Forwarded from @turkistan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from @turkistan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Can.Kerçembulu (Hossein M.)
تست بَسندگی زبان فارسی، سُرنا از طرف گُشاد!
#جان_کرچمبولو
بنا به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران «ایسنا» در هشتم خرداد ۱۳۹۸، معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش، خانم رضوان حکیمزاده اعلام نمودند که در پی تاکید مقام عظمای رهبری به اهمیت آموزش زبان فارسی، گنجاندن تست بسندگی زبان فارسی در طرح سنجش سلامت! کودکان پیش دبستانی در دستور کار این معاونت قرار گرفتهاست. بنابر اعلام ایشان این طرح دو گروه عمده را هدف قرار داده: دیرآموزان و کودکان مناطق دوزبانه!
بله درست شنیدهاید! مقامات بالاخره اعتراف کردند که کودکان به اصطلاح دوزبانه (و در واقع تکزبانه که زبان مادریشان فارسی نیست) در روند سیستم آموزش کنونی که عملا حاضر به تقبل و تحمل زبانهای غیرفارسی نیست متضرر میشوند طوری که میتوان این دانشآموزان را در ردیف دیرآموزان و کودکان استثنایی قرار داد.
این ظلم و اجحاف در حق مردم مناطقی که زبان مادریشان فارسی نیست بیش از یک قرن به طور سیستماتیک در ایران اجرا میشود و کسی به صورت جدی به آن نمیپردازد. برای همین است که دولتمردان ما برای مقابله با چنین ظلمی راه حلی اینچنینی یافتهاند! و این در حالیاست که کشورهای در حال توسعه نظیر هند یا عقب مانده نظیر افغانستان و عراق روشهای مترقیانهتری را برگزیدهاند و تحصیل به زبان مادری را نیز در برنامههایشان گنجاندهاند.
اینکه بیاییم دانستن زبان فارسی را یکی از معیارهای سلامت کودکان بدانیم بدون هیچ توضیح و تفسیری، به آنان، پدران و مادرانشان و قومیتشان و به انسانیت و حقوق انسانها توهین کردهایم.
قرنی است که ملیگرایان و پس از آنها اسلامگرایان، تکثر زبانی را به مثابه تهدید میبینند و در مقابله با این تهدید به هر اقدام ناشایستی دست میزنند. برای آنها ملیت یا دین، تعریف خاصی دارد و برتر از حقوق انسانی است و هر که در تعریف آنها نگنجد سزاوار برخورد از نوعی است که یک انسان حتی با حیوان نیز نکند!
#جان_کرچمبولو
بنا به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران «ایسنا» در هشتم خرداد ۱۳۹۸، معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش، خانم رضوان حکیمزاده اعلام نمودند که در پی تاکید مقام عظمای رهبری به اهمیت آموزش زبان فارسی، گنجاندن تست بسندگی زبان فارسی در طرح سنجش سلامت! کودکان پیش دبستانی در دستور کار این معاونت قرار گرفتهاست. بنابر اعلام ایشان این طرح دو گروه عمده را هدف قرار داده: دیرآموزان و کودکان مناطق دوزبانه!
بله درست شنیدهاید! مقامات بالاخره اعتراف کردند که کودکان به اصطلاح دوزبانه (و در واقع تکزبانه که زبان مادریشان فارسی نیست) در روند سیستم آموزش کنونی که عملا حاضر به تقبل و تحمل زبانهای غیرفارسی نیست متضرر میشوند طوری که میتوان این دانشآموزان را در ردیف دیرآموزان و کودکان استثنایی قرار داد.
این ظلم و اجحاف در حق مردم مناطقی که زبان مادریشان فارسی نیست بیش از یک قرن به طور سیستماتیک در ایران اجرا میشود و کسی به صورت جدی به آن نمیپردازد. برای همین است که دولتمردان ما برای مقابله با چنین ظلمی راه حلی اینچنینی یافتهاند! و این در حالیاست که کشورهای در حال توسعه نظیر هند یا عقب مانده نظیر افغانستان و عراق روشهای مترقیانهتری را برگزیدهاند و تحصیل به زبان مادری را نیز در برنامههایشان گنجاندهاند.
اینکه بیاییم دانستن زبان فارسی را یکی از معیارهای سلامت کودکان بدانیم بدون هیچ توضیح و تفسیری، به آنان، پدران و مادرانشان و قومیتشان و به انسانیت و حقوق انسانها توهین کردهایم.
قرنی است که ملیگرایان و پس از آنها اسلامگرایان، تکثر زبانی را به مثابه تهدید میبینند و در مقابله با این تهدید به هر اقدام ناشایستی دست میزنند. برای آنها ملیت یا دین، تعریف خاصی دارد و برتر از حقوق انسانی است و هر که در تعریف آنها نگنجد سزاوار برخورد از نوعی است که یک انسان حتی با حیوان نیز نکند!
Forwarded from Can.Kerçembulu (Hossein M.)
لهجههای زبان ترکی در غرب فریدن
#جان_کرچمبولو
میدانیم که همه ملتها و انسانها به انحا مختلف از هم تاثیر میپذیرند و طبیعی است که انسان از همسایه تاثیر بیشتری بپذیرد. ضربالمثل معروفی در منطقه ما میگوید: آتی باغلارلار آت یانینا، یا خویونو گؤتورور یا خاصیتینی! ولی همه چیز را نمیتوان از قِبَل همسایه دانست. فرهنگ و زبان خود به خود و فیذاته نیز تغییرپذیر است. یعنی حتی اگر گروهی را ایزوله کنیم باز هم با گذر زمان، زبانشان عوض میشود.
این مقدمات، در مورد لهجه ترکی شهر کوچک چمنسلطان است که در مجاورت دلاوران و یلان بختیاری و لُر قرار گرفته و بسیاری تصور میکنند که لهجه خاص چمنسلطان به خاطر این همسایگی است. در تایید یا رد این تصور باید تمام دهات مجاور بختیاریها و لُرها را بررسی کرد و بعد نظر داد که به نظر من دلایل مهمتر دیگری نیز وجود دارند که ما در این مختصر به یکی از آنها اشاره خواهیم کرد.
در غرب فریدن به وضوح میتوان دو لهجه مختلف از زبان ترکی را تشخیص داد:
۱- گروه چمنسلطان که شامل شهر چمنسلطان و روستاهای همسایهاش یعنی درهساری، درهحوض، ماهورک، هندوکش، درهسوخته، کرت (کرچ)، شاهیوردی (قایمآباد)، قلعهخواجه و قلعهاخلاص میباشند. در این گروه قاعده هماهنگی اصوات اصولاً رعایت نمیشود و برخی اصوات نیز دچار تغییر شدهاند.
مثالها:
الف) اوچ üç به ایچ(عدد سه) و قول qul به قیل(گود و عمیق)؛
تغییر او (u, ü, o, ö) به ای (i,ı) در لهجه این گروه به خصوص در چمنسلطان سرعت و حدت بیشتری داشتهاست.
ب) بز bez (ما) و بغیشله beqişle (ببخش)،
ملاحظه میشود که اکثر اصوات کوتاه یا کلفت نظیر ای کوتاه «ı» یا آ «a» و او «u» با اصوات بلند و نازک «e» یا «i» تلفظ میشوند. این خاصیت را در لهجه گروه دوم نیز در کلماتی نظیر قیز qiz (به جای qız) میتوان مشاهده کرد.
۲- گروه تیرکرت که شامل تیرکرت، یوخاری و آشاقی نوغان، بسینان، تخماقلو و روستاهای شرق تخماقلو تا داران و از آنجا تا شهرهای رزوه و چادگان و محال چهارمحال، که محدوده بسیار بزرگی است و از آنجا در امتداد رودخانه زایندهرود تا فلاورجان ادامه مییابد و نیز به سمت جنوب تا شهرستان اردل گسترده میشود که اکثرا ترکی صحبت میکنند. لازم به توضیح است که مناطق جنوبی زایندهرود و تقریبا کمی پایینتر از چادگان به سمت مشرق از نظر تقسیمبندی سیاسی جزو چهارمحال به حساب میآیند و در گروهبندی لهجهای ما محاسبه نشدهاند.
مثالها:
الف) اوچ üç (عدد سه)، قول qul (گود و عمیق)؛
تغییر او (u, ü, o, ö) به ای (i,ı) در لهجه این گروه فقط در هجای آخر اتفاق افتاده است: küsülü شده است küsülı یا تخماقلو Toxmaqlu شده است تخماخلی Toxmaxlı و تخماقلولو شده است تخماخلیلی!
ب) بیز biz، باغوشلا baquşla یا bağuşla
در گروه دوم که از قانون هماهنگی اصوات بهره میبرد بعضا سرپیچیهایی از این قانون نیز دیده میشود که بیشتر به قایل نشدن تمایز بین ای کوتاه «ı» با ای بلند «i» برمیگردد که میتواند به نوبه خود ناشی از نقص ثبت کلمات در کتابت قدیم باشد. کاتبان قدیم بیز biz و قیز qız یا kız را به شکل بز و قز کتابت کردهاند یعنی یای کوتاه و بلند ترکی هر دو را به قرینه حذف کردهاند و این به مرور زمان باعث ایجاد زبانپریشی صوتی در «یا» شده است!
این زبانپریشی صوتی را به صورت برعکس یعنی در کتابت زبان ترکی با رسمالخط عربی در بسیاری از باسوادان امروزی هم میتوان مشاهده کرد که خصوصا در آخرین هجا، ای کوتاه ترکی را با های غیرملفوظ و با تلفظ کسره مینویسند: ایصفاهانله isfahanle به جای ایصفاهانلی isfahanlı
که البته ناشی از ناآگاهی آنها از زبان ترکی و نقص این نوع رسمالخط است.
چنین به نظر میآید که لهجه گروه چمنسلطان در واقع ادامه لهجه اوغوزهایی باشد که هنوز به آنادولو و آذربایجان نرسیدهاند و از لهجه های محلی آذربایجان و آنادولو و نیز از قبچاقها تاثیر نپذیرفتهاند. به این معنی که حضور این لهجه در غرب فریدن به حضور ایل بیات و به زمانهایی بسیار پیشتر از زمان شاهعباس برمیگردد. لهجه گروه تیرکرت که گروه بسیار بزرگتری است در حقیقت ادامه لهجه آذربایجان و آنادولو میباشد که به حضور قزلباشان و شاهسونها و به زمان شاهعباس برمیگردد.
اگر دقت کنیم لهجه گروه چمنسلطان را فقط درغرب فریدن مییابیم که در منتهیالیه شرقی مناطق حکمروایی ایل بزرگ بیات که از همینجاها تا بغداد ادامه داشته، قرار دارد. علت نابود نشدن زبان ترکی در چمنسلطان برعکس نقاط داخلیتر استان لرستان چون ازنا (جاپلق) و بروجرد، را میتوان به دلیل همسایگی این قصبه با همزبانان اصفهانیاش قلمداد کرد.
چنانکه ملاحظه میکنید بررسیهای تاریخی و زبانی نیز، این تفاوت لهجه را به زیبایی تمام توجیه میکنند.
#جان_کرچمبولو
میدانیم که همه ملتها و انسانها به انحا مختلف از هم تاثیر میپذیرند و طبیعی است که انسان از همسایه تاثیر بیشتری بپذیرد. ضربالمثل معروفی در منطقه ما میگوید: آتی باغلارلار آت یانینا، یا خویونو گؤتورور یا خاصیتینی! ولی همه چیز را نمیتوان از قِبَل همسایه دانست. فرهنگ و زبان خود به خود و فیذاته نیز تغییرپذیر است. یعنی حتی اگر گروهی را ایزوله کنیم باز هم با گذر زمان، زبانشان عوض میشود.
این مقدمات، در مورد لهجه ترکی شهر کوچک چمنسلطان است که در مجاورت دلاوران و یلان بختیاری و لُر قرار گرفته و بسیاری تصور میکنند که لهجه خاص چمنسلطان به خاطر این همسایگی است. در تایید یا رد این تصور باید تمام دهات مجاور بختیاریها و لُرها را بررسی کرد و بعد نظر داد که به نظر من دلایل مهمتر دیگری نیز وجود دارند که ما در این مختصر به یکی از آنها اشاره خواهیم کرد.
در غرب فریدن به وضوح میتوان دو لهجه مختلف از زبان ترکی را تشخیص داد:
۱- گروه چمنسلطان که شامل شهر چمنسلطان و روستاهای همسایهاش یعنی درهساری، درهحوض، ماهورک، هندوکش، درهسوخته، کرت (کرچ)، شاهیوردی (قایمآباد)، قلعهخواجه و قلعهاخلاص میباشند. در این گروه قاعده هماهنگی اصوات اصولاً رعایت نمیشود و برخی اصوات نیز دچار تغییر شدهاند.
مثالها:
الف) اوچ üç به ایچ(عدد سه) و قول qul به قیل(گود و عمیق)؛
تغییر او (u, ü, o, ö) به ای (i,ı) در لهجه این گروه به خصوص در چمنسلطان سرعت و حدت بیشتری داشتهاست.
ب) بز bez (ما) و بغیشله beqişle (ببخش)،
ملاحظه میشود که اکثر اصوات کوتاه یا کلفت نظیر ای کوتاه «ı» یا آ «a» و او «u» با اصوات بلند و نازک «e» یا «i» تلفظ میشوند. این خاصیت را در لهجه گروه دوم نیز در کلماتی نظیر قیز qiz (به جای qız) میتوان مشاهده کرد.
۲- گروه تیرکرت که شامل تیرکرت، یوخاری و آشاقی نوغان، بسینان، تخماقلو و روستاهای شرق تخماقلو تا داران و از آنجا تا شهرهای رزوه و چادگان و محال چهارمحال، که محدوده بسیار بزرگی است و از آنجا در امتداد رودخانه زایندهرود تا فلاورجان ادامه مییابد و نیز به سمت جنوب تا شهرستان اردل گسترده میشود که اکثرا ترکی صحبت میکنند. لازم به توضیح است که مناطق جنوبی زایندهرود و تقریبا کمی پایینتر از چادگان به سمت مشرق از نظر تقسیمبندی سیاسی جزو چهارمحال به حساب میآیند و در گروهبندی لهجهای ما محاسبه نشدهاند.
مثالها:
الف) اوچ üç (عدد سه)، قول qul (گود و عمیق)؛
تغییر او (u, ü, o, ö) به ای (i,ı) در لهجه این گروه فقط در هجای آخر اتفاق افتاده است: küsülü شده است küsülı یا تخماقلو Toxmaqlu شده است تخماخلی Toxmaxlı و تخماقلولو شده است تخماخلیلی!
ب) بیز biz، باغوشلا baquşla یا bağuşla
در گروه دوم که از قانون هماهنگی اصوات بهره میبرد بعضا سرپیچیهایی از این قانون نیز دیده میشود که بیشتر به قایل نشدن تمایز بین ای کوتاه «ı» با ای بلند «i» برمیگردد که میتواند به نوبه خود ناشی از نقص ثبت کلمات در کتابت قدیم باشد. کاتبان قدیم بیز biz و قیز qız یا kız را به شکل بز و قز کتابت کردهاند یعنی یای کوتاه و بلند ترکی هر دو را به قرینه حذف کردهاند و این به مرور زمان باعث ایجاد زبانپریشی صوتی در «یا» شده است!
این زبانپریشی صوتی را به صورت برعکس یعنی در کتابت زبان ترکی با رسمالخط عربی در بسیاری از باسوادان امروزی هم میتوان مشاهده کرد که خصوصا در آخرین هجا، ای کوتاه ترکی را با های غیرملفوظ و با تلفظ کسره مینویسند: ایصفاهانله isfahanle به جای ایصفاهانلی isfahanlı
که البته ناشی از ناآگاهی آنها از زبان ترکی و نقص این نوع رسمالخط است.
چنین به نظر میآید که لهجه گروه چمنسلطان در واقع ادامه لهجه اوغوزهایی باشد که هنوز به آنادولو و آذربایجان نرسیدهاند و از لهجه های محلی آذربایجان و آنادولو و نیز از قبچاقها تاثیر نپذیرفتهاند. به این معنی که حضور این لهجه در غرب فریدن به حضور ایل بیات و به زمانهایی بسیار پیشتر از زمان شاهعباس برمیگردد. لهجه گروه تیرکرت که گروه بسیار بزرگتری است در حقیقت ادامه لهجه آذربایجان و آنادولو میباشد که به حضور قزلباشان و شاهسونها و به زمان شاهعباس برمیگردد.
اگر دقت کنیم لهجه گروه چمنسلطان را فقط درغرب فریدن مییابیم که در منتهیالیه شرقی مناطق حکمروایی ایل بزرگ بیات که از همینجاها تا بغداد ادامه داشته، قرار دارد. علت نابود نشدن زبان ترکی در چمنسلطان برعکس نقاط داخلیتر استان لرستان چون ازنا (جاپلق) و بروجرد، را میتوان به دلیل همسایگی این قصبه با همزبانان اصفهانیاش قلمداد کرد.
چنانکه ملاحظه میکنید بررسیهای تاریخی و زبانی نیز، این تفاوت لهجه را به زیبایی تمام توجیه میکنند.
Forwarded from çaharmahal | چهارمحال
🔰بانوی سردار و ذکر چند نکته
چندیاست که پخش سریال بانوی سردار علاوه بر شبکه استانی از شبکه ملی نیز آغاز شدهاست؛ لکن، سریالی که میتوانست تصویری زیبا از چهارمحال و واقعیتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن در یکی، دو قرن اخیر باشد با اهمال کاری متولیان و مشاوران سریال بدل به داستانی فانتزی و بعضاً توهمی گردیدهاست.
در همین آغاز سریال چنان جایگاه معصومانهای از خاندان حسینقلی بختیاری در مقابل شاهزاده مسعودمیرزا ظلالسلطان ساخته و پرداختهشده که انسان در شک میرود که آیا واقعاً این فیلم بر اساس واقعیت های تاریخیاست یا باج صداوسیماست برای آشتی با بختیاری؟
شاید مسعودمیرزا ظلالسلطان در طول زندگی خویش اشتباهاتی هم داشته، اما درمورد چهارمحال و مردمش، ظلمی که از جانب فرزندان حسینقلی بختیاری و برادران و خویشان سردار بیبی مریم به مردم و من جمله تورکهای چهارمحال رفته بسیار دردناکتر و فاجعهبارتر بودهاست.
یک قرن ظلم و ناامنیای که ثمرهاش بیسوادی، عقبماندگی و کاستیهای فرهنگی امروز جامعه ما در چهارمحال است، حال در این سریال تمامی شرارت به خاندان قاجار و شاهزاده مسعودمیرزا ظلالسلطان نسبت داده شده و با وقاحت تمام، ظلالسلطان را میوهٔ خراب باغ سیاست ایران مینامند.
فارغ از ایرادات اینچنینی، در سریال جامعه چهارمحال را نهایتاً متشکل از بختیاری و فارس نشان میدهند حال آنکه جامعه ساکنه در چهارمحال علاوه بر اقوام فوق، قشر بزرگی از تورکها را نیز در خود داشته و نیز ارامنه، گرجیان، یهودیان و کولیها نیز از دیگر گروههای تشکیل دهنده جامعه بودهاند.
به هرحال بودجهای عظیم خرج شده و خرجی بزرگ بر گردن استان فقیر و محروم ما افتاده، بی آنکه تأثیر مثبتی داشته باشد؛
پولی که حق تمام مردم استان بودهاست بهاین شیوه فیالواقع حیف و میل شدهاست، ای کاش بجای این دیالوگهای زیبا، صداوسیما تریبونی میبود برای بیان مشکلات عدیدهمان از اقتصاد ناکارآمد استان تا کمبود راهها و زیرساختها و هزاران مشکل دیگر که در میانش یکسان سازی فرهنگی و فراموشی زبان مادریمان "زبان تورکی" گم است.
@TurkEli_Caharmahal
چندیاست که پخش سریال بانوی سردار علاوه بر شبکه استانی از شبکه ملی نیز آغاز شدهاست؛ لکن، سریالی که میتوانست تصویری زیبا از چهارمحال و واقعیتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن در یکی، دو قرن اخیر باشد با اهمال کاری متولیان و مشاوران سریال بدل به داستانی فانتزی و بعضاً توهمی گردیدهاست.
در همین آغاز سریال چنان جایگاه معصومانهای از خاندان حسینقلی بختیاری در مقابل شاهزاده مسعودمیرزا ظلالسلطان ساخته و پرداختهشده که انسان در شک میرود که آیا واقعاً این فیلم بر اساس واقعیت های تاریخیاست یا باج صداوسیماست برای آشتی با بختیاری؟
شاید مسعودمیرزا ظلالسلطان در طول زندگی خویش اشتباهاتی هم داشته، اما درمورد چهارمحال و مردمش، ظلمی که از جانب فرزندان حسینقلی بختیاری و برادران و خویشان سردار بیبی مریم به مردم و من جمله تورکهای چهارمحال رفته بسیار دردناکتر و فاجعهبارتر بودهاست.
یک قرن ظلم و ناامنیای که ثمرهاش بیسوادی، عقبماندگی و کاستیهای فرهنگی امروز جامعه ما در چهارمحال است، حال در این سریال تمامی شرارت به خاندان قاجار و شاهزاده مسعودمیرزا ظلالسلطان نسبت داده شده و با وقاحت تمام، ظلالسلطان را میوهٔ خراب باغ سیاست ایران مینامند.
فارغ از ایرادات اینچنینی، در سریال جامعه چهارمحال را نهایتاً متشکل از بختیاری و فارس نشان میدهند حال آنکه جامعه ساکنه در چهارمحال علاوه بر اقوام فوق، قشر بزرگی از تورکها را نیز در خود داشته و نیز ارامنه، گرجیان، یهودیان و کولیها نیز از دیگر گروههای تشکیل دهنده جامعه بودهاند.
به هرحال بودجهای عظیم خرج شده و خرجی بزرگ بر گردن استان فقیر و محروم ما افتاده، بی آنکه تأثیر مثبتی داشته باشد؛
پولی که حق تمام مردم استان بودهاست بهاین شیوه فیالواقع حیف و میل شدهاست، ای کاش بجای این دیالوگهای زیبا، صداوسیما تریبونی میبود برای بیان مشکلات عدیدهمان از اقتصاد ناکارآمد استان تا کمبود راهها و زیرساختها و هزاران مشکل دیگر که در میانش یکسان سازی فرهنگی و فراموشی زبان مادریمان "زبان تورکی" گم است.
@TurkEli_Caharmahal
Forwarded from Can.Kerçembulu (Hossein M.)
قشقاییها و ترکان فریدن
#جان_کرچمبولو
شاید سؤال بسیاری از ما این باشد که بین ترکان فریدن که اکثریت جمعیت فریدن را تشکیل میدهند با قشقاییها چه ارتباطی هست. آیا ترکان فریدن قشقایی هستند؟پاسخ این سوال به صورت مختصر این است: ما با قشقاییها تاریخ و زبان مشترک داریم ولی قشقایی نیستیم.
قشقاییها یک اتحادیه ایلی بودهاند (که با تعریفی که از ساختارها و جوامع ایلی سراغ داریم الان دیگر چنین اتحادیههایی وجود خارجی ندارند و موجودیت قشقایی یا بختیاری بیشتر شبیه یک مفهوم هویتی و فامیلی است تا یک اتحادیه منسجم، منظم و سیاسی-نظامی ایلی) متشکل از چندین ایل و طایفه که محدوده بسیار وسیعی از مرکز تا جنوب ایران تحت نفوذ یا جزو مایملک آنها بوده و مانند بختیاریها احتمالا بعد از صفویه تشکیل شدهاند؛ در حالیکه ما هرگز داخل اتحادیهای با نام قشقایی نبودهایم.
قبل از این اتحادیه، ایلات تشکیل دهنده قشقایی در اتحادیه سیاسی-نظامی دیگری که شاهسونها باشند عضو بودهاند که ترکها و گرجیها و نیز ارمنیهای فریدن هم از ارکان اصلی آن اتحادیه بودهاند. بررسیهای تاریخی نشان میدهد که ترکان فریدن تا کرمانشاه و عراق بایستی از طوایف و اقمار ایل بزرگ بیات بوده باشند، از این ایل بزرگ و طوایف حاشیهای آن، در مناطق ما فقط بعضی نامهای خانوادگی باقیمانده است. این نامهای خانوادگی به این معنا نیست که سایرین که نام خانوادگی فیالمثل بیات را ندارند از طوایف ایل بیات چون شاملو، استاجلو یا ایناللو نبوده یا نیستند (اشتباهی که اغلب مرتکب میشوند!) چون ما در این مناطق، با یک روند بسیار طولانی و البته سیاسی و ژئوپلتیک و به ظاهر طبیعی تبدیل زندگی ایلی و عشایری به زندگی یکجانشینی مواجهیم که در اوایل دوره قاجار پایان پذیرفته است و البته در اثنای این تبدیل و تحول، اتفاقات بسیاری نیز رخ داده است.
نکته اشتراک بعدی ما با قشقاییها در مشارکتی است که در به قدرت رسیدن زندیه داشتهایم. کریمخان بدون کمک ترکان فریدن محال بوده که به پادشاهی ایران برسد همچنانکه با قطع پشتیبانی آنان از جانشین شایستهاش لطفعلی خان و قرار گرفتن آنان در رکاب آقامحمدخان اهمیت این موضوع ثابت شده است. این سرگذشت مشترک باعث شده که لهجه ترکی فریدن مابین لهجه قشقایی که نون غنه و گاف مربوطه را صراحتا تلفظ میکند و لهجه آذربایجان که نون غنه را حذف و گاف را به یا تبدیل کرده، قرار بگیرد. لهجهای که به ترکی ترکیه شباهت بیشتری دارد و از گاف نرم (یوموشاق گ) بیشتر از دو لهجه دیگر استفاده میکند.
در کل برای ما که جویای حقیقتیم و طالب هویت بر باد رفته و فارغ از تبلیغات نفسگیر حکومتها و استادانی که در تاریخ خیالبافانه، خودساخته و افسانهای باستان خود غرقاند، یک نقطه شروع خوب میتواند مطالعه نحوه به وجود آمدن اتحادیههای ایلی و نیز فروپاشی آنها باشد که حکومتهای ترکمانان آق قویونلو و قاراقویونلو مثال بسیار خوبی از این نوع است. مطالعهای که بنایش یافتن رد پای پدران و مادرانی است که با بذل جان خویش و حفظ زبان و فرهنگ خود، به این سرزمین وطن نام نهادند و نه ضدیت و تلاش در محو کامل نام و ننگ آنها!
#جان_کرچمبولو
شاید سؤال بسیاری از ما این باشد که بین ترکان فریدن که اکثریت جمعیت فریدن را تشکیل میدهند با قشقاییها چه ارتباطی هست. آیا ترکان فریدن قشقایی هستند؟پاسخ این سوال به صورت مختصر این است: ما با قشقاییها تاریخ و زبان مشترک داریم ولی قشقایی نیستیم.
قشقاییها یک اتحادیه ایلی بودهاند (که با تعریفی که از ساختارها و جوامع ایلی سراغ داریم الان دیگر چنین اتحادیههایی وجود خارجی ندارند و موجودیت قشقایی یا بختیاری بیشتر شبیه یک مفهوم هویتی و فامیلی است تا یک اتحادیه منسجم، منظم و سیاسی-نظامی ایلی) متشکل از چندین ایل و طایفه که محدوده بسیار وسیعی از مرکز تا جنوب ایران تحت نفوذ یا جزو مایملک آنها بوده و مانند بختیاریها احتمالا بعد از صفویه تشکیل شدهاند؛ در حالیکه ما هرگز داخل اتحادیهای با نام قشقایی نبودهایم.
قبل از این اتحادیه، ایلات تشکیل دهنده قشقایی در اتحادیه سیاسی-نظامی دیگری که شاهسونها باشند عضو بودهاند که ترکها و گرجیها و نیز ارمنیهای فریدن هم از ارکان اصلی آن اتحادیه بودهاند. بررسیهای تاریخی نشان میدهد که ترکان فریدن تا کرمانشاه و عراق بایستی از طوایف و اقمار ایل بزرگ بیات بوده باشند، از این ایل بزرگ و طوایف حاشیهای آن، در مناطق ما فقط بعضی نامهای خانوادگی باقیمانده است. این نامهای خانوادگی به این معنا نیست که سایرین که نام خانوادگی فیالمثل بیات را ندارند از طوایف ایل بیات چون شاملو، استاجلو یا ایناللو نبوده یا نیستند (اشتباهی که اغلب مرتکب میشوند!) چون ما در این مناطق، با یک روند بسیار طولانی و البته سیاسی و ژئوپلتیک و به ظاهر طبیعی تبدیل زندگی ایلی و عشایری به زندگی یکجانشینی مواجهیم که در اوایل دوره قاجار پایان پذیرفته است و البته در اثنای این تبدیل و تحول، اتفاقات بسیاری نیز رخ داده است.
نکته اشتراک بعدی ما با قشقاییها در مشارکتی است که در به قدرت رسیدن زندیه داشتهایم. کریمخان بدون کمک ترکان فریدن محال بوده که به پادشاهی ایران برسد همچنانکه با قطع پشتیبانی آنان از جانشین شایستهاش لطفعلی خان و قرار گرفتن آنان در رکاب آقامحمدخان اهمیت این موضوع ثابت شده است. این سرگذشت مشترک باعث شده که لهجه ترکی فریدن مابین لهجه قشقایی که نون غنه و گاف مربوطه را صراحتا تلفظ میکند و لهجه آذربایجان که نون غنه را حذف و گاف را به یا تبدیل کرده، قرار بگیرد. لهجهای که به ترکی ترکیه شباهت بیشتری دارد و از گاف نرم (یوموشاق گ) بیشتر از دو لهجه دیگر استفاده میکند.
در کل برای ما که جویای حقیقتیم و طالب هویت بر باد رفته و فارغ از تبلیغات نفسگیر حکومتها و استادانی که در تاریخ خیالبافانه، خودساخته و افسانهای باستان خود غرقاند، یک نقطه شروع خوب میتواند مطالعه نحوه به وجود آمدن اتحادیههای ایلی و نیز فروپاشی آنها باشد که حکومتهای ترکمانان آق قویونلو و قاراقویونلو مثال بسیار خوبی از این نوع است. مطالعهای که بنایش یافتن رد پای پدران و مادرانی است که با بذل جان خویش و حفظ زبان و فرهنگ خود، به این سرزمین وطن نام نهادند و نه ضدیت و تلاش در محو کامل نام و ننگ آنها!
Forwarded from Can.Kerçembulu
چهارمحال، سرزمینی تاریخساز یا هویتساز! بخش اول
#جان_کرچمبولو
در فرهنگی که مبنایش بر کتابت نیست چندان دور از انتظار نیست که ببینیم پس از گذشت تنها چند نسل، حقایق امور چندان مشتبه شوند که با اصل خود هزارها فرسنگ فاصله پیدا کنند. این مقدمه برای توصیف چهارمحال و بختیاری که متصف به فرهنگی شفاهی است و نه کتبی نقطه آغازین مناسبی است.
در بررسی تاریخ چهارمحال از توجه به چند نکته نباید غافل شد.
اولین نکته، رقابت، درهمتنیدگی، قوم و خویشی و همسایگی بزرگترین اتحادیههای ایلیاتی اخیر ایران یعنی اتحادیههای بختیاری و قشقایی در این مناطق است با رنگین کمانی از اقوام و زبانهای گوناگون. اما حقیقت چیست و نور کدام آفتاب این رنگین کمان را به وجود آورده است؟ اگر در صفحات تاریخ با نگاهی تحلیلی کمی به عقب برگردیم نهایتاً به نقطهای حول و حوش دوران صفوی میرسیم که از بختیاری و قشقایی هیچ یک، ردپایی نمی یابیم. از اواخر دوران صفوی است که اندک اندک پای این دو نام به صحنه تاریخ باز میشود اما چگونه؟
چگونگی این هر دو را چنانکه پیشتر نیز ذکر کردهام باید در نحوه پیدایش اتحادیهها یا به قولی دیگر کنفدراسیونهای ایلات تُرک پیدا کرد و لاغیر؛ اتحادیههایی چون اتحادیههای قدرتمند آق قویونلو، قاراقویونلو، قزلباش و شاهسون.
این اتحادیهها هر کدام تاریخ مناطق وسیعی را زیر و زبر کردهاند. تشکیل دولت و امپراتوری دادهاند، دولتی را سرنگون یا یک امپراتوری را متحول نمودهاند. بر این اساس و به امید پایه ریزی یک دولت یا حداقل یک حکومت محلی است (من به جای حکومت که معنایی حاکمیتی و کهنه دارد به عمد از دولت استفاده میکنم که وسعت معنایی بیشتر و عمیقتر و نیز اساسی خدمتگزارانه و مردمی دارد) که به مرور زمان اتحادیههای ایلی بختیاری و قشقایی نیز تشکیل شدهاند. گرچه قضای روزگار، معادلات زمانه را طور دیگری رقم زده و کشاکش دهر، همای سلطنت و سعادت را بر شانه هیچ خانی از این دو اتحادیهی متهور و بیباک ایلیاتی ننشانده است.
نکته بعدی سمت و سوی مبادلات فرهنگی است. میدانیم که تقریبا تمامی جهانگردان غربی (مانند خانم ایزابلا بیشوپ) که از مناطق چهارمحال و بختیاری و لرستان بازدید کردهاند اذعان داشتهاند که مردم مناطق شرقی که اکنون چهارمحال نامیده میشود بسی متمدنتر و پیشروتر از مناطق غربی بودهاند که اکنون بختیاری نامیده میشود. نیز طبق نوشته همه مورخان، خاندان بزرگان و خانهای بختیاری، اصالت بختیاری نداشتهاند؛ عدهای آنها را کُرد(سردار اسعد در کتابش میگوید از جبلالسماق شام آمدهاند که چنانکه در بین همسایگان معروف است بیشتر به بدنه برخی طوایف بختیاری مربوط میشود و نه به سران آن) و عدهای دیگر آنها را تُرک دانستهاند. لباس، سربند و پوشش و زیورآلات زنان بختیاری که در برههای از زمان همانند و شبیه کُردهای سوریه و شام بوده (خصوصا عمامهها و سرپیچها) اندک اندک به سمت لباس و سربند زنان تُرک تغییر مُد داده است. در زبان لری و بختیاری کلمات و اصطلاحات فراوان ترکی وارد شده و گاه قواعد زبان ترکی تبدیل به قاعده این زبان گشتهاند(بختیاریلر دیلینده تورکچهدن ایزلر، حسین مسلمی، پشت کوهقاف، مقاله به زبان ترکی) رقص هالای ترکی به رقص چوپی بختیاری تغییر ماهیت داده و بالاخره سردار اسعد جونقان ترکزبان را اقامتگاه تابستانی خودش انتخاب نموده که مهر تاییدی است بر این تاثیرپذیری فرهنگی و نشانگر نقش مهمی است که ترکان در تشکیل این اتحادیه و هدایت آن بازی کرده، به مرور با آن عجین شده و در نهایت با فراموشی نقش تاریخی خویش، در آن تحلیل رفتهاند.
#جان_کرچمبولو
در فرهنگی که مبنایش بر کتابت نیست چندان دور از انتظار نیست که ببینیم پس از گذشت تنها چند نسل، حقایق امور چندان مشتبه شوند که با اصل خود هزارها فرسنگ فاصله پیدا کنند. این مقدمه برای توصیف چهارمحال و بختیاری که متصف به فرهنگی شفاهی است و نه کتبی نقطه آغازین مناسبی است.
در بررسی تاریخ چهارمحال از توجه به چند نکته نباید غافل شد.
اولین نکته، رقابت، درهمتنیدگی، قوم و خویشی و همسایگی بزرگترین اتحادیههای ایلیاتی اخیر ایران یعنی اتحادیههای بختیاری و قشقایی در این مناطق است با رنگین کمانی از اقوام و زبانهای گوناگون. اما حقیقت چیست و نور کدام آفتاب این رنگین کمان را به وجود آورده است؟ اگر در صفحات تاریخ با نگاهی تحلیلی کمی به عقب برگردیم نهایتاً به نقطهای حول و حوش دوران صفوی میرسیم که از بختیاری و قشقایی هیچ یک، ردپایی نمی یابیم. از اواخر دوران صفوی است که اندک اندک پای این دو نام به صحنه تاریخ باز میشود اما چگونه؟
چگونگی این هر دو را چنانکه پیشتر نیز ذکر کردهام باید در نحوه پیدایش اتحادیهها یا به قولی دیگر کنفدراسیونهای ایلات تُرک پیدا کرد و لاغیر؛ اتحادیههایی چون اتحادیههای قدرتمند آق قویونلو، قاراقویونلو، قزلباش و شاهسون.
این اتحادیهها هر کدام تاریخ مناطق وسیعی را زیر و زبر کردهاند. تشکیل دولت و امپراتوری دادهاند، دولتی را سرنگون یا یک امپراتوری را متحول نمودهاند. بر این اساس و به امید پایه ریزی یک دولت یا حداقل یک حکومت محلی است (من به جای حکومت که معنایی حاکمیتی و کهنه دارد به عمد از دولت استفاده میکنم که وسعت معنایی بیشتر و عمیقتر و نیز اساسی خدمتگزارانه و مردمی دارد) که به مرور زمان اتحادیههای ایلی بختیاری و قشقایی نیز تشکیل شدهاند. گرچه قضای روزگار، معادلات زمانه را طور دیگری رقم زده و کشاکش دهر، همای سلطنت و سعادت را بر شانه هیچ خانی از این دو اتحادیهی متهور و بیباک ایلیاتی ننشانده است.
نکته بعدی سمت و سوی مبادلات فرهنگی است. میدانیم که تقریبا تمامی جهانگردان غربی (مانند خانم ایزابلا بیشوپ) که از مناطق چهارمحال و بختیاری و لرستان بازدید کردهاند اذعان داشتهاند که مردم مناطق شرقی که اکنون چهارمحال نامیده میشود بسی متمدنتر و پیشروتر از مناطق غربی بودهاند که اکنون بختیاری نامیده میشود. نیز طبق نوشته همه مورخان، خاندان بزرگان و خانهای بختیاری، اصالت بختیاری نداشتهاند؛ عدهای آنها را کُرد(سردار اسعد در کتابش میگوید از جبلالسماق شام آمدهاند که چنانکه در بین همسایگان معروف است بیشتر به بدنه برخی طوایف بختیاری مربوط میشود و نه به سران آن) و عدهای دیگر آنها را تُرک دانستهاند. لباس، سربند و پوشش و زیورآلات زنان بختیاری که در برههای از زمان همانند و شبیه کُردهای سوریه و شام بوده (خصوصا عمامهها و سرپیچها) اندک اندک به سمت لباس و سربند زنان تُرک تغییر مُد داده است. در زبان لری و بختیاری کلمات و اصطلاحات فراوان ترکی وارد شده و گاه قواعد زبان ترکی تبدیل به قاعده این زبان گشتهاند(بختیاریلر دیلینده تورکچهدن ایزلر، حسین مسلمی، پشت کوهقاف، مقاله به زبان ترکی) رقص هالای ترکی به رقص چوپی بختیاری تغییر ماهیت داده و بالاخره سردار اسعد جونقان ترکزبان را اقامتگاه تابستانی خودش انتخاب نموده که مهر تاییدی است بر این تاثیرپذیری فرهنگی و نشانگر نقش مهمی است که ترکان در تشکیل این اتحادیه و هدایت آن بازی کرده، به مرور با آن عجین شده و در نهایت با فراموشی نقش تاریخی خویش، در آن تحلیل رفتهاند.
Forwarded from Can.Kerçembulu
چهارمحال، سرزمینی تاریخساز یا هویتساز! بخش دوم
#جان_کرچمبولو
از این نکته نیز نباید غافل شد که اتابکان ترکزبان لرستان با کمک و یاری اتابکان فارس توانستهاند حکومت خود را به لرستان و چهارمحال و بختیاری و نیز شمال و شرق خوزستان اعمال نمایند. این حلقه ارتباطی بین اتابکان فارس و اتابکان لرستان را باید در مردم فعلی ترکزبان چهارمحال و نیز ترکزبانان داخل در ایل بختیاری چون افشارهای گوندوزلو جست که دیرتر و زمان نادر شاه و یقینا به جهات سیاسی به این اتحادیه پیوستهاند. آسترکیها، جانکیها و حتی لرکیها و برخی طوایف دیگر بختیاری نمونههای قدیمتر گوندوزلوها هستند که امروزه شاید کاملا بختیاری شدهباشند. اینها به همراه کردهای جبلالسُماق سردار اسعد، نقش الگو، تمشیتدهندگی و نظم دهندگی ایلات سرگردان و سرکش لُر و تبدیل آنها به اتحادیه منضبط بختیاری زیر نظر و فرماندهی ترکها را به عهده داشتهاند. تاریخ لرستان و چهارمحال و تغییرات فرهنگی اشاره شده، ناظر و منطبق بر همین موضوع است گرچه عدهای از شرقشناسان سعی کردهاند ورود ایلات ترک به اتحادیه بختیاری را به نوعی پناهندگی از قشقایی جلوه دهند که به نظر من یک آدرس دهی غلط و عمدی است تا بعدها بتوانند نقش حکومتهای ترک زبان را در تمشیت و هدایت بختیاری کتمان کنند.
از طرفی وجود دهات ارمنی نشین(که امروزه دیگر وجود خارجی ندارند) در مناطق چهارمحال، اشارهگر این حقیقت است که ترکان چهارمحال به اتفاق ارامنه و گرجیها از بازماندگان اتحادیه سیاسی نظامی قدیمتر شاهسونها هم به حساب میآیند و لذا حداقل بخشی از سرگذشتشان در آن ایام به قشقاییها گرهمیخورد. نامهای طایفهای خیلیها در چهارمحال و سمیرم و دهاقان و شهرضا، دقیقا با نامهای طوایف قشقایی یکی است و این مسئله به خویشی و برادری این اقوام برمیگردد چندانکه تو گویی عموزادگان یا برادرزادگان یکدیگرند.
نکته دیگر بررسی مسئله روی کار آمدن زندیه و انتخاب شیراز به پایتختی است و اینکه اطرافیان و یاری دهندگان کریمخان و دشمنان و رقیبان او چه اقوامی بودهاند. اینمسئله ارتباط تنگاتنگی با قشقایی، بختیاری و چهارمحال دارد و میتواند حضور پررنگ قشقاییها در چهارمحال تا شیراز را به خوبی توجیهکند.
روابط بسیار خوب خانهای بختیاری با انگلیسیها و حضور بختیاری در تسخیر تهران، سرآغاز یک چرخش بزرگ و بسیار مهم در تاریخ چهارمحال و تغییر بازیگران آن است.
کوتاه سخن آنکه، آن چیزی که از بررسی صفحات تاریخ تا شورش مشروطه میتوان دریافت نقش تاریخسازی و فرهنگسازی ترکان چهارمحال است، حال آنکه نقش هویتسازی این مردم به دلیل کوتاهی و قصور در پاسداشت زبان و فرهنگشان به دیگران سپرده شده است!
#جان_کرچمبولو
از این نکته نیز نباید غافل شد که اتابکان ترکزبان لرستان با کمک و یاری اتابکان فارس توانستهاند حکومت خود را به لرستان و چهارمحال و بختیاری و نیز شمال و شرق خوزستان اعمال نمایند. این حلقه ارتباطی بین اتابکان فارس و اتابکان لرستان را باید در مردم فعلی ترکزبان چهارمحال و نیز ترکزبانان داخل در ایل بختیاری چون افشارهای گوندوزلو جست که دیرتر و زمان نادر شاه و یقینا به جهات سیاسی به این اتحادیه پیوستهاند. آسترکیها، جانکیها و حتی لرکیها و برخی طوایف دیگر بختیاری نمونههای قدیمتر گوندوزلوها هستند که امروزه شاید کاملا بختیاری شدهباشند. اینها به همراه کردهای جبلالسُماق سردار اسعد، نقش الگو، تمشیتدهندگی و نظم دهندگی ایلات سرگردان و سرکش لُر و تبدیل آنها به اتحادیه منضبط بختیاری زیر نظر و فرماندهی ترکها را به عهده داشتهاند. تاریخ لرستان و چهارمحال و تغییرات فرهنگی اشاره شده، ناظر و منطبق بر همین موضوع است گرچه عدهای از شرقشناسان سعی کردهاند ورود ایلات ترک به اتحادیه بختیاری را به نوعی پناهندگی از قشقایی جلوه دهند که به نظر من یک آدرس دهی غلط و عمدی است تا بعدها بتوانند نقش حکومتهای ترک زبان را در تمشیت و هدایت بختیاری کتمان کنند.
از طرفی وجود دهات ارمنی نشین(که امروزه دیگر وجود خارجی ندارند) در مناطق چهارمحال، اشارهگر این حقیقت است که ترکان چهارمحال به اتفاق ارامنه و گرجیها از بازماندگان اتحادیه سیاسی نظامی قدیمتر شاهسونها هم به حساب میآیند و لذا حداقل بخشی از سرگذشتشان در آن ایام به قشقاییها گرهمیخورد. نامهای طایفهای خیلیها در چهارمحال و سمیرم و دهاقان و شهرضا، دقیقا با نامهای طوایف قشقایی یکی است و این مسئله به خویشی و برادری این اقوام برمیگردد چندانکه تو گویی عموزادگان یا برادرزادگان یکدیگرند.
نکته دیگر بررسی مسئله روی کار آمدن زندیه و انتخاب شیراز به پایتختی است و اینکه اطرافیان و یاری دهندگان کریمخان و دشمنان و رقیبان او چه اقوامی بودهاند. اینمسئله ارتباط تنگاتنگی با قشقایی، بختیاری و چهارمحال دارد و میتواند حضور پررنگ قشقاییها در چهارمحال تا شیراز را به خوبی توجیهکند.
روابط بسیار خوب خانهای بختیاری با انگلیسیها و حضور بختیاری در تسخیر تهران، سرآغاز یک چرخش بزرگ و بسیار مهم در تاریخ چهارمحال و تغییر بازیگران آن است.
کوتاه سخن آنکه، آن چیزی که از بررسی صفحات تاریخ تا شورش مشروطه میتوان دریافت نقش تاریخسازی و فرهنگسازی ترکان چهارمحال است، حال آنکه نقش هویتسازی این مردم به دلیل کوتاهی و قصور در پاسداشت زبان و فرهنگشان به دیگران سپرده شده است!
Forwarded from Can.Kerçembulu
آه! نه ساده بیر عزا کارناوالیایدی او!
#جان_کرچمبولو
اوشاقلیغیمیز چاغیندا، واردان مهم واقعه کی بیز اوشاقلاری جامعهیه باغلاردی، دسته چیغارتماقایدی. عاشورا گونو، سحری تئزدن قالخیب، آنامیزدان بیر آق لئچگ ایستردیگ و اونو چاپراز و ضربدری بیر شکیلده، بوینوموز، دؤشوموز و بئلیمیزدن باقلاردیق. مشهدی کریم یا کربلایی حمید ده، دولو خرره بیر طشتاینن، مچیدین قاپیسی اؤنگونده دوروردو. بیز، باشیمیزی ادبینن اگردیک. مشهدی کریم یا کربلایی حمید ده گولونچ بیر حالتده، باشیمیزا خرره سورتردی. هر کیم تئز گلسهیدی، واردان یئککه علمی او گؤتوروردو. مچیدین ایکی یئککه علمی واریدی کی پنجهلیایدیلر (پنجتن آلعبا). قوماشلاری قارایدی و ابوالفضلین آت دالیندا اوتوردوغو رسمینی، اوستونده چکمیشدیلر کی بیر قولو دا قیریلیب یئره دوشموشدو. ائله ازلدن سحرخیز اولمادیغیما گؤره، هئچ واخت بو ابیالفضل علملرین گؤتورمگی منیم نصیبیم اولمادی! کوچوگ علملر ده اورگیمه یاپیشمازدی. اونا گؤره، دؤشومه چاپراز باقلادیغیم آق لئچگ، دانغیما گلیردی. لاجرم اونو دؤشومدن آچیب بئلیمه باغلاردیم.
دسته حرکته گئچردی. سینهککو(نوحه، سینهکوب) دییهنلر مچیدین آلاغاز (تورونجو و آق) بلندگوسونو اله آلیب پستاینان نوحه دییهردیلر. اول اوشاقلار و واردان اؤنگده ده ایکی یئککه علملر، دستهیین اؤنگونده گئدردی. بیر طبل واریدی ایکی ده سنج. آما دوهول یا زینجیردن خبر یوخودو. بونلار سونرالار گلیب کندین دستهسینه قاریشدی. رحمتلی دایی شاهرضا ، کربلایی علیشیر و مش کریم، بو دؤش دؤگن یالانقوز دستهیه نظم وئریردیلر.
دسته، کند ایچینده مچیددن چیخاردی، قالا قاپیسیندان چیخیب، مزارلار اوستونه دوغرو گئدردی، علملر آقاپیروالی مزارینی دوور ووروردو. آقاپیروالی مزاری، گورجیمزرعه درهسی اوتاییندا بیر یوز مترلیک فاصله ده مزارلاردان ایراق قرار توتموش. مزارلار، کندین قارشی طرفینده، قاراتپه یولو قیراغیندا بیر گونشلیگ یئرده یئر توتموشلار. بویوگلر، مزارلار اوستونده قالیب فاتحه اوخوردولار. سونرا دسته دؤنوب نادر شرکت تعاونیسی فروشگاهی یانیندان بولاق دوزلوگونه گلیردی. حاجی گیلین ائولری اؤنگوندهکی خرمنلریندن گئچردی. قالا دالینداکی کؤینه مدرسه یانیندان دا گئچیب رحمتلی حاج محمد حاصارینا گئدردی. حاصاردان دا چیخیب رحمتلی احمدشیرازی حاصارینا گیریردی. اوردان دا چیخیب قالاقاپیسینا و نهایتن ده مچیدین قاباغینا گلیردی. او زمان، حسینیه یوخایدی. رحمتلی حاج ماحمود، چای یولو قیراغینداکی ائوینی تیکدیرمهمیشدی. رحمتلیلر حاج نصیر، مشهد طاهارمیرزا، کله دربیشعلی، کله فلامرز و کدخدا کاووس اوشاقلاری و البته کله بیژن، کلهعظیم، حاج محمدرضا، غلامرضا و حاج علیرضا، هئچ بیریلری قالادان یازییا ائولری یوخودو. حاج مجتبی ائوی، یئنگی مدرسهیی ده قاییرمامیشدیلار. اصلن دئوریم (انقلاب) گنه ده باش وئرمهییب هر زاد اؤز یئریندهایدی.
دسته گلیب مچید اؤنگوندهکی میدانگاهدا یئرلهشیردی. علملر گنه مچیدین تیرلرینه باقلانیب یا دا پرتیلر آلتینا سوخولوردو. دسته گئچن هر یئردن، خلق چاییسین، سوتون، گزین، میوهسین، خورماسینی و خلاصه نذرینی اونا ایسمارلاردی(تقدیم ائلردی). قوچ قوربانلیقلار، دسته اؤنگونده کسیلیب اتینی داغیتاردیلار. عاشورا گونو چاشتینی رحمتلی آقارضا و شامینی یانی شام غریبان شامینی رحمتلیلر حاجشاهرضا و حاج شاهمیرزا وئریردیلر.
بو دستهده، بیر ده رحمتلی اسدین علمیایدی کی منیم اوشاقلیغیم چاغی، اسدین اوغلو حاج لهراسب اونو قالدیریردی. بو علم او الباقی علملرینن چوخ فرقلیایدی.
بیر فرقی بویودو کی بو علمی، اوشاقلار یوخ بلکی بؤیوگ بیر آدام، او دا کندین قولدورلاریندان بیری، قالدیریب آپاریردی.
ایکینجی فرقی ده بویودو کی بو علم، حقیقتن ده چوخ بؤیوگ بیر علمایدی؛ اولا بیلیر کی اونا علم یوخ بلکی بیر تیر دییهگ! بو تیری باشدان دیبه چان، رنگلی رنگلی قوماشلارینان چولامیشدیلار. نذری و نیازی اولان قادینلار (آروادلار یا قیزلار) بو قوماشلارا باشقا قوماش دا سانجاقلامیشدیلار. حاج لهراسب بو تیرین دیبینی، قاسدیدیغی اوستونده، شالی پرینه سوخوب قالدیریب دستهینن گئدردی.
حاج لهراسیب یاشلاندیغیندان سونرا، بیر چوخ دلیللره گؤره بو علم داها قالدیریلماییب دستهدن قیراغا قویولدو. بیر دلیلی بویودو کی بو علم، بیر سیمگه و سمبولا دولانمیشدی. ضربالمثله دونموشدو. چوخ اوزون، قوارهسیز و استاندارد نورملاردان یازییا اولان بیر زادا، اسد علمی دییهردیلر. باشقا بیر دلیل ده بویودو کی کنده گلن هر بیر پنجلمی بیتیرمهمیش آخوند، هم بو علمه، هم ده یهسینه یانی رحمتلی اسده گیر وئریردی کی نیه اوغلانلارین آدینی لهراسب و گشتاسب قویموشاین؟ گئنچ اوغلان یانی گشتاسب، بو ایرادلارا دایانامادی.
#جان_کرچمبولو
اوشاقلیغیمیز چاغیندا، واردان مهم واقعه کی بیز اوشاقلاری جامعهیه باغلاردی، دسته چیغارتماقایدی. عاشورا گونو، سحری تئزدن قالخیب، آنامیزدان بیر آق لئچگ ایستردیگ و اونو چاپراز و ضربدری بیر شکیلده، بوینوموز، دؤشوموز و بئلیمیزدن باقلاردیق. مشهدی کریم یا کربلایی حمید ده، دولو خرره بیر طشتاینن، مچیدین قاپیسی اؤنگونده دوروردو. بیز، باشیمیزی ادبینن اگردیک. مشهدی کریم یا کربلایی حمید ده گولونچ بیر حالتده، باشیمیزا خرره سورتردی. هر کیم تئز گلسهیدی، واردان یئککه علمی او گؤتوروردو. مچیدین ایکی یئککه علمی واریدی کی پنجهلیایدیلر (پنجتن آلعبا). قوماشلاری قارایدی و ابوالفضلین آت دالیندا اوتوردوغو رسمینی، اوستونده چکمیشدیلر کی بیر قولو دا قیریلیب یئره دوشموشدو. ائله ازلدن سحرخیز اولمادیغیما گؤره، هئچ واخت بو ابیالفضل علملرین گؤتورمگی منیم نصیبیم اولمادی! کوچوگ علملر ده اورگیمه یاپیشمازدی. اونا گؤره، دؤشومه چاپراز باقلادیغیم آق لئچگ، دانغیما گلیردی. لاجرم اونو دؤشومدن آچیب بئلیمه باغلاردیم.
دسته حرکته گئچردی. سینهککو(نوحه، سینهکوب) دییهنلر مچیدین آلاغاز (تورونجو و آق) بلندگوسونو اله آلیب پستاینان نوحه دییهردیلر. اول اوشاقلار و واردان اؤنگده ده ایکی یئککه علملر، دستهیین اؤنگونده گئدردی. بیر طبل واریدی ایکی ده سنج. آما دوهول یا زینجیردن خبر یوخودو. بونلار سونرالار گلیب کندین دستهسینه قاریشدی. رحمتلی دایی شاهرضا ، کربلایی علیشیر و مش کریم، بو دؤش دؤگن یالانقوز دستهیه نظم وئریردیلر.
دسته، کند ایچینده مچیددن چیخاردی، قالا قاپیسیندان چیخیب، مزارلار اوستونه دوغرو گئدردی، علملر آقاپیروالی مزارینی دوور ووروردو. آقاپیروالی مزاری، گورجیمزرعه درهسی اوتاییندا بیر یوز مترلیک فاصله ده مزارلاردان ایراق قرار توتموش. مزارلار، کندین قارشی طرفینده، قاراتپه یولو قیراغیندا بیر گونشلیگ یئرده یئر توتموشلار. بویوگلر، مزارلار اوستونده قالیب فاتحه اوخوردولار. سونرا دسته دؤنوب نادر شرکت تعاونیسی فروشگاهی یانیندان بولاق دوزلوگونه گلیردی. حاجی گیلین ائولری اؤنگوندهکی خرمنلریندن گئچردی. قالا دالینداکی کؤینه مدرسه یانیندان دا گئچیب رحمتلی حاج محمد حاصارینا گئدردی. حاصاردان دا چیخیب رحمتلی احمدشیرازی حاصارینا گیریردی. اوردان دا چیخیب قالاقاپیسینا و نهایتن ده مچیدین قاباغینا گلیردی. او زمان، حسینیه یوخایدی. رحمتلی حاج ماحمود، چای یولو قیراغینداکی ائوینی تیکدیرمهمیشدی. رحمتلیلر حاج نصیر، مشهد طاهارمیرزا، کله دربیشعلی، کله فلامرز و کدخدا کاووس اوشاقلاری و البته کله بیژن، کلهعظیم، حاج محمدرضا، غلامرضا و حاج علیرضا، هئچ بیریلری قالادان یازییا ائولری یوخودو. حاج مجتبی ائوی، یئنگی مدرسهیی ده قاییرمامیشدیلار. اصلن دئوریم (انقلاب) گنه ده باش وئرمهییب هر زاد اؤز یئریندهایدی.
دسته گلیب مچید اؤنگوندهکی میدانگاهدا یئرلهشیردی. علملر گنه مچیدین تیرلرینه باقلانیب یا دا پرتیلر آلتینا سوخولوردو. دسته گئچن هر یئردن، خلق چاییسین، سوتون، گزین، میوهسین، خورماسینی و خلاصه نذرینی اونا ایسمارلاردی(تقدیم ائلردی). قوچ قوربانلیقلار، دسته اؤنگونده کسیلیب اتینی داغیتاردیلار. عاشورا گونو چاشتینی رحمتلی آقارضا و شامینی یانی شام غریبان شامینی رحمتلیلر حاجشاهرضا و حاج شاهمیرزا وئریردیلر.
بو دستهده، بیر ده رحمتلی اسدین علمیایدی کی منیم اوشاقلیغیم چاغی، اسدین اوغلو حاج لهراسب اونو قالدیریردی. بو علم او الباقی علملرینن چوخ فرقلیایدی.
بیر فرقی بویودو کی بو علمی، اوشاقلار یوخ بلکی بؤیوگ بیر آدام، او دا کندین قولدورلاریندان بیری، قالدیریب آپاریردی.
ایکینجی فرقی ده بویودو کی بو علم، حقیقتن ده چوخ بؤیوگ بیر علمایدی؛ اولا بیلیر کی اونا علم یوخ بلکی بیر تیر دییهگ! بو تیری باشدان دیبه چان، رنگلی رنگلی قوماشلارینان چولامیشدیلار. نذری و نیازی اولان قادینلار (آروادلار یا قیزلار) بو قوماشلارا باشقا قوماش دا سانجاقلامیشدیلار. حاج لهراسب بو تیرین دیبینی، قاسدیدیغی اوستونده، شالی پرینه سوخوب قالدیریب دستهینن گئدردی.
حاج لهراسیب یاشلاندیغیندان سونرا، بیر چوخ دلیللره گؤره بو علم داها قالدیریلماییب دستهدن قیراغا قویولدو. بیر دلیلی بویودو کی بو علم، بیر سیمگه و سمبولا دولانمیشدی. ضربالمثله دونموشدو. چوخ اوزون، قوارهسیز و استاندارد نورملاردان یازییا اولان بیر زادا، اسد علمی دییهردیلر. باشقا بیر دلیل ده بویودو کی کنده گلن هر بیر پنجلمی بیتیرمهمیش آخوند، هم بو علمه، هم ده یهسینه یانی رحمتلی اسده گیر وئریردی کی نیه اوغلانلارین آدینی لهراسب و گشتاسب قویموشاین؟ گئنچ اوغلان یانی گشتاسب، بو ایرادلارا دایانامادی.
Forwarded from Can.Kerçembulu
سونرالار گئدیب آدینی دگیشتیریب محمد قویدو. بئلهایدی کی نه حاج لهراسبین قارداشی گشتاسب و نه ده اؤز رشید رشید اوغوللاری، داها بو علمین آلتینا گیرمهدیلر. علم، اؤنجه ثابتلشیب داها دستهینن دولاندیریلمادی. سونرا دا دستهدن و محرمین بوتون صحنهلریندن حذف اولوندو.
بو علم شامانیزمدن قالان، تورکلوگون بیر سیمگهسیایدی. ایکینجی سیمگه، دؤش دؤگنلرین قیرراطی دوروب، بیر اللرینی یانلارینداکی کمریندن قاپیب، دایروی حالتده دؤش دؤگمهلری و حسین و حسن دئمهلریدیر. بو دب، گنه ده بو محاللاردا یاشاماقدادیر.
یاشام آغاجینین (درخت حیات) سیمگهسی اولان اسد علمی، کولتور و بیلیم قحطلیگینه اوغراییب آیاغینی چکیب بیزیم یاسلیق کارناوالیمیزدان کؤچوب گئتدی. آما قدیم تورکلرین اینانجیندا دونیا و کاینات مرکزی ساییلان قطب اولدوزونون سیمگهسی، یانی دایروی شاخسی گئتمهلر، گنه ده بو کارناوالدا یاشاییر یاشیاجاق سانکی.
اتک یازی:
بو علم شامانیزمدن قالان، تورکلوگون بیر سیمگهسیایدی. ایکینجی سیمگه، دؤش دؤگنلرین قیرراطی دوروب، بیر اللرینی یانلارینداکی کمریندن قاپیب، دایروی حالتده دؤش دؤگمهلری و حسین و حسن دئمهلریدیر. بو دب، گنه ده بو محاللاردا یاشاماقدادیر.
یاشام آغاجینین (درخت حیات) سیمگهسی اولان اسد علمی، کولتور و بیلیم قحطلیگینه اوغراییب آیاغینی چکیب بیزیم یاسلیق کارناوالیمیزدان کؤچوب گئتدی. آما قدیم تورکلرین اینانجیندا دونیا و کاینات مرکزی ساییلان قطب اولدوزونون سیمگهسی، یانی دایروی شاخسی گئتمهلر، گنه ده بو کارناوالدا یاشاییر یاشیاجاق سانکی.
اتک یازی:
این نوشته، خصوصیات و کلماتی از لهجه فریدن را به نمایش گذاشتهاست.
سینهزنی دایروی یا شاخسی و رقص دایروی یا هالای که در اطراف یک دیرک چوبی انجام میگیرد نمایانگر فرهنگ بسیار غنی، اصیل و باستانی شامانهاست که با فرهنگ اسلامی- عربی عجین شده، همسویی پیدا کرده و تا به امروز تداوم یافتهاست. فرهنگی سرشار از نماد، علامت، داغ، تمغا و سمبل که دنیایی حرف نگفته برای گفتن دارند و ما تازه در آغاز راه شناختن آنها.حبس و شلاق برای ۷۸ معترض اهل شهر تورک زبان #بلداجی استان #چهارمحال به دلیل اعتراض به انتقال آب استان به اصفهان...
#چهارمحال_تورکلری #بلداجی
#چهارمحال_تورکلری #بلداجی
Forwarded from Deleted Account
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عزاداری اهالی روستای کاکُلَک( چهارمحال) شب عاشورا ۱۳۹۳ - مسجد جامع
@kakolak98
@kakolak98
#Mavi_kız! #دختر_آبی
مراسم ختم #دختر_آبی در روستای سلم شهرستان کیار استان #چهارمحال در ۱۰ کیلومتری #شهرکرد مرکز استان
Tan yıldızı oldu “Seher”!
Milyonlarca karanlığın yangınından!
-Deme! Deme! Bu alavlar bizi çoktandır yakıp yandırıyor!
#Can_Kerçembulu
#چهارمحال_تورکلری
#ماوی_قیز #دختر_آبی
مراسم ختم #دختر_آبی در روستای سلم شهرستان کیار استان #چهارمحال در ۱۰ کیلومتری #شهرکرد مرکز استان
Tan yıldızı oldu “Seher”!
Milyonlarca karanlığın yangınından!
-Deme! Deme! Bu alavlar bizi çoktandır yakıp yandırıyor!
#Can_Kerçembulu
#چهارمحال_تورکلری
#ماوی_قیز #دختر_آبی
Forwarded from BBCPersian
🔹اویغورها که هستند؟
🔻جامعه اویغور همیشه با نگاهی به تاریخ چند هزارسالهاش، خود را تافتهای جدا بافته از «هان»های چین دیدهاست. اگر پس از دوره کوتاهی استقلال در سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۴۴ و ۱۹۴۹، دیگر کمتر نگاهی به چنین هدفی داشته باشد، دستکم میخواهد دولت مرکزی به سنتها، مذهب، زبان و نحوه زندگی این مردمان احترام بگذارد و در امور فرهنگی و مذهبیشان دخالت نکند.
https://bbc.in/2LqsXUs
@bbcpersian
🔻جامعه اویغور همیشه با نگاهی به تاریخ چند هزارسالهاش، خود را تافتهای جدا بافته از «هان»های چین دیدهاست. اگر پس از دوره کوتاهی استقلال در سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۴۴ و ۱۹۴۹، دیگر کمتر نگاهی به چنین هدفی داشته باشد، دستکم میخواهد دولت مرکزی به سنتها، مذهب، زبان و نحوه زندگی این مردمان احترام بگذارد و در امور فرهنگی و مذهبیشان دخالت نکند.
https://bbc.in/2LqsXUs
@bbcpersian
BBC News فارسی
اویغورها که هستند؟
جامعه اویغور همیشه با نگاهی به تاریخ چند هزارسالهاش، خود را تافتهای جدا بافته از «هان»های چین دیدهاست. اگر پس از دوره کوتاهی استقلال در سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۴۴ و ۱۹۴۹، دیگر کمتر نگاهی به چنین هدفی داشته باشد، دستکم می خواهد دولت مرکزی به سنتها، مذهب، زبان…
چهارمحال تورکلری
www.mp3indirdur.mobi – mp3indirdur-Sezen-Aksu-Iki-Gozum
Sezen aksu
Yok mu, senin insafın yok mu?
Bir güler yüzün çok mu?
Dağ mısın taş mısın?
Uzak mı, bu eda bu hal tuzak mı?
Hak mısın bana yasak mı?
Dost musun düşman mısın?
İki gözüm seneler geçiyor, gönül ektiğini biçiyor
Bi selam lütfet, bu ne çok hasret, gel barışalım artık
Can özüm bahar geldi, dalları kiraz bastı
Yedi kat eller, yakınım oldu, gel kavuşalım artık
Yok mu, senin insafın yok mu?
Bir güler yüzün çok mu?
Dağ mısın taş mısın?
Uzak mı, bu eda bu hal tuzak mı?
Hak mısın bana yasak mı?
Dost musun düşman mısın?
İki gözüm seneler geçiyor, gönül ektiğini biçiyor
Bi selam lütfet, bu ne çok hasret, gel barışalım artık
Can özüm bahar…
@chaharm #mp3
Yok mu, senin insafın yok mu?
Bir güler yüzün çok mu?
Dağ mısın taş mısın?
Uzak mı, bu eda bu hal tuzak mı?
Hak mısın bana yasak mı?
Dost musun düşman mısın?
İki gözüm seneler geçiyor, gönül ektiğini biçiyor
Bi selam lütfet, bu ne çok hasret, gel barışalım artık
Can özüm bahar geldi, dalları kiraz bastı
Yedi kat eller, yakınım oldu, gel kavuşalım artık
Yok mu, senin insafın yok mu?
Bir güler yüzün çok mu?
Dağ mısın taş mısın?
Uzak mı, bu eda bu hal tuzak mı?
Hak mısın bana yasak mı?
Dost musun düşman mısın?
İki gözüm seneler geçiyor, gönül ektiğini biçiyor
Bi selam lütfet, bu ne çok hasret, gel barışalım artık
Can özüm bahar…
@chaharm #mp3
Forwarded from Can.Kerçembulu
دوست نبیند به جز آن یک هنر!
#جان_کرچمبولو
قبلا اشاره کردهایم که زبان تورکی، زبانی پسوندی، آهنگین و با قوانینی کم استثناست به این مفهوم که کلمهسازی و نیز ادای کلمات با هدف روانی و سرعت بخشیدن به مکالمه یا هر هدف دیگری که فعلا بر ما معلوم نیست، تابع قوانینی است که به جورچین کردن کلمه و تکمیل پازل بر اساس مخارج حروف توجه دارند. مهمترین و معروفترین این قاعدهها، قانون هماهنگی اصوات است. در این مورد مثالی که میخواهم بیاورم مثال افعال سببی (Causative verbs) است.
افعال سببی (ettirenler) به این شکل عمل میکنند:
علی بو کیتابی اوخودو.
علی این کتاب را خواند.
علی بو کیتابی اوخوتدو.
علی باعث خواندن این کتاب شد.
علی بو کیتابی اوخوتتوردو.
علی به توسط کسی باعث خواندن این کتاب شد.
در اینجا ما فقط با افعال سببی درجهی اول (اوخوتدو) کار داریم و افعال سببی درجهی دوم به سادگی و تنها با افزودن یک پسوند از نوع اول ساخته میشوند. قاعدهی کلی این است که برای ساختن فعل سببی از یک فعل، بسته به صدادار بودن یا بیصدا بودن حرف آخر ریشهی فعل و اینکه مخرج حرف بیصدای آخرین حرف ریشه چیست به بن آن فعل حرف t یا r یا هر دو را اضافه میشود. توجه داشته باشید که بر اساس اصول زبانشناسی حرف t بسته به مورد جایش را با حرف d میتواند عوض کند.
مثالها:
(d و r یا t و r)
گولمک/ خندیدن
گولدورمک/ خنداندن، سبب خندهی کسی شدن
اونوتماق/ فراموش کردن
اونوتدورماق/ فراموشاندن، باعث فراموشی شدن
(r و t یا r و d)
چیخماق/ بیرون شدن، بیرون رفتن
چیخارتماق/ بیرون آوردن
ایچمک/ نوشیدن
ایچیرتمک/ نوشاندن
توجه داشته باشید که در برخی لهجهها (از جمله لهجههای ادبی آذربایجانی و استانبولی) جهت روانی و تسهیل و تعجیل در نوشتار و گفتار حرف t را از آخر حذف کردهاند.
(فقط t)
آنلاماق/ درک کردن، حالی شدن
آنلاتماق/ حالی کردن، سبب درک مطلبی شدن
(فقط r)
بیشمک/ پختن، پخته و باتجربه شدن
بیشیرمک/ باعث پختن شدن، پزاندن، آشپزی کردن، باعث پختگی و باتجربهگی کسی شدن
برخی برای این قاعدهی ساده، استثناهایی چون قالدیرماق، امزیرمک و گؤسترمک قایل شدهاند که به نظر من هرگز نمیتوانند استثنا به حساب آیند بلکه اینها یا به دلیل تحول آوایی در برخی حروف در طول زمان و یا تحول معنایی فعل اصلی به مرور زمان، استثنا به نظر می آیند.
الف) مثال تحول معنایی
قالماق/ ماندن (در اکثر لهجهها)
معنای اصلی: ماندن، ایستادن، صبر کردن، منتظر ماندن، قایم و راست ایستادن (در ترکی فریدن همهی این معانی را میتوان دید)
قالدیرماق/ بلند کردن، ایستاندن، قایم و راست کردن
ب) مثال تحول حروفی
اممک/ مکیدن، شیر خوردن از پستان یا پستانک
امزیرمک/شیر خوراندن، شیر دادن
اینجا در اصل امدیرمک بوده که به دلیل هم مخرج بودن دال با ذال و بعد تحول به z به مرور به شکل امذیرمک و سپس امزیرمک درآمده است.
گئتمک/ رفتن، عزیمت کردن، جابجا شدن
گئتدیرمک/ گؤتدورمک/ گؤتورمک/ برداشتن، بلند کردن و بردن، جابجا کردن
گؤزمک/ گؤرمک/ دیدن
گؤزدورمک/ گؤسدورمک/ گؤسترمک/ گؤرستمک(عامیانه)/ نشان دادن، به نمایش گذاشتن
در این مورد حرف z به r تبدیل شده است کما اینکه در فعل گؤزلهمک (پاییدن) هم حرف z را میبینیم.
در کل چنین به نظر میآید که زبان پسوندی تورکی در ابتدا از پسوند «دور» جهت رسیدن به این هدف شروع کرده و در ادامه و شاید به خاطر اختصار و ایجاز یکی از دو حرف r یا d را انداخته است. اینکه چرا این زبان گاهی r را نگهداشته و d را حذف کرده و گاهی بالعکس، شامل نکات زبانشناسی آوایی و صوتی دقیقتری است که خارج از حوصلهی خوانندگان محترم است.
#جان_کرچمبولو
قبلا اشاره کردهایم که زبان تورکی، زبانی پسوندی، آهنگین و با قوانینی کم استثناست به این مفهوم که کلمهسازی و نیز ادای کلمات با هدف روانی و سرعت بخشیدن به مکالمه یا هر هدف دیگری که فعلا بر ما معلوم نیست، تابع قوانینی است که به جورچین کردن کلمه و تکمیل پازل بر اساس مخارج حروف توجه دارند. مهمترین و معروفترین این قاعدهها، قانون هماهنگی اصوات است. در این مورد مثالی که میخواهم بیاورم مثال افعال سببی (Causative verbs) است.
افعال سببی (ettirenler) به این شکل عمل میکنند:
علی بو کیتابی اوخودو.
علی این کتاب را خواند.
علی بو کیتابی اوخوتدو.
علی باعث خواندن این کتاب شد.
علی بو کیتابی اوخوتتوردو.
علی به توسط کسی باعث خواندن این کتاب شد.
در اینجا ما فقط با افعال سببی درجهی اول (اوخوتدو) کار داریم و افعال سببی درجهی دوم به سادگی و تنها با افزودن یک پسوند از نوع اول ساخته میشوند. قاعدهی کلی این است که برای ساختن فعل سببی از یک فعل، بسته به صدادار بودن یا بیصدا بودن حرف آخر ریشهی فعل و اینکه مخرج حرف بیصدای آخرین حرف ریشه چیست به بن آن فعل حرف t یا r یا هر دو را اضافه میشود. توجه داشته باشید که بر اساس اصول زبانشناسی حرف t بسته به مورد جایش را با حرف d میتواند عوض کند.
مثالها:
(d و r یا t و r)
گولمک/ خندیدن
گولدورمک/ خنداندن، سبب خندهی کسی شدن
اونوتماق/ فراموش کردن
اونوتدورماق/ فراموشاندن، باعث فراموشی شدن
(r و t یا r و d)
چیخماق/ بیرون شدن، بیرون رفتن
چیخارتماق/ بیرون آوردن
ایچمک/ نوشیدن
ایچیرتمک/ نوشاندن
توجه داشته باشید که در برخی لهجهها (از جمله لهجههای ادبی آذربایجانی و استانبولی) جهت روانی و تسهیل و تعجیل در نوشتار و گفتار حرف t را از آخر حذف کردهاند.
(فقط t)
آنلاماق/ درک کردن، حالی شدن
آنلاتماق/ حالی کردن، سبب درک مطلبی شدن
(فقط r)
بیشمک/ پختن، پخته و باتجربه شدن
بیشیرمک/ باعث پختن شدن، پزاندن، آشپزی کردن، باعث پختگی و باتجربهگی کسی شدن
برخی برای این قاعدهی ساده، استثناهایی چون قالدیرماق، امزیرمک و گؤسترمک قایل شدهاند که به نظر من هرگز نمیتوانند استثنا به حساب آیند بلکه اینها یا به دلیل تحول آوایی در برخی حروف در طول زمان و یا تحول معنایی فعل اصلی به مرور زمان، استثنا به نظر می آیند.
الف) مثال تحول معنایی
قالماق/ ماندن (در اکثر لهجهها)
معنای اصلی: ماندن، ایستادن، صبر کردن، منتظر ماندن، قایم و راست ایستادن (در ترکی فریدن همهی این معانی را میتوان دید)
قالدیرماق/ بلند کردن، ایستاندن، قایم و راست کردن
ب) مثال تحول حروفی
اممک/ مکیدن، شیر خوردن از پستان یا پستانک
امزیرمک/شیر خوراندن، شیر دادن
اینجا در اصل امدیرمک بوده که به دلیل هم مخرج بودن دال با ذال و بعد تحول به z به مرور به شکل امذیرمک و سپس امزیرمک درآمده است.
گئتمک/ رفتن، عزیمت کردن، جابجا شدن
گئتدیرمک/ گؤتدورمک/ گؤتورمک/ برداشتن، بلند کردن و بردن، جابجا کردن
گؤزمک/ گؤرمک/ دیدن
گؤزدورمک/ گؤسدورمک/ گؤسترمک/ گؤرستمک(عامیانه)/ نشان دادن، به نمایش گذاشتن
در این مورد حرف z به r تبدیل شده است کما اینکه در فعل گؤزلهمک (پاییدن) هم حرف z را میبینیم.
در کل چنین به نظر میآید که زبان پسوندی تورکی در ابتدا از پسوند «دور» جهت رسیدن به این هدف شروع کرده و در ادامه و شاید به خاطر اختصار و ایجاز یکی از دو حرف r یا d را انداخته است. اینکه چرا این زبان گاهی r را نگهداشته و d را حذف کرده و گاهی بالعکس، شامل نکات زبانشناسی آوایی و صوتی دقیقتری است که خارج از حوصلهی خوانندگان محترم است.