دعا
محمد مجتهد شبستری
دعا این است میگویند درونت را باز کن تا خدا چون گنجی در آن کشف شود، ما درونمان را بستهایم.
ما پنجرههای قلبمان و دریچههای دلمان را بستهایم ؛ امان از این دل.
ما دریچههای دلمان را به روی خدا و دیگران بستهایم و خودمان داخل این دریچههای بسته زندانی شدهایم.
وقتی این دریچه را باز کنیم و از درون به بیرون زندگی کنیم و به همه عشق بورزیم، همه سنگینیها از وجود ما ریخته میشود و آنوقت میبینیم که خدا از درون ما دارد سر برمیآورد، ما از خدا سیراب میشویم.
آدم وقتی از خدا سیراب شود ضعفهایش برطرف میشود.
انسان دیگری میشود قوی و محکم میشود، شاداب و امیدوار میشود، شکوفا میشود.
جانبخشی خدا کار خود را میکند.
خدا میخواهد همیشه با ما کارهای خیر کند مشکل ما این است که نمیگذاریم.
او میخواهد همیشه از درون ما ما را خلق کند، ما نمیگذاریم و راه را میبندیم.
صفات بد ما راه را میبندد والا خدا از درون ما میآید.
@mojtahedshabestari
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
محمد مجتهد شبستری
دعا این است میگویند درونت را باز کن تا خدا چون گنجی در آن کشف شود، ما درونمان را بستهایم.
ما پنجرههای قلبمان و دریچههای دلمان را بستهایم ؛ امان از این دل.
ما دریچههای دلمان را به روی خدا و دیگران بستهایم و خودمان داخل این دریچههای بسته زندانی شدهایم.
وقتی این دریچه را باز کنیم و از درون به بیرون زندگی کنیم و به همه عشق بورزیم، همه سنگینیها از وجود ما ریخته میشود و آنوقت میبینیم که خدا از درون ما دارد سر برمیآورد، ما از خدا سیراب میشویم.
آدم وقتی از خدا سیراب شود ضعفهایش برطرف میشود.
انسان دیگری میشود قوی و محکم میشود، شاداب و امیدوار میشود، شکوفا میشود.
جانبخشی خدا کار خود را میکند.
خدا میخواهد همیشه با ما کارهای خیر کند مشکل ما این است که نمیگذاریم.
او میخواهد همیشه از درون ما ما را خلق کند، ما نمیگذاریم و راه را میبندیم.
صفات بد ما راه را میبندد والا خدا از درون ما میآید.
@mojtahedshabestari
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
بلاگ اينترنتي
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Forwarded from نغمه های سكوت
شب قدر ، میزبانی ما و میهمانی خدا
تنزل الملائکه و الروح ، فیها باذن ربهم من کل امر سوره قدر آیه های 4 و 5
ملائکه و روح الامین ، در این شب با اجازه خدا ، از عرش به دنیای فرشی ما ، به میهمانی ما ، پائین می آیند .
در این شب ، من و شما میزبانیم و خدا و کارگزاران هستی ، میهمانان ما .
و چه مبارک شبی است ، که خدا به پاس حرمت من و شما در جمع زمینیان به میهمانی ما آمده است .
و میزبان برای استقبال از میهمان دو کار باید بکند :
1- نظافت و زدودن زشتیها از داشته های خود در دل و مغز
2- هدیه بهترینهای خود به میهمان
و مهمان نیز وقتی آمده است ، نه برای بازرسی اعمال است که خود از قبل همه چیز میداند ، که به پاس حرمت من و شما که جزئی از خود اوییم ، به خانه دلمان پای گذاشته است .
و وقتی کمبودهایمان ببیند ، قطعا در بازگشت ، به درخواست ما ، به جبران آنها خواهد پرداخت .
پس یادمان باشد ، اگر ما پای رفتن به آسمان عرشی او نداشته ایم و پر پروازمان به سنگ خطاهامان شکسته ، او حرمت نگه داشته ، خود به دیدارمان آمده است .
عزیزش بداریم و حرمتش را نگه داشته و بهترین های هر چه داریم را به او هدیه کنیم و خودش را برای ضمانت آینده خود ، ازش بخواهیم .
19 / 4 /94 - محمد صالحی
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
تنزل الملائکه و الروح ، فیها باذن ربهم من کل امر سوره قدر آیه های 4 و 5
ملائکه و روح الامین ، در این شب با اجازه خدا ، از عرش به دنیای فرشی ما ، به میهمانی ما ، پائین می آیند .
در این شب ، من و شما میزبانیم و خدا و کارگزاران هستی ، میهمانان ما .
و چه مبارک شبی است ، که خدا به پاس حرمت من و شما در جمع زمینیان به میهمانی ما آمده است .
و میزبان برای استقبال از میهمان دو کار باید بکند :
1- نظافت و زدودن زشتیها از داشته های خود در دل و مغز
2- هدیه بهترینهای خود به میهمان
و مهمان نیز وقتی آمده است ، نه برای بازرسی اعمال است که خود از قبل همه چیز میداند ، که به پاس حرمت من و شما که جزئی از خود اوییم ، به خانه دلمان پای گذاشته است .
و وقتی کمبودهایمان ببیند ، قطعا در بازگشت ، به درخواست ما ، به جبران آنها خواهد پرداخت .
پس یادمان باشد ، اگر ما پای رفتن به آسمان عرشی او نداشته ایم و پر پروازمان به سنگ خطاهامان شکسته ، او حرمت نگه داشته ، خود به دیدارمان آمده است .
عزیزش بداریم و حرمتش را نگه داشته و بهترین های هر چه داریم را به او هدیه کنیم و خودش را برای ضمانت آینده خود ، ازش بخواهیم .
19 / 4 /94 - محمد صالحی
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
مهجوريت قرآن در حوزه هاي علميه – مرحوم آيه اله معرفت
نگرانی آقایان ( علامه طباطبايي و شهيد مطهري و.. ) از این بابت که اهتمام حوزه بیشتر مصروف فقه و اصول بوده و کمتر به معارف و علوم قرآنی می پرداختند، هنوز هم جا دارد و منتفی نشده است.
یعنی هنوز هم اگر طلبه ای فقه و اصول نداند او را طلبه نمی دانند، ولی اگر مسائل قرآنی را نداند کسی نمی گوید که او طلبه نیست…
گمان می کنم که گله آقایان (علامه طباطبایی و شهید مطهری) از این بوده که با قرآن برخورد ضعیف می شده و تعداد کمی از افراد نسبت به حجم طلاّب حوزه توجه به مسائل قرآنی دارند.
این درست است و هنوز هم جای این گله هست.
آیت الله معرفت : فصل نامه دانشگاه انقلاب تابستان و پاییز 76 شماره 110
محمد صالحی 18/8/94
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
نگرانی آقایان ( علامه طباطبايي و شهيد مطهري و.. ) از این بابت که اهتمام حوزه بیشتر مصروف فقه و اصول بوده و کمتر به معارف و علوم قرآنی می پرداختند، هنوز هم جا دارد و منتفی نشده است.
یعنی هنوز هم اگر طلبه ای فقه و اصول نداند او را طلبه نمی دانند، ولی اگر مسائل قرآنی را نداند کسی نمی گوید که او طلبه نیست…
گمان می کنم که گله آقایان (علامه طباطبایی و شهید مطهری) از این بوده که با قرآن برخورد ضعیف می شده و تعداد کمی از افراد نسبت به حجم طلاّب حوزه توجه به مسائل قرآنی دارند.
این درست است و هنوز هم جای این گله هست.
آیت الله معرفت : فصل نامه دانشگاه انقلاب تابستان و پاییز 76 شماره 110
محمد صالحی 18/8/94
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آیا امام علی (ع) قاتل خود را بیدار کرد ؟ - 1
واقعیت چیز دیگری می گوید!!!
مقدمه :
بشر در گذشته تاريخ خود ، براي نجات از ترس از موجودات و حوادث بيروني و يا توهمات و تصورات دروني خود ، خداياني در حد اعلاي تصور خود از موجودي قوي با همه ويژگيهاي افسانه اي و دست نايافتني ، ساخته و به آنان پناه برد .
و از آنجا كه خود را كوچكتر از آن مي دانست كه بتواند حتي با آن خدايان رازي را بگويد و يا خواسته اي را بيان كند ، واسطه هايي از جنس خود ولي در هيبت خدايان و با همه اوصاف آنها ، قرار داد و هر روز در رقابت با ديگران ، معجزات و كرامات بيشتري را به آنها نسبت داد .
اما با گذشت زمان و بالغتر شدن در علم و فهم و عقل ، ديگر آن خدايان و يا واسطه ها ، رنگ چشمگيري نداشتند .
به همين روست كه خداوند حكيم ، محمد (ص) را با معجزه اي از جنس علم و تعقل ، به رسالت برگزيد و قرآن را هدايت افكار غيرپريشان 1 و انسانهاي انديشمند و حقيقت طلب 2 خواند .
و اگر محمد (ص) را الگوي حسنه اي براي ره يافتن و ره پيمودن مي داند 3 ، بدان سبب است كه كسي از جنس بشر بوده ، با همان ويژگيها و توانائيهاي جسمي و روحي او 4 .
و چنين است براي ديگراني چون عظمتي به نام امام علي (ع) .
بايد توجه داشت كه جايگاه والاي ايشان در ذهن تاريخي مردمان مسلمان و غيرمسلمان ، نه به وقايع غيرواقعي و غير قابل تكرار در سرنوشت او و حتي ديگران است و نه به ويژگيهاي اغراقي كه در انديشه عقلاني انساني ، نامطلوب و غيرمنطقي است 5 .
بلكه به درجه تعالي در تكامل روحي 6 و اعتلاي اخلاقي در رفتار و گفتار 7 و ثبات در عدالتخواهي و مردمداري 8 بوده كه هر كس ديگري را نيز ميسر بوده و علي (ع) را الگو و شاخص اين مسير قرار داده است .
يكي از بيشمار نسبتهاي افراطي غلوآميزي كه به امام داده شده است ، كيفيت ضربت خوردن و رفتار ايشان قبل و بعد از آنست ، كه در اين مجال قصد پرداختن به آن را داريم . *
نسبتهاي غير واقعي و غير منطقي به امام علي (ع) :
1- آیا امام علی (ع) در شب 19 رمضان ، هنگام سحر به مسجد آمد ؟
2- آیا در مسجد ، ابن ملجم را بیدار کرد و گفت : برخیز ، میدانم زیر جامه خود چه پنهان کرده ای ؟
3- آیا امام پس از ضربت خوردن ، از خاک محراب برداشت و بر زخم سر خود ریخت و فرمود : منها خلقناکم و فيها نعيدکم و منها نخرجکم تارة اخرى 1
قبل از بررسی موضوع از منابع تاریخی موثق ، ابتدا چند سوال و ابهام اساسی زیر باید مد نظر قرار گیرد :
1- آیا جایز است که امام مقدمات قتل خود را فراهم کند ؟
2- با توجه به سرمشق بودن عمل امام ، آیا جایز است مردم ، وسایل کشتن خود را فراهم کنند ؟
3- اگر جایز نیست ، چرا می گویند : امام چنین اقدامی کرد ؟ و اگر جایز است ، چرا می گویند : اقدام به خودکشی حرام است ؟
4- آیا با آن اهمیتی که اسلام برای بهداشت قائل است ، جایز است که امام خاک را با همه میکربها یش بر زخم خود بریزد ؟
برای بررسی کامل این مطلب ، باید از قدیم ترین منبع تاریخی که در این باره نوشته شروع کنیم و به حال برسیم .
قدیم ترین منبع موجود ، کتاب " طبقات از محمد بن سعد " است که نویسنده آن در زمان حضرت رضا (ع) می زیسته است .
او می نویسد :
" عبدالرحمن بن ملجم و شبیب بن بجره برخاستند و شمشیرهای خود را گرفته آمدند و در مقابل درب ورودی که امام همیشه از آن می آمد نشستند ....
آنگاه که علی (ع) از در خارج شد ندا در داد : ای مردم نماز ، نماز و این عادت وی بود که هر روز برای نماز صبح چنین می کرد .....
سپس ابن ملجم و شبیب جلو او درآمدند . یکی از حاضران گفت :
من برق شمشیر را دیدم و شنیدم کسی می گوید : " ای علی حکم برای خداست نه برای تو " .
سپس شمشیر دیگری را دیدم .
در این لحظه هر دو نفر با شمشیر به علی (ع) حمله کردند .
شمشیر ابن ملجم به جلو سر امام خورد و پیشانی او تا وسط سرش را شکافت و به مغز رسید ولی شمشیر شبیب به طاق ( سردرب ) خورد و شنیدم علی (ع) گفت : این مرد را بگیرید که فرار نکند " .2
در قرن دوم هجری جریان ضربت خوردن امام با این کیفیتی که نقل کردیم بین مورخین ، شایع بوده به طوری که 25 منبع موثق تاریخی دیگر نیز از همین منبع و با همین کیفیت نقل کرده اند . از جمله :
• طبری در تاریخ کبیر جلد 4 ص 111 ( قرن سوم )
• ابوحنیفه دینوری در کتاب آلخبار الطوال ص 197 ( قرن سوم )
• مسعودی در مروج الذهب جلد 2 طبع بولاق ص 32 ( قرن چهارم )
• ابن اثیر در کامل جلد 3 ص 312 ( قرن هفتم )
• ابن خلدون در تاریخ خود جلد 2 ص 1133 ( قرن هشتم )
• علامه مجلسی در بحار جلد 42 ص 206 و 230 ( قرن یازدهم )
• حاج شیخ عباس قمی در تتمه المنتهی چاپ دوم ص 24
ادامه دارد :
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
https://t.me/beshnofekrkon/431
http://mahsan.rasekhoonblog.com
واقعیت چیز دیگری می گوید!!!
مقدمه :
بشر در گذشته تاريخ خود ، براي نجات از ترس از موجودات و حوادث بيروني و يا توهمات و تصورات دروني خود ، خداياني در حد اعلاي تصور خود از موجودي قوي با همه ويژگيهاي افسانه اي و دست نايافتني ، ساخته و به آنان پناه برد .
و از آنجا كه خود را كوچكتر از آن مي دانست كه بتواند حتي با آن خدايان رازي را بگويد و يا خواسته اي را بيان كند ، واسطه هايي از جنس خود ولي در هيبت خدايان و با همه اوصاف آنها ، قرار داد و هر روز در رقابت با ديگران ، معجزات و كرامات بيشتري را به آنها نسبت داد .
اما با گذشت زمان و بالغتر شدن در علم و فهم و عقل ، ديگر آن خدايان و يا واسطه ها ، رنگ چشمگيري نداشتند .
به همين روست كه خداوند حكيم ، محمد (ص) را با معجزه اي از جنس علم و تعقل ، به رسالت برگزيد و قرآن را هدايت افكار غيرپريشان 1 و انسانهاي انديشمند و حقيقت طلب 2 خواند .
و اگر محمد (ص) را الگوي حسنه اي براي ره يافتن و ره پيمودن مي داند 3 ، بدان سبب است كه كسي از جنس بشر بوده ، با همان ويژگيها و توانائيهاي جسمي و روحي او 4 .
و چنين است براي ديگراني چون عظمتي به نام امام علي (ع) .
بايد توجه داشت كه جايگاه والاي ايشان در ذهن تاريخي مردمان مسلمان و غيرمسلمان ، نه به وقايع غيرواقعي و غير قابل تكرار در سرنوشت او و حتي ديگران است و نه به ويژگيهاي اغراقي كه در انديشه عقلاني انساني ، نامطلوب و غيرمنطقي است 5 .
بلكه به درجه تعالي در تكامل روحي 6 و اعتلاي اخلاقي در رفتار و گفتار 7 و ثبات در عدالتخواهي و مردمداري 8 بوده كه هر كس ديگري را نيز ميسر بوده و علي (ع) را الگو و شاخص اين مسير قرار داده است .
يكي از بيشمار نسبتهاي افراطي غلوآميزي كه به امام داده شده است ، كيفيت ضربت خوردن و رفتار ايشان قبل و بعد از آنست ، كه در اين مجال قصد پرداختن به آن را داريم . *
نسبتهاي غير واقعي و غير منطقي به امام علي (ع) :
1- آیا امام علی (ع) در شب 19 رمضان ، هنگام سحر به مسجد آمد ؟
2- آیا در مسجد ، ابن ملجم را بیدار کرد و گفت : برخیز ، میدانم زیر جامه خود چه پنهان کرده ای ؟
3- آیا امام پس از ضربت خوردن ، از خاک محراب برداشت و بر زخم سر خود ریخت و فرمود : منها خلقناکم و فيها نعيدکم و منها نخرجکم تارة اخرى 1
قبل از بررسی موضوع از منابع تاریخی موثق ، ابتدا چند سوال و ابهام اساسی زیر باید مد نظر قرار گیرد :
1- آیا جایز است که امام مقدمات قتل خود را فراهم کند ؟
2- با توجه به سرمشق بودن عمل امام ، آیا جایز است مردم ، وسایل کشتن خود را فراهم کنند ؟
3- اگر جایز نیست ، چرا می گویند : امام چنین اقدامی کرد ؟ و اگر جایز است ، چرا می گویند : اقدام به خودکشی حرام است ؟
4- آیا با آن اهمیتی که اسلام برای بهداشت قائل است ، جایز است که امام خاک را با همه میکربها یش بر زخم خود بریزد ؟
برای بررسی کامل این مطلب ، باید از قدیم ترین منبع تاریخی که در این باره نوشته شروع کنیم و به حال برسیم .
قدیم ترین منبع موجود ، کتاب " طبقات از محمد بن سعد " است که نویسنده آن در زمان حضرت رضا (ع) می زیسته است .
او می نویسد :
" عبدالرحمن بن ملجم و شبیب بن بجره برخاستند و شمشیرهای خود را گرفته آمدند و در مقابل درب ورودی که امام همیشه از آن می آمد نشستند ....
آنگاه که علی (ع) از در خارج شد ندا در داد : ای مردم نماز ، نماز و این عادت وی بود که هر روز برای نماز صبح چنین می کرد .....
سپس ابن ملجم و شبیب جلو او درآمدند . یکی از حاضران گفت :
من برق شمشیر را دیدم و شنیدم کسی می گوید : " ای علی حکم برای خداست نه برای تو " .
سپس شمشیر دیگری را دیدم .
در این لحظه هر دو نفر با شمشیر به علی (ع) حمله کردند .
شمشیر ابن ملجم به جلو سر امام خورد و پیشانی او تا وسط سرش را شکافت و به مغز رسید ولی شمشیر شبیب به طاق ( سردرب ) خورد و شنیدم علی (ع) گفت : این مرد را بگیرید که فرار نکند " .2
در قرن دوم هجری جریان ضربت خوردن امام با این کیفیتی که نقل کردیم بین مورخین ، شایع بوده به طوری که 25 منبع موثق تاریخی دیگر نیز از همین منبع و با همین کیفیت نقل کرده اند . از جمله :
• طبری در تاریخ کبیر جلد 4 ص 111 ( قرن سوم )
• ابوحنیفه دینوری در کتاب آلخبار الطوال ص 197 ( قرن سوم )
• مسعودی در مروج الذهب جلد 2 طبع بولاق ص 32 ( قرن چهارم )
• ابن اثیر در کامل جلد 3 ص 312 ( قرن هفتم )
• ابن خلدون در تاریخ خود جلد 2 ص 1133 ( قرن هشتم )
• علامه مجلسی در بحار جلد 42 ص 206 و 230 ( قرن یازدهم )
• حاج شیخ عباس قمی در تتمه المنتهی چاپ دوم ص 24
ادامه دارد :
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
https://t.me/beshnofekrkon/431
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آیا امام علی (ع) قاتل خود را بیدار کرد ؟ - 2
با توجه به آنچه در بالا ذکر شد ، مطالب زیر قابل ملاحظه است :
1- ابن ملجم و رفیقش نزدیک درب ورودی کمین کرده بودند که امام را هنگام ورود به مسجد غافلگیر کرده و به قتل برسانند .
2- هنگام ورود امام به مسجد ، به صورت غافلگیرانه مورد حمله ابن ملجم واقع شد و ضربت خورد .
3- چون حمله غافلگیرانه بود ، امام فرصتی برای گفتگو با ابن ملجم پیدا نکرد .
4- با توجه به مطلب مذکور ، امام به ابن ملجم نفرموده : برخیز می دانم زیر جامه خود چه چیز پنهان کرده ای ؟
5- ابن ملجم از سمت روبرو به امام ضربت زده و از این جهت پیشانی ایشان هم آسیب دیده است .
در حالیکه اگر آنچه می گویند : " ابن ملجم از پشت سر ، در بین سجدتین به سر امام ضربت زد " ، صحیح بود ، باید ضربت به پشت سر امام خورده باشد نه به پیش سر و پیشانی ایشان .
6- امام در حال ایستاده ضربت خورده است . 3
7- این حادثه پس از طلوع فجر وقتی که امام یرای نماز صبح آمد اتفاق افتاده است نه هنگام سحر .
8- در هیچ یک از 25 کتاب مذکور ، ذکر نشده که امام از خاک محراب بر زخم خود ریخته باشد .
پس شایعات فوق از کجاست ؟
شایعه اول ( بیدار کردن ابن ملجم توسط امام (ع)) برای اولین بار در تاریخ ابن اعثم کوفی نوشته شده و این در حالیست که ابن اعثم تاریخ نویس مسامحه کاری است که مورد اعتماد علمای مذهب نبوده است .
شایعه دوم ( خاک ریختن بر زخم ) به اضافه شایعه اول در یک کتاب مجهول المولف و مجهول التاریخ که نویسنده آن ، مطالب تاریخی را با افسانه های خیالی بهم درآمیخته است نوشته شده و علامه مجلسی آنرا بصورت یک داستان طفیلی بدون آنکه به آن اعتماد کند در بحار جلد 42 طبع جدید ص 281 و 282 از آن کتاب مجهول الحال نقل کرده است و نویسنده ناسخ التواریخ این دو شایعه را از تاریخ ابن اعثم و بحار گرفته و با قدری اصلاح در ص 628 از کتاب ناسخ ( چاپ امیر کبیر ) درج کرده است و باید گفت که شهرت کامل این دو مطلب پس از تالیف ناسخ التواریخ بوده است .
*: کتاب مجموعه مقالات – ص 117 تا 123 – مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی
ادامه دارد :
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
https://t.me/beshnofekrkon/432
http://mahsan.rasekhoonblog.com
با توجه به آنچه در بالا ذکر شد ، مطالب زیر قابل ملاحظه است :
1- ابن ملجم و رفیقش نزدیک درب ورودی کمین کرده بودند که امام را هنگام ورود به مسجد غافلگیر کرده و به قتل برسانند .
2- هنگام ورود امام به مسجد ، به صورت غافلگیرانه مورد حمله ابن ملجم واقع شد و ضربت خورد .
3- چون حمله غافلگیرانه بود ، امام فرصتی برای گفتگو با ابن ملجم پیدا نکرد .
4- با توجه به مطلب مذکور ، امام به ابن ملجم نفرموده : برخیز می دانم زیر جامه خود چه چیز پنهان کرده ای ؟
5- ابن ملجم از سمت روبرو به امام ضربت زده و از این جهت پیشانی ایشان هم آسیب دیده است .
در حالیکه اگر آنچه می گویند : " ابن ملجم از پشت سر ، در بین سجدتین به سر امام ضربت زد " ، صحیح بود ، باید ضربت به پشت سر امام خورده باشد نه به پیش سر و پیشانی ایشان .
6- امام در حال ایستاده ضربت خورده است . 3
7- این حادثه پس از طلوع فجر وقتی که امام یرای نماز صبح آمد اتفاق افتاده است نه هنگام سحر .
8- در هیچ یک از 25 کتاب مذکور ، ذکر نشده که امام از خاک محراب بر زخم خود ریخته باشد .
پس شایعات فوق از کجاست ؟
شایعه اول ( بیدار کردن ابن ملجم توسط امام (ع)) برای اولین بار در تاریخ ابن اعثم کوفی نوشته شده و این در حالیست که ابن اعثم تاریخ نویس مسامحه کاری است که مورد اعتماد علمای مذهب نبوده است .
شایعه دوم ( خاک ریختن بر زخم ) به اضافه شایعه اول در یک کتاب مجهول المولف و مجهول التاریخ که نویسنده آن ، مطالب تاریخی را با افسانه های خیالی بهم درآمیخته است نوشته شده و علامه مجلسی آنرا بصورت یک داستان طفیلی بدون آنکه به آن اعتماد کند در بحار جلد 42 طبع جدید ص 281 و 282 از آن کتاب مجهول الحال نقل کرده است و نویسنده ناسخ التواریخ این دو شایعه را از تاریخ ابن اعثم و بحار گرفته و با قدری اصلاح در ص 628 از کتاب ناسخ ( چاپ امیر کبیر ) درج کرده است و باید گفت که شهرت کامل این دو مطلب پس از تالیف ناسخ التواریخ بوده است .
*: کتاب مجموعه مقالات – ص 117 تا 123 – مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی
ادامه دارد :
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
https://t.me/beshnofekrkon/432
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آیا امام علی (ع) قاتل خود را بیدار کرد ؟ - 3
زیر نویسها :
1- سوره بقره آيه 2 - کتاب قرآن که شک در آن راه ندارد؛ مايه هدايت تقواپيشگان است. - ذلک الکتاب لا ريب فيه هدى للمتقين
2- سوره عنكبوت – آيه 69 - و آنها که در راه ( یافتن ) ما تلاش کنند، قطعاً به راههاى خود، هدايتشان خواهيم کرد ؛ و خداوند با نيکوکاران است - و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين
3- سوره احزاب – آيه 21 - محققا كه رسول اكرم (ص) براي آن كس كه مقصد الهي را برگزيند الگو و شاخص نيكويي است .- لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة لمن کان يرجوا الله
4- سوره كهف – آيه 110 - همانا من بشری مانند شمایم - انما انا بشر مثلکم
5- نهج البلاغه - خطبه 127 - به گفته امام (ع) : به زودي دو گروه با توجه به ( نوع رابطه با ) من هلاک ميگردند : دوستي که ( در بیان ویژگیهای اخلاقی و معنوی و توانائیهای من ) افراط کند و ( نتیجتا ) به غير حق کشانده شود ، و دشمني که در کينهتوزي با من زيادهوري کرده ،به راه باطل درآيد ، بهترين مردم نسبت به من گروه ميانهرو هستند . - وسيهلک في صنفان : محب مفرط يذهب به الحب الي غيرالحق، و مبغض مفرط يذهب به البغض الي غير الحق و خيرالناس في حالا النمط الاوسط.
6- اصول کافى، ج 1، ص 197 - به گفته امام (ع) : من کسى نیستم که پروردگارِ ندیده را بپرستم.- ما کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّا لَمْ أَرَهُ
7- نامه امام به مالک اشتر – 53 - توصيه امام (ع) به مالك اشتر : بپرهيز که در بزرگي خود را همانند خداوند پنداري ، و در شکوه خداوندي همانند او داني ، زيرا خداوند هر سرکشي را خوار ميسازد، و هر خودپسندي را بيارزش ميکند . - اياک و مساماة الله في عظمته، و التشبه به في جبروته، فان الله يذل کل جبار، و يهين کل مختال .
8- نامه امام به مالک اشتر – 53 - توصيه امام (ع) به مالك اشتر : مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شکاري باشي که خوردن آنان را غنيمت داني ، زيرا مردم دو دستهاند، دستهاي برادر ديني تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش ميباشند . - واشعر قلبک الرحمة للرعية، و المحبة لهم، و اللطف بهم، ولا تکونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: اما اخ لک في الدين، واما نظير لک في الخلق .
9- سوره طه – آیه 55 : ما شما را از آن ( خاك ) آفريديم؛ و در آن بازمىگردانيم؛ و بار ديگر(قيامت) شما را از آن بيرون مىآوريم!
10- کتاب طبقات – جلد 3 – چاچ بیروت - ص 36 و 37 - فقام عبد الرحمن بن ملجم و شبيب بن بجرة فأخذا أسيافهما، ثم جاءا حتى جلسا مقابل السدّة التي يخرج منها علي. قال الحسن بن علي: وأتيته سحراً، فجلست إليه فقال: إني بتّ الليلة أوقظ أهلي، فملكتني عيناي وأنا جالس، فسنح لي رسول الله صلّى الله عليه وسلّم فقلت: يا رسول الله، ما لقيت من أمت من الأود واللّدد! فقال لي: " ادع عليهم " ، فقلت: اللهم، أبدلني بهم خيراً لي منهم، وأبدلهم بي شراً لهم مني، ودخل ابن النّبّاح المؤذن على ذلك، فقال: الصلاة، فأخذت بيده فقام يمشي، ابن النّبّاح بين يديه، وأنا خلفه. فلما خرج من الباب نادى: أيها الناس، الصلاة، الصلاة، كذلك كان يصنع في كل يوم يخرج، ومعه درّته يوقظ الناس، فاعترضه الرجلان، فقال بعض من حضر ذلك: فرأيت بريق السيف، وسمعت قائلاً يقول: لله الحكم يا علي، لا لك، ثم رأيت سيفاً ثانياً، فضربا جميعاً، فأما سيف عبد الرحمن بن ملجم فأصاب جبهته إلى قرنه ووصل إلى دماغه، وأما سيف شبيب فوقع في الطاق، وسمع علياً يقول: لا يفوتنّكم الرجل
11- در کتاب " قرب الاسناد به نقل از بحار جلد 42 ص 206 " آمده است که : فوقع علی رکبتیه – علی بزانو در افتاد .
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
زیر نویسها :
1- سوره بقره آيه 2 - کتاب قرآن که شک در آن راه ندارد؛ مايه هدايت تقواپيشگان است. - ذلک الکتاب لا ريب فيه هدى للمتقين
2- سوره عنكبوت – آيه 69 - و آنها که در راه ( یافتن ) ما تلاش کنند، قطعاً به راههاى خود، هدايتشان خواهيم کرد ؛ و خداوند با نيکوکاران است - و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين
3- سوره احزاب – آيه 21 - محققا كه رسول اكرم (ص) براي آن كس كه مقصد الهي را برگزيند الگو و شاخص نيكويي است .- لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة لمن کان يرجوا الله
4- سوره كهف – آيه 110 - همانا من بشری مانند شمایم - انما انا بشر مثلکم
5- نهج البلاغه - خطبه 127 - به گفته امام (ع) : به زودي دو گروه با توجه به ( نوع رابطه با ) من هلاک ميگردند : دوستي که ( در بیان ویژگیهای اخلاقی و معنوی و توانائیهای من ) افراط کند و ( نتیجتا ) به غير حق کشانده شود ، و دشمني که در کينهتوزي با من زيادهوري کرده ،به راه باطل درآيد ، بهترين مردم نسبت به من گروه ميانهرو هستند . - وسيهلک في صنفان : محب مفرط يذهب به الحب الي غيرالحق، و مبغض مفرط يذهب به البغض الي غير الحق و خيرالناس في حالا النمط الاوسط.
6- اصول کافى، ج 1، ص 197 - به گفته امام (ع) : من کسى نیستم که پروردگارِ ندیده را بپرستم.- ما کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّا لَمْ أَرَهُ
7- نامه امام به مالک اشتر – 53 - توصيه امام (ع) به مالك اشتر : بپرهيز که در بزرگي خود را همانند خداوند پنداري ، و در شکوه خداوندي همانند او داني ، زيرا خداوند هر سرکشي را خوار ميسازد، و هر خودپسندي را بيارزش ميکند . - اياک و مساماة الله في عظمته، و التشبه به في جبروته، فان الله يذل کل جبار، و يهين کل مختال .
8- نامه امام به مالک اشتر – 53 - توصيه امام (ع) به مالك اشتر : مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شکاري باشي که خوردن آنان را غنيمت داني ، زيرا مردم دو دستهاند، دستهاي برادر ديني تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش ميباشند . - واشعر قلبک الرحمة للرعية، و المحبة لهم، و اللطف بهم، ولا تکونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: اما اخ لک في الدين، واما نظير لک في الخلق .
9- سوره طه – آیه 55 : ما شما را از آن ( خاك ) آفريديم؛ و در آن بازمىگردانيم؛ و بار ديگر(قيامت) شما را از آن بيرون مىآوريم!
10- کتاب طبقات – جلد 3 – چاچ بیروت - ص 36 و 37 - فقام عبد الرحمن بن ملجم و شبيب بن بجرة فأخذا أسيافهما، ثم جاءا حتى جلسا مقابل السدّة التي يخرج منها علي. قال الحسن بن علي: وأتيته سحراً، فجلست إليه فقال: إني بتّ الليلة أوقظ أهلي، فملكتني عيناي وأنا جالس، فسنح لي رسول الله صلّى الله عليه وسلّم فقلت: يا رسول الله، ما لقيت من أمت من الأود واللّدد! فقال لي: " ادع عليهم " ، فقلت: اللهم، أبدلني بهم خيراً لي منهم، وأبدلهم بي شراً لهم مني، ودخل ابن النّبّاح المؤذن على ذلك، فقال: الصلاة، فأخذت بيده فقام يمشي، ابن النّبّاح بين يديه، وأنا خلفه. فلما خرج من الباب نادى: أيها الناس، الصلاة، الصلاة، كذلك كان يصنع في كل يوم يخرج، ومعه درّته يوقظ الناس، فاعترضه الرجلان، فقال بعض من حضر ذلك: فرأيت بريق السيف، وسمعت قائلاً يقول: لله الحكم يا علي، لا لك، ثم رأيت سيفاً ثانياً، فضربا جميعاً، فأما سيف عبد الرحمن بن ملجم فأصاب جبهته إلى قرنه ووصل إلى دماغه، وأما سيف شبيب فوقع في الطاق، وسمع علياً يقول: لا يفوتنّكم الرجل
11- در کتاب " قرب الاسناد به نقل از بحار جلد 42 ص 206 " آمده است که : فوقع علی رکبتیه – علی بزانو در افتاد .
محمد صالحی – 28/ 5 / 90 – مصادف با 19 رمضان
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
از خدا بی واسطه بخواه ، مطمئن باش بی واسطه خواهد داد
خوشه ای از وصایای امام علی ( ع ) به فرزند عزیزش امام حسن (ع ) 1
پسرم ، خداوند واسطه ای برای نعمت و رحمتش قرار نداده است !
بدان ، خدايى كه گنجهاى آسمان و زمين در دست اوست ، به تو اجازه درخواست ( بی واسطه از او) داده ، و اجابت آن را ( فقط خودش ) بعهده گرفته است .
تو را فرمان داده كه ( فقط ) از او بخواهى تا عطا كند ، درخواست رحمت كنى تا ببخشايد ، و خداوند بين تو و خودش كسى را ( به عنوان واسطه ) قرار نداده تا حجاب و فاصله ( بین تو و خودش ) ايجاد كند ،و تو را مجبور نساخته كه به شفيع و واسطه اى پناه ببرى. و در صورت ارتكاب گناه در توبه را مسدود نكرده است . در كيفر تو شتاب نداشته ، و در توبه و بازگشت ، بر تو عيب نگرفته است .
در آنجا كه رسوايى سزاوار توست ، رسوا نساخته ، و براى بازگشت بخويش شرائط سنگينى ( اعم از شفاعت کسی و یا شان و منزلت واسطه ای ) مطرح نفرموده است .
در گناهان ، تو را به محاكمه نكشيده ، و از رحمت خويش نااميدت نكرده ، بلكه بازگشت تو را از گناهان ، نيكى شمرده است .
.........................................................................................................................
1 – نامه 31 نهج البلاغه - بر اساس ترجمه محمد دشتی
اعلم ان الذي بيده خزائن السموات و الارض قد اذن لک في الدعاء ، و تکفل لک بالاجابه ، و امرک ان تساله ليعطيک ، و تسترحمه ليرحمک ، و لم يجعل بينک و بينه من يحجبک عنه و لم يلجئک الي من يشفع لک اليه ، و لم يمنعک ان اسات من التوبه و لم يعاجلک بالنقمه ، و لم يعيرک بالانابه ، و لم يفضحک حيث الفضيحه بک اولي ، و لم يشدد عليک في قبول الانابه ، و لم يناقشک بالجريمه و لم يؤيسک من الرحمه ، بل جعل نزوعک عن الذنب حسنه .
محمد صالحی – 23/7/88
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
خوشه ای از وصایای امام علی ( ع ) به فرزند عزیزش امام حسن (ع ) 1
پسرم ، خداوند واسطه ای برای نعمت و رحمتش قرار نداده است !
بدان ، خدايى كه گنجهاى آسمان و زمين در دست اوست ، به تو اجازه درخواست ( بی واسطه از او) داده ، و اجابت آن را ( فقط خودش ) بعهده گرفته است .
تو را فرمان داده كه ( فقط ) از او بخواهى تا عطا كند ، درخواست رحمت كنى تا ببخشايد ، و خداوند بين تو و خودش كسى را ( به عنوان واسطه ) قرار نداده تا حجاب و فاصله ( بین تو و خودش ) ايجاد كند ،و تو را مجبور نساخته كه به شفيع و واسطه اى پناه ببرى. و در صورت ارتكاب گناه در توبه را مسدود نكرده است . در كيفر تو شتاب نداشته ، و در توبه و بازگشت ، بر تو عيب نگرفته است .
در آنجا كه رسوايى سزاوار توست ، رسوا نساخته ، و براى بازگشت بخويش شرائط سنگينى ( اعم از شفاعت کسی و یا شان و منزلت واسطه ای ) مطرح نفرموده است .
در گناهان ، تو را به محاكمه نكشيده ، و از رحمت خويش نااميدت نكرده ، بلكه بازگشت تو را از گناهان ، نيكى شمرده است .
.........................................................................................................................
1 – نامه 31 نهج البلاغه - بر اساس ترجمه محمد دشتی
اعلم ان الذي بيده خزائن السموات و الارض قد اذن لک في الدعاء ، و تکفل لک بالاجابه ، و امرک ان تساله ليعطيک ، و تسترحمه ليرحمک ، و لم يجعل بينک و بينه من يحجبک عنه و لم يلجئک الي من يشفع لک اليه ، و لم يمنعک ان اسات من التوبه و لم يعاجلک بالنقمه ، و لم يعيرک بالانابه ، و لم يفضحک حيث الفضيحه بک اولي ، و لم يشدد عليک في قبول الانابه ، و لم يناقشک بالجريمه و لم يؤيسک من الرحمه ، بل جعل نزوعک عن الذنب حسنه .
محمد صالحی – 23/7/88
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
خودتان کتاب ( نامه اعمال ) خودتان را بخوانید
انسان با خدا صلح نکند با چه کسی صلح کند !
او سریع الحساب است ، به سرعت حسابرسی می کند ،
یک مرتبه می گوید : بنشین نامه اعمالت را خودت بخوان ، همین که خودت خواندی کافی است .
نمی خواهد پیش من بخوانی .
هم خیلی زود حسابرسی می کند ، هم خیلی سهل گیر است . " حسابا یسیرا ".
هیچ کس مثل خدا خوش حساب و زود حسابرس نیست .
یک وقت گفته ی کسی را که می گوید خدا بد حساب و سخت گیر است باور نکنی !خدا حسابگر نیست .
مستند قرآنی را هم بگویم ، شما امینید ؛ " اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا "
، من به شما اعتماد دارم ، خودتان کتاب خودتان را بخوانید کافی است .
از این بهتر چه می خواهید ؟
پیش کسی رسوا نشدی ، نامه اعمالت را هم نه خدا خودش دید ، نه گذاشت پیش پیغمبرش خجالت بکشی و نه پیش خلق و در قیامت آبرویت را برد .
" اقرا کتابک " . کتابت را خودت بخوان .
این آیه را بخوان ، کیف کن ، ببین خدا با تو چه کار کرده است !
خطاب به خود بنده می گوید ، به دیگری نمی گوید ، به هر کس تک تک می گوید .
می گوید : بنده من خجالت نکش ، چرا می لرزی ، چرا می ترسی ، تو خودت امین هستی ، نامه اعمالت را حسابرسی کن ! " کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا " .
هیچ حسابرسی برایت نمی گذارم .
اگر عیبی هم در نامه اعمالت وجود دارد ، خودت می توانی پاکش کنی تا خیالت راحت شود .
او تو را امین دانسته و گفته : بنده ی من ! اگر تو به من مومن نبودی ، من به تو مومن بودم . خودم خلقت کرده بودم .
ص – 65 – کتاب طوبای محبت 2 – عارف بزرگ مرحوم دولابی
انتخاب: محمد صالحي
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
انسان با خدا صلح نکند با چه کسی صلح کند !
او سریع الحساب است ، به سرعت حسابرسی می کند ،
یک مرتبه می گوید : بنشین نامه اعمالت را خودت بخوان ، همین که خودت خواندی کافی است .
نمی خواهد پیش من بخوانی .
هم خیلی زود حسابرسی می کند ، هم خیلی سهل گیر است . " حسابا یسیرا ".
هیچ کس مثل خدا خوش حساب و زود حسابرس نیست .
یک وقت گفته ی کسی را که می گوید خدا بد حساب و سخت گیر است باور نکنی !خدا حسابگر نیست .
مستند قرآنی را هم بگویم ، شما امینید ؛ " اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا "
، من به شما اعتماد دارم ، خودتان کتاب خودتان را بخوانید کافی است .
از این بهتر چه می خواهید ؟
پیش کسی رسوا نشدی ، نامه اعمالت را هم نه خدا خودش دید ، نه گذاشت پیش پیغمبرش خجالت بکشی و نه پیش خلق و در قیامت آبرویت را برد .
" اقرا کتابک " . کتابت را خودت بخوان .
این آیه را بخوان ، کیف کن ، ببین خدا با تو چه کار کرده است !
خطاب به خود بنده می گوید ، به دیگری نمی گوید ، به هر کس تک تک می گوید .
می گوید : بنده من خجالت نکش ، چرا می لرزی ، چرا می ترسی ، تو خودت امین هستی ، نامه اعمالت را حسابرسی کن ! " کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا " .
هیچ حسابرسی برایت نمی گذارم .
اگر عیبی هم در نامه اعمالت وجود دارد ، خودت می توانی پاکش کنی تا خیالت راحت شود .
او تو را امین دانسته و گفته : بنده ی من ! اگر تو به من مومن نبودی ، من به تو مومن بودم . خودم خلقت کرده بودم .
ص – 65 – کتاب طوبای محبت 2 – عارف بزرگ مرحوم دولابی
انتخاب: محمد صالحي
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
یازده نکته تفسیری در باره تفسیر سوره قدر از مرحوم استاد آیت الله صالحی نجف آبادی
1- قدر به معنی شرف وفضیلت است نه به معنی سرنوشت انسان ها در این شب . البته می تواند قابل جمع هم باشد. یعنی در عین حال که به معنی شرف و فضیلت است می تواند شبی باشد که در آن ، آدمی با توبه از خطاهای گذشته و تصميم بر انجام اعمال صالح ، سرنوشت خود را نیز رقم بزند و در نتیجه مشمول رحمت پروردگار خویش واقع شود و مورد قضا و قدری شود که جزء سنّت های الهی است.
2- شرف و فضیلت شب قدر به علت نزول قرآن، حاصل شده است. بنابر این شرف آن بالعرض است نه بالذات.
3- الف شهر ( هزار ماه) ، کنایه از کثرت است که 83 سال و اندی می شود ، یعنی یک عمر.
4- در آن شب ، نزول قرآن شروع شده است نه اینکه همه ی قرآن یکباره در آن شب نازل شده باشد.
5- تکرار شب قدر به معنای تکرار سالگرد نزول قرآن می باشد نه اینکه لزوما در آن شب امور تکوینی مقدّر شود . درست مانند سالگرد مبعث و یا سالگرد انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن.
6- الف شهر گفته ، و نگفته الف لیله یا الف اسبوع یا الف سنه... وآن هم به جهت رعایت وزن و سجع آیات سوره است که همگی با ردیف حرف ر ختم شده است . و این هم حاکی از توجه قرآن به فصاحت و بلاغت و زیبا نگاری است.
7- کلمه روح دراین سوره به معنی وحی و نبوت است نه به معنی فرشته یا جبرئیل "وکذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا ماکنتَ تدری ما الکتابُ و لا الایمانُ و لکن جعلناه نوراً... "( شوری52. )
8- کلمه تَنَزّلُ... در اینجا لزوماً مفهوم استمراری ندارد بلکه بیان حکایت از گذشته است . مثل اینکه اکنون پس از گذشت سال ها بگوییم :در روز 22 بهمن مردم به خیابان ها می ریزند، کلانتری ها را اشغال میکنند ، و انقلاب را به پیروزی می رسانند... که افعال می ریزند ، می کنند، می رسانند ، دراین مقام ، بیان حال از گذشته است نه استمرار حال و آینده.
9- تعبیر به "من کل امر" به جای امره یا امرنا برای رعایت وزن و سجع وتناسب آیات است.
10- امر در اینجا معنی شیء نیست بلکه به معنی فرمان و دستور است. نه به معنی من کل شیء و من کل حادثه.
11- هدف سوره قدر، جلوه دادن نعمت و عظمت دین وفیض معنوی الهی در شب نزول قرآن بررسول گرامی اسلام است که بانزول قرآن در آن شب ، درهای رحمت و نعمت الهی به روی مردم گشوده شد ونور وحی ، سیاهیِ ظلمتِ جهل ونادانی را شکافت وتباهی ها را از بین برد.
بنابر این نزول این سوره یک نوع تسلّی و آرامش برای قلب پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. یعنی ای پیامبر، تو این گونه با نزول قرآن کریم دراین شب مشمول عنایات ویژه الهی شدی ودرهای رحمت ومعنویت به رویت گشوده شد.
ضمناً تمام روایاتی که در کتاب اصول کافی در باره شب قدر نقل گردیده همه از جهت سند ضعیف و غیر قابل استناد می باشند
تقریرات درس مرحوم صالحي نجف آبادي توسط استاد کوشا كه توسط آن مرحوم نيز تاييد شده است . ارسالي ايشان در 15/4/94
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- قدر به معنی شرف وفضیلت است نه به معنی سرنوشت انسان ها در این شب . البته می تواند قابل جمع هم باشد. یعنی در عین حال که به معنی شرف و فضیلت است می تواند شبی باشد که در آن ، آدمی با توبه از خطاهای گذشته و تصميم بر انجام اعمال صالح ، سرنوشت خود را نیز رقم بزند و در نتیجه مشمول رحمت پروردگار خویش واقع شود و مورد قضا و قدری شود که جزء سنّت های الهی است.
2- شرف و فضیلت شب قدر به علت نزول قرآن، حاصل شده است. بنابر این شرف آن بالعرض است نه بالذات.
3- الف شهر ( هزار ماه) ، کنایه از کثرت است که 83 سال و اندی می شود ، یعنی یک عمر.
4- در آن شب ، نزول قرآن شروع شده است نه اینکه همه ی قرآن یکباره در آن شب نازل شده باشد.
5- تکرار شب قدر به معنای تکرار سالگرد نزول قرآن می باشد نه اینکه لزوما در آن شب امور تکوینی مقدّر شود . درست مانند سالگرد مبعث و یا سالگرد انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن.
6- الف شهر گفته ، و نگفته الف لیله یا الف اسبوع یا الف سنه... وآن هم به جهت رعایت وزن و سجع آیات سوره است که همگی با ردیف حرف ر ختم شده است . و این هم حاکی از توجه قرآن به فصاحت و بلاغت و زیبا نگاری است.
7- کلمه روح دراین سوره به معنی وحی و نبوت است نه به معنی فرشته یا جبرئیل "وکذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا ماکنتَ تدری ما الکتابُ و لا الایمانُ و لکن جعلناه نوراً... "( شوری52. )
8- کلمه تَنَزّلُ... در اینجا لزوماً مفهوم استمراری ندارد بلکه بیان حکایت از گذشته است . مثل اینکه اکنون پس از گذشت سال ها بگوییم :در روز 22 بهمن مردم به خیابان ها می ریزند، کلانتری ها را اشغال میکنند ، و انقلاب را به پیروزی می رسانند... که افعال می ریزند ، می کنند، می رسانند ، دراین مقام ، بیان حال از گذشته است نه استمرار حال و آینده.
9- تعبیر به "من کل امر" به جای امره یا امرنا برای رعایت وزن و سجع وتناسب آیات است.
10- امر در اینجا معنی شیء نیست بلکه به معنی فرمان و دستور است. نه به معنی من کل شیء و من کل حادثه.
11- هدف سوره قدر، جلوه دادن نعمت و عظمت دین وفیض معنوی الهی در شب نزول قرآن بررسول گرامی اسلام است که بانزول قرآن در آن شب ، درهای رحمت و نعمت الهی به روی مردم گشوده شد ونور وحی ، سیاهیِ ظلمتِ جهل ونادانی را شکافت وتباهی ها را از بین برد.
بنابر این نزول این سوره یک نوع تسلّی و آرامش برای قلب پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. یعنی ای پیامبر، تو این گونه با نزول قرآن کریم دراین شب مشمول عنایات ویژه الهی شدی ودرهای رحمت ومعنویت به رویت گشوده شد.
ضمناً تمام روایاتی که در کتاب اصول کافی در باره شب قدر نقل گردیده همه از جهت سند ضعیف و غیر قابل استناد می باشند
تقریرات درس مرحوم صالحي نجف آبادي توسط استاد کوشا كه توسط آن مرحوم نيز تاييد شده است . ارسالي ايشان در 15/4/94
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍1
وصيت امام علي(ع) در مورد ضارب خود ، ابن ملجم : قصاص نه ، بلكه عفو
1- وصيت امام(ع) پس از آنکه ضربت خورد : 1
• من ديروز همراهتان بودم و امروز مايه عبرت شما ميباشم ، و فردا از شما جدا ميگردم.
• اگر ماندم خود اختيار خون خويش را دارم ، و اگر بميرم، مرگ وعدهگاه من است .
• اگر عفو کنم ، براي من نزديک شدن به خدا ، و براي شما نيکي و حسنه است ، پس عفو کنيد. (آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد؟)
نكته كليدي وصيت امام(ع) : عفو كنيد كه قرب به خدا را همراه دارد .
2- وصيت به حسن و حسين (ع) 2
• شما را به تقوي سفارش ميکنم ، به دنيا روي نياوريد ، گرچه به سراغ شما آيد، و بر آنچه از دنيا از دست ميدهيد اندوهناک مباشيد . ....
سپس در مورد رعايت مقررات عدالت در قصاص فرمود :
اي فرزندان عبدالمطلب :
• مبادا پس از من دست به خون مسلمين فرو بريد و بگوييد : امير مومنان کشته شد.
• بدانيد جز کشنده من کسي ديگر نبايد کشته شود .
• درست بنگريد! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها يک ضربت بزنيد،
• و دست و پا و ديگر اعضاي او را مبريد ، من از رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود: (بپرهيزيد از بريدن اعضاي مرده، هر چند سگ ديوانه باشد . )
از کلام حضرت پیداست که عده ای از بنی عبدالمطلب تصمیم داشتند به بهانه ی خونخواهی حضرت علی (ع) دست به کشتارهای وسیع بزنند . اتفاقی که بعد از قتل خلیفه ی سوم در بین مسلمانان رخ داد . تلاش های حضرت (ع) برای منصرف کردن آنها ثمر نداد و ایشان مجبور شدند به خاطر حفظ جان مسلمانان ، با قصاص ابن ملجم موافقت کنند.
با توجه به تذکرات امیرالمومنین (ع) در این وصیت پیداست که مخاطب ایشان نه امام حسن مجتبی علیه السلام است و نه آقا ابا عبد الله الحسین (ع) .
نكات كليدي وصيت امام(ع) :
• دست هایتان را به خون مسلمانان آغشته نکنید!!!
• در برابر یک ضربه ی قاتل بیشتر از یک ضربه نزنید!!!
• جنازه ی او را مثله نکنید !!!
زير نويسها :
1- نامه 23 ( قاله قبل شهادته علي سبيل الوصية لما ضربه ابن ملجم : وصيتي لکم :. ...انا بالامس صاحبکم، واليوم عبرة لکم، و غدا مفارقکم، ان ابق فانا ولي دمي، و ان افن فالفناء ميعادي، و ان اعف فالعفو لي قربة، و هو لکم حسنة، فاعفوا (الا تحبون ان يغفر الله لکم) ....
2- نامه 47 ( و من وصية له ع للحسن والحسين (ع) لما ضربه ابن ملجم : اوصيکما بتقوي الله ، والا تبغيا الدنيا وان بغتکما ، و لا تاسفا علي شيء منها زوي عنکما، ... ثم قال: يا بني عبدالمطلب، لا الفينکم تخوضون دماء المسلمين خوضا، تقولون : قتل اميرالمؤمنين. الا لا تقتلن بي الا قاتلي . انظروا اذا انا مت من ضربته هذه، فاضربوه ضربة بضربة، ولا يمثلوا بالرجل، فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم يقول:( اياکم والمثلة ولو بالکلب العقور) .
محمد صالحي – شب ضربت خوردن امام ، 1395
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- وصيت امام(ع) پس از آنکه ضربت خورد : 1
• من ديروز همراهتان بودم و امروز مايه عبرت شما ميباشم ، و فردا از شما جدا ميگردم.
• اگر ماندم خود اختيار خون خويش را دارم ، و اگر بميرم، مرگ وعدهگاه من است .
• اگر عفو کنم ، براي من نزديک شدن به خدا ، و براي شما نيکي و حسنه است ، پس عفو کنيد. (آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد؟)
نكته كليدي وصيت امام(ع) : عفو كنيد كه قرب به خدا را همراه دارد .
2- وصيت به حسن و حسين (ع) 2
• شما را به تقوي سفارش ميکنم ، به دنيا روي نياوريد ، گرچه به سراغ شما آيد، و بر آنچه از دنيا از دست ميدهيد اندوهناک مباشيد . ....
سپس در مورد رعايت مقررات عدالت در قصاص فرمود :
اي فرزندان عبدالمطلب :
• مبادا پس از من دست به خون مسلمين فرو بريد و بگوييد : امير مومنان کشته شد.
• بدانيد جز کشنده من کسي ديگر نبايد کشته شود .
• درست بنگريد! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها يک ضربت بزنيد،
• و دست و پا و ديگر اعضاي او را مبريد ، من از رسول خدا (ص) شنيدم که فرمود: (بپرهيزيد از بريدن اعضاي مرده، هر چند سگ ديوانه باشد . )
از کلام حضرت پیداست که عده ای از بنی عبدالمطلب تصمیم داشتند به بهانه ی خونخواهی حضرت علی (ع) دست به کشتارهای وسیع بزنند . اتفاقی که بعد از قتل خلیفه ی سوم در بین مسلمانان رخ داد . تلاش های حضرت (ع) برای منصرف کردن آنها ثمر نداد و ایشان مجبور شدند به خاطر حفظ جان مسلمانان ، با قصاص ابن ملجم موافقت کنند.
با توجه به تذکرات امیرالمومنین (ع) در این وصیت پیداست که مخاطب ایشان نه امام حسن مجتبی علیه السلام است و نه آقا ابا عبد الله الحسین (ع) .
نكات كليدي وصيت امام(ع) :
• دست هایتان را به خون مسلمانان آغشته نکنید!!!
• در برابر یک ضربه ی قاتل بیشتر از یک ضربه نزنید!!!
• جنازه ی او را مثله نکنید !!!
زير نويسها :
1- نامه 23 ( قاله قبل شهادته علي سبيل الوصية لما ضربه ابن ملجم : وصيتي لکم :. ...انا بالامس صاحبکم، واليوم عبرة لکم، و غدا مفارقکم، ان ابق فانا ولي دمي، و ان افن فالفناء ميعادي، و ان اعف فالعفو لي قربة، و هو لکم حسنة، فاعفوا (الا تحبون ان يغفر الله لکم) ....
2- نامه 47 ( و من وصية له ع للحسن والحسين (ع) لما ضربه ابن ملجم : اوصيکما بتقوي الله ، والا تبغيا الدنيا وان بغتکما ، و لا تاسفا علي شيء منها زوي عنکما، ... ثم قال: يا بني عبدالمطلب، لا الفينکم تخوضون دماء المسلمين خوضا، تقولون : قتل اميرالمؤمنين. الا لا تقتلن بي الا قاتلي . انظروا اذا انا مت من ضربته هذه، فاضربوه ضربة بضربة، ولا يمثلوا بالرجل، فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم يقول:( اياکم والمثلة ولو بالکلب العقور) .
محمد صالحي – شب ضربت خوردن امام ، 1395
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
تنها ، عمل بنده و رحمت خداوند ، وسیله نجات بنده است
خوشه ای از وصایای پیامبر (ص) قبل از رحلت
پیامبردر ايام آخرعمر خود ، شبی بيرون آمدند و به گورستان بقيع رفتند و برای خفتگان بقيع استغفار كردند . پس از آن به اصحاب خود فرمودند .
ايها الناس ! ميان هيچكس و خدا خويشاوندی يا چيزی كه خيری به اوبرساند يا شری از او دفع كند وجود ندارد جز عمل .
همانا كسی ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزی به حالش نفع میرساند .
قسم بهكسی كه مرا مبعوث كرد ، نجات نمیبخشد مگر عمل توأم با رحمت پروردگار .
من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم .
خدايا شاهد باش كه رسالتخود را ابلاغ كردم
ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امريؤتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا العمل . الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن، و الذی بعثنی بالحق لا ينجی الا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت . اللهم قدبلغت .
شرح ابن ابیالحديد ، چاپ بيروت ، ج 10 ، ص 184
محمد صالحي – 6/4/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
خوشه ای از وصایای پیامبر (ص) قبل از رحلت
پیامبردر ايام آخرعمر خود ، شبی بيرون آمدند و به گورستان بقيع رفتند و برای خفتگان بقيع استغفار كردند . پس از آن به اصحاب خود فرمودند .
ايها الناس ! ميان هيچكس و خدا خويشاوندی يا چيزی كه خيری به اوبرساند يا شری از او دفع كند وجود ندارد جز عمل .
همانا كسی ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزی به حالش نفع میرساند .
قسم بهكسی كه مرا مبعوث كرد ، نجات نمیبخشد مگر عمل توأم با رحمت پروردگار .
من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم .
خدايا شاهد باش كه رسالتخود را ابلاغ كردم
ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امريؤتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا العمل . الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن، و الذی بعثنی بالحق لا ينجی الا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت . اللهم قدبلغت .
شرح ابن ابیالحديد ، چاپ بيروت ، ج 10 ، ص 184
محمد صالحي – 6/4/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آيا براي بخشش گناهان واسطه لازم است ؟
گناهان ( خطاهايي كه بر خلاف قانون كلي خلقت و دستور خداوند انجام شده است ) بر دو نوع است :
1- حق الله ( گناه شخصي )
گناهاني كه صرفا در ارتباط بين بنده و خدا ظهور پيدا مي كند و هيچ ستم و يا اجحافي به ديگران نمي شود .
مثل ترك عبادات شخصي ( نماز ، روزه ، حج و .. )
شرط بخشش اينگونه گناهان دو چيز است :
• توبه و تصميم به عدم انجام مجدد
• اصلاح معنوي شخص
" هر كس از شما عمل زشتي از روي جهالت انجام داد و سپس توبه كرده و خود را اصلاح نمود ، پس خدا را بخشنده مهربان خواهد ديد . " 1
پذیرش توبه ، به استغفار خودشخص است .
2- حق الناس ( گناه عمومي )
ظلم و ستم و اجحافي كه شخص به بندگان ديگر روا مي دارد .
شرط بخشش اينگونه گناهان نيز دو چيز است :
• رضايت گرفتن از كسي كه به او ظلم شده و جبران خسارات مادي و معنوي او
• توبه و انابه به درگاه خدا
در اينگونه موارد نيز هيچ چيزي جز جبران و توبه شخص خطاكار ، موجب بخشش نمي شود ، حتي وساطت پيامبر اكرم (ص) .
" کسانی که ازمؤمنانی که از روی رغبت صدقه می دهند و کسانی که جز به مقدار استطاعت خویش نمی یابند، خرده گیری و عیبجوئی می کنند و آنها را مسخره می نمایند،خداوند آنان را استهزاء می کند و برایشان عذابی دردناک می باشد .
چه براى آنها استغفار کنى و چه نکنى ، تاثیرى ندارد ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها، استغفار کنى خداوند آنها را نمى بخشد ، چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و خداوند قوم فاسق را هدایت نمى کند. " 2
نتيجه : براي بخشش خطا و گناهان ، چه شخصي باشد و چه عمومي ، هيچ واسطه اي توسط خداوند پذيرفته نيست مگر تلاش و جبران و توبه خود شخص خطاكار .
تذكر : در اينجا به دو نمونه از سخنان صريح پيامبر(ص) بعنوان آورنده دين ، اشاره ميشود :
1- تنها ، عمل بنده و رحمت خداوند است كه وسیله نجات بنده است .
پیامبردر ايام آخرعمر خود ، شبی بيرون آمدند و به گورستان بقيع رفتند و برای خفتگان بقيع استغفار كردند . پس از آن به اصحاب خود فرمودند :
ايها الناس ! ميان هيچكس و خدا خويشاوندی يا چيزی كه خيری به اوبرساند يا شری از او دفع كند وجود ندارد جز عمل .
همانا كسی ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزی به حالش نفع میرساند .
قسم به كسی كه مرا مبعوث كرد ، نجات نمیبخشد مگر عمل توأم با رحمت پروردگار .
من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم . 3
2- توصيه اكيد به دختر عزيزش فاطمه (س) :
اي فاطمه ( دخترکم )خودت برای خودت عمل کن . من به درد تو نمی خورم و از انتساب با من کاری ساخته نیست . 4
زير نوسها :
1- من عمل منکم سوءا بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحيم . سوره انعام ، آیه 54
2- الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَ الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ . استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله و الله لا يهدي القوم الفاسقين . سوره توبه 79 و 80 ( تمسخر مومنون – حق الناس )
3- ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امريؤتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا العمل . الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن، و الذی بعثنی بالحق لا ينجی الا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت . اللهم قدبلغت . شرح ابن ابیالحديد ، چاپ بيروت ، ج 10 ، ص 184
4- یا فاطمه اعملی بنفسک ، فإني لا أغني عنك من الله شيئاً . حكيمي ، محمد رضا ، 1370، الحياه ، ج 2
محمد صالحی – 5/ 1/ 93
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
گناهان ( خطاهايي كه بر خلاف قانون كلي خلقت و دستور خداوند انجام شده است ) بر دو نوع است :
1- حق الله ( گناه شخصي )
گناهاني كه صرفا در ارتباط بين بنده و خدا ظهور پيدا مي كند و هيچ ستم و يا اجحافي به ديگران نمي شود .
مثل ترك عبادات شخصي ( نماز ، روزه ، حج و .. )
شرط بخشش اينگونه گناهان دو چيز است :
• توبه و تصميم به عدم انجام مجدد
• اصلاح معنوي شخص
" هر كس از شما عمل زشتي از روي جهالت انجام داد و سپس توبه كرده و خود را اصلاح نمود ، پس خدا را بخشنده مهربان خواهد ديد . " 1
پذیرش توبه ، به استغفار خودشخص است .
2- حق الناس ( گناه عمومي )
ظلم و ستم و اجحافي كه شخص به بندگان ديگر روا مي دارد .
شرط بخشش اينگونه گناهان نيز دو چيز است :
• رضايت گرفتن از كسي كه به او ظلم شده و جبران خسارات مادي و معنوي او
• توبه و انابه به درگاه خدا
در اينگونه موارد نيز هيچ چيزي جز جبران و توبه شخص خطاكار ، موجب بخشش نمي شود ، حتي وساطت پيامبر اكرم (ص) .
" کسانی که ازمؤمنانی که از روی رغبت صدقه می دهند و کسانی که جز به مقدار استطاعت خویش نمی یابند، خرده گیری و عیبجوئی می کنند و آنها را مسخره می نمایند،خداوند آنان را استهزاء می کند و برایشان عذابی دردناک می باشد .
چه براى آنها استغفار کنى و چه نکنى ، تاثیرى ندارد ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها، استغفار کنى خداوند آنها را نمى بخشد ، چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و خداوند قوم فاسق را هدایت نمى کند. " 2
نتيجه : براي بخشش خطا و گناهان ، چه شخصي باشد و چه عمومي ، هيچ واسطه اي توسط خداوند پذيرفته نيست مگر تلاش و جبران و توبه خود شخص خطاكار .
تذكر : در اينجا به دو نمونه از سخنان صريح پيامبر(ص) بعنوان آورنده دين ، اشاره ميشود :
1- تنها ، عمل بنده و رحمت خداوند است كه وسیله نجات بنده است .
پیامبردر ايام آخرعمر خود ، شبی بيرون آمدند و به گورستان بقيع رفتند و برای خفتگان بقيع استغفار كردند . پس از آن به اصحاب خود فرمودند :
ايها الناس ! ميان هيچكس و خدا خويشاوندی يا چيزی كه خيری به اوبرساند يا شری از او دفع كند وجود ندارد جز عمل .
همانا كسی ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزی به حالش نفع میرساند .
قسم به كسی كه مرا مبعوث كرد ، نجات نمیبخشد مگر عمل توأم با رحمت پروردگار .
من نيز اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم . 3
2- توصيه اكيد به دختر عزيزش فاطمه (س) :
اي فاطمه ( دخترکم )خودت برای خودت عمل کن . من به درد تو نمی خورم و از انتساب با من کاری ساخته نیست . 4
زير نوسها :
1- من عمل منکم سوءا بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحيم . سوره انعام ، آیه 54
2- الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَ الَّذِينَ لاَ يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ . استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله و الله لا يهدي القوم الفاسقين . سوره توبه 79 و 80 ( تمسخر مومنون – حق الناس )
3- ايها الناس انه ليس بين الله و بين احد نسب و لا امريؤتيه به خيرا او يصرف عنه شرا الا العمل . الا لا يدعين مدع و لا يتمنين متمن، و الذی بعثنی بالحق لا ينجی الا عمل مع رحمة و لو عصيت لهويت . اللهم قدبلغت . شرح ابن ابیالحديد ، چاپ بيروت ، ج 10 ، ص 184
4- یا فاطمه اعملی بنفسک ، فإني لا أغني عنك من الله شيئاً . حكيمي ، محمد رضا ، 1370، الحياه ، ج 2
محمد صالحی – 5/ 1/ 93
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
چرا پيامبر از يكسري موضوعات علمي و تاريخي استفاده كرده كه امروز زير سوال هستند ؟
با توجه به قواعد و معیارهای مجادله و مباحثه ، این نکته روشن می شود که هر انسانی که بخواهد اندیشه خود را بیان و رواج دهد ، بایستی به زبان و شیوه ای سخن بگوید که نه تنها طرف مقابل را تحریک به مقابله نکند ، بلکه آموخته های قبلی او را که تاثیری در تکذیب و یا نگاه منفی به اندیشه او ندارند را یا به چالش نکشد و یا مسکوت گذارد و یا در مواقع لزوم ( با یکسری پالایشها ) به خدمت استدلال های خود در آورد .
و نه تنها پیامبر نیز چنین کرده ، چرا که بشر بوده و جز این مسیر ، راه عقلانی دیگری نداشته ، که خداوند نیز برای ابلاغ مقصود خود به بشری به نام پیامبر ، از تنزیل و انزال و فروکاستن به حد فهم او استفاده کرده است .
آنجا که خداوند می فرماید :
" إِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ... عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ - شعرا – 192
" و راستى كه اين [قرآن] فروکاستن ( مقصود ) پروردگار جهانيان است .... بر قلب تو تا بتوانی خلق را انذار کنی .
و البته در اینجا بحث بر این نیست که پیامبر بیشتر می دانسته یا نه ، و در صورت عالم مطلق بودن پیامبر در حد علم خداوند به پدیده ها و تاریخ ، حتی به ظن اشکال گیرندگان که اگر پیامبر راست می گفت بایستی از طرف خداوند به نظریه درست علوم و تاریخ آگاه می گشت ، هیچ تفاوتی در حل مسئله ایجاد نمی کرد و کاری بود عبث و نهایتا ابتر می ماند ، چرا که :
1- پیامبر قرار نبود از قاعده مجادله به احسن و سخن گویی در حد عقول مخاطبان فراتر رود .
2- از طرف دیگر قرار نبود برای مردمان ، کتاب علم و یا تاریخ بیاورد و بنویسد که لازم باشد نظریه درست آن علوم را از خدا فرا گرفته ، در جایی ضبط و ثبت نماید تا آیندگان ( که معلوم نیست در کدام عصر به صحت آنها آگاه شوند ) به آنها دست یافته و این معجزه گونه ، سندی باشد بر حقانیت او برای آیندگان .
3- با فرض فوق و مضبوط بودن آموزه های علمی و تاریخی پیامبر در بایگانی تاریخ ، چه معیاری برای خارج کردن آنها از بایگانی منابع ایشان وجود دارد که قدر مسلم ، مخاطب امروزین نیز بر بسیاری از حقایق علمی جهان و یا وقایع تاریخ آن آگاه نبوده و نتیجه آن عدم تطابق نظریه ها و آموزه های پیامبر با فهم و یافته های امروزین و نهایتا همان دروغ پنداری نظریه های پیامبر می گشت . ( چرا که به زعم اشکال کنندگان ، چون از طرف خداوند به پیامبر عرضه شده ، حقیقت مطلق در توصیف و قانونمندی جهان پیرامونی و گذشته تاریخی است و بشر هیچ عصری همه چیز را کامل و مطلق نمی داند و همواره ، در پس هر کشف و علمی ، مجهول و مجهولات بزرگتر و پیچیده تر ی بر سر راه خود میابد .)
4- آیا اگر پیامبر ، می خواست بدون توجه به حد فهم و علم مخاطب مستقیم عصر خود سخن بگوید ، بایستی حد فهم و مفاهیم و ابزارهای علمی و زبانی کدام عصر و زمانه را مورد نظر قرار می داد ؟
5- اگر پیامبر بگونه ای سخن گفته بود که عقول امروزین را مجاب کرده بود ، با فرض بزرگواری مردمان عصر نزول در گذشتن از تقصیر پیامبر در به چالش کشیدن علوم و آموخته های آنها و همچنین تحقیر دانشمندان و متنفذین آنها ، کدام تضمین وجود داشت که با فهم و علم روزگاران پسین از ما به تناقض و یا تزاحم نیفتد ؟
هر چند وجود دارد گزاره هاي علمي و يا تاريخي ای در قرآن که بر اساس پيشرفتهاي علمي و يافته هاي امروزين یا به اثبات رسيده و یا مغایرت اعلام نداشته، و اين در حاليست كه از هيچ روش تجربي عصر نزول چنين فهمي حاصل نمي شده و اين می تواند از معجزات آسماني بودن قرآن باشد .
6- و در یک کلام ، هدف خداوند ، اصلاح جامعه بشری و هدایت اندیشه اوست به سمت یکتا نگری به خالق و موثر در هستی ، و ایمان به هدفمندی آن و سیر صعودی حرکت کمالی بشر ، و بنابر این کتاب پیامبر ، کتاب معرفت ، تزکیه ، تربیت و هدایت معنوی عقول انسانی است .
آنجا که خداوند در آیات زیر می فرماید :
• " ذلک الکتاب لا ريب فيه هدى للمتقين . - بقره – 2
" اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است .
7- و البته کتاب پیامبر ، کتاب علم و تاریخ نیست ، که این علوم ، حوزه خود نمایی و جولان انسان است .
آنجا که خداوند می فرماید :
" و سخر لکم الليل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ان في ذلک لايات لقوم يعقلون – نحل – 12
" و شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد و ستارگان به فرمان او مسخر شدهاند مسلما در اين [امور] براى مردمى كه تعقل مىكنند نشانههاست .
براي مطلب كامل و آيات و روايات مربوطه به مقاله زير در بلاگ مراجعه شود :
چرايي وجود آيات علمي و تاريخي در دعوت توحيدي پيامبر(ص)
محمد صالحی 25/ 8 / 92
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
با توجه به قواعد و معیارهای مجادله و مباحثه ، این نکته روشن می شود که هر انسانی که بخواهد اندیشه خود را بیان و رواج دهد ، بایستی به زبان و شیوه ای سخن بگوید که نه تنها طرف مقابل را تحریک به مقابله نکند ، بلکه آموخته های قبلی او را که تاثیری در تکذیب و یا نگاه منفی به اندیشه او ندارند را یا به چالش نکشد و یا مسکوت گذارد و یا در مواقع لزوم ( با یکسری پالایشها ) به خدمت استدلال های خود در آورد .
و نه تنها پیامبر نیز چنین کرده ، چرا که بشر بوده و جز این مسیر ، راه عقلانی دیگری نداشته ، که خداوند نیز برای ابلاغ مقصود خود به بشری به نام پیامبر ، از تنزیل و انزال و فروکاستن به حد فهم او استفاده کرده است .
آنجا که خداوند می فرماید :
" إِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ... عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ - شعرا – 192
" و راستى كه اين [قرآن] فروکاستن ( مقصود ) پروردگار جهانيان است .... بر قلب تو تا بتوانی خلق را انذار کنی .
و البته در اینجا بحث بر این نیست که پیامبر بیشتر می دانسته یا نه ، و در صورت عالم مطلق بودن پیامبر در حد علم خداوند به پدیده ها و تاریخ ، حتی به ظن اشکال گیرندگان که اگر پیامبر راست می گفت بایستی از طرف خداوند به نظریه درست علوم و تاریخ آگاه می گشت ، هیچ تفاوتی در حل مسئله ایجاد نمی کرد و کاری بود عبث و نهایتا ابتر می ماند ، چرا که :
1- پیامبر قرار نبود از قاعده مجادله به احسن و سخن گویی در حد عقول مخاطبان فراتر رود .
2- از طرف دیگر قرار نبود برای مردمان ، کتاب علم و یا تاریخ بیاورد و بنویسد که لازم باشد نظریه درست آن علوم را از خدا فرا گرفته ، در جایی ضبط و ثبت نماید تا آیندگان ( که معلوم نیست در کدام عصر به صحت آنها آگاه شوند ) به آنها دست یافته و این معجزه گونه ، سندی باشد بر حقانیت او برای آیندگان .
3- با فرض فوق و مضبوط بودن آموزه های علمی و تاریخی پیامبر در بایگانی تاریخ ، چه معیاری برای خارج کردن آنها از بایگانی منابع ایشان وجود دارد که قدر مسلم ، مخاطب امروزین نیز بر بسیاری از حقایق علمی جهان و یا وقایع تاریخ آن آگاه نبوده و نتیجه آن عدم تطابق نظریه ها و آموزه های پیامبر با فهم و یافته های امروزین و نهایتا همان دروغ پنداری نظریه های پیامبر می گشت . ( چرا که به زعم اشکال کنندگان ، چون از طرف خداوند به پیامبر عرضه شده ، حقیقت مطلق در توصیف و قانونمندی جهان پیرامونی و گذشته تاریخی است و بشر هیچ عصری همه چیز را کامل و مطلق نمی داند و همواره ، در پس هر کشف و علمی ، مجهول و مجهولات بزرگتر و پیچیده تر ی بر سر راه خود میابد .)
4- آیا اگر پیامبر ، می خواست بدون توجه به حد فهم و علم مخاطب مستقیم عصر خود سخن بگوید ، بایستی حد فهم و مفاهیم و ابزارهای علمی و زبانی کدام عصر و زمانه را مورد نظر قرار می داد ؟
5- اگر پیامبر بگونه ای سخن گفته بود که عقول امروزین را مجاب کرده بود ، با فرض بزرگواری مردمان عصر نزول در گذشتن از تقصیر پیامبر در به چالش کشیدن علوم و آموخته های آنها و همچنین تحقیر دانشمندان و متنفذین آنها ، کدام تضمین وجود داشت که با فهم و علم روزگاران پسین از ما به تناقض و یا تزاحم نیفتد ؟
هر چند وجود دارد گزاره هاي علمي و يا تاريخي ای در قرآن که بر اساس پيشرفتهاي علمي و يافته هاي امروزين یا به اثبات رسيده و یا مغایرت اعلام نداشته، و اين در حاليست كه از هيچ روش تجربي عصر نزول چنين فهمي حاصل نمي شده و اين می تواند از معجزات آسماني بودن قرآن باشد .
6- و در یک کلام ، هدف خداوند ، اصلاح جامعه بشری و هدایت اندیشه اوست به سمت یکتا نگری به خالق و موثر در هستی ، و ایمان به هدفمندی آن و سیر صعودی حرکت کمالی بشر ، و بنابر این کتاب پیامبر ، کتاب معرفت ، تزکیه ، تربیت و هدایت معنوی عقول انسانی است .
آنجا که خداوند در آیات زیر می فرماید :
• " ذلک الکتاب لا ريب فيه هدى للمتقين . - بقره – 2
" اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است .
7- و البته کتاب پیامبر ، کتاب علم و تاریخ نیست ، که این علوم ، حوزه خود نمایی و جولان انسان است .
آنجا که خداوند می فرماید :
" و سخر لکم الليل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ان في ذلک لايات لقوم يعقلون – نحل – 12
" و شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد و ستارگان به فرمان او مسخر شدهاند مسلما در اين [امور] براى مردمى كه تعقل مىكنند نشانههاست .
براي مطلب كامل و آيات و روايات مربوطه به مقاله زير در بلاگ مراجعه شود :
چرايي وجود آيات علمي و تاريخي در دعوت توحيدي پيامبر(ص)
محمد صالحی 25/ 8 / 92
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
❤1👍1
من چه میگویم ، خوانش استاد دکتر شبستری از پیام پیامبر(ص) ❤️❤️❤️❤️☝️👆👆👆
که به نظر من زیباترین نگاه به اسلام و قرآن در بین نواندیشان دینی بوده و با این دیدگاه ، معضلات و تعارضات و تناقضات احکام اجتماعی عصر نزول با عقلانیت نقاد امروز حل شده و راهکاری نو برای پایه ریزی دین داری و مسلمانی امروزی ارایه میدهند .
که به نظر من زیباترین نگاه به اسلام و قرآن در بین نواندیشان دینی بوده و با این دیدگاه ، معضلات و تعارضات و تناقضات احکام اجتماعی عصر نزول با عقلانیت نقاد امروز حل شده و راهکاری نو برای پایه ریزی دین داری و مسلمانی امروزی ارایه میدهند .
آيا مردمان عصر نزول به اطلاعات علمي و تاريخي قرآن آگاه بوده اند ؟
همه مي دانيم كه قرآن كتاب هدايت است نه كتاب علم و تاريخ ، و استفاده از اطلاعات علمي و تاريخي در قرآن بخاطر تسهيل و تسريع در بيان و تفهيم پيام اصلي خداوند كه ايمان موحدانه و زيست اخلاقي مردم است ، بوده است .
سوالي كه مطرح است اينست كه " آيا مردم و يا نخبگان آن عصر ، خود به آن اطلاعات علمي و تاريخي آگاه بوده اند يا نه ؟ "
دو فرض مطرح مي شود ؟
1- مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان ايمان داشته اند .
با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند كه صرفا يك يادآوري و تعريف و تمجيد از خداوند بوده و به نظر مي رسد در صورت نبودن اين آيات نيز اتفاقي نمي افتاده است .
و اگر آگاه نبوده اند ، صرفا بخاطر اعتماد به صداقت پيامبر ، مي پذيرند ولي اتفاق مثبت و مهمي بوجود نمي آيد . ( بند 4 تذكر زير )
2- مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان مومن نبودند .
با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند ، غرض پيامبر از يادآوري آنها و تحريك انديشه مردم برآورده شده و به كمك آنها آيات و نشانه هاي خدا را به رخ آنها كشيده و تبليغ خود را به انجام رسانده است .
و اگر آگاه نبوده اند ، بدليل آنكه به پيامبر ايمان نداشته اند و بدنبال بهانه اي براي عدم ايمان خود بوده اند ، به مخالفت با آن آيات و اطلاعات برخاسته و دليل براي اثبات آنها مطالبه ميكنند .
كه اگر پيامبر بتواند از نظر علمي و يا با استفاده از افراد موثق و يا ابزار مورد اطمينان به پذيرش آن اطلاعات نزد مردم كمك كند ، غرض ايشان حاصل شده و مردم به ايشان ايمان مي آورند و الا نتيجه عكس داده و او را غلو كننده و دروغگو و .. معرفي خواهند كرد و تبعا نقض غرض خواهد شد .
با توجه به موارد فوق به نظر مي رسد كه :
پيامبر از آن اطلاعات علمي و تاريخيي استفاده كرده كه بين مردم و يا نخبگان آنها معلوم بوده و در محافل مختلف مطرح مي شده است و تبعا اين روش مصداق آيه " و جادلهم باالتي هي احسن – نحل آيه 125 " بوده است .
تذكر :
1- بخشهاي مختلفي از آيات قرآن ، ماهيتي گفتماني بين پيامبر(ص) و مخاطبين خود دارد و بنابراين از جنس گفتار بوده كه به تبع سوال و جواب طرفين و ميزان فهم و يا پيش فرضها و پيش دانسته هاي طرف مقابل ، پيامبر در مورد موضوع مورد بحث ، سخن گفته است و چه بسا در سوره هاي مختلف ، در مورد يك موضوع واحد ، سخنان مختلف و يا متفاوتي بيان كرده باشد .
2- يكي از هدايتهاي خداوند براي پيامبر(ص) ، كمك به آگاه شدن از پيش دانسته هاي علمي و تاريخي مخاطبين او بوده كه بتواند در مواجهه با آنها ، بكار بندد . و بخشي از تعبير تلک من انباء الغيب نوحيها اليک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا – هود آيه 49 ، نيز ناظر به همين مطلب است .
3- وقتي پيامبر(ص) با مخالفين صحبت ميكرده ، طبق بند 2 فوق الذكر ، رفتار كرده و در حد فهم و پيش دانسته هاي آنها سخن گفته است .
4- وقتي كه پيامبر(ص) با مومنان سخن مي گفته است ، قاعدتا مي توانسته از موضوعات علمي و يا تاريخيي سخن گفته باشد كه در آن عصر كسي نميدانسته و تبعا براي مخاطبين ، بعنوان مزيت پيامبري او مطرح مي شده است .
براي توضيح بيشتر به مقاله " چرایی وجود آیات علمی و تاریخی در دعوت توحیدی پیامبر(ص) " در آدرس زير " http://mahsan.parsiblog.com/Posts/809 " مراجعه شود .
محمد صالحی 1 / 5 / 94
https://t.me/beshnofekrkon/440
http://mahsan.rasekhoonblog.com
همه مي دانيم كه قرآن كتاب هدايت است نه كتاب علم و تاريخ ، و استفاده از اطلاعات علمي و تاريخي در قرآن بخاطر تسهيل و تسريع در بيان و تفهيم پيام اصلي خداوند كه ايمان موحدانه و زيست اخلاقي مردم است ، بوده است .
سوالي كه مطرح است اينست كه " آيا مردم و يا نخبگان آن عصر ، خود به آن اطلاعات علمي و تاريخي آگاه بوده اند يا نه ؟ "
دو فرض مطرح مي شود ؟
1- مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان ايمان داشته اند .
با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند كه صرفا يك يادآوري و تعريف و تمجيد از خداوند بوده و به نظر مي رسد در صورت نبودن اين آيات نيز اتفاقي نمي افتاده است .
و اگر آگاه نبوده اند ، صرفا بخاطر اعتماد به صداقت پيامبر ، مي پذيرند ولي اتفاق مثبت و مهمي بوجود نمي آيد . ( بند 4 تذكر زير )
2- مردم مورد خطاب پيامبر ، به ايشان مومن نبودند .
با اين فرض ، اگر مردم به اطلاعات مذكور آگاه بوده اند ، غرض پيامبر از يادآوري آنها و تحريك انديشه مردم برآورده شده و به كمك آنها آيات و نشانه هاي خدا را به رخ آنها كشيده و تبليغ خود را به انجام رسانده است .
و اگر آگاه نبوده اند ، بدليل آنكه به پيامبر ايمان نداشته اند و بدنبال بهانه اي براي عدم ايمان خود بوده اند ، به مخالفت با آن آيات و اطلاعات برخاسته و دليل براي اثبات آنها مطالبه ميكنند .
كه اگر پيامبر بتواند از نظر علمي و يا با استفاده از افراد موثق و يا ابزار مورد اطمينان به پذيرش آن اطلاعات نزد مردم كمك كند ، غرض ايشان حاصل شده و مردم به ايشان ايمان مي آورند و الا نتيجه عكس داده و او را غلو كننده و دروغگو و .. معرفي خواهند كرد و تبعا نقض غرض خواهد شد .
با توجه به موارد فوق به نظر مي رسد كه :
پيامبر از آن اطلاعات علمي و تاريخيي استفاده كرده كه بين مردم و يا نخبگان آنها معلوم بوده و در محافل مختلف مطرح مي شده است و تبعا اين روش مصداق آيه " و جادلهم باالتي هي احسن – نحل آيه 125 " بوده است .
تذكر :
1- بخشهاي مختلفي از آيات قرآن ، ماهيتي گفتماني بين پيامبر(ص) و مخاطبين خود دارد و بنابراين از جنس گفتار بوده كه به تبع سوال و جواب طرفين و ميزان فهم و يا پيش فرضها و پيش دانسته هاي طرف مقابل ، پيامبر در مورد موضوع مورد بحث ، سخن گفته است و چه بسا در سوره هاي مختلف ، در مورد يك موضوع واحد ، سخنان مختلف و يا متفاوتي بيان كرده باشد .
2- يكي از هدايتهاي خداوند براي پيامبر(ص) ، كمك به آگاه شدن از پيش دانسته هاي علمي و تاريخي مخاطبين او بوده كه بتواند در مواجهه با آنها ، بكار بندد . و بخشي از تعبير تلک من انباء الغيب نوحيها اليک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا – هود آيه 49 ، نيز ناظر به همين مطلب است .
3- وقتي پيامبر(ص) با مخالفين صحبت ميكرده ، طبق بند 2 فوق الذكر ، رفتار كرده و در حد فهم و پيش دانسته هاي آنها سخن گفته است .
4- وقتي كه پيامبر(ص) با مومنان سخن مي گفته است ، قاعدتا مي توانسته از موضوعات علمي و يا تاريخيي سخن گفته باشد كه در آن عصر كسي نميدانسته و تبعا براي مخاطبين ، بعنوان مزيت پيامبري او مطرح مي شده است .
براي توضيح بيشتر به مقاله " چرایی وجود آیات علمی و تاریخی در دعوت توحیدی پیامبر(ص) " در آدرس زير " http://mahsan.parsiblog.com/Posts/809 " مراجعه شود .
محمد صالحی 1 / 5 / 94
https://t.me/beshnofekrkon/440
http://mahsan.rasekhoonblog.com
👍2
حكم روزه زن حامله ، شيرده ، پ... و قضاي آنها
• زن باردار يا شيرده كه روزه براي خودش يا بچهاش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست ولي لازم است كفاره داده و قضا نمايد . م 1737 و 1738 آيه اله شبيري زنجاني – م 1453 و 1454 آيه اله مكارم - 192 و 193 آيه اله جوادي آملي – 1777 و 1778 آيه اله جناتي
آيه اله عابديني : ( استفتا – تلگرام 23/3/95 )
1- زنهایی که به خاطر حمل و شیردهی از یک رمضان تا رمضان دیگر نتوانند روزه بگیرند برای هر روز یک پرس غذا بدهند . ( و قضا واجب نيست . )
2- البته در اواخر سال دوم شيردهي ، در صورتيكه امكان تغذيه بچه با غذاي ديگر بطور مستقل وجود داشته باشد ، لازم است روزه اش را بگيرد .
3- قضای ایام حیض واجب است .
آيه اله استاد كديور : (استفتا – 7/4/95 )
1- خانمهای باردار ، در ماههای آخر حمل به دلیل خوف ضرر به خود یا کودکشان ، فقط پرداخت کفاره بر ایشان واجب است ، و قضائی به گردنشان نیست ، هرچند احتیاط مستحب در قضاست.
2- خانمهایی که به کودکشان شیر خودشان را می دهند و شیرشان کم است، به دلیل خوف ضرر به کودک به واسطه خشک شدن شیر، فقط پرداخت کفاره بر ایشان واجب است، و قضائی به گردنشان نیست ، هر چند احتیاط مستحب در قضاست.
3- خانمها در زمان وضع حمل تا زمانی که خون نفاس می بینند ، بعد از رفع عذر شرعی بعد از ماه رمضان فقط قضای روزه بر آنها واجب است .
4- یکی از شرائط صحت روزه ، پاک بودن از عادت ماهانه در تمام طول روزه است. لذا بعد از رفع عذر شرعی بعد از ماه رمضان فقط قضای روزه بر آنها واجب است .
آيه اله ( استفتا – تلگرام 22/3/95 )
1- مادام که روزه در دوران حاملگی وشیر دهی ضرر برای خود و فرزندش داشته باشد هر چند اندک ، وجوب آن ساقط است . قضا هم ندارد . فقط به دادن کفاره اکتفا می کند.
2- قضاي روزه پس از پریود هم اگر کمترین ضرر برای او داشته باشد ساقط است.
بنابراين ، روزه بر او واجب نیست . قضا هم ندارد . فقط به دادن کفاره اکتفا می کند.
محمد صالحي – 20/3/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
• زن باردار يا شيرده كه روزه براي خودش يا بچهاش ضرر دارد روزه بر او واجب نيست ولي لازم است كفاره داده و قضا نمايد . م 1737 و 1738 آيه اله شبيري زنجاني – م 1453 و 1454 آيه اله مكارم - 192 و 193 آيه اله جوادي آملي – 1777 و 1778 آيه اله جناتي
آيه اله عابديني : ( استفتا – تلگرام 23/3/95 )
1- زنهایی که به خاطر حمل و شیردهی از یک رمضان تا رمضان دیگر نتوانند روزه بگیرند برای هر روز یک پرس غذا بدهند . ( و قضا واجب نيست . )
2- البته در اواخر سال دوم شيردهي ، در صورتيكه امكان تغذيه بچه با غذاي ديگر بطور مستقل وجود داشته باشد ، لازم است روزه اش را بگيرد .
3- قضای ایام حیض واجب است .
آيه اله استاد كديور : (استفتا – 7/4/95 )
1- خانمهای باردار ، در ماههای آخر حمل به دلیل خوف ضرر به خود یا کودکشان ، فقط پرداخت کفاره بر ایشان واجب است ، و قضائی به گردنشان نیست ، هرچند احتیاط مستحب در قضاست.
2- خانمهایی که به کودکشان شیر خودشان را می دهند و شیرشان کم است، به دلیل خوف ضرر به کودک به واسطه خشک شدن شیر، فقط پرداخت کفاره بر ایشان واجب است، و قضائی به گردنشان نیست ، هر چند احتیاط مستحب در قضاست.
3- خانمها در زمان وضع حمل تا زمانی که خون نفاس می بینند ، بعد از رفع عذر شرعی بعد از ماه رمضان فقط قضای روزه بر آنها واجب است .
4- یکی از شرائط صحت روزه ، پاک بودن از عادت ماهانه در تمام طول روزه است. لذا بعد از رفع عذر شرعی بعد از ماه رمضان فقط قضای روزه بر آنها واجب است .
آيه اله ( استفتا – تلگرام 22/3/95 )
1- مادام که روزه در دوران حاملگی وشیر دهی ضرر برای خود و فرزندش داشته باشد هر چند اندک ، وجوب آن ساقط است . قضا هم ندارد . فقط به دادن کفاره اکتفا می کند.
2- قضاي روزه پس از پریود هم اگر کمترین ضرر برای او داشته باشد ساقط است.
بنابراين ، روزه بر او واجب نیست . قضا هم ندارد . فقط به دادن کفاره اکتفا می کند.
محمد صالحي – 20/3/95
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
سوال از استاد بازرگان در مورد #خمس و #زکات
#سوال :
۱- موضوع خمس و سهم امام در اسلام و از منظر قران چه جايگاهي دارد و اصولا به نحوي كه ميان متدينين سنتي مرسوم است از اسلام برداشت مي شود يا خير؟
۲- اگر مطايق آنچه گفته مي شود بايستي محاسبه و پرداخت شود آيا در اين روزگار ( بطور مثال تورمي كه سال گذشته در ايران رخ داد ) براي كسي كه مال او بصورت جنس نيست كه شامل تورم باشد محاسبه آن به چه شكل است؟
پاسخ استاد بازرگان :
پاسخ : بنده در قرآن به غير از زكات چيزي بنام خمس نمی بینم .
اين امر مربوط به تاريخ شيعه و نوعي ماليات و بودجه براي حفظ اقليت تحت ستم و سخت گيري بوده است .
امروز كه حكومت به تمامه در اختيار آقايان قرارگرفته است بايد پرسيد اين بودجه چه مصرف منطقي دارد ؟
آیا مردم باید هم مالیات بدهند ، هم زکات و هم خمس!؟
زکات در زمان پیامبر همان مالیات امروزی بوده است .
@erfanekeyhanii
#سوال :
۱- موضوع خمس و سهم امام در اسلام و از منظر قران چه جايگاهي دارد و اصولا به نحوي كه ميان متدينين سنتي مرسوم است از اسلام برداشت مي شود يا خير؟
۲- اگر مطايق آنچه گفته مي شود بايستي محاسبه و پرداخت شود آيا در اين روزگار ( بطور مثال تورمي كه سال گذشته در ايران رخ داد ) براي كسي كه مال او بصورت جنس نيست كه شامل تورم باشد محاسبه آن به چه شكل است؟
پاسخ استاد بازرگان :
پاسخ : بنده در قرآن به غير از زكات چيزي بنام خمس نمی بینم .
اين امر مربوط به تاريخ شيعه و نوعي ماليات و بودجه براي حفظ اقليت تحت ستم و سخت گيري بوده است .
امروز كه حكومت به تمامه در اختيار آقايان قرارگرفته است بايد پرسيد اين بودجه چه مصرف منطقي دارد ؟
آیا مردم باید هم مالیات بدهند ، هم زکات و هم خمس!؟
زکات در زمان پیامبر همان مالیات امروزی بوده است .
@erfanekeyhanii
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
احاديث نقل شده از پيامبر(ص) و ائمه (س) در چه صورتي قابل اعتنا است ؟
بر اساس شواهد تاريخي كه جعل حديث يك امر كاملا تكرار شده اي بوده كه توسط هم افراطيون مذهبي ، هم ناآگاهان متعصب و هم دشمنان انجام گرفته و اعتقادات شيعه را دستخوش تضادهاي مختلف و متعددي كرده است ، لذا شناخت حديث صحيح به دو شرط زير بستگي دارد :
1- اطمينان به صحت زنجيره راويان آن از امروز تا شخص پيامبر يا امام (س)
2- موافقت مفهوم و مضمون حديث با اصول اعتقادي برآمده از قرآن
پیامبر(ص) فرمودند :
اي مردم : هر حديثي از من نقل كردند و مطابق قرآن بود ، اعتراف ميكنم كه مال من است . در غير اينصورت از من نبوده و نسبت دروغ به من بسته اند .
أيها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فأنا قلته و ما جاءكم يخالف كتاب الله فلم أقله – 860 نهج الفصاحه و وسائل الشيعه، ج 18، ص 79، ح 15
امام علي (ع) :
در روزگار پيامبر (ص) آنقدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ايستاد و خطابه ايراد کرد و فرمود:
( هر کس از روي عمد به من دروغ نسبت دهد جايگاه او پر از آتش است.)
لقد کذب علي رسول الله -ص- علي عهده، حتي قام خطيبا، فقال: « من کذب علي متعمدا فليتبوا مقعده من النار" . خطبه 201 (در بيان اقسام حديث )
امام صادق (ع) ميفرمود:
بر ما تنها حديثي را بپذيريد كه با قرآن و سنت موافق باشد يا همراه آن شاهدي از احاديث پيشين ما بيابي؛ چون مغيرة بن سعيد كه نفرين خدا بر او باد، در كتابهايِ شيعيان پدرم احاديثي را كه نفرموده بود، جاي داد؛
پس از خدا پروا كنيد و آنچه را كه با سخن پروردگارمان و سنت پيامبرمان مخالفت دارد، به ما نسبت ندهيد؛ زيرا ما هرگاه حديث نقل ميكنيم، ميگوييم: خداي عز و جل فرمود؛ رسول خدا(ص) فرمود .
لا تقبلوا علينا حديثاً الا ما وافق القرآن و السنة، أو تجدون معه شاهداً من أحاديثنا المتقدمة، فان المغيرة بن سعيد لعنه الله دس في كتب أصحاب أبي أحاديث لم يحدث بها أبي فاتقوا الله و لا تقبلوا علينا ما خالف قول ربنا تعالي و سنة نبينا محمد (ص) فانا إذا حدثنا قلنا : قال الله عز و جل، و قال رسول الله (ص) . بحارالأنوار- مجلسي، ج48 ، ص103-
تذكر : ضمنا معيار سومي نيز كه مكمل معيارهاي فوق است در كلام پيامبر(ص) وارد شده است :
قال رسول الله، (ص) ، إذا سمعتم الحديث عني تعرفه قلوبكم و تلين له أشعاركم و أبشاركم و ترون أنه منكم قريب فأنا أولاكم به ، و إذا سمعتم الحديث عني تنكره قلوبكم و تنفرمنه أشعاركم و أبشاركم و ترون أنه منكم بعيد فأنا أبعدكم منه.
هرگاه حديثي از من شنيديد كه دلهايتان آن را ميشناسد و شعور و احساستان در برابر آن خاصع است و احساس ميكنيد به شما نزديك است ، من بدان از شما سزاوارترم و اگر حديثي را از من شنيديد كه دلهايتان آن را انكار ميكند و شعور و احساستان از آن نفرت دارد و احساس ميكنيد از شما دور است، من از شما بدان دورترم.
الطبقات الكبرى - محمد بن سعد بن – ج 1 ص 387
قال رسول الله، (ص) : ما ورد عليکم من حديث ال محمد (ص) فلانت له قلوبکم و عرفتموه فاقبلوه و ما اشمأزت قلوبکم و انکرتموه فردوه الي الله و الي الرسول و الي العالم من آل محمد(ص) .
از احاديث خاندان رسالت آنچه دل شما گواهي به صحت آن ميدهد و احساس آشنايي آن داريد را بپذيريد، و آنچه دل شما از آن ميرمد و عقل شما آن را انکار ميکند را به خدا و رسول و دانشمند از خاندان رسالت ارجاع دهيد.
مجلسى، ج 2، ص 189، ح 21
محمد صالحی – 5/ 1/ 93
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
بر اساس شواهد تاريخي كه جعل حديث يك امر كاملا تكرار شده اي بوده كه توسط هم افراطيون مذهبي ، هم ناآگاهان متعصب و هم دشمنان انجام گرفته و اعتقادات شيعه را دستخوش تضادهاي مختلف و متعددي كرده است ، لذا شناخت حديث صحيح به دو شرط زير بستگي دارد :
1- اطمينان به صحت زنجيره راويان آن از امروز تا شخص پيامبر يا امام (س)
2- موافقت مفهوم و مضمون حديث با اصول اعتقادي برآمده از قرآن
پیامبر(ص) فرمودند :
اي مردم : هر حديثي از من نقل كردند و مطابق قرآن بود ، اعتراف ميكنم كه مال من است . در غير اينصورت از من نبوده و نسبت دروغ به من بسته اند .
أيها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فأنا قلته و ما جاءكم يخالف كتاب الله فلم أقله – 860 نهج الفصاحه و وسائل الشيعه، ج 18، ص 79، ح 15
امام علي (ع) :
در روزگار پيامبر (ص) آنقدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ايستاد و خطابه ايراد کرد و فرمود:
( هر کس از روي عمد به من دروغ نسبت دهد جايگاه او پر از آتش است.)
لقد کذب علي رسول الله -ص- علي عهده، حتي قام خطيبا، فقال: « من کذب علي متعمدا فليتبوا مقعده من النار" . خطبه 201 (در بيان اقسام حديث )
امام صادق (ع) ميفرمود:
بر ما تنها حديثي را بپذيريد كه با قرآن و سنت موافق باشد يا همراه آن شاهدي از احاديث پيشين ما بيابي؛ چون مغيرة بن سعيد كه نفرين خدا بر او باد، در كتابهايِ شيعيان پدرم احاديثي را كه نفرموده بود، جاي داد؛
پس از خدا پروا كنيد و آنچه را كه با سخن پروردگارمان و سنت پيامبرمان مخالفت دارد، به ما نسبت ندهيد؛ زيرا ما هرگاه حديث نقل ميكنيم، ميگوييم: خداي عز و جل فرمود؛ رسول خدا(ص) فرمود .
لا تقبلوا علينا حديثاً الا ما وافق القرآن و السنة، أو تجدون معه شاهداً من أحاديثنا المتقدمة، فان المغيرة بن سعيد لعنه الله دس في كتب أصحاب أبي أحاديث لم يحدث بها أبي فاتقوا الله و لا تقبلوا علينا ما خالف قول ربنا تعالي و سنة نبينا محمد (ص) فانا إذا حدثنا قلنا : قال الله عز و جل، و قال رسول الله (ص) . بحارالأنوار- مجلسي، ج48 ، ص103-
تذكر : ضمنا معيار سومي نيز كه مكمل معيارهاي فوق است در كلام پيامبر(ص) وارد شده است :
قال رسول الله، (ص) ، إذا سمعتم الحديث عني تعرفه قلوبكم و تلين له أشعاركم و أبشاركم و ترون أنه منكم قريب فأنا أولاكم به ، و إذا سمعتم الحديث عني تنكره قلوبكم و تنفرمنه أشعاركم و أبشاركم و ترون أنه منكم بعيد فأنا أبعدكم منه.
هرگاه حديثي از من شنيديد كه دلهايتان آن را ميشناسد و شعور و احساستان در برابر آن خاصع است و احساس ميكنيد به شما نزديك است ، من بدان از شما سزاوارترم و اگر حديثي را از من شنيديد كه دلهايتان آن را انكار ميكند و شعور و احساستان از آن نفرت دارد و احساس ميكنيد از شما دور است، من از شما بدان دورترم.
الطبقات الكبرى - محمد بن سعد بن – ج 1 ص 387
قال رسول الله، (ص) : ما ورد عليکم من حديث ال محمد (ص) فلانت له قلوبکم و عرفتموه فاقبلوه و ما اشمأزت قلوبکم و انکرتموه فردوه الي الله و الي الرسول و الي العالم من آل محمد(ص) .
از احاديث خاندان رسالت آنچه دل شما گواهي به صحت آن ميدهد و احساس آشنايي آن داريد را بپذيريد، و آنچه دل شما از آن ميرمد و عقل شما آن را انکار ميکند را به خدا و رسول و دانشمند از خاندان رسالت ارجاع دهيد.
مجلسى، ج 2، ص 189، ح 21
محمد صالحی – 5/ 1/ 93
@beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
براي رفتن به ابتداي كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو,
https://telegram.me/beshnofekrkon/1
https://telegram.me/beshnofekrkon/1