AVESTAXxx
127 members
9 photos
2 files
cigar life ->>>>Typing🏳‍🌈

@iamavesta <<<<-انتقادات و پیشنهادات


@dickwaygalaxy

درمورده رمان‌نظر بدید👇

https://telegram.me/harfbzanbot?start=ELAvNnw
Download Telegram
to view and join the conversation
#part2
همینطور که به بدختیم فکر میکردم به سارا گفتم
+یه نخ سیگار بده
-بالا میزه بردار
تو این هوا اشتیاقم برای سیگار کشیدن زیاد بود سیگارو بین لبام گذاشتم و روشنش کردم شروع کردم به سیگار کشیدن
چه برفه سنگینی میزد طَویلَم پایین شهر محسوب میشد
اگه میخواستم برم حتما از سرما مریض میشدم وقتی سیگارم تموم شد به سارا گفتم

+سارا میتونم یکم استراحت کنم تا برف بند بیاد
-هوم‌مم مشکلی نیست راحت باش
رفتم به سمت تخت و دراز کشیدم داشتم فکر ‌میکردم اگه این‌کاری‌که جیم‌میگه جور شه میتونم ی زندگیه سالم داشته باشم
کم کم چشمام گرم افتاده بود که ناگهان دستی دورم حلقه شد
+سارا چرا دست از مواد فروختن بر نمیداری
-خب پول در بیارم
+به چه قیمتی به خطر افتادنت یا بدبخت کردن عده ای از مردم
رومو بر گردوندم به طرفش
+محضه رضای خدا دیگه ادامه نده
یکدفعه لباش رو لبام‌قرار گرفت ، منو ساکت کرد
-بعدا حرف میزنیم الان میخوام بخوام
+باشه بگیر بمیر اصلا
صدایی ازش سر نزد میدونستم از سره لجبازیشه همیشه وقتی ازش دوری میکردم و باش رابطه بر قرار نمیکردم این رفتارو داشت
‏کسی که عینک میزنه یعنی چشماش ضعیفه پس لازم نیست توی نفهم بگی عینکتو بده و بزنی به چشمات و بگی وای جایی نمیبینم چقد کوری تو !!
🏳‍🌈
#Part3
باصدای آلارم گوشی بیدار شدم
با این که خوابیده بودم بازم خسته بودم. بلند شدم پتو رو سارا کشیدم پاکت سیگارشو گرفتم و از خونش زدم بیرون تا برم خونه.
زمستونه فوق العاده ای بود ،قدم زنان به سمته خونه میرفتم یه نخ سیگار در آوردم شروع کردم به کشیدن ، به سوپرمارکت نزدیک خونه که رسیدم جِسیو دیدم دوباره اومده بود بیرون برف بازی
دختره ی شیطون
+های جس
-های رایانم
از لحنش معلوم بود واسم نقشه داره
بدون مقدمه شروع کرد به غرغر زدن که چرا واسش آبنبات نمیگیرم
+بیا بغلم بریم تا آبنبات بگیرم واست کوچولو
برق پیروزیو تو چشماش میدیدم بچه همسایمون بود
+سلام لوک دوتا آبنبات بده این آتیش پاره ، بزن به حسابم آخره ماه میدم
-چوب خطت پره رفیق اگه این ماهو تصفیه نکنی عمرن دیگه پدرم بزاره بهت نسیه بدم
+فرجه بده مرد حتما میدم
بدون خداحافظی اومدم بیرون
جسیو گذاشتم زمین
-مرسی ری
+ده بار بهت گفتم بگو رایان ری چیه اخه
با لحن بچه گونش گفت
-خب راحت ترم دیگه
به ی خنده اکتفا کردم بوسش کردم رفتم به سمت آپارتمان
دره به اصطلاح آپارتمانو با لگد باز کردمو رفتم به سمت طبقه دوم
از راه پله صدای مزخرف میسیز هاوارد میومد
بزور داشت اجارشو میگرفت
نباید منو ببینه وگرنه دخلمو میاورد
#part4
همینطور داشت با یکی از مستاجرا حرف نیزد سعی کردم از پشتش برم که منو نبینه
ولی تیز و بز بود
-هی کدوم گوری میری بچه خوشگل ۲ماهه اجارتو ندادی
+خیلی خب بابا صداتو واسم بالا نبر تا آخر هفته بهت میدم
با اخم نگام میکرد و دم نمیزد
از عصبانیت داشت منفجر میشد
بدون نگاه کردن به صورته قرمزش رفتم خونه
کوچیکترین اتاق این آپارتمان فَکَستَنی برای من بود اتاقی تقریبا خالی با دوتا مبل خرابو تی وی و یخچال و چندتا چیزه دیگه
از یخچال یه آبِجو برداشتم و خودم پرت کردم رو مبل فیلم ببینم تا جیمی بیاد
چشمام گرم افتاده بود ساعت هفت بود ولی هنوز جیم نیومد
ناگهان صدایی شنیدم رفتم به سمت در
یکدفعه جیم مثل احمقا اومد که مثلا منو بترسونه
+شیرین عقل الان مثلا ترسیدم بنال ببینم واسم چیکار کردی
کار جور کردی یا نه
-خب یه رستورانیه بالای شهر فردا ساعت ۹ مصاحبه کاری داری
+خیلی خب ممنون
پیشم هستی شب بریم بیرون
- اره مشکلی نیست فقط کاترینم هست
راستی وقتی رفتی سره کار جواب رئیستو چی میدی
+مشکلی نیست بدهکاری هامو دادم بهش
واسش دوسالم کار کردم
+جیمی میتونی کمی بهم پول قرض بدی وقتی رفتم سرکار قرضمو بهت میدم
جیمی بچه پولدار محسوب میشد تنها دوستم بود
بعده مرگه مادرم خیلی بهم کمک کرد

+شرمنده هیچ موجودی ندارم همین پول به دستم رسید پولتو میدم
-خفشوووو رایان همیشه بهت گفتم به مشکل بر خوردی بهم بگو برای اولین باره میبینم ازم پول میخوای
میدونم چقدر بی پولی کشیدیو از کسی قرض نگرفتی
بیا بگیرش صد دلاره اینم ۴۰ دلار دیگه برو یکم خرتو پرت بگیر برای خونت
#Part5
+من برم بیرون یکم خرت و پرت بگیرم بیام
رفتم پیش لوک تا اول بدهیمو بدم
+هی لوک کجایی
-صبر کن الان‌ میام
مثل اینکه تو انباری بود بعده چند دقیقه بالاخره اومد
+چقدر بدهی دارم لوک؟
-پنجاه و هشت دلار
+بیا اینم پولش
-گنج پیدا کردی ری
+مزه نریز پولتو بگیر بابا
کمی غذا و دو سه تا بسته سیگار برای مصرف هفته ام گرفتم
+چقدر شد؟
-چهل وشیش دلار
+بیا،فعلا رفیق
-فعلا
همینطور که به سختی نایلون هارو داشتم پاکتو باز کردم سیگارمو گذاشتم بین لبام و روشنش کردم بعد با دو دستم نایلون هارو داشتم
رفتم تو راهرو ی طبقه
باز چشمم خورد به میسیز هاوارد
-بچه جون هوای اینجارو کثیف نکن
بعد اومد سمتم سیگارو از بین لبام گرفت و انداخت
+مگه مرض داری
-تو راهرو سیگار ممنوعه احمق جون
حوصله بحث باهاشو نداشتم سریع خودمو رسوندم به اتاقم
+جیم بیا وسیله هارو بگیر
-باشه
جیمو دیدم که یکی از شلوار راحتی هامو پوشید
+چیه موندگاری قرار نبود بریم بیرون

-بیخیال کنسلش کنیم حوصله ندارم
+باشه پس دوتا پیتزا سفارش بده
جیم دوجنسگرا بود یعنی هم به پسر و هم دختر علاقه نشون میداد
تقریبا منم مثله خودش کرده بود ولی هیچ وقت میل به دختر از من سلب نشده بود
بعد از دوساعت که غذا خوردیم و جیم چند تا از کارای عقب موندشو انجام داد
قرار شد فوتبال ببینم
داشتم تخمه هارو میاوردم که که صدای جیم اومد
- رایان سریع بیا بازی شروع شد
کنار هم‌دراز کشیده بودیم اون تخمه میخورد و غر میزد من سیگار دود میکردم و میخندیدم یه نیمه از فوتبال مونده بود که
چشمام قرمز شده بود میخواستم به خوابم
+جیم میخوام بخوام کارت تموم شد خاموش کن اون لعنتیو بعد بخواب باز مثله دفعه ی قبل روشن نزار
-باشه
#part6
(Jimmy)
با اعصبانیت تلویزیون خاموش کردم
لعنتی بازم باختیم ، واقعا بازی مزخرفی بود
چشمم خورد به رایان مظلوم خوابیده بود
پتو رو کشیدم روش خودم کنارش دراز کشیدم
اونم مثل من به پسرا تمایل داشت، بعد از دوستیمون به هم‌دیگه تمایل پیدا کردیم
وسوسم میکرد!
دستمو زیر پرهنش بردم و پوسته سفیدشو نوازش میکردم
بعد از چند دقیقه بیدار شد
-جیم ادامه نده بگیر بخواب فردا باید برم مصاحبه کاری
نزاشتم حرفش تموم شه لبابمو گذاشتم رو لباش
زد تو ذوقم پسره ی احمق

+ بگیر بِتِمَرگ
-میبینی حوصله ندارم شب خوش
+شبت بخیر
(Ryan)
باصدای جیم بلند شدم
-هی بلندشووو دیرت میشه
+خفشو بخواب برای چی دیرم شه اخه
-دیوانه مثلامصاحبه کاری داری
مثل فنر از جام بلند شدم بدون اینکه صبحانه بخورم لباسمو پوشیدم
+تو نمیای
-به من چه میخوام بخوابم شرتو کم کن
بعد مثله بچه ها پتو رو کشید رو سرش
از خونه زدم بیرون به آدرسی که جیم داد نگاه کردم دور بود مجبور شدم تاکسی بگیرم
بعده 15دقیقه تاخیر رسیدم و رفتم تو رستوران خیلی بزرگ بود قسمتی از میزهاشونو بیرون از مغازه با ی آفتابگیر بالاش نمای زیبایی بود‌
به سمته یکی از گارسون ها رفتم و گفتم
+با خانوم ایزابل نِپِر قرار داشتم برای مصاحبه کاری
-انتهای راهرو سمت راست
+ممنون
#Part7
(ایزابل)
با تقه ای که به در خورد به خودم اومدم
+بفرمایید
-های میسیز نِپِر
+های
-خسته نباشید برای مصاحبه کاری خدمت رسیدم ، از طرفه آقای جیم کریک
با قیافه ی حق به جانب بهش نگاه کردم و گفتم
+بله متوجه ام ولی شما همیشه انقدر دیر میاید
-بله حق دارید تکرار نمیشه من به این کار نیاز دارم
به چشمای آبی رنگش که مضطرب بود نگاهی انداختم
+بله شرایطتونو میدونم فرم رو پر کنید
-اینجا باید چه کاریو انجام بدم
+گارسنید
ساعت ده صبح تا ۱۲ شب با حقوق خوب
-متوجه شدم فقط میتونید حقوق این ماهمو الان بدید من خیلی به پول نیاز دارم
+هوم باشه مشکلی نیست آخره وقت بیاید برای تصفیه حساب
الانم بهتره برید سره کار
سرشو به نشونه تایید تکون داد و رفت
بعده رفتنش به فرمی که پر کرد نگاه کردم بیست سال سن داشت بهش نمیخورد

نمیتونستم به هرکی کار بدم ولی
مسبب بدبختیه این پسر پدرم بود

مجبور بودم‌کمی کمکش کنم تا اوضاعه زندگیش بهتر شه
#part8
ساعت طرفای ۱۲ رو نشون میداد تصمیم گرفتم برم خونه دیگه داشت دیر میشد
رستوران رو ساعت یازده ونیم می بستیم و بعدش نظافت
تاریک بود از راهرو که ردم میشدم
پسری که تازه استخدامش کرده بودمو دیدم
صندلی هارو بالای میز میذاشت
تازه یادم اومد پولش رو بده
+خسته نباشید زودتر برو خونه دیگه دیر وقته
اینم حقوقه این ماهت
از صورتش معلوم بود چقدر خوشحاله
-واقعا ممنون به این پول نیاز داشتم
+کارتو برس میرسونمت دیروقته
با این که پسر بود ولی این موقعه شب خطرناک بود مخصوصا اینه خونش پایین شهر بود
تقریبا همه چیو ازش میدونستم
-نه خودم میرم
+باشه مشکلی نیست هرجور راحتی
شب بخیر
-شب بخیر

سوار ماشین شدم و شماره آنا رو گرفتم
جواب نمیداد دیگه داشتم نا امید میشدم که گوشیو برداشت
+های
-های ایزابل
+آنا امشب بیکاری
-آره اگه مادرم گیر نده
+بیا خونم پس
فعلا
-باشه میام
فعلا
#part9
درحال درست کردن قهوه بودم که گوشیم زنگ خورد آنا بود
+کجایی تو هنوز نیومدی
-من نمیتونم بیام وضعم اینجا خرابه
باشه یه وقت دیگه
+باشه مشکلی نیست بای
-بای
از زنگ زدنه آنا نگذشته بود که دوباره گوشیم زنگ خورد
ناشناس بود
+سلام بفرمایید
-سلام خسته نباشید رایان هستم شمارتونو از یکی از بچه ها گرفتم
به مغزم فشار اوردم یادم اومد
+بله متوجه شدم این وقته شب کاری داشتید
-درمورده ساعت کاریمه اخه دوماه دیگه کالج شروع میشه
حرفشو تموم نکرده غریدم
+یعنی چی دو روز نیست اومدی سره کار چونه ساعت کاریو میزنی
فردا بیا دفتر صحبت‌کنیم
بدون اینکه حرفی بزنه تلفن روقطع کردم
(Rayan)
گند زدممم کاش الان نمیگفتم اگه اخراجم کنه چیکار کنم
اعصابم نداشت توپش پر بود
یه نخ سیگار در آوردم و روشن کردم
یاده امروز افتادم بهش نمیخورد رئیس رستوران باشه خیلی جوون تر از اینا بود
شایدم پوله پدرش بود
از این فکرا در اومدم و رفتم به طرف یخچال و یه آبجو گرفتم
با موبایلم ور میرفتم که جیم زنگ زد
+بله
-پایه ای بریم شب دور بزنیمم
+هوم موافقم فعلا
-فعلا پسر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اونایی که میدونن کجا خودشونو به نفهمی بزنن خیلی آدمای فهمیده این!
بهترین انتقام بخشیدن و ندادنِ فرصت دوباره‌ست.
#part10
پس از مدتی جیم بهم زنگ زد
-بیا پایین
سریع گوشیمو قطع کردم رفتم به سمت پله ها خانم هاواردو دیدم
کلا آدم بیکاریه
به یک سلام از بقلش رد شدم، پیر خرفت هروز تحمل کردنش سخت تر میشد
از در که اومدم بیرون جیم رو دیدم
+به به بچه پول دار تو که گواهینامه نداری برای چی میشینی پشت فرمون
-مزه نریز همینم نباشه جایی نمیتونیم بریم بیا بالا
در ماشینو که بستم گفتم خب چندتا آهنگ‌خوب بزن
_باشه
+کجا بریم
-رفیقم جدیدا کلاب زده بریم اونجا
+بریم راستی یکم اوقاتت تلخ شه ۲ماه دیگه کالج باید بریم
-نمیتونی خفه شی شبه مون رو خراب نکن
+باشه ترش نکن سیگارو بده بابا
-میشه انقدر سیگار نکشی مگه میخوای بمیری راه به راه سیگار میکشی
+بده اذیت نکن
با ناراحتی سیگارو بهم داد ولی گفت باید کمترش کنی
تا کلاب سکوت تو ماشین حکم فَرما بود
برنده ها روی برنده شدن تمرکز میکنن، بازنده ها روی برنده ها.
تکرار اشتباه دیگران، اشتباه نیست.
انتخاب است "
از قوى ترين بهونت ، قوى تر باش...
خیلي احمقانس به خاطر اینکه در شرایط ایده آل نیستي، احساس بدبختي کني!
@dickwaygalaxy
شماهم تو بچگیتون خمیر دندون میوه ای میخوردین؟
پیغمبر که نیستم اشتباه نکنم💔
منم خدا نیستم که ببخشم🖕
حق نیست بعضیا انقد کصخلن هنوز دنبال دوربین لخت کنن