باورهای قدیم و اندیشه های نو
4.01K subscribers
166 photos
303 videos
46 files
1.97K links
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸

محمد صالحی

m.salehy@gmail.com

@m_salehy
Download Telegram
شریعت ، جریانی سیال در قانون گذاری در گذر زمان - 5

زیرنویسها :


19- " يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى – سوره حجرات ، آیه 13 (اى مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم )

20- " إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا – سوره احزاب ، آیه 35 (به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکيبا و زنان صابر و شکيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسيار به ياد خدا هستند و زنانى که بسيار ياد خدا مى‏کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است. )

21- " مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا – سوره مائده ، آیه 32 (به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم که هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روى زمين بکشد، چنان است که گويى همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است که گويى همه مردم را زنده کرده است. )


22- َلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ و َإِيَّاهُمْ– سوره انعام ، آیه 151 (فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشيد! ما شما و آنها را روزى مى‏دهيم؛ )

23- در قرآن به مقدار دیه اشاره نشده است بلکه از روایات استنباط شده است .


24- " لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا – سوره نسا ، آیه 7 (براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود بر جاى مى‏گذارند، سهمى است؛ و براى زنان نيز، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان مى‏گذارند، سهمى؛ خواه آن مال، کم باشد يا زياد؛ اين سهمى است تعيين شده و پرداختنى.)

25- " وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً – سوره نسا ، آیه 4 (و مهر زنان را (بطور کامل) بعنوان يک بدهى (يا عطيه،) به آنان بپردازيد . )


26- " وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ – سوره بقره ، آیه 233 ( و برای آن کس که فرزند برای او متولد شده (پدر)، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد )

27- " َاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء – سوره بقره ، آیه 282 (و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر اين حقّ) شاهد بگيريد! و اگر دو مرد نبودند، يک مرد و دو زن، از کسانى که مورد رضايت و اطمينان شما هستند، انتخاب کنيد! )


28- " لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا – سوره نسا ، آیه 7 (براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود بر جاى مى‏گذارند، سهمى است؛ و براى زنان نيز، از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان مى‏گذارند، سهمى؛ خواه آن مال، کم باشد يا زياد؛ اين سهمى است تعيين شده و پرداختنى.)

29- " وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ – سوره روم ، آیه 21 (و از نشانه‏هاى او اينکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه‏هايى است براى گروهى که تفکّر مى‏کنند! )



تحقیق : محمد صالحی – 25 / 6 / 91 – http://mahsan.parsiblog.com
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@ebadekhoda
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍1
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار 1 - 1

مقدمه :

در این مقال اندک ، قصد پرداختن به مباحث کلامی جبر و اختیار ( و قضا و قدر ) و استدلال های فلسفی نداشته ، که آنها ، مخاطب خاص دارند و نیازشان نامعلوم .

اما آنچه قصد نوشتنش است ، هدف آفرینش از نگاه مخاطب عام ، به زبانی ساده و نگاهی نو و هم چنین جایگاه انسان در کتاب آفرینش می باشد .

1- هدف از خلقت :
قبل از آن که انسان ( به مفهوم امروزین آن) به مجموعه خلقت الهی بپیوندد ، موجودات غیرانسانی بیشماری از قبیل جمادات ، نباتات ، جانوران و فرشتگان وجود داشتند ، که هر کدام برحسب هدایت غریزی خود ، که خداوند در تکوین آنها قرار داده است ، به حیات و ممات خود ادامه می دادند ، همانگونه که هنوز و آینده نیز ، به همین روال ادامه خواهند داد .

روزگاران گذشت و گذشت و هر موجودی به راه تکوینی خود می رفت و خداوند از تسبیح او راضی و خشنود .

آنجا که می فرماید :
" تسبح له السماوات السبع و الارض و من فيهن و ان من شي‏ء الا يسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبيحهم " 2

" آسمانهاى هفتگانه و زمين و کسانى که در آنها هستند، همه تسبيح او مى‏گويند؛ و هر موجودى ، تسبيح و حمد او مى‏گويد ؛
ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد . "

اما از آنجا که همه آن مخلوقات ( غیر انسانی ) فقط به تبع غریزه و هدایت تکوینی و خلقت خداساخته شان ، به تسبیح و عبادت خداوند مشغولند و اراده ای بر این امر ندارند ، لذا با وجود آن همه ، حقیقت گنجینه خداوند بر کسی مکشوف نگشت و گاه زمانی بود که این " گنج " ، " مخفی " بود . تا آنگاه بود که حضرتش قصد کشف و تجلی خود و نمایش آن کردند .

آنجا که در حدیث قدسی می فرمایند :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 3
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم "

بشر را خلق نمود و خصلتی منحصر به فرد ، که به هیچ مخلوق دیگری عطا نکرده بود ، در وجودش به ودیعت گذاشت . و آن چیزی نبود جز دانه ای که در مغز و آنگاه قلب و جانش کاشته بود تا در یک مسیر رو به کمال ، آن گونه رشد یابد تا به میوه " باور " به خدای خالقش و عبوديت عاشقانه او بنشیند .

و آن گاه است که خداوند ، خود را در آئینه وجود او ، به کمال زیبایی و نهایت بزرگی و جلال خواهد دید .
آنجا که می فرمایند :
" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " 4
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! "

بدین رو ، ایشان ، خلقت را عبث و بیهوده نیافرید و خود را غایت آن قرار داد .
آنجا که می فرمایند :
" افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون " 5
" آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده آفریدیم و بسوی ما برنمی گردید ؟ "

و برای این هدف ، در ظرف وجودش استعداد خداگونه شدن ریخت .
آنجا که می فرمایند :
" علم ادم الاسما کلها " 6
" سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. "

و به دنیای زمینی ، برای بارور کردن آن استعداد ، برگرداند .
آنجا که می فرماید :
" قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 7
" گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پيروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند ."

و خلیفه خو د در زمینش قرار داد .
آنجا که می فرمایند :
" اني جاعل في الارض خليفة " 8
" من در روى زمين، جانشينى قرار خواهم داد .

بنابر این ، این انسان خلیفه و جانشین حضرت حق شد روی زمین .
اما با این تفاوت که ؛ خداوند کامل مطلق است ، و انسان ، ناقصی که امکان و قابلیت اتصاف به همه اوصاف خداوندی را دارا بوده که اگر او را مطیع شد و در راه ، جز او را هدف قرار نداد ، همو خواهد شد .

آنجا که حضرتش در حديث قدسي می فرمایند :
" عبدى اطعنى اجعلك مثلى انا حىّ لا اموت اجعلك حىّ لا تموت، انا غنى لا افتقر اجعلك غنياً لا تفتقر أنا مهما أشاء يكون اجعلك مهما تشاء يكون " 9
" بنده من، مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود سازم. من زنده اى هستم كه مرگ ندارم، پس به تو نيز حياتى جاودانه مى دهم. من بى نيازى هستم كه فقر ندارم، تو را چنان غنا بخشم كه محتاج نگردى. من هر چه اراده كنم هستى مى يابد، تو را مقامى مى دهم كه هر چه اراده كنى پديد آيد. "

ادامه دارد :

محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار 1 – 2

اما برای خداگونه شدن ، باید استعدادهای تکوینی و ذاتی انسان ، زمینه رشد یابد و امکان فعلیت .
و البته ، این عرصه و مقام را خداوند فقط به دنیای زمینی ارزانی کرده است .
حال برای آنکه انسان به جایگاه حقیقی خود آگاه گردد ، خداوند شیطان را بر سر راه او قرار داد تا راه و مقصدش را به صراحت به او گوشزد کند .

آنجا که از زبان شیطان خطاب به آدم می فرماید :
" فوسوس اليه الشيطان قال يا ادم هل ادلک على شجرة الخلد و ملک لا يبلى " 10
" و شيطان او را وسوسه کرد و گفت: «اى آدم! آيا مى‏خواهى تو را به درخت زندگى جاويد ، و ملکى بى‏زوال راهنمايى کنم؟! "

و آدم نیز با واقف شدن بر این مقام ، وسوسه شیطان را پذیرفت و راه دور و دراز سفر به بارگاه الهی را هر چند با سختی و احتمال کج رفتن ، به جان و هستی خود خرید .
آنجا که مولا علی (ع) می فرمایند :
" آه من قلة الزاد و طول الطريق- و بعد السفر و عظيم المورد . " 11
" آه از توشه اندک ، و درازى راه ، و دورى منزل ، و عظمت روز قيامت . "

و با این سرپیچی آگاهانه ، دل از عیش راحت بهشت بركند . ( جايي كه والاترين ارزشش ، جاودانگي عيش دنيايي بود . )
آنجا که حضرتش می فرماید :
" ان لک الا تجوع فيها و لا تعرى. و انک لا تظمؤا فيها و لا تضحى " 12
" در زندگي بهشتي نه گرسنه مي شوي نه برهنه مي ماني نه تشنه مي گردي و نه آفتاب زده مي شوي . "

و راه اخراج خود از آن بهشت را هموار كرد .
آنجا که حضرتش می فرماید :
" فَاَخْرَجَهُما ممّا كانا فيه " 13
" و آن دو را از آنچه در آن بودند ( بهشت ) ، بيرون كرد .

اما دنیای زمینی ، نه محل شکنجه انسان بود ، که مانند زمینی که محل کاشت و رشد دانه میوه است ، جایگاه انزال وحی الهی بر او شد تا بستر رشد و کمال او گردد .
آنجا که امام همام علی (ع) می فرمایند :
" ان الدنیا ... مسجد احباء الله و مصلى ملائکة الله- و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله- اکتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة ." 14
" دنيا سجده‏گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهى، فرودگاه وحى خدا، و جايگاه تجارت دوستان خداست، که در آن رحمت خدا را به دست آوردند، و بهشت را سود بردند .


1- سرنوشت انسان ؛ هم جبری و هم اختیاری
بنابر این ، سر نوشت انسان از دو روی متضاد جبر و اختیار تشکیل شده است :

• یک قالب و مسیر جبری و آن فعلیت بخشیدن به همه استعدادها و قابلیت هایی که خداوند برای همو شدن در وجودش قرار داده است .

• و از طرف دیگر یک اختیار که از کدام راه ، مسیر فوق را بپیماید .

او می تواند راه مستقیم از انسان آدم گونه بودن ، بسوی انسان خدا گونه شدن را در مسیر فعلیت بخشیدن به ارزشها و ملکات اخلاقی ، انتخاب کند و در کوتاهترین زمان ممکن همان شود که خداوند اراده کرده است .

آنجا که می فرمایند :
" ان اعبدونی هذا صراط مستقیم . " 15
" مرا بپرستيد که راه مستقيم اين است . "

و یا می تواند راه غیر مستقیم از انسان بسوی خدا را در مسیر انحرافی گذر از ارزشها و ملکات غیر اخلاقی و مادی انتخاب کرده و پس از رسیدن به بن بست نهایی دنیای مادی ، دوباره به مسیر اصلی بسوی خدا باز گردد .

آنجا که خداوند می فرمایند :
" والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده " 16
" کسانى که کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابى است در يک کوير که انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد ؛ امّا هنگامى که به سراغ آن مى‏آيد چيزى نمى‏يابد ، و خدا را نزد آن مى‏يابد که حساب او را بطور کامل مى‏دهد "

ادامه دارد :

محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍1
سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار 1 – 3


و این همانست که خداوند برای آنکه بنده اش را از غفلت و کج رفتن بیدار کند ، پیامبرانی را فرستاد و هدف نهایی و مقصود از خلقت را که در روز الست و ایام اخراج از بهشت اولیه به او اعلام کرده بود به او گوشزد نماید .

آنجا که می فرماید :
" و اذ اخذ ربک من بني ادم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم ا لست بربکم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا يوم القيامة انا کنا عن هذا غافلين . " 17
" و (به خاطر بياور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهيم!» (چنين کرد مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين، غافل بوديم؛ (و از پيمان فطرى توحيد بى‏خبر مانديم)»!

و با این ارسال پی در پی رسولان ، هر دو راه مستقیم و غیر مستقیم رسیدن به بارگاه الهی را بصراحت بیان کرد .

آنجا که می فرماید :
" و هديناه النجدين . " 18
" و هر دو راه ( مستقیم و غیر مستقیم ) را به او نمایاندیم . "

و در انتخاب این دو راه ، هیچ اجبار و اکراهی بر بنده اش نکرد .

آنجا که می فرماید :
" لا اکراه في الدين " 19
" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . "

اما آنها که هدف را می یابند و رسیدن به آن را از مسیر مستقیم ،اراده و اختیار می کنند ،خداوند راه های خود را به آنها می نمایاند .
آنجا که می فرماید :
" الله يهدي من يشاء الى صراط مستقيم . " 20
" هرکس بخواهد ، خداوند او را به راه مستقیم هدایت خواهد کرد . "

و این نشان دادن راه ، توسط خداوند ، به آن اندازه که توان روحی و درک انسان بپذیرد خواهد بود .
آنجا که می فرماید :
" و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا . " 21
" و آنها که در راه ( یافتن ) ما تلاش کنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم کرد؛ "

و این راه ها نیز به تعداد انسانهایی است که خداوند خلق کرده است .
آنجا که گفته شده است :
" و قد قال الحكمأ و العرفأ الطريق الي اللّه بعدد انفاس الخلايق‌ . " 22
" حكما و عرفا گفته‌اند كه راه‌هاي بسوی خدا به تعداد مخلوقات است‌. "

و البته آنها که راه به انحراف رفته و خود فریفته ظواهر دنیا و امیال مادی دنیا کرده اند ، به هر آنچه بخواهند می رسند .

آنجا که می گوید :
" و من يرد ثواب الدنيا نؤته منها " 23
" و هر کس که دنیا و مزد تلاش دنیایی خود را بخواهد ، به او خواهیم داد . "

اما باید بدانند ، که راه به بیراهه می روند و نهایتا آن راه به بن بست رسیده و خواهند برگشت . ولی دیگر آنقدر دیر شده که رسیدن به هدف نهایی و جنت ماوی الهی ، بسیار دیرتر از آنی اتفاق خواهد افتاد که می بایست .

چرا که سیر تحول و عینیت بخشیدن به استعدادها و ملکات خداگونه شدن ، در دنیا می تواند آنقدر سریع اتفاق افتد که همان طول عمر دنیایی هر شخص ، کافیست ؛ ولی راه را پیمودن ( پس از مرگ ) و در دنیای آخرت ، آنقدر کند است که گفته اند یک روز آن معادل 50000 سال این دنیاست و آن وقت است که این انسانی که راه کج رفته ، واصل شدگان به آرامش خداوندی و ماوی گزیدگان جنت لقای او را می بیند و دوری سفر و راهی که در پیش دارد و حسرت از آنچه در دنیا از دست داده است .

اما دیگر دیر شده ، که هر کس به هر مقدار از راه ، که کج رفته ، باید عذاب وحشتناک حسرت دور افتادن از خدای رحمان را بچشد تا زنگارهای ناشی از غفلت و هوس های زمینی از روح او زدوده شود .

آنجا که پروردگار عزیز می فرمایند :
" ساصليه سقر - و ما ادراک ما سقر - لا تبقي و لا تذر - لواحة للبشر . " 24
" (امّا) بزودى او را وارد سَقَر مى‏کنم ! - و تو نمى‏دانى «سقر» چيست! - (آتشى است که) نه چيزى را باقى مى‏گذارد و نه
چيزى را رها مى‏سازد ! - پوست را بکلّى دگرگون مى‏کند! ( زنگارهای روح را بکلی می برد و آن را خالص و پاکیزه می کند ) "

و پس از آن است که راه بسوی مستقر نهایی ، که همان مکان نور و آرامش و حضور خدای رحمان و جمیل است ، باز خواهد شد .
آنجا که رب جلیل می فرمایند :
" الى ربك يومئذ المستقر " 25
" آن روز ، قرارگاه نهايى ، تنها بسوى پروردگار تو است . "

ادامه دارد :

محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
سرنوشت انسان ، جبر یا اختیار 1 – 4


و در یک کلام

1- خداوند انسان را برای خود آفرید و در وجودش قابلیت آنچه که برای مثل خود شدن نیاز داشت ، قرار داد .
( نفخت فیه من روحی 26 )

2- این انسان راهی جز رفتن بسوی جایگاه ابدی خود ، و آن بارگاه الهی ، ندارد . ( سرنوشت جبری انسان )
(الیه مرجعکم جمیعا وعدالله حقا انه یبدو الخلق ثم یعیده 27 )

3- برای این مقصد ، دو راه مستقیم و غیر مستقیم در اختیار او گذارده شده است . ( سرنوشت اختیاری انسان )
(و قل الحق من ربکم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليکفر 28 )

4- می تواند با گزینش راه کوتاه و مستقیم عبور از ملکات اخلاقی و ارزشهای الهی ، مقصود را دریابد .
( ومن یعتصم بالله فقد هدی إلى صراط مستقیم 29 )

5- و یا می تواند عمر را در تلاش یافتن مطامع دنیایی و آراستن ظاهر فریبای آن تلف کرده به بیراهه رفته و آن گاه از بن بست آن بازگشته و راهی بس طولانی برای رسیدن به مقصود حقیقی برگزیند .
( و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضل سواء السبيل 30 )

6- نتیجه کج رفتنها ، عذاب جهنم است که باید زنگارهای روح را بزداید و آن را خالص گردانده تا لایق هدایت الهی گشته و آن گاه بازگشت به مسیر اصلی ، از بهشت تا جنت لقای الهی .
( والذین کفروا اعمالهم کسراب .. و وجد الله عنده 31 )

زیر نویسها :

1- به مطالب زیر از همین نویسنده مراجعه شود :
• چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما – http://mahsan.parsiblog.com/-1549197.htm
• جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان - http://mahsan.parsiblog.com/1713221.htm
• نگاهي نو به نزول آدم به دنيا تا صعود او به بارگاه حق - http://mahsan.parsiblog.com/849741.htm
• دنیا مدرسه تربیت ارواح انسانی - http://mahsan.parsiblog.com/1212178.htm
2- سوره اسرا – آیه 44
3- بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
4- سوره ذاریات – آیه 56
5- سوره مومنون ،آیه 115
6- سوره بقره – آیه 31
7- سوره بقره – آیه 38
8- سوره بقره – آیه 30
9- جواهر السنية فى الاحاديث القدسيه، محمد بن حسن بن على بن حسين حرّعاملى، ص 284.
10- سوره طه – آیه 120
11- نهج البلاغه – حکمت 77
12- سوره طه – آیات 118 تا 119
13- سوره بقره – آیه 36
14- نهج البلاغه – حکمت 131
15- سوره یس – آیه 61
16- سوره نور - آیه 39
17- سوره اعراف – آیه 172
18- سوره بلد – آیه 10
19- سوره بقره – آیه 256
20- سوره بقره – آیه 213
21- سوره عنکبوت – آیه 69
22- شرح الاسمأ الحسني‌، حاج ملا هادي سبزواري‌، ج 1، ص 245
23- سوره آل عمران – آیه 145
24- سوره مدثر – آیات 26 تا 29
25- سوره قیامت – آیه 12
26- سوره ص – آیه 72
27- سوره نور – آیه 10
28- سوره کهف – آیه29
29- سوره آل عمران – آیه 101
30- سوره بقره – آیه 108
31- سوره نور - آیه 39

تحقیق : محمد صالحی – 19 / 8 / 89 –
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout

http://mahsan.parsiblog.com


/
👍1
شريعت فقهي و كالايي به نام زن – 1

جامعه امروز ما با معضل بسیار بررگی به نام طلاق عاطفی مواجه شده است .

چرا ؟
یک دلیل مهم :

پس از انقلاب ، زن از جایگاه حداقلی حضور در خانه با وظایف همسری و مادری ، به جایگاه حداکثری جدیدی در جامعه منتقل شد ، ولی برای تطابق واقعی زن و مرد در این تغییر جایگاه زن ، هیچ ساز و کاری طراحی نشد .

بجز آن که همان قوانین سنتی 1400 سال پیش را با عاریتی جدید از غرب ، شمشیری کردند برای نگه داری این جایگاه جدید .

و روز به روز این مرد بود که باید عقب تر برود تا کمبود زن در زندگی را جبران کند و این شد وظیفه .
.............................
دیگر ، زن ، وظایف همسری و مادری را نوکری تلقی می کند و دایم مطالبه مزد آن را ، چرا که از بیرون یاد گرفته وقتی کار میکند مزد بهش میدهند .
........................
و از طرف دیگر با توانایی مالی اش و چون وظیفه مشارکت هزینه ای در زندگی ندارد ، منزل جدا و امکانات جدا و مسافرت های جدا ، تهیه می کند و البته از مرد هم دایم مطالبه بدهی هایش .

زن ، علیرغم گذر از دوران پیامبر ، و مجاز بودن خروج از خانه و امکان کار ، هنوز خود را نفقه خور مرد میداند و مطالبه حقوق در منزل و از طرف ديگر قانون بی اصل و نسب عاریتي از غرب ، علیرغم آنکه حقوق زن را از خود او میداند ، نصف اموال مرد را متعلق به زن می داند .

آیا دیگر جایی برای حب و محبوب و یگانگی و نورچشم و دلچسبی میماند ؟

مگر آنکه لااقل زن از نفقه خور بودن به شریک مرد در زندگی تغییر جایگاه دهد و ..... و بجای رقابت بر سر تصاحب جایگاه مرد ، به عنوان یک شریک در همه امور مدیریت و هزینه و درآمد و .... به جایگاه خود نگاه کند .

جایگاه زن در شریعت فقهی و دین اخلاقی

1- شریعت فقهی = زن کالایی بیش نیست !!!!

• وقتی زن در قبال مهریه ، به عقد مرد در می آید ، آیا غیر از یک کالای مادی است که خود را در معرض فروش می گذارد ؟
•
• وقتی در زندگی ، نفقه می خواهد ، آیا غیر از اینست که من یک محتاجم که باید کسی حمایت مالیم را بکند ؟
•
• وقتی قانون ، درآمدش را مختص بخودش میداند ؛ بدون مشارکت در هزینه های زندگی ، آیا مفهومی غیر از دنیاطلب پول دوست که فقط بفکر جمع کردن مال و ثروت برای روزهای جدایی است دارد ؟
•
• وقتی همواره برای هر کار در خانه ، میتواند مطالبه مزد بکنه ، آیا غیر از یک مزد بگیر ، تداعی می شود ؟
•
• وقتی قرار است نیمی از درآمد مرد مال او باشد ، آیا غیر از کسی است که برای تصاحب مال مرد لحظه شماری میکند ؟ ( قانون عاريتي از غرب )

و همه اينها یعنی :

مرد ، زنی را میخرد که :

• خرج او را بدهد .
• مزد کارهای اورا بدهد .
• ماشین و لباس و مسکن و ... برایش تهیه کند .
• از درآمدش حرفی نرند .
• نیمی از دارایی اش را هم بدهد .

که چه بدست آورد ؟

وقتی پول تنها واسطه این زندگیست ، دیگر زندگی چه مفهومی دارد ؟
فداکاری چیست ؟
انتظار برای با او بودن کجاست ؟

زنی آمده تا بر شانه های مرد بایستد و به خواسته های مادی خود برسد .

ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout

http://mahsan.rasekhoonblog.com

http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
👍2
شريعت فقهي و كالايي به نام زن - 2

آیا چنین مردی به كدام دليل است که ازدواج می کند ؟

که چه بدست آورد ؟

1- زن در بیرون خانه حق کار پیدا کرده و حقوق دارد .

2- طبق احکام 1400 سال پیش که دخلی به موقعیت امروزی ندارند ، حقوق زن مال خودش است .


3- زن هنوز از مرد نفقه می خواهد ( علیرغم مجاز شدن خروجش از خانه و فدا شدن حق سنتی مرد!!!)

4- برای کار در خانه مزد می خواهد .


5- ماشین و خانه و لباس و ... از مرد میخواهد .

6- مدعی است که در همه کارها تصمیم با اوست .


7- مرد فقط یک کارگر و حمال است که باید شب و روز کار کند تا انتظارات زن را برآورده کند .

8- مرد حق هیچ اظهار نظری ندارد ، حتی در مخارج خانه .


9- چون زن همه کاره است ، پس مرد حتی حقوق سنتی خود را نیز باید با هزینه های جدید مطالبه کند .

10- حقوق شرعی مرد ، وسیله ای شده برای فشار و کنترل مرد .


11- طبق قوانین وارداتی ، نصف دارایی مرد مال زن است ، پس زن ، مرد را به جایی میرساند که وارد فاز طلاق شود و آنها را دریافت نماید .



وقتی این همه قدرت مالی به زن داده می شود و زن آن همه اختیار و حق برای خود قایل می شود ، دیگر برای مرد چه میماند ؟

وقتی زن همه چیر را در پول و ثروت و ... می بیند ،

آیا جایی برای عشق و محبت او میماند ؟

زن چیزی به نام جایگاه همسری به رسمیت نمیشناسد .

حتی بچه ها هم ابزار او هستند برای فشار بر مرد .

نمیخواهم از مرد دفاع کنم .

ولی این معضل زندگی زناشویی ماست .

زن ، مرد را نردبان ترقی خود در مادیات کرده است .

1- دین اخلاقی = زن شریک مرد

1- زن و مرد ارزش ذاتی یکسان دارند .

انا خلقناکم من ذکر و انثی – قرآن كريم ، حجرات ، آيه 13

2- زن و مرد ، وسیله همپوشانی یکدیگرند . ( بنابر این دارای شان خانوادگي ، احتماعی و حرمت یکسانی هستند . )

هن لباس لکم و انتم لباس لهن - قرآن كريم ، بقره ، آيه 187

3- زن و مرد در حقوق اجتماعی ، مانند دیه ، ارث ، قضاوت ، حق طلاق و .... مساویند .

انا کرمنا بنی آدم – قرآن كريم ، اسرا ، آيه 70

راه حل :

1- احکام زناشویی و حقوقی اجتماعی موجود که ناشی از شریعت فقهی است ، موارد فوق را ، بر نمیتابد و حتی به رسمیت نمیشناسد .

( ارث و دیه زن = نصف مرد ، ! زن حق قضاوت ندارد! ، حق طلاق با مرد است ! و ... = حقوق سنتي منسوخ شده )

2- برای خارج شدن از معضل فوق و ورود به بحث تساوی حقوق زن و مرد ، باید ، از شریعت فقهی به دین اخلاقی ، گذر کرد .

3- در این حوزه اخلاق و مبحث تساوی زن و مرد ، باید به همه نتایجش پایبند بود :

• تغییر جایگاه زن از کالای قابل معامله ، به شریک و همراه مرد
•
• گذر از ابزارهای کالایی و معامله ای ، مانند قباله ، مزد کار در خانه ، نفقه و ...
•
• ورود به حوزه شراکت و پایبندی به اصول آن مانند :
•
مشارکت در هزینه ها ، مشارکت در تصمیمات ، مشارکت در وظایف ، مشارکت در مدیریت ( نه همراهی صرف ) ، مشارکت در غم و شادی یکدیگر ، مشارکت در سود و زیان ، مشارکت در سرمایه گذاریها و درآمدها و ......



و تبعا :

1- زن ومرد بعنوان دو شریک در شکل دهی زندگی مشارکت مي کنند ، دیگر کسی همه کاره نیست .

2- غم و شادی ، سود و زیان ، لذت و ناراحتی ، عناوین مشترک زندگیست .


3- بنابر این ، نفقه و قباله و ... دیگر عناوین به تاریخ پیوسته خواهند شد .

4- هر چه دارند ، وسط میگذارند تا شراکت خود را متعالی تر کنند .

5- نبود هر کدام ، دیگری را آزار می دهد .


6- رضایت دیگری ، رونق مشارکتشان خواهد بود .

7- تصمیمات و منافع فردی ، بی معنا خواهد شد .


نتیجه :

آن وقت است که صحبت از :
عشق و محبت و وفاداری ، معنا پیدا می کند .
دیگر کسی خریدار نبوده که حق فسخ و طلاق هم داشته باشد .
دیگر کسی کارفرما نیست که مزد بدهد یا ندهد .

هر چه هست :
همسانی و همراهی و عشق است و بس .


و اینست معنای :

هن لباس لکم و انتم لباس لهن . قرآن كريم ، بقره ، آيه 187
که اگر قرار است کسی لباس دیگری باشد و بر عکس ،
این لباس است که خود را وفق میدهد ، نه سوهان روح او .

و نتیجه نهایی این نوع زندگی :

آرامش است و لذت و تعالی
خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم مودة و رحمة . قرآن كريم ، روم ، 21

15/10/93
محمد صالحی http://mahsan.parsiblog.com/

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍1
تمام شروط اجراي حدود ، دال بر لغو آنهاست

اكثر احكام اجتماعي شريعت ، گزينشي از بين بهترينهاي آن عصر و امضا توسط پيامبر(ص) ، جهت ابلاغ و اجرا بوده است 1

از طرف ديگر ، هدف پيامبر(ص) ، اجراي آن احكام نبوده ، بلكه رسيدن به جامعه اي پاك و عاري از خشونت و فساد و حاكميت اخلاق و عدالت در جهت توسعه و رشد آن بوده است 2 ، آنجا كه خداوند هدف حتي اجراي قصاص را ، حيات و بالندگي جامعه معرفي نموده است :

و لکم في القصاص حياة يا اولي الالباب لعلکم تتقون 3

و براى شما در قصاص ، حيات و زندگى است ، اى صاحبان خِرد! شايد شما تقوا پيشه کنيد .

به همين دليل ، پيامبر(ص) ، در مقام اثبات جرمهاي منجر به اجراي حدود ، آنقدر شرايط را سخت كرده بودند كه براحتي قابل اثبات نبوده و عاملي براي اشاعه آنها در جامعه نشوند . 4

مهمترين قاعده و اصلي كه در كتب فقهي مطرح و در اجراي حدود بايد رعايت شود " قاعده درء " ، به معناي " دفع حدود به شبهات " بوده و مورد توافق بين هر دو فرقه شيعه و سني مي باشد .

در اين مجال اندك ، به چند حديث زيبا از پيامبر(ص) اكرم اشاره مي شود :

• ادرؤوا الحدود بالشبهات و لاشفاعة و لاکفالة و لایمین فی حد 5
•
حدود را به شبهات دفع کنید و شفاعت ، کفالت و قسم در حدود پذیرفته نمی شود .

• ادفعوا الحدود ما وجدتم له مدفعا 6
•
مادام كه راهي براي دفع حدود بيابيد آنها را دفع كنيد ( و اجرا ننماييد ) .

• عن عائشة، قالت : قال رسول الله (ص) : ادرؤوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فان کان له مخرج فخلوا سبیله فان الامام ان یخطیء فی العفو خیر من ان یخطیء فی العقوبة . 7

عایشه می گوید : پیامبر اکرم (ص) فرمود : حد را از مسلمانان تامی توانید دفع کنید . اگر راهی برای دفع حد وجود دارد ، او [متهم] را رها کنید ، چرا که اگر امام در عفو کسی اشتباه کند ، بهتر است که در عقوبت کسی اشتباه کند .

• حضرت علي(ع) خطاب به مالك اشتر مي‏نويسد:


.. و اقبل العذر، و ادرء الحدود بالشبهات و تغاب عن كل ما لايصلح لك و لا تعجلن الي تصديق ساع،، فان الساعي غاش ، و ان تشبه بالناصحين 8

... عذر شخص خاطي را بپذير و در صورت وجود شبهه ، کيفر و مجازات را دور کن ( از اجراي آن خودداري کن )، و آن چه را که درستي اش بر تو روشن نيست ناديده گير و در تصديق و باور داشتن گفته‏هاي انسان بدگو و سم‏پاش شتاب منما ، زيرا افراد سم‏پاش خيانتکار و فريب‏دهنده مي‏باشند ، هر چند خود را به صورت پنددهندگان درآورند .


با توجه به قاعده فقهي فوق كه هيچ اختلافي در آن ، بين فقهاي دو فرقه نيست ، فهميده مي شود كه " هدف شارع ، پيشگيري از بروز مفسده معاصي در جامعه مي باشد ، و اگر بعضي از آنها پديدار شد ، مي خواهد به ساده ترين و آسان ترين راه و دورترين آنها از آزار و ايذا ، نفي و برطرف سازد .

حد و تعزير فقط بمنزله داغ نهادن مي باشد ، كه آخرين دواء است .

حاصل آنكه ، غرض شارع چيزي نيست جز دفع معاصي و رفعشان با ساير اسباب ، مثل انذار و ارشاد و توبه . 9 "


زيرنويسها :

1- مرحوم منتظري ، كتاب اسلام دين فطرت - ص 702 تا 705 - احمد قابل ، شریعت عقلانی ،8، بخش 22
2- مرحوم منتظري ، همان
3- بقره آيه 179

4- بطور مثال ، شرايط اثبات عمل زنا از قبيل شهادت 4 نفر با كيفيت مطروحه در كتب فقهي و يا اقرار شخص در چهار نوبت و اطمينان قاضي مبني بر سلامت عقلي او و ...

5- من لايحضره الفقيه ، صدوق، ج 4 ص 76 ح 5146
6- سنن ابن ماجه ، حدود ، 5 ح 2545
7- رواه الترمذی ، حدود ، 2 ح 1447
8- بحار الانوار, ج 77 ص 245 - تحف العقول ابن شعبة الحراني ، ص 128.
9- فقه استدلالي در مسائل خلافي – مرحوم آيه اله غروي ص 23

محمد صالحي – 26/10/94

https://t.me/beshnofekrkon/2294
👍1
جايگاه احكام حدود اسلامي از نظر آيه اله احمد عابديني

1- در حدود و امور كيفري اصل برائت و عدم ميگويد كه متهم چنين كاري نكرده يا قصد عمد نداشته يا قصد جنايي نداشته يا مكره بوده يا... پس مجازات ندارد يا مجازات بالاتر را ندارد .

2- و در تمامي موارد اصل احتياط نيز ميگويد نبايد در جان و مال متهم، بيش از مقدار يقيني تصرف كرد و مجازات نمود.

3- كسي سزاوار قصاص است كه قصد مستمر و مستقر و غير هيجاني داشته باشد و با آلت فتاله طرف مقابل را بكشد ، ولي مواردي كه قصد هيجاني دارد يا آلت قتاله نبوده است قصاص ندارد و بين عمد الي الفعل با عمد الي القتل تفاوت وجود دارد .

4- الفاظ ائمه اطهار عليهم السلام دربارهي اين احكام ، بيان وضع موجود بوده نه بيان حكم الله و لذا معمولا از فعل مجهول »يُقتل «و» يُرجم « و... استفاده شده است. يعني در احكام جزايي ميتوان گفت كه احتمالا امام(ع) در مقام بيان حكم خدا نيست و در مقام آنچه در دادگاه هاي سلاطين ميگذرد ميباشد .

5- وقتي در مجازاتهايي كه امروزه مورد چالش و اختلاف جهانيان است، بين شيعه و سني اختلاف چنداني نيست ، آيا انسان را به شك نمي اندازد كه چطور در وضو، كه امري مخفي نبوده و پيامبر(ص) علني وضو ميگرفته است و در قرآن آمده و ضرري به حال حكومتها نداشته اين قدر اختلاف شديد است ولي در مورد موارد قصاص ، شرايط آن ، حد رجم ، مرتد و ساب النبي و انواع مجازاتهايي كه چهرهي اسلام را خشن نشان ميدهد همه متحدند ؟ اين سؤال بر انگيز نيست و شبههاي ايجاد نميكند ؟

6- آيا در سنت رسول خدا (ص) ، افرادي به جرم ساب النبي يا مرتد كشته شده اند كه يك خبر صحيح السند آن را تأييد كند ؟

7- قوهي قضاييهي آن زمان را ديگران آنگونه كه خواستهاند ترسيم كردهاند و احاديثش را ساختهاند و در خلال صدها سال همه جا را پر كردهاند ، به گونهاي كه همه آن را به جاي قوه قضاييه اسلام پذيرفتهاند .


8- احتمالا احاديث قتل ساب النبي را بني عباس ساختهاند تا بتوانند ساب المنصور و ساب الهارون و ساب المتوكل را بكشند و نام اسلام را پاي آن بگذارند تا مردم اعتراض نكنند و مخالفان و معترضان را به اسم مرتد بكشند و كسي دم برنياورد .

9- منكر يك فرع فقهي را مرتد دانستن و حكم قتل او را ثابت كردن و هيچ توبهاي را از وي نپذيرفتن ، ميراث همين دوره است .



اجمالي از نامه آيه اله احمد عابديني از فضلا و انديشمندان ممتاز حوزه به آيت الله حاج شيخ صادق آملي لاريجاني رئيس محترم قوهي قضاييه مورخ 7/6/93

محمد صالحی – 5/8/94
http://mahsan.parsiblog.com/
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
❤1
راز آفرينش - 1

آي ي انسان ، آي انسان !
يادت هست كه تو اول ،
به كجا مسكن و ماوا داشته اي ؟

لحظه اي چشم بربند ،
و تا ته عمق زمان ،
تا به دورترين نقطه تاريخ برگرد .
آن زماني كه ازو حتي نامي نيست ! 1

ليك بنشين و سراپا گوش شو و بشنو !
تا بگويم ،
كه كدامين راز ،
در پس اين قصه ناگفته ،
نهانست !
..............................
آن روزها ، آري آن روزها !
ما چونان نوزاد پرنده اي بوديم ،
كه بر بام بلند هستي ،
آشيانه اي داشتيم ! 2
روزي از بودنمان خسته شديم ،
و هوس پرواز كرديم .

ناله مان بلند شد و خداوند شنيد .
صدامان زد . 3
با ديدنش ، بي مهابا عاشق شديم و پر از شوق حضور گشتيم !

گفت : جانم ، آن لذت رها كن 4 و اينجا كه هستي خوش باش . 5

اصرار كرديم كه جز وصلش نمي خواهيم .

گفت : اين راه بسي سخت است و تو بايد به زمين برگردي . 6
و بر ناداني ما از آن همه سختي ، هشدار داد . 7

نگاهي به زير انداختيم ،
زميني بود پر از جلوه هاي خدا !
دوباره اصرار كرديم و سختي راه پذيرفتيم .
و از او خواستيم تا مهلتي براي مشق پروازمان دهد .

مهر ورزيد !
ملائك فراخواند ، 8
و برايمان زمين آراست ، 9
و نقشه راه را آموزشمان داد ، 10
و خود ميزبانمان شد ! 11

و ما اينجا بود ، كه تنها ميهمان عزيز او گشتيم . 12
سفره اش مملو از جلوه هاي رنگارنگ بود . 13
از هر آنچه اراده كرديم خورديم ،
و به شرابي مست شديم !!!! .
و ناگه ، واله چشمان سياه مه زيبارويي گشتيم .

روزهامان مي گذشت !
و ما در روياي شيرين وصل آن عنقاي دل ،
همه شب به خواب مي رفتيم .
روياها شيرين بود ،
ولي لذت وصال ،
سرابي بيش نبود ! 14

و خدا اما !
بارها به نوازش مهرش ندامان داد . 15
از خواب پريديم ،
و اما ، چشم باز نكرديم ،
و به شراب و شاهدي گرم شديم ،
و دوباره غنوديم !

ديگر درنگ ندانست ،
از غفلتمان ، كه پرواز و مقصد فراموشمان شده بود ،
غم داشت .
فريادمان كرد ،
پايمان به سنگي زد ، 16
و بر اين نحوه بيدار باشمان گريست . 17

چشم گشوديم ،
و از خواب پريديم !
سالها بود كه پرواز فراموشمان شده بود . 18

به راه افتاديم ،
جاده ها بس طولاني بودند و پر از خار و سنگ ،
و كوله هامان خالي ! 19
كفشهامان پاره گشت ،
لبهامان خشكيد ،
و چشمهامان بي فروغ شد !
پر از زخم بودن شديم ،
خسته از اين همه غربت و بيگانگي ! 20
فرصتهامان از دست مي رفت ،
و چه زود دير شده بود !.

اما خبري آمد ،
دلمان قرص نمود ،
او خداي ،
پر از شوق ديدار بود . 21

نگاهمان بلند كرديم ،
آسمان زلال بود و پر از پرواز مرغان رو به قله قاف .

آلوده بالهامان در آب بركه حقيقت شستيم ،
و به آفتاب آسماني خشك كرديم . 22

توشه اي در كوله هامان نبود ،

گفتيم : خدايا بها به چه ميخواهي ؟

گفت : بنده هايي دارم ، 23
تا بستري باشد براي بروز آنچه در درونتان به امانت 24 گذاشته ام . 25

همچون من مهربان باشيد ، بي بهانه و بي منت ! 26

چونان من ببخشيد و بپوشانيد ، بي ادعا ! 27

و چون من از عشق سرشار شويد و خورشيد وش بتابيد ! 28

و اينگونه شد كه توانستيم ،
بالهامان در زلال عشق او بشوييم ،
و راه از زمين جدا كرده ، دوباره به پرواز خو كنيم !
و راه تا جنت لقاي او ،
بي هيچ سكوني ،
پر اشتياق و پر شتاب ،
زير بالهاي خود ، به انجام برسانيم ! 29

و آنجا ،
پر از آرامش و سرور ،
با او به ابديت پيوند خوريم . 30

ادامه دارد :

محمد صالحي 28/10/94

كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
❤1
دکتر اکبری و تاثیر معنویت در درمان سرطان - تاثیر نماز روی ژنها
🌺🌺🌺🌺🌷🌷🌷🌷🌻🌻🌻🌻
Forwarded from نغمه های سكوت
راز آفرينش - 2

زير نويسها :
1- هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يکن شيئا مذکورا – انسان آيه 1
2- انا لله و انا اليه راجعون – بقره آيه 156 ، ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم – مولانا ديوان شمس غزل 463
3- ان الله اصطفى ادم – آل عمران آيه 33
4- و‌ لا تقربا هذه الشجره – بقره آيه 35
5- و‌قلنا يا آدم اسكن أنت و‌ زوجك الجنّه فکلا من حيث شئتما – اعراف آيه 19
6- فكان قاب قوسين – نجم آيه 9
7- حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا – احزاب آيه 72
8- و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم – بقره آيه 34
9- ا لم تروا ان الله سخر لکم ما في السماوات و ما في الارض و اسبغ عليکم نعمه ظاهرة و باطنة – لقمان آيه 20
10- علم ادم الاسما کلها – بقره آيه 31
11- قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون – بقره 38
12- و لقد کرمنا بني ادم – اسرا آيه 70
13- اعلموا انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة – حديد آيه 20
14- و الذين کفروا اعمالهم کسراب – نور آيه 39
15- انا ارسلناک بالحق بشيرا و نذيرا – بقره آيه 119
16- و لنبلونکم بشي‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين – بقره آيه 155
17- يا من سبقت رحمته غضبه - مصباح المتهجد, ص696 و دعاي جوشن كبير
18- وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ - حشر آيه 19
19- آه من قلة الزاد و طول الطريق و بعد السفر – نهج البلاغه حكمت 77
20- بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست - مولانا ديوان شمس غزل 463
21- يابن آدم اني احبكَ فانت ايضا احببني - المواعظ العددية ، الباب الثاني عشر، الفصل الثاني ص 255
22- و اني لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ثم اهتدى – طه آيه 82
23- الخلق عيال الله - بحارالانوار ، ج 74، ص .316
24- انا عرضنا الامانة .... و حملها الانسان .... – احزاب آيه 72
25- تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار، ج 58، ص 129
26- جاء جبرئیل الی النبی (ص) فقال: یا محمد! ربک یقرئک السلام و یقول لک: دار خلقی - اصول کافی ج 2 / 116.
27- يا عبد الله، لا تعجل في عيب احد (عبد) بذنبه، فلعله مغفور له – نهج البلاغه خطبه 140
28- نبئ عبادي اني انا الغفور الرحيم – حجر آيه 49
29- يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي – فجر آيات 27 تا 30
30- في مقعد صدق عند مليک مقتدر – قمر آيه 55
محمد صالحي 28/10/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
🙏1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟

در تمام مذاهب و اديان الهى آمده است كه حضرت آدم و حوا پس از آن که توسط شیطان فریب خوردند ، از ( ميوه ) " درخت نهي شده " خداوند خوردند و متعاقب آن ضمن " عريان " شدن ، از " بهشتي " كه در آن ساكن بودند رانده شده و به دنیای زمینی تبعید شدند . اما آیا درخت مذكور چه بوده ، بهشتي كه از آن اخراج شدند كدام بوده و به چه علت آنها عريان شدند ؟ 1

در اینجا به اختصار و بر اساس نگاه ادیان " اسلام – مسیحی و یهودی " ابتدا هدف خداوند از آفرینش انسان ( آدم ) و بهشتی که ابتدائا در آن سکونت یافت مورد بررسی قرار می گیرد و سپس ساختار وجودی انسان در مسیر " از آدمیت " تا " خداگونگی " و تمثیلی که خداوند از این سیر " از خاک " تا " افلاک " ، به " درخت " می زند بحث خواهد شد و در نهایت تشبیه " از صفر " شروع کردن آدم و حوا ، در مسیر کمالی مذکور ٰ، به " عریان شدن " آنها پس از خروج او از بهشت اولیه دنیاگونه اش می پردازیم :

1- هدف از خلقت :
2-
قبل از آن که انسان ( به مفهوم امروزین آن) به مجموعه خلقت الهی بپیوندد ، موجودات غیرانسانی بیشماری وجود داشتند ، که هر کدام برحسب هدایت غریزی خود ، که خداوند در تکوین آنها قرار داده است ، به حیات و ممات خود ادامه می دادند و هر موجودی به راه تکوینی خود می رفت و خداوند از تسبیح آنها راضی و خشنود .

آنجا که می فرماید :
" تسبح له السماوات السبع و الارض و من فيهن و ان من شي‏ء الا يسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبيحهم " 2
" آسمانهاى هفتگانه و زمين و کسانى که در آنها هستند، همه تسبيح او مى‏گويند؛ و هر موجودى ، تسبيح و حمد او مى‏گويد ؛
ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد . "

اما از آنجا که همه آن مخلوقات ( غیر انسانی ) فقط به تبع غریزه و هدایت تکوینی و خلقت خداساخته شان ، به تسبیح و عبادت خداوند مشغولند و اراده ای بر این امر ندارند ، لذا با وجود آن همه ، حقیقت گنجینه خداوند بر کسی مکشوف نگشت و گاه زمانی بود که این " گنج " ، " مخفی " بود . تا آنگاه بود که حضرتش قصد کشف و تجلی خود و نمایش آن کردند .

آنجا که در حدیث قدسی می فرمایند :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 3
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم "

بشر را خلق نمود و خصلتی منحصر به فرد ، که به هیچ مخلوق دیگری عطا نکرده بود ، در وجودش به ودیعت گذاشت . و آن چیزی نبود جز دانه ای که در مغز و آنگاه قلبش کاشته بود تا در یک مسیر رو به کمال ، آن گونه رشد یابد تا به میوه " باور " به خدای خالقش و عبوديت عاشقانه او بنشیند .

و آن گاه است که خداوند ، خود را در آئینه وجود او ، به کمال زیبایی و نهایت بزرگی و جلال خواهد دید .

آنجا که می فرمایند :
" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " 4
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! "

و برای این هدف ، در ظرف وجودش استعداد خداگونه شدن ریخت .
آنجا که می فرمایند :
" علم ادم الاسما کلها " 5
" سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. "

3- بهشت آدم و جنت خدا
خداوند پس از آن كه آدم و حوا را آفريد آنها را در بهشت ساكن كرد و از همه گونه مواهب و نعمات جهت رفع نيازهايشان بهره مندشان كرد .

اما اين بهشت چه نام داشت ؟ بهشت آدم يا بهشت خدا !



ادامه دارد :

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com

http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1


تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
❤1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 2

2-1- بهشت آدم

اين بهشت ، همه تنعمات دنياگونه را بدون هيچ سختي و نگراني در برداشته ، ولي ديگر امكان تعالي انسان و رسيدن به جنت الهي را نخواهد داشت .

آنجا که خداوند می فرماید :
" و‌قلنا يا آدم اسكن أنت و‌ زوجك الجنّه فکلا من حيث شئتما " 6
" و گفتيم: « اى آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن ؛ و از ( نعمتهاى ) آن ، از هر جا مى‏خواهيد ، گوارا بخوريد . "

و در آن جا قول تنعم جاودانه و برخورداري از عيش مدام ، كه لازمه يك زندگي افقي با رشد و توسعه قلمرو دنياگونه است را داد .

آنجا که حضرتش می فرماید :
" ان لک الا تجوع فيها و لا تعرى. و انک لا تظمؤا فيها و لا تضحى " 7
" در بهشتي كه الان هستي ، نه گرسنه مي شوي ، نه برهنه مي ماني ، نه تشنه مي گردي و نه آفتاب زده مي شوي . "

و نيز امام علي (ع) مي فرمايند :
" ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيها عيشه ، و آمن فيها محلته . " 8
" آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرايى که زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . "

و يا امام صادق مي فرمايند :
" جنه من جنات الدنيا تطلع عليه فيها الشمس و القمر ، و لو كانت من جنات الخلد ما خرج منها ابدا ." 9
" بهشت آدم باغى از باغ هاى دنيا بود و همين ماه و خورشيد كه به ما مى تابد بر آن مى تابيد و اگر از باغ هاى آخرت بود هرگز از آن اخراج نمى شد . "

و اين بهشت را ، مقام مقايسه با بهشت خداوند نمي باشد ، چرا كه ؛

2-2- بهشت خداوند

رضوان بنده و معبود ، معراج قرب ْ، محفل انس و جاودانگي حضور در محضرخداوند است .

آنجا که حضرتش مي‌فرمايد :
" یا ایتهاالنفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی –" 10
" تو اى روح آرام‏يافته ! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است ، پس در سلک بندگانم درآى ، و در بهشت من وارد شو ! ."

و اینست حقیقتی که : " بهشت آدم " را مقام و عرصه هم آوایی با " جنت خداوندی " نیست .

2-3 – جايگاه آدم در خلقت

از آنجا كه خداوند ، انسان را تنها براي خود آفريده بود ؛

آنجا که در حديث قدسي مي‌فرمايند :
" يابن آدم خلقت الاشياء كلها لاجلك و خلقتك لاجلي . " 11
" اي فرزند آدم ! همه چيزها را براي تو آفريدم و تو را براي خودم . "

با تعليم آدم و آگاهي او از اسمائ ( الهي )12 ، او را از خزائن ملكوتي مطلع كرد و قابليت حضور در " جنت خدايي " كه همان بارگاه الهي است را در ظرف وجودي او ريخت و امكان خداگونه شدن او را كه هدف اصلي خداوند بود به او گوشزد نمود ؛

و اینجا بود که او را به عشق قرب و همجواری خود مبتلا کرد و وجودش را به رویای همنشینی با او سرشار .

آنجا که حضرتش در حديث قدسي می فرمایند :
" عبدى اطعنى اجعلك مثلى ؛ انا حىّ لا اموت اجعلك حىّ لا تموت ؛ انا غنى لا افتقر اجعلك غنياً لا تفتقر ؛ أنا مهما أشاء يكون اجعلك مهما تشاء يكون " 13
" بنده من ، مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود سازم . من زنده اى هستم كه مرگ ندارم ، پس به تو نيز حياتى جاودانه مى دهم . من بى نيازى هستم كه فقر ندارم ، تو را چنان غنا بخشم كه محتاج نگردى . من هر چه اراده كنم هستى مى يابد ، تو را مقامى مى دهم كه هر چه اراده كنى پديد آيد . "

و تبعا بايستي مسير رشد از " حد آدميت " تا " حد خداگونگي " را به او بنماياند و راه را هموار حركتش بكند .

و اين نبود جز همان رمز نزديك شدن به درخت منهيه الهي .

دامه دارد :

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com

http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
❤1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 3

3- نهي از ميوه يا منع از آن ؟

از آنجا كه خداوند ، رحمان بوده و خود نمي خواهد مخلوق عزيزش را ، در راه كمالي بسوي جنت قرب خود ، به راهي رهنمون كند كه از سختي دنيا و درد دوري خود مي گذرد ، او را از نزديك شدن به درخت مورد نظر نهي كرده و نتيجه آنرا ظلم آدم به خودش اعلام مي كند .

آنجا که حضرتش مي‌فرمايد :

" و‌ لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين ." 14 و 15
" ( اما ) نزديک اين درخت نشويد ؛ که از ستمگران خواهيد شد. "

و يا آنجا که می فرماید :
" و ناداهما ربّهما الم أنهكما عن تلكما الشجرة " 16
" و پروردگارشان آن دو را ندا داد كه : آيا شما را از آن درخت نهى نكردم "

و يا در آيه زير از زبان شيطان :
" قال ما نهاکما ربکما عن هذه الشجرة الا ... " 17
" و شيطان گفت : خداوند شما را از اين درخت نهي نكرد مگر ... "

همانطور كه در چهار آيه فوق ديده مي شود ، خداوند آدم را از نزديك شدن به آن درخت " منع " نكرده است ، بلكه او را " نهي " كرده و اين نهي هم ، نهي دستوري به عنوان ممنوع بودن نبوده است .

و البته اين نهي ، به عنوان مشخص كردن نتيجه تكويني عمل آدم و اتفاقي است كه با نزديك شدن به درخت خواهد افتاد .

( نهي ارشادي 18) . و شايد بتوان آيه را چنين مفهوم كرد :
" لاتقربا ... فتكونا من الظالمين = ان تقربا ... فتكونا من الظالمين " ؛
" نزديك نشويد .... پس از ظالمين خواهيد بود = اگر نزديك شويد .... پس از ظالمين خواهيد بود "

و در حقيقت ، خداوند ضمن بيان مقصود خلقت ، هزينه اي كه انسان بايد در گذر از مسير دنياي زميني تا رسيدن به اوج راه و حضور در محفل انس الهي بپردازد ( كه ظاهرا ظلمي است كه به آرامش خود مي كند ) را به او گوشزد مي كند.( تا خود انتخاب كند )

ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com

http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
❤1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 4

4- درخت مورد نهي خداوند چه بود ؟

خداوند آدم را خلق و از روح خود در او دميد .
" و نفخت فيه من روحي " 19
" و از روح خودم در او دميدم . "

و با تعليم اسمائ خود ، اوج از " آدم " تا " خداگونگي " را به او گوشزد نمود .

همانگونه كه در زبان شيطان نيز به اين اوج و جاودانگي ماوي در حريم يار به صراحت اشاره شده است .

آنجا که می فرماید :
" فوسوس اليه الشيطان قال يا ادم هل ادلک على شجرة الخلد و ملک لا يبلى " 20

" و شيطان او را وسوسه کرد و گفت: « اى آدم! آيا مى‏خواهى تو را به درخت زندگى جاويد ، و ملکى بى‏زوال راهنمايى کنم؟! "

و يا آيه زير :

" فوسوس لهما الشيطان ..... قال ما نهاکما ربکما عن هذه الشجرة الا ان تکونا ملکين او تکونا من الخالدين . " 21

" سپس شيطان آن دو را وسوسه کرد و گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نکرده مگر بخاطر اينکه ( اگر به آن نزديك شويد ) ملك خواهيد شد ، يا جاودانه ( همچون خداوند ) خواهيد گشت ! "

و يا در تورات نيز از زبان شيطان داريم كه :

" حتما نخواهيد مرد زيرا خداوند مي‌داند روزى كه از آن بخوريد چشمان شما باز مي‌شود و مانند خداوند ميان نيك و بد را تشخيص خواهيد داد . 22

و يا در انجيل نيز از زبان شيطان مي نويسد :

" لیکن هر گاه تو و شوهرت به پند من عمل کنید .... آنگاه .....خیر و شر را خواهید شناخت مثل خدای ، و خواهید کرد آنچه را که می خواهید . .. . " 23

حال با اين آگاهي كه خداوند به آدم داد و او را از منتهاي اوجش آگاه نمود ،
بايستي كه راه پرواز تا اوج و رسيدن به ملك ملكوتي و جنت خداوندي را نيز به او نشان مي داد . و اين را نيز همانند همه استعارات كلامي قرآني به " درخت " مثال مي زند .

آنجا که می فرماید :

" شجرة مبارکة زيتونة لا شرقية و لا غربية " 24

" درخت پربرکت زيتونى که نه شرقى است و نه غربى ( و مستقيم تا عرش خدا در اوج است ) ."

چرا كه يك درخت از " كاشت " تا " داشت " و " برداشت " كاملترين نمود مسير رشد در دنياي زميني تا اوج آسماني بوده و همه نياز رشد و تعالي روحاني انسان را تمثيلا در خود به نمايش مي گذارد .

نيازهاي رشد يك درخت :

• زمين براي كاشت دانه اي كه مستعد تبديل شدن به درخت و نهايتا ميوه است .

• مواد مختلف زميني براي تغذيه آن و ايجاد قابليت رشد .

• آسمان و خورشيد براي تابش نور به آن ، كه هم فرايند رشد درخت را تشديد و تكميل مي كند و هم جهت رشد آن را مشخص مي كند .

• نتيجه نهايي اين رشد ، ميوه ايست كه به بار خواهد نشست .



و خداوند نيز حركت و رشد روحاني انسان را به درختي تشبيه كرده است كه :

ادامه دارد :

كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com

http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
❤1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 5


و خداوند نيز حركت و رشد روحاني انسان را به درختي تشبيه كرده است كه :

براي فراهم شدن مقدمات رشد انسان ، نياز به حضور در دنياي زميني دارد و به همين دليل بايد از بهشت آدم خارج و به دنياي زميني هبوط كند .

آنجا که می فرماید :
" قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون " 25
" گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد ، کسانى که از آن پيروى کنند ، نه ترسى بر آنهاست ، و نه غمگين شوند ."

• جهت شروع فرايند رشد ، نياز به رفع نيازهاي مادي و جسماني است كه خداوند ، همه گونه مواهب طبيعي و نعمات دنيايي را براي او فراهم كرده است .
" ان الله سخر لکم ما في السماوات و ما في الارض و اسبغ عليکم نعمه ظاهرة و باطنة . " 26
" ( آيا نديديد )خداوند آنچه را در آسمانها و زمين است مسخّر شما کرده ، و نعمتهاى آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانى داشته است؟! "

• در امتداد رشد جسماني انسان ، قابليتهاي روحي و استعدادهاي روحاني او ، در هر مسيري كه انتخاب كند ( راه مستقيم عبور از مسير ارزشها و ملكات اخلاقي مبتني بر پيام هاي خداوندي ، و يا راه غير مستقيم انحرافي عبور از مسير وابستگي هاي دنيايي و تخلفات نفساني ) شروع به رشد مي كند ، كه براي تشديد و تسريع رشد درمسير مستقيم ، نياز به نور آسماني و هدايت الهي دارد .

• آنجا که می فرماید :
" الله نور السماوات و الارض مثل نوره کمشکاة فيها مصباح المصباح في زجاجة الزجاجة کانها کوکب دري يوقد من شجرة مبارکة زيتونة لا شرقية و لا غربية يکاد زيتها يضي‏ء و لو لم تمسسه نار نور على نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس و الله بکل شي‏ء عليم . " 27
" خداوند نور آسمانها و زمين است ؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانى است که در آن چراغى (پر فروغ) باشد ، آن چراغ در حبابى قرار گيرد ، حبابى شفاف و درخشنده همچون يک ستاره فروزان ، اين چراغ با روغنى افروخته مى‏شود که از درخت پربرکت زيتونى گرفته شده که نه شرقى است و نه غربى؛ ( روغنش آنچنان صاف و خالص است که ) نزديک است بدون تماس با آتش شعله‏ور شود ؛ نورى است بر فراز نورى ؛ و هر کس بخواهد خدا او را به نور خود هدايت مى‏کند ، و خداوند به هر چيزى داناست. "

• با پيمودن راه مستقيم فوق و رشد در مسير خداگونگي (با استفاده از مواهب دنياي زميني و سپس رها كردن و خارج شدن از آن و صعود به جايگاه اوج تعالي انسان تا خدا )، درخت روحي انسان ، به آنجا مي رسد كه قد تا بارگاه الهي كشيده .

آنجا که می فرماید :
" في مقعد صدق عند مليک مقتدر . " 28
" در جايگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر! "

• و ميوه آن ، حضور در جنت لقاي خداوندي است .

آنجا که می فرماید :
" یا ایتهاالنفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی ." 29
" تو اى روح آرام‏يافته ! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است ، پس در سلک بندگانم درآى ، و در بهشتم وارد شو ! "

• و آنها نيز كه راه غير مستقيم برگزيده و تنها به رشد درخت وجودي خود در مسير دنيا و توسعه قلمرو زميني خود بسنده كرده اند ، دچار آفتهايي شده كه هر آن با سرگردانيها و هول و هراس هاي عذابي دهشتناك روبرو شده ، و نهايتا با برخورد به موانع و صخره هاي مسير ، متوجه راه غلطي كه پيموده اند شده ؛

آنجا که خداوند می فرمایند :
" والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده " 30
" کسانى که کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابى است در يک کوير که انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد ؛ امّا هنگامى که به سراغ آن مى‏آيد چيزى نمى‏يابد ، و خدا را نزد آن مى‏يابد که حساب او را بطور کامل مى‏دهد .
اما دیگر دیر شده ، که هر کس به هر مقدار از راه ، که کج رفته ، باید عذاب وحشتناک حسرت دور افتادن از خدای رحمان را بچشد تا زنگارهای ناشی از غفلت و هوس های زمینی از روح او زدوده شود .

آنجا که پروردگار عزیز می فرمایند :
" ساصليه سقر - و ما ادراک ما سقر - لا تبقي و لا تذر - لواحة للبشر . " 31
" (امّا) بزودى او را وارد سَقَر مى‏کنم ! - و تو نمى‏دانى «سقر» چيست! - (آتشى است که) نه چيزى را باقى مى‏گذارد و نه
چيزى را رها مى‏سازد ! - پوست را بکلّى دگرگون مى‏کند! ( زنگارهای روح را بکلی می برد و آن را خالص و پاکیزه می کند ) "

و پس از آن است که راه بسوی مستقر نهایی ، که همان مکان نور و آرامش و حضور خدای رحمان و جمیل است ، باز خواهد شد .

آنجا که رب جلیل می فرمایند :
" الى ربك يومئذ المستقر " 32
" آن روز ، قرارگاه نهايى ، تنها بسوى پروردگار تو است . "
ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava
👍1
درخت ممنوعه ( منهيه ) چه بود ؟ و چرا آدم و حوا عريان شدند ؟ - 6


5- چرا نتيجه نزديكي به درخت ظلم است ؟

خداوند در آيات فوق به آدم هشدار مي دهد كه در صورت نزديك شدن به درخت ، در جرگه ظالمين وارد خواهي شد .

همچنين در آيه زير اعلام مي دارد كه وقتي امانت خود را که همان تجلی گاه ذات حضرت ربوبی بود به او عرضه كرديم ، پذيرفت . و او چه جاهل و ظالمي است !

آنجا که می فرمایند :
" انا عرضنا الامانة على السماوات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا . " 33
" ما امانت خود را بر آسمانها و زمين و کوه‏ها عرضه داشتيم ، آنها از حمل آن سر برتافتند ، و از آن هراسيدند ؛ امّا انسان آن را بر
دوش کشيد ؛ بدرستيكه انسان جاهل و ظالم بود ! "

بهشت آدم ، جايي بود كه خداوند تامين همه گونه نياز او را بطور جاوداني ، تعهد كرده بود 34، اما فقط در حوزه نيازهاي مادي بشري به انجام ميرسيد ، كه اين امر هرگز باعث نتيجه تعالي روحاني انسان از حد " آدميت " به حد " خداگونگي " و تبعا خروج او از محدوده مادي دنيايي و ورود به حريم كبريايي نمي گرديد .

و اينجا بود كه آدم ، که عاشق شده بود ، نخواست در محدوده امن مادي دنيايي بماند و همچون ديگر مخلوقات الهي ( از جمله فر شتگان ) ، در يك وضعيت تكويني زيست كند و بماند ، بلكه خطر كرد و افق را جنت الهي و ماوي گزيدن در حريم او انتخاب كرد .

و اين مسير ، تنها با عينيت بخشيدن به كليه استعدادها و قابليتهاي روحاني او پيموده مي شد ، كه براي اين كار ، بايد به زمين مي آمد و تك تك آنها را اعم از خلاقيت ، محبت ، عشق ، بخشش ، و .. زندگي مي كرد تا ملكه وجودي او شوند . 35

و تبعا حضور انسان در دنياي زميني و :

• اختيار او در انتخاب راه مستقيم اوج تا حريم خداوندي با همه لذتهاي روحاني منتج از آن ،

• و يا فريفته ظواهر و نعمتهاي دنيايي شدن و افتادن در مسير انحرافي و غير مستقيم گذر به بارگاه الهي با همه مشكلات و عذاب هاي متعاقب آن ،

بزرگترين ريسكي بود كه او پذيزفت و ظلمي كه خود را از منطقه امن بهشت اولي خود خارج و به ميدان سراسر اضطراب و رنج دنيايي ولي در نهايت جنت خداوندي ، وارد كرد . ( و البته خود آدم نيز به اين همه سختي دنيايي و دوری راه جاهل بود . )

آنجا که خداوند می فرمایند :
" فقلنا يا ادم ان هذا عدو لک و لزوجک فلا يخرجنکما من الجنة فتشقى . " 36
" پس به آدم گفتيم : شيطان دشمن توست ، پس باعث خروج شما از بهشت نگردد كه به سختي و مشقت خواهيد افتاد . "

در حقيقت ، آدم ، بهشت خود را با يك شرايط ثابت و يكنواخت در يك زندگي افقي با همه لذت هاي مادي رها كرد و نقطه اوج حركت عمودي رو به بالاي خود را ، حضور در بارگاه الهي ، با رشد و پرورش درخت وجودي خود ، انتخاب كرد .

و اين همان درختي بود ، كه به آن نزديك شد و به خداوند اعلام كرد كه :

بهشت من با همه مزايا ي ماديش ، در مقابل جنت تو ، به هيچ نمي ارزد ؛ هر چند براي رسيدن به جنت لقاي تو ، امكان انحراف من وجود داشته باشد و من بايد از جهنم و عذاب تو بگذرم .

آنجا كه امام علي (ع) نجوا مي كنند :
" فهبني يا الهي و سيدي و مولاي و ربي صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك ! " 37
" اله و آقا و مولا و رب من ! موهبتي كن ! كه عذاب تو را به صبر خواهم نشست ، اما فراق و دوريت را چگونه به انتظار بنشينم ؟! "

ادامه دارد :
كانال نواي عشق
@eshghonava

كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon

كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com

http://www.tebyan-zn.ir/userpapers/m_salehy.html

http://www.aftabir.com/articles/user_articles.php?u=m_salehy&page=1
تحقیق : محمد صالحی – 10 / 9 / 89 —
👍1