نبوت و ولایت
مقدمه :
منصب نبوت برای پیامبر ، فیض الهی و وظیفه اولی رسالت حضرت ایشان بود ، در حالیکه پیامبر وظیفه اولی الهی برای تشکیل حکومت نداشته و تنها پس از خواست اکثریت جامعه مدینه ( در بخش دوم رسالت ایشان ، پس از هجرت از مکه به مدینه ) ، برای پذیرش ولایت و زعامت سیاسی آنها ، مورد قبول پیامبر قرار گرفت و حکومت ایشان شکل رسمی بخود گرفت .
در ادامه نظر مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی ، خواهد آمد :
فرق بین نبوت و ولایت
بین نبوت و ولایت بمعنای زمامداری و حاکمیت بالفعل ، فرقهای اساسی وجود دارد که باید این فرقها را بشناسیم :
1- نبوت یک فیض ملکوتی و الهی است که با اراده خاص خداوند به پیغمبرش اعطا می شود و فکر و تشخیص هیچ انسانی ، حتی خود پیغمبر در آن دخالت ندارد ؛ ولی ولایت یک ضرورت اجتماعی است که برای اداره جامعه بدست خود مردم بوجود می آید و حتی مردم بی خدا نیز از آن بی نیاز نیستند و به فردی ولایت می دهند و زمامدارش می کنند .
2- نبوت یک واقعیت تکوینی و ماورا الطبیعی است که با اراده تکوینی خدا ، گاهی به طفل در گهواره هم داده می شود ، چنانکه به حضرت عیسی (ع) داده شد ، ولی ولایت ، محصول یک قرارداد اجتماعی است که آن قرارداد ، واقعیتی جز جعل و اعتبار ندارد .
3- نبوت یک مقام عالی و یک فضیلت والای معنوی و حقیقت جاودانی است که مطلوب خداست و یک متاع زودگذر دنیایی نیست ولی ولایت ، اداره جامعه و درگیری با مشکلات مردم و یک متاع زودگذر دنیایی است که مطلوب اصلی اولیای خدا نیست ؛ چنانکه حضرت امیر (ع) فرمود :
" من در ولایت رغبتی نداشتم ولی شما با اصرار ، آنرا به من قبولاندید " 1
اگر ولایت یک مقام معنوی ملکوتی و الهی بود ، امام نمی فرمود : من در آن رغبتی نداشتم ؛ زیرا مقام معنوی و الهی ، کمال آرزوی امام است . و نیز در جای دیگر فرمود :
" این ولایت شما متاع چند روزه زودگذر است ." 2
و معلوم است که مقام معنوی و الهی ، متاع چند روزه و زودگذر نیست .
4- نبوت چیزی نیست که مردم بتوانند آن را از پیامبر سلب کنند ، چون آن را مردم نداده اند تا بتوانند سلبش کنند ، ولی ولایت یعنی حاکمیت بالفعل ، چون با نیروی مردم تحقق می یابد ، مردم می توانند آن را به حق یا ناحق به کسی بدهند و یا از کسی سلب کنند ، چنانکه در مدت بیست و پنج سال آن را از حضرت امیر (ع) سلب کردند و خود آن حضرت فرمود :
" سلبونی سلطان ابن امی – حکومت پیامبر را از من سلب کردند و نگذاشتند بدست من بیاید .3"
5- نبوت از همان آغاز نزول وحی برای پیغمبر خدا حاصل شد ، ولی ولایت هنگامی حاصل شد که در مدینه حکومتی تشکیل داد و اداره جامعه کوچک اسلامی را بدست گرفت ، بنابراین در آن سیزده سال که آن حضرت در مکه بود و حکومتی تشکیل نداده بود ، ولایت بمعنای زمامداری نداشت ولی نبوت داشت .
6- ولایت در آنجا که مردمی باشد با پشتیبانی اکثریت مردم تحقق می یابد زیرا با نبودن نیروی اکثریت هیچکس نمی تواند حکومت مردمی تشکیل دهد و ولایت بالفعل داشته باشد و از اینرو باید گفت :
حکومت انبیا چون مردمی است نه تحمیلی ، طبعا با پشتیبانی و رضای اکثریت نیروهای مردمی تشکیل می شده است .
ولی نبوت چون فیضی است الهی که بطور ابتدایی به پیغمبر اعطا می شود ، اگر اکثریت مردم نیز مخالف او باشند باز هم نبوتش ثابت و محقق است و وظیفه دعوتش را انجام می دهد و برای ساختن انسانها تلاش می کند .
از آنچه گفتیم ، روشن شد که نبوت و ولایت ، در ماهیت و جوهر خود با هم فرق دارند و میان ولایت و نبوت ، تفاوت از زمین تا آسمان است . نبوت در اوج ملکوت قرار دارد ، در حالیکه ولایت یک امر مردمی و اجتماعی است .
زیرنویسها :
1- نهج البلاغه ، خطبه 196
2- نهج البلاغه ، نامه 62
3- نهج البلاغه ، نامه 36
منبع : کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص 138 تا 141 - مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی
جمع آوری : محمد صالحی – 29 / 12 /90
http://mahsan.parsiblog.com/
مقدمه :
منصب نبوت برای پیامبر ، فیض الهی و وظیفه اولی رسالت حضرت ایشان بود ، در حالیکه پیامبر وظیفه اولی الهی برای تشکیل حکومت نداشته و تنها پس از خواست اکثریت جامعه مدینه ( در بخش دوم رسالت ایشان ، پس از هجرت از مکه به مدینه ) ، برای پذیرش ولایت و زعامت سیاسی آنها ، مورد قبول پیامبر قرار گرفت و حکومت ایشان شکل رسمی بخود گرفت .
در ادامه نظر مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی ، خواهد آمد :
فرق بین نبوت و ولایت
بین نبوت و ولایت بمعنای زمامداری و حاکمیت بالفعل ، فرقهای اساسی وجود دارد که باید این فرقها را بشناسیم :
1- نبوت یک فیض ملکوتی و الهی است که با اراده خاص خداوند به پیغمبرش اعطا می شود و فکر و تشخیص هیچ انسانی ، حتی خود پیغمبر در آن دخالت ندارد ؛ ولی ولایت یک ضرورت اجتماعی است که برای اداره جامعه بدست خود مردم بوجود می آید و حتی مردم بی خدا نیز از آن بی نیاز نیستند و به فردی ولایت می دهند و زمامدارش می کنند .
2- نبوت یک واقعیت تکوینی و ماورا الطبیعی است که با اراده تکوینی خدا ، گاهی به طفل در گهواره هم داده می شود ، چنانکه به حضرت عیسی (ع) داده شد ، ولی ولایت ، محصول یک قرارداد اجتماعی است که آن قرارداد ، واقعیتی جز جعل و اعتبار ندارد .
3- نبوت یک مقام عالی و یک فضیلت والای معنوی و حقیقت جاودانی است که مطلوب خداست و یک متاع زودگذر دنیایی نیست ولی ولایت ، اداره جامعه و درگیری با مشکلات مردم و یک متاع زودگذر دنیایی است که مطلوب اصلی اولیای خدا نیست ؛ چنانکه حضرت امیر (ع) فرمود :
" من در ولایت رغبتی نداشتم ولی شما با اصرار ، آنرا به من قبولاندید " 1
اگر ولایت یک مقام معنوی ملکوتی و الهی بود ، امام نمی فرمود : من در آن رغبتی نداشتم ؛ زیرا مقام معنوی و الهی ، کمال آرزوی امام است . و نیز در جای دیگر فرمود :
" این ولایت شما متاع چند روزه زودگذر است ." 2
و معلوم است که مقام معنوی و الهی ، متاع چند روزه و زودگذر نیست .
4- نبوت چیزی نیست که مردم بتوانند آن را از پیامبر سلب کنند ، چون آن را مردم نداده اند تا بتوانند سلبش کنند ، ولی ولایت یعنی حاکمیت بالفعل ، چون با نیروی مردم تحقق می یابد ، مردم می توانند آن را به حق یا ناحق به کسی بدهند و یا از کسی سلب کنند ، چنانکه در مدت بیست و پنج سال آن را از حضرت امیر (ع) سلب کردند و خود آن حضرت فرمود :
" سلبونی سلطان ابن امی – حکومت پیامبر را از من سلب کردند و نگذاشتند بدست من بیاید .3"
5- نبوت از همان آغاز نزول وحی برای پیغمبر خدا حاصل شد ، ولی ولایت هنگامی حاصل شد که در مدینه حکومتی تشکیل داد و اداره جامعه کوچک اسلامی را بدست گرفت ، بنابراین در آن سیزده سال که آن حضرت در مکه بود و حکومتی تشکیل نداده بود ، ولایت بمعنای زمامداری نداشت ولی نبوت داشت .
6- ولایت در آنجا که مردمی باشد با پشتیبانی اکثریت مردم تحقق می یابد زیرا با نبودن نیروی اکثریت هیچکس نمی تواند حکومت مردمی تشکیل دهد و ولایت بالفعل داشته باشد و از اینرو باید گفت :
حکومت انبیا چون مردمی است نه تحمیلی ، طبعا با پشتیبانی و رضای اکثریت نیروهای مردمی تشکیل می شده است .
ولی نبوت چون فیضی است الهی که بطور ابتدایی به پیغمبر اعطا می شود ، اگر اکثریت مردم نیز مخالف او باشند باز هم نبوتش ثابت و محقق است و وظیفه دعوتش را انجام می دهد و برای ساختن انسانها تلاش می کند .
از آنچه گفتیم ، روشن شد که نبوت و ولایت ، در ماهیت و جوهر خود با هم فرق دارند و میان ولایت و نبوت ، تفاوت از زمین تا آسمان است . نبوت در اوج ملکوت قرار دارد ، در حالیکه ولایت یک امر مردمی و اجتماعی است .
زیرنویسها :
1- نهج البلاغه ، خطبه 196
2- نهج البلاغه ، نامه 62
3- نهج البلاغه ، نامه 36
منبع : کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص 138 تا 141 - مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی
جمع آوری : محمد صالحی – 29 / 12 /90
http://mahsan.parsiblog.com/
👍3👎1
دستور پيامبر(ص) به استفاده از عقل و عدل و انصاف در امر قضاوت
در سال دهم هجرت ، معاذ بن جبل - که درمیان اصحاب به فقاهت و آشنایی به احکام قرآن شهره بود 1 از سوی پیامبر ماموریت یافت که برای داوری و قضاوت راهی سرزمین یمن گردد . معاذ در آن وقت 28 ساله بود. 2
رسول خدا پیش از اعزام معاذ، با او به گفتگو پرداخت و از او پرسید:
- مدرک داوری تو در گشودن اختلاف چه خواهد بود؟
- کتاب خدا ، قرآن.
- اگر در آن موضوع ، تصریحی در کتاب خدانباشد، از روی چه قضاوت می کنی؟
- از روی قضاوتهای رسول خدا ، زیرا من تمام داوریهای شما را در موضوعات گوناگون دیده و ثبت خاطر کرده ام، اگر جریانی پیش آید که موضوع آن با یکی از داوریهای شماهمانند باشد، از داوریهای شما استفاده می کنم و بر طبق آن قضاوت می نمایم.
- اگر جریانی پیش آید و در باره آن تصریحی در کتاب خدا و قضاوتی از من نباشد، در این صورت چه می کنی؟
- اجتهاد و کوشش می کنم و بر طبق قاعده و عدل و انصاف داوری می نمایم.
- شکر خدا را که پیامبر خود را موفق نمود که شخصی را برای داوری انتخاب کند که عمل وی مورد رضایت اوست. 3
آنگاه رسول خدا او را با پای پیاده ، درحالی که معاذ بر مرکب سوار بود، بدرقه کرد 4 و توصیه ها و سفارشات مهمی را به او گوشزد فرمود كه از جمله آنها دستور زير بود :
یا معاذ بشّر و لا تنفّر ، یسّر و لا تعسّر 5
اي معاذ : با مردم به كلام بشارت و جذب صحبت كن نه اينكه متنفرشان كني و با آنها آسان بگير و كار را بر آنها سخت نكن .
معاذ بن جبل تا هنگام رحلت رسول خدادر یمن اقامت داشت 6 و به وظایف قضایی وفرهنگی خود عمل کرد و سپس به مدینه بازگشت. 7
پی نوشتها:
1 - ر.ک: تهذیب الکمال، ج 28، ص 109.
2 - ر.ک: اسدالغابه، ج 5، ص 194.
3 - تاریخ مدینه دمشق، ج 58،ص 412.
4 - سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 281.
5- صحیح بخاری ، ج 5/ 204. ( ج 1 ح 2873 )
6- سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 282،
7- معاذ بن جبل تا سال 18 هجری زنده بود و سرانجام در سن 36 سالگی بر اثر طاعون در گذشت.(تاریخ مدینه دمشق، ج 58، ص 391; سفینة البحار، ج 2، ص 288; سیر اعلام النبلاء، ج 3،ص 289)
محمد صالحي 1 / 10/ 94 -
http://Mahsan.parsiblog.com
در سال دهم هجرت ، معاذ بن جبل - که درمیان اصحاب به فقاهت و آشنایی به احکام قرآن شهره بود 1 از سوی پیامبر ماموریت یافت که برای داوری و قضاوت راهی سرزمین یمن گردد . معاذ در آن وقت 28 ساله بود. 2
رسول خدا پیش از اعزام معاذ، با او به گفتگو پرداخت و از او پرسید:
- مدرک داوری تو در گشودن اختلاف چه خواهد بود؟
- کتاب خدا ، قرآن.
- اگر در آن موضوع ، تصریحی در کتاب خدانباشد، از روی چه قضاوت می کنی؟
- از روی قضاوتهای رسول خدا ، زیرا من تمام داوریهای شما را در موضوعات گوناگون دیده و ثبت خاطر کرده ام، اگر جریانی پیش آید که موضوع آن با یکی از داوریهای شماهمانند باشد، از داوریهای شما استفاده می کنم و بر طبق آن قضاوت می نمایم.
- اگر جریانی پیش آید و در باره آن تصریحی در کتاب خدا و قضاوتی از من نباشد، در این صورت چه می کنی؟
- اجتهاد و کوشش می کنم و بر طبق قاعده و عدل و انصاف داوری می نمایم.
- شکر خدا را که پیامبر خود را موفق نمود که شخصی را برای داوری انتخاب کند که عمل وی مورد رضایت اوست. 3
آنگاه رسول خدا او را با پای پیاده ، درحالی که معاذ بر مرکب سوار بود، بدرقه کرد 4 و توصیه ها و سفارشات مهمی را به او گوشزد فرمود كه از جمله آنها دستور زير بود :
یا معاذ بشّر و لا تنفّر ، یسّر و لا تعسّر 5
اي معاذ : با مردم به كلام بشارت و جذب صحبت كن نه اينكه متنفرشان كني و با آنها آسان بگير و كار را بر آنها سخت نكن .
معاذ بن جبل تا هنگام رحلت رسول خدادر یمن اقامت داشت 6 و به وظایف قضایی وفرهنگی خود عمل کرد و سپس به مدینه بازگشت. 7
پی نوشتها:
1 - ر.ک: تهذیب الکمال، ج 28، ص 109.
2 - ر.ک: اسدالغابه، ج 5، ص 194.
3 - تاریخ مدینه دمشق، ج 58،ص 412.
4 - سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 281.
5- صحیح بخاری ، ج 5/ 204. ( ج 1 ح 2873 )
6- سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 282،
7- معاذ بن جبل تا سال 18 هجری زنده بود و سرانجام در سن 36 سالگی بر اثر طاعون در گذشت.(تاریخ مدینه دمشق، ج 58، ص 391; سفینة البحار، ج 2، ص 288; سیر اعلام النبلاء، ج 3،ص 289)
محمد صالحي 1 / 10/ 94 -
http://Mahsan.parsiblog.com
👎1