حديث ثقلين – احمد قابل
برخی از عالمان شریعت با استناد به سخن پیامبر خدا(ص) در حدیث « ثقلین » که فرمود :
إنی تارک فیکم الثقلین … إن تمسکتم بهما لنتضلوا 1
من در بین شما دوچیز گرانسنگ باقی میگذارم … اگر به هردوی آنها تمسک کنید ، هرگز گمراه نمیشوید .
ادعا کردهاند که مفهوم آن حکم میکند که ؛
« اگر به یکی از آنها تمسک کنید ، حتما گمراه خواهید شد »
آنان نتیجه گرفتهاند که « تمسک به قرآن » به تنهایی ، سبب گمراهی میشود .
این برداشتی نادرست و غیر منطقی از سخن پیامبر خدا(ص) است.
این قضیه از نظر منطقی ، اگر به قضیهی حملیهای از نوع موجبهی کلیه، که میگوید:
« هر کس به هردو مورد قرآن و عترت تمسک کند، هدایت میشود »
تحویل شود ،
نقیض آن « سالبهی جزئیة »ای خواهد بود که میگوید:
« بعضی از کسانی که به هردو مورد تمسک نمیکنند، گمراه میشوند».
پس برخی از افرادی که به هردومورد تمسک نمیکنند، گمراه نمیشوند .
به عبارت دیگر « امکان هدایت کسی که تنها به قرآن تمسک میکند » وجود خواهد داشت، حتی اگر به « عترت » مراجعه نکند .
احمد قابل ، كتاب مباني شريعت بخش هشتم ، کتاب ( قرآن ) متن وحیانی شریعت
محمد صالحي - 10/2/93
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
برخی از عالمان شریعت با استناد به سخن پیامبر خدا(ص) در حدیث « ثقلین » که فرمود :
إنی تارک فیکم الثقلین … إن تمسکتم بهما لنتضلوا 1
من در بین شما دوچیز گرانسنگ باقی میگذارم … اگر به هردوی آنها تمسک کنید ، هرگز گمراه نمیشوید .
ادعا کردهاند که مفهوم آن حکم میکند که ؛
« اگر به یکی از آنها تمسک کنید ، حتما گمراه خواهید شد »
آنان نتیجه گرفتهاند که « تمسک به قرآن » به تنهایی ، سبب گمراهی میشود .
این برداشتی نادرست و غیر منطقی از سخن پیامبر خدا(ص) است.
این قضیه از نظر منطقی ، اگر به قضیهی حملیهای از نوع موجبهی کلیه، که میگوید:
« هر کس به هردو مورد قرآن و عترت تمسک کند، هدایت میشود »
تحویل شود ،
نقیض آن « سالبهی جزئیة »ای خواهد بود که میگوید:
« بعضی از کسانی که به هردو مورد تمسک نمیکنند، گمراه میشوند».
پس برخی از افرادی که به هردومورد تمسک نمیکنند، گمراه نمیشوند .
به عبارت دیگر « امکان هدایت کسی که تنها به قرآن تمسک میکند » وجود خواهد داشت، حتی اگر به « عترت » مراجعه نکند .
احمد قابل ، كتاب مباني شريعت بخش هشتم ، کتاب ( قرآن ) متن وحیانی شریعت
محمد صالحي - 10/2/93
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
خطبه #غدیر در كلام مرحوم (آیه اله) #غروی
#حكومت را يك امر #دنيايي نه الهي مي داند كه مردم بر اساس همفكري و مشورت و ايجاد هم رايي به تشكيل آن مبادرت مي كنند و استدلال او اين است كه :
كلمه #امر كه جمع آن امور است در قرآن به معناي كارهاي دنيايي مردم از جمله تشكيل دولت و حكومت است .
پيامبر اكرم (ص) هم در يك عبارت كوتاه فرموده : «كما تكونون يولي عليكم» همانگونه كه شما هستيد بر شما حكومت مي شود .
اگر مردمي هستيد مسلمان و مومن و اهل تقوي و خداترس و عادل و صادق ، حكومت و دولت شما هم همين طور خواهد بود و اگر ظالم و فاسق و خائن باشيد ، حكمروايي بر شما نيز همين گونه است .
بناءبراين #وصايت پيامبر در #غدير خم و معرفي مولي امير المومنين (ع) براي جانشيني او، در امور #دنيوي و #حكومتي نبود ضمن اينكه يك امر #الهي هم در اين باب نبود .
اگر امر خدا بود ، علي (ع) نبايد اجراء آن را به تعويق مي انداخت و ناديده مي گرفت و بيست و پنج سال سكوت مي كرد.
پس « #غدير_خم» يك وصيت بود به مردم كه #علوم_دين خود را از چه كساني فراگيرند و #الگوهاي عملي دين چه كساني هستند ؟
از اين گذشته ، #علي (ع) حداقل دريازده جاي نهج البلاغه تاكيد مي كند كه من #حكومت را به #خواست شما مردم قبول كردم و هرگاه از سپردن آن بدست من ناخشنوديد ،همان لحظه افسارش را بر گردنش انداخته رهايش مي كنم .
(ر.ک. چندگفتار ، نشر نگارش ، 1381 ، گفتار اول: غدير خم / ر.ك. مباني حقوق در اسلام ، نشر جهاد دانشگاهي ، 1373، فصل ششم: حقوق ملت و دولت / ر.ك. حكومت در اسلام )
محمد صالحی
https://t.me/beshnofekrkon/2332
#حكومت را يك امر #دنيايي نه الهي مي داند كه مردم بر اساس همفكري و مشورت و ايجاد هم رايي به تشكيل آن مبادرت مي كنند و استدلال او اين است كه :
كلمه #امر كه جمع آن امور است در قرآن به معناي كارهاي دنيايي مردم از جمله تشكيل دولت و حكومت است .
پيامبر اكرم (ص) هم در يك عبارت كوتاه فرموده : «كما تكونون يولي عليكم» همانگونه كه شما هستيد بر شما حكومت مي شود .
اگر مردمي هستيد مسلمان و مومن و اهل تقوي و خداترس و عادل و صادق ، حكومت و دولت شما هم همين طور خواهد بود و اگر ظالم و فاسق و خائن باشيد ، حكمروايي بر شما نيز همين گونه است .
بناءبراين #وصايت پيامبر در #غدير خم و معرفي مولي امير المومنين (ع) براي جانشيني او، در امور #دنيوي و #حكومتي نبود ضمن اينكه يك امر #الهي هم در اين باب نبود .
اگر امر خدا بود ، علي (ع) نبايد اجراء آن را به تعويق مي انداخت و ناديده مي گرفت و بيست و پنج سال سكوت مي كرد.
پس « #غدير_خم» يك وصيت بود به مردم كه #علوم_دين خود را از چه كساني فراگيرند و #الگوهاي عملي دين چه كساني هستند ؟
از اين گذشته ، #علي (ع) حداقل دريازده جاي نهج البلاغه تاكيد مي كند كه من #حكومت را به #خواست شما مردم قبول كردم و هرگاه از سپردن آن بدست من ناخشنوديد ،همان لحظه افسارش را بر گردنش انداخته رهايش مي كنم .
(ر.ک. چندگفتار ، نشر نگارش ، 1381 ، گفتار اول: غدير خم / ر.ك. مباني حقوق در اسلام ، نشر جهاد دانشگاهي ، 1373، فصل ششم: حقوق ملت و دولت / ر.ك. حكومت در اسلام )
محمد صالحی
https://t.me/beshnofekrkon/2332
❤2
دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی 1 - 1
مقدمه :
هر یک از ما ، قبل از تولد و پای گذاشتن در این دنیای زمینی ، روح هایی بوده ایم ! که کودکانه با پتانسیل عظیمی که از ملکات اخلاقی و صفات الهی بصورت بالقوه در اختیار داریم 2 ، آماده رشد در آن مجموعه از صفات و زمینه ها هستیم تا پس از تخلق به آنها 3 ، و سیر از نقصان بسوی کمال 4 ، شان حضور در ملکوت الهی را بیابیم . 5
از آنجا که در حیات معنوی پیش زمینی ، چیزی جز نوروعشق وجود ندارد ، خداوند زمینه رشد و تبدیل قوا به فعلیت آن ارواح نابالغ را در حیات زمینی قرار داده و بالتبع آن ارواح بایستی در یک کالبد زمینی قرار گرفته و در ارتباط با دیگران ، پس از زندگی کردن آن صفات 6 ، امکان فعلیت بخشیدن به ملکات اخلاقی حسنه یا سقوط در ملکات رذیله و آنهم دقیقا از منظر نوع برخوردی که با همنوعان خود دارند را بوجود آورند . 7
در واقع کره زمین ، صرفا سایه ای از زیبایی و افتخار و جلال و جمال خلقت روحانی است و بس . اما این جا به هر حال ، مکانی است که انسانها برای رشد و تکامل خود ، نیاز مبرم بدان دارند.
این ارواح نابالغ درحیات پیش زمینی خود بمثابه چراغ هایی بوده که بالقوه امکان تولید نور داشته ولی نیاز به وجود شرایطی همانند فضای عالم زمینی داشته که با اتصال به منبع اصلی انرژی( که وجود ذی جود خداوند است ) از طریق بروز و ظهورعشق ، به حد نور دهی رسیده و آنوقت است که همچون لیزر در یک فرایند تشدید 8 ، با تشعشع بیشتر نور، یکپارچه نور شده و همسان و همفاز نور الهی که منبع اصلی همه نورهاست 9 گشته و با او یکی شوند .
برای بیان واضح تر ، اگر هر مخلوق خداوندی را بمنزله یک تصویرمنحصر در آلبوم خلقت در نظر بگیریم ، بعد دنیایی او ، نگاتیو آن بوده که بایستی پس از یک فرایند مشخص از جنس این عالم و روتوش و چاپ که فقط در این دنیا میسر است ، به صورت اصلی و نمایی واقعی از او تبدیل گردد .
در حقیقت ، در حیات پیش زمینی ، یک پیش نمایش ( preview ) از آنچه که او باید در جمع کائنات باشد ، به او نشان داده و او را بصورت یک نگاتیو به عالم دنیا می فرستند تا در فرایندی از تغییر و تبدیل و تحول تا به آنجا برسد که صورت حقیقی ( real ) طرح خود را به واقعیت رسانده و آنوقت است که می تواند در جمع بندگان خدا ، شادمان به آنچه که رسیده است داخل شده 10 و مرزوق پروردگار11 گردد .
و این است ماموریتی منحصر بفرد ، که هر انسانی در حضورش در دنیای زمینی بر عهده دارد 12 تا زمینه رشد روح خود را در عشق 13 به خود و دیگران ود ر یک کلام خداوند و تخلق به اخلاق و صفات الهی بوجود آورده 14و با پایان یافتن آن ماموریت 15 ، رخت از دنیا بر کنده 16 ، جسم رها کرده 17 و دگرباره به جایگاه اول خود ، که در حیات معنوی پیش زمینی داشته ، ولی این بار نه کودکانه ، که با روحی بالغتر و رشد یافته تر بازگردد . 18
آنها روی زمین حضور دارند تا به یکدیگر یاری رسانند ، توجه و مهربانی ابراز دارند ، یکدیگر را بفهمند و درک کنند ، و سرانجام گذشت و اغماض داشته باشند . دیگران را مورد بخشایش قرار دهند و به خدمت دیگران درآیند و در یک کلام برای هر موجودی که در این عالم فانی است احساس عشق و محبت داشته باشند .
و از طریق این کارها و چنین اعمالی است که انسانها رشد کرده و بسوی تکامل معنوی خود که خداوند مشتاقانه طالب آنست پیش می روند و پس از مرگ در نهایت در جایگاه ابدی خود در جوار حق قرار می گیرند .
حال آنها که این فرصت عظیم را از دست داده و در انجام ماموریت ، قصور کرده و یا به خلاف رفته باشند ، با اتمام دوره دنیایی تکامل خود ، در شرایطی بس سخت و دشوار ( که همان عذاب الهی است ) ، آنهم دقیقا مطابق هر آن مقدار که خود ، از دست داده و یا تخریب کرده اند 19 ، قرار گرفته تا زنگارها از روح آنها برگرفته 20 و راه برای رشد در عالم معنا و ادامه حیات ، برایشان باز تا آنجا که قدم به بارگاه الهی بگذارند . 21
و این عذاب ، همان دور افتادن از جمع ارواحی است که دوره های آموزش و رشد خود را در این دنیا مرحله به مرحله ، با دستیابی و چنگ زدن به کلید عشق ، با موفقیت طی کرده و در جمع ملکوتیان پذیرفته شده اند 22 و او به چشم خود می بیند ، جایگاهی بس رفیع و سرشار از نوررا که پای بر آن نمی تواند بگذارد 23 .
و چه شکنجه ای بالاتر از این ، که از خواب غفلت بیدار شده 24 و فرصتها از دست رفته بیند 25 و حسرت26 .
پس در این هجر و فراق بسوزد 27 ، تا به کی رحمت حق به بخشایش او حکم کند و اذن حضور در بارگاهش دهد که " همگان جایگاهی جز بارگاه ملکوتیش 28 و استقرار29 درجواراو که ملک اقتدار30 اوست نخواهیم داشت .
زيرنويسها در آدرس زير :
https://telegram.me/beshnofekrkon/567
محمد صالحی – 4/8/88
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
مقدمه :
هر یک از ما ، قبل از تولد و پای گذاشتن در این دنیای زمینی ، روح هایی بوده ایم ! که کودکانه با پتانسیل عظیمی که از ملکات اخلاقی و صفات الهی بصورت بالقوه در اختیار داریم 2 ، آماده رشد در آن مجموعه از صفات و زمینه ها هستیم تا پس از تخلق به آنها 3 ، و سیر از نقصان بسوی کمال 4 ، شان حضور در ملکوت الهی را بیابیم . 5
از آنجا که در حیات معنوی پیش زمینی ، چیزی جز نوروعشق وجود ندارد ، خداوند زمینه رشد و تبدیل قوا به فعلیت آن ارواح نابالغ را در حیات زمینی قرار داده و بالتبع آن ارواح بایستی در یک کالبد زمینی قرار گرفته و در ارتباط با دیگران ، پس از زندگی کردن آن صفات 6 ، امکان فعلیت بخشیدن به ملکات اخلاقی حسنه یا سقوط در ملکات رذیله و آنهم دقیقا از منظر نوع برخوردی که با همنوعان خود دارند را بوجود آورند . 7
در واقع کره زمین ، صرفا سایه ای از زیبایی و افتخار و جلال و جمال خلقت روحانی است و بس . اما این جا به هر حال ، مکانی است که انسانها برای رشد و تکامل خود ، نیاز مبرم بدان دارند.
این ارواح نابالغ درحیات پیش زمینی خود بمثابه چراغ هایی بوده که بالقوه امکان تولید نور داشته ولی نیاز به وجود شرایطی همانند فضای عالم زمینی داشته که با اتصال به منبع اصلی انرژی( که وجود ذی جود خداوند است ) از طریق بروز و ظهورعشق ، به حد نور دهی رسیده و آنوقت است که همچون لیزر در یک فرایند تشدید 8 ، با تشعشع بیشتر نور، یکپارچه نور شده و همسان و همفاز نور الهی که منبع اصلی همه نورهاست 9 گشته و با او یکی شوند .
برای بیان واضح تر ، اگر هر مخلوق خداوندی را بمنزله یک تصویرمنحصر در آلبوم خلقت در نظر بگیریم ، بعد دنیایی او ، نگاتیو آن بوده که بایستی پس از یک فرایند مشخص از جنس این عالم و روتوش و چاپ که فقط در این دنیا میسر است ، به صورت اصلی و نمایی واقعی از او تبدیل گردد .
در حقیقت ، در حیات پیش زمینی ، یک پیش نمایش ( preview ) از آنچه که او باید در جمع کائنات باشد ، به او نشان داده و او را بصورت یک نگاتیو به عالم دنیا می فرستند تا در فرایندی از تغییر و تبدیل و تحول تا به آنجا برسد که صورت حقیقی ( real ) طرح خود را به واقعیت رسانده و آنوقت است که می تواند در جمع بندگان خدا ، شادمان به آنچه که رسیده است داخل شده 10 و مرزوق پروردگار11 گردد .
و این است ماموریتی منحصر بفرد ، که هر انسانی در حضورش در دنیای زمینی بر عهده دارد 12 تا زمینه رشد روح خود را در عشق 13 به خود و دیگران ود ر یک کلام خداوند و تخلق به اخلاق و صفات الهی بوجود آورده 14و با پایان یافتن آن ماموریت 15 ، رخت از دنیا بر کنده 16 ، جسم رها کرده 17 و دگرباره به جایگاه اول خود ، که در حیات معنوی پیش زمینی داشته ، ولی این بار نه کودکانه ، که با روحی بالغتر و رشد یافته تر بازگردد . 18
آنها روی زمین حضور دارند تا به یکدیگر یاری رسانند ، توجه و مهربانی ابراز دارند ، یکدیگر را بفهمند و درک کنند ، و سرانجام گذشت و اغماض داشته باشند . دیگران را مورد بخشایش قرار دهند و به خدمت دیگران درآیند و در یک کلام برای هر موجودی که در این عالم فانی است احساس عشق و محبت داشته باشند .
و از طریق این کارها و چنین اعمالی است که انسانها رشد کرده و بسوی تکامل معنوی خود که خداوند مشتاقانه طالب آنست پیش می روند و پس از مرگ در نهایت در جایگاه ابدی خود در جوار حق قرار می گیرند .
حال آنها که این فرصت عظیم را از دست داده و در انجام ماموریت ، قصور کرده و یا به خلاف رفته باشند ، با اتمام دوره دنیایی تکامل خود ، در شرایطی بس سخت و دشوار ( که همان عذاب الهی است ) ، آنهم دقیقا مطابق هر آن مقدار که خود ، از دست داده و یا تخریب کرده اند 19 ، قرار گرفته تا زنگارها از روح آنها برگرفته 20 و راه برای رشد در عالم معنا و ادامه حیات ، برایشان باز تا آنجا که قدم به بارگاه الهی بگذارند . 21
و این عذاب ، همان دور افتادن از جمع ارواحی است که دوره های آموزش و رشد خود را در این دنیا مرحله به مرحله ، با دستیابی و چنگ زدن به کلید عشق ، با موفقیت طی کرده و در جمع ملکوتیان پذیرفته شده اند 22 و او به چشم خود می بیند ، جایگاهی بس رفیع و سرشار از نوررا که پای بر آن نمی تواند بگذارد 23 .
و چه شکنجه ای بالاتر از این ، که از خواب غفلت بیدار شده 24 و فرصتها از دست رفته بیند 25 و حسرت26 .
پس در این هجر و فراق بسوزد 27 ، تا به کی رحمت حق به بخشایش او حکم کند و اذن حضور در بارگاهش دهد که " همگان جایگاهی جز بارگاه ملکوتیش 28 و استقرار29 درجواراو که ملک اقتدار30 اوست نخواهیم داشت .
زيرنويسها در آدرس زير :
https://telegram.me/beshnofekrkon/567
محمد صالحی – 4/8/88
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی - ۲
زیر نویسها :
1 – به کتاب " در آغوش نور – بتی جین ایدی " که تجربه خود را از حضور شهودی در عالم معنا ( پس از مردن و دوباره زنده شدن ) بیان می دارد - و کتاب " در آغوش نور 3 – خاطرات روح : زمین سرای اصلی ما نیست – ری میلز "…
زیر نویسها :
1 – به کتاب " در آغوش نور – بتی جین ایدی " که تجربه خود را از حضور شهودی در عالم معنا ( پس از مردن و دوباره زنده شدن ) بیان می دارد - و کتاب " در آغوش نور 3 – خاطرات روح : زمین سرای اصلی ما نیست – ری میلز "…
دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی - ۲
زیر نویسها :
1 – به کتاب " در آغوش نور – بتی جین ایدی " که تجربه خود را از حضور شهودی در عالم معنا ( پس از مردن و دوباره زنده شدن ) بیان می دارد - و کتاب " در آغوش نور 3 – خاطرات روح : زمین سرای اصلی ما نیست – ری میلز " - و نیز کتاب " رازهای رستاخیز – سعید غفار زاده "
.
2 – فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله – سوره روم ،آیه 3
3 - تخلقوا باخلاق الله- بحارالانوار- ج 58- ص 129- ماه رمضان از زبان آيت الله جوادي آملي
4 – مرحوم دولابی : اول ، تولد طبیعی است که همه از مادر متولد شده اید . بعد تولد دیگر است که همه در حال تولد هستند . یعنی در حال تکمیل شدن هستید .... شما را قبل از اینکه ببرند ، از ملاقات آورده بودند ، می خواستند ببرند ملاقات . – طوبای محبت ج 2 – ص 159
5 – و ان الی ربک المنتهی – سوره نجم ، آیه 42
مولوی : هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست
6 – وین دایر : ما روح هایی بوده ایم که در حال تجربه جسمانی هستیم .
7 – الدنیا مزرعه الاخره – حدیث نبوی - عوالي اللمالي ، ج 1،ص 267
12 – مرحوم دولابی : همه ما در راهیم ، بعضی ها جلوترند ، بعضی عقب تر . ممکن است در میان شما کسی باشد که خدا به او مرحمت کرده باشد ... خیلی ها ممکن است از اینجا جلوتر رفته باشند ، ولی ما آنها را نشناسیم . - کتاب طوبای محبت ج2 ص 29
13 – اشو عارف هندی : عشق نخستین گام بسوی خداوند است و راه فراری از آن نیست . ... برای عاشق شدن تنها چیزی که نیاز داری این است که نفس را کنار بگذاری و این یقینا دردناک است . ... عشق یک نردبام است . با یک نفر شروع می شود و به تمامیت ختم می گردد . عشق آغاز است و پروردگار ، انتها .... آری لطیفه عشق دردناک است ، ولی از آن پرهیز نکن . اگر از آن دوری کنی ، از بزرگترین فرصت برای رشد کردن پرهیز کرده ای . واردش شو ، دردش را بچش . زیرا از راه درد ، بزرگترین سرور را خواهی یافت . – کتاب راز ص 46 تا 49
14 – مرحوم دولابی : هر کس که نصیبش شده و راهی به سمت خدا یافته ، گویی خلق خدا بچه های او هستند . ... تا بچه هایش را سیر نکند ، راحت نیست .- طوبای محبت ج2 ص 38
15 – مرحوم دولابی : زندگی دنیا مانند این است که در اتاقی باشیم ، به اندازه یک سرک کشیدن بیرون را تماشا کنیم ، بعد سر را بیاوریم داخل .. این حقیقت در آخر نمایان می شود ،... ولدت اموت ( سوره مریم ، آیه 33 ) ، یعنی متولد شدم ، بیرون رفتم ، خودم را دیدم ، مردم را دیدم ، بعد آمدم داخل و راحت شدم . تا دیدم ، مردم . – طوبای محبت ج2 ص 36
زیر نویسها :
1 – به کتاب " در آغوش نور – بتی جین ایدی " که تجربه خود را از حضور شهودی در عالم معنا ( پس از مردن و دوباره زنده شدن ) بیان می دارد - و کتاب " در آغوش نور 3 – خاطرات روح : زمین سرای اصلی ما نیست – ری میلز " - و نیز کتاب " رازهای رستاخیز – سعید غفار زاده "
.
2 – فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله – سوره روم ،آیه 3
3 - تخلقوا باخلاق الله- بحارالانوار- ج 58- ص 129- ماه رمضان از زبان آيت الله جوادي آملي
4 – مرحوم دولابی : اول ، تولد طبیعی است که همه از مادر متولد شده اید . بعد تولد دیگر است که همه در حال تولد هستند . یعنی در حال تکمیل شدن هستید .... شما را قبل از اینکه ببرند ، از ملاقات آورده بودند ، می خواستند ببرند ملاقات . – طوبای محبت ج 2 – ص 159
5 – و ان الی ربک المنتهی – سوره نجم ، آیه 42
مولوی : هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست
6 – وین دایر : ما روح هایی بوده ایم که در حال تجربه جسمانی هستیم .
7 – الدنیا مزرعه الاخره – حدیث نبوی - عوالي اللمالي ، ج 1،ص 267
12 – مرحوم دولابی : همه ما در راهیم ، بعضی ها جلوترند ، بعضی عقب تر . ممکن است در میان شما کسی باشد که خدا به او مرحمت کرده باشد ... خیلی ها ممکن است از اینجا جلوتر رفته باشند ، ولی ما آنها را نشناسیم . - کتاب طوبای محبت ج2 ص 29
13 – اشو عارف هندی : عشق نخستین گام بسوی خداوند است و راه فراری از آن نیست . ... برای عاشق شدن تنها چیزی که نیاز داری این است که نفس را کنار بگذاری و این یقینا دردناک است . ... عشق یک نردبام است . با یک نفر شروع می شود و به تمامیت ختم می گردد . عشق آغاز است و پروردگار ، انتها .... آری لطیفه عشق دردناک است ، ولی از آن پرهیز نکن . اگر از آن دوری کنی ، از بزرگترین فرصت برای رشد کردن پرهیز کرده ای . واردش شو ، دردش را بچش . زیرا از راه درد ، بزرگترین سرور را خواهی یافت . – کتاب راز ص 46 تا 49
14 – مرحوم دولابی : هر کس که نصیبش شده و راهی به سمت خدا یافته ، گویی خلق خدا بچه های او هستند . ... تا بچه هایش را سیر نکند ، راحت نیست .- طوبای محبت ج2 ص 38
15 – مرحوم دولابی : زندگی دنیا مانند این است که در اتاقی باشیم ، به اندازه یک سرک کشیدن بیرون را تماشا کنیم ، بعد سر را بیاوریم داخل .. این حقیقت در آخر نمایان می شود ،... ولدت اموت ( سوره مریم ، آیه 33 ) ، یعنی متولد شدم ، بیرون رفتم ، خودم را دیدم ، مردم را دیدم ، بعد آمدم داخل و راحت شدم . تا دیدم ، مردم . – طوبای محبت ج2 ص 36
16 – ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتابا موجلا – سوره آل عمران ،آیه 145
17 – حضرت رسول (ص) : الموت اول منزل من منازل آلاخره و آخر منزل من منازل الدنیا – مصباح الشریعه ص 172 – کتاب طوبای محبت ج2 – ص 23 مرحوم دولابی
18 - الیه مرجعکم جمیعا وعدالله حقا انه یبدو الخلق ثم یعیده .... - سوره یونس ، آیات 4 و 5
19 – " فذوقو العذاب بما کنتم تکسبون " – سوره اعراف ، آیه 39 و یا " قل ان الخاسرين الذین خسروا انفسهم " سوره زمر ، آیه 15
20 – لا تبقی و لاتذر لواحه للبشر – سوره مدثر ،آیات 28 و 29 – هیچ از پوسته که روح را پوشانده نخواهد ماند .
21 – به مطلب " تجسمی شماتیک از بهشت و جهنم تا جلوس در قرب الهی – 2 " .
22 – رفیع الدرجات ذو العرش – سوره غافر ،آیه 15 و یا آیه " و لکل درجات مماعملوا و ما ربک بغافل عما یفعلون – سوره انعام ،آیه 132
23 – و نادی اصحاب النار اصحاب الجنه ان افیضوا علینا من المائ او مما رزقکم الله قالوا ان الله حرمهما علی الکافرین . الذین اتخذوا دینهم لهوا و لعبا و غرتهم الحیوه الدنیا فالیوم ننسیهم کما نسوا لقائ یومهم هذا – سوره اعراف ، آیات 50 و 51
24 – الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا – امام علی (ع) - بحارالانوار.ج.4.ص43
25 – الفرصه تمر مر السحاب - نهج البلاغه ، حکمت 21
26 – قد خسرالذین کذبوا بلقائ الله حتی اذا جائتهم الساعه بغته قالوا یا حسرتنا علی ما فرطنا فیها و هم یحملون اوزارهم علی ظهورهم – سوره انعام ، آیه 31 – و یا حدیث نبوی : لیس للماضین هم الموت انما لهم حسره الفوت
27 - والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده – سوره نور ، آیه 39
28 – فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیئ و الیه ترجعون – سوره یس ،آیه 83 و یا آیه " الله یبدواالخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون – سوره روم ،آیه 11 و یا آیه " افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون –مومنون ،آیه 115
29 - الى ربك يومئذ المستقر.- سوره قیامت – آیه 12
30 - فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر – سوره قمر – آیه 55
محمد صالحی – 4/8/88
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
17 – حضرت رسول (ص) : الموت اول منزل من منازل آلاخره و آخر منزل من منازل الدنیا – مصباح الشریعه ص 172 – کتاب طوبای محبت ج2 – ص 23 مرحوم دولابی
18 - الیه مرجعکم جمیعا وعدالله حقا انه یبدو الخلق ثم یعیده .... - سوره یونس ، آیات 4 و 5
19 – " فذوقو العذاب بما کنتم تکسبون " – سوره اعراف ، آیه 39 و یا " قل ان الخاسرين الذین خسروا انفسهم " سوره زمر ، آیه 15
20 – لا تبقی و لاتذر لواحه للبشر – سوره مدثر ،آیات 28 و 29 – هیچ از پوسته که روح را پوشانده نخواهد ماند .
21 – به مطلب " تجسمی شماتیک از بهشت و جهنم تا جلوس در قرب الهی – 2 " .
22 – رفیع الدرجات ذو العرش – سوره غافر ،آیه 15 و یا آیه " و لکل درجات مماعملوا و ما ربک بغافل عما یفعلون – سوره انعام ،آیه 132
23 – و نادی اصحاب النار اصحاب الجنه ان افیضوا علینا من المائ او مما رزقکم الله قالوا ان الله حرمهما علی الکافرین . الذین اتخذوا دینهم لهوا و لعبا و غرتهم الحیوه الدنیا فالیوم ننسیهم کما نسوا لقائ یومهم هذا – سوره اعراف ، آیات 50 و 51
24 – الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا – امام علی (ع) - بحارالانوار.ج.4.ص43
25 – الفرصه تمر مر السحاب - نهج البلاغه ، حکمت 21
26 – قد خسرالذین کذبوا بلقائ الله حتی اذا جائتهم الساعه بغته قالوا یا حسرتنا علی ما فرطنا فیها و هم یحملون اوزارهم علی ظهورهم – سوره انعام ، آیه 31 – و یا حدیث نبوی : لیس للماضین هم الموت انما لهم حسره الفوت
27 - والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده – سوره نور ، آیه 39
28 – فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیئ و الیه ترجعون – سوره یس ،آیه 83 و یا آیه " الله یبدواالخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون – سوره روم ،آیه 11 و یا آیه " افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون –مومنون ،آیه 115
29 - الى ربك يومئذ المستقر.- سوره قیامت – آیه 12
30 - فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر – سوره قمر – آیه 55
محمد صالحی – 4/8/88
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
سالروز میلاد مبارک مرحوم استاد منتظری ،
که روحی نو به اسلام کهنه شده و رها شده در دست مدعیان دینی که لباس پیامبری پوشیده ولی جز ظلم و خود مطرح کردن نداشتند ، دمید .
از مهمترین ویژگیهای ایشان :
۱ - بازگرداندن جایگاه عقل عرفی در استنباط احکام .
۲- ترجیح حکم عقل بر حکم شرع ، در جایی که حکم شرعی نتواند عقل را مجاب کند .
۳ - اعلام اینکه حقوق بشر از حقوق ذاتی انسانست نه دستوری خداوند .
۴- تصریح به اینکه هر انسان ، به آن دلیل که انسان است ( از هر رنگ و نژاد و دین ) ، دارای ارزش ذاتی است و به همین دلیل ، همه حقوق بشر بر او جاریست .
۵- نمایشگر مهر و محبتی بود که از وجودش ساطع می شد .
۶- دنیا و همه متعلقاتش را وسیله ای برای تمرین بروز عشق و محبت خدا گونه به مردم می دانست نه ابزاری برای فرعونیت و قدرتنمایی .
۷- حکومت را از حقوق مردم و مشروعیت حاکم را به انتخاب مردم می دانست .
۸ - ورود حکومت به عرصه خصوصی زندگی مردم و الزام به رعایت احکامی مانند حجاب و .. را خلاف می دانست .
۹ - امر به معروف و نهی از منکر را در حوزه حکومت و جلوگیری از خودکامگی حاکمان ، می دانست نه دخالت حکومتی در زندگی مردم .
۱۰ - و در یک کلام ، انسانی بود که در تخلق به اخلاق الهی و اتصاف به ویژگیهای محبت و عشق به مردم ، الگویی بی بدیل بود .
و در گذشتن از بالاترین مقامات دنیایی ( حکومت ) ، بخاطر دفاع از حقوق مردم ، اسوه ای بیمانند بود .
محمد صالحی - ۱/۷/۹۵
https://telegram.me/beshnofekrkon
که روحی نو به اسلام کهنه شده و رها شده در دست مدعیان دینی که لباس پیامبری پوشیده ولی جز ظلم و خود مطرح کردن نداشتند ، دمید .
از مهمترین ویژگیهای ایشان :
۱ - بازگرداندن جایگاه عقل عرفی در استنباط احکام .
۲- ترجیح حکم عقل بر حکم شرع ، در جایی که حکم شرعی نتواند عقل را مجاب کند .
۳ - اعلام اینکه حقوق بشر از حقوق ذاتی انسانست نه دستوری خداوند .
۴- تصریح به اینکه هر انسان ، به آن دلیل که انسان است ( از هر رنگ و نژاد و دین ) ، دارای ارزش ذاتی است و به همین دلیل ، همه حقوق بشر بر او جاریست .
۵- نمایشگر مهر و محبتی بود که از وجودش ساطع می شد .
۶- دنیا و همه متعلقاتش را وسیله ای برای تمرین بروز عشق و محبت خدا گونه به مردم می دانست نه ابزاری برای فرعونیت و قدرتنمایی .
۷- حکومت را از حقوق مردم و مشروعیت حاکم را به انتخاب مردم می دانست .
۸ - ورود حکومت به عرصه خصوصی زندگی مردم و الزام به رعایت احکامی مانند حجاب و .. را خلاف می دانست .
۹ - امر به معروف و نهی از منکر را در حوزه حکومت و جلوگیری از خودکامگی حاکمان ، می دانست نه دخالت حکومتی در زندگی مردم .
۱۰ - و در یک کلام ، انسانی بود که در تخلق به اخلاق الهی و اتصاف به ویژگیهای محبت و عشق به مردم ، الگویی بی بدیل بود .
و در گذشتن از بالاترین مقامات دنیایی ( حکومت ) ، بخاطر دفاع از حقوق مردم ، اسوه ای بیمانند بود .
محمد صالحی - ۱/۷/۹۵
https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
سخن امام علی در عدم علم به وقایع سقیفه
آنگاه که پيامبر (ص) به سوي خدارفت ، مسلمانان پس از وي در کار حکومت با يکديگر درگير شدند ،
سوگند به خدا ، نه در فکرم ميگذشت ، و نه درخاطرم ميآمد ، که عرب خلافت را پس از رسول خدا (ص) از اهلبيت او بگرداند و یا مرا پس از وی از آن باز دارد .
فلما مضی (ع) تنازع المسلمون الامر من بعده، فو اللّه ما کان یلقی فی روعی و لا یخطرببالی ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ، و لا انهم منحوه عنی من بعده .
نهج البلاغه – نامه 62 به مردم مصر
محمد صالحی – 10/5/91
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آنگاه که پيامبر (ص) به سوي خدارفت ، مسلمانان پس از وي در کار حکومت با يکديگر درگير شدند ،
سوگند به خدا ، نه در فکرم ميگذشت ، و نه درخاطرم ميآمد ، که عرب خلافت را پس از رسول خدا (ص) از اهلبيت او بگرداند و یا مرا پس از وی از آن باز دارد .
فلما مضی (ع) تنازع المسلمون الامر من بعده، فو اللّه ما کان یلقی فی روعی و لا یخطرببالی ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ، و لا انهم منحوه عنی من بعده .
نهج البلاغه – نامه 62 به مردم مصر
محمد صالحی – 10/5/91
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
احكام شريعت در دعوت پيامبر(ص) چه جايگاهي دارند ؟
1- احکام شریعت در عصر نزول ، احکامی بودند برای اداره آن جامعه که پیامبر(ص) از بین قوانین قبایل و اقوام موجود گزینش کرده و به صلاحدید بزرگان و عقلای آنجا ( به مصداق آيه " و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل على الله 1 " )به اجرا گذاشته است . ( احكام امضايي ؛
بنابراين هيچگونه تعبدي در ابلاغ آنها وجود نداشته ، بلكه هدف آنها جلوگيري از گسترش فساد و جرم و يا احقاق حق يك ستمديده بوده است . 2)
2- با توجه با بند فوق ، و به مصداق آيه " فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب 3 "
تمام لوازم عقلانیت ، که همان مشاوره با عقلا و گزینش بهترین راهکار اجرایی در امور است انجام شده است . ( و به همين دليل احكام شريعت موجود در قرآن " احكام خداوند " خوانده شده است . )
3- احکام مذکور در آیات ، به معنای ثابت بودن آنها در اعصار و قرون نیست ، چرا که نفس مشاوره با عقلا ، منتج به گزینش بهترین راهکار عقلایی در هر عصر خواهد شد ، و اینست پیام ماندگار حضرت محمد(ص) .
4- آنچه از آیات قصاص و محاربه استفاده میشود ، تناسب بین جزا و جرم است که باید رعایت شود ، که این تناسب از وظایف کمیته عقلای مورد مشورت و قانونگذاری در هر عصر است .
5- آنچه امر صریح خداوند است ، به مصداق آيه " اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل 4 "
عدالت ورزی در اجرای احکام است و مصادیق عدالت از موضوعات عرف عقلای هر عصر است و چه بسا ، امری دیروز برای عقلای آنروز عادلانه بوده و در نظر عقلای امروز ناعادلانه تلقی شود و هکذا امری که امروز عقلا عادلانه مینامند و عقلای فردا بر ناعادلانه بودنش سخن بگویند .
6- با توجه به بندهاي فوق ، و با توجه به آیات و پیامهای اخلاقی قرآن ، احکام عصر نزول فقط طریقیت داشتند برای مبارزه با ناهنجاریها و جرمهای اجتماعی آن عصر و رسيدن به يك جامعه عاري از جرم و فساد ، و يا ارائه راهكارهايي براي رسيدن افراد جامعه به حقوق خود ( البته در حد درك و فهم عقلاي آن عصر ، قابليت هاي مردم و امكانات حكومت ) ، نه اینکه خود آن احكام موضوعیت داشته و باید به همه اعصار تسری داده شوند .
بنابراين ، آنچه مهم است ، اينست كه در برخورد با شريعت پيامبر(ص) ، از نگاه " احکام محور " كه نگاه فقه سنتی ماست به نگاه " روح حاکم بر احکام " محوريت داده شده و سعي در يافتن بهترين راهكارهاي امروزين با رعايت اخلاق ، عدالت و كرامت انساني ، باشيم .
که البته ، نگاه بسیاری از بزرگان دین از جمله مرحومان منتظری و صالحی و قابل و .. همچنين کدیور و .. همین است .
زیرنویسها :
1- سوره آل عمران ، آيه 159
2- کتاب " اسلام دين فطرت – آيه اله منتظري ص 702 تا 705 " ، کتاب " حدیث های خیالی در مجمع البیان – آيه اله صالحي نجف آبادي ص 350 به بعد " ، كتاب " شریعت عقلانی – آيه اله قابل ،8، بخشهاي 20 و 21 و 22 و شريعت عقلاني ، 9 ، بخش 24 ، حقوق بشر و روشنفکری دینی، حقالناس ، آيه اله كديور ، ص ۱۳۹تا 145
3- سوره زمر ، آيه 17 و 18
4- سوره نسا ، آيه 58
محمد صالحي – 28/3/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- احکام شریعت در عصر نزول ، احکامی بودند برای اداره آن جامعه که پیامبر(ص) از بین قوانین قبایل و اقوام موجود گزینش کرده و به صلاحدید بزرگان و عقلای آنجا ( به مصداق آيه " و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل على الله 1 " )به اجرا گذاشته است . ( احكام امضايي ؛
بنابراين هيچگونه تعبدي در ابلاغ آنها وجود نداشته ، بلكه هدف آنها جلوگيري از گسترش فساد و جرم و يا احقاق حق يك ستمديده بوده است . 2)
2- با توجه با بند فوق ، و به مصداق آيه " فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب 3 "
تمام لوازم عقلانیت ، که همان مشاوره با عقلا و گزینش بهترین راهکار اجرایی در امور است انجام شده است . ( و به همين دليل احكام شريعت موجود در قرآن " احكام خداوند " خوانده شده است . )
3- احکام مذکور در آیات ، به معنای ثابت بودن آنها در اعصار و قرون نیست ، چرا که نفس مشاوره با عقلا ، منتج به گزینش بهترین راهکار عقلایی در هر عصر خواهد شد ، و اینست پیام ماندگار حضرت محمد(ص) .
4- آنچه از آیات قصاص و محاربه استفاده میشود ، تناسب بین جزا و جرم است که باید رعایت شود ، که این تناسب از وظایف کمیته عقلای مورد مشورت و قانونگذاری در هر عصر است .
5- آنچه امر صریح خداوند است ، به مصداق آيه " اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل 4 "
عدالت ورزی در اجرای احکام است و مصادیق عدالت از موضوعات عرف عقلای هر عصر است و چه بسا ، امری دیروز برای عقلای آنروز عادلانه بوده و در نظر عقلای امروز ناعادلانه تلقی شود و هکذا امری که امروز عقلا عادلانه مینامند و عقلای فردا بر ناعادلانه بودنش سخن بگویند .
6- با توجه به بندهاي فوق ، و با توجه به آیات و پیامهای اخلاقی قرآن ، احکام عصر نزول فقط طریقیت داشتند برای مبارزه با ناهنجاریها و جرمهای اجتماعی آن عصر و رسيدن به يك جامعه عاري از جرم و فساد ، و يا ارائه راهكارهايي براي رسيدن افراد جامعه به حقوق خود ( البته در حد درك و فهم عقلاي آن عصر ، قابليت هاي مردم و امكانات حكومت ) ، نه اینکه خود آن احكام موضوعیت داشته و باید به همه اعصار تسری داده شوند .
بنابراين ، آنچه مهم است ، اينست كه در برخورد با شريعت پيامبر(ص) ، از نگاه " احکام محور " كه نگاه فقه سنتی ماست به نگاه " روح حاکم بر احکام " محوريت داده شده و سعي در يافتن بهترين راهكارهاي امروزين با رعايت اخلاق ، عدالت و كرامت انساني ، باشيم .
که البته ، نگاه بسیاری از بزرگان دین از جمله مرحومان منتظری و صالحی و قابل و .. همچنين کدیور و .. همین است .
زیرنویسها :
1- سوره آل عمران ، آيه 159
2- کتاب " اسلام دين فطرت – آيه اله منتظري ص 702 تا 705 " ، کتاب " حدیث های خیالی در مجمع البیان – آيه اله صالحي نجف آبادي ص 350 به بعد " ، كتاب " شریعت عقلانی – آيه اله قابل ،8، بخشهاي 20 و 21 و 22 و شريعت عقلاني ، 9 ، بخش 24 ، حقوق بشر و روشنفکری دینی، حقالناس ، آيه اله كديور ، ص ۱۳۹تا 145
3- سوره زمر ، آيه 17 و 18
4- سوره نسا ، آيه 58
محمد صالحي – 28/3/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
هيچ انساني حق ندارد در كوشش و تلاش ، تنظيم معاش ، در تأمين زندگي و خواستههاي فردي و اجتماعياش ، در انتظار فرجهاي معجزهآسا باشد.
اين منطق اسلام نيست.
تلاشها بايد همواره براساس نظامهاي مشخّص تنظيم شود.
نقشهی تلاشهاي فردي و اجتماعي بايد بر پايهی تمام عواملي كه خدا آنها را در اين جهان مؤثر قرار داده تنظيم شود.
اگر يكي از آنها مورد غفلت قرار گيرد، تو خود مسئول شكست خود، خواهي بود.
شهيد بهشتي- جلسات تفسير قرآن
@shahid_beheshti
Www.beheshti.org
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
اين منطق اسلام نيست.
تلاشها بايد همواره براساس نظامهاي مشخّص تنظيم شود.
نقشهی تلاشهاي فردي و اجتماعي بايد بر پايهی تمام عواملي كه خدا آنها را در اين جهان مؤثر قرار داده تنظيم شود.
اگر يكي از آنها مورد غفلت قرار گيرد، تو خود مسئول شكست خود، خواهي بود.
شهيد بهشتي- جلسات تفسير قرآن
@shahid_beheshti
Www.beheshti.org
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
beheshti.org
بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید دکتر بهشتی | بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید دکتر بهشتی
بنیاد نشر شهید بهشتی
پلورالیسم فلاح آری پلورالیسم فقط نجات نه
https://telegram.me/beshnofekrkon
https://telegram.me/beshnofekrkon
قرائت مولانا از جهان
● نويسنده: محمد - مجتهد شبستري
جلالالدين رومي در مثنوي معنوي جهان را قرائت ميكند ، قرائتي داستاني عرفاني .
مثنوي وي بيش از هر چيز يك <خواندن> است ، خواندن جهان (كه شامل انسان هم هست) به مثابه پديدارهايي كه معناي نهايي همه آنها <خدا> است.
سبك اين خواندن <حكايت> است و او يك حكايتكننده .
او از آنچه بر جهان گذشته و ميگذرد و به صورت پديدارها آشكار ميشود حكايت ميكند.
آموزههاي عرفاني او در مثنوي معنوي نميگويند كه ماهيت جهان چيست ؛ اين آموزهها بيش از هر چيز نشان ميدهند كه جهان مجموعهاي از اتفاقات و حوادث است كه نسبتهايي با هم دارند.
مولانا اين اتفاقات و حوادث و نسبتها را حكايت ميكند .
شورمندي ملموس و بسيار اثرگذار كه در حكايت وي ديده ميشود نشان ميدهد كه اين انسان با تمام وجودش با اين اتفاقات و حوادث درگير شده است.
اين درگيري طوفانساز و اتفاقات و حوادث ، با هم نسبت مييابند و معنادار ميشوند و مولانا با اين معنادهي ، اين اتفاقات و حوادث را جاودانه ميكند و آنها را از تطاول زمانه مصون ميسازد ، چون محتواي حكايت و روايت خود را در بيرون از زمان و مكان مينشاند.
ميتوانيم بگوييم عرفان رومي در مثنوي يك عرفان حكايتي- روايتي- داستاني است.
براي روشنتر شدن اين نظر چند نكته را به اختصار توضيح ميدهم:
1- مولانا جهان را ميخواند .
او در موارد نادري از مثنوي معنوي ، ميگويد همه پديدههاي جهان ، صورتهايياند كه معانياي دارند. معنا با معناكننده و معنادادن معنا پيدا ميكند و محقق ميشود و معنادادن همان <خواندن( >قرائت) است.
اگر مولانا جهان را نميخواند ، نميتوانست بگويد جهان معنا دارد.
ابيات زيادي در مثنوي ، جهان را <صورتهاي معنادار> معرفي ميكند.
2- سبك اين خواندن حكايت است.
حكايت ، گفتن از چيزي يا كسي است و نه گفتن درباره چيزي يا كسي .
گفتن از >...< در پي نسبتي ميآيد كه با آن چيز يا كس پيدا ميشود . بدون اين نسبت گفتن از>..< شكل نميگيرد .
با برقراري اين نسبت ، همه چيز به اين نسبت و صاحب نسبت برميگردد و بدين طريق ، گفتن از <هميشه زنده و جاندار> است و نسبتي از گونه نسبت <من و او> و <من و تو> است و نه من و آن .
حقيقت گفتن از>..< يك حقيقت وجودي Existental است . مولانا در اولين بيت از مثنوي معنوي كار خود را <حكايت> مينامد. بشنو از ني چون حكايت ميكند ، و از جداييها شكايت ميكند .
وي در ابيات مختلف پس از اينكه همه آنچه را كه گفته حكايتها مينامد ، در ابيات بعد هشيارانه محتواي اين حكايتها را از ظرف زمان بيرون ميبرد و اعلام ميكند اين حكايتها جاودانهاند و نسبيت زماني آنها را نابود نميسازد .
براي اينكه روشن شود چگونه تقريبا تمام مثنويمعنوي را ميتوان حكايت دانست توجه به دو نكته مهم ضرورت دارد.
يكي اينكه تقريبا تمام قطعههاي ابيات مثنوي با يك داستان شروع ميشود.
دوم اينكه تقريبا همه حقيقتهاي عرفاني كه پس از اين داستانها ميآيد به صورت اتفاقات و حوادث، نشدنها و نسبتهاي آنها با يكديگر بيان ميشود و اينگونه همه آنها در روند شكلگيري يك < داستان جهاني > معنا و جنب وجوش پيدا ميكند و همه جهان يك <داستان> و در عينحال يك <تحقق ازلي و ابدي> دريافت ميشود .
در همه ابيات ذكر شده ( در مثنوي ) ... مولانا ، مخاطب را با صحنههاي شگفتانگيزي از حوادث و شدنها و روندهاي نسبتدار مواجه ميسازد كه آنها حقايق عرفاني او هستند.
پس ميتوان گفت كه مولانا آموزههاي خود را با داستان آغاز ميكند و نخست فضايي داستاني ميسازد ، نه براي اين است كه فضا را براي تفهيم حقايق عرفاني آماده كند، بلكه براي اين است كه حقايق عرفاني او خود از نسخ داستانپردازي ، حكايت و روايت است.
او اين حكايتگري را از داستانهاي عامه فهم آغاز ميكند و سپس مخاطب را با داستانهاي عرفاني خودش آشنا ميكند.
اگر اين نگاه به مثنوي معنوي مولانا را بپذيريم ميتوان گفت مولانا در مثنوي معنوي يك <حكايتگر خدا> است و عرفان او عرفاني داستاني است.
تذكر : متن فوق در سايت استاد شبستري با ابيات مختلف ارائه شده است .
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
● نويسنده: محمد - مجتهد شبستري
جلالالدين رومي در مثنوي معنوي جهان را قرائت ميكند ، قرائتي داستاني عرفاني .
مثنوي وي بيش از هر چيز يك <خواندن> است ، خواندن جهان (كه شامل انسان هم هست) به مثابه پديدارهايي كه معناي نهايي همه آنها <خدا> است.
سبك اين خواندن <حكايت> است و او يك حكايتكننده .
او از آنچه بر جهان گذشته و ميگذرد و به صورت پديدارها آشكار ميشود حكايت ميكند.
آموزههاي عرفاني او در مثنوي معنوي نميگويند كه ماهيت جهان چيست ؛ اين آموزهها بيش از هر چيز نشان ميدهند كه جهان مجموعهاي از اتفاقات و حوادث است كه نسبتهايي با هم دارند.
مولانا اين اتفاقات و حوادث و نسبتها را حكايت ميكند .
شورمندي ملموس و بسيار اثرگذار كه در حكايت وي ديده ميشود نشان ميدهد كه اين انسان با تمام وجودش با اين اتفاقات و حوادث درگير شده است.
اين درگيري طوفانساز و اتفاقات و حوادث ، با هم نسبت مييابند و معنادار ميشوند و مولانا با اين معنادهي ، اين اتفاقات و حوادث را جاودانه ميكند و آنها را از تطاول زمانه مصون ميسازد ، چون محتواي حكايت و روايت خود را در بيرون از زمان و مكان مينشاند.
ميتوانيم بگوييم عرفان رومي در مثنوي يك عرفان حكايتي- روايتي- داستاني است.
براي روشنتر شدن اين نظر چند نكته را به اختصار توضيح ميدهم:
1- مولانا جهان را ميخواند .
او در موارد نادري از مثنوي معنوي ، ميگويد همه پديدههاي جهان ، صورتهايياند كه معانياي دارند. معنا با معناكننده و معنادادن معنا پيدا ميكند و محقق ميشود و معنادادن همان <خواندن( >قرائت) است.
اگر مولانا جهان را نميخواند ، نميتوانست بگويد جهان معنا دارد.
ابيات زيادي در مثنوي ، جهان را <صورتهاي معنادار> معرفي ميكند.
2- سبك اين خواندن حكايت است.
حكايت ، گفتن از چيزي يا كسي است و نه گفتن درباره چيزي يا كسي .
گفتن از >...< در پي نسبتي ميآيد كه با آن چيز يا كس پيدا ميشود . بدون اين نسبت گفتن از>..< شكل نميگيرد .
با برقراري اين نسبت ، همه چيز به اين نسبت و صاحب نسبت برميگردد و بدين طريق ، گفتن از <هميشه زنده و جاندار> است و نسبتي از گونه نسبت <من و او> و <من و تو> است و نه من و آن .
حقيقت گفتن از>..< يك حقيقت وجودي Existental است . مولانا در اولين بيت از مثنوي معنوي كار خود را <حكايت> مينامد. بشنو از ني چون حكايت ميكند ، و از جداييها شكايت ميكند .
وي در ابيات مختلف پس از اينكه همه آنچه را كه گفته حكايتها مينامد ، در ابيات بعد هشيارانه محتواي اين حكايتها را از ظرف زمان بيرون ميبرد و اعلام ميكند اين حكايتها جاودانهاند و نسبيت زماني آنها را نابود نميسازد .
براي اينكه روشن شود چگونه تقريبا تمام مثنويمعنوي را ميتوان حكايت دانست توجه به دو نكته مهم ضرورت دارد.
يكي اينكه تقريبا تمام قطعههاي ابيات مثنوي با يك داستان شروع ميشود.
دوم اينكه تقريبا همه حقيقتهاي عرفاني كه پس از اين داستانها ميآيد به صورت اتفاقات و حوادث، نشدنها و نسبتهاي آنها با يكديگر بيان ميشود و اينگونه همه آنها در روند شكلگيري يك < داستان جهاني > معنا و جنب وجوش پيدا ميكند و همه جهان يك <داستان> و در عينحال يك <تحقق ازلي و ابدي> دريافت ميشود .
در همه ابيات ذكر شده ( در مثنوي ) ... مولانا ، مخاطب را با صحنههاي شگفتانگيزي از حوادث و شدنها و روندهاي نسبتدار مواجه ميسازد كه آنها حقايق عرفاني او هستند.
پس ميتوان گفت كه مولانا آموزههاي خود را با داستان آغاز ميكند و نخست فضايي داستاني ميسازد ، نه براي اين است كه فضا را براي تفهيم حقايق عرفاني آماده كند، بلكه براي اين است كه حقايق عرفاني او خود از نسخ داستانپردازي ، حكايت و روايت است.
او اين حكايتگري را از داستانهاي عامه فهم آغاز ميكند و سپس مخاطب را با داستانهاي عرفاني خودش آشنا ميكند.
اگر اين نگاه به مثنوي معنوي مولانا را بپذيريم ميتوان گفت مولانا در مثنوي معنوي يك <حكايتگر خدا> است و عرفان او عرفاني داستاني است.
تذكر : متن فوق در سايت استاد شبستري با ابيات مختلف ارائه شده است .
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1
مولانا ، عارفي كه در عشق قمار كرد و بر تارك هستي نشست 1
شمس تبریزی به مولوی پیشنهاد یک قمار کرد ، قماری که در آن هیچ امیدی به پیروزی و برد وجود نداشت . شمس به او گفت که تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن در آن نیست ، شرکت کنی ، اگر این دلیری را داری همین پاداش توست . مولوی هم اجابت کرد . و این همان خطر پذیری است که در حافظ نمی بینیم .
مولوی صریحا به ما می گوید که عشق لاابالی است ، یعنی بی مبالات است ، پروای هیچ چیز را ندارد ، عاقبت اندیش نیست ، حساب سود و زیان نمی کند ، در باغ سبز نشان نمی دهد و از عاشق ، " پاکبازی " می خواهد ، یعنی ، از او می خواهد که برای ورود به قماری آماده باشد که همه چیز را در آن پاک می بازد . " پاکبازی " یعنی " باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی " .
عشق ، همه عاشق را می خواهد نه بخشی از او را .
شمس تبریزی از مولوی چیزی جز این نخواست که همه چیز را بدون توقع هیچ چیز فدا کند و در ببازد . مولوی هم ، الحق به این دعوت پاسخ نیکو داد ؛ یعنی خود را بطور مستوفا و کامل به عشق سپرد و از آبرو و مکنت و حشمت و .. دست کشید . پس عشق هم به او وفا کرد و به او همه چیز داد . سینه ای بود که به تعبیر خودش " شرابخانه عالم " بود . او را فربه کرد و غم را از او ستاند . " یک دسته کلید " به او داد که همه چیز را با آن می گشود .
بنابر این ، بر عکس تجربه حافظ که ابتدا پا را در آب گذاشت و بعد سر از آتش درآورد ، مولوی ابتدا پا در آتش گذاشت و بعد سر از آب درآورد . در واقع ، آتش عشق بر او گلستان شد ، زیرا دلیری ورزید و پاداش دلیری خود را گرفت .
باری ، مولوی از این قمار، فوق العاده شادمان بود و در این باره سخنی بسیار شنیدنی و به خاطر ماندنی به جای گذاشت :
خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
این قمارباز نه تنها آرزوی بردن ندارد ، بلکه تنها آرزویش این است که یک بار دیگر قمار کند .
( و در واقع ) یکی از اصول مهم عشق نزد مولوی این است که آنچه را خداوند بی غرض و بی توقع به ما داده باید بدون غرض و توقع به او بازگردانیم . و این همان " جود " است که با " سودجویی " منافات مطلق دارد .
( و در کلام آخر، از نظر مولانا ) انسان فقط در یک جا می تواند آرامش بپذیرد و آن خلوتگاه خداوند است . و جز عاشقان ، کسی را به این خلوتگاه راه نمی دهند . عاشقی ، تمرین پالایش است و مکتب عشق مکتب تصفیه و تخلیص است . این عشق ، از مراتب مجازی آغاز می شود تا به حقیقی برسد . در تصوف عاشقانه ، همه گونه عشقی مطلوب و مجاز است . لکن باید از فانی دل برکند و بر باقی دل نهاد . .. وقتی که روح آدمی پاک و شفاف شد ، آماده عاشق شدن می شود .
( و سخن پایانی آنکه ) خداوند نزد عارفان فقط در چهره یک آمر و ناهی یا یک سلطان جبار جلوه نمی کند ، بلکه در چهره یک معشوق جلوه گر می شود . و بسی فرق است میان کسی که فقط می توان از او ترسید ، با کسی که می توان با وی انس گرفت و به او عشق ورزید . هر دو چهره خداوند را باید دید .
منبع : " مقاله های قمار عاشقانه " و " مولوی و تصوف عشقی " از کتاب قمار عاشقانه – دکتر عبدالکریم سروش
1- نام متن از دكتر سروش نيست
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
شمس تبریزی به مولوی پیشنهاد یک قمار کرد ، قماری که در آن هیچ امیدی به پیروزی و برد وجود نداشت . شمس به او گفت که تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن در آن نیست ، شرکت کنی ، اگر این دلیری را داری همین پاداش توست . مولوی هم اجابت کرد . و این همان خطر پذیری است که در حافظ نمی بینیم .
مولوی صریحا به ما می گوید که عشق لاابالی است ، یعنی بی مبالات است ، پروای هیچ چیز را ندارد ، عاقبت اندیش نیست ، حساب سود و زیان نمی کند ، در باغ سبز نشان نمی دهد و از عاشق ، " پاکبازی " می خواهد ، یعنی ، از او می خواهد که برای ورود به قماری آماده باشد که همه چیز را در آن پاک می بازد . " پاکبازی " یعنی " باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی " .
عشق ، همه عاشق را می خواهد نه بخشی از او را .
شمس تبریزی از مولوی چیزی جز این نخواست که همه چیز را بدون توقع هیچ چیز فدا کند و در ببازد . مولوی هم ، الحق به این دعوت پاسخ نیکو داد ؛ یعنی خود را بطور مستوفا و کامل به عشق سپرد و از آبرو و مکنت و حشمت و .. دست کشید . پس عشق هم به او وفا کرد و به او همه چیز داد . سینه ای بود که به تعبیر خودش " شرابخانه عالم " بود . او را فربه کرد و غم را از او ستاند . " یک دسته کلید " به او داد که همه چیز را با آن می گشود .
بنابر این ، بر عکس تجربه حافظ که ابتدا پا را در آب گذاشت و بعد سر از آتش درآورد ، مولوی ابتدا پا در آتش گذاشت و بعد سر از آب درآورد . در واقع ، آتش عشق بر او گلستان شد ، زیرا دلیری ورزید و پاداش دلیری خود را گرفت .
باری ، مولوی از این قمار، فوق العاده شادمان بود و در این باره سخنی بسیار شنیدنی و به خاطر ماندنی به جای گذاشت :
خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
این قمارباز نه تنها آرزوی بردن ندارد ، بلکه تنها آرزویش این است که یک بار دیگر قمار کند .
( و در واقع ) یکی از اصول مهم عشق نزد مولوی این است که آنچه را خداوند بی غرض و بی توقع به ما داده باید بدون غرض و توقع به او بازگردانیم . و این همان " جود " است که با " سودجویی " منافات مطلق دارد .
( و در کلام آخر، از نظر مولانا ) انسان فقط در یک جا می تواند آرامش بپذیرد و آن خلوتگاه خداوند است . و جز عاشقان ، کسی را به این خلوتگاه راه نمی دهند . عاشقی ، تمرین پالایش است و مکتب عشق مکتب تصفیه و تخلیص است . این عشق ، از مراتب مجازی آغاز می شود تا به حقیقی برسد . در تصوف عاشقانه ، همه گونه عشقی مطلوب و مجاز است . لکن باید از فانی دل برکند و بر باقی دل نهاد . .. وقتی که روح آدمی پاک و شفاف شد ، آماده عاشق شدن می شود .
( و سخن پایانی آنکه ) خداوند نزد عارفان فقط در چهره یک آمر و ناهی یا یک سلطان جبار جلوه نمی کند ، بلکه در چهره یک معشوق جلوه گر می شود . و بسی فرق است میان کسی که فقط می توان از او ترسید ، با کسی که می توان با وی انس گرفت و به او عشق ورزید . هر دو چهره خداوند را باید دید .
منبع : " مقاله های قمار عاشقانه " و " مولوی و تصوف عشقی " از کتاب قمار عاشقانه – دکتر عبدالکریم سروش
1- نام متن از دكتر سروش نيست
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1
آثار عدم اعتقاد به خدا از زبان استاد ملكيان
1- دیگر هیچ هدف بیرونی ای در زندگی انسان وجود ندارد
اولین اثر آن این است که هدف بیرونی در زندگی ما وجود ندارد و هر هدف یا مجموعه اهداف در زندگی انسان باید خودبنیاد باشد. چون خدا وجود ندارد پس من مصنوع و مخلوق او نیستم که او برای من هدفی تعیین کرده باشد.
اهداف خودبنیاد می توانند باشند ، اما این که هدف بیرونی برای ما متصور نیست به این معنی نبود که انسان هدف خودبنیادش را می تواند هر هدفی انتخاب کند و لااقل اهداف خودبنیاد باید در قید و بند دو عامل باشند و آن دو عامل یکی قوانین طبیعت بودند و یکی هم نیازهای عمیق درونی خود انسان.
2- عدم بدهکاری به هیچ موجودی
دومین نتیجه ای که از تلقی عدم وجود خداوند هست این است که انسان به هیچ موجود دیگری بدهکار نیست.
...مثلا اگر من بنده ی خدا باشم چه بسا اجازه ی خودکشی نداشته باشم چون ممکن است خداوند این اجازه را به من نداده باشد اما اگر خدایی وجود نداشته نباشد، انسان می تواند خودکشی هم بکند.
3- احساس تنهایی کردن
اثر سوم ..این است که انسان در زندگی احساس تنهایی خواهد داشت . توجه داشته باشید که نمی گوییم انسانی که خدا را معدوم میداند ، باید احساس تنهایی کند، بلکه میگوییم انسانی که خدا را معدوم می داند، به ناچار احساس تنهایی می کند.
احساس تنهایی یعنی « احساس اینکه هیچ موجودی مرا برای خاطر خودم دوست ندارد ». ...
اگر موجودی بخواهد شما را به خاطر خودتان دوست داشته باشد، این موجود باید به کلی از شما بینیاز باشد و هیچ نیازی به شما نداشته باشد . موجودی که سر سوزنی به شما نیاز داشته باشد.... شما را تا آن زمان و به همان مقداری که به شما نیاز دارد مثل یک «طعمه» می بیند.
4- جعل ارزش زندگی توسط وی
کسانی که به وجود خدا قائلند مساله را طوری پیش می برند که نهایتاً هر نوع زندگی ارزش زیستن دارد و یا لااقل نوعی از زندگی هست که به زیستن می ارزد .
حال سوال این است که کسی که قائل به وجود خدا نیست، درمورد ارزش زندگی چه پاسخی دارد؟ هیچ پاسخ کلّی و یگانه ای برای این افراد وجود ندارد . می تواند جواب مثبت ، منفی یا لاادریانه داشته باشد. ...
پنج عامل شخصیت و منش انسان را می سازند و جواب اين شخص به این پنج عامل بستگی دارد .
عامل اول «ژنتیک» است. «محیط و تعلیم و تربیت برخاسته از محیط» عامل دوم است . «سن» عامل بعدی است ، به دلیل اثر آن بر میزان تجربیات آدمی.. عامل چهارم «سنخ شخصیتی» انسان است. درون گرا یا برون گرا ، کنش گر یا کنش پذیر، احساسی یا متفکر، دریافت گر یا قضاوت گر (سنخ های روانی یونگ). عامل پنجم «علم، فهم، تجارب ذهنی و قدرت تفکر» (توانایی های ذهنی) انسان است.
این مجموعه ممکن است انسان را به این نتیجه برساند که زندگی ارزش زیستن دارد یا ندارد. ا
ین نتیجه مبتنی بر هیچ استدلال فلسفی نیست و ثانیاً این فقط به تعداد انفس خلائق وجود دارد ...
در اینجا به نوعی بی پناهی بر می خوریم . هیچ متخصصی برای یافتن این جواب نداریم (در مورد افرادی که به وجود خداوند قائل نیستند). این یعنی ارزش زندگی را باید هرکسی برای خودش جعل کند و قابل اکتشاف نیست. به زبان دیگر ارزش زندگی را باید اختراع کرد.
5- تصور وی از جهان جهانی عادلانه است نه جهانی توام با لطف
اینچنین شخصی تصور می کند که در جهانی عادلانه زندگی می کند . به زبان دیگر در جهانی بدون لطف (بدون تکمیل گری) زندگی می کند. باید مفهوم «عدل» و «لطف» توضیح داده شود.
کسی که به خدا قائل است به نوعی تکمیل گری و لطف قائل است اما کسی که به خدا قائل نیست به عدالت معتقد است یعنی خودش است و عملش و عدل به این معنی است که « فقط نتیجه عمل خود را ببینند » و لطف به این معنی است که « نتیجه ای بیش از عمل خود را ببینند ».
حضرت سجاد در دعایی در صحیفه می گویند: خدایا ما فقط بر عمل خودمان اتکا نمی کنیم به آن فضلی که تو برما داری هم تکیه می کنیم.
معلم هم سرکلاس می تواند همینطور باشد: فقط به آنچه در برگه نوشته اید نمره می دهد (عدل) یا اینکه سر جلسه امتحان اشاره ای می کند تا بتوانید نمره بیاورید، یا اینکه در تصحیح ورقه اینگونه لطفی می ورزد.
تلقی دینی ، ما را به نوعی لطف یا در حین امتحان و یا در حین تصحیح ورقه معتقد می کند اما در تلقی بدون خدا این وجود ندارد.
اینکه می گوییم «از تو حرکت، از خدا برکت» این تلقی «برکت» یک مساله ی خیلی مهم است که در ادیان وجود دارد. حال طبیعی است که وقتی در جهانی عادلانه زندگی کنیم، رابطه ی ما با خودمان و سایر انسان ها هم تغییر می کند.
استاد ملکیان،درسگفتار انسان شناسی فلسفی ،ج27
@mostafamalekian
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- دیگر هیچ هدف بیرونی ای در زندگی انسان وجود ندارد
اولین اثر آن این است که هدف بیرونی در زندگی ما وجود ندارد و هر هدف یا مجموعه اهداف در زندگی انسان باید خودبنیاد باشد. چون خدا وجود ندارد پس من مصنوع و مخلوق او نیستم که او برای من هدفی تعیین کرده باشد.
اهداف خودبنیاد می توانند باشند ، اما این که هدف بیرونی برای ما متصور نیست به این معنی نبود که انسان هدف خودبنیادش را می تواند هر هدفی انتخاب کند و لااقل اهداف خودبنیاد باید در قید و بند دو عامل باشند و آن دو عامل یکی قوانین طبیعت بودند و یکی هم نیازهای عمیق درونی خود انسان.
2- عدم بدهکاری به هیچ موجودی
دومین نتیجه ای که از تلقی عدم وجود خداوند هست این است که انسان به هیچ موجود دیگری بدهکار نیست.
...مثلا اگر من بنده ی خدا باشم چه بسا اجازه ی خودکشی نداشته باشم چون ممکن است خداوند این اجازه را به من نداده باشد اما اگر خدایی وجود نداشته نباشد، انسان می تواند خودکشی هم بکند.
3- احساس تنهایی کردن
اثر سوم ..این است که انسان در زندگی احساس تنهایی خواهد داشت . توجه داشته باشید که نمی گوییم انسانی که خدا را معدوم میداند ، باید احساس تنهایی کند، بلکه میگوییم انسانی که خدا را معدوم می داند، به ناچار احساس تنهایی می کند.
احساس تنهایی یعنی « احساس اینکه هیچ موجودی مرا برای خاطر خودم دوست ندارد ». ...
اگر موجودی بخواهد شما را به خاطر خودتان دوست داشته باشد، این موجود باید به کلی از شما بینیاز باشد و هیچ نیازی به شما نداشته باشد . موجودی که سر سوزنی به شما نیاز داشته باشد.... شما را تا آن زمان و به همان مقداری که به شما نیاز دارد مثل یک «طعمه» می بیند.
4- جعل ارزش زندگی توسط وی
کسانی که به وجود خدا قائلند مساله را طوری پیش می برند که نهایتاً هر نوع زندگی ارزش زیستن دارد و یا لااقل نوعی از زندگی هست که به زیستن می ارزد .
حال سوال این است که کسی که قائل به وجود خدا نیست، درمورد ارزش زندگی چه پاسخی دارد؟ هیچ پاسخ کلّی و یگانه ای برای این افراد وجود ندارد . می تواند جواب مثبت ، منفی یا لاادریانه داشته باشد. ...
پنج عامل شخصیت و منش انسان را می سازند و جواب اين شخص به این پنج عامل بستگی دارد .
عامل اول «ژنتیک» است. «محیط و تعلیم و تربیت برخاسته از محیط» عامل دوم است . «سن» عامل بعدی است ، به دلیل اثر آن بر میزان تجربیات آدمی.. عامل چهارم «سنخ شخصیتی» انسان است. درون گرا یا برون گرا ، کنش گر یا کنش پذیر، احساسی یا متفکر، دریافت گر یا قضاوت گر (سنخ های روانی یونگ). عامل پنجم «علم، فهم، تجارب ذهنی و قدرت تفکر» (توانایی های ذهنی) انسان است.
این مجموعه ممکن است انسان را به این نتیجه برساند که زندگی ارزش زیستن دارد یا ندارد. ا
ین نتیجه مبتنی بر هیچ استدلال فلسفی نیست و ثانیاً این فقط به تعداد انفس خلائق وجود دارد ...
در اینجا به نوعی بی پناهی بر می خوریم . هیچ متخصصی برای یافتن این جواب نداریم (در مورد افرادی که به وجود خداوند قائل نیستند). این یعنی ارزش زندگی را باید هرکسی برای خودش جعل کند و قابل اکتشاف نیست. به زبان دیگر ارزش زندگی را باید اختراع کرد.
5- تصور وی از جهان جهانی عادلانه است نه جهانی توام با لطف
اینچنین شخصی تصور می کند که در جهانی عادلانه زندگی می کند . به زبان دیگر در جهانی بدون لطف (بدون تکمیل گری) زندگی می کند. باید مفهوم «عدل» و «لطف» توضیح داده شود.
کسی که به خدا قائل است به نوعی تکمیل گری و لطف قائل است اما کسی که به خدا قائل نیست به عدالت معتقد است یعنی خودش است و عملش و عدل به این معنی است که « فقط نتیجه عمل خود را ببینند » و لطف به این معنی است که « نتیجه ای بیش از عمل خود را ببینند ».
حضرت سجاد در دعایی در صحیفه می گویند: خدایا ما فقط بر عمل خودمان اتکا نمی کنیم به آن فضلی که تو برما داری هم تکیه می کنیم.
معلم هم سرکلاس می تواند همینطور باشد: فقط به آنچه در برگه نوشته اید نمره می دهد (عدل) یا اینکه سر جلسه امتحان اشاره ای می کند تا بتوانید نمره بیاورید، یا اینکه در تصحیح ورقه اینگونه لطفی می ورزد.
تلقی دینی ، ما را به نوعی لطف یا در حین امتحان و یا در حین تصحیح ورقه معتقد می کند اما در تلقی بدون خدا این وجود ندارد.
اینکه می گوییم «از تو حرکت، از خدا برکت» این تلقی «برکت» یک مساله ی خیلی مهم است که در ادیان وجود دارد. حال طبیعی است که وقتی در جهانی عادلانه زندگی کنیم، رابطه ی ما با خودمان و سایر انسان ها هم تغییر می کند.
استاد ملکیان،درسگفتار انسان شناسی فلسفی ،ج27
@mostafamalekian
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
مبانی شریعت - بمناسبت سالروز تولد استاد مرحوم قابل ۹ مهر
به نام خداوند رحمان و رحیم
مقدمه
اندیشهی منسجم و هماهنگ، تنها با «مبانی مشخص نظری» پدید میآید .
مبانی نظری (و عملی) باید منطقی و عقلانی باشند تا از جاذبهی لازم برای توجه تمامی مخاطبان برخوردار باشند.
شریعت محمدی(ص) نیز در سه حوزهی « کلام ، اخلاق و احکام » مبتنی بر مبانی منطقی و عقلانی بوده و کاملا منطبق با «فطرت انسانی» از سوی صاحب شریعت(ص) به آدمیان ارائه شده است.
همراه شدن گسترش اندیشهی اسلامی (شریعت محمدی) با کشور گشایی های پیروان آن و پیوند خوردن «اندیشه با قدرت و حکومت» و دور شدن تدریجی از زمان حضور پیامبر خدا(ص) و پدیدآمدن اختلافات طبیعی در برداشت های متفاوت اصحاب پیامبر و متفکران دورههای پسین ، در کنار تلاشهای نظری و عملی غیر صادقانهی بسیاری از قدرت طلبان و دنیا خواهان ، موجب «دشواری در شناخت حقیقت پیام الهی شریعت» شد.
هرچه فاصلهی پیروان شریعت و عالمان آن از «صدر اسلام» بیشتر شد، اختلافات گسترده تر و حقایق نامکشوف تر شدند، تا جایی که امروزه ، هیچ کس نمی تواند با «برهان قاطع» از تمامی باورها و اندیشه های دینی و مذهبی دفاع کند.
البته هر اندیشمند منصفی میداند که اکثر باورهای دینی و مذهبی وی، تنها مبتنی بر ترجیحات علمی و عقلانی پذیرفته شدهی او است.
اصطلاحا این باورها ، مبتنی بر «برداشتهای ظنی» وی است (که از نظر علمی «معتبر» شمرده میشوند).
بنا بر این، نمیتوان با امکانات علمی بسیار محدود و شناختهشدهی موجود، ادعاهای نامحدود و «قداستی در حد کلام و حکم خداوندی» به برداشتهای ظنی خود بخشید.
نظریاتی که در «متون ثانویهی شریعت» (کتابهای عالمان شریعت) دیده میشود ، هیچ تفاوتی با نظریات علمی سایر دانشمندان در دیگر «علوم انسانی» ندارد.
یعنی صرفا برداشت هایی علمی از متون اصلی است و با توجه به اینکه:
الف) تنها «قرآن» از «متون اولیهی شریعت» دست نخورده باقی مانده است، اما «روایات» (سنت) دستخوش تحریفات فراوان لفظی و مفهومی، جعل، جهل و تعارض های بی شماری است که تنها با تلاشهای علمی دشوار، میتوان سره را از ناسره باز شناخت و البته هیچ سرمایهای جز «ظن و ترجیح» در این راه به یاری عالمان شریعت نیامده است.
مگر آنکه «دلایل عقلی» یا «یافتههای علمی بشری» (که آن هم مبتنی بر استقراء ناقص و صرفا اطمینان آور است و احتمال خلاف را نفی نمی کند) به یاری عالمان شریعت آیند و «حکمی قاطع» یا «قرینهای اطمینان بخش» را برای اظهار نظر، در اختیار قرار دهند.
ب) بسیاری از باورهای رایج کلامی و اخلاقی شریعت و مذاهب مختلف آن و اکثریت بیش از نود درصدی «احکام شریعت» ناشی از «متون روایی» است (که استفادهی از آن کاملا مبتنی بر ظن و گمان است).
تقدس بخشیدن به نتایج تلاش های علمی عالمان شریعت، کاملا غیرمنطقی خواهد بود.
بنا بر این، پذیرش یا عدم پذیرش آراء و نظریات عالمان شریعت، همچون پذیرش یا رد نظریات سایر دانشمندان علوم غیرشریعت است.
طبیعی است که پذیرفتن بیدلیل نطریات دانشمندان، همانقدر مذموم و ناپسند است که رد بیدلیل آنها ناپسند شمرده میشود.
در این متن، خلاصهی دیدگاه خود، از عناوین مورد بحث در «مبانی شریعت محمدی(ص)» را به مخاطبان ارائه میکنم.
طبیعی است که هر یک از این عناوین، محتاج استدلال است که در متن مفصل تر و نهایی کتاب به آن خواهم پرداخت(ان شاء الله)، ولی در این نسخه ی ابتدایی از کتاب، صرفا به برخی گزارش ها و نتایج، بسنده میکنم تا «امکان داوری مخاطبان» را در مورد «انسجام و هماهنگی اندیشه» یا عدم آن، فراهم کنم.
اگر عمرم باقی و سلامتی حاصل و اختیار زندگی، در دست خودم باشد، بحثهای استدلالی و کامل تر آن را نیز خواهم نوشت.
گرچه برخی از آنها را در ضمن مباحث مختلف سالیان گذشته، آوردهام و یا در وبلاگ «شریعت عقلانی» منتشر کردهام.
منبع : مقدمه کتاب شریعت عقلانی – نویسنده : مرحوم آیه اله احمد قابل
https://telegram.me/beshnofekrkon
به نام خداوند رحمان و رحیم
مقدمه
اندیشهی منسجم و هماهنگ، تنها با «مبانی مشخص نظری» پدید میآید .
مبانی نظری (و عملی) باید منطقی و عقلانی باشند تا از جاذبهی لازم برای توجه تمامی مخاطبان برخوردار باشند.
شریعت محمدی(ص) نیز در سه حوزهی « کلام ، اخلاق و احکام » مبتنی بر مبانی منطقی و عقلانی بوده و کاملا منطبق با «فطرت انسانی» از سوی صاحب شریعت(ص) به آدمیان ارائه شده است.
همراه شدن گسترش اندیشهی اسلامی (شریعت محمدی) با کشور گشایی های پیروان آن و پیوند خوردن «اندیشه با قدرت و حکومت» و دور شدن تدریجی از زمان حضور پیامبر خدا(ص) و پدیدآمدن اختلافات طبیعی در برداشت های متفاوت اصحاب پیامبر و متفکران دورههای پسین ، در کنار تلاشهای نظری و عملی غیر صادقانهی بسیاری از قدرت طلبان و دنیا خواهان ، موجب «دشواری در شناخت حقیقت پیام الهی شریعت» شد.
هرچه فاصلهی پیروان شریعت و عالمان آن از «صدر اسلام» بیشتر شد، اختلافات گسترده تر و حقایق نامکشوف تر شدند، تا جایی که امروزه ، هیچ کس نمی تواند با «برهان قاطع» از تمامی باورها و اندیشه های دینی و مذهبی دفاع کند.
البته هر اندیشمند منصفی میداند که اکثر باورهای دینی و مذهبی وی، تنها مبتنی بر ترجیحات علمی و عقلانی پذیرفته شدهی او است.
اصطلاحا این باورها ، مبتنی بر «برداشتهای ظنی» وی است (که از نظر علمی «معتبر» شمرده میشوند).
بنا بر این، نمیتوان با امکانات علمی بسیار محدود و شناختهشدهی موجود، ادعاهای نامحدود و «قداستی در حد کلام و حکم خداوندی» به برداشتهای ظنی خود بخشید.
نظریاتی که در «متون ثانویهی شریعت» (کتابهای عالمان شریعت) دیده میشود ، هیچ تفاوتی با نظریات علمی سایر دانشمندان در دیگر «علوم انسانی» ندارد.
یعنی صرفا برداشت هایی علمی از متون اصلی است و با توجه به اینکه:
الف) تنها «قرآن» از «متون اولیهی شریعت» دست نخورده باقی مانده است، اما «روایات» (سنت) دستخوش تحریفات فراوان لفظی و مفهومی، جعل، جهل و تعارض های بی شماری است که تنها با تلاشهای علمی دشوار، میتوان سره را از ناسره باز شناخت و البته هیچ سرمایهای جز «ظن و ترجیح» در این راه به یاری عالمان شریعت نیامده است.
مگر آنکه «دلایل عقلی» یا «یافتههای علمی بشری» (که آن هم مبتنی بر استقراء ناقص و صرفا اطمینان آور است و احتمال خلاف را نفی نمی کند) به یاری عالمان شریعت آیند و «حکمی قاطع» یا «قرینهای اطمینان بخش» را برای اظهار نظر، در اختیار قرار دهند.
ب) بسیاری از باورهای رایج کلامی و اخلاقی شریعت و مذاهب مختلف آن و اکثریت بیش از نود درصدی «احکام شریعت» ناشی از «متون روایی» است (که استفادهی از آن کاملا مبتنی بر ظن و گمان است).
تقدس بخشیدن به نتایج تلاش های علمی عالمان شریعت، کاملا غیرمنطقی خواهد بود.
بنا بر این، پذیرش یا عدم پذیرش آراء و نظریات عالمان شریعت، همچون پذیرش یا رد نظریات سایر دانشمندان علوم غیرشریعت است.
طبیعی است که پذیرفتن بیدلیل نطریات دانشمندان، همانقدر مذموم و ناپسند است که رد بیدلیل آنها ناپسند شمرده میشود.
در این متن، خلاصهی دیدگاه خود، از عناوین مورد بحث در «مبانی شریعت محمدی(ص)» را به مخاطبان ارائه میکنم.
طبیعی است که هر یک از این عناوین، محتاج استدلال است که در متن مفصل تر و نهایی کتاب به آن خواهم پرداخت(ان شاء الله)، ولی در این نسخه ی ابتدایی از کتاب، صرفا به برخی گزارش ها و نتایج، بسنده میکنم تا «امکان داوری مخاطبان» را در مورد «انسجام و هماهنگی اندیشه» یا عدم آن، فراهم کنم.
اگر عمرم باقی و سلامتی حاصل و اختیار زندگی، در دست خودم باشد، بحثهای استدلالی و کامل تر آن را نیز خواهم نوشت.
گرچه برخی از آنها را در ضمن مباحث مختلف سالیان گذشته، آوردهام و یا در وبلاگ «شریعت عقلانی» منتشر کردهام.
منبع : مقدمه کتاب شریعت عقلانی – نویسنده : مرحوم آیه اله احمد قابل
https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
🥰1
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) - 1
1- اجمالي بر مراحل زندگي
• محل تولد : شهر مدینه
• تاريخ تولد : روز سوم شعبان سال چهارم بعد از هجرت 1 یا به نقلي پنجم شعبان سال چهارم هجرت 2
• والدين : امام علي ( ع ) و حضرت فاطمه ( س )
• محل شهادت : كربلا
• تاريخ شهادت : 10 محرم – سال 61 هجري
• مدت عمر : 57 سال
2- اجمالي بر قبل از امامت
• هم عصر نبوت رسول اكرم ( ص ) : کمتر از هفت سال
• هم عصر امامت امام علي ( ع ) : سی سال
• هم عصر امامت امام حسن ( ع ) : ده سال
3- اجمالي بر دوره امامت
• هم عصر خلافت معاويه : كمتر از 10 سال ( حدود 9 سال و نيم )
• هم عصر خلافت يزيد : كمتر از 1 سال ( سال آخر عمر – حدود 6 ماه )
4- اتفاقات دوران امامت
4-1- در زمان خلافت معاويه :
از آنجا كه امام حسن ( ع ) ، پس از عقب نشيني يارانش از جنگ با معاويه و عدم اطاعت از حضرت ايشان و حتي اقدامات تروريستي بعضي از فرماندهان لشگر ايشان ، براي ترور امام حسن ( ع ) ، به اين نتيجه رسيدند كه :
• معاويه در شرايط مسلط سياسي و نظامي قرار دارد .
• حاكميت سياسي حضرت ايشان ، از اقبال عملي عمومي و پشتوانه كافي نظامي از طرف مردم برخوردار نيست ؛
• و از طرف ديگر حضرت ايشان معتقد بودند كه لازمه استقرار و بقاي يك حكومت ، به پذيرش اكثريت جامعه منوط مي باشد ؛ همانطور كه در بيان علت پذيرش ولايت امر بعد از امام علي (ع) ، توسط خود ، به آن اشاره مي فرمايند :
آنجا كه حضرتش چنين مي فرمايند :
" ولاني المسلمون الامر بعده " 3
" مسلمانان امر حكومت را بعد از علي به من واگذار كردند . "
لذا ، ادامه خلافت را ، مساوي با به خطر افتادن امنيت جامعه و كيان اسلامي دانسته ؛ و تصميم گرفتند با معاويه مصالحه كرده و خلافت را به او واگذارند . ( بشرط اينكه معاويه بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) و خلفاي صالح قبلي عمل نمايد . )
آنجا كه در صلحنامه داريم :
" هذا ما صالح عليه الحسن بن علي بن أبي طالب ، معاوية بن أبي سفيان ؛ صالحه على أن يسلّم إليه ولاية أمر المسلمين ، على أن يعمل فيهم بكتاب اللّه وسنّة رسوله(ص ) و سيره الخلفاء الصالحين " 4
اين مصالحه اي است كه ميان حسن بن علي بن ابي طالب(ع) و معاويه بن ابي سفيان برقرار مي شود . بر آن قرار ، با او صلح مي كند و امر خلافت را به او مي گذارد ، بشرطي كه بر اساس كتاب خدا و سنت رسول الله ( ص ) و خلفاي صالح عمل نمايد . "
و به همين دليل نيز ، امام حسين ( ع ) پس از شهادت برادر بزرگوارشان ، بر مفاد قرارداد پايبند بوده و اقدامي براي لغو آن ننمودند .
آنجا كه در تاريخ داريم :
معاويه نامهاى براى امام (ع) نوشت و لزوم پاىبندى به صلحنامه را به ايشان يادآورى كرد و ضمنا تهديد نمود كه اگر عليه من كيد نمايى من هم با تو كيد خواهم كرد. 5
امام حسين (ع) در پاسخ معاويه فرمود :
" ما اريد حربك و لا الخلاف عليك; " 6
" من اراده جنگ و مخالفت با تو را ندارم."
تحقيق : محمد صالحی – 16/ 9 / 89 – مصادف با اول محرم
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد در :
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) - 2
https://telegram.me/beshnofekrkon/580
1- اجمالي بر مراحل زندگي
• محل تولد : شهر مدینه
• تاريخ تولد : روز سوم شعبان سال چهارم بعد از هجرت 1 یا به نقلي پنجم شعبان سال چهارم هجرت 2
• والدين : امام علي ( ع ) و حضرت فاطمه ( س )
• محل شهادت : كربلا
• تاريخ شهادت : 10 محرم – سال 61 هجري
• مدت عمر : 57 سال
2- اجمالي بر قبل از امامت
• هم عصر نبوت رسول اكرم ( ص ) : کمتر از هفت سال
• هم عصر امامت امام علي ( ع ) : سی سال
• هم عصر امامت امام حسن ( ع ) : ده سال
3- اجمالي بر دوره امامت
• هم عصر خلافت معاويه : كمتر از 10 سال ( حدود 9 سال و نيم )
• هم عصر خلافت يزيد : كمتر از 1 سال ( سال آخر عمر – حدود 6 ماه )
4- اتفاقات دوران امامت
4-1- در زمان خلافت معاويه :
از آنجا كه امام حسن ( ع ) ، پس از عقب نشيني يارانش از جنگ با معاويه و عدم اطاعت از حضرت ايشان و حتي اقدامات تروريستي بعضي از فرماندهان لشگر ايشان ، براي ترور امام حسن ( ع ) ، به اين نتيجه رسيدند كه :
• معاويه در شرايط مسلط سياسي و نظامي قرار دارد .
• حاكميت سياسي حضرت ايشان ، از اقبال عملي عمومي و پشتوانه كافي نظامي از طرف مردم برخوردار نيست ؛
• و از طرف ديگر حضرت ايشان معتقد بودند كه لازمه استقرار و بقاي يك حكومت ، به پذيرش اكثريت جامعه منوط مي باشد ؛ همانطور كه در بيان علت پذيرش ولايت امر بعد از امام علي (ع) ، توسط خود ، به آن اشاره مي فرمايند :
آنجا كه حضرتش چنين مي فرمايند :
" ولاني المسلمون الامر بعده " 3
" مسلمانان امر حكومت را بعد از علي به من واگذار كردند . "
لذا ، ادامه خلافت را ، مساوي با به خطر افتادن امنيت جامعه و كيان اسلامي دانسته ؛ و تصميم گرفتند با معاويه مصالحه كرده و خلافت را به او واگذارند . ( بشرط اينكه معاويه بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) و خلفاي صالح قبلي عمل نمايد . )
آنجا كه در صلحنامه داريم :
" هذا ما صالح عليه الحسن بن علي بن أبي طالب ، معاوية بن أبي سفيان ؛ صالحه على أن يسلّم إليه ولاية أمر المسلمين ، على أن يعمل فيهم بكتاب اللّه وسنّة رسوله(ص ) و سيره الخلفاء الصالحين " 4
اين مصالحه اي است كه ميان حسن بن علي بن ابي طالب(ع) و معاويه بن ابي سفيان برقرار مي شود . بر آن قرار ، با او صلح مي كند و امر خلافت را به او مي گذارد ، بشرطي كه بر اساس كتاب خدا و سنت رسول الله ( ص ) و خلفاي صالح عمل نمايد . "
و به همين دليل نيز ، امام حسين ( ع ) پس از شهادت برادر بزرگوارشان ، بر مفاد قرارداد پايبند بوده و اقدامي براي لغو آن ننمودند .
آنجا كه در تاريخ داريم :
معاويه نامهاى براى امام (ع) نوشت و لزوم پاىبندى به صلحنامه را به ايشان يادآورى كرد و ضمنا تهديد نمود كه اگر عليه من كيد نمايى من هم با تو كيد خواهم كرد. 5
امام حسين (ع) در پاسخ معاويه فرمود :
" ما اريد حربك و لا الخلاف عليك; " 6
" من اراده جنگ و مخالفت با تو را ندارم."
تحقيق : محمد صالحی – 16/ 9 / 89 – مصادف با اول محرم
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد در :
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) - 2
https://telegram.me/beshnofekrkon/580
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1👏1
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) - 2
و دليل ايشان براي عدم مخالفت با معاويه ، عدم تغييرات مسلم و مشخص در اجراي مفاد صلحنامه ، توسط معاويه بود .
آنجا كه در اولين مكاتبات بين كوفيان و جواب امام پس از شهادت برادرش ( در زمان معاويه ) ، مي بينيم :
نامه كوفيان ، پس از شهادت امام حسن ( ع ) :
" اما بعد ، فان من قبلنا من شيعتك متطلقة انفسهم اليك لا يعدلون بك احدا و قد كانوا عرفوا راى الحسن اخيك فى دفع الحرب و عرفوك باللين لاوليائك و الغلظة على اعدائك و الشدة فى امر الله ، فان كنت تحب ان تطلب هذا الامر فاقدم علينا فقد وطنا انفسنا على الموت معك ." 7
" اما بعد شيعيان شما كه اين جايند مشتاق شمايند و جانهايشان هواى تو دارد و هيچكس را با تو برابر و همسنگ نمىدانند و همگى به صحت و صوابديد راى برادرت در تاخير جنگ پى بردند و مىدانند كه شما نسبت به دوستان مهربان و ملايم و نسبت به دشمنان خشن و سختگيرى اگر دوست دارى كه خلافت را در دست گيرى پيش ما بيا كه ما جان خود را براى فداكارى تا حد مرگ آماده كردهايم. "
جواب امام ( ع ) به نامه فوق :
" اما اخى فارجو ان يكون الله وفقه و سدده فيما ياتى و اما انا فليس راى اليوم ذاك فالصقوا رحمكم الله بالارض و اكمنوا فى البيوت و احترسوا من الظنة مادام معاوية حيا فان يحدث الله به حدثا و انا حى كتبت اليكم برايى " . 8
" اميدوارم كه برادرم در آنچه كرد خداوندش موفق و استوار مىداشت ، اما من امروز چنين انديشهاى ندارم ، خدايتان رحمت فرمايد . بر زمين بچسبيد و در خانهها كمين كنيد و تا هنگامى كه معاويه زنده است از اينكه مورد بدگمانى قرار بگيريد پرهيز كنيد . اگر خداوند براى او چيزى پيش آورد و من زنده بودم انديشه خود را براى شما خواهم نوشت و السلام ."
از طرف ديگر امام حسن ـ (ع) ـ كه رسماً خليفه مسلمانان بود و تمام اختيارات و لوازم يك خليفه را نيز دارا بود ، پس از آن اتفاقات ، به صلحنامه با معاويه تن داد . ولي ، در مقابل ، امام حسين ـ (ع) ـ تنها به عنوان يك شهروند مطرح بوده و هيچ مسئوليت اجرايي بر عهده نداشت ، كه بخواهد اقدام رسمي سازمان يافته انجام دهد .
اين 9 سال در دوره خلافت معاويه با كمترين مشكل ادامه يافت ، تا آن كه معاويه در اواخر عمر خود و احساس خطر مرگ ، دست به اقدامي خلاف مفاد صلحنامه زد .
آنجا كه در صلحنامه داريم :
" و ليس لمعاويه بن أبي سفيان أن يعهد لأحد من بعد عهدا ، بل يكون الأمر من بعده شوري بين المسلمين . " 9
" و معاويه حق ندارد براي بعد از خود ، هيچ كس را به وليعهدي نصب كند ، بلكه كار خلافت را به شورا گذارد تا مسلمانان كسي را كه صلاح دانند ، نصب كنند . "
معاويه در سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد .معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد .
ولي مخالفين زيادي همچون حسین بن علی و عبدالله زبير و ... از جمله اشخاصی بودند که با یزید دست بیعت ندادند .
آنجا كه امام پس از اين انتخاب مي فرمايند :
" انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.10
" آن گاه كه افرادى چون يزيد بر مسند حكومت اسلامى بنشيند , بايد فاتحه اسلام را خواند. "
البته ، بر اساس مكاتبات بين امام و كوفيان و سخنراني هاي ايشان در ايام محرم ، قبل از شهادت ، مشخص مي شود كه ايشان ، خلافت معاويه و تبعا يزيد را صالح نمي دانسته ، ولي اقدام به مخالفت رسمي و سازمان يافته را ، مقيد به خواست عمومي و اقبال مردمي ، مي دانسته است .
و معاويه نيز از اين مشي سياسي امام مطلع بوده ، بدين دليل اقدام جدي و برخورد تهاجمي با عدم بيعت ايشان نكرده و حتي از يزيد نيز مي خواهد كه امام را تحت فشار قرار ندهد .
تحقيق : محمد صالحی – 16/ 9 / 89 – مصادف با اول محرم
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد
مروری بر زندگی سیاسی امام حسین(ع) - ۳
https://telegram.me/beshnofekrkon/582
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) - 1
https://telegram.me/beshnofekrkon/579
و دليل ايشان براي عدم مخالفت با معاويه ، عدم تغييرات مسلم و مشخص در اجراي مفاد صلحنامه ، توسط معاويه بود .
آنجا كه در اولين مكاتبات بين كوفيان و جواب امام پس از شهادت برادرش ( در زمان معاويه ) ، مي بينيم :
نامه كوفيان ، پس از شهادت امام حسن ( ع ) :
" اما بعد ، فان من قبلنا من شيعتك متطلقة انفسهم اليك لا يعدلون بك احدا و قد كانوا عرفوا راى الحسن اخيك فى دفع الحرب و عرفوك باللين لاوليائك و الغلظة على اعدائك و الشدة فى امر الله ، فان كنت تحب ان تطلب هذا الامر فاقدم علينا فقد وطنا انفسنا على الموت معك ." 7
" اما بعد شيعيان شما كه اين جايند مشتاق شمايند و جانهايشان هواى تو دارد و هيچكس را با تو برابر و همسنگ نمىدانند و همگى به صحت و صوابديد راى برادرت در تاخير جنگ پى بردند و مىدانند كه شما نسبت به دوستان مهربان و ملايم و نسبت به دشمنان خشن و سختگيرى اگر دوست دارى كه خلافت را در دست گيرى پيش ما بيا كه ما جان خود را براى فداكارى تا حد مرگ آماده كردهايم. "
جواب امام ( ع ) به نامه فوق :
" اما اخى فارجو ان يكون الله وفقه و سدده فيما ياتى و اما انا فليس راى اليوم ذاك فالصقوا رحمكم الله بالارض و اكمنوا فى البيوت و احترسوا من الظنة مادام معاوية حيا فان يحدث الله به حدثا و انا حى كتبت اليكم برايى " . 8
" اميدوارم كه برادرم در آنچه كرد خداوندش موفق و استوار مىداشت ، اما من امروز چنين انديشهاى ندارم ، خدايتان رحمت فرمايد . بر زمين بچسبيد و در خانهها كمين كنيد و تا هنگامى كه معاويه زنده است از اينكه مورد بدگمانى قرار بگيريد پرهيز كنيد . اگر خداوند براى او چيزى پيش آورد و من زنده بودم انديشه خود را براى شما خواهم نوشت و السلام ."
از طرف ديگر امام حسن ـ (ع) ـ كه رسماً خليفه مسلمانان بود و تمام اختيارات و لوازم يك خليفه را نيز دارا بود ، پس از آن اتفاقات ، به صلحنامه با معاويه تن داد . ولي ، در مقابل ، امام حسين ـ (ع) ـ تنها به عنوان يك شهروند مطرح بوده و هيچ مسئوليت اجرايي بر عهده نداشت ، كه بخواهد اقدام رسمي سازمان يافته انجام دهد .
اين 9 سال در دوره خلافت معاويه با كمترين مشكل ادامه يافت ، تا آن كه معاويه در اواخر عمر خود و احساس خطر مرگ ، دست به اقدامي خلاف مفاد صلحنامه زد .
آنجا كه در صلحنامه داريم :
" و ليس لمعاويه بن أبي سفيان أن يعهد لأحد من بعد عهدا ، بل يكون الأمر من بعده شوري بين المسلمين . " 9
" و معاويه حق ندارد براي بعد از خود ، هيچ كس را به وليعهدي نصب كند ، بلكه كار خلافت را به شورا گذارد تا مسلمانان كسي را كه صلاح دانند ، نصب كنند . "
معاويه در سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد .معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد .
ولي مخالفين زيادي همچون حسین بن علی و عبدالله زبير و ... از جمله اشخاصی بودند که با یزید دست بیعت ندادند .
آنجا كه امام پس از اين انتخاب مي فرمايند :
" انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.10
" آن گاه كه افرادى چون يزيد بر مسند حكومت اسلامى بنشيند , بايد فاتحه اسلام را خواند. "
البته ، بر اساس مكاتبات بين امام و كوفيان و سخنراني هاي ايشان در ايام محرم ، قبل از شهادت ، مشخص مي شود كه ايشان ، خلافت معاويه و تبعا يزيد را صالح نمي دانسته ، ولي اقدام به مخالفت رسمي و سازمان يافته را ، مقيد به خواست عمومي و اقبال مردمي ، مي دانسته است .
و معاويه نيز از اين مشي سياسي امام مطلع بوده ، بدين دليل اقدام جدي و برخورد تهاجمي با عدم بيعت ايشان نكرده و حتي از يزيد نيز مي خواهد كه امام را تحت فشار قرار ندهد .
تحقيق : محمد صالحی – 16/ 9 / 89 – مصادف با اول محرم
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد
مروری بر زندگی سیاسی امام حسین(ع) - ۳
https://telegram.me/beshnofekrkon/582
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) - 1
https://telegram.me/beshnofekrkon/579
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1
روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری - اول محرم
با توجه به دستور کتبی ابن زیاد ( فرماندار کوفه ) ، حر ( فرمانده لشگر ابن زیاد ) ، دستور داشت که امام را به پیش ابن زیاد برده و با اهداف خود همراه کند .
در این مرحله ، شرایط کاملا نظامی شده و امکان پیگیری ورود به کوفه و تشکیل حکومت بسیار ضعیف شده که امام تصمیم می گیرند ، به هر قیمتی شده تسلیم نشده و به کوفه نزد ابن زیاد نروند .
تا آن زمان امام حسين (ع) ـ با دعوت كوفيان در راستاي انجام تكليف شرعي خود نسبت به مبارزه عملي با حاكمي فاسق و ستمگر ، عازم كوفه شده بود ؛
اما پس از ملاقات با لشكر حُرّ ، ديگر تكليفي متوجه امام نبود .
از اين رو آمادگي خود را نسبت به بازگشت از همان مسيري كه آمده بود يا حتي به منطقه اي دور افتاده از حدود و مرزهاي قلمرو اسلامي اعلام نمود ؛
اما حرّ مي خواست امام را دستگير كند و به نزد عبيداللّه ببرد و اين ، چيزي بود كه امام از پذيرش آن سرباز زد .
حُر به امام عرض كرد:
" اريد أن أنطلق بك الي عبيداللّه بن زياد " 1
" مي خواهم تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم. "
و امام در پاسخ او فرمود:
" اذن و اللّه لا اتّبعك. " 2
" در اين صورت به خدا سوگند كه از تو تبعيت نمي كنم. "
و امام بهترین حالت را اين مي ديدند كه بتوانند از راه آمده بازگردند و بالتبع جنگ ناعادلانه ای سرنگرفته و خونریزی نشود .
شاهد بر این مدعا ، پیشنهاد ترک مخاصمه و برگشتن به حجاز توسط امام در زمان ملاقات با حر در دو مرحله می باشد .
1- قبل از نماز ظهر در حضور حر و نیروهایش
" و ان لم تفعلوا و کنتم لمقدمی کارهین و لقدومی علیکم باغضین انصرفت منکم الی المکان الذی جئت منه الیکم " 3
" اگر از آمدن من ناراضى هستيد به مكانى كه از آنجا آمدهام مراجعتخواهم نمود . "
2- بعد از نماز عصر همان روز
" و ان أنتم کرهتمونا وجهلتم حقنا و کان رأیکم غیر ما أتتنی کتبکم و قدمت به علی رسلکم انصرفت عنکم " 4
" اگر از ما روى بگردانيد و حق ما را نشناسيد و راى شما درحال حاضر غير از آن باشد كه در دعوت نامه هايتان نوشته بوديد، من از همين جا مراجعت كرده به سوى شما نخواهم آمد ."
حر ، برای جلوگیری از هرگونه تحریک افکار و یا احساسات عمومی مردم کوفه ، بدستور ابن زیاد ، امام را بسوی مکانی دورتر از کوفه و تحت الحفظ ، هدایت کرد ه بود .
لذا در اولین روز محرم ، امام در مسیری بود که بزودی به کربلا می رسید .
زیرنویسها :
1 و 2 و 3 و 4 - تاريخ الطبري، ج 4، ص 304
محمد صالحي - 7/9/90
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
با توجه به دستور کتبی ابن زیاد ( فرماندار کوفه ) ، حر ( فرمانده لشگر ابن زیاد ) ، دستور داشت که امام را به پیش ابن زیاد برده و با اهداف خود همراه کند .
در این مرحله ، شرایط کاملا نظامی شده و امکان پیگیری ورود به کوفه و تشکیل حکومت بسیار ضعیف شده که امام تصمیم می گیرند ، به هر قیمتی شده تسلیم نشده و به کوفه نزد ابن زیاد نروند .
تا آن زمان امام حسين (ع) ـ با دعوت كوفيان در راستاي انجام تكليف شرعي خود نسبت به مبارزه عملي با حاكمي فاسق و ستمگر ، عازم كوفه شده بود ؛
اما پس از ملاقات با لشكر حُرّ ، ديگر تكليفي متوجه امام نبود .
از اين رو آمادگي خود را نسبت به بازگشت از همان مسيري كه آمده بود يا حتي به منطقه اي دور افتاده از حدود و مرزهاي قلمرو اسلامي اعلام نمود ؛
اما حرّ مي خواست امام را دستگير كند و به نزد عبيداللّه ببرد و اين ، چيزي بود كه امام از پذيرش آن سرباز زد .
حُر به امام عرض كرد:
" اريد أن أنطلق بك الي عبيداللّه بن زياد " 1
" مي خواهم تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم. "
و امام در پاسخ او فرمود:
" اذن و اللّه لا اتّبعك. " 2
" در اين صورت به خدا سوگند كه از تو تبعيت نمي كنم. "
و امام بهترین حالت را اين مي ديدند كه بتوانند از راه آمده بازگردند و بالتبع جنگ ناعادلانه ای سرنگرفته و خونریزی نشود .
شاهد بر این مدعا ، پیشنهاد ترک مخاصمه و برگشتن به حجاز توسط امام در زمان ملاقات با حر در دو مرحله می باشد .
1- قبل از نماز ظهر در حضور حر و نیروهایش
" و ان لم تفعلوا و کنتم لمقدمی کارهین و لقدومی علیکم باغضین انصرفت منکم الی المکان الذی جئت منه الیکم " 3
" اگر از آمدن من ناراضى هستيد به مكانى كه از آنجا آمدهام مراجعتخواهم نمود . "
2- بعد از نماز عصر همان روز
" و ان أنتم کرهتمونا وجهلتم حقنا و کان رأیکم غیر ما أتتنی کتبکم و قدمت به علی رسلکم انصرفت عنکم " 4
" اگر از ما روى بگردانيد و حق ما را نشناسيد و راى شما درحال حاضر غير از آن باشد كه در دعوت نامه هايتان نوشته بوديد، من از همين جا مراجعت كرده به سوى شما نخواهم آمد ."
حر ، برای جلوگیری از هرگونه تحریک افکار و یا احساسات عمومی مردم کوفه ، بدستور ابن زیاد ، امام را بسوی مکانی دورتر از کوفه و تحت الحفظ ، هدایت کرد ه بود .
لذا در اولین روز محرم ، امام در مسیری بود که بزودی به کربلا می رسید .
زیرنویسها :
1 و 2 و 3 و 4 - تاريخ الطبري، ج 4، ص 304
محمد صالحي - 7/9/90
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) - 3
4-2- در زمان خلافت يزيد
از اين قسمت تاريخ به بعد ، زندگي سياسي امام ، وارد يك مبارزه تمام عيار با رعايت تمام اصول منطقي " هدف گذاري " و " خواست مردمي " مي شود ، كه در 4 مرحله زير شكل مي گيرذ :
مرحله اول : کوشش برای نپذیرفتن بیعت تحمیلی یزید و از طرف دیگر تحقیق درباره امکان تشکیل حکومت در کوفه .
( از 28 رجب سال 60 هجری تا 8 ذی الحجه ، یعنی 4 ماه و 10 روز )
پس از مرگ معاويه در سال 60 هجري ، يزيد به خلافت نشست ، و در اولين اقدام براي مستحكم كردن پايه هاي حكومت خود ، دستور صريح براي گرفتن بيعت از همه مخالفين به نام از جمله امام حسين ( ع ) داد .
آنجا كه در تاريخ داريم :
یزید با ارسال نامه ای به حاکم مدینه وليد بن عتبه نوشت :
" اذا اتاك كتابي هذا فأحضر الحسين بن علي و عبداللّه بن الزبير فخذهما بالبيعة فإن امتنعا فاضرب اعناقهما و ابعث اليّ برؤوسهما ." 11
" هنگامي كه نامه ام به دستت رسيد حسين بن علي و عبداللّه بن زبير را حاضر كن و از آن دو بيعت بگير ، پس اگر از بيعت نمودن خودداري كردند گردنهاي آنان را بزن و سرهايشان را براي من بفرست. "
تذکر : البته در اکثر تواریخ از جمله طبری ، سخن از زدن گردن نیست .
و ليكن امام بدليل اين كه يزيد را شخصي ... كه لياقت خلافت را ندارد و بيعت با او را تاييد حكومت .... او مي دانست ، از بيعت با او سرباز زد ، و اولين قدم رسمي را براي اعلام مخالفت خود ، در حضور حكمران مدينه با اين بهانه كه بيعت مخفي و بدون حضور مردم ارزشي ندارد ، برداشت :
آنجا كه حضرتش در اولين اظهار نظر خود در خانه وليد ، مسئله بيعت خواستن يزيد را پيش كشيد و چنين فرمود :
وأما البيعة فإن مثلي لا يبايع سرًا ، ولا أراك ترضى مني إلا بإظهارها على رءوس الناس ، فإذا خرجت إليهم فدعوتهم إلى البيعة دعوتنا فكان أمرنا واحدًا . 12
تو هرگز به بيعت پنهانى راضى و قانع نخواهى بود مگر آشکارا در حضور مردم باشد ، بنابراين هنگامى كه صبح شد تو مردم و ما را به همراه آنان برای بیعت فراخواندی کار ما یکی خواهد بود .
و پس از يكسري قيل و قال با مروان ، از دار الاماره خارج شدند .
امام حسین (ع) چون اوضاع مدینه را واژگونه یافت ، درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانست و در روز یکشنبه دو روز مانده به آخر رجب از سال 60 هجری به اتفاق اهل بیت و یاران خود راهی مکه شده و حركت ارشادي خود را شروع و هدفش را چنين بيان كرد .
هدف امام از حركت سياسي خود :
• در وصیتی به برادرش محمد بن حنفیه چنین بیان فرمود :
" بسم الله الله الرحمن الرحيم ، هذا ما اوصى به الحسين بن على الى اخيه محمد بن الحنفية ، ان الحسين يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان محمدا عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و ان الجنة حق و النار حق و الساعة آتية لا ريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور . و انى لم اخرج اسرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى ( ص) اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيرة جدى و ابى على بن ابىطالب . فمن قبلنى بقبول الحق فالله اولى بالحق و من رد على هذا اصبر حتى يقضى الله بينى و بين القوم و هو خير الحاكمين و هذه وصيتى اليك يا اخى و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب . " 13
" به نام خدا ، اين وصيت حسين به برادرش محمد حنفيه است ؛
حسين به يگانگي خدا و رسالت محمد (ص ) و حقانيت پيام او و بهشت و جهنم و قيامت شهادت مي دهد .
حقیقت آنکه من از روی سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم (ص) .
اراده دارم امربه معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب (ع) رفتار کنم .
پس هر كس به من بخاطر حقانيتم رو كند ، مانند آنست كه بخدا رو كرده است و كسي كه مرا نپذيرد ، صبر خواهم كرد تا خداوند چه پيش آورد .
اين وصيت من است و توفيق هم از خداست ، بر او توكل كرده و از او امداد مي جويم . "
تحقيق : محمد صالحی – 16/ 9 / 89 – مصادف با اول محرم
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد :
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) – 4
https://telegram.me/beshnofekrkon/584
مروری بر زندگی سیاسی امام حسین(ع) - ۱
https://telegram.me/beshnofekrkon/579
4-2- در زمان خلافت يزيد
از اين قسمت تاريخ به بعد ، زندگي سياسي امام ، وارد يك مبارزه تمام عيار با رعايت تمام اصول منطقي " هدف گذاري " و " خواست مردمي " مي شود ، كه در 4 مرحله زير شكل مي گيرذ :
مرحله اول : کوشش برای نپذیرفتن بیعت تحمیلی یزید و از طرف دیگر تحقیق درباره امکان تشکیل حکومت در کوفه .
( از 28 رجب سال 60 هجری تا 8 ذی الحجه ، یعنی 4 ماه و 10 روز )
پس از مرگ معاويه در سال 60 هجري ، يزيد به خلافت نشست ، و در اولين اقدام براي مستحكم كردن پايه هاي حكومت خود ، دستور صريح براي گرفتن بيعت از همه مخالفين به نام از جمله امام حسين ( ع ) داد .
آنجا كه در تاريخ داريم :
یزید با ارسال نامه ای به حاکم مدینه وليد بن عتبه نوشت :
" اذا اتاك كتابي هذا فأحضر الحسين بن علي و عبداللّه بن الزبير فخذهما بالبيعة فإن امتنعا فاضرب اعناقهما و ابعث اليّ برؤوسهما ." 11
" هنگامي كه نامه ام به دستت رسيد حسين بن علي و عبداللّه بن زبير را حاضر كن و از آن دو بيعت بگير ، پس اگر از بيعت نمودن خودداري كردند گردنهاي آنان را بزن و سرهايشان را براي من بفرست. "
تذکر : البته در اکثر تواریخ از جمله طبری ، سخن از زدن گردن نیست .
و ليكن امام بدليل اين كه يزيد را شخصي ... كه لياقت خلافت را ندارد و بيعت با او را تاييد حكومت .... او مي دانست ، از بيعت با او سرباز زد ، و اولين قدم رسمي را براي اعلام مخالفت خود ، در حضور حكمران مدينه با اين بهانه كه بيعت مخفي و بدون حضور مردم ارزشي ندارد ، برداشت :
آنجا كه حضرتش در اولين اظهار نظر خود در خانه وليد ، مسئله بيعت خواستن يزيد را پيش كشيد و چنين فرمود :
وأما البيعة فإن مثلي لا يبايع سرًا ، ولا أراك ترضى مني إلا بإظهارها على رءوس الناس ، فإذا خرجت إليهم فدعوتهم إلى البيعة دعوتنا فكان أمرنا واحدًا . 12
تو هرگز به بيعت پنهانى راضى و قانع نخواهى بود مگر آشکارا در حضور مردم باشد ، بنابراين هنگامى كه صبح شد تو مردم و ما را به همراه آنان برای بیعت فراخواندی کار ما یکی خواهد بود .
و پس از يكسري قيل و قال با مروان ، از دار الاماره خارج شدند .
امام حسین (ع) چون اوضاع مدینه را واژگونه یافت ، درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانست و در روز یکشنبه دو روز مانده به آخر رجب از سال 60 هجری به اتفاق اهل بیت و یاران خود راهی مکه شده و حركت ارشادي خود را شروع و هدفش را چنين بيان كرد .
هدف امام از حركت سياسي خود :
• در وصیتی به برادرش محمد بن حنفیه چنین بیان فرمود :
" بسم الله الله الرحمن الرحيم ، هذا ما اوصى به الحسين بن على الى اخيه محمد بن الحنفية ، ان الحسين يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان محمدا عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و ان الجنة حق و النار حق و الساعة آتية لا ريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور . و انى لم اخرج اسرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى ( ص) اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيرة جدى و ابى على بن ابىطالب . فمن قبلنى بقبول الحق فالله اولى بالحق و من رد على هذا اصبر حتى يقضى الله بينى و بين القوم و هو خير الحاكمين و هذه وصيتى اليك يا اخى و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب . " 13
" به نام خدا ، اين وصيت حسين به برادرش محمد حنفيه است ؛
حسين به يگانگي خدا و رسالت محمد (ص ) و حقانيت پيام او و بهشت و جهنم و قيامت شهادت مي دهد .
حقیقت آنکه من از روی سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم (ص) .
اراده دارم امربه معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب (ع) رفتار کنم .
پس هر كس به من بخاطر حقانيتم رو كند ، مانند آنست كه بخدا رو كرده است و كسي كه مرا نپذيرد ، صبر خواهم كرد تا خداوند چه پيش آورد .
اين وصيت من است و توفيق هم از خداست ، بر او توكل كرده و از او امداد مي جويم . "
تحقيق : محمد صالحی – 16/ 9 / 89 – مصادف با اول محرم
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد :
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) – 4
https://telegram.me/beshnofekrkon/584
مروری بر زندگی سیاسی امام حسین(ع) - ۱
https://telegram.me/beshnofekrkon/579
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) – 4
چون مردم کوفه در عراق از مرگ معاویه و امتناع امام حسین (ع) از بیعت با یزید اطلاع یافتند ، نامه های فراواني در پشتیبانی از امام امضاء کرده و حضرتش را به کوفه فراخواندند .
از جمله نامه زير مي خوانيم :
" عجل القدوم يابن رسول الله فان لك بالكوفة مائة الف سيف فلاتتاخر ." 14
" اي فرزند رسول خدا ، در اقدام براي رسيدن به كوفه و ( در دست گرفتن حكومت ) عجله كن كه 100.000 نفر آماده رزمند . "
• امام براي روشن كردن ذهن كوفيان از هدف خود چنين نوشتند :
" فقد علمتم انّ رسول اللّه ـ (ص) ـ قد قال في حياته : من رأي سلطاناً جائراً مستحلاّ لحرم اللّه ناكِثاً لعهداللّه مخالفاً لسنة رسول اللّه يعمل في عباداللّه بالاثم و العدوان ثم لم يغيّر بقول و لا فعل كان حقيقاً علي اللّه اَنْ يدخله مدخله و قد علمتم ان هؤلاء القوم قد لزموا طاعة الشيطان و تولّوا عن طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفيي ء و اَحَلّوا حرام اللّه و حرموا حلاله و انّي احق بهذا الامر لقرابتي من رسول اللّه ـ (ص ) ـ."15
«شما مي دانيد كه پيامبر خدا در زمان حيات خود فرمود: هر كس سلطان بدكاري را ببيند كه حرام خدا را حلال مي كند ، عهد خدا را مي شكند ، مخالف سنت رسول خدا عمل كرده به گناه و دشمني در ميان آنان رفتار مي كند ، آن گاه با گفتار و كردار خود با آن سلطان به مخالفت برنخيزد خداوند او را نيز به همان جايي داخل مي سازد كه آن سلطان ستمگر را داخل مي سازد ـ يعني جهنم ـ و شما آگاهيد كه اين قوم ـ بني اميه ـ پيروي از شيطان را برگزيدند و از اطاعت خدا روي برتافتند ، فساد و تباهي را آشكار و حدود الهي را تعطيل نمودند و فيي ء را به تصرف خود درآوردند ، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند و حال آنكه من به اين امر ـ سرپرستي و حكومت بر مردم و جانشيني پيامبر (ص) ـ سزاوارترم ؛ به دليل جايگاهم نسبت به رسول خدا ـ (ص) ـ.»
و امام پس از اصرار كوفيان براي اطمينان از خواست عمومي آنها ، مسلم ابن عقيل را در 15 رمضان بسوي كوفه فرستاد ؛
و به آنها نوشت :
" و قد بعثت اليكم ... ثقتى من اهل بيتى و امرته ان يكتب الى .... رايكم فان كتب الى انه قد اجمع راى ملاكم و ذوى الفضل ....منكم على مثل ما قدمت على به رسلكم و قرات فى كتبكم اقدم عليكم و شيكا ان شاءالله...; " 16
" اينك ... شخص مورد اعتماد از خانواده خود را به سوى شما گسيل داشتم و به او دستور دادم كه مرا از وضعيت ..و راى شما مطلع گرداند ، پس اگر براى من بنويسد كه ، نظر بزرگان ... شما بر همان چيزى استقرار يافته كه فرستادگان شما به اطلاع من رساندند و در نامه هايتان خواندم ، به سرعت به سوى شما خواهم آمد ان شاءالله . "
مسلم به روز پنجم شوال وارد کوفه شد . چون خبر ورودش انتشار یافت 12000 نفر و بقولی 18000 نفر با او بیعت کردند .
به همين دليل مسلم مطلب را به امام گزارش داد و از آن حضرت خواست به کوفه بیاید . ( 37 روز پس از ورود به کوفه )
" عجل الاقبال حین یاتیک کتابی فان الناس کلهم معک " 17
" نیروهای مردمی کوفه با شما هستند ، پس با رسیدن نامه من با تعجیل ، به کوفه حرکت کنید . "
امام با دیدن نامه مسلم ، نامه ای به بزرگان بصره نوشته و آز آنها دعوت به همکاری کرد و سپس 8 ذی الحجه ( 2 روز قبل از عید قربان و یکروز قبل از شهادت مسلم ) راه افتاد .
نامه امام به اهالي بصره :
" و انا اَدعوكم الي كتاب اللّه و سنّة نبيه ـ (ص) ـ فان السّنة قد اميتت و ان البدعة قد احييت و ان تسمعوا قولي و تطيعوا امري أهدكم الي سبيل الرشاد. " 18
" من شما را به سوي كتاب خدا و سنت پيامبرش فرا مي خوانم، ـ به راستي كه در اين زمان ـ سنت رسول خدا از بين رفته و بدعت جاي آن را گرفته است . بنابراين اگر سخنانم را شنوا باشيد و فرمانم را اطاعت كنيد شما را به سوي راه رشد و سعادت هدايت و راهنمايي مي كنم. "
تحقيق : محمد صالحی – 16/ 9 / 89 – مصادف با اول محرم
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد :
مروری بر زندگی سیاسی امام حسین (ع) - ۵
https://telegram.me/beshnofekrkon/587
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) - 1
https://telegram.me/beshnofekrkon/579
چون مردم کوفه در عراق از مرگ معاویه و امتناع امام حسین (ع) از بیعت با یزید اطلاع یافتند ، نامه های فراواني در پشتیبانی از امام امضاء کرده و حضرتش را به کوفه فراخواندند .
از جمله نامه زير مي خوانيم :
" عجل القدوم يابن رسول الله فان لك بالكوفة مائة الف سيف فلاتتاخر ." 14
" اي فرزند رسول خدا ، در اقدام براي رسيدن به كوفه و ( در دست گرفتن حكومت ) عجله كن كه 100.000 نفر آماده رزمند . "
• امام براي روشن كردن ذهن كوفيان از هدف خود چنين نوشتند :
" فقد علمتم انّ رسول اللّه ـ (ص) ـ قد قال في حياته : من رأي سلطاناً جائراً مستحلاّ لحرم اللّه ناكِثاً لعهداللّه مخالفاً لسنة رسول اللّه يعمل في عباداللّه بالاثم و العدوان ثم لم يغيّر بقول و لا فعل كان حقيقاً علي اللّه اَنْ يدخله مدخله و قد علمتم ان هؤلاء القوم قد لزموا طاعة الشيطان و تولّوا عن طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفيي ء و اَحَلّوا حرام اللّه و حرموا حلاله و انّي احق بهذا الامر لقرابتي من رسول اللّه ـ (ص ) ـ."15
«شما مي دانيد كه پيامبر خدا در زمان حيات خود فرمود: هر كس سلطان بدكاري را ببيند كه حرام خدا را حلال مي كند ، عهد خدا را مي شكند ، مخالف سنت رسول خدا عمل كرده به گناه و دشمني در ميان آنان رفتار مي كند ، آن گاه با گفتار و كردار خود با آن سلطان به مخالفت برنخيزد خداوند او را نيز به همان جايي داخل مي سازد كه آن سلطان ستمگر را داخل مي سازد ـ يعني جهنم ـ و شما آگاهيد كه اين قوم ـ بني اميه ـ پيروي از شيطان را برگزيدند و از اطاعت خدا روي برتافتند ، فساد و تباهي را آشكار و حدود الهي را تعطيل نمودند و فيي ء را به تصرف خود درآوردند ، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند و حال آنكه من به اين امر ـ سرپرستي و حكومت بر مردم و جانشيني پيامبر (ص) ـ سزاوارترم ؛ به دليل جايگاهم نسبت به رسول خدا ـ (ص) ـ.»
و امام پس از اصرار كوفيان براي اطمينان از خواست عمومي آنها ، مسلم ابن عقيل را در 15 رمضان بسوي كوفه فرستاد ؛
و به آنها نوشت :
" و قد بعثت اليكم ... ثقتى من اهل بيتى و امرته ان يكتب الى .... رايكم فان كتب الى انه قد اجمع راى ملاكم و ذوى الفضل ....منكم على مثل ما قدمت على به رسلكم و قرات فى كتبكم اقدم عليكم و شيكا ان شاءالله...; " 16
" اينك ... شخص مورد اعتماد از خانواده خود را به سوى شما گسيل داشتم و به او دستور دادم كه مرا از وضعيت ..و راى شما مطلع گرداند ، پس اگر براى من بنويسد كه ، نظر بزرگان ... شما بر همان چيزى استقرار يافته كه فرستادگان شما به اطلاع من رساندند و در نامه هايتان خواندم ، به سرعت به سوى شما خواهم آمد ان شاءالله . "
مسلم به روز پنجم شوال وارد کوفه شد . چون خبر ورودش انتشار یافت 12000 نفر و بقولی 18000 نفر با او بیعت کردند .
به همين دليل مسلم مطلب را به امام گزارش داد و از آن حضرت خواست به کوفه بیاید . ( 37 روز پس از ورود به کوفه )
" عجل الاقبال حین یاتیک کتابی فان الناس کلهم معک " 17
" نیروهای مردمی کوفه با شما هستند ، پس با رسیدن نامه من با تعجیل ، به کوفه حرکت کنید . "
امام با دیدن نامه مسلم ، نامه ای به بزرگان بصره نوشته و آز آنها دعوت به همکاری کرد و سپس 8 ذی الحجه ( 2 روز قبل از عید قربان و یکروز قبل از شهادت مسلم ) راه افتاد .
نامه امام به اهالي بصره :
" و انا اَدعوكم الي كتاب اللّه و سنّة نبيه ـ (ص) ـ فان السّنة قد اميتت و ان البدعة قد احييت و ان تسمعوا قولي و تطيعوا امري أهدكم الي سبيل الرشاد. " 18
" من شما را به سوي كتاب خدا و سنت پيامبرش فرا مي خوانم، ـ به راستي كه در اين زمان ـ سنت رسول خدا از بين رفته و بدعت جاي آن را گرفته است . بنابراين اگر سخنانم را شنوا باشيد و فرمانم را اطاعت كنيد شما را به سوي راه رشد و سعادت هدايت و راهنمايي مي كنم. "
تحقيق : محمد صالحی – 16/ 9 / 89 – مصادف با اول محرم
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه دارد :
مروری بر زندگی سیاسی امام حسین (ع) - ۵
https://telegram.me/beshnofekrkon/587
مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) - 1
https://telegram.me/beshnofekrkon/579
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy