نظرات فقهي مرحوم قابل
1- بجاي خمس اصطلاحي ، انفاق و زکات واجب است و کسی که فردی برخوردار است از باب « وجوب انفاق » باید یک پنجم مازاد را بپردازد . و مالیات های دولتی می تواند با ادای زکات جایگزین شود .
2- کسی برخوردار ناميده ميشود که در آمدی مازاد بر هزینه هاي ازدواج ، تحصيل ، شغل و مسكن خود و فرزندانش دارد ( در حد متعارف و متوسط جامعه ای که در آن زندگی می کند ) . ضمنا سرمایه ی لازم برای کار و شغلی که در پیش می گیرد تا هزینه ی زندگی خود و افراد تحت تکفل خود را به صورت مستمر تأمین کند نيز جزو هزينه محاسبه مي شود .
3- بهره گرفتن از حیوانات حلال گوشتی که غیر مسلمان آن را برای عرضه به بازار محصولات خوراکی، ذبح کرده است مجاز است .
4- اهل کتاب طاهرند ، بلکه هر انسانی طاهر است . انسان نجس وجود ندارد .
5- ازدواج با پیروان شرایع الهی و هر انسانی که حق طلب و ملتزم به مبانی عقلانی و منطقی است جایز است .
6- ازدواج موقت دخترانی که به بلوغ رسیده اند و دارای رشد فکری هستند با شرط عدم انجام عمل زناشویی ، حتی بدون اذن پدر جایز است . البته گرفتن اجازه از پدر یا مادر مستحب است.
7- در ازدواج موقت ، صرف توافق دو طرف و رضایت آنان و تعیین محدوده ی زمانی آن (که با رضایت یکدیگر قابل تمدید است) کفایت می کند و احتیاجی به گفتار یا رفتار خاص دیگر (مثل آنچه در ازدواج دائم وجود دارد) نیست.
8- در ازدواج موقت ، اگر زناشویی با وسایل پیشگیری انجام شود و یا اساسا به هر گونه ای که علم به عدم حاملگی حاصل شود ، لزوم مراعات عده از زن ساقط می شود و می تواند بلافاصله با مرد دیگری ازدواج کند .
9- نجاسات به موارد آلوده کننده کاهش یافته و مطهرات نیز ، به تبع آن تغییر می کند .
10- برای تطهیر مخرج بول لازم نیست حتما با آب شسته شود . اگر با شکل دیگری ( مانند دستمال کاغذی ) هم عین نجاست ازاله شود، کفایت می کند و با آن می توان نماز خواند .
11- مشروبات الکلی ، علی رغم حرمت نوشیدن آنها نجس نیستند .
12- زنان برای قضاوت ، افتاء ، مدیریت جامعه و امامت نماز مجاز هستند .
13- لازم است مناسبات دیه زن و مرد با توجه به نقش متفاوت اقتصادی آنها در عصر حاضر نسبت به عصر نزول ، تغییر کند .
14- جدایی از همسر برای زن ،که با عنوان « خلع » شناخته می شود حق اوست و با مراجعه ی وی به قاضی و تأکید بر تصمیم به جدایی ، نهایی می شود و قاضی ملزم به تأیید جدایی آنان است. (پس از بازگرداندن مقدار موجودی مهریه ای که گرفته )
15- پوشش بدن برای زن واجب بوده ، ولي پوشش سر و گردن مستحب شرعي است .
16- اگر منجمین به شکل دقیق علمی حلول ماه را خبر دادند در همه جای دنیا موظفیم به نظر آنها عمل کنیم.
17- مربی و مربیه نسبت به کودکانی که از روزها یا ماههای آغازین زندگی تحت تربیت یا کفالت قرار می گیرند و در صورت کفالت اصطلاحا به فرزند خواندگی گرفته می شوند و مادر یا پدر خوانده کودک شمرده می شوند محرم است .
18- برخی حیوانات که در فقه شیعه حرام دانسته شده است مثل خرگوش ، حلال است .
19- وضو ( یا غسل ) با لاک ناخن برای بانوان جایز است .
20- ملاک تشخیص حرام اصوات از حلال آنها ، زشتی یا بی آلایشی آن است . در این مقیاس ، عقلاً زن یا مرد بودن افراد مطرح نیست .
کتاب " فقه ، کارکردها و قابلیت ها – مرحوم آيه الله قابل
محمد صالحی – 13/1/ 92
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- بجاي خمس اصطلاحي ، انفاق و زکات واجب است و کسی که فردی برخوردار است از باب « وجوب انفاق » باید یک پنجم مازاد را بپردازد . و مالیات های دولتی می تواند با ادای زکات جایگزین شود .
2- کسی برخوردار ناميده ميشود که در آمدی مازاد بر هزینه هاي ازدواج ، تحصيل ، شغل و مسكن خود و فرزندانش دارد ( در حد متعارف و متوسط جامعه ای که در آن زندگی می کند ) . ضمنا سرمایه ی لازم برای کار و شغلی که در پیش می گیرد تا هزینه ی زندگی خود و افراد تحت تکفل خود را به صورت مستمر تأمین کند نيز جزو هزينه محاسبه مي شود .
3- بهره گرفتن از حیوانات حلال گوشتی که غیر مسلمان آن را برای عرضه به بازار محصولات خوراکی، ذبح کرده است مجاز است .
4- اهل کتاب طاهرند ، بلکه هر انسانی طاهر است . انسان نجس وجود ندارد .
5- ازدواج با پیروان شرایع الهی و هر انسانی که حق طلب و ملتزم به مبانی عقلانی و منطقی است جایز است .
6- ازدواج موقت دخترانی که به بلوغ رسیده اند و دارای رشد فکری هستند با شرط عدم انجام عمل زناشویی ، حتی بدون اذن پدر جایز است . البته گرفتن اجازه از پدر یا مادر مستحب است.
7- در ازدواج موقت ، صرف توافق دو طرف و رضایت آنان و تعیین محدوده ی زمانی آن (که با رضایت یکدیگر قابل تمدید است) کفایت می کند و احتیاجی به گفتار یا رفتار خاص دیگر (مثل آنچه در ازدواج دائم وجود دارد) نیست.
8- در ازدواج موقت ، اگر زناشویی با وسایل پیشگیری انجام شود و یا اساسا به هر گونه ای که علم به عدم حاملگی حاصل شود ، لزوم مراعات عده از زن ساقط می شود و می تواند بلافاصله با مرد دیگری ازدواج کند .
9- نجاسات به موارد آلوده کننده کاهش یافته و مطهرات نیز ، به تبع آن تغییر می کند .
10- برای تطهیر مخرج بول لازم نیست حتما با آب شسته شود . اگر با شکل دیگری ( مانند دستمال کاغذی ) هم عین نجاست ازاله شود، کفایت می کند و با آن می توان نماز خواند .
11- مشروبات الکلی ، علی رغم حرمت نوشیدن آنها نجس نیستند .
12- زنان برای قضاوت ، افتاء ، مدیریت جامعه و امامت نماز مجاز هستند .
13- لازم است مناسبات دیه زن و مرد با توجه به نقش متفاوت اقتصادی آنها در عصر حاضر نسبت به عصر نزول ، تغییر کند .
14- جدایی از همسر برای زن ،که با عنوان « خلع » شناخته می شود حق اوست و با مراجعه ی وی به قاضی و تأکید بر تصمیم به جدایی ، نهایی می شود و قاضی ملزم به تأیید جدایی آنان است. (پس از بازگرداندن مقدار موجودی مهریه ای که گرفته )
15- پوشش بدن برای زن واجب بوده ، ولي پوشش سر و گردن مستحب شرعي است .
16- اگر منجمین به شکل دقیق علمی حلول ماه را خبر دادند در همه جای دنیا موظفیم به نظر آنها عمل کنیم.
17- مربی و مربیه نسبت به کودکانی که از روزها یا ماههای آغازین زندگی تحت تربیت یا کفالت قرار می گیرند و در صورت کفالت اصطلاحا به فرزند خواندگی گرفته می شوند و مادر یا پدر خوانده کودک شمرده می شوند محرم است .
18- برخی حیوانات که در فقه شیعه حرام دانسته شده است مثل خرگوش ، حلال است .
19- وضو ( یا غسل ) با لاک ناخن برای بانوان جایز است .
20- ملاک تشخیص حرام اصوات از حلال آنها ، زشتی یا بی آلایشی آن است . در این مقیاس ، عقلاً زن یا مرد بودن افراد مطرح نیست .
کتاب " فقه ، کارکردها و قابلیت ها – مرحوم آيه الله قابل
محمد صالحی – 13/1/ 92
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍2
جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 7
19-🍁 زيباترين جلوه هاي صبر و ادب در لحظه هاي حتي پر از مرگ
• حضرت زينب(س) ، به سبب سرشت اخلاقي ايماني خود و سفارش برادرش امام(ع) در مقام صبر و رضا ، در هيچ مرحله اي از عاشورا و بعد از آن نه به فريادي متوسل شدند و نه سخن سبكي كه حاكي از ضعف و حقارت باشد مي كنند .
يكي از زيباترين نمونه هاي آن ، لحظه مشاهده در خون غلتاندن برادرش امام است كه در حالي كه شمر و سربازان آنها ، امام را دوره كرده تا آخرين ضربه ها را وارد كرده و سر از بدنش جدا كنند ، بسوي او رفته و عمر سعد را نه به توهين و يا نفرين ، كه با لحني حاكي از نهايت تحقير اوست خطاب مي كند :
" اى عمر ! ابوعبدالله کشته می شود و تو نگاه مىکنى؟ "
و اينجاست كه عمر سعد را چنان در هم مي شكند كه از شرم ، اشكهايش بر گونه و ريشهايش سرازير مي شود و اولين فردي مي شود كه بر اين همه خباثت ، مي گريد . 31
• وقتي كه ياران امام به ملكوت پيوسته و او يكه و تنها به رزم شجاعانه خود ادامه مي دادند ، هر از چند گاهي بازگشتي بسوي خيمه ها مي كردند و آخرين حمايتهاي خود را از آنها به عمل مي آوردند .
در يكي از اين بازگشتها در حالي كه كنار خيمه اي مي نشينند تا لحظه اي آرام گيرند و خانواده را در آغوش گرفته به صبر بخوانند ، كودكش عبدالله ( علي اصغر ) را روي زانوي او نشان ده در آغوش مي گيرد .
در اين حالست كه تيري به او پرتاب و بر گلويش مي نشيند .
امام دست خود را زير گلوي كودك گرفته و خون را بر زمين ريخته و بي هيچگونه سخني حاكي از ضعف ، چنين دعا مي كنند :
"خداوندا ! اگر فيروزي آسمان را از ما گرفته اي ، چنان كن كه به سبب خير باشد و انتقام ما را از اين ستمگران بگير . " 32
• با اتمام جنگ و شهادت امام و همه ياران همراه ، حمله به خيمه ها آغاز شد . دريكي از اين يورشها ، شمر و سربازانش به سوي خيمه امام سجاد(ع) كه در آن زمان هم نوجواني بيش نبودند و هم بيمار ، تاختند و شمر فرياد كرد: " چرا اين را نكشيم ؟ "
حميد بن مسلم كه از كاتبان وقايع در لشگر عمر سعد بود ، فرياد كرد : " سبحان الله ، كودكان را هم مي كشيم ؟ اين كودك است ".
و چنان ايستادگي كرد تا رييس او ، عمر سعد رسيد و سربازان را از ادامه جناياتشان در حمله به خيمه ها باز داشت ، هر چند ربوده شده ها را كسي باز نگرداند .
در اينجا بود كه امام(ع) بدون هيچگونه بغض و كينه اي ، حميد بن مسلم را دعا مي كنند كه :
" پاداش خير يابي ، خداي به گفتار تو شري از من دور كرد . " 33
زيرنويسها : 👎👎
31- قال: فو الله إنه لكذلك إذ خرجت زينب ابنة فاطمة أخته، وكأني أنظر إِلَى قرطها يجول بين أذنيها وعاتقها وَهِيَ تقول: ليت السماء تطابقت عَلَى الأرض! وَقَدْ دنا عُمَر بن سَعْد من حُسَيْن، فَقَالَتْ: يَا عُمَر بن سَعْدٍ، أيقتل أَبُو عَبْد اللَّهِ وأنت تنظر إِلَيْهِ! قَالَ: فكأني أنظر إِلَى دموع عمر وَهِيَ تسيل عَلَى خديه ولحيته، قَالَ: وصرف بوجهه عنها. - الطبری ، ج 5 ص 452 ( ترجمه ج7 الكترونيكي ص 3060 )
32- قَالَ: أتي الْحُسَيْن بصبي لَهُ، فهو فِي حجره، إذ رماه أحدكم يَا بني أسد بسهم فذبحه، فتلقى الْحُسَيْن دمه، فلما ملأ كفيه صبه فِي الأرض ثُمَّ قَالَ: رب إن تك حبست عنا النصر من السماء فاجعل ذَلِكَ لما هُوَ خير، و انتقم لنا من هَؤُلاءِ الظالمين، الطبری ج 5 ص 446 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3055 ) - الارشاد ج2 ص 108
33- قالَ، انتهيت إِلَى عَلِيّ بن الْحُسَيْن بن علي الأصغر وَ هُوَ منبسط عَلَى فراش لَهُ ، وَ هُوَ مريض، وإذا شمر بن ذي الجوشن فِي رجالة مَعَهُ يقولون: أَلا نقتل هَذَا؟ قَالَ: فقلت: سبحان اللَّه! أنقتل الصبيان! إنما هَذَا صبي، قَالَ: فما زال ذَلِكَ دأبي أدفع عنه كل من جَاءَ حَتَّى جَاءَ عُمَر بن سَعْد، فَقَالَ:
أَلا لا يدخلن بيت هَؤُلاءِ النسوة أحد، وَ لا يعرضن لهذا الغلام المريض، ومن أخذ من متاعهم شَيْئًا فليرده عليهم قال: فو الله مَا رد أحد شَيْئًا، قَالَ: [فَقَالَ عَلِيّ بن الحسين: جزيت من رجل خيرا! فو الله لقد دفع اللَّه عني بمقالتك شرا - الطبری ، ج 5 ص 454 ( ترجمه ج7 الكترونيكي ص 3062 ) – تذكر : حميد بن مسلم بعدا يكي از راويان كربلاشد .
تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول :
https://telegram.me/beshnofekrkon/626
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/635
19-🍁 زيباترين جلوه هاي صبر و ادب در لحظه هاي حتي پر از مرگ
• حضرت زينب(س) ، به سبب سرشت اخلاقي ايماني خود و سفارش برادرش امام(ع) در مقام صبر و رضا ، در هيچ مرحله اي از عاشورا و بعد از آن نه به فريادي متوسل شدند و نه سخن سبكي كه حاكي از ضعف و حقارت باشد مي كنند .
يكي از زيباترين نمونه هاي آن ، لحظه مشاهده در خون غلتاندن برادرش امام است كه در حالي كه شمر و سربازان آنها ، امام را دوره كرده تا آخرين ضربه ها را وارد كرده و سر از بدنش جدا كنند ، بسوي او رفته و عمر سعد را نه به توهين و يا نفرين ، كه با لحني حاكي از نهايت تحقير اوست خطاب مي كند :
" اى عمر ! ابوعبدالله کشته می شود و تو نگاه مىکنى؟ "
و اينجاست كه عمر سعد را چنان در هم مي شكند كه از شرم ، اشكهايش بر گونه و ريشهايش سرازير مي شود و اولين فردي مي شود كه بر اين همه خباثت ، مي گريد . 31
• وقتي كه ياران امام به ملكوت پيوسته و او يكه و تنها به رزم شجاعانه خود ادامه مي دادند ، هر از چند گاهي بازگشتي بسوي خيمه ها مي كردند و آخرين حمايتهاي خود را از آنها به عمل مي آوردند .
در يكي از اين بازگشتها در حالي كه كنار خيمه اي مي نشينند تا لحظه اي آرام گيرند و خانواده را در آغوش گرفته به صبر بخوانند ، كودكش عبدالله ( علي اصغر ) را روي زانوي او نشان ده در آغوش مي گيرد .
در اين حالست كه تيري به او پرتاب و بر گلويش مي نشيند .
امام دست خود را زير گلوي كودك گرفته و خون را بر زمين ريخته و بي هيچگونه سخني حاكي از ضعف ، چنين دعا مي كنند :
"خداوندا ! اگر فيروزي آسمان را از ما گرفته اي ، چنان كن كه به سبب خير باشد و انتقام ما را از اين ستمگران بگير . " 32
• با اتمام جنگ و شهادت امام و همه ياران همراه ، حمله به خيمه ها آغاز شد . دريكي از اين يورشها ، شمر و سربازانش به سوي خيمه امام سجاد(ع) كه در آن زمان هم نوجواني بيش نبودند و هم بيمار ، تاختند و شمر فرياد كرد: " چرا اين را نكشيم ؟ "
حميد بن مسلم كه از كاتبان وقايع در لشگر عمر سعد بود ، فرياد كرد : " سبحان الله ، كودكان را هم مي كشيم ؟ اين كودك است ".
و چنان ايستادگي كرد تا رييس او ، عمر سعد رسيد و سربازان را از ادامه جناياتشان در حمله به خيمه ها باز داشت ، هر چند ربوده شده ها را كسي باز نگرداند .
در اينجا بود كه امام(ع) بدون هيچگونه بغض و كينه اي ، حميد بن مسلم را دعا مي كنند كه :
" پاداش خير يابي ، خداي به گفتار تو شري از من دور كرد . " 33
زيرنويسها : 👎👎
31- قال: فو الله إنه لكذلك إذ خرجت زينب ابنة فاطمة أخته، وكأني أنظر إِلَى قرطها يجول بين أذنيها وعاتقها وَهِيَ تقول: ليت السماء تطابقت عَلَى الأرض! وَقَدْ دنا عُمَر بن سَعْد من حُسَيْن، فَقَالَتْ: يَا عُمَر بن سَعْدٍ، أيقتل أَبُو عَبْد اللَّهِ وأنت تنظر إِلَيْهِ! قَالَ: فكأني أنظر إِلَى دموع عمر وَهِيَ تسيل عَلَى خديه ولحيته، قَالَ: وصرف بوجهه عنها. - الطبری ، ج 5 ص 452 ( ترجمه ج7 الكترونيكي ص 3060 )
32- قَالَ: أتي الْحُسَيْن بصبي لَهُ، فهو فِي حجره، إذ رماه أحدكم يَا بني أسد بسهم فذبحه، فتلقى الْحُسَيْن دمه، فلما ملأ كفيه صبه فِي الأرض ثُمَّ قَالَ: رب إن تك حبست عنا النصر من السماء فاجعل ذَلِكَ لما هُوَ خير، و انتقم لنا من هَؤُلاءِ الظالمين، الطبری ج 5 ص 446 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3055 ) - الارشاد ج2 ص 108
33- قالَ، انتهيت إِلَى عَلِيّ بن الْحُسَيْن بن علي الأصغر وَ هُوَ منبسط عَلَى فراش لَهُ ، وَ هُوَ مريض، وإذا شمر بن ذي الجوشن فِي رجالة مَعَهُ يقولون: أَلا نقتل هَذَا؟ قَالَ: فقلت: سبحان اللَّه! أنقتل الصبيان! إنما هَذَا صبي، قَالَ: فما زال ذَلِكَ دأبي أدفع عنه كل من جَاءَ حَتَّى جَاءَ عُمَر بن سَعْد، فَقَالَ:
أَلا لا يدخلن بيت هَؤُلاءِ النسوة أحد، وَ لا يعرضن لهذا الغلام المريض، ومن أخذ من متاعهم شَيْئًا فليرده عليهم قال: فو الله مَا رد أحد شَيْئًا، قَالَ: [فَقَالَ عَلِيّ بن الحسين: جزيت من رجل خيرا! فو الله لقد دفع اللَّه عني بمقالتك شرا - الطبری ، ج 5 ص 454 ( ترجمه ج7 الكترونيكي ص 3062 ) – تذكر : حميد بن مسلم بعدا يكي از راويان كربلاشد .
تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول :
https://telegram.me/beshnofekrkon/626
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/635
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 8
20- 🍁 اجازه رفتن به یاران در عاشورا حتی در نهایت تنهایی
یکی از یاران امام بنام ضحاك بن عبدالله مشرقى همدانی ، در شب عاشورا به امام می گوید :
من قرض دارم و نان خور دارم ؛ اما اگر اجازه دهی که وقتی دیدم جنگاوری نمانده بروم ؛ و چندان که برای شما سودمند باشد و موجب دفاع از شما شود می جنگم .
امام به ایشان اجازه دادند .
او تا روز عاشورا در كنار امام ماند ، اما به محض مشاهده شهادت اکثر یاران امام و حتمی شدن غلبه دشمن ، جنگی کرده و سپس اجازه دیشب امام ، برای رفتنش را به امام یادآور شد .
امام فرمود : " اگر می توانی بروی ، اجازه داری . او نیز حضرت را ترك و از صحنه پيكار خارج شد و بعدا یکی از راویان کربلا گشت ." 34
21- 🍁مقدم داشتن فرزندان خود جهت حضور در میدان
در روز عاشورا ، یاران امام ، پیش دستی کرده و اجازه حضور او و خانواده اش را در میدان جنگ ندادند تا همگی شهید شدند ، آنگاه بود که نوبت به اعضای فامیل خود امام رسید ؛ که امام(ع) ، در اولین گام ، به درخواست فرزند عزیز خود علی اکبر ، او را به میدان فرستادند و پس از آن بود که دیگر اعضای خانواده به میدان رفتند و به شهادت رسیدند . 35
22- 🍁حفاظت از حریم خانواده حتی در آخرین لحظات
امام پس از کشته شدن اصحاب و یاران و تنها شدن ، براى رفع تشنگى و تجدید قوا ، صف دشمن را شکافت و خود را به آب فرات رساند . همین که با اسب در شریعه قرار گرفت و دست به سوى آب دراز کرد، یکى از لشکریان عمر سعد به دروغ فریاد زد :
اى حسین ، آیا از نوشیدن آب بهرهمند شده و لذت مىبرى ، در حالى که اهل بیت تو مورد تعرّض واقع شدهاند؟! حضرت آب را از دست ریخت و بر قوم حمله کرد ، صف آنان را درید و خود را به خیمه رسانید ، دید خیمهها سالم است و مورد هجوم واقع نشده است. 36
زيرنويسها : 👎👎
34- الطبری ج 5 ص 418 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3015 ) و الطبری ج 5 ص 444 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3050 )
35- ولم يزل يتقدم رجل رجل من أصحابه فيقتل ، حتى لم يبق مع الحسين عليه السلام إلا أهل بيته خاصة. فتقدم ابنه علي بن الحسين عليه السلام .. الطبری ج 5 ص 446 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3055 ) - الارشاد ج2 ص 106
36- یا اباعبداللَّه! تتلذّذ بشرب الماء و قد هتکت حرمک؟! فنفض الماء من یده و حمل على القوم فکشفهم فاذا الخیمه سالمه - مناقب آل ابىطالب، ج3، ص254
تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول :
https://telegram.me/beshnofekrkon/626
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/636
20- 🍁 اجازه رفتن به یاران در عاشورا حتی در نهایت تنهایی
یکی از یاران امام بنام ضحاك بن عبدالله مشرقى همدانی ، در شب عاشورا به امام می گوید :
من قرض دارم و نان خور دارم ؛ اما اگر اجازه دهی که وقتی دیدم جنگاوری نمانده بروم ؛ و چندان که برای شما سودمند باشد و موجب دفاع از شما شود می جنگم .
امام به ایشان اجازه دادند .
او تا روز عاشورا در كنار امام ماند ، اما به محض مشاهده شهادت اکثر یاران امام و حتمی شدن غلبه دشمن ، جنگی کرده و سپس اجازه دیشب امام ، برای رفتنش را به امام یادآور شد .
امام فرمود : " اگر می توانی بروی ، اجازه داری . او نیز حضرت را ترك و از صحنه پيكار خارج شد و بعدا یکی از راویان کربلا گشت ." 34
21- 🍁مقدم داشتن فرزندان خود جهت حضور در میدان
در روز عاشورا ، یاران امام ، پیش دستی کرده و اجازه حضور او و خانواده اش را در میدان جنگ ندادند تا همگی شهید شدند ، آنگاه بود که نوبت به اعضای فامیل خود امام رسید ؛ که امام(ع) ، در اولین گام ، به درخواست فرزند عزیز خود علی اکبر ، او را به میدان فرستادند و پس از آن بود که دیگر اعضای خانواده به میدان رفتند و به شهادت رسیدند . 35
22- 🍁حفاظت از حریم خانواده حتی در آخرین لحظات
امام پس از کشته شدن اصحاب و یاران و تنها شدن ، براى رفع تشنگى و تجدید قوا ، صف دشمن را شکافت و خود را به آب فرات رساند . همین که با اسب در شریعه قرار گرفت و دست به سوى آب دراز کرد، یکى از لشکریان عمر سعد به دروغ فریاد زد :
اى حسین ، آیا از نوشیدن آب بهرهمند شده و لذت مىبرى ، در حالى که اهل بیت تو مورد تعرّض واقع شدهاند؟! حضرت آب را از دست ریخت و بر قوم حمله کرد ، صف آنان را درید و خود را به خیمه رسانید ، دید خیمهها سالم است و مورد هجوم واقع نشده است. 36
زيرنويسها : 👎👎
34- الطبری ج 5 ص 418 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3015 ) و الطبری ج 5 ص 444 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3050 )
35- ولم يزل يتقدم رجل رجل من أصحابه فيقتل ، حتى لم يبق مع الحسين عليه السلام إلا أهل بيته خاصة. فتقدم ابنه علي بن الحسين عليه السلام .. الطبری ج 5 ص 446 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3055 ) - الارشاد ج2 ص 106
36- یا اباعبداللَّه! تتلذّذ بشرب الماء و قد هتکت حرمک؟! فنفض الماء من یده و حمل على القوم فکشفهم فاذا الخیمه سالمه - مناقب آل ابىطالب، ج3، ص254
تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول :
https://telegram.me/beshnofekrkon/626
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/636
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
جلوه های اخلاق در سرزمین حسین(ع) - 9
23- 🍁 پذیرش شهادت و زیر بار ذلت نرفتن
امام ، در روز عاشورا همه روشهای ممکن را برای جلوگیری از جنگ بکار گرفتند ، چه آگاه کردن سربازان از دلیل آمدنش و چه درخواست بازگشت به منطقه ای امن ؛ ولی وقتی متوجه شدند که ابن زیاد به چیزی جز کشتن او و یا اسارت ذلیلانه همچون بردگان و سپس کشتن او ( همانند مسلم ) رضایت نمی دهد ، جنگیدن تا آخرین قطره خون را انتخاب کردند و با کلمات آتشین و عاشقانه زیر اعلام کردند که ، زندگی چند روزه دنیا زیر بار ذلت و ظلم ، به جاودانگی در محفل الهی نمی ارزد :
• " آگاه باشيد كه اين فرزند زاده فرزند فرزند زاده ، مرا مخيّر گذاشته است بين انتخاب مرگ با ذلت و خواري ، و حال آنكه او هرگز به خواسته اش درباره من نخواهد رسيد و هرگز خواري و ذلت را بر نخواهم گزيد ... " 37
• " نه بخدا مانند ذلیلان تسلیم نمی شوم و مانند بردگان گردن نمی نهم ... من مرگ همراه خدا را به جاوید بودن با شما خوشتر دارم . " 38
24- 🍁 اعلام اينكه هر زندگی ای ، ارزش زیستن ندارد
يكي از آموزه های اخلاقی امام ، اعلام این اصل زیبای انسانی بود که در سیر کمالی بسوی خدا ، چند صباح بودن در دنیا ، آنگاه ارزش دارد که با اخلاقی زیستن ، هر لحظه زندگیش گامی به محفل انس الهی ، نزدیکتر شود و الا مرگ و رهایی از ننگ و ذلت ، بهترین گزینه انسانی است ، و این نکته در سخنان متعدد امام در مسیر کوفه تا شهادت ، از برجستگی خاصی برخوردار است که غیر از سخنان بند 23 ، سخنان زیر نیز آموزش شیوه اخلاقی زیستن است :
• " همانا که زندگی با ظالمان جز درد و رنج نیست و اینگاه است که مرگ ،شهادت و حضور در محفل انس الهی خواهد بود."39
• " مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است و پذيرفتن ننگ بهتر از قبول آتش" . 40
25- 🍁 حتی در لحظه مرگ نیز فریادگر اخلاق آزادگی بودند
امام در آخرین لحظات عمر خود ، وقتی که مواجه با حمله دشمن به خیمه و خانواده اش می شود، فریاد برمی آورد:
" وای بر شما ! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی ترسید ، در کار دنیاتان چونان آزادگان و جوانمردان باشید." 41
و گویی فریادشان بلند است که : اگر به اخلاق دینی در دفاع از مظلوم و بی پناه ، پایبند نیستید ، به اخلاق آزادگی ، جوانمرد باشید .
و امام حتی در آن شرایط مرگ و شهادت خود ، نه در مقام اهانت به کسی است ، که آخرین تلاشهایش را در تربیت اخلاقی حتی دشمنان بکار گرفته و سخن از آزادگی و اخلاق و منش انسانی می کند و این نه به استناد به دین شناسنامه اي كسي است که آنها نیز به آن مدعی اند و معتقد به صحت عملکرد دینی خود .
زيرنويسها : 👎👎
37- " اَلا و انّ الدّعي ابن الدّعي قد تركني بين السّلّة و الذّلّة و هيهات له ذلك مني ، هيهات منا الذّلّة. " - مقتل خوارزمي، ج 2، ص 7،
( تذكر : عبارت «الدعی ابن الدعی» در بعضی از کتب روایی بدون سند و در بعضی با سند مجهول به امام نسبت داده شده است )
38- لا وَ اللَّهِ لا أعطيهم بيدي إعطاء الذليل، وَ لا أقر إقرار العبيد عباد اللَّه، إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ .. فو الله للموت مَعَهُ أحب إلي من الخلد معكم 0الطبری ج 5 ص 425 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3025 )
39- فإني لا أَرَى الموت إلا شهادة ، وَ لا الحياة مع الظالمين إلا برما – سخن امام در مسیر کربلا - الطبری ج 5 ص 404 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2994 )
40- اَلْمَوْتُ اَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ وَ الْعارُ اَوْلى مِنْ دُخُول ِالنّار – سخن امام قبل از شهادت - مقتل عوالم و مثيرالاحزان
41- فَقَالَ الْحُسَيْن: ويلكم! إن لَمْ يَكُنْ لكم دين، وكنتم لا تخافون يوم المعاد، فكونوا فِي أمر دُنْيَاكُمْ أحرارا ذوي أحساب ، امنعوا رحلي و أهلي من طغامكم و جهالكم - الطبری ج 5 ص 450 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3058 )
توجه : آدرس طبري عربي ، فايل موجود در كتابخانه نرم افزاري shamela بوده و آدرس فارسي ، فايل پي دي اف ترجمه ابوالقاسم پاينده است .
تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول :
https://telegram.me/beshnofekrkon/626
23- 🍁 پذیرش شهادت و زیر بار ذلت نرفتن
امام ، در روز عاشورا همه روشهای ممکن را برای جلوگیری از جنگ بکار گرفتند ، چه آگاه کردن سربازان از دلیل آمدنش و چه درخواست بازگشت به منطقه ای امن ؛ ولی وقتی متوجه شدند که ابن زیاد به چیزی جز کشتن او و یا اسارت ذلیلانه همچون بردگان و سپس کشتن او ( همانند مسلم ) رضایت نمی دهد ، جنگیدن تا آخرین قطره خون را انتخاب کردند و با کلمات آتشین و عاشقانه زیر اعلام کردند که ، زندگی چند روزه دنیا زیر بار ذلت و ظلم ، به جاودانگی در محفل الهی نمی ارزد :
• " آگاه باشيد كه اين فرزند زاده فرزند فرزند زاده ، مرا مخيّر گذاشته است بين انتخاب مرگ با ذلت و خواري ، و حال آنكه او هرگز به خواسته اش درباره من نخواهد رسيد و هرگز خواري و ذلت را بر نخواهم گزيد ... " 37
• " نه بخدا مانند ذلیلان تسلیم نمی شوم و مانند بردگان گردن نمی نهم ... من مرگ همراه خدا را به جاوید بودن با شما خوشتر دارم . " 38
24- 🍁 اعلام اينكه هر زندگی ای ، ارزش زیستن ندارد
يكي از آموزه های اخلاقی امام ، اعلام این اصل زیبای انسانی بود که در سیر کمالی بسوی خدا ، چند صباح بودن در دنیا ، آنگاه ارزش دارد که با اخلاقی زیستن ، هر لحظه زندگیش گامی به محفل انس الهی ، نزدیکتر شود و الا مرگ و رهایی از ننگ و ذلت ، بهترین گزینه انسانی است ، و این نکته در سخنان متعدد امام در مسیر کوفه تا شهادت ، از برجستگی خاصی برخوردار است که غیر از سخنان بند 23 ، سخنان زیر نیز آموزش شیوه اخلاقی زیستن است :
• " همانا که زندگی با ظالمان جز درد و رنج نیست و اینگاه است که مرگ ،شهادت و حضور در محفل انس الهی خواهد بود."39
• " مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است و پذيرفتن ننگ بهتر از قبول آتش" . 40
25- 🍁 حتی در لحظه مرگ نیز فریادگر اخلاق آزادگی بودند
امام در آخرین لحظات عمر خود ، وقتی که مواجه با حمله دشمن به خیمه و خانواده اش می شود، فریاد برمی آورد:
" وای بر شما ! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی ترسید ، در کار دنیاتان چونان آزادگان و جوانمردان باشید." 41
و گویی فریادشان بلند است که : اگر به اخلاق دینی در دفاع از مظلوم و بی پناه ، پایبند نیستید ، به اخلاق آزادگی ، جوانمرد باشید .
و امام حتی در آن شرایط مرگ و شهادت خود ، نه در مقام اهانت به کسی است ، که آخرین تلاشهایش را در تربیت اخلاقی حتی دشمنان بکار گرفته و سخن از آزادگی و اخلاق و منش انسانی می کند و این نه به استناد به دین شناسنامه اي كسي است که آنها نیز به آن مدعی اند و معتقد به صحت عملکرد دینی خود .
زيرنويسها : 👎👎
37- " اَلا و انّ الدّعي ابن الدّعي قد تركني بين السّلّة و الذّلّة و هيهات له ذلك مني ، هيهات منا الذّلّة. " - مقتل خوارزمي، ج 2، ص 7،
( تذكر : عبارت «الدعی ابن الدعی» در بعضی از کتب روایی بدون سند و در بعضی با سند مجهول به امام نسبت داده شده است )
38- لا وَ اللَّهِ لا أعطيهم بيدي إعطاء الذليل، وَ لا أقر إقرار العبيد عباد اللَّه، إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ .. فو الله للموت مَعَهُ أحب إلي من الخلد معكم 0الطبری ج 5 ص 425 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3025 )
39- فإني لا أَرَى الموت إلا شهادة ، وَ لا الحياة مع الظالمين إلا برما – سخن امام در مسیر کربلا - الطبری ج 5 ص 404 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 2994 )
40- اَلْمَوْتُ اَوْلى مِنْ رُكُوبِ الْعارِ وَ الْعارُ اَوْلى مِنْ دُخُول ِالنّار – سخن امام قبل از شهادت - مقتل عوالم و مثيرالاحزان
41- فَقَالَ الْحُسَيْن: ويلكم! إن لَمْ يَكُنْ لكم دين، وكنتم لا تخافون يوم المعاد، فكونوا فِي أمر دُنْيَاكُمْ أحرارا ذوي أحساب ، امنعوا رحلي و أهلي من طغامكم و جهالكم - الطبری ج 5 ص 450 ( ج 7 ترجمه الکترونیکی ص 3058 )
توجه : آدرس طبري عربي ، فايل موجود در كتابخانه نرم افزاري shamela بوده و آدرس فارسي ، فايل پي دي اف ترجمه ابوالقاسم پاينده است .
تحقیق : محمد صالحی – 20/7/95 مصادف با تاسوعای حسینی
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول :
https://telegram.me/beshnofekrkon/626
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
نگاهي مجدد به مفاهيم جاهليت و آثار ظهور اسلام
ظهور اسلام : وحدت عربی ، پراکندگی ایرانی
شکل گیری اسلام و فروپاشی ایرانشهری ساسانی در ایران دو حرکت عکس هم بود که تقریبا همزمان آغاز شده بود .
اولی گرایش قبایل پراکنده عرب به سوی مرکزیت فرهنگی و سیاسی بود و دومی فعال شدن گسلهای پرشمار در نظام فرهنگی و سیاسی و افزایش نیروی گریز از مرکز در ایرانشهر ساسانی.
بسیار شنیده شده است که ایرانیان ، شکست یزدگرد ساسانی از سعد ابیوقاص را پدیدهای باورنکردنی و عجیب تصویر میکنند.
برخی با همین تصور به عظمت اسلام گواهی میدهند که توانسته است به وسیله مشتی پابرهنه ، امپراتوری باشکوهی را سرنگون کند ، و برخی دیگر لب به دشنام عرب میگشایند و میکوشند نبردی تاریخی را در منازعات کنونی دخیل کنند.
در صورتی که دستکم سه دهه پیش از حمله اعراب به ایران ، تقریبا چیزی از امپراتوری ساسانی باقینمانده بود و هفت سال قبل از شکست ایران از روم، مسلمانان از آن خبر داشتند (غُلِبَتِ الرُّومُ ﴿۲﴾فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ ﴿۳﴾ سوره روم ).
فرقی هم نمیکند که این اطلاع از طریق وحی بوده یا هنر سیاسی و نظامی پیامبر اسلام.
نتیجه اینکه لشکر خلیفه دوم ، 30 سال پس از نزول آیات اولیه سوره روم با علم به اضمحلال امپراتوری ساسانی به ایران حمله کرد.
دلایل ضعف داخلی ساسانیان فراوان و مستند است اما خلاصه بحث این است که در سال 21 و 22 هجری که کار یزدگرد ساسانی تمام شد ، قدرت چندانی در ایران نبود که فروپاشی آن موجب شگفتی باشد.
اقتصاد و جامعه پریشان و نظام سیاسی هزارپاره بود.
اندیشه دوگانه اهورا- اهریمن یا خیر و شر که مناطق پراکنده به جامانده از عصر اشکانیان را ذیل اندیشه ایرانشهری ساسانیان ، گرد آورده بود ، ترک برداشته بود و مبانی مشروعیت نظام ایرانشهری، اعتبار کافی برای حفظ یکپارچگی را نداشت.
دكتر محمود صدری جامعهشناس ایرانی و استاد دانشگاه در آمريكا
كانال انديشه :
https://telegram.me/joinchat/CN3xXD7tFhiiNrvBSgq6dg
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه در :
https://telegram.me/beshnofekrkon/640
ظهور اسلام : وحدت عربی ، پراکندگی ایرانی
شکل گیری اسلام و فروپاشی ایرانشهری ساسانی در ایران دو حرکت عکس هم بود که تقریبا همزمان آغاز شده بود .
اولی گرایش قبایل پراکنده عرب به سوی مرکزیت فرهنگی و سیاسی بود و دومی فعال شدن گسلهای پرشمار در نظام فرهنگی و سیاسی و افزایش نیروی گریز از مرکز در ایرانشهر ساسانی.
بسیار شنیده شده است که ایرانیان ، شکست یزدگرد ساسانی از سعد ابیوقاص را پدیدهای باورنکردنی و عجیب تصویر میکنند.
برخی با همین تصور به عظمت اسلام گواهی میدهند که توانسته است به وسیله مشتی پابرهنه ، امپراتوری باشکوهی را سرنگون کند ، و برخی دیگر لب به دشنام عرب میگشایند و میکوشند نبردی تاریخی را در منازعات کنونی دخیل کنند.
در صورتی که دستکم سه دهه پیش از حمله اعراب به ایران ، تقریبا چیزی از امپراتوری ساسانی باقینمانده بود و هفت سال قبل از شکست ایران از روم، مسلمانان از آن خبر داشتند (غُلِبَتِ الرُّومُ ﴿۲﴾فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ ﴿۳﴾ سوره روم ).
فرقی هم نمیکند که این اطلاع از طریق وحی بوده یا هنر سیاسی و نظامی پیامبر اسلام.
نتیجه اینکه لشکر خلیفه دوم ، 30 سال پس از نزول آیات اولیه سوره روم با علم به اضمحلال امپراتوری ساسانی به ایران حمله کرد.
دلایل ضعف داخلی ساسانیان فراوان و مستند است اما خلاصه بحث این است که در سال 21 و 22 هجری که کار یزدگرد ساسانی تمام شد ، قدرت چندانی در ایران نبود که فروپاشی آن موجب شگفتی باشد.
اقتصاد و جامعه پریشان و نظام سیاسی هزارپاره بود.
اندیشه دوگانه اهورا- اهریمن یا خیر و شر که مناطق پراکنده به جامانده از عصر اشکانیان را ذیل اندیشه ایرانشهری ساسانیان ، گرد آورده بود ، ترک برداشته بود و مبانی مشروعیت نظام ایرانشهری، اعتبار کافی برای حفظ یکپارچگی را نداشت.
دكتر محمود صدری جامعهشناس ایرانی و استاد دانشگاه در آمريكا
كانال انديشه :
https://telegram.me/joinchat/CN3xXD7tFhiiNrvBSgq6dg
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادامه در :
https://telegram.me/beshnofekrkon/640
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
بازخوانی مفهوم جاهلیت
تحولات شبه جزیره عربستان در آستانه فرو پاشی ایرانشهری ساسانی و برآمدن دین اسلام ، برخلاف آنچه در ایران مشهور است، ناگهانی و حیرت انگیز نبود.
بلکه تحولاتی طبیعی و آمیختهای از منازعه و مصالحه بین اعراب آن زمان بود که به تشکیل دولتی مقتدر انجامید.
بنیان تجمع و تشکل اعرابی که بعدا مسلمان خوانده شدند، ابتدا پیمانهای قبیلهای برای صلح بود ، سپس به امر اعتقادی حول دین جدید تبدیل شد و سرانجام ، همه چیز در خدمت بسط قدرت سیاسی قرار گرفت.
این قدرت بهشدت تابع عرفی بود که عمدتا میراث عصر جاهلی بود که اسلام آنها را امضا کرده بود.
از این حیث حاکم شدن پیامبر در مدینه ، بیعت قریش با او و سپس دست به دست شدن قدرت سیاسی بین خلفای راشدین در چارچوبی کمابیش مانند همان روشی انجام شد که در یونان باستان بود :
در یونان توافق «شهروندان آزاد» از طریق دموکراسی مستقیم و انتصاب حاکم و در شبه جزیره عربستان از طریق توافق «سران قبایل» و نصب امیر.
تمردهای قبیلهای و عصیان بردگان در برابر نجبای عرب که در ایران بر آن تاکید میشود، فرع داستان بود.
نیاز به مرکزیت سیاسی و غلبه کردن بر منازعات طولانی ، نیازی بود که سالها پیش از ظهور اسلام پدید آمده بود.
اما اعراب شبه جزیره ، برای تحقق این هدف ، دستگاه نظری منسجمی نداشتند.
مناسک و آیینهای دینی و فرهنگی قبایل با هم فرق داشت و تنها نقطه وصلشان مکه بود که حریم امن شناخته میشد و کعبه که زیارتگاه و محل طوافشان بود.
«هر قبیلهای خدای خاص خود را داشت که معبود بلاواسطه به شمار می رفت. در عین حال به خدای متعال که او را الله مینامیدند هم اعتقاد داشتند. اما گفته شده است این اعتقاد چندان قوی نبوده و فقط هنگام خطر پر رنگ میشده است. خدایان فرعی یا بتان واسطه شفاعت نزد الله بودند.»
تکثر خدایان مانع فائق آمدن بر پراکندگیها بود .
خدایان فرعی ، چیزی شبیه الهههای یونانی بودند و هر یک نماینده یکی از مفاهیم انتزاعی . مثلا جَدّ خدای بخت بود، َودّ خدای دوستی و مهر و مناف خدای بلندی.
یکی از تصورات رایج در ایران این است که در زمان بعثت پیامبر اسلام، ساکنان شبه جزیره عربستان، مردمانی نادان و بی سواد و بی فرهنگ و بی اخلاق بوده اند و پس از اسلام آوردن به مردمانی فاضل و بافرهنگ و شریف و اخلاقی تبدیل شده اند.
اما تاریخ آن سامان چیز دیگری می گوید: ساکنان شبه جزیره عربستان در قرن ششم میلادی، یعنی همان روزگاری که ایرانشهری ساسانی رو به زوال بود، مردمانی بودند پایبند به فضایل اخلاقی مانند «شجاعت در پیکار، بردباری در مصائب، وفاداری به افراد قبیله خود، سخاوت با نیازمندان و تنگدستان، مهمان نوازی از مهمانان و رهگذران».
در کنار این فضایل عملی باید از فضیلت دانش اعراب، به ویژه فنون خطابه و فصاحت و بلاغت هم گفت که همگی در شعر عرب آن روزگار متبلور بوده است.
افزون بر اینها، عرب عصر جاهلیت، مناسک دینی سازمان یافته ای داشت که تقریبا همه آنها به امضا و تایید پیامبر اسلام رسید:
زیارت و طواف کعبه دقیقا در ذیحجه بود و این ماه و ماههای ذیقعده و محرم ماههای حرام بود.
مکه نیز حرم به شمار میرفت. در طول حج ریاضت و محرماتی مانند منع جنگ و منع همبستری و شکار داشتند.
نهم ذیحجه به عرفات می رفتند. سپس به مزدلفه (مشعر). سنت قربانی به قصد قربت وجود داشت. عقیقه (قربانی برای فرزند) هم وجود داشت. پیامبر همه اینها را حفظ کرد.
بت پرستی اعراب با بت پرستی مناطق دیگر از جمله رومیان فرق داشت. بت ها خودشان شایسته پرستش نبودند بلکه واسطه شفاعت انسان نزد «الله» بودند و لات و عزی و منات را از آن رو تکریم میکردند که آنها را دختران الله میدانستند.
از اینها مهم تر اینکه زبان عربی به کار رفته در قران، به ویژه سجع آن ادامه ادبیات مسجع دوران جاهلی است که اساسا ساخته کاهنان بتپرست و شاعران بود.
همچنین چند دهه پیش از بعثت پیامبر اسلام، اندیشه چندخدایی و شرک در حال برچیده شدن بود و بر شمار حنفا یا پیروان ابراهیم پیامبر افزوده شده بود.
پیامبر اسلام هم از جمله همین حنفا بود. واژه اسلام که به معنای «تسلیم» است، دقیقا منطبق با باور اعراب عصر جاهلی به «تقدیر و رضا» بود.
پیامبر اسلام به این باورها چیزی افزود که که از قدرت تفکر و تخیل اعراب جاهلی خارج بود. آن افزوده اساسی، موضوع نوشته بعدی است.
* برگرفته از کتاب تاریخ فلسفه در اسلام/ گروه نویسندگان/ ویراستار محمد میان شریف/ نشر جهاد دانشگاهی
دكتر محمود صدری جامعهشناس ایرانی و استاد دانشگاه در آمريكا
كانال انديشه :
https://telegram.me/joinchat/CN3xXD7tFhiiNrvBSgq6dg
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول :
https://telegram.me/beshnofekrkon/639
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/642
تحولات شبه جزیره عربستان در آستانه فرو پاشی ایرانشهری ساسانی و برآمدن دین اسلام ، برخلاف آنچه در ایران مشهور است، ناگهانی و حیرت انگیز نبود.
بلکه تحولاتی طبیعی و آمیختهای از منازعه و مصالحه بین اعراب آن زمان بود که به تشکیل دولتی مقتدر انجامید.
بنیان تجمع و تشکل اعرابی که بعدا مسلمان خوانده شدند، ابتدا پیمانهای قبیلهای برای صلح بود ، سپس به امر اعتقادی حول دین جدید تبدیل شد و سرانجام ، همه چیز در خدمت بسط قدرت سیاسی قرار گرفت.
این قدرت بهشدت تابع عرفی بود که عمدتا میراث عصر جاهلی بود که اسلام آنها را امضا کرده بود.
از این حیث حاکم شدن پیامبر در مدینه ، بیعت قریش با او و سپس دست به دست شدن قدرت سیاسی بین خلفای راشدین در چارچوبی کمابیش مانند همان روشی انجام شد که در یونان باستان بود :
در یونان توافق «شهروندان آزاد» از طریق دموکراسی مستقیم و انتصاب حاکم و در شبه جزیره عربستان از طریق توافق «سران قبایل» و نصب امیر.
تمردهای قبیلهای و عصیان بردگان در برابر نجبای عرب که در ایران بر آن تاکید میشود، فرع داستان بود.
نیاز به مرکزیت سیاسی و غلبه کردن بر منازعات طولانی ، نیازی بود که سالها پیش از ظهور اسلام پدید آمده بود.
اما اعراب شبه جزیره ، برای تحقق این هدف ، دستگاه نظری منسجمی نداشتند.
مناسک و آیینهای دینی و فرهنگی قبایل با هم فرق داشت و تنها نقطه وصلشان مکه بود که حریم امن شناخته میشد و کعبه که زیارتگاه و محل طوافشان بود.
«هر قبیلهای خدای خاص خود را داشت که معبود بلاواسطه به شمار می رفت. در عین حال به خدای متعال که او را الله مینامیدند هم اعتقاد داشتند. اما گفته شده است این اعتقاد چندان قوی نبوده و فقط هنگام خطر پر رنگ میشده است. خدایان فرعی یا بتان واسطه شفاعت نزد الله بودند.»
تکثر خدایان مانع فائق آمدن بر پراکندگیها بود .
خدایان فرعی ، چیزی شبیه الهههای یونانی بودند و هر یک نماینده یکی از مفاهیم انتزاعی . مثلا جَدّ خدای بخت بود، َودّ خدای دوستی و مهر و مناف خدای بلندی.
یکی از تصورات رایج در ایران این است که در زمان بعثت پیامبر اسلام، ساکنان شبه جزیره عربستان، مردمانی نادان و بی سواد و بی فرهنگ و بی اخلاق بوده اند و پس از اسلام آوردن به مردمانی فاضل و بافرهنگ و شریف و اخلاقی تبدیل شده اند.
اما تاریخ آن سامان چیز دیگری می گوید: ساکنان شبه جزیره عربستان در قرن ششم میلادی، یعنی همان روزگاری که ایرانشهری ساسانی رو به زوال بود، مردمانی بودند پایبند به فضایل اخلاقی مانند «شجاعت در پیکار، بردباری در مصائب، وفاداری به افراد قبیله خود، سخاوت با نیازمندان و تنگدستان، مهمان نوازی از مهمانان و رهگذران».
در کنار این فضایل عملی باید از فضیلت دانش اعراب، به ویژه فنون خطابه و فصاحت و بلاغت هم گفت که همگی در شعر عرب آن روزگار متبلور بوده است.
افزون بر اینها، عرب عصر جاهلیت، مناسک دینی سازمان یافته ای داشت که تقریبا همه آنها به امضا و تایید پیامبر اسلام رسید:
زیارت و طواف کعبه دقیقا در ذیحجه بود و این ماه و ماههای ذیقعده و محرم ماههای حرام بود.
مکه نیز حرم به شمار میرفت. در طول حج ریاضت و محرماتی مانند منع جنگ و منع همبستری و شکار داشتند.
نهم ذیحجه به عرفات می رفتند. سپس به مزدلفه (مشعر). سنت قربانی به قصد قربت وجود داشت. عقیقه (قربانی برای فرزند) هم وجود داشت. پیامبر همه اینها را حفظ کرد.
بت پرستی اعراب با بت پرستی مناطق دیگر از جمله رومیان فرق داشت. بت ها خودشان شایسته پرستش نبودند بلکه واسطه شفاعت انسان نزد «الله» بودند و لات و عزی و منات را از آن رو تکریم میکردند که آنها را دختران الله میدانستند.
از اینها مهم تر اینکه زبان عربی به کار رفته در قران، به ویژه سجع آن ادامه ادبیات مسجع دوران جاهلی است که اساسا ساخته کاهنان بتپرست و شاعران بود.
همچنین چند دهه پیش از بعثت پیامبر اسلام، اندیشه چندخدایی و شرک در حال برچیده شدن بود و بر شمار حنفا یا پیروان ابراهیم پیامبر افزوده شده بود.
پیامبر اسلام هم از جمله همین حنفا بود. واژه اسلام که به معنای «تسلیم» است، دقیقا منطبق با باور اعراب عصر جاهلی به «تقدیر و رضا» بود.
پیامبر اسلام به این باورها چیزی افزود که که از قدرت تفکر و تخیل اعراب جاهلی خارج بود. آن افزوده اساسی، موضوع نوشته بعدی است.
* برگرفته از کتاب تاریخ فلسفه در اسلام/ گروه نویسندگان/ ویراستار محمد میان شریف/ نشر جهاد دانشگاهی
دكتر محمود صدری جامعهشناس ایرانی و استاد دانشگاه در آمريكا
كانال انديشه :
https://telegram.me/joinchat/CN3xXD7tFhiiNrvBSgq6dg
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
قسمت اول :
https://telegram.me/beshnofekrkon/639
ادامه دارد :
https://telegram.me/beshnofekrkon/642
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
Audio
بررسي تحليلي انتقادي كتاب زواياي ناپيداي نهضت امام حسين(ع) از استاد احمد عابديني
با حضور ايشان و محمد صالحي 🌹💖 💖🌹
كتابخانه اشراق
6/8/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
با حضور ايشان و محمد صالحي 🌹💖 💖🌹
كتابخانه اشراق
6/8/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
نگاهي مجدد به مفاهيم جاهليت و آثار ظهور اسلام – خلق دو مفهوم جديد توسط پيامبر
فرجام نبرد فرهنگی ایرانشهر و اعراب
در بخشهای پیشین دیدیم که پا به پای زوال فرهنگی و سیاسی در ایرانشهر ساسانی، در شبه جزیره عربستان جنبشی فراگیر به سوی یکپارچگی راه افتاده بود.
بنیان های یکپارچگی عربی چند دهه پیش از بعثت پیامبر اسلام شکل گرفته بود و قبایلِ خسته از جنگ های چند صد ساله در پی راهی برای حل نهایی منازعه بودند و نمی یافتند.
در آن روزگار در کنار فضایل مشترک عربی که در بخش پیشین نوشتم، دو مفهوم فرهنگی مهم دوشادوش هم در کار بودند که پیامبر اسلام، دین تازه را بر شالوده تغییر همین دو مفهوم استوار کرد:
🍁🍁🍁مفهوم اول، #انتقام بود.
اعراب عصر جاهلی معتقد بودند «وقتی کسی کشته میشود تشنه خون قاتل است و این خون باید ریخته شود و اگر چنین نشود روح مقتول در قالب جغدی بر مزارش ظاهر می شود و مدام شیون میزند: استقونی! یعنی سیرابم کنید».
همین باور موجب جنگ های پیاپی میان قبایل شده بود. هر قبیله ای که خونی طلبکار بود از پای نمی نشست تا آن را از قبیله بدهکار پس بگیرد و کشته خود را از عذاب نجات دهد. طبیعتا در غالب موارد، تعداد کشته ها برابر نمی شد و همواره قبیله ای طلبکار خون و قبیله ای بدهکار بود و جنگ گریزناپذیر میشد.
🍁🍁🍁مفهوم دیگر که در میان اعراب عصر جاهلی رواج داشت، اعتقاد بسیار قوی و ریشه دار به #تقدیر و تسلیم بود.
تسلیم مفهومی اخلاقی بود، اما نه دربرابر دیگران بلکه در برابر قهر طبیعت.
اعراب در ستیز دائمی با خشم و قهر طبیعتِ خشن صحرا آموخته بودند که طبیعت را نمی توان مهار کرد پس باید خود را با آن سازگار کنند.
این مفاهیم دوگانه یعنی انتقام و تسلیم، موجب روحیه عصیان انسان در برابر انسان و تسلیم انسان به قضا شده بود.
کار مهم پیامبر اسلام، تلفیق این دو و خلق دو مفهوم تازه و تاریخ ساز شد:#توحید و #معاد 🍁.
اعراب را به جای تسلیم در برابر طبیعت، به تسلیم در برابر خدای یگانه دعوت کرد و متقاعدشان کرد که طبیعت بی جان صدای شما را نمی شنود اما خدای یگانه یا الله دانا و شنواست.
همچنین به ایشان گفت مرگ پایان همه چیز نیست. آنکه میکشد و آنکه کشته می شد روزی در جایی که گریزی از آن نیست روبرو میشوند.
انتقام این جهانی لازم است و قصاص واجب؛ اما اگر هم کسی از کیفر این جهان بگریزد، از کیفر آن جهان گریزی نیست.
پیش از آن، اعراب مفهوم مبهمی از عذاب و دوزخ در ذهن داشتند و حتی به احتمال حیات پس از مرگ هم فکر می کردند، اما درکی از کیفر آخرت نداشتند.
به همین علت مفهوم جدید چون آبی بود بر آتش انتقام و درمانی برای تحقیر قبیله طلبکار خون.
ستیزندگان دیروز شدند متحدانی که قرار بود چند دهه بعد آخرین بقایای ایرانشهر را نابود کنند.
محمود صدری
كانال انديشه
https://telegram.me/joinchat/CN3xXD7tFhiiNrvBSgq6dg
https://telegram.me/beshnofekrkon
قسمت اول :
https://telegram.me/beshnofekrkon/639
فرجام نبرد فرهنگی ایرانشهر و اعراب
در بخشهای پیشین دیدیم که پا به پای زوال فرهنگی و سیاسی در ایرانشهر ساسانی، در شبه جزیره عربستان جنبشی فراگیر به سوی یکپارچگی راه افتاده بود.
بنیان های یکپارچگی عربی چند دهه پیش از بعثت پیامبر اسلام شکل گرفته بود و قبایلِ خسته از جنگ های چند صد ساله در پی راهی برای حل نهایی منازعه بودند و نمی یافتند.
در آن روزگار در کنار فضایل مشترک عربی که در بخش پیشین نوشتم، دو مفهوم فرهنگی مهم دوشادوش هم در کار بودند که پیامبر اسلام، دین تازه را بر شالوده تغییر همین دو مفهوم استوار کرد:
🍁🍁🍁مفهوم اول، #انتقام بود.
اعراب عصر جاهلی معتقد بودند «وقتی کسی کشته میشود تشنه خون قاتل است و این خون باید ریخته شود و اگر چنین نشود روح مقتول در قالب جغدی بر مزارش ظاهر می شود و مدام شیون میزند: استقونی! یعنی سیرابم کنید».
همین باور موجب جنگ های پیاپی میان قبایل شده بود. هر قبیله ای که خونی طلبکار بود از پای نمی نشست تا آن را از قبیله بدهکار پس بگیرد و کشته خود را از عذاب نجات دهد. طبیعتا در غالب موارد، تعداد کشته ها برابر نمی شد و همواره قبیله ای طلبکار خون و قبیله ای بدهکار بود و جنگ گریزناپذیر میشد.
🍁🍁🍁مفهوم دیگر که در میان اعراب عصر جاهلی رواج داشت، اعتقاد بسیار قوی و ریشه دار به #تقدیر و تسلیم بود.
تسلیم مفهومی اخلاقی بود، اما نه دربرابر دیگران بلکه در برابر قهر طبیعت.
اعراب در ستیز دائمی با خشم و قهر طبیعتِ خشن صحرا آموخته بودند که طبیعت را نمی توان مهار کرد پس باید خود را با آن سازگار کنند.
این مفاهیم دوگانه یعنی انتقام و تسلیم، موجب روحیه عصیان انسان در برابر انسان و تسلیم انسان به قضا شده بود.
کار مهم پیامبر اسلام، تلفیق این دو و خلق دو مفهوم تازه و تاریخ ساز شد:#توحید و #معاد 🍁.
اعراب را به جای تسلیم در برابر طبیعت، به تسلیم در برابر خدای یگانه دعوت کرد و متقاعدشان کرد که طبیعت بی جان صدای شما را نمی شنود اما خدای یگانه یا الله دانا و شنواست.
همچنین به ایشان گفت مرگ پایان همه چیز نیست. آنکه میکشد و آنکه کشته می شد روزی در جایی که گریزی از آن نیست روبرو میشوند.
انتقام این جهانی لازم است و قصاص واجب؛ اما اگر هم کسی از کیفر این جهان بگریزد، از کیفر آن جهان گریزی نیست.
پیش از آن، اعراب مفهوم مبهمی از عذاب و دوزخ در ذهن داشتند و حتی به احتمال حیات پس از مرگ هم فکر می کردند، اما درکی از کیفر آخرت نداشتند.
به همین علت مفهوم جدید چون آبی بود بر آتش انتقام و درمانی برای تحقیر قبیله طلبکار خون.
ستیزندگان دیروز شدند متحدانی که قرار بود چند دهه بعد آخرین بقایای ایرانشهر را نابود کنند.
محمود صدری
كانال انديشه
https://telegram.me/joinchat/CN3xXD7tFhiiNrvBSgq6dg
https://telegram.me/beshnofekrkon
قسمت اول :
https://telegram.me/beshnofekrkon/639
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
ریشه تردید فلسفی در میان مسلمانان
ادیان معمولا بر سه پایه استوارند :
اول اعتقاد بدون شرط و بدون شک به خدا یا خدایان آن دین،
دوم اعتماد مطلق به آنچه که واسطه یا واسطه های خدا یا خدایان ابلاغ می کنند،
و سوم پایبندی به احکام و شرایع آن دین.
بنیاد اسلام علاوه بر این سه ، بر مفاهیم پاداش و کیفر آخرت هم استوار است و همه اینها در اصول سه گانه توحید و معاد و نبوت مجتمع است.
در مذهب شیعه دو اصل دیگر هم به اینها اضافه می شود: عدل و امامت.
این اصول سه گانه اسلام (و اصول پنج گانه تشیع) تفکیک ناپذیر و تردیدناپذیرند.
ورود به حلقه مومنان، متضمن قبول این اصول و باقی ماندن بر این قبول است.
انکار هر یک این اصول و ضرورت های برآمده از آنها بازگشت به کفر یا ارتداد است و مستوجب عقوبت مرگ. 1
حال پرسش این است که وقتی حدود و ثغور دین به این روشنی است، دیگر چه نیازی به فلسفه؟ کسی که اصول و شرایع را پذیرفته و به وظایف دینی اش عمل می کند، یا اگر عمل نکند، دچار احساس گناه می شود چرا باید به وادی پرخطر و شک افزای فلسفه وارد شود؟
پاسخ این پرسش ها را باید در تاریخ اسلام جست:
مسلمانان، در زمان حیات پیامبر، آنجا که سخن وحی در میان بود از ایشان اطاعت بلاشرط میکردند؛ وقتی هم که خود پیامبر میفرمود سخنش وحی نیست و نظر اوست، به دیده احترام می نگریستند و اگر مخالفتی میکردند، با حزم و حیا بود.
اما پس از رحلت پیامبر، فصل اطاعت بی چون و چرا هم پایان یافت.
خلفای راشدین بر اساس سنت دیرینه عرب، یعنی بیعت با شیخ مرضی الاطراف، انتخاب شدند.
حتی استناد طرفداران علی ابن ابیطالب به سابقه رابطه او با پیامبر و سفارش حضرت محمد(ص) در حجةالوداع کارساز نشد و جانشینان پیامبر بر اساس سنت انتخاب شدند و علی که از نظر حامیانش، جانشین طبیعی پیامبر بود، آخرین خلیفه در حلقه خلفای راشدین شد.
اما از آنجا که تا این مرحله، هنوز بر سر اصول و مبادی اختلافی نبود، بحث اعتقادی هم موضوعیت نداشت.
صحابه محضر پیامبر را درک کرده و طبعا همگی مدعی فهم کافی از سخنان خداوند و پیامبر بودند و بحثها محدود می شد به احتجاج در باب سیاست و قدرت، نه فلسفه و تفکر در باب چیستی خداوند و دین و اصول آن.
قتل دو خلیفه (عثمان و علی) و برآمدن امویان، صحنه فرهنگی مسلمانان را یکسره دگرگون کرد.
حامیان امامت علی و اولادش، به حاشیه قدرت رانده شدند، خوارج بر حامیان علی و معاویه شوریدند و معاویه نخستین حکومت استیلایی را در قلمروهای اسلامی تشکیل داد و بذرهای تردیدی افشانده شد که شش دهه بعد از درون آن پرسش هایی جانکاه سر برآورد و مسلمانان را به تفکر در باب این پرسش ها وادار کرد و فلسفه اسلامی آغاز شد.
تردید نخست درباره حقیقت دین بود و تردید دوم درباره نسبت خداوند و قران و پیامبر.
محمود صدری
1- البته بحث نويسنده در مورد ارتداد و مصاديق آن قابل خدشه است .
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
ادیان معمولا بر سه پایه استوارند :
اول اعتقاد بدون شرط و بدون شک به خدا یا خدایان آن دین،
دوم اعتماد مطلق به آنچه که واسطه یا واسطه های خدا یا خدایان ابلاغ می کنند،
و سوم پایبندی به احکام و شرایع آن دین.
بنیاد اسلام علاوه بر این سه ، بر مفاهیم پاداش و کیفر آخرت هم استوار است و همه اینها در اصول سه گانه توحید و معاد و نبوت مجتمع است.
در مذهب شیعه دو اصل دیگر هم به اینها اضافه می شود: عدل و امامت.
این اصول سه گانه اسلام (و اصول پنج گانه تشیع) تفکیک ناپذیر و تردیدناپذیرند.
ورود به حلقه مومنان، متضمن قبول این اصول و باقی ماندن بر این قبول است.
انکار هر یک این اصول و ضرورت های برآمده از آنها بازگشت به کفر یا ارتداد است و مستوجب عقوبت مرگ. 1
حال پرسش این است که وقتی حدود و ثغور دین به این روشنی است، دیگر چه نیازی به فلسفه؟ کسی که اصول و شرایع را پذیرفته و به وظایف دینی اش عمل می کند، یا اگر عمل نکند، دچار احساس گناه می شود چرا باید به وادی پرخطر و شک افزای فلسفه وارد شود؟
پاسخ این پرسش ها را باید در تاریخ اسلام جست:
مسلمانان، در زمان حیات پیامبر، آنجا که سخن وحی در میان بود از ایشان اطاعت بلاشرط میکردند؛ وقتی هم که خود پیامبر میفرمود سخنش وحی نیست و نظر اوست، به دیده احترام می نگریستند و اگر مخالفتی میکردند، با حزم و حیا بود.
اما پس از رحلت پیامبر، فصل اطاعت بی چون و چرا هم پایان یافت.
خلفای راشدین بر اساس سنت دیرینه عرب، یعنی بیعت با شیخ مرضی الاطراف، انتخاب شدند.
حتی استناد طرفداران علی ابن ابیطالب به سابقه رابطه او با پیامبر و سفارش حضرت محمد(ص) در حجةالوداع کارساز نشد و جانشینان پیامبر بر اساس سنت انتخاب شدند و علی که از نظر حامیانش، جانشین طبیعی پیامبر بود، آخرین خلیفه در حلقه خلفای راشدین شد.
اما از آنجا که تا این مرحله، هنوز بر سر اصول و مبادی اختلافی نبود، بحث اعتقادی هم موضوعیت نداشت.
صحابه محضر پیامبر را درک کرده و طبعا همگی مدعی فهم کافی از سخنان خداوند و پیامبر بودند و بحثها محدود می شد به احتجاج در باب سیاست و قدرت، نه فلسفه و تفکر در باب چیستی خداوند و دین و اصول آن.
قتل دو خلیفه (عثمان و علی) و برآمدن امویان، صحنه فرهنگی مسلمانان را یکسره دگرگون کرد.
حامیان امامت علی و اولادش، به حاشیه قدرت رانده شدند، خوارج بر حامیان علی و معاویه شوریدند و معاویه نخستین حکومت استیلایی را در قلمروهای اسلامی تشکیل داد و بذرهای تردیدی افشانده شد که شش دهه بعد از درون آن پرسش هایی جانکاه سر برآورد و مسلمانان را به تفکر در باب این پرسش ها وادار کرد و فلسفه اسلامی آغاز شد.
تردید نخست درباره حقیقت دین بود و تردید دوم درباره نسبت خداوند و قران و پیامبر.
محمود صدری
1- البته بحث نويسنده در مورد ارتداد و مصاديق آن قابل خدشه است .
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
وقایع پس از عاشورا – سال 61 هجری - 1 تا 20 صفر ( اربعين )
• آذین بندی شهر توسط عمال حکومت و اعلام پیروزی یزید بر حسین (ع) با تبلیغات " خارجی و مهدور الدم بودن او "
• ورود کاروان اسرا به شام و مورد تمسخر قرار گرفتن آنها توسط افراد وابسته به حکومت
• سخنان اهانت آمیز پیرمردی در مسیر حرکت امام (ع) : شکر خدای را که شما را کشت و شهرهای اسلام را از شر مردان شما آسوده ساخت و امير المؤمنين يزيد را بر شما پيروزی داد .
• پاسخ امام سجاد(ع) مبنی بر :
" اين آيه را قراءت کرده ای : قل لا أسئلکم عليه أجرا الا المودة فی القربی . گفت : آری . امام ( ع ) فرمود : آن خويشاوندان که خداوند تعالی به دوستی آنها امر فرموده و برای رسول الله اجر رسالت قرار داده ماييم . "
• توبه آن پیرمرد و اعتراض به عمال حکومت و کشتن او ، برای زهر چشم گرفتن از معترضین احتمالی
• به حضور طلبیدن اسرا توسط یزید ، و رفتار توهین آمیز او با سر امام (ع) در جمع همه حاضرین دعوت شده
• پاسخ تند حضرت زینب (س) به یزید که :
" اي يزيد آيا گمان مي بري اين كه اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتي و راه چاره را بر ما بستي كه ما را به مانند كنيزان به اسيري برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و تو داراي مقام و منزلت شده اي، پس خود را بزرگ پنداشته به خود باليدي ، شادمان و مسرور گشتي كه ديدي دنيا چند روزي به كام تو شده و كارها بر وفق مراد تو مي چرخد ؟ آرام باش ، آهسته تر . آيا فراموش كرده اي قول خداوند متعال را « گمان نكنند آنان كه كافر گشته اند اين كه ما آنها را مهلت مي دهيم به نفع و خير آنان است، بلكه ايشان را مهلت مي دهيم تا گناه بيشتر كنند و آنان را عذابي باشد دردناك " !
• خواندن آیاتی از قرآن ، توسط یزید و استفاده ابزاری از آنها ، برای مشروعیت بخشی به کارهای خود
• پاسخ کوبنده امام سجاد(ع) به اهانتهای یزید که :
" ای پسر معاویه و هند و صخرا! پیش از این که به دنیا بیایی ، پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است.
روز بدر، احد و احزاب، پرچم رسول الله (ص) در دست پدر من بود ، و پدر و جد تو پرچم کفار را در دست داشتند .
سپس فرمود : ای یزید! اگر می دانستی چه کرده ای و بر سر پدر و برادر و عموزاده ها و خاندان من چه آورده ای ، به کوه ها می گریختی و بر ریگ ها می خفتی و بانگ و فریاد بر می داشتی "
• دستور یزید برای حضور عمومی مردم در مسجد شام به همراه کاروان اسرا ، و سخنرانی خطیب مزدور او برای توجیه شرعی کشتار کربلا و اسارت باقی مانده کاروان امام (ع)
• سخنرانی پرشور و روشنگر امام سجاد(ع) در مسجد شام ، در جواب سخنان بی منطق خطیب یزید ، مبنی بر :
" اى مردم ! من فرزند مكه و منايم ، من فرزند زمزم و صفايم .... من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدره المنتهى برد و به مقام ربوبى و نزديكترين جايگاه مقام بارى تعالى رسيد ..... من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم ، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند ..... من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم..."
• یزید از ترس شورش مردم ، دستور داد : اذان بگویند .
• امام (ع) با بهره گیری از کلمات اذان ، سخنان کوبنده خود را ادامه داد که :
" اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مى گويى : محمد رسول خداست ؟ و روى به قبله مى ايستى ؟ واى بر تو ! در روز قيامت جد و پدر من دشمن تو هستند ..... "
• در ميان مردم هياهويى برخاست ، بعضى نماز گذاردند و گروهى نماز نخوانده پراكنده شدند !
• يزيد خود را بيچاره ديد . با كمال بى شرمى و ندامت تمام ، اين جنايات را به گردن امراى لشگر و بویژه عبیدالله زیاد ملعون انداخت تا خود را تبرئه كند ، بهمین منظور دستور داد تا با اهل بیت(ع) با رافت و مهربانی بر خورد شود ، و برای کشته هایشان اقامه عزا کنند!
• اجازه بازگشت کاروان اسرا به مدینه
منابع :
1- تاریخ طبری ج 7 ، ترجمه مرحوم ابوالقاسم پاینده
2- تاریخ ابن اثیر، ج 2،
3- احتجاج طبرسی، ج 2
4- ابومخنف، مقتل الحسين مترجم سيد علي محمد موسوي جزايري، قم، انتشارات امام حسن، ج اول
5- منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1
6- حماسه حسینی،( شهید مطهری )، ج1
7- سخنان شورانگیز امام سجاد(ع) در دوران اسارت http://mahsan.parsiblog.com/Posts/615/
مطلب تکمیلی : روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری – قبل از عاشورا
تحقيق : محمد صالحی – 7/ 9 / 90– مصادف با دوم محرم
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
• آذین بندی شهر توسط عمال حکومت و اعلام پیروزی یزید بر حسین (ع) با تبلیغات " خارجی و مهدور الدم بودن او "
• ورود کاروان اسرا به شام و مورد تمسخر قرار گرفتن آنها توسط افراد وابسته به حکومت
• سخنان اهانت آمیز پیرمردی در مسیر حرکت امام (ع) : شکر خدای را که شما را کشت و شهرهای اسلام را از شر مردان شما آسوده ساخت و امير المؤمنين يزيد را بر شما پيروزی داد .
• پاسخ امام سجاد(ع) مبنی بر :
" اين آيه را قراءت کرده ای : قل لا أسئلکم عليه أجرا الا المودة فی القربی . گفت : آری . امام ( ع ) فرمود : آن خويشاوندان که خداوند تعالی به دوستی آنها امر فرموده و برای رسول الله اجر رسالت قرار داده ماييم . "
• توبه آن پیرمرد و اعتراض به عمال حکومت و کشتن او ، برای زهر چشم گرفتن از معترضین احتمالی
• به حضور طلبیدن اسرا توسط یزید ، و رفتار توهین آمیز او با سر امام (ع) در جمع همه حاضرین دعوت شده
• پاسخ تند حضرت زینب (س) به یزید که :
" اي يزيد آيا گمان مي بري اين كه اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتي و راه چاره را بر ما بستي كه ما را به مانند كنيزان به اسيري برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و تو داراي مقام و منزلت شده اي، پس خود را بزرگ پنداشته به خود باليدي ، شادمان و مسرور گشتي كه ديدي دنيا چند روزي به كام تو شده و كارها بر وفق مراد تو مي چرخد ؟ آرام باش ، آهسته تر . آيا فراموش كرده اي قول خداوند متعال را « گمان نكنند آنان كه كافر گشته اند اين كه ما آنها را مهلت مي دهيم به نفع و خير آنان است، بلكه ايشان را مهلت مي دهيم تا گناه بيشتر كنند و آنان را عذابي باشد دردناك " !
• خواندن آیاتی از قرآن ، توسط یزید و استفاده ابزاری از آنها ، برای مشروعیت بخشی به کارهای خود
• پاسخ کوبنده امام سجاد(ع) به اهانتهای یزید که :
" ای پسر معاویه و هند و صخرا! پیش از این که به دنیا بیایی ، پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است.
روز بدر، احد و احزاب، پرچم رسول الله (ص) در دست پدر من بود ، و پدر و جد تو پرچم کفار را در دست داشتند .
سپس فرمود : ای یزید! اگر می دانستی چه کرده ای و بر سر پدر و برادر و عموزاده ها و خاندان من چه آورده ای ، به کوه ها می گریختی و بر ریگ ها می خفتی و بانگ و فریاد بر می داشتی "
• دستور یزید برای حضور عمومی مردم در مسجد شام به همراه کاروان اسرا ، و سخنرانی خطیب مزدور او برای توجیه شرعی کشتار کربلا و اسارت باقی مانده کاروان امام (ع)
• سخنرانی پرشور و روشنگر امام سجاد(ع) در مسجد شام ، در جواب سخنان بی منطق خطیب یزید ، مبنی بر :
" اى مردم ! من فرزند مكه و منايم ، من فرزند زمزم و صفايم .... من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدره المنتهى برد و به مقام ربوبى و نزديكترين جايگاه مقام بارى تعالى رسيد ..... من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم ، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند ..... من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم..."
• یزید از ترس شورش مردم ، دستور داد : اذان بگویند .
• امام (ع) با بهره گیری از کلمات اذان ، سخنان کوبنده خود را ادامه داد که :
" اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مى گويى : محمد رسول خداست ؟ و روى به قبله مى ايستى ؟ واى بر تو ! در روز قيامت جد و پدر من دشمن تو هستند ..... "
• در ميان مردم هياهويى برخاست ، بعضى نماز گذاردند و گروهى نماز نخوانده پراكنده شدند !
• يزيد خود را بيچاره ديد . با كمال بى شرمى و ندامت تمام ، اين جنايات را به گردن امراى لشگر و بویژه عبیدالله زیاد ملعون انداخت تا خود را تبرئه كند ، بهمین منظور دستور داد تا با اهل بیت(ع) با رافت و مهربانی بر خورد شود ، و برای کشته هایشان اقامه عزا کنند!
• اجازه بازگشت کاروان اسرا به مدینه
منابع :
1- تاریخ طبری ج 7 ، ترجمه مرحوم ابوالقاسم پاینده
2- تاریخ ابن اثیر، ج 2،
3- احتجاج طبرسی، ج 2
4- ابومخنف، مقتل الحسين مترجم سيد علي محمد موسوي جزايري، قم، انتشارات امام حسن، ج اول
5- منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1
6- حماسه حسینی،( شهید مطهری )، ج1
7- سخنان شورانگیز امام سجاد(ع) در دوران اسارت http://mahsan.parsiblog.com/Posts/615/
مطلب تکمیلی : روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری – قبل از عاشورا
تحقيق : محمد صالحی – 7/ 9 / 90– مصادف با دوم محرم
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1
روايات تاريخي در كانال " باورهاي قديم و انديشه هاي نو "
1- پیامبر(ص) در عزای عثمان بن مظعون : من عاقبت او را نمی دانم
https://telegram.me/beshnofekrkon/527
2- امام علي و انتخاب مُنذر بن جارود بعنوان فرماندار و برخورد تند ايشان با او بدليل خيانت
https://telegram.me/beshnofekrkon/528
3- جنگ بدر و تغییر نظر پیامبر (ص) بخاطر ترجیح نظر حباب ابن منذر
https://telegram.me/beshnofekrkon/526
4- برخورد پیامبر با زنِ خواننده اي که مسلمان نبود
https://telegram.me/beshnofekrkon/516
5- ماجرای نزول آیه به آنکه اسلام به شما عرضه می کند نگویید مومن نیستی
https://telegram.me/beshnofekrkon/454
6- وصيت امام علي(ع) در مورد ضارب خود ، ابن ملجم : قصاص نه ، بلكه عفو
https://telegram.me/beshnofekrkon/436
7- وصیت سعد بن ابي وقاص در مورد بخشش اموالش و نظر پیامبر (ص)
https://telegram.me/beshnofekrkon/423
8- مراقب برخوردهاي خود به نام دين با جوانان باشيم
https://telegram.me/beshnofekrkon/388
9- نوع و نحوه حكومت از حقوق مردم است – امام علي(ع)
https://telegram.me/beshnofekrkon/297
10- اجبارنكردن امام علي براي شركت مردم در جنگ بدون تعقل
https://telegram.me/beshnofekrkon/296
11- نمونه ای از کرامت انسان در کلام امام علی (ع)
https://telegram.me/beshnofekrkon/68
12- الزامات تبليغ و مديريت در كلام پيامبر(ص)
https://telegram.me/beshnofekrkon/55
13- دستورات پيامبر(ص) در مورد نحوه قضاوت و برخورد با مردم به امام علی(ع)
https://telegram.me/beshnofekrkon/14
14- دستور پيامبر(ص) به استفاده از عقل و عدل و انصاف در امر قضاوت
https://telegram.me/beshnofekrkon/3
15- خطبه غدير در كلام مرحوم غروي
https://telegram.me/beshnofekrkon/565
16- سخن امام علی در عدم علم به وقایع سقیفه
https://telegram.me/beshnofekrkon/570
آدرس اين صفحه :
https://telegram.me/beshnofekrkon/571
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1- پیامبر(ص) در عزای عثمان بن مظعون : من عاقبت او را نمی دانم
https://telegram.me/beshnofekrkon/527
2- امام علي و انتخاب مُنذر بن جارود بعنوان فرماندار و برخورد تند ايشان با او بدليل خيانت
https://telegram.me/beshnofekrkon/528
3- جنگ بدر و تغییر نظر پیامبر (ص) بخاطر ترجیح نظر حباب ابن منذر
https://telegram.me/beshnofekrkon/526
4- برخورد پیامبر با زنِ خواننده اي که مسلمان نبود
https://telegram.me/beshnofekrkon/516
5- ماجرای نزول آیه به آنکه اسلام به شما عرضه می کند نگویید مومن نیستی
https://telegram.me/beshnofekrkon/454
6- وصيت امام علي(ع) در مورد ضارب خود ، ابن ملجم : قصاص نه ، بلكه عفو
https://telegram.me/beshnofekrkon/436
7- وصیت سعد بن ابي وقاص در مورد بخشش اموالش و نظر پیامبر (ص)
https://telegram.me/beshnofekrkon/423
8- مراقب برخوردهاي خود به نام دين با جوانان باشيم
https://telegram.me/beshnofekrkon/388
9- نوع و نحوه حكومت از حقوق مردم است – امام علي(ع)
https://telegram.me/beshnofekrkon/297
10- اجبارنكردن امام علي براي شركت مردم در جنگ بدون تعقل
https://telegram.me/beshnofekrkon/296
11- نمونه ای از کرامت انسان در کلام امام علی (ع)
https://telegram.me/beshnofekrkon/68
12- الزامات تبليغ و مديريت در كلام پيامبر(ص)
https://telegram.me/beshnofekrkon/55
13- دستورات پيامبر(ص) در مورد نحوه قضاوت و برخورد با مردم به امام علی(ع)
https://telegram.me/beshnofekrkon/14
14- دستور پيامبر(ص) به استفاده از عقل و عدل و انصاف در امر قضاوت
https://telegram.me/beshnofekrkon/3
15- خطبه غدير در كلام مرحوم غروي
https://telegram.me/beshnofekrkon/565
16- سخن امام علی در عدم علم به وقایع سقیفه
https://telegram.me/beshnofekrkon/570
آدرس اين صفحه :
https://telegram.me/beshnofekrkon/571
كانال باورهای قدیم و اندیشه های نو
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
پیامبر(ص) در عزای عثمان بن مظعون : من عاقبت او را نمی دانم
وقتی كه عثمان بن مظعون از دنيا رفت ، زنی از انصار به نام " امعلاءكه ظاهرا زن همان مردی بود كه عثمان بن مظعون در خانه او میزيست و مهمان او بود ، در حضور حضرت رسول (ص) جنازه وی را مخاطب ساخته و گفت…
وقتی كه عثمان بن مظعون از دنيا رفت ، زنی از انصار به نام " امعلاءكه ظاهرا زن همان مردی بود كه عثمان بن مظعون در خانه او میزيست و مهمان او بود ، در حضور حضرت رسول (ص) جنازه وی را مخاطب ساخته و گفت…
مخالفت عده ای با صلح حديبيه و مشورت پيامبر با همسرش
مسلمانان در رمضان سال 6 هجري قمري ، جهت حج عمره ، بسوي مكه حركت و در نزديكي آن اطراق كردند ولي بدلايل مختلف و پذيرفتن اسلام توسط بعضي از سران قريش از جمله خالد بن وليد و توافقي كه بين پيامبر و قريش انجام شد ، قرار شد كه مسلمانان در آن سال از حج خود صرفنظر كنند و سال بعد به آن اقدام نمايند .
تاكنون ، تمامى سياستها بر اساس جنگ با مشركان پيش رفته و شايد مسلمانها فكر نمىكردند كه مىتوان با مشركان صلح هم كرد .
به همين دليل، پس از پذيرفته شدن صلح ، شمارى از اصحاب درباره موضع پيامبر(ص) و اينكه چرا در دين خود اطهار خوارى و حقارت كنيم؟ اظهار ترديد كردند .
زمانى كه صلحنامه نوشته شد ، رسول خدا (ص) به مردم دستور داد تا شتران خود را قربانى كنند و سرهاى خود را بتراشند .
اما كسى از جاى خود برنخاست.
رسول خدا (ص) مجدداً فرمان خود را تكرار كرد ، اما كسى او را اجابت نكرد .
بار سوم نيز كه مردم فرمانش را پيروى نكردند .
حضرت بر ام سلمه همسر خود وارد شد و با ناراحتي فرمود :
آيا نمي بيني كه به مردم امر مي كنم ولي فقط مي شنوند و بصورتم نگاه مي كنند ولي هيچ اقدامي نميكنند ؟!
( الا تَرَيْنَ الى الناس بالامر فلا يفعلونه و هم يسمعون كلامى و ينظرون فى وجهى )
ام سلمه به حضرت عرض كرد : شما خود شترانتان را قربانى كنيد ، مردم نيز به دنبال شما چنين خواهند كرد!
رسول خدا (ص) چنين كرد.
منبع : المغازى، ج 2، ص 613
محمد صالحي – 28/6/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
مسلمانان در رمضان سال 6 هجري قمري ، جهت حج عمره ، بسوي مكه حركت و در نزديكي آن اطراق كردند ولي بدلايل مختلف و پذيرفتن اسلام توسط بعضي از سران قريش از جمله خالد بن وليد و توافقي كه بين پيامبر و قريش انجام شد ، قرار شد كه مسلمانان در آن سال از حج خود صرفنظر كنند و سال بعد به آن اقدام نمايند .
تاكنون ، تمامى سياستها بر اساس جنگ با مشركان پيش رفته و شايد مسلمانها فكر نمىكردند كه مىتوان با مشركان صلح هم كرد .
به همين دليل، پس از پذيرفته شدن صلح ، شمارى از اصحاب درباره موضع پيامبر(ص) و اينكه چرا در دين خود اطهار خوارى و حقارت كنيم؟ اظهار ترديد كردند .
زمانى كه صلحنامه نوشته شد ، رسول خدا (ص) به مردم دستور داد تا شتران خود را قربانى كنند و سرهاى خود را بتراشند .
اما كسى از جاى خود برنخاست.
رسول خدا (ص) مجدداً فرمان خود را تكرار كرد ، اما كسى او را اجابت نكرد .
بار سوم نيز كه مردم فرمانش را پيروى نكردند .
حضرت بر ام سلمه همسر خود وارد شد و با ناراحتي فرمود :
آيا نمي بيني كه به مردم امر مي كنم ولي فقط مي شنوند و بصورتم نگاه مي كنند ولي هيچ اقدامي نميكنند ؟!
( الا تَرَيْنَ الى الناس بالامر فلا يفعلونه و هم يسمعون كلامى و ينظرون فى وجهى )
ام سلمه به حضرت عرض كرد : شما خود شترانتان را قربانى كنيد ، مردم نيز به دنبال شما چنين خواهند كرد!
رسول خدا (ص) چنين كرد.
منبع : المغازى، ج 2، ص 613
محمد صالحي – 28/6/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
توضيحاتي در مورد کافی مرحوم کلینی :
1-تاريخ تولد مرحوم کليني دقيقاً معلوم نيست اما با توجه مشايخي که از آنان حديث نقل کرده ميتوان گفت او در سال 250ه .ق زنده بوده است. و وفات او در سال 329ه .ق يعني سال آخر غيبت صغري است .
2- تعداد روایات کتاب کافی را با رقمهای مختلف گفته اند : یوسف بحرانی ۱۶۱۹۹، دکتر حسین علی محفوظ ۱۵۱۷۶، علامه مجلسی ۱۶۱۲۱ و برخی از معاصران مثل شیخ عبدالرسول الغفار ۱۵۵۰۳ حدیث شمارش کرده اند. (ثقه الاسلام كُلِيني این شانزده هزار روايت را طی بیست سال کار طاقت فرسا از میان سیصد هزار حدیث به دقت انتخاب کرد. يعني چيزي در حدود 5 درصد.
به عبارت دیگر در قرن چهارم هجري ، 95 درصد روايات موجود، از نظر كليني، فاقد اعتبار بوده است.
3-كافي شامل سه بخش است :
* اصول ، شامل روایات اعتقادی
* فروع ، حاوی روایات فقهی
* روضه ، شامل احادیث متفرقه
4-اصول کافی با ۳۷۸۵ حدیث :
بخش اول كتاب كافي در هشت عنوان (فصل) به تبیین اصول اعتقادی شیعه و برخی مطالب دیگر که با مسائل اعتقادی ارتباط دارد، پرداختهاست . عناوین این کتاب عبارتند از:
* العقل و الجهل
* فضل العلم
* التوحید
* الحجة
* الایمان و الکفر
* الدعاء
* فضل القرآن
* العشرة
4- فروع کافی :
بخش دوم کتاب کافی که فروع الکافی نام دارد دربردارندهٔ روایات مربوط به مسائل فقهی در 26 باب است. فروع کافی بزرگترین بخش کتاب کافی به حساب میآید.
5-روضه کافی :
سومین بخش از الکافی که به روضه کافی شهرت دارد ، روایات مربوط به موضوعات مختلف و متنوع در اعتقادات و تاريخ و تفسير ، بدون هیچ ترتیب و نظم خاصی گردآوری شدهاست .
6-نظرات :
• علامه مجلسي در «مرآة العقول» حدود 9000 حديث از مجموع 16199 حديث کافي را ضعيف السند دانسته است،
• بر اساس ارزیابی سندی این مُحَدّث بزرگ ، از مجموع 1015 روایت کتاب الحُجّة کافی (که از جمله مهمترین منابع نقلی بحث امامت است) 286 روایت صحیح یا موّثق یا حسن (یا در حکم این عناوین) است؛ 254 روایت مرفوع یا مُرسَل یا مجهول است؛ 463 روایت نیز ضعیف می باشد .
• به زبان آمار وبر اساس ارزیابی یادشده، حدود 28 درصد روایات کتاب الحجّة کافی به لحاظ سندی معتبر و بیش از 70 درصد روایات آن فاقد اعتبار سندی(مرسل، مجهول، ضعیف، مرفوع) است.
• بر اساس ارزیابی سندی و متنی یکی از حدیث شناسان معاصر(محمّد باقر بهبودی در صحیح الکافی) از 2833 روایت اصول کافی تنها 593 حدیث صحیح شناخته شده است(یعنی 21 درصد)، و از 1015 روایت کتاب الحجّة کافی تنها 101 حدیث (یعنی 10 درصد) به عنوان صحیح یا معتبر تلقی شده است(کمتر از یک سوم ارزیابی قبلی).
• مرحوم آيت الله شعراني فرموده: «انّ اکثر احاديث الاصول في الکافي غير صحيحة الاسناد»؛ (مقدمه آيت الله شعراني بر شرح اصول الکافي مازندراني، ج 1، ص 12 )
• بر اساس تحقیق شهید ثانی ، کتاب کافی 5072 حدیث صحیح، 144 حدیث حسن، 1118 حدیث موثق، 302 حدیث قوی، 9485 حدیث ضعیف دارد، یعنی 59% روایات کافی به نظر وی قاقد اعتبارند.
7- از قرن هفتم سیّد بن طاووس(احمد بن موسی، م 673) و پس از او علّامه حلّي(م 726) روايات را به لحاظ سند به چهار دسته تقسيم كردند:
روایت صحیح: رواياتی که راوی آنها امامی و موثّق باشد. مراد از موثّق این است که در کتب رجالی (از قبیل رجال نجاشی یا رجال شیخ طوسی) به راستگویی و قابل اعتماد بودن او تصریح شده باشد.
روایت موثّق: روايتی که اگر چه حداقل یکی از راویان آن صحیح المذهب نیست، اما توثیق شده است.
روایت حسن: روایتی که حداقل یکی از راویان آن فردی ممدوح باشد، ولي نه توثيق و تعديل شده، نه جَرح و تضعیف شده باشد.
روایت ضعیف: روایتی که حداقل یکی از راویان آن تضعیف و جرح شده باشد، یعنی او را فردی دروغگو و غیرقابل اعتماد شناخته باشند.
روایتی که اصلا سند ندارد و نام راویانش تا امام مشخص نیست روایت مُرسَل نامیده می شود(درایة شهید ثانی).
به نظر علمای اصولی روایات صحیح و موثّق قابل اسناد به امامان بوده ، معتبر محسوب می شوند.
روایات حسن در درجه بعد با شرائطی پذیرفته می شوند.
اما با روایات ضعیف یا مرسل نمی توان فروع فقهی را اثبات کرد، چه برسد به اصول اعتقادی.
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
1-تاريخ تولد مرحوم کليني دقيقاً معلوم نيست اما با توجه مشايخي که از آنان حديث نقل کرده ميتوان گفت او در سال 250ه .ق زنده بوده است. و وفات او در سال 329ه .ق يعني سال آخر غيبت صغري است .
2- تعداد روایات کتاب کافی را با رقمهای مختلف گفته اند : یوسف بحرانی ۱۶۱۹۹، دکتر حسین علی محفوظ ۱۵۱۷۶، علامه مجلسی ۱۶۱۲۱ و برخی از معاصران مثل شیخ عبدالرسول الغفار ۱۵۵۰۳ حدیث شمارش کرده اند. (ثقه الاسلام كُلِيني این شانزده هزار روايت را طی بیست سال کار طاقت فرسا از میان سیصد هزار حدیث به دقت انتخاب کرد. يعني چيزي در حدود 5 درصد.
به عبارت دیگر در قرن چهارم هجري ، 95 درصد روايات موجود، از نظر كليني، فاقد اعتبار بوده است.
3-كافي شامل سه بخش است :
* اصول ، شامل روایات اعتقادی
* فروع ، حاوی روایات فقهی
* روضه ، شامل احادیث متفرقه
4-اصول کافی با ۳۷۸۵ حدیث :
بخش اول كتاب كافي در هشت عنوان (فصل) به تبیین اصول اعتقادی شیعه و برخی مطالب دیگر که با مسائل اعتقادی ارتباط دارد، پرداختهاست . عناوین این کتاب عبارتند از:
* العقل و الجهل
* فضل العلم
* التوحید
* الحجة
* الایمان و الکفر
* الدعاء
* فضل القرآن
* العشرة
4- فروع کافی :
بخش دوم کتاب کافی که فروع الکافی نام دارد دربردارندهٔ روایات مربوط به مسائل فقهی در 26 باب است. فروع کافی بزرگترین بخش کتاب کافی به حساب میآید.
5-روضه کافی :
سومین بخش از الکافی که به روضه کافی شهرت دارد ، روایات مربوط به موضوعات مختلف و متنوع در اعتقادات و تاريخ و تفسير ، بدون هیچ ترتیب و نظم خاصی گردآوری شدهاست .
6-نظرات :
• علامه مجلسي در «مرآة العقول» حدود 9000 حديث از مجموع 16199 حديث کافي را ضعيف السند دانسته است،
• بر اساس ارزیابی سندی این مُحَدّث بزرگ ، از مجموع 1015 روایت کتاب الحُجّة کافی (که از جمله مهمترین منابع نقلی بحث امامت است) 286 روایت صحیح یا موّثق یا حسن (یا در حکم این عناوین) است؛ 254 روایت مرفوع یا مُرسَل یا مجهول است؛ 463 روایت نیز ضعیف می باشد .
• به زبان آمار وبر اساس ارزیابی یادشده، حدود 28 درصد روایات کتاب الحجّة کافی به لحاظ سندی معتبر و بیش از 70 درصد روایات آن فاقد اعتبار سندی(مرسل، مجهول، ضعیف، مرفوع) است.
• بر اساس ارزیابی سندی و متنی یکی از حدیث شناسان معاصر(محمّد باقر بهبودی در صحیح الکافی) از 2833 روایت اصول کافی تنها 593 حدیث صحیح شناخته شده است(یعنی 21 درصد)، و از 1015 روایت کتاب الحجّة کافی تنها 101 حدیث (یعنی 10 درصد) به عنوان صحیح یا معتبر تلقی شده است(کمتر از یک سوم ارزیابی قبلی).
• مرحوم آيت الله شعراني فرموده: «انّ اکثر احاديث الاصول في الکافي غير صحيحة الاسناد»؛ (مقدمه آيت الله شعراني بر شرح اصول الکافي مازندراني، ج 1، ص 12 )
• بر اساس تحقیق شهید ثانی ، کتاب کافی 5072 حدیث صحیح، 144 حدیث حسن، 1118 حدیث موثق، 302 حدیث قوی، 9485 حدیث ضعیف دارد، یعنی 59% روایات کافی به نظر وی قاقد اعتبارند.
7- از قرن هفتم سیّد بن طاووس(احمد بن موسی، م 673) و پس از او علّامه حلّي(م 726) روايات را به لحاظ سند به چهار دسته تقسيم كردند:
روایت صحیح: رواياتی که راوی آنها امامی و موثّق باشد. مراد از موثّق این است که در کتب رجالی (از قبیل رجال نجاشی یا رجال شیخ طوسی) به راستگویی و قابل اعتماد بودن او تصریح شده باشد.
روایت موثّق: روايتی که اگر چه حداقل یکی از راویان آن صحیح المذهب نیست، اما توثیق شده است.
روایت حسن: روایتی که حداقل یکی از راویان آن فردی ممدوح باشد، ولي نه توثيق و تعديل شده، نه جَرح و تضعیف شده باشد.
روایت ضعیف: روایتی که حداقل یکی از راویان آن تضعیف و جرح شده باشد، یعنی او را فردی دروغگو و غیرقابل اعتماد شناخته باشند.
روایتی که اصلا سند ندارد و نام راویانش تا امام مشخص نیست روایت مُرسَل نامیده می شود(درایة شهید ثانی).
به نظر علمای اصولی روایات صحیح و موثّق قابل اسناد به امامان بوده ، معتبر محسوب می شوند.
روایات حسن در درجه بعد با شرائطی پذیرفته می شوند.
اما با روایات ضعیف یا مرسل نمی توان فروع فقهی را اثبات کرد، چه برسد به اصول اعتقادی.
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
👍1👎1
پیامبران نیامده اند چیز جدیدی یاد بشر بدهند
پیامبران نیامده اند چیز جدیدی به بشر ياد دهند ، بلکه آمده اند :
• به او یاد آوری کنند ، به آنچه را در درون خود دارد :
فذكر انما انت مذکر (غاشيه آيه 21 )
پس بياد مردم بياور ، كه تو فقط براي هشيار كردنشان هستي .
• و به عقلش بخوانند ، تا به تقلید کسی نرود و به خرافات کسانی باور نکند .
ارسل الیهم رسله … یثیروا لهم دفائن العقول ( خطبه اول نهج البلاغه )
خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزاند .
• اینکه فکر کنیم آنها آمده اند یک سیستم خاص و نو بنا کنند بسی اشتباه است .
چرا که هیچ عقل سلیمی نمی تواند به یکباره از همه گذشته خود فرار کرده و به چیز جدیدی که از آن بی اطلاع بوده ایمان بياورد .
نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه ( آل عمران آيه 3 )
اين كتاب را كه تصديق كننده كتابهاي پيش از آن است به حق بر تو نازل كرد .
و امروز آنچه که از پیامبر به ما ارزاني شده است ، همان دو اصل فوق است :
۱ - ریشه همه اخلاقیات و معنویات ، در درون انسانست و اگر خود را از اسارت شهوات و تمایلات نفسانی و بیرونی آزاد کند ، حتما به سرمایه روحانی درونی خود هشیار خواهد شد .
و نفس و ما سويها ، فالهمها فجورها و تقويها ( شمس آيات 7 و 8 )
و سوگند به نفس و آن كه نيكويش بيافريده ، سپس زشتيها و زيبائيهايش را به او الهام كرده .
۲ - گنجینه عظیم عقل ، سرمایه پنهانی است که خداوند به بشر هدیه داده است و آنچه خداوند بر ما می پسندد بازگشت به آن گنجینه و بهره گیری کامل از آنست .
و ما الحياة الدنيا الا لعب و لهو و للدار الآخرة خير للذين يتقون ا فلا تعقلون ( انعام آيه 32 )
حيات دنيا بازيچه اي بيش نيست ( براي شادبودن و از آن گذشتن كه راه تا خداگونگي و جاودانه شدن ، در آنست) و قطعا مقصود جاودانه ، بهترين گزينش آنهاييست كه فريفته بازيچه هاي دنيايي نشده اند . پس چرا تعقل نميكنيد ؟
محمد صالحي – 1/7/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
پیامبران نیامده اند چیز جدیدی به بشر ياد دهند ، بلکه آمده اند :
• به او یاد آوری کنند ، به آنچه را در درون خود دارد :
فذكر انما انت مذکر (غاشيه آيه 21 )
پس بياد مردم بياور ، كه تو فقط براي هشيار كردنشان هستي .
• و به عقلش بخوانند ، تا به تقلید کسی نرود و به خرافات کسانی باور نکند .
ارسل الیهم رسله … یثیروا لهم دفائن العقول ( خطبه اول نهج البلاغه )
خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد ....تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزاند .
• اینکه فکر کنیم آنها آمده اند یک سیستم خاص و نو بنا کنند بسی اشتباه است .
چرا که هیچ عقل سلیمی نمی تواند به یکباره از همه گذشته خود فرار کرده و به چیز جدیدی که از آن بی اطلاع بوده ایمان بياورد .
نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه ( آل عمران آيه 3 )
اين كتاب را كه تصديق كننده كتابهاي پيش از آن است به حق بر تو نازل كرد .
و امروز آنچه که از پیامبر به ما ارزاني شده است ، همان دو اصل فوق است :
۱ - ریشه همه اخلاقیات و معنویات ، در درون انسانست و اگر خود را از اسارت شهوات و تمایلات نفسانی و بیرونی آزاد کند ، حتما به سرمایه روحانی درونی خود هشیار خواهد شد .
و نفس و ما سويها ، فالهمها فجورها و تقويها ( شمس آيات 7 و 8 )
و سوگند به نفس و آن كه نيكويش بيافريده ، سپس زشتيها و زيبائيهايش را به او الهام كرده .
۲ - گنجینه عظیم عقل ، سرمایه پنهانی است که خداوند به بشر هدیه داده است و آنچه خداوند بر ما می پسندد بازگشت به آن گنجینه و بهره گیری کامل از آنست .
و ما الحياة الدنيا الا لعب و لهو و للدار الآخرة خير للذين يتقون ا فلا تعقلون ( انعام آيه 32 )
حيات دنيا بازيچه اي بيش نيست ( براي شادبودن و از آن گذشتن كه راه تا خداگونگي و جاودانه شدن ، در آنست) و قطعا مقصود جاودانه ، بهترين گزينش آنهاييست كه فريفته بازيچه هاي دنيايي نشده اند . پس چرا تعقل نميكنيد ؟
محمد صالحي – 1/7/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
ترجمه قرآن مرحوم صالحي نجف آبادي از دقيق ترين و عقلي ترين ترجمه هاي قرآنست
در طول سه دهه و اندی که از انقلاب میگذرد ، رویآوری به ترجمه قرآن ، معادل تمام فعالیتهای قرآنی ایرانیان از زمان پذیرش اسلام تاکنون است!
تاکنون بیش از هشتاد ترجمه چاپی عرضه گردیده و بیش از هشتاد ترجمه هم در صف نوبت مجوّز از وزارت ارشاد اسلامی قرار دارد! البته شماری از این ترجمهها همراه با تفسیر چند جلدی ارائه شدهاند و در میان آنها تاکنون بیش از پانزده ترجمهٔ منظوم وجود دارد که شماری از آنها چاپ و منتشر شده است.
در میان ترجمههای فراوان پس از انقلاب در طول این سی و چند سال، حدود 15 ترجمه از امتیاز بیشتری برخوردارند – هرچند که هر اثری ویژگیهای خاص خود را دارد .
در میان این 15 اثر ، بیشترین و بالاترین امتیاز را ترجمه حسین استادولی و صالحی نجفآبادی به خود اختصاص دادهاند.
ويژگيهاي ترجمه مرحوم استاد صالحي
با توجّه به دقّت علمی و ژرفنگری روشمند مرحوم آیتاللّه صالحی در دانش تفسیر، حدیث، فقه، تاریخ و علوم قرآنی، میتوان گفت که ایشان در فنّ ترجمهٔ قرآن در ردیف قلیل مترجمانی است که با «اجتهاد» و «استقلال نظر» به این امر مهم دست یازیده و ترجمهای دقیق با نثری روان، به شیوهٔ اجتهادی خویش عرضه داشته است.
اینک به طور مشخّص خصوصیّات این اثر ارجمند را یادآور میشوم:
1. نوع این ترجمه به شیوهٔ تطبیقی و منطبق بر متن آیات است.
2. در این ترجمه، مفهوم و محتوای آیات در حدّ امکان در قالب زبان فارسی بیان شده است.
3. نثر این ترجمه، به دور از عربیگرایی ثقیل و فارسی سرهٔ مهجور و کهن است و میتوان آن را نثری روان، خوشخوان و قابل فهم همگان و به دور از هرگونه تکلّف و تصنّع و حشو و زوائد دانست.
4. این ترجمه از جهت کمّی در قالبی مساوی با حجم آیات و از جهت کیفی، جلوهای روشن از انعکاس مراد و مقصود آیات است.
5. قیدهای توضیحی داخل کروشه در این ترجمه و یا محذوفات و تقدیرهای حاصل از صنعت ایجاز قرآن که لازمهٔ یک ترجمه گویاست، در حدّ لازم، رعایت شده است.
6. در مواردی که آیه نیازمند به توضیح بیشتری بوده، مرحوم مترجم به بیان آنها در پانوشتها پرداخته و گاهی هم به وجوه دیگری از ترجمه آیه در پانوشتها اشاره نموده است.
7. مترجم کوشیده است در عین توجّه به یکسانسازی معانی واژگان، مسئلهٔ اشباه و نظائر را مدّنظر قرار دهد و هرجا که کلمهای در معانی گوناگون استعمال گردیده، جایگاه کاربرد هرکدام را به درستی نشان دهد.
مقدمه استاد محمّدعلی کوشا – ويراستار ترجمه مرحوم استاد صالحي نجف آبادي
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
در طول سه دهه و اندی که از انقلاب میگذرد ، رویآوری به ترجمه قرآن ، معادل تمام فعالیتهای قرآنی ایرانیان از زمان پذیرش اسلام تاکنون است!
تاکنون بیش از هشتاد ترجمه چاپی عرضه گردیده و بیش از هشتاد ترجمه هم در صف نوبت مجوّز از وزارت ارشاد اسلامی قرار دارد! البته شماری از این ترجمهها همراه با تفسیر چند جلدی ارائه شدهاند و در میان آنها تاکنون بیش از پانزده ترجمهٔ منظوم وجود دارد که شماری از آنها چاپ و منتشر شده است.
در میان ترجمههای فراوان پس از انقلاب در طول این سی و چند سال، حدود 15 ترجمه از امتیاز بیشتری برخوردارند – هرچند که هر اثری ویژگیهای خاص خود را دارد .
در میان این 15 اثر ، بیشترین و بالاترین امتیاز را ترجمه حسین استادولی و صالحی نجفآبادی به خود اختصاص دادهاند.
ويژگيهاي ترجمه مرحوم استاد صالحي
با توجّه به دقّت علمی و ژرفنگری روشمند مرحوم آیتاللّه صالحی در دانش تفسیر، حدیث، فقه، تاریخ و علوم قرآنی، میتوان گفت که ایشان در فنّ ترجمهٔ قرآن در ردیف قلیل مترجمانی است که با «اجتهاد» و «استقلال نظر» به این امر مهم دست یازیده و ترجمهای دقیق با نثری روان، به شیوهٔ اجتهادی خویش عرضه داشته است.
اینک به طور مشخّص خصوصیّات این اثر ارجمند را یادآور میشوم:
1. نوع این ترجمه به شیوهٔ تطبیقی و منطبق بر متن آیات است.
2. در این ترجمه، مفهوم و محتوای آیات در حدّ امکان در قالب زبان فارسی بیان شده است.
3. نثر این ترجمه، به دور از عربیگرایی ثقیل و فارسی سرهٔ مهجور و کهن است و میتوان آن را نثری روان، خوشخوان و قابل فهم همگان و به دور از هرگونه تکلّف و تصنّع و حشو و زوائد دانست.
4. این ترجمه از جهت کمّی در قالبی مساوی با حجم آیات و از جهت کیفی، جلوهای روشن از انعکاس مراد و مقصود آیات است.
5. قیدهای توضیحی داخل کروشه در این ترجمه و یا محذوفات و تقدیرهای حاصل از صنعت ایجاز قرآن که لازمهٔ یک ترجمه گویاست، در حدّ لازم، رعایت شده است.
6. در مواردی که آیه نیازمند به توضیح بیشتری بوده، مرحوم مترجم به بیان آنها در پانوشتها پرداخته و گاهی هم به وجوه دیگری از ترجمه آیه در پانوشتها اشاره نموده است.
7. مترجم کوشیده است در عین توجّه به یکسانسازی معانی واژگان، مسئلهٔ اشباه و نظائر را مدّنظر قرار دهد و هرجا که کلمهای در معانی گوناگون استعمال گردیده، جایگاه کاربرد هرکدام را به درستی نشان دهد.
مقدمه استاد محمّدعلی کوشا – ويراستار ترجمه مرحوم استاد صالحي نجف آبادي
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
آیا آقای بهاالدینی دارای کرامات بودند ؟
به آقای شیخ توحیدی داماد آقای بهاءالدینی گفتم:
این کرامات و معجزات منسوب به ایشان چقدرش درست است؟!
گفت: همه اش دروغ است ولی دوتایش راست است!
گفتم:آن دو تا چیست؟!
گفت: اولش من هستم که داماد اویم !!!
دومش این بود که هرگز سیگارش خاموش نمی شد!!! مگر در وقت خود خواب قیلوله!!!
و ایشان افزود: آقا شبها معمولا بیدار بودند وبساط چای و سماور و اشیاء پذیرایی هم تا صبح برقرار وسیگار هم روشن!
اتفاقاً ً در یک نیمه شب ، شهید صیاد شیرازی با همراهش سرزده بر ایشان وارد می شوند!
ناگاه می بینند که سماور روشن و زمینه پذیرایی هم فراهم است!
صیاد شیرازی روز بعد در جمع ارتشیان وسر بازان در نماز خانه این قصه را بیان می کند و تفسیر می کند که آیت الله بهاءالدینی از طریق غیب می دانسته که بر او وارد می شویم وگر نه چرا همه بساط پذیرایی آماده بود؟!
این شایعه منتشر می شود و پس از درگذشت آن بزرگوار کتابها نوشته می شود و از سوی ستاد فرماندهی ارتش هم با تیراژ بالا خریداری می گردد!
خاطره ای از استاد کوشا - ۲۶/۶/۹۵
https://telegram.me/beshnofekrkon
به آقای شیخ توحیدی داماد آقای بهاءالدینی گفتم:
این کرامات و معجزات منسوب به ایشان چقدرش درست است؟!
گفت: همه اش دروغ است ولی دوتایش راست است!
گفتم:آن دو تا چیست؟!
گفت: اولش من هستم که داماد اویم !!!
دومش این بود که هرگز سیگارش خاموش نمی شد!!! مگر در وقت خود خواب قیلوله!!!
و ایشان افزود: آقا شبها معمولا بیدار بودند وبساط چای و سماور و اشیاء پذیرایی هم تا صبح برقرار وسیگار هم روشن!
اتفاقاً ً در یک نیمه شب ، شهید صیاد شیرازی با همراهش سرزده بر ایشان وارد می شوند!
ناگاه می بینند که سماور روشن و زمینه پذیرایی هم فراهم است!
صیاد شیرازی روز بعد در جمع ارتشیان وسر بازان در نماز خانه این قصه را بیان می کند و تفسیر می کند که آیت الله بهاءالدینی از طریق غیب می دانسته که بر او وارد می شویم وگر نه چرا همه بساط پذیرایی آماده بود؟!
این شایعه منتشر می شود و پس از درگذشت آن بزرگوار کتابها نوشته می شود و از سوی ستاد فرماندهی ارتش هم با تیراژ بالا خریداری می گردد!
خاطره ای از استاد کوشا - ۲۶/۶/۹۵
https://telegram.me/beshnofekrkon
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
🍁🍁 كسي حق پذيرش دين را ، به اكراه ندارد 🍁🍁
❤️ 1- هميشه شنيده ايم كه پيامبران حق الزام و اجبار مردم براي پذيرش دين را ندارند و اين حقيقتي است چرا كه :
💐• فان اعرضوا فما ارسلناک عليهم حفيظا ان عليک الا البلاغ . ( سوره شوری 48 )
اي پيامبر ، تو وظيفه اي جز ابلاغ وحي و دعوت به توحيد نداري ، و اگر مردم از پذيرش آن اعراض كردند و ( يا از ماندن بر آن ، پشيمان گشتند ) ، تو را براي حفاظت آن نفرستاده ايم .
💐• نحن اعلم بما يقولون و ما انت عليهم بجبار فذکر بالقران من يخاف وعيد .( سوره ق آيه 45 )
ما به آنچه كه مردم مىگويند ( از تو ) آگاهتريم ، و تو مأمور به اجبار آنها ( به پذيرش دين ) نيستى ؛ پس با قرآني كه در دست داري ، بيادشان بياور ( آنچه را در درون خود دارند و با عقل خود ميابند ) .
💐• فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر . ( سوره غاشیه – 21 و 22 )
اي پيامبر ، تو فقط ياد آور ( آن حقيقتي را كه مردمان در درون خود دارند و با عقل خود ميابند ) كه تو جز يادآوري كننده نيستي – ( و از جانب من حقي ) براي سيطره بر آنها ( براي اعمال قدرت و اجبار ) نداري .
❤️ 2- اما مهمتر از آن ، آنچه كه از قرآن درميابيم :
💐• جايگاه با ارزشي است كه خداوند براي خود مي داند :
لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون . ( انبيا آيه 22 )
اگر در زمين و آسمان خداياني جز الله مي بود ، هر دو تباه مي شدند ، پس الله پروردگار عرش ، از هر چه به وصفش مي گويند منزه است .
💐• و كرامتي است كه براي بنده اش قائل است :
و لقد كرمنا بني آدم ( اسرا آيه 70 )
و قطعا بدانيد كه ما همه انسانها را ( از هر دين و ملتي ) مورد كرامت قرار داده ايم .
و به همين دليل ، به هيچوجه شان خود را در پذيرش اكراهي مردمان پايين نمي آورد .
و اين امر در آيات مختلفي بيان شده است كه :
💐• لااکراه في الدين – قد تبين الرشدمن الغي ( بقره آيه 256 )
( اي انسان ) دين) نيازي به پذيرش اكراهي تو ندارد . چرا كه حقيقت آن كه راه رشد است و از گمراهي تفكيك شده ، بيان و روشن شده است .
و اين مسئله در برخورد حضرت نوح با قوم خود نيز به صراحت عنوان شده است كه :
اگر چه همه دلايل من براي دعوتم روشن است ، ولي اگر نتواند شما را قانع كند ، نه دليلي براي پذيرش اكراهي شما وجود دارد و نه دليلي براي الزام من .
💐• قال يا قوم أرايتم إن کنت علي بينة من ربّي و آتاني رحمة من عنده فعمّيت عليکم أنلزمکموها و أنتم لها کارهون (هود آيه 28)
[نوح] گفت : اي قوم من ، به من خبر دهيد ، اگر از جانب پروردگارم دليلي روشن داشته باشم و او از نزد خود رحمتي به من ارزاني داشته باشد که بر شما پوشيده است آيا ما [بايد] آن را ، با اين که از آن کراهت داريد ، بر شما تحميل کنيم؟
❤️ 3- و در يك كلام :
نه تنها پيامبران حق الزام و اجبار در دين را ندارند ، بلكه مردمان نيز حق پذيرش اكراهي آن را بدون تعقل و حقيقت سنجي ندارند و تا زماني كه فهم عقلاني آنها اقناع نشود بر چيزي عتاب نخواهند شد .
💐• و الذين آمنوا و عملوا الصالحات ، لا نكلف نفسا الا وسعها اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون ( اعراف آيه 42 )
ما كسي را مكلف نمي كنيم ( و كسي تكليفي ندارد ) جز در حد فهم و توان عقلي خود و ( البته ) كساني كه ايمان به خداي هستي دارند و عمل صالح انجام مي دهند صاحبان بهشت و جاودانگي الهي خواهند بود .
محمد صالحي – 3/7/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
❤️ 1- هميشه شنيده ايم كه پيامبران حق الزام و اجبار مردم براي پذيرش دين را ندارند و اين حقيقتي است چرا كه :
💐• فان اعرضوا فما ارسلناک عليهم حفيظا ان عليک الا البلاغ . ( سوره شوری 48 )
اي پيامبر ، تو وظيفه اي جز ابلاغ وحي و دعوت به توحيد نداري ، و اگر مردم از پذيرش آن اعراض كردند و ( يا از ماندن بر آن ، پشيمان گشتند ) ، تو را براي حفاظت آن نفرستاده ايم .
💐• نحن اعلم بما يقولون و ما انت عليهم بجبار فذکر بالقران من يخاف وعيد .( سوره ق آيه 45 )
ما به آنچه كه مردم مىگويند ( از تو ) آگاهتريم ، و تو مأمور به اجبار آنها ( به پذيرش دين ) نيستى ؛ پس با قرآني كه در دست داري ، بيادشان بياور ( آنچه را در درون خود دارند و با عقل خود ميابند ) .
💐• فذکر انما انت مذکر - لست عليهم بمصيطر . ( سوره غاشیه – 21 و 22 )
اي پيامبر ، تو فقط ياد آور ( آن حقيقتي را كه مردمان در درون خود دارند و با عقل خود ميابند ) كه تو جز يادآوري كننده نيستي – ( و از جانب من حقي ) براي سيطره بر آنها ( براي اعمال قدرت و اجبار ) نداري .
❤️ 2- اما مهمتر از آن ، آنچه كه از قرآن درميابيم :
💐• جايگاه با ارزشي است كه خداوند براي خود مي داند :
لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما يصفون . ( انبيا آيه 22 )
اگر در زمين و آسمان خداياني جز الله مي بود ، هر دو تباه مي شدند ، پس الله پروردگار عرش ، از هر چه به وصفش مي گويند منزه است .
💐• و كرامتي است كه براي بنده اش قائل است :
و لقد كرمنا بني آدم ( اسرا آيه 70 )
و قطعا بدانيد كه ما همه انسانها را ( از هر دين و ملتي ) مورد كرامت قرار داده ايم .
و به همين دليل ، به هيچوجه شان خود را در پذيرش اكراهي مردمان پايين نمي آورد .
و اين امر در آيات مختلفي بيان شده است كه :
💐• لااکراه في الدين – قد تبين الرشدمن الغي ( بقره آيه 256 )
( اي انسان ) دين) نيازي به پذيرش اكراهي تو ندارد . چرا كه حقيقت آن كه راه رشد است و از گمراهي تفكيك شده ، بيان و روشن شده است .
و اين مسئله در برخورد حضرت نوح با قوم خود نيز به صراحت عنوان شده است كه :
اگر چه همه دلايل من براي دعوتم روشن است ، ولي اگر نتواند شما را قانع كند ، نه دليلي براي پذيرش اكراهي شما وجود دارد و نه دليلي براي الزام من .
💐• قال يا قوم أرايتم إن کنت علي بينة من ربّي و آتاني رحمة من عنده فعمّيت عليکم أنلزمکموها و أنتم لها کارهون (هود آيه 28)
[نوح] گفت : اي قوم من ، به من خبر دهيد ، اگر از جانب پروردگارم دليلي روشن داشته باشم و او از نزد خود رحمتي به من ارزاني داشته باشد که بر شما پوشيده است آيا ما [بايد] آن را ، با اين که از آن کراهت داريد ، بر شما تحميل کنيم؟
❤️ 3- و در يك كلام :
نه تنها پيامبران حق الزام و اجبار در دين را ندارند ، بلكه مردمان نيز حق پذيرش اكراهي آن را بدون تعقل و حقيقت سنجي ندارند و تا زماني كه فهم عقلاني آنها اقناع نشود بر چيزي عتاب نخواهند شد .
💐• و الذين آمنوا و عملوا الصالحات ، لا نكلف نفسا الا وسعها اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون ( اعراف آيه 42 )
ما كسي را مكلف نمي كنيم ( و كسي تكليفي ندارد ) جز در حد فهم و توان عقلي خود و ( البته ) كساني كه ايمان به خداي هستي دارند و عمل صالح انجام مي دهند صاحبان بهشت و جاودانگي الهي خواهند بود .
محمد صالحي – 3/7/95
https://telegram.me/beshnofekrkon
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Telegram
باورهای قدیم و اندیشه های نو
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - زمر ۱۸
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy