جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان ** - 1
قبل از آن که انسان ( به مفهوم امروزین آن) به مجموعه خلقت الهی بپیوندد ، موجودات غیرانسانی بیشماری از قبیل جمادات ، نباتات ، جانوران و فرشتگان وجود داشتند ، که هر کدام برحسب هدایت غریزی خود ، که خداوند در تکوین آنها قرار داده است ، به حیات و ممات خود ادامه می دادند ، همانگونه که هنوز و آینده نیز ، به همین روال ادامه خواهند داد .
روزگاران گذشت و گذشت و هر موجودی به راه تکوینی خود می رفت و خداوند از تسبیح او راضی و خشنود .
آنجا که می فرماید :
" آسمانهاى هفتگانه و زمين و کسانى که در آنها هستند، همه تسبيح او مىگويند؛ و هر موجودى ، تسبيح و حمد او مىگويد ؛
ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد . " 1
و حتی فرشتگان نیز بر حسب فطرت خدادادیشان ، در سراسر هستی مشغول عبادت و تسبیح اند .
آنجا که می فرماید :
" (در آن روز) فرشتگان را مىبينى که بر گرد عرش خدا حلقه زدهاند و با ستايش پروردگارشان تسبيح مىگويند. " 2
و یا امام علی (ع) می فرمایند :
" برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند ، بىآنکه رکوعى کرده باشند ، برخى همواره در رکوعند و هرگز قد نمىافرازند .
صف در صف ، در جاى خود قرار گرفتهاند و هيچ يک را ياراى آن نيست که از جاى خود به ديگر جاى رود . خدا را مىستايند و
از ستودن ملول نمىگردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان
سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد . " 3
اما از آنجا که همه آن مخلوقات ( غیر انسانی ) فقط به تبع غریزه و هدایت تکوینی و خلقت خداساخته شان ، به تسبیح و عبادت خداوند مشغولند و اراده ای بر این امر ندارند ، لذا با وجود آن همه ، حقیقت گنجینه خداوند بر کسی مکشوف نگشت و گاه زمانی بود که این " گنج " ، " مخفی " بود . تا آنگاه بود که حضرتش قصد کشف و تجلی خود و نمایش آن کردند .
آنجا که در حدیث قدسی می فرمایند :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 4
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم " 5
بشر را خلق نمود و خصلتی منحصر به فرد ، که به هیچ مخلوق دیگری عطا نکرده بود ، در وجودش به ودیعت گذاشت . و آن چیزی نبود جز دانه ای که در مغز و آنگاه قلبش کاشته بود تا در یک مسیر رو به کمال ، آن گونه رشد یابد تا به میوه " باور " به خدای خالقش بنشیند 6 .
و آن گاه است که خداوند ، خود را در آئینه وجود او ، به کمال زیبایی و نهایت بزرگی و جلال خواهد دید .
این انسان سالها و سالها عمر سپری کرد 7 و روز به روز با کشف و شهود جدیدی به فهمی جدید از عالم درون و بیرون خود رسید تا آن گاه که خداوند حد رشد و بلوغش را لایق هدایتی جدید دانست و او را برگزید .
آنجا که می فرمایند :
" خداوند آدم را برای ایفای مسئولیت سنگین خلیفه الهی انتخاب نمود . " 8
و امانت خود را که همان تجلی گاه ذات حضرت ربوبی بود به او بسپرد .
آنجا که می فرمایند :
" ما امانت خود را بر آسمانها و زمين و کوهها عرضه داشتيم ، آنها از حمل آن سر برتافتند ، و از آن هراسيدند؛ امّا انسان آن را بر دوش کشيد ؛! " 9
در ظرف وجودش استعداد خداگونه شدن ریخت .
آنجا که می فرمایند :
" سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. " 10
و به دنیای زمینی ، برای بارور کردن آن استعداد ، برگرداند .
آنجا که می فرماید :
" گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پيروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند ." 11
و خلیفه خو د در زمینش قرار داد .
آنجا که می فرمایند :
" من در روى زمين، جانشينى قرار خواهم داد. 12
حال این انسان از آنجا که مختار بود تا کاشته خدایی وجودش را پرورش دهد و یا راه به بیراهه سقوط در اسفل السافلین دنیایی بپیماید ، به عبور در جاده رشد و بلوغ جدید، پا گذاشت .
اما بدان سبب که خداوند این مخلوقش را عبث و بیهوده نیافریده بود .
آنجا که می فرمایند :
" آيا گمان کرديد شما را بيهوده آفريدهايم ، و بسوى ما باز نمىگرديد؟ " 13
و او را جز برای خود و عبودیت عاشقانه خود خلق نکرده بود .
آنجا که می فرمایند :
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! " 14
به هیچ زمانه ای تنهایش نگذاشت و هدایت او را بسوی راهی که در نهایت ، رسیدن به بارگاه الهی و آرام گرفتن در جوار حضرت ربوبی است ، را خود بر عهده گرفت .
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قبل از آن که انسان ( به مفهوم امروزین آن) به مجموعه خلقت الهی بپیوندد ، موجودات غیرانسانی بیشماری از قبیل جمادات ، نباتات ، جانوران و فرشتگان وجود داشتند ، که هر کدام برحسب هدایت غریزی خود ، که خداوند در تکوین آنها قرار داده است ، به حیات و ممات خود ادامه می دادند ، همانگونه که هنوز و آینده نیز ، به همین روال ادامه خواهند داد .
روزگاران گذشت و گذشت و هر موجودی به راه تکوینی خود می رفت و خداوند از تسبیح او راضی و خشنود .
آنجا که می فرماید :
" آسمانهاى هفتگانه و زمين و کسانى که در آنها هستند، همه تسبيح او مىگويند؛ و هر موجودى ، تسبيح و حمد او مىگويد ؛
ولى شما تسبيح آنها را نمىفهميد . " 1
و حتی فرشتگان نیز بر حسب فطرت خدادادیشان ، در سراسر هستی مشغول عبادت و تسبیح اند .
آنجا که می فرماید :
" (در آن روز) فرشتگان را مىبينى که بر گرد عرش خدا حلقه زدهاند و با ستايش پروردگارشان تسبيح مىگويند. " 2
و یا امام علی (ع) می فرمایند :
" برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند ، بىآنکه رکوعى کرده باشند ، برخى همواره در رکوعند و هرگز قد نمىافرازند .
صف در صف ، در جاى خود قرار گرفتهاند و هيچ يک را ياراى آن نيست که از جاى خود به ديگر جاى رود . خدا را مىستايند و
از ستودن ملول نمىگردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان
سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد . " 3
اما از آنجا که همه آن مخلوقات ( غیر انسانی ) فقط به تبع غریزه و هدایت تکوینی و خلقت خداساخته شان ، به تسبیح و عبادت خداوند مشغولند و اراده ای بر این امر ندارند ، لذا با وجود آن همه ، حقیقت گنجینه خداوند بر کسی مکشوف نگشت و گاه زمانی بود که این " گنج " ، " مخفی " بود . تا آنگاه بود که حضرتش قصد کشف و تجلی خود و نمایش آن کردند .
آنجا که در حدیث قدسی می فرمایند :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 4
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم " 5
بشر را خلق نمود و خصلتی منحصر به فرد ، که به هیچ مخلوق دیگری عطا نکرده بود ، در وجودش به ودیعت گذاشت . و آن چیزی نبود جز دانه ای که در مغز و آنگاه قلبش کاشته بود تا در یک مسیر رو به کمال ، آن گونه رشد یابد تا به میوه " باور " به خدای خالقش بنشیند 6 .
و آن گاه است که خداوند ، خود را در آئینه وجود او ، به کمال زیبایی و نهایت بزرگی و جلال خواهد دید .
این انسان سالها و سالها عمر سپری کرد 7 و روز به روز با کشف و شهود جدیدی به فهمی جدید از عالم درون و بیرون خود رسید تا آن گاه که خداوند حد رشد و بلوغش را لایق هدایتی جدید دانست و او را برگزید .
آنجا که می فرمایند :
" خداوند آدم را برای ایفای مسئولیت سنگین خلیفه الهی انتخاب نمود . " 8
و امانت خود را که همان تجلی گاه ذات حضرت ربوبی بود به او بسپرد .
آنجا که می فرمایند :
" ما امانت خود را بر آسمانها و زمين و کوهها عرضه داشتيم ، آنها از حمل آن سر برتافتند ، و از آن هراسيدند؛ امّا انسان آن را بر دوش کشيد ؛! " 9
در ظرف وجودش استعداد خداگونه شدن ریخت .
آنجا که می فرمایند :
" سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت. " 10
و به دنیای زمینی ، برای بارور کردن آن استعداد ، برگرداند .
آنجا که می فرماید :
" گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پيروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند ." 11
و خلیفه خو د در زمینش قرار داد .
آنجا که می فرمایند :
" من در روى زمين، جانشينى قرار خواهم داد. 12
حال این انسان از آنجا که مختار بود تا کاشته خدایی وجودش را پرورش دهد و یا راه به بیراهه سقوط در اسفل السافلین دنیایی بپیماید ، به عبور در جاده رشد و بلوغ جدید، پا گذاشت .
اما بدان سبب که خداوند این مخلوقش را عبث و بیهوده نیافریده بود .
آنجا که می فرمایند :
" آيا گمان کرديد شما را بيهوده آفريدهايم ، و بسوى ما باز نمىگرديد؟ " 13
و او را جز برای خود و عبودیت عاشقانه خود خلق نکرده بود .
آنجا که می فرمایند :
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! " 14
به هیچ زمانه ای تنهایش نگذاشت و هدایت او را بسوی راهی که در نهایت ، رسیدن به بارگاه الهی و آرام گرفتن در جوار حضرت ربوبی است ، را خود بر عهده گرفت .
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان ** - 2
اگر چه حضرت ایشان مالکیت علی الاطلاق بر تمامی کائنات و بطور خاص بر انسان دارند .
آنجا که می فرمایند :
" خداوندى که مالکیت آسمانها و زمين از آن اوست....، و همتايى در مالکيّت ندارد ، و همه چيز را آفريد ، و آنچه مقدر بود
تقدیر فرمود . " 15
اما از آنجآ که ذات انسان را تجلیگاه ارزشهای الهی دانسته و او را به عنوان نمایشگاه ملکات اخلاقی خود برگزیده ؛
آنجا که می فرمایند :
" ( ای انسان های معزز خداوندی ) به ملکات اخلاق خداوندی ، متخلق و به آنها آراسته شوید . " 16
و از طرف دیگر همه گونه ابزار و وسوسه شیطانی بر سر راه این انسان ضعیف ، قرار داشته ؛
آنجا که خداوند از زبان شیطان می فرمایند :
" و آنها را گمراه مىکنم ! و به آرزوها سرگرم مىسازم ! و به آنان دستور مىدهم که .... آفرينشِ پاک خدايى را تغيير دهند ! ( و فطرت توحيد را به شرک بيالايند ! ) " 17
و طبیعتا در آن فضای وسوسه و هوس و آرزو های دور و دراز بی حاصل ، این انسان است که در بند دنیای زمینی گرفتار و فریفته مطامع زودگذر آن گشته ؛
آنجا که امام همام علی (ع) می فرمایند :
" این دنیا نیست که تو را گول زده است ، که تو فریفته و شیفته آن شده ای . " 18
تا آنجا که راه گم می کند و بی راهه می رود .
آنجا که خداوند نهیب می زند :
" ( ای انسانهای فریفته دنیایی ) ، به کدامین سو ، درگذرید ؟! " 19
لذا ، خداوند خود ، نقش هدایت او را برعهده گرفت و ذره ای در پذیرش آن اجبار نکرد .
آنجا که می فرماید :
" ما راه را به او نشان داديم ؛ خواه شاکر باشد ( و پذيرا گردد ) يا ناسپاس ! " 20
و یا آنجا که حضرتش به صراحت می فرمایند :
" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . " 21
اما از آنجا که ، خداوند اراده فرموده که ؛ انسان در معرض هدایت الهی و وسوسه های شیطانی قرار گرفته ، و خود بر مبنای تعقل انسانیش انتخاب کند که از راه مستقیم مطلوب خداوندی ، به سوی او رفته و در جوار حضرتش قرار گیرد ، و یا بی راهه برگزیند و راه دور نماید و تبعا دیرتر برسد ، پیامبرش را به تبیین هر دو راه برای او ، بسویش فرستاد .
آنجا که می فرماید :
" ما قرآن را بر تو نازل نکرديم مگر براى اينکه آنچه را در آن اختلاف دارند، براى آنها روشن کنى ؛ و ( اين قرآن ) مايه هدايت و
رحمت است براى قومى که ايمان مىآورند ! " 22
و اینجاست که حضور رسولان منجر به شکوفایی عقول بشری می گردد .
آنجا که امام علی (ع) می فرمایند :
" خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته برانگيزاند . " 23
و طبعا وقتی که عقل انسانی که گنجینه نهفته خداوندی در وجود آدمی است ، شکوفا شد و برهان الهی ، برای پیمودن راه
مستقیم بسوی نور را دریافت کرد .
آنجا که حضرت رحمان می فرمایند :
" اى مردم ! دليل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد ؛ و نور آشکارى به سوى شما نازل کرديم . " 24
خود می تواند راه روشن رشد بسوی خداگونه شدن را از راه انحراف و بی راهه ضلالت و تاریکی تشخیص دهد .
آنجا که می فرماید :
" راه درست از راه انحراف ، روشن شده است. " 25
و بر همین اساس است که خداوند حکیم ، نیازی به اجبار کسی از جنس آدمیان نمی بیند ، و حتی پیامبرش را نیز حق سیطره بر
آنان نمی دهد .
آنجا که به صراحت می گویند :
" پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهندهاى ! - تو سلطهگر بر آنان نيستى که ( بر اجراي فرامين ) مجبورشان کنى " 26
و به کلامی دیگر ، حتی او را موظف به حفاظت از تاثیر پیامی که به او ، برای ابلاغ سپرده است ، در قلب دیگران ، نمی نماید .
آنجا که خداوند می فرمایند :
" و اگر روىگردان شوند (غمگين مباش)، ما تو را حافظ آنان (و مأمور اجبارشان) قرار ندادهايم؛ وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است! " 27
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
اگر چه حضرت ایشان مالکیت علی الاطلاق بر تمامی کائنات و بطور خاص بر انسان دارند .
آنجا که می فرمایند :
" خداوندى که مالکیت آسمانها و زمين از آن اوست....، و همتايى در مالکيّت ندارد ، و همه چيز را آفريد ، و آنچه مقدر بود
تقدیر فرمود . " 15
اما از آنجآ که ذات انسان را تجلیگاه ارزشهای الهی دانسته و او را به عنوان نمایشگاه ملکات اخلاقی خود برگزیده ؛
آنجا که می فرمایند :
" ( ای انسان های معزز خداوندی ) به ملکات اخلاق خداوندی ، متخلق و به آنها آراسته شوید . " 16
و از طرف دیگر همه گونه ابزار و وسوسه شیطانی بر سر راه این انسان ضعیف ، قرار داشته ؛
آنجا که خداوند از زبان شیطان می فرمایند :
" و آنها را گمراه مىکنم ! و به آرزوها سرگرم مىسازم ! و به آنان دستور مىدهم که .... آفرينشِ پاک خدايى را تغيير دهند ! ( و فطرت توحيد را به شرک بيالايند ! ) " 17
و طبیعتا در آن فضای وسوسه و هوس و آرزو های دور و دراز بی حاصل ، این انسان است که در بند دنیای زمینی گرفتار و فریفته مطامع زودگذر آن گشته ؛
آنجا که امام همام علی (ع) می فرمایند :
" این دنیا نیست که تو را گول زده است ، که تو فریفته و شیفته آن شده ای . " 18
تا آنجا که راه گم می کند و بی راهه می رود .
آنجا که خداوند نهیب می زند :
" ( ای انسانهای فریفته دنیایی ) ، به کدامین سو ، درگذرید ؟! " 19
لذا ، خداوند خود ، نقش هدایت او را برعهده گرفت و ذره ای در پذیرش آن اجبار نکرد .
آنجا که می فرماید :
" ما راه را به او نشان داديم ؛ خواه شاکر باشد ( و پذيرا گردد ) يا ناسپاس ! " 20
و یا آنجا که حضرتش به صراحت می فرمایند :
" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . " 21
اما از آنجا که ، خداوند اراده فرموده که ؛ انسان در معرض هدایت الهی و وسوسه های شیطانی قرار گرفته ، و خود بر مبنای تعقل انسانیش انتخاب کند که از راه مستقیم مطلوب خداوندی ، به سوی او رفته و در جوار حضرتش قرار گیرد ، و یا بی راهه برگزیند و راه دور نماید و تبعا دیرتر برسد ، پیامبرش را به تبیین هر دو راه برای او ، بسویش فرستاد .
آنجا که می فرماید :
" ما قرآن را بر تو نازل نکرديم مگر براى اينکه آنچه را در آن اختلاف دارند، براى آنها روشن کنى ؛ و ( اين قرآن ) مايه هدايت و
رحمت است براى قومى که ايمان مىآورند ! " 22
و اینجاست که حضور رسولان منجر به شکوفایی عقول بشری می گردد .
آنجا که امام علی (ع) می فرمایند :
" خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته برانگيزاند . " 23
و طبعا وقتی که عقل انسانی که گنجینه نهفته خداوندی در وجود آدمی است ، شکوفا شد و برهان الهی ، برای پیمودن راه
مستقیم بسوی نور را دریافت کرد .
آنجا که حضرت رحمان می فرمایند :
" اى مردم ! دليل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد ؛ و نور آشکارى به سوى شما نازل کرديم . " 24
خود می تواند راه روشن رشد بسوی خداگونه شدن را از راه انحراف و بی راهه ضلالت و تاریکی تشخیص دهد .
آنجا که می فرماید :
" راه درست از راه انحراف ، روشن شده است. " 25
و بر همین اساس است که خداوند حکیم ، نیازی به اجبار کسی از جنس آدمیان نمی بیند ، و حتی پیامبرش را نیز حق سیطره بر
آنان نمی دهد .
آنجا که به صراحت می گویند :
" پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهندهاى ! - تو سلطهگر بر آنان نيستى که ( بر اجراي فرامين ) مجبورشان کنى " 26
و به کلامی دیگر ، حتی او را موظف به حفاظت از تاثیر پیامی که به او ، برای ابلاغ سپرده است ، در قلب دیگران ، نمی نماید .
آنجا که خداوند می فرمایند :
" و اگر روىگردان شوند (غمگين مباش)، ما تو را حافظ آنان (و مأمور اجبارشان) قرار ندادهايم؛ وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است! " 27
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍1
جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان ** -3
حال این انسان اگر دنیای زمینی را بازیچه خود قرار داد و از هر چه نعمت خداوندی بود به عنوان ابزار شادی و رشد خود بکار گرفت ؛
آنجا که خداوند می فرمایند :
" زندگى دنيا، چيزى جز بازى و سرگرمى نيست ! و سراى آخرت، براى آنها که پرهيزگارند، بهتر است! آيا نمىانديشيد؟! 28
تحت ولایت و هدایت الهی ، راهش از جاده سراسر نور و روشنی خواهد گذشت ؛
آنجا که حضرتش می فرمایند :
" خداوند ، ولى و سرپرست کسانى است که ايمان آوردهاند ؛ آنها را از ظلمتها ، به سوى نور بيرون مىبرد . " 29
و آنگاه است که جایگاه ابدیش ، بارگاه حضرت رحمان و جوار قرب ربوبی ، خواهد شد .
آنجا که حضرت باری می فرمایند :
" یقيناً پرهيزگاران در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند - در جايگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر! " 30
اما ، اگر این انسان ضعیف ، دل به سرای زمینی بست و خود در بند ظاهر فریبای آن گرفتار ساخت ، راهش از جاده نور و روشنی به سمت جاده ظلمت و تاریکی کج خواهد نمود .
آنجا که حضرت رب بی نیاز میفرمایند :
" کسانى که کافر شدند ، اولياى آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نو ر، به سوى ظلمتها بيرون مىبرند. " 31
و طبیعتا ، آن زمان که پای در سرای آن جهانی گذارده و پرده اسرار به کنار می رود ، جایگاه وحشتناک خود و جاده پر سنگلاخ و
ظلمانی آن را مشاهده کرده و در دیگر سو مقصد نورانی مقصود خلقت الهی را به چشم دل می بیند .
آنجا که خداوند می فرمایند :
" کسانى که کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابى است در يک کوير که انسان تشنه از دور آن را آب مىپندارد ؛ امّا هنگامى که به سراغ آن مىآيد چيزى نمىيابد ، و خدا را نزد آن مىيابد که حساب او را بطور کامل مىدهد " 32
و آنگاه آه از نهاد برآورده و ای کاش ، که شاید خداوند او را به دنیای زمینی برگرداند ، تا بتواند فرصت از دست رفته را جبران کرده ، و حقیقت وجودی خود را به ملکات اخلاق خداوندی بیاراید .
آنجا که خداوند از زبان او می فرماید :
" و اگر ببينى مجرمان را هنگامى که در پيشگاه پروردگارشان سر به زير افکنده، مىگويند : « پروردگارا ! آنچه وعده کرده بودى
ديديم و شنيديم ؛ ما را بازگردان تا کار شايستهاى انجام دهيم ؛ ما (به قيامت) يقين داريم ! »" – 33
اما دیگر دیر شده ، که هر کس به هر مقدار از راه ، که کج رفته ، باید عذاب وحشتناک حسرت دور افتادن از خدای رحمان را بچشد تا زنگارهای ناشی از غفلت و هوس های زمینی از روح او زدوده شود .
آنجا که پروردگار عزیز می فرمایند :
" (امّا) بزودى او را وارد سَقَر مىکنم ! - و تو نمىدانى «سقر» چيست! - (آتشى است که) نه چيزى را باقى مىگذارد و نه
چيزى را رها مىسازد ! - پوست را بکلّى دگرگون مىکند! ( زنگارهای روح را بکلی می برد و آن را خالص و پاکیزه می کند ) " 34
و پس از آن است که راه بسوی مستقر نهایی ، که همان مکان نور و آرامش و حضور خدای رحمان و جمیل است ، باز خواهد شد .
آنجا که رب جلیل می فرمایند :
" آن روز ، قرارگاه نهايى ، تنها بسوى پروردگار تو است . " 35
و در یک کلام ؛ از زبان حضرت امام خمینی (ره) :
" غايت خلقت انسان عالم غيب مطلق است؛ چنانچه در قدسيّات وارد است : يا بْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الْاشياءَ لِاجْلِكَ، وَ خَلَقْتُكَ لِاجْلى ؛ 36 " تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم "؛ و در قرآن شريف خطاب به موسى بن عمران- على نبينا و آله و عليه السلام- فرمايد كه : وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِى 37 ؛ « " و من تو را براى خودم ساختم " » و نيز فرمايد : وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ 38 ؛ « " و من تو را برگزيدم " » . پس ، انسان مخلوق « لاجل اللَّه » و ساخته شده براى ذات مقدّس اوست ؛ و از ميان موجوداتْ ، او مصطفى و مختار است ؛ غايت سيرش وصول به باب اللَّه و فناى فى ذات اللَّه و عكوف به فناء اللَّه است ؛ و معاد او الى اللَّه و من اللَّه و فى اللَّه و باللَّه است . " 39
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
** به مطلب زیر مراجعه شود :
چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما – http://mahsan.parsiblog.com/-1549197.htm
حال این انسان اگر دنیای زمینی را بازیچه خود قرار داد و از هر چه نعمت خداوندی بود به عنوان ابزار شادی و رشد خود بکار گرفت ؛
آنجا که خداوند می فرمایند :
" زندگى دنيا، چيزى جز بازى و سرگرمى نيست ! و سراى آخرت، براى آنها که پرهيزگارند، بهتر است! آيا نمىانديشيد؟! 28
تحت ولایت و هدایت الهی ، راهش از جاده سراسر نور و روشنی خواهد گذشت ؛
آنجا که حضرتش می فرمایند :
" خداوند ، ولى و سرپرست کسانى است که ايمان آوردهاند ؛ آنها را از ظلمتها ، به سوى نور بيرون مىبرد . " 29
و آنگاه است که جایگاه ابدیش ، بارگاه حضرت رحمان و جوار قرب ربوبی ، خواهد شد .
آنجا که حضرت باری می فرمایند :
" یقيناً پرهيزگاران در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند - در جايگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر! " 30
اما ، اگر این انسان ضعیف ، دل به سرای زمینی بست و خود در بند ظاهر فریبای آن گرفتار ساخت ، راهش از جاده نور و روشنی به سمت جاده ظلمت و تاریکی کج خواهد نمود .
آنجا که حضرت رب بی نیاز میفرمایند :
" کسانى که کافر شدند ، اولياى آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نو ر، به سوى ظلمتها بيرون مىبرند. " 31
و طبیعتا ، آن زمان که پای در سرای آن جهانی گذارده و پرده اسرار به کنار می رود ، جایگاه وحشتناک خود و جاده پر سنگلاخ و
ظلمانی آن را مشاهده کرده و در دیگر سو مقصد نورانی مقصود خلقت الهی را به چشم دل می بیند .
آنجا که خداوند می فرمایند :
" کسانى که کافر شدند ، اعمالشان همچون سرابى است در يک کوير که انسان تشنه از دور آن را آب مىپندارد ؛ امّا هنگامى که به سراغ آن مىآيد چيزى نمىيابد ، و خدا را نزد آن مىيابد که حساب او را بطور کامل مىدهد " 32
و آنگاه آه از نهاد برآورده و ای کاش ، که شاید خداوند او را به دنیای زمینی برگرداند ، تا بتواند فرصت از دست رفته را جبران کرده ، و حقیقت وجودی خود را به ملکات اخلاق خداوندی بیاراید .
آنجا که خداوند از زبان او می فرماید :
" و اگر ببينى مجرمان را هنگامى که در پيشگاه پروردگارشان سر به زير افکنده، مىگويند : « پروردگارا ! آنچه وعده کرده بودى
ديديم و شنيديم ؛ ما را بازگردان تا کار شايستهاى انجام دهيم ؛ ما (به قيامت) يقين داريم ! »" – 33
اما دیگر دیر شده ، که هر کس به هر مقدار از راه ، که کج رفته ، باید عذاب وحشتناک حسرت دور افتادن از خدای رحمان را بچشد تا زنگارهای ناشی از غفلت و هوس های زمینی از روح او زدوده شود .
آنجا که پروردگار عزیز می فرمایند :
" (امّا) بزودى او را وارد سَقَر مىکنم ! - و تو نمىدانى «سقر» چيست! - (آتشى است که) نه چيزى را باقى مىگذارد و نه
چيزى را رها مىسازد ! - پوست را بکلّى دگرگون مىکند! ( زنگارهای روح را بکلی می برد و آن را خالص و پاکیزه می کند ) " 34
و پس از آن است که راه بسوی مستقر نهایی ، که همان مکان نور و آرامش و حضور خدای رحمان و جمیل است ، باز خواهد شد .
آنجا که رب جلیل می فرمایند :
" آن روز ، قرارگاه نهايى ، تنها بسوى پروردگار تو است . " 35
و در یک کلام ؛ از زبان حضرت امام خمینی (ره) :
" غايت خلقت انسان عالم غيب مطلق است؛ چنانچه در قدسيّات وارد است : يا بْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الْاشياءَ لِاجْلِكَ، وَ خَلَقْتُكَ لِاجْلى ؛ 36 " تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم "؛ و در قرآن شريف خطاب به موسى بن عمران- على نبينا و آله و عليه السلام- فرمايد كه : وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِى 37 ؛ « " و من تو را براى خودم ساختم " » و نيز فرمايد : وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ 38 ؛ « " و من تو را برگزيدم " » . پس ، انسان مخلوق « لاجل اللَّه » و ساخته شده براى ذات مقدّس اوست ؛ و از ميان موجوداتْ ، او مصطفى و مختار است ؛ غايت سيرش وصول به باب اللَّه و فناى فى ذات اللَّه و عكوف به فناء اللَّه است ؛ و معاد او الى اللَّه و من اللَّه و فى اللَّه و باللَّه است . " 39
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
** به مطلب زیر مراجعه شود :
چرایی وجود و حضور دیگران در سرنوشت ما – http://mahsan.parsiblog.com/-1549197.htm
❤2
جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان ** - 4
زیر نویسها :
1- تسبح له السماوات السبع و الارض و من فيهن و ان من شيء الا يسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبيحهم – اسرا 44
و همچنین در آیات زیر :
• " ا لم تر ان الله يسبح له من في السماوات و الارض و الطير صافات کل قد علم صلاته و تسبيحه و الله عليم بما يفعلون "
نور – 41
" آيا نديدى تمام آنان که در آسمانها و زمينند براى خدا تسبيح مىکنند، و همچنين پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گستردهاند ؟! هر يک از آنها نماز و تسبيح خود را مىداند؛ و خداوند به آنچه انجام ميدهند داناست! "
• " بل له ما في السماوات و الارض کل له قانتون " - بقره 116
" بلکه آنچه در آسمانها و زمين است، از آن اوست؛ و همه در برابر او خاضعند! "
موید کلام در بیان حضرت امام خمینی (ره)
" .. لكن عالم پر هياهوست. تمام عالم زنده است، همه هم اسم اللَّه هستند. همه چيز اسم خداست. شما خودتان از اسماء اللَّه هستيد، زبانتان هم از اسماء اللَّه است، دستتان هم از اسماء اللَّه است .... هر چيز [كه] در زمين و آسمان است، تسبيح مىكند با اسم خدا كه جلوه اوست، و همه موجودات به اين جلوه متحققند و همه حركات، حركاتى است كه از همان جلوه هست. تمام چيزهايى كه در عالم واقع مىشود از همان جلوه هست .. " – تفسیر سوره حمد – جلسه اول – سیمای جمهوری اسلامی 1358
2- و ترى الملائکة حافين من حول العرش يسبحون بحمد ربهم و قضي بينهم بالحق و قيل الحمد لله رب العالمين – زمر 75
و همچنین است آیه زیر :
الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون به – غافر – 7
" فرشتگانى که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن (طواف مىکنند) تسبيح و حمد پروردگارشان را مىگويند و به او ايمان دارند ."
3- ثم فتق ما بين السموات العلا، فملاهن اطوارا من ملائکته : منهم سجود لايرکعون ، ورکوع لا ينتصبون، وصافون لا يتزايلون ، ومسبحون لا يسامون، لا يغشاهم نوم العيون، ولا سهو العقول، ولا فترة الابدان، ولا غفلة النسيان – نهج البلاغه – خطبه 1
4- بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
5- آيت الله شاه آبادي ، استاد عرفان حضرت امام خميني(س)، در كتاب گرانقدر خويش ، شذرات المعارف ، در توضيح حدیث فوق می فرمایند که :
« حق متعال از جهت وحدت و دوري از كثرت ، مخفي است و آنچه باعث شد اين گنج نهفته تجلي نمايد ، حب ذات به شناخته شدن در آينه وجود بود و مقصود اصلي حق نيز ، استظهار يا اظهار كمال و جمال خود بوده است .»
6- لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون – سوره اعراف – 179
" آنها دلها [= عقلها ]يى دارند که با آن ( انديشه نمىکنند، و) نمىفهمند ؛ و چشمانى که با آن نمىبينند ؛ و گوشهايى که
با آن نمىشنوند ؛ آنها همچون چهارپايانند ؛ بلکه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چرا که با داشتن همهگونه امکانات هدايت ،
باز هم گمراهند ! "
7- " هل اتی علی الا نسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا . سوره انسان ( دهر ) – آیه 1 – تفسیر مجمع البیان
" دوره قبل از خلقت حضرت آدم : آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت که چيز قابل ذکرى نبود ؟! "
8- " ان الله اصطفی آدم و ... علی العالمین " - سوره ال عمران – آیه 33
9- " انا عرضنا الامانة على السماوات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان ...سوره احزاب 72
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
زیر نویسها :
1- تسبح له السماوات السبع و الارض و من فيهن و ان من شيء الا يسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبيحهم – اسرا 44
و همچنین در آیات زیر :
• " ا لم تر ان الله يسبح له من في السماوات و الارض و الطير صافات کل قد علم صلاته و تسبيحه و الله عليم بما يفعلون "
نور – 41
" آيا نديدى تمام آنان که در آسمانها و زمينند براى خدا تسبيح مىکنند، و همچنين پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گستردهاند ؟! هر يک از آنها نماز و تسبيح خود را مىداند؛ و خداوند به آنچه انجام ميدهند داناست! "
• " بل له ما في السماوات و الارض کل له قانتون " - بقره 116
" بلکه آنچه در آسمانها و زمين است، از آن اوست؛ و همه در برابر او خاضعند! "
موید کلام در بیان حضرت امام خمینی (ره)
" .. لكن عالم پر هياهوست. تمام عالم زنده است، همه هم اسم اللَّه هستند. همه چيز اسم خداست. شما خودتان از اسماء اللَّه هستيد، زبانتان هم از اسماء اللَّه است، دستتان هم از اسماء اللَّه است .... هر چيز [كه] در زمين و آسمان است، تسبيح مىكند با اسم خدا كه جلوه اوست، و همه موجودات به اين جلوه متحققند و همه حركات، حركاتى است كه از همان جلوه هست. تمام چيزهايى كه در عالم واقع مىشود از همان جلوه هست .. " – تفسیر سوره حمد – جلسه اول – سیمای جمهوری اسلامی 1358
2- و ترى الملائکة حافين من حول العرش يسبحون بحمد ربهم و قضي بينهم بالحق و قيل الحمد لله رب العالمين – زمر 75
و همچنین است آیه زیر :
الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون به – غافر – 7
" فرشتگانى که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن (طواف مىکنند) تسبيح و حمد پروردگارشان را مىگويند و به او ايمان دارند ."
3- ثم فتق ما بين السموات العلا، فملاهن اطوارا من ملائکته : منهم سجود لايرکعون ، ورکوع لا ينتصبون، وصافون لا يتزايلون ، ومسبحون لا يسامون، لا يغشاهم نوم العيون، ولا سهو العقول، ولا فترة الابدان، ولا غفلة النسيان – نهج البلاغه – خطبه 1
4- بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
5- آيت الله شاه آبادي ، استاد عرفان حضرت امام خميني(س)، در كتاب گرانقدر خويش ، شذرات المعارف ، در توضيح حدیث فوق می فرمایند که :
« حق متعال از جهت وحدت و دوري از كثرت ، مخفي است و آنچه باعث شد اين گنج نهفته تجلي نمايد ، حب ذات به شناخته شدن در آينه وجود بود و مقصود اصلي حق نيز ، استظهار يا اظهار كمال و جمال خود بوده است .»
6- لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون – سوره اعراف – 179
" آنها دلها [= عقلها ]يى دارند که با آن ( انديشه نمىکنند، و) نمىفهمند ؛ و چشمانى که با آن نمىبينند ؛ و گوشهايى که
با آن نمىشنوند ؛ آنها همچون چهارپايانند ؛ بلکه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چرا که با داشتن همهگونه امکانات هدايت ،
باز هم گمراهند ! "
7- " هل اتی علی الا نسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا . سوره انسان ( دهر ) – آیه 1 – تفسیر مجمع البیان
" دوره قبل از خلقت حضرت آدم : آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت که چيز قابل ذکرى نبود ؟! "
8- " ان الله اصطفی آدم و ... علی العالمین " - سوره ال عمران – آیه 33
9- " انا عرضنا الامانة على السماوات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان ...سوره احزاب 72
ادامه دارد :
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان ** - 5
10- " علم ادم الاسما کلها . سوره بقره – آیه 31 "
11- " قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون " – بقره 38
12- " اني جاعل في الارض خليفة – سوره بقره 30 "
13- " ا فحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون " – سوره مومنون – 115
14- " و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون "– سوره ذاریات – 56
15- " الذي له ملک السماوات و الارض .... و لم يکن له شريک في الملک و خلق کل شيء فقدره تقديرا " – فرقان – 2
و همچنین آیات زیر :
" ا لم تعلم ان الله له ملک السماوات و الارض و ما لکم من دون الله من ولي و لا نصير – بقره 107
" آيا نمىدانستى که مالکیت آسمانها و زمين، از آن خداست و جز خدا، ولى و ياورى براى شما نيست. "
" و لله ملک السماوات و الارض و ما بينهما يخلق ما يشاء و الله على کل شيء قدير – مائده 17 "
" و مالکیت آسمانها و زمين ، و آنچه ميان آن دو قرار دارد از آن خداست؛ هر چه بخواهد، مىآفريند؛ و او، بر هر چيزى
تواناست . "
16- " تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 129- ماه رمضان از زبان آيت الله جوادي آملي
17- و لاضلنهم و لامنينهم .... و لامرنهم فليغيرن خلق الله "– نسا – 119
18- " ماالدنیا غرتک و لیکن بها اغتررت . " – نهج البلاغه – خطبه 214
19- " این تذهبون " – تکویر – 26
20- " انا هديناه السبيل ، اما شاکرا و اما کفورا " – انسان – 3
21- " لا اکراه في الدين " – بقره – 256
22- " و ما انزلنا عليک الکتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه و هدى و رحمة لقوم يؤمنون " - سوره نحل – 64
23- " و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول "– نهج البلاغه – خطبه 1
24- " يا ايها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و انزلنا اليکم نورا مبينا " - سوره نسا – 174
25- " قد تبين الرشد من الغي " – بقره – 256
26- " فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر " - سوره غاشیه – 21 و 22
و یا آیه زیر که موید اجباری نبودن پیام خداوند می باشد :
" نحن اعلم بما يقولون و ما انت عليهم بجبار فذکر بالقران من يخاف وعيد " – سوره ق 45
ما به آنچه آنها مىگويند آگاهتريم، و تو مأمور به اجبار آنها (به ايمان) نيستى؛ پس بوسيله قرآن ، کسانى را که از عذاب من مىترسند متذکّر ساز (وظيفه تو همين است)!
27- " فان اعرضوا فما ارسلناک عليهم حفيظا ان عليک الا البلاغ . " – سوره شوری 48
و یا آیات زیر که به پیامبر جز وظیقه ابلاغ نداده و حفاظت از نتایج آن و یا حفاظت بندگان از گمراهی را ، نداده است :
" من يطع الرسول فقد اطاع الله و من تولى فما ارسلناک عليهم حفيظا " – سوره نسا 80
" کسى که از پيامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده ؛ و کسى که سرباز زند ، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستاديم ( و در برابر او ، مسؤول نيستى ) . "
" و لو شاء الله ما اشرکوا و ما جعلناک عليهم حفيظا و ما انت عليهم بوکيل" – سوره انعام 107
" اگر خدا مىخواست، (همه به اجبار ايمان مىآوردند،) و هيچ يک مشرک نمىشدند؛ و ما تو را مسؤول و محافظ ( اعمال ) آنها قرار ندادهايم ؛ و وظيفه و وکالت از کسی هم ندارى که آنها را (به ايمان) مجبور سازى ! "
28- " و ما الحياة الدنيا الا لعب و لهو و للدار الاخرة خير للذين يتقون ا فلا تعقلون " – انعام – 32
29- " الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور " – بقره 257
30- " ان المتقين في جنات و نهر . فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر "– سوره قمر – 54 و 55
31- " و الذين کفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات " – بقره 257
32- " والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده "– سوره نور ، 39
33- " و لو ترى اذ المجرمون ناکسوا رؤسهم عند ربهم ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا انا موقنون " – سجده 12
34- " ساصليه سقر - و ما ادراک ما سقر - لا تبقي و لا تذر - لواحة للبشر – سوره مدثر – 26 تا 29
35- " الى ربك يومئذ المستقر "- سوره قیامت – آیه 12
36- الجواهر السّنيّة في الاحاديث القدسيّة - ص 361 – شيخ حر عاملي
37- سوره طه – 41
38- سوره طه – 13
39- تفسیر سوره حمد از كتاب آداب الصلاة - http://www.imam-khomeini.com
منابع :
1- قرآن کریم – ترجمه مکارم و فولادوند
2- نهج البلاغه – ترجمه دشتی
3- تفسیر نمونه
4- تفسیر المیزان
5- رازهاي رستاخيز – سعيد غفارزاده
6- http://www.imam-khomeini.com/ShowItem.aspx?id=12125&cat=0&lang=Fa - مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)
محمد صالحی – 19 / 6 / 89 — مصادف با عید سعید فطر
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
10- " علم ادم الاسما کلها . سوره بقره – آیه 31 "
11- " قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينکم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون " – بقره 38
12- " اني جاعل في الارض خليفة – سوره بقره 30 "
13- " ا فحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون " – سوره مومنون – 115
14- " و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون "– سوره ذاریات – 56
15- " الذي له ملک السماوات و الارض .... و لم يکن له شريک في الملک و خلق کل شيء فقدره تقديرا " – فرقان – 2
و همچنین آیات زیر :
" ا لم تعلم ان الله له ملک السماوات و الارض و ما لکم من دون الله من ولي و لا نصير – بقره 107
" آيا نمىدانستى که مالکیت آسمانها و زمين، از آن خداست و جز خدا، ولى و ياورى براى شما نيست. "
" و لله ملک السماوات و الارض و ما بينهما يخلق ما يشاء و الله على کل شيء قدير – مائده 17 "
" و مالکیت آسمانها و زمين ، و آنچه ميان آن دو قرار دارد از آن خداست؛ هر چه بخواهد، مىآفريند؛ و او، بر هر چيزى
تواناست . "
16- " تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 129- ماه رمضان از زبان آيت الله جوادي آملي
17- و لاضلنهم و لامنينهم .... و لامرنهم فليغيرن خلق الله "– نسا – 119
18- " ماالدنیا غرتک و لیکن بها اغتررت . " – نهج البلاغه – خطبه 214
19- " این تذهبون " – تکویر – 26
20- " انا هديناه السبيل ، اما شاکرا و اما کفورا " – انسان – 3
21- " لا اکراه في الدين " – بقره – 256
22- " و ما انزلنا عليک الکتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه و هدى و رحمة لقوم يؤمنون " - سوره نحل – 64
23- " و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول "– نهج البلاغه – خطبه 1
24- " يا ايها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و انزلنا اليکم نورا مبينا " - سوره نسا – 174
25- " قد تبين الرشد من الغي " – بقره – 256
26- " فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر " - سوره غاشیه – 21 و 22
و یا آیه زیر که موید اجباری نبودن پیام خداوند می باشد :
" نحن اعلم بما يقولون و ما انت عليهم بجبار فذکر بالقران من يخاف وعيد " – سوره ق 45
ما به آنچه آنها مىگويند آگاهتريم، و تو مأمور به اجبار آنها (به ايمان) نيستى؛ پس بوسيله قرآن ، کسانى را که از عذاب من مىترسند متذکّر ساز (وظيفه تو همين است)!
27- " فان اعرضوا فما ارسلناک عليهم حفيظا ان عليک الا البلاغ . " – سوره شوری 48
و یا آیات زیر که به پیامبر جز وظیقه ابلاغ نداده و حفاظت از نتایج آن و یا حفاظت بندگان از گمراهی را ، نداده است :
" من يطع الرسول فقد اطاع الله و من تولى فما ارسلناک عليهم حفيظا " – سوره نسا 80
" کسى که از پيامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده ؛ و کسى که سرباز زند ، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستاديم ( و در برابر او ، مسؤول نيستى ) . "
" و لو شاء الله ما اشرکوا و ما جعلناک عليهم حفيظا و ما انت عليهم بوکيل" – سوره انعام 107
" اگر خدا مىخواست، (همه به اجبار ايمان مىآوردند،) و هيچ يک مشرک نمىشدند؛ و ما تو را مسؤول و محافظ ( اعمال ) آنها قرار ندادهايم ؛ و وظيفه و وکالت از کسی هم ندارى که آنها را (به ايمان) مجبور سازى ! "
28- " و ما الحياة الدنيا الا لعب و لهو و للدار الاخرة خير للذين يتقون ا فلا تعقلون " – انعام – 32
29- " الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور " – بقره 257
30- " ان المتقين في جنات و نهر . فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر "– سوره قمر – 54 و 55
31- " و الذين کفروا اولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات " – بقره 257
32- " والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمئان مائا حتی اذا جائه لم یجده شیئا و وجد الله عنده "– سوره نور ، 39
33- " و لو ترى اذ المجرمون ناکسوا رؤسهم عند ربهم ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صالحا انا موقنون " – سجده 12
34- " ساصليه سقر - و ما ادراک ما سقر - لا تبقي و لا تذر - لواحة للبشر – سوره مدثر – 26 تا 29
35- " الى ربك يومئذ المستقر "- سوره قیامت – آیه 12
36- الجواهر السّنيّة في الاحاديث القدسيّة - ص 361 – شيخ حر عاملي
37- سوره طه – 41
38- سوره طه – 13
39- تفسیر سوره حمد از كتاب آداب الصلاة - http://www.imam-khomeini.com
منابع :
1- قرآن کریم – ترجمه مکارم و فولادوند
2- نهج البلاغه – ترجمه دشتی
3- تفسیر نمونه
4- تفسیر المیزان
5- رازهاي رستاخيز – سعيد غفارزاده
6- http://www.imam-khomeini.com/ShowItem.aspx?id=12125&cat=0&lang=Fa - مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)
محمد صالحی – 19 / 6 / 89 — مصادف با عید سعید فطر
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قرض دادن و تورم – مرحوم منتظری
سوال : باتوجه به عارضه تورم که گریبان گیر اقتصاد بسیاری از کشورها می باشد، به نظر حضرتعالی در امر قرض الحسنه چنانچه قرض دهنده مبلغی وجه نقد رایج در اختیار قرض گیرنده قراردهد، آیا قرض دهنده شرعاً مجاز است که ردّ قدرت خرید مبلغ قرض در روز پرداخت را در روز عودت مبلغ توسط قرض گیرنده، شرط قراردهد؟
آیه اله منتظری :
قیمت روز طلا بر عهدۀ شما نمی باشد، ولی مقدار پولی که شما بدهکار بودید، چنانچه زمان پرداخت آن، کاهش ارزش پیدا کرده باشد.
بنابر احتیاط واجب باید جبران کنید یا مصالحه نمائید.
ان شاء الله موفق باشید.
http://www.amontazeri.com/farsi/
محمد صالحي –
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس بلاگ اینترنتی
http://mahsan.rasekhoonblog.com
سوال : باتوجه به عارضه تورم که گریبان گیر اقتصاد بسیاری از کشورها می باشد، به نظر حضرتعالی در امر قرض الحسنه چنانچه قرض دهنده مبلغی وجه نقد رایج در اختیار قرض گیرنده قراردهد، آیا قرض دهنده شرعاً مجاز است که ردّ قدرت خرید مبلغ قرض در روز پرداخت را در روز عودت مبلغ توسط قرض گیرنده، شرط قراردهد؟
آیه اله منتظری :
قیمت روز طلا بر عهدۀ شما نمی باشد، ولی مقدار پولی که شما بدهکار بودید، چنانچه زمان پرداخت آن، کاهش ارزش پیدا کرده باشد.
بنابر احتیاط واجب باید جبران کنید یا مصالحه نمائید.
ان شاء الله موفق باشید.
http://www.amontazeri.com/farsi/
محمد صالحي –
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس بلاگ اینترنتی
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قرض و تورم – محسن کدیور
در قرض آنچه باید پس داده شود معادل قدرت خرید پول است نه رقم آن .
قدرت خرید موضوعیت دارد و تعداد اسکناس طریقیت دارد .
قدرت خرید را با معادل پول از طلا یا ارز یا نرخ تورم یا میانگینی از آنها می باید محاسبه کرد.
به عنوان مثال اگر مهریه زنی چهل سال قبل ۲۰۰ تومان بوده، قدرت خرید آن در آن زمان با قدرت خرید ۴۰ سال بعد یکسان نیست و اگر مرد چهل سال بعد ۲۰۰ تومان به وی بدهد یقینا ذمهی او بری نشده است.
هکذا اگر سه سال قبل ده میلیون تومان قرض گرفته ایم ، بازگرداندن سه میلون تومان به صاحب پول ، ذمه ما را بری نمی کند و شرعا موظیم نرخ تورم یا معادل طلای آن سه میلیون تومان را امروز به صاحبش برگردانیم.
چنین محاسبه ای قطعا ربا نیست.
ربا زمانی است که ده سکه بهار آزادی مثلا قرض کرده باشیم و انتظار داشته باشیم در زمان ادای قرض تعداد سکه های بیشتری بازگردانده شود ، حتی اگر قیمت طلا در این فاصله ثابت بوده باشد. موفق باشید.
كديور
۶ تیر ۱۳۹۲
http://kadivar.com
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس بلاگ اینترنتی
http://mahsan.rasekhoonblog.com
در قرض آنچه باید پس داده شود معادل قدرت خرید پول است نه رقم آن .
قدرت خرید موضوعیت دارد و تعداد اسکناس طریقیت دارد .
قدرت خرید را با معادل پول از طلا یا ارز یا نرخ تورم یا میانگینی از آنها می باید محاسبه کرد.
به عنوان مثال اگر مهریه زنی چهل سال قبل ۲۰۰ تومان بوده، قدرت خرید آن در آن زمان با قدرت خرید ۴۰ سال بعد یکسان نیست و اگر مرد چهل سال بعد ۲۰۰ تومان به وی بدهد یقینا ذمهی او بری نشده است.
هکذا اگر سه سال قبل ده میلیون تومان قرض گرفته ایم ، بازگرداندن سه میلون تومان به صاحب پول ، ذمه ما را بری نمی کند و شرعا موظیم نرخ تورم یا معادل طلای آن سه میلیون تومان را امروز به صاحبش برگردانیم.
چنین محاسبه ای قطعا ربا نیست.
ربا زمانی است که ده سکه بهار آزادی مثلا قرض کرده باشیم و انتظار داشته باشیم در زمان ادای قرض تعداد سکه های بیشتری بازگردانده شود ، حتی اگر قیمت طلا در این فاصله ثابت بوده باشد. موفق باشید.
كديور
۶ تیر ۱۳۹۲
http://kadivar.com
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس بلاگ اینترنتی
http://mahsan.rasekhoonblog.com
محسن کدیور | Mohsen Kadivar
| محسن کدیور | Mohsen Kadivar / وب سایت فارسی محسن کدیور
محسن کدیور (متولد خرداد ۱۳۳۸ فسا) متأله، فقیه، نواندیش دینی، و استاد تمام پژوهشی مطالعات اسلامی در دپارتمان مطالعات دینی دانشگاه دوک (دوروم، کارولینای شمالی، آمریکا) است. نظريه هاي دولت در فقه شيعه نخستین کتاب کدیور است که در سال ۱۳۷۶منتشر شد. وی تا سال…
استفتاء از حضرت آیت الله العظمی جناتی درباره سود بانکی...
آيا سودی که بانک ها ماهیانه به حساب های کوتاه مدت وبلند مدت می دهند اشکالی دارد و آیا به پول موجود در این حساب ها وسود آن خمس تعلق می گیرد؟
پاسخ: سودی که بانک ها می دهند اشکالی ندارد و اگر زندگی شما به آن پول وسود آن نیاز دارد، خمس هم ندارد...
@jannaati
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس بلاگ اینترنتی
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آيا سودی که بانک ها ماهیانه به حساب های کوتاه مدت وبلند مدت می دهند اشکالی دارد و آیا به پول موجود در این حساب ها وسود آن خمس تعلق می گیرد؟
پاسخ: سودی که بانک ها می دهند اشکالی ندارد و اگر زندگی شما به آن پول وسود آن نیاز دارد، خمس هم ندارد...
@jannaati
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
آدرس بلاگ اینترنتی
http://mahsan.rasekhoonblog.com
استاد محمد مجتهد شبستری:
ایمان من چیزی بود که در کف دستام بود و محکم به آن چسبیده بودم تا از کفام نرود. اما در لحظهای دستانام باز شد .
و اکنون چیزی در آن نیست. اما دستانام همچنان به نشانهی طلب گشوده است و ایمان برای من در «طلب دائمی» معنا میشود.
کانال در جستجوی معنا
@searchformeaning
ایمان من چیزی بود که در کف دستام بود و محکم به آن چسبیده بودم تا از کفام نرود. اما در لحظهای دستانام باز شد .
و اکنون چیزی در آن نیست. اما دستانام همچنان به نشانهی طلب گشوده است و ایمان برای من در «طلب دائمی» معنا میشود.
کانال در جستجوی معنا
@searchformeaning
اسلام بمثابه اصولي ايماني اخلاقي فراتاريخي ، يا احكامي متعلق به عصر نزول ؟ - 1
مقدمه :
يكي از چالشهاي پيش روي دين مداران عصر حاضر ، عدم تطبيق احكام و قوانين ( خاصه ) اجتماعي اسلام ، از قبيل احكام قضاوت ، اقتصاد ، خانواده ، حقوق مدني و ... با مباني عقلانيت نوين و يا عدم تاييد توسط عرف عقلاست .
براي بررسي صحت اين ادعا و يا خروج از بن بست ايجاد شده توسط چالش مذكور ، بايستي برخورد مطالعاتي با اسلام ( و يا هر متن مقدس تاريخي ديگر ) ، را بر اساس يكسري روشهاي علمي درست ( هرمنوتيكي ) انجام داد و الا نتيجه آن ، چيزي جز ، افتادن در مسير فهم غلط و نهايتا ، باور به اسلام خشن و بي هويت ، و رها كردن آن ، نخواهد بود .
در اين مجال ، راهكاري كه براي مطالعه اسلام ارائه مي شود ، مي تواند به فهم درست آن ، كمك شايان و قابل قبولي بنمايد .
الف ) شاخصه هاي مهم در بررسي دين :
براي ورود به بحث بررسي دين و شريعت ( در هر بخش از آن ، بخصوص احكام اجتماعي ) ، بايستي ، سه شاخصه مهم زير مورد توجه قرار گرفته و بطور دقيق ، جداسازي و ارزابي گردد :
1- اصول اساسي مطرح در پيام خداوند ؛ كه هدف دراز مدت رسالت نيز ، رسيدن به همانهاست .
( در همانند سازي ، مي توان با اصول قانون اساسي يك كشور مقايسه كرد . )
2- احكام و قوانين مقطعي ، در به جريان انداختن و عملياتي كردن هدف مذكور ؛ كه محكوم به محدوديتهاي قابليت هاي جامعه و امكانات حكومت گرديده و بناچار ، نيازمند برنامه ريزي هاي كوتاه مدت ، ولي با رعايت چشم انداز اهداف دراز مدت بند فوق مي شود .
( در همانند سازي ، مي توان به قوانين دوره هاي مختلف مجلس آن كشور اشاره كرد .)
3- ابزارهاي مورد نياز جهت تقنين ، براي دستيابي به اهداف بند 1
ب) جايگاه سه شاخصه فوق در ارتباط با دين و شريعت اسلام :
در آيات مختلف قرآن و سيره پيامبر(ص) ، عينيت شاخصه هاي فوق ، به شرح مختصر زير ، به وضوح قابل مشاهده و قابل بررسي است :
1- شاخصه اول : اصول و اهداف اساسي و فراتاريخي رسالت محمد(ص) ؛
كه بايستي ، در آيات مكي ( نازل شده در مكه ) ، توصيه هاي اخلاقي ذيل آيات مختلف مدني ( نازل شده در مدينه ) ، از قبيل آيات احكام و آيات مشتمل بر وقايع تاريخي و علمي و هم چنين خطابه ارزشمند پيامبر(ص) در حجه الوداع در مراسم منا ، مطالعه شود . كه بطور اجمال ، شامل معنويت گرايي ، جهانبيني توحيدي و زيست اخلاقي است .
2- شاخصه دوم : احكام و قوانين عصر نزول ، كه تاريخي و زمانمند مي باشند ؛
كه بايستي ، در آيات مدني ، از قبيل آيات جهاد ، آيات مبتني بر قوانين مدني و حقوقي زن و مرد ، احكام قصاص ، احكام اقتصادي و ... مطالعه و بررسي شوند ، ولي با اين ديد كه آنها ، برنامه ميان راهي و كوتاه مدت حكومت پيامبر(ص) ، در مدينه ، ولي با رعايت و رسيدن به اصول اساسي بند 1 ، براي اداره جامعه تحت حكومت ايشان بوده ، كه با توجه به همه قابليتهاي انساني موجود ، توانائيها و حد فهم و پذيرش آنها و امكانات در دسترس حكومت ، وضع شده اند و به هيچ وجه اصول فراتاريخي و قابل تسري به اعصار بعدي نيستند .
3- شاخصه سوم : ابزارهاي قانون گذاري ؛
كه در آيات مختلف قرآن و روش مورد استفاده پيامبر(ص) در وضع قوانين در مدينه ، در جريان اداره حكومت خود ، قابل مشاهده و بررسي بوده و مي توان به بعض آنها در آيات زير اشاره كرد :
• قاعده اعتبار بخشي به همه نظريه ها و روشهاي موجود جهت بررسي و مطالعه و سپس انتخاب بهترين روش اجرايي و مديريتي
( فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب 1
• قاعده مخاطبه و مذاكره ، با رعايت حد فهم و پذيرش صاحبان نظريه هاي متفاوت و استفاده از ابزارهاي قابل اطمينان
( ادع الى سبيل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين 2 )
ادامه دارد :
محمد صالحي – 4/12/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
مقدمه :
يكي از چالشهاي پيش روي دين مداران عصر حاضر ، عدم تطبيق احكام و قوانين ( خاصه ) اجتماعي اسلام ، از قبيل احكام قضاوت ، اقتصاد ، خانواده ، حقوق مدني و ... با مباني عقلانيت نوين و يا عدم تاييد توسط عرف عقلاست .
براي بررسي صحت اين ادعا و يا خروج از بن بست ايجاد شده توسط چالش مذكور ، بايستي برخورد مطالعاتي با اسلام ( و يا هر متن مقدس تاريخي ديگر ) ، را بر اساس يكسري روشهاي علمي درست ( هرمنوتيكي ) انجام داد و الا نتيجه آن ، چيزي جز ، افتادن در مسير فهم غلط و نهايتا ، باور به اسلام خشن و بي هويت ، و رها كردن آن ، نخواهد بود .
در اين مجال ، راهكاري كه براي مطالعه اسلام ارائه مي شود ، مي تواند به فهم درست آن ، كمك شايان و قابل قبولي بنمايد .
الف ) شاخصه هاي مهم در بررسي دين :
براي ورود به بحث بررسي دين و شريعت ( در هر بخش از آن ، بخصوص احكام اجتماعي ) ، بايستي ، سه شاخصه مهم زير مورد توجه قرار گرفته و بطور دقيق ، جداسازي و ارزابي گردد :
1- اصول اساسي مطرح در پيام خداوند ؛ كه هدف دراز مدت رسالت نيز ، رسيدن به همانهاست .
( در همانند سازي ، مي توان با اصول قانون اساسي يك كشور مقايسه كرد . )
2- احكام و قوانين مقطعي ، در به جريان انداختن و عملياتي كردن هدف مذكور ؛ كه محكوم به محدوديتهاي قابليت هاي جامعه و امكانات حكومت گرديده و بناچار ، نيازمند برنامه ريزي هاي كوتاه مدت ، ولي با رعايت چشم انداز اهداف دراز مدت بند فوق مي شود .
( در همانند سازي ، مي توان به قوانين دوره هاي مختلف مجلس آن كشور اشاره كرد .)
3- ابزارهاي مورد نياز جهت تقنين ، براي دستيابي به اهداف بند 1
ب) جايگاه سه شاخصه فوق در ارتباط با دين و شريعت اسلام :
در آيات مختلف قرآن و سيره پيامبر(ص) ، عينيت شاخصه هاي فوق ، به شرح مختصر زير ، به وضوح قابل مشاهده و قابل بررسي است :
1- شاخصه اول : اصول و اهداف اساسي و فراتاريخي رسالت محمد(ص) ؛
كه بايستي ، در آيات مكي ( نازل شده در مكه ) ، توصيه هاي اخلاقي ذيل آيات مختلف مدني ( نازل شده در مدينه ) ، از قبيل آيات احكام و آيات مشتمل بر وقايع تاريخي و علمي و هم چنين خطابه ارزشمند پيامبر(ص) در حجه الوداع در مراسم منا ، مطالعه شود . كه بطور اجمال ، شامل معنويت گرايي ، جهانبيني توحيدي و زيست اخلاقي است .
2- شاخصه دوم : احكام و قوانين عصر نزول ، كه تاريخي و زمانمند مي باشند ؛
كه بايستي ، در آيات مدني ، از قبيل آيات جهاد ، آيات مبتني بر قوانين مدني و حقوقي زن و مرد ، احكام قصاص ، احكام اقتصادي و ... مطالعه و بررسي شوند ، ولي با اين ديد كه آنها ، برنامه ميان راهي و كوتاه مدت حكومت پيامبر(ص) ، در مدينه ، ولي با رعايت و رسيدن به اصول اساسي بند 1 ، براي اداره جامعه تحت حكومت ايشان بوده ، كه با توجه به همه قابليتهاي انساني موجود ، توانائيها و حد فهم و پذيرش آنها و امكانات در دسترس حكومت ، وضع شده اند و به هيچ وجه اصول فراتاريخي و قابل تسري به اعصار بعدي نيستند .
3- شاخصه سوم : ابزارهاي قانون گذاري ؛
كه در آيات مختلف قرآن و روش مورد استفاده پيامبر(ص) در وضع قوانين در مدينه ، در جريان اداره حكومت خود ، قابل مشاهده و بررسي بوده و مي توان به بعض آنها در آيات زير اشاره كرد :
• قاعده اعتبار بخشي به همه نظريه ها و روشهاي موجود جهت بررسي و مطالعه و سپس انتخاب بهترين روش اجرايي و مديريتي
( فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب 1
• قاعده مخاطبه و مذاكره ، با رعايت حد فهم و پذيرش صاحبان نظريه هاي متفاوت و استفاده از ابزارهاي قابل اطمينان
( ادع الى سبيل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين 2 )
ادامه دارد :
محمد صالحي – 4/12/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
اسلام بمثابه اصولي ايماني اخلاقي فراتاريخي ، يا احكامي متعلق به عصر نزول ؟ - 2
ج) مثالي ملموس از لزوم رعايت شاخصه هاي فوق : حقوق زن
شاخصه اول : تساوي حقوق مدني و ارزشي زن و مرد و مشاركت در بناي زندگي
انا خلقناکم من ذکر و انثی 3
هن لباس لکم و انتم لباس لهن 4
انا کرمنا بنی آدم 5
و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها 6
شاخصه دوم : قوانين مقطعي اجرايي ، كه متناسب با شرايط ميان راهي و كوتاه مدت عصر نزول ، در قابليتهاي زن و مرد و امكانات و محدوديتهاي حكومت بوده و منجر به تقنين ارث و ديه در حد نصف مرد و يا معادلسازي شهادت دو زن با يك مرد و يا وجوب نفقه و مزد كار زن در منزل بر عهده مرد و يا تملك زن بر حقوق خود و ... گرديده است .
شاخصه سوم : مشاوره با عقلا و صاحبان اديان و گروه هاي مختلف اجتماعي و گزينش بهترين راهكار مورد نياز در آن مقطع تاريخي
د) مثالي از شرايط قانون گذاري عصر جديد :
شاخصه اول : برابري حق استفاده از منابع ملي براي تحصيل همه آحاد كشور
شاخصه دوم : اعطاي امتياز خاص به ايثارگران توسط مجلس قانون گذاري ، با توجه به شرايط بوجود آمده در زمان جنگ و بعد از آن ، ( كه قطعا مقطعي بوده و با گذشت زمان و تشخيص ادوار بعدي مجلسيان ، بايستي حذف شده و بر اساس همان شاخصه اول قانون گذاري گردد .)
شاخصه سوم : روش كاربردي در كميسيونهاي تخصصي و كار گروه هاي مجلس
و در يك كلام :
با توجه به مباحث مختصر فوق ، يك محقق و منتقد منصف ، نبايد اصول اول و دوم را خلط كرده و با بزرگنمايي شاخص دوم ، آنرا بعنوان هدف اساسي رسالت مطرح كرده و بدلايل عدم تطبيق با عقلانيت عرفي و يا سيره عقلاي اين عصر ، اساس دين را زير سوال برده و تخريب نمايد .
بلكه ، بايستي با برخورداري از اصل عدم جانبداري در بررسي متون و مبتني بر كليه اصول زبان شناسي و هرمنوتيكي ، بدنبال يافتن اصول اساسي و فراتاريخي ثابت رسالت ، كه محيط بر مجموعه آيات قرآن است ، باشد و بر اساس آنها ، اقدام به قضاوت و ارزيابي عقلاني و اخلاقي بودن آنها نمايد .
و طبيعتا ، تضادها و يا تناقضهايي كه احكام و قوانين بند دوم ، با عقلانيت عرفي امروزي دارند را ، از اين نظر كه جزو برنامه هاي ميان راهي و كوتاه مدت حكومت پيامبر(ص) در مدينه بوده ، نگاه و بررسي كرده و با جسارت ، صرفا بعنوان روشهايي در مقطعي از تاريخ ، مورد ارزيابي در آن شرايط زماني و با همان معيارهاي عصر نزول مدينه ، قرار گيرند و به هيچوجه ، معيارهاي عقلانيت و اخلاق امروزي را براي ارزيابي آنها بكار نگيرد ، مگر آنكه بخواهد در كنار ديگر روشها و احكام عقلاني امروزي ، مورد بررسي قرار داده و از بين آنها ، عاقلانه ترين ، اخلاقي ترين و عادلانه ترين را انتخاب نمايد .
با اين تفكر اصيل و بالغانه ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه :
امروز نيز بايد ، در چارچوب همان اصول اساسي بند 1 و با استفاده از همان ابزار بند 3 ، اقدام به قانون گذاري ، متناسب با شرايط زمان و مكان امروزي گردد و چون همه الزامات مشروعيت بخشي به آنها ، از قبيل رعايت فيلترينگ عدالت و اخلاق و عقلانيت عرفي در آنها شده ، بر اساس قاعده ملازمه در فقه مورد تاييد شارع نيز خواهد بود :
" کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل " 7
و قطعا ، در گذر زمان ، مجددا ، روزگاري خواهد آمد كه ، با رعايت همان اصول بند 1 و استفاده از ابزار بند 3 ، قوانين امروزي ، كه حكم همان احكام يند 2 را دارند ، كارايي خود را از دست داده و نياز به تقنين جديد و نوخواهد بود ، و همين است راه رشد و بلوغي كه خداوند ، مد نظر قرار داده و هدف اصلي ارسال رسولان خود اعلام نموده است :
" و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول " 8
زيرنويسها :
1- سوره زمر ، آيه 17 و 18
2- سوره نحل ، آيه 125
3- سوره حجرات ، آيه 13
4- سوره بقره ، آيه 187
5- سوره اسرا ، آيه 70
6- سوره روم ، آيه 21
7- سبزواری، سید عبدالاعلی، تهذیب الاصول، ج ۱، ص ۱۴۵؛ مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ۱، ص ۲۱۷٫
8- نهج البلاغه ، خطبه اول
محمد صالحي – 4/12/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ج) مثالي ملموس از لزوم رعايت شاخصه هاي فوق : حقوق زن
شاخصه اول : تساوي حقوق مدني و ارزشي زن و مرد و مشاركت در بناي زندگي
انا خلقناکم من ذکر و انثی 3
هن لباس لکم و انتم لباس لهن 4
انا کرمنا بنی آدم 5
و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها 6
شاخصه دوم : قوانين مقطعي اجرايي ، كه متناسب با شرايط ميان راهي و كوتاه مدت عصر نزول ، در قابليتهاي زن و مرد و امكانات و محدوديتهاي حكومت بوده و منجر به تقنين ارث و ديه در حد نصف مرد و يا معادلسازي شهادت دو زن با يك مرد و يا وجوب نفقه و مزد كار زن در منزل بر عهده مرد و يا تملك زن بر حقوق خود و ... گرديده است .
شاخصه سوم : مشاوره با عقلا و صاحبان اديان و گروه هاي مختلف اجتماعي و گزينش بهترين راهكار مورد نياز در آن مقطع تاريخي
د) مثالي از شرايط قانون گذاري عصر جديد :
شاخصه اول : برابري حق استفاده از منابع ملي براي تحصيل همه آحاد كشور
شاخصه دوم : اعطاي امتياز خاص به ايثارگران توسط مجلس قانون گذاري ، با توجه به شرايط بوجود آمده در زمان جنگ و بعد از آن ، ( كه قطعا مقطعي بوده و با گذشت زمان و تشخيص ادوار بعدي مجلسيان ، بايستي حذف شده و بر اساس همان شاخصه اول قانون گذاري گردد .)
شاخصه سوم : روش كاربردي در كميسيونهاي تخصصي و كار گروه هاي مجلس
و در يك كلام :
با توجه به مباحث مختصر فوق ، يك محقق و منتقد منصف ، نبايد اصول اول و دوم را خلط كرده و با بزرگنمايي شاخص دوم ، آنرا بعنوان هدف اساسي رسالت مطرح كرده و بدلايل عدم تطبيق با عقلانيت عرفي و يا سيره عقلاي اين عصر ، اساس دين را زير سوال برده و تخريب نمايد .
بلكه ، بايستي با برخورداري از اصل عدم جانبداري در بررسي متون و مبتني بر كليه اصول زبان شناسي و هرمنوتيكي ، بدنبال يافتن اصول اساسي و فراتاريخي ثابت رسالت ، كه محيط بر مجموعه آيات قرآن است ، باشد و بر اساس آنها ، اقدام به قضاوت و ارزيابي عقلاني و اخلاقي بودن آنها نمايد .
و طبيعتا ، تضادها و يا تناقضهايي كه احكام و قوانين بند دوم ، با عقلانيت عرفي امروزي دارند را ، از اين نظر كه جزو برنامه هاي ميان راهي و كوتاه مدت حكومت پيامبر(ص) در مدينه بوده ، نگاه و بررسي كرده و با جسارت ، صرفا بعنوان روشهايي در مقطعي از تاريخ ، مورد ارزيابي در آن شرايط زماني و با همان معيارهاي عصر نزول مدينه ، قرار گيرند و به هيچوجه ، معيارهاي عقلانيت و اخلاق امروزي را براي ارزيابي آنها بكار نگيرد ، مگر آنكه بخواهد در كنار ديگر روشها و احكام عقلاني امروزي ، مورد بررسي قرار داده و از بين آنها ، عاقلانه ترين ، اخلاقي ترين و عادلانه ترين را انتخاب نمايد .
با اين تفكر اصيل و بالغانه ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه :
امروز نيز بايد ، در چارچوب همان اصول اساسي بند 1 و با استفاده از همان ابزار بند 3 ، اقدام به قانون گذاري ، متناسب با شرايط زمان و مكان امروزي گردد و چون همه الزامات مشروعيت بخشي به آنها ، از قبيل رعايت فيلترينگ عدالت و اخلاق و عقلانيت عرفي در آنها شده ، بر اساس قاعده ملازمه در فقه مورد تاييد شارع نيز خواهد بود :
" کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل " 7
و قطعا ، در گذر زمان ، مجددا ، روزگاري خواهد آمد كه ، با رعايت همان اصول بند 1 و استفاده از ابزار بند 3 ، قوانين امروزي ، كه حكم همان احكام يند 2 را دارند ، كارايي خود را از دست داده و نياز به تقنين جديد و نوخواهد بود ، و همين است راه رشد و بلوغي كه خداوند ، مد نظر قرار داده و هدف اصلي ارسال رسولان خود اعلام نموده است :
" و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول " 8
زيرنويسها :
1- سوره زمر ، آيه 17 و 18
2- سوره نحل ، آيه 125
3- سوره حجرات ، آيه 13
4- سوره بقره ، آيه 187
5- سوره اسرا ، آيه 70
6- سوره روم ، آيه 21
7- سبزواری، سید عبدالاعلی، تهذیب الاصول، ج ۱، ص ۱۴۵؛ مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج ۱، ص ۲۱۷٫
8- نهج البلاغه ، خطبه اول
محمد صالحي – 4/12/94
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍1
نظر آيه اله منتظري در مورد وام و سود بانكها
الف ) وام :
سوال : نظر شما در رابطه با وام بانکی چیست ؟ با توجه به این که بانک پولی را مثلا در جهت ازدواج به جوانی میدهد و بعد از چند وقت مبلغی اضافه تر از پول داده شده میگیرد که این پول از هزینه ای که بانک برای پرداخت پول به گیرنده وام ، کرده است بیشتر است ( کارمزد ) آیا این وام حلال است ؟
جواب :
بسمه تعالی
با سلام و تحیت
چنانچه مبلغ اضافه ، بیشتر از مقدار کاهش ارزش پول و قدرت خرید آن نباشد اشکالی ندارد .
والسلام علیکم و رحمه الله .
ب ) بهره بانکی
سؤال : حضرت آیت الله بفرمایید اگر در بانک های ایران پول نقد به حساب واریز شود و این حساب ، بهره بانکی داشته باشد ، این بهره بانکی حلال میباشد؟ حکم ربا دارد یا خیر؟
جواب :
بسمه تعالی
با سلام و تحیت
سپرده بانکی اگر به عنوان قرض باشد چنانچه مشروط و مبنی بر پرداخت مبلغی اضافه باشد گرفتن سود و مبلغ اضافه حرام است مگر در حدی باشد که جبران کاهش ارزش پول محسوب شود.
ولی اگر بعدا بانک مبلغی اضافه را نه براساس شرط قبلی بلکه به اختیار خودش بپردازد گرفتن آن اشکال ندارد.
و نیز اگر پول را به عنوان مضاربه به بانک بدهد که بانک با آن تجارت نماید و ماهیانه مبلغی را نه به عنوان سود ثابت بلکه علی الحساب دریافت نماید تا در پایان بر مبلغی مصالحه نماید ظاهرا اشکال ندارد.
والسلام علیکم و رحمه الله .
http://www.amontazeri.com/farsi/
سوال : مبلغي پول بعنوان سپرده به بانك سپردم و بانك بر اساس قانون مضاربه در مورد سپرده ها مثلا هشت درصد يا بيشتر و يا كمتر بر اساس ضوابط خودش به بنده پرداخت مي نمايد . آيا گرفتن آنها جايز است يا نه ؟.
جواب :
چون سپرده منظور قرض نيست بلكه براي مضاربه است ، چيزي كه مي دهند اشكال ندارد .( م 1988 رساله استفتائات )
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
الف ) وام :
سوال : نظر شما در رابطه با وام بانکی چیست ؟ با توجه به این که بانک پولی را مثلا در جهت ازدواج به جوانی میدهد و بعد از چند وقت مبلغی اضافه تر از پول داده شده میگیرد که این پول از هزینه ای که بانک برای پرداخت پول به گیرنده وام ، کرده است بیشتر است ( کارمزد ) آیا این وام حلال است ؟
جواب :
بسمه تعالی
با سلام و تحیت
چنانچه مبلغ اضافه ، بیشتر از مقدار کاهش ارزش پول و قدرت خرید آن نباشد اشکالی ندارد .
والسلام علیکم و رحمه الله .
ب ) بهره بانکی
سؤال : حضرت آیت الله بفرمایید اگر در بانک های ایران پول نقد به حساب واریز شود و این حساب ، بهره بانکی داشته باشد ، این بهره بانکی حلال میباشد؟ حکم ربا دارد یا خیر؟
جواب :
بسمه تعالی
با سلام و تحیت
سپرده بانکی اگر به عنوان قرض باشد چنانچه مشروط و مبنی بر پرداخت مبلغی اضافه باشد گرفتن سود و مبلغ اضافه حرام است مگر در حدی باشد که جبران کاهش ارزش پول محسوب شود.
ولی اگر بعدا بانک مبلغی اضافه را نه براساس شرط قبلی بلکه به اختیار خودش بپردازد گرفتن آن اشکال ندارد.
و نیز اگر پول را به عنوان مضاربه به بانک بدهد که بانک با آن تجارت نماید و ماهیانه مبلغی را نه به عنوان سود ثابت بلکه علی الحساب دریافت نماید تا در پایان بر مبلغی مصالحه نماید ظاهرا اشکال ندارد.
والسلام علیکم و رحمه الله .
http://www.amontazeri.com/farsi/
سوال : مبلغي پول بعنوان سپرده به بانك سپردم و بانك بر اساس قانون مضاربه در مورد سپرده ها مثلا هشت درصد يا بيشتر و يا كمتر بر اساس ضوابط خودش به بنده پرداخت مي نمايد . آيا گرفتن آنها جايز است يا نه ؟.
جواب :
چون سپرده منظور قرض نيست بلكه براي مضاربه است ، چيزي كه مي دهند اشكال ندارد .( م 1988 رساله استفتائات )
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
پیامبران هم میفهمیده اند - الهیات تفهمی – 1
محمد مجتهد شبستری
1- ترجیح میدهم کوشش معنا یابانه خود را که قدمتی 20 ساله دارد «الهیات تفهمی» بنامم تا «الهیات تفسیری». از شما خوانندگان گرامی میخواهم در نوشتهها و گفتههای صاحب این قلم هر جا به تعبیر الهیات تفسیری برخوردهاید آن را به الهیات تفهمی تغییر دهید.
تفسیر ، انواع گوناگون تفهمی و غیرتفهمی دارد و آنچه من در کوششهای علمیام با دقت و تأمل فراوان آن را تعقیب میکنم، نوع تفهمی آن است و بنا بر این برای پیشگیری از هر گونه سوء فهم و برداشت نادرست، صواب این است که همه جا و بدون استثنا «الهیات تفهمی» را بکار برم و چنین خواهم کرد.
2- در الهیات تفهمی ، خدا «معنای معناها» ست و من گاهی به صورت اجمال و گاهی به صورت تفصیل این موضوع را شرح کرده ام، از جمله در گفتگویی با من که با عنوان «در جستجوی معنای معناها» منتشر شده است [1].
3- در الهیات تفهمی ، موضوع دعوت نبوت و رسالت پیامبران هم از سنخ و جنس تفهم است. به شهادت کتب منسوب به پیامبران و رسولان الهی که فعلاً در دسترس ماست آنچه را که آنان با مخاطبان خود در میان گذاشته اند و آنها را به تأمل در آن دعوت کردهاند از جنس و سنخ امور فهمیدنی (تفهمی) بوده است.
در مقالات یک و چهارده و پانزده قرائت نبوی از جهان [2] این موضوع را در ارتباط با نبوت و رسالت پیامبر اسلام (ص) به تفصیل شرح دادهام.
انسانها تنها در مواردی می توانند دیگران را به فهمیدن یک موضوع دعوت کنند که نخست خود ، آن موضوع را فهمیده باشند.
تنها «فهمیده شدهها» هستند که ممکن است از سوی انسانهای دیگر هم فهمیده شوند . اگر کسی به حقیقتهایی غیر از حقیقتهای تفهمی رسیده باشد ، نمیتواند از دیگران بخواهد آن حقیقت غیرتفهمی را فهم کنند .
فهم پسین ، همیشه از فهم پیشین ، سیراب میشود . پیامبران و رسولان ، چون به فهم امور فهمیده شدنی ، دعوت کرده اند لاجرم آنها خود فهمی از آن داشته اند .
بدین ترتیب در الهیات تفهمی ، معنای نبوت و رسالت جز این نیست که پیامبران و رسولان انسانهایی بوده اند که از مخاطبان خود خواستهاند آنچه را که آنها فهمیده اند آن مخاطبان هم بفهمند .
این که در تجربه پیامبران و رسولان از یک امداد الهی (وحی) سخن به میان آمده که تفهم آنها را ممکن میساخته و یا اینکه آنها حالات معنوی ویژهای داشته اند ، اصل این مطلب را که آنچه آنها به دیگران عرضه میکردند خود آنرا میفهمیده اند، تغییر نمیدهد.
4- نزاع الهیات تفهمی با الهیات جزمیت گرا ، بویژه الهیات فقیهان در این است که متفهمان میگویند چون آنچه را پیامبر اسلام به مخاطبان خود عرضه کرده به شهادت متن قرآن از جنس و سنخ امور فهمیدنی است لاجرم مخاطبان آن حضرت در عصر حاضر باید آن را با کوشش تفهمی ، به فهم خود در آورند و غیر از این ممکن نیست.
5- حال اگر قرار بر این است که مخاطبان آن پیامبر در عصر حاضر ، فهمیده شدههای او را که در قرآن و حدیث آمده بفهمند ، هیچ گریزی از این نیست که آنچه را که در عصر حاضر دربارۀ فهم و تفهم و چگونه ممکن شدن آن در میان فیلسوفان مطرح است مد نظر قرار دهند و این آن تحول بزرگ است که باید در جهان اسلام اتفاق بیفتد، اما متاسفانه علمای رسمی دین و بویژه فقیهان با بکار گیری تمام قدرت و امکانات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود از وقوع آن تحول اساسی جلوگیری میکنند، چه خود از آن آگاه باشند چه نه.
آنها کوشش میکنند با یک سلسله وصله پینههای فقهی و افتائی ، پارهای از مشکلات خطیر ، زیستن مسلمانان در جهان حاضر را حل و فصل کنند، اما اینها ره به جایی نخواهد برد و من بیم آن دارم که در آیندهای نه چندان دور ، مسلمانان کشورهای اسلامی در گردابها و پیچ و خم های پر تلاطم زیستن در جهان مدرن غرق شوند.
خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است (سعدی)☘☘
ادامه دارد :
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
محمد مجتهد شبستری
1- ترجیح میدهم کوشش معنا یابانه خود را که قدمتی 20 ساله دارد «الهیات تفهمی» بنامم تا «الهیات تفسیری». از شما خوانندگان گرامی میخواهم در نوشتهها و گفتههای صاحب این قلم هر جا به تعبیر الهیات تفسیری برخوردهاید آن را به الهیات تفهمی تغییر دهید.
تفسیر ، انواع گوناگون تفهمی و غیرتفهمی دارد و آنچه من در کوششهای علمیام با دقت و تأمل فراوان آن را تعقیب میکنم، نوع تفهمی آن است و بنا بر این برای پیشگیری از هر گونه سوء فهم و برداشت نادرست، صواب این است که همه جا و بدون استثنا «الهیات تفهمی» را بکار برم و چنین خواهم کرد.
2- در الهیات تفهمی ، خدا «معنای معناها» ست و من گاهی به صورت اجمال و گاهی به صورت تفصیل این موضوع را شرح کرده ام، از جمله در گفتگویی با من که با عنوان «در جستجوی معنای معناها» منتشر شده است [1].
3- در الهیات تفهمی ، موضوع دعوت نبوت و رسالت پیامبران هم از سنخ و جنس تفهم است. به شهادت کتب منسوب به پیامبران و رسولان الهی که فعلاً در دسترس ماست آنچه را که آنان با مخاطبان خود در میان گذاشته اند و آنها را به تأمل در آن دعوت کردهاند از جنس و سنخ امور فهمیدنی (تفهمی) بوده است.
در مقالات یک و چهارده و پانزده قرائت نبوی از جهان [2] این موضوع را در ارتباط با نبوت و رسالت پیامبر اسلام (ص) به تفصیل شرح دادهام.
انسانها تنها در مواردی می توانند دیگران را به فهمیدن یک موضوع دعوت کنند که نخست خود ، آن موضوع را فهمیده باشند.
تنها «فهمیده شدهها» هستند که ممکن است از سوی انسانهای دیگر هم فهمیده شوند . اگر کسی به حقیقتهایی غیر از حقیقتهای تفهمی رسیده باشد ، نمیتواند از دیگران بخواهد آن حقیقت غیرتفهمی را فهم کنند .
فهم پسین ، همیشه از فهم پیشین ، سیراب میشود . پیامبران و رسولان ، چون به فهم امور فهمیده شدنی ، دعوت کرده اند لاجرم آنها خود فهمی از آن داشته اند .
بدین ترتیب در الهیات تفهمی ، معنای نبوت و رسالت جز این نیست که پیامبران و رسولان انسانهایی بوده اند که از مخاطبان خود خواستهاند آنچه را که آنها فهمیده اند آن مخاطبان هم بفهمند .
این که در تجربه پیامبران و رسولان از یک امداد الهی (وحی) سخن به میان آمده که تفهم آنها را ممکن میساخته و یا اینکه آنها حالات معنوی ویژهای داشته اند ، اصل این مطلب را که آنچه آنها به دیگران عرضه میکردند خود آنرا میفهمیده اند، تغییر نمیدهد.
4- نزاع الهیات تفهمی با الهیات جزمیت گرا ، بویژه الهیات فقیهان در این است که متفهمان میگویند چون آنچه را پیامبر اسلام به مخاطبان خود عرضه کرده به شهادت متن قرآن از جنس و سنخ امور فهمیدنی است لاجرم مخاطبان آن حضرت در عصر حاضر باید آن را با کوشش تفهمی ، به فهم خود در آورند و غیر از این ممکن نیست.
5- حال اگر قرار بر این است که مخاطبان آن پیامبر در عصر حاضر ، فهمیده شدههای او را که در قرآن و حدیث آمده بفهمند ، هیچ گریزی از این نیست که آنچه را که در عصر حاضر دربارۀ فهم و تفهم و چگونه ممکن شدن آن در میان فیلسوفان مطرح است مد نظر قرار دهند و این آن تحول بزرگ است که باید در جهان اسلام اتفاق بیفتد، اما متاسفانه علمای رسمی دین و بویژه فقیهان با بکار گیری تمام قدرت و امکانات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود از وقوع آن تحول اساسی جلوگیری میکنند، چه خود از آن آگاه باشند چه نه.
آنها کوشش میکنند با یک سلسله وصله پینههای فقهی و افتائی ، پارهای از مشکلات خطیر ، زیستن مسلمانان در جهان حاضر را حل و فصل کنند، اما اینها ره به جایی نخواهد برد و من بیم آن دارم که در آیندهای نه چندان دور ، مسلمانان کشورهای اسلامی در گردابها و پیچ و خم های پر تلاطم زیستن در جهان مدرن غرق شوند.
خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است (سعدی)☘☘
ادامه دارد :
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
پیامبران هم میفهمیده اند - الهیات تفهمی – 2
تفهم ، از طبیعتِ «فهم» پیروی می کند، نه از حجت شرعی
محمد مجتهد شبستری
1- چنانکه پیشتر گفته ام پیامبر اسلام از طریق قرآن و حدیث ، این «حقیقت تفهمی» را به مخاطبان خود ابلاغ نموده است که «هستی خدا است» و پیروی از او در همه عصرها در مقام نظر و عمل ، جز تفهم مستمر این «فهمیده» نیست. این تفهم امری اختیاری و دور از هر گونه اجبار است.
2- چون هر فهمی بنا بر طبیعت خود ، قائم به ذات و سیال است و نقد هر فهمی ، بخشی از خود فهم است، فهم هیج کس نمیتواند برای کس دیگری ، حجت (غیر قابل عبور و غیر قابل نقد) به شمار آید.
اگر کسانی برای فهم پارهای از آدمیان ، حجیت قائل شوند و آن را غیر قابل نقد و غیر قابل عبور اعلام کنند راه فهم دیگران را مسدود کرده اند و به تقلید فرا خوانده اند و فرمان را به جای فهم نشانده اند و بدون تردید بذر خشونت و زورگوئی کاشته اند.
3- فهم اخلاقی از اراده خداوند که به احکام مربوط است، بخشی از فهم «هستی خدا است» میباشد .
در این بخش ، هم فهم ، قائم بهذات و سیال است و در این بخش ، هم صاحب هیچ فهمی ، نمیتواند ادعا کند که فهم او بر دیگران حجت است و کسی نمیتواند از آن عبور کند.
4- فقیهان اسلام از آغاز تاکنون ، با تاسیس حجیتهای گوناگون شرعی از ظواهر کتاب و سنت ، گرفته تا سایر موارد که در کتابهای اصولی آنها را باب حجج خوانده اند راه تفهم «هستی خدا است» را در باب احکام بر روی مسلمانان مسدود کرده اند.
در ایجاد این انسداد هیچ فرقی میان فقیهان شیعه و سنی نیست. در عصر حاضر که آثار زیانبار حجیت تراشیهای گذشتگان ما پیش از پیش آشکار شده و به بحران دینی در جهان اسلام انجامیده، وقت آن رسیده که این انسداد به «انفتاح» مبدل شود و تفهم اخلاقی مستمر از اراده خداوند ، جای استنباط احکام شرعی از کتاب و سنت (حتی در مدل اجتهاد در زمان و مکان که راهحل اساسی برای مشکلات جهان اسلام نیست) را بگیرد.
5- تعهد ما به دین و دینداری ، جز تعهد ما به همین تفهم مستمر از «هستی خدا است» در مقام نظر و مقام عمل نیست.
تفهم مستمر ، غیر از تعبد مستمر است. آنچه با نوآوری در باب دین و دینداری منافات دارد، تعبد مستمر است نه تفهم مستمر. اشکالات ناشی از تعبد مستمر نتیجه حجیت تراشیهای گذشتگان است که بیش از آنچه مبنای علمی داشته باشد مبنای سیاسی و حفظ هویتهای فرقهای داشته است.
تفهم مستمر با نوآوریهایی که از طبیعت استمراری و تجدد طلبانه فهم ناشی میشود، نه تنها سازگار است بلکه از آنها تغذیه میکند و بدون آنها منجمد میگردد و نابود میشود.
در نظر صاحب این قلم هرآنچه به عنوان نوآوری در دین و دینداری قابل دفاع است مربوط به همین تفهم مستمر است که هیچ ضرورت ندارد آن را تحت عنوان پاره ای از تعبیرات محل نزاع بگنجانیم و سپس در انسجام و عدم انسجام معنایی آن تعبیرات با یکدیگر به مجادله مشغول شویم.
6- شکی در این نیست که تأسیس اصول در مقام تفسیر متون ، خصوصاً متون حقوقی ، یکی از مقبولات و مسلمات دانش هرمنوتیک است.
اما این تأسیس اصول که امری عقلی است با تأسیس حجیتهای شرعی که فقیهان و اصولیون بدان میپردازند از زمین تا آسمان متفاوت است.
@mojtahedshabestari
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
تفهم ، از طبیعتِ «فهم» پیروی می کند، نه از حجت شرعی
محمد مجتهد شبستری
1- چنانکه پیشتر گفته ام پیامبر اسلام از طریق قرآن و حدیث ، این «حقیقت تفهمی» را به مخاطبان خود ابلاغ نموده است که «هستی خدا است» و پیروی از او در همه عصرها در مقام نظر و عمل ، جز تفهم مستمر این «فهمیده» نیست. این تفهم امری اختیاری و دور از هر گونه اجبار است.
2- چون هر فهمی بنا بر طبیعت خود ، قائم به ذات و سیال است و نقد هر فهمی ، بخشی از خود فهم است، فهم هیج کس نمیتواند برای کس دیگری ، حجت (غیر قابل عبور و غیر قابل نقد) به شمار آید.
اگر کسانی برای فهم پارهای از آدمیان ، حجیت قائل شوند و آن را غیر قابل نقد و غیر قابل عبور اعلام کنند راه فهم دیگران را مسدود کرده اند و به تقلید فرا خوانده اند و فرمان را به جای فهم نشانده اند و بدون تردید بذر خشونت و زورگوئی کاشته اند.
3- فهم اخلاقی از اراده خداوند که به احکام مربوط است، بخشی از فهم «هستی خدا است» میباشد .
در این بخش ، هم فهم ، قائم بهذات و سیال است و در این بخش ، هم صاحب هیچ فهمی ، نمیتواند ادعا کند که فهم او بر دیگران حجت است و کسی نمیتواند از آن عبور کند.
4- فقیهان اسلام از آغاز تاکنون ، با تاسیس حجیتهای گوناگون شرعی از ظواهر کتاب و سنت ، گرفته تا سایر موارد که در کتابهای اصولی آنها را باب حجج خوانده اند راه تفهم «هستی خدا است» را در باب احکام بر روی مسلمانان مسدود کرده اند.
در ایجاد این انسداد هیچ فرقی میان فقیهان شیعه و سنی نیست. در عصر حاضر که آثار زیانبار حجیت تراشیهای گذشتگان ما پیش از پیش آشکار شده و به بحران دینی در جهان اسلام انجامیده، وقت آن رسیده که این انسداد به «انفتاح» مبدل شود و تفهم اخلاقی مستمر از اراده خداوند ، جای استنباط احکام شرعی از کتاب و سنت (حتی در مدل اجتهاد در زمان و مکان که راهحل اساسی برای مشکلات جهان اسلام نیست) را بگیرد.
5- تعهد ما به دین و دینداری ، جز تعهد ما به همین تفهم مستمر از «هستی خدا است» در مقام نظر و مقام عمل نیست.
تفهم مستمر ، غیر از تعبد مستمر است. آنچه با نوآوری در باب دین و دینداری منافات دارد، تعبد مستمر است نه تفهم مستمر. اشکالات ناشی از تعبد مستمر نتیجه حجیت تراشیهای گذشتگان است که بیش از آنچه مبنای علمی داشته باشد مبنای سیاسی و حفظ هویتهای فرقهای داشته است.
تفهم مستمر با نوآوریهایی که از طبیعت استمراری و تجدد طلبانه فهم ناشی میشود، نه تنها سازگار است بلکه از آنها تغذیه میکند و بدون آنها منجمد میگردد و نابود میشود.
در نظر صاحب این قلم هرآنچه به عنوان نوآوری در دین و دینداری قابل دفاع است مربوط به همین تفهم مستمر است که هیچ ضرورت ندارد آن را تحت عنوان پاره ای از تعبیرات محل نزاع بگنجانیم و سپس در انسجام و عدم انسجام معنایی آن تعبیرات با یکدیگر به مجادله مشغول شویم.
6- شکی در این نیست که تأسیس اصول در مقام تفسیر متون ، خصوصاً متون حقوقی ، یکی از مقبولات و مسلمات دانش هرمنوتیک است.
اما این تأسیس اصول که امری عقلی است با تأسیس حجیتهای شرعی که فقیهان و اصولیون بدان میپردازند از زمین تا آسمان متفاوت است.
@mojtahedshabestari
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
اهمیت اخلاق از منظر آیت الله منتظری:.....
قرآن کریم در خطاب به پیامبر اکرم ص، نفر مود،
انک اصولی عظیم ، انک فقیهی عظیم ؛
بلکه میفر ماید انک لعلی خلق عظیم .
و پیامبر ص، نفرمود : خدا من را مبعوث کرد تا فقه و اصول برای مردم بگویم ،
بلکه فرمود: من مبعوث شدم تا اخلاق حمیده را کامل کنم.
برشی بود از کتاب فراز و فرود، از صفحه 37
قرآن کریم در خطاب به پیامبر اکرم ص، نفر مود،
انک اصولی عظیم ، انک فقیهی عظیم ؛
بلکه میفر ماید انک لعلی خلق عظیم .
و پیامبر ص، نفرمود : خدا من را مبعوث کرد تا فقه و اصول برای مردم بگویم ،
بلکه فرمود: من مبعوث شدم تا اخلاق حمیده را کامل کنم.
برشی بود از کتاب فراز و فرود، از صفحه 37