زبان فهم قرآن – 4
▪️بحران #قداستسازی از قراردادها و پیامدهای آن
یکی از بنیادیترین لغزشها در تاریخ فهم دین، خلط میان « #قداست_غایت» و « #قداست_صورت» است.
دین، در اصل خود، ناظر به غایتی قدسی است؛ یعنی تعالی انسان، سامانیافتن وجدان اخلاقی و پیوند آگاهانه با حقیقت.
اما آنچه در طول تاریخ رخ داده، انتقال این قداست از غایت به ابزارها و صورتهای تاریخی تحقق آن غایت است. از همینجا بحران آغاز میشود.
#قراردادهای دینی، چنانکه پیشتر گفته شد، #ابزارهایی هستند برای تحقق هدفی #تربیتی.
این ابزارها، در زمان صدور خود، متناسب با شرایط زیست انسان طراحی شدهاند. اما هنگامی که این ابزارها، بهجای آنکه همچون وسیله فهم شوند، بهعنوان امر قدسیِ تغییرناپذیر معرفی میگردند، دین بهتدریج از درون تهی میشود. صورت باقی میماند، اما روح آن فرومیریزد.
قداستسازی از قراردادها، پیامدهای سنگینی به همراه دارد.
نخست آنکه هرگونه پرسش، نقد یا بازاندیشی، بهعنوان تعرض به دین تلقی میشود. در نتیجه، عقل نقاد از عرصۀ دین رانده میشود و دین به حوزۀ ممنوعۀ اندیشه بدل میگردد. این وضعیت، نه تنها با روح دعوت دینی ناسازگار است، بلکه خود زمینهساز انباشت نارضایتی و طغیان فکری در نسلهای بعد میشود.
دوم آنکه قداستسازی از صورتها، دین را در برابر تحولات ناگزیر تاریخی قرار میدهد. جامعه تغییر میکند، ابزارهای زیست دگرگون میشوند و افق فهم انسان گسترش مییابد، اما احکامی که زمانی پاسخگوی نیازهای واقعی بودهاند، بیهیچ بازخوانی همچنان مطالبه میشوند. حاصل این تعارض، یا تظاهر به دینداری است یا رویگردانی کامل از آن.
در چنین فضایی، دین بهجای آنکه نیرویی رهاییبخش و تربیتکننده باشد، به عامل فشار و احساس گناه بدل میشود. انسان، بهجای رشد درونی، گرفتار تعارض میان وجدان اخلاقی خود و قرائتهای جامد از دین میگردد. این تعارض، بهویژه در میان طبقات تحصیلکرده، خود را بهصورت انکار، تمسخر یا بیاعتنایی نسبت به آموزههای دینی نشان میدهد.
باید توجه داشت که این بحران، نه محدود به دین خاصی است و نه به جغرافیای معینی. هرجا که صورتهای تاریخیِ دستورالعملها قداست یافتهاند، بیآنکه نسبتشان با غایت انسانی حفظ شود، همین پیامدها رخ داده است. #قداست، اگر از معنا و جهت تهی شود، خود به عاملی برای ویرانی معنویت بدل میگردد.
راه #برونرفت از این بحران، بازگشت به معیار اصلی دین است: #انسان.
هر حکم، هر دستور و هر قرارداد، تنها تا آنجا معنا دارد که در خدمت تربیت انسان و تعالی او باشد. قداست، نه در صورت حکم، بلکه در جهت آن نهفته است. اگر این جهت از میان برود، صورتِ بهظاهر مقدس، دیگر شایستۀ پاسداشت نخواهد بود.
ادامه در👇
https://t.me/beshnofekrkon/2959
▪️بحران #قداستسازی از قراردادها و پیامدهای آن
یکی از بنیادیترین لغزشها در تاریخ فهم دین، خلط میان « #قداست_غایت» و « #قداست_صورت» است.
دین، در اصل خود، ناظر به غایتی قدسی است؛ یعنی تعالی انسان، سامانیافتن وجدان اخلاقی و پیوند آگاهانه با حقیقت.
اما آنچه در طول تاریخ رخ داده، انتقال این قداست از غایت به ابزارها و صورتهای تاریخی تحقق آن غایت است. از همینجا بحران آغاز میشود.
#قراردادهای دینی، چنانکه پیشتر گفته شد، #ابزارهایی هستند برای تحقق هدفی #تربیتی.
این ابزارها، در زمان صدور خود، متناسب با شرایط زیست انسان طراحی شدهاند. اما هنگامی که این ابزارها، بهجای آنکه همچون وسیله فهم شوند، بهعنوان امر قدسیِ تغییرناپذیر معرفی میگردند، دین بهتدریج از درون تهی میشود. صورت باقی میماند، اما روح آن فرومیریزد.
قداستسازی از قراردادها، پیامدهای سنگینی به همراه دارد.
نخست آنکه هرگونه پرسش، نقد یا بازاندیشی، بهعنوان تعرض به دین تلقی میشود. در نتیجه، عقل نقاد از عرصۀ دین رانده میشود و دین به حوزۀ ممنوعۀ اندیشه بدل میگردد. این وضعیت، نه تنها با روح دعوت دینی ناسازگار است، بلکه خود زمینهساز انباشت نارضایتی و طغیان فکری در نسلهای بعد میشود.
دوم آنکه قداستسازی از صورتها، دین را در برابر تحولات ناگزیر تاریخی قرار میدهد. جامعه تغییر میکند، ابزارهای زیست دگرگون میشوند و افق فهم انسان گسترش مییابد، اما احکامی که زمانی پاسخگوی نیازهای واقعی بودهاند، بیهیچ بازخوانی همچنان مطالبه میشوند. حاصل این تعارض، یا تظاهر به دینداری است یا رویگردانی کامل از آن.
در چنین فضایی، دین بهجای آنکه نیرویی رهاییبخش و تربیتکننده باشد، به عامل فشار و احساس گناه بدل میشود. انسان، بهجای رشد درونی، گرفتار تعارض میان وجدان اخلاقی خود و قرائتهای جامد از دین میگردد. این تعارض، بهویژه در میان طبقات تحصیلکرده، خود را بهصورت انکار، تمسخر یا بیاعتنایی نسبت به آموزههای دینی نشان میدهد.
باید توجه داشت که این بحران، نه محدود به دین خاصی است و نه به جغرافیای معینی. هرجا که صورتهای تاریخیِ دستورالعملها قداست یافتهاند، بیآنکه نسبتشان با غایت انسانی حفظ شود، همین پیامدها رخ داده است. #قداست، اگر از معنا و جهت تهی شود، خود به عاملی برای ویرانی معنویت بدل میگردد.
راه #برونرفت از این بحران، بازگشت به معیار اصلی دین است: #انسان.
هر حکم، هر دستور و هر قرارداد، تنها تا آنجا معنا دارد که در خدمت تربیت انسان و تعالی او باشد. قداست، نه در صورت حکم، بلکه در جهت آن نهفته است. اگر این جهت از میان برود، صورتِ بهظاهر مقدس، دیگر شایستۀ پاسداشت نخواهد بود.
ادامه در👇
https://t.me/beshnofekrkon/2959
❤6
زبان فهم قرآن– 5
🔺نتیجهگیری نهایی
▪️بازخوانی دین در افق اسطوره، تاریخ و انسان
آنچه در این گفتار بهتدریج روشن شد، این است که فهم قرآن و دین، اگر از سطح الفاظ و صورتهای تثبیتشده فراتر نرود و به زبان ویژهٔ دین، کارکرد اسطوره در انتقال معنا، و ماهیت تاریخی و قراردادی بسیاری از احکام توجه نکند، ناگزیر به انسداد میانجامد.
دین، در چنین صورتی، نه به مثابۀ نیرویی زنده و معنازا، بلکه بهصورت مجموعهای از قالبهای منجمد و گاه تعارضبرانگیز تجربه میشود.
#دین، در بنیاد خود، پدیدهای انسانی است؛ نه به این معنا که ساختهٔ دلبخواه انسان باشد، بلکه از آن حیث که با #زبان انسان، در #تاریخ انسان، و برای #تربیت انسان سخن میگوید.
از همینرو، ابزارهایی چون اصطلاحسازی، اسطوره و قرارداد، نه نشانههای ضعف دین، بلکه شیوههای تاریخی آن برای انتقال معنا و ساماندادن به زیست انسانیاند.
اسطوره، زبان تجربههای ژرف و پیشاعلمی انسان است؛ زبانی که پیش از تحلیل عقلانی، معنا را به جان مخاطب میرساند. #دین، در این افق، ادامه و تعمیق همین زبان است، نه نفی آن.
بحران از آنجا آغاز میشود که این ابزارها از جایگاه وسیله خارج میشوند و خود موضوع قداست قرار میگیرند. در این حالت، صورتهای تاریخیِ احکام و روایتها، بیآنکه نسبتشان با غایت انسانی حفظ شود، جاودانه انگاشته میشوند. نتیجه آن است که دین از معنا تهی میشود، پرسش و نقد ناممکن میگردد، و شکاف میان تجربهٔ زیستهٔ انسان و قرائتهای رسمی از دین روزبهروز عمیقتر میشود.
نگاه اسطورهپژوهانه و روانشناسانۀ دین نشان میدهد که نمادها و روایتهای دینی تا زمانی زندهاند که بتوانند با جان و روان انسان ارتباط برقرار کنند. هنگامی که این نمادها به گزارههایی سخت و غیرقابل انعطاف فروکاسته شوند، کارکرد تربیتی و معنازای خود را از دست میدهند. از سوی دیگر، تاریخ دین بهروشنی گواه آن است که احکام و صورتهای تشریعی، همواره در گفتوگویی زنده با شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انسان پدید آمدهاند و بدون درک این بستر تاریخی، فهم آنها دچار کژفهمی خواهد شد.
بر این اساس، مسئلهٔ اصلی نه نفی دین است و نه تقدیس بیچون وچرای صورتهای آن، بلکه بازگرداندن دین به محور اصلی خود، یعنی انسان است. انسانی که با ترسها، امیدها، نیازهای روانی، و تحولات تاریخیاش زیست میکند. تنها در این افق است که دین میتواند بار دیگر بهمثابۀ نیرویی زنده، معناآفرین و اخلاقساز ظاهر شود؛ دینی که نه در تقابل با عقل و تاریخ، بلکه در گفتوگویی خلاق با آنها، راهی برای تعالی انسانی میگشاید و از اسارت در صورتبندیهای فرسوده و بیروح رهایی مییابد.
مرحوم استاد مرتضی جزایری
@loversfaith
پ.ن
مطالب قابل تامل:
1️⃣هیچ متنی در #خلأ متولد نمی شود حتی #وحی
https://t.me/beshnofekrkon/1139
2️⃣چرا پيامبر از يكسري موضوعات علمي و تاريخي استفاده كرده كه امروز زير سوال هستند ؟
https://t.me/beshnofekrkon/440
3️⃣قرآن کتاب #هدایت است، نه کتاب #تاریخ (یا #علم و #سیاست)
https://t.me/beshnofekrkon/2614
قسمت اول👇
https://t.me/beshnofekrkon/2954
🔺نتیجهگیری نهایی
▪️بازخوانی دین در افق اسطوره، تاریخ و انسان
آنچه در این گفتار بهتدریج روشن شد، این است که فهم قرآن و دین، اگر از سطح الفاظ و صورتهای تثبیتشده فراتر نرود و به زبان ویژهٔ دین، کارکرد اسطوره در انتقال معنا، و ماهیت تاریخی و قراردادی بسیاری از احکام توجه نکند، ناگزیر به انسداد میانجامد.
دین، در چنین صورتی، نه به مثابۀ نیرویی زنده و معنازا، بلکه بهصورت مجموعهای از قالبهای منجمد و گاه تعارضبرانگیز تجربه میشود.
#دین، در بنیاد خود، پدیدهای انسانی است؛ نه به این معنا که ساختهٔ دلبخواه انسان باشد، بلکه از آن حیث که با #زبان انسان، در #تاریخ انسان، و برای #تربیت انسان سخن میگوید.
از همینرو، ابزارهایی چون اصطلاحسازی، اسطوره و قرارداد، نه نشانههای ضعف دین، بلکه شیوههای تاریخی آن برای انتقال معنا و ساماندادن به زیست انسانیاند.
اسطوره، زبان تجربههای ژرف و پیشاعلمی انسان است؛ زبانی که پیش از تحلیل عقلانی، معنا را به جان مخاطب میرساند. #دین، در این افق، ادامه و تعمیق همین زبان است، نه نفی آن.
بحران از آنجا آغاز میشود که این ابزارها از جایگاه وسیله خارج میشوند و خود موضوع قداست قرار میگیرند. در این حالت، صورتهای تاریخیِ احکام و روایتها، بیآنکه نسبتشان با غایت انسانی حفظ شود، جاودانه انگاشته میشوند. نتیجه آن است که دین از معنا تهی میشود، پرسش و نقد ناممکن میگردد، و شکاف میان تجربهٔ زیستهٔ انسان و قرائتهای رسمی از دین روزبهروز عمیقتر میشود.
نگاه اسطورهپژوهانه و روانشناسانۀ دین نشان میدهد که نمادها و روایتهای دینی تا زمانی زندهاند که بتوانند با جان و روان انسان ارتباط برقرار کنند. هنگامی که این نمادها به گزارههایی سخت و غیرقابل انعطاف فروکاسته شوند، کارکرد تربیتی و معنازای خود را از دست میدهند. از سوی دیگر، تاریخ دین بهروشنی گواه آن است که احکام و صورتهای تشریعی، همواره در گفتوگویی زنده با شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انسان پدید آمدهاند و بدون درک این بستر تاریخی، فهم آنها دچار کژفهمی خواهد شد.
بر این اساس، مسئلهٔ اصلی نه نفی دین است و نه تقدیس بیچون وچرای صورتهای آن، بلکه بازگرداندن دین به محور اصلی خود، یعنی انسان است. انسانی که با ترسها، امیدها، نیازهای روانی، و تحولات تاریخیاش زیست میکند. تنها در این افق است که دین میتواند بار دیگر بهمثابۀ نیرویی زنده، معناآفرین و اخلاقساز ظاهر شود؛ دینی که نه در تقابل با عقل و تاریخ، بلکه در گفتوگویی خلاق با آنها، راهی برای تعالی انسانی میگشاید و از اسارت در صورتبندیهای فرسوده و بیروح رهایی مییابد.
مرحوم استاد مرتضی جزایری
@loversfaith
پ.ن
مطالب قابل تامل:
1️⃣هیچ متنی در #خلأ متولد نمی شود حتی #وحی
https://t.me/beshnofekrkon/1139
2️⃣چرا پيامبر از يكسري موضوعات علمي و تاريخي استفاده كرده كه امروز زير سوال هستند ؟
https://t.me/beshnofekrkon/440
3️⃣قرآن کتاب #هدایت است، نه کتاب #تاریخ (یا #علم و #سیاست)
https://t.me/beshnofekrkon/2614
قسمت اول👇
https://t.me/beshnofekrkon/2954
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
هیچ #متنی در #خلأ متولد نمی شود حتی #وحی
هیچ متن تاریخی در خلأ متولد نشده است حتی وحی و هیچ #پیامبری در پی ساختن #جامعه ای نو از مردمانی بدون پیشینه تاریخی و فرهنگی و علمی نبوده است .
بارها و بارها ، در قرآن کریم از #نحوه_بیان حقایق هستی در رسالت پیامبران…
هیچ متن تاریخی در خلأ متولد نشده است حتی وحی و هیچ #پیامبری در پی ساختن #جامعه ای نو از مردمانی بدون پیشینه تاریخی و فرهنگی و علمی نبوده است .
بارها و بارها ، در قرآن کریم از #نحوه_بیان حقایق هستی در رسالت پیامبران…
❤5👍3
Forwarded from نغمه های سكوت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حسرت گذشته را نخور
نه میتوانی به آن برگردی
و نه مطمئنی که اگه آنجا بودی و مسیر دیگری را میرفتی، الان بهتر بودی...
بله؛
امروزۀ ما نتیجه و برایند همه گذشته ایست که داشته ایم.
اگر هر یک از اجزاء گذشته ما غیر از آنی بود که داشته ایم،
امروز دیگر کسی که اینجاست، ما نبودیم؛
و چه بسا، سرنوشتی دیگر، در زندگی دیگر با همه نواقص و رنجها و ایکاش های خودش داشتیم.
و شاید همین الان، نسخه دیگری از ما با تحقق همان تغییرات در گذشته،
در جهانی موازی این جهان وجود داشته باشد.
با چه احساس و حالت و شرایط، نمی دانم.
بنابراین، جای هیچ حسرت و ای کاشی نیست،
جز سعی در #اصلاح آنچه خطا می دانیم،
و #تکمیل آنچه ناقص می پنداریم؛
بشرط آنکه، #ترازمان را از انتظارات و یا تصویرهای القایی جامعه از خوشبختی و موفقیت، جدا کرده،
به وجدان و #عقلانیت خود مراجعه کنیم.
محمد صالحی – 1/7/1402
https://t.me/naghmehsokout/1046
نه میتوانی به آن برگردی
و نه مطمئنی که اگه آنجا بودی و مسیر دیگری را میرفتی، الان بهتر بودی...
بله؛
امروزۀ ما نتیجه و برایند همه گذشته ایست که داشته ایم.
اگر هر یک از اجزاء گذشته ما غیر از آنی بود که داشته ایم،
امروز دیگر کسی که اینجاست، ما نبودیم؛
و چه بسا، سرنوشتی دیگر، در زندگی دیگر با همه نواقص و رنجها و ایکاش های خودش داشتیم.
و شاید همین الان، نسخه دیگری از ما با تحقق همان تغییرات در گذشته،
در جهانی موازی این جهان وجود داشته باشد.
با چه احساس و حالت و شرایط، نمی دانم.
بنابراین، جای هیچ حسرت و ای کاشی نیست،
جز سعی در #اصلاح آنچه خطا می دانیم،
و #تکمیل آنچه ناقص می پنداریم؛
بشرط آنکه، #ترازمان را از انتظارات و یا تصویرهای القایی جامعه از خوشبختی و موفقیت، جدا کرده،
به وجدان و #عقلانیت خود مراجعه کنیم.
محمد صالحی – 1/7/1402
https://t.me/naghmehsokout/1046
👏11❤1
#حکومت_دینی: یک #تناقض_درونی؟
#سید_مرتضی_جزایری
دین و دولت، برخاسته از دو سرچشمۀ متفاوت و مُتوجه به دو افق جداگانهاند. درهمآمیختن این دو، نه تنها به کمال هیچیک نمیانجامد، که هر دو را از رسیدن به غایت اصلی خود بازمیدارد.
#دین، در جوهر خود، پروژهای است برای پرورش انسان و شکوفایی درونی او. این مسیر، جز با آزادی و اختیار، هموار نمیگردد. اوامر دین در سپهر اجتماع، بیشتر جنبۀ ارشادی و اخلاقی دارد و پیوندش با وجدان آدمی است که آن را برپا میدارد. اجبار و اکراه، در این عرصه، بیثمر و بلکه ویرانگر است.
اما #حکومت، نهادی زمینی و متکفل مدیریت جامعه و تضمین قراردادهای اجتماعی است. بقا و کارآمدی آن، ناگزیر به ابزارهای مولوی، قانون و در مواقعی، الزام گره خورده است.
تلقی رایج از نسبت دین و حکومت، نیازمند بازخوانی است. اطاعت از پیامبر اکرم(ص)، در عمق خود، اطاعتی بود برآمده از ایمان، اعتماد و شیفتگی به سیرت و شخصیت او، نه صرفاً انقیاد در برابر یک ساختار قدرت. آیات قرآن بر رحمت برای جهانیان، خوشخُلقی، صبر و مدارای پیامبر(ص) تأکید میورزد. این شیوه، نشان میدهد که روش اصلی ایشان در هدایت، اقناع باطن و تأثیر بر قلوب بوده است، نه تحمیل بیرونی. ماندگاری و نفوذ تعالیم ایشان در طول قرنها، گواه همین رویکرد است.
حکومت، عرصۀ عقلانیت جمعی، مصلحتاندیشی و مدیریت اقتضائات متغیر دنیوی است. حال آنکه دین، با عالم معنا، ارزشهای پایدار و رابطۀ شخصی انسان با حقیقت سروکار دارد. این تفاوت در ماهیت، موجب میشود که اگر دین بهعنوان ایدئولوژی رسمی در ساختار حکومت ادغام شود، ناچار میگردد از منطق قدرت تبعیت کند. در این صورت، چهبسا ارزشهای معنوی و اخلاقی ذاتی آن، فدای مصالح سیاسی و ضرورتهای حکمرانی شود. تاریخ نشان داده است که دیانت وقتی در جامۀ حکومت ظاهر میشود، همواره در معرض این خطر است که از مسیر اصلی خود منحرف گردد و به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل شود.
رهبران معنوی بزرگ تاریخ، معمولاً در جایگاه حکمرانان دنیوی قرار نگرفتهاند. نفوذ آنان از جنس دیگری بود؛ نفوذی مبتنی بر مرجعیت اخلاقی، معرفتی و محبت، نه اعتبار نهادهای قهری. اقتدار پیامبر(ص) در مدینه، اگرچه وجوهی حکومتی داشت، اما ریشه در همان اعتماد و ایمان پیشینی مردم به «صداقت» و «امانت» ایشان داشت. این الگو، قابل تقلیل به یک مدل حکومتی صرف نیست.
تفکیک نهاد دین از نهاد حکومت، نه تنها به معنای کنار گذاشتن دین از زندگی اجتماعی نیست، بلکه ضامن سلامت، پویایی و نفوذ واقعی دین در جامعه است. این تفکیک، دین را از گرفتار آمدن در گرداب قدرت و تعارضهای اجتنابناپذیر آن میرهاند و به حکومت نیز امکان میدهد بر اساس خرد جمعی و نیازهای متغیر جامعه، با مسئولیت کامل اداره شود.
بخشی از درسگفتار نقد مبادی فقه
سید مرتضی جزایری
سال ۱۳۷۲
@loversfaith
پ.ن:
چند مطلب قابل تامل دیگر
☄️دین و #سکولاریسم
https://t.me/beshnofekrkon/2874
☄️آقای باهنر آیا به لوازم سخنانتان پایبند هستید؟
https://t.me/beshnofekrkon/2902
☄️آقای قاآنی، ذهنیات خود را به خدا و مردم نسبت ندهید!!
https://t.me/beshnofekrkon/2871
#سید_مرتضی_جزایری
دین و دولت، برخاسته از دو سرچشمۀ متفاوت و مُتوجه به دو افق جداگانهاند. درهمآمیختن این دو، نه تنها به کمال هیچیک نمیانجامد، که هر دو را از رسیدن به غایت اصلی خود بازمیدارد.
#دین، در جوهر خود، پروژهای است برای پرورش انسان و شکوفایی درونی او. این مسیر، جز با آزادی و اختیار، هموار نمیگردد. اوامر دین در سپهر اجتماع، بیشتر جنبۀ ارشادی و اخلاقی دارد و پیوندش با وجدان آدمی است که آن را برپا میدارد. اجبار و اکراه، در این عرصه، بیثمر و بلکه ویرانگر است.
اما #حکومت، نهادی زمینی و متکفل مدیریت جامعه و تضمین قراردادهای اجتماعی است. بقا و کارآمدی آن، ناگزیر به ابزارهای مولوی، قانون و در مواقعی، الزام گره خورده است.
تلقی رایج از نسبت دین و حکومت، نیازمند بازخوانی است. اطاعت از پیامبر اکرم(ص)، در عمق خود، اطاعتی بود برآمده از ایمان، اعتماد و شیفتگی به سیرت و شخصیت او، نه صرفاً انقیاد در برابر یک ساختار قدرت. آیات قرآن بر رحمت برای جهانیان، خوشخُلقی، صبر و مدارای پیامبر(ص) تأکید میورزد. این شیوه، نشان میدهد که روش اصلی ایشان در هدایت، اقناع باطن و تأثیر بر قلوب بوده است، نه تحمیل بیرونی. ماندگاری و نفوذ تعالیم ایشان در طول قرنها، گواه همین رویکرد است.
حکومت، عرصۀ عقلانیت جمعی، مصلحتاندیشی و مدیریت اقتضائات متغیر دنیوی است. حال آنکه دین، با عالم معنا، ارزشهای پایدار و رابطۀ شخصی انسان با حقیقت سروکار دارد. این تفاوت در ماهیت، موجب میشود که اگر دین بهعنوان ایدئولوژی رسمی در ساختار حکومت ادغام شود، ناچار میگردد از منطق قدرت تبعیت کند. در این صورت، چهبسا ارزشهای معنوی و اخلاقی ذاتی آن، فدای مصالح سیاسی و ضرورتهای حکمرانی شود. تاریخ نشان داده است که دیانت وقتی در جامۀ حکومت ظاهر میشود، همواره در معرض این خطر است که از مسیر اصلی خود منحرف گردد و به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل شود.
رهبران معنوی بزرگ تاریخ، معمولاً در جایگاه حکمرانان دنیوی قرار نگرفتهاند. نفوذ آنان از جنس دیگری بود؛ نفوذی مبتنی بر مرجعیت اخلاقی، معرفتی و محبت، نه اعتبار نهادهای قهری. اقتدار پیامبر(ص) در مدینه، اگرچه وجوهی حکومتی داشت، اما ریشه در همان اعتماد و ایمان پیشینی مردم به «صداقت» و «امانت» ایشان داشت. این الگو، قابل تقلیل به یک مدل حکومتی صرف نیست.
تفکیک نهاد دین از نهاد حکومت، نه تنها به معنای کنار گذاشتن دین از زندگی اجتماعی نیست، بلکه ضامن سلامت، پویایی و نفوذ واقعی دین در جامعه است. این تفکیک، دین را از گرفتار آمدن در گرداب قدرت و تعارضهای اجتنابناپذیر آن میرهاند و به حکومت نیز امکان میدهد بر اساس خرد جمعی و نیازهای متغیر جامعه، با مسئولیت کامل اداره شود.
بخشی از درسگفتار نقد مبادی فقه
سید مرتضی جزایری
سال ۱۳۷۲
@loversfaith
پ.ن:
چند مطلب قابل تامل دیگر
☄️دین و #سکولاریسم
https://t.me/beshnofekrkon/2874
☄️آقای باهنر آیا به لوازم سخنانتان پایبند هستید؟
https://t.me/beshnofekrkon/2902
☄️آقای قاآنی، ذهنیات خود را به خدا و مردم نسبت ندهید!!
https://t.me/beshnofekrkon/2871
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
آقای #مطهری مطمئن هستید که #دین و #سکولاریسم را فهمیده اید؟
علی مطهری در مواجهه با سخنان اخیر #استاندار مازندران که گفته بود من به حجاب و عفاف جامعهای که گرسنه است اعتقاد ندارم. ما مسئول معیشت و اقتصاد مردمیم.
#نوشته است: او دولت پزشکیان را با یک دولت…
علی مطهری در مواجهه با سخنان اخیر #استاندار مازندران که گفته بود من به حجاب و عفاف جامعهای که گرسنه است اعتقاد ندارم. ما مسئول معیشت و اقتصاد مردمیم.
#نوشته است: او دولت پزشکیان را با یک دولت…
❤10👍7👎3
باز نشر برای همدردی با مردمانی که پناهی جز خدا ندارند😔
❤️#حرمت_انسان از دیدگاه حضرت ربوبی ، تلنگری بر مدعيان دين و حاکمان - 1
🍇وقتی خداوند #انسان را خلق می کرد , برای هدفی جز خود خلق نکرد .۱
🍇و خود نیز #حمایت و هدایت و سرپرستی اش را بعهده گرفت۲.
🍇یک لحظه او را رها نکرد و هرگز بخاطر غفلتها و کج رفتنهایش ، با او قهر ننمود ۳.
🍇و حتی به #پیامبر مکرمش (ص) نیز حق #سیطره بر آنها را نداد ۴ .
🍇در برخورد با #بیدادگری که حتی یکنفر از اعضای خانواده حق تعالی را بکشد ، چنان غضب کرده و عتاب می کند که گوئی تمامی بشریت و کل خانواده او را قتل عام کرده است . ۵
🍇و آنگاه که #بنده اش ( از هر دین و مسلک و ملت ) مورد #تعدی قرار می گیرد و #حکومت نتواند ( و یا نخواهد ) از این ظلم جلوگیری نماید ، دیگران را سزاوار مرگی می کند که نباشند و این خفت و خواری نبینند ۶ .
🍇در یک قدم جلو تر ، وقتی این انسان خود را تسلیم او می کند ، چنان حرمتی برایش قائل می شود که با هیچ چیزی در دایره هستی قابل مقایسه نمی شود۷ .
🍇و آنگاه که بنده اش را در سلک مومنین می یابد ، شکستن حرمت او را در عداد شکستن حرمت خود می داند .۸
🍇از آنجا که انسانها ، چاره ای جز تشکیل حکومت و سپردن اختیارات عمومی جامعه به #حاکمانی منتخب خود ندارند ، لذا خداوند ، به کرات و بهانه های مختلف #هشدارهای لازم نسبت به #رافت و مهربانی و مساوات با بندگان خود ، از طرف حاکمان داده است . ۹ و ۱۰
🍇در این مسیر ، یک #معیار برای خود ارزیابی حاکمان و مردمان و اینکه آیا چقدر در پیشگاه ربوبی ارزش دارند ، اعلام کرده و آن اینکه " ببینید #دیگران و زیردستان ، چگونه شما را #ارزیابی کرده و نمره می دهند .۱۱
🍇در باورهای دینی که خداوند به بندگان خود عرضه کرده است ، #رسول حق(ص) آنقدر بر نامهربانی بر بندگان خدا می نالد که هشدار می دهد " من بیش از هرچیز بر امت خود از #حاکمان و پیشوایانی که در #فریب و گمراهی مردم می کوشند ، بیم دارم ۱۲ ."
🍇و فریاد بر می آورد که " آن کس که بر #بینوایی که به جز خدا #پناهی ندارد ستم می کند خشم خدا نسبت به او بسیار سخت است ."۱۳
🍇و وقتی که هر کس ( و بخصوص حاکمان ) ، خود را از معرض دید الهی دور می بینند ، به یکباره #شلاق هشدار می کوبد که " مطمئن باشید که ، خدا یی که اختیار همگان را داراست و قضاوت نهایی بر عهده اوست ، نیازی به گواهی و شهادت احدی نداشته ، که خود #شاهد بر همه چیز و هر لحظه اعمال بندگان است " ۱۴ .
🍇و حتی " آنها که از #جایگاه_ پیامبران سخن گفته و در #پایگاه_ستمگران جلوس کرده اند را مورد نفرت و بغض قرار داده است " ۱۵ .
🍇او در #قضاوت خود در رستاخیز ، چنان از #کشته شدن بندگانی که برای اهدافی والا خلق کرده بود ۱۶، در غضب است ، که اول هر چیز پرونده آن #خونها را به #دادرسی می نشیند ۱۷ .
🍇و #ستم_ظالمی که این خون به ذمه اوست را به هیچ نمی بخشد . ۱۸
🙏پس خدایا ، از تکبر و خودباوری #مستکبرانه ۱۹ ، چنان حفظمان کن که مباد ، بعد از سالیان سال ، که عمری در زهد و عبادت و اطاعت بسر برده ایم و در نظر مردمان ، #بهشتی بوده ایم ، به یکباره #ابلیس گونه در چاه ویل #شقاوت و خسران ۲۰ در نیفتیم .۲۱ و ۲۲
محمد صالحی 4/6/88
زيرنويسها :
https://telegram.me/beshnofekrkon/693
❤️#حرمت_انسان از دیدگاه حضرت ربوبی ، تلنگری بر مدعيان دين و حاکمان - 1
🍇وقتی خداوند #انسان را خلق می کرد , برای هدفی جز خود خلق نکرد .۱
🍇و خود نیز #حمایت و هدایت و سرپرستی اش را بعهده گرفت۲.
🍇یک لحظه او را رها نکرد و هرگز بخاطر غفلتها و کج رفتنهایش ، با او قهر ننمود ۳.
🍇و حتی به #پیامبر مکرمش (ص) نیز حق #سیطره بر آنها را نداد ۴ .
🍇در برخورد با #بیدادگری که حتی یکنفر از اعضای خانواده حق تعالی را بکشد ، چنان غضب کرده و عتاب می کند که گوئی تمامی بشریت و کل خانواده او را قتل عام کرده است . ۵
🍇و آنگاه که #بنده اش ( از هر دین و مسلک و ملت ) مورد #تعدی قرار می گیرد و #حکومت نتواند ( و یا نخواهد ) از این ظلم جلوگیری نماید ، دیگران را سزاوار مرگی می کند که نباشند و این خفت و خواری نبینند ۶ .
🍇در یک قدم جلو تر ، وقتی این انسان خود را تسلیم او می کند ، چنان حرمتی برایش قائل می شود که با هیچ چیزی در دایره هستی قابل مقایسه نمی شود۷ .
🍇و آنگاه که بنده اش را در سلک مومنین می یابد ، شکستن حرمت او را در عداد شکستن حرمت خود می داند .۸
🍇از آنجا که انسانها ، چاره ای جز تشکیل حکومت و سپردن اختیارات عمومی جامعه به #حاکمانی منتخب خود ندارند ، لذا خداوند ، به کرات و بهانه های مختلف #هشدارهای لازم نسبت به #رافت و مهربانی و مساوات با بندگان خود ، از طرف حاکمان داده است . ۹ و ۱۰
🍇در این مسیر ، یک #معیار برای خود ارزیابی حاکمان و مردمان و اینکه آیا چقدر در پیشگاه ربوبی ارزش دارند ، اعلام کرده و آن اینکه " ببینید #دیگران و زیردستان ، چگونه شما را #ارزیابی کرده و نمره می دهند .۱۱
🍇در باورهای دینی که خداوند به بندگان خود عرضه کرده است ، #رسول حق(ص) آنقدر بر نامهربانی بر بندگان خدا می نالد که هشدار می دهد " من بیش از هرچیز بر امت خود از #حاکمان و پیشوایانی که در #فریب و گمراهی مردم می کوشند ، بیم دارم ۱۲ ."
🍇و فریاد بر می آورد که " آن کس که بر #بینوایی که به جز خدا #پناهی ندارد ستم می کند خشم خدا نسبت به او بسیار سخت است ."۱۳
🍇و وقتی که هر کس ( و بخصوص حاکمان ) ، خود را از معرض دید الهی دور می بینند ، به یکباره #شلاق هشدار می کوبد که " مطمئن باشید که ، خدا یی که اختیار همگان را داراست و قضاوت نهایی بر عهده اوست ، نیازی به گواهی و شهادت احدی نداشته ، که خود #شاهد بر همه چیز و هر لحظه اعمال بندگان است " ۱۴ .
🍇و حتی " آنها که از #جایگاه_ پیامبران سخن گفته و در #پایگاه_ستمگران جلوس کرده اند را مورد نفرت و بغض قرار داده است " ۱۵ .
🍇او در #قضاوت خود در رستاخیز ، چنان از #کشته شدن بندگانی که برای اهدافی والا خلق کرده بود ۱۶، در غضب است ، که اول هر چیز پرونده آن #خونها را به #دادرسی می نشیند ۱۷ .
🍇و #ستم_ظالمی که این خون به ذمه اوست را به هیچ نمی بخشد . ۱۸
🙏پس خدایا ، از تکبر و خودباوری #مستکبرانه ۱۹ ، چنان حفظمان کن که مباد ، بعد از سالیان سال ، که عمری در زهد و عبادت و اطاعت بسر برده ایم و در نظر مردمان ، #بهشتی بوده ایم ، به یکباره #ابلیس گونه در چاه ویل #شقاوت و خسران ۲۰ در نیفتیم .۲۱ و ۲۲
محمد صالحی 4/6/88
زيرنويسها :
https://telegram.me/beshnofekrkon/693
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
حرمت انسان از دیدگاه حضرت ربوبی ، تلنگری بر مدعيان دين و حاکمان - 2
زیر نویسها :
۱- کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف - بحارالانوار، ج ۸۴، ص .۱۹۸
۲- الخلق عیال الله – رسول اکرم ( ص) بحار، ج ۷۴، ص .۳۱۶
۳ – آنگاه که به کرات با " یا ایها…
زیر نویسها :
۱- کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف - بحارالانوار، ج ۸۴، ص .۱۹۸
۲- الخلق عیال الله – رسول اکرم ( ص) بحار، ج ۷۴، ص .۳۱۶
۳ – آنگاه که به کرات با " یا ایها…
👍17❤2
چرا پیامبر دستگاهی بنام #فقه برای قانون گذاری تاسیس نکرد؟ 1
آنچه از قرآن و روایات می فهمم، هدف پیامبر، ابلاغ دعوت خداوند به مردم در راستای حذر از شرک و ایمان به خدا و تزکیه آنها از افکار و رفتارهای زشت و اتصاف به فضایل اخلاقی بوده است. 1 و 2 و 3 و 4
و آنچه در مدینه اتفاق افتاد، تجمیع مردم قبایل مختلف حول پیامبر بود و بدلیل شخصیت معنوی و کاریزماتیک ایشان، بطور خودبخودی، حکمیت در امور مختلف به وی سپرده شد.
اما با دقت در آیات قرآن و سیره و روایات که ذیلا اشاره می شود، چنین فهمیده می شود که پیامبر، علیرغم مسئولیت سیاسی فوق الذکر که مردم بعهده اش گذاشته بودند، نه تنها مجاز نبوده که هرگز یک دستگاه فقهی عریض و طویل برای احکام نویسی و قانون گذاری راه اندازی نکرده است:
1️⃣پیامبر اولین اقدامی که انجام داد، ضمن احترام به سنتها و قوانین موجود، سعی کرد با مشورت با عقلای مدینه، بهترین آن قوانین را گزینش و البته با تعدیلاتی در حد مقدور، یک وحدت رویه بین قبایل مسلمان شده در مواجهه با امورات مختلف اجتماعی، قضایی، سیاسی و جنگی بوجود آورد که فقها به آن احکام، اصطلاحا #احکام_امضایی می گویند. 5 و 6
2️⃣ از آنجا که جوامع غیر مسلمان یهودی و مسیحی نیز در جوار مسلمانان وجود داشتند، حتی در سال آخر بعثت که پیامبر به بالاترین میزان قدرت اجتماعی و فرمان پذیری رسیده بود، هیچ اجباری بر آنها برای تبعیت از احکام و قوانین مسلمانان و حکومت مرکزی مدینه نکرد و صراحتا به یهودیان می گوید به احکام کتاب خود مراجعه کنید و به مسیحیان نیز امر می کند که به کتاب خود تاسی کنند. 7 و 8
3️⃣ خداوند مردم را از مراجعه و پرسش از پیامبر در هر امر و موضوعی نهی می کند و می گوید پیامبر بیش از آنچه گفته است را لازم ندانسته که دخالت کرده و امر و نهیی بکند. 9
4️⃣ امام علی نیز بر سخن فوق تاکید ورزیده و می فرماید که آنچه را پیامبر امر و نهی نکرده، آگاهانه و بخاطر آسان گیری بر مردم دخالت نکرده است، پس خود به قانون گذاری آن اقدام کنید. 10
5️⃣ اتفاقا امام علی به یکی از آسیبهای دخالت فقیهانه در امور مردم اشاره و چنین نهیب می زند که اینان فکر کرده اند دین خدا ناقص بوده و آنها موظف به تکمیل آن هستند در حالیکه چنین نبوده و پیامبر هم چنین اختیار و اجازه ای به کسی نداده است. 11
6️⃣ یکی از مهمترین ویژگیهای مطلوب خداوند در مومنان، اداره شورایی امور مختلف فردی و اجتماعی اعلام شده است که نشان از یک مجلس مشورتی مردمی برای قانون گذاریست نه سپردن کلیه امور زندگی مردم به فهم و فتوای این یا آن. 12
7️⃣ در اینکه آیا همان تعداد اندک احکامی هم که در قرآن ذکر شده( و عمدتا گزینشی از احکام موجود بوده اند) اجباری در بکارگیری هست یا نه، صراحت دیگری در قرآن هست که چنین الزامی نخواهد بود، اگر احکام و قوانین خرد پسند دیگری یافت شود که نیل به مقصود کنترل، اصلاح و رشد جامعه را پذیراتر و سریعتر کند. 13
با توجه به اجمال فوق الذکر، هیچ رد پایی از تشکیل دستگاهی فقهی برای قانون گذاری نه در قرآن دیده می شود و نه در حیات پیامبر اتفاق افتاده است و بلکه بر عکس خداوند به صراحت به پیامبر دستور می دهد که برای اداره جامعه، به خود مردم مراجعه و با مشورت با آنها اقدام کن.
و هرگز نفرموده که منتظر باش تا احکام و قوانین من در رسد.
و مهمتر آنکه، وقتی خداوند برای پیامبر، دستگاهی برای قانون گذاری بعنوان شان رسالت قایل نمی شود، در مرتبه اولی نیز، تشکیل هیچگونه حکومتی بعنوان بخشی از رسالت در وظایف الهی او قرار نمی دهد، مگر آنکه خود مردم، حق حکومت خود را به نیابت و وکالت به او واگذارند که در این بخش از مسئولیتهایش او را موظف به مشاوره با مردم می کند نه خدا.( و شاورهم فی الامر )
محمد صالحی 15/11/1404
زیرنویسها در 👇
https://t.me/beshnofekrkon/2964
مطالب قابل تامل دیگر:
ای فقیهان شما را بخدا دست از ایجاد میدان دوئل بین مردم و خدا بردارید
https://t.me/beshnofekrkon/2748
وجود و #بقای_فقه به کدام دلیل قرآنی و عقلی؟
https://t.me/beshnofekrkon/2899
آنچه از قرآن و روایات می فهمم، هدف پیامبر، ابلاغ دعوت خداوند به مردم در راستای حذر از شرک و ایمان به خدا و تزکیه آنها از افکار و رفتارهای زشت و اتصاف به فضایل اخلاقی بوده است. 1 و 2 و 3 و 4
و آنچه در مدینه اتفاق افتاد، تجمیع مردم قبایل مختلف حول پیامبر بود و بدلیل شخصیت معنوی و کاریزماتیک ایشان، بطور خودبخودی، حکمیت در امور مختلف به وی سپرده شد.
اما با دقت در آیات قرآن و سیره و روایات که ذیلا اشاره می شود، چنین فهمیده می شود که پیامبر، علیرغم مسئولیت سیاسی فوق الذکر که مردم بعهده اش گذاشته بودند، نه تنها مجاز نبوده که هرگز یک دستگاه فقهی عریض و طویل برای احکام نویسی و قانون گذاری راه اندازی نکرده است:
1️⃣پیامبر اولین اقدامی که انجام داد، ضمن احترام به سنتها و قوانین موجود، سعی کرد با مشورت با عقلای مدینه، بهترین آن قوانین را گزینش و البته با تعدیلاتی در حد مقدور، یک وحدت رویه بین قبایل مسلمان شده در مواجهه با امورات مختلف اجتماعی، قضایی، سیاسی و جنگی بوجود آورد که فقها به آن احکام، اصطلاحا #احکام_امضایی می گویند. 5 و 6
2️⃣ از آنجا که جوامع غیر مسلمان یهودی و مسیحی نیز در جوار مسلمانان وجود داشتند، حتی در سال آخر بعثت که پیامبر به بالاترین میزان قدرت اجتماعی و فرمان پذیری رسیده بود، هیچ اجباری بر آنها برای تبعیت از احکام و قوانین مسلمانان و حکومت مرکزی مدینه نکرد و صراحتا به یهودیان می گوید به احکام کتاب خود مراجعه کنید و به مسیحیان نیز امر می کند که به کتاب خود تاسی کنند. 7 و 8
3️⃣ خداوند مردم را از مراجعه و پرسش از پیامبر در هر امر و موضوعی نهی می کند و می گوید پیامبر بیش از آنچه گفته است را لازم ندانسته که دخالت کرده و امر و نهیی بکند. 9
4️⃣ امام علی نیز بر سخن فوق تاکید ورزیده و می فرماید که آنچه را پیامبر امر و نهی نکرده، آگاهانه و بخاطر آسان گیری بر مردم دخالت نکرده است، پس خود به قانون گذاری آن اقدام کنید. 10
5️⃣ اتفاقا امام علی به یکی از آسیبهای دخالت فقیهانه در امور مردم اشاره و چنین نهیب می زند که اینان فکر کرده اند دین خدا ناقص بوده و آنها موظف به تکمیل آن هستند در حالیکه چنین نبوده و پیامبر هم چنین اختیار و اجازه ای به کسی نداده است. 11
6️⃣ یکی از مهمترین ویژگیهای مطلوب خداوند در مومنان، اداره شورایی امور مختلف فردی و اجتماعی اعلام شده است که نشان از یک مجلس مشورتی مردمی برای قانون گذاریست نه سپردن کلیه امور زندگی مردم به فهم و فتوای این یا آن. 12
7️⃣ در اینکه آیا همان تعداد اندک احکامی هم که در قرآن ذکر شده( و عمدتا گزینشی از احکام موجود بوده اند) اجباری در بکارگیری هست یا نه، صراحت دیگری در قرآن هست که چنین الزامی نخواهد بود، اگر احکام و قوانین خرد پسند دیگری یافت شود که نیل به مقصود کنترل، اصلاح و رشد جامعه را پذیراتر و سریعتر کند. 13
با توجه به اجمال فوق الذکر، هیچ رد پایی از تشکیل دستگاهی فقهی برای قانون گذاری نه در قرآن دیده می شود و نه در حیات پیامبر اتفاق افتاده است و بلکه بر عکس خداوند به صراحت به پیامبر دستور می دهد که برای اداره جامعه، به خود مردم مراجعه و با مشورت با آنها اقدام کن.
و هرگز نفرموده که منتظر باش تا احکام و قوانین من در رسد.
و مهمتر آنکه، وقتی خداوند برای پیامبر، دستگاهی برای قانون گذاری بعنوان شان رسالت قایل نمی شود، در مرتبه اولی نیز، تشکیل هیچگونه حکومتی بعنوان بخشی از رسالت در وظایف الهی او قرار نمی دهد، مگر آنکه خود مردم، حق حکومت خود را به نیابت و وکالت به او واگذارند که در این بخش از مسئولیتهایش او را موظف به مشاوره با مردم می کند نه خدا.( و شاورهم فی الامر )
محمد صالحی 15/11/1404
زیرنویسها در 👇
https://t.me/beshnofekrkon/2964
مطالب قابل تامل دیگر:
ای فقیهان شما را بخدا دست از ایجاد میدان دوئل بین مردم و خدا بردارید
https://t.me/beshnofekrkon/2748
وجود و #بقای_فقه به کدام دلیل قرآنی و عقلی؟
https://t.me/beshnofekrkon/2899
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
ای فقیهان شما را بخدا دست از ایجاد میدان دوئل بین مردم و خدا بردارید
اخیرا محمدمهدی رفیعپور مدرس حوزه علمیه قم در سخنانی، موتور سواری بانوان را از نظر فقهی خلاف شرع ندانسته اند.
https://t.me/majmaqomh/3638
هر چند چنین نگرشهایی در حوزه و لو اندک، حاکی از…
اخیرا محمدمهدی رفیعپور مدرس حوزه علمیه قم در سخنانی، موتور سواری بانوان را از نظر فقهی خلاف شرع ندانسته اند.
https://t.me/majmaqomh/3638
هر چند چنین نگرشهایی در حوزه و لو اندک، حاکی از…
👌12❤6👍1👎1🥰1
چرا پیامبر دستگاهی بنام #فقه برای قانون گذاری تاسیس نکرد؟ 2
زیرنویسها:
1- ان علیک الا البلاغ 48 شوری
2- ان لا تعبدوا الا الله 26 هود
3- هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم لیزکیهم.. 2 جمعه
4- انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق المحجة البیضأج 5 ص 89
5- و شاورهم فی الامر 159 آل عمران
6- تردیدی در اصل این مسأله بین مسلمین نیست که اکثر احکام اسلام، احکامی امضائیاند. اگر تردیدی باشد، در کمیت و کیفیت آن است. مفهوم امضائی بودن احکام شرعی، پذیرفتن قوانین عرفی و عقلائی، از سوی شارع است و ملاک آن « عقلانیت و عدالت نسبی » موجود در آن ها است.(مرحوم استاد قابل، شریعت عقلانی ،8، بخش 21و22)
7- کیف یحکمونک وعندهم التوره فیها حکم الله 43 مایده
8- ولیحکم اهل الانجیل بمآ انزل الله فیه 47 مایده
9- يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤکم 101 مایده
10- ان الله افترض علیکم فرائض فلاتضیّعوها و حدّ لکم حدوداً فلا تعتدوها و نهاکم عن اشیاء فلاتنتهکوها، و #سکت لکم عن اشیاء ولم یدعها #نسیانا فلا تتکلفوها- حکمت ۱۰۵
11- ترد علي احدهم القضية في حکم من الاحکام فيحکم فيها برايه، ثم ترد تلک القضية بعينها علي غيره فيحکم فيها بخلاف قوله، ثم يجتمع القضاة بذلک عند الامامهم الذي استقضاهم، فيصوب آراءهم جميعا- و الههم واحد! و نبيهم واحد! و کتابهم واحد! افامرهم الله ـ سبحانه ـ بالاختلاف فاطاعوه! ام نهاهم عنه فعصوه! ام انزل الله سبحانه دينا ناقصا فاستعان بهم علي اتمامه! ام کانوا شرکاء له فلهم ان يقولوا وعليه ان يرضي؟ ام انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول صلي الله عليه و سلم عن تبليغه وادائه .. خطبه 18
12- امرهم شوری بینهم 38 شوری
13- قل فأتوا بكتاب من عند الله هو أهدي منهما أتبعه ان كنتم صادقين 49 قصص
محمد صالحی
متن در 👇
https://t.me/beshnofekrkon/2963
زیرنویسها:
1- ان علیک الا البلاغ 48 شوری
2- ان لا تعبدوا الا الله 26 هود
3- هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم لیزکیهم.. 2 جمعه
4- انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق المحجة البیضأج 5 ص 89
5- و شاورهم فی الامر 159 آل عمران
6- تردیدی در اصل این مسأله بین مسلمین نیست که اکثر احکام اسلام، احکامی امضائیاند. اگر تردیدی باشد، در کمیت و کیفیت آن است. مفهوم امضائی بودن احکام شرعی، پذیرفتن قوانین عرفی و عقلائی، از سوی شارع است و ملاک آن « عقلانیت و عدالت نسبی » موجود در آن ها است.(مرحوم استاد قابل، شریعت عقلانی ،8، بخش 21و22)
7- کیف یحکمونک وعندهم التوره فیها حکم الله 43 مایده
8- ولیحکم اهل الانجیل بمآ انزل الله فیه 47 مایده
9- يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤکم 101 مایده
10- ان الله افترض علیکم فرائض فلاتضیّعوها و حدّ لکم حدوداً فلا تعتدوها و نهاکم عن اشیاء فلاتنتهکوها، و #سکت لکم عن اشیاء ولم یدعها #نسیانا فلا تتکلفوها- حکمت ۱۰۵
11- ترد علي احدهم القضية في حکم من الاحکام فيحکم فيها برايه، ثم ترد تلک القضية بعينها علي غيره فيحکم فيها بخلاف قوله، ثم يجتمع القضاة بذلک عند الامامهم الذي استقضاهم، فيصوب آراءهم جميعا- و الههم واحد! و نبيهم واحد! و کتابهم واحد! افامرهم الله ـ سبحانه ـ بالاختلاف فاطاعوه! ام نهاهم عنه فعصوه! ام انزل الله سبحانه دينا ناقصا فاستعان بهم علي اتمامه! ام کانوا شرکاء له فلهم ان يقولوا وعليه ان يرضي؟ ام انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول صلي الله عليه و سلم عن تبليغه وادائه .. خطبه 18
12- امرهم شوری بینهم 38 شوری
13- قل فأتوا بكتاب من عند الله هو أهدي منهما أتبعه ان كنتم صادقين 49 قصص
محمد صالحی
متن در 👇
https://t.me/beshnofekrkon/2963
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
چرا پیامبر دستگاهی بنام #فقه برای قانون گذاری تاسیس نکرد؟ 1
آنچه از قرآن و روایات می فهمم، هدف پیامبر، ابلاغ دعوت خداوند به مردم در راستای حذر از شرک و ایمان به خدا و تزکیه آنها از افکار و رفتارهای زشت و اتصاف به فضایل اخلاقی بوده است. 1 و 2 و 3 و 4
و آنچه…
آنچه از قرآن و روایات می فهمم، هدف پیامبر، ابلاغ دعوت خداوند به مردم در راستای حذر از شرک و ایمان به خدا و تزکیه آنها از افکار و رفتارهای زشت و اتصاف به فضایل اخلاقی بوده است. 1 و 2 و 3 و 4
و آنچه…
👌10❤5👎1
چرا با وجود باور دینی از دین دفاع نمیکنم
دکتر فرهاد شفتی
🍃 در نوشتارها و گفتارهایم هیچگاه در پی دفاع از دین نبوده و تنها در پی ارائهٔ خوانش خود از دین بودهام. نه از اینکه کسی دین را رها کند اندوهگین میشوم و نه اگر کسی دیندار شود شاد میشوم، زیرا:
۱. دین را وجودی بالذات نمیبینم که بدون دیندار معنی داشته باشد و نیاز به دفاع داشته باشد. در نگاه من این دیندار است که به دین با خوانش خود معنی میدهد و آن را به عرصه میآورد.
۲. دین را برای خدمت به انسان میدانم و نه برعکس. آنچه برایم عزیز است و دغدغهاش را دارم انسان است. به عنوان یک انسان خود را موظف به دفاع از انسان میدانم.
۳. انسان را بالذات معنوی میدانم و برای همین او را بالذات علاقهمند به سلوک معنوی میدانم. به عبارت دیگر بر اینم که انسان (نه لزوما تک تک افراد) را از دین گریزی نیست، ولو اینکه مسلکی معنوی اختیار کند که در جامهٔ دینِ رسمی نباشد.
۴. اصولاً امر مشخصی به نام دین نمیشناسم. آنچه با آن روبرو هستیم خوانشهای دینی است. اگر دفاعی باشد، دفاع از یک خوانش دینی است، اما همان را نیز با وجود دسترسی به تنوع خوانشهای دینی (از جمله خوانشهای سکولار یا مخالف دین) ضروری نمیدانم. همین تنوع را سنگ محکی برای سنجش خوانشهای دینی میبینم.
۵. بارها خوانشم از دین دگرگون شده است، آنقدر به خوانش اکنون خود اطمینان دارم که آن را صادقانه مطرح کنم، اما اینقدر خود را جدی نمیگیرم که بخواهم از خوانش خود دفاع کنم.
۶. خود را از نظر دینی موظف به دفاع از دین نمیبینم بلکه موظف به فهم بهتر دین و ارائهٔ آن به دغدغهمندان، همدلان و همدردان میدانم. خود را مکلف به درب خانهٔ دیگران زدن برای تبلیغ دین نمیدانم.
۷. دین را مانند اسباب اثاثیه نمیدانم که بتوان به راحتی کنارش گذاشت. افراد ممکن است تصمیم بگیرند که دینشان را رها کنند، و مردم ممکن است به این نتیجهٔ نیکو برسند که حکومت دینی سرانجام نیکی ندارد، نه برای انسان و نه برای دین. یک جامعه اما یکباره از دین تهی نمیشود و دین را کنار نمیگذارد. دین با فرهنگ و ادب جوامع آمیخته شده است.
۸. به کثرتانگاری دینی (نه شمول گرایی و نه نسبیگرایی) در نجات و صدق باور دارم.
۹. ادیان مشهور را اقیانوس معانی و آبستن مفاهیم نو میدانم. به خصوص اسلام را دینی میبینم که به شهادت آثار گرانبهای علمی و ادبی، به ویژه در زبان فارسی، غنای معانی دارد و مستعد خوانشهای متنوع است. این استعداد را نه مشکل دین بلکه امتیاز دین میدانم. همین امتیاز در طول حیات این دین، آن را مانند ققنوسی که از خاکستر خوانشهای غیر عقلانی- غیر اخلاقی سربرمیآورد برپا نگه داشته است.
۱۰. اصولاً چندان به دفاع کردن از دید شخصی اعتقاد ندارم. به نظرم خوب است که نظرهای متفاوت مطرح شوند و مخاطب علاقهمند خود آنها را با هم مقایسه کند و بسنجد.
🍂 تنها در یک مورد اصرار خواهم داشت که از خوانش خود از دین دفاع کنم، و آن هنگامی است که با - به اصطلاح - دینداری روبرو شوم که سعی دارد عمل غیر اخلاقی و ظلم را با دین توجیه کند. خشنودم که در چنین دفاعی تنها نیستم و با بسیاری خوانشهای دینی دیگر همراهم.
@farhadshafti
https://t.me/beshnofekrkon/523
دکتر فرهاد شفتی
🍃 در نوشتارها و گفتارهایم هیچگاه در پی دفاع از دین نبوده و تنها در پی ارائهٔ خوانش خود از دین بودهام. نه از اینکه کسی دین را رها کند اندوهگین میشوم و نه اگر کسی دیندار شود شاد میشوم، زیرا:
۱. دین را وجودی بالذات نمیبینم که بدون دیندار معنی داشته باشد و نیاز به دفاع داشته باشد. در نگاه من این دیندار است که به دین با خوانش خود معنی میدهد و آن را به عرصه میآورد.
۲. دین را برای خدمت به انسان میدانم و نه برعکس. آنچه برایم عزیز است و دغدغهاش را دارم انسان است. به عنوان یک انسان خود را موظف به دفاع از انسان میدانم.
۳. انسان را بالذات معنوی میدانم و برای همین او را بالذات علاقهمند به سلوک معنوی میدانم. به عبارت دیگر بر اینم که انسان (نه لزوما تک تک افراد) را از دین گریزی نیست، ولو اینکه مسلکی معنوی اختیار کند که در جامهٔ دینِ رسمی نباشد.
۴. اصولاً امر مشخصی به نام دین نمیشناسم. آنچه با آن روبرو هستیم خوانشهای دینی است. اگر دفاعی باشد، دفاع از یک خوانش دینی است، اما همان را نیز با وجود دسترسی به تنوع خوانشهای دینی (از جمله خوانشهای سکولار یا مخالف دین) ضروری نمیدانم. همین تنوع را سنگ محکی برای سنجش خوانشهای دینی میبینم.
۵. بارها خوانشم از دین دگرگون شده است، آنقدر به خوانش اکنون خود اطمینان دارم که آن را صادقانه مطرح کنم، اما اینقدر خود را جدی نمیگیرم که بخواهم از خوانش خود دفاع کنم.
۶. خود را از نظر دینی موظف به دفاع از دین نمیبینم بلکه موظف به فهم بهتر دین و ارائهٔ آن به دغدغهمندان، همدلان و همدردان میدانم. خود را مکلف به درب خانهٔ دیگران زدن برای تبلیغ دین نمیدانم.
۷. دین را مانند اسباب اثاثیه نمیدانم که بتوان به راحتی کنارش گذاشت. افراد ممکن است تصمیم بگیرند که دینشان را رها کنند، و مردم ممکن است به این نتیجهٔ نیکو برسند که حکومت دینی سرانجام نیکی ندارد، نه برای انسان و نه برای دین. یک جامعه اما یکباره از دین تهی نمیشود و دین را کنار نمیگذارد. دین با فرهنگ و ادب جوامع آمیخته شده است.
۸. به کثرتانگاری دینی (نه شمول گرایی و نه نسبیگرایی) در نجات و صدق باور دارم.
۹. ادیان مشهور را اقیانوس معانی و آبستن مفاهیم نو میدانم. به خصوص اسلام را دینی میبینم که به شهادت آثار گرانبهای علمی و ادبی، به ویژه در زبان فارسی، غنای معانی دارد و مستعد خوانشهای متنوع است. این استعداد را نه مشکل دین بلکه امتیاز دین میدانم. همین امتیاز در طول حیات این دین، آن را مانند ققنوسی که از خاکستر خوانشهای غیر عقلانی- غیر اخلاقی سربرمیآورد برپا نگه داشته است.
۱۰. اصولاً چندان به دفاع کردن از دید شخصی اعتقاد ندارم. به نظرم خوب است که نظرهای متفاوت مطرح شوند و مخاطب علاقهمند خود آنها را با هم مقایسه کند و بسنجد.
🍂 تنها در یک مورد اصرار خواهم داشت که از خوانش خود از دین دفاع کنم، و آن هنگامی است که با - به اصطلاح - دینداری روبرو شوم که سعی دارد عمل غیر اخلاقی و ظلم را با دین توجیه کند. خشنودم که در چنین دفاعی تنها نیستم و با بسیاری خوانشهای دینی دیگر همراهم.
@farhadshafti
https://t.me/beshnofekrkon/523
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
منشا دين نياز انسان به آرامش روحانيست - 1
بشر اولیه که زیستی حیوانی داشت و در غارها زندگی می کرد ، تنها دغدغه اش نجات از شر حیوانات و احیانا افراد دیگر و همچنین بلایای طبیعی و از طرف دیگر ، تهیه مایحتاج خود جهت زنده ماندن بود و این باعث می شد که حتی…
بشر اولیه که زیستی حیوانی داشت و در غارها زندگی می کرد ، تنها دغدغه اش نجات از شر حیوانات و احیانا افراد دیگر و همچنین بلایای طبیعی و از طرف دیگر ، تهیه مایحتاج خود جهت زنده ماندن بود و این باعث می شد که حتی…
👍18❤7👎3
آیا کسی، حتی #پیامبر حق دارد در مورد #سرنوشت بعد از مرگ دیگری با هر دین و عقیده اظهار نظر کند؟!!
ایدئولوژی انحصار طلبانه و تمامیت خواهانه شیعیان سنتی باور دارد که رستگاری و بهشت از آن خودشان است و بس و البته سالهاست که ولایت را با تعریفی خاص ، به معیار فوق اضافه کرده که محدوده رستگاران را باز هم بشدت تنگتر کرده است.
و در این راستا، به راحتی در مورد مرگ و سرنوشت پس از مرگ هر کس که اراده کنند اظهار نظر کرده و با تعابیر فلانی اهل جهنم است و یا بهمانی به درک واصل شده، خدا و آخرت را تحت سلطه و قیمومت خود می دانند.
اما آنچه که از #قرآن می فهمیم، صریحا در تضاد مدعای بالاست که در زیر به چند نمونه اشاره می شود:
1⃣ #رستگاری نه تنها مختص شیعه نبوده که حتی به شریعت شناسنامه ای مسلمان و نصرانی و یهودی و .. نیز وابسته نیست جز به زیست مومنانه اخلاقی. ( اینجا )
ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون – 62 بقره
2⃣ #پیامبر در مراسم دفن #عثمان بن مظعون شنید که گفتند بهشت گوارایش باد، جمعیت را ساکت کرد و در حالیکه اشکهای خود را نیز پاک می کرد به تبعیت قرآن فرمود: من با آنکه پیامبرم نمیدانم بر سر خودم و دیگران چه خواهد آمد
انی رسول الله و ما ادری ما يفعل بی
که آیه چنین است: قل ما کنت بدعا مـن الرسل و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم 9 احقاف
و بدینگونه آب پاکی بر ادعای گزاف و غلط رایج بین مردم در مورد سرنوشت نهایی دیگران ریخت. ( اینجا )
3⃣ #پیامبر پس از اتمام #جنگ_احد و بازدید از جبهه جنگ و آن همه شهید و زخمی و نیز جنازه مثله شده حمزه به خشم آمد و با سخنانی نفرین گونه بر دشمنان بدین مضمون فرمود که مگر می شود چنین دشمن سفاک در پیشگاه خداوند نجات یابد؟! ( اینجا )
در همین اثنا آیه نازل شد که:
این امور به تو ربطی ندارد و در اختیار خداوند است چه ببخشد و چه عذابشان کند.
لیس لک من الامر شی ء او یتوب علیهم او یعذبهم فانهم ظالمون 128 آل عمران
با توجه به نکات فوق، وقتی خداوند به پیامبرش حق اظهار نظر حتی در مورد دشمنانش را نمی دهد، ما مدعیان پیرو آن پیامبر و ائمه، به چه حقی مدام بهشت و جهنم را بین این و آن تقسیم کرده و به راحتی به هر مخالفی انگ کفر و باطل بودن اعمال زده و جایگاهش را جهنم و درک اعلام می کنیم؟؟
محمد صالحی - ۲۹/۱۱/۱۴۰۴
https://t.me/beshnofekrkon/2962
ایدئولوژی انحصار طلبانه و تمامیت خواهانه شیعیان سنتی باور دارد که رستگاری و بهشت از آن خودشان است و بس و البته سالهاست که ولایت را با تعریفی خاص ، به معیار فوق اضافه کرده که محدوده رستگاران را باز هم بشدت تنگتر کرده است.
و در این راستا، به راحتی در مورد مرگ و سرنوشت پس از مرگ هر کس که اراده کنند اظهار نظر کرده و با تعابیر فلانی اهل جهنم است و یا بهمانی به درک واصل شده، خدا و آخرت را تحت سلطه و قیمومت خود می دانند.
اما آنچه که از #قرآن می فهمیم، صریحا در تضاد مدعای بالاست که در زیر به چند نمونه اشاره می شود:
1⃣ #رستگاری نه تنها مختص شیعه نبوده که حتی به شریعت شناسنامه ای مسلمان و نصرانی و یهودی و .. نیز وابسته نیست جز به زیست مومنانه اخلاقی. ( اینجا )
ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون – 62 بقره
2⃣ #پیامبر در مراسم دفن #عثمان بن مظعون شنید که گفتند بهشت گوارایش باد، جمعیت را ساکت کرد و در حالیکه اشکهای خود را نیز پاک می کرد به تبعیت قرآن فرمود: من با آنکه پیامبرم نمیدانم بر سر خودم و دیگران چه خواهد آمد
انی رسول الله و ما ادری ما يفعل بی
که آیه چنین است: قل ما کنت بدعا مـن الرسل و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم 9 احقاف
و بدینگونه آب پاکی بر ادعای گزاف و غلط رایج بین مردم در مورد سرنوشت نهایی دیگران ریخت. ( اینجا )
3⃣ #پیامبر پس از اتمام #جنگ_احد و بازدید از جبهه جنگ و آن همه شهید و زخمی و نیز جنازه مثله شده حمزه به خشم آمد و با سخنانی نفرین گونه بر دشمنان بدین مضمون فرمود که مگر می شود چنین دشمن سفاک در پیشگاه خداوند نجات یابد؟! ( اینجا )
در همین اثنا آیه نازل شد که:
این امور به تو ربطی ندارد و در اختیار خداوند است چه ببخشد و چه عذابشان کند.
لیس لک من الامر شی ء او یتوب علیهم او یعذبهم فانهم ظالمون 128 آل عمران
با توجه به نکات فوق، وقتی خداوند به پیامبرش حق اظهار نظر حتی در مورد دشمنانش را نمی دهد، ما مدعیان پیرو آن پیامبر و ائمه، به چه حقی مدام بهشت و جهنم را بین این و آن تقسیم کرده و به راحتی به هر مخالفی انگ کفر و باطل بودن اعمال زده و جایگاهش را جهنم و درک اعلام می کنیم؟؟
محمد صالحی - ۲۹/۱۱/۱۴۰۴
https://t.me/beshnofekrkon/2962
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
باز نشر برای همدردی با مردمانی که پناهی جز خدا ندارند😔
❤️#حرمت_انسان از دیدگاه حضرت ربوبی ، تلنگری بر مدعيان دين و حاکمان - 1
🍇وقتی خداوند #انسان را خلق می کرد , برای هدفی جز خود خلق نکرد .۱
🍇و خود نیز #حمایت و هدایت و سرپرستی اش را بعهده گرفت۲.
🍇یک لحظه…
❤️#حرمت_انسان از دیدگاه حضرت ربوبی ، تلنگری بر مدعيان دين و حاکمان - 1
🍇وقتی خداوند #انسان را خلق می کرد , برای هدفی جز خود خلق نکرد .۱
🍇و خود نیز #حمایت و هدایت و سرپرستی اش را بعهده گرفت۲.
🍇یک لحظه…
👍31❤4😁1
Forwarded from بازسازی گفتمان دینی
«چرا دانشگاه؟»
🖍بهروز مرادی
شنیدهشدن تمنای مرگخواهیها برای اشخاص و گروههای مختلف از خیابان از زبان عوام کم قابل تأسف نبود، اکنون یک دانشگاه نیز به جریان مرگخواهی و مرگفرستی برای اشخاص افزوده شده است.
عوام آن دسته از مردماند که معمولاً با احساسات جریحهدارشدهی خود سخن میگویند. هیجانات بر عقل آنها مسلط است، محرومیتهایی که کشیدهاند، مانع از رشد بایستهی خِرد در شخصیت آنها گردیده است. آنان معمولاً خردی خاموش و احساساتی فعال دارند. بههمینخاطر نه با خرد خویش، بلکه با احساسات خود میفهمند و با هیجانات مخرب خود سخن میگویند. از این روی در راه تخریب دیگران به نفی و انکار و افترا و تهاجم و تهمت به دیگران میپردازند.
آنها معمولاً قدرت تشخیص ندارند و باورها و افکار آنها را دیگران در ذهنشان مینشانند. این دیگران در دنیای امروز عمدتاً رسانهها هستند. رسانهها موضع سیاسی و ماهیت و نوع باورهای آنها را شکل میدهند. آنها بازیچهی خواست رسانههای رهبرسازی هستند که قصد تصاحب اعتراضات اجتماعی را دارند و اینان عملهی آماتور و گوش به فرمان آنان.
چون از خرد تحلیلگر بهرهی کافی ندارند، تبلیغات دیگران به ذهن آنها شکل میدهد.
قدرت شناخت درست از نادرست را ندارند و ظواهر یا تعصبات یا توهّمات یا تصورات یا وعدههای دروغین و سخنان بیپشتوانه آنان را میفریبد و به خدمت میگیرد.
چون کنشگری برای کشف حقیقت نیستند، توان دریافتن حقایق پنهان پشت پرده از طریق شناخت نشانههای عیان را ندارند.
شخصیتی برخورنده دارند و واکنشی، پرخاشگری ستیزنده با منطقاند و خشم و انتقامجوییِ مدیریتنشده، درون آنها را متلاطم، نامهربان، ناشفیق، بحرانی و مهاجم میسازد.
جهل نمیگذارد اندیشهورزی کنند. تعصب مانع از آن است که تازهها را بیاموزند.
ظاهرگرایی آنان را از شناخت محتوای حقیقت بینصیب میسازد.
توهّمِ دانستن، دانایی را از آنان دریغ میدارد.
اینان که درونی تهی از شناخت عمیق و مغزی فارغ از آگاهیهای استوارشده بر تحقیقِ مستند دارند، مستعد تکرار شعارهای فارغ از انسانگرایی و دموکراسی و حقوق همهی بشر و تکثرگرایی و زیست مسالمتآمیز همهی گروههای اجتماعی و سیاسی و مدارا با مخالفین میباشند و درنتيجه بهراحتی میتوانند از سوی یک گروه فاشیستی علیه بخش دیگری از مردم بهکار گرفته شوند.
اما از دانشگاه انتظاری دیگر میرود. انتظار نمیرود که از دانشگاه صدای مرگخواهی شنیده شود. انتظار نمیرود دانشگاه دیگران متفاوت یا مخالف را مفسد بنامد. تاریخ اذعان میدارد که مفسدنامیدن دیگران، مقدمهی حذف سیاسی و فیزیکی آنهاست.
حذف از دیگرانِ مخالف آغاز میشود و سپس هر فردی با ورود به درگاه ارزیابی و نقد و پرسشگری از صاحبان قدرت، مشمول حذف پسینی خواهد گردید.
انتطار نمیرود که دانشگاه نقش رهبری فکری جامعه را در عوامگرایی مضمحل سازد و خود پیرو عوامی بشود که بخشی از آن به خدمت یک گروه تمامیتخواه درآمده و خواهان مرگ دیگرانِ متفاوت و مخالفانِ سیاسی خویش است.
شایسته نیست سیاست در دانشگاه، به مرحلهی مادون مدرن و به سطح حذف دیگرانِ متفاوت سقوط کند، که حذف؛ دیکتاتوریست.
شایسته نیست دانشگاه از قطار مدرنیسم پیاده شود، از اندیشهورزی مستقل فارغ گردد و دنبالهرو تعصب و جزمیت فکری و مدافع حذف مخالفین خود بشود.
دنیای چنین دانشگاهی دیگر نه مکتب مدرنیسم، که مکتب عوامیسم است.
عقبماندگی تمدنی و واپسماندگی سیاسی و فرهنگی منتظر کنشگری معناگرایانه و مترقیانهی دانشگاهست.
شایسته است دانشگاه زبان گفتمانی مدرنیسم باشد تا به نهادینهسازی ارزشها و مؤلفههای آن همچون دموکراسی، آزادی، تکثرگرایی، نقد حاکمیت و قدرت و سیاست، حق پرسشگری، برابری، قانونگرایی، حقوق همهی بشر، مدارا با دیگرانِ متفاوت، آزادی مخالفین، تحمل عقیدهی مخالف، پاسخگویی حاکمان در برابر مردم و جامعهی مدنی، برابری حکومتیان در برابر قانون، شفافیت حکمرانی، حذف ایدهی حاکمان موروثی و مادامالعمر از حکمرانی، مخالفت با دیکتاتوری اکثریت یا اقلیت و تأکید بر ایران برای همهی ایرانیان فارغ از تعلق قومی و دینی و مذهبی و جنسیتی و طبقاتی و.... کمک برساند.
شنیدن شعار مرگفرستی برای آن سه گروهی که مفسدشان مینامند و جریان تمامیتخواهِ رسانهساخته بر زبان عوام انداخته در شأن دانشگاه نیست.
شایسته است دانشگاه زبان زندگیخواهی باشد و نه مرگخواهی.
دریغا اگر دانشگاه دست از رهبری جامعه در مسیر مدرنیته بکشد و دنبالهروی عوام را بربگزیند.
۴ اسفندماه ١۴٠۴
🌿@drBehrouzMoradi
🖍بهروز مرادی
شنیدهشدن تمنای مرگخواهیها برای اشخاص و گروههای مختلف از خیابان از زبان عوام کم قابل تأسف نبود، اکنون یک دانشگاه نیز به جریان مرگخواهی و مرگفرستی برای اشخاص افزوده شده است.
عوام آن دسته از مردماند که معمولاً با احساسات جریحهدارشدهی خود سخن میگویند. هیجانات بر عقل آنها مسلط است، محرومیتهایی که کشیدهاند، مانع از رشد بایستهی خِرد در شخصیت آنها گردیده است. آنان معمولاً خردی خاموش و احساساتی فعال دارند. بههمینخاطر نه با خرد خویش، بلکه با احساسات خود میفهمند و با هیجانات مخرب خود سخن میگویند. از این روی در راه تخریب دیگران به نفی و انکار و افترا و تهاجم و تهمت به دیگران میپردازند.
آنها معمولاً قدرت تشخیص ندارند و باورها و افکار آنها را دیگران در ذهنشان مینشانند. این دیگران در دنیای امروز عمدتاً رسانهها هستند. رسانهها موضع سیاسی و ماهیت و نوع باورهای آنها را شکل میدهند. آنها بازیچهی خواست رسانههای رهبرسازی هستند که قصد تصاحب اعتراضات اجتماعی را دارند و اینان عملهی آماتور و گوش به فرمان آنان.
چون از خرد تحلیلگر بهرهی کافی ندارند، تبلیغات دیگران به ذهن آنها شکل میدهد.
قدرت شناخت درست از نادرست را ندارند و ظواهر یا تعصبات یا توهّمات یا تصورات یا وعدههای دروغین و سخنان بیپشتوانه آنان را میفریبد و به خدمت میگیرد.
چون کنشگری برای کشف حقیقت نیستند، توان دریافتن حقایق پنهان پشت پرده از طریق شناخت نشانههای عیان را ندارند.
شخصیتی برخورنده دارند و واکنشی، پرخاشگری ستیزنده با منطقاند و خشم و انتقامجوییِ مدیریتنشده، درون آنها را متلاطم، نامهربان، ناشفیق، بحرانی و مهاجم میسازد.
جهل نمیگذارد اندیشهورزی کنند. تعصب مانع از آن است که تازهها را بیاموزند.
ظاهرگرایی آنان را از شناخت محتوای حقیقت بینصیب میسازد.
توهّمِ دانستن، دانایی را از آنان دریغ میدارد.
اینان که درونی تهی از شناخت عمیق و مغزی فارغ از آگاهیهای استوارشده بر تحقیقِ مستند دارند، مستعد تکرار شعارهای فارغ از انسانگرایی و دموکراسی و حقوق همهی بشر و تکثرگرایی و زیست مسالمتآمیز همهی گروههای اجتماعی و سیاسی و مدارا با مخالفین میباشند و درنتيجه بهراحتی میتوانند از سوی یک گروه فاشیستی علیه بخش دیگری از مردم بهکار گرفته شوند.
اما از دانشگاه انتظاری دیگر میرود. انتظار نمیرود که از دانشگاه صدای مرگخواهی شنیده شود. انتظار نمیرود دانشگاه دیگران متفاوت یا مخالف را مفسد بنامد. تاریخ اذعان میدارد که مفسدنامیدن دیگران، مقدمهی حذف سیاسی و فیزیکی آنهاست.
حذف از دیگرانِ مخالف آغاز میشود و سپس هر فردی با ورود به درگاه ارزیابی و نقد و پرسشگری از صاحبان قدرت، مشمول حذف پسینی خواهد گردید.
انتطار نمیرود که دانشگاه نقش رهبری فکری جامعه را در عوامگرایی مضمحل سازد و خود پیرو عوامی بشود که بخشی از آن به خدمت یک گروه تمامیتخواه درآمده و خواهان مرگ دیگرانِ متفاوت و مخالفانِ سیاسی خویش است.
شایسته نیست سیاست در دانشگاه، به مرحلهی مادون مدرن و به سطح حذف دیگرانِ متفاوت سقوط کند، که حذف؛ دیکتاتوریست.
شایسته نیست دانشگاه از قطار مدرنیسم پیاده شود، از اندیشهورزی مستقل فارغ گردد و دنبالهرو تعصب و جزمیت فکری و مدافع حذف مخالفین خود بشود.
دنیای چنین دانشگاهی دیگر نه مکتب مدرنیسم، که مکتب عوامیسم است.
عقبماندگی تمدنی و واپسماندگی سیاسی و فرهنگی منتظر کنشگری معناگرایانه و مترقیانهی دانشگاهست.
شایسته است دانشگاه زبان گفتمانی مدرنیسم باشد تا به نهادینهسازی ارزشها و مؤلفههای آن همچون دموکراسی، آزادی، تکثرگرایی، نقد حاکمیت و قدرت و سیاست، حق پرسشگری، برابری، قانونگرایی، حقوق همهی بشر، مدارا با دیگرانِ متفاوت، آزادی مخالفین، تحمل عقیدهی مخالف، پاسخگویی حاکمان در برابر مردم و جامعهی مدنی، برابری حکومتیان در برابر قانون، شفافیت حکمرانی، حذف ایدهی حاکمان موروثی و مادامالعمر از حکمرانی، مخالفت با دیکتاتوری اکثریت یا اقلیت و تأکید بر ایران برای همهی ایرانیان فارغ از تعلق قومی و دینی و مذهبی و جنسیتی و طبقاتی و.... کمک برساند.
شنیدن شعار مرگفرستی برای آن سه گروهی که مفسدشان مینامند و جریان تمامیتخواهِ رسانهساخته بر زبان عوام انداخته در شأن دانشگاه نیست.
شایسته است دانشگاه زبان زندگیخواهی باشد و نه مرگخواهی.
دریغا اگر دانشگاه دست از رهبری جامعه در مسیر مدرنیته بکشد و دنبالهروی عوام را بربگزیند.
۴ اسفندماه ١۴٠۴
🌿@drBehrouzMoradi
👎12👍11❤3😢2👏1🤔1
Forwarded from نغمه های سكوت
.
🌹🌷ساعت ۲ بامداد بود که راننده تاکسی برای آخرین سرویس شبش به آدرسی در یک محله قدیمی رسید.
بوق زد، اما کسی بیرون نیامد. دوباره بوق زد. خسته بود و میخواست برود خانه بخوابد، اما چیزی در دلش گفت کمی صبر کند.
از ماشین پیاده شد و زنگ در را زد.
صدای پیرزنی ضعیف از پشت در شنیده شد: «چند لحظه صبر کنید، دارم میام.»
در باز شد. پیرزنی ریزنقش با لباسی مرتب اما قدیمی که انگار متعلق به ۵۰ سال پیش بود، جلوی در ایستاده بود. یک چمدان کوچک هم کنار پایش بود.
پیرزن با لبخند گفت: «پسرم، میشه چمدونم رو بذاری توی ماشین؟ من توانش رو ندارم.»
راننده چمدان را گذاشت و کمک کرد پیرزن سوار شود. پیرزن آدرسی داد و گفت: «لطفاً از مرکز شهر برو، عجلهای ندارم.»
راننده گفت: «مادرجان، اون مسیر خیلی طولانیه، کرایهت زیاد میشه.»
پیرزن با صدایی آرام گفت: «اشکالی نداره پسرم... من دارم میرم خانه سالمندان. دکتر گفته زیاد وقت ندارم. این آخرین باریه که شهرم رو میبینم.»
راننده خشکش زد. دستش را آرام برد و تاکسیمتر را خاموش کرد.
«هر جا دوست داری بگو ببرمت مادر.»
آن شب، آنها دو ساعت در خیابانهای خلوت شهر چرخیدند.
پیرزن ساختمانی را نشان داد که قبلاً آنجا منشی بود.
جلوی خانهای ایستادند که او و همسر مرحومش سالهای اول زندگیشان را آنجا گذرانده بودند.
حتی جلوی یک پارک قدیمی توقف کردند و او چند دقیقه در سکوت به تابها نگاه کرد و اشک ریخت.
وقتی اولین اشعههای خورشید در آسمان پیدا شد، پیرزن گفت: «خستهشدی پسرم، دیگه بریم.»
وقتی به جلوی آسایشگاه رسیدند، دو پرستار منتظر بودند. راننده چمدان را تا داخل برد.
پیرزن کیف پولش را درآورد و پرسید: «چقدر میشه؟»
راننده گفت: «هیچی.»
پیرزن گفت: «اما تو زحمت کشیدی، باید نون ببری خونه.»
راننده خم شد، دستان چروکیده پیرزن را بوسید و گفت: «مسافر زیاده مادر، اما امشب من مسافر خدا بودم.»
پیرزن با چشمانی تر گفت: «تو لحظات آخر یک پیرزن رو رنگی کردی. خدا به زندگیت رنگ بده.»
راننده در را بست و رفت. آن روز دیگر مسافری سوار نکرد. او تمام روز در خیابانها چرخید و به این فکر کرد که اگر آن بوق آخر را نمیزد و میرفت، چه اتفاقی میافتاد؟
ما همیشه منتظر لحظات بزرگ و پر سروصدا هستیم تا زندگی کنیم، غافل از اینکه گاهی بزرگترین لحظات زندگی، در سکوت و یک مهربانی ساده پنهان شدهاند.
نکته اخلاقی:
هیچوقت برای مهربانی کردن عجله نکنید، شاید آن شخص در حال تجربه آخرین لحظات زندگیاش باشد.
ما انسانها تنها خاطرهای هستیم که از هم باقی میمانیم؛ سعی کنیم خاطرهی شیرینی باشیم.
@bavarh
https://t.me/naghmehsokout/1111
🌹🌷ساعت ۲ بامداد بود که راننده تاکسی برای آخرین سرویس شبش به آدرسی در یک محله قدیمی رسید.
بوق زد، اما کسی بیرون نیامد. دوباره بوق زد. خسته بود و میخواست برود خانه بخوابد، اما چیزی در دلش گفت کمی صبر کند.
از ماشین پیاده شد و زنگ در را زد.
صدای پیرزنی ضعیف از پشت در شنیده شد: «چند لحظه صبر کنید، دارم میام.»
در باز شد. پیرزنی ریزنقش با لباسی مرتب اما قدیمی که انگار متعلق به ۵۰ سال پیش بود، جلوی در ایستاده بود. یک چمدان کوچک هم کنار پایش بود.
پیرزن با لبخند گفت: «پسرم، میشه چمدونم رو بذاری توی ماشین؟ من توانش رو ندارم.»
راننده چمدان را گذاشت و کمک کرد پیرزن سوار شود. پیرزن آدرسی داد و گفت: «لطفاً از مرکز شهر برو، عجلهای ندارم.»
راننده گفت: «مادرجان، اون مسیر خیلی طولانیه، کرایهت زیاد میشه.»
پیرزن با صدایی آرام گفت: «اشکالی نداره پسرم... من دارم میرم خانه سالمندان. دکتر گفته زیاد وقت ندارم. این آخرین باریه که شهرم رو میبینم.»
راننده خشکش زد. دستش را آرام برد و تاکسیمتر را خاموش کرد.
«هر جا دوست داری بگو ببرمت مادر.»
آن شب، آنها دو ساعت در خیابانهای خلوت شهر چرخیدند.
پیرزن ساختمانی را نشان داد که قبلاً آنجا منشی بود.
جلوی خانهای ایستادند که او و همسر مرحومش سالهای اول زندگیشان را آنجا گذرانده بودند.
حتی جلوی یک پارک قدیمی توقف کردند و او چند دقیقه در سکوت به تابها نگاه کرد و اشک ریخت.
وقتی اولین اشعههای خورشید در آسمان پیدا شد، پیرزن گفت: «خستهشدی پسرم، دیگه بریم.»
وقتی به جلوی آسایشگاه رسیدند، دو پرستار منتظر بودند. راننده چمدان را تا داخل برد.
پیرزن کیف پولش را درآورد و پرسید: «چقدر میشه؟»
راننده گفت: «هیچی.»
پیرزن گفت: «اما تو زحمت کشیدی، باید نون ببری خونه.»
راننده خم شد، دستان چروکیده پیرزن را بوسید و گفت: «مسافر زیاده مادر، اما امشب من مسافر خدا بودم.»
پیرزن با چشمانی تر گفت: «تو لحظات آخر یک پیرزن رو رنگی کردی. خدا به زندگیت رنگ بده.»
راننده در را بست و رفت. آن روز دیگر مسافری سوار نکرد. او تمام روز در خیابانها چرخید و به این فکر کرد که اگر آن بوق آخر را نمیزد و میرفت، چه اتفاقی میافتاد؟
ما همیشه منتظر لحظات بزرگ و پر سروصدا هستیم تا زندگی کنیم، غافل از اینکه گاهی بزرگترین لحظات زندگی، در سکوت و یک مهربانی ساده پنهان شدهاند.
نکته اخلاقی:
هیچوقت برای مهربانی کردن عجله نکنید، شاید آن شخص در حال تجربه آخرین لحظات زندگیاش باشد.
ما انسانها تنها خاطرهای هستیم که از هم باقی میمانیم؛ سعی کنیم خاطرهی شیرینی باشیم.
@bavarh
https://t.me/naghmehsokout/1111
Telegram
نغمه های سكوت
ما روح هایی هستیم که اینجا در این سرزمین خاکی، در قالب جسمانی و در جوشش با دیگران و مهرورزی به آنها و تصفیه خود از منیت ها و آرزوها و دلخوریها و .. تمرین بالندگی میکنیم،
و آنگاه که بالنده شدیم از جسم خارج شده، در لایه ای والاتر و در فضایی که ویژگی بارز…
و آنگاه که بالنده شدیم از جسم خارج شده، در لایه ای والاتر و در فضایی که ویژگی بارز…
❤25👍9👎2
Forwarded from آوای خرد(مجتبی لطفی) (Mojtaba.lotfi)
در چرایی فحش!
در اعتراضات دیماه خونین بیسابقه، یکی از نقدهایی که به معترضان وارد شده، فحاشی در قالب شعار است که در دانشگاهها نمود بیشتری یافته است.
مدافعان حاکمیت که منتقد این روش اعتراضی هستند به این اندیشه نمیکنند که عاملیت ایجاد چنین بستری خودشان هستند! اینان در برخورد با مخالفان سیستم موجود حتی از نطفه مخالف نیز نمیگذرند پدر و مادر که هیچ! این جماعت بیاخلاق، چگونه استاد اخلاق میشوند؟!
نفرتافزایی در جامعه دست کیست؟ دست چند دانشجوی جوان و دیگر اقشاری که جز تحقیر چیزی ندیدند؟ نسلی که بیایده است اگر فحاشی نکند چگونه صدایش را برساند؟! فحاشی او برای شنیده شدن است.
او نسلی طرد شده و غیرخودی است، نه مصداق جوان مؤمن انقلابی، نه جهادی و نه تعابیر گسل افکن دگر!
او جزو حزب رجا(رانده شدگان ج. ا) است و سازکار دیگری برای اعتراض ندارد.
او تحقیر شده تا بیمنزلت بماند و دیگران از او بهتران مانند آقازادگان و ژنهای خوب و خودیها و ارزشیها منزلت یابند اما او دوست دارد این تحقیر و منزلت ساختگی آنان را بشکند!
او توسط مقامات عالی با شارلاتانیزم، فتنهگر، میکروب، خس و خاشاک، نفهم و نادان، فریب خورده، خائن، تروریسم، اراذل و اوباش و... نواخته شده است!
شعارهای مزین به فحش، تقاص است برای جبران، برای تخلیه، برای اینکه بگوید تو چرا مرا خرد و خمیر میکنی/ مچاله کنی؟! من هم آدمم!
فحاشی معترض را به خارجی نسبت دادن پاک کردن صورت مسأله است و خیال خود را از آسیب شناسی و تحلیل و به خود آمدن راحت کردن!
ربط دادنش به تربیت خانوادگی و تبرئه ندانم کاریهای موجود و تریبون داران حاکمیت، رهزن است! خطای بزرگ شناختی است.
بگذریم!
معنای چند سطر فوق به معنای همدلی یا تجویز فحش نیست، بلکه توصیف وضع موجود است از جنس فهم معدات و مقدمات، برای رسیدن به تحلیلی واقعگرایانه و کمک به متولیانی که اندک نگرند. من نیز از فحش دل خوشی ندارم با اینکه توسط بازجویانم فحش خوردم، در دادسرا و محکمه تحقیر شدم، پیش چشم کودکانم دستبند خوردم، توسط نهاد امنیتی له شدم؛ اما میانهای با بدگویی ندارم گرچه رک مینویسم. اما واقعیت، همیشه با علایق و آرمانهای ما سازگار نیست.
@lotfi_mojtaba
در اعتراضات دیماه خونین بیسابقه، یکی از نقدهایی که به معترضان وارد شده، فحاشی در قالب شعار است که در دانشگاهها نمود بیشتری یافته است.
مدافعان حاکمیت که منتقد این روش اعتراضی هستند به این اندیشه نمیکنند که عاملیت ایجاد چنین بستری خودشان هستند! اینان در برخورد با مخالفان سیستم موجود حتی از نطفه مخالف نیز نمیگذرند پدر و مادر که هیچ! این جماعت بیاخلاق، چگونه استاد اخلاق میشوند؟!
نفرتافزایی در جامعه دست کیست؟ دست چند دانشجوی جوان و دیگر اقشاری که جز تحقیر چیزی ندیدند؟ نسلی که بیایده است اگر فحاشی نکند چگونه صدایش را برساند؟! فحاشی او برای شنیده شدن است.
او نسلی طرد شده و غیرخودی است، نه مصداق جوان مؤمن انقلابی، نه جهادی و نه تعابیر گسل افکن دگر!
او جزو حزب رجا(رانده شدگان ج. ا) است و سازکار دیگری برای اعتراض ندارد.
او تحقیر شده تا بیمنزلت بماند و دیگران از او بهتران مانند آقازادگان و ژنهای خوب و خودیها و ارزشیها منزلت یابند اما او دوست دارد این تحقیر و منزلت ساختگی آنان را بشکند!
او توسط مقامات عالی با شارلاتانیزم، فتنهگر، میکروب، خس و خاشاک، نفهم و نادان، فریب خورده، خائن، تروریسم، اراذل و اوباش و... نواخته شده است!
شعارهای مزین به فحش، تقاص است برای جبران، برای تخلیه، برای اینکه بگوید تو چرا مرا خرد و خمیر میکنی/ مچاله کنی؟! من هم آدمم!
فحاشی معترض را به خارجی نسبت دادن پاک کردن صورت مسأله است و خیال خود را از آسیب شناسی و تحلیل و به خود آمدن راحت کردن!
ربط دادنش به تربیت خانوادگی و تبرئه ندانم کاریهای موجود و تریبون داران حاکمیت، رهزن است! خطای بزرگ شناختی است.
بگذریم!
معنای چند سطر فوق به معنای همدلی یا تجویز فحش نیست، بلکه توصیف وضع موجود است از جنس فهم معدات و مقدمات، برای رسیدن به تحلیلی واقعگرایانه و کمک به متولیانی که اندک نگرند. من نیز از فحش دل خوشی ندارم با اینکه توسط بازجویانم فحش خوردم، در دادسرا و محکمه تحقیر شدم، پیش چشم کودکانم دستبند خوردم، توسط نهاد امنیتی له شدم؛ اما میانهای با بدگویی ندارم گرچه رک مینویسم. اما واقعیت، همیشه با علایق و آرمانهای ما سازگار نیست.
@lotfi_mojtaba
👍27❤10👎2
Forwarded from نغمه های سكوت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما بنام زندگانی یک نفس همش دویدیم 😔
جهان یکسره در سیری بی انتهاست
و ما، هر کداممان در جایی از آن به دنیا اضافه شده ایم و جایی نیز از آن خارجمان خواهند کرد..
نه ابتدایش در اختیارمان بود و نه انتهایش، حتی برایمان معلوم..
و در بین این دو نیز، چه بسیار اتفاقات است که نه در اختیار و نه در کنترل ماست ..
فقط می دویم تا به زعم خود آن چیزهایی را که در آرزوی خود پرورنده ایم محقق کنیم،
باشد بقایمان را تضمین کنند
اما هنوز، حتی یک نفر بر تحقق چنین آرزویی توفیق نیافته است ..
و من مانده ام،
این همه دویدن و مال خود کردن برای چیست؟ 😔😔
محمد صالحی
https://t.me/naghmehsokout/999
جهان یکسره در سیری بی انتهاست
و ما، هر کداممان در جایی از آن به دنیا اضافه شده ایم و جایی نیز از آن خارجمان خواهند کرد..
نه ابتدایش در اختیارمان بود و نه انتهایش، حتی برایمان معلوم..
و در بین این دو نیز، چه بسیار اتفاقات است که نه در اختیار و نه در کنترل ماست ..
فقط می دویم تا به زعم خود آن چیزهایی را که در آرزوی خود پرورنده ایم محقق کنیم،
باشد بقایمان را تضمین کنند
اما هنوز، حتی یک نفر بر تحقق چنین آرزویی توفیق نیافته است ..
و من مانده ام،
این همه دویدن و مال خود کردن برای چیست؟ 😔😔
محمد صالحی
https://t.me/naghmehsokout/999
👍11❤4🤔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️اهمیت برخی چهرههای دینی نسبت به وقایع تاریخی
🟥دکتر #امیرمعزی ازدواج امام حسین علیهالسلام با دختر یزدگرد سوم را افسانه میداند.
🟥ایشان مقالهای تحت عنوان "شهربانو، بانوی ایران زمین و مادر امامان: میان ایران پیش از اسلام و شیعهی امامی" دارند که در یکی از فصلهای کتاب "تشیع، ریشهها و باورهای عرفانی" چاپ و منتشر شده و به همین موضوع پرداختهاند.
https://t.me/beshnofekrkon/2973
🟥دکتر #امیرمعزی ازدواج امام حسین علیهالسلام با دختر یزدگرد سوم را افسانه میداند.
🟥ایشان مقالهای تحت عنوان "شهربانو، بانوی ایران زمین و مادر امامان: میان ایران پیش از اسلام و شیعهی امامی" دارند که در یکی از فصلهای کتاب "تشیع، ریشهها و باورهای عرفانی" چاپ و منتشر شده و به همین موضوع پرداختهاند.
https://t.me/beshnofekrkon/2973
👍8
ما شطرنج بازی میکنیم، اما زندگی پوکر بازی میکند!
دکتر مجتبی شکوری
بیشتر ما با این باور پنهان بزرگ میشویم که دنیا مثل یک بازی شطرنج است.
مهرهها و قانونها مشخصاند، خبری از تاس و شانس نیست و همهچیز فقط به هوش و محاسبه ما بستگی دارد.
شطرنج به ما «توهم کنترل مطلق» میدهد.
پیام دروغین اما آرامشبخشی دارد:
«اگر منظم و بینقص باشی، برندهای. اگر باختی، حتماً یکجای کار را اشتباه حساب کردهای.»
ذهن ما تشنه این نظم خیالی است، اما دنیای واقعی روی این میز بازی نمیکند.
سازوکار جهان بیشتر شبیه بازی پوکر است: پخشِ کاملاً نابرابر شانس.
در پوکر، ما کارتهایمان را انتخاب نمیکنیم. یک روز دستِ عالی داریم و روز دیگر کارتهای افتضاح.
شانس واقعی، بیرحم و نابرابر است. اینکه همیشه منتظر کارتهای بینقص باشیم، یعنی داریم با واقعیت میجنگیم.
بیشترین رنج ما از جایی شروع میشود که اصرار داریم در بازی پوکر، با قوانین شطرنج جلو برویم!
دست بدی به ما میرسد، عصبانی میشویم، احساس بیعدالتی میکنیم و شاکی میشویم که چرا قانونهای سرراست شطرنج اینجا جواب نمیدهد.
غرزدن به بیعدالتیِ کارتها شاید در لحظه ما را آرام کند، اما همزمان انرژی روانیمان را میبلعد و حواس ما را از تنها چیزی که هنوز در کنترل خودمان است پرت میکند.
حرفهایها یک اصل ساده را پذیرفتهاند:
کارتها خیلی مهماند، اما این تصمیمها هستند که نتیجه را میسازند.
بازی با یک دستِ بد، جسارت میخواهد. نشستن و منتظر کارت خوب ماندن، هیچچیز را حل نمیکند.
▪️کارتها فراموش میشوند، اما اثر تصمیمهاست که روی هم جمع میشود و آینده را میسازد.💚
@drmojtaba_shakoori
https://t.me/beshnofekrkon/2839
دکتر مجتبی شکوری
بیشتر ما با این باور پنهان بزرگ میشویم که دنیا مثل یک بازی شطرنج است.
مهرهها و قانونها مشخصاند، خبری از تاس و شانس نیست و همهچیز فقط به هوش و محاسبه ما بستگی دارد.
شطرنج به ما «توهم کنترل مطلق» میدهد.
پیام دروغین اما آرامشبخشی دارد:
«اگر منظم و بینقص باشی، برندهای. اگر باختی، حتماً یکجای کار را اشتباه حساب کردهای.»
ذهن ما تشنه این نظم خیالی است، اما دنیای واقعی روی این میز بازی نمیکند.
سازوکار جهان بیشتر شبیه بازی پوکر است: پخشِ کاملاً نابرابر شانس.
در پوکر، ما کارتهایمان را انتخاب نمیکنیم. یک روز دستِ عالی داریم و روز دیگر کارتهای افتضاح.
شانس واقعی، بیرحم و نابرابر است. اینکه همیشه منتظر کارتهای بینقص باشیم، یعنی داریم با واقعیت میجنگیم.
بیشترین رنج ما از جایی شروع میشود که اصرار داریم در بازی پوکر، با قوانین شطرنج جلو برویم!
دست بدی به ما میرسد، عصبانی میشویم، احساس بیعدالتی میکنیم و شاکی میشویم که چرا قانونهای سرراست شطرنج اینجا جواب نمیدهد.
غرزدن به بیعدالتیِ کارتها شاید در لحظه ما را آرام کند، اما همزمان انرژی روانیمان را میبلعد و حواس ما را از تنها چیزی که هنوز در کنترل خودمان است پرت میکند.
حرفهایها یک اصل ساده را پذیرفتهاند:
کارتها خیلی مهماند، اما این تصمیمها هستند که نتیجه را میسازند.
بازی با یک دستِ بد، جسارت میخواهد. نشستن و منتظر کارت خوب ماندن، هیچچیز را حل نمیکند.
▪️کارتها فراموش میشوند، اما اثر تصمیمهاست که روی هم جمع میشود و آینده را میسازد.💚
@drmojtaba_shakoori
https://t.me/beshnofekrkon/2839
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
جهانِ اینجا مطابق منطق مطلوب ما آدمیان نمی چرخد.
ما دوست داریم #تلاشهایمان به مقصد برسند ولی چه بسیار که چنین نمی شود.
ما دوست داریم #اعمال_نیکمان و یا دستگیریمان از نیازمندان، دستمان را در سختیها و درماندگیهایمان بگیرد ولی چه بسیار که #ناامیدمان می کند.…
ما دوست داریم #تلاشهایمان به مقصد برسند ولی چه بسیار که چنین نمی شود.
ما دوست داریم #اعمال_نیکمان و یا دستگیریمان از نیازمندان، دستمان را در سختیها و درماندگیهایمان بگیرد ولی چه بسیار که #ناامیدمان می کند.…
👍9❤7👎1
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
عاشورا میان تاریخ و روایت
استاد دکتر #رسول_جعفریان:
#منابع_تاریخی در مورد واقعه عاشورا، تعداد محدود و انگشت شماری است که تا #قرن_سوم نوشته شده است.
ما در تاریخ #دو_رویکرد داریم:
یکی نگارش #اصل_وقایع بدون مداخله و جانبداری و قضاوت که اصطلاحا تاریخ واقع گرا نامیده می شود.
در مقابل، #تاریخ_تفسیری داریم که وقایع خاص گزینش و همراه با جهت گیری و تفسیر خاص ارائه میشود که اصطلاحا #روایت نامیده میشود.
البته برخی معتقدند تاریخ واقع گرا نداریم و همه کتب و اسناد تاریخی، دارای جهت گیری و قضاوت و جانبداری است
در مقابل، برخی معتقدند تاریخ متعلق به گذشته است و روایت معنا ندارد، بلکه تاریخ مجموعه همین روایتها از گذشته است.
اما نظر سومی هم وجود دارد که #تاریخ ترکیبی است از وقایع تاریخی و روایت مورخین، یعنی هم روایت، هم وقایع و باید بصورت علمی تصویری که از منابع تاریخی بدست میآوریم، پالایش و تصحیح شود تا به وقایع گذشته پی ببریم.
در مورد واقعه #عاشورا هم اگر #روضه خوانی را یک #هنر بدانیم، متوجه می شویم با یک #روایت مواجه هستیم، اگر هم گریه هم می کنیم باید بدانیم با یک روایت مواجه هستیم نه صرفا وقایع تاریخی، اما باید این روایت ارتباط و نسبت خود را با واقعیت حفظ کند.
اگر داستان و حکایت بر کلیت واقعه غلبه کند، #تحریف رخ میدهد، اما اگر پیام اخلاقی و چارچوب های کلی وقایع حفظ شود، این روایت در قالب روضه و ذکر مصیبت می تواند با مخاطب ارتباط عاطفی و مثبت برقرار کند.
علاوه بر تاریخهای مذهبی و قدسی، تاریخ های ملی گرا هم گرایش دارند و آنها هم بخشی از وقایع را قربانی جهت گیری در روایت می کنند، مثلا جنگ جهانی اول تحت تاثیر ملی گرایی و نژادپرستی شکل گرفت.
بنابراین باید #پیش_فرض های هر روایت را بدانیم تا بتوانیم آن روایت را درست تحلیل کنیم.
ایدئولوژی هم روایت منطبق با جهت گیری خود تولید میکند، مانند روایت تاریخی که مارکسیستها ارائه دادند.
#مسلمانان وقتی #اندلس را گرفتند، #جنایتهای فراوانی در آن کردند و فتوحات با ظلم و ستم زیادی همراه شد، اما این ظلم و ستمها کجای منابع تاریخی ماست؟
#مغول هم در کنار ظلم و ستم، افقهای #مدرنی گشود، اما این جنبه مثبت در روایت ما دیده نمی شود.
مثلا کتاب فتوح الشام که حدود دویست سال قبل چاپ شده، به وقایع فتوحات پرداخته و خیلی از روایتها آمده که سند ندارد.
هرچه #جلوتر میآییم، در #منابع تاریخی این #اسناد ضعیفتر می شود و جنبه روایی و داستانی بیشتر می شود.
مثلا کتابهای ابوالحسن بکری که در اهل سنت رواج زیادی دارد، کاملا دارای جنبه داستانی و روایتگرا هستند.
در مورد واقعه #عاشورا، منابع مستندی مانند #مقتل ابی مخنف و .... وجود دارد و برخی هم جنبه روایی و داستانی دارند.
در اهل سنت، رسم مولد النبی هست و هزاران متن وجود دارد که هر سال در ایام ولادت پیامبر خوانده می شود و کاملا جنبه داستانی دارد.
از زمان #خلیفه دوم، #قصه خوانی رواج یافت، کم کم قصه خوانی به روایت و #داستان سازی منجر شد که امیرالمومنین و حسنین با آن مخالف بودند. محدثین هم با قصه خوانها مخالف بودند، چرا که کمی از واقعیت با داستان فراوان آمیخته می شود.
#روضةالصفا و #ناسخ_التواریخ از این جمله کتابهای داستان است که در منازل شیعیان هست.
اما کتاب ابی مخنف، مستند است، تاریخ طبری و طبقات ابن سعد و اخبار دینوری، از جمله منابع تاریخی است که جنبه وقایع نگاری بر روایت غلبه دارد
البته یک نسخه جعلی از کتاب ابی مخنف رواج داشت تا اینکه شیخ عباس قمی آن را کشف کرد و نشان داد نسخه درست کتاب ابی مخنف در تاریخ طبری است که در میان شیعیان رواج نداشت.
در مقابل #فتوح ابن اعثم، کتابی روایی، داستانی و جذاب است که وقایع را با هنر آمیخته است.
فتوح ابن اعثم در سال ۵۹۶ به فارسی در تایباد توسط اهل سنت ترجمه شد و مقتل الحسین خوارزمی که اساس روضه های امروز است، احتمالا ترجمه عربی از نسخه فارسی فتوح ابن اعثم است.
در این کتاب جزئیات و عدد و رقم زیادی هست که قابل تردید است و #وصیت امام حسین به محمد #حنفیه هم فقط در این کتاب آمده است.
این کتاب با جهت گیری شیعه کوفی است، عثمان را قبول ندارد و امیرالمومنین را در حد پرستش قبول دارد، ۱۳۴ صفحه این کتاب راجع به عاشوراست و عبارتهای لهوف سید بن طاوس ظاهرا از ترجمه فارسی این کتاب برداشت شده است.
این کتاب خیلی عاطفی و تراژیک است و استناد تاریخی ندارد، اما بسیار در ایران اثرگذار است.
https://t.me/beshnofekrkon/2842
استاد دکتر #رسول_جعفریان:
#منابع_تاریخی در مورد واقعه عاشورا، تعداد محدود و انگشت شماری است که تا #قرن_سوم نوشته شده است.
ما در تاریخ #دو_رویکرد داریم:
یکی نگارش #اصل_وقایع بدون مداخله و جانبداری و قضاوت که اصطلاحا تاریخ واقع گرا نامیده می شود.
در مقابل، #تاریخ_تفسیری داریم که وقایع خاص گزینش و همراه با جهت گیری و تفسیر خاص ارائه میشود که اصطلاحا #روایت نامیده میشود.
البته برخی معتقدند تاریخ واقع گرا نداریم و همه کتب و اسناد تاریخی، دارای جهت گیری و قضاوت و جانبداری است
در مقابل، برخی معتقدند تاریخ متعلق به گذشته است و روایت معنا ندارد، بلکه تاریخ مجموعه همین روایتها از گذشته است.
اما نظر سومی هم وجود دارد که #تاریخ ترکیبی است از وقایع تاریخی و روایت مورخین، یعنی هم روایت، هم وقایع و باید بصورت علمی تصویری که از منابع تاریخی بدست میآوریم، پالایش و تصحیح شود تا به وقایع گذشته پی ببریم.
در مورد واقعه #عاشورا هم اگر #روضه خوانی را یک #هنر بدانیم، متوجه می شویم با یک #روایت مواجه هستیم، اگر هم گریه هم می کنیم باید بدانیم با یک روایت مواجه هستیم نه صرفا وقایع تاریخی، اما باید این روایت ارتباط و نسبت خود را با واقعیت حفظ کند.
اگر داستان و حکایت بر کلیت واقعه غلبه کند، #تحریف رخ میدهد، اما اگر پیام اخلاقی و چارچوب های کلی وقایع حفظ شود، این روایت در قالب روضه و ذکر مصیبت می تواند با مخاطب ارتباط عاطفی و مثبت برقرار کند.
علاوه بر تاریخهای مذهبی و قدسی، تاریخ های ملی گرا هم گرایش دارند و آنها هم بخشی از وقایع را قربانی جهت گیری در روایت می کنند، مثلا جنگ جهانی اول تحت تاثیر ملی گرایی و نژادپرستی شکل گرفت.
بنابراین باید #پیش_فرض های هر روایت را بدانیم تا بتوانیم آن روایت را درست تحلیل کنیم.
ایدئولوژی هم روایت منطبق با جهت گیری خود تولید میکند، مانند روایت تاریخی که مارکسیستها ارائه دادند.
#مسلمانان وقتی #اندلس را گرفتند، #جنایتهای فراوانی در آن کردند و فتوحات با ظلم و ستم زیادی همراه شد، اما این ظلم و ستمها کجای منابع تاریخی ماست؟
#مغول هم در کنار ظلم و ستم، افقهای #مدرنی گشود، اما این جنبه مثبت در روایت ما دیده نمی شود.
مثلا کتاب فتوح الشام که حدود دویست سال قبل چاپ شده، به وقایع فتوحات پرداخته و خیلی از روایتها آمده که سند ندارد.
هرچه #جلوتر میآییم، در #منابع تاریخی این #اسناد ضعیفتر می شود و جنبه روایی و داستانی بیشتر می شود.
مثلا کتابهای ابوالحسن بکری که در اهل سنت رواج زیادی دارد، کاملا دارای جنبه داستانی و روایتگرا هستند.
در مورد واقعه #عاشورا، منابع مستندی مانند #مقتل ابی مخنف و .... وجود دارد و برخی هم جنبه روایی و داستانی دارند.
در اهل سنت، رسم مولد النبی هست و هزاران متن وجود دارد که هر سال در ایام ولادت پیامبر خوانده می شود و کاملا جنبه داستانی دارد.
از زمان #خلیفه دوم، #قصه خوانی رواج یافت، کم کم قصه خوانی به روایت و #داستان سازی منجر شد که امیرالمومنین و حسنین با آن مخالف بودند. محدثین هم با قصه خوانها مخالف بودند، چرا که کمی از واقعیت با داستان فراوان آمیخته می شود.
#روضةالصفا و #ناسخ_التواریخ از این جمله کتابهای داستان است که در منازل شیعیان هست.
اما کتاب ابی مخنف، مستند است، تاریخ طبری و طبقات ابن سعد و اخبار دینوری، از جمله منابع تاریخی است که جنبه وقایع نگاری بر روایت غلبه دارد
البته یک نسخه جعلی از کتاب ابی مخنف رواج داشت تا اینکه شیخ عباس قمی آن را کشف کرد و نشان داد نسخه درست کتاب ابی مخنف در تاریخ طبری است که در میان شیعیان رواج نداشت.
در مقابل #فتوح ابن اعثم، کتابی روایی، داستانی و جذاب است که وقایع را با هنر آمیخته است.
فتوح ابن اعثم در سال ۵۹۶ به فارسی در تایباد توسط اهل سنت ترجمه شد و مقتل الحسین خوارزمی که اساس روضه های امروز است، احتمالا ترجمه عربی از نسخه فارسی فتوح ابن اعثم است.
در این کتاب جزئیات و عدد و رقم زیادی هست که قابل تردید است و #وصیت امام حسین به محمد #حنفیه هم فقط در این کتاب آمده است.
این کتاب با جهت گیری شیعه کوفی است، عثمان را قبول ندارد و امیرالمومنین را در حد پرستش قبول دارد، ۱۳۴ صفحه این کتاب راجع به عاشوراست و عبارتهای لهوف سید بن طاوس ظاهرا از ترجمه فارسی این کتاب برداشت شده است.
این کتاب خیلی عاطفی و تراژیک است و استناد تاریخی ندارد، اما بسیار در ایران اثرگذار است.
https://t.me/beshnofekrkon/2842
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
❇️عاشورا میان تاریخ و روایت
🗣دکتر رسول جعفریان
8 محرم، 13 تیر 1404- کانون توحید
📡@andisheqalam
🗣دکتر رسول جعفریان
8 محرم، 13 تیر 1404- کانون توحید
📡@andisheqalam
❤7👍4
چگونه با #آرزوهایمان روبرو شویم؟
سوالی است کمر شکن که بشر هیچگاه به جوابی بایسته نرسیده است
و من تجربه ام می گوید:
برای بسیار آرزوها( بخصوص دور و بزرگ) چه بسبار که از عمر و دیگر منابع در دسترس خرج کردم
و بسیار آنچه که کمتر از آرزوهایم بودند ولی می توانستم استفاده کنم
را حذف کردم
#تا به بعض آرزوهایم رسیدم، ولی در زمانی که رسیدم، نه آن آدم قبلی بودم و نه آن اشتیاق اولی را به آنها داشتم و نه آدمهای دور و برم را خوشحال کردند
و چه بسا که گرفتار حسرتهایی شدم که ایکاش آن همه ندویده بودم و یا ایکاش از همان موجودی هایم بهره برده بودم!
#و به بعضی اصلا نرسیدم چرا که عوامل ناخواسته زیاد سر راهم در جهت خلاف آنها عمل کردند
و من، ناکام و درمانده
که چرا من؟!
و فهمیدم،
#اول باید با اطرافیان نزدیکمان صادقانه به نتیجه برسیم که با حداقلها خوشحال باشیم و مهربانانه زندگی کنیم( بدون قضاوت زندگی خود و حسرت داشته های دیگران)
#دوم همدلانه و آرام آرام و بدور از رقابت با دیگران، آنچه که می توانیم را برای زندگی فراهم کنیم.
قطعا زندگی، خود فرصتهای خوبی برای رشد در هر زمینه ای در اختیار خواهد گذاشت.
#سوم بخشی از انرژیهای روحی روانی و فیزیکی خود را به مطاالعه، دورهمی و هنر بخصوص شعر و موسیقی اختصاص دهیم.
و #نهایتا زندگی را چنان زندگی کنیم، که وقتی پا به سن گذاشتیم و آرزوهایمان کم رنگ شده و نیازهای روحی افزایش یافت برای آرامش بیشتر،
احساس نکنیم به بسیار داشته های فردی مثل نیازهای مادی زندگی، در حد اعلا
و بسیار داشته های اجتماعی مثل مقام و شهرت و ..
رسیده ایم ولی الان که می نگریم، گویی هستی کم کم پرژکتور خود را از روی ما دور می کند و ما می مانیم و خودمان،
که نه آن داشته های فردی ارضامان می کنند
و نه شهرت و مقام و .. اثری برایمان دارند.
بگذریم:
بقول بودا، مهمترین دلیل رنج بشر، خواسته ها و آرزوهای اوست
هر چقدر کمتر، رنج کمتر
در هر آرزو، فکر کنیم
من قرار است چقدر و چه چیزهایی برایش هزینه کنم؟
و اگر نرسیدم چه بر سرم می آید؟
و اگر رسیدم آیا رضایت درونی مرا فراهم می کند؟
محمد صالحی ۱/۴/۱۴۰۵
https://t.me/beshnofekrkon/2818
سوالی است کمر شکن که بشر هیچگاه به جوابی بایسته نرسیده است
و من تجربه ام می گوید:
برای بسیار آرزوها( بخصوص دور و بزرگ) چه بسبار که از عمر و دیگر منابع در دسترس خرج کردم
و بسیار آنچه که کمتر از آرزوهایم بودند ولی می توانستم استفاده کنم
را حذف کردم
#تا به بعض آرزوهایم رسیدم، ولی در زمانی که رسیدم، نه آن آدم قبلی بودم و نه آن اشتیاق اولی را به آنها داشتم و نه آدمهای دور و برم را خوشحال کردند
و چه بسا که گرفتار حسرتهایی شدم که ایکاش آن همه ندویده بودم و یا ایکاش از همان موجودی هایم بهره برده بودم!
#و به بعضی اصلا نرسیدم چرا که عوامل ناخواسته زیاد سر راهم در جهت خلاف آنها عمل کردند
و من، ناکام و درمانده
که چرا من؟!
و فهمیدم،
#اول باید با اطرافیان نزدیکمان صادقانه به نتیجه برسیم که با حداقلها خوشحال باشیم و مهربانانه زندگی کنیم( بدون قضاوت زندگی خود و حسرت داشته های دیگران)
#دوم همدلانه و آرام آرام و بدور از رقابت با دیگران، آنچه که می توانیم را برای زندگی فراهم کنیم.
قطعا زندگی، خود فرصتهای خوبی برای رشد در هر زمینه ای در اختیار خواهد گذاشت.
#سوم بخشی از انرژیهای روحی روانی و فیزیکی خود را به مطاالعه، دورهمی و هنر بخصوص شعر و موسیقی اختصاص دهیم.
و #نهایتا زندگی را چنان زندگی کنیم، که وقتی پا به سن گذاشتیم و آرزوهایمان کم رنگ شده و نیازهای روحی افزایش یافت برای آرامش بیشتر،
احساس نکنیم به بسیار داشته های فردی مثل نیازهای مادی زندگی، در حد اعلا
و بسیار داشته های اجتماعی مثل مقام و شهرت و ..
رسیده ایم ولی الان که می نگریم، گویی هستی کم کم پرژکتور خود را از روی ما دور می کند و ما می مانیم و خودمان،
که نه آن داشته های فردی ارضامان می کنند
و نه شهرت و مقام و .. اثری برایمان دارند.
بگذریم:
بقول بودا، مهمترین دلیل رنج بشر، خواسته ها و آرزوهای اوست
هر چقدر کمتر، رنج کمتر
در هر آرزو، فکر کنیم
من قرار است چقدر و چه چیزهایی برایش هزینه کنم؟
و اگر نرسیدم چه بر سرم می آید؟
و اگر رسیدم آیا رضایت درونی مرا فراهم می کند؟
محمد صالحی ۱/۴/۱۴۰۵
https://t.me/beshnofekrkon/2818
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
موفقیت؟!!!
#موفقیت یعنی چه؟
رسیدن به #هدف؟
آیا وارد طوفان شدن و جنگیدن، تضمین میکند که شخص به اهدافش برسد؟
و بر فرض که رسید، چه تضمینی هست که آنجا احساس رضایت و #شادمانی بکند؟
آیا هر روزه چند هزار نفر در دنیا وارد دنیای مثلا تنیس میشوند و با تمام قدرت…
#موفقیت یعنی چه؟
رسیدن به #هدف؟
آیا وارد طوفان شدن و جنگیدن، تضمین میکند که شخص به اهدافش برسد؟
و بر فرض که رسید، چه تضمینی هست که آنجا احساس رضایت و #شادمانی بکند؟
آیا هر روزه چند هزار نفر در دنیا وارد دنیای مثلا تنیس میشوند و با تمام قدرت…
👍5❤1
4_5886422854362211163
18.4 MB
معرفی #معنا_درمانی با تکیه بر شخصیت و آثار دکتر #فرانکل ۱
دکتر ایرج شهبازی
@irajshahbazi
با بازخوانی کتاب ارزشمند انسان در جستجوی معنا
آنچه در این قسمت میشنویم:
1⃣اشاره ای به زندگینامه دکتر فرانکل
* تحصیل و کار در زمینه #دکترای روانپزشکی قبل از اسارت در زندان آشویتس
* #تجربیات دوره زندان، سنگ بنای نظریه معنا درمانی
* بعد از زندان
_فعالیت در زمینه #روان_درمانی
_طرح و توسعه نظریه #معنا_درمانی
_اخذ دکترای #فلسفه
_تدریس در دانشگاه
_نوشتن ۳۷ جلد کتاب
_کوهنوردی
و ..
2⃣معرفی ۸ ویژگی شخصیتی دکتر فرانکل از جمله:
*ذهن نقاد و غیر تقلیدی
*جستجوگر مدام
*بسیار متواضع
*مهربان و در خدمت به مردم
*معنویت گرا
*عاشق همسر و خانواده
3⃣معرفی تعدادی از آثار فرانکل از جمله:
*انسان در جستجوی معنا
*انسان در جستجوی معنای غایی
*پزشک و روح
*خدای ناخودآگاه
*پرسش از معنا
4⃣ ورود به بحث معرفی کتاب انسان در جستجوی معنا
چکیده: محمد صالحی
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
مطلب مشابه:👇
بررسی و نقد دکتر #سروش_دباغ و 4 متخصص دیگر بر :
کتاب : انسان در جستجوى معنا 👇
https://t.me/beshnofekrkon/1221
دکتر ایرج شهبازی
@irajshahbazi
با بازخوانی کتاب ارزشمند انسان در جستجوی معنا
آنچه در این قسمت میشنویم:
1⃣اشاره ای به زندگینامه دکتر فرانکل
* تحصیل و کار در زمینه #دکترای روانپزشکی قبل از اسارت در زندان آشویتس
* #تجربیات دوره زندان، سنگ بنای نظریه معنا درمانی
* بعد از زندان
_فعالیت در زمینه #روان_درمانی
_طرح و توسعه نظریه #معنا_درمانی
_اخذ دکترای #فلسفه
_تدریس در دانشگاه
_نوشتن ۳۷ جلد کتاب
_کوهنوردی
و ..
2⃣معرفی ۸ ویژگی شخصیتی دکتر فرانکل از جمله:
*ذهن نقاد و غیر تقلیدی
*جستجوگر مدام
*بسیار متواضع
*مهربان و در خدمت به مردم
*معنویت گرا
*عاشق همسر و خانواده
3⃣معرفی تعدادی از آثار فرانکل از جمله:
*انسان در جستجوی معنا
*انسان در جستجوی معنای غایی
*پزشک و روح
*خدای ناخودآگاه
*پرسش از معنا
4⃣ ورود به بحث معرفی کتاب انسان در جستجوی معنا
چکیده: محمد صالحی
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
مطلب مشابه:👇
بررسی و نقد دکتر #سروش_دباغ و 4 متخصص دیگر بر :
کتاب : انسان در جستجوى معنا 👇
https://t.me/beshnofekrkon/1221
❤5👍2
Audio
دیدگاه خواجه عبدالله انصاری در علل درد و رنج بشر و راه های کاستن آن
مصطفی ملکیان
18 تیر 1405
خواجه #علت_رنجهای بشر را سه چیز میداند:
1⃣ چیزی را پیش از وقتش خواستن
2⃣ بیش از نیاز خواستن
3⃣ همه چیز را خواستن
https://t.me/Vortrags
نه #خوشبختی تابلویی از داشته های از پیش تعیین شده دارد و نه #زندگی قول تامین آنها را داده است👇👇
https://t.me/beshnofekrkon/1741
مصطفی ملکیان
18 تیر 1405
خواجه #علت_رنجهای بشر را سه چیز میداند:
1⃣ چیزی را پیش از وقتش خواستن
2⃣ بیش از نیاز خواستن
3⃣ همه چیز را خواستن
https://t.me/Vortrags
نه #خوشبختی تابلویی از داشته های از پیش تعیین شده دارد و نه #زندگی قول تامین آنها را داده است👇👇
https://t.me/beshnofekrkon/1741
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅سید علی خمینی: هرکس پیام دوستی به آمریکا بفرستد دهانش خبیث و نجس است
اون مسئولی که بخوابد و در فکر انتقام رهبر شهید نباشد باید به وجدان خودش شک کند.
هرکس بخواهد مذاکره کند که به صلح با امریکا برسد خائن است
اون مسئولی که بخوابد و در فکر انتقام رهبر شهید نباشد باید به وجدان خودش شک کند.
هرکس بخواهد مذاکره کند که به صلح با امریکا برسد خائن است
🤬23❤8🍾3🔥1🤔1💩1