♨️از مقاله «چرا ما ستم گران را دوست داریم»
.
.
.
دیوید لیوینگستون اسمیت
.
#روانکاوی
#اقتدارگرایی
#فروید
#زن_زندگی_آزادی
#بخش_اول
.
.
.
دیوید لیوینگستون اسمیت
.
#روانکاوی
#اقتدارگرایی
#فروید
#زن_زندگی_آزادی
#بخش_اول
👍21👎1
“ صدای عقل آرام است اما تا زمانی که شنیده نشود متوقف نخواهد شد.”
.
.
سرانجام پس از مخالفت های مکرر بی پایان ،موفق میشود .این یکی از معدود نکاتی است که میتوان در آن به آینده بشر #خوشبین بود.
#فروید
#Future_of_an_illusion 1927
#مجله_روان_درمانی_پویشی
#روانکاوی
#رواندرمانیپویشی
#رواندرمانی
.
.
سرانجام پس از مخالفت های مکرر بی پایان ،موفق میشود .این یکی از معدود نکاتی است که میتوان در آن به آینده بشر #خوشبین بود.
#فروید
#Future_of_an_illusion 1927
#مجله_روان_درمانی_پویشی
#روانکاوی
#رواندرمانیپویشی
#رواندرمانی
👍17❤3
#برای
آنکه میخندد، خبر هولناک را هنوز نشنیده(برتولت #برشت، برای آیندگان)
ژان پل #سارتر در اثر مهماش، #هستی_و_نیستی فرض میکند ارتباطی بین #شرم و حس خویشتن وجود دارد. هر زمان با دیگران مواجه میشویم، مجبوریم که آنها را در دنیای خود سهیم کنیم. همچنین ما به درستی از این حقیقت آگاهیم که آنها میتوانند ما را ببینند و به ما عینیت دهند. برای سارتر ماهیت شرم اینگونه است که هنگام تجربه شرم، ما خود ابژه آفریده در نگاه دیگری میشویم بنابراین شرم حسی از #خویشتن است که محور آن بیرون از خودمان است.
در تبیین فعل و انفعالات اجتماعی نیز چنین تبیینی به نظر کارساز میآید زمانی که بخواهیم شرم اجتماعی را زیر تیغ تحلیل ببریم. آیا ممکن است گروهی از مردم در زمان و مکان خاصی احساس شرم یکسانی تجربه کنند. به باور من بله. گروه، انگارهای از خویش دارد، به عنوان مثال خود را متعلق به سازمان و نهادی میداند، رهبری دارد و دستورالعملهایی. در شرم اجتماعی که ممکن است گروه کثیری را به خود دچار کند، دقیقا چنین مکانیزمی به وجود میآید. به تعبیری در شرم اجتماعی گروهی از افراد در زمان و مکان خاصی احساسی مشابه از خویشتن اجتماعی خود دارند که محور آن بیرون از خودشان است. با این ایده می توان به تحلیل فعل و انفعالات حاکمیت و افراد وابسته به آن پرداخت. در وقایع اخیری که در جامعه همگی به نوعی دیده و چشیدهایم حتما از خود بارها پرسیده ایم مگر میشود چنین پرخاشی با چنین نیرویی در حال تکوین و تسریع خود باشد؟ البته این سوال برای تاریخ بسیار سطحی و بی مزه است چرا که طول تاریخ مملو از خشونت و کشتار انسان ها برای لحظاتی چند بر راس قدرت ماندن یا رسیدن است، اما ما معاصران در این جامعه با چشم و گوشت و تن خود چنین بی مزهگی تاریخی را در حال چشیدنیم و گاه شده که بارها با نگاهی دوباره و دوباره و دوباره در پیتکرار دیدن حوادثی هستیم که تا قبل از آن در ذهن کوچک خود هیچ گونه تصوری از آن نمی توانستیم داشته باشیم.
هرآنچه که در این چند ماه مکرر از سمت نیروهای سرکوب و سوژههای وابسته به حاکمیت دیدهایم میتوان در دلایل پرشماری تبیین و تحلیل کرد اما این مقاله تنها به بررسی یکی از دلایل میپردازد که به عقیده نگارنده و البته با کمک از نظریات #روانکاوی شاید از دلایل برجسته تبیین چنین افعالی است. نیروی سرکوب به کمک ایدئولوژی از پیش ساخته شده، با هر آنچه به نوعی تغییر محسوب شود، بر سر عناد و کینه ورزی است به واقع سرکوبگر تنها به یک چیز میاندیشد و آن ایستایی..
لینک ادامه یادداشت در سایت
نوشته رضا عزیزان
https://dpsychotherapy.com/baraye-sharm/
#مجله_روان_درمانی_پویشی
آنکه میخندد، خبر هولناک را هنوز نشنیده(برتولت #برشت، برای آیندگان)
ژان پل #سارتر در اثر مهماش، #هستی_و_نیستی فرض میکند ارتباطی بین #شرم و حس خویشتن وجود دارد. هر زمان با دیگران مواجه میشویم، مجبوریم که آنها را در دنیای خود سهیم کنیم. همچنین ما به درستی از این حقیقت آگاهیم که آنها میتوانند ما را ببینند و به ما عینیت دهند. برای سارتر ماهیت شرم اینگونه است که هنگام تجربه شرم، ما خود ابژه آفریده در نگاه دیگری میشویم بنابراین شرم حسی از #خویشتن است که محور آن بیرون از خودمان است.
در تبیین فعل و انفعالات اجتماعی نیز چنین تبیینی به نظر کارساز میآید زمانی که بخواهیم شرم اجتماعی را زیر تیغ تحلیل ببریم. آیا ممکن است گروهی از مردم در زمان و مکان خاصی احساس شرم یکسانی تجربه کنند. به باور من بله. گروه، انگارهای از خویش دارد، به عنوان مثال خود را متعلق به سازمان و نهادی میداند، رهبری دارد و دستورالعملهایی. در شرم اجتماعی که ممکن است گروه کثیری را به خود دچار کند، دقیقا چنین مکانیزمی به وجود میآید. به تعبیری در شرم اجتماعی گروهی از افراد در زمان و مکان خاصی احساسی مشابه از خویشتن اجتماعی خود دارند که محور آن بیرون از خودشان است. با این ایده می توان به تحلیل فعل و انفعالات حاکمیت و افراد وابسته به آن پرداخت. در وقایع اخیری که در جامعه همگی به نوعی دیده و چشیدهایم حتما از خود بارها پرسیده ایم مگر میشود چنین پرخاشی با چنین نیرویی در حال تکوین و تسریع خود باشد؟ البته این سوال برای تاریخ بسیار سطحی و بی مزه است چرا که طول تاریخ مملو از خشونت و کشتار انسان ها برای لحظاتی چند بر راس قدرت ماندن یا رسیدن است، اما ما معاصران در این جامعه با چشم و گوشت و تن خود چنین بی مزهگی تاریخی را در حال چشیدنیم و گاه شده که بارها با نگاهی دوباره و دوباره و دوباره در پیتکرار دیدن حوادثی هستیم که تا قبل از آن در ذهن کوچک خود هیچ گونه تصوری از آن نمی توانستیم داشته باشیم.
هرآنچه که در این چند ماه مکرر از سمت نیروهای سرکوب و سوژههای وابسته به حاکمیت دیدهایم میتوان در دلایل پرشماری تبیین و تحلیل کرد اما این مقاله تنها به بررسی یکی از دلایل میپردازد که به عقیده نگارنده و البته با کمک از نظریات #روانکاوی شاید از دلایل برجسته تبیین چنین افعالی است. نیروی سرکوب به کمک ایدئولوژی از پیش ساخته شده، با هر آنچه به نوعی تغییر محسوب شود، بر سر عناد و کینه ورزی است به واقع سرکوبگر تنها به یک چیز میاندیشد و آن ایستایی..
لینک ادامه یادداشت در سایت
نوشته رضا عزیزان
https://dpsychotherapy.com/baraye-sharm/
#مجله_روان_درمانی_پویشی
👍13❤5👎2🥰1
🎶 #موسیقی_به_مثابه_روان
#۱۳دسامبر_روزجهانیویلون 🎻
🎼 نام اثر:Tim Fain
🎧 کاری از : Johann Sebastian
♨️ @dynamicworkshops
🔎 www.dpsychotherapy.com
🎼 نام اثر:Tim Fain
🎧 کاری از : Johann Sebastian
♨️ @dynamicworkshops
🔎 www.dpsychotherapy.com
Telegram
attach 📎
👌9👍3❤2
👍22👎2
🎶 #موسیقی_به_مثابه_روان
❄️⛄️
🎼 نام اثر:Dalur
🎧 کاری از :Olafur Arnalds
♨️ @dynamicworkshops
🔎 www.dpsychotherapy.com
❄️⛄️
🎼 نام اثر:Dalur
🎧 کاری از :Olafur Arnalds
♨️ @dynamicworkshops
🔎 www.dpsychotherapy.com
👍7❤2🤩2🥰1
#بیوگرافی
🔗جوزف سندلر در آفریقای جنوبی به دنیا آمد و بزرگ شد. او به بریتانیا نقل مکان کرد، جایی که دکترای خود را در مؤسسه روانپزشکی در سال 1950 به پایان رساند، قبل از اینکه از سال 1950 تا 1955 در بیمارستان کالج دانشگاهی آموزشهای بیشتری را در رشته پزشکی بگذراند.
او برای آموزش در موسسه روانکاوی در سال ۱۹۴۹ پذیرفته شد و در سال ۱۹۵۲ آن را تمام کرد. در سال ۱۹۵۸ عضو اصلی و در سال ۱۹۶۱ تحلیلگر ارشد در انجمن روانکاوی بریتانیا شد. او سردبیر مجله روانشناسی پزشکی بریتانیا بود. جایگاهی که از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۴ عهدهدار آن بود. سردبیر مجله بینالمللی روانکاوی از سال ۱۹۶۸تا ۱۹۷۸ بودو به عنوان رئیس انجمن بینالمللی روانکاوی در سال ۱۹۸۹ انتخاب شد. او استاد کرسی روانکاوی زیگموند فروید را در دانشگاه عبری اورشلیم از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۵ گرفت وکرسی یادبود فروید را از سال۱۹۸۴ در کالج دانشگاه لندن داشت. او در سال ۱۹۹۲ استاد بازنشسته در دانشگاه انتخاب شد.
📍جوزف سندلر با خرد و دانش بی نظیر خود نقشی اساسی در تئوری و کاربرد روانکاوی داشت. درک عمیق او از ماهیت انسان و احترام به بیماراناش در کار روانکاوی او نمایان است. او بر نقش احساس سلامت و بهزیستی در تنظیم عملکرد روانی تاکید داشت. هر فردی در مواجهه با درماندگی، مکانیسمهای برای کنار آمدن اتخاذ میکند، تا احساس امنیت کند(a ۱۹۶۸). بنابراین این علائم ممکن است به عنوان تلاشهای فرد در جهت نگه داشتن یک سپر دفاعی برای حفظ تجربه تعادل روانی شناخته شود. بدیهی است که همیشه این روش کار نمیکند، واقعیتی که باعث میشود بیماران به دنبال درمان باشند. سندلر در کتاب خود با مضمون روانکاوان چه میخواهند (۱۹۹۶)همراه با اورسلا درهر, بیان میکند که هدف از روانکاوی این است که بیماران بخشهای غیرعقلانی و غیرقابل پذیرش خود را که تعارضات دردناکی را برانگیخته است، بپذیرند. این ایده محور آموزش و نظارت در کار او بود.
در تمامی فعالیتهای سندلر، تعامل دائمی بین میان صورتبندیهای بالینی و نظری دیده میشود. او با رهبری چندین گروه پژوهشی در کلینیک همپستد بسیاری از مفاهیم کلاسیک در روانکاوی از قبیل سوپرایگو، تصعید، فانتزی، ایگو آرمانی، درون فکنی، بلعیدن، همانند سازی و فرافکنی و مراحل مختلفی که توسط مفهوم همانندسازی فرافکنانه طی میشود را بازبینی کرد. چند مورد از کمکهای او منجر به شکل گیری مجدد نظریه روانکاوی شد که نام او را یدک می کشد، مانند مفاهیم «جهان بازنمایی»، «تحقق بخشی»،، «پاسخ به نقش»، تمایز بین «قلمروهای تجربی و غیر تجربی» (جوفی و سندلر 1969)، و “گذشته و حال ناهشیار”. این موارد کلیدی اضافه شده به نظریه، منجر به چیزی شد که آگدن آن را «انقلاب آرام» در روانکاوی نامید.
سندلر در مقاله تأثیرگذار خود در مورد مفهوم جهان بازنمایی (1962)، مفهوم جهان بازنمایی را این گونه تعریف میکند: «وجود کم و بیش پایدار به عنوان یک سازمان یا طرح وارهای که از بسیاری از تأثیرات ساخته شده است» (ص. 133). او بیان میکند که بازنمایی از خود و دیگری یک شکل دارد: همچنین دارای یک جزء عاطفی هست که ساختار احساسات و ادراکات را، که از تجربه بین فردی ناشی میشود، ممکن میسازد. این تأکید بر حالاتهای احساس در چندین مقاله او بسط یافته و پیوندی بین نظریههای کلاسیک سائق و نظریههای روابط موضوعی ایجاد کرده است.
از نظر تکنیک، او بر اهمیت این موضوع تاکید داشت که باید بدون تفسیر پیش از موعد انتقال، چه مثبت و چه منفی، به شیوهای که مانع از آشکار شدن آن بشود، اجازه دهیم که فرایند روانکاوی به جریان بیفتد. سندلر به به آرامی تئوری تکنیکی را توسعه داد که تاثیر عمیقی بر تمامی گروههای جامعه بریتانیا داشت.
او بر اهمیت ارائه یک تفسیر متعادل به بیماران که هر دو جنبه از تعارضات آنها را در بر میگیرد، تأکید کرد. او همچنین بر اهمیت تفسیر آنچه پیشهشیار بود، قبل از دستیابی به فانتزیهای ناهشیار، و همچنین اهمیت ماندن در تماس با تجربه عاطفی بیمار، پافشاری می کرد. کار او در مورد «پاسخگویی به نقش» تأثیر ملی و بینالمللی بر درک انتقال متقابل داشته است و او روشی را شناسایی کرد که بیمارانی که آرزوی محقق کردن خیال پردازی ناهشیار را دارند روابطی نقشآفرین به وجود میآورند. او همچنین یک مفهوم کلیدی در تکنیک روانکاوی معرفی کرد، که آن را «تحقق » (۱۹۷۶), به معنی به واقعیت تبدیل شدن، به سند واقعی تبدیل کردن ویا تحقق در عمل نامید.
ادامه در لینک زیر👇🏻
https://dpsychotherapy.com/josef-sandler/
📝نوشته: روزین پرلبرگ ۲۰۱۵
ترجمه: مجموعه روان درمانی پویشی
منتخبی از نوشته ها ی سندلر
https://psychoanalysis.org.uk/authors-and-theorists/joseph-sandler
🔗جوزف سندلر در آفریقای جنوبی به دنیا آمد و بزرگ شد. او به بریتانیا نقل مکان کرد، جایی که دکترای خود را در مؤسسه روانپزشکی در سال 1950 به پایان رساند، قبل از اینکه از سال 1950 تا 1955 در بیمارستان کالج دانشگاهی آموزشهای بیشتری را در رشته پزشکی بگذراند.
او برای آموزش در موسسه روانکاوی در سال ۱۹۴۹ پذیرفته شد و در سال ۱۹۵۲ آن را تمام کرد. در سال ۱۹۵۸ عضو اصلی و در سال ۱۹۶۱ تحلیلگر ارشد در انجمن روانکاوی بریتانیا شد. او سردبیر مجله روانشناسی پزشکی بریتانیا بود. جایگاهی که از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۴ عهدهدار آن بود. سردبیر مجله بینالمللی روانکاوی از سال ۱۹۶۸تا ۱۹۷۸ بودو به عنوان رئیس انجمن بینالمللی روانکاوی در سال ۱۹۸۹ انتخاب شد. او استاد کرسی روانکاوی زیگموند فروید را در دانشگاه عبری اورشلیم از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۵ گرفت وکرسی یادبود فروید را از سال۱۹۸۴ در کالج دانشگاه لندن داشت. او در سال ۱۹۹۲ استاد بازنشسته در دانشگاه انتخاب شد.
📍جوزف سندلر با خرد و دانش بی نظیر خود نقشی اساسی در تئوری و کاربرد روانکاوی داشت. درک عمیق او از ماهیت انسان و احترام به بیماراناش در کار روانکاوی او نمایان است. او بر نقش احساس سلامت و بهزیستی در تنظیم عملکرد روانی تاکید داشت. هر فردی در مواجهه با درماندگی، مکانیسمهای برای کنار آمدن اتخاذ میکند، تا احساس امنیت کند(a ۱۹۶۸). بنابراین این علائم ممکن است به عنوان تلاشهای فرد در جهت نگه داشتن یک سپر دفاعی برای حفظ تجربه تعادل روانی شناخته شود. بدیهی است که همیشه این روش کار نمیکند، واقعیتی که باعث میشود بیماران به دنبال درمان باشند. سندلر در کتاب خود با مضمون روانکاوان چه میخواهند (۱۹۹۶)همراه با اورسلا درهر, بیان میکند که هدف از روانکاوی این است که بیماران بخشهای غیرعقلانی و غیرقابل پذیرش خود را که تعارضات دردناکی را برانگیخته است، بپذیرند. این ایده محور آموزش و نظارت در کار او بود.
در تمامی فعالیتهای سندلر، تعامل دائمی بین میان صورتبندیهای بالینی و نظری دیده میشود. او با رهبری چندین گروه پژوهشی در کلینیک همپستد بسیاری از مفاهیم کلاسیک در روانکاوی از قبیل سوپرایگو، تصعید، فانتزی، ایگو آرمانی، درون فکنی، بلعیدن، همانند سازی و فرافکنی و مراحل مختلفی که توسط مفهوم همانندسازی فرافکنانه طی میشود را بازبینی کرد. چند مورد از کمکهای او منجر به شکل گیری مجدد نظریه روانکاوی شد که نام او را یدک می کشد، مانند مفاهیم «جهان بازنمایی»، «تحقق بخشی»،، «پاسخ به نقش»، تمایز بین «قلمروهای تجربی و غیر تجربی» (جوفی و سندلر 1969)، و “گذشته و حال ناهشیار”. این موارد کلیدی اضافه شده به نظریه، منجر به چیزی شد که آگدن آن را «انقلاب آرام» در روانکاوی نامید.
سندلر در مقاله تأثیرگذار خود در مورد مفهوم جهان بازنمایی (1962)، مفهوم جهان بازنمایی را این گونه تعریف میکند: «وجود کم و بیش پایدار به عنوان یک سازمان یا طرح وارهای که از بسیاری از تأثیرات ساخته شده است» (ص. 133). او بیان میکند که بازنمایی از خود و دیگری یک شکل دارد: همچنین دارای یک جزء عاطفی هست که ساختار احساسات و ادراکات را، که از تجربه بین فردی ناشی میشود، ممکن میسازد. این تأکید بر حالاتهای احساس در چندین مقاله او بسط یافته و پیوندی بین نظریههای کلاسیک سائق و نظریههای روابط موضوعی ایجاد کرده است.
از نظر تکنیک، او بر اهمیت این موضوع تاکید داشت که باید بدون تفسیر پیش از موعد انتقال، چه مثبت و چه منفی، به شیوهای که مانع از آشکار شدن آن بشود، اجازه دهیم که فرایند روانکاوی به جریان بیفتد. سندلر به به آرامی تئوری تکنیکی را توسعه داد که تاثیر عمیقی بر تمامی گروههای جامعه بریتانیا داشت.
او بر اهمیت ارائه یک تفسیر متعادل به بیماران که هر دو جنبه از تعارضات آنها را در بر میگیرد، تأکید کرد. او همچنین بر اهمیت تفسیر آنچه پیشهشیار بود، قبل از دستیابی به فانتزیهای ناهشیار، و همچنین اهمیت ماندن در تماس با تجربه عاطفی بیمار، پافشاری می کرد. کار او در مورد «پاسخگویی به نقش» تأثیر ملی و بینالمللی بر درک انتقال متقابل داشته است و او روشی را شناسایی کرد که بیمارانی که آرزوی محقق کردن خیال پردازی ناهشیار را دارند روابطی نقشآفرین به وجود میآورند. او همچنین یک مفهوم کلیدی در تکنیک روانکاوی معرفی کرد، که آن را «تحقق » (۱۹۷۶), به معنی به واقعیت تبدیل شدن، به سند واقعی تبدیل کردن ویا تحقق در عمل نامید.
ادامه در لینک زیر👇🏻
https://dpsychotherapy.com/josef-sandler/
📝نوشته: روزین پرلبرگ ۲۰۱۵
ترجمه: مجموعه روان درمانی پویشی
منتخبی از نوشته ها ی سندلر
https://psychoanalysis.org.uk/authors-and-theorists/joseph-sandler
Telegram
attach 📎
👍7❤1😁1
♨️از مقاله «چرا ما ستم گران را دوست داریم»
.
.
.
دیوید لیوینگستون اسمیت
.
#روانکاوی
#اقتدارگرایی
#فروید
#زن_زندگی_آزادی
#بخش_دوم
.
.
.
دیوید لیوینگستون اسمیت
.
#روانکاوی
#اقتدارگرایی
#فروید
#زن_زندگی_آزادی
#بخش_دوم
👍16👎1
🎶 #موسیقی_به_مثابه_روان
🎼 نام اثر:Cancion para Otto y Elsa
🎧 کاری از :Sergio Diaz De Rojas
♨️ @dynamicworkshops
🔎 www.dpsychotherapy.com
🎼 نام اثر:Cancion para Otto y Elsa
🎧 کاری از :Sergio Diaz De Rojas
♨️ @dynamicworkshops
🔎 www.dpsychotherapy.com
Telegram
attach 📎
👌8❤3👍2