و خدا با بنده اش رفيق است
از امام باقر(ع) نقل است كه :
خداوند با بنده اش رفيق است و با مدارا با او برخورد مي كند و همين رفاقت و مدارا را براي بنده اش دوست دارد .
و بر اساس همين رفاقت و مدارا چيزهايي به بنده اش مي دهد كه با هيچ چيز ديگري نمي دهد .
عن عائشة رضي الله عنها قالت: قال النبي صلى الله عليه وسلم:
يا عائشة إن الله رفيق يحب الرفق و يعطي على الرفق ما لا يعطي على العنف وما لا يعطي على ما سواه . صحیح مسلم. 2593
عنه، عن ابن محبوب، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال:
إن الله عز وجل رفيق يحب الرفق ويعطي على الرفق مالا يعطي على العنف. کافی ج2 ص 119
محمد صالحی – 26/6/88
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
از امام باقر(ع) نقل است كه :
خداوند با بنده اش رفيق است و با مدارا با او برخورد مي كند و همين رفاقت و مدارا را براي بنده اش دوست دارد .
و بر اساس همين رفاقت و مدارا چيزهايي به بنده اش مي دهد كه با هيچ چيز ديگري نمي دهد .
عن عائشة رضي الله عنها قالت: قال النبي صلى الله عليه وسلم:
يا عائشة إن الله رفيق يحب الرفق و يعطي على الرفق ما لا يعطي على العنف وما لا يعطي على ما سواه . صحیح مسلم. 2593
عنه، عن ابن محبوب، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال:
إن الله عز وجل رفيق يحب الرفق ويعطي على الرفق مالا يعطي على العنف. کافی ج2 ص 119
محمد صالحی – 26/6/88
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
باورهای قدیم و اندیشه های نو :
دوستان براي رفتن به ابتداي كانال روي آدرس زير كليك كنيد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/1
دوستان براي رفتن به ابتداي كانال روي آدرس زير كليك كنيد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/1
مرواریدهایی از زبان امام حسن (ع)-۱
1- يَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَكُنْ عابِداً، وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَكَ تَكُنْ غَنِيّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً، وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ تَكُنْ عَدْلاً.1
اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى عفيف و پاكدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى. راضى باش بر آنچه كه خداوند سبحان برايت تقسيم و مقدّر نموده است ، تا هميشه غنى و بى نياز باشى . نسبت به همسايگان ، دوستان و همنشينان خود نيكى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى . با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد كن كه انتظار دارى ديگران همانگونه با تو بر خورد نمايند.
2- تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإنْ لَمْ تَسْتَطيعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُيُوتِكُمْ.2
علم و دانش را ـ از هر طريقى ـ فرا گيريد ، و چنانچه نتوانستيد آنرا در حافظه خود نگه داريد، ثبت كنيد و بنويسيد و در منازل خود در جاى مطمئن قرار دهيد.
3- مَنْ عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهِدَ فيها. 3
هركس خدا را بشناسد ، او را دوست دارد ( عاشق او خواهد شد ) و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.
4- هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاث: اَلْكِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ; فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّينِ،، وَبِهِ لُعِنَ إبْليسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ. 4
هلاكت و نابودى انسان در سه چيز است : تكبّر ، حرص ، حسد . تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مى باشد و به وسيله تكبّر ، شيطان ـ با آن همه عبادت ملعون گرديد. حرص و طمع ، دشمن شخصيّت انسان است ، همان طورى كه حضرت آدم (ع) به وسيله آن از بهشت خارج شد . حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند.
5- ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ. 5
هيچ گروهى در كارهاى ـ اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و ... ـ با يكديگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسيده اند.
6- يَابْنَ آدَم! لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى يَدَيْكَ لِما بَيْنَ يَدَيْكَ، فَإنَّ الْمُؤْمِنَ بَتَزَوَّدُ وَ الْكافِرُ يَتَمَتَّعُ.6
اى فرزند آدم از موقعى كه به دنيا آمده اى، در حال گذراندن عمرت هستى، پس از آنچه دارى براى آينده ات (قبر و قيامت) ذخيره نما ، همانا كه مؤمن در حال تهيّه زاد و توشه مى باشد ; وليكن كافر در فكر لذّت و آسايش است.
7- إنَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْمْنَ، خَيْرٌ مِمَّنْ يُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.7
همانا اگر كسى تو را ـ در برابر عيب ها ـ هشدار دهد تا آگاه و بيدار شوى ، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعريف و تمجيد كند تا بر عيب هايت افزوده گردد.
8-عَجِبْتُ لِمَنْ يُفَكِّرُ فى مَأكُولِهِ كَيْفَ لايُفَكِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَيَجْنِبُ بَطْنَهُ ما يُؤْذيهِ، وَيُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما يُرْديهِ. 8
تعجّب مى كنم از كسى كه در فكر تغذيه جسم هست ولى درباره تغذيه معنوى روحى خود نمى انديشد ، پس از غذاهاى فاسد دورى مى كند . و عقل و قلب و روح خود را كارى ندارد .
9- إنّما يُجْزى الْعِبادُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.9
همانا در روز قيامت ، بندگان به مقدار عقل و درك و شعورشان مجازات مى شوند.
10- لَقَضاءُ حاجَةِ أخ لى فِى اللّهِ أحَبُّ مِنْ إعْتِكافِ شَهْر. 10
هر آينه برآوردن حاجت و رفع مشكل دوست و برادرم ، از يك ماه اعتكاف ، و عبادت مستحبّى ، نزد من ـ بهتر و محبوب تر است.
11- وَ اعْمَلْ لِدُنْياكَ كَأنَّكَ تَعيشُ أبَداً، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأنّكَ تَمُوتُ غدَاً.11
در دنيا ـ از نظر اقتصاد و صرفه جوئى و... ـ چنان برنامه ريزى كن مثل آن كه مى خواهى هميشه دوام داشته باشى ، و نسبت به آخرت به نوعى حركت و كار كن مثل اين كه فردا خواهى مُرد.
ادامه دارد :
محمد صالحی – 25/ 5 / 90 – مصادف با 15 رمضان
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- يَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَكُنْ عابِداً، وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَكَ تَكُنْ غَنِيّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً، وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ تَكُنْ عَدْلاً.1
اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى عفيف و پاكدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى. راضى باش بر آنچه كه خداوند سبحان برايت تقسيم و مقدّر نموده است ، تا هميشه غنى و بى نياز باشى . نسبت به همسايگان ، دوستان و همنشينان خود نيكى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى . با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد كن كه انتظار دارى ديگران همانگونه با تو بر خورد نمايند.
2- تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإنْ لَمْ تَسْتَطيعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُيُوتِكُمْ.2
علم و دانش را ـ از هر طريقى ـ فرا گيريد ، و چنانچه نتوانستيد آنرا در حافظه خود نگه داريد، ثبت كنيد و بنويسيد و در منازل خود در جاى مطمئن قرار دهيد.
3- مَنْ عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهِدَ فيها. 3
هركس خدا را بشناسد ، او را دوست دارد ( عاشق او خواهد شد ) و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.
4- هَلاكُ الْمَرْءِ فى ثَلاث: اَلْكِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ; فَالْكِبْرُ هَلاكُ الدّينِ،، وَبِهِ لُعِنَ إبْليسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابيلُ هابيلَ. 4
هلاكت و نابودى انسان در سه چيز است : تكبّر ، حرص ، حسد . تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مى باشد و به وسيله تكبّر ، شيطان ـ با آن همه عبادت ملعون گرديد. حرص و طمع ، دشمن شخصيّت انسان است ، همان طورى كه حضرت آدم (ع) به وسيله آن از بهشت خارج شد . حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند.
5- ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ. 5
هيچ گروهى در كارهاى ـ اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و ... ـ با يكديگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسيده اند.
6- يَابْنَ آدَم! لَمْ تَزَلْ فى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ، فَخُذْ مِمّا فى يَدَيْكَ لِما بَيْنَ يَدَيْكَ، فَإنَّ الْمُؤْمِنَ بَتَزَوَّدُ وَ الْكافِرُ يَتَمَتَّعُ.6
اى فرزند آدم از موقعى كه به دنيا آمده اى، در حال گذراندن عمرت هستى، پس از آنچه دارى براى آينده ات (قبر و قيامت) ذخيره نما ، همانا كه مؤمن در حال تهيّه زاد و توشه مى باشد ; وليكن كافر در فكر لذّت و آسايش است.
7- إنَّ مَنْ خَوَفَّكَ حَتّى تَبْلُغَ الاْمْنَ، خَيْرٌ مِمَّنْ يُؤْمِنْكَ حَتّى تَلْتَقِى الْخَوْفَ.7
همانا اگر كسى تو را ـ در برابر عيب ها ـ هشدار دهد تا آگاه و بيدار شوى ، بهتر است از آن كسى كه فقط تو را تعريف و تمجيد كند تا بر عيب هايت افزوده گردد.
8-عَجِبْتُ لِمَنْ يُفَكِّرُ فى مَأكُولِهِ كَيْفَ لايُفَكِّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَيَجْنِبُ بَطْنَهُ ما يُؤْذيهِ، وَيُوَدِّعُ صَدْرَهُ ما يُرْديهِ. 8
تعجّب مى كنم از كسى كه در فكر تغذيه جسم هست ولى درباره تغذيه معنوى روحى خود نمى انديشد ، پس از غذاهاى فاسد دورى مى كند . و عقل و قلب و روح خود را كارى ندارد .
9- إنّما يُجْزى الْعِبادُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.9
همانا در روز قيامت ، بندگان به مقدار عقل و درك و شعورشان مجازات مى شوند.
10- لَقَضاءُ حاجَةِ أخ لى فِى اللّهِ أحَبُّ مِنْ إعْتِكافِ شَهْر. 10
هر آينه برآوردن حاجت و رفع مشكل دوست و برادرم ، از يك ماه اعتكاف ، و عبادت مستحبّى ، نزد من ـ بهتر و محبوب تر است.
11- وَ اعْمَلْ لِدُنْياكَ كَأنَّكَ تَعيشُ أبَداً، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأنّكَ تَمُوتُ غدَاً.11
در دنيا ـ از نظر اقتصاد و صرفه جوئى و... ـ چنان برنامه ريزى كن مثل آن كه مى خواهى هميشه دوام داشته باشى ، و نسبت به آخرت به نوعى حركت و كار كن مثل اين كه فردا خواهى مُرد.
ادامه دارد :
محمد صالحی – 25/ 5 / 90 – مصادف با 15 رمضان
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍1
مرواریدهایی از زبان امام حسن (ع) - 2
1- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 79، ح 33، بحارالأنوار: ج 78، ص 112، س 8.
2- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 235، س 7.
3- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 140.
4- أعيان الشّيعة: ج 1، ص 577، بحارالأنوار: ج 75، ص 111، ح 6.
5- همان مدرك: ص 57.
6- تحف العقول: ص 233، أعيان الشّيعة: ج 1، ص 577، بحارالأنوار: ج 75، ص 105، ح 4.
7- نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 79، س 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 111، ح 6.
8- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام)، ص 39، بحارالأنوار: ج 1، ص 218، ح 43.
9- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) : ص 209.
10- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 139.
11- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) ص 37، بحارالأنوار: ج 44، ص 138، ح 6.
محمد صالحی – 25/ 5 / 90 – مصادف با 15 رمضان
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر: ص 79، ح 33، بحارالأنوار: ج 78، ص 112، س 8.
2- إحقاق الحقّ: ج 11، ص 235، س 7.
3- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 140.
4- أعيان الشّيعة: ج 1، ص 577، بحارالأنوار: ج 75، ص 111، ح 6.
5- همان مدرك: ص 57.
6- تحف العقول: ص 233، أعيان الشّيعة: ج 1، ص 577، بحارالأنوار: ج 75، ص 105، ح 4.
7- نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 79، س 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 111، ح 6.
8- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام)، ص 39، بحارالأنوار: ج 1، ص 218، ح 43.
9- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) : ص 209.
10- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام): ص 139.
11- كلمة الإمام الحسن (عليه السلام) ص 37، بحارالأنوار: ج 44، ص 138، ح 6.
محمد صالحی – 25/ 5 / 90 – مصادف با 15 رمضان
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
نبوت و ولایت
مقدمه :
منصب نبوت برای پیامبر ، فیض الهی و وظیفه اولی رسالت حضرت ایشان بود ، در حالیکه پیامبر وظیفه اولی الهی برای تشکیل حکومت نداشته و تنها پس از خواست اکثریت جامعه مدینه ( در بخش دوم رسالت ایشان ، پس از هجرت از مکه به مدینه ) ، برای پذیرش ولایت و زعامت سیاسی آنها ، مورد قبول پیامبر قرار گرفت و حکومت ایشان شکل رسمی بخود گرفت .
در ادامه نظر مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی ، خواهد آمد :
فرق بین نبوت و ولایت
بین نبوت و ولایت بمعنای زمامداری و حاکمیت بالفعل ، فرقهای اساسی وجود دارد که باید این فرقها را بشناسیم :
1- نبوت یک فیض ملکوتی و الهی است که با اراده خاص خداوند به پیغمبرش اعطا می شود و فکر و تشخیص هیچ انسانی ، حتی خود پیغمبر در آن دخالت ندارد ؛ ولی ولایت یک ضرورت اجتماعی است که برای اداره جامعه بدست خود مردم بوجود می آید و حتی مردم بی خدا نیز از آن بی نیاز نیستند و به فردی ولایت می دهند و زمامدارش می کنند .
2- نبوت یک واقعیت تکوینی و ماورا الطبیعی است که با اراده تکوینی خدا ، گاهی به طفل در گهواره هم داده می شود ، چنانکه به حضرت عیسی (ع) داده شد ، ولی ولایت ، محصول یک قرارداد اجتماعی است که آن قرارداد ، واقعیتی جز جعل و اعتبار ندارد .
3- نبوت یک مقام عالی و یک فضیلت والای معنوی و حقیقت جاودانی است که مطلوب خداست و یک متاع زودگذر دنیایی نیست ولی ولایت ، اداره جامعه و درگیری با مشکلات مردم و یک متاع زودگذر دنیایی است که مطلوب اصلی اولیای خدا نیست ؛ چنانکه حضرت امیر (ع) فرمود :
" من در ولایت رغبتی نداشتم ولی شما با اصرار ، آنرا به من قبولاندید " 1
اگر ولایت یک مقام معنوی ملکوتی و الهی بود ، امام نمی فرمود : من در آن رغبتی نداشتم ؛ زیرا مقام معنوی و الهی ، کمال آرزوی امام است . و نیز در جای دیگر فرمود :
" این ولایت شما متاع چند روزه زودگذر است ." 2
و معلوم است که مقام معنوی و الهی ، متاع چند روزه و زودگذر نیست .
4- نبوت چیزی نیست که مردم بتوانند آن را از پیامبر سلب کنند ، چون آن را مردم نداده اند تا بتوانند سلبش کنند ، ولی ولایت یعنی حاکمیت بالفعل ، چون با نیروی مردم تحقق می یابد ، مردم می توانند آن را به حق یا ناحق به کسی بدهند و یا از کسی سلب کنند ، چنانکه در مدت بیست و پنج سال آن را از حضرت امیر (ع) سلب کردند و خود آن حضرت فرمود :
" سلبونی سلطان ابن امی – حکومت پیامبر را از من سلب کردند و نگذاشتند بدست من بیاید .3"
5- نبوت از همان آغاز نزول وحی برای پیغمبر خدا حاصل شد ، ولی ولایت هنگامی حاصل شد که در مدینه حکومتی تشکیل داد و اداره جامعه کوچک اسلامی را بدست گرفت ، بنابراین در آن سیزده سال که آن حضرت در مکه بود و حکومتی تشکیل نداده بود ، ولایت بمعنای زمامداری نداشت ولی نبوت داشت .
6- ولایت در آنجا که مردمی باشد با پشتیبانی اکثریت مردم تحقق می یابد زیرا با نبودن نیروی اکثریت هیچکس نمی تواند حکومت مردمی تشکیل دهد و ولایت بالفعل داشته باشد و از اینرو باید گفت :
حکومت انبیا چون مردمی است نه تحمیلی ، طبعا با پشتیبانی و رضای اکثریت نیروهای مردمی تشکیل می شده است .
ولی نبوت چون فیضی است الهی که بطور ابتدایی به پیغمبر اعطا می شود ، اگر اکثریت مردم نیز مخالف او باشند باز هم نبوتش ثابت و محقق است و وظیفه دعوتش را انجام می دهد و برای ساختن انسانها تلاش می کند .
از آنچه گفتیم ، روشن شد که نبوت و ولایت ، در ماهیت و جوهر خود با هم فرق دارند و میان ولایت و نبوت ، تفاوت از زمین تا آسمان است . نبوت در اوج ملکوت قرار دارد ، در حالیکه ولایت یک امر مردمی و اجتماعی است .
زیرنویسها :
1- نهج البلاغه ، خطبه 196
2- نهج البلاغه ، نامه 62
3- نهج البلاغه ، نامه 36
منبع : کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص 138 تا 141 - مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی
جمع آوری : محمد صالحی – 29 / 12 /90
http://mahsan.parsiblog.com/
مقدمه :
منصب نبوت برای پیامبر ، فیض الهی و وظیفه اولی رسالت حضرت ایشان بود ، در حالیکه پیامبر وظیفه اولی الهی برای تشکیل حکومت نداشته و تنها پس از خواست اکثریت جامعه مدینه ( در بخش دوم رسالت ایشان ، پس از هجرت از مکه به مدینه ) ، برای پذیرش ولایت و زعامت سیاسی آنها ، مورد قبول پیامبر قرار گرفت و حکومت ایشان شکل رسمی بخود گرفت .
در ادامه نظر مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی ، خواهد آمد :
فرق بین نبوت و ولایت
بین نبوت و ولایت بمعنای زمامداری و حاکمیت بالفعل ، فرقهای اساسی وجود دارد که باید این فرقها را بشناسیم :
1- نبوت یک فیض ملکوتی و الهی است که با اراده خاص خداوند به پیغمبرش اعطا می شود و فکر و تشخیص هیچ انسانی ، حتی خود پیغمبر در آن دخالت ندارد ؛ ولی ولایت یک ضرورت اجتماعی است که برای اداره جامعه بدست خود مردم بوجود می آید و حتی مردم بی خدا نیز از آن بی نیاز نیستند و به فردی ولایت می دهند و زمامدارش می کنند .
2- نبوت یک واقعیت تکوینی و ماورا الطبیعی است که با اراده تکوینی خدا ، گاهی به طفل در گهواره هم داده می شود ، چنانکه به حضرت عیسی (ع) داده شد ، ولی ولایت ، محصول یک قرارداد اجتماعی است که آن قرارداد ، واقعیتی جز جعل و اعتبار ندارد .
3- نبوت یک مقام عالی و یک فضیلت والای معنوی و حقیقت جاودانی است که مطلوب خداست و یک متاع زودگذر دنیایی نیست ولی ولایت ، اداره جامعه و درگیری با مشکلات مردم و یک متاع زودگذر دنیایی است که مطلوب اصلی اولیای خدا نیست ؛ چنانکه حضرت امیر (ع) فرمود :
" من در ولایت رغبتی نداشتم ولی شما با اصرار ، آنرا به من قبولاندید " 1
اگر ولایت یک مقام معنوی ملکوتی و الهی بود ، امام نمی فرمود : من در آن رغبتی نداشتم ؛ زیرا مقام معنوی و الهی ، کمال آرزوی امام است . و نیز در جای دیگر فرمود :
" این ولایت شما متاع چند روزه زودگذر است ." 2
و معلوم است که مقام معنوی و الهی ، متاع چند روزه و زودگذر نیست .
4- نبوت چیزی نیست که مردم بتوانند آن را از پیامبر سلب کنند ، چون آن را مردم نداده اند تا بتوانند سلبش کنند ، ولی ولایت یعنی حاکمیت بالفعل ، چون با نیروی مردم تحقق می یابد ، مردم می توانند آن را به حق یا ناحق به کسی بدهند و یا از کسی سلب کنند ، چنانکه در مدت بیست و پنج سال آن را از حضرت امیر (ع) سلب کردند و خود آن حضرت فرمود :
" سلبونی سلطان ابن امی – حکومت پیامبر را از من سلب کردند و نگذاشتند بدست من بیاید .3"
5- نبوت از همان آغاز نزول وحی برای پیغمبر خدا حاصل شد ، ولی ولایت هنگامی حاصل شد که در مدینه حکومتی تشکیل داد و اداره جامعه کوچک اسلامی را بدست گرفت ، بنابراین در آن سیزده سال که آن حضرت در مکه بود و حکومتی تشکیل نداده بود ، ولایت بمعنای زمامداری نداشت ولی نبوت داشت .
6- ولایت در آنجا که مردمی باشد با پشتیبانی اکثریت مردم تحقق می یابد زیرا با نبودن نیروی اکثریت هیچکس نمی تواند حکومت مردمی تشکیل دهد و ولایت بالفعل داشته باشد و از اینرو باید گفت :
حکومت انبیا چون مردمی است نه تحمیلی ، طبعا با پشتیبانی و رضای اکثریت نیروهای مردمی تشکیل می شده است .
ولی نبوت چون فیضی است الهی که بطور ابتدایی به پیغمبر اعطا می شود ، اگر اکثریت مردم نیز مخالف او باشند باز هم نبوتش ثابت و محقق است و وظیفه دعوتش را انجام می دهد و برای ساختن انسانها تلاش می کند .
از آنچه گفتیم ، روشن شد که نبوت و ولایت ، در ماهیت و جوهر خود با هم فرق دارند و میان ولایت و نبوت ، تفاوت از زمین تا آسمان است . نبوت در اوج ملکوت قرار دارد ، در حالیکه ولایت یک امر مردمی و اجتماعی است .
زیرنویسها :
1- نهج البلاغه ، خطبه 196
2- نهج البلاغه ، نامه 62
3- نهج البلاغه ، نامه 36
منبع : کتاب " ولایت فقیه ، حکومت صالحان " – ص 138 تا 141 - مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی
جمع آوری : محمد صالحی – 29 / 12 /90
http://mahsan.parsiblog.com/
و خداوند مهربان و بخشنده است
امام علي (ع) از قول رسول الله (ص) مي فرمايند :
خداوند مهربان و بخشنده است ( و بدین دلیل ) هر مهربان و بخشنده ای را دوست می دارد .
إن الله (عز وجل) رحيم ، يحب كل رحيم . امالی طوسی ص 516 حدیث ١١٢٩ / ٣٦
محمد صالحی 15/ 6 / 92
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
امام علي (ع) از قول رسول الله (ص) مي فرمايند :
خداوند مهربان و بخشنده است ( و بدین دلیل ) هر مهربان و بخشنده ای را دوست می دارد .
إن الله (عز وجل) رحيم ، يحب كل رحيم . امالی طوسی ص 516 حدیث ١١٢٩ / ٣٦
محمد صالحی 15/ 6 / 92
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
وصیت سعد بن ابي وقاص در مورد بخشش اموالش و نظر پیامبر (ص)
حضرت سعد پس از فتح مكه به شدت مریض شد .
رسول الله (ص) به عیادتش تشریف برده دست مبارک را بر پیشانیش گذاشته و بر چهره ، سینه و شکمش دست کشیدند و دعا کردند « اللهم اشف سعدا و اتم له هجرته » ای الله! سعد را شفا بده و هجرتش را کامل کن .
حضرت سعد وقتی این واقعه را یاد می کند ، می فرماید : هنوز هم سردی دست مبارک رسول الله (ص) را بر قلبم احساس می کنم .1
در روایت دیگر آمده است که سعد عرض کرد : یا رسول الله (ص) من مال زیادی دارم و وارثی جز یک دختر ندارم ( در آن زمان فقط یک دختر داشت ولی بعدها خداوند فرزندان زیادی به وی عطا فرمود .)
آیا تمام اموالم را (جهت صدقه در راه خدا ) وصیت کنم ؟
فرمودند : نه !
عرض کرد : دوسوم آن را ؟
فرمودند : نه !
عرض کرد : نیمی از آن را ؟
فرمودند : نه!
عرض کرد : یک سوم آن را ؟
فرمودند : آری و یک سوم زیاد است .
نفقه ای که از اموال خودت برای خانواده ات خرج می کنی صدقه است و اگر خانواده ات پس از تو در راحتی و خیر باشند بهتر از این است که نیازمند مردم باشند . 2
زيرنويسها :
1- البدایة و النهایة ج ۸ ص ۷۵ ۳۰
2- طبقات ابن سعد ج ۳ ص ۱۲۵
تذكر : ، سعد عموی مادر حضرت پيامبر(ص) و از 10 نفر اوليه ايست كه اسلام آورده و هم چنين جزو 10 نفريست كه پيامبر(ص) وعده بهشت به آنها دادند . ضمنا عمر سعد فرمانده لشگر يزيد در عاشورا ، فرزند سعد مي باشد .
محمد صالحی 18/8/94
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
حضرت سعد پس از فتح مكه به شدت مریض شد .
رسول الله (ص) به عیادتش تشریف برده دست مبارک را بر پیشانیش گذاشته و بر چهره ، سینه و شکمش دست کشیدند و دعا کردند « اللهم اشف سعدا و اتم له هجرته » ای الله! سعد را شفا بده و هجرتش را کامل کن .
حضرت سعد وقتی این واقعه را یاد می کند ، می فرماید : هنوز هم سردی دست مبارک رسول الله (ص) را بر قلبم احساس می کنم .1
در روایت دیگر آمده است که سعد عرض کرد : یا رسول الله (ص) من مال زیادی دارم و وارثی جز یک دختر ندارم ( در آن زمان فقط یک دختر داشت ولی بعدها خداوند فرزندان زیادی به وی عطا فرمود .)
آیا تمام اموالم را (جهت صدقه در راه خدا ) وصیت کنم ؟
فرمودند : نه !
عرض کرد : دوسوم آن را ؟
فرمودند : نه !
عرض کرد : نیمی از آن را ؟
فرمودند : نه!
عرض کرد : یک سوم آن را ؟
فرمودند : آری و یک سوم زیاد است .
نفقه ای که از اموال خودت برای خانواده ات خرج می کنی صدقه است و اگر خانواده ات پس از تو در راحتی و خیر باشند بهتر از این است که نیازمند مردم باشند . 2
زيرنويسها :
1- البدایة و النهایة ج ۸ ص ۷۵ ۳۰
2- طبقات ابن سعد ج ۳ ص ۱۲۵
تذكر : ، سعد عموی مادر حضرت پيامبر(ص) و از 10 نفر اوليه ايست كه اسلام آورده و هم چنين جزو 10 نفريست كه پيامبر(ص) وعده بهشت به آنها دادند . ضمنا عمر سعد فرمانده لشگر يزيد در عاشورا ، فرزند سعد مي باشد .
محمد صالحی 18/8/94
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
و خدا زيباست
امام صادق از امام علي نقل كردند كه :
خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد .
و دوست دارد اثر اين نعمت زيبايي را در وجود بنده اش ببيند .
( پس بنده نبايد از نظر باطن و يا ظاهر خود را زشت نشان دهد .)
عن أبي عبد الله عليه السلام قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : إن الله جميل يحب الجمال و يحب أن يرى أثر النعمة على عبده. - كافي، ج6، ص438، باب التجمّل
محمد صالحی
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
امام صادق از امام علي نقل كردند كه :
خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد .
و دوست دارد اثر اين نعمت زيبايي را در وجود بنده اش ببيند .
( پس بنده نبايد از نظر باطن و يا ظاهر خود را زشت نشان دهد .)
عن أبي عبد الله عليه السلام قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : إن الله جميل يحب الجمال و يحب أن يرى أثر النعمة على عبده. - كافي، ج6، ص438، باب التجمّل
محمد صالحی
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
فهم هرمنوتيكي چيست ؟
منظور از «فهم هرمنوتیکی» چیست؟
پاسخ: در مباحث هرمنوتیک جدید اصطلاح فهم هرمنوتیکی آنجا بکار برده میشود که مفسر یک متن به هنگام تفسیر، محتوای متن مورد تفسیر خود را یک محتوای « فهمیده شده » از سوی ماتن متن تجربه کند و با اقدام به تفسیر متن در این صدد برآید که آن فهمیده شده را که مربوط به ذهن ماتن است، بفهمد.
اینگونه فهمیدن فهم هرمنوتیکی نامیده میشود.
از آنجا که صاحب این قلم هنگام نگارش مقالات پانزدهگانه قرائت نبوی از جهان، این پیش فهم تجربی را از متن قرآن داشته که محتوای این متن، خود یک «فهمیده شده» است (فهمیده شده از سوی پیامبر اسلام) به این جهت ، کاری از نوع نگارش مقالات قرائت نبوی از جهان را کوششی برای فهمیدن فهمیده شدۀ پیامبر اسلام دانسته است.
اینگونه است که آن مقالات درآمدی است بر فهم هرمنوتیکی متن قرآن، یعنی فهمِ فهم پیامبر اسلام که در متن قرآن منعکس شده است .به همین جهت در شماره پانزدهم از آن مقالات قرآن را یک « فهم نامه » خوانده ام.
انواعی دیگر از فهم متون وجود دارد مانند فهمهای سمانتیکی و ... که فهم هرمنوتیکی نیستند.
یکی از خطاهای بزرگ پارهای از فضلای حوزه علمیه قم که وارد بحثهای هرمنوتیک جدید میشوند، فرق نگذاشتن میان فهم هرمنوتیکی و غیر هرمنوتیکی است که در مباحث آنها خلطهای فراوان به وجود آورده است.
منبع:وبسايت استاد مجتهد شبستري
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
منظور از «فهم هرمنوتیکی» چیست؟
پاسخ: در مباحث هرمنوتیک جدید اصطلاح فهم هرمنوتیکی آنجا بکار برده میشود که مفسر یک متن به هنگام تفسیر، محتوای متن مورد تفسیر خود را یک محتوای « فهمیده شده » از سوی ماتن متن تجربه کند و با اقدام به تفسیر متن در این صدد برآید که آن فهمیده شده را که مربوط به ذهن ماتن است، بفهمد.
اینگونه فهمیدن فهم هرمنوتیکی نامیده میشود.
از آنجا که صاحب این قلم هنگام نگارش مقالات پانزدهگانه قرائت نبوی از جهان، این پیش فهم تجربی را از متن قرآن داشته که محتوای این متن، خود یک «فهمیده شده» است (فهمیده شده از سوی پیامبر اسلام) به این جهت ، کاری از نوع نگارش مقالات قرائت نبوی از جهان را کوششی برای فهمیدن فهمیده شدۀ پیامبر اسلام دانسته است.
اینگونه است که آن مقالات درآمدی است بر فهم هرمنوتیکی متن قرآن، یعنی فهمِ فهم پیامبر اسلام که در متن قرآن منعکس شده است .به همین جهت در شماره پانزدهم از آن مقالات قرآن را یک « فهم نامه » خوانده ام.
انواعی دیگر از فهم متون وجود دارد مانند فهمهای سمانتیکی و ... که فهم هرمنوتیکی نیستند.
یکی از خطاهای بزرگ پارهای از فضلای حوزه علمیه قم که وارد بحثهای هرمنوتیک جدید میشوند، فرق نگذاشتن میان فهم هرمنوتیکی و غیر هرمنوتیکی است که در مباحث آنها خلطهای فراوان به وجود آورده است.
منبع:وبسايت استاد مجتهد شبستري
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
استغفار پيامبر هر روز
در حدیث نبوی آمده است: انه لیغان علی قلب و انی استغفر الله فی کل یوم سبعين مره
« گاهی بر دلم کدورت مینشیند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش میخواهم ».
محدث نوری/مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل/باب استحباب الإستغفار فی کل یوم/قم/آل البیت/۱۴۰۸هـ.ق/ج۵/ص۳۳۰. - المیزان ، ج 18 ، ذیل تفسیر سوره مبارکه محمد ( ص )
رمز مغفرت خواهی رسول اکرم ( ص ) و سایر انبیاء و ائمه معصومین ( ع ) نیز در همان عمومیت و شمول اصل مغفرت است و در حقیقت میتوان گفت که هر کس مقرب تر است از این اصل بیشتر استفاده میکند و بطور کلی هر کس قربش بیشتر است، از اسماء حسنای الهی و صفات کمال او بیشتر از دیگران استضائه مینماید .
کتاب : عدل الهی نویسنده : شهید استاد مرتضی مطهری جلد : 1 صفحه 234
محمد صالحی 25/ 8 / 92
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
در حدیث نبوی آمده است: انه لیغان علی قلب و انی استغفر الله فی کل یوم سبعين مره
« گاهی بر دلم کدورت مینشیند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش میخواهم ».
محدث نوری/مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل/باب استحباب الإستغفار فی کل یوم/قم/آل البیت/۱۴۰۸هـ.ق/ج۵/ص۳۳۰. - المیزان ، ج 18 ، ذیل تفسیر سوره مبارکه محمد ( ص )
رمز مغفرت خواهی رسول اکرم ( ص ) و سایر انبیاء و ائمه معصومین ( ع ) نیز در همان عمومیت و شمول اصل مغفرت است و در حقیقت میتوان گفت که هر کس مقرب تر است از این اصل بیشتر استفاده میکند و بطور کلی هر کس قربش بیشتر است، از اسماء حسنای الهی و صفات کمال او بیشتر از دیگران استضائه مینماید .
کتاب : عدل الهی نویسنده : شهید استاد مرتضی مطهری جلد : 1 صفحه 234
محمد صالحی 25/ 8 / 92
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
دعا
محمد مجتهد شبستری
دعا این است میگویند درونت را باز کن تا خدا چون گنجی در آن کشف شود، ما درونمان را بستهایم.
ما پنجرههای قلبمان و دریچههای دلمان را بستهایم ؛ امان از این دل.
ما دریچههای دلمان را به روی خدا و دیگران بستهایم و خودمان داخل این دریچههای بسته زندانی شدهایم.
وقتی این دریچه را باز کنیم و از درون به بیرون زندگی کنیم و به همه عشق بورزیم، همه سنگینیها از وجود ما ریخته میشود و آنوقت میبینیم که خدا از درون ما دارد سر برمیآورد، ما از خدا سیراب میشویم.
آدم وقتی از خدا سیراب شود ضعفهایش برطرف میشود.
انسان دیگری میشود قوی و محکم میشود، شاداب و امیدوار میشود، شکوفا میشود.
جانبخشی خدا کار خود را میکند.
خدا میخواهد همیشه با ما کارهای خیر کند مشکل ما این است که نمیگذاریم.
او میخواهد همیشه از درون ما ما را خلق کند، ما نمیگذاریم و راه را میبندیم.
صفات بد ما راه را میبندد والا خدا از درون ما میآید.
@mojtahedshabestari
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
محمد مجتهد شبستری
دعا این است میگویند درونت را باز کن تا خدا چون گنجی در آن کشف شود، ما درونمان را بستهایم.
ما پنجرههای قلبمان و دریچههای دلمان را بستهایم ؛ امان از این دل.
ما دریچههای دلمان را به روی خدا و دیگران بستهایم و خودمان داخل این دریچههای بسته زندانی شدهایم.
وقتی این دریچه را باز کنیم و از درون به بیرون زندگی کنیم و به همه عشق بورزیم، همه سنگینیها از وجود ما ریخته میشود و آنوقت میبینیم که خدا از درون ما دارد سر برمیآورد، ما از خدا سیراب میشویم.
آدم وقتی از خدا سیراب شود ضعفهایش برطرف میشود.
انسان دیگری میشود قوی و محکم میشود، شاداب و امیدوار میشود، شکوفا میشود.
جانبخشی خدا کار خود را میکند.
خدا میخواهد همیشه با ما کارهای خیر کند مشکل ما این است که نمیگذاریم.
او میخواهد همیشه از درون ما ما را خلق کند، ما نمیگذاریم و راه را میبندیم.
صفات بد ما راه را میبندد والا خدا از درون ما میآید.
@mojtahedshabestari
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Forwarded from نغمه های سكوت
شب قدر ، میزبانی ما و میهمانی خدا
تنزل الملائکه و الروح ، فیها باذن ربهم من کل امر سوره قدر آیه های 4 و 5
ملائکه و روح الامین ، در این شب با اجازه خدا ، از عرش به دنیای فرشی ما ، به میهمانی ما ، پائین می آیند .
در این شب ، من و شما میزبانیم و خدا و کارگزاران هستی ، میهمانان ما .
و چه مبارک شبی است ، که خدا به پاس حرمت من و شما در جمع زمینیان به میهمانی ما آمده است .
و میزبان برای استقبال از میهمان دو کار باید بکند :
1- نظافت و زدودن زشتیها از داشته های خود در دل و مغز
2- هدیه بهترینهای خود به میهمان
و مهمان نیز وقتی آمده است ، نه برای بازرسی اعمال است که خود از قبل همه چیز میداند ، که به پاس حرمت من و شما که جزئی از خود اوییم ، به خانه دلمان پای گذاشته است .
و وقتی کمبودهایمان ببیند ، قطعا در بازگشت ، به درخواست ما ، به جبران آنها خواهد پرداخت .
پس یادمان باشد ، اگر ما پای رفتن به آسمان عرشی او نداشته ایم و پر پروازمان به سنگ خطاهامان شکسته ، او حرمت نگه داشته ، خود به دیدارمان آمده است .
عزیزش بداریم و حرمتش را نگه داشته و بهترین های هر چه داریم را به او هدیه کنیم و خودش را برای ضمانت آینده خود ، ازش بخواهیم .
19 / 4 /94 - محمد صالحی
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
تنزل الملائکه و الروح ، فیها باذن ربهم من کل امر سوره قدر آیه های 4 و 5
ملائکه و روح الامین ، در این شب با اجازه خدا ، از عرش به دنیای فرشی ما ، به میهمانی ما ، پائین می آیند .
در این شب ، من و شما میزبانیم و خدا و کارگزاران هستی ، میهمانان ما .
و چه مبارک شبی است ، که خدا به پاس حرمت من و شما در جمع زمینیان به میهمانی ما آمده است .
و میزبان برای استقبال از میهمان دو کار باید بکند :
1- نظافت و زدودن زشتیها از داشته های خود در دل و مغز
2- هدیه بهترینهای خود به میهمان
و مهمان نیز وقتی آمده است ، نه برای بازرسی اعمال است که خود از قبل همه چیز میداند ، که به پاس حرمت من و شما که جزئی از خود اوییم ، به خانه دلمان پای گذاشته است .
و وقتی کمبودهایمان ببیند ، قطعا در بازگشت ، به درخواست ما ، به جبران آنها خواهد پرداخت .
پس یادمان باشد ، اگر ما پای رفتن به آسمان عرشی او نداشته ایم و پر پروازمان به سنگ خطاهامان شکسته ، او حرمت نگه داشته ، خود به دیدارمان آمده است .
عزیزش بداریم و حرمتش را نگه داشته و بهترین های هر چه داریم را به او هدیه کنیم و خودش را برای ضمانت آینده خود ، ازش بخواهیم .
19 / 4 /94 - محمد صالحی
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
مهجوريت قرآن در حوزه هاي علميه – مرحوم آيه اله معرفت
نگرانی آقایان ( علامه طباطبايي و شهيد مطهري و.. ) از این بابت که اهتمام حوزه بیشتر مصروف فقه و اصول بوده و کمتر به معارف و علوم قرآنی می پرداختند، هنوز هم جا دارد و منتفی نشده است.
یعنی هنوز هم اگر طلبه ای فقه و اصول نداند او را طلبه نمی دانند، ولی اگر مسائل قرآنی را نداند کسی نمی گوید که او طلبه نیست…
گمان می کنم که گله آقایان (علامه طباطبایی و شهید مطهری) از این بوده که با قرآن برخورد ضعیف می شده و تعداد کمی از افراد نسبت به حجم طلاّب حوزه توجه به مسائل قرآنی دارند.
این درست است و هنوز هم جای این گله هست.
آیت الله معرفت : فصل نامه دانشگاه انقلاب تابستان و پاییز 76 شماره 110
محمد صالحی 18/8/94
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
نگرانی آقایان ( علامه طباطبايي و شهيد مطهري و.. ) از این بابت که اهتمام حوزه بیشتر مصروف فقه و اصول بوده و کمتر به معارف و علوم قرآنی می پرداختند، هنوز هم جا دارد و منتفی نشده است.
یعنی هنوز هم اگر طلبه ای فقه و اصول نداند او را طلبه نمی دانند، ولی اگر مسائل قرآنی را نداند کسی نمی گوید که او طلبه نیست…
گمان می کنم که گله آقایان (علامه طباطبایی و شهید مطهری) از این بوده که با قرآن برخورد ضعیف می شده و تعداد کمی از افراد نسبت به حجم طلاّب حوزه توجه به مسائل قرآنی دارند.
این درست است و هنوز هم جای این گله هست.
آیت الله معرفت : فصل نامه دانشگاه انقلاب تابستان و پاییز 76 شماره 110
محمد صالحی 18/8/94
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آیا امام علی (ع) قاتل خود را بیدار کرد ؟ - 1
واقعیت چیز دیگری می گوید!!!
مقدمه :
بشر در گذشته تاريخ خود ، براي نجات از ترس از موجودات و حوادث بيروني و يا توهمات و تصورات دروني خود ، خداياني در حد اعلاي تصور خود از موجودي قوي با همه ويژگيهاي افسانه اي و دست نايافتني ، ساخته و به آنان پناه برد .
و از آنجا كه خود را كوچكتر از آن مي دانست كه بتواند حتي با آن خدايان رازي را بگويد و يا خواسته اي را بيان كند ، واسطه هايي از جنس خود ولي در هيبت خدايان و با همه اوصاف آنها ، قرار داد و هر روز در رقابت با ديگران ، معجزات و كرامات بيشتري را به آنها نسبت داد .
اما با گذشت زمان و بالغتر شدن در علم و فهم و عقل ، ديگر آن خدايان و يا واسطه ها ، رنگ چشمگيري نداشتند .
به همين روست كه خداوند حكيم ، محمد (ص) را با معجزه اي از جنس علم و تعقل ، به رسالت برگزيد و قرآن را هدايت افكار غيرپريشان 1 و انسانهاي انديشمند و حقيقت طلب 2 خواند .
و اگر محمد (ص) را الگوي حسنه اي براي ره يافتن و ره پيمودن مي داند 3 ، بدان سبب است كه كسي از جنس بشر بوده ، با همان ويژگيها و توانائيهاي جسمي و روحي او 4 .
و چنين است براي ديگراني چون عظمتي به نام امام علي (ع) .
بايد توجه داشت كه جايگاه والاي ايشان در ذهن تاريخي مردمان مسلمان و غيرمسلمان ، نه به وقايع غيرواقعي و غير قابل تكرار در سرنوشت او و حتي ديگران است و نه به ويژگيهاي اغراقي كه در انديشه عقلاني انساني ، نامطلوب و غيرمنطقي است 5 .
بلكه به درجه تعالي در تكامل روحي 6 و اعتلاي اخلاقي در رفتار و گفتار 7 و ثبات در عدالتخواهي و مردمداري 8 بوده كه هر كس ديگري را نيز ميسر بوده و علي (ع) را الگو و شاخص اين مسير قرار داده است .
يكي از بيشمار نسبتهاي افراطي غلوآميزي كه به امام داده شده است ، كيفيت ضربت خوردن و رفتار ايشان قبل و بعد از آنست ، كه در اين مجال قصد پرداختن به آن را داريم . *
نسبتهاي غير واقعي و غير منطقي به امام علي (ع) :
1- آیا امام علی (ع) در شب 19 رمضان ، هنگام سحر به مسجد آمد ؟
2- آیا در مسجد ، ابن ملجم را بیدار کرد و گفت : برخیز ، میدانم زیر جامه خود چه پنهان کرده ای ؟
3- آیا امام پس از ضربت خوردن ، از خاک محراب برداشت و بر زخم سر خود ریخت و فرمود : منها خلقناکم و فيها نعيدکم و منها نخرجکم تارة اخرى 1
قبل از بررسی موضوع از منابع تاریخی موثق ، ابتدا چند سوال و ابهام اساسی زیر باید مد نظر قرار گیرد :
1- آیا جایز است که امام مقدمات قتل خود را فراهم کند ؟
2- با توجه به سرمشق بودن عمل امام ، آیا جایز است مردم ، وسایل کشتن خود را فراهم کنند ؟
3- اگر جایز نیست ، چرا می گویند : امام چنین اقدامی کرد ؟ و اگر جایز است ، چرا می گویند : اقدام به خودکشی حرام است ؟
4- آیا با آن اهمیتی که اسلام برای بهداشت قائل است ، جایز است که امام خاک را با همه میکربها یش بر زخم خود بریزد ؟
برای بررسی کامل این مطلب ، باید از قدیم ترین منبع تاریخی که در این باره نوشته شروع کنیم و به حال برسیم .
قدیم ترین منبع موجود ، کتاب " طبقات از محمد بن سعد " است که نویسنده آن در زمان حضرت رضا (ع) می زیسته است .
او می نویسد :
" عبدالرحمن بن ملجم و شبیب بن بجره برخاستند و شمشیرهای خود را گرفته آمدند و در مقابل درب ورودی که امام همیشه از آن می آمد نشستند ....
آنگاه که علی (ع) از در خارج شد ندا در داد : ای مردم نماز ، نماز و این عادت وی بود که هر روز برای نماز صبح چنین می کرد .....
سپس ابن ملجم و شبیب جلو او درآمدند . یکی از حاضران گفت :
من برق شمشیر را دیدم و شنیدم کسی می گوید : " ای علی حکم برای خداست نه برای تو " .
سپس شمشیر دیگری را دیدم .
در این لحظه هر دو نفر با شمشیر به علی (ع) حمله کردند .
شمشیر ابن ملجم به جلو سر امام خورد و پیشانی او تا وسط سرش را شکافت و به مغز رسید ولی شمشیر شبیب به طاق ( سردرب ) خورد و شنیدم علی (ع) گفت : این مرد را بگیرید که فرار نکند " .2
در قرن دوم هجری جریان ضربت خوردن امام با این کیفیتی که نقل کردیم بین مورخین ، شایع بوده به طوری که 25 منبع موثق تاریخی دیگر نیز از همین منبع و با همین کیفیت نقل کرده اند . از جمله :
• طبری در تاریخ کبیر جلد 4 ص 111 ( قرن سوم )
• ابوحنیفه دینوری در کتاب آلخبار الطوال ص 197 ( قرن سوم )
• مسعودی در مروج الذهب جلد 2 طبع بولاق ص 32 ( قرن چهارم )
• ابن اثیر در کامل جلد 3 ص 312 ( قرن هفتم )
• ابن خلدون در تاریخ خود جلد 2 ص 1133 ( قرن هشتم )
• علامه مجلسی در بحار جلد 42 ص 206 و 230 ( قرن یازدهم )
• حاج شیخ عباس قمی در تتمه المنتهی چاپ دوم ص 24
ادامه دارد :
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
https://t.me/beshnofekrkon/431
http://mahsan.rasekhoonblog.com
واقعیت چیز دیگری می گوید!!!
مقدمه :
بشر در گذشته تاريخ خود ، براي نجات از ترس از موجودات و حوادث بيروني و يا توهمات و تصورات دروني خود ، خداياني در حد اعلاي تصور خود از موجودي قوي با همه ويژگيهاي افسانه اي و دست نايافتني ، ساخته و به آنان پناه برد .
و از آنجا كه خود را كوچكتر از آن مي دانست كه بتواند حتي با آن خدايان رازي را بگويد و يا خواسته اي را بيان كند ، واسطه هايي از جنس خود ولي در هيبت خدايان و با همه اوصاف آنها ، قرار داد و هر روز در رقابت با ديگران ، معجزات و كرامات بيشتري را به آنها نسبت داد .
اما با گذشت زمان و بالغتر شدن در علم و فهم و عقل ، ديگر آن خدايان و يا واسطه ها ، رنگ چشمگيري نداشتند .
به همين روست كه خداوند حكيم ، محمد (ص) را با معجزه اي از جنس علم و تعقل ، به رسالت برگزيد و قرآن را هدايت افكار غيرپريشان 1 و انسانهاي انديشمند و حقيقت طلب 2 خواند .
و اگر محمد (ص) را الگوي حسنه اي براي ره يافتن و ره پيمودن مي داند 3 ، بدان سبب است كه كسي از جنس بشر بوده ، با همان ويژگيها و توانائيهاي جسمي و روحي او 4 .
و چنين است براي ديگراني چون عظمتي به نام امام علي (ع) .
بايد توجه داشت كه جايگاه والاي ايشان در ذهن تاريخي مردمان مسلمان و غيرمسلمان ، نه به وقايع غيرواقعي و غير قابل تكرار در سرنوشت او و حتي ديگران است و نه به ويژگيهاي اغراقي كه در انديشه عقلاني انساني ، نامطلوب و غيرمنطقي است 5 .
بلكه به درجه تعالي در تكامل روحي 6 و اعتلاي اخلاقي در رفتار و گفتار 7 و ثبات در عدالتخواهي و مردمداري 8 بوده كه هر كس ديگري را نيز ميسر بوده و علي (ع) را الگو و شاخص اين مسير قرار داده است .
يكي از بيشمار نسبتهاي افراطي غلوآميزي كه به امام داده شده است ، كيفيت ضربت خوردن و رفتار ايشان قبل و بعد از آنست ، كه در اين مجال قصد پرداختن به آن را داريم . *
نسبتهاي غير واقعي و غير منطقي به امام علي (ع) :
1- آیا امام علی (ع) در شب 19 رمضان ، هنگام سحر به مسجد آمد ؟
2- آیا در مسجد ، ابن ملجم را بیدار کرد و گفت : برخیز ، میدانم زیر جامه خود چه پنهان کرده ای ؟
3- آیا امام پس از ضربت خوردن ، از خاک محراب برداشت و بر زخم سر خود ریخت و فرمود : منها خلقناکم و فيها نعيدکم و منها نخرجکم تارة اخرى 1
قبل از بررسی موضوع از منابع تاریخی موثق ، ابتدا چند سوال و ابهام اساسی زیر باید مد نظر قرار گیرد :
1- آیا جایز است که امام مقدمات قتل خود را فراهم کند ؟
2- با توجه به سرمشق بودن عمل امام ، آیا جایز است مردم ، وسایل کشتن خود را فراهم کنند ؟
3- اگر جایز نیست ، چرا می گویند : امام چنین اقدامی کرد ؟ و اگر جایز است ، چرا می گویند : اقدام به خودکشی حرام است ؟
4- آیا با آن اهمیتی که اسلام برای بهداشت قائل است ، جایز است که امام خاک را با همه میکربها یش بر زخم خود بریزد ؟
برای بررسی کامل این مطلب ، باید از قدیم ترین منبع تاریخی که در این باره نوشته شروع کنیم و به حال برسیم .
قدیم ترین منبع موجود ، کتاب " طبقات از محمد بن سعد " است که نویسنده آن در زمان حضرت رضا (ع) می زیسته است .
او می نویسد :
" عبدالرحمن بن ملجم و شبیب بن بجره برخاستند و شمشیرهای خود را گرفته آمدند و در مقابل درب ورودی که امام همیشه از آن می آمد نشستند ....
آنگاه که علی (ع) از در خارج شد ندا در داد : ای مردم نماز ، نماز و این عادت وی بود که هر روز برای نماز صبح چنین می کرد .....
سپس ابن ملجم و شبیب جلو او درآمدند . یکی از حاضران گفت :
من برق شمشیر را دیدم و شنیدم کسی می گوید : " ای علی حکم برای خداست نه برای تو " .
سپس شمشیر دیگری را دیدم .
در این لحظه هر دو نفر با شمشیر به علی (ع) حمله کردند .
شمشیر ابن ملجم به جلو سر امام خورد و پیشانی او تا وسط سرش را شکافت و به مغز رسید ولی شمشیر شبیب به طاق ( سردرب ) خورد و شنیدم علی (ع) گفت : این مرد را بگیرید که فرار نکند " .2
در قرن دوم هجری جریان ضربت خوردن امام با این کیفیتی که نقل کردیم بین مورخین ، شایع بوده به طوری که 25 منبع موثق تاریخی دیگر نیز از همین منبع و با همین کیفیت نقل کرده اند . از جمله :
• طبری در تاریخ کبیر جلد 4 ص 111 ( قرن سوم )
• ابوحنیفه دینوری در کتاب آلخبار الطوال ص 197 ( قرن سوم )
• مسعودی در مروج الذهب جلد 2 طبع بولاق ص 32 ( قرن چهارم )
• ابن اثیر در کامل جلد 3 ص 312 ( قرن هفتم )
• ابن خلدون در تاریخ خود جلد 2 ص 1133 ( قرن هشتم )
• علامه مجلسی در بحار جلد 42 ص 206 و 230 ( قرن یازدهم )
• حاج شیخ عباس قمی در تتمه المنتهی چاپ دوم ص 24
ادامه دارد :
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
https://t.me/beshnofekrkon/431
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آیا امام علی (ع) قاتل خود را بیدار کرد ؟ - 2
با توجه به آنچه در بالا ذکر شد ، مطالب زیر قابل ملاحظه است :
1- ابن ملجم و رفیقش نزدیک درب ورودی کمین کرده بودند که امام را هنگام ورود به مسجد غافلگیر کرده و به قتل برسانند .
2- هنگام ورود امام به مسجد ، به صورت غافلگیرانه مورد حمله ابن ملجم واقع شد و ضربت خورد .
3- چون حمله غافلگیرانه بود ، امام فرصتی برای گفتگو با ابن ملجم پیدا نکرد .
4- با توجه به مطلب مذکور ، امام به ابن ملجم نفرموده : برخیز می دانم زیر جامه خود چه چیز پنهان کرده ای ؟
5- ابن ملجم از سمت روبرو به امام ضربت زده و از این جهت پیشانی ایشان هم آسیب دیده است .
در حالیکه اگر آنچه می گویند : " ابن ملجم از پشت سر ، در بین سجدتین به سر امام ضربت زد " ، صحیح بود ، باید ضربت به پشت سر امام خورده باشد نه به پیش سر و پیشانی ایشان .
6- امام در حال ایستاده ضربت خورده است . 3
7- این حادثه پس از طلوع فجر وقتی که امام یرای نماز صبح آمد اتفاق افتاده است نه هنگام سحر .
8- در هیچ یک از 25 کتاب مذکور ، ذکر نشده که امام از خاک محراب بر زخم خود ریخته باشد .
پس شایعات فوق از کجاست ؟
شایعه اول ( بیدار کردن ابن ملجم توسط امام (ع)) برای اولین بار در تاریخ ابن اعثم کوفی نوشته شده و این در حالیست که ابن اعثم تاریخ نویس مسامحه کاری است که مورد اعتماد علمای مذهب نبوده است .
شایعه دوم ( خاک ریختن بر زخم ) به اضافه شایعه اول در یک کتاب مجهول المولف و مجهول التاریخ که نویسنده آن ، مطالب تاریخی را با افسانه های خیالی بهم درآمیخته است نوشته شده و علامه مجلسی آنرا بصورت یک داستان طفیلی بدون آنکه به آن اعتماد کند در بحار جلد 42 طبع جدید ص 281 و 282 از آن کتاب مجهول الحال نقل کرده است و نویسنده ناسخ التواریخ این دو شایعه را از تاریخ ابن اعثم و بحار گرفته و با قدری اصلاح در ص 628 از کتاب ناسخ ( چاپ امیر کبیر ) درج کرده است و باید گفت که شهرت کامل این دو مطلب پس از تالیف ناسخ التواریخ بوده است .
*: کتاب مجموعه مقالات – ص 117 تا 123 – مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی
ادامه دارد :
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
https://t.me/beshnofekrkon/432
http://mahsan.rasekhoonblog.com
با توجه به آنچه در بالا ذکر شد ، مطالب زیر قابل ملاحظه است :
1- ابن ملجم و رفیقش نزدیک درب ورودی کمین کرده بودند که امام را هنگام ورود به مسجد غافلگیر کرده و به قتل برسانند .
2- هنگام ورود امام به مسجد ، به صورت غافلگیرانه مورد حمله ابن ملجم واقع شد و ضربت خورد .
3- چون حمله غافلگیرانه بود ، امام فرصتی برای گفتگو با ابن ملجم پیدا نکرد .
4- با توجه به مطلب مذکور ، امام به ابن ملجم نفرموده : برخیز می دانم زیر جامه خود چه چیز پنهان کرده ای ؟
5- ابن ملجم از سمت روبرو به امام ضربت زده و از این جهت پیشانی ایشان هم آسیب دیده است .
در حالیکه اگر آنچه می گویند : " ابن ملجم از پشت سر ، در بین سجدتین به سر امام ضربت زد " ، صحیح بود ، باید ضربت به پشت سر امام خورده باشد نه به پیش سر و پیشانی ایشان .
6- امام در حال ایستاده ضربت خورده است . 3
7- این حادثه پس از طلوع فجر وقتی که امام یرای نماز صبح آمد اتفاق افتاده است نه هنگام سحر .
8- در هیچ یک از 25 کتاب مذکور ، ذکر نشده که امام از خاک محراب بر زخم خود ریخته باشد .
پس شایعات فوق از کجاست ؟
شایعه اول ( بیدار کردن ابن ملجم توسط امام (ع)) برای اولین بار در تاریخ ابن اعثم کوفی نوشته شده و این در حالیست که ابن اعثم تاریخ نویس مسامحه کاری است که مورد اعتماد علمای مذهب نبوده است .
شایعه دوم ( خاک ریختن بر زخم ) به اضافه شایعه اول در یک کتاب مجهول المولف و مجهول التاریخ که نویسنده آن ، مطالب تاریخی را با افسانه های خیالی بهم درآمیخته است نوشته شده و علامه مجلسی آنرا بصورت یک داستان طفیلی بدون آنکه به آن اعتماد کند در بحار جلد 42 طبع جدید ص 281 و 282 از آن کتاب مجهول الحال نقل کرده است و نویسنده ناسخ التواریخ این دو شایعه را از تاریخ ابن اعثم و بحار گرفته و با قدری اصلاح در ص 628 از کتاب ناسخ ( چاپ امیر کبیر ) درج کرده است و باید گفت که شهرت کامل این دو مطلب پس از تالیف ناسخ التواریخ بوده است .
*: کتاب مجموعه مقالات – ص 117 تا 123 – مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی
ادامه دارد :
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
https://t.me/beshnofekrkon/432
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آیا امام علی (ع) قاتل خود را بیدار کرد ؟ - 3
زیر نویسها :
1- سوره بقره آيه 2 - کتاب قرآن که شک در آن راه ندارد؛ مايه هدايت تقواپيشگان است. - ذلک الکتاب لا ريب فيه هدى للمتقين
2- سوره عنكبوت – آيه 69 - و آنها که در راه ( یافتن ) ما تلاش کنند، قطعاً به راههاى خود، هدايتشان خواهيم کرد ؛ و خداوند با نيکوکاران است - و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين
3- سوره احزاب – آيه 21 - محققا كه رسول اكرم (ص) براي آن كس كه مقصد الهي را برگزيند الگو و شاخص نيكويي است .- لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة لمن کان يرجوا الله
4- سوره كهف – آيه 110 - همانا من بشری مانند شمایم - انما انا بشر مثلکم
5- نهج البلاغه - خطبه 127 - به گفته امام (ع) : به زودي دو گروه با توجه به ( نوع رابطه با ) من هلاک ميگردند : دوستي که ( در بیان ویژگیهای اخلاقی و معنوی و توانائیهای من ) افراط کند و ( نتیجتا ) به غير حق کشانده شود ، و دشمني که در کينهتوزي با من زيادهوري کرده ،به راه باطل درآيد ، بهترين مردم نسبت به من گروه ميانهرو هستند . - وسيهلک في صنفان : محب مفرط يذهب به الحب الي غيرالحق، و مبغض مفرط يذهب به البغض الي غير الحق و خيرالناس في حالا النمط الاوسط.
6- اصول کافى، ج 1، ص 197 - به گفته امام (ع) : من کسى نیستم که پروردگارِ ندیده را بپرستم.- ما کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّا لَمْ أَرَهُ
7- نامه امام به مالک اشتر – 53 - توصيه امام (ع) به مالك اشتر : بپرهيز که در بزرگي خود را همانند خداوند پنداري ، و در شکوه خداوندي همانند او داني ، زيرا خداوند هر سرکشي را خوار ميسازد، و هر خودپسندي را بيارزش ميکند . - اياک و مساماة الله في عظمته، و التشبه به في جبروته، فان الله يذل کل جبار، و يهين کل مختال .
8- نامه امام به مالک اشتر – 53 - توصيه امام (ع) به مالك اشتر : مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شکاري باشي که خوردن آنان را غنيمت داني ، زيرا مردم دو دستهاند، دستهاي برادر ديني تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش ميباشند . - واشعر قلبک الرحمة للرعية، و المحبة لهم، و اللطف بهم، ولا تکونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: اما اخ لک في الدين، واما نظير لک في الخلق .
9- سوره طه – آیه 55 : ما شما را از آن ( خاك ) آفريديم؛ و در آن بازمىگردانيم؛ و بار ديگر(قيامت) شما را از آن بيرون مىآوريم!
10- کتاب طبقات – جلد 3 – چاچ بیروت - ص 36 و 37 - فقام عبد الرحمن بن ملجم و شبيب بن بجرة فأخذا أسيافهما، ثم جاءا حتى جلسا مقابل السدّة التي يخرج منها علي. قال الحسن بن علي: وأتيته سحراً، فجلست إليه فقال: إني بتّ الليلة أوقظ أهلي، فملكتني عيناي وأنا جالس، فسنح لي رسول الله صلّى الله عليه وسلّم فقلت: يا رسول الله، ما لقيت من أمت من الأود واللّدد! فقال لي: " ادع عليهم " ، فقلت: اللهم، أبدلني بهم خيراً لي منهم، وأبدلهم بي شراً لهم مني، ودخل ابن النّبّاح المؤذن على ذلك، فقال: الصلاة، فأخذت بيده فقام يمشي، ابن النّبّاح بين يديه، وأنا خلفه. فلما خرج من الباب نادى: أيها الناس، الصلاة، الصلاة، كذلك كان يصنع في كل يوم يخرج، ومعه درّته يوقظ الناس، فاعترضه الرجلان، فقال بعض من حضر ذلك: فرأيت بريق السيف، وسمعت قائلاً يقول: لله الحكم يا علي، لا لك، ثم رأيت سيفاً ثانياً، فضربا جميعاً، فأما سيف عبد الرحمن بن ملجم فأصاب جبهته إلى قرنه ووصل إلى دماغه، وأما سيف شبيب فوقع في الطاق، وسمع علياً يقول: لا يفوتنّكم الرجل
11- در کتاب " قرب الاسناد به نقل از بحار جلد 42 ص 206 " آمده است که : فوقع علی رکبتیه – علی بزانو در افتاد .
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
زیر نویسها :
1- سوره بقره آيه 2 - کتاب قرآن که شک در آن راه ندارد؛ مايه هدايت تقواپيشگان است. - ذلک الکتاب لا ريب فيه هدى للمتقين
2- سوره عنكبوت – آيه 69 - و آنها که در راه ( یافتن ) ما تلاش کنند، قطعاً به راههاى خود، هدايتشان خواهيم کرد ؛ و خداوند با نيکوکاران است - و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين
3- سوره احزاب – آيه 21 - محققا كه رسول اكرم (ص) براي آن كس كه مقصد الهي را برگزيند الگو و شاخص نيكويي است .- لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة لمن کان يرجوا الله
4- سوره كهف – آيه 110 - همانا من بشری مانند شمایم - انما انا بشر مثلکم
5- نهج البلاغه - خطبه 127 - به گفته امام (ع) : به زودي دو گروه با توجه به ( نوع رابطه با ) من هلاک ميگردند : دوستي که ( در بیان ویژگیهای اخلاقی و معنوی و توانائیهای من ) افراط کند و ( نتیجتا ) به غير حق کشانده شود ، و دشمني که در کينهتوزي با من زيادهوري کرده ،به راه باطل درآيد ، بهترين مردم نسبت به من گروه ميانهرو هستند . - وسيهلک في صنفان : محب مفرط يذهب به الحب الي غيرالحق، و مبغض مفرط يذهب به البغض الي غير الحق و خيرالناس في حالا النمط الاوسط.
6- اصول کافى، ج 1، ص 197 - به گفته امام (ع) : من کسى نیستم که پروردگارِ ندیده را بپرستم.- ما کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّا لَمْ أَرَهُ
7- نامه امام به مالک اشتر – 53 - توصيه امام (ع) به مالك اشتر : بپرهيز که در بزرگي خود را همانند خداوند پنداري ، و در شکوه خداوندي همانند او داني ، زيرا خداوند هر سرکشي را خوار ميسازد، و هر خودپسندي را بيارزش ميکند . - اياک و مساماة الله في عظمته، و التشبه به في جبروته، فان الله يذل کل جبار، و يهين کل مختال .
8- نامه امام به مالک اشتر – 53 - توصيه امام (ع) به مالك اشتر : مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شکاري باشي که خوردن آنان را غنيمت داني ، زيرا مردم دو دستهاند، دستهاي برادر ديني تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش ميباشند . - واشعر قلبک الرحمة للرعية، و المحبة لهم، و اللطف بهم، ولا تکونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: اما اخ لک في الدين، واما نظير لک في الخلق .
9- سوره طه – آیه 55 : ما شما را از آن ( خاك ) آفريديم؛ و در آن بازمىگردانيم؛ و بار ديگر(قيامت) شما را از آن بيرون مىآوريم!
10- کتاب طبقات – جلد 3 – چاچ بیروت - ص 36 و 37 - فقام عبد الرحمن بن ملجم و شبيب بن بجرة فأخذا أسيافهما، ثم جاءا حتى جلسا مقابل السدّة التي يخرج منها علي. قال الحسن بن علي: وأتيته سحراً، فجلست إليه فقال: إني بتّ الليلة أوقظ أهلي، فملكتني عيناي وأنا جالس، فسنح لي رسول الله صلّى الله عليه وسلّم فقلت: يا رسول الله، ما لقيت من أمت من الأود واللّدد! فقال لي: " ادع عليهم " ، فقلت: اللهم، أبدلني بهم خيراً لي منهم، وأبدلهم بي شراً لهم مني، ودخل ابن النّبّاح المؤذن على ذلك، فقال: الصلاة، فأخذت بيده فقام يمشي، ابن النّبّاح بين يديه، وأنا خلفه. فلما خرج من الباب نادى: أيها الناس، الصلاة، الصلاة، كذلك كان يصنع في كل يوم يخرج، ومعه درّته يوقظ الناس، فاعترضه الرجلان، فقال بعض من حضر ذلك: فرأيت بريق السيف، وسمعت قائلاً يقول: لله الحكم يا علي، لا لك، ثم رأيت سيفاً ثانياً، فضربا جميعاً، فأما سيف عبد الرحمن بن ملجم فأصاب جبهته إلى قرنه ووصل إلى دماغه، وأما سيف شبيب فوقع في الطاق، وسمع علياً يقول: لا يفوتنّكم الرجل
11- در کتاب " قرب الاسناد به نقل از بحار جلد 42 ص 206 " آمده است که : فوقع علی رکبتیه – علی بزانو در افتاد .
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
از خدا بی واسطه بخواه ، مطمئن باش بی واسطه خواهد داد
خوشه ای از وصایای امام علی ( ع ) به فرزند عزیزش امام حسن (ع ) 1
پسرم ، خداوند واسطه ای برای نعمت و رحمتش قرار نداده است !
بدان ، خدايى كه گنجهاى آسمان و زمين در دست اوست ، به تو اجازه درخواست ( بی واسطه از او) داده ، و اجابت آن را ( فقط خودش ) بعهده گرفته است .
تو را فرمان داده كه ( فقط ) از او بخواهى تا عطا كند ، درخواست رحمت كنى تا ببخشايد ، و خداوند بين تو و خودش كسى را ( به عنوان واسطه ) قرار نداده تا حجاب و فاصله ( بین تو و خودش ) ايجاد كند ،و تو را مجبور نساخته كه به شفيع و واسطه اى پناه ببرى. و در صورت ارتكاب گناه در توبه را مسدود نكرده است . در كيفر تو شتاب نداشته ، و در توبه و بازگشت ، بر تو عيب نگرفته است .
در آنجا كه رسوايى سزاوار توست ، رسوا نساخته ، و براى بازگشت بخويش شرائط سنگينى ( اعم از شفاعت کسی و یا شان و منزلت واسطه ای ) مطرح نفرموده است .
در گناهان ، تو را به محاكمه نكشيده ، و از رحمت خويش نااميدت نكرده ، بلكه بازگشت تو را از گناهان ، نيكى شمرده است .
.........................................................................................................................
1 – نامه 31 نهج البلاغه - بر اساس ترجمه محمد دشتی
اعلم ان الذي بيده خزائن السموات و الارض قد اذن لک في الدعاء ، و تکفل لک بالاجابه ، و امرک ان تساله ليعطيک ، و تسترحمه ليرحمک ، و لم يجعل بينک و بينه من يحجبک عنه و لم يلجئک الي من يشفع لک اليه ، و لم يمنعک ان اسات من التوبه و لم يعاجلک بالنقمه ، و لم يعيرک بالانابه ، و لم يفضحک حيث الفضيحه بک اولي ، و لم يشدد عليک في قبول الانابه ، و لم يناقشک بالجريمه و لم يؤيسک من الرحمه ، بل جعل نزوعک عن الذنب حسنه .
محمد صالحی – 23/7/88
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
خوشه ای از وصایای امام علی ( ع ) به فرزند عزیزش امام حسن (ع ) 1
پسرم ، خداوند واسطه ای برای نعمت و رحمتش قرار نداده است !
بدان ، خدايى كه گنجهاى آسمان و زمين در دست اوست ، به تو اجازه درخواست ( بی واسطه از او) داده ، و اجابت آن را ( فقط خودش ) بعهده گرفته است .
تو را فرمان داده كه ( فقط ) از او بخواهى تا عطا كند ، درخواست رحمت كنى تا ببخشايد ، و خداوند بين تو و خودش كسى را ( به عنوان واسطه ) قرار نداده تا حجاب و فاصله ( بین تو و خودش ) ايجاد كند ،و تو را مجبور نساخته كه به شفيع و واسطه اى پناه ببرى. و در صورت ارتكاب گناه در توبه را مسدود نكرده است . در كيفر تو شتاب نداشته ، و در توبه و بازگشت ، بر تو عيب نگرفته است .
در آنجا كه رسوايى سزاوار توست ، رسوا نساخته ، و براى بازگشت بخويش شرائط سنگينى ( اعم از شفاعت کسی و یا شان و منزلت واسطه ای ) مطرح نفرموده است .
در گناهان ، تو را به محاكمه نكشيده ، و از رحمت خويش نااميدت نكرده ، بلكه بازگشت تو را از گناهان ، نيكى شمرده است .
.........................................................................................................................
1 – نامه 31 نهج البلاغه - بر اساس ترجمه محمد دشتی
اعلم ان الذي بيده خزائن السموات و الارض قد اذن لک في الدعاء ، و تکفل لک بالاجابه ، و امرک ان تساله ليعطيک ، و تسترحمه ليرحمک ، و لم يجعل بينک و بينه من يحجبک عنه و لم يلجئک الي من يشفع لک اليه ، و لم يمنعک ان اسات من التوبه و لم يعاجلک بالنقمه ، و لم يعيرک بالانابه ، و لم يفضحک حيث الفضيحه بک اولي ، و لم يشدد عليک في قبول الانابه ، و لم يناقشک بالجريمه و لم يؤيسک من الرحمه ، بل جعل نزوعک عن الذنب حسنه .
محمد صالحی – 23/7/88
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com