باورهای قدیم و اندیشه های نو
4.01K subscribers
166 photos
303 videos
46 files
1.97K links
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸

محمد صالحی

m.salehy@gmail.com

@m_salehy
Download Telegram
آيا فقط يك فهم ، از نظر خداوند معتبر است ؟
نيم نگاهي به آيه زير
" فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئک الّذین هدئهم اللّه و اولئک هم اولوا الالباب . " سوره زمر – آیات 17 و 18

" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. "

اگر نگاهی اجمالی به تعابیر " القول " و " تبعیت احسن " بیفکنیم ، به ظرایف زیر که شاید به غفلت ، دیده نشده اند برمی خوریم :

• خداوند در برخورد انسان با موضوعات و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود ، قائل به یک فهم واحد و قرائت رسمی نیست ، بلکه قرائتها ، معرفتها و گفتمانهای مختلف و متفاوت را برمی تابد .

• گفتمانهای مختلف ، زمانی محقق خواهد شد ، که نظریه ها و دیدگاههای مختلف وجود داشته باشد و این نیز زمانی میسر خواهد شد که همگان در یک فضای شفاف ، به تحقیق و تفکر و فهم دور از تعصب و تقلید بپردازند .

• هر کدام از قرائتهای فوق ، در جای خود و بدلیل جهد و تلاش علمی و عقلی صاحب آن ، قابل تقدیر است .

• تبعیت احسن ، زمانی میسر خواهد شد ، که انسان از قوه و استعداد بررسی اقوال و آرا و قرائتهای مختلف برخوردار باشد و این نیز ، زمانی ممکن است که همه چیز را از مسیر تعقل عبور داده و فهم عقلانی را هدف خود قرار دهد .

• عبارت احسن ، که معنای قرائت بهتر را اراده می کند ، به این معناست که فهم عقلانی که بر اصول علمی استوار می باشد ، بدلیل آنکه علم در طی زمان ، همواره در حال رشد و شکوفایی و تغییر می باشد ، لاجرم ، فهم عقلانی را نیز دچار تغییر و رشد و شکوفایی کرده و در یک پروسه وابسته به زمان ، همواره ، فهمی متفاوت از قبل ( که باید بهتر و قابل استدلال تر باشد ) را سبب خواهد شد و تبعا هیچ فهم و یا قرائتی ، مقدس و غیر قابل مناقشه نیست .

• شنیدن قول ، نه به زمان و یا افرادی خاص محدود شده و نه به حد مشخصی از سطح علم و دانایی کسی تخصیص زده شده است ، بلکه تمام افراد انسانی که خواهان دریافت نشان و مقام " عباد " از طرف خداوند هستند ، باید در یک فرایند دائمی پرسش و جستجو و استنباط و فهم عقلانی بوده ، هر چند به بالاترین مقامات علمی موجود رسیده باشند .

با عنایت به تفاصیل بالا ، به این اصل اساسی در خلقت می رسیم که خداوند بشر را به مبارزه ای دائمی و تاریخی با سوالهای خود و فهم متون دینی و غیر دینی، به کمک سلاح عقل ، بدون افتادن در چاه تقلید و یا تعصبهای کور جاهلی فراخوانده است .

آنجا که پیامبر (ص) می فرماید :
" اِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا، وَ لا تَعْصُوهُ فَتَنْدِمُوا " بحار الانوار، ج 1، ص 96، ح 51؛ کنز الفوائد، ص 194؛ الحکم الزاهره، ج 1، ص 16.
" از عقل ، ارشاد بخواهید که هدایتتان می کند و از فرمان عقل سرپیچی نکنید که پشیمان می شوید . "

15 / 1 /94 - محمد صالحی


آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
https://t.me/beshnofekrkon

:

http://mahsan.parsiblog.com/
❤1👌1
نمونه ای از کرامت انسان در کلام امام علی (ع)

انسانهای تحت امر و حکومت امام علی (ع)به مثابه بندگان خداوند ، آن قدر عزیز و دارای کرامت بودند که هیچ رفتار و یا سخنی که باعث تحقیر آنها گردد را برنمی تافتند ،
حتی اگر در حضور حضرتشان و به اختیار خود آن مردمان بود .

ذیلا چند نمونه از نگاه کرامت بخشی امام به مردمان تحت حکومتش را بیان خواهیم کرد :

امام صادق (ع) فرمود : حـضـرت امـيـرالمـؤمـنين علي(ع) سواره به راهي مي رفت و جمعي از مردم کوفه براي پاس داشتن حرمت امام (ع) ، پياده به دنبالش روان بودند .

امام رو به آنان کرد و پرسيد :
آيا کاري داريد؟

پاسخ دادند :

نه، دوست داريم بدنبال شما بيائيم.

حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود :

بـرگـرديـد، زيرا همراهي پياده با سواره ، مايه ذلّت و خواري پيادگان و غرور و تباهي سواره خواهد شد.1

وقتى امام از جنگ صفّين باز مى‏گشت به محلّه شباميان رسيد، ....

حرب بن شرحبيل شبامى ، بزرگ قبيله شباميان خدمت امام رسيد ، در حالیکه پیاده بدنبال ایشان می رفت .

امام به او فرمود :

باز گرد، که پياده رفتن رييس قبيله‏ اى چون تو پشت سر من ، موجب انحراف زمامدار و زبونى مؤمن است. 2

امام علي(ع) به تنهائي در بازار قدم مي زد ، و مردم را ارشاد مي فرمود .

هـرگـاه عـدّه اي در اطـراف آن حـضـرت يـا پشت سر او راه مي رفتند يا جمع مي شدند ، مي ايستاد و مي فرمود :
کاري داريد؟

مي گفتند : دوست داريم با شما باشيم و با شما راه برويم .

حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) مي فرمود : اِنصَرِفُوا وَ ارجِعُوا؛

برويد و به راه خود بازگرديد ، زيرا اين گونه رفتارها "مَفسَدَهًٔ لِلقُلُوب" قلب ها را فاسد مي کند . 3

وقـتي حضرت امير المؤمنين علي(ع) براي رفتن به صفّين به شهر" انبار" رسيد ، ديـد که مردم شهر ، تا امام علي(ع) را ديدند از اسب ها پياده شده ، و در پيش روي آن حضرت شروع به دويدن کردند .

حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) علّت را پرسيد .

گفتند : يک رسم محلّي است که پادشاهان خود را اين گونه احترام مي کرديم . 4

امام علي(ع) ناراحت شد و فرمود :

بـه خـدا سـوگـنـد! که اميران شما از اين کار سودي نبردند ، و شما در دنيا با اين کار خود را بـه زحـمـت مـي افکنيد ، و در آخرت دچار رنج و زحمت مي گرديد ، و چه زيانبار است رنجي که عذاب در پي آن باشد ، و چه سودمند است آسايشي که با آن امان از آتش جهنّم باشد. 5


زیر نویسها :

عن اءبى عبداللّه عليه السّلام قال :
خرج اءميرالمؤ منين عليه السّلام - و هو راكب - فمشوا معه فقال :
اءلكم الحاجة ؟ فقالوا: لا، و لكنّا نحبُّ اءن نمشى معك . فقال لهم : إ نصرفوا فإ نّ مشى الماشى مع الرّاكب مفسدة للرّاكب و مذَلّة للماشى -


"javascript:history.go(-1)" وسائل الشيعه ، ج 8، ص 362.

أَنَّهُ ع لَمَّا وَرَدَ الْكُوفَةَ- قَادِماً مِنْ صِفِّينَ مَرَّ بِالشِّبَامِيِّينَ- فَسَمِعَ بُكَاءَ النِّسَاءِ عَلَى قَتْلَى صِفِّينَ- وَ خَرَجَ إِلَيْهِ حَرْبُ بْنُ شُرَحْبِيلَ الشِّبَامِيِّ- وَ كَانَ مِنْ وُجُوهِ قَوْمِهِ فَقَالَ ع لَهُ- أَ تَغْلِبُكُمْ نِسَاؤُكُمْ عَلَى مَا أَسْمَعُ- أَ لَا تَنْهَوْنَهُنَّ عَنْ هَذَا الرَّنِينِ- وَ أَقْبَلَ حَرْبٌ يَمْشِي مَعَهُ وَ هُوَ ع رَاكِبٌ- فَقَالَ ع ارْجِعْ فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِي- فِتْنَةٌ لِلْوَالِي وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ -
حکمت ۳۲۲ نهج البلاغه.

مناقب ابن شهر آشوب

عمده ساکنان شهر انبار ، ایرانیان مسلمان شده و تحت استانداری حضرت سلمان فارسی بودند .

وَ قَالَ علیه السلام وَ قَدْ لَقِیَهُ عِنْدَ مَسِیرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِینُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَیْنَ یَدَیْهِ مَا هَذَا الَّذِی صَنَعْتُمُوهُ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا یَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُکُمْ وَ إِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ (بِهِ) عَلَى أَنْفُسِکُمْ فِی دُنْیَاکُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِکُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار - حکمت ۳۷ نهج البلاغه

تحقیق : محمد صالحی – 5/11/94

باورهای قدیم و اندیشه های نو,
@ebadekhoda


نغمه های سکوت,
@naghmehsokout
آيا مردمان عصر نزول به اطلاعات علمي و تاريخي قرآن آگاه بوده اند ؟

همه مي دانيم كه قرآن كتاب هدايت است نه كتاب علم و تاريخ ، و استفاده از اطلاعات علمي و تاريخي در قرآن بخاطر تسهيل و تسريع در بيان و تفهيم پيام اصلي خداوند كه ايمان موحدانه و زيست اخلاقي مردم است ، بوده است .

سوالي كه مطرح است اينست كه " آيا مردم و يا نخبگان آن عصر ، خود به آن اطلاعات علمي و تاريخي آگاه بوده اند يا نه ؟ "

دو فرض مطرح مي شود ؟

1 -مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان ايمان داشته اند .

با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند كه صرفا يك يادآوري و تعريف و تمجيد از خداوند بوده و به نظر مي رسد در صورت نبودن اين آيات نيز اتفاقي نمي افتاده است .

و اگر آگاه نبوده اند ، صرفا بخاطر اعتماد به صداقت پيامبر ، مي پذيرند ولي اتفاق مثبت و مهمي بوجود نمي آيد و به نظر مي رسد بودن اين آيات توجيهي نداشته است .

2 - مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان مومن نبودند .

با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند ، غرض پيامبر از يادآوري آنها و تحريك انديشه مردم برآورده شده و به كمك آنها آيات و نشانه هاي خدا را به رخ آنها كشيده و تبليغ خود را به انجام رسانده است .

و اگر آگاه نبوده اند ، بدليل آنكه به پيامبر ايمان نداشته اند و بدنبال بهانه اي براي عدم ايمان خود بوده اند ، به مخالفت با آن آيات و اطلاعات برخاسته و دليل براي اثبات آنها مطالبه ميكنند .

كه اگر پيامبر بتواند از نظر علمي و يا با استفاده از افراد موثق و يا ابزار مورد اطمينان به پذيرش آن اطلاعات نزد مردم كمك كند ، غرض ايشان حاصل شده و مردم به ايشان ايمان مي آورند و الا نتيجه عكس داده و او را غلو كننده و دروغگو و .. معرفي خواهند كرد و تبعا نقض غرض خواهد شد .

با توجه به موارد فوق به نظر مي رسد كه :

پيامبر از آن اطلاعات علمي و تاريخيي استفاده كرده كه بين مردم و يا نخبگان آنها معلوم بوده و در محافل مختلف مطرح مي شده است و تبعا اين روش مصداق آيه " و جادلهم باالتي هي احسن – نحل آيه 125 " بوده است .

براي توضيح بيشتر به مقاله

" چرایی وجود آیات علمی و تاریخی در دعوت توحیدی پیامبر(ص) " در آدرس زير "

http://mahsan.parsiblog.com/Posts/809 " مراجعه شود .
محمد صالحی
1/5/94
باورهای قدیم و اندیشه های نو,
@ebadekhoda


نغمه های سکوت,
@naghmehsokout

http://mahsan.parsiblog.com/
شریعت ، جریانی سیال در قانون گذاری در گذر زمان – 1

شريعت و حقوق زن

مقدمه :

پیام اصلی و عالی ترین اصل اساسی ارسال پیامبران ، موحدانه نگریستن به هستی و اخلاقی کردن جامعه در مسیر تخلق به اخلاق الهی است .

آنجا که می فرمایند :

" و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون " 1
" ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينکه به او وحى کرديم که: «معبودى جز من نيست؛ پس تنها مرا پرستش کنيد.» "

و حضرت رسول(ص) نیز می فرماید :
" تخلقوا باخلاق الله "
" به اخلاق خداوندی ( که همان به شاکله او در آمدن است ) درآیید ." 2

و هدف غایی پیامبر مکرم اسلام (ص) به عنوان آخرین فرستاده خداوند که وظیفه راهبردی بشر در مسیر عقلانیت و همیاری او در رشد و بلوغ او تا رسیدن به نقطه ای که دیگر نیازی به هدایت تشریعی مستقیم الهی نداشته باشد ، چیزی جز تمامیت بخشی به مفاهیم و مکارم اخلاقی نیست .

آنجا که حضرتش می فرمایند :
" انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق " 3
" همانا من براي تمامیت بخشی و رساندن انسان به مكارم و ارزشهاي والاي اخلاقي مبعوث شدم ."

و اخلاقی کردن جامعه ، یک فرایند پویا در گذر زمان متناسب با ظرفیت های جامعه ، قابلیت های انسانها ، ابزارهای در دسترس و ... می باشد .

و شریعت سعی دارد در یک تاثیر و تاثر دو طرفه با ظرفیت ها ، قابلیت ها و فعلیت های اجتماعی و انسانی موجود ، فرایند اخلاقی کردن جامعه را تسریع بخشیده و پالایش کند . و این به معنی موقتی بودن احکام ( غیر عبادی 4 ) شریعت ، متناسب و متناظر با شرایط هر عصر و زمان بوده و با ایجاد هرگونه شرایط جدید و یا ظرفیت های لازم برای تغییر شرایط ، احکام نیز باید به سطح همانها ارتقا و یا تغییر یابند و آنچه که مهم است ، رعایت عدالت بر مبنای پذیرش عقل جمعی و تامین کرامت انسانی است .

چرا که خداوند برقراری عدالت اجتماعی را وظیفه افراد انسانی ، بر مبنای تعالیم اخلاقی پیامبران و فهم عقلانی آنها برمی شمرد ، و
هدف خداوند که برپایی عدالت اجتماعی است ، با دنبال کردن تحقق روح قوانین است نه اجرای ظاهر آنها .

آنجا که خداوند می فرماید :
" لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط " 5
" ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها کتاب (آسمانى) و ميزان (جهت شناسايى حقّ از باطل و وضع قوانين عادلانه) نازل کرديم تا مردم خود قيام به عدالت کنند؛ "


و آنچه که شرایع را از هم متفاوت می کند 6 ، همین سیال بودن آنها و تاثیر و تاثر از میزان بلوغ بشر و توانایی او در فعلیت بخشی به قابلیت های وجودی و ظرفیت های اجتماعی است ، که از زمان نوح ، به کمک هدایت خداوند ، شروع و تا پیامبر اسلام (ص) ادامه می یابد و پس از خاتمیت به عقل انسانی واگذار می شود . 7

آنجا که خداوند می فرماید :
" شرع لکم من الدين ما وصى به نوحا و الذي اوحينا اليک و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ... " 8
" آيينى را براى شما تشريع کرد که به نوح توصيه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى .. "

بنابراین ، آنچه که از وضع احکام و قوانین می توان فهمید عبارتند از :

1- احکام (غیر عبادی ) اسلام ، احکامی مقدس ، تعبدی و ثابت نبوده ، بلکه ابزاری برای پیاده سازی هدف خداوند در تزکیه و پاکسازی جامعه از ناهنجاری ها و برقراری عدالت اجتماعی می باشند . 9

2- حرکت پیامبر در مسیر تشریع احکام ، مستقل از شرایط جامعه و ظرفیت های موجود آن و هم چنین قابلت های افراد نبوده است.


3- آن قوانین ، تابعی از میزان فعلیت و ظهور زمینه های عدالت اجتماعی است . 10

4- هر حکم جدید ، در ادامه حکم قبلی ، حذف یک ناهنجار اجتماعی را دنبال کرده و هدف نهایی را که استقرار هنجار مورد نظر خداوند است ، مد نظر قرار می دهد . 11


5- برای تحقق هدف خداوند در اخلاقی کردن جامعه ، باید روح حاکم بر هر حکم و قانون ، شناخته شده و راه تشریع عقلانی با بازنگری آن حکم ، تا رسیدن به آن مهم همچنان ادامه یابد .

....................................
در این مجال ، به دو موضوع مهم که بدلیل بدفهمی و یا تعبیر بد و ناقص و اجرای خشونت بار غیر منطقی در طول زمان ، مستمسکی برای بی دینان و یا خودباوران عقل مدرن که بر پایه علم تجربی استوار است ، شده ، می پردازیم و آن دو ، حقوق زن و برده داری از نگاه اسلام است :

ادامه دارد

آدرس کانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout

آدرس کانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda
:
http://mahsan.rasekhoonblog.com/

http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
شریعت ، جریانی سیال در قانون گذاری در گذر زمان - 2

1- حقوق زن :

( اصل : میزان همطرازی زن با مرد ، معیار گرفتن حقوق اجتماعی ، در راستای تحقق عدالت) ***

بر اساس علوم مدرن و فهم امروزین ، حقوق زن را در دیه ، ارث ، شغل ، طلاق و .. برابر دانسته و به همین دلیل ، احکام اسلام را ناعادلانه و غیرمنطقی تلقی کرده و به آن می تازند .

پاسخ :

بر مبنای بندهای 1 تا 4 مذکور ، ناهنجاری های اجتماعی عصر پیامبر در زمینه حقوق زن ، موارد زیر را شامل می شد که هدف پیامبر تلاشی گسترده برای از بین بردن زمینه های آنها با وضع احکامی جدید بود :

• زن عصر جاهلیت 12

1- خرید و فروش می شد . 13
2- به ارث برده می شد . 14
3- مایه ننگ بود . 15
4- زنده بگور می شد . 16
5- کشته می شد و دیه ای برای کشتنش وجود نداشت . 17
6- فقط وسیله ازدیاد نسل بود . 18

آن هنجار و کرامت اخلاقیی که پیامبر بدنبال رسیدن به آن بود و فرایند اصلاح ناهنجاری های فوق الذکر را با وضع قوانین جدید دنبال می کرد ، بازگرداندن کرامت الهی زن به او ، و رساندن او به شرایطی بود که متناسب با آنها ، حقوق اجتماعی خود را نیز بازیابد .

و این فرایند اصلاح ناهنجاری مذکور ، نه ایستا و ثابت بود و نه بی مقدمه و یا بی هدف ، بلکه تابعی بود از ظرفیت های اجتماعی موجود ، قابلیت های وجودی زن و آن مقدار که می توانست به فعلیت برساند .

و البته اسلام ، در ابتدای راه تشریع خود ، برای بازگرداندن کرامت الهی او ، اعلام صریح کرد که :

1- زن در بقای جامعه انسانی ، نقشی مساوی مرد دارد . 19
2- در خطاب های خداوند ، همطراز مرد خوانده شده است . 20
3- در حقوق ذاتی انسانی ، قابلیت و جایگاه مساوی مرد دارد . 21
4- کسی حق کشتن ( زنده بگور کردن ) او را ندارد . 22
5- در صورت کشته شدن و یا صدمه دیدن، باید برایش دیه پرداخت شود . 23
6- به او ارث تعلق می گیرد . 24
7- به او مهریه تعلق می گیرد .25
8- نفقه او بر مرد واجب است . 26
9- می تواند مزد کارهای داخل خانه را طلب کند .
10- شهادتش در دادگاه قابل پذیرش است . 27
11- حقوق و اموالش ، مال خود اوست . 28
12- ..

و اما در تعیین میزان دیه و ارث و یا شهادت او در دادگاه ، به میزانی که در فعلیت بخشی به قابلیت های خود در حضور اجتماعی اش و همطرازی با مرد دارد ، نگاه می کند .

جهت توضیح بیشتر ، لازم است به جایگاه زن و مرد ، در جامعه آن روز دقت کافی بشود :

جایگاه مرد :

1- همسر زن است .
2- پدر فرزندان است .
3- مسئول تامین اقتصاد خانواده است .
4- نیروی کار جامعه است .
5- سرباز جنگی و یا تامین کننده امنیت جامعه است .
6- کارآفرین و یا مسئول اقتصادی و یا سیاسی جامعه است .

جایگاه زن :

1- همسر مرد است .
2- مادر فرزندان است .

وقتی معیار همطرازی به عنوان معیار پرداخت حقوق اجتماعی به زن و مرد ، در نظر گرفته می شود ، دیده می شود که مرد ، دیگر یک فرد حقیقی ، مساوی زن نبوده بلکه یک فرد حقوقی با بسیاری از مسئولیت های اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و نظامی بوده که عدالت اجتماعی حکم می کرد ، تناسب حقوق و جایگاه ، رعایت شود ، چرا که عدالت به معنای تساوی نبوده ، بلکه به معنای تناسب بوده و بازخوردی از میزان حضور و ظهور اجتماعی فرد است .



بدین منظور

• در مبحث دیه :

وقتی مردی کشته می شد ، نه تنها همسر و پدر خانواده کشته شده بلکه :
1- نان آور خانواده کشته می شد .
2- نیرویی از کار جامعه کشته شده و توان اقتصاد جامعه را کاهش می داد .
3- نیروی امنیتی و یا نظامی جامعه دچار آسیب می شد .
4- جایگاهی سیاسی ، بی مدیر و بی مسئول می شد .
5- ..
و این در حالیست که وقتی زن کشته می شد :
فقط همسر و مادر خانواده کشته می شد .

و تبعا در ارزیابی میزان همطرازی زن و مرد ، جایگاه حقوقی + حقیقی مرد ، در مرتبه ای بسیار والاتر از فقط جایگاه حقیقی زن بوده ، اما اسلام به میزان و حد نیمه و نصف دیه مرد ، جایگاه زن را بالا می آورد .

• در مبحث ارث :

مرد علاوه بر وظیفه همسر و پدری ، وظیفه نان آوری و مسئولیت اقتصاد خانواده و مدیریت و تامین نیازهای اجتماعی و هم چنین تامین امنیت آنها را بر عهده داشت ، در حالیکه زن فقط یک همسر بود و مادر ، و همین عدم همطرازی در مسئولیت ها ، باعث عدم همطرازی جایگاه و حق ارث او شده و یا او را موظف به اجازه خروج از منزل می کرد .

هر چند همان میزان ارث نیز ، هنوز بیش از حد فعلیت همطرازی او با مرد بود .

ادامه دارد :

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
شریعت ، جریانی سیال در قانون گذاری در گذر زمان – 3

بنابر این آنچه می توان از مبحث فوق نتیجه گیری کرد :

1- میزان دیه و ارث مرد و زن ، با معیار همطرازی آنها در مسئولیت ها ، و جایگاه خانوادگی و اجتماعی آنها سنجیده می شود .

2- همطرازی ، تنها به قابلیت های وجودی مرد و زن نیست ، بلکه منوط به میزان فعلیت بخشی و ظهور عینی آنها است .


3- فعلیت بخشی به قابلت های وجودی هر فرد ، به تلاشی است که خود شخص می کند و حضوری که در عرصه مسئولیت ها و وظایف خواهد داشت .

4- اسلام در ابتدای راه ، بیش از حد همطرازی موجود ، به زن آن عصر عطا می کند تا جبرانی باشد بر ظلم های تاریخی به او و اذعان صریحی به کرامت الهی اش و اهمیتی که به جایگاه مادری او می دهد .


5- حقوق فردی و یا اجتماعی داده شده در مسئله ارث و دیه ، یک حکم ثابت قطعی لایتغیر نبوده ، بلکه در پروسه کرامت بخشی به زن و بازگرداندن او به جایگاه حقیقی اش ، همواره و در هر عصر متناسب با میزانی که او به قابلیت ها و استعداد هایش ، فعلیت و ظهور می بخشد ، حقوق جدیدی را دریافت کرده و همواره خواهد کرد .

6- در عصر امروز ، که ( نوع ) زن در عرصه های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی فعال شده و شرایط همطرازی مرد را احراز کرده ، پروسه سیال قانون گذاری شریعت اسلامی ، او را به حقوقی همطراز مرد در دیه و ارث و .. نایل می کند .

7- چه بسا آن روز بیاید که حضور زن در عرصه های اجتماعی ، سطح همطرازی او را با مرد تغییر داده و به جایگاهی بالاتر ببرد و نتیجتا متناسب با آنها ، حقوقی بیشتر ، از منظر دیه و ارث و .. ، به او تعلق گیرد .! ( عدالت اجتماعی )


تذکر : البته فراموش نشود که نقش همسری و مادری او ، مسئله ای نیست که نادیده انگاشته شود و الا اساس سلامت روحی خانواده و آرامش روانی جامعه بخطر می افتد . 29

یک نکته مهم :

در احکام عصر پیامبر ، اموال و حقوق مادی زن ، متعلق به خود او بود و او موظف به مشارکت در تامین منابع مالی خانواده نبود .

سوال :

آیا این حکم ، امروز عادلانه بوده و منسوخ نشده است ؟

پاسخ :

بر اساس آنچه که امروز در عرصه اجتماعی شاهد آن هستیم :

1- این حق به زن امروز داده شده که بدون نیاز به اجازه از مرد ، به کار خارج خانه مشغول شود ( فدا شدن حق تشریعی سنتی مرد ) و قابلیت های اجتماعی خود را به منصه ظهور برساند .

2- زن امروز ، در فرایند نیروی کار و اقتصاد جامعه ، مشارکت کرده و تبعا همپای مرد ، حضوری آشکار دارد .


و بنابر این ، بر اساس قاعده " تعلق حقوق اجتماعی ، متناسب با میزان همطرازی " به این نتیجه می رسیم که :

آنجا که ، زن علاوه بر وظیفه همسری و مادری ، عضوی از نیروی کار اجتماعی شده ، بر طبق قاعده همطرازی ، باید نگاه به زن به عنوان " نان خور مرد " ، به نگاه " مشارکت در هزینه های زندگی " تغییر کند و بنابراین ، زن و مرد به عنوان دو شریک در امور زندگی ، حضور خواهند داشت و این ، نه تنها " امر مشارکت در تامین هزینه ها را "، مشروع می کند که قطعا ، تعلق حقوق مادی زن به خودش ، ظلمی است آشکارا به مرد . ( فداشدن حق تشریعی سنتی زن )

نکته :

در مورد مسئله حق طلاق نیز ، می توان با همین استدلال ، به آن نگاه کرده و به روشی نو که عادلانه و عاقلانه بوده و تامین کننده منظور شارع در کرامت بخشی به زن و حفظ بنیان خانواده باشد ، رسید .

*** بحث بر سر نقش اجتماعی نوع زن بطور نسبی و اکثریت است که امکان بروز همطرازی زن را بوجود آورده است ، نه تقسیم بندی زنان به دو گروه خانه دار و شاغل ،که شائبه تخصیص حقوق اجتماعی متناسب با شرایط هر زن را ایجاد کند.

ادامه دارد :

محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍2
شریعت ، جریانی سیال در قانون گذاری در گذر زمان - 4

زیرنویسها :

1- سوره انبیا ، آیه 25
2- بحارالانوار- ج 58- ص 129
3- مستدرک الوسائل، ج11، ص 187، باب6، ح1
4- احکام غیر عبادی شامل حقوق ، قضا ، اقتصاد ، سیاست ، معاملات و ... بوده ، نه احکام عبادی که مربوط به تزکیه انسان به وسیله مراقبه نفس به کمک آن اعمال و احکام می باشد .
5- سوره حدید، آیه 25
6- مقاله " چرا این همه تعدد پیامبر ؟ " - http://mahsan.parsiblog.com/Posts/680
7- مقاله " ارسال
8- سوره شوری ، آیه 13

9- آیه اله منتظری : " دليل قاطعي در دست نيست كه تمامي احكام غيرعبادي اسلام احكامي ثابت اند و موضوعات آنها تأثيرناپذير از تغييرات و شرايط زمان و مكان مي‎باشند و به عنوان راههاي انحصاري رسيدن به مقصود و هدف تشريع شده اند....
به عبارت ديگر وقتي عقل را به عنوان يكي از ادله احكام شرعي پذيرفته ايم و سيره عقلا - كه ردع آن از سوي شارع احراز نشده باشد - را در همين جهت ، معتبر و حجت مي‎دانيم، هر روش عقلاني كه به نحو اطمينان بتواند مقصود شارع مقدس را برآورده سازد روشي شرعي نيز هست، و همه اين امور بر طريقيت (وسيله بودن) احكام شرع مقدس در عموم امور غير عبادي دلالت مي‎كنند و نه موضوعيت (هدف بودن) آنها. کتاب " اسلام دين فطرت - آيت الله منتظري ص 702 تا 705 "

10- آیه اله صالحی نجف آبادی : " هدف از تشریع قوانین جزایی ، احیای عدالت است و اگر قانونی ناقض عدالت باشد از اول نباید تشریع شود . ( به همین دلیل ) اجرای عدالت به حاکم واگذار شده وبه او اختیار داده اند که به حکم " ان الله یامر بالعدل - سوره نحل / آیه 90 " با رعایت تناسب بین مجازات و جرم، مجرم را به کیفر برساند . کتاب " حدیث های خیالی در مجمع البیان – ص 350 به بعد "

11- " آیه اله منتظری : " اصولا هدف از مجازات هاي اسلامي و حدود الهي ، اصلاح جامعه و بازداشتن مجرمين از تكرار جرم و تنبيه آنان مي‎باشد .... و از طرفي تحولات اجتماعي در علوم مربوط به جرم شناسي و نحوه پيش گيري از آنها و روان شناسي مجرمين و نحوه اصلاح و تربيت آنان پديد آمده است ، به نحوي كه ديگر شيوه هاي گذشته در جوامع كنوني آثار مورد نظر شارع را نخواهد داشت و چه بسا ممكن است گفته شود : با شيوه هاي جديد زودتر و بهتر هدف اصلي شارع از تشريع بعضي مجازات هاي رايج ، محقق مي‎شود . پاسخ به پرسش هايي پيرامون مجازات هاي اسلامي و حقوق بشر - آيه الله منتظري - ص 86 و 87


12- منابع : تمدن اسلام و عرب، ص 503 - المفصل في تاريخ العرب قبل از اسلام، جواد علي، چاپ اول، بيروت، ج5، ص 528 –

13- در بین اقوام سومری شوهرها مجاز بودند همسر خود را بفروشند یا این که او را به گرو بگذارد و وامی به مدت 3 سال بگیرد - سیر تمدن ص 295


14- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء – سوره نسا ، آیه 19 (اي اهل ايمان، براي شما حلال نيست که زنان را به اکراه و جبر به ميراث گيريد . ) - اگر کسی می‌مرد ، زنش مانند اموالش ، به پسرش یا به اقوامش می‌رسید - المستطرف ج 2 ص 179 و اغانی ج 1 ص 48

15- " وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ» سوره النحل/آیات ۵۸ ـ ۵۹ .( در حالى که هرگاه به یکى از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فراب ناراحتى) سیاه می‌‏شود; و به شدت خشمگین می‌‏گردد;… بخاطر بشارت بدى که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متوارى می‌‏گردد; (و نمی‌‏داند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاک پنهانش کند؟! چه بد حکم می‌‏کنند!.)

16- " وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ – سوره تکویر ، آیات 8 و 9 (و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود: به کدامين گناه کشته شدند؟! )


17- در بعضی نقاط زن را خفه می‌کردند و با شوهرش که مرده بود در گور می‌گذاشتند یا از وی می خواستدند که خود را بکشد تا در حیات جهان دیگر به خدمت شوهرش قیام کند - تاریخ تمدن ج 1

18- قریش برای حتی مادران احترامی قائل نبودند مگر این که آن زن 3 فرزند برای آنها به دنیا بیاورد - المستطرف ج 2 ص 168

ادامه دارد :

تحقیق : محمد صالحی – 25 / 6 / 91 – http://mahsan.parsiblog.com
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
شریعت ، جریانی سیال در قانون گذاری در گذر زمان - 5

زیرنویسها :


19- " يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى – سوره حجرات ، آیه 13 (اى مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم )

20- " إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا – سوره احزاب ، آیه 35 (به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکيبا و زنان صابر و شکيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسيار به ياد خدا هستند و زنانى که بسيار ياد خدا مى‏کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است. )

21- " مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا – سوره مائده ، آیه 32 (به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم که هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روى زمين بکشد، چنان است که گويى همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است که گويى همه مردم را زنده کرده است. )


22- َلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ و َإِيَّاهُمْ– سوره انعام ، آیه 151 (فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشيد! ما شما و آنها را روزى مى‏دهيم؛ )

23- در قرآن به مقدار دیه اشاره نشده است بلکه از روایات استنباط شده است .


24- " لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا – سوره نسا ، آیه 7 (براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود بر جاى مى‏گذارند، سهمى است؛ و براى زنان نيز، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان مى‏گذارند، سهمى؛ خواه آن مال، کم باشد يا زياد؛ اين سهمى است تعيين شده و پرداختنى.)

25- " وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً – سوره نسا ، آیه 4 (و مهر زنان را (بطور کامل) بعنوان يک بدهى (يا عطيه،) به آنان بپردازيد . )


26- " وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ – سوره بقره ، آیه 233 ( و برای آن کس که فرزند برای او متولد شده (پدر)، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد )

27- " َاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء – سوره بقره ، آیه 282 (و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر اين حقّ) شاهد بگيريد! و اگر دو مرد نبودند، يک مرد و دو زن، از کسانى که مورد رضايت و اطمينان شما هستند، انتخاب کنيد! )


28- " لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا – سوره نسا ، آیه 7 (براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود بر جاى مى‏گذارند، سهمى است؛ و براى زنان نيز، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان مى‏گذارند، سهمى؛ خواه آن مال، کم باشد يا زياد؛ اين سهمى است تعيين شده و پرداختنى.)

29- " وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ – سوره روم ، آیه 21 (و از نشانه‏هاى او اينکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه‏هايى است براى گروهى که تفکّر مى‏کنند! )



تحقیق : محمد صالحی – 25 / 6 / 91 – http://mahsan.parsiblog.com
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍1
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار 1 - 1

مقدمه :

در این مقال اندک ، قصد پرداختن به مباحث کلامی جبر و اختیار ( و قضا و قدر ) و استدلال های فلسفی نداشته ، که آنها ، مخاطب خاص دارند و نیازشان نامعلوم .

اما آنچه قصد نوشتنش است ، هدف آفرینش از نگاه مخاطب عام ، به زبانی ساده و نگاهی نو و هم چنین جایگاه انسان در کتاب آفرینش می باشد .

1- هدف از خلقت :
قبل از آن که انسان ( به مفهوم امروزین آن) به مجموعه خلقت الهی بپیوندد ، موجودات غیرانسانی بیشماری از قبیل جمادات ، نباتات ، جانوران و فرشتگان وجود داشتند ، که هر کدام برحسب هدایت غریزی خود ، که خداوند در تکوین آنها قرار داده است ، به حیات و ممات خود ادامه می دادند ، همانگونه که هنوز و آینده نیز ، به همین روال ادامه خواهند داد .

روزگاران گذشت و گذشت و هر موجودی به راه تکوینی خود می رفت و خداوند از تسبیح او راضی و خشنود .

آنجا که می فرماید :
" تسبح له السماوات السبع و الارض و من فيهن و ان من شي‏ء الا يسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبيحهم " 2

" آسمانهاى هفتگانه و زمين و کسانى که در آنها هستند، همه تسبيح او مى‏گويند؛ و هر موجودى ، تسبيح و حمد او مى‏گويد ؛
ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد . "

اما از آنجا که همه آن مخلوقات ( غیر انسانی ) فقط به تبع غریزه و هدایت تکوینی و خلقت خداساخته شان ، به تسبیح و عبادت خداوند مشغولند و اراده ای بر این امر ندارند ، لذا با وجود آن همه ، حقیقت گنجینه خداوند بر کسی مکشوف نگشت و گاه زمانی بود که این " گنج " ، " مخفی " بود . تا آنگاه بود که حضرتش قصد کشف و تجلی خود و نمایش آن کردند .

آنجا که در حدیث قدسی می فرمایند :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 3
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم "

بشر را خلق نمود و خصلتی منحصر به فرد ، که به هیچ مخلوق دیگری عطا نکرده بود ، در وجودش به ودیعت گذاشت . و آن چیزی نبود جز دانه ای که در مغز و آنگاه قلب و جانش کاشته بود تا در یک مسیر رو به کمال ، آن گونه رشد یابد تا به میوه " باور " به خدای خالقش و عبوديت عاشقانه او بنشیند .

و آن گاه است که خداوند ، خود را در آئینه وجود او ، به کمال زیبایی و نهایت بزرگی و جلال خواهد دید .
آنجا که می فرمایند :
" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " 4
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! "

بدین رو ، ایشان ، خلقت را عبث و بیهوده نیافرید و خود را غایت آن قرار داد .
آنجا که می فرمایند :
" افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون " 5
" آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده آفریدیم و بسوی ما برنمی گردید ؟ "

و برای این هدف ، در ظرف وجودش استعداد خداگونه شدن ریخت .
آنجا که می فرمایند :
" علم ادم الاسما کلها " 6
" سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. "

و به دنیای زمینی ، برای بارور کردن آن استعداد ، برگرداند .
آنجا که می فرماید :
" قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 7
" گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پيروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند ."

و خلیفه خو د در زمینش قرار داد .
آنجا که می فرمایند :
" اني جاعل في الارض خليفة " 8
" من در روى زمين، جانشينى قرار خواهم داد .

بنابر این ، این انسان خلیفه و جانشین حضرت حق شد روی زمین .
اما با این تفاوت که ؛ خداوند کامل مطلق است ، و انسان ، ناقصی که امکان و قابلیت اتصاف به همه اوصاف خداوندی را دارا بوده که اگر او را مطیع شد و در راه ، جز او را هدف قرار نداد ، همو خواهد شد .

آنجا که حضرتش در حديث قدسي می فرمایند :
" عبدى اطعنى اجعلك مثلى انا حىّ لا اموت اجعلك حىّ لا تموت، انا غنى لا افتقر اجعلك غنياً لا تفتقر أنا مهما أشاء يكون اجعلك مهما تشاء يكون " 9
" بنده من، مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود سازم. من زنده اى هستم كه مرگ ندارم، پس به تو نيز حياتى جاودانه مى دهم. من بى نيازى هستم كه فقر ندارم، تو را چنان غنا بخشم كه محتاج نگردى. من هر چه اراده كنم هستى مى يابد، تو را مقامى مى دهم كه هر چه اراده كنى پديد آيد. "

ادامه دارد :

محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار 1 – 2

اما برای خداگونه شدن ، باید استعدادهای تکوینی و ذاتی انسان ، زمینه رشد یابد و امکان فعلیت .
و البته ، این عرصه و مقام را خداوند فقط به دنیای زمینی ارزانی کرده است .
حال برای آنکه انسان به جایگاه حقیقی خود آگاه گردد ، خداوند شیطان را بر سر راه او قرار داد تا راه و مقصدش را به صراحت به او گوشزد کند .

آنجا که از زبان شیطان خطاب به آدم می فرماید :
" فوسوس اليه الشيطان قال يا ادم هل ادلک على شجرة الخلد و ملک لا يبلى " 10
" و شيطان او را وسوسه کرد و گفت: «اى آدم! آيا مى‏خواهى تو را به درخت زندگى جاويد ، و ملکى بى‏زوال راهنمايى کنم؟! "

و آدم نیز با واقف شدن بر این مقام ، وسوسه شیطان را پذیرفت و راه دور و دراز سفر به بارگاه الهی را هر چند با سختی و احتمال کج رفتن ، به جان و هستی خود خرید .
آنجا که مولا علی (ع) می فرمایند :
" آه من قلة الزاد و طول الطريق- و بعد السفر و عظيم المورد . " 11
" آه از توشه اندک ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت روز قيامت . "

و با این سرپیچی آگاهانه ، دل از عیش راحت بهشت بركند . ( جايي كه والاترين ارزشش ، جاودانگي عيش دنيايي بود . )
آنجا که حضرتش می فرماید :
" ان لک الا تجوع فيها و لا تعرى. و انک لا تظمؤا فيها و لا تضحى " 12
" در زندگي بهشتي نه گرسنه مي شوي نه برهنه مي ماني نه تشنه مي گردي و نه آفتاب زده مي شوي . "

و راه اخراج خود از آن بهشت را هموار كرد .
آنجا که حضرتش می فرماید :
" فَاَخْرَجَهُما ممّا كانا فيه " 13
" و آن دو را از آنچه در آن بودند ( بهشت ) ، بيرون كرد .

اما دنیای زمینی ، نه محل شکنجه انسان بود ، که مانند زمینی که محل کاشت و رشد دانه میوه است ، جایگاه انزال وحی الهی بر او شد تا بستر رشد و کمال او گردد .
آنجا که امام همام علی (ع) می فرمایند :
" ان الدنیا ... مسجد احباء الله و مصلى ملائکة الله- و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله- اکتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة ." 14
" دنيا سجده‏گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهى، فرودگاه وحى خدا، و جايگاه تجارت دوستان خداست، که در آن رحمت خدا را به دست آوردند، و بهشت را سود بردند .


1- سرنوشت انسان ؛ هم جبری و هم اختیاری
بنابر این ، سر نوشت انسان از دو روی متضاد جبر و اختیار تشکیل شده است :

• یک قالب و مسیر جبری و آن فعلیت بخشیدن به همه استعدادها و قابلیت هایی که خداوند برای همو شدن در وجودش قرار داده است .

• و از طرف دیگر یک اختیار که از کدام راه ، مسیر فوق را بپیماید .

او می تواند راه مستقیم از انسان آدم گونه بودن ، بسوی انسان خدا گونه شدن را در مسیر فعلیت بخشیدن به ارزشها و ملکات اخلاقی ، انتخاب کند و در کوتاهترین زمان ممکن همان شود که خداوند اراده کرده است .

آنجا که می فرمایند :
" ان اعبدونی هذا صراط مستقیم . " 15
" مرا بپرستيد که راه مستقيم اين است . "

و یا می تواند راه غیر مستقیم از انسان بسوی خدا را در مسیر انحرافی گذر از ارزشها و ملکات غیر اخلاقی و مادی انتخاب کرده و پس از رسیدن به بن بست نهایی دنیای مادی ، دوباره به مسیر اصلی بسوی خدا باز گردد .

آنجا که خداوند می فرمایند :
" والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده " 16
" کسانى که کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابى است در يک کوير که انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد ؛ امّا هنگامى که به سراغ آن مى‏آيد چيزى نمى‏يابد ، و خدا را نزد آن مى‏يابد که حساب او را بطور کامل مى‏دهد "

ادامه دارد :

محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍1
سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار 1 – 3


و این همانست که خداوند برای آنکه بنده اش را از غفلت و کج رفتن بیدار کند ، پیامبرانی را فرستاد و هدف نهایی و مقصود از خلقت را که در روز الست و ایام اخراج از بهشت اولیه به او اعلام کرده بود به او گوشزد نماید .

آنجا که می فرماید :
" و اذ اخذ ربک من بني ادم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم ا لست بربکم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا يوم القيامة انا کنا عن هذا غافلين . " 17
" و (به خاطر بياور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهيم!» (چنين کرد مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين، غافل بوديم؛ (و از پيمان فطرى توحيد بى‏خبر مانديم)»!

و با این ارسال پی در پی رسولان ، هر دو راه مستقیم و غیر مستقیم رسیدن به بارگاه الهی را بصراحت بیان کرد .

آنجا که می فرماید :
" و هديناه النجدين . " 18
" و هر دو راه ( مستقیم و غیر مستقیم ) را به او نمایاندیم . "

و در انتخاب این دو راه ، هیچ اجبار و اکراهی بر بنده اش نکرد .

آنجا که می فرماید :
" لا اکراه في الدين " 19
" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . "

اما آنها که هدف را می یابند و رسیدن به آن را از مسیر مستقیم ،اراده و اختیار می کنند ،خداوند راه های خود را به آنها می نمایاند .
آنجا که می فرماید :
" الله يهدي من يشاء الى صراط مستقيم . " 20
" هرکس بخواهد ، خداوند او را به راه مستقیم هدایت خواهد کرد . "

و این نشان دادن راه ، توسط خداوند ، به آن اندازه که توان روحی و درک انسان بپذیرد خواهد بود .
آنجا که می فرماید :
" و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا . " 21
" و آنها که در راه ( یافتن ) ما تلاش کنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم کرد؛ "

و این راه ها نیز به تعداد انسانهایی است که خداوند خلق کرده است .
آنجا که گفته شده است :
" و قد قال الحكمأ و العرفأ الطريق الي اللّه بعدد انفاس الخلايق‌ . " 22
" حكما و عرفا گفته‌اند كه راه‌هاي بسوی خدا به تعداد مخلوقات است‌. "

و البته آنها که راه به انحراف رفته و خود فریفته ظواهر دنیا و امیال مادی دنیا کرده اند ، به هر آنچه بخواهند می رسند .

آنجا که می گوید :
" و من يرد ثواب الدنيا نؤته منها " 23
" و هر کس که دنیا و مزد تلاش دنیایی خود را بخواهد ، به او خواهیم داد . "

اما باید بدانند ، که راه به بیراهه می روند و نهایتا آن راه به بن بست رسیده و خواهند برگشت . ولی دیگر آنقدر دیر شده که رسیدن به هدف نهایی و جنت ماوی الهی ، بسیار دیرتر از آنی اتفاق خواهد افتاد که می بایست .

چرا که سیر تحول و عینیت بخشیدن به استعدادها و ملکات خداگونه شدن ، در دنیا می تواند آنقدر سریع اتفاق افتد که همان طول عمر دنیایی هر شخص ، کافیست ؛ ولی راه را پیمودن ( پس از مرگ ) و در دنیای آخرت ، آنقدر کند است که گفته اند یک روز آن معادل 50000 سال این دنیاست و آن وقت است که این انسانی که راه کج رفته ، واصل شدگان به آرامش خداوندی و ماوی گزیدگان جنت لقای او را می بیند و دوری سفر و راهی که در پیش دارد و حسرت از آنچه در دنیا از دست داده است .

اما دیگر دیر شده ، که هر کس به هر مقدار از راه ، که کج رفته ، باید عذاب وحشتناک حسرت دور افتادن از خدای رحمان را بچشد تا زنگارهای ناشی از غفلت و هوس های زمینی از روح او زدوده شود .

آنجا که پروردگار عزیز می فرمایند :
" ساصليه سقر - و ما ادراک ما سقر - لا تبقي و لا تذر - لواحة للبشر . " 24
" (امّا) بزودى او را وارد سَقَر مى‏کنم ! - و تو نمى‏دانى «سقر» چيست! - (آتشى است که) نه چيزى را باقى مى‏گذارد و نه
چيزى را رها مى‏سازد ! - پوست را بکلّى دگرگون مى‏کند! ( زنگارهای روح را بکلی می برد و آن را خالص و پاکیزه می کند ) "

و پس از آن است که راه بسوی مستقر نهایی ، که همان مکان نور و آرامش و حضور خدای رحمان و جمیل است ، باز خواهد شد .
آنجا که رب جلیل می فرمایند :
" الى ربك يومئذ المستقر " 25
" آن روز ، قرارگاه نهايى ، تنها بسوى پروردگار تو است . "

ادامه دارد :

محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار 1 – 4


و در یک کلام

1- خداوند انسان را برای خود آفرید و در وجودش قابلیت آنچه که برای مثل خود شدن نیاز داشت ، قرار داد .
( نفخت فیه من روحی 26 )

2- این انسان راهی جز رفتن بسوی جایگاه ابدی خود ، و آن بارگاه الهی ، ندارد . ( سرنوشت جبری انسان )
(الیه مرجعکم جمیعا وعدالله حقا انه یبدو الخلق ثم یعیده 27 )

3- برای این مقصد ، دو راه مستقیم و غیر مستقیم در اختیار او گذارده شده است . ( سرنوشت اختیاری انسان )
(و قل الحق من ربکم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليکفر 28 )

4- می تواند با گزینش راه کوتاه و مستقیم عبور از ملکات اخلاقی و ارزشهای الهی ، مقصود را دریابد .
( ومن یعتصم بالله فقد هدی إلى صراط مستقیم 29 )

5- و یا می تواند عمر را در تلاش یافتن مطامع دنیایی و آراستن ظاهر فریبای آن تلف کرده به بیراهه رفته و آن گاه از بن بست آن بازگشته و راهی بس طولانی برای رسیدن به مقصود حقیقی برگزیند .
( و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضل سواء السبيل 30 )

6- نتیجه کج رفتنها ، عذاب جهنم است که باید زنگارهای روح را بزداید و آن را خالص گردانده تا لایق هدایت الهی گشته و آن گاه بازگشت به مسیر اصلی ، از بهشت تا جنت لقای الهی .
( والذین کفروا اعمالهم کسراب .. و وجد الله عنده 31 )

زیر نویسها :

1- به مطالب زیر از همین نویسنده مراجعه شود :
• چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما – http://mahsan.parsiblog.com/-1549197.htm
• جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان - http://mahsan.parsiblog.com/1713221.htm
• نگاهي نو به نزول آدم به دنيا تا صعود او به بارگاه حق - http://mahsan.parsiblog.com/849741.htm
• دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی - http://mahsan.parsiblog.com/1212178.htm
2- سوره اسرا – آیه 44
3- بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
4- سوره ذاریات – آیه 56
5- سوره مومنون ،آیه 115
6- سوره بقره – آیه 31
7- سوره بقره – آیه 38
8- سوره بقره – آیه 30
9- جواهر السنية فى الاحاديث القدسيه، محمد بن حسن بن على بن حسين حرّعاملى، ص 284.
10- سوره طه – آیه 120
11- نهج البلاغه – حکمت 77
12- سوره طه – آیات 118 تا 119
13- سوره بقره – آیه 36
14- نهج البلاغه – حکمت 131
15- سوره یس – آیه 61
16- سوره نور - آیه 39
17- سوره اعراف – آیه 172
18- سوره بلد – آیه 10
19- سوره بقره – آیه 256
20- سوره بقره – آیه 213
21- سوره عنکبوت – آیه 69
22- شرح الاسمأ الحسني‌، حاج ملا هادي سبزواري‌، ج 1، ص 245
23- سوره آل عمران – آیه 145
24- سوره مدثر – آیات 26 تا 29
25- سوره قیامت – آیه 12
26- سوره ص – آیه 72
27- سوره نور – آیه 10
28- سوره کهف – آیه29
29- سوره آل عمران – آیه 101
30- سوره بقره – آیه 108
31- سوره نور - آیه 39

تحقیق : محمد صالحی – 19 / 8 / 89 –
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout

http://mahsan.parsiblog.com


/
👍1
شريعت فقهي و كالايي به نام زن – 1

جامعه امروز ما با معضل بسیار بررگی به نام طلاق عاطفی مواجه شده است .

چرا ؟
یک دلیل مهم :

پس از انقلاب ، زن از جایگاه حداقلی حضور در خانه با وظایف همسری و مادری ، به جایگاه حداکثری جدیدی در جامعه منتقل شد ، ولی برای تطابق واقعی زن و مرد در این تغییر جایگاه زن ، هیچ ساز و کاری طراحی نشد .

بجز آن که همان قوانین سنتی 1400 سال پیش را با عاریتی جدید از غرب ، شمشیری کردند برای نگه داری این جایگاه جدید .

و روز به روز این مرد بود که باید عقب تر برود تا کمبود زن در زندگی را جبران کند و این شد وظیفه .
.............................
دیگر ، زن ، وظایف همسری و مادری را نوکری تلقی می کند و دایم مطالبه مزد آن را ، چرا که از بیرون یاد گرفته وقتی کار میکند مزد بهش میدهند .
........................
و از طرف دیگر با توانایی مالی اش و چون وظیفه مشارکت هزینه ای در زندگی ندارد ، منزل جدا و امکانات جدا و مسافرت های جدا ، تهیه می کند و البته از مرد هم دایم مطالبه بدهی هایش .

زن ، علیرغم گذر از دوران پیامبر ، و مجاز بودن خروج از خانه و امکان کار ، هنوز خود را نفقه خور مرد میداند و مطالبه حقوق در منزل و از طرف ديگر قانون بی اصل و نسب عاریتي از غرب ، علیرغم آنکه حقوق زن را از خود او میداند ، نصف اموال مرد را متعلق به زن می داند .

آیا دیگر جایی برای حب و محبوب و یگانگی و نورچشم و دلچسبی میماند ؟

مگر آنکه لااقل زن از نفقه خور بودن به شریک مرد در زندگی تغییر جایگاه دهد و ..... و بجای رقابت بر سر تصاحب جایگاه مرد ، به عنوان یک شریک در همه امور مدیریت و هزینه و درآمد و .... به جایگاه خود نگاه کند .

جایگاه زن در شریعت فقهی و دین اخلاقی

1- شریعت فقهی = زن کالایی بیش نیست !!!!

• وقتی زن در قبال مهریه ، به عقد مرد در می آید ، آیا غیر از یک کالای مادی است که خود را در معرض فروش می گذارد ؟
•
• وقتی در زندگی ، نفقه می خواهد ، آیا غیر از اینست که من یک محتاجم که باید کسی حمایت مالیم را بکند ؟
•
• وقتی قانون ، درآمدش را مختص بخودش میداند ؛ بدون مشارکت در هزینه های زندگی ، آیا مفهومی غیر از دنیاطلب پول دوست که فقط بفکر جمع کردن مال و ثروت برای روزهای جدایی است دارد ؟
•
• وقتی همواره برای هر کار در خانه ، میتواند مطالبه مزد بکنه ، آیا غیر از یک مزد بگیر ، تداعی می شود ؟
•
• وقتی قرار است نیمی از درآمد مرد مال او باشد ، آیا غیر از کسی است که برای تصاحب مال مرد لحظه شماری میکند ؟ ( قانون عاريتي از غرب )

و همه اينها یعنی :

مرد ، زنی را میخرد که :

• خرج او را بدهد .
• مزد کارهای اورا بدهد .
• ماشین و لباس و مسکن و ... برایش تهیه کند .
• از درآمدش حرفی نرند .
• نیمی از دارایی اش را هم بدهد .

که چه بدست آورد ؟

وقتی پول تنها واسطه این زندگیست ، دیگر زندگی چه مفهومی دارد ؟
فداکاری چیست ؟
انتظار برای با او بودن کجاست ؟

زنی آمده تا بر شانه های مرد بایستد و به خواسته های مادی خود برسد .

ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout

http://mahsan.rasekhoonblog.com

http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
👍2
شريعت فقهي و كالايي به نام زن - 2

آیا چنین مردی به كدام دليل است که ازدواج می کند ؟

که چه بدست آورد ؟

1- زن در بیرون خانه حق کار پیدا کرده و حقوق دارد .

2- طبق احکام 1400 سال پیش که دخلی به موقعیت امروزی ندارند ، حقوق زن مال خودش است .


3- زن هنوز از مرد نفقه می خواهد ( علیرغم مجاز شدن خروجش از خانه و فدا شدن حق سنتی مرد!!!)

4- برای کار در خانه مزد می خواهد .


5- ماشین و خانه و لباس و ... از مرد میخواهد .

6- مدعی است که در همه کارها تصمیم با اوست .


7- مرد فقط یک کارگر و حمال است که باید شب و روز کار کند تا انتظارات زن را برآورده کند .

8- مرد حق هیچ اظهار نظری ندارد ، حتی در مخارج خانه .


9- چون زن همه کاره است ، پس مرد حتی حقوق سنتی خود را نیز باید با هزینه های جدید مطالبه کند .

10- حقوق شرعی مرد ، وسیله ای شده برای فشار و کنترل مرد .


11- طبق قوانین وارداتی ، نصف دارایی مرد مال زن است ، پس زن ، مرد را به جایی میرساند که وارد فاز طلاق شود و آنها را دریافت نماید .



وقتی این همه قدرت مالی به زن داده می شود و زن آن همه اختیار و حق برای خود قایل می شود ، دیگر برای مرد چه میماند ؟

وقتی زن همه چیر را در پول و ثروت و ... می بیند ،

آیا جایی برای عشق و محبت او میماند ؟

زن چیزی به نام جایگاه همسری به رسمیت نمیشناسد .

حتی بچه ها هم ابزار او هستند برای فشار بر مرد .

نمیخواهم از مرد دفاع کنم .

ولی این معضل زندگی زناشویی ماست .

زن ، مرد را نردبان ترقی خود در مادیات کرده است .

1- دین اخلاقی = زن شریک مرد

1- زن و مرد ارزش ذاتی یکسان دارند .

انا خلقناکم من ذکر و انثی – قرآن كريم ، حجرات ، آيه 13

2- زن و مرد ، وسیله همپوشانی یکدیگرند . ( بنابر این دارای شان خانوادگي ، احتماعی و حرمت یکسانی هستند . )

هن لباس لکم و انتم لباس لهن - قرآن كريم ، بقره ، آيه 187

3- زن و مرد در حقوق اجتماعی ، مانند دیه ، ارث ، قضاوت ، حق طلاق و .... مساویند .

انا کرمنا بنی آدم – قرآن كريم ، اسرا ، آيه 70

راه حل :

1- احکام زناشویی و حقوقی اجتماعی موجود که ناشی از شریعت فقهی است ، موارد فوق را ، بر نمیتابد و حتی به رسمیت نمیشناسد .

( ارث و دیه زن = نصف مرد ، ! زن حق قضاوت ندارد! ، حق طلاق با مرد است ! و ... = حقوق سنتي منسوخ شده )

2- برای خارج شدن از معضل فوق و ورود به بحث تساوی حقوق زن و مرد ، باید ، از شریعت فقهی به دین اخلاقی ، گذر کرد .

3- در این حوزه اخلاق و مبحث تساوی زن و مرد ، باید به همه نتایجش پایبند بود :

• تغییر جایگاه زن از کالای قابل معامله ، به شریک و همراه مرد
•
• گذر از ابزارهای کالایی و معامله ای ، مانند قباله ، مزد کار در خانه ، نفقه و ...
•
• ورود به حوزه شراکت و پایبندی به اصول آن مانند :
•
مشارکت در هزینه ها ، مشارکت در تصمیمات ، مشارکت در وظایف ، مشارکت در مدیریت ( نه همراهی صرف ) ، مشارکت در غم و شادی یکدیگر ، مشارکت در سود و زیان ، مشارکت در سرمایه گذاریها و درآمدها و ......



و تبعا :

1- زن ومرد بعنوان دو شریک در شکل دهی زندگی مشارکت مي کنند ، دیگر کسی همه کاره نیست .

2- غم و شادی ، سود و زیان ، لذت و ناراحتی ، عناوین مشترک زندگیست .


3- بنابر این ، نفقه و قباله و ... دیگر عناوین به تاریخ پیوسته خواهند شد .

4- هر چه دارند ، وسط میگذارند تا شراکت خود را متعالی تر کنند .

5- نبود هر کدام ، دیگری را آزار می دهد .


6- رضایت دیگری ، رونق مشارکتشان خواهد بود .

7- تصمیمات و منافع فردی ، بی معنا خواهد شد .


نتیجه :

آن وقت است که صحبت از :
عشق و محبت و وفاداری ، معنا پیدا می کند .
دیگر کسی خریدار نبوده که حق فسخ و طلاق هم داشته باشد .
دیگر کسی کارفرما نیست که مزد بدهد یا ندهد .

هر چه هست :
همسانی و همراهی و عشق است و بس .


و اینست معنای :

هن لباس لکم و انتم لباس لهن . قرآن كريم ، بقره ، آيه 187
که اگر قرار است کسی لباس دیگری باشد و بر عکس ،
این لباس است که خود را وفق میدهد ، نه سوهان روح او .

و نتیجه نهایی این نوع زندگی :

آرامش است و لذت و تعالی
خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم مودة و رحمة . قرآن كريم ، روم ، 21

15/10/93
محمد صالحی http://mahsan.parsiblog.com/

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍1
تمام شروط اجراي حدود ، دال بر لغو آنهاست

اكثر احكام اجتماعي شريعت ، گزينشي از بين بهترينهاي آن عصر و امضا توسط پيامبر(ص) ، جهت ابلاغ و اجرا بوده است 1

از طرف ديگر ، هدف پيامبر(ص) ، اجراي آن احكام نبوده ، بلكه رسيدن به جامعه اي پاك و عاري از خشونت و فساد و حاكميت اخلاق و عدالت در جهت توسعه و رشد آن بوده است 2 ، آنجا كه خداوند هدف حتي اجراي قصاص را ، حيات و بالندگي جامعه معرفي نموده است :

و لکم في القصاص حياة يا اولي الالباب لعلکم تتقون 3

و براى شما در قصاص ، حيات و زندگى است ، اى صاحبان خِرد! شايد شما تقوا پيشه کنيد .

به همين دليل ، پيامبر(ص) ، در مقام اثبات جرمهاي منجر به اجراي حدود ، آنقدر شرايط را سخت كرده بودند كه براحتي قابل اثبات نبوده و عاملي براي اشاعه آنها در جامعه نشوند . 4

مهمترين قاعده و اصلي كه در كتب فقهي مطرح و در اجراي حدود بايد رعايت شود " قاعده درء " ، به معناي " دفع حدود به شبهات " بوده و مورد توافق بين هر دو فرقه شيعه و سني مي باشد .

در اين مجال اندك ، به چند حديث زيبا از پيامبر(ص) اكرم اشاره مي شود :

• ادرؤوا الحدود بالشبهات و لاشفاعة و لاکفالة و لایمین فی حد 5
•
حدود را به شبهات دفع کنید و شفاعت ، کفالت و قسم در حدود پذیرفته نمی شود .

• ادفعوا الحدود ما وجدتم له مدفعا 6
•
مادام كه راهي براي دفع حدود بيابيد آنها را دفع كنيد ( و اجرا ننماييد ) .

• عن عائشة، قالت : قال رسول الله (ص) : ادرؤوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فان کان له مخرج فخلوا سبیله فان الامام ان یخطیء فی العفو خیر من ان یخطیء فی العقوبة . 7

عایشه می گوید : پیامبر اکرم (ص) فرمود : حد را از مسلمانان تامی توانید دفع کنید . اگر راهی برای دفع حد وجود دارد ، او [متهم] را رها کنید ، چرا که اگر امام در عفو کسی اشتباه کند ، بهتر است که در عقوبت کسی اشتباه کند .

• حضرت علي(ع) خطاب به مالك اشتر مي‏نويسد:


.. و اقبل العذر، و ادرء الحدود بالشبهات و تغاب عن كل ما لايصلح لك و لا تعجلن الي تصديق ساع،، فان الساعي غاش ، و ان تشبه بالناصحين 8

... عذر شخص خاطي را بپذير و در صورت وجود شبهه ، کيفر و مجازات را دور کن ( از اجراي آن خودداري کن )، و آن چه را که درستي اش بر تو روشن نيست ناديده گير و در تصديق و باور داشتن گفته‏هاي انسان بدگو و سم‏پاش شتاب منما ، زيرا افراد سم‏پاش خيانتکار و فريب‏دهنده مي‏باشند ، هر چند خود را به صورت پنددهندگان درآورند .


با توجه به قاعده فقهي فوق كه هيچ اختلافي در آن ، بين فقهاي دو فرقه نيست ، فهميده مي شود كه " هدف شارع ، پيشگيري از بروز مفسده معاصي در جامعه مي باشد ، و اگر بعضي از آنها پديدار شد ، مي خواهد به ساده ترين و آسان ترين راه و دورترين آنها از آزار و ايذا ، نفي و برطرف سازد .

حد و تعزير فقط بمنزله داغ نهادن مي باشد ، كه آخرين دواء است .

حاصل آنكه ، غرض شارع چيزي نيست جز دفع معاصي و رفعشان با ساير اسباب ، مثل انذار و ارشاد و توبه . 9 "


زيرنويسها :

1- مرحوم منتظري ، كتاب اسلام دين فطرت - ص 702 تا 705 - احمد قابل ، شریعت عقلانی ،8، بخش 22
2- مرحوم منتظري ، همان
3- بقره آيه 179

4- بطور مثال ، شرايط اثبات عمل زنا از قبيل شهادت 4 نفر با كيفيت مطروحه در كتب فقهي و يا اقرار شخص در چهار نوبت و اطمينان قاضي مبني بر سلامت عقلي او و ...

5- من لايحضره الفقيه ، صدوق، ج 4 ص 76 ح 5146
6- سنن ابن ماجه ، حدود ، 5 ح 2545
7- رواه الترمذی ، حدود ، 2 ح 1447
8- بحار الانوار, ج 77 ص 245 - تحف العقول ابن شعبة الحراني ، ص 128.
9- فقه استدلالي در مسائل خلافي – مرحوم آيه اله غروي ص 23

محمد صالحي – 26/10/94

https://t.me/beshnofekrkon/2294
👍1
جايگاه احكام حدود اسلامي از نظر آيه اله احمد عابديني

1- در حدود و امور كيفري اصل برائت و عدم ميگويد كه متهم چنين كاري نكرده يا قصد عمد نداشته يا قصد جنايي نداشته يا مكره بوده يا... پس مجازات ندارد يا مجازات بالاتر را ندارد .

2- و در تمامي موارد اصل احتياط نيز ميگويد نبايد در جان و مال متهم، بيش از مقدار يقيني تصرف كرد و مجازات نمود.

3- كسي سزاوار قصاص است كه قصد مستمر و مستقر و غير هيجاني داشته باشد و با آلت فتاله طرف مقابل را بكشد ، ولي مواردي كه قصد هيجاني دارد يا آلت قتاله نبوده است قصاص ندارد و بين عمد الي الفعل با عمد الي القتل تفاوت وجود دارد .

4- الفاظ ائمه اطهار عليهم السلام دربارهي اين احكام ، بيان وضع موجود بوده نه بيان حكم الله و لذا معمولا از فعل مجهول »يُقتل «و» يُرجم « و... استفاده شده است. يعني در احكام جزايي ميتوان گفت كه احتمالا امام(ع) در مقام بيان حكم خدا نيست و در مقام آنچه در دادگاه هاي سلاطين ميگذرد ميباشد .

5- وقتي در مجازاتهايي كه امروزه مورد چالش و اختلاف جهانيان است، بين شيعه و سني اختلاف چنداني نيست ، آيا انسان را به شك نمي اندازد كه چطور در وضو، كه امري مخفي نبوده و پيامبر(ص) علني وضو ميگرفته است و در قرآن آمده و ضرري به حال حكومتها نداشته اين قدر اختلاف شديد است ولي در مورد موارد قصاص ، شرايط آن ، حد رجم ، مرتد و ساب النبي و انواع مجازاتهايي كه چهرهي اسلام را خشن نشان ميدهد همه متحدند ؟ اين سؤال بر انگيز نيست و شبههاي ايجاد نميكند ؟

6- آيا در سنت رسول خدا (ص) ، افرادي به جرم ساب النبي يا مرتد كشته شده اند كه يك خبر صحيح السند آن را تأييد كند ؟

7- قوهي قضاييهي آن زمان را ديگران آنگونه كه خواستهاند ترسيم كردهاند و احاديثش را ساختهاند و در خلال صدها سال همه جا را پر كردهاند ، به گونهاي كه همه آن را به جاي قوه قضاييه اسلام پذيرفتهاند .


8- احتمالا احاديث قتل ساب النبي را بني عباس ساختهاند تا بتوانند ساب المنصور و ساب الهارون و ساب المتوكل را بكشند و نام اسلام را پاي آن بگذارند تا مردم اعتراض نكنند و مخالفان و معترضان را به اسم مرتد بكشند و كسي دم برنياورد .

9- منكر يك فرع فقهي را مرتد دانستن و حكم قتل او را ثابت كردن و هيچ توبهاي را از وي نپذيرفتن ، ميراث همين دوره است .



اجمالي از نامه آيه اله احمد عابديني از فضلا و انديشمندان ممتاز حوزه به آيت الله حاج شيخ صادق آملي لاريجاني رئيس محترم قوهي قضاييه مورخ 7/6/93

محمد صالحی – 5/8/94
http://mahsan.parsiblog.com/
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
❤1
راز آفرينش - 1

آي ي انسان ، آي انسان !
يادت هست كه تو اول ،
به كجا مسكن و ماوا داشته اي ؟

لحظه اي چشم بربند ،
و تا ته عمق زمان ،
تا به دورترين نقطه تاريخ برگرد .
آن زماني كه ازو حتي نامي نيست ! 1

ليك بنشين و سراپا گوش شو و بشنو !
تا بگويم ،
كه كدامين راز ،
در پس اين قصه ناگفته ،
نهانست !
..............................
آن روزها ، آري آن روزها !
ما چونان نوزاد پرنده اي بوديم ،
كه بر بام بلند هستي ،
آشيانه اي داشتيم ! 2
روزي از بودنمان خسته شديم ،
و هوس پرواز كرديم .

ناله مان بلند شد و خداوند شنيد .
صدامان زد . 3
با ديدنش ، بي مهابا عاشق شديم و پر از شوق حضور گشتيم !

گفت : جانم ، آن لذت رها كن 4 و اينجا كه هستي خوش باش . 5

اصرار كرديم كه جز وصلش نمي خواهيم .

گفت : اين راه بسي سخت است و تو بايد به زمين برگردي . 6
و بر ناداني ما از آن همه سختي ، هشدار داد . 7

نگاهي به زير انداختيم ،
زميني بود پر از جلوه هاي خدا !
دوباره اصرار كرديم و سختي راه پذيرفتيم .
و از او خواستيم تا مهلتي براي مشق پروازمان دهد .

مهر ورزيد !
ملائك فراخواند ، 8
و برايمان زمين آراست ، 9
و نقشه راه را آموزشمان داد ، 10
و خود ميزبانمان شد ! 11

و ما اينجا بود ، كه تنها ميهمان عزيز او گشتيم . 12
سفره اش مملو از جلوه هاي رنگارنگ بود . 13
از هر آنچه اراده كرديم خورديم ،
و به شرابي مست شديم !!!! .
و ناگه ، واله چشمان سياه مه زيبارويي گشتيم .

روزهامان مي گذشت !
و ما در روياي شيرين وصل آن عنقاي دل ،
همه شب به خواب مي رفتيم .
روياها شيرين بود ،
ولي لذت وصال ،
سرابي بيش نبود ! 14

و خدا اما !
بارها به نوازش مهرش ندامان داد . 15
از خواب پريديم ،
و اما ، چشم باز نكرديم ،
و به شراب و شاهدي گرم شديم ،
و دوباره غنوديم !

ديگر درنگ ندانست ،
از غفلتمان ، كه پرواز و مقصد فراموشمان شده بود ،
غم داشت .
فريادمان كرد ،
پايمان به سنگي زد ، 16
و بر اين نحوه بيدار باشمان گريست . 17

چشم گشوديم ،
و از خواب پريديم !
سالها بود كه پرواز فراموشمان شده بود . 18

به راه افتاديم ،
جاده ها بس طولاني بودند و پر از خار و سنگ ،
و كوله هامان خالي ! 19
كفشهامان پاره گشت ،
لبهامان خشكيد ،
و چشمهامان بي فروغ شد !
پر از زخم بودن شديم ،
خسته از اين همه غربت و بيگانگي ! 20
فرصتهامان از دست مي رفت ،
و چه زود دير شده بود !.

اما خبري آمد ،
دلمان قرص نمود ،
او خداي ،
پر از شوق ديدار بود . 21

نگاهمان بلند كرديم ،
آسمان زلال بود و پر از پرواز مرغان رو به قله قاف .

آلوده بالهامان در آب بركه حقيقت شستيم ،
و به آفتاب آسماني خشك كرديم . 22

توشه اي در كوله هامان نبود ،

گفتيم : خدايا بها به چه ميخواهي ؟

گفت : بنده هايي دارم ، 23
تا بستري باشد براي بروز آنچه در درونتان به امانت 24 گذاشته ام . 25

همچون من مهربان باشيد ، بي بهانه و بي منت ! 26

چونان من ببخشيد و بپوشانيد ، بي ادعا ! 27

و چون من از عشق سرشار شويد و خورشيد وش بتابيد ! 28

و اينگونه شد كه توانستيم ،
بالهامان در زلال عشق او بشوييم ،
و راه از زمين جدا كرده ، دوباره به پرواز خو كنيم !
و راه تا جنت لقاي او ،
بي هيچ سكوني ،
پر اشتياق و پر شتاب ،
زير بالهاي خود ، به انجام برسانيم ! 29

و آنجا ،
پر از آرامش و سرور ،
با او به ابديت پيوند خوريم . 30

ادامه دارد :

محمد صالحي 28/10/94

كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
❤1
دکتر اکبری و تاثیر معنویت در درمان سرطان - تاثیر نماز روی ژنها
🌺🌺🌺🌺🌷🌷🌷🌷🌻🌻🌻🌻