دیوث کیست؟ توضيحات استاد رياحي در بي اعتباري احاديث مربوطه
سوال:
اخیرا در بعضی از جاها نوشته شده است که پیامبر مردانی را که زنانشان آرایش کنند و از خانه بیرون بیایند، دیوث نامیدهاند. اینها به روایتی از بحار الانوار، جلد ۱۰۳، صفحه ۲۴۹ در این مورد اشاره میکنند. آیا این روایت معتبر است؟
*********************************************************************
پاسخ:
در ابتدا باید دید که معنای این کلمه در فرهنگ عرب آن زمان به چه معنایی است. با مراجعه به لغتنامههای تخصصی معلوم میشود دیوث به فردی گفته میشده که مردان را برای فحشا بر همسر خود وارد میکرده و همچنین کسی که همسرش چنین کاری انجام میداده، اما او یا راضی و موافق آن بوده یا کارهای لازم برای ممانعت از این امر را انجام نمیداده.
طبیعتاً چنین فردی نه تنها در فرهنگ اسلامی مذموم و معصیت است که در بسیاری از فرهنگهای دیگر و از جمله ایران باستان هم ناپسند بوده و بعضاً برای مرتکبین آن نیز مجازاتهایی در نظر گرفته شده بود.
اما در روایات ما این کلمه در دو نوع از روایات ذکر شده است.
۱- روایاتی که نتیجه این کار را بیان میکنند و آن دوری از بهشت است.
۲- روایاتی که تعریف و خصوصیات دیگری برای دیوث ارائه میدهند.
جدا از بحث اعتبار یا عدم اعتبار، در بین چند صد هزار روایتی که در منابع روایی مکتب اهل بیت وجود ندارد، تعداد روایاتی که این کلمه در آنها به کار رفته است، بعید میدانم از تعداد انگشتان یک دست تجاوز کند و شاید تنها یک مورد آن معتبر باشد که از نوع دوم نیست و همه روایات نوع دوم، غیر معتبر است.
اما در مورد روایت مورد نظر شما، لازم است چند نکته را عرض کنم.
۱- جلد ۱۰۳ بحارالانوار، جزء مجلدات تکمیلی این کتاب است و اصلاً شامل احادیث نمیشود و طبیعتاً چنین حدیثی هم در آن نیست.
۲- این حدیث و شبیه آن در جلد ۷۶ به نقل از الخصال شیخ صدوق و ج ۱۰۰ به نقل از جامع الاخبار آمده است که درباره اعتبار هر کدام از آنها توضیحی عرض میکنم.
۱) حدیث اول را شیخ صدوق در الفقیه، حدیث ۴۵۴۲ به صورت مرسل و در اخصال، جلد ۱، ص ۳۷ به صورت مسند روایت کرده است.
مرسلات شیخ صدوق در الفقیه از قاعده کلی مرسلات خارج نبوده و معتبر نیست.
در ضمن با توجه به اینکه خود ایشان همین حدیث را در الخصال به صورت مسند روایت کردهاند، قاعدتاً سندشان در الفقیه، همین سند الخصال است.
سند حدیث الخصال هم به جهت محمد بن فضیل الصیرفی که شیخ الطائفه او را ضعیف و متهم به غلو معرفی کرده است، معتبر نیست. حال بماند که شریس الوابسی هم که محمد بن فضیل ادعا میکند این روایت را از او شنیده، فردی مجهول است. خلاصه انتساب این مطلب به معصومj معتبر نیست.
۲) حدیث دوم که از جامع الاخبار آمده است، با دو مشل مواجه است. اول آنکه مرسل است و دوم آنکه نویسنده این کتاب مشخص نیست و انتساب آن به محمد بن محمد الشعیری هم محل اشکال است.
خلاصه آنکه استناد به این روایات غیر معتبر نادرست است و هر چند آرایش کردن برای غیر همسر چنانچه موجب مفسدهای باشد، معصیت است، اما از مصادیق دیوث نیست و دیوث همان است که در لغت معرفی شده است.
http://www.ehtejaj.com
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
سوال:
اخیرا در بعضی از جاها نوشته شده است که پیامبر مردانی را که زنانشان آرایش کنند و از خانه بیرون بیایند، دیوث نامیدهاند. اینها به روایتی از بحار الانوار، جلد ۱۰۳، صفحه ۲۴۹ در این مورد اشاره میکنند. آیا این روایت معتبر است؟
*********************************************************************
پاسخ:
در ابتدا باید دید که معنای این کلمه در فرهنگ عرب آن زمان به چه معنایی است. با مراجعه به لغتنامههای تخصصی معلوم میشود دیوث به فردی گفته میشده که مردان را برای فحشا بر همسر خود وارد میکرده و همچنین کسی که همسرش چنین کاری انجام میداده، اما او یا راضی و موافق آن بوده یا کارهای لازم برای ممانعت از این امر را انجام نمیداده.
طبیعتاً چنین فردی نه تنها در فرهنگ اسلامی مذموم و معصیت است که در بسیاری از فرهنگهای دیگر و از جمله ایران باستان هم ناپسند بوده و بعضاً برای مرتکبین آن نیز مجازاتهایی در نظر گرفته شده بود.
اما در روایات ما این کلمه در دو نوع از روایات ذکر شده است.
۱- روایاتی که نتیجه این کار را بیان میکنند و آن دوری از بهشت است.
۲- روایاتی که تعریف و خصوصیات دیگری برای دیوث ارائه میدهند.
جدا از بحث اعتبار یا عدم اعتبار، در بین چند صد هزار روایتی که در منابع روایی مکتب اهل بیت وجود ندارد، تعداد روایاتی که این کلمه در آنها به کار رفته است، بعید میدانم از تعداد انگشتان یک دست تجاوز کند و شاید تنها یک مورد آن معتبر باشد که از نوع دوم نیست و همه روایات نوع دوم، غیر معتبر است.
اما در مورد روایت مورد نظر شما، لازم است چند نکته را عرض کنم.
۱- جلد ۱۰۳ بحارالانوار، جزء مجلدات تکمیلی این کتاب است و اصلاً شامل احادیث نمیشود و طبیعتاً چنین حدیثی هم در آن نیست.
۲- این حدیث و شبیه آن در جلد ۷۶ به نقل از الخصال شیخ صدوق و ج ۱۰۰ به نقل از جامع الاخبار آمده است که درباره اعتبار هر کدام از آنها توضیحی عرض میکنم.
۱) حدیث اول را شیخ صدوق در الفقیه، حدیث ۴۵۴۲ به صورت مرسل و در اخصال، جلد ۱، ص ۳۷ به صورت مسند روایت کرده است.
مرسلات شیخ صدوق در الفقیه از قاعده کلی مرسلات خارج نبوده و معتبر نیست.
در ضمن با توجه به اینکه خود ایشان همین حدیث را در الخصال به صورت مسند روایت کردهاند، قاعدتاً سندشان در الفقیه، همین سند الخصال است.
سند حدیث الخصال هم به جهت محمد بن فضیل الصیرفی که شیخ الطائفه او را ضعیف و متهم به غلو معرفی کرده است، معتبر نیست. حال بماند که شریس الوابسی هم که محمد بن فضیل ادعا میکند این روایت را از او شنیده، فردی مجهول است. خلاصه انتساب این مطلب به معصومj معتبر نیست.
۲) حدیث دوم که از جامع الاخبار آمده است، با دو مشل مواجه است. اول آنکه مرسل است و دوم آنکه نویسنده این کتاب مشخص نیست و انتساب آن به محمد بن محمد الشعیری هم محل اشکال است.
خلاصه آنکه استناد به این روایات غیر معتبر نادرست است و هر چند آرایش کردن برای غیر همسر چنانچه موجب مفسدهای باشد، معصیت است، اما از مصادیق دیوث نیست و دیوث همان است که در لغت معرفی شده است.
http://www.ehtejaj.com
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
رجحان عقل بر شرع در كلام فقيه عاليقدر https://telegram.me/beshnofekrkon
بمناسبت ۱۰ هم فروردین، سالروز رحلت آیه اله بروجردی
آیه اله بروجردی و سفارش به تهذیب نفس طلاب
آیه اله بروجردی ، بارها سفارش می کردند به طلاب که فقط به خواندن دروس رسمی حوزه قناعت نکنید ، بلکه به تهذیب نفس و سیر و سلوک بپردازید .
هدف واقعی دیانت همان جنبه معنوی است که باید به آن توجه داشته باشید .
ایشان به آن ها که تدریس داشتند می فرمودند : وقتی چهارشنبه روز پایانی درس هفته می رسد یک حدیث اخلاقی برای شاگردانتان بخوانید ؛ چون شاگردان شما در طول هفته به اشتغالات علمی پرداخته اند و عموما به سیر و سلوک و تهذیب ، توجه کمتری داشته اند . خود ایشان هم به این سفارش عمل می کرد .
یادم هست در یک چهارشنبه در پایان درس گفتند :
" مدیونید اگر درس بخوانید برای اینکه مرجع تقلید شوید و بخواهید که به یک ریاستی برسید .
ما الان گرفتار مقام هستیم .
شما اگر هدف و نیت این را داشته باشید و با این انگیزه درس بخوانید ، این سفاهت است ! این سفاهت است ، این سفاهت است !
چه ارزشی دارد که شما مثل من بشوید .
این که شب و روز مردم به من مراجعه کرده وقت ما را می گیرند هیچ ارزشی ندارد .
وضع من را ببینید . می خواهم مطالعه کنم ، پیش مطالعه کنم ، اما وقت من با مراجعات هدر می رود .
این ریاست ، بلاست برای انسان . این سفاهت است ! "
لفظ سفاهت را خیلی تکرار می کردند .
بعد دنبال این نصیحت خود، این کلام حضرت امیر (ع) را بیان می کردند که :
ان الدنیا تغر و تضر و تمر 1 – یعنی دنیا انسان را فریب می دهد ، ضرر می زند و می گذرد و فرار می کند و انسان نمی تواند او را بگیرد .
1- نهج البلاغه ، کلمات قصار 415
منبع : کتاب " زندگی من و شهید جاوید " ، ص 137 ، مرحوم آیه اله صالحی نجف آیادی
محمد صالحی 10/ 1 /91
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آیه اله بروجردی و سفارش به تهذیب نفس طلاب
آیه اله بروجردی ، بارها سفارش می کردند به طلاب که فقط به خواندن دروس رسمی حوزه قناعت نکنید ، بلکه به تهذیب نفس و سیر و سلوک بپردازید .
هدف واقعی دیانت همان جنبه معنوی است که باید به آن توجه داشته باشید .
ایشان به آن ها که تدریس داشتند می فرمودند : وقتی چهارشنبه روز پایانی درس هفته می رسد یک حدیث اخلاقی برای شاگردانتان بخوانید ؛ چون شاگردان شما در طول هفته به اشتغالات علمی پرداخته اند و عموما به سیر و سلوک و تهذیب ، توجه کمتری داشته اند . خود ایشان هم به این سفارش عمل می کرد .
یادم هست در یک چهارشنبه در پایان درس گفتند :
" مدیونید اگر درس بخوانید برای اینکه مرجع تقلید شوید و بخواهید که به یک ریاستی برسید .
ما الان گرفتار مقام هستیم .
شما اگر هدف و نیت این را داشته باشید و با این انگیزه درس بخوانید ، این سفاهت است ! این سفاهت است ، این سفاهت است !
چه ارزشی دارد که شما مثل من بشوید .
این که شب و روز مردم به من مراجعه کرده وقت ما را می گیرند هیچ ارزشی ندارد .
وضع من را ببینید . می خواهم مطالعه کنم ، پیش مطالعه کنم ، اما وقت من با مراجعات هدر می رود .
این ریاست ، بلاست برای انسان . این سفاهت است ! "
لفظ سفاهت را خیلی تکرار می کردند .
بعد دنبال این نصیحت خود، این کلام حضرت امیر (ع) را بیان می کردند که :
ان الدنیا تغر و تضر و تمر 1 – یعنی دنیا انسان را فریب می دهد ، ضرر می زند و می گذرد و فرار می کند و انسان نمی تواند او را بگیرد .
1- نهج البلاغه ، کلمات قصار 415
منبع : کتاب " زندگی من و شهید جاوید " ، ص 137 ، مرحوم آیه اله صالحی نجف آیادی
محمد صالحی 10/ 1 /91
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
پیش درآمدی بر بحث غلو در عقاید - 1
در نیمه دوم قرن دوم هجری جمعی از غالیان افراطی از قبیل مغیره بن سعید و ابوالخطاب و همفکرانش چون مفضل بن صالح ابوجمیله و عبدالله بن قاسم حضرمی و دیگران مکتب غلو را تاسیس کردند و برای ترویج مسلک خود روایاتی ساختند و به ائمه اهل بیت نسبت دادند تا مردم سخنشان را قبول کنند و با اینکه ائمه (ع) شدیدا با این غالیان مبارزه می کردند آنان توانستند تا حد زیادی مسلک خود را ترویج کنند و جا بیندازند .
این گروه منحرف افکار خود را در قالب حدیث می ریختند و به ائمه (ع) نسبت می دادند و عده ای را مامور کرده بودند تا به صورت عوامل نفوذی خودرا طرفدار ائمه معرفی کنند و بعد از آنکه اطمینان اصحاب ائمه را جلب کردند کتاب های اصحاب ائمه را بگیرند به نام اینکه می خواهند اخبار آنها را رونویسی کنند ، آنگاه اخبار جعلی را وارد کتاب های رونویس شده می کردند و اصل کتاب ها را به صاحبان آنها بر می گرداندند .
این کتاب های رونویس شده تکثیر می شد و بین مردم منتشر می گشت در حالی که کسی نمی دانست این اخبار جعلی که در این کتاب ها هست به دست صاحبان اصلی این کتاب ها نوشته نشده و از مجعولات غالیان است و بدینگونه کتاب هایی که مشتمل بر روایات جعلی و غلوآمیز بود همه جا منتشر می شد و به شهرهای دیگر می رفت و در همه دنیای اسلام رواج می یافت .
بصور مثال سه مورد زير بيان مي شود :
1- حديث ، قرآن 17000 آيه داشته است !
مرحوم کلینی که فرضا می خواست روایات را از کتاب های اصحاب ائمه بگیرد و در کتاب کافی بنویسد از کتاب هایی که به نا م اصحاب ائمه بود و در بازار و نزد وراقان وجود داشت این اخبار را می گرفت و در کتاب کافی می آورد و مثلا روایتی که می گوید " قرآنی که خدا بر پیغمبرش نازل کرد هفده هزار آیه بوده و بیشتر آن از بین رفته است : " 1 ،
این حدیث را کلینی از کتاب علی بن حکم نابینا گرفته و در کافی آورده است و به ظن قوی آن را یکی از غالیان اخباری مسلک که قائل به تحریف قرآنند جعل کرده است تا تحریف قرآن را ثابت کند کلینی هم از روی حسن ظن آن را در کافی آورده و احتمالا به مضمون آن معتقد گشته است .
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
ادامه دارد :
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
در نیمه دوم قرن دوم هجری جمعی از غالیان افراطی از قبیل مغیره بن سعید و ابوالخطاب و همفکرانش چون مفضل بن صالح ابوجمیله و عبدالله بن قاسم حضرمی و دیگران مکتب غلو را تاسیس کردند و برای ترویج مسلک خود روایاتی ساختند و به ائمه اهل بیت نسبت دادند تا مردم سخنشان را قبول کنند و با اینکه ائمه (ع) شدیدا با این غالیان مبارزه می کردند آنان توانستند تا حد زیادی مسلک خود را ترویج کنند و جا بیندازند .
این گروه منحرف افکار خود را در قالب حدیث می ریختند و به ائمه (ع) نسبت می دادند و عده ای را مامور کرده بودند تا به صورت عوامل نفوذی خودرا طرفدار ائمه معرفی کنند و بعد از آنکه اطمینان اصحاب ائمه را جلب کردند کتاب های اصحاب ائمه را بگیرند به نام اینکه می خواهند اخبار آنها را رونویسی کنند ، آنگاه اخبار جعلی را وارد کتاب های رونویس شده می کردند و اصل کتاب ها را به صاحبان آنها بر می گرداندند .
این کتاب های رونویس شده تکثیر می شد و بین مردم منتشر می گشت در حالی که کسی نمی دانست این اخبار جعلی که در این کتاب ها هست به دست صاحبان اصلی این کتاب ها نوشته نشده و از مجعولات غالیان است و بدینگونه کتاب هایی که مشتمل بر روایات جعلی و غلوآمیز بود همه جا منتشر می شد و به شهرهای دیگر می رفت و در همه دنیای اسلام رواج می یافت .
بصور مثال سه مورد زير بيان مي شود :
1- حديث ، قرآن 17000 آيه داشته است !
مرحوم کلینی که فرضا می خواست روایات را از کتاب های اصحاب ائمه بگیرد و در کتاب کافی بنویسد از کتاب هایی که به نا م اصحاب ائمه بود و در بازار و نزد وراقان وجود داشت این اخبار را می گرفت و در کتاب کافی می آورد و مثلا روایتی که می گوید " قرآنی که خدا بر پیغمبرش نازل کرد هفده هزار آیه بوده و بیشتر آن از بین رفته است : " 1 ،
این حدیث را کلینی از کتاب علی بن حکم نابینا گرفته و در کافی آورده است و به ظن قوی آن را یکی از غالیان اخباری مسلک که قائل به تحریف قرآنند جعل کرده است تا تحریف قرآن را ثابت کند کلینی هم از روی حسن ظن آن را در کافی آورده و احتمالا به مضمون آن معتقد گشته است .
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
ادامه دارد :
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
پیش درآمدی بر بحث غلو در عقاید - 2
2- حديث ، خداوند سرنوشت ائمه را در لوحي به پيامبر عرضه كرده كه بايد همان كنند !
مفضل بن صالح ابوجمیله که یک غالی دروغگوست 2، چون معتقد بوده است که امام حسین(ع) دانسته برای کشته شدن حرکت کرده وعمدا خود را به کشتن داده است این مطلب را در قالب حدیثی ریخته و در کتاب خود آورده است .
او می گوید : خداوند در لوحی نوشته بود که امام حسین(ع) باید با یک عده از اصحاب خود برای کشته شدن حرکت کند و این لوح را جبرئیل برای پیغمبر اکرم آورد که به ائمه بدهد و در این لوح برای هر امامی دستور خاصی نوشته بود که باید هر امامی مهر مربوط به خود را از نامه بگشاید و هر چه زیر آن نوشته است اجرا کند ، پس آنگاه نوبت به امام حسین(ع) رسید ، مهر مربوط به خود را از نامه گشود و دید زیر آن نوشته است :
تو باید همراه اقوامی برای شهادت بیرون بروی و امام به همین دستور الهی عمل کرد و عمدا برای کشته شدن رفت ،
این مطلب را مفضل بن صالح ابوجمیله به نامه خدایی نسبت داده است تا اگر کسی گفت : شرعا جایز نیست کسی عمدا خود را به کشتن بدهد بگوید این دستور خاص خدایی ، مافوق قانون و موازین شرعی است و کسی حق چون و چرا درباره آن ندارد .3
ظن غالب این است که خود کلینی به مضمون این حدیث معتقد شده و با اطمینان خاطر آن را در کافی ثبت کرده است و سپس دیگران با اعتماد به کلینی مضمون این حدیث را قبول کرده و به آن استدلال نموده اند .
مثلا مرحوم آیه الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی در کتاب خود 4 نوشته است :
حدیث " واخرج بقوم الی الشهاده " دلیل این است که امام حسین(ع) دانسته به قصد کشته شدن حرکت فرموده است .
و این از شخصیتی مانند او خیلی عجیب است که نه توجه دارد به اینکه راوی این حدیث ابوجمیله کذاب است و نه توجه دارد به اینکه مضمون این حدیث با موازین شرعی سازگار نیست چون طبق دلیل های شرعی جایز نیست کسی عمدا خود را به کشتن بدهد.
مرحوم سید مرتضی علم الهدی به نقل شیخ طوسی می فرماید :
حرام است که انسان خود را عمدا به کشتن بدهد 5 ،
ولی افراد خوش باور مانند مرحوم زاهدی که خیلی زود به هر حدیثی اعتماد می کنند ، به مضمون این حدیث معتقد شده و آن را تکرار می کنند
و هم اکنون بسیاری از اهل منبر بر مبنای همین حدیث مجعول قیام امام حسین(ع) را برای مردم تحلیل می کنند که امام مامور بوده است عمدا خود را به کشتن بدهد و آن قدر این مطلب را تکرار کرده و می کنند که برای آنان و نیز برای بعضی از مردم به صورت یک فرهنگ درآمده است !
حالا در اینجا سوالی پیش می آید که با توجه به اینکه عمل امام حسین (ع) برای مردم الگو و حجت است آیا پیروان ائمه باید تا قیامت برای کشته شدن حرکت کنند و هرگز برای تشکیل حکومت و سرنگونی ظالمان اقدام نکنند و بدین گونه تا ابد ظالمان بر سرکار باشند و پیروان ائمه سرکوب شوند ؟!
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
ادامه دارد :
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
2- حديث ، خداوند سرنوشت ائمه را در لوحي به پيامبر عرضه كرده كه بايد همان كنند !
مفضل بن صالح ابوجمیله که یک غالی دروغگوست 2، چون معتقد بوده است که امام حسین(ع) دانسته برای کشته شدن حرکت کرده وعمدا خود را به کشتن داده است این مطلب را در قالب حدیثی ریخته و در کتاب خود آورده است .
او می گوید : خداوند در لوحی نوشته بود که امام حسین(ع) باید با یک عده از اصحاب خود برای کشته شدن حرکت کند و این لوح را جبرئیل برای پیغمبر اکرم آورد که به ائمه بدهد و در این لوح برای هر امامی دستور خاصی نوشته بود که باید هر امامی مهر مربوط به خود را از نامه بگشاید و هر چه زیر آن نوشته است اجرا کند ، پس آنگاه نوبت به امام حسین(ع) رسید ، مهر مربوط به خود را از نامه گشود و دید زیر آن نوشته است :
تو باید همراه اقوامی برای شهادت بیرون بروی و امام به همین دستور الهی عمل کرد و عمدا برای کشته شدن رفت ،
این مطلب را مفضل بن صالح ابوجمیله به نامه خدایی نسبت داده است تا اگر کسی گفت : شرعا جایز نیست کسی عمدا خود را به کشتن بدهد بگوید این دستور خاص خدایی ، مافوق قانون و موازین شرعی است و کسی حق چون و چرا درباره آن ندارد .3
ظن غالب این است که خود کلینی به مضمون این حدیث معتقد شده و با اطمینان خاطر آن را در کافی ثبت کرده است و سپس دیگران با اعتماد به کلینی مضمون این حدیث را قبول کرده و به آن استدلال نموده اند .
مثلا مرحوم آیه الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی در کتاب خود 4 نوشته است :
حدیث " واخرج بقوم الی الشهاده " دلیل این است که امام حسین(ع) دانسته به قصد کشته شدن حرکت فرموده است .
و این از شخصیتی مانند او خیلی عجیب است که نه توجه دارد به اینکه راوی این حدیث ابوجمیله کذاب است و نه توجه دارد به اینکه مضمون این حدیث با موازین شرعی سازگار نیست چون طبق دلیل های شرعی جایز نیست کسی عمدا خود را به کشتن بدهد.
مرحوم سید مرتضی علم الهدی به نقل شیخ طوسی می فرماید :
حرام است که انسان خود را عمدا به کشتن بدهد 5 ،
ولی افراد خوش باور مانند مرحوم زاهدی که خیلی زود به هر حدیثی اعتماد می کنند ، به مضمون این حدیث معتقد شده و آن را تکرار می کنند
و هم اکنون بسیاری از اهل منبر بر مبنای همین حدیث مجعول قیام امام حسین(ع) را برای مردم تحلیل می کنند که امام مامور بوده است عمدا خود را به کشتن بدهد و آن قدر این مطلب را تکرار کرده و می کنند که برای آنان و نیز برای بعضی از مردم به صورت یک فرهنگ درآمده است !
حالا در اینجا سوالی پیش می آید که با توجه به اینکه عمل امام حسین (ع) برای مردم الگو و حجت است آیا پیروان ائمه باید تا قیامت برای کشته شدن حرکت کنند و هرگز برای تشکیل حکومت و سرنگونی ظالمان اقدام نکنند و بدین گونه تا ابد ظالمان بر سرکار باشند و پیروان ائمه سرکوب شوند ؟!
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
ادامه دارد :
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
پیش درآمدی بر بحث غلو در عقاید - 3
3- حدیث ، ائمه به هر چيز و سرنوشت خود علم دارند!
عبدالله بن قاسم حضرمی که نجاشی درباره او می گوید : کذاب است ، حدیثی را که به امام صادق (ع) نسبت داده اند بدین صورت نقل می کند :
"هرامامی که نداند چه چیزی به او می رسد و به سوی چه سرنوشتی می رود او حجت خدا بر خلقش نخواهد بود ." 6
این حدیث با آیه 9 سوره احقاف مخالف است زیرا در آیه مزبور آمده است :
" ای پیغمبر ! به مردم بگو : من اولین پیغمبر نیستم و من نمی دانم چه به سرم می آید و نمی دانم چه بر سر شما می آید . من پیروی نمی کنم مگر آنچه را که به من وحی می شود و من نیستم مگر انذار کننده آشکار ." 7
این آیه صریحا می گوید : " پیغمبر از سرنوشت خود و امتش آگاه نیست "
ولی حدیث این راوی کذاب می گوید : " هر امامی که از سرنوشت خود آگاه نباشد او حجت خدا نخواهد بود و معلوم است که مقام امام از مقام پیغمبر پایین تر است و در جایی که پیغمبر از سرنوشت خود آگاه نباشد امام به طریق اولی از سرنوشت خود آگاه نیست " .
جای تاسف است که جماعتی از اهل علم و صاحبان قلم برای اثبات علم غیب امام به حدیث این راوی کذاب عبدالله بن قاسم حضرمی استدلال کرده اند
و از جمله آنان استاد مصباح یزدی در کتاب " راهنما شناسی " حدیث مزبور را آورده و برای اثبات علم غیب امام به آن استناد کرده است . 8
استاد مصباح در حالی که غرق در عشق امام بوده است این حدیث را برای اثبات علم غیب امام آورده و در آن حال دیگر فکر نکرده است که سند این حدیث صحیح است یا نه و نیز این حدیث موافق قرآن است یا نه ؟
در حالی که ما وظیفه داریم حدیث مخالف قرآن را دور بیندازیم . 9
حدیثی که استاد مصباح به آن استناد کرده است هم مخالف قرآن است و هم راوی آن کذاب است .
آیا با چنین حدیثی می توان راهنما شناسی کرد و به محتوای آن معتقد شد ؟
این حدیث خواننده کتاب راهنما شناسی مصباح را گمراه می کند و برای طلاب جوان سم قاتل بلکه مهلک تر از سم است زیرا سم فقط به بدن انسان آسیب می رساند ولی این حدیث عقل و اندیشه را می کشد .
باید دانست که غیر از استاد مصباح جمع دیگری از اهل قلم نیز برای اثبات علم غیب امام به همین حدیث جعلی استناد کرده اند که اسامی آنان را ذیلا می آوریم :
1- محمد حسین مظفر در کتاب غلم امام ، ص 53
2- سید احمد فهری زنجانی در کتاب سالار شهیدان ، ص 236
3- مرتضوی لنگرودی در کتاب یک تحقیق عمیق تر ، ص 54
4- اشعری و آل طه در کتاب یک بررسی مختصر ، ص 16
5- علی کاظمی در کتاب راه سوم ، ص 23
6- عطایی خراسانی در کتاب ضمیمه افسانه کتاب ، ص 511
7- محمد علی انصاری در کتاب دفاع از حسین شهید ، ص 43
8- علی اکبر غفاری در مقدمه کتاب بررسی تاریخ عاشورا ، ص 30
می بینم که چگونه جماعتی از اهل قلم مانند استاد مصباح فریب حدیث مجعول این راوی کذاب عبدالله بن قاسم حضرمی را خورده و برای اثبات علم غیب امام به حدیث این مرد کذاب استناد کرده اند !
این که گروهی از اهل قلم فریب حدیث جعلی این مرد کذاب را خورده اند دلیل است که غالیان توانسته اند جماعت معتنابهی از اهل قلم را به دنبال خود بکشانند و مکتب غلو را تقویت کنند
و این به ما می فهماند که این غالیان تا حد زیادی در کار خود موفق شده و به هدفشان رسیده اند .....
و اینجاست که انسان متعهد احساس وظیفه می کند که باید در مقابل این جریان فکری انحرافی بایستد و حقایق را بگوید .
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
تذكر : جهت منابع احاديث و زيرنويسها به كتاب فوق مراجعه شود .
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
3- حدیث ، ائمه به هر چيز و سرنوشت خود علم دارند!
عبدالله بن قاسم حضرمی که نجاشی درباره او می گوید : کذاب است ، حدیثی را که به امام صادق (ع) نسبت داده اند بدین صورت نقل می کند :
"هرامامی که نداند چه چیزی به او می رسد و به سوی چه سرنوشتی می رود او حجت خدا بر خلقش نخواهد بود ." 6
این حدیث با آیه 9 سوره احقاف مخالف است زیرا در آیه مزبور آمده است :
" ای پیغمبر ! به مردم بگو : من اولین پیغمبر نیستم و من نمی دانم چه به سرم می آید و نمی دانم چه بر سر شما می آید . من پیروی نمی کنم مگر آنچه را که به من وحی می شود و من نیستم مگر انذار کننده آشکار ." 7
این آیه صریحا می گوید : " پیغمبر از سرنوشت خود و امتش آگاه نیست "
ولی حدیث این راوی کذاب می گوید : " هر امامی که از سرنوشت خود آگاه نباشد او حجت خدا نخواهد بود و معلوم است که مقام امام از مقام پیغمبر پایین تر است و در جایی که پیغمبر از سرنوشت خود آگاه نباشد امام به طریق اولی از سرنوشت خود آگاه نیست " .
جای تاسف است که جماعتی از اهل علم و صاحبان قلم برای اثبات علم غیب امام به حدیث این راوی کذاب عبدالله بن قاسم حضرمی استدلال کرده اند
و از جمله آنان استاد مصباح یزدی در کتاب " راهنما شناسی " حدیث مزبور را آورده و برای اثبات علم غیب امام به آن استناد کرده است . 8
استاد مصباح در حالی که غرق در عشق امام بوده است این حدیث را برای اثبات علم غیب امام آورده و در آن حال دیگر فکر نکرده است که سند این حدیث صحیح است یا نه و نیز این حدیث موافق قرآن است یا نه ؟
در حالی که ما وظیفه داریم حدیث مخالف قرآن را دور بیندازیم . 9
حدیثی که استاد مصباح به آن استناد کرده است هم مخالف قرآن است و هم راوی آن کذاب است .
آیا با چنین حدیثی می توان راهنما شناسی کرد و به محتوای آن معتقد شد ؟
این حدیث خواننده کتاب راهنما شناسی مصباح را گمراه می کند و برای طلاب جوان سم قاتل بلکه مهلک تر از سم است زیرا سم فقط به بدن انسان آسیب می رساند ولی این حدیث عقل و اندیشه را می کشد .
باید دانست که غیر از استاد مصباح جمع دیگری از اهل قلم نیز برای اثبات علم غیب امام به همین حدیث جعلی استناد کرده اند که اسامی آنان را ذیلا می آوریم :
1- محمد حسین مظفر در کتاب غلم امام ، ص 53
2- سید احمد فهری زنجانی در کتاب سالار شهیدان ، ص 236
3- مرتضوی لنگرودی در کتاب یک تحقیق عمیق تر ، ص 54
4- اشعری و آل طه در کتاب یک بررسی مختصر ، ص 16
5- علی کاظمی در کتاب راه سوم ، ص 23
6- عطایی خراسانی در کتاب ضمیمه افسانه کتاب ، ص 511
7- محمد علی انصاری در کتاب دفاع از حسین شهید ، ص 43
8- علی اکبر غفاری در مقدمه کتاب بررسی تاریخ عاشورا ، ص 30
می بینم که چگونه جماعتی از اهل قلم مانند استاد مصباح فریب حدیث مجعول این راوی کذاب عبدالله بن قاسم حضرمی را خورده و برای اثبات علم غیب امام به حدیث این مرد کذاب استناد کرده اند !
این که گروهی از اهل قلم فریب حدیث جعلی این مرد کذاب را خورده اند دلیل است که غالیان توانسته اند جماعت معتنابهی از اهل قلم را به دنبال خود بکشانند و مکتب غلو را تقویت کنند
و این به ما می فهماند که این غالیان تا حد زیادی در کار خود موفق شده و به هدفشان رسیده اند .....
و اینجاست که انسان متعهد احساس وظیفه می کند که باید در مقابل این جریان فکری انحرافی بایستد و حقایق را بگوید .
منبع : اقتباس از کتاب " غلو " ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی ، مقدمه کتاب
تذكر : جهت منابع احاديث و زيرنويسها به كتاب فوق مراجعه شود .
محمد صالحی – 17 / 1 / 89
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
در نگاه اسلام ، حاكميت سياسي جامعه ، امري آسماني نيست . @beshnofekrkon
عدم جواز شهادت ثالثه در اذان و اقامه ( اشهد ان علیا ولی الله )
• شیخ صدوق : ( من لایحضره الفقیه ج 2 )
شهادت ثالثه از مجعولات غلات و مفوضه است .
• فیض کاشانی : ( مفاتیح الشرایع ج 1 ص 118 )
گفتن شهادت ثالثه کراهت دارد .
• مرحوم صادقی تهرانی : (http://albalaq..com )
شهادت ثالثه جزء اذان و اقامه نیست بلکه بدعت بوده و قصد رجاء هم دربارة آن جایز نیست .
• استاد کدیور : ( ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ )
شهادت به ولایت علی بن ابیطالب (ع) در عین حق بودن جزء اذان نیست، و ادای آن به عنوان جزء اذان ، تشریعی حرام و بدعتی باطل است ، ادای آن به قصد رجاء نیز پذیرفته نیست.
محمد صالحی – 18/4/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
• شیخ صدوق : ( من لایحضره الفقیه ج 2 )
شهادت ثالثه از مجعولات غلات و مفوضه است .
• فیض کاشانی : ( مفاتیح الشرایع ج 1 ص 118 )
گفتن شهادت ثالثه کراهت دارد .
• مرحوم صادقی تهرانی : (http://albalaq..com )
شهادت ثالثه جزء اذان و اقامه نیست بلکه بدعت بوده و قصد رجاء هم دربارة آن جایز نیست .
• استاد کدیور : ( ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ )
شهادت به ولایت علی بن ابیطالب (ع) در عین حق بودن جزء اذان نیست، و ادای آن به عنوان جزء اذان ، تشریعی حرام و بدعتی باطل است ، ادای آن به قصد رجاء نیز پذیرفته نیست.
محمد صالحی – 18/4/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
توجه شود که ارایه نظرات فقهی در کانال به منزله تایید و یا رد چیزی نبوده ، چرا که تخصصی است .
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 1
*** مقدمه
وقتی خداوند ، هستی را بنا نهاد ، عقل را پایه های آن قرار داد .
آنجا که پیامبر(ص) می فرماید :
" اول ما خلق الله العقل ." 1
و وقتی ، انسان را خلق کرد ، با نفخ روح خود در وجود او 2 و تعلیم اسمای خود 3 که اساس سیر تکاملی هستی را نمایندگی می کردند ، با ابزاری به نام گوهر عقل ، به دنیای زمینی فرستاد 4 و از او خواست که پیوند خود را با هستی ، از مسیر عقل برقرار و مستحکم کرده و راه تا اوج خدایی شدن را بپیماید .
*** اعتقادات ، تقلید یا تحقیق
این انسان ، در طول تاریخ خود ، از زمان هبوط به دنیای زمینی تا زمان اکنون ، همیشه در تلاش برای پاسخ به دو نیاز اساسی مادی و نیازهای بنیادین روحی خود ، بسر برده و وقتی ، این گذر تاریخی را محققانه بررسی می کنیم ، تقسیم افراد انسانی را به دو گروه عمده زیر می یابیم :
1- آنها که در پاسخ به نیازهای روحی و سوالهای هستی شناسی خود ( که همان اساس دین را تشکیل می دهد ) ، فقط بدنبال پاسخ پدران و گذشتگان و بزرگان خود و جامعه رفته و از آن تقلید و تبعیت کرده اند .
آنجا که خداوند می فرماید :
" و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلونا السبيلا " 5
" و مىگويند : پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کرديم و ما را گمراه ساختند! "
این گروه ، با فراموش کردن فهم عقلانی، گوهر عقل وجود خود را به کناری نهاده ،در لابلای اعتقادات تقلیدی خود ، دفن کردند .
و از آنجا که می دانند ، هر لحظه ممکن است مورد سوال و مواخذه درباره اعتقاداتشان ، که همه نیز عاریتی اند و خود سهمی در یافتن آنها نداشته اند ، قرار گیرند ، به جای رفتن بسوی فهم عقلانی ، سعی در بالا بردن مقام و شان آنهایی می کنند که خود را مرهون و مدیون اعتقادی آنها می دانند .
آنجا که خداوند می فرماید :
"واذا قيل لهم تعالوا الى ما انزل الله و الى الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه اباءنا او لو کان اباؤهم لا يعلمون شيئا ولا يهتدون." 6
" و هنگامى كه به آنها گفته شود: « به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبربياييد!»،
مىگويند: «آنچه از پدران خود يافتهايم، ما را بس است! » آيا اگر پدران آنها چيزى نمىدانستند، و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مىكنند )؟! "
و در این راه ، کرامات و امتیازاتی را برای بزرگان و راهبران دینی خود قائل می شوند که نهایتا به غلو ختم شده و کم کم مقام واسطه خلق و خالق و در نهایت شان ربانی و الوهیت را به آنها عطا می کنند .
2- آنها که پای در مسیر تحقیق و تتبع گذاشته و بنا را بر فهم اعتقادی گذشتگان و متون دینی موجود ، قرار دادند و فهم نوی را از آنها پایه ریزی کرده و گروه اول را به زیر سلطه اعتقادی خود در آوردند .
بسیاری از این گروه ، با سو استفاده از جهالت و روزمرگیهای مادی گروه اول ، خود را در مصدر راهبری دینی جامعه قرار داده و با تفاسیر خودمحور و غیر عقلانی خود ، به تاراج سرمایه های مادی و معنوی جامعه پرداختند .
و البته با هوش سرشاری که داشته و با علم به خصوصیات بارز تقلید و تعصب جاهلی گروه اول ، سعی در استدلال سازیهای بی منطق و خدا انگاری آموزه های خود ، جهت تثبیت عقاید آنها کرده و غلوگونه به شان خدایی خود دامن می زنند .
آنجا که خداوند می فرماید :
" يا ايها الذين امنوا ان کثيرا من الاحبار و الرهبان لياکلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله " 7
" " اى کسانى که ايمان آوردهايد! بسيارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان ، اموال مردم را بباطل مىخورند، و (آنان را) از راه خدا بازمىدارند! "
و یا عیسی ابن مریم می فرماید :
" ای علمای دین که بر مسند موسی نشسته اید . شما خود را به مردم ، پارسا نشان می دهید ، اما در باطن ، مملو از ریاکاری و شرارتید .
وای برشما ای علمای ریاکار دین ! شما برای پیامبران ، مقبره می سازید . ای ماران ! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت ؟ " 8
و یا پیامبر اسلام ( ص ) می فرماید :
" ابغض العباد الی الله من کان ثوباه خیرا من عمله : ان تکون ثیابه ثیاب الانبیائ و عمله عمل الجبارین " 9
" منفورترین بندگان در پیش خدا کسى است که جامه وى از کارش بهتر باشد، یعنى جامه او جامه پیمبران باشد و کار وى کار ستمگران . "
و یا کلام دیگر ایشان :
" آفَةُ الدِّينِ ثَلاثَةٌ : فَقيهٌ فاجِرٌ و إمامٌ جائرٌ و مُجتَهِدٌ جاهِلٌ " 10
" آفت دين سه چيز است : فقيه و عالم بد كار ، پيشواى ستم كار و مجتهد نادان "
ادامه دارد
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
*** مقدمه
وقتی خداوند ، هستی را بنا نهاد ، عقل را پایه های آن قرار داد .
آنجا که پیامبر(ص) می فرماید :
" اول ما خلق الله العقل ." 1
و وقتی ، انسان را خلق کرد ، با نفخ روح خود در وجود او 2 و تعلیم اسمای خود 3 که اساس سیر تکاملی هستی را نمایندگی می کردند ، با ابزاری به نام گوهر عقل ، به دنیای زمینی فرستاد 4 و از او خواست که پیوند خود را با هستی ، از مسیر عقل برقرار و مستحکم کرده و راه تا اوج خدایی شدن را بپیماید .
*** اعتقادات ، تقلید یا تحقیق
این انسان ، در طول تاریخ خود ، از زمان هبوط به دنیای زمینی تا زمان اکنون ، همیشه در تلاش برای پاسخ به دو نیاز اساسی مادی و نیازهای بنیادین روحی خود ، بسر برده و وقتی ، این گذر تاریخی را محققانه بررسی می کنیم ، تقسیم افراد انسانی را به دو گروه عمده زیر می یابیم :
1- آنها که در پاسخ به نیازهای روحی و سوالهای هستی شناسی خود ( که همان اساس دین را تشکیل می دهد ) ، فقط بدنبال پاسخ پدران و گذشتگان و بزرگان خود و جامعه رفته و از آن تقلید و تبعیت کرده اند .
آنجا که خداوند می فرماید :
" و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلونا السبيلا " 5
" و مىگويند : پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کرديم و ما را گمراه ساختند! "
این گروه ، با فراموش کردن فهم عقلانی، گوهر عقل وجود خود را به کناری نهاده ،در لابلای اعتقادات تقلیدی خود ، دفن کردند .
و از آنجا که می دانند ، هر لحظه ممکن است مورد سوال و مواخذه درباره اعتقاداتشان ، که همه نیز عاریتی اند و خود سهمی در یافتن آنها نداشته اند ، قرار گیرند ، به جای رفتن بسوی فهم عقلانی ، سعی در بالا بردن مقام و شان آنهایی می کنند که خود را مرهون و مدیون اعتقادی آنها می دانند .
آنجا که خداوند می فرماید :
"واذا قيل لهم تعالوا الى ما انزل الله و الى الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه اباءنا او لو کان اباؤهم لا يعلمون شيئا ولا يهتدون." 6
" و هنگامى كه به آنها گفته شود: « به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبربياييد!»،
مىگويند: «آنچه از پدران خود يافتهايم، ما را بس است! » آيا اگر پدران آنها چيزى نمىدانستند، و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مىكنند )؟! "
و در این راه ، کرامات و امتیازاتی را برای بزرگان و راهبران دینی خود قائل می شوند که نهایتا به غلو ختم شده و کم کم مقام واسطه خلق و خالق و در نهایت شان ربانی و الوهیت را به آنها عطا می کنند .
2- آنها که پای در مسیر تحقیق و تتبع گذاشته و بنا را بر فهم اعتقادی گذشتگان و متون دینی موجود ، قرار دادند و فهم نوی را از آنها پایه ریزی کرده و گروه اول را به زیر سلطه اعتقادی خود در آوردند .
بسیاری از این گروه ، با سو استفاده از جهالت و روزمرگیهای مادی گروه اول ، خود را در مصدر راهبری دینی جامعه قرار داده و با تفاسیر خودمحور و غیر عقلانی خود ، به تاراج سرمایه های مادی و معنوی جامعه پرداختند .
و البته با هوش سرشاری که داشته و با علم به خصوصیات بارز تقلید و تعصب جاهلی گروه اول ، سعی در استدلال سازیهای بی منطق و خدا انگاری آموزه های خود ، جهت تثبیت عقاید آنها کرده و غلوگونه به شان خدایی خود دامن می زنند .
آنجا که خداوند می فرماید :
" يا ايها الذين امنوا ان کثيرا من الاحبار و الرهبان لياکلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله " 7
" " اى کسانى که ايمان آوردهايد! بسيارى از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان ، اموال مردم را بباطل مىخورند، و (آنان را) از راه خدا بازمىدارند! "
و یا عیسی ابن مریم می فرماید :
" ای علمای دین که بر مسند موسی نشسته اید . شما خود را به مردم ، پارسا نشان می دهید ، اما در باطن ، مملو از ریاکاری و شرارتید .
وای برشما ای علمای ریاکار دین ! شما برای پیامبران ، مقبره می سازید . ای ماران ! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت ؟ " 8
و یا پیامبر اسلام ( ص ) می فرماید :
" ابغض العباد الی الله من کان ثوباه خیرا من عمله : ان تکون ثیابه ثیاب الانبیائ و عمله عمل الجبارین " 9
" منفورترین بندگان در پیش خدا کسى است که جامه وى از کارش بهتر باشد، یعنى جامه او جامه پیمبران باشد و کار وى کار ستمگران . "
و یا کلام دیگر ایشان :
" آفَةُ الدِّينِ ثَلاثَةٌ : فَقيهٌ فاجِرٌ و إمامٌ جائرٌ و مُجتَهِدٌ جاهِلٌ " 10
" آفت دين سه چيز است : فقيه و عالم بد كار ، پيشواى ستم كار و مجتهد نادان "
ادامه دارد
محمد صالحي
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
❤1
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 2
*** اما خداوند چه می خواهد ؟
اما آنچه را که خداوند برای بشر پسندیده و اساس حرکت کمالی او خوانده است ، جستجو برای پاسخ به نیازهای روحی و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود بر اساس اصول مبتنی بر عقل می باشد .
آنجا که خداوند می فرماید :
" فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب . " 11
" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نيکوترين آنها پيروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند. "
اگر نگاهی اجمالی به تعابیر " القول " و " تبعیت احسن " بیفکنیم ، به ظرایف زیر که شاید به غفلت ، دیده نشده اند برمی خوریم :
• خداوند در برخورد انسان با موضوعات و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود ، قائل به یک فهم واحد و قرائت رسمی نیست ، بلکه قرائتها ، معرفتها و گفتمانهای مختلف و متفاوت را برمی تابد .
• گفتمانهای مختلف ، زمانی محقق خواهد شد ، که نظریه ها و دیدگاههای مختلف وجود داشته باشد و این نیز زمانی میسر خواهد شد که همگان در یک فضای شفاف ، به تحقیق و تفکر و فهم دور از تعصب و تقلید بپردازند .
• هر کدام از قرائتهای فوق ، در جای خود و بدلیل جهد و تلاش علمی و عقلی صاحب آن ، قابل تقدیر است .
• تبعیت احسن ، زمانی میسر خواهد شد ، که انسان از قوه و استعداد بررسی اقوال و آرا و قرائتهای مختلف برخوردار باشد و این نیز ، زمانی ممکن است که همه چیز را از مسیر تعقل عبور داده و فهم عقلانی را هدف خود قرار دهد .
• عبارت احسن ، که معنای قرائت بهتر را اراده می کند ، به این معناست که فهم عقلانی که بر اصول علمی استوار می باشد ، بدلیل آنکه علم در طی زمان ، همواره در حال رشد و شکوفایی و تغییر می باشد ، لاجرم ، فهم عقلانی را نیز دچار تغییر و رشد و شکوفایی کرده و در یک پروسه وابسته به زمان ، همواره ، فهمی متفاوت از قبل ( که باید بهتر و قابل استدلال تر باشد ) را سبب خواهد شد و تبعا هیچ فهم و یا قرائتی ، مقدس و غیر قابل مناقشه نیست .
• شنیدن قول ، نه به زمان و یا افرادی خاص محدود شده و نه به حد مشخصی از سطح علم و دانایی کسی تخصیص زده شده است ، بلکه تمام افراد انسانی که خواهان دریافت نشان و مقام " عباد " از طرف خداوند هستند ، باید در یک فرایند دائمی پرسش و جستجو و استنباط و فهم عقلانی بوده ، هر چند به بالاترین مقامات علمی موجود رسیده باشند .
با عنایت به تفاصیل بالا ، به این اصل اساسی در خلقت می رسیم که خداوند بشر را به مبارزه ای دائمی و تاریخی با سوالهای خود و فهم متون دینی ، به کمک سلاح عقل ، بدون افتادن در چاه تقلید و یا تعصبهای کور جاهلی فراخوانده است .
آنجا که پیامبر (ص) می فرماید :
" اِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا، وَ لا تَعْصُوهُ فَتَنْدِمُوا " 12
" از عقل ، ارشاد بخواهید که هدایتتان می کند و از فرمان عقل سرپیچی نکنید که پشیمان می شوید . "
و یا در جایی دیگر می فرماید :
" اَلْعَقْلُ نُورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلاِْنْسانِ وَجَعَلَهُ یُضیءُ عَلَی الْقَلْبِ لِیَعْرِفَ بِهِ الْفَرْقَ بَیْنَ الْمُشاهَداتِ مِنَ الْمُغَیَّباتِ؛" 13
" عقل نوری است که خداوند آن را برای انسان آفرید و آن را روشنگر قلب (و روح) قرار داد تا در پرتو آن فرق بین آنچه که آشکار است و آنچه که پنهان است را بشناسد. "
و یا امام موسی بن جعفر (ع) می فرماید :
" یا هشامُ! إنَّ لله علیالنّاس حجّتین، حجّةً ظاهرةً و حجّةً باطنةً؛ فامّا الظّاهرةُ فالرّسلُ و الأنبیاءُ و الائمةُ: و أمَّا الباطِنةُ، فَالعقولُ . " 14
" ای هشام خدای را بر مردم دو حجّت و راهنماست. حجتی آشکار و حجتی پنهان؛ حجّت آشکار الهی رسولان، انبیا و ائمه هستند، و حجّت پنهان عقلهاست . "
و از آنجا که عقل انسان در لابلای القائات و روزمرگی های زندگی مادی او مغفول و مدفون می گردد ، خداوند ، پیامبرانش را برای شکوفایی و کشف و پرده برداری از گنجینه نهفته درونی انسان که همان عقل است ، فرستاده است .
آنجا که امام علی ( ع ) می فرماید :
" و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول " 15
" خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته برانگيزاند . "
محمد صالحي
ادامه دارد
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
*** اما خداوند چه می خواهد ؟
اما آنچه را که خداوند برای بشر پسندیده و اساس حرکت کمالی او خوانده است ، جستجو برای پاسخ به نیازهای روحی و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود بر اساس اصول مبتنی بر عقل می باشد .
آنجا که خداوند می فرماید :
" فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئك الّذين هدئهم اللّه و اولئك هم اولوا الالباب . " 11
" پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نيکوترين آنها پيروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند. "
اگر نگاهی اجمالی به تعابیر " القول " و " تبعیت احسن " بیفکنیم ، به ظرایف زیر که شاید به غفلت ، دیده نشده اند برمی خوریم :
• خداوند در برخورد انسان با موضوعات و سوالهای اعتقادی و هستی شناسی خود ، قائل به یک فهم واحد و قرائت رسمی نیست ، بلکه قرائتها ، معرفتها و گفتمانهای مختلف و متفاوت را برمی تابد .
• گفتمانهای مختلف ، زمانی محقق خواهد شد ، که نظریه ها و دیدگاههای مختلف وجود داشته باشد و این نیز زمانی میسر خواهد شد که همگان در یک فضای شفاف ، به تحقیق و تفکر و فهم دور از تعصب و تقلید بپردازند .
• هر کدام از قرائتهای فوق ، در جای خود و بدلیل جهد و تلاش علمی و عقلی صاحب آن ، قابل تقدیر است .
• تبعیت احسن ، زمانی میسر خواهد شد ، که انسان از قوه و استعداد بررسی اقوال و آرا و قرائتهای مختلف برخوردار باشد و این نیز ، زمانی ممکن است که همه چیز را از مسیر تعقل عبور داده و فهم عقلانی را هدف خود قرار دهد .
• عبارت احسن ، که معنای قرائت بهتر را اراده می کند ، به این معناست که فهم عقلانی که بر اصول علمی استوار می باشد ، بدلیل آنکه علم در طی زمان ، همواره در حال رشد و شکوفایی و تغییر می باشد ، لاجرم ، فهم عقلانی را نیز دچار تغییر و رشد و شکوفایی کرده و در یک پروسه وابسته به زمان ، همواره ، فهمی متفاوت از قبل ( که باید بهتر و قابل استدلال تر باشد ) را سبب خواهد شد و تبعا هیچ فهم و یا قرائتی ، مقدس و غیر قابل مناقشه نیست .
• شنیدن قول ، نه به زمان و یا افرادی خاص محدود شده و نه به حد مشخصی از سطح علم و دانایی کسی تخصیص زده شده است ، بلکه تمام افراد انسانی که خواهان دریافت نشان و مقام " عباد " از طرف خداوند هستند ، باید در یک فرایند دائمی پرسش و جستجو و استنباط و فهم عقلانی بوده ، هر چند به بالاترین مقامات علمی موجود رسیده باشند .
با عنایت به تفاصیل بالا ، به این اصل اساسی در خلقت می رسیم که خداوند بشر را به مبارزه ای دائمی و تاریخی با سوالهای خود و فهم متون دینی ، به کمک سلاح عقل ، بدون افتادن در چاه تقلید و یا تعصبهای کور جاهلی فراخوانده است .
آنجا که پیامبر (ص) می فرماید :
" اِسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا، وَ لا تَعْصُوهُ فَتَنْدِمُوا " 12
" از عقل ، ارشاد بخواهید که هدایتتان می کند و از فرمان عقل سرپیچی نکنید که پشیمان می شوید . "
و یا در جایی دیگر می فرماید :
" اَلْعَقْلُ نُورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلاِْنْسانِ وَجَعَلَهُ یُضیءُ عَلَی الْقَلْبِ لِیَعْرِفَ بِهِ الْفَرْقَ بَیْنَ الْمُشاهَداتِ مِنَ الْمُغَیَّباتِ؛" 13
" عقل نوری است که خداوند آن را برای انسان آفرید و آن را روشنگر قلب (و روح) قرار داد تا در پرتو آن فرق بین آنچه که آشکار است و آنچه که پنهان است را بشناسد. "
و یا امام موسی بن جعفر (ع) می فرماید :
" یا هشامُ! إنَّ لله علیالنّاس حجّتین، حجّةً ظاهرةً و حجّةً باطنةً؛ فامّا الظّاهرةُ فالرّسلُ و الأنبیاءُ و الائمةُ: و أمَّا الباطِنةُ، فَالعقولُ . " 14
" ای هشام خدای را بر مردم دو حجّت و راهنماست. حجتی آشکار و حجتی پنهان؛ حجّت آشکار الهی رسولان، انبیا و ائمه هستند، و حجّت پنهان عقلهاست . "
و از آنجا که عقل انسان در لابلای القائات و روزمرگی های زندگی مادی او مغفول و مدفون می گردد ، خداوند ، پیامبرانش را برای شکوفایی و کشف و پرده برداری از گنجینه نهفته درونی انسان که همان عقل است ، فرستاده است .
آنجا که امام علی ( ع ) می فرماید :
" و اصطفي سبحانه من ولده انبياء ..... يثيروا لهم دفائن العقول " 15
" خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته برانگيزاند . "
محمد صالحي
ادامه دارد
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 3
*** پیامهای ابلاغی خداوند در قرآن
با نگاهی اجمالی به پیامهای خداوند در قرآن ، که همگی از ویژگی منحصر به فرد " تبیین " و " ارشاد " برخوردارند ، به موارد زیر می رسیم که انسان را به رویارویی با همه واقعیات هستی و حتی فهم خمیر مایه آن ، که چیزی جز یگانگی خداوند در ذات و افعال و صفات نیست ، به کمک ابزار عقل می خواند .
1- خداوند ، تنها اعتقادی را بر می تابد ، که از فهم عقلانی سرچشمه گرفته و بر بصیرت و دانایی استوار باشد .
آنجا که می فرماید :
" قل هذه سبيلي ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين " 16
" بگو : اين راه من است كه من و هر كس كه پيرو من است با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم و خدا منزه است و من از مشركان نيستم "
2- خداوند آنقدر به بشر و مایه های فهم عقلی درونی او اعتقاد دارد که پیامبرش را از اجبار او به پذیرش اعتقادات دینی برحذر می دارد و تنها وظیفه ایشان را ، یادآوری گنجینه عظیم مدفون شده درونی انسان می داند .
آنجا که می فرماید :
" فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر " 17
" پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهندهاى ! - تو سلطهگر بر آنان نيستى که ( بر پذیرش چیزی ) مجبورشان کنى "
3- خداوند به بشر اعلام می دارد که تو اجباری در پذیرش آموزه های دینی پیامبر نداری ، چرا که آنها مسیر رشد و کمال را از گمراهی و انحراف روشن کرده و به تو نمایاندند .
آنجا که می فرماید :
" لا اکراه في الدين - قد تبين الرشد من الغي " 18
" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . راه درست از راه انحراف ، روشن شده است . "
4- ای انسان : تو خود هستی که اگر بدنبال یافتن پاسخ صحیح سوالهای خود و گام نهادن در راه کمال می باشی ، هدایت را درون پیامها ی پیامبر خواهی یافت .
آنجا که می فرماید :
" ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم ." 19
" این قرآن ، هدایت برای کسی است که در راه یافتن پاسخ سوالهای خود ، پویاتر و استوارتر گام برمی دارد . "
5- برای رسیدن انسان به فهم درستی از هستی و جایگاه او در آن ، تنها ، خواستن او ، و تلاشش را برای یافتن ، می طلبد .
آنجا که می فرماید :
" و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين . " 20
" و آنهایی که در راه رسیدن به حقیقت تلاش کرده و استوار گام بردارند ، قطعا راه های خود را به آنها نشان خواهیم داد ."
6- بدلیل اعتقاد خداوند به وجود دریچه فهم عقلانی در وجود انسان ، وقتی او را می بیند که خود را به جهالت زده و تابع اعتقادات دیگران گشته ، در جای جای قرآن ، او را مورد عتاب و سرزنش قرار می دهد که : ( بیش از 30 جای قرآن )
" افلا تعقلون ؟ " - " چرا ابزار عقل خود را بکار نمی برید ؟"
" افلا یتدبرون ؟ " – " چرا تدبر نمی کنید ؟ "
" افلا تتفکرون ؟ " - " چرا اندیشه خود را بکار نمی گیرید ؟ "
" فما لهولا القوم لایکادون یفقهون " – " پس چه بر سر اين گروه آمده که حاضر نيستند سخنى را درک کنند؟! "
7- بدلیل باور حضرتش به قدرت فهم استدلالی انسان ، برای رساندن پیام خود به او ، همواره از بیان دلیل و برهان و نشانه های متقن استفاده کرده و به تحریک قوه عقلانی او می پردازد . ( بیش از 50 جای قرآن )
" ان کنتم تعقلون " – " اگر قوه عقل خود را مبنا قرار دهید . "
" لعلکم تعقلون " – " باشد که عقل خود را بکار بندید . "
" لقوم یعقلون " – " ( این استدلال ها ) برای آنهایی است که از عقل خود استفاده می کنند . "
" لعلهم یفقهون " – " باشد که بفهمند "
" لقوم یفقهون " – " ( این استدلال ها ) برای قومی است که فهم خود را بکار می گیرند . "
" لیتفقهوا فی الدین " – " ( این آیات ) برای آنست که در دین ( و رسیدن به پاسخ نیازهای روحی خود ) تفقه کنند ."
" لعلکم تتفکرون " – " باشد که اندیشه خود را بکار گیرید . "
" لقوم یتفکرون " – " ( این آیات و استدلال ها ) برای گروهی است که اندیشه می کنند . "
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
*** پیامهای ابلاغی خداوند در قرآن
با نگاهی اجمالی به پیامهای خداوند در قرآن ، که همگی از ویژگی منحصر به فرد " تبیین " و " ارشاد " برخوردارند ، به موارد زیر می رسیم که انسان را به رویارویی با همه واقعیات هستی و حتی فهم خمیر مایه آن ، که چیزی جز یگانگی خداوند در ذات و افعال و صفات نیست ، به کمک ابزار عقل می خواند .
1- خداوند ، تنها اعتقادی را بر می تابد ، که از فهم عقلانی سرچشمه گرفته و بر بصیرت و دانایی استوار باشد .
آنجا که می فرماید :
" قل هذه سبيلي ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشرکين " 16
" بگو : اين راه من است كه من و هر كس كه پيرو من است با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم و خدا منزه است و من از مشركان نيستم "
2- خداوند آنقدر به بشر و مایه های فهم عقلی درونی او اعتقاد دارد که پیامبرش را از اجبار او به پذیرش اعتقادات دینی برحذر می دارد و تنها وظیفه ایشان را ، یادآوری گنجینه عظیم مدفون شده درونی انسان می داند .
آنجا که می فرماید :
" فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر " 17
" پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهندهاى ! - تو سلطهگر بر آنان نيستى که ( بر پذیرش چیزی ) مجبورشان کنى "
3- خداوند به بشر اعلام می دارد که تو اجباری در پذیرش آموزه های دینی پیامبر نداری ، چرا که آنها مسیر رشد و کمال را از گمراهی و انحراف روشن کرده و به تو نمایاندند .
آنجا که می فرماید :
" لا اکراه في الدين - قد تبين الرشد من الغي " 18
" در قبول دين ، اکراه و اجبارى نيست . راه درست از راه انحراف ، روشن شده است . "
4- ای انسان : تو خود هستی که اگر بدنبال یافتن پاسخ صحیح سوالهای خود و گام نهادن در راه کمال می باشی ، هدایت را درون پیامها ی پیامبر خواهی یافت .
آنجا که می فرماید :
" ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم ." 19
" این قرآن ، هدایت برای کسی است که در راه یافتن پاسخ سوالهای خود ، پویاتر و استوارتر گام برمی دارد . "
5- برای رسیدن انسان به فهم درستی از هستی و جایگاه او در آن ، تنها ، خواستن او ، و تلاشش را برای یافتن ، می طلبد .
آنجا که می فرماید :
" و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين . " 20
" و آنهایی که در راه رسیدن به حقیقت تلاش کرده و استوار گام بردارند ، قطعا راه های خود را به آنها نشان خواهیم داد ."
6- بدلیل اعتقاد خداوند به وجود دریچه فهم عقلانی در وجود انسان ، وقتی او را می بیند که خود را به جهالت زده و تابع اعتقادات دیگران گشته ، در جای جای قرآن ، او را مورد عتاب و سرزنش قرار می دهد که : ( بیش از 30 جای قرآن )
" افلا تعقلون ؟ " - " چرا ابزار عقل خود را بکار نمی برید ؟"
" افلا یتدبرون ؟ " – " چرا تدبر نمی کنید ؟ "
" افلا تتفکرون ؟ " - " چرا اندیشه خود را بکار نمی گیرید ؟ "
" فما لهولا القوم لایکادون یفقهون " – " پس چه بر سر اين گروه آمده که حاضر نيستند سخنى را درک کنند؟! "
7- بدلیل باور حضرتش به قدرت فهم استدلالی انسان ، برای رساندن پیام خود به او ، همواره از بیان دلیل و برهان و نشانه های متقن استفاده کرده و به تحریک قوه عقلانی او می پردازد . ( بیش از 50 جای قرآن )
" ان کنتم تعقلون " – " اگر قوه عقل خود را مبنا قرار دهید . "
" لعلکم تعقلون " – " باشد که عقل خود را بکار بندید . "
" لقوم یعقلون " – " ( این استدلال ها ) برای آنهایی است که از عقل خود استفاده می کنند . "
" لعلهم یفقهون " – " باشد که بفهمند "
" لقوم یفقهون " – " ( این استدلال ها ) برای قومی است که فهم خود را بکار می گیرند . "
" لیتفقهوا فی الدین " – " ( این آیات ) برای آنست که در دین ( و رسیدن به پاسخ نیازهای روحی خود ) تفقه کنند ."
" لعلکم تتفکرون " – " باشد که اندیشه خود را بکار گیرید . "
" لقوم یتفکرون " – " ( این آیات و استدلال ها ) برای گروهی است که اندیشه می کنند . "
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
👍1
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 4
8- بدلیل اعتقاد خداوند به فهم بشر، و کرامتی که برای او قائل است ، بارها و بارها در قرآن ، در مقام پاسخ به سوالهای او برآمده ، بدون آنکه افرادی خاص ، در جایگاه و یا مقام علمی خاصی را مخاطب قرار داده باشد . ( بیش از 20 آیه )
" یسئلونک عن الاهله قل هی .. " – " در باره « هلالهاى ماه » از تو سؤال مىکنند ، بگو که .. "
" یسئلونک ماذا ینفقون قل .. " – " درباره انفاق سوال می کنند ، بگو .. "
" یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما .. " – " درباره شراب و قمار می پرسند ، بگو در آنها .. "
" یسیئلون ماذا احل لهم قل احل .. " – " درباره حلالهای خدا سوال می کنند بگو حلال شده ... "
" یسئلونک عن الساعه قل .. " – " درباره روز قیامت می پرسند بگو .. "
" یسئلونک عن الانفال قل .. " – " درباره انفال و منابع ملی سوال می کنند بگو .. "
" یسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلوا .. " – " درباره ذوالقرنین می پرسند بگو بزودی خواهم گفت .. "
" یسئلونک عن الجبال فقل .. " – " درباره کوهها سوال می کنند پس بگو .. "
" اذا سالک عبادي عني فانی قریب .. " – " وقتی بندگانم درباره من و جایگاهم نسبت به خود می پرسند بگو .. "
9- از آنجا که خداوند بشر را برای عبادت عاشقانه خود خلق کرده ؛
آنجا که می فرماید :
" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " 21
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! "
این عبادت را ، فقط از طریق خشیت و اعتراف به بزرگی و علو خود دوست می دارد . و آنهم میسر نخواهد شد مگر از طریق علم ، که بنیان عقل بر آن استوار است .
آنجا که می فرماید :
" و من الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه کذلک انما يخشى الله من عباده العلماء . " 22
" و از انسانها و جنبندگان و چهارپايان ، انواعى با رنگها و نژادهاى مختلف ( خلق کردیم )، (ولی) حقيقت چنين است : از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان ، عظمت او را درک میکنند و در مقابلش سر تعظیم فرود می آورند . "
10- از آنجا که انسان ، تنها مخلوق خداوند است که بر خدمت او خلق شده است ؛
آنجا که در حدیث قدسی داریم :
" يا بْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الْاشياءَ لِاجْلِكَ ، وَ خَلَقْتُكَ لِاجْلى " 23
" ای فرزند آدم ، تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم ."
و از چنان کرامت و استعدادی برخوردار است که عرش خداوندی بر قلب مومن نهاده شده است ؛
آنجا که پیامبر می فرماید :
" قلب المؤمن عرش الرحمن . " 24
" قلب مؤمن ، ساحت خدای رحمان است . "
و از طرف دیگر ، خداوند مظهر علم کامل می باشد ، لذا ، با هیچ بهانه ای ، جهل انسان را برنمی تابد و مطمئنا او را چون خود ، عالم و فهیم و عارف می خواهد و خود نیز تمام ابزار این فهم عالمانه را که عقل است ، به او ارزانی داشته و جز آن را به هیچ نمی بخشد .
آنجا که در حدیث قدسی می فرماید :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 25
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم " 26
و قطعا ، این عرفان و شناخت ، از یافته های عقل است ، نه فرایند تقلید و تبعیت از گذشتگان و بزرگان قوم . 27
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
8- بدلیل اعتقاد خداوند به فهم بشر، و کرامتی که برای او قائل است ، بارها و بارها در قرآن ، در مقام پاسخ به سوالهای او برآمده ، بدون آنکه افرادی خاص ، در جایگاه و یا مقام علمی خاصی را مخاطب قرار داده باشد . ( بیش از 20 آیه )
" یسئلونک عن الاهله قل هی .. " – " در باره « هلالهاى ماه » از تو سؤال مىکنند ، بگو که .. "
" یسئلونک ماذا ینفقون قل .. " – " درباره انفاق سوال می کنند ، بگو .. "
" یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما .. " – " درباره شراب و قمار می پرسند ، بگو در آنها .. "
" یسیئلون ماذا احل لهم قل احل .. " – " درباره حلالهای خدا سوال می کنند بگو حلال شده ... "
" یسئلونک عن الساعه قل .. " – " درباره روز قیامت می پرسند بگو .. "
" یسئلونک عن الانفال قل .. " – " درباره انفال و منابع ملی سوال می کنند بگو .. "
" یسئلونک عن ذی القرنین قل ساتلوا .. " – " درباره ذوالقرنین می پرسند بگو بزودی خواهم گفت .. "
" یسئلونک عن الجبال فقل .. " – " درباره کوهها سوال می کنند پس بگو .. "
" اذا سالک عبادي عني فانی قریب .. " – " وقتی بندگانم درباره من و جایگاهم نسبت به خود می پرسند بگو .. "
9- از آنجا که خداوند بشر را برای عبادت عاشقانه خود خلق کرده ؛
آنجا که می فرماید :
" و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون " 21
" من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينکه عبادتم کنند ! "
این عبادت را ، فقط از طریق خشیت و اعتراف به بزرگی و علو خود دوست می دارد . و آنهم میسر نخواهد شد مگر از طریق علم ، که بنیان عقل بر آن استوار است .
آنجا که می فرماید :
" و من الناس و الدواب و الانعام مختلف الوانه کذلک انما يخشى الله من عباده العلماء . " 22
" و از انسانها و جنبندگان و چهارپايان ، انواعى با رنگها و نژادهاى مختلف ( خلق کردیم )، (ولی) حقيقت چنين است : از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان ، عظمت او را درک میکنند و در مقابلش سر تعظیم فرود می آورند . "
10- از آنجا که انسان ، تنها مخلوق خداوند است که بر خدمت او خلق شده است ؛
آنجا که در حدیث قدسی داریم :
" يا بْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الْاشياءَ لِاجْلِكَ ، وَ خَلَقْتُكَ لِاجْلى " 23
" ای فرزند آدم ، تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم ."
و از چنان کرامت و استعدادی برخوردار است که عرش خداوندی بر قلب مومن نهاده شده است ؛
آنجا که پیامبر می فرماید :
" قلب المؤمن عرش الرحمن . " 24
" قلب مؤمن ، ساحت خدای رحمان است . "
و از طرف دیگر ، خداوند مظهر علم کامل می باشد ، لذا ، با هیچ بهانه ای ، جهل انسان را برنمی تابد و مطمئنا او را چون خود ، عالم و فهیم و عارف می خواهد و خود نیز تمام ابزار این فهم عالمانه را که عقل است ، به او ارزانی داشته و جز آن را به هیچ نمی بخشد .
آنجا که در حدیث قدسی می فرماید :
" كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 25
" من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم " 26
و قطعا ، این عرفان و شناخت ، از یافته های عقل است ، نه فرایند تقلید و تبعیت از گذشتگان و بزرگان قوم . 27
محمد صالحي
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
Forwarded from مرکز نشر آثار استاد شهید مطهری (انتشارات صدرا)
Audio
کلام مطهر: شماره هشتم
⭕️سخنرانی زیبا و تأمل برانگیز شهید آیت الله مطهری پیرامون «بحران اعتقادی در انسانها و جوامع و راه روبرو شدن با آن»
⏱مدت زمان: 3 دقیقه و 40 ثانیه
_______________
@ostad_motahari
⭕️سخنرانی زیبا و تأمل برانگیز شهید آیت الله مطهری پیرامون «بحران اعتقادی در انسانها و جوامع و راه روبرو شدن با آن»
⏱مدت زمان: 3 دقیقه و 40 ثانیه
_______________
@ostad_motahari
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 5
*** و در یک کلام :
• خداوند ، همواره انسان را به مبارزه و جدال علمی و پویا می طلبد .
• خداوند ، فهم مبتنی بر تعقل را می خواهد و معتبر می داند . 28
• و عقل بر علم استوار است . 29
• و علم نیز ، مختص هیچ ملت ، فرهنگ و یا مذهبی خاص نیست .
• و این علم نیز همواره ، در یک سیر تاریخی ، رو به رشد و شکوفایی بیشتر است .
• بنابراین ، اصول و مبانی فهم عقلانی نیز ، دائم در حال تغییر و رشد است .
• و تبعا فهم عقلانی بشر از قرآن ، و نتیجتا ، برداشتها و قرائتها از آن ، دائما در حال تغییر و رشد خواهد بود . ( هر چند موضوعات اصلی از قبیل خدا ، هستی ، جایگاه انسان در هستی ، سیر تکاملی تاریخ بشر ، نبوت ، معاد و .. ثابتند)
• فهم ما از قرآن و سنت و روایات ، فقط یک برداشت و قرائت مبتنی بر فهم ماست .
• با این فرض مذکور ، هیچکدام از قرائتها و معرفتهای دینی ، مقدس و غیر قابل تغییر نیستند ؛ که ترس از مناقشه و یا نقد و رد آنها وجود داشته باشد .
• هر کدام از ما انسانها ، جایگاه حقیقی و والای خود را ، در خلقت خداوندی داریم و به این دنیای زمینی آمده ایم تا هدف خداوند از خلقت تک تک فرزندان آدم را که همان آینه جمال او شدن است را به انجام برسانیم و قرار نیست در سایه کسی و یا کسانی دیگر به فراموشی سپرده شویم .
چرا که هرگز بخاطر انسانی دیگر ، مورد غفلت خداوند نبوده و نخواهیم بود .
• و با این فرض ، خداوند ، تنها ، مسیری را برای انسان برمی تابد ، که از دروازه عقل بگذرد و به معرفت حقیقی او و عبودیت عاشقانه اش ختم گردد .
...........................................................................................................................
*** بحث درباره فروع و احکام اجتهادی دین نیست ، بلکه موضوعات و سوالهایی است که انسان در طول تاریخ ، همواره دغدغه پاسخ به آنها را داشته و اصول اساسی دین ، بر پاسخ به آنها از منظر خداوندی، استوار گشته ، و نیز شاخص درستی فهم آنها .
ادامه دارد
تحقیق : محمد صالحی 20 / 3 / 91
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
*** و در یک کلام :
• خداوند ، همواره انسان را به مبارزه و جدال علمی و پویا می طلبد .
• خداوند ، فهم مبتنی بر تعقل را می خواهد و معتبر می داند . 28
• و عقل بر علم استوار است . 29
• و علم نیز ، مختص هیچ ملت ، فرهنگ و یا مذهبی خاص نیست .
• و این علم نیز همواره ، در یک سیر تاریخی ، رو به رشد و شکوفایی بیشتر است .
• بنابراین ، اصول و مبانی فهم عقلانی نیز ، دائم در حال تغییر و رشد است .
• و تبعا فهم عقلانی بشر از قرآن ، و نتیجتا ، برداشتها و قرائتها از آن ، دائما در حال تغییر و رشد خواهد بود . ( هر چند موضوعات اصلی از قبیل خدا ، هستی ، جایگاه انسان در هستی ، سیر تکاملی تاریخ بشر ، نبوت ، معاد و .. ثابتند)
• فهم ما از قرآن و سنت و روایات ، فقط یک برداشت و قرائت مبتنی بر فهم ماست .
• با این فرض مذکور ، هیچکدام از قرائتها و معرفتهای دینی ، مقدس و غیر قابل تغییر نیستند ؛ که ترس از مناقشه و یا نقد و رد آنها وجود داشته باشد .
• هر کدام از ما انسانها ، جایگاه حقیقی و والای خود را ، در خلقت خداوندی داریم و به این دنیای زمینی آمده ایم تا هدف خداوند از خلقت تک تک فرزندان آدم را که همان آینه جمال او شدن است را به انجام برسانیم و قرار نیست در سایه کسی و یا کسانی دیگر به فراموشی سپرده شویم .
چرا که هرگز بخاطر انسانی دیگر ، مورد غفلت خداوند نبوده و نخواهیم بود .
• و با این فرض ، خداوند ، تنها ، مسیری را برای انسان برمی تابد ، که از دروازه عقل بگذرد و به معرفت حقیقی او و عبودیت عاشقانه اش ختم گردد .
...........................................................................................................................
*** بحث درباره فروع و احکام اجتهادی دین نیست ، بلکه موضوعات و سوالهایی است که انسان در طول تاریخ ، همواره دغدغه پاسخ به آنها را داشته و اصول اساسی دین ، بر پاسخ به آنها از منظر خداوندی، استوار گشته ، و نیز شاخص درستی فهم آنها .
ادامه دارد
تحقیق : محمد صالحی 20 / 3 / 91
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
Forwarded from باورهای قدیم و اندیشه های نو
خدا ، انسان ، و نردبانی به نام عقل *** - 6
*** زیرنویسها :
1- محمد باقر مجلسي،بحارالانوار ،ج1،ص97
2- " فاِذا سويته و نفخت فيه من روحى "-" پس چون كار او را به پايان رسانيدم و از روح خود در او دميدم "- سوره حجر آیه 29
3- " علم ادم الاسما کلها " - " سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت . " - سوره بقره – آیه 31
4- " قلنا اهبطوا منها جميعا " – " گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! " - سوره بقره – آیه 38
5- سوره احزاب – آیه 67
6- سوره مائده – آیه 104
7- سوره توبه - آیه 34
8- انجیل متی ، فصل 23 ، آیه های 2 و 28 و 29 و 33
9- نهج الفصاحه – ترجمه پاينده - حديث 2107
10- نهج الفصاحه – سايت آويني - حدیث 4
11- سوره زمر – آیات 17 و 18
12- بحار الانوار، ج 1، ص 96، ح 51؛ کنز الفوائد، ص 194؛ الحکم الزاهره، ج 1، ص 16.
13- منتخب میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، ص 358، به نقل از الکافی، ج 1، ص 16، ح 12.
14- اصول کافى، ج 1، ح 12
15- نهج البلاغه – خطبه 1
16- سوره یوسف ، آیه 108
17- سوره غاشیه – 21 و 22
18- سوره بقره – آیات 255 و 256
19- سوره اسرا - آیه 9
20- سوره عنکبوت – آیه 69
21- سوره ذاریات – آیه 56
22- سوره فاطر – آیه 28
23- الجواهر السّنيّة في الاحاديث القدسيّة - ص 361 – شيخ حر عاملي
24- بحار الانوار ، ج ۵۵، ص ۳۹٫
25- بحارالانوار، ج 84 ، ص
198
26- آيت الله شاه آبادي ، استاد عرفان حضرت امام خميني(س)، در كتاب گرانقدر خويش ، شذرات المعارف ، در توضيح حدیث فوق می فرمایند که :
« حق متعال از جهت وحدت و دوري از كثرت ، مخفي است و آنچه باعث شد اين گنج نهفته تجلي نمايد ، حب ذات به شناخته شدن در آينه وجود بود و مقصود اصلي حق نيز ، استظهار يا اظهار كمال و جمال خود بوده است .»
27- البته اثبات مسیر عقل ، نه به معنای رد کردن امکان مکاشفه روحانی است . بلکه مقصود آنست که مکاشفه نیز بمعنای کشف و شکوفایی عقل انسان است ، چرا که بنیان هستی ( و انسان ) که پیوند خالق و مخلوق را برقرار می کند همان عقل است . آنجا که امام صادق (ع) در پاسخ سوال : عقل چیست ، می فرماید :" مُا عُبِدَ بِه الرّحمنُ و اکْتُسِبَ بِهِ الجِنَانُ ؛" - عقل چیزی است که بدان خدای رحمان عبادت شود و بهشت به دست آید . (اصول کافی ، ج 1، ح 3 )
28- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص إِذَا رَأَيْتُمُ الرّجُلَ كَثِيرَ الصّلَاةِ كَثِيرَ الصّيَامِ فَلَا تُبَاهُوا بِهِ حَتّى تَنْظُرُوا كَيْفَ عَقْلُهُ . امام صادق عليه السلام از پيغمبر اكرم (ص) فرمود: چون مردى را پرنماز و روزه ديديد به او ننازيد ، تا بنگريد عقلش چگونه است . ( اصول کافی ، ج1 ، ح 28 )
29- يَا هِشَامُ إِنّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ . امام موسی بن جعفر ، ( اصول کافی ، ج1 ، ح 12)
تحقیق : محمد صالحی 20 / 3 / 91
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
*** زیرنویسها :
1- محمد باقر مجلسي،بحارالانوار ،ج1،ص97
2- " فاِذا سويته و نفخت فيه من روحى "-" پس چون كار او را به پايان رسانيدم و از روح خود در او دميدم "- سوره حجر آیه 29
3- " علم ادم الاسما کلها " - " سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت . " - سوره بقره – آیه 31
4- " قلنا اهبطوا منها جميعا " – " گفتيم : همگى از آن ، فرود آييد ! " - سوره بقره – آیه 38
5- سوره احزاب – آیه 67
6- سوره مائده – آیه 104
7- سوره توبه - آیه 34
8- انجیل متی ، فصل 23 ، آیه های 2 و 28 و 29 و 33
9- نهج الفصاحه – ترجمه پاينده - حديث 2107
10- نهج الفصاحه – سايت آويني - حدیث 4
11- سوره زمر – آیات 17 و 18
12- بحار الانوار، ج 1، ص 96، ح 51؛ کنز الفوائد، ص 194؛ الحکم الزاهره، ج 1، ص 16.
13- منتخب میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، ص 358، به نقل از الکافی، ج 1، ص 16، ح 12.
14- اصول کافى، ج 1، ح 12
15- نهج البلاغه – خطبه 1
16- سوره یوسف ، آیه 108
17- سوره غاشیه – 21 و 22
18- سوره بقره – آیات 255 و 256
19- سوره اسرا - آیه 9
20- سوره عنکبوت – آیه 69
21- سوره ذاریات – آیه 56
22- سوره فاطر – آیه 28
23- الجواهر السّنيّة في الاحاديث القدسيّة - ص 361 – شيخ حر عاملي
24- بحار الانوار ، ج ۵۵، ص ۳۹٫
25- بحارالانوار، ج 84 ، ص
198
26- آيت الله شاه آبادي ، استاد عرفان حضرت امام خميني(س)، در كتاب گرانقدر خويش ، شذرات المعارف ، در توضيح حدیث فوق می فرمایند که :
« حق متعال از جهت وحدت و دوري از كثرت ، مخفي است و آنچه باعث شد اين گنج نهفته تجلي نمايد ، حب ذات به شناخته شدن در آينه وجود بود و مقصود اصلي حق نيز ، استظهار يا اظهار كمال و جمال خود بوده است .»
27- البته اثبات مسیر عقل ، نه به معنای رد کردن امکان مکاشفه روحانی است . بلکه مقصود آنست که مکاشفه نیز بمعنای کشف و شکوفایی عقل انسان است ، چرا که بنیان هستی ( و انسان ) که پیوند خالق و مخلوق را برقرار می کند همان عقل است . آنجا که امام صادق (ع) در پاسخ سوال : عقل چیست ، می فرماید :" مُا عُبِدَ بِه الرّحمنُ و اکْتُسِبَ بِهِ الجِنَانُ ؛" - عقل چیزی است که بدان خدای رحمان عبادت شود و بهشت به دست آید . (اصول کافی ، ج 1، ح 3 )
28- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص إِذَا رَأَيْتُمُ الرّجُلَ كَثِيرَ الصّلَاةِ كَثِيرَ الصّيَامِ فَلَا تُبَاهُوا بِهِ حَتّى تَنْظُرُوا كَيْفَ عَقْلُهُ . امام صادق عليه السلام از پيغمبر اكرم (ص) فرمود: چون مردى را پرنماز و روزه ديديد به او ننازيد ، تا بنگريد عقلش چگونه است . ( اصول کافی ، ج1 ، ح 28 )
29- يَا هِشَامُ إِنّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ . امام موسی بن جعفر ، ( اصول کافی ، ج1 ، ح 12)
تحقیق : محمد صالحی 20 / 3 / 91
كانال نواي عشق
@eshghonava
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
@beshnofekrkon
كانال نغمه های سکوت
@naghmehsokout
http://kooshaa.ir/post/10
۶۱ نکته از آموزه های مرحوم استاد صالحی نجف آبادی در پایگاه اطلاع رسانی استاد کوشا
۶۱ نکته از آموزه های مرحوم استاد صالحی نجف آبادی در پایگاه اطلاع رسانی استاد کوشا
kooshaa.ir
ویرایش دوم «آموزههای دینی آیتالله صالحی نجفآبادی» منتشر شد :: پایگاه اطلاعرسانی استاد کوشا
«نگاهی نو به آموزههای دینی در اندیشه آیتالله صالحی نجفآبادی» اثر محمد صالحی است که حاوی 61 نکته از نواندیشیهای دینی آیتالله صالحی نجفآبادی است.
برخورد پیامبر با زنِ خواننده اي که مسلمان نبود
زنى بنام ساره كه وابسته به يكي از قبائل مكه بود از مكه به مدينه خدمت رسول خدا (ص ) آمد .
پيامبر (ص ) به او فرمود : آيا مسلمان شده اى و به اينجا آمده اى ؟
عرض كرد : نه .
فرمود : به عنوان مهاجرت آمده اى ؟
گفت : نه .
فرمود : پس چرا آمدى ؟
عرض كرد : شما اصل و عشيره ما بوديد ، و سرپرستان من همه رفـتـنـد ، و مـن شـديدا ، محتاج شدم .
نزد شما آمده ام تا عطائى به من كنيد و لباس و مركبى ببخشيد .
فرمود : پس جوانان مكه چه شدند؟ ( اشاره به اينكه آن زن خواننده بود و براى جوانان خوانندگى مى كرد.)
گفت : بعد از واقعه بدر ، هـيچكس از من تقاضاى خوانندگى نكرد . ( و اين نشان مى دهد ضربه جنگ بدر تا چه حد در مشركان مكه سنگين بود.)
حضرت (ص ) به فرزندان عبدالمطلب ، دستور داد ، لباس و مركب و خرج راهى به او دادند ، و اين در حالى بود كه پيامبر (ص) آماده فتح مكه مى شد.
نتيجه اينكه آن خانم :
1- در مكه عليرغم شغلي كه داشته ، تحت حمايت حضرت بوده است .
2- نه بدليل كفرش و نه بدليل شغل خوانندگيش ، هرگز مورد بي مهري و يا حتي مشمول نهي از منكر پيامبر(ص) واقع نشد .
3- پيامبر(ص) از خانواده فاميل خود ، او را تحت حمايت قرار داد كه بسي ارزشمندتر از پول بيت المال است .
منبع : تفسیر نمونه ج ۲۴، ص ۸ و ۹ ذیل آیه ۱ سوره ممتحنه به نقل از تفسیر مجمع البیان ، الطبرسی ، ج ۹، ص ۴۴۵.
محمد صالحي – 10/4/93
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
زنى بنام ساره كه وابسته به يكي از قبائل مكه بود از مكه به مدينه خدمت رسول خدا (ص ) آمد .
پيامبر (ص ) به او فرمود : آيا مسلمان شده اى و به اينجا آمده اى ؟
عرض كرد : نه .
فرمود : به عنوان مهاجرت آمده اى ؟
گفت : نه .
فرمود : پس چرا آمدى ؟
عرض كرد : شما اصل و عشيره ما بوديد ، و سرپرستان من همه رفـتـنـد ، و مـن شـديدا ، محتاج شدم .
نزد شما آمده ام تا عطائى به من كنيد و لباس و مركبى ببخشيد .
فرمود : پس جوانان مكه چه شدند؟ ( اشاره به اينكه آن زن خواننده بود و براى جوانان خوانندگى مى كرد.)
گفت : بعد از واقعه بدر ، هـيچكس از من تقاضاى خوانندگى نكرد . ( و اين نشان مى دهد ضربه جنگ بدر تا چه حد در مشركان مكه سنگين بود.)
حضرت (ص ) به فرزندان عبدالمطلب ، دستور داد ، لباس و مركب و خرج راهى به او دادند ، و اين در حالى بود كه پيامبر (ص) آماده فتح مكه مى شد.
نتيجه اينكه آن خانم :
1- در مكه عليرغم شغلي كه داشته ، تحت حمايت حضرت بوده است .
2- نه بدليل كفرش و نه بدليل شغل خوانندگيش ، هرگز مورد بي مهري و يا حتي مشمول نهي از منكر پيامبر(ص) واقع نشد .
3- پيامبر(ص) از خانواده فاميل خود ، او را تحت حمايت قرار داد كه بسي ارزشمندتر از پول بيت المال است .
منبع : تفسیر نمونه ج ۲۴، ص ۸ و ۹ ذیل آیه ۱ سوره ممتحنه به نقل از تفسیر مجمع البیان ، الطبرسی ، ج ۹، ص ۴۴۵.
محمد صالحي – 10/4/93
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
چرا انسان به دین و مذهب پشت کرد؟
حقیقت اینكه اختلاف نظر و تفاوت در ادیان از مهمترین اسباب جنبش فكری و دوری از جمود است و از لوازم شكوفایی مواهب ذاتی است.
لیكن انسان، متأسفانه، دین و مذهب را وسیلۀ جدیدی برای اختلافهای خویش قرار داده و آن را جلوهای قوی از هوی و هوس و خودخواهی خویش کرده و با این كار باعث به وجود آمدن فتنهها و مشكلات و بحرانهایی بیشتر از قبل شده است.
انسان با همۀ اینها و پس از اینكه از این بار سنگین خسته شد و در آتشی كه به دست خویش روشن كرده بود، گداخته شد، دین را مسئول این مشكلات تشخیص داد.
ازهمین رو، به دین پشت و از آن غفلت كرد و نقش اساسی دین را كنار گذاشت و دین را فقط آیین و شعائر دانست.
این انسان در برابر مشكلات خود درماند، در برابر این فاصلۀ ساختگی جداكنندۀ اجزای خانوادۀ بشری و در برابر درگیری ها و جنگ و نگرانی قرار گرفت.
انسان در برابر همۀ اینها به فكر رهایی و خلاص بود.
روزها و سالها میگذرد و انسان در تلاش است كه راهی برای استقرار و آرامش و رفاه بیابد.
او وارد تجربههای مختلفی میشود.
این ویژگی و شناسۀ انسان امروزی است: «ظَهَرَ الفَسادَ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت اَیدِی النّاسِ لِیذیقَهُم بَعضَ الَّذی عَمِلوُا لَعَلَّهُم یرجِعوُنَ.» «به سبب اعمال مردم، فساد در خشکی و دریا آشکار شد تا به آنان جزای بعضی از کارهایشان را بچشاند، باشد که باز گردند.»
این مصیبتها و نگرانیها چیزی جز نتیجۀ اعمال انسان و دوری وی از حقیقتش نیست. این مشكلات انسان را وادار میكند تا به سوی پروردگارش بازگردد.
سخنرانی امام موسی صدر در کنفرانس بنیاد هماندیشی لبنان
کتاب «مسیره الإمام السید موسی الصدر»
@imamsadr
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
حقیقت اینكه اختلاف نظر و تفاوت در ادیان از مهمترین اسباب جنبش فكری و دوری از جمود است و از لوازم شكوفایی مواهب ذاتی است.
لیكن انسان، متأسفانه، دین و مذهب را وسیلۀ جدیدی برای اختلافهای خویش قرار داده و آن را جلوهای قوی از هوی و هوس و خودخواهی خویش کرده و با این كار باعث به وجود آمدن فتنهها و مشكلات و بحرانهایی بیشتر از قبل شده است.
انسان با همۀ اینها و پس از اینكه از این بار سنگین خسته شد و در آتشی كه به دست خویش روشن كرده بود، گداخته شد، دین را مسئول این مشكلات تشخیص داد.
ازهمین رو، به دین پشت و از آن غفلت كرد و نقش اساسی دین را كنار گذاشت و دین را فقط آیین و شعائر دانست.
این انسان در برابر مشكلات خود درماند، در برابر این فاصلۀ ساختگی جداكنندۀ اجزای خانوادۀ بشری و در برابر درگیری ها و جنگ و نگرانی قرار گرفت.
انسان در برابر همۀ اینها به فكر رهایی و خلاص بود.
روزها و سالها میگذرد و انسان در تلاش است كه راهی برای استقرار و آرامش و رفاه بیابد.
او وارد تجربههای مختلفی میشود.
این ویژگی و شناسۀ انسان امروزی است: «ظَهَرَ الفَسادَ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت اَیدِی النّاسِ لِیذیقَهُم بَعضَ الَّذی عَمِلوُا لَعَلَّهُم یرجِعوُنَ.» «به سبب اعمال مردم، فساد در خشکی و دریا آشکار شد تا به آنان جزای بعضی از کارهایشان را بچشاند، باشد که باز گردند.»
این مصیبتها و نگرانیها چیزی جز نتیجۀ اعمال انسان و دوری وی از حقیقتش نیست. این مشكلات انسان را وادار میكند تا به سوی پروردگارش بازگردد.
سخنرانی امام موسی صدر در کنفرانس بنیاد هماندیشی لبنان
کتاب «مسیره الإمام السید موسی الصدر»
@imamsadr
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
مرواریدهایی از زبان امام رضا (ع) - 1
1- در شگفتم که چگونه کسی که دنیا را آزموده و تغییرات آن را به چشم خود دیده باز دل به دنیا می بند . 1
2- ادب نتیجه تحمل سختی است ، هر که سختی را تحمل کند به ادب دست یابد . 2
3- در برابر قدرتمندان محتاط ، در برابر دوستان فروتن ، در برابر دشمنان مراقب و در برابر مردمان گشاده رو باش . 3
4- هر که کار زشت دیگران را بر ملا کند خوار می گردد و هر که آنرا بپوشاند خدایش می آمرزد . 4
5- از بد اخلاقی بپرهیزید زیرا بد اخلاق بدون تردید در آتش است . 5
6- عبادت ، بسیاری روزه و نماز نیست و همانا عبادت ، اندیشه زیاد نمودن در امر خداست . 6
7- (هنگامي که از پدر بزرگوارش سخن به ميان آمد)، فرمودند : هيچ خردي با خرد آن حضرت برابري نمي کرد با اين حال گاه با يکي از غلامان سياه خود مشورت مي کرد به ايشان عرض شد : با چنين کسي مشورت مي کني؟ فرمودند: چه بسا که خدای تبارک و تعالي (نظر درست را) بر زبان او جاري کند. 7
8- امام رضا (ع) فرمودند : مردي اميرالمؤمنين (ع) را به ميهماني دعوت کرد . حضرت علي (ع) فرمودند: مي پذيرم به شرط اين که سه قول به من بدهي . آن شخص پرسيد آن هاچيستند؟ حضرت فرمودند: از بيرون چيزي براي من تهيه نکني، حاضري خانه ات را از من دريغ نکني و به زن و فرزندانت اجحاف ننمايي . مرد گفت هر چه شما بفرماييد . پس علي بن ابي طالب (ع)دعوت او را پذيرفت. 8
9- نيكي به پدر و مادر واجب است اگر چه آنها مشرك باشند ، البته در جائي كه اطاعت از آنها موجب معصيت و نافرماني پروردگار شود، نبايد فرمانبرداري نمود . 9
10- تواضع درجاتى دارد : يكى از آنها اين است كه انسان اندازه خود را بشناسد و با طيب خاطر ، خود را در آن جايگاه قرار دهد، دوست داشته باشد با مردم همانگونه رفتار كندكه انتظار دارد با او رفتار كنند ، اگر بدى ديد آن را با خوبى جواب دهد ، خشم خود را فروخورد و از مردم درگذرد، و خداوند نيكوكاران را دوست دارد. 10
11- شیخ صدوق از حضرت رضا ( ع ) نقل می کند که در دعای خود می گفت :
" خدایا من برائت می جویم بسوی تو از کسانی که درباره ما چیزی را ادعا می کنند که حق و حد ما نیست . خدایا من برائت می جویم به سوی تو از کسانی که درباره ما چیزی را می گویند که ما درباره خود نمی گوئیم . خدایا خلق و امر از توست . ما تنها بندگی تو می کنیم و از تو کمک می خواهیم . خدایا تو خالق ما و پدران ما هستی ، ... خدایا ما بندگان تو و فرزندان بندگان تو هستیم و برای خود مالک هیچ سود و زیانی نیستیم و اختیار مرگ و زندگی و برانگیخته شدن خود را نداریم .11
12- كسى كه امير المؤمنين را از مرز عبوديت خدا فراتر برد،از شمار كسانى است كه مورد خشم خدايند و از گمراهان است.12
13- در شگفتم از كسي كه بندگان را با ثروت خويش مي خرد تا رهايشان كند ، چگونه با خوش اخلاقي خويش آزادگان را نمي خرد .13
14- زياني که دو گرگ گرسنه به گله گوسفندي بي چوپان مي زنند از زيان رياست طلبي در دين مسلمانان بيش تر نيست . 14
15- از حرص و حسد بپرهیزید زیرا این دو امتهای گذشته را نابود کرده است . 15
ادامه دارد :
محمد صالحی – 17/ 7 / 90 – ولادت امام رضا (ع)
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- در شگفتم که چگونه کسی که دنیا را آزموده و تغییرات آن را به چشم خود دیده باز دل به دنیا می بند . 1
2- ادب نتیجه تحمل سختی است ، هر که سختی را تحمل کند به ادب دست یابد . 2
3- در برابر قدرتمندان محتاط ، در برابر دوستان فروتن ، در برابر دشمنان مراقب و در برابر مردمان گشاده رو باش . 3
4- هر که کار زشت دیگران را بر ملا کند خوار می گردد و هر که آنرا بپوشاند خدایش می آمرزد . 4
5- از بد اخلاقی بپرهیزید زیرا بد اخلاق بدون تردید در آتش است . 5
6- عبادت ، بسیاری روزه و نماز نیست و همانا عبادت ، اندیشه زیاد نمودن در امر خداست . 6
7- (هنگامي که از پدر بزرگوارش سخن به ميان آمد)، فرمودند : هيچ خردي با خرد آن حضرت برابري نمي کرد با اين حال گاه با يکي از غلامان سياه خود مشورت مي کرد به ايشان عرض شد : با چنين کسي مشورت مي کني؟ فرمودند: چه بسا که خدای تبارک و تعالي (نظر درست را) بر زبان او جاري کند. 7
8- امام رضا (ع) فرمودند : مردي اميرالمؤمنين (ع) را به ميهماني دعوت کرد . حضرت علي (ع) فرمودند: مي پذيرم به شرط اين که سه قول به من بدهي . آن شخص پرسيد آن هاچيستند؟ حضرت فرمودند: از بيرون چيزي براي من تهيه نکني، حاضري خانه ات را از من دريغ نکني و به زن و فرزندانت اجحاف ننمايي . مرد گفت هر چه شما بفرماييد . پس علي بن ابي طالب (ع)دعوت او را پذيرفت. 8
9- نيكي به پدر و مادر واجب است اگر چه آنها مشرك باشند ، البته در جائي كه اطاعت از آنها موجب معصيت و نافرماني پروردگار شود، نبايد فرمانبرداري نمود . 9
10- تواضع درجاتى دارد : يكى از آنها اين است كه انسان اندازه خود را بشناسد و با طيب خاطر ، خود را در آن جايگاه قرار دهد، دوست داشته باشد با مردم همانگونه رفتار كندكه انتظار دارد با او رفتار كنند ، اگر بدى ديد آن را با خوبى جواب دهد ، خشم خود را فروخورد و از مردم درگذرد، و خداوند نيكوكاران را دوست دارد. 10
11- شیخ صدوق از حضرت رضا ( ع ) نقل می کند که در دعای خود می گفت :
" خدایا من برائت می جویم بسوی تو از کسانی که درباره ما چیزی را ادعا می کنند که حق و حد ما نیست . خدایا من برائت می جویم به سوی تو از کسانی که درباره ما چیزی را می گویند که ما درباره خود نمی گوئیم . خدایا خلق و امر از توست . ما تنها بندگی تو می کنیم و از تو کمک می خواهیم . خدایا تو خالق ما و پدران ما هستی ، ... خدایا ما بندگان تو و فرزندان بندگان تو هستیم و برای خود مالک هیچ سود و زیانی نیستیم و اختیار مرگ و زندگی و برانگیخته شدن خود را نداریم .11
12- كسى كه امير المؤمنين را از مرز عبوديت خدا فراتر برد،از شمار كسانى است كه مورد خشم خدايند و از گمراهان است.12
13- در شگفتم از كسي كه بندگان را با ثروت خويش مي خرد تا رهايشان كند ، چگونه با خوش اخلاقي خويش آزادگان را نمي خرد .13
14- زياني که دو گرگ گرسنه به گله گوسفندي بي چوپان مي زنند از زيان رياست طلبي در دين مسلمانان بيش تر نيست . 14
15- از حرص و حسد بپرهیزید زیرا این دو امتهای گذشته را نابود کرده است . 15
ادامه دارد :
محمد صالحی – 17/ 7 / 90 – ولادت امام رضا (ع)
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy