This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شنیدن_مفاهیم
#معنای_زندگی ،
#خوشبختی ،
#عشق ،
#فرزانگی ،
و در یک کلام #هنر_شاد_زیستن
از زبان #کسی که با بسیار بزرگان فلسفه و روانشناسی جهان همسخن بوده است .
❤️ @beshnofekrkon
#معنای_زندگی ،
#خوشبختی ،
#عشق ،
#فرزانگی ،
و در یک کلام #هنر_شاد_زیستن
از زبان #کسی که با بسیار بزرگان فلسفه و روانشناسی جهان همسخن بوده است .
❤️ @beshnofekrkon
در بیان دو مفهوم " #برای_رضای_خدا " و " اگر چنان کنید من #خدا نیز #چنین_میکنم " - ۱
☄الف ) #کار_برای_رضای_خدا :
یکی از #مفاهیم ارزشی فلسفه مدرن و روانشناسی مثبت گرا ، در کنار دیگر شاخه های روانشناسی و نیز از تعالیم مسلم همه عرفانهای عالم ، آنست که انسان باید به چنان جایگاهی در #رشد_معنوی برسد که هر عمل او #سرریز وجود او باشد بدون هیچ گونه منت و یا معامله گری و یا بدون توجه به پاداش بهشت گونه و یا عقاب جهنمی.
اما از آنجا که بشر بدلیل #سیر تاریخی تکاملی خود همواره در بند #حمایت دیگری بعنوان رییس قبیله در رژیمهای سنتی تا رییس سازمان های امروزی و یا پاپ و روحانی اعظم بوده و در هر عملی که انجام می داده مورد پاداش و تایید و یا رد و عقاب بوده است، لذا اگر چه از نظر #زیرساختهای سخت افزاری در سیر تکاملی خود به مراحل بالایی از #تکنولوژی دست یافته است ولی هنوز از نظر #نرم_افزار زندگی چه در بعد اخلاقی و چه در بعد رفتارهای فردی و اجتماعی، از یک عقب ماندگی شدید رنج برده و در همان دورانهای گذشته بسر می برد، که یکی از مظاهر آن همین وابستگی او به دیگران و #اسارت در اندیشه و برنامه های آنهاست و همین امر باعث شده که جهان در بداخلاقیهای فراوان و جنگهای بی شمار و زشت رفتاریهای عجیب غوطه ور باشد.
در راستای #همطراز کردن نرم افزار زیست جهان مدرن با سخت افزار تکنولوژیک ناشی از تکامل، #مصلحان مختلفی در سراسر جهان در قرون مختلف پا به عرصه وجود گذاشتند که یکی از شاخصترین آنها #انبیا بوده اند که به شیوه های مختلف سعی در اصلاح اندیشه دینی و سطح باورها و منش اجتماعی مردم داشته اند.
یکی از این شیوه ها ، مفهوم " #کار_برای_رضای_خدا_کردن " است که از تعالیم مهم و کاربردی پیامبر اسلام می باشد.
از آنجا که بشر ، بدلیل #خصلتهای بجا مانده از گذشته خود، دوست دارد خود را آویزان یک فرد تا یک جریان فکری و یا اجتماعی کند و آنها را خط کش و تراز رفتارهای خود نماید، #پیامبر اسلام بجای برخورد #حذفی با این اندیشه، سعی کرد با #جایگزین کردن خداوند یگانه غنی و مهربان بجای دیگران در اندیشه مردم، آرام آرام آنها را از رفتار معامله گرایانه، به رفتارهای #خودشکوفا سوق دهد.
هر چند هنوز شیوه #معامله گری پاداش و عقاب پابرجاست ولی از آنجا که #خداوند هم غنی است و هم مهربان، لذا در نسبت انسان با خود، این معامله همواره به #نفع مردم بوده و مانند شخص انسانی نیست که او را #استثمار نماید.
تا آنکه بشر با #تمرین " کار برای رضای خدا "، به آن مرتبه ای از والایی و خود شکوفایی برسد که همه اعمالش #لبریزگی_عشق درونی او باشد.
☄ب ) اگر چنان کنید من خدا نیز چنین میکنم:
جهان هستی منطبق بر یک #نظام مشخص با #قوانین و سنتهایی ثابت خلق شده و بر طبق همان قوانین و سنتها نیز در جریان است.(سنة الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا، احزاب 62 -و هو الذي خلق الليل و النهار و الشمس و القمر كل في فلك يسبحون، انبیا 33)
آن قوانین و نظام مشخص سنتها ، " #قدر " نام داشته که به هر میزان تحقق یابند ، نتیجه آنها را " #قضا " نام نهاده اند.
لازمه #زیست_بهتر در این جهان، #شناسایی قوانین حاکم بر هستی و بهره گیری تام و کمال از آنها در همه عرصه های زندگی از مادی ( #تکنولوژی ) تا معنوی ( #متافیزیکی ) است.
#قوانین طبیعی و فیزیکی به مرور توسط فیزیک دانان و شیمی دانان و #دانشمندان_تجربی در حال کشف و بهره مندی است، اما #قوانین_متافیزیکی که در سرنوشت انسانی ما موثرند و مشخص کننده #واکنش هستی به رفتارهای ما هستند بدلیل ماهیت ناپیدایی و #ناتجربی خود، به سختی قابل کشف می باشند.
و به همین دلیل است که #پیامبران و عارفان آمده اند تا با بهره گیری از وحی و یا تجربه معنوی خود، بشر را به آن مقدار از #قوانین_متافیزیکی هستی که کشف کرده اند رهنمون کنند و نیز #فیلسوفان با استفاده از تجربه زیسته خود و یا گذشتگان، #قوانینی را در دل آنها یافته و در مسیر حرکت انسانی جوامع قرار داده اند.
از آنجا که #هستی تجلی ذات و نمایش وجود و ظهور #خداوند است و نظام تنیده در آن توسط او بنا گردیده است، لذا #شیوه او در قرآن در #بیان_قوانین متافیزیکی حاکم بر هستی، استفاده از #عبارات " اگر چنان کنید من خدا نیز چنین میکنم " می باشد، نه اینکه بخواهد او را #جدای از هستی و نشسته در کمین انسان معرفی کرده که #منفعلانه از رفتار انسانها خط گرفته و عکس العمل نشان دهد.
#بطور_مثال آنجا که میفرماید :
و مكروا و مكر الله و الله خير الماكرين – آل عمران 54
آنان #مكر كردند، و خدا هم مكر كرد، و خدا بهترين مكر كنندگان است.
در بیان #این_قانون متافیزیکی هستی است که: جهان چنان در بطن #عدالت پیچیده شده که به هر #مکر ویا فریب و یا خلافکاری، #جواب_مشابه و با بهترین ساز و کار منطبق بر عدالت می دهد.
محمد صالحی
#قسمت_پایان:👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1311
☄الف ) #کار_برای_رضای_خدا :
یکی از #مفاهیم ارزشی فلسفه مدرن و روانشناسی مثبت گرا ، در کنار دیگر شاخه های روانشناسی و نیز از تعالیم مسلم همه عرفانهای عالم ، آنست که انسان باید به چنان جایگاهی در #رشد_معنوی برسد که هر عمل او #سرریز وجود او باشد بدون هیچ گونه منت و یا معامله گری و یا بدون توجه به پاداش بهشت گونه و یا عقاب جهنمی.
اما از آنجا که بشر بدلیل #سیر تاریخی تکاملی خود همواره در بند #حمایت دیگری بعنوان رییس قبیله در رژیمهای سنتی تا رییس سازمان های امروزی و یا پاپ و روحانی اعظم بوده و در هر عملی که انجام می داده مورد پاداش و تایید و یا رد و عقاب بوده است، لذا اگر چه از نظر #زیرساختهای سخت افزاری در سیر تکاملی خود به مراحل بالایی از #تکنولوژی دست یافته است ولی هنوز از نظر #نرم_افزار زندگی چه در بعد اخلاقی و چه در بعد رفتارهای فردی و اجتماعی، از یک عقب ماندگی شدید رنج برده و در همان دورانهای گذشته بسر می برد، که یکی از مظاهر آن همین وابستگی او به دیگران و #اسارت در اندیشه و برنامه های آنهاست و همین امر باعث شده که جهان در بداخلاقیهای فراوان و جنگهای بی شمار و زشت رفتاریهای عجیب غوطه ور باشد.
در راستای #همطراز کردن نرم افزار زیست جهان مدرن با سخت افزار تکنولوژیک ناشی از تکامل، #مصلحان مختلفی در سراسر جهان در قرون مختلف پا به عرصه وجود گذاشتند که یکی از شاخصترین آنها #انبیا بوده اند که به شیوه های مختلف سعی در اصلاح اندیشه دینی و سطح باورها و منش اجتماعی مردم داشته اند.
یکی از این شیوه ها ، مفهوم " #کار_برای_رضای_خدا_کردن " است که از تعالیم مهم و کاربردی پیامبر اسلام می باشد.
از آنجا که بشر ، بدلیل #خصلتهای بجا مانده از گذشته خود، دوست دارد خود را آویزان یک فرد تا یک جریان فکری و یا اجتماعی کند و آنها را خط کش و تراز رفتارهای خود نماید، #پیامبر اسلام بجای برخورد #حذفی با این اندیشه، سعی کرد با #جایگزین کردن خداوند یگانه غنی و مهربان بجای دیگران در اندیشه مردم، آرام آرام آنها را از رفتار معامله گرایانه، به رفتارهای #خودشکوفا سوق دهد.
هر چند هنوز شیوه #معامله گری پاداش و عقاب پابرجاست ولی از آنجا که #خداوند هم غنی است و هم مهربان، لذا در نسبت انسان با خود، این معامله همواره به #نفع مردم بوده و مانند شخص انسانی نیست که او را #استثمار نماید.
تا آنکه بشر با #تمرین " کار برای رضای خدا "، به آن مرتبه ای از والایی و خود شکوفایی برسد که همه اعمالش #لبریزگی_عشق درونی او باشد.
☄ب ) اگر چنان کنید من خدا نیز چنین میکنم:
جهان هستی منطبق بر یک #نظام مشخص با #قوانین و سنتهایی ثابت خلق شده و بر طبق همان قوانین و سنتها نیز در جریان است.(سنة الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا، احزاب 62 -و هو الذي خلق الليل و النهار و الشمس و القمر كل في فلك يسبحون، انبیا 33)
آن قوانین و نظام مشخص سنتها ، " #قدر " نام داشته که به هر میزان تحقق یابند ، نتیجه آنها را " #قضا " نام نهاده اند.
لازمه #زیست_بهتر در این جهان، #شناسایی قوانین حاکم بر هستی و بهره گیری تام و کمال از آنها در همه عرصه های زندگی از مادی ( #تکنولوژی ) تا معنوی ( #متافیزیکی ) است.
#قوانین طبیعی و فیزیکی به مرور توسط فیزیک دانان و شیمی دانان و #دانشمندان_تجربی در حال کشف و بهره مندی است، اما #قوانین_متافیزیکی که در سرنوشت انسانی ما موثرند و مشخص کننده #واکنش هستی به رفتارهای ما هستند بدلیل ماهیت ناپیدایی و #ناتجربی خود، به سختی قابل کشف می باشند.
و به همین دلیل است که #پیامبران و عارفان آمده اند تا با بهره گیری از وحی و یا تجربه معنوی خود، بشر را به آن مقدار از #قوانین_متافیزیکی هستی که کشف کرده اند رهنمون کنند و نیز #فیلسوفان با استفاده از تجربه زیسته خود و یا گذشتگان، #قوانینی را در دل آنها یافته و در مسیر حرکت انسانی جوامع قرار داده اند.
از آنجا که #هستی تجلی ذات و نمایش وجود و ظهور #خداوند است و نظام تنیده در آن توسط او بنا گردیده است، لذا #شیوه او در قرآن در #بیان_قوانین متافیزیکی حاکم بر هستی، استفاده از #عبارات " اگر چنان کنید من خدا نیز چنین میکنم " می باشد، نه اینکه بخواهد او را #جدای از هستی و نشسته در کمین انسان معرفی کرده که #منفعلانه از رفتار انسانها خط گرفته و عکس العمل نشان دهد.
#بطور_مثال آنجا که میفرماید :
و مكروا و مكر الله و الله خير الماكرين – آل عمران 54
آنان #مكر كردند، و خدا هم مكر كرد، و خدا بهترين مكر كنندگان است.
در بیان #این_قانون متافیزیکی هستی است که: جهان چنان در بطن #عدالت پیچیده شده که به هر #مکر ویا فریب و یا خلافکاری، #جواب_مشابه و با بهترین ساز و کار منطبق بر عدالت می دهد.
محمد صالحی
#قسمت_پایان:👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1311
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
در بیان دو مفهوم " #برای_رضای_خدا " و " اگر #چنان_کنید من خدا نیز #چنین_کنم " - ۲
و یا #آنجا که میفرماید :
نسوالله فنسبهم - توبه 67
خدا را #فراموش کرده اند خدا نيز ايشان را فراموش كرده است .
در #بیان_این_قاعده کلی حاکم بر هستی است که : اگر بر #وفق و…
و یا #آنجا که میفرماید :
نسوالله فنسبهم - توبه 67
خدا را #فراموش کرده اند خدا نيز ايشان را فراموش كرده است .
در #بیان_این_قاعده کلی حاکم بر هستی است که : اگر بر #وفق و…
در بیان دو مفهوم " #برای_رضای_خدا " و " اگر #چنان_کنید من خدا نیز #چنین_کنم " - ۲
و یا #آنجا که میفرماید :
نسوالله فنسبهم - توبه 67
خدا را #فراموش کرده اند خدا نيز ايشان را فراموش كرده است .
در #بیان_این_قاعده کلی حاکم بر هستی است که : اگر بر #وفق و مطابق سیره و #قواعد_حاکم بر هستی زندگی نکنید ، قطعا #نتیجه ای معکوس خواهید گرفت و هستی هیچ #کمک مثبتی بشما نخواهد کرد .
و یا در #مثالی_دیگر که میفرماید :
يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم – محمد 7
اي كساني كه ايمان آورده ايد ، اگر خدا را #ياري كنيد ، شما را ياري ، خواهد كرد و پايداري خواهد بخشيد .
در مقام #بیان_این_حقیقت است که : اگر در جهت #تحقق_قواعد و قوانین حاکم بر هستی قدم بردارید ، #نتایج آن بگونه ای است که چون نور لیزر بخود شما بازگشته و چنان #تشدید می شود که دیگر گامی به عقب باز نخواهید گشت .
☄ #نتیجه : #هدف_انبیا بعنوان #مصلحانی بزرگ ، #اصلاح اندیشه دینی مردم و #رهایی آنها از بند اسارت همنوعان خود و یا دنیا بوده و نیز در حد مقدور خود ، #بیان_قوانین_متافیزیکی حاکم بر هستی بگونه ای که با رعایت آنها به زندگی زیباتر و موفق تر و شادتری دست یابند بوده است ، که البته در این #دیالوگ با مردم ، سعی کرده اند از #زبان_خداوند بعنوان عالیترین ناظر و خالق هستی با مردم سخن بگویند .
محمد صالحی – 18/6/97
#قسمت_اول : 👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1310
و یا #آنجا که میفرماید :
نسوالله فنسبهم - توبه 67
خدا را #فراموش کرده اند خدا نيز ايشان را فراموش كرده است .
در #بیان_این_قاعده کلی حاکم بر هستی است که : اگر بر #وفق و مطابق سیره و #قواعد_حاکم بر هستی زندگی نکنید ، قطعا #نتیجه ای معکوس خواهید گرفت و هستی هیچ #کمک مثبتی بشما نخواهد کرد .
و یا در #مثالی_دیگر که میفرماید :
يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم – محمد 7
اي كساني كه ايمان آورده ايد ، اگر خدا را #ياري كنيد ، شما را ياري ، خواهد كرد و پايداري خواهد بخشيد .
در مقام #بیان_این_حقیقت است که : اگر در جهت #تحقق_قواعد و قوانین حاکم بر هستی قدم بردارید ، #نتایج آن بگونه ای است که چون نور لیزر بخود شما بازگشته و چنان #تشدید می شود که دیگر گامی به عقب باز نخواهید گشت .
☄ #نتیجه : #هدف_انبیا بعنوان #مصلحانی بزرگ ، #اصلاح اندیشه دینی مردم و #رهایی آنها از بند اسارت همنوعان خود و یا دنیا بوده و نیز در حد مقدور خود ، #بیان_قوانین_متافیزیکی حاکم بر هستی بگونه ای که با رعایت آنها به زندگی زیباتر و موفق تر و شادتری دست یابند بوده است ، که البته در این #دیالوگ با مردم ، سعی کرده اند از #زبان_خداوند بعنوان عالیترین ناظر و خالق هستی با مردم سخن بگویند .
محمد صالحی – 18/6/97
#قسمت_اول : 👇
https://telegram.me/beshnofekrkon/1310
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
در بیان دو مفهوم " #برای_رضای_خدا " و " اگر چنان کنید من #خدا نیز #چنین_میکنم " - ۱
☄الف ) #کار_برای_رضای_خدا :
یکی از #مفاهیم ارزشی فلسفه مدرن و روانشناسی مثبت گرا ، در کنار دیگر شاخه های روانشناسی و نیز از تعالیم مسلم همه عرفانهای عالم ، آنست که انسان…
☄الف ) #کار_برای_رضای_خدا :
یکی از #مفاهیم ارزشی فلسفه مدرن و روانشناسی مثبت گرا ، در کنار دیگر شاخه های روانشناسی و نیز از تعالیم مسلم همه عرفانهای عالم ، آنست که انسان…
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما - 1
دیگران ( و حتی فرزندان ) ، فقط وجود دارند تا محکی باشند برای سنجش میزان رشد ما ، همین و بس *
مقدمه :
ما انسانها ، روح هایی هستیم که در این زندگی دنیایی ، در حال تجربه جسمانی هستیم 1 .
گویی ، خداوند در فرایند خلقت خود ، بسته هایی روحانی با مجموعه ای لا یتناهی از صفات 2 بصورت بالقوه و فشرده خلق کرده ، که بایستی در یک سیر تکاملی از " خدا – بسوی خدا 3 " تک تک آن صفات و خصائص را زندگی کرده 4 و به کمال رسانده ، آنگونه که با تمام هستی اش آمیخته شده و ملکه وجودی او گشته و نهایتا خلق و خوی الهی گرفته 5 و آنگاه در جوار آن ملیک مقتدر 6 ، آرام گیرد 7 .
بدین منظور ، هبوط آدم به زمین 8 ، تمثیلی است که خداوند از نشاندن روح خود در بدن جسمانی ما انسان ها 9 ، برای تجربه جسمانی و حیات زمینی و نهایتا زندگی رو به کمال تک تک آن صفات آورده است ؛
و این آن چیزی است که خداوند خودش ادعا کرده که فقط خود می داند و نه هیچ موجود غیر انسانی دیگر ، حتی فرشتگان 10 .
حال ما در حیات زمینی و دنیایی خود ، یا به مسیر کمال الی الله که بستری جز عشق و محبت ندارد 11 ، می رویم و یا فریفته 12 دنیای زمینی و ظواهر آن شده ، راه گم کرده ، آن چنان که خداوند فریاد برآورده که : " این تذهبون ؟ ! 13 .
در این مقال اندک ، نگاه دیگری به جایگاه دیگران ( بصورت عام ) و فرزندان ( بصورت خاص ) در زندگی دنیایی خود ، داشته 14 ، باشد که یک لحظه فراموش کنیم آنچه که تا اکنون ، از دیگران و فرزندان در ذهن خود تصویر کرده ایم .
الف ) تصویر غلط همیشگی از خود و دیگران :
& ما بدلیل علم و سواد و فقه خود ، بدلیل مدرک دانشگاهی و حوزوی خود ، بدلیل جایگاه سیاسی و پست سازمانی خود و بدلیل ...... از دیگران برتریم و بهتر می فهمیم ؛ پس :
1- باید دیگران را تعلیم کنیم ؛ آن هم با معیارها و ملاک ها و اصول منطقی و علمی خودمان
2- باید دیگران را اصلاح کنیم ؛ تا به راهی بروند که ما صلاح می دانیم .
3- باید دیگران را در مسیر تربیت درست ، کمک کنیم ؛ تا مباد به گونه ای رفتار کنند که با ملاک های ما غلط است .
4- باید دیگران ( و فرزندان خود) را کنترل کنیم ؛ آن گونه که بدلیل کوچک بودن ، راه به غلط نروند و آینده ، به نادانی ، خراب نکنند .
ب ) حقیقت ، آن گونه که درواقعیت هست :
& ما انسان ها ، به این دنیای زمینی ( و مادی ) آمده ایم تا خصائص انسانی و ملکات اخلاقی " محبت ، عشق ، بخشش ، رضا ، خشنودی و .... " را در درون خود نهادینه کنیم و البته دیگران ( و بخصوص فرزندانمان ) ، ابزاری هستند که زمینه بروز این خصائص و ملکات اخلاقی را فراهم کرده و طبیعتا ،" هدیه ای الهی هستند به ما ، در کمک به بازسازی سرنوشت رو به کمال خود " ،و تمرين تحقق " تخلق به اخلاق الهي " و يگانگي با ملكوت ، پس ؛ باید بپذیریم :
1- هر کس در این دنیا شخص منحصر به فردی است که خداوند برای او برنامه خاص او را مقرر کرده است . ( در حقیقت ، قطعه ای است از پازل آفرینش که فقط به شکل و جایگاه خود تعلق دارد و فقط با همان نقش و اندازه خود می تواند در جایگاه خود قرار گیرد . 15 )
2- هر کس در مسیر زندگی ما ، محکی است که می توانیم خصائص انسانی و ملکات اخلاقی وجود خود را به نقد بکشیم و یا نمره بدهیم .
3- هر كس آئینه ایست که حد کمال و فعلیت یافته ملکات اخلاقی که خداوند در وجود ما بالقوه گذاشته را با تمام نقصان و یا ضعف هایمان ، جلو چشمانمان قرار می دهد 16 . ( اگر او را رقیب نخوانیم و یا به حسادت به او ننگریم . )
4- هر کس و بخصوص ، همسرمان ، برای این در کنار ما قرار گرفته که آئینه تمام نمای وجود ما باشد و ما با پی بردن به نقطه ضعف ها و عیب ها ، و برطرف کردن آنها ، پیش بسوی کمال الهی برویم 17.
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
دیگران ( و حتی فرزندان ) ، فقط وجود دارند تا محکی باشند برای سنجش میزان رشد ما ، همین و بس *
مقدمه :
ما انسانها ، روح هایی هستیم که در این زندگی دنیایی ، در حال تجربه جسمانی هستیم 1 .
گویی ، خداوند در فرایند خلقت خود ، بسته هایی روحانی با مجموعه ای لا یتناهی از صفات 2 بصورت بالقوه و فشرده خلق کرده ، که بایستی در یک سیر تکاملی از " خدا – بسوی خدا 3 " تک تک آن صفات و خصائص را زندگی کرده 4 و به کمال رسانده ، آنگونه که با تمام هستی اش آمیخته شده و ملکه وجودی او گشته و نهایتا خلق و خوی الهی گرفته 5 و آنگاه در جوار آن ملیک مقتدر 6 ، آرام گیرد 7 .
بدین منظور ، هبوط آدم به زمین 8 ، تمثیلی است که خداوند از نشاندن روح خود در بدن جسمانی ما انسان ها 9 ، برای تجربه جسمانی و حیات زمینی و نهایتا زندگی رو به کمال تک تک آن صفات آورده است ؛
و این آن چیزی است که خداوند خودش ادعا کرده که فقط خود می داند و نه هیچ موجود غیر انسانی دیگر ، حتی فرشتگان 10 .
حال ما در حیات زمینی و دنیایی خود ، یا به مسیر کمال الی الله که بستری جز عشق و محبت ندارد 11 ، می رویم و یا فریفته 12 دنیای زمینی و ظواهر آن شده ، راه گم کرده ، آن چنان که خداوند فریاد برآورده که : " این تذهبون ؟ ! 13 .
در این مقال اندک ، نگاه دیگری به جایگاه دیگران ( بصورت عام ) و فرزندان ( بصورت خاص ) در زندگی دنیایی خود ، داشته 14 ، باشد که یک لحظه فراموش کنیم آنچه که تا اکنون ، از دیگران و فرزندان در ذهن خود تصویر کرده ایم .
الف ) تصویر غلط همیشگی از خود و دیگران :
& ما بدلیل علم و سواد و فقه خود ، بدلیل مدرک دانشگاهی و حوزوی خود ، بدلیل جایگاه سیاسی و پست سازمانی خود و بدلیل ...... از دیگران برتریم و بهتر می فهمیم ؛ پس :
1- باید دیگران را تعلیم کنیم ؛ آن هم با معیارها و ملاک ها و اصول منطقی و علمی خودمان
2- باید دیگران را اصلاح کنیم ؛ تا به راهی بروند که ما صلاح می دانیم .
3- باید دیگران را در مسیر تربیت درست ، کمک کنیم ؛ تا مباد به گونه ای رفتار کنند که با ملاک های ما غلط است .
4- باید دیگران ( و فرزندان خود) را کنترل کنیم ؛ آن گونه که بدلیل کوچک بودن ، راه به غلط نروند و آینده ، به نادانی ، خراب نکنند .
ب ) حقیقت ، آن گونه که درواقعیت هست :
& ما انسان ها ، به این دنیای زمینی ( و مادی ) آمده ایم تا خصائص انسانی و ملکات اخلاقی " محبت ، عشق ، بخشش ، رضا ، خشنودی و .... " را در درون خود نهادینه کنیم و البته دیگران ( و بخصوص فرزندانمان ) ، ابزاری هستند که زمینه بروز این خصائص و ملکات اخلاقی را فراهم کرده و طبیعتا ،" هدیه ای الهی هستند به ما ، در کمک به بازسازی سرنوشت رو به کمال خود " ،و تمرين تحقق " تخلق به اخلاق الهي " و يگانگي با ملكوت ، پس ؛ باید بپذیریم :
1- هر کس در این دنیا شخص منحصر به فردی است که خداوند برای او برنامه خاص او را مقرر کرده است . ( در حقیقت ، قطعه ای است از پازل آفرینش که فقط به شکل و جایگاه خود تعلق دارد و فقط با همان نقش و اندازه خود می تواند در جایگاه خود قرار گیرد . 15 )
2- هر کس در مسیر زندگی ما ، محکی است که می توانیم خصائص انسانی و ملکات اخلاقی وجود خود را به نقد بکشیم و یا نمره بدهیم .
3- هر كس آئینه ایست که حد کمال و فعلیت یافته ملکات اخلاقی که خداوند در وجود ما بالقوه گذاشته را با تمام نقصان و یا ضعف هایمان ، جلو چشمانمان قرار می دهد 16 . ( اگر او را رقیب نخوانیم و یا به حسادت به او ننگریم . )
4- هر کس و بخصوص ، همسرمان ، برای این در کنار ما قرار گرفته که آئینه تمام نمای وجود ما باشد و ما با پی بردن به نقطه ضعف ها و عیب ها ، و برطرف کردن آنها ، پیش بسوی کمال الهی برویم 17.
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما - 2
ج ) فرزندانمان ، نمونه ای از ظهور و جلوه خالقیت الهی است در وجود ما ؛ پس بپذیریم :
& فرزندانمان علاوه بر آنکه جایگاه ابزاری سنجش میزان رشد ما بسوی کمال در ویژگی های " عشق ورزیدن ، محبت کردن ، بخشش ، تلاش و ... " می باشند ، بدلیل وابستگی شدید ما به آنها ، هرگونه رفتاری که با آنها داشته باشیم ( محبت یا فشار ، عشق یا وظیفه و ... ) نتیجه ای کاملا چند برابر در تثبیت آن ویژگی اخلاقی در روحمان خواهد داشت ؛ پس :
1- آنها را بپذیریم ، آنگونه که هستند که : پذیرش آنچه که آنها هستند ، بسیارسخت تر از پذیرش دیگران است 18 .
2- بدون منت و یا گلایه ، به آنها خدمت کردن ، زیباترین است .
3- محبت و عشق و بخشش ، در حد اعلای خود ، به بچه ها بروز می کند ، اگر از نگاه وظیفه با آنها برخورد نکنیم .
4- ما وظیفه نداریم به بچه ها خدمت کنیم یا زندگی آنها را تامین کنیم ؛ بلکه آمده ایم تا عشق ، محبت ، رضا و اخلاص را در خودمان به اوج برسانیم و فرزندان لوازم این کار هستند که ما خروجی آن خصائص را ببینیم و خود را محک بزنیم .
5- شادی اولین و اساسی ترین اصل رضا است و مبنای عشق ورزیدن ؛ پس حق نداریم که بخاطر انجام وظایف خود و یا تمرین نهادینه کردن خصائص فوق در وجود خود ، دیگران و بخصوص بچه ها را سرزنش کنیم و یا بخاطر کارهایی که برای آنها می کنیم منت بگذاریم و یا شادی آنها را قربانی کنیم .
6- هیچ کس ، بخصوص بچه ها ، قصد تخریب ، ضربه زدن و ... ندارند ، بلکه بر اساس معیارها و دیدگاه های خود قصد انجام کار مفید ( واحیانا امید تایید و تشویق دارند ) ، پس قبل از ایراد و یا اعتراض به آنها ، بین هزینه تخریبی که توسط آنها انجام شده و یا مشکلی که فکر می کنیم قرار است بوجود آید و هزینه ای که از بابت اعتراض ما و " از بین رفتن آرامش خود و بچه ها ، بی اعتماد شدن آنها ، در دلهره دائم بودن آنها و ... " پرداخت می شود ، مقایسه کرده و سپس اقدام کنیم .
( اکثر اوقات ، پس از اعتراضی که می کنیم ، جریمه ای که قائل می شویم و حتی تنبیهی که انجام می دهیم ، متوجه می شویم که کارمان یا بسیار کم ارزش بوده ( و ضربه بیشتری به اعتماد فیمابین خورده است ) و یا خود را کوچک کرده ایم و یا اصلا اعتراض بیمورد بوده است .)
7- موقع تذکر دادن به بچه ها ، دورنمای آن را بسنجیم که آیا منجر به ناشاد کردن ، نگران نمودن و منزوی کردن آنها و یا احیانا حتی پرخاش کردن آنها نمی شود ؟
8- به لذت آنها فکر کنیم . و از لذتی که خداوند بدست ما برای بچه ها فراهم نموده شاد باشیم و خشنود . و همین است لذتی که خداوند در جای جای کائنات عجین کرده است 19 .
9- بخود بگوئیم : بچه ام زیباست و هدیه خدا ؛ تا روحمان لطیف شود و محبت سرازیر . و تبعا ایرادهایش هم حتی ، قابل اغماض و شاید هم قابل پذیرش .
10- فقط ما آن گونه باشیم و یا آن چنان رفتار کنیم ، که دوست داریم بچه هایمان آن گونه باشند . مطمئنا راه خلاف و یا رفتار ناهنجار نخواهند داشت . هر چند راه درست ، رفتار مطابق و همسان رفتار ما نیست و نخواهد بود 20 .
11- ما هرچه می خواستیم ، شده ایم ( و یا هنوز هم فرصت داریم که ادامه بدهیم ) ، و حق نداریم آرزوهای خود را در آینده بچه هایمان جستجو کنیم . آنها قرار نیست ، ناکامی های ما را جبران کنند .
12- قرار نیست ، دیگران ما را تایید و یا رفتار و اعتقاد ما را اثبات کنند ؛ که بگوئیم : دیگران از رفتار بچه هایمان ، دائم انتقاد می کنند که چرا هر وقت می آیی تنها هستی و بچه ات با تو نیست و هزار انتقاد دیگر .
13- قرار نیست برای انجام کارهای خود ، به دیگران توضیحی بدهیم که آنها قضاوت درست بکنند و یا غلط 21 .
( ما برای قضاوت کردن ، با دیگران رابطه نداریم ) ، اگر می توانیم کمکی بکنیم ( و یا دیگران می توانند کمکی بکنند ) ، به آنها گوش می دهیم ( و یا به ما گوش می کنند ) ؛ و الا حق انتظار این که ، حرفهایشان را به ما بزنند نداریم .( و آنها نیز این حق را ندارند . )
14- قرار نیست ما بخاطر خوشامد دیگران ، بچه هایمان را تحت فشار قرار دهیم و یا کلیشه ای بار بیاوریم . ( آنها زمانی که بزرگتر شوند ، هرگز ما را نخواهند بخشید . )
د ) دیگران چه در گذشته و چه اکنون ؛ و تعالیم پیامبران و کلام اندیشمندان ، آئینه ایست ، فراروی ما تا با تمام وجود یاد بگیریم :
1- بزرگان و برجستگان تاریخ ، در دوران کودکی ، بسیار عصیانگر بوده اند 22 . ( همرنگ جمع و در قالب خانواده و فامیل و جامعه شکل نگرفتند و الا خلاق نمی شدند 23 . )
2- خداوند ، فقط پیامبر را الگوی دیگران می داند 24 ، نه هیچ کس دیگر را . و او نیز " رحمه للعالمین "25 بود که جز عشق و محبت به خلق سر لوحه دیگری نداشت .
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ج ) فرزندانمان ، نمونه ای از ظهور و جلوه خالقیت الهی است در وجود ما ؛ پس بپذیریم :
& فرزندانمان علاوه بر آنکه جایگاه ابزاری سنجش میزان رشد ما بسوی کمال در ویژگی های " عشق ورزیدن ، محبت کردن ، بخشش ، تلاش و ... " می باشند ، بدلیل وابستگی شدید ما به آنها ، هرگونه رفتاری که با آنها داشته باشیم ( محبت یا فشار ، عشق یا وظیفه و ... ) نتیجه ای کاملا چند برابر در تثبیت آن ویژگی اخلاقی در روحمان خواهد داشت ؛ پس :
1- آنها را بپذیریم ، آنگونه که هستند که : پذیرش آنچه که آنها هستند ، بسیارسخت تر از پذیرش دیگران است 18 .
2- بدون منت و یا گلایه ، به آنها خدمت کردن ، زیباترین است .
3- محبت و عشق و بخشش ، در حد اعلای خود ، به بچه ها بروز می کند ، اگر از نگاه وظیفه با آنها برخورد نکنیم .
4- ما وظیفه نداریم به بچه ها خدمت کنیم یا زندگی آنها را تامین کنیم ؛ بلکه آمده ایم تا عشق ، محبت ، رضا و اخلاص را در خودمان به اوج برسانیم و فرزندان لوازم این کار هستند که ما خروجی آن خصائص را ببینیم و خود را محک بزنیم .
5- شادی اولین و اساسی ترین اصل رضا است و مبنای عشق ورزیدن ؛ پس حق نداریم که بخاطر انجام وظایف خود و یا تمرین نهادینه کردن خصائص فوق در وجود خود ، دیگران و بخصوص بچه ها را سرزنش کنیم و یا بخاطر کارهایی که برای آنها می کنیم منت بگذاریم و یا شادی آنها را قربانی کنیم .
6- هیچ کس ، بخصوص بچه ها ، قصد تخریب ، ضربه زدن و ... ندارند ، بلکه بر اساس معیارها و دیدگاه های خود قصد انجام کار مفید ( واحیانا امید تایید و تشویق دارند ) ، پس قبل از ایراد و یا اعتراض به آنها ، بین هزینه تخریبی که توسط آنها انجام شده و یا مشکلی که فکر می کنیم قرار است بوجود آید و هزینه ای که از بابت اعتراض ما و " از بین رفتن آرامش خود و بچه ها ، بی اعتماد شدن آنها ، در دلهره دائم بودن آنها و ... " پرداخت می شود ، مقایسه کرده و سپس اقدام کنیم .
( اکثر اوقات ، پس از اعتراضی که می کنیم ، جریمه ای که قائل می شویم و حتی تنبیهی که انجام می دهیم ، متوجه می شویم که کارمان یا بسیار کم ارزش بوده ( و ضربه بیشتری به اعتماد فیمابین خورده است ) و یا خود را کوچک کرده ایم و یا اصلا اعتراض بیمورد بوده است .)
7- موقع تذکر دادن به بچه ها ، دورنمای آن را بسنجیم که آیا منجر به ناشاد کردن ، نگران نمودن و منزوی کردن آنها و یا احیانا حتی پرخاش کردن آنها نمی شود ؟
8- به لذت آنها فکر کنیم . و از لذتی که خداوند بدست ما برای بچه ها فراهم نموده شاد باشیم و خشنود . و همین است لذتی که خداوند در جای جای کائنات عجین کرده است 19 .
9- بخود بگوئیم : بچه ام زیباست و هدیه خدا ؛ تا روحمان لطیف شود و محبت سرازیر . و تبعا ایرادهایش هم حتی ، قابل اغماض و شاید هم قابل پذیرش .
10- فقط ما آن گونه باشیم و یا آن چنان رفتار کنیم ، که دوست داریم بچه هایمان آن گونه باشند . مطمئنا راه خلاف و یا رفتار ناهنجار نخواهند داشت . هر چند راه درست ، رفتار مطابق و همسان رفتار ما نیست و نخواهد بود 20 .
11- ما هرچه می خواستیم ، شده ایم ( و یا هنوز هم فرصت داریم که ادامه بدهیم ) ، و حق نداریم آرزوهای خود را در آینده بچه هایمان جستجو کنیم . آنها قرار نیست ، ناکامی های ما را جبران کنند .
12- قرار نیست ، دیگران ما را تایید و یا رفتار و اعتقاد ما را اثبات کنند ؛ که بگوئیم : دیگران از رفتار بچه هایمان ، دائم انتقاد می کنند که چرا هر وقت می آیی تنها هستی و بچه ات با تو نیست و هزار انتقاد دیگر .
13- قرار نیست برای انجام کارهای خود ، به دیگران توضیحی بدهیم که آنها قضاوت درست بکنند و یا غلط 21 .
( ما برای قضاوت کردن ، با دیگران رابطه نداریم ) ، اگر می توانیم کمکی بکنیم ( و یا دیگران می توانند کمکی بکنند ) ، به آنها گوش می دهیم ( و یا به ما گوش می کنند ) ؛ و الا حق انتظار این که ، حرفهایشان را به ما بزنند نداریم .( و آنها نیز این حق را ندارند . )
14- قرار نیست ما بخاطر خوشامد دیگران ، بچه هایمان را تحت فشار قرار دهیم و یا کلیشه ای بار بیاوریم . ( آنها زمانی که بزرگتر شوند ، هرگز ما را نخواهند بخشید . )
د ) دیگران چه در گذشته و چه اکنون ؛ و تعالیم پیامبران و کلام اندیشمندان ، آئینه ایست ، فراروی ما تا با تمام وجود یاد بگیریم :
1- بزرگان و برجستگان تاریخ ، در دوران کودکی ، بسیار عصیانگر بوده اند 22 . ( همرنگ جمع و در قالب خانواده و فامیل و جامعه شکل نگرفتند و الا خلاق نمی شدند 23 . )
2- خداوند ، فقط پیامبر را الگوی دیگران می داند 24 ، نه هیچ کس دیگر را . و او نیز " رحمه للعالمین "25 بود که جز عشق و محبت به خلق سر لوحه دیگری نداشت .
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما - 3
م ) و در يك كلام :
• همانگونه كه بشر براي افزايش توانايي هاي جسماني خود و پرورش استعدادهاي آن ، باشگاه هاي بدنسازي تاسيس و وسايل مختلفي را طراحي و توليد كرده است ، خداوند نيز براي پرورش استعدادهاي روحاني انسان ها كه چيزي جز ارزشها و ملكات اخلاقي نيست 26 ، دنياي زميني را به عنوان باشگاه روح سازي ، خلق و انسان هاي مختلف را ( براي يكديگر ) وسايل اين باشگاه قرار داده است .
پس بیائیم ، یکبار ، به همه چیز ، حتی به خودمان ، جور دیگر نگاه کنیم ،
و این آغازیست بر دیدن همه چیز ، آن گونه که واقعیت است ،
و واقعیت ، چیزی جز زیبایی
و جلوه خدا نیست 27 .
..................................................................................................................................................
• به مطلب " دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی " مراجعه شود - http://mahsan.parsiblog.com/1212178.htm
زیر نویسها :
1 - وین دایر : ما روح هایی بوده ایم که در حال تجربه جسمانی هستیم .
2- علم ادم الاسما کلها . سوره بقره – آیه 31
3 - إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ – بقره – آیه 156
4 و 26 – رسول اکرم (ص) : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق – سفینة البحار، (ماده خلق).
5 - تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 129- ماه رمضان از زبان آيت الله جوادي آملي
6 - فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر 55– سوره 54
7 - یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی- سوره فجر ، آیه 27
** مرحوم دولابی : زندگی دنیا مانند این است که در اتاقی باشیم ، به اندازه یک سرک کشیدن بیرون را تماشا کنیم ، بعد سر را بیاوریم داخل .. این حقیقت در آخر نمایان می شود ،... ولدت اموت ( سوره مریم ، آیه 33 ) ، یعنی متولد شدم ، بیرون رفتم ، خودم را دیدم ، مردم را دیدم ، بعد آمدم داخل و راحت شدم . تا دیدم ، مردم . – طوبای محبت ج2 ص 36
8 - قال اهبطا منها جمیعا - طه، آیه 123
9 – و نفخت فیه من روحی – سوره حجر - آیه 29
10- انی اعلم ما لاتعلمون – سوره بقره - آیه 30
محمد صالحی 10 / 4 / 89
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
م ) و در يك كلام :
• همانگونه كه بشر براي افزايش توانايي هاي جسماني خود و پرورش استعدادهاي آن ، باشگاه هاي بدنسازي تاسيس و وسايل مختلفي را طراحي و توليد كرده است ، خداوند نيز براي پرورش استعدادهاي روحاني انسان ها كه چيزي جز ارزشها و ملكات اخلاقي نيست 26 ، دنياي زميني را به عنوان باشگاه روح سازي ، خلق و انسان هاي مختلف را ( براي يكديگر ) وسايل اين باشگاه قرار داده است .
پس بیائیم ، یکبار ، به همه چیز ، حتی به خودمان ، جور دیگر نگاه کنیم ،
و این آغازیست بر دیدن همه چیز ، آن گونه که واقعیت است ،
و واقعیت ، چیزی جز زیبایی
و جلوه خدا نیست 27 .
..................................................................................................................................................
• به مطلب " دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی " مراجعه شود - http://mahsan.parsiblog.com/1212178.htm
زیر نویسها :
1 - وین دایر : ما روح هایی بوده ایم که در حال تجربه جسمانی هستیم .
2- علم ادم الاسما کلها . سوره بقره – آیه 31
3 - إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ – بقره – آیه 156
4 و 26 – رسول اکرم (ص) : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق – سفینة البحار، (ماده خلق).
5 - تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 129- ماه رمضان از زبان آيت الله جوادي آملي
6 - فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر 55– سوره 54
7 - یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی- سوره فجر ، آیه 27
** مرحوم دولابی : زندگی دنیا مانند این است که در اتاقی باشیم ، به اندازه یک سرک کشیدن بیرون را تماشا کنیم ، بعد سر را بیاوریم داخل .. این حقیقت در آخر نمایان می شود ،... ولدت اموت ( سوره مریم ، آیه 33 ) ، یعنی متولد شدم ، بیرون رفتم ، خودم را دیدم ، مردم را دیدم ، بعد آمدم داخل و راحت شدم . تا دیدم ، مردم . – طوبای محبت ج2 ص 36
8 - قال اهبطا منها جمیعا - طه، آیه 123
9 – و نفخت فیه من روحی – سوره حجر - آیه 29
10- انی اعلم ما لاتعلمون – سوره بقره - آیه 30
محمد صالحی 10 / 4 / 89
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#آنچه_میخواهیم_خلق_کنیم🍃
شما خودتان #خدا هستید .
اگر او را موجودی #برتر می دانید پس بدنبال #ظهور آن در #خود باشید .
#استر_هیکس
@beshnofekrkon
شما خودتان #خدا هستید .
اگر او را موجودی #برتر می دانید پس بدنبال #ظهور آن در #خود باشید .
#استر_هیکس
@beshnofekrkon
خوشبختی 1
Dr Ali Sahebi
🎧 #خوشبختی
قسمت اول
#خوشبختی_چیست ؟
🎤دکتر علی صاحبی
مقدمه ای بر دوره معمار زندگی
@Entekhabbehtar
@beshnofekrkon
قسمت اول
#خوشبختی_چیست ؟
🎤دکتر علی صاحبی
مقدمه ای بر دوره معمار زندگی
@Entekhabbehtar
@beshnofekrkon
خوسبختی 2
Dr Ali Sahebi
🎧 #خوشبختی
قسمت دوم
نظر #اپیکور فیلسوف قبل از میلاد
رابطه بین #نیازها و #خوشبختی
🎤دکتر علی صاحبی
مقدمه ای بر دوره معمار زندگی
@Entekhabbehtar
@beshnofekrkon
قسمت دوم
نظر #اپیکور فیلسوف قبل از میلاد
رابطه بین #نیازها و #خوشبختی
🎤دکتر علی صاحبی
مقدمه ای بر دوره معمار زندگی
@Entekhabbehtar
@beshnofekrkon
خوشبختی 3
Dr Ali Sahebi
🎧 #خوشبختی
3️⃣قسمت سوم
#چهار_اصل_خوشبختی از نظر #اپیکور
رفع نیازهای فقط طبیعی و ضروری
دوستی
آزادی از قیود از جمله نظرات دیگران
تفکر منطقی
🎤دکتر علی صاحبی
@Entekhabbehtar
@beshnofekrkon
3️⃣قسمت سوم
#چهار_اصل_خوشبختی از نظر #اپیکور
رفع نیازهای فقط طبیعی و ضروری
دوستی
آزادی از قیود از جمله نظرات دیگران
تفکر منطقی
🎤دکتر علی صاحبی
@Entekhabbehtar
@beshnofekrkon
خوشبختی 4
Dr Ali Sahebi
🎧 #خوشبختی
4⃣قسمت چهارم
ادامه #چهار_اصل_خوشبختی از نظر #اپیکور
😳 #تذکر: #نظریه_ناخودآگاه_فروید به تاریخ پیوسته
😍 #ژنها نیز قابل #تغییرند
دکتر علی صاحبی
@Entekhabbehtar
@beshnofekrkon
4⃣قسمت چهارم
ادامه #چهار_اصل_خوشبختی از نظر #اپیکور
😳 #تذکر: #نظریه_ناخودآگاه_فروید به تاریخ پیوسته
😍 #ژنها نیز قابل #تغییرند
دکتر علی صاحبی
@Entekhabbehtar
@beshnofekrkon
خوشبختی5
Dr Ali Sahebi
🎧 #خوشبختی
5️⃣قسمت پنجم و پایانی
😍 #مثالهایی واقعی از زندگی پر از همه چیز و اما بی خوشبختی
#۸_عنصر_احساس_خوشبختی
🎤دکتر علی صاحبی
@Entekhabbehtar
@beshnofekrkon
5️⃣قسمت پنجم و پایانی
😍 #مثالهایی واقعی از زندگی پر از همه چیز و اما بی خوشبختی
#۸_عنصر_احساس_خوشبختی
🎤دکتر علی صاحبی
@Entekhabbehtar
@beshnofekrkon
#آیا_پرسشهای_ایوب_چه_بود_که_آنقدر_درد_کشید ؟
🍁من #ضَجّههای ایوبِ نبی را در سپیدیِ مابینِ سطرهایِ عهدِ عتیق میشنوم؛ در جستجوی #پاسخی پذیرفتنی و دلیلی معقول برای #بیدادهای جهان!
دارم فکر میکنم وقتی هنوز هیچ #پاسخی به پرسشهای اندوهناکِ ایوب داده نشده، آیا #پایانِ خوشِ داستانش، وصلهای ناجور، یا دهنکجی به رنجهای او نیست؟
آیا #استردادِ گوسفندان و اراضی و فرزندانِ از دست رفته، پاسخِ پرسشِ مهیبِ ایوب بود؟
اینها که #داشتنهای ایوب بود، پس #بودنش چه؟
آیا این ایوبِ بعد از توفان، شباهتی به ایوب پیشین دارد؟
کو #پاسخی پذیرُفتَنی؟
پبش از آن که خوابم بگیرد، باید در #حاشیهی این سِف٘رِ الوهی، چیزی از خشمِ بیثمر و بیهودهی آدمی را کتابت کنم...
#عبدالحمید_ضیایی
#کابارهی_عدم
@abdolhamidziaei
https://telegram.me/beshnofekrkon
🍁من #ضَجّههای ایوبِ نبی را در سپیدیِ مابینِ سطرهایِ عهدِ عتیق میشنوم؛ در جستجوی #پاسخی پذیرفتنی و دلیلی معقول برای #بیدادهای جهان!
دارم فکر میکنم وقتی هنوز هیچ #پاسخی به پرسشهای اندوهناکِ ایوب داده نشده، آیا #پایانِ خوشِ داستانش، وصلهای ناجور، یا دهنکجی به رنجهای او نیست؟
آیا #استردادِ گوسفندان و اراضی و فرزندانِ از دست رفته، پاسخِ پرسشِ مهیبِ ایوب بود؟
اینها که #داشتنهای ایوب بود، پس #بودنش چه؟
آیا این ایوبِ بعد از توفان، شباهتی به ایوب پیشین دارد؟
کو #پاسخی پذیرُفتَنی؟
پبش از آن که خوابم بگیرد، باید در #حاشیهی این سِف٘رِ الوهی، چیزی از خشمِ بیثمر و بیهودهی آدمی را کتابت کنم...
#عبدالحمید_ضیایی
#کابارهی_عدم
@abdolhamidziaei
https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
#فقیهان_علیه_قانون_قیام_کردهاند
استاد محمد مجتهد #شبستری
☄۱- جای هیچگونه پرده پوشی و مجامله نیست.
بخشی از #فقیهان جمهوری اسلامی ایران علیه #قانون قیام کرده اند.
آنان علیه #حقوق_ملت که قانون را پدید میآورد وارد مبارزه سر سختی شده اند.
آنان در حال بازگشت به دوران پیش از مشروطه و عصر #قاجارند ؛ دورهای که در آن به نام دین با قانون مخالفت میشد.
☄۲- #چرا چنین شده و سبب این بازگشت به گذشته چیست؟
#سبب این است که آن #فقیهان نه خود میدانند #قانون، حقوق ملت و دانش حقوق و دانش سیاست (که در عصر حاضر مبنای حکومت داری است) چیست و نه حاضرند سخن اهل این دانشها را بشنوند.
آن #فقیهان که لقبهای توهم انگیز را نیز یدک میکشند، فقط با #استدلالهای فقهی مشغولاند که آن استدلال ها هم نه مبناهای #مدلل دارد و نه مبناهای #معقول.
در قلمرو استدلالات #فقهی دانش حقوق و دانش سیاست، قانون و حقوق ملت که منشاء قانون میشود معنا و مفهوم ندارد.
در آنجا این مفهومها « #بیگانههای_خطرناکی» هستند که اگر وارد قلمرو استدلالهای فقهی شوند آنها را از درون متلاشی می کنند و خود جای آنها مینشینند.
#فقیهان از این خطر به خوبی آگاهند و امروز احساس می کنند تحولات اجتماعی و سیاسی سه دهه اخیر ایران موج #مطالبه قانون و حقوق ملت را چنان شدت بخشیده که اعتبار استدلال های فقهی آنان در قلمرو سیاست و حکومت در حال فروپاشی است.
هیاهوی قرار دادن « #اجراء_اسلام» به جای « #اجراء_قانون» که اخیراً در صحنه سیاسی ایران بلند شده بیش از آنکه مربوط به قدرت طلبی آن فقیهان باشد مربوط به بی خبری ها و احساس خطرهای آنان است.
☄۳- #قانون یک معنای مشخص و روشن دارد.
قانون آن مواد مشخص و مکتوب است که در #مجلس تصویب میشود.
معنای #اجراء قانون به وسیله قوه مجریه هم کاملاً مشخص و روشن است.
اما تعبیر « #اجراء_اسلام» معنای بسیار مبهم و ناروشن و هرج و مرج طلبانه دارد.
تحت پوشش این تعبیر مشوش ونامفهوم صدها عمل #ضد_قانون و ضد حقوق ملت می توان انجام داد.
علاوه بر این اجراء اسلام همیشه اجراء یک #فتوا و یا یک نظر دینی است که از یک #شخص یا اشخاص معین صادر میشود و آنچه در مقام عمل اتفاق میافتد #اجراء_فتوا و یا نظر فلان شخص معین است نه اجراء اسلام به عنوان یک دین.
تعبیر اجراء اسلام یک « #تعبیر_توهمی» است.
توهم به این معنا که وقتی گفته میشود اسلام اجراء شد از حادثهای خبر داده میشود که واقعاً اتفاق نیفتاده است و این یعنی توهم!
تعبیر « #حفظ_نظام» هم که آن آقایان مرتباً بکار میبرند مانند تعبیر اجراء اسلام معنای مبهم و مشوش و #نامفهوم دارد و یک تعبیر توهمی است.
در کشوری که #قانون_اساسی تکلیف همه کنشگران سیاسی را مشخص کرده است و هیچ کنش سیاسی نباید در خارج از قانون اساسی انجام شود این ادعا که یک کنش سیاسی دیگر هم وجود دارد که نام آن حفظ نظام است جز یک توهم نیست.
#فقیهان ما دو تعبیر توهمی « #اجراء_اسلام» و « #حفظ_نظام» را وسیله قرار داده اند تا اصالت قانون و #حقوق ملت را که منشأ قانون میشود از دیدهها #پنهان کنند.
ظاهراً #تعارض و دوگانگی اصلی در جمهوری اسلامی ایران همین تعارض بنیادین تفکر فقهی و تفکر حقوقی در صحنه سیاست و حکومت است.
در عصر حاضر این دو تفکر در صحنه سیاست و حکومتداری عقلانی با یکدیگر #قابل_جمع نیست.
اگر میخواهیم به دوران #قاجار برنگردیم باید تفکر فقهی به نفع تفکر حقوقی کنار رود.
http://telegram.me/mojtahedshabestari
https://t.me/beshnofekrkon
استاد محمد مجتهد #شبستری
☄۱- جای هیچگونه پرده پوشی و مجامله نیست.
بخشی از #فقیهان جمهوری اسلامی ایران علیه #قانون قیام کرده اند.
آنان علیه #حقوق_ملت که قانون را پدید میآورد وارد مبارزه سر سختی شده اند.
آنان در حال بازگشت به دوران پیش از مشروطه و عصر #قاجارند ؛ دورهای که در آن به نام دین با قانون مخالفت میشد.
☄۲- #چرا چنین شده و سبب این بازگشت به گذشته چیست؟
#سبب این است که آن #فقیهان نه خود میدانند #قانون، حقوق ملت و دانش حقوق و دانش سیاست (که در عصر حاضر مبنای حکومت داری است) چیست و نه حاضرند سخن اهل این دانشها را بشنوند.
آن #فقیهان که لقبهای توهم انگیز را نیز یدک میکشند، فقط با #استدلالهای فقهی مشغولاند که آن استدلال ها هم نه مبناهای #مدلل دارد و نه مبناهای #معقول.
در قلمرو استدلالات #فقهی دانش حقوق و دانش سیاست، قانون و حقوق ملت که منشاء قانون میشود معنا و مفهوم ندارد.
در آنجا این مفهومها « #بیگانههای_خطرناکی» هستند که اگر وارد قلمرو استدلالهای فقهی شوند آنها را از درون متلاشی می کنند و خود جای آنها مینشینند.
#فقیهان از این خطر به خوبی آگاهند و امروز احساس می کنند تحولات اجتماعی و سیاسی سه دهه اخیر ایران موج #مطالبه قانون و حقوق ملت را چنان شدت بخشیده که اعتبار استدلال های فقهی آنان در قلمرو سیاست و حکومت در حال فروپاشی است.
هیاهوی قرار دادن « #اجراء_اسلام» به جای « #اجراء_قانون» که اخیراً در صحنه سیاسی ایران بلند شده بیش از آنکه مربوط به قدرت طلبی آن فقیهان باشد مربوط به بی خبری ها و احساس خطرهای آنان است.
☄۳- #قانون یک معنای مشخص و روشن دارد.
قانون آن مواد مشخص و مکتوب است که در #مجلس تصویب میشود.
معنای #اجراء قانون به وسیله قوه مجریه هم کاملاً مشخص و روشن است.
اما تعبیر « #اجراء_اسلام» معنای بسیار مبهم و ناروشن و هرج و مرج طلبانه دارد.
تحت پوشش این تعبیر مشوش ونامفهوم صدها عمل #ضد_قانون و ضد حقوق ملت می توان انجام داد.
علاوه بر این اجراء اسلام همیشه اجراء یک #فتوا و یا یک نظر دینی است که از یک #شخص یا اشخاص معین صادر میشود و آنچه در مقام عمل اتفاق میافتد #اجراء_فتوا و یا نظر فلان شخص معین است نه اجراء اسلام به عنوان یک دین.
تعبیر اجراء اسلام یک « #تعبیر_توهمی» است.
توهم به این معنا که وقتی گفته میشود اسلام اجراء شد از حادثهای خبر داده میشود که واقعاً اتفاق نیفتاده است و این یعنی توهم!
تعبیر « #حفظ_نظام» هم که آن آقایان مرتباً بکار میبرند مانند تعبیر اجراء اسلام معنای مبهم و مشوش و #نامفهوم دارد و یک تعبیر توهمی است.
در کشوری که #قانون_اساسی تکلیف همه کنشگران سیاسی را مشخص کرده است و هیچ کنش سیاسی نباید در خارج از قانون اساسی انجام شود این ادعا که یک کنش سیاسی دیگر هم وجود دارد که نام آن حفظ نظام است جز یک توهم نیست.
#فقیهان ما دو تعبیر توهمی « #اجراء_اسلام» و « #حفظ_نظام» را وسیله قرار داده اند تا اصالت قانون و #حقوق ملت را که منشأ قانون میشود از دیدهها #پنهان کنند.
ظاهراً #تعارض و دوگانگی اصلی در جمهوری اسلامی ایران همین تعارض بنیادین تفکر فقهی و تفکر حقوقی در صحنه سیاست و حکومت است.
در عصر حاضر این دو تفکر در صحنه سیاست و حکومتداری عقلانی با یکدیگر #قابل_جمع نیست.
اگر میخواهیم به دوران #قاجار برنگردیم باید تفکر فقهی به نفع تفکر حقوقی کنار رود.
http://telegram.me/mojtahedshabestari
https://t.me/beshnofekrkon
Telegram
مجتهد شبستری
این صفحه توسط دوستداران ایشان گردانده می شود.
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌲 #سرنوشت_نهایی_جهان 🌲
یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم - انفطار ۶
ای #انسان ، #غرور از تو چیست که خود را #همه_کاره جهان هستی می دانی و بر #خالق و مدبر آن #شک می ورزی ؟
@beshnofekrkon
یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم - انفطار ۶
ای #انسان ، #غرور از تو چیست که خود را #همه_کاره جهان هستی می دانی و بر #خالق و مدبر آن #شک می ورزی ؟
@beshnofekrkon
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
" #پاره_سخن"
#بشنویم و #بنیوشیم ❤️❤️
که #دل را به #پرواز می برد 😍
☄عنوان: #بشنو_از_نی
همراه با #موسیقی
برگرفته از:
One Through Love
@drelahighomshei
@beshnofekrkon
#بشنویم و #بنیوشیم ❤️❤️
که #دل را به #پرواز می برد 😍
☄عنوان: #بشنو_از_نی
همراه با #موسیقی
برگرفته از:
One Through Love
@drelahighomshei
@beshnofekrkon
#خوشبختی از نگاه #اپیکور فیلسوف یونانی سه قرن قبل از میلاد
#خوشبختی انسان در گرو #لذت بردن بدون #رنج اوست با ارضای #نیازهای فقط #طبیعی و #ضروری اش
از نظر اپیکور : « #هدف_زندگی لذت است؛ اما نه لذت مردان فاجر و عیاشان ؛ بلکه آن چنان لذتی که موجب رنجوری جسم و آشفتگی روان نشود . » 1
به طور خلاصه، می توان اصول نظریه اخلاقی اپیکور را که منجر به شادمانی و #خوشبختی بشر می شود را اینگونه برشمرد :
1⃣ #لذت عبارت است از فقدان #الم ( درد و رنج )
2⃣ #لذت_روحی، به دلیل دوام بیشتر، بر لذت جسمانی ترجیح دارد .
3⃣از میان امیال و خواسته های فراوان انسانی ، ما باید فقط آن دسته از امیال را ارضا کنیم که #ضروری و #طبیعی باشند.
😍توضیح بند 3 :
با توجه به اینکه اپیکور عالی ترین مرتبه لذت را #دفع_الم می داند، #تمایلات و لذت ها را به #سه_دسته کلی تقسیم می کند:
☄امیال و لذت های #طبیعی و #ضروری؛
☄امیال و لذت های #طبیعی و #غیر_ضروری؛
☄امیال و لذت های #غیر_طبیعی و #غیر_ضروری.
💥1) لذت های #طبیعی و #ضروری به لذت های گفته می شود که #لازمه زندگی انسانی اند؛ به این معنی که نه تنها مقتضای #طبیعت آدمی اند؛ بلکه برخورداری از آنها شرط #بقا و ادامه حیات او است.
به عنوان #مثال، لذاتی مانند #خوردن، نوشیدن، خوابیدن، و به هنگام سرما خود را پوشانیدن، از جمله لذاتی هستند که هر انسانی به مقتضای طبیعتش به آنها گرایش دارد و افزون بر آن شرط زنده ماندن انسان نیز هستند.
البته باید دانست که #ضروری بودن این دسته از لذات تا آنجا است که واقعاً #شرط_زنده ماندن انسان باشند.
بر این اساس، می توان گفت که منظور از خوردن و نوشیدن و پوشیدن، خوردن در #حد_کفاف و نوشیدن به وقت تشنگی و پوشیدن به تناسب فصل است.
خود #اپیکور در این باره می گوید: « کم ثروتی و #سرمایه_معتدل، به اندازه رفع احتیاج طبیعی، ثروت و غنای بزرگی است ولی سرمایه و نعمت فراوانی که حد و مرزی نشناسد، فقر و مسکنت عظیمی است. » 2
و یا درباره غذا خوردن می گوید: «من با خوردن یک تکه نان و آب از لذت بدنی فوق العاده ای سرشار می شوم و لذات دیگر را حقیر می شمارم و این تحقیر من، مربوط به خود لذات نیست؛ بلکه مربوط به #آلامی است که آنها در پی خواهند داشت.» 3
این نوع #تمایلات را همیشه باید ارضا کرد، زیرا نتیجه ارضای این لذایذ برخورداری از نعمت و #لذت_حیات است که خود طولانی ترین و بزرگ ترین لذتی است که برای ما حاصل می شود.
زیرا هر لذتی که برای انسان حاصل شود در #زندگی و به واسطه زندگی است و خود زندگی را با هر چیزی بسنجیم باز هم لذتش بیشتر و طولانی تر است.
💥2) لذت های #طبیعی و #غیرضروری به لذت هایی گفته می شود که هر چند برای #حواس_طبیعی ما دلپذیرند؛ اما لذت هایی زاید و #غیرضروری اند.
این نوع امیال معلول و مولود توجهی است که انسان به #تنوع_طلبی دارد.
مثلاً #بهتر_خوردن و بهتر نوشیدن از جمله لذت هایی هستند که هر چند مقتضای طبیعت انسان اند، اما حیات آدمی وابسته به آنها نیست.
#لذت_جنسی نیز در همین دسته جای می گیرد.
و یا حتی در زمینه #هنر خود اپیکور می گوید: «زیبایی، پارسایی، و چیزهای دیگری از این قبیل را اگر لذتی برای ما در بر داشته باشد، باید گرامی داشت والا باید از آن دست کشید». 4
#ویژگی این نوع از امیال این است که به اموری مربوط می شوند که چون #حاجت برآورده شد #تغییر می پذیرد.
مانند میل به خوردن غذای مخصوصی که بر فرض اینکه برآورده شود چیزی بر لذت انسان نمی افزاید. 5
درباره ارضا یا عدم ارضای این نوع #تمایلات باید نخست این #پرسش را مطرح کرد که اگر آنها را برآورده کنم یا نکنم چه پیامدی خواهد داشت.
اپیکور معتقد است که می توان از این دسته از لذت ها به طور معتدل و با میانه روی استفاده کرد.
💥3) لذت های #غیرطبیعی و #غیرضروری به لذت هایی گفته می شود که نه #مقتضای_طبیعت انسان هستند و نه #لازمه_حیات او. بلکه لذت هایی بیهوده و عبث اند.
این نوع امیال مولود « #گمان» و «پندار» است.
لذت هایی مانند لذت #مقام و لذت #شهرت از این دسته به حساب می آیند.
اگر انسان مقام نداشته باشد و یا دارای شهرت نباشد نه کاری خلاف #طبیعتش رخ داده است و نه زندگی او به #مخاطره می افتد.
این نوع #تمایلات را باید به طور کلی #رها کرد و هرگز نباید برآورده نمود؛ بنابراین، «بر توست که زندگانی کنی #بدون_رنج و بخوابی بر #تشک_کاهی ، تا اینکه #مضطرب و آشفته باشی و تکیه زنی بر تخت #طلا و میز فاخر.» 6
☄ #زیرنویسها :
از 1 تا 4 و نیز 6 - فلسفه اپیکور، ژان برن، ترجمه ابوالقاسم پورحسینی، (تهران: امیرکبیر، 1357)، ص 106 و 112 و 113
5- تاریخ فلسفه در دوره انتشار فرهنگ یونانی و دوره رومی، ج 2، ص 122
محمد صالحی – 22/6/97
https://telegram.me/beshnofekrkon
#خوشبختی انسان در گرو #لذت بردن بدون #رنج اوست با ارضای #نیازهای فقط #طبیعی و #ضروری اش
از نظر اپیکور : « #هدف_زندگی لذت است؛ اما نه لذت مردان فاجر و عیاشان ؛ بلکه آن چنان لذتی که موجب رنجوری جسم و آشفتگی روان نشود . » 1
به طور خلاصه، می توان اصول نظریه اخلاقی اپیکور را که منجر به شادمانی و #خوشبختی بشر می شود را اینگونه برشمرد :
1⃣ #لذت عبارت است از فقدان #الم ( درد و رنج )
2⃣ #لذت_روحی، به دلیل دوام بیشتر، بر لذت جسمانی ترجیح دارد .
3⃣از میان امیال و خواسته های فراوان انسانی ، ما باید فقط آن دسته از امیال را ارضا کنیم که #ضروری و #طبیعی باشند.
😍توضیح بند 3 :
با توجه به اینکه اپیکور عالی ترین مرتبه لذت را #دفع_الم می داند، #تمایلات و لذت ها را به #سه_دسته کلی تقسیم می کند:
☄امیال و لذت های #طبیعی و #ضروری؛
☄امیال و لذت های #طبیعی و #غیر_ضروری؛
☄امیال و لذت های #غیر_طبیعی و #غیر_ضروری.
💥1) لذت های #طبیعی و #ضروری به لذت های گفته می شود که #لازمه زندگی انسانی اند؛ به این معنی که نه تنها مقتضای #طبیعت آدمی اند؛ بلکه برخورداری از آنها شرط #بقا و ادامه حیات او است.
به عنوان #مثال، لذاتی مانند #خوردن، نوشیدن، خوابیدن، و به هنگام سرما خود را پوشانیدن، از جمله لذاتی هستند که هر انسانی به مقتضای طبیعتش به آنها گرایش دارد و افزون بر آن شرط زنده ماندن انسان نیز هستند.
البته باید دانست که #ضروری بودن این دسته از لذات تا آنجا است که واقعاً #شرط_زنده ماندن انسان باشند.
بر این اساس، می توان گفت که منظور از خوردن و نوشیدن و پوشیدن، خوردن در #حد_کفاف و نوشیدن به وقت تشنگی و پوشیدن به تناسب فصل است.
خود #اپیکور در این باره می گوید: « کم ثروتی و #سرمایه_معتدل، به اندازه رفع احتیاج طبیعی، ثروت و غنای بزرگی است ولی سرمایه و نعمت فراوانی که حد و مرزی نشناسد، فقر و مسکنت عظیمی است. » 2
و یا درباره غذا خوردن می گوید: «من با خوردن یک تکه نان و آب از لذت بدنی فوق العاده ای سرشار می شوم و لذات دیگر را حقیر می شمارم و این تحقیر من، مربوط به خود لذات نیست؛ بلکه مربوط به #آلامی است که آنها در پی خواهند داشت.» 3
این نوع #تمایلات را همیشه باید ارضا کرد، زیرا نتیجه ارضای این لذایذ برخورداری از نعمت و #لذت_حیات است که خود طولانی ترین و بزرگ ترین لذتی است که برای ما حاصل می شود.
زیرا هر لذتی که برای انسان حاصل شود در #زندگی و به واسطه زندگی است و خود زندگی را با هر چیزی بسنجیم باز هم لذتش بیشتر و طولانی تر است.
💥2) لذت های #طبیعی و #غیرضروری به لذت هایی گفته می شود که هر چند برای #حواس_طبیعی ما دلپذیرند؛ اما لذت هایی زاید و #غیرضروری اند.
این نوع امیال معلول و مولود توجهی است که انسان به #تنوع_طلبی دارد.
مثلاً #بهتر_خوردن و بهتر نوشیدن از جمله لذت هایی هستند که هر چند مقتضای طبیعت انسان اند، اما حیات آدمی وابسته به آنها نیست.
#لذت_جنسی نیز در همین دسته جای می گیرد.
و یا حتی در زمینه #هنر خود اپیکور می گوید: «زیبایی، پارسایی، و چیزهای دیگری از این قبیل را اگر لذتی برای ما در بر داشته باشد، باید گرامی داشت والا باید از آن دست کشید». 4
#ویژگی این نوع از امیال این است که به اموری مربوط می شوند که چون #حاجت برآورده شد #تغییر می پذیرد.
مانند میل به خوردن غذای مخصوصی که بر فرض اینکه برآورده شود چیزی بر لذت انسان نمی افزاید. 5
درباره ارضا یا عدم ارضای این نوع #تمایلات باید نخست این #پرسش را مطرح کرد که اگر آنها را برآورده کنم یا نکنم چه پیامدی خواهد داشت.
اپیکور معتقد است که می توان از این دسته از لذت ها به طور معتدل و با میانه روی استفاده کرد.
💥3) لذت های #غیرطبیعی و #غیرضروری به لذت هایی گفته می شود که نه #مقتضای_طبیعت انسان هستند و نه #لازمه_حیات او. بلکه لذت هایی بیهوده و عبث اند.
این نوع امیال مولود « #گمان» و «پندار» است.
لذت هایی مانند لذت #مقام و لذت #شهرت از این دسته به حساب می آیند.
اگر انسان مقام نداشته باشد و یا دارای شهرت نباشد نه کاری خلاف #طبیعتش رخ داده است و نه زندگی او به #مخاطره می افتد.
این نوع #تمایلات را باید به طور کلی #رها کرد و هرگز نباید برآورده نمود؛ بنابراین، «بر توست که زندگانی کنی #بدون_رنج و بخوابی بر #تشک_کاهی ، تا اینکه #مضطرب و آشفته باشی و تکیه زنی بر تخت #طلا و میز فاخر.» 6
☄ #زیرنویسها :
از 1 تا 4 و نیز 6 - فلسفه اپیکور، ژان برن، ترجمه ابوالقاسم پورحسینی، (تهران: امیرکبیر، 1357)، ص 106 و 112 و 113
5- تاریخ فلسفه در دوره انتشار فرهنگ یونانی و دوره رومی، ج 2، ص 122
محمد صالحی – 22/6/97
https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1
خدا نه این است که ما می پرستیم
«این خدایی است که ما آن را خلق کرده ایم»؛
نه خدایی که ما را خلق کرده است
پس، «راه نه این است که ما می رویم»
راه، راهی دیگر است و رهرو، رهرويی دیگر
@beshnofekrkon
«این خدایی است که ما آن را خلق کرده ایم»؛
نه خدایی که ما را خلق کرده است
پس، «راه نه این است که ما می رویم»
راه، راهی دیگر است و رهرو، رهرويی دیگر
@beshnofekrkon
تفکیک میان #خود و #دارایی های خود از منظر عرفا
#ساحات_وجودی_انسان
تقریباً میشود گفت همهی عرفا قائل به #چهار_ساحت برای انسان هستند. #بدن، #ذهن (Mind)، #نفس ((Soul و #روح . (Spirit)
حال #سؤال این است کدامیک از این چهار ساحت را با فعل « #استن » میتوان بر انسان حمل کرد و کدامیک را با فعل « #داشتن»؟
آیا انسان، بدن است و روح و نفس و ذهن دارد؟ یا ذهن است و بدن و نفس و روح دارد؟ یا چنانکه افلاطون میگفت نفس است و بدن و ذهن دارد؟
قطعا از میان این چهار ساحت، تنها یک ساحت را میشود با فعل « استن» برای انسان حمل کرد و باقی را با فعل داشتن. چرا که انسان یک موجود، بیشتر نیست و #هویت_واحدی دارد؛ در حالیکه #داراییهایش میتواند متعدد باشد.
#عارفان معتقد بودند که ساحتهای #بدن و #ذهن و #نفس، جزو #داراییهای ما هستند و تنها ساحت #روح است که میتوان آنرا با فعل « #استن» بر انسان حمل کرد. میگفتند تو روحی اما بدن و ذهن و نفس، داری.
#ساحت_بدن که روشن است چه ساحتی است.
#ساحت_نفس که ساحت سوم ماست در درون خودش #سه_ساحت دارد:
1️⃣نخست، ساحت #باورهای ما که وقتی افعالی نظیر «باور دارم»، «شک دارم»، «احتمال میدهم»، «نقد میکنم» و... را به کار میبریم، با این ساحت سر و کار داریم. تمام این افعال به ساحت عقیدتی و یا معرفتی ما تعلق دارند .
2️⃣دوم ، ساحت #عاطفی و احساسی ماست. تعابیری نظیر «عشق میورزم»، «خشم دارم»، «لذت میبرم»، «درد میکشم»، «امیدوارم» و... متعلق ساحت عاطفی و احساسی ماست. این ساحت، ساحت لذتها و المهاست. عواطف، احساسات و #هیجاناتی که مجموعاً 85 عدد هستند، در این ساحت قرار میگیرند.
3️⃣سوم ، ساحت #خواستههای ماست که به آن ساحت ارادی یا ساحت خواهشی میگویند.
همهی تصمیمها، ارادهها، رغبتها و میلهای ما به این ساحت تعلق دارند.
اما #ساحت_ذهن ما، ساحتی است که #واسطهی بین بدن و نفس ماست. ساحت ذهن، ساحتی است که از همهی آنچه در نفس ما میگذرد و از برخی از آنچه در جسم ما میگذرد #آگاهی دارد. ذهن، پلی است بین بدن و نفس و کارکرد آن « آگاهی» است.
#فرق سه ساحت نخست با ساحت روح در این است که سه ساحت اول، « #مضافالیه» قبول میکنند اما ساحت روح، مضاف الیه نمیپذیرد. میتوانیم بگوییم بدن من، بدن تو، نفس من، نفس تو، ذهن من، ذهن تو و...؛ اما در رابطه با روح نمیتوان اینگونه گفت.
ما در بدن و ذهن و نفس، با هم تفاوت داریم. بدنها، ذهنها، عواطف و احساسات، باورها و خواستههای ما با همدیگر فرق دارند.
با این توضیح میشود گفت که #سه_ساحت_اول، ساحت « #تفرّد» آدمی است، اما #ساحت_روح، ساحتِ « #جمعیّت» ماست.
در سه ساحت اول، من غیر از توام و تو غیر از من. لذا از هم جدا میشویم، اما در ساحت چهارم همه یکی هستیم. تنها یک روح وجود دارد، اما بدن و ذهن و نفس، به تعداد آدمیان، متعدد است.
بنابراین اینکه، تو هم روح هستی و او هم روح است و هر کسی در حقیقت، روح است و یک روح هم بیشتر وجود ندارد، بنابراین ما بالمآل #یکی_هستیم. من توام و تو منی. این ساحت، ساحت جمعیت ماست. ما وحدت داریم. وحدت و نه اتحاد، یعنی یکی هستیم و نه اینکه باید یکی شویم. حتی این یکی بودن با حیوانات و نباتات و جمادات هم هست، چرا که کلّ جهان را یک چیز به نام « روح» پُر کرده است. من روحم و تو روحی.
#سؤال : چرا ما نمیفهمیم یکی هستیم؟ چون شما خودتان را با بدن و ذهن و نفستان #همهویت کردهاید، در حالیکه آنها مملوک و #دارایی شما هستند و نه شما.
ما از نظر یک عارف، در تمام عُمر، با #ناخودهای خودمان، احساس یگانگی کردهایم.تا وقتی من احساس همهویتی با نفسم دارم که جزو من نیست، بلکه دارایی من است، نمیتوانم بفهمم که من روحم و هیچیک از اینها نیستم.
اگر این #تلقی را بپذیریم و دریابیم که ما بدن و نفس و ذهنمان نیستیم، آنوقت #نفوذناپذیر میشویم. عاری از هر خشم و کینه و نفرتی خواهیم شد و کسی نمیتواند ما را اندوهناک کند. به عنوان مثال، وقتی کسی به یکی از عقاید ما حمله کرد ،مشوّش نمیشویم، چرا که میدانیم ما با عقایدمان همهویت نیستیم بلکه دارای عقایدمان هستیم.
#دلبستگی، منشأ همهی دردها و #رنجهاست. وقتی #حافظهات را از دست میدهی #غصه نمیخوری و برایت مثل این است که همهی #لباسهایت را گم کردهای. #داراییات را از دست دادهای و نه #خودت را.
تو #روح هستی و نظاره و #تماشا میکنی که عواطف و عقایدت میروند و میآیند، کم و زیاد و جا به جا میشوند، اما تو همچنان ثابت هستی و آیند و روند داراییهای تو و ساحتهای سهگانه، مشوش و مضطربت نمیکنند.
تو از بالا و به چشم #دارایی خود به ساحتهای سهگانهی خودت نگاه میکنی.
☘️☘️مصطفی ملکیان،12 آموزه مشترک عارفان
@mostafamalekian
https://telegram.me/beshnofekrkon
#ساحات_وجودی_انسان
تقریباً میشود گفت همهی عرفا قائل به #چهار_ساحت برای انسان هستند. #بدن، #ذهن (Mind)، #نفس ((Soul و #روح . (Spirit)
حال #سؤال این است کدامیک از این چهار ساحت را با فعل « #استن » میتوان بر انسان حمل کرد و کدامیک را با فعل « #داشتن»؟
آیا انسان، بدن است و روح و نفس و ذهن دارد؟ یا ذهن است و بدن و نفس و روح دارد؟ یا چنانکه افلاطون میگفت نفس است و بدن و ذهن دارد؟
قطعا از میان این چهار ساحت، تنها یک ساحت را میشود با فعل « استن» برای انسان حمل کرد و باقی را با فعل داشتن. چرا که انسان یک موجود، بیشتر نیست و #هویت_واحدی دارد؛ در حالیکه #داراییهایش میتواند متعدد باشد.
#عارفان معتقد بودند که ساحتهای #بدن و #ذهن و #نفس، جزو #داراییهای ما هستند و تنها ساحت #روح است که میتوان آنرا با فعل « #استن» بر انسان حمل کرد. میگفتند تو روحی اما بدن و ذهن و نفس، داری.
#ساحت_بدن که روشن است چه ساحتی است.
#ساحت_نفس که ساحت سوم ماست در درون خودش #سه_ساحت دارد:
1️⃣نخست، ساحت #باورهای ما که وقتی افعالی نظیر «باور دارم»، «شک دارم»، «احتمال میدهم»، «نقد میکنم» و... را به کار میبریم، با این ساحت سر و کار داریم. تمام این افعال به ساحت عقیدتی و یا معرفتی ما تعلق دارند .
2️⃣دوم ، ساحت #عاطفی و احساسی ماست. تعابیری نظیر «عشق میورزم»، «خشم دارم»، «لذت میبرم»، «درد میکشم»، «امیدوارم» و... متعلق ساحت عاطفی و احساسی ماست. این ساحت، ساحت لذتها و المهاست. عواطف، احساسات و #هیجاناتی که مجموعاً 85 عدد هستند، در این ساحت قرار میگیرند.
3️⃣سوم ، ساحت #خواستههای ماست که به آن ساحت ارادی یا ساحت خواهشی میگویند.
همهی تصمیمها، ارادهها، رغبتها و میلهای ما به این ساحت تعلق دارند.
اما #ساحت_ذهن ما، ساحتی است که #واسطهی بین بدن و نفس ماست. ساحت ذهن، ساحتی است که از همهی آنچه در نفس ما میگذرد و از برخی از آنچه در جسم ما میگذرد #آگاهی دارد. ذهن، پلی است بین بدن و نفس و کارکرد آن « آگاهی» است.
#فرق سه ساحت نخست با ساحت روح در این است که سه ساحت اول، « #مضافالیه» قبول میکنند اما ساحت روح، مضاف الیه نمیپذیرد. میتوانیم بگوییم بدن من، بدن تو، نفس من، نفس تو، ذهن من، ذهن تو و...؛ اما در رابطه با روح نمیتوان اینگونه گفت.
ما در بدن و ذهن و نفس، با هم تفاوت داریم. بدنها، ذهنها، عواطف و احساسات، باورها و خواستههای ما با همدیگر فرق دارند.
با این توضیح میشود گفت که #سه_ساحت_اول، ساحت « #تفرّد» آدمی است، اما #ساحت_روح، ساحتِ « #جمعیّت» ماست.
در سه ساحت اول، من غیر از توام و تو غیر از من. لذا از هم جدا میشویم، اما در ساحت چهارم همه یکی هستیم. تنها یک روح وجود دارد، اما بدن و ذهن و نفس، به تعداد آدمیان، متعدد است.
بنابراین اینکه، تو هم روح هستی و او هم روح است و هر کسی در حقیقت، روح است و یک روح هم بیشتر وجود ندارد، بنابراین ما بالمآل #یکی_هستیم. من توام و تو منی. این ساحت، ساحت جمعیت ماست. ما وحدت داریم. وحدت و نه اتحاد، یعنی یکی هستیم و نه اینکه باید یکی شویم. حتی این یکی بودن با حیوانات و نباتات و جمادات هم هست، چرا که کلّ جهان را یک چیز به نام « روح» پُر کرده است. من روحم و تو روحی.
#سؤال : چرا ما نمیفهمیم یکی هستیم؟ چون شما خودتان را با بدن و ذهن و نفستان #همهویت کردهاید، در حالیکه آنها مملوک و #دارایی شما هستند و نه شما.
ما از نظر یک عارف، در تمام عُمر، با #ناخودهای خودمان، احساس یگانگی کردهایم.تا وقتی من احساس همهویتی با نفسم دارم که جزو من نیست، بلکه دارایی من است، نمیتوانم بفهمم که من روحم و هیچیک از اینها نیستم.
اگر این #تلقی را بپذیریم و دریابیم که ما بدن و نفس و ذهنمان نیستیم، آنوقت #نفوذناپذیر میشویم. عاری از هر خشم و کینه و نفرتی خواهیم شد و کسی نمیتواند ما را اندوهناک کند. به عنوان مثال، وقتی کسی به یکی از عقاید ما حمله کرد ،مشوّش نمیشویم، چرا که میدانیم ما با عقایدمان همهویت نیستیم بلکه دارای عقایدمان هستیم.
#دلبستگی، منشأ همهی دردها و #رنجهاست. وقتی #حافظهات را از دست میدهی #غصه نمیخوری و برایت مثل این است که همهی #لباسهایت را گم کردهای. #داراییات را از دست دادهای و نه #خودت را.
تو #روح هستی و نظاره و #تماشا میکنی که عواطف و عقایدت میروند و میآیند، کم و زیاد و جا به جا میشوند، اما تو همچنان ثابت هستی و آیند و روند داراییهای تو و ساحتهای سهگانه، مشوش و مضطربت نمیکنند.
تو از بالا و به چشم #دارایی خود به ساحتهای سهگانهی خودت نگاه میکنی.
☘️☘️مصطفی ملکیان،12 آموزه مشترک عارفان
@mostafamalekian
https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy