دیگران به حقانیت آن دین شود « کفر » ، در آخرت مورد قضاوت خدا قرار خواهد گرفت و چون حق الناس برگردن دارد ، مجازات خواهد شد .

البته در حالت 2-1 نيز در صورتي كه با همين حالت عنادورزي با حق بميرد ، مورد قضاوت و مواخذه خداوند واقع خواهد شد ، هر چند ممكن است بدليل اينكه حق الناسي از اين نظر برگردن ندارد ، و بسبب كارهاي نيكي كه كرده باشد ، مورد تخفيف قرار گيرد كه بهر حال از حقوق خداوند شمرده شده و كسي حق دخالت ندارد .

ادامه دارد :

محمد صالحی – 1/1/95

@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
نگاهی گذرا به آیه ارتداد - 2

و در یک کلام :

1. صرف ارتداد ، مشمول هیچ مجازاتی نخواهد بود .

2. بلکه ارتداد منجر به کفر ، مشمول مجازات خواهد بود .


3. قضاوت و مجازات این امر بعهده خداوند و در آخرت خواهد بود .

4. تبعا ، هیچگونه مجازات دنیوی برای این اعراض از دین ، وجود ندارد .

تدکر : اگر شخص مرتد ، از ابتدا به دینی معتقد بوده و یا بعنوان یک جاسوس به آن دین وارد ولی سپس از آن خارج شده باشد و پس از این خروج ، شروع به اعمال مجرمانه اجتماعی و سیاسی نماید ، نه بدلیل اعراض از دین ، بلکه به دلیل جرمهای اجتماعی و سیاسی مرتکب شده ، مورد محاکمه و مجازات دنیوی واقع خواهد شد .

زیرنویسها :

1. سوره بقره آیه 217
2. فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب سوره زمر – آیات 17 و 18
پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نيکوترين آنها پيروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند. "
3. كتاب « حديث هاي خيالي در مجمع البيان مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، ص 113 و 114 » و کتاب « رساله حقوق مرحوم آیه اله منتظری – ص 51 »
4. لایکلف الله نفسا الا وسعها - سوره بقره - آیه 286
5. همان بند ۳

محمد صالحي 28/10/94

قسمت اول

https://t.me/beshnofekrkon/403
http://mahsan.rasekhoonblog.com/
نظر مرحوم بروجردی در مورد حکومت روحانیون 👆👆👆👆
درون انسان چیزی است که اگر پیامبران هم نبودند ، باز باید خدا را عبادت می کرد

نمی دانم قرآن مال نفس شماست یا نفس شما مال آن است .

وقتی قرآن می خوانی ، آن را می فهمی و کیف می کنی . همراه آیات عذابش گریه می کنی و به هنگام خوشی آن هم خوشی . سواد هم نداری ....
....
آیا قرآن در دل تو می رود یا دل تو در قرآن می رود ؟

قرآن در دلت می رود . پس اصل کاری دل است ، آن امانتی که در درونت گذاشته اند دل است .

همه انبیا و قرآن آمده اند تا نشانت دهند .

آیا در ذات خودت بود یا انبیا آمدند و یک چیزی را در درونت قرار دادند ؟

وقتی خوب نگاه کنید می بینید که آن را از ابتدا در ذاتتان گذاشته بودند .

منتهی نمی توانستیم آن را بخوانیم ، آنها آمدند و خواندند . لذا در ذات خودتان نوشته است .

خداوند در درون شما چیزی گذاشته است که اگر پیامبران هم نبودند ، باز باید خدا را عبادت می کردید .

اینقدر امانت بزرگ است . " و حملها الانسان 1 " ، انسان آن را حمل می کند .
قبول کرده است .

برای همین ، بچه کوچک که فطرتش پاک است زود قبول می کند .

وقتی که خدا ما را خلق کرد ، امانت را آورد و به تمام خلقش عرضه کرد .

ملائک زود کشیدند کنار . حیوانات هم که شعور نداشتند تا قبول کنند . نباتات هم همینطور .

اما همین عرضه کردن باعث شد که آنها بهره خود را ببرند . ملائک همه مشغول عبادت شدند . حیوانات و نباتات همه مشغول بهره دادن و بهره گرفتن شدند . شیر دادند ، گوشت دادند ، البته همه اینها کار خداست .

انسان بار امانت را پذیرفت و خودش را کشید بالا . خوب کاری هم کرد .

این بار امانت به همه آسمان ها و زمین عرضه شد اما ابا کردند ، چون نمی توانستند صبر کنند .

ملائکه هم ادب کردند گفتند که ما اهلش نیستیم . اما انسان گفت من برمی دارم .

وقتی انسان قبول کرد به این معنی است که اگر خدا پیامبران را هم نفرستاده بود ، باز هم ما شاکر بودیم برای آن نعمتی که در ما هست .

منبع : عارفانه های دولابی از کتاب " مصباح الهدی – مهدی طیب – ص 121 – 123 "

1- سوره احزاب – آیه 72

محمد صالحی – 27/2/89
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آيا قرآن راي اكثريت را باطل مي داند ؟

دو آيه در قرآن وجود دارد كه مستمسك دست افراد بدفهم و يا نافهم و يا سودجو شده

كه به كمك آنها جايگاه اكثريت را در امور اجتماعي و سياسي زير سوال برده و بگويند كه چون بيشتر مردم صغير و سفيه هستند پس راي آنها باطل بوده و ضرورت تابع بودن را اثبات كنند .

ذيلا ، آن دو آيه و اينكه هنگام نزول ، مربوط به چه بوده بيان شده و ثابت مي شود كه خداوند به هيچ وجه در مقام حذف اكثريت در تصميمات اجتماعي نبوده است .

1- عبارت " اکثر الناس لایعلمون " در قرآن ، مربوط به مسائل غیبی و ماورائ طبیعی مانند " وقت قیامت " و " تقدیر رزق بندگان " است که دانستن رموز آنها از دسترس مردم خارج است ولی بیشتر مردم این مطلب را نمی دانند . و این آیات ، مربوط به رای اکثریت در مسائل اجتماعی نیست .

2- عبارت " اکثرهم لایعقلون " مربوط به کارهای ضد فضیلت بعض افراد مانند " افترا به خداوند " و یا " خطاب بی ادبانه پیامبر " است که آنها عقل خود را بکار نمی اندازند و این آیات نیز ،مربوط به رای اکثریت در مسائل اجتماعی نیست .

منبع : ( ص 109 کتاب ولایت فقیه - حکومت صالحان ، مرحوم صالحي نجف آبادي)

محمد صالحي – سال 1387

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
براي تخريب يك دين ، نيازي نيست كه خوب به آن حمله كني – بد از آن دفاع كن – دكتر شريعتي
و آيا برداشتها و رفتارهاي مدعيان دين در طول صدها سال دينداري ، مصداق اين سخن شريعتي نبوده و نيست ؟
@beshnofekrko
شرط دينداري در عصر حاضر

دعوت پیامبر از سه مقوله زير تشکیل شده است :

1) اصول ثابتی که برگرفته از همان اصول محتوایی دعوت همه پیامبران بود و شامل ایمان توحیدی و عمل اخلاقی است و در همه ۲۳ سال دعوت پیامبر ، محیط بر سخنان و رفتار ایشان بوده است . 1 و 2

2) احکام اجتماعی و تصمیمات حکومتی پيامبر(ص) در مدینه ، که مبتنی بر شرایط فرهنگی و سنتی و سیاسی و تاریخی و .. مردم آن عصر بوده و از قالبهای موجود خارج نشده است .
و البته ، پیامبر ، در راستای اصول بند ۱ ، همواره سعی در اصلاح و تعدیل آنها داشتند .

3) اصول و قواعد برخورد با مسائل مختلف ، که 5 تاي از آنها بشرح زیر است :

• مواجهه با همه اقوام و افکار مختلف و شنیدن نظرات آنها و انتخاب بهترين روش اجرايي 3

• مشاوره با صاحب نظران مردمی در امور مرتبط با آنها 4

• دعوت به خدا و اخلاق ، بر اساس حكمت و عقلانيت و موعظه 5

• مجادله و مذاکره احسن با مخالفین ، در سطح درک و شعور و پذیرش آنها 6

• مدارا با فهم و پذيرش مردم ، در برخورد با سنتهاي موجود جامعه و ارائه راه حلهاي جديد 7

امروز چگونه دیندار باشیم ؟

دو بند اول و سوم ، اساس دینداری ماست .

و احکام بند ۲ ، فقط متعلق به سیستم موجود عصر نزول بوده و قابل تسري ظاهري و قالبي به جامعه امروزي نيست ، بلكه امروز بايد با رعایت بندهای ۱ و ۳ ، سیستم اقتصادی ، سیاسی ، قضايي و اجتماعی مبتنی بر عقلانیت مدرن و عدالت ورزی امروزی 8 را با حفظ كرامت انساني 9 بناکرد .

زيرنويسها :

1- و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون - سوره انبیا 25
2- ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون - سوره بقره ، آیه 62

3- فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب - سوره زمر ، آيه 17 و 18

4- و شاورهم في الامر – سوره آل عمران ، آيه 159
5- ادع الى سبيل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة - سوره نحل ، آيه 125
6- و جادلهم بالتي هي احسن - سوره نحل ، آيه 125
7- امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض – اصول كافي ج2 ص 117

8- ان الله يامرکم ان تؤدوا الامانات الى اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل ان الله نعما يعظکم به ان الله کان سميعا بصيرا - سوره نسا ، آيه 58
9- انا کرمنا بنی آدم – اسرا ، آيه 70

محمد صالحي – 1/3/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
تفكيك بين دين و شريعت @beshnofekrkon
و خدا با بنده اش رفيق است

از امام باقر(ع) نقل است كه :

خداوند با بنده اش رفيق است و با مدارا با او برخورد مي كند و همين رفاقت و مدارا را براي بنده اش دوست دارد .

و بر اساس همين رفاقت و مدارا چيزهايي به بنده اش مي دهد كه با هيچ چيز ديگري نمي دهد .

عن عائشة رضي الله عنها قالت: قال النبي صلى الله عليه وسلم:

يا عائشة إن الله رفيق يحب الرفق و يعطي على الرفق ما لا يعطي على العنف وما لا يعطي على ما سواه . صحیح مسلم. 2593

عنه، عن ابن محبوب، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال:

إن الله عز وجل رفيق يحب الرفق ويعطي على الرفق مالا يعطي على العنف. کافی ج2 ص 119

محمد صالحی – 26/6/88
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
گزينشي از احكام فقهاي نو انديش در باب روزه 👆👆👆👆
باورهای قدیم و اندیشه های نو :
دوستان براي رفتن به ابتداي كانال روي آدرس زير كليك كنيد :

https://telegram.me/beshnofekrkon/1
مرواریدهایی از زبان امام حسن (ع)-۱

1- يَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَكُنْ عابِداً، وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَكَ تَكُنْ غَنِيّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً، وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ تَكُنْ عَدْلاً.1

اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى عفيف و پاكدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى. راضى باش بر آنچه كه خداوند سبحان برايت تقسيم و مقدّر نموده است ، تا هميشه غنى و بى نياز باشى . نسبت به همسايگان ، دوستان و همنشينان خود نيكى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى . با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد كن كه انتظار دارى ديگران همانگونه با تو بر خورد نمايند.



2- تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإنْ لَمْ تَسْتَطيعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُيُوتِكُمْ.2

علم و دانش را ـ از هر طريقى ـ فرا گيريد ، و چنانچه نتوانستيد آنرا در حافظه خود نگه داريد، ثبت كنيد و بنويسيد و در منازل خود در جاى مطمئن قرار دهيد.

3- مَنْ عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهِدَ فيها. 3

هركس خدا را بشناسد ، او را دوست دارد ( عاشق او خواهد شد ) و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.

4- هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاث: اَلْكِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ; فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّينِ،، وَبِهِ لُعِنَ إبْليسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ. 4

هلاكت و نابودى انسان در سه چيز است : تكبّر ، حرص ، حسد . تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مى باشد و به وسيله تكبّر ، شيطان ـ با آن همه عبادت ملعون گرديد. حرص و طمع ، دشمن شخصيّت انسان است ، همان طورى كه حضرت آدم (ع) به وسيله آن از بهشت خارج شد . حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند.


5- ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ. 5

هيچ گروهى در كارهاى ـ اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و ... ـ با يكديگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسيده اند.

6- يَابْنَ آدَم! لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى يَدَيْكَ لِما بَيْنَ يَدَيْكَ، فَإنَّ الْمُؤْمِنَ بَتَزَوَّدُ وَ الْكافِرُ يَتَمَتَّعُ.6

اى فرزند آدم از موقعى كه به دنيا آمده اى، در حال گذراندن عمرت هستى، پس از آنچه دارى براى آينده ات (قبر و قيامت) ذخيره نما ، همانا كه مؤمن در حال تهيّه زاد و توشه مى باشد ; وليكن كافر در فكر لذّت و آسايش است.

7- إنَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْمْنَ، خَيْرٌ مِمَّنْ يُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.7

همانا اگر كسى تو را ـ در برابر عيب ها ـ هشدار دهد تا آگاه و بيدار شوى ، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعريف و تمجيد كند تا بر عيب هايت افزوده گردد.

8-عَجِبْتُ لِمَنْ يُفَكِّرُ فى مَأكُولِهِ كَيْفَ لايُفَكِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَيَجْنِبُ بَطْنَهُ ما يُؤْذيهِ، وَيُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما يُرْديهِ. 8

تعجّب مى كنم از كسى كه در فكر تغذيه جسم هست ولى درباره تغذيه معنوى روحى خود نمى انديشد ، پس از غذاهاى فاسد دورى مى كند . و عقل و قلب و روح خود را كارى ندارد .

9- إنّما يُجْزى الْعِبادُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.9

همانا در روز قيامت ، بندگان به مقدار عقل و درك و شعورشان مجازات مى شوند.

10- لَقَضاءُ حاجَةِ أخ لى فِى اللّهِ أحَبُّ مِنْ إعْتِكافِ شَهْر. 10

هر آينه برآوردن حاجت و رفع مشكل دوست و برادرم ، از يك ماه اعتكاف ، و عبادت مستحبّى ، نزد من ـ بهتر و محبوب تر است.


11- وَ اعْمَلْ لِدُنْياكَ كَأنَّكَ تَعيشُ أبَداً، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأنّكَ تَمُوتُ غدَاً.11

در دنيا ـ از نظر اقتصاد و صرفه جوئى و... ـ چنان برنامه ريزى كن مثل آن كه مى خواهى هميشه دوام داشته باشى ، و نسبت به آخرت به نوعى حركت و كار كن مثل اين كه فردا خواهى مُرد.

ادامه دارد :

محمد صالحی – 25/ 5 / 90 – مصادف با 15 رمضان
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍1
مرواریدهایی از زبان امام حسن (ع) - 2

1- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 79، ح 33، بحارالأنوار: ج 78، ص 112، س 8.

2- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 235، س 7.
3- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 140.
4- أعيان الشّيعة: ج 1، ص 577، بحارالأنوار: ج 75، ص 111، ح 6.
5- همان مدرك: ص 57.
6- تحف العقول: ص 233، أعيان الشّيعة: ج 1، ص 577، بحارالأنوار: ج 75، ص 105، ح 4.
7- نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 79، س 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 111، ح 6.
8- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام)، ص 39، بحارالأنوار: ج 1، ص 218، ح 43.
9- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) : ص 209.
10- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 139.
11- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) ص 37، بحارالأنوار: ج 44، ص 138، ح 6.

محمد صالحی – 25/ 5 / 90 – مصادف با 15 رمضان
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
نبوت و ولایت

مقدمه :

منصب نبوت برای پیامبر ، فیض الهی و وظیفه اولی رسالت حضرت ایشان بود ، در حالیکه پیامبر وظیفه اولی الهی برای تشکیل حکومت نداشته و تنها پس از خواست اکثریت جامعه مدینه ( در بخش دوم رسالت ایشان ، پس از هجرت از مکه به مدینه ) ، برای پذیرش ولایت و زعامت سیاسی آنها ، مورد قبول پیامبر قرار گرفت و حکومت ایشان شکل رسمی بخود گرفت .

در ادامه نظر مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی ، خواهد آمد :

فرق بین نبوت و ولایت

بین نبوت و ولایت بمعنای زمامداری و حاکمیت بالفعل ، فرقهای اساسی وجود دارد که باید این فرقها را بشناسیم :

1- نبوت یک فیض ملکوتی و الهی است که با اراده خاص خداوند به پیغمبرش اعطا می شود و فکر و تشخیص هیچ انسانی ، حتی خود پیغمبر در آن دخالت ندارد ؛ ولی ولایت یک ضرورت اجتماعی است که برای اداره جامعه بدست خود مردم بوجود می آید و حتی مردم بی خدا نیز از آن بی نیاز نیستند و به فردی ولایت می دهند و زمامدارش می کنند .

2- نبوت یک واقعیت تکوینی و ماورا الطبیعی است که با اراده تکوینی خدا ، گاهی به طفل در گهواره هم داده می شود ، چنانکه به حضرت عیسی (ع) داده شد ، ولی ولایت ، محصول یک قرارداد اجتماعی است که آن قرارداد ، واقعیتی جز جعل و اعتبار ندارد .

3- نبوت یک مقام عالی و یک فضیلت والای معنوی و حقیقت جاودانی است که مطلوب خداست و یک متاع زودگذر دنیایی نیست ولی ولایت ، اداره جامعه و درگیری با مشکلات مردم و یک متاع زودگذر دنیایی است که مطلوب اصلی اولیای خدا نیست ؛ چنانکه حضرت امیر (ع) فرمود :

" من در ولایت رغبتی نداشتم ولی شما با اصرار ، آنرا به من قبولاندید " 1

اگر ولایت یک مقام معنوی ملکوتی و الهی بود ، امام نمی فرمود : من در آن رغبتی نداشتم ؛ زیرا مقام معنوی و الهی ، کمال آرزوی امام است . و نیز در جای دیگر فرمود :

" این ولایت شما متاع چند روزه زودگذر است ." 2

و معلوم است که مقام معنوی و الهی ، متاع چند روزه و زودگذر نیست .

4- نبوت چیزی نیست که مردم بتوانند آن را از پیامبر سلب کنند ، چون آن را مردم نداده اند تا بتوانند سلبش کنند ، ولی ولایت یعنی حاکمیت بالفعل ، چون با نیروی مردم تحقق می یابد ، مردم می توانند آن را به حق یا ناحق به کسی بدهند و یا از کسی سلب کنند ، چنانکه در مدت بیست و پنج سال آن را از حضرت امیر (ع) سلب کردند و خود آن حضرت فرمود :

" سلبونی سلطان ابن امی – حکومت پیامبر را از من سلب کردند و نگذاشتند بدست من بیاید .3"

5- نبوت از همان آغاز نزول وحی برای پیغمبر خدا حاصل شد ، ولی ولایت هنگامی حاصل شد که در مدینه حکومتی تشکیل داد و اداره جامعه کوچک اسلامی را بدست گرفت ، بنابراین در آن سیزده سال که آن حضرت در مکه بود و حکومتی تشکیل نداده بود ، ولایت بمعنای زمامداری نداشت ولی نبوت داشت .

6- ولایت در آنجا که مردمی باشد با پشتیبانی اکثریت مردم تحقق می یابد زیرا با نبودن نیروی اکثریت هیچکس نمی تواند حکومت مردمی تشکیل دهد و ولایت بالفعل داشته باشد و از اینرو باید گفت :

حکومت انبیا چون مردمی است نه تحمیلی ، طبعا با پشتیبانی و رضای اکثریت نیروهای مردمی تشکیل می شده است .

ولی نبوت چون فیضی است الهی که بطور ابتدایی به پیغمبر اعطا می شود ، اگر اکثریت مردم نیز مخالف او باشند باز هم نبوتش ثابت و محقق است و وظیفه دعوتش را انجام می دهد و برای ساختن انسانها تلاش می کند .

از آنچه گفتیم ، روشن شد که نبوت و ولایت ، در ماهیت و جوهر خود با هم فرق دارند و میان ولایت و نبوت ، تفاوت از زمین تا آسمان است . نبوت در اوج ملکوت قرار دارد ، در حالیکه ولایت یک امر مردمی و اجتماعی است .

زیرنویسها :

1- نهج البلاغه ، خطبه 196
2- نهج البلاغه ، نامه 62
3- نهج البلاغه ، نامه 36

منبع : کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص 138 تا 141 - مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی

جمع آوری : محمد صالحی – 29 / 12 /90

http://mahsan.parsiblog.com/