رمضان هشتم: آفات زبان ـ دروغ
اِنَّ الله لا يَهْدي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفّار
سوره زمر آیه ۳
مجنون مغربی از سفر روم بازگشته و مهمان عالمان شهر بود. گفتند ما را چه تحفه آوردهای از کافران؟ گفت: صدق و آبادی !
مجلسیان گفتند: حیرتا، چگونه ممکن است! بحکم کتاب و رسول، ما راستان و رستهایم، سرّ این بازگوی !
مجنون گفت: آنچه در کتاب خداست قاعده است و قاعده دروغ، حرمت مطلق است و عکس آن راستی مطلق و چنین راستان البته رستهاند. اما آنچه در رسالات شماست مستثنیات دروغ است و مقلدان نه بهحکم قرآن که بهفتوی شما، راستگویان مصلحتاند.
شیوخ طایفه بانگ برآوردند که مصلحت برای مکلفِ مضطر است !
مجنون گفت: و هر مکلفی بهحکم کتاب و سنت مصلحت خویش را بهتر از شما میشناسد و عندالاقتضا مضطر است و لامحاله بهمصلحت دروغ میگوید !
رندی از جمع شیوخ لحیه جنبانید که: آری، این است رمز خرابی دارالاسلام و آبادی دارالکفر: تقدیم استثنای مصلحتی و تأخیر قاعده دروغ !
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
اِنَّ الله لا يَهْدي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفّار
سوره زمر آیه ۳
مجنون مغربی از سفر روم بازگشته و مهمان عالمان شهر بود. گفتند ما را چه تحفه آوردهای از کافران؟ گفت: صدق و آبادی !
مجلسیان گفتند: حیرتا، چگونه ممکن است! بحکم کتاب و رسول، ما راستان و رستهایم، سرّ این بازگوی !
مجنون گفت: آنچه در کتاب خداست قاعده است و قاعده دروغ، حرمت مطلق است و عکس آن راستی مطلق و چنین راستان البته رستهاند. اما آنچه در رسالات شماست مستثنیات دروغ است و مقلدان نه بهحکم قرآن که بهفتوی شما، راستگویان مصلحتاند.
شیوخ طایفه بانگ برآوردند که مصلحت برای مکلفِ مضطر است !
مجنون گفت: و هر مکلفی بهحکم کتاب و سنت مصلحت خویش را بهتر از شما میشناسد و عندالاقتضا مضطر است و لامحاله بهمصلحت دروغ میگوید !
رندی از جمع شیوخ لحیه جنبانید که: آری، این است رمز خرابی دارالاسلام و آبادی دارالکفر: تقدیم استثنای مصلحتی و تأخیر قاعده دروغ !
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
❤9
DinOnline دینآنلاین
📢 فراخوان گفتوگو: از باور تا پرسش؛ رمضان، ظرفیتها و واقعیتهای دینداری در ایران سلام به همراهان دینآنلاین، در روزهایی که به استقبال ماه رمضان میرویم، ماه مهمانی خدا، ماه نزول قرآن و به تعبیر امام سجاد (ع) «ماه طهارت، ماه آزمایش و ماه قیام» ، فضای جامعه…
✍محمدعلی شامانی:
من وقتی از «دینگریزی» یا «اسلامگریزی» در ایران حرف میزنم، قصدم این نیست که مردم یکباره با خدا دشمن شدهاند یا میل به معنا در آنها خاموش شده است. من بیشتر با یک واقعیتِ انسانی روبهرو میشوم: بخش بزرگی از آنچه امروز دیده میشود، گریز از دینِ حکومتی و دینِ اجباری است؛ یعنی فاصله گرفتن از جایی که دین از مسیرِ دل بیرون آمده و در مسیرِ قدرت، کنترل و سیاست افتاده است.
برای اینکه این موضوع را درست بفهمیم، من همیشه اصرار دارم سه چیز را از هم جدا کنیم: ایمان، دینداری، و دینِ رسمی/نهادی.
ایمان برای من آن تجربهی درونی است؛ همان لحظهای که آدم در خلوتش، در یک گرفتاری یا در یک امید، زیر لب میگوید «یا خدا»؛ نه برای نمایش، برای نفس کشیدن.
دینداری شکل بیرونیِ همین تجربه است: مناسک، آداب، سبک زندگی، و آنچه آدم در رفتار روزمرهاش به عنوان دین نشان میدهد.
اما دینِ رسمی آن جایی است که دین به زبان قانون، رسانه، نهاد و قدرت تبدیل میشود؛ یعنی دین در مقام «ساختار» مینشیند، نه فقط در مقام «معنا». خیلیها که امروز فاصله میگیرند، درواقع از سومی فاصله میگیرند، نه لزوماً از ایمان.
من این فاصله را در زندگی مردم، بیواسطه میبینم. آدمهایی را میبینم که شاید دیگر اهل شکلهای رسمی دینداری نباشند، اما هنوز در بزنگاهها دعا میکنند، هنوز به یک حقیقتِ بالاتر فکر میکنند، هنوز در رنجِ عزیزانشان دنبال تکیهگاهند. همزمان همین آدمها ممکن است نسبت به دین، تلخ و عصبی و طعنهزن شوند. چرا؟ چون تجربهای که از دین در فضای عمومی گرفتهاند، تجربهی «انتخاب» و «گفتوگو» نیست؛ بیشتر تجربهی «اجبار» و «تحقیر» است.
من فکر میکنم سه عامل در سالهای اخیر این فاصله را جدیتر کرده است.
اول: سیاسیشدن ایمان.
وقتی دین زبان رسمی سیاست میشود، دین ناخواسته هزینهی سیاست را هم میدهد. وقتی سفره کوچک میشود، وقتی امید کم میشود، وقتی فساد و ناکارآمدی دیده میشود، مردم ناخودآگاه آن را به همان منبعی نسبت میدهند که برای مشروعیتبخشی به قدرت معرفی شده است. در چنین وضعی، دین دیگر فقط «پناهگاه معنا» نیست؛ برای بخشی از جامعه «زبان توجیه» میشود و اینجاست که آدمها میپرسند: اگر دین اینقدر در صحنه است، پس عدالتش کجاست؟ اگر اخلاق اینقدر تکرار میشود، پس صداقت چرا کم است؟ این سؤالها، سؤالهای خطرناک نیستند؛ سؤالهای طبیعی یک جامعهاند. مشکل از جایی شروع میشود که این سؤالها شنیده نشوند یا با برچسب پاسخ داده شوند.
دوم: اجباریشدن اخلاق.
من به تجربه فهمیدهام هر چیزی که به زور تبدیل شود—حتی اگر در اصل ارزشمند باشد—میتواند نتیجهی معکوس بدهد. انسان وقتی احساس کند اختیارش محدود شده، برای بازپسگیری کرامتش، واکنش نشان میدهد. این واکنش، همیشه ضدّمعنا نیست؛ اغلب ضدّ زور است. وقتی دین در فضای عمومی به شکل فشار، کنترل، تحقیر و مچگیری تجربه شود، آدمها از آن دور میشوند؛ چون هیچ انسانی دوست ندارد با تحقیر زندگی کند. خیلیها شاید دین را ترک نکرده باشند؛ اما از شیوهای که دین به آنها عرضه شده، خسته شدهاند. و خستگی اگر انباشته شود، گاهی به طعنه و نفرت تبدیل میشود؛ نه لزوماً نفرت از خدا، بلکه نفرت از تجربهی تلخ.
سوم: فرسایش اعتماد در بحران اقتصادی و اجتماعی.
وقتی زندگی سخت میشود، مردم دنبال تکیهگاهند: انصاف، عدالت، همدلی، صداقت. اما اگر همزمان تبعیض، رانت، فساد، و استاندارد دوگانه دیده شود—یعنی بعضیها همیشه «استثنا» باشند و بعضیها همیشه «متهم»—اعتماد عمومی فرو میریزد. و اگر نهادهای دینی یا زبان دینی در کنار این تصویر قرار بگیرد، دین هم آسیب میبیند؛ چون مردم احساس میکنند فاصلهی میان گفتار اخلاقی و رفتار واقعی زیاد شده است. در چنین شرایطی، حتی حرفِ درست هم ممکن است خریدار نداشته باشد، چون گوشِ جامعه از بیاعتمادی پر شده است.
جمعبندی من ساده است: جامعه بیمعنا نشده؛ جامعه بیاعتماد شده است. این جمله را جدی میگویم. هنوز آدمهای زیادی را میبینم که در لحظههای شکست و بیماری و فقدان، دلشان به یک معنا پناه میبرد. اما در همان حال، نسبت به «دینِ رسمیِ اجباری» حسِ فاصله دارند.
اگر واقعاً هدف این است که این فاصله کمتر شود، من فکر میکنم راهش تبلیغ بیشتر و فشار بیشتر نیست. راهش سه چیز است:
یک) کاهش اجبار و حذف تحقیر در حوزههای سبک زندگی و اخلاق عمومی؛
دو) بازسازی اعتماد با عدالت و شفافیت واقعی (چون هیچ موعظهای جای عدالت را نمیگیرد)؛
سه) باز کردن میدان گفتوگوی امن و حقِ پرسش، بدون برچسب و ترساندن.
ایمان با زور نمیآید؛ با اعتماد میآید. و اعتماد، در زمینی رشد میکند که در آن انصاف هست، احترام هست، و صداقت دیده میشود. اگر دین دوباره به جایگاه طبیعیاش برگردد—جایگاه معنا، کرامت، و اخلاقِ زیسته—خیلیها ممکن است دوباره دستکم امکان گفتوگو را پیدا کنند...
من وقتی از «دینگریزی» یا «اسلامگریزی» در ایران حرف میزنم، قصدم این نیست که مردم یکباره با خدا دشمن شدهاند یا میل به معنا در آنها خاموش شده است. من بیشتر با یک واقعیتِ انسانی روبهرو میشوم: بخش بزرگی از آنچه امروز دیده میشود، گریز از دینِ حکومتی و دینِ اجباری است؛ یعنی فاصله گرفتن از جایی که دین از مسیرِ دل بیرون آمده و در مسیرِ قدرت، کنترل و سیاست افتاده است.
برای اینکه این موضوع را درست بفهمیم، من همیشه اصرار دارم سه چیز را از هم جدا کنیم: ایمان، دینداری، و دینِ رسمی/نهادی.
ایمان برای من آن تجربهی درونی است؛ همان لحظهای که آدم در خلوتش، در یک گرفتاری یا در یک امید، زیر لب میگوید «یا خدا»؛ نه برای نمایش، برای نفس کشیدن.
دینداری شکل بیرونیِ همین تجربه است: مناسک، آداب، سبک زندگی، و آنچه آدم در رفتار روزمرهاش به عنوان دین نشان میدهد.
اما دینِ رسمی آن جایی است که دین به زبان قانون، رسانه، نهاد و قدرت تبدیل میشود؛ یعنی دین در مقام «ساختار» مینشیند، نه فقط در مقام «معنا». خیلیها که امروز فاصله میگیرند، درواقع از سومی فاصله میگیرند، نه لزوماً از ایمان.
من این فاصله را در زندگی مردم، بیواسطه میبینم. آدمهایی را میبینم که شاید دیگر اهل شکلهای رسمی دینداری نباشند، اما هنوز در بزنگاهها دعا میکنند، هنوز به یک حقیقتِ بالاتر فکر میکنند، هنوز در رنجِ عزیزانشان دنبال تکیهگاهند. همزمان همین آدمها ممکن است نسبت به دین، تلخ و عصبی و طعنهزن شوند. چرا؟ چون تجربهای که از دین در فضای عمومی گرفتهاند، تجربهی «انتخاب» و «گفتوگو» نیست؛ بیشتر تجربهی «اجبار» و «تحقیر» است.
من فکر میکنم سه عامل در سالهای اخیر این فاصله را جدیتر کرده است.
اول: سیاسیشدن ایمان.
وقتی دین زبان رسمی سیاست میشود، دین ناخواسته هزینهی سیاست را هم میدهد. وقتی سفره کوچک میشود، وقتی امید کم میشود، وقتی فساد و ناکارآمدی دیده میشود، مردم ناخودآگاه آن را به همان منبعی نسبت میدهند که برای مشروعیتبخشی به قدرت معرفی شده است. در چنین وضعی، دین دیگر فقط «پناهگاه معنا» نیست؛ برای بخشی از جامعه «زبان توجیه» میشود و اینجاست که آدمها میپرسند: اگر دین اینقدر در صحنه است، پس عدالتش کجاست؟ اگر اخلاق اینقدر تکرار میشود، پس صداقت چرا کم است؟ این سؤالها، سؤالهای خطرناک نیستند؛ سؤالهای طبیعی یک جامعهاند. مشکل از جایی شروع میشود که این سؤالها شنیده نشوند یا با برچسب پاسخ داده شوند.
دوم: اجباریشدن اخلاق.
من به تجربه فهمیدهام هر چیزی که به زور تبدیل شود—حتی اگر در اصل ارزشمند باشد—میتواند نتیجهی معکوس بدهد. انسان وقتی احساس کند اختیارش محدود شده، برای بازپسگیری کرامتش، واکنش نشان میدهد. این واکنش، همیشه ضدّمعنا نیست؛ اغلب ضدّ زور است. وقتی دین در فضای عمومی به شکل فشار، کنترل، تحقیر و مچگیری تجربه شود، آدمها از آن دور میشوند؛ چون هیچ انسانی دوست ندارد با تحقیر زندگی کند. خیلیها شاید دین را ترک نکرده باشند؛ اما از شیوهای که دین به آنها عرضه شده، خسته شدهاند. و خستگی اگر انباشته شود، گاهی به طعنه و نفرت تبدیل میشود؛ نه لزوماً نفرت از خدا، بلکه نفرت از تجربهی تلخ.
سوم: فرسایش اعتماد در بحران اقتصادی و اجتماعی.
وقتی زندگی سخت میشود، مردم دنبال تکیهگاهند: انصاف، عدالت، همدلی، صداقت. اما اگر همزمان تبعیض، رانت، فساد، و استاندارد دوگانه دیده شود—یعنی بعضیها همیشه «استثنا» باشند و بعضیها همیشه «متهم»—اعتماد عمومی فرو میریزد. و اگر نهادهای دینی یا زبان دینی در کنار این تصویر قرار بگیرد، دین هم آسیب میبیند؛ چون مردم احساس میکنند فاصلهی میان گفتار اخلاقی و رفتار واقعی زیاد شده است. در چنین شرایطی، حتی حرفِ درست هم ممکن است خریدار نداشته باشد، چون گوشِ جامعه از بیاعتمادی پر شده است.
جمعبندی من ساده است: جامعه بیمعنا نشده؛ جامعه بیاعتماد شده است. این جمله را جدی میگویم. هنوز آدمهای زیادی را میبینم که در لحظههای شکست و بیماری و فقدان، دلشان به یک معنا پناه میبرد. اما در همان حال، نسبت به «دینِ رسمیِ اجباری» حسِ فاصله دارند.
اگر واقعاً هدف این است که این فاصله کمتر شود، من فکر میکنم راهش تبلیغ بیشتر و فشار بیشتر نیست. راهش سه چیز است:
یک) کاهش اجبار و حذف تحقیر در حوزههای سبک زندگی و اخلاق عمومی؛
دو) بازسازی اعتماد با عدالت و شفافیت واقعی (چون هیچ موعظهای جای عدالت را نمیگیرد)؛
سه) باز کردن میدان گفتوگوی امن و حقِ پرسش، بدون برچسب و ترساندن.
ایمان با زور نمیآید؛ با اعتماد میآید. و اعتماد، در زمینی رشد میکند که در آن انصاف هست، احترام هست، و صداقت دیده میشود. اگر دین دوباره به جایگاه طبیعیاش برگردد—جایگاه معنا، کرامت، و اخلاقِ زیسته—خیلیها ممکن است دوباره دستکم امکان گفتوگو را پیدا کنند...
❤9👌6👎3👍2
🔻رقص بر مزار؛ وقتی بدن علیه «پدر» شورش میکند
✍️ پردیس بیدار
✔️آیا رقص سوگواران دیماه ۱۴۰۴ بر مزارِ عزیزانشان، تنها یک بیتابیِ ساده است؟ یا ما در حال تماشای یک «انقلاب در ناخودآگاه جمعی» هستیم؟ در حالی که پدرسالاری، سوگواری را در انجماد، سکوت و فغان تعریف میکند، بدنهای رقصان بر خاکِ سرد، ساحتِ نمادینِ مرگ را به چالش میکشند. این کنش، گذارِ جامعه از «نظمِ پدرسالارِ مرگمحور» به سمتِ یک «زنانگیِ والا» است؛ ساحتی که در آن زندگی، از بازنماییِ قدرت فراتر میرود.
▫️رقص: دالی در برابرِ لکنتِ زبان:
برای ژاک لکان، مرگ ساحتِ «امر واقعی» است؛ جایی که زبان در برابر عظمتِ فقدان دچار لکنت میشود. وقتی کلمات نمیتوانند بارِ سنگینِ تروما را به دوش بکشند، بدن به مثابه یک «دالّ» وارد میدان میشود. رقص بر مزار، تلاشی است برای معنادار کردنِ آن حفرهی سیاهی که کشتار در قلب جامعه ایجاد کرده است؛ رقصنده با تنِ خود، متنی را بر خاک مینویسد که قدرت، توانِ خواندن (و سرکوب) آن را ندارد.
▫️عصیان علیه «نام پدر»:
در نظم پدرسالار، سوگوار باید «منفعل» باشد تا قدرتِ مرگآفرینِ «پدر» تثبیت شود. اما رقص، گذار از مرزهای مجازِ ماتم است. سوژه با رقصیدن بر گور، با «نام پدر» (آن قانونِ نمادینی که سوگواری را محدود به انفعال میکند) درمیافتد. اینجا رقصنده در وضعیتِ «بین-دو-مرگ» قرار میگیرد: او اجازه نمیدهد مرگِ فیزیکی عزیز، به مرگِ نمادین (فراموشی) تبدیل شود؛ او با شورِ حرکت، «ابژهی از دست رفته» را به مثابه علتِ میل، زنده نگه میدارد.
▫️ ظهور ژوئیسانسِ زنانه: فراری به سویِ حیات:
لکان میان لذت فالیک (مردانه/قانونی) و «ژوئیسانس زنانه» تمایزی بنیادین قائل است؛ اولی در بندِ مرزها و قانون است و دومی، لذتی است مازاد، بیحد و خارج از قلمروِ زبانِ قدرت. رقصهای دیماه ۱۴۰۴، تجلیِ همین زنانگیِ والا در ناخودآگاه جمعی ماست. این رهاشدگیِ تن، نشان میدهد که جامعه از سیطرهی «پدرِ سرکوبگر» عبور کرده و به منطقی پناه برده است که آفرینندگی، باروری و زندگی را حتی در قلبِ سردِ گورستان بازتولید میکند. این کنشِ بدنمند، شهادتی است بر یک دگردیسیِ عمیق؛ اینکه ناخودآگاهِ زخمیِ ما، راهِ نجات را در «زنانهشدن» جسته است؛ یعنی رویگردانی از منطقِ مرگآفرینِ «پدر» و ایمان آوردن به قدرتِ ترمیمگر و آفرینندهی زندگی.
▫️ بدن به مثابه سنگرِ آخر:
وقتی پدرسالاری با خشونتِ عریان، بدن را به «جسد» (شیء بیجان) تقلیل میدهد، رقص بر مزار، کنشی برای بازپسگیریِ اقتدارِ تن است. رقصنده در اینجا بدنِ خود را به جای ناله، به مثابه یک «متنِ اعتراضی» علیه نیستیِ تحمیلی به کار میگیرد تا گورستان را از «انتهای تاریخ»، به «صحنهی اجرا» بدل کند. این جنبشِ موزون، اعلامِ کوچِ ناخودآگاهِ یک ملت به ساحتی است که در آن، شکوهِ زندگی بر منطقِ تخریبگرِ پدرسالار پیروز میشود.
▫️این رقص، تکان دادنِ شانههای تاریخی است که میخواست ما را در سوگِ ابدی منجمد کند. ما با پاهایمان سوگواری میکنیم، چون ایستادن، آغازِ فراموشی است.
🆔 @dinonline
✍️ پردیس بیدار
✔️آیا رقص سوگواران دیماه ۱۴۰۴ بر مزارِ عزیزانشان، تنها یک بیتابیِ ساده است؟ یا ما در حال تماشای یک «انقلاب در ناخودآگاه جمعی» هستیم؟ در حالی که پدرسالاری، سوگواری را در انجماد، سکوت و فغان تعریف میکند، بدنهای رقصان بر خاکِ سرد، ساحتِ نمادینِ مرگ را به چالش میکشند. این کنش، گذارِ جامعه از «نظمِ پدرسالارِ مرگمحور» به سمتِ یک «زنانگیِ والا» است؛ ساحتی که در آن زندگی، از بازنماییِ قدرت فراتر میرود.
▫️رقص: دالی در برابرِ لکنتِ زبان:
برای ژاک لکان، مرگ ساحتِ «امر واقعی» است؛ جایی که زبان در برابر عظمتِ فقدان دچار لکنت میشود. وقتی کلمات نمیتوانند بارِ سنگینِ تروما را به دوش بکشند، بدن به مثابه یک «دالّ» وارد میدان میشود. رقص بر مزار، تلاشی است برای معنادار کردنِ آن حفرهی سیاهی که کشتار در قلب جامعه ایجاد کرده است؛ رقصنده با تنِ خود، متنی را بر خاک مینویسد که قدرت، توانِ خواندن (و سرکوب) آن را ندارد.
▫️عصیان علیه «نام پدر»:
در نظم پدرسالار، سوگوار باید «منفعل» باشد تا قدرتِ مرگآفرینِ «پدر» تثبیت شود. اما رقص، گذار از مرزهای مجازِ ماتم است. سوژه با رقصیدن بر گور، با «نام پدر» (آن قانونِ نمادینی که سوگواری را محدود به انفعال میکند) درمیافتد. اینجا رقصنده در وضعیتِ «بین-دو-مرگ» قرار میگیرد: او اجازه نمیدهد مرگِ فیزیکی عزیز، به مرگِ نمادین (فراموشی) تبدیل شود؛ او با شورِ حرکت، «ابژهی از دست رفته» را به مثابه علتِ میل، زنده نگه میدارد.
▫️ ظهور ژوئیسانسِ زنانه: فراری به سویِ حیات:
لکان میان لذت فالیک (مردانه/قانونی) و «ژوئیسانس زنانه» تمایزی بنیادین قائل است؛ اولی در بندِ مرزها و قانون است و دومی، لذتی است مازاد، بیحد و خارج از قلمروِ زبانِ قدرت. رقصهای دیماه ۱۴۰۴، تجلیِ همین زنانگیِ والا در ناخودآگاه جمعی ماست. این رهاشدگیِ تن، نشان میدهد که جامعه از سیطرهی «پدرِ سرکوبگر» عبور کرده و به منطقی پناه برده است که آفرینندگی، باروری و زندگی را حتی در قلبِ سردِ گورستان بازتولید میکند. این کنشِ بدنمند، شهادتی است بر یک دگردیسیِ عمیق؛ اینکه ناخودآگاهِ زخمیِ ما، راهِ نجات را در «زنانهشدن» جسته است؛ یعنی رویگردانی از منطقِ مرگآفرینِ «پدر» و ایمان آوردن به قدرتِ ترمیمگر و آفرینندهی زندگی.
▫️ بدن به مثابه سنگرِ آخر:
وقتی پدرسالاری با خشونتِ عریان، بدن را به «جسد» (شیء بیجان) تقلیل میدهد، رقص بر مزار، کنشی برای بازپسگیریِ اقتدارِ تن است. رقصنده در اینجا بدنِ خود را به جای ناله، به مثابه یک «متنِ اعتراضی» علیه نیستیِ تحمیلی به کار میگیرد تا گورستان را از «انتهای تاریخ»، به «صحنهی اجرا» بدل کند. این جنبشِ موزون، اعلامِ کوچِ ناخودآگاهِ یک ملت به ساحتی است که در آن، شکوهِ زندگی بر منطقِ تخریبگرِ پدرسالار پیروز میشود.
▫️این رقص، تکان دادنِ شانههای تاریخی است که میخواست ما را در سوگِ ابدی منجمد کند. ما با پاهایمان سوگواری میکنیم، چون ایستادن، آغازِ فراموشی است.
🆔 @dinonline
👎25👏8❤2👍2🤯1
Audio
1⃣
✅ سحرگاهی ١٤٤٧ (روز هشتم)
میهمانِ جان
🔶 وَ اَنَّ دَماً اَجْرَیْتَهُ بِكَ فاخِرٌ
وَ اَنَّ فُؤاداً رُعْتَهُ لَكَ حامِدٌ
🔶 کدام خسته را زهر قهر در حلق جان ریختی که نه از حریف دلش آواز نوش آمد؟ کدام شکسته را زخمی به زخمۀ بلا بر تار اوتار روزگار زدی که نه سینهاش چون چنگْ بیجنگ به خروش آمد؟ 👇
🆔 @Mohammed_Soori
🆔 @Qavaami_54
🆔 @dinonline
📆 پنجشنبه ۷ اسفند ١٤٠٤ / ۸ رمضان ١٤٤٧
✅ سحرگاهی ١٤٤٧ (روز هشتم)
میهمانِ جان
🔶 وَ اَنَّ دَماً اَجْرَیْتَهُ بِكَ فاخِرٌ
وَ اَنَّ فُؤاداً رُعْتَهُ لَكَ حامِدٌ
🔶 کدام خسته را زهر قهر در حلق جان ریختی که نه از حریف دلش آواز نوش آمد؟ کدام شکسته را زخمی به زخمۀ بلا بر تار اوتار روزگار زدی که نه سینهاش چون چنگْ بیجنگ به خروش آمد؟ 👇
🆔 @Mohammed_Soori
🆔 @Qavaami_54
🆔 @dinonline
📆 پنجشنبه ۷ اسفند ١٤٠٤ / ۸ رمضان ١٤٤٧
❤1
DinOnline دینآنلاین
1⃣ ✅ سحرگاهی ١٤٤٧ (روز هشتم) میهمانِ جان 🔶 وَ اَنَّ دَماً اَجْرَیْتَهُ بِكَ فاخِرٌ وَ اَنَّ فُؤاداً رُعْتَهُ لَكَ حامِدٌ 🔶 کدام خسته را زهر قهر در حلق جان ریختی که نه از حریف دلش آواز نوش آمد؟ کدام شکسته را زخمی به زخمۀ بلا بر تار اوتار روزگار زدی…
2⃣
✅ سحرگاهی ١٤٤٧ (روز هشتم)
میهمانِ جان
👆
🔶 کدام محنتزدۀ لواعج* اِشراق را به خود خواندی که نه در حال از سر پای ساخت؟ کدام فرقتکشیده را به میهمان جان آمدی که نه در ساعت از صمیم دل از بهر مِهرت جای ساخت؟ کدام گدای را گفتی که تو آنِ منی که نه دامن تفاخر بر گردن گردون فشاند؟ کدام بینوا را گفتی که من آنِ توام که نه از دیده غمدیده جیحون براند؟
لیلیصفتا نزد من مجنونِ آی
وز عشوهگری یک نفسی بیرون آی
جیحون دارم ز اشك بر دیده روان
آخر به تماشا به لب جیحون آی
🔹واژگان
لواعج: سوزشها
🟢 بیت عربی از ابوالطیب متنبی (ف ٣٥٤) شاعر بزرگ عرب است در مدح سیفالدوله حَمدانی حاکم حلب (عبدالرحمن بَرقوقی، شرح دیوان المتنبی، قاهره: مؤسسة هنداوی، ٢٠١٤، ص ۳۸۱ و ٤٢٠).
🟢 معنای بیت تقریباً این است که تو آن قدر بزرگ و باعظمتی که خونی که تو بریزی افتخار میكند كه با شمشير تو ريخته شده است و قلبی که تو بترسانیاش از شجاعت تو شگفتزده میشود و تو را مدح میکند.
📖 مجالس صدرالدین اُشنُهی، نسخهٔ خطی شمارهٔ ۱۷۹۷ در کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار، برگ ۸۰آ.
Ⓜ️ موسیقی زمینه: باران عشق اثر ناصر چشمآذر
🆔 @Mohammed_Soori
🆔 @Qavaami_54
🆔 @dinonline
📆 پنجشنبه ۷ اسفند ١٤٠٤ / ۸ رمضان ١٤٤٧
✅ سحرگاهی ١٤٤٧ (روز هشتم)
میهمانِ جان
👆
🔶 کدام محنتزدۀ لواعج* اِشراق را به خود خواندی که نه در حال از سر پای ساخت؟ کدام فرقتکشیده را به میهمان جان آمدی که نه در ساعت از صمیم دل از بهر مِهرت جای ساخت؟ کدام گدای را گفتی که تو آنِ منی که نه دامن تفاخر بر گردن گردون فشاند؟ کدام بینوا را گفتی که من آنِ توام که نه از دیده غمدیده جیحون براند؟
لیلیصفتا نزد من مجنونِ آی
وز عشوهگری یک نفسی بیرون آی
جیحون دارم ز اشك بر دیده روان
آخر به تماشا به لب جیحون آی
🔹واژگان
لواعج: سوزشها
🟢 بیت عربی از ابوالطیب متنبی (ف ٣٥٤) شاعر بزرگ عرب است در مدح سیفالدوله حَمدانی حاکم حلب (عبدالرحمن بَرقوقی، شرح دیوان المتنبی، قاهره: مؤسسة هنداوی، ٢٠١٤، ص ۳۸۱ و ٤٢٠).
🟢 معنای بیت تقریباً این است که تو آن قدر بزرگ و باعظمتی که خونی که تو بریزی افتخار میكند كه با شمشير تو ريخته شده است و قلبی که تو بترسانیاش از شجاعت تو شگفتزده میشود و تو را مدح میکند.
📖 مجالس صدرالدین اُشنُهی، نسخهٔ خطی شمارهٔ ۱۷۹۷ در کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار، برگ ۸۰آ.
Ⓜ️ موسیقی زمینه: باران عشق اثر ناصر چشمآذر
🆔 @Mohammed_Soori
🆔 @Qavaami_54
🆔 @dinonline
📆 پنجشنبه ۷ اسفند ١٤٠٤ / ۸ رمضان ١٤٤٧
رمضان نهم: آفات زبان ـ راز داری
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً. سوره جن آیه۲۶
فیض مشرقی مریدان را گرد آورده مصحف شریف میخواند که: آبروی هم مریزید، رسوایی مسازید و در خواری هم شادی مکنید که فرجام ان تباهی است.
رندی آواز داد: این بهای آگاهی است و آگاهی مقدمه آزادی ست.
فیض گفت: خاموش! فاش کردن اسرار دیگران، نه آزادی که دربند کردن مردمان و انداختن تیری بر آبگینه ناموس طایفه است !
عاقلی گفت: در زمانه و میانه فاشگویان، پس چگونه رازداری کنیم؟
فیض گفت: پرحرفی مکنید، از خودنمایی بپرهیزید، با هرکسی نرد دوستی مبازید، دست در خلوتِ هم مبرید و هر خبری را مایه آگاهی نشمارید. اسرار جز در سینه مردان بزرگ نمیماند و با امارت فرومایگان، پردههای حرمت رعیت هم دریده است.
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔@dinonline
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً. سوره جن آیه۲۶
فیض مشرقی مریدان را گرد آورده مصحف شریف میخواند که: آبروی هم مریزید، رسوایی مسازید و در خواری هم شادی مکنید که فرجام ان تباهی است.
رندی آواز داد: این بهای آگاهی است و آگاهی مقدمه آزادی ست.
فیض گفت: خاموش! فاش کردن اسرار دیگران، نه آزادی که دربند کردن مردمان و انداختن تیری بر آبگینه ناموس طایفه است !
عاقلی گفت: در زمانه و میانه فاشگویان، پس چگونه رازداری کنیم؟
فیض گفت: پرحرفی مکنید، از خودنمایی بپرهیزید، با هرکسی نرد دوستی مبازید، دست در خلوتِ هم مبرید و هر خبری را مایه آگاهی نشمارید. اسرار جز در سینه مردان بزرگ نمیماند و با امارت فرومایگان، پردههای حرمت رعیت هم دریده است.
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔@dinonline
❤8👍4
DinOnline دینآنلاین
📢 فراخوان گفتوگو: از باور تا پرسش؛ رمضان، ظرفیتها و واقعیتهای دینداری در ایران سلام به همراهان دینآنلاین، در روزهایی که به استقبال ماه رمضان میرویم، ماه مهمانی خدا، ماه نزول قرآن و به تعبیر امام سجاد (ع) «ماه طهارت، ماه آزمایش و ماه قیام» ، فضای جامعه…
سلام به دوستان دینآنلاین. بوی ماه رمضان که میآید، دلم شلوغ میشود. شلوغ از خاطرات کودکی، از سفرههای افطار مادربزرگ، از آن حال و هوای عجیب کوچهها قبل از اذان مغرب. اما این روزها، یک دلشوره هم همراهم است؛ دلشوره برای نسل خواهرزادههایم که این ماه برایشان تداعیگر چیز دیگری است. از نگاه من، مهمترین عاملی که در این سالها دینداری را برای خیلیها مسئلهدار کرده، این است که دین را از دست «مردم» گرفتند و به نهادهای خشک و بیروح سپردند. وقتی ماه رمضان را با تذکرهای زودهنگام و نگاههای سنگین در خیابان شروع میکنیم، دیگر جایی برای آن شوق کودکانه نمیماند. من به عنوان یک زن، عمق این فاصله را در نگاه بعضی از جوانهای فامیل میبینم؛ نسلی که با دیدن تناقض میان شعارهای دینی و بیعدالتیهای اخلاقی و اقتصادی، به کل از این فضا فاصله گرفته است. این تلخترین جای ماجراست؛ اینکه دین به جای پناهگاه بودن، به نماد یک ساختار سیاسی تبدیل شود که باید از آن فاصله گرفت.
اما راستش را بخواهید، هنوز هم وقتی اذان مغرب را میشنوم، دلم میخواهد باور کنم که رمضان میتواند پلی باشد برای بازگشت به آن اصالت ها. من فکر میکنم رمضان بیش از هر چیز، ظرفیت «آرامش» را دارد؛ یک فرصت شخصی برای اینکه از هیاهوی بیرون بزنم به خلوت خودم. برای من که روزه می گیرم، این ماه یادآوری میکند که آدمیزاد میتواند برای چیزی که دوست دارد، از خواستههای کوچکش بگذرد. این تمرین، اگر درست فهمیده شود، میتواند به همدلی واقعی با آدمهایی تبدیل شود که نه از روی انتخاب که از روی ناچاری گرسنهاند. تجربههای زنانه دورهمی های افطار، آن لحظهای که همه دستشان را برای دعا بالا میگیرند و بغض میکنند، چیزی است که هیچ نهاد رسمی نمیتواند شبیهسازی کند. رمضان برای من یعنی همین لحظههای ناب جمعی که آدمها بیواسطه باهم مهربانند، نه به خاطر ترس از قانون که به خاطر آن حال خوش درونی.
اگر بخواهم صادقانه بگویم، برای اینکه این ماه بتواند شکاف بین مردم و دین را کم کند، باید بگذاریم مردم خودشان صاحب رمضان باشند. بزرگترین مانع، این اصرار عجیب به مدیریت کردن معنویت از بالا است. من به عنوان یک مادر و یک زن، دوست دارم در این ماه، فرزندم خودش به وجد بیاید، نه اینکه مدام به او بگویند باید روزه بگیری، باید دعا بخوانی. شاید لازم است در این ماه بیشتر از اینکه درباره «بایدها» حرف بزنیم، از «چرایی» بگوییم؛ از اینکه چرا قرآن میتواند برای دلتنگیهای من حرف داشته باشد، چرا شبقدر میتواند فرصتی برای تازه کردن نیتهای خالصانه باشد. تا وقتی که دین و دینداری با زور و ابزارهای قهری گره خورده باشد، نمیتوانیم از زیباییهایش بگوییم. امید من این است که این رمضان، صدای همه ما شنیده شود؛ زنها، جوانها، حتی آنهایی که از دین دلخورند. چون من عمیقاً باور دارم که دین برای بخشیدن و مهربانی آمده، نه برای قضاوت کردن و طرد کردن.
اما راستش را بخواهید، هنوز هم وقتی اذان مغرب را میشنوم، دلم میخواهد باور کنم که رمضان میتواند پلی باشد برای بازگشت به آن اصالت ها. من فکر میکنم رمضان بیش از هر چیز، ظرفیت «آرامش» را دارد؛ یک فرصت شخصی برای اینکه از هیاهوی بیرون بزنم به خلوت خودم. برای من که روزه می گیرم، این ماه یادآوری میکند که آدمیزاد میتواند برای چیزی که دوست دارد، از خواستههای کوچکش بگذرد. این تمرین، اگر درست فهمیده شود، میتواند به همدلی واقعی با آدمهایی تبدیل شود که نه از روی انتخاب که از روی ناچاری گرسنهاند. تجربههای زنانه دورهمی های افطار، آن لحظهای که همه دستشان را برای دعا بالا میگیرند و بغض میکنند، چیزی است که هیچ نهاد رسمی نمیتواند شبیهسازی کند. رمضان برای من یعنی همین لحظههای ناب جمعی که آدمها بیواسطه باهم مهربانند، نه به خاطر ترس از قانون که به خاطر آن حال خوش درونی.
اگر بخواهم صادقانه بگویم، برای اینکه این ماه بتواند شکاف بین مردم و دین را کم کند، باید بگذاریم مردم خودشان صاحب رمضان باشند. بزرگترین مانع، این اصرار عجیب به مدیریت کردن معنویت از بالا است. من به عنوان یک مادر و یک زن، دوست دارم در این ماه، فرزندم خودش به وجد بیاید، نه اینکه مدام به او بگویند باید روزه بگیری، باید دعا بخوانی. شاید لازم است در این ماه بیشتر از اینکه درباره «بایدها» حرف بزنیم، از «چرایی» بگوییم؛ از اینکه چرا قرآن میتواند برای دلتنگیهای من حرف داشته باشد، چرا شبقدر میتواند فرصتی برای تازه کردن نیتهای خالصانه باشد. تا وقتی که دین و دینداری با زور و ابزارهای قهری گره خورده باشد، نمیتوانیم از زیباییهایش بگوییم. امید من این است که این رمضان، صدای همه ما شنیده شود؛ زنها، جوانها، حتی آنهایی که از دین دلخورند. چون من عمیقاً باور دارم که دین برای بخشیدن و مهربانی آمده، نه برای قضاوت کردن و طرد کردن.
👏10
DinOnline دینآنلاین
📢 فراخوان گفتوگو: از باور تا پرسش؛ رمضان، ظرفیتها و واقعیتهای دینداری در ایران سلام به همراهان دینآنلاین، در روزهایی که به استقبال ماه رمضان میرویم، ماه مهمانی خدا، ماه نزول قرآن و به تعبیر امام سجاد (ع) «ماه طهارت، ماه آزمایش و ماه قیام» ، فضای جامعه…
حسین:
درود و ارادت
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات
دین، آن هم در کشورِ باقدمت و جامعه ریشه دارِ ایران، جایگاه تنومند و نیرومندی دارد و در حقیقت ایران و ایرانی را بدون دین نمی توان تصور کرد از دورانِ باستان تا برهه های مختلف از تاریخ این مرز و بوم با صرف نظر از نسبت های آن با سیاست و جامعه دین همواره نقش پررنگی داشته و دارد اما در نزدیک به پنج دهه اخیر نظام مستقر جدید با داعیه دین داری و دین مداری تام و تمام در تمامی عرصه های سیاسی و اجتماعی و حتی خصوصی مدام بر برنامه خود مبنی بر دینی کردن سرتا پا جامعه تاکید می کرد و برای این شعار خود تمام تلاش خود را برای رعایتِ ظواهر امر ان هم با قرائت خاص خود از ِفقه بکار بست. اینکه تقریبا در هر اداره و ارگانی دست کم یک فرد ملبس به لباس عالم دینی حضور داشته باشد و شرطِ بسیاری از مناصب حساس و مهم مقام اجتهاد باشد در همین راستا قابل فهم است. ان چنان غرق در ظواهر و پوسته شدند که اساسا کارکرد و کارایی در محاق رفت.
در پاسخ به پرسش ۱ می توان به این نکته اشاره کرد که وقتی تماما سعی می شود که سر تا پای ظاهر جامعه ای رنگ و بوی دین به خود می گیرد و در هر جایی مبلغین دین ورود کنند و از غذا تا فضا و از طب تا توسعه را حق خود بدانند که نظریه پردازی کنند و مدعی پاسخگویی هستند طبیعتا عدم کارایی منجر به بدبینی نسبت به دین و هر آن چه که رنگ و بوی آن را بدهد می شود.
و در پاسخ به پرسش شماره۲ می توان گفت که ماه رمضان را اگر فرصتی برای بازافرینی و بازبینی نیز بدانیم و صرفا در پوسته خشک و ظاهر نمانیم می توان با توجه به ظرفیت عظیم این ماه تا حدی مسایل را حل و فصل کرد.
در پاسخ به پرسش شماره۳ نیز می توان اینگونه پاسخ داد که دین را به مثابه امری که نزدیک کننده انسان ها است و فارغ از گرایشات سیاسی آنان را به هم نزدیک می کند و بسیاری از مشکلات و مسائل را حل و فصل می کند.
درود و ارادت
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات
دین، آن هم در کشورِ باقدمت و جامعه ریشه دارِ ایران، جایگاه تنومند و نیرومندی دارد و در حقیقت ایران و ایرانی را بدون دین نمی توان تصور کرد از دورانِ باستان تا برهه های مختلف از تاریخ این مرز و بوم با صرف نظر از نسبت های آن با سیاست و جامعه دین همواره نقش پررنگی داشته و دارد اما در نزدیک به پنج دهه اخیر نظام مستقر جدید با داعیه دین داری و دین مداری تام و تمام در تمامی عرصه های سیاسی و اجتماعی و حتی خصوصی مدام بر برنامه خود مبنی بر دینی کردن سرتا پا جامعه تاکید می کرد و برای این شعار خود تمام تلاش خود را برای رعایتِ ظواهر امر ان هم با قرائت خاص خود از ِفقه بکار بست. اینکه تقریبا در هر اداره و ارگانی دست کم یک فرد ملبس به لباس عالم دینی حضور داشته باشد و شرطِ بسیاری از مناصب حساس و مهم مقام اجتهاد باشد در همین راستا قابل فهم است. ان چنان غرق در ظواهر و پوسته شدند که اساسا کارکرد و کارایی در محاق رفت.
در پاسخ به پرسش ۱ می توان به این نکته اشاره کرد که وقتی تماما سعی می شود که سر تا پای ظاهر جامعه ای رنگ و بوی دین به خود می گیرد و در هر جایی مبلغین دین ورود کنند و از غذا تا فضا و از طب تا توسعه را حق خود بدانند که نظریه پردازی کنند و مدعی پاسخگویی هستند طبیعتا عدم کارایی منجر به بدبینی نسبت به دین و هر آن چه که رنگ و بوی آن را بدهد می شود.
و در پاسخ به پرسش شماره۲ می توان گفت که ماه رمضان را اگر فرصتی برای بازافرینی و بازبینی نیز بدانیم و صرفا در پوسته خشک و ظاهر نمانیم می توان با توجه به ظرفیت عظیم این ماه تا حدی مسایل را حل و فصل کرد.
در پاسخ به پرسش شماره۳ نیز می توان اینگونه پاسخ داد که دین را به مثابه امری که نزدیک کننده انسان ها است و فارغ از گرایشات سیاسی آنان را به هم نزدیک می کند و بسیاری از مشکلات و مسائل را حل و فصل می کند.
❤3
Audio
✅ سحرگاهی ١٤٤٧ (روز نهم)
مسلمانی
🔶 آن خواجهای که جهان به دولت پایدارش برجا است، ... چنین میفرماید که: «الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یدِهِ»؛ مسلمان آن است که خلق از او در سلامت باشند نه در ملامت، و احوال جیران را از او مرمّت رسد نه مذمت. چون همسایه امروز از او در سلامت باشد، فردا او را از حضرت عزّت هزاران کرامت باشد.
🔶 چه مسلمانی بُوَد که همواره خار آزارش پای مردم را افگار دارد و جور و جفای بسیارش دلها را قرین تیمار دارد؟
📖 مجالس صدرالدین اُشنُهی، نسخهٔ خطی شمارهٔ ۱۷۹۷ در کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار، برگ ۹۱ب.
Ⓜ️ موسیقی متن: دل دیوانه اثر هنرمند ناشناس
🆔 @Mohammed_Soori
🆔 @Qavaami_54
🆔 @dinonline
📆 آدینه ۸ اسفند ١٤٠٤ / ۹ رمضان ١٤٤٧
مسلمانی
🔶 آن خواجهای که جهان به دولت پایدارش برجا است، ... چنین میفرماید که: «الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یدِهِ»؛ مسلمان آن است که خلق از او در سلامت باشند نه در ملامت، و احوال جیران را از او مرمّت رسد نه مذمت. چون همسایه امروز از او در سلامت باشد، فردا او را از حضرت عزّت هزاران کرامت باشد.
🔶 چه مسلمانی بُوَد که همواره خار آزارش پای مردم را افگار دارد و جور و جفای بسیارش دلها را قرین تیمار دارد؟
📖 مجالس صدرالدین اُشنُهی، نسخهٔ خطی شمارهٔ ۱۷۹۷ در کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار، برگ ۹۱ب.
Ⓜ️ موسیقی متن: دل دیوانه اثر هنرمند ناشناس
🆔 @Mohammed_Soori
🆔 @Qavaami_54
🆔 @dinonline
📆 آدینه ۸ اسفند ١٤٠٤ / ۹ رمضان ١٤٤٧
❤2
رمضان دهم: آفات زبان ـ سخنچینی
تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ ... وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ سوره مسد
حاکم فاجر انطاکیه را دیدار مجنون مغربی دست داد و گفت: مارا حکمتی گوی تا بهکار تدبیر ملک و تمشیت ملت آید.
مجنون گفت: اتفاق و یگانگی مردمان انطاکیه نشان مسلمانی ایشان است ولی مایه پریشانی دولت تو. هرآینه سد یگانگی ایشان شکست، اقتدار دولت تو فزونی خواهد گرفت.
امیر گفت: الحکم اساس الامور، پریشانی ملت به که ناتوانی دولت. چاره گوی!
مجنون گفت: خبرچینی نسخه اَتـمّ و اکسیر اعظم است. برخی رعایا به مراحم بنواز و برخی در حرمان نعمت بگداز تا بههم بدبین شوند. سپس خبرچینان بیشمار در میان آنان بگمار تا رشته اعتصام ایشان سست و پاره شود.
آنگاه که سخنچینی و نمّامی در خرمن ایشان آتش زد، تو رشته تدبیر و تمشیت محکم کن و در تقویت ارکان قدرت بکوش!
امیر خلعتی به مجنون داد و بدرقه کرد. مجنون در باب انطاکیه خلعت به درویشان بخشید و آهسته گفت: این جامه پریشانی شماست، بستانید و تافته بمانید!
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ ... وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ سوره مسد
حاکم فاجر انطاکیه را دیدار مجنون مغربی دست داد و گفت: مارا حکمتی گوی تا بهکار تدبیر ملک و تمشیت ملت آید.
مجنون گفت: اتفاق و یگانگی مردمان انطاکیه نشان مسلمانی ایشان است ولی مایه پریشانی دولت تو. هرآینه سد یگانگی ایشان شکست، اقتدار دولت تو فزونی خواهد گرفت.
امیر گفت: الحکم اساس الامور، پریشانی ملت به که ناتوانی دولت. چاره گوی!
مجنون گفت: خبرچینی نسخه اَتـمّ و اکسیر اعظم است. برخی رعایا به مراحم بنواز و برخی در حرمان نعمت بگداز تا بههم بدبین شوند. سپس خبرچینان بیشمار در میان آنان بگمار تا رشته اعتصام ایشان سست و پاره شود.
آنگاه که سخنچینی و نمّامی در خرمن ایشان آتش زد، تو رشته تدبیر و تمشیت محکم کن و در تقویت ارکان قدرت بکوش!
امیر خلعتی به مجنون داد و بدرقه کرد. مجنون در باب انطاکیه خلعت به درویشان بخشید و آهسته گفت: این جامه پریشانی شماست، بستانید و تافته بمانید!
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
❤5
DinOnline دینآنلاین
📢 فراخوان گفتوگو: از باور تا پرسش؛ رمضان، ظرفیتها و واقعیتهای دینداری در ایران سلام به همراهان دینآنلاین، در روزهایی که به استقبال ماه رمضان میرویم، ماه مهمانی خدا، ماه نزول قرآن و به تعبیر امام سجاد (ع) «ماه طهارت، ماه آزمایش و ماه قیام» ، فضای جامعه…
سلام به دوستان دینآنلاین. چند سالی میشود که برای ادامه تحصیل و پژوهش در حوزه جامعهشناسی فرهنگی از ایران مهاجرت کردهام و این روزها از دور و از میان داده ها و گزارش ها، همچنین گفتگو با دوستان و خانواده، تحولات دینداری در ایران را دنبال می کنم. هر بار که به ماه رمضان نزدیک می شویم، یک پرسش برایم جدی تر می شود: چرا ماهی که به نام مهمانی خدا نامیده شده، برای بسیاری از هموطنانم به ماه دوری تبدیل شده است؟ پاسخ به این پرسش، از نگاه من، به یک عامل واحد برنمیگردد، بلکه به همآمیختگی چندین لایه از تجربه زیسته ما مربوط است.
در سالهای اخیر، پژوهشگران علوم اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که دین داری در ایران دچار «فردیشدن» شده است. این پدیده فقط مختص ایران نیست، اما شکل خاص خودش را اینجا پیدا کرده. از یک سو، ما با «شکاف نسلی در درک از دین» مواجهیم. نسلی که در فضای مجازی و با دسترسی به شبکههای جهانی اطلاعات بزرگ شده، دیگر نمی تواند با زبان دینی نسل قبلی ارتباط برقرار کند. این فقط به سیاست مربوط نیست، به «زبان دین» هم مربوط است. آیا ما برای نسل امروز، به زبان خودشان از روزه، دعا و همدلی گفتهایم؟ از سوی دیگر، «تغییر ساختار خانواده و نقش زنان» را هم نباید نادیده گرفت. زن امروز ایرانی، با تحصیلات بالاتر و حضور جدی تر در عرصه عمومی، قرائت های تازهای از دینداری پیدا کرده که لزوماً با سنتهای مادربزرگش همخوانی ندارد. من این را در تجربه زیسته خودم دیده ام؛ زنان بسیاری که دینداری را از صافی عقلانیت و تجربه شخصی خود عبور میدهند.
لایه دیگر، «اقتصاد و سبک زندگی» است. تورم و فشار اقتصادی، رمضان را برای بسیاری از خانوادهها به ماه دلهره تبدیل کرده، نه ماه شادی. وقتی سفره افطار برای یک خانواده پرجمعیت با نگرانی تأمین می شود، آن شور معنوی رنگ میبازد. در ضمن، سبک زندگی شهری و مدرن، فرصت خلوت و بازگشت به خود را کاهش داده. اما رمضان می تواند پاسخی به همین وضعیت باشد. من اینجا در غرب، گاهی در جمعهای کوچک ایرانیهای مهاجر، تجربهای از رمضان می بینم که شبیه ایران خودمان نیست، اما عمیقتر است. چون انتخابی است. رمضان در غرب، یک «زیست جمعی داوطلبانه» است که افراد بدون اجبار، دور هم جمع می شوند تا گرسنگی را تجربه کنند و همدلی را تمرین کنند. این همان ظرفیتی است که شاید در ایران به خاطر عادیشدگی و اجباری بودن فضا، از دست رفته است. رمضان میتواند ماه «تمرین طردشدگی» باشد؛ اینکه ما با محرومان واقعی همدلی کنیم، نه فقط در حد شعار.
در سالهای اخیر، پژوهشگران علوم اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که دین داری در ایران دچار «فردیشدن» شده است. این پدیده فقط مختص ایران نیست، اما شکل خاص خودش را اینجا پیدا کرده. از یک سو، ما با «شکاف نسلی در درک از دین» مواجهیم. نسلی که در فضای مجازی و با دسترسی به شبکههای جهانی اطلاعات بزرگ شده، دیگر نمی تواند با زبان دینی نسل قبلی ارتباط برقرار کند. این فقط به سیاست مربوط نیست، به «زبان دین» هم مربوط است. آیا ما برای نسل امروز، به زبان خودشان از روزه، دعا و همدلی گفتهایم؟ از سوی دیگر، «تغییر ساختار خانواده و نقش زنان» را هم نباید نادیده گرفت. زن امروز ایرانی، با تحصیلات بالاتر و حضور جدی تر در عرصه عمومی، قرائت های تازهای از دینداری پیدا کرده که لزوماً با سنتهای مادربزرگش همخوانی ندارد. من این را در تجربه زیسته خودم دیده ام؛ زنان بسیاری که دینداری را از صافی عقلانیت و تجربه شخصی خود عبور میدهند.
لایه دیگر، «اقتصاد و سبک زندگی» است. تورم و فشار اقتصادی، رمضان را برای بسیاری از خانوادهها به ماه دلهره تبدیل کرده، نه ماه شادی. وقتی سفره افطار برای یک خانواده پرجمعیت با نگرانی تأمین می شود، آن شور معنوی رنگ میبازد. در ضمن، سبک زندگی شهری و مدرن، فرصت خلوت و بازگشت به خود را کاهش داده. اما رمضان می تواند پاسخی به همین وضعیت باشد. من اینجا در غرب، گاهی در جمعهای کوچک ایرانیهای مهاجر، تجربهای از رمضان می بینم که شبیه ایران خودمان نیست، اما عمیقتر است. چون انتخابی است. رمضان در غرب، یک «زیست جمعی داوطلبانه» است که افراد بدون اجبار، دور هم جمع می شوند تا گرسنگی را تجربه کنند و همدلی را تمرین کنند. این همان ظرفیتی است که شاید در ایران به خاطر عادیشدگی و اجباری بودن فضا، از دست رفته است. رمضان میتواند ماه «تمرین طردشدگی» باشد؛ اینکه ما با محرومان واقعی همدلی کنیم، نه فقط در حد شعار.
DinOnline دینآنلاین
📢 فراخوان گفتوگو: از باور تا پرسش؛ رمضان، ظرفیتها و واقعیتهای دینداری در ایران سلام به همراهان دینآنلاین، در روزهایی که به استقبال ماه رمضان میرویم، ماه مهمانی خدا، ماه نزول قرآن و به تعبیر امام سجاد (ع) «ماه طهارت، ماه آزمایش و ماه قیام» ، فضای جامعه…
محمد:
سلام و عرض ادب
ممنون از حسن توجه شما
پاسخ کوتاهی رو خدمتتون میفرستم
پاسخی برای سوال یک
47 بعد از انقلاب اسلامی ایران -که یک تحول عظیم سیاسی بر مبنای دین بود- امروز به نقطهای رسیدیم که باید از چرایی کاهش میل یا باور عموم مردم به «دین» صحبت کنیم. اتفاقی تلخ که نتیجه و تبعات آن را در اوضاع اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی امروز جامعه مشاهده میکنیم.
اما برای رسیدن به پاسخِ چرایی این ماجرا، باید از دریچهها و زوایای مختلف به موضوع نگاه کنیم که نیازمند بحث و تبادل نظری طولانی است که شاید از حوصله مخاطب خارج باشد. بااینحال، به زعم بنده، اصلیترین دلیل -و نه تنها دلیل- کمرنگشدن شعائر دینی، به متولیان آن برمیگردد؛ آنها که «دین» را طوری شناختند و شناساندند که تنها چند سال بعد از ورود اینترنت (رسانههای سلولی) به خانههای مردم، دیگر نتوانستند حتی از چهارچوب و کلیات آیین خود دفاع کنند و به گوشه رینگ رانده شدند.
پاسخی برای سوال دو و سه
پاسخ به این دو سوال، بیش از آنکه وابسته به ظرفیتهای ماه مبارک رمضان باشد، به نوع نتیجهگیری ما از پرسشوپاسخ اول بستگی دارد. ماه رمضان، جزئی از یک کل است و آن کل همان «دین» است. در واقع، برای استفاده از ماه رمضان، ابتدا باید آن کل را بشناسیم و چراییِ نیاز انسان به آن را بررسی کنیم و بفهمیم. در غیر این صورت، تا زمانی که نگاه عموم مردم به «دین» همان نگاهی باشد که امروز در کوچه و خیابان حقیقی و مجازی میبینیم، با ظرفیتهای این ماه مبارک هم (مثل روزه، شبقدر، انس با قرآن، خودسازی، همدلی با محرومان، ایجاد آرامش روانی، یا تجربه زیست جمعی و همبستگی اجتماعی) همانطوری برخورد خواهد شد که با دیگر ظرفیتهای دین تا به الآن برخورد شده است.
در نهایت، لازمه شناخت این کل، یک خداشناسی، هستیشناسی و انسانشناسی کاملاً متفاوت از آنچه در حال حاضر در جامعه برقرار است، میباشد. موضوعی که خمینی (ره) و یارانش به دنبال آن بودند و هستند، اما از منبرها پایین کشیده شدند و اجازه اشاعه به آنها داده نمیشود و تکفیر میشوند.
سلام و عرض ادب
ممنون از حسن توجه شما
پاسخ کوتاهی رو خدمتتون میفرستم
پاسخی برای سوال یک
47 بعد از انقلاب اسلامی ایران -که یک تحول عظیم سیاسی بر مبنای دین بود- امروز به نقطهای رسیدیم که باید از چرایی کاهش میل یا باور عموم مردم به «دین» صحبت کنیم. اتفاقی تلخ که نتیجه و تبعات آن را در اوضاع اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی امروز جامعه مشاهده میکنیم.
اما برای رسیدن به پاسخِ چرایی این ماجرا، باید از دریچهها و زوایای مختلف به موضوع نگاه کنیم که نیازمند بحث و تبادل نظری طولانی است که شاید از حوصله مخاطب خارج باشد. بااینحال، به زعم بنده، اصلیترین دلیل -و نه تنها دلیل- کمرنگشدن شعائر دینی، به متولیان آن برمیگردد؛ آنها که «دین» را طوری شناختند و شناساندند که تنها چند سال بعد از ورود اینترنت (رسانههای سلولی) به خانههای مردم، دیگر نتوانستند حتی از چهارچوب و کلیات آیین خود دفاع کنند و به گوشه رینگ رانده شدند.
پاسخی برای سوال دو و سه
پاسخ به این دو سوال، بیش از آنکه وابسته به ظرفیتهای ماه مبارک رمضان باشد، به نوع نتیجهگیری ما از پرسشوپاسخ اول بستگی دارد. ماه رمضان، جزئی از یک کل است و آن کل همان «دین» است. در واقع، برای استفاده از ماه رمضان، ابتدا باید آن کل را بشناسیم و چراییِ نیاز انسان به آن را بررسی کنیم و بفهمیم. در غیر این صورت، تا زمانی که نگاه عموم مردم به «دین» همان نگاهی باشد که امروز در کوچه و خیابان حقیقی و مجازی میبینیم، با ظرفیتهای این ماه مبارک هم (مثل روزه، شبقدر، انس با قرآن، خودسازی، همدلی با محرومان، ایجاد آرامش روانی، یا تجربه زیست جمعی و همبستگی اجتماعی) همانطوری برخورد خواهد شد که با دیگر ظرفیتهای دین تا به الآن برخورد شده است.
در نهایت، لازمه شناخت این کل، یک خداشناسی، هستیشناسی و انسانشناسی کاملاً متفاوت از آنچه در حال حاضر در جامعه برقرار است، میباشد. موضوعی که خمینی (ره) و یارانش به دنبال آن بودند و هستند، اما از منبرها پایین کشیده شدند و اجازه اشاعه به آنها داده نمیشود و تکفیر میشوند.
❤3👏1
Forwarded from DinOnline دینآنلاین
رمضان یازدهم: آفات زبان ـ تمسخر و ریشخند
یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی انْ یَکُونُوا خَیْرا مِنْهُم. سوره حجرات آیه ۱۱
فیض مشرقی در صدر مَدرَس نشسته و اخلاق میگفت. شاگردان همه گوشاگوش و خوشهچین خرمن او.
لختی که در اوصاف دریدگی زبان سخن راند به کلام رب جلیل رسید که پاکیزگان مسخره نمیکنند و طعن نمیزنند. کلام یا استوار باید یا هرگز نباید. خوارداشت دیگران تحقیر خویشتن است.
یکی از مریدان پرسید: کدام طایفه مبتلای این دردند و چرا؟ فیض گفت: دو طایفه، فرومایگان و بلندپایگان و هریک بهعلتی. فرومایه از نعمت تربیت بیبهره است و ریشخند دیگران، تشفی حقارت اوست، اما صاحب علم و مال بر مرکب غرور سوار است و این هردو مذموم است. مستمعی پرسید: استثنایی هم هست؟
فیض: آری، فقیه شهر به "استهزای ممدوح" حکم داده تا با ریشخند مجرمان ایشان را تأدیب و تنبیه کند ولی این رأی ما نیست.
رأی من سنت رسول و حکم عقل است که نخست با چنین کیفر هیچ مجرمی تربیت نمیشود، دو دیگر آنکه نقض حقوق مجرمان است و سیم خلاف مروت قاضی!
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی انْ یَکُونُوا خَیْرا مِنْهُم. سوره حجرات آیه ۱۱
فیض مشرقی در صدر مَدرَس نشسته و اخلاق میگفت. شاگردان همه گوشاگوش و خوشهچین خرمن او.
لختی که در اوصاف دریدگی زبان سخن راند به کلام رب جلیل رسید که پاکیزگان مسخره نمیکنند و طعن نمیزنند. کلام یا استوار باید یا هرگز نباید. خوارداشت دیگران تحقیر خویشتن است.
یکی از مریدان پرسید: کدام طایفه مبتلای این دردند و چرا؟ فیض گفت: دو طایفه، فرومایگان و بلندپایگان و هریک بهعلتی. فرومایه از نعمت تربیت بیبهره است و ریشخند دیگران، تشفی حقارت اوست، اما صاحب علم و مال بر مرکب غرور سوار است و این هردو مذموم است. مستمعی پرسید: استثنایی هم هست؟
فیض: آری، فقیه شهر به "استهزای ممدوح" حکم داده تا با ریشخند مجرمان ایشان را تأدیب و تنبیه کند ولی این رأی ما نیست.
رأی من سنت رسول و حکم عقل است که نخست با چنین کیفر هیچ مجرمی تربیت نمیشود، دو دیگر آنکه نقض حقوق مجرمان است و سیم خلاف مروت قاضی!
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
❤1
Forwarded from DinOnline دینآنلاین
رمضان دوازدهم: آفات زبان ـ جدال و جروبحث
وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُم سوره انفال آیه ۴۶
قضا را چنان شد که پس از جنگهای واپسین صلیبی در نواحی شام، عساکر را هزیمت افتاد و حکام عرب از خوف جاسوسان رقیب گفتوگوی عام در شوارع را ممنوع ساختند. بازار شام اما از لونی دیگر بود و مردمان در هر گوشه چهارسوق بر سر تاریخ و عقاید گریبان چاک میکردند.
یکی گفت: نشنیدهاید خدارا "ولاتنازعوا فتفشلوا" نزاع مکنید که سست میشوید ؟!
مجنون مغربی که از اجله بحاثان بود و آداب گفتوگو میدانست گفت: نیک مردا، آنچه حرمت میشکند، الفت میگسلد و سلسله خصومت میجنباند، پرخاش و گستاخی و کینهتوزی است. بحث راهگشا و نِقاش روشنگر کار طوایف راقیه است.
مرد گفت: ما که در میان مسلمین جدال احسن ندیدهایم، هرچه بود پلشتی کلام بود و سستی مرام.
مجنون گفت: گفتوگو محتاج تربیت است و تربیت درکف دولت. هر طایفه که بر سر هیچ وپوچ یقه میدرانند و قاروره برسر هم میشکنند، بیشک اولیای نااهل دارند. خشم مگیرید و جدال احسن کنید که نجات شما در گفتوگوست.
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُم سوره انفال آیه ۴۶
قضا را چنان شد که پس از جنگهای واپسین صلیبی در نواحی شام، عساکر را هزیمت افتاد و حکام عرب از خوف جاسوسان رقیب گفتوگوی عام در شوارع را ممنوع ساختند. بازار شام اما از لونی دیگر بود و مردمان در هر گوشه چهارسوق بر سر تاریخ و عقاید گریبان چاک میکردند.
یکی گفت: نشنیدهاید خدارا "ولاتنازعوا فتفشلوا" نزاع مکنید که سست میشوید ؟!
مجنون مغربی که از اجله بحاثان بود و آداب گفتوگو میدانست گفت: نیک مردا، آنچه حرمت میشکند، الفت میگسلد و سلسله خصومت میجنباند، پرخاش و گستاخی و کینهتوزی است. بحث راهگشا و نِقاش روشنگر کار طوایف راقیه است.
مرد گفت: ما که در میان مسلمین جدال احسن ندیدهایم، هرچه بود پلشتی کلام بود و سستی مرام.
مجنون گفت: گفتوگو محتاج تربیت است و تربیت درکف دولت. هر طایفه که بر سر هیچ وپوچ یقه میدرانند و قاروره برسر هم میشکنند، بیشک اولیای نااهل دارند. خشم مگیرید و جدال احسن کنید که نجات شما در گفتوگوست.
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
❤1
Forwarded from DinOnline دینآنلاین
رمضان سیزدهم: آفات زبان ـ تملق و چاپلوسی
لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّیُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ (سوره آل عمران آیه ۱۸۸)
فیض مشرقی بر منبر جامع حلب پیوسته مردم را از فقر و املاق (تنگدستی) بیم میداد. یکی از مریدان گفت: ما مصیبت فقر شناسیم راه رفع آن ندانیم. فیض گفت: ففروا الی الله (به خدا پناه ببرید).
مرید گفت: پناه بردیم و ندیدیم ولی نزد سلطان جستیم آنچه باید نزد خدا جست!
فیض گفت: فقر قسمت درویشان است و تنگدستی هدیه سلطان. آنک که فقر ریشه دوانید و باران حقارت بارید سیاسان قدرت و نعمت، رواج "تملق" دهند و جیفه تعلق. رعیت مسکین خدای را به دو پول سیاه به سلطان فروشد و در ثنای دیوانیان کوشد و چشم بر رحمت خدای پوشد.
مرید گفت: چه کنیم؟
فیض گفت: دلیری و سیری. تا بهاستغنای نفس نرسید همین باشید. ملوک و دیوانیان را اگر ریگ به کفش نبودی حق رعیت دادی و در چشم مداحان خاک پاشیدی. هوش دارید که تملق از ریشه املاق است!
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّیُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ (سوره آل عمران آیه ۱۸۸)
فیض مشرقی بر منبر جامع حلب پیوسته مردم را از فقر و املاق (تنگدستی) بیم میداد. یکی از مریدان گفت: ما مصیبت فقر شناسیم راه رفع آن ندانیم. فیض گفت: ففروا الی الله (به خدا پناه ببرید).
مرید گفت: پناه بردیم و ندیدیم ولی نزد سلطان جستیم آنچه باید نزد خدا جست!
فیض گفت: فقر قسمت درویشان است و تنگدستی هدیه سلطان. آنک که فقر ریشه دوانید و باران حقارت بارید سیاسان قدرت و نعمت، رواج "تملق" دهند و جیفه تعلق. رعیت مسکین خدای را به دو پول سیاه به سلطان فروشد و در ثنای دیوانیان کوشد و چشم بر رحمت خدای پوشد.
مرید گفت: چه کنیم؟
فیض گفت: دلیری و سیری. تا بهاستغنای نفس نرسید همین باشید. ملوک و دیوانیان را اگر ریگ به کفش نبودی حق رعیت دادی و در چشم مداحان خاک پاشیدی. هوش دارید که تملق از ریشه املاق است!
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
❤2
Forwarded from DinOnline دینآنلاین
رمضان چهاردهم: آفات زبان ـ پُر حرفی
مَّايَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ/سوره ق آیه ۱۸
مجنون مغربی رسالهای آلوده از زاویه بازار وراقان و صحافان نیشابور جسته و چون کفر ابلیس فراز میکرد و فریاد که: ای جماعت ما هرچه میکشیم از رتوریقای ارسطوست!
حکیمی دید و گفت آنچه ارسطو گفت آیین بلاغت بود، میزان فصاحت و پایه حجت. آنچه تو مینالی و اسباب نزاع ملل و نحل است پرحرفی و لفاظی است که بر افواه عوام و زعمای کلام میرود.
مجنون گفت: حق با تست اما جماعت وراج خود را تالی ارسطو میدانند. خوب بنگر، باخبران خاموشند و بیخبران پُرگوی. آنچه امروز بر ما میرود از خطای انبوه پرگویانی ست که دو فایده ندارند: گوش سپاری و پرسش افکنی.
حکیم گفت: آن را که خبر شد خبری باز نیامد. بیخبران وراج خطای فراوان میکنند و خطای بسیار از توهم دانایی و باخبریست و اسباب معاصی و مکاره دیگر. جز بوقت و ضرورت سخن نباید گفت که شعله کلام خرمنی بسوزاند.
مجنون گفت: خدایت یار، چه بسیار مقدمه روا یا نکوهیده که نتایج ممنوعه دارد. مصائب بزرگ از لغزشهای خرد میاغازد.
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔@dinonline
مَّايَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ/سوره ق آیه ۱۸
مجنون مغربی رسالهای آلوده از زاویه بازار وراقان و صحافان نیشابور جسته و چون کفر ابلیس فراز میکرد و فریاد که: ای جماعت ما هرچه میکشیم از رتوریقای ارسطوست!
حکیمی دید و گفت آنچه ارسطو گفت آیین بلاغت بود، میزان فصاحت و پایه حجت. آنچه تو مینالی و اسباب نزاع ملل و نحل است پرحرفی و لفاظی است که بر افواه عوام و زعمای کلام میرود.
مجنون گفت: حق با تست اما جماعت وراج خود را تالی ارسطو میدانند. خوب بنگر، باخبران خاموشند و بیخبران پُرگوی. آنچه امروز بر ما میرود از خطای انبوه پرگویانی ست که دو فایده ندارند: گوش سپاری و پرسش افکنی.
حکیم گفت: آن را که خبر شد خبری باز نیامد. بیخبران وراج خطای فراوان میکنند و خطای بسیار از توهم دانایی و باخبریست و اسباب معاصی و مکاره دیگر. جز بوقت و ضرورت سخن نباید گفت که شعله کلام خرمنی بسوزاند.
مجنون گفت: خدایت یار، چه بسیار مقدمه روا یا نکوهیده که نتایج ممنوعه دارد. مصائب بزرگ از لغزشهای خرد میاغازد.
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔@dinonline
❤2
Forwarded from DinOnline دینآنلاین
رمضان پانزدهم: آفات زبان ـ عهدشکنی
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ. سوره مائده آیه یکم
فیض مشرقی طایفهای دید سخت پریشان که دعوی ایمان دارند اما روزگاری نابسامان. اکابر قوم در منبر و محراب خلایق را پند میدهند اما در خلوت ریشههای الفت بریده است و احدی درکمند اعتماد نیست. دیوانیان در تهنیت و تعزیت سعی بلیغ دارند و آفاق ملک پوشیده از حکمت و منقبت آل رسول، اما رعیت را بسلطان، زن را بشوهر، فرزند را به پدر، همسایه را به همسایه، خویش را بقوم و بالجمله دیّاری را اعتماد نیست.
مریدی گفت: چگونه است طالع این قوم که در ناصیه همه ذکر کتاب و ورد رسول است اما روزگارشان سیاه و ملول !
فیض گفت: این خلایق را قول و پیمان سست است و کسی را وفای بعهد نیست.
مرید گفت: مگر نه اینکه صورت ایمانی دارند ؟
فیض گفت: صورت ایمان دارند و سیرت اخلاق نه. عهدووفا ایمان درون میطلبد نه ارکان برون. اکابر قوم زنبور بی عسلند و کافه ارکان حکومت واعظان بی عمل، زین سبب کسی را دغدغه عهد و پیمان نیست !
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ. سوره مائده آیه یکم
فیض مشرقی طایفهای دید سخت پریشان که دعوی ایمان دارند اما روزگاری نابسامان. اکابر قوم در منبر و محراب خلایق را پند میدهند اما در خلوت ریشههای الفت بریده است و احدی درکمند اعتماد نیست. دیوانیان در تهنیت و تعزیت سعی بلیغ دارند و آفاق ملک پوشیده از حکمت و منقبت آل رسول، اما رعیت را بسلطان، زن را بشوهر، فرزند را به پدر، همسایه را به همسایه، خویش را بقوم و بالجمله دیّاری را اعتماد نیست.
مریدی گفت: چگونه است طالع این قوم که در ناصیه همه ذکر کتاب و ورد رسول است اما روزگارشان سیاه و ملول !
فیض گفت: این خلایق را قول و پیمان سست است و کسی را وفای بعهد نیست.
مرید گفت: مگر نه اینکه صورت ایمانی دارند ؟
فیض گفت: صورت ایمان دارند و سیرت اخلاق نه. عهدووفا ایمان درون میطلبد نه ارکان برون. اکابر قوم زنبور بی عسلند و کافه ارکان حکومت واعظان بی عمل، زین سبب کسی را دغدغه عهد و پیمان نیست !
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
❤1
🔻آیتالله سیدعلی خامنهای پس از ۳۶ سال رهبری به شهادت رسید
✔️آیتلله سیدعلی حسینی خامنهای، دومین رهبر انقلاب ایران، پس از 36 سال رهبری نظام اسلامی ایران صبح روز شنبه نهم اسفندماه 1404 در پی بمباران بیت ایشان در دفتر کار خود به شهادت رسید.
📎 پیوند به متن کامل این مطلب در سایت دینآنلاین
https://www.dinonline.com/45899/
🆔 @dinonline
✔️آیتلله سیدعلی حسینی خامنهای، دومین رهبر انقلاب ایران، پس از 36 سال رهبری نظام اسلامی ایران صبح روز شنبه نهم اسفندماه 1404 در پی بمباران بیت ایشان در دفتر کار خود به شهادت رسید.
📎 پیوند به متن کامل این مطلب در سایت دینآنلاین
https://www.dinonline.com/45899/
🆔 @dinonline
رمضان شانزدهم: آفات زبان ـ دشنام و ناسزا
وَلاتَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ/ سوره انعام آیه ۱۰۸
مجنون مغربی گلفروشی در بازار بغداد دید که عطر میفشاند و ناسزا میگفت. گفت: حیرتا، گل میفروشی و دشنام میدهی، زیبد و سازد؟
وَرْدی پاسخ داد: گل حکایت چیستی ما و دشنام روایت هستی ماست. بنگر ما از گلستان وجود خود چه ساختهایم. مردمان هرزه گوی را زندگانی سراسر نخوت و پریشانی است و آتشفشانِ احساس و فورانِ خشم، آئینه درونِ نژند ایشان است. وانگهی، دشنام، اظهار وجودست و آلت اعتراض. بغداد افسرده را ببین، مردمان پرخاشجوی رنجور، آداب و اطوار اُمرای اعیان را قصابی میکنند.
مجنون گفت: این همه دانم اما بر ملال نباید افزود، دشنام گذار از حدّ دیگریست، خصومت زاید و کینه فزاید. گل باید داد، عطر باید افشانید و خشم را لگام زد تا دهان به ناسزا باز نکند.
وردی گفت: آه از بهشتِ اندرز. رستنِ گل را مرارتهاست، دل خوش میخواهد، تربیت و زبان گفتگو !
مجنون گفت: پاسخ فحاش را مدهید و سلامش کنید، گلکاری همین است.
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
وَلاتَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ/ سوره انعام آیه ۱۰۸
مجنون مغربی گلفروشی در بازار بغداد دید که عطر میفشاند و ناسزا میگفت. گفت: حیرتا، گل میفروشی و دشنام میدهی، زیبد و سازد؟
وَرْدی پاسخ داد: گل حکایت چیستی ما و دشنام روایت هستی ماست. بنگر ما از گلستان وجود خود چه ساختهایم. مردمان هرزه گوی را زندگانی سراسر نخوت و پریشانی است و آتشفشانِ احساس و فورانِ خشم، آئینه درونِ نژند ایشان است. وانگهی، دشنام، اظهار وجودست و آلت اعتراض. بغداد افسرده را ببین، مردمان پرخاشجوی رنجور، آداب و اطوار اُمرای اعیان را قصابی میکنند.
مجنون گفت: این همه دانم اما بر ملال نباید افزود، دشنام گذار از حدّ دیگریست، خصومت زاید و کینه فزاید. گل باید داد، عطر باید افشانید و خشم را لگام زد تا دهان به ناسزا باز نکند.
وردی گفت: آه از بهشتِ اندرز. رستنِ گل را مرارتهاست، دل خوش میخواهد، تربیت و زبان گفتگو !
مجنون گفت: پاسخ فحاش را مدهید و سلامش کنید، گلکاری همین است.
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
🆔 @dinonline
❤3
🔻پایانِ مشترک و راز امید به آینده
✔️ایده هویت بخشِ اسلامگرایان سیاسی معاصر سنی و شیعه بر«مرجعیت نص دینی در عرصه های سیاسی-احتماعی» به لحاظ ایجابی و «مقاومت در برابر سلطه غرب» به لحاظ سلبی استوار بوده است. رهبران کاریزماتیک زیادی در پیشبرد این ایده سهم داشتهاند اما سرنوشت اکثر آنها با شهادت رقم خورده است.
🔹«حسن البنا» رهبر بزرگترین جنبش اسلامی«اخوان المسلمین» در 1949 به شهادت رسید ولی اخوان، پس از او شکوفاتر شد.
در سال 2004شهید «حسین الحوثی» با آن کاریزمای منحصر به فرد، شهید شد اما انصار الله پس از او به ضریب غیر قابل تصوری دست یافت. همانگونه که شهادت شهید«محمدباقر صدر» نیز مسیر حزب الدعوه عراق را آتشین تر از قبل کرد.
🔸با شهادت «سید عباس موسوی» در سال 1992،جوانی 32 ساله بنام «سید حسن نصرالله» به رهبری جنبش حزب الله رسید و سخت نبود ختم سرنوشت او با شهادت را حدس زد. همین منطق با شهادت «شیخ احمد یاسین» و سپس شهید «رنتیسی»، شهید «هنیه» و شهید «سنوار» در حماس تکرار شد و آخرین مورد این مسیر شهادت «آیت الله خامنهای» در ایران بود.
🔹 تجربه نشان میدهد سرنوشت بیشتر ایدئولوگهای اسلام سیاسی معاصر با شهادت رقم خورده است و با وجود اهمیت نقش رهبرانِ کاریزماتیک، باید پذیرفت که آنها علت العلل مانایی اسلامگرایی معاصر نبودهاند بلکه ایده هویت بخش، نخ تسبیح پیوند دهنده دلبستگان و راز امیدواری به آینده این مسیر است.
(به نقل از کانال مطالعات جهان عرب)
🆔@Arabworld2023
🆔 @dinonline
✔️ایده هویت بخشِ اسلامگرایان سیاسی معاصر سنی و شیعه بر«مرجعیت نص دینی در عرصه های سیاسی-احتماعی» به لحاظ ایجابی و «مقاومت در برابر سلطه غرب» به لحاظ سلبی استوار بوده است. رهبران کاریزماتیک زیادی در پیشبرد این ایده سهم داشتهاند اما سرنوشت اکثر آنها با شهادت رقم خورده است.
🔹«حسن البنا» رهبر بزرگترین جنبش اسلامی«اخوان المسلمین» در 1949 به شهادت رسید ولی اخوان، پس از او شکوفاتر شد.
در سال 2004شهید «حسین الحوثی» با آن کاریزمای منحصر به فرد، شهید شد اما انصار الله پس از او به ضریب غیر قابل تصوری دست یافت. همانگونه که شهادت شهید«محمدباقر صدر» نیز مسیر حزب الدعوه عراق را آتشین تر از قبل کرد.
🔸با شهادت «سید عباس موسوی» در سال 1992،جوانی 32 ساله بنام «سید حسن نصرالله» به رهبری جنبش حزب الله رسید و سخت نبود ختم سرنوشت او با شهادت را حدس زد. همین منطق با شهادت «شیخ احمد یاسین» و سپس شهید «رنتیسی»، شهید «هنیه» و شهید «سنوار» در حماس تکرار شد و آخرین مورد این مسیر شهادت «آیت الله خامنهای» در ایران بود.
🔹 تجربه نشان میدهد سرنوشت بیشتر ایدئولوگهای اسلام سیاسی معاصر با شهادت رقم خورده است و با وجود اهمیت نقش رهبرانِ کاریزماتیک، باید پذیرفت که آنها علت العلل مانایی اسلامگرایی معاصر نبودهاند بلکه ایده هویت بخش، نخ تسبیح پیوند دهنده دلبستگان و راز امیدواری به آینده این مسیر است.
(به نقل از کانال مطالعات جهان عرب)
🆔@Arabworld2023
🆔 @dinonline
❤3