🌼🌼🌼کانت و تعلیم و تربیت
كانت مى گويد متأسفانه يكى از مفاسدى كه در جامعه ما وجود دارد اين است كه اطفال را براى اينكه «سازگارى هر چه بيشتر با وضع موجود» پيدا كنند پرورش مى دهند ولى اصلا چنين منظورى صحيح نيست بلكه «بهبود بخشيدن به وضع موجود» بايد هدف تربيت باشد. يعنى بايد بچه ها را طورى پرورش داد كه وقتى بزرگ شدند اين وضع موجود جامعه را بهتر كنند نه اينكه خودشان را با وضع موجود هماهنگ و همرنگ سازند كه در نهايت مثل ما شوند. پدر و مادرى موفقند كه بچه ها را براى اينكه بهتر ازخودشان شوند تربيت مى كنند نه براى اينكه مثل خودشان شوند. كانت مى گويد:« پرورش مناسب پرورشى است كه عطف توجه به حال ندارد بلكه به آينده دارد.» سخن كانت نظير آن مطلبى است كه از حضرت على بن ابيطالب نقل شده كه بچه هاى خود را براى زمانِ خودتان تربيت نكنيد بلكه براى زمان آتى تربيت كنيد.
نكته ديگر در باب آموزش و پرورش از ديدگاه كانت، نظر او در باب آموزش است. كانت مى گويد اهداف آموزش هم زودگذرتر از پرورش است و هم تخصصى تر از پرورش. وقتى ما اطفال خود را پرورش مى دهيم، ايشان را از آن جهت كه مى خواهند انسان باشند پرورش مى دهيم ولى آموزش از آن جهت كه انسان شوند در موردشان صورت نمى گيرد بلكه از آن جهت كه مهندس شوند، پزشك شوند، معلم شوند، پل بسازند و... مى آموزند. از اين نظر است كه آموزش، تخصصى است يعنى انسان براى انسانيت طرف نيست بلكه براى اين است كه فرد بتواند فلان حرفه خاص را بلد باشد. پس پرورش براى همه انسانها لازم است ولى آموزش ويژه هر فردى متناسب با خواست شغلى اوست. نكته ديگر اينكه آموزش زودگذر است; يعنى جامعه وقتى تطور پيدا كرد آموزش هايش هم به سرعت متطور و متغير مى شود ولى پرورش اينگونه نيست; پرورش به غايت قصوايى نظر دارد كه گويا فوق اين تطورات اجتماعى است، او مى خواهد انسان درست كند و انسان را در هر زمانى بايد با يك لوازم خاصى بپرورد، لذا پرورش ديرگذرتر از آموزش است. ولى در عين حال، كانت مى گويد: با اينكه آموزش بايد تخصصى باشد ولى بايد جنبه هرمى خودش را حفظ كند. يعنى در سالهاى ابتدايى ما بايد از هر رشته علمى يكسرى معلوماتى به بچه ها ياد دهيم، علوم تجربى، علوم فلسفى، علوم تاريخى و بعد آهسته آهسته اين دامنه را تنگ تر كنيم و يك علوم خاص ترى ـ وابسته به آن شغل و حرفه اى كه فرد مى خواهد انتخاب كند ـ ياد دهيم و به اين ترتيب اين دامنه تنگ تر و تنگ تر شود تا در نهايت براى آن شغل يك تعليم خاصى داشته باشيم. ما بايد به صورت هرمى آموزش دهيم تا اينكه بچه در هر سنّى اگر از آموزشهاى بيشتر محروم شد، لااقل در آن مقدار كارائى داشته باشد. آموزشها بايد هر چه تخصصى تر مى شوند تعداد آنها كمتر شود ولى آن علومى كه باقى مى مانند به صورت عمقى ترى ياد گرفته شوند. در عين حال، در اين مدت نبايد به گونه اى آموزش داد كه فضل فروشى در بچه ها افزايش و رواج پيدا كند. كانت مى گويد متأسفانه در نظام تعليم و تربيت ما، وضع چنين است كه الفاظ و اصطلاحات زياد است و اينها فقط به درد بازارگرمى و فضل فروشى مى خورد. به اعتقاد او، از هر علمى يك مقدار دقيقش را ياد بدهيد ولى زياد وارد الفاظ و اصطلاحاتش نشويد كه اينها به درد لفّاظى مى خورند و بس. از هر علمى يك محدوده كم ولى عمقى و دقيق ياد دهيد.
نكته مهمى كه در كتاب تعليم و تربيت كانت وجود دارد آن فضائل اخلاقى است كه در پرورش بايد در بچه ها رسوخ داده شود. او راه رسوخ كردن آن را هم بيان كرده است. يكى از نكاتى كه او مى گويد اين است كه از اول به بچه ها نگوييد:« دروغ نگوييد چون خدا گفته است دروغ نبايد گفت»; چون اگر بعداً براى او از لحاظ فلسفى درباره وجود خدا مشكلاتى پيش آمد و شك كرد كه خدا وجود دارد يا نه يكباره اخلاقش هم فرو مى ريزد، چون تا به حال راست مى گفت براى اينكه معتقد بود خدا وجود دارد و خدا گفته است، حالا كه معلوم شد خدا وجود ندارد پس نبايد راست هم بگويد. كانت مى گويد عكس آن را بگوييد:«راست بگوييد چون راست گفتن براى انسان خوب است و خدا هر چه را كه براى انسان خوب است امر كرده است.» اگر روزى برايش معلوم شد كه خدا وجود ندارد باز آن مطلب اصلى سرجاى خودش باقى مانده است. يعنى حسن راست گفتن را متوقف بر وجود خدا نكنيد كه اگر شكى در وجود خدا پديد آمد در حسن راستگويى هم شك حاصل آيد، بلكه بگوييد راست گفتن و... از آن رو كه انسان هستيم بايد انجام دهيم چه خدا باشد و چه خدا نباشد. اما متدينان مى گويند خدايى وجود دارد كه او هم گفته است اين كارها را انجام دهيد. اگر مطابق اعتقاد كانت بگوييد، اگر روزى از دين بيرون رفت، از اخلاق بيرون نمى رود.🌷🌷🌷استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد 3،صفحه 134
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌼🌼🌼کانت و تعلیم و تربیت
كانت مى گويد متأسفانه يكى از مفاسدى كه در جامعه ما وجود دارد اين است كه اطفال را براى اينكه «سازگارى هر چه بيشتر با وضع موجود» پيدا كنند پرورش مى دهند ولى اصلا چنين منظورى صحيح نيست بلكه «بهبود بخشيدن به وضع موجود» بايد هدف تربيت باشد. يعنى بايد بچه ها را طورى پرورش داد كه وقتى بزرگ شدند اين وضع موجود جامعه را بهتر كنند نه اينكه خودشان را با وضع موجود هماهنگ و همرنگ سازند كه در نهايت مثل ما شوند. پدر و مادرى موفقند كه بچه ها را براى اينكه بهتر ازخودشان شوند تربيت مى كنند نه براى اينكه مثل خودشان شوند. كانت مى گويد:« پرورش مناسب پرورشى است كه عطف توجه به حال ندارد بلكه به آينده دارد.» سخن كانت نظير آن مطلبى است كه از حضرت على بن ابيطالب نقل شده كه بچه هاى خود را براى زمانِ خودتان تربيت نكنيد بلكه براى زمان آتى تربيت كنيد.
نكته ديگر در باب آموزش و پرورش از ديدگاه كانت، نظر او در باب آموزش است. كانت مى گويد اهداف آموزش هم زودگذرتر از پرورش است و هم تخصصى تر از پرورش. وقتى ما اطفال خود را پرورش مى دهيم، ايشان را از آن جهت كه مى خواهند انسان باشند پرورش مى دهيم ولى آموزش از آن جهت كه انسان شوند در موردشان صورت نمى گيرد بلكه از آن جهت كه مهندس شوند، پزشك شوند، معلم شوند، پل بسازند و... مى آموزند. از اين نظر است كه آموزش، تخصصى است يعنى انسان براى انسانيت طرف نيست بلكه براى اين است كه فرد بتواند فلان حرفه خاص را بلد باشد. پس پرورش براى همه انسانها لازم است ولى آموزش ويژه هر فردى متناسب با خواست شغلى اوست. نكته ديگر اينكه آموزش زودگذر است; يعنى جامعه وقتى تطور پيدا كرد آموزش هايش هم به سرعت متطور و متغير مى شود ولى پرورش اينگونه نيست; پرورش به غايت قصوايى نظر دارد كه گويا فوق اين تطورات اجتماعى است، او مى خواهد انسان درست كند و انسان را در هر زمانى بايد با يك لوازم خاصى بپرورد، لذا پرورش ديرگذرتر از آموزش است. ولى در عين حال، كانت مى گويد: با اينكه آموزش بايد تخصصى باشد ولى بايد جنبه هرمى خودش را حفظ كند. يعنى در سالهاى ابتدايى ما بايد از هر رشته علمى يكسرى معلوماتى به بچه ها ياد دهيم، علوم تجربى، علوم فلسفى، علوم تاريخى و بعد آهسته آهسته اين دامنه را تنگ تر كنيم و يك علوم خاص ترى ـ وابسته به آن شغل و حرفه اى كه فرد مى خواهد انتخاب كند ـ ياد دهيم و به اين ترتيب اين دامنه تنگ تر و تنگ تر شود تا در نهايت براى آن شغل يك تعليم خاصى داشته باشيم. ما بايد به صورت هرمى آموزش دهيم تا اينكه بچه در هر سنّى اگر از آموزشهاى بيشتر محروم شد، لااقل در آن مقدار كارائى داشته باشد. آموزشها بايد هر چه تخصصى تر مى شوند تعداد آنها كمتر شود ولى آن علومى كه باقى مى مانند به صورت عمقى ترى ياد گرفته شوند. در عين حال، در اين مدت نبايد به گونه اى آموزش داد كه فضل فروشى در بچه ها افزايش و رواج پيدا كند. كانت مى گويد متأسفانه در نظام تعليم و تربيت ما، وضع چنين است كه الفاظ و اصطلاحات زياد است و اينها فقط به درد بازارگرمى و فضل فروشى مى خورد. به اعتقاد او، از هر علمى يك مقدار دقيقش را ياد بدهيد ولى زياد وارد الفاظ و اصطلاحاتش نشويد كه اينها به درد لفّاظى مى خورند و بس. از هر علمى يك محدوده كم ولى عمقى و دقيق ياد دهيد.
نكته مهمى كه در كتاب تعليم و تربيت كانت وجود دارد آن فضائل اخلاقى است كه در پرورش بايد در بچه ها رسوخ داده شود. او راه رسوخ كردن آن را هم بيان كرده است. يكى از نكاتى كه او مى گويد اين است كه از اول به بچه ها نگوييد:« دروغ نگوييد چون خدا گفته است دروغ نبايد گفت»; چون اگر بعداً براى او از لحاظ فلسفى درباره وجود خدا مشكلاتى پيش آمد و شك كرد كه خدا وجود دارد يا نه يكباره اخلاقش هم فرو مى ريزد، چون تا به حال راست مى گفت براى اينكه معتقد بود خدا وجود دارد و خدا گفته است، حالا كه معلوم شد خدا وجود ندارد پس نبايد راست هم بگويد. كانت مى گويد عكس آن را بگوييد:«راست بگوييد چون راست گفتن براى انسان خوب است و خدا هر چه را كه براى انسان خوب است امر كرده است.» اگر روزى برايش معلوم شد كه خدا وجود ندارد باز آن مطلب اصلى سرجاى خودش باقى مانده است. يعنى حسن راست گفتن را متوقف بر وجود خدا نكنيد كه اگر شكى در وجود خدا پديد آمد در حسن راستگويى هم شك حاصل آيد، بلكه بگوييد راست گفتن و... از آن رو كه انسان هستيم بايد انجام دهيم چه خدا باشد و چه خدا نباشد. اما متدينان مى گويند خدايى وجود دارد كه او هم گفته است اين كارها را انجام دهيد. اگر مطابق اعتقاد كانت بگوييد، اگر روزى از دين بيرون رفت، از اخلاق بيرون نمى رود.🌷🌷🌷استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد 3،صفحه 134
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
Forwarded from فلسفه براي کودکان ايران iranp4c
سحر سلطانی//
مغالطه پهلوانپنبه یا مترسک پوشالی
مینا: مهمترین مساله من در مدرسه سختگیریها و تکالیف زیادی است که معلمها میدهند.
مادر: مساله شما این است که هر کار دوست دارید انجام بدهید، هر وقت دوست دارید بیایید یا بروید، با هر کسی معاشرت کنید، لباسهای مبتذل بپوشید، چیزهای غیر اخلاقی ببینید و گوش کنید و کسی هم به شما تذکر ندهد.
—
سعید: هر فیلم و سریالی مناسب دیدن بچهها نیست.
مینا: باز هم شروع کردی؟ مشکل «فیلم مناسب» نیست بلکه هزینهای است که برای خریدن این فیلمها داده میشود، به نظر شما نباید برای فرهنگ هزینه داد و بچه باید مفت و مجانی با فرهنگ شود!
—
مینا: در این مجتمع وسیلههای بازی برای بچهها اصلا ایمن نیستند و بهتر است مراقب استفاده بچه از آنها باشیم.
سعید: یعنی در پارکها و شهربازیها و سایر مجتمعها وضعیت بهتری برقرار است؟ بچهای که زمین نخورد بزرگ نمیشود، تو میخواهی بچهننه تحویل جامعه بدهی ولی من حوصله بچه لوس ندارم.
—
مینا: مدرسه نیازمند کمک والدین است برای مجهز کردن آزمایشگاه علوم. به نظرت چقدر کمک کنیم؟
سعید: کمک کنیم تا موش و قورباغههای بیگناه را سلاخی کنند و یک مشت بچه معصوم را تبدیل به قصاب کنند؟ من ترجیح میدهم برای ساخت سالن ورزشی کمک کنم تا کشتارگاه جانوران!
***
یکی از رایجترین مغالطهها بین کودکان و نوجوانان و والدین در همه دنیامغالطه پهلوان پنبه یا مترسک پوشالی است. کسی ادعایی طرح میکند که تا حد زیادی قوی و مقدماتی مستند و منطقی حامی آن است، ما مخالفیم و در عین حال استدلال قوی برای رد این ادعا نداریم، تنها چاره باقی مانده این است که به این ادعا حمله کنیم. چطور؟ ساده است یا ضعیفترین بخش ادعا را انتخاب میکنیم و فقط روی آن مانور میدهیم و کل ادعا را به همان بخش کوچک تقلیل میدهیم یا اینکه ادعا را تحریف میکنیم یا اصطلاحا «حرف در دهن طرف میگذاریم»؛ برای اینکار کافی است یک تصویر خیالی یا کاریکاتوری از بخشی از ادعای طرف مقابل بسازیم و بعد به آن تصویر خیالی که ذهن خودمان ساخته حملات کوبنده کنیم. بله ما موفق شدیم ابتدا به جای اقامه دلیل در مقابل یک استدلال قوی یک تصویر ضعیف و یا حتی فاسد بسازیم و بعد این تصویر ضعیف را نقد کنیم و طرف مقابل را شکست بدهیم.
فرض کنید باید با یک پهلوان سنگین وزن کشتی بگیرید زورتان به او نمیرسد با کمک کاه و پوشال یک مترسک پوشالی و پنبهای بسازید. آیا زمین زدن این مترسک سخت است؟ بدون شک خیر. خب حالا این تصویر را برای کودکتان عینی کنید. به اون نشان بدهید استدلال قوی مانند کشتی گرفتن با شما و تحریف بخشی از ادعا مانند کشتی گرفتن با یک عروسک پنبهای است.
این مغالطه یکی از یهترین روشهای منحرف کردن نقادی منطقی است زیرا در بسیاری از بحثها هدف از طرح این مغالطه خدشهدار کردن شان و شخصیت و مقبولیت طرف بحث است، هیچ منتقدی به «سختگیریهای بیمورد اولیای مدرسه»؛ دوست ندارد به هرج و مرج و بیبند و باری اخلاقی متهم شود و حتی ممکن است به جای پیگیری نقد خود شروع به دفاع از خود در برابر تصویر تحریف شده از ادعایش بپردازد که متاسفانه افتادن در تله مغالطهگر است.
راه چاره برای مواجهه با مغالطه پهلوانپنبه چیست؟
در دام مغالطهگر نیفتیم، او میخواهد با هر ترفندی که شده شما را وادار به دفاع از خود یا بخش کوچکی از ادعای خود که مورد تحریف واقع شده بنماید. جمله طلایی: «چیزی که من گفتم این نبود به جای نسبت دادن حرفهای خودتان لطفا پاسخ من را بدهید.» چارهساز است. گفتوگو را ادامه دهید و هربار از او بخواهید اگراحیانا ادعای طرح شده در بحث را متوجه نشده درک او را از ادعای خود اصلاح کنید. با آرامش و صبر و طرح مثالهای متنوع دیگر ادعای خود را پی بگیرید.
از کودکان و نوجوان بخواهیم در قبال افرادی که به راحتی به تحریف خواسته یا ادعای آنها میپردازند خود را نبازند، تصویری که فرد از آنها ساخته را با قاطعیت اصلاح کنند و ادعای خود را تکرار کنند. به خودشان و منطق حرفهایشان اعتماد داشته باشند. «اعتماد به نفس» کودکان به آنها امکان پافشاری بر عقیده منطقی را خواهد داد. مهارت «خوب گوش دادن» به تحریفهای مغالطهگر در حین بحث به آنها امکان میدهد ایده اصلی خود را تکرار کرده و به طرف مقابل گوشزد کنند حرفش بی ارتباط به بحث اصلی است.
مغالطه پهلوانپنبه یا مترسک پوشالی
مینا: مهمترین مساله من در مدرسه سختگیریها و تکالیف زیادی است که معلمها میدهند.
مادر: مساله شما این است که هر کار دوست دارید انجام بدهید، هر وقت دوست دارید بیایید یا بروید، با هر کسی معاشرت کنید، لباسهای مبتذل بپوشید، چیزهای غیر اخلاقی ببینید و گوش کنید و کسی هم به شما تذکر ندهد.
—
سعید: هر فیلم و سریالی مناسب دیدن بچهها نیست.
مینا: باز هم شروع کردی؟ مشکل «فیلم مناسب» نیست بلکه هزینهای است که برای خریدن این فیلمها داده میشود، به نظر شما نباید برای فرهنگ هزینه داد و بچه باید مفت و مجانی با فرهنگ شود!
—
مینا: در این مجتمع وسیلههای بازی برای بچهها اصلا ایمن نیستند و بهتر است مراقب استفاده بچه از آنها باشیم.
سعید: یعنی در پارکها و شهربازیها و سایر مجتمعها وضعیت بهتری برقرار است؟ بچهای که زمین نخورد بزرگ نمیشود، تو میخواهی بچهننه تحویل جامعه بدهی ولی من حوصله بچه لوس ندارم.
—
مینا: مدرسه نیازمند کمک والدین است برای مجهز کردن آزمایشگاه علوم. به نظرت چقدر کمک کنیم؟
سعید: کمک کنیم تا موش و قورباغههای بیگناه را سلاخی کنند و یک مشت بچه معصوم را تبدیل به قصاب کنند؟ من ترجیح میدهم برای ساخت سالن ورزشی کمک کنم تا کشتارگاه جانوران!
***
یکی از رایجترین مغالطهها بین کودکان و نوجوانان و والدین در همه دنیامغالطه پهلوان پنبه یا مترسک پوشالی است. کسی ادعایی طرح میکند که تا حد زیادی قوی و مقدماتی مستند و منطقی حامی آن است، ما مخالفیم و در عین حال استدلال قوی برای رد این ادعا نداریم، تنها چاره باقی مانده این است که به این ادعا حمله کنیم. چطور؟ ساده است یا ضعیفترین بخش ادعا را انتخاب میکنیم و فقط روی آن مانور میدهیم و کل ادعا را به همان بخش کوچک تقلیل میدهیم یا اینکه ادعا را تحریف میکنیم یا اصطلاحا «حرف در دهن طرف میگذاریم»؛ برای اینکار کافی است یک تصویر خیالی یا کاریکاتوری از بخشی از ادعای طرف مقابل بسازیم و بعد به آن تصویر خیالی که ذهن خودمان ساخته حملات کوبنده کنیم. بله ما موفق شدیم ابتدا به جای اقامه دلیل در مقابل یک استدلال قوی یک تصویر ضعیف و یا حتی فاسد بسازیم و بعد این تصویر ضعیف را نقد کنیم و طرف مقابل را شکست بدهیم.
فرض کنید باید با یک پهلوان سنگین وزن کشتی بگیرید زورتان به او نمیرسد با کمک کاه و پوشال یک مترسک پوشالی و پنبهای بسازید. آیا زمین زدن این مترسک سخت است؟ بدون شک خیر. خب حالا این تصویر را برای کودکتان عینی کنید. به اون نشان بدهید استدلال قوی مانند کشتی گرفتن با شما و تحریف بخشی از ادعا مانند کشتی گرفتن با یک عروسک پنبهای است.
این مغالطه یکی از یهترین روشهای منحرف کردن نقادی منطقی است زیرا در بسیاری از بحثها هدف از طرح این مغالطه خدشهدار کردن شان و شخصیت و مقبولیت طرف بحث است، هیچ منتقدی به «سختگیریهای بیمورد اولیای مدرسه»؛ دوست ندارد به هرج و مرج و بیبند و باری اخلاقی متهم شود و حتی ممکن است به جای پیگیری نقد خود شروع به دفاع از خود در برابر تصویر تحریف شده از ادعایش بپردازد که متاسفانه افتادن در تله مغالطهگر است.
راه چاره برای مواجهه با مغالطه پهلوانپنبه چیست؟
در دام مغالطهگر نیفتیم، او میخواهد با هر ترفندی که شده شما را وادار به دفاع از خود یا بخش کوچکی از ادعای خود که مورد تحریف واقع شده بنماید. جمله طلایی: «چیزی که من گفتم این نبود به جای نسبت دادن حرفهای خودتان لطفا پاسخ من را بدهید.» چارهساز است. گفتوگو را ادامه دهید و هربار از او بخواهید اگراحیانا ادعای طرح شده در بحث را متوجه نشده درک او را از ادعای خود اصلاح کنید. با آرامش و صبر و طرح مثالهای متنوع دیگر ادعای خود را پی بگیرید.
از کودکان و نوجوان بخواهیم در قبال افرادی که به راحتی به تحریف خواسته یا ادعای آنها میپردازند خود را نبازند، تصویری که فرد از آنها ساخته را با قاطعیت اصلاح کنند و ادعای خود را تکرار کنند. به خودشان و منطق حرفهایشان اعتماد داشته باشند. «اعتماد به نفس» کودکان به آنها امکان پافشاری بر عقیده منطقی را خواهد داد. مهارت «خوب گوش دادن» به تحریفهای مغالطهگر در حین بحث به آنها امکان میدهد ایده اصلی خود را تکرار کرده و به طرف مقابل گوشزد کنند حرفش بی ارتباط به بحث اصلی است.
سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس:10 درصد مدارس کشور دونوبته هستند
✅ رییس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور اظهار داشت: ما مشکل منابع داریم و اگر منابع مالی کافی در اختیار مان قرار گیرد قادرهستیم مدارسی جایگزین مدارس تخریبی و نیازمند به نوسازی کنیم .به گزارش ایسنا، دکتر مرتضی رئیسی، پیرامون مدارس چند نوبته در کشور گفت: با سرمایه گذاری هایی که دولت، خیرین و مردم داشته اند از بحرانی که تحت عنوان مدارس چند نوبته از آن یاد می شد عبور کردیم و امروز کمتر از ۱۰ درصد مدارس کشور بصورت دو نوبته اداره می شود. وی در ادامه افزود: بخشی از مدارس کشور بصورت استیجاری هستند اما وجود همین تعداد کم هم با این شرایط قابل قبول نیست. رئیسی در خصوص حوزه امنیت مدارس در فصل سرما خاطر نشان کرد: از ۵۲۰ هزار کلاس درس حدود ۲۱۱ هزار کلاس با بخاری نفتی گرمایش کلاس را تأمین می کردند که خوشبختانه در سال ۱۳۹۲ با پیشنهاد دولت، مجلس مصوبه ای در این زمینه تصویب کرد و اعتبارات لازم به شکل منطقی در این باره تأمین شد و تا پایان سال ۹۴ بیش از ۱۰۴ هزار کلاس درس با بخاری خداحافظی کردند. رئیسی، همچنین راجع به روند هوشمندسازی مدارس تصریح کرد: استفاده از تکنولوژی نوین و تجهیزاتی که ارتباطی دو سویه بین دانش آموز و معلم برقرار می کند مورد تأیید وزارت آموزش و پرورش است و حدود هفت سال است که در کشور پذیرفته شده و اجرا می گردد.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ رییس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور اظهار داشت: ما مشکل منابع داریم و اگر منابع مالی کافی در اختیار مان قرار گیرد قادرهستیم مدارسی جایگزین مدارس تخریبی و نیازمند به نوسازی کنیم .به گزارش ایسنا، دکتر مرتضی رئیسی، پیرامون مدارس چند نوبته در کشور گفت: با سرمایه گذاری هایی که دولت، خیرین و مردم داشته اند از بحرانی که تحت عنوان مدارس چند نوبته از آن یاد می شد عبور کردیم و امروز کمتر از ۱۰ درصد مدارس کشور بصورت دو نوبته اداره می شود. وی در ادامه افزود: بخشی از مدارس کشور بصورت استیجاری هستند اما وجود همین تعداد کم هم با این شرایط قابل قبول نیست. رئیسی در خصوص حوزه امنیت مدارس در فصل سرما خاطر نشان کرد: از ۵۲۰ هزار کلاس درس حدود ۲۱۱ هزار کلاس با بخاری نفتی گرمایش کلاس را تأمین می کردند که خوشبختانه در سال ۱۳۹۲ با پیشنهاد دولت، مجلس مصوبه ای در این زمینه تصویب کرد و اعتبارات لازم به شکل منطقی در این باره تأمین شد و تا پایان سال ۹۴ بیش از ۱۰۴ هزار کلاس درس با بخاری خداحافظی کردند. رئیسی، همچنین راجع به روند هوشمندسازی مدارس تصریح کرد: استفاده از تکنولوژی نوین و تجهیزاتی که ارتباطی دو سویه بین دانش آموز و معلم برقرار می کند مورد تأیید وزارت آموزش و پرورش است و حدود هفت سال است که در کشور پذیرفته شده و اجرا می گردد.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ اندرباب رشدِ روزافزونِ بیاعتمادی در فضای فکری و پژوهشی در ایران:
"آدمی باید در جامعهای سرشار از اعتمادِ معرفتی زندگی کند. اهمیتِ این سخن در افسانۀ یونانی کاساندرا به نحو شگفت انگیزی به تصویر در آمده. طبقِ این اسطوره، آپولو برای اِغفال کاساندرا تدبیری اندیشید و آن این که به او قدرتِ پیشگویی موهبت کرد. وقتی کاساندرا عشق آپولو را پس زد، آپولو موهبتی را که عطا کرده بود پس نگرفت و در عوض کاساندرا را کیفر بزرگتری داد. آپولو به کاساندرا رخصت داد تا باز وقایع آینده را پیشگویی کند، اما تدبیر آپولو این بود که تقدیرِ کاساندرا را چنین رقم زَنَد که دیگر کسی پیشگوییهای او را باور نکند. مصیبتی که بر سر کاساندرا نازل شد این بود که کسی هشدارهای او را در موردِ حقۀ نهفته در اسب تروا باور نکرد و همین امر نتایج محنتباری را برای اهالی تراوا بهبار آورد. این اتفاق بر خودِ کاساندرا نیز تأثیر هولناکی داشت، اما تأثیر آن بر خودِ کاساندرا جورِ دیگری بود: او دیگر قادر نبود نظرات و باورهایش را بیان کند. آیسخولوس (نمایشنامه نویس یونان باستان) چنین روایت میکند که همین امر موجب دیوانگی کاساندرا شد. (در نمایشنامۀ آیسخولوس به نام آگامِمنون، کاساندرا مرگ خود را پیشبینی میکند اما نمیتواند کاری کند که مرگش فرا نرسد.) درد کاساندرا تنها این بود که کسی پیشگوییهای او را دربارۀ آینده باور نمیکرد، اما فکرش را بکنید چه وضعی پیش خواهد آمد اگر هیچ کس هیچ یک از حرفهای شما را باور نکند. در چنین اوضاع و احوالی آن قدر به لحاظ معرفتی منزوی خواهید شد که احتمالاً همین موجب میشود که از همۀ جهاتِ دیگر نیز منزوی شوید. آن وقت است که هر تبادل نظر یا مکالمهای بیهوده خواهد بود و در نتیجه حرف زدن با دیگران دربارۀ هر موضوعی کاری خواهد بود عبث. (آدم انتظار دارد کاساندرا آخر سر دست از پیشگوییها یش بر دارد، اما بنا به روایت اسطوره، کاساندرا هرگز این کار را رها نکرد. انگار حقیقت قدرتی دارد که گریزی از گفتنش نیست و حتی وقتی مردم به آن گوش فرا نمیدهند از صحنه خارج نمیشود.) اعتماد که در میان نباشد نمیتوانید پابهپایِ دیگران برنامه بریزید و تدارک بچینید یا احساساتِتان را به خوبی برای آنها بیان کنید یا حتی کوچکترین گامی درجهتِ مشارکت در زندگی عملی بردارید. ما آدمیان به اعتمادِ یه یکدیگر نیازمندیم اما اگر گمان کنیم که دیگران ارزش اعتماد کردن را ندارند آنوقت است که اعتماد رخت از میان برخواهد بست. از لوازم مهم هر زندگی ارزشمندی زیستن در جامعهای است لَبالب از کسانی که در زمینۀ معرفت و شناخت، اعتماد میکنند و خودشان هم انسانهای اعتمادپذیری هستند.
(برگرفته از کتاب معرفتشناسی، لیندا زاگزبسکی، ترجمۀ کاوه بهبهانی، چاپ دوم، ص. 28 و 29)
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
"آدمی باید در جامعهای سرشار از اعتمادِ معرفتی زندگی کند. اهمیتِ این سخن در افسانۀ یونانی کاساندرا به نحو شگفت انگیزی به تصویر در آمده. طبقِ این اسطوره، آپولو برای اِغفال کاساندرا تدبیری اندیشید و آن این که به او قدرتِ پیشگویی موهبت کرد. وقتی کاساندرا عشق آپولو را پس زد، آپولو موهبتی را که عطا کرده بود پس نگرفت و در عوض کاساندرا را کیفر بزرگتری داد. آپولو به کاساندرا رخصت داد تا باز وقایع آینده را پیشگویی کند، اما تدبیر آپولو این بود که تقدیرِ کاساندرا را چنین رقم زَنَد که دیگر کسی پیشگوییهای او را باور نکند. مصیبتی که بر سر کاساندرا نازل شد این بود که کسی هشدارهای او را در موردِ حقۀ نهفته در اسب تروا باور نکرد و همین امر نتایج محنتباری را برای اهالی تراوا بهبار آورد. این اتفاق بر خودِ کاساندرا نیز تأثیر هولناکی داشت، اما تأثیر آن بر خودِ کاساندرا جورِ دیگری بود: او دیگر قادر نبود نظرات و باورهایش را بیان کند. آیسخولوس (نمایشنامه نویس یونان باستان) چنین روایت میکند که همین امر موجب دیوانگی کاساندرا شد. (در نمایشنامۀ آیسخولوس به نام آگامِمنون، کاساندرا مرگ خود را پیشبینی میکند اما نمیتواند کاری کند که مرگش فرا نرسد.) درد کاساندرا تنها این بود که کسی پیشگوییهای او را دربارۀ آینده باور نمیکرد، اما فکرش را بکنید چه وضعی پیش خواهد آمد اگر هیچ کس هیچ یک از حرفهای شما را باور نکند. در چنین اوضاع و احوالی آن قدر به لحاظ معرفتی منزوی خواهید شد که احتمالاً همین موجب میشود که از همۀ جهاتِ دیگر نیز منزوی شوید. آن وقت است که هر تبادل نظر یا مکالمهای بیهوده خواهد بود و در نتیجه حرف زدن با دیگران دربارۀ هر موضوعی کاری خواهد بود عبث. (آدم انتظار دارد کاساندرا آخر سر دست از پیشگوییها یش بر دارد، اما بنا به روایت اسطوره، کاساندرا هرگز این کار را رها نکرد. انگار حقیقت قدرتی دارد که گریزی از گفتنش نیست و حتی وقتی مردم به آن گوش فرا نمیدهند از صحنه خارج نمیشود.) اعتماد که در میان نباشد نمیتوانید پابهپایِ دیگران برنامه بریزید و تدارک بچینید یا احساساتِتان را به خوبی برای آنها بیان کنید یا حتی کوچکترین گامی درجهتِ مشارکت در زندگی عملی بردارید. ما آدمیان به اعتمادِ یه یکدیگر نیازمندیم اما اگر گمان کنیم که دیگران ارزش اعتماد کردن را ندارند آنوقت است که اعتماد رخت از میان برخواهد بست. از لوازم مهم هر زندگی ارزشمندی زیستن در جامعهای است لَبالب از کسانی که در زمینۀ معرفت و شناخت، اعتماد میکنند و خودشان هم انسانهای اعتمادپذیری هستند.
(برگرفته از کتاب معرفتشناسی، لیندا زاگزبسکی، ترجمۀ کاوه بهبهانی، چاپ دوم، ص. 28 و 29)
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ میانگین سرانه مکانهای روباز ورزشی 20 صدم مترمربع است
معاون تربیت بدنی و سلامت وزارت آموزش و پرورش گفت: در حال حاضر 800 فضای ورزشی نیمه تمام در سطح کشور وجود دارد. به گزارش ایسنا، مهرزاد حمیدی در جمع خبرنگاران، اظهار داشت: در خصوص فضاهای ورزشی آموزش و پرورش در حال حاضر 3000 فضای ورزشی در حال استفاده داریم و 800 فضای ورزشی نیمه تمام در سطح کشور وجود دارد. وی اضافه کرد: حدود 600 سالن ورزشی نیمه کاره و 230 سالن استخر نیمه کاره در سطح کشور وجود دارد، ما باید در یک سال باقی مانده به سراغ پروژههای بالای 70 درصد برویم و آنها را کامل کنیم. حمیدی تصریح کرد: میانگین سرانه مکانهای روباز ورزشی 20 صدم مترمربع و فضاهای ورزشی سرپوشیده
17 صدم مترمربع است، در این سرانه حیات مدرسه را حساب نمیکنیم. وی اظهار داشت: متاسفانه دندانهای آسیبدیده دانشآموزان ابتدایی در کشور بالاست و باید آن را کاهش دهیم و در این زمینه همکاریهای خوبی با وزارت بهداشت انجام شده است. حمیدی افزود: درس بهداشت و سلامت در متوسطه دوم برای اولین بار به وجود خواهد آمد، در حال حاضر محتوای این درس در حال تدوین است. وی افزود: برای اولین بار در سال گذشته شناسنامه سلامت دانشآموزان دیجیتال شده و زمینه فراهم شده تا بتوانیم دانشآموزان را در زمینههای مختلف رصد و غربالگری کنیم و اطلاعات لازم آنان را داشته باشیم.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
معاون تربیت بدنی و سلامت وزارت آموزش و پرورش گفت: در حال حاضر 800 فضای ورزشی نیمه تمام در سطح کشور وجود دارد. به گزارش ایسنا، مهرزاد حمیدی در جمع خبرنگاران، اظهار داشت: در خصوص فضاهای ورزشی آموزش و پرورش در حال حاضر 3000 فضای ورزشی در حال استفاده داریم و 800 فضای ورزشی نیمه تمام در سطح کشور وجود دارد. وی اضافه کرد: حدود 600 سالن ورزشی نیمه کاره و 230 سالن استخر نیمه کاره در سطح کشور وجود دارد، ما باید در یک سال باقی مانده به سراغ پروژههای بالای 70 درصد برویم و آنها را کامل کنیم. حمیدی تصریح کرد: میانگین سرانه مکانهای روباز ورزشی 20 صدم مترمربع و فضاهای ورزشی سرپوشیده
17 صدم مترمربع است، در این سرانه حیات مدرسه را حساب نمیکنیم. وی اظهار داشت: متاسفانه دندانهای آسیبدیده دانشآموزان ابتدایی در کشور بالاست و باید آن را کاهش دهیم و در این زمینه همکاریهای خوبی با وزارت بهداشت انجام شده است. حمیدی افزود: درس بهداشت و سلامت در متوسطه دوم برای اولین بار به وجود خواهد آمد، در حال حاضر محتوای این درس در حال تدوین است. وی افزود: برای اولین بار در سال گذشته شناسنامه سلامت دانشآموزان دیجیتال شده و زمینه فراهم شده تا بتوانیم دانشآموزان را در زمینههای مختلف رصد و غربالگری کنیم و اطلاعات لازم آنان را داشته باشیم.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ در سال 1392، 56 درصد از دانشجویان دانشگاههای دولتی را زنان تشکیل دادهاند. تعداد دختران نسبت به کل دانشجویان در مقطع کاردانی 35 درصد، در مقطع کارشناسی 60 درصد، در مقطع کارشناسی ارشد50 درصد و در مقطع دکترای حرفهای بیش از 59 درصد است. در سال تحصیلی 1392-1391 سهم دختران از کل دانشجویان رشتههای علوم پزشکی در دانشگاههای سراسری 62 درصد و در گروههای علوم پایه 69 درصد بوده است. 🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ در سال 1392، 56 درصد از دانشجویان دانشگاههای دولتی را زنان تشکیل دادهاند. تعداد دختران نسبت به کل دانشجویان در مقطع کاردانی 35 درصد، در مقطع کارشناسی 60 درصد، در مقطع کارشناسی ارشد50 درصد و در مقطع دکترای حرفهای بیش از 59 درصد است. در سال تحصیلی 1392-1391 سهم دختران از کل دانشجویان رشتههای علوم پزشکی در دانشگاههای سراسری 62 درصد و در گروههای علوم پایه 69 درصد بوده است. 🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ آمار محرومیت دختران از نعمت آموزش
مهناز احمدی مدیر دفتر امور زنان در وزارت آموزشوپرورش در مصاحبه با روزنامه ایران . 4 شهریور 95 در مصاحبه با رها ایزدی بیان داشت :
آموزش زنان و دختران یکی از مهمترین دغدغههای دولت یازدهم در حوزه آموزش و فرهنگ است. معاونت امور زنان و خانواده ریاستجمهوری با همکاری دفتر امور زنان و خانواده وزارت آموزش و پرورش قصد دارد طرح بهبود کیفیت زندگی دختران بازمانده از تحصیل را در مناطق محروم به اجرا درآورد. در بسیاری از استانهای محروم کشور دختران از نعمت آموزش بیبهرهاند و همین موضوع باعث میشود در سنین کودکی تن به ازدواج و بارداریهای ناخواسته بدهند و چرخه فقر در این مناطق تداوم یابد. برای قطع این چرخه و ترغیب دختران به آموزش و ایجاد فضای مناسب برای این کار از همه ظرفیتهای موجود در استانهای محروم استفاده میشود. ظرفیتهایی چون بزرگان اقوام، ائمه جماعات و اعضای شورای شهر و روستا.
به نظر میرسد که توجه به تغییر شاخص باسوادی در میان زنان و دختران از دغدغههای کلان این دولت برای حضور در مناطق محروم است، چرا که میزان باسوادی زنان در جمعیت 6 ساله و بالاتر در سال 92 برابر با 81/1 درصد درکل جمعیت زنان اعم از شهری و روستایی بوده است.در حال حاضر هنوز 30/6 درصد زنان روستایی 6 ساله و بالاتر باسواد نیستند. همچنان تعداد زنان بازمانده از تحصیل تقریباً دو برابر تعداد مردان است.
بنابر آمارها هنوز کمتر از 50 درصد دختران روستایی در مقطع متوسطه ترک تحصیل میکنند، بهطوری که میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط روستایی در مقطع متوسطه (1/52 درصد) وپایینتر از میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط شهری در همان مقطع است (86 درصد).هرچند در سالهای اخیر افزایش اندکی در میزان باسوادی زنان ملاحظه میشود، ولیکن در صورت ادامه روند موجود وضعیت کشور در شاخص شکاف جنسیتی در بین سایر کشورهای منطقه به پایین جدول تنزل خواهد کرد، زیرا کشورهای دیگر در این شاخص روند سرعت بخشی را از طریق برنامههای اجرایی در سالهای اخیر دنبال کردهاند.
در سال 1392، 56 درصد از دانشجویان دانشگاههای دولتی را زنان تشکیل دادهاند. تعداد دختران نسبت به کل دانشجویان در مقطع کاردانی 35 درصد، در مقطع کارشناسی 60 درصد، در مقطع کارشناسی ارشد50 درصد و در مقطع دکترای حرفهای بیش از 59 درصد است. در سال تحصیلی 1392-1391 سهم دختران از کل دانشجویان رشتههای علوم پزشکی در دانشگاههای سراسری 62 درصد و در گروههای علوم پایه 69 درصد بوده است.از سوی دیگر ارتقای سطح مهارتی دختران برای پذیرش مسئولیتهای اجتماعی و پرورش نسلی آگاه و مؤثر در گرو سیاستگذاری مناسب و توجه به خواست و انتظارات نسل جوان است، که به نظر میرسد در سایه توجه به رویکرد عدالت آموزشی در این عرصه میتوان بدان دست یافت.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
مهناز احمدی مدیر دفتر امور زنان در وزارت آموزشوپرورش در مصاحبه با روزنامه ایران . 4 شهریور 95 در مصاحبه با رها ایزدی بیان داشت :
آموزش زنان و دختران یکی از مهمترین دغدغههای دولت یازدهم در حوزه آموزش و فرهنگ است. معاونت امور زنان و خانواده ریاستجمهوری با همکاری دفتر امور زنان و خانواده وزارت آموزش و پرورش قصد دارد طرح بهبود کیفیت زندگی دختران بازمانده از تحصیل را در مناطق محروم به اجرا درآورد. در بسیاری از استانهای محروم کشور دختران از نعمت آموزش بیبهرهاند و همین موضوع باعث میشود در سنین کودکی تن به ازدواج و بارداریهای ناخواسته بدهند و چرخه فقر در این مناطق تداوم یابد. برای قطع این چرخه و ترغیب دختران به آموزش و ایجاد فضای مناسب برای این کار از همه ظرفیتهای موجود در استانهای محروم استفاده میشود. ظرفیتهایی چون بزرگان اقوام، ائمه جماعات و اعضای شورای شهر و روستا.
به نظر میرسد که توجه به تغییر شاخص باسوادی در میان زنان و دختران از دغدغههای کلان این دولت برای حضور در مناطق محروم است، چرا که میزان باسوادی زنان در جمعیت 6 ساله و بالاتر در سال 92 برابر با 81/1 درصد درکل جمعیت زنان اعم از شهری و روستایی بوده است.در حال حاضر هنوز 30/6 درصد زنان روستایی 6 ساله و بالاتر باسواد نیستند. همچنان تعداد زنان بازمانده از تحصیل تقریباً دو برابر تعداد مردان است.
بنابر آمارها هنوز کمتر از 50 درصد دختران روستایی در مقطع متوسطه ترک تحصیل میکنند، بهطوری که میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط روستایی در مقطع متوسطه (1/52 درصد) وپایینتر از میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط شهری در همان مقطع است (86 درصد).هرچند در سالهای اخیر افزایش اندکی در میزان باسوادی زنان ملاحظه میشود، ولیکن در صورت ادامه روند موجود وضعیت کشور در شاخص شکاف جنسیتی در بین سایر کشورهای منطقه به پایین جدول تنزل خواهد کرد، زیرا کشورهای دیگر در این شاخص روند سرعت بخشی را از طریق برنامههای اجرایی در سالهای اخیر دنبال کردهاند.
در سال 1392، 56 درصد از دانشجویان دانشگاههای دولتی را زنان تشکیل دادهاند. تعداد دختران نسبت به کل دانشجویان در مقطع کاردانی 35 درصد، در مقطع کارشناسی 60 درصد، در مقطع کارشناسی ارشد50 درصد و در مقطع دکترای حرفهای بیش از 59 درصد است. در سال تحصیلی 1392-1391 سهم دختران از کل دانشجویان رشتههای علوم پزشکی در دانشگاههای سراسری 62 درصد و در گروههای علوم پایه 69 درصد بوده است.از سوی دیگر ارتقای سطح مهارتی دختران برای پذیرش مسئولیتهای اجتماعی و پرورش نسلی آگاه و مؤثر در گرو سیاستگذاری مناسب و توجه به خواست و انتظارات نسل جوان است، که به نظر میرسد در سایه توجه به رویکرد عدالت آموزشی در این عرصه میتوان بدان دست یافت.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
میزان باسوادی زنان در جمعیت 6 ساله و بالاتر در سال 92 برابر با 81/1 درصد درکل جمعیت زنان بوده است.در حال حاضر هنوز 30/6 درصد زنان روستایی 6 ساله و بالاتر باسواد نیستند.
https://telegram.me/eduarticle
https://telegram.me/eduarticle
کم تر از 50 درصد دختران روستایی در مقطع متوسطه ترک تحصیل میکنند، میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط روستایی در مقطع متوسطه (1/52 درصد) وپایینتر از میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط شهری در همان مقطع است (86 درصد) https://telegram.me/eduarticle
کم تر از 50 درصد دختران روستایی در مقطع متوسطه ترک تحصیل میکنند، میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط روستایی در مقطع متوسطه (1/52 درصد) وپایینتر از میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط شهری در همان مقطع است (86 درصد) https://telegram.me/eduarticle
☘☘☘سخنان افلاطون درباره معلم
شک نیست هر سخنی که برای متعلم می گوید،باید همراه با استدلال باشد،یعنی برای هر مدعایی که بر دانش آموزان خویش عرضه می کند،باید اقامه دلیل کند.معلم کارش القا و تلقین نیست که مدعایی را بدون دلیلی دائم تکرار کند تا کم کم در روح طرف راسخ شود،بلکه کار معلم این است که هر مدعایی را که ارائه میدهد،دلیل آنرا هم همراهش بیاورد؛اما چه کنیم که اولا انسانها در برهه ای از زندگی خود قدرت فهم استدلال عقلانی ندارند.ثانیا انسانهایی هم هستند که اساسا قدرت فهم استدلال عقلی را تا آخر عمر پیدا نمی کنند.با این دو مشکل چه باید کرد؟وی می گفت در اینجا معلم باید چنان منشی از خود نشان دهد که متعلم ولو ببیند که سخن معلم همراه با دلیل نیست،اما به سخن معلم اعتماد کند.پس اعتماد میتواند جایگزین استدلال شود؛اما برای این دو گروه.اما اگر دانشجو بخواهد به معلم خود اعتماد کند،کجا باید دنبال آن بگردیم؟افلاطون میگفت تمام این مطالب،بستگی به شخصیت و منش معلم دارد که وی در مجموع رفتاری از خود نشان دهد که نه تنها احترام برانگیز،بلکه مهمتر از آن اعتمادبر انگیز باشد،یعنی متعلم بداند که معلم سخن بی ربط نمی گوید.لذا می گفت معلمان دو وظیفه دارند:یک وظیفه در درون خود و یک وظیفه در بیرون.
وظیفه ای که در درون دارند این است که دلیل سخنی را معلم در خاطر و ضمیر خود داشته باشد و بنابراین،معلم چنان باشد که تا سخنی را خود دلیل بر آن ندارد،لب بر آن سخن نگشاید،این یک نوع تعهد درونی است؛تعهد معلم با خودش.اما یک وظیفه دیگر هم دارد و آن وظیفه بیرونی است،یعنی در ارتباط با متعلم،باید رفتار وی اعتماد بر انگیز باشد.وی می گفت رفتار ترس برانگیز و یا احترام برانگیز در این جهت سودی ندارد،بلکه تنها رفتار اعتماد برانگیز است که مفید است.اگر بخواهیم بچه هایمان را بگذاریم به سنی برسند که بتوانند استدلال بفهمند،آن وقت دیگر دیر شده است و تعلیم و تربیت های غلط آنها را از راه صحیح منحرف کرده اند.پس نمی توان گفت باید صبر پیشه کرد تا وقتی بچه ها قادر به فهم استدلال باشند،بلکه ما باید از همان اوایل کودکی تعلیم و تربیت را شروع کرده باشیم.
مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که آیا با چنین تربیتی بچه ها آدم های غیرمنطقی بار نمی آیند؟افلاطون در پاسخ میگوید:این،تمام جوابش در همان تعهد درونی معلم است.اگر معلم آن تعهد درونی را داشته باشد،یعنی برای هر سخنی که می گوید در پیش خود دلیل داشته باشد،درست است که برای کودک دلیل نمی آورد ولی بچه ها بعدها می بینند که معلم سخن خود را بدون دلیل برای آنها نگفته است.افلاطون میگفت:اینکه می بینید بعضی آدمها وقتی بزرگ می شوند آدمهای فاسدی از کار در می آیند به خاطر این است که آرا و عقایدی در کودکی به آنها گفته شده است که هیچ دلیلی نداشته است و معلمان آنها این تعهد درونی را هم نداشته اند.بدی تعلیم و تربیت ما در این است که آرایی که خود بر آن دلیلی نداریم به زبان می آوریم،و این اثر بدی در متعلم دارد.افلاطون معتقد بود ما انسانها تا به حال چنین تعلیم و تربیتی نداشته ایم(افلاطون میگفته تا حالا،یعنی زمان خودش ولی باید دوهزار و هشتصد سال دیگر هم به آن اضافه نمود!)
وقتی چنین باشد که آرای بی دلیل برای ما بگویند،از لحاظ روانی ما یک نوع انکسار روحی پیدا می کنیم،احساس می کنیم که یک عمر در حال فریب خوردن بوده ایم و از این به بعد می گوییم چون ما توسط دیگران فریب خورده ایم،ما هم دیگران را فریب می دهیم،و این روحیه سبب انحطاط تعلیم و تربیت شده است.بر اساس این مبنا،افلاطون رکن مهم تعلیم و تربیت را معلم میداند نه متعلم.🍁🍁🍁استاد ملکیان،تاریخ فلسفه،جلد یک،صفحات 189 و 190
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
☘☘☘سخنان افلاطون درباره معلم
شک نیست هر سخنی که برای متعلم می گوید،باید همراه با استدلال باشد،یعنی برای هر مدعایی که بر دانش آموزان خویش عرضه می کند،باید اقامه دلیل کند.معلم کارش القا و تلقین نیست که مدعایی را بدون دلیلی دائم تکرار کند تا کم کم در روح طرف راسخ شود،بلکه کار معلم این است که هر مدعایی را که ارائه میدهد،دلیل آنرا هم همراهش بیاورد؛اما چه کنیم که اولا انسانها در برهه ای از زندگی خود قدرت فهم استدلال عقلانی ندارند.ثانیا انسانهایی هم هستند که اساسا قدرت فهم استدلال عقلی را تا آخر عمر پیدا نمی کنند.با این دو مشکل چه باید کرد؟وی می گفت در اینجا معلم باید چنان منشی از خود نشان دهد که متعلم ولو ببیند که سخن معلم همراه با دلیل نیست،اما به سخن معلم اعتماد کند.پس اعتماد میتواند جایگزین استدلال شود؛اما برای این دو گروه.اما اگر دانشجو بخواهد به معلم خود اعتماد کند،کجا باید دنبال آن بگردیم؟افلاطون میگفت تمام این مطالب،بستگی به شخصیت و منش معلم دارد که وی در مجموع رفتاری از خود نشان دهد که نه تنها احترام برانگیز،بلکه مهمتر از آن اعتمادبر انگیز باشد،یعنی متعلم بداند که معلم سخن بی ربط نمی گوید.لذا می گفت معلمان دو وظیفه دارند:یک وظیفه در درون خود و یک وظیفه در بیرون.
وظیفه ای که در درون دارند این است که دلیل سخنی را معلم در خاطر و ضمیر خود داشته باشد و بنابراین،معلم چنان باشد که تا سخنی را خود دلیل بر آن ندارد،لب بر آن سخن نگشاید،این یک نوع تعهد درونی است؛تعهد معلم با خودش.اما یک وظیفه دیگر هم دارد و آن وظیفه بیرونی است،یعنی در ارتباط با متعلم،باید رفتار وی اعتماد بر انگیز باشد.وی می گفت رفتار ترس برانگیز و یا احترام برانگیز در این جهت سودی ندارد،بلکه تنها رفتار اعتماد برانگیز است که مفید است.اگر بخواهیم بچه هایمان را بگذاریم به سنی برسند که بتوانند استدلال بفهمند،آن وقت دیگر دیر شده است و تعلیم و تربیت های غلط آنها را از راه صحیح منحرف کرده اند.پس نمی توان گفت باید صبر پیشه کرد تا وقتی بچه ها قادر به فهم استدلال باشند،بلکه ما باید از همان اوایل کودکی تعلیم و تربیت را شروع کرده باشیم.
مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که آیا با چنین تربیتی بچه ها آدم های غیرمنطقی بار نمی آیند؟افلاطون در پاسخ میگوید:این،تمام جوابش در همان تعهد درونی معلم است.اگر معلم آن تعهد درونی را داشته باشد،یعنی برای هر سخنی که می گوید در پیش خود دلیل داشته باشد،درست است که برای کودک دلیل نمی آورد ولی بچه ها بعدها می بینند که معلم سخن خود را بدون دلیل برای آنها نگفته است.افلاطون میگفت:اینکه می بینید بعضی آدمها وقتی بزرگ می شوند آدمهای فاسدی از کار در می آیند به خاطر این است که آرا و عقایدی در کودکی به آنها گفته شده است که هیچ دلیلی نداشته است و معلمان آنها این تعهد درونی را هم نداشته اند.بدی تعلیم و تربیت ما در این است که آرایی که خود بر آن دلیلی نداریم به زبان می آوریم،و این اثر بدی در متعلم دارد.افلاطون معتقد بود ما انسانها تا به حال چنین تعلیم و تربیتی نداشته ایم(افلاطون میگفته تا حالا،یعنی زمان خودش ولی باید دوهزار و هشتصد سال دیگر هم به آن اضافه نمود!)
وقتی چنین باشد که آرای بی دلیل برای ما بگویند،از لحاظ روانی ما یک نوع انکسار روحی پیدا می کنیم،احساس می کنیم که یک عمر در حال فریب خوردن بوده ایم و از این به بعد می گوییم چون ما توسط دیگران فریب خورده ایم،ما هم دیگران را فریب می دهیم،و این روحیه سبب انحطاط تعلیم و تربیت شده است.بر اساس این مبنا،افلاطون رکن مهم تعلیم و تربیت را معلم میداند نه متعلم.🍁🍁🍁استاد ملکیان،تاریخ فلسفه،جلد یک،صفحات 189 و 190
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ استخدامها در آموزش و پرورش «پیمانی» است
مدیرکل امور اداری و تشکیلات وزارت آموزش و پرورش گفت: مجوز و ردیف استخدامی پارسال و امسال برای جذب معلم به صورت «پیمانی» صادر شد. سیدحسن حسینی در گفتگو با فارس در پاسخ به این پرسش که «آیا تبدیل وضعیت نیروهای پیمانی به رسمی انجام میشود؟»، اظهار داشت: رویکرد دولت بر اساس مجوزهایی که به دستگاههایی اجرایی میدهد، پیمانی بودن است. وی افزود: فرقی بین نیروی رسمی و پیمانی وجود ندارد و تمام ضوابط و مقررات، حقوق و دستمزدی که یک نیروی رسمی دریافت میکند، نیروی پیمانی هم دریافت میکند . حسینی خاطرنشان کرد: برای دریافت مجوز استخدام نیاز به نظر سازمان امور اداری و استخدامی داریم و برای تبدیل وضعیت از پیمانی به رسمی نیز نیاز به نظر این سازمان داریم.🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
مدیرکل امور اداری و تشکیلات وزارت آموزش و پرورش گفت: مجوز و ردیف استخدامی پارسال و امسال برای جذب معلم به صورت «پیمانی» صادر شد. سیدحسن حسینی در گفتگو با فارس در پاسخ به این پرسش که «آیا تبدیل وضعیت نیروهای پیمانی به رسمی انجام میشود؟»، اظهار داشت: رویکرد دولت بر اساس مجوزهایی که به دستگاههایی اجرایی میدهد، پیمانی بودن است. وی افزود: فرقی بین نیروی رسمی و پیمانی وجود ندارد و تمام ضوابط و مقررات، حقوق و دستمزدی که یک نیروی رسمی دریافت میکند، نیروی پیمانی هم دریافت میکند . حسینی خاطرنشان کرد: برای دریافت مجوز استخدام نیاز به نظر سازمان امور اداری و استخدامی داریم و برای تبدیل وضعیت از پیمانی به رسمی نیز نیاز به نظر این سازمان داریم.🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
سخن بزرگان : فردریش نیچه . فیلسوف آلمانی .1900-1844
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🍀شرایط مقام سوال
مقام سوال جايي است كه اين سه تا شرط باشند كه سوال، اصلاً سوال منطقيای باشد. اينها لااقل سه شرطند:
1 .ظن قوی بر علم کافی سوال شونده بر پاسخ
يكي اينكه ظن قوي ببريم به اينكه سوالشونده داراي علم كافي براي جواب دادن هست و همين ظن قوي كافي است. ما ظن قوي ميبريم كه معلم فيزيك ما جواب سوالات فيزيكي ما را ميداند اما نه بيشتر از اين. اما ممكن است فيزيكداني واقعاً هم فيزيكدان باشد اما جواب سوالي را نداند. معمولاً ما ظن قوي ميبريم كه متخصصان هر رشتهاي داراي چنين ويژگي باشند اما نه بيشتر از اين هيچ وقت نميشود يقين داشت كه متخصص هر رشتهاي بتواند به همهي سوالات آن رشته جواب بدهد، اما ظن قوي كفايت ميكند.
2. زیاد نبودن مقدمات جهت پاسخ به سوال
دوم آنكه مقام سوال مقامي است كه مقدمات لازم براي سوال جواب دادن آنقدر زياد نباشد كه در آن زمان نشود سوال را جواب داد مثلاً انيشتين اينجا بيايد او نظريه نسبيت عام و خاص خود را ميداند. اما اگر من سوال كردم و او گفت براي آنكه به سوالت جواب بدهم احتياج است كه پنج يا شش سال براي تو مقدماتي را بگويم و در اين زمان مقدور نيست و تو بايد خيلي مقدمات را در فيزيك و رياضيات و كيهانشناسي طي كني. اينجا زمان، زمان توضيح اينها نيست. ميگويند اينجا زمان، زمان طرح سوال نبود و تو نبايد چنين سوالي از انيشتين ميكردي. چون مقدمات لازم براي پاسخ به جواب تو مقدماتي نيست كه در اين زمان قابل استيفا باشد و بشود آن را تحصيل كرد. مقام سوال مقامي است كه در آن جوابدهنده بتواند در زماني كه عرفاً در اختيار دارد مقدمات لازم را براي پاسخگويي به سوال شما تهيه و تدارك كند اما در آن زماني كه عرفاً در اختيارش هست ميگويند اينجا او در مقام سوال نبود و نبايد چنين سوالي را ميكرديد و مقدمات پاسخگويي به اين سوال مقدمات، مقدماتي نبوده كه قابل استيفا باشد.
3. بازداشتن سوال شونده از کار مهمتر
يك مورد سوم هم وجود دارد كه جواب سوال سوالدهنده را از كار مهمتري باز دارد. اينجا هم ميگويند مقام، مقام سوال نيست و خيليها در باب عبس و تولي وقتي ميخواستند از پيامبر دفاع كنند اين را گفتهاند. در آن داستان آمده كه پيامبر داشت با اشراف قريش دربارهي اسلام سخن ميگفت تا آنها به اسلام رو بياورند و چنين محاسبه كرده بود كه اگر آنها به اسلام روي بياورند عموم مردم روي ميآورند، چون مردم تابع اكابر قومند. در همان وقت يك شخص كوري سوال نامربوطي كرد و پيغمبر عبوسي كردند و اينجا مقام، مقام سوال نبود. چون سوالشونده اگر بخواهد به سوال جواب بدهد از كار مهمتري باز ميماند و ما نميتوانيم سوالشونده را از كار مهمتري باز بداريم و به يك كار كم اهميتي وادار كنيم.
منبع: درسگفتار روش بازنگری اندیشه ها (درس گفتار تحلیل فلسفی)
دکتر ملکیان.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🍀شرایط مقام سوال
مقام سوال جايي است كه اين سه تا شرط باشند كه سوال، اصلاً سوال منطقيای باشد. اينها لااقل سه شرطند:
1 .ظن قوی بر علم کافی سوال شونده بر پاسخ
يكي اينكه ظن قوي ببريم به اينكه سوالشونده داراي علم كافي براي جواب دادن هست و همين ظن قوي كافي است. ما ظن قوي ميبريم كه معلم فيزيك ما جواب سوالات فيزيكي ما را ميداند اما نه بيشتر از اين. اما ممكن است فيزيكداني واقعاً هم فيزيكدان باشد اما جواب سوالي را نداند. معمولاً ما ظن قوي ميبريم كه متخصصان هر رشتهاي داراي چنين ويژگي باشند اما نه بيشتر از اين هيچ وقت نميشود يقين داشت كه متخصص هر رشتهاي بتواند به همهي سوالات آن رشته جواب بدهد، اما ظن قوي كفايت ميكند.
2. زیاد نبودن مقدمات جهت پاسخ به سوال
دوم آنكه مقام سوال مقامي است كه مقدمات لازم براي سوال جواب دادن آنقدر زياد نباشد كه در آن زمان نشود سوال را جواب داد مثلاً انيشتين اينجا بيايد او نظريه نسبيت عام و خاص خود را ميداند. اما اگر من سوال كردم و او گفت براي آنكه به سوالت جواب بدهم احتياج است كه پنج يا شش سال براي تو مقدماتي را بگويم و در اين زمان مقدور نيست و تو بايد خيلي مقدمات را در فيزيك و رياضيات و كيهانشناسي طي كني. اينجا زمان، زمان توضيح اينها نيست. ميگويند اينجا زمان، زمان طرح سوال نبود و تو نبايد چنين سوالي از انيشتين ميكردي. چون مقدمات لازم براي پاسخ به جواب تو مقدماتي نيست كه در اين زمان قابل استيفا باشد و بشود آن را تحصيل كرد. مقام سوال مقامي است كه در آن جوابدهنده بتواند در زماني كه عرفاً در اختيار دارد مقدمات لازم را براي پاسخگويي به سوال شما تهيه و تدارك كند اما در آن زماني كه عرفاً در اختيارش هست ميگويند اينجا او در مقام سوال نبود و نبايد چنين سوالي را ميكرديد و مقدمات پاسخگويي به اين سوال مقدمات، مقدماتي نبوده كه قابل استيفا باشد.
3. بازداشتن سوال شونده از کار مهمتر
يك مورد سوم هم وجود دارد كه جواب سوال سوالدهنده را از كار مهمتري باز دارد. اينجا هم ميگويند مقام، مقام سوال نيست و خيليها در باب عبس و تولي وقتي ميخواستند از پيامبر دفاع كنند اين را گفتهاند. در آن داستان آمده كه پيامبر داشت با اشراف قريش دربارهي اسلام سخن ميگفت تا آنها به اسلام رو بياورند و چنين محاسبه كرده بود كه اگر آنها به اسلام روي بياورند عموم مردم روي ميآورند، چون مردم تابع اكابر قومند. در همان وقت يك شخص كوري سوال نامربوطي كرد و پيغمبر عبوسي كردند و اينجا مقام، مقام سوال نبود. چون سوالشونده اگر بخواهد به سوال جواب بدهد از كار مهمتري باز ميماند و ما نميتوانيم سوالشونده را از كار مهمتري باز بداريم و به يك كار كم اهميتي وادار كنيم.
منبع: درسگفتار روش بازنگری اندیشه ها (درس گفتار تحلیل فلسفی)
دکتر ملکیان.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
شناخت مفاهیم کلیدی در گروههای سنی مختلف :
کودک (۸ تا ۱۲ سالگی): انتخاب مستقل، داوری مستقل، بینش و تشخیص مستقل و…
دریافت مقاله https://telegram.me/eduarticle/1062
کودک (۸ تا ۱۲ سالگی): انتخاب مستقل، داوری مستقل، بینش و تشخیص مستقل و…
دریافت مقاله https://telegram.me/eduarticle/1062
Forwarded from فلسفه براي کودکان ايران iranp4c
سحر سلطانی//
مغالطه جلب ترحم
پدر: سینا چرا پرستارت رو گاز گرفتی؟
سینا: از بس میروید سر کار و منو تنها میذارید؛ دلم تنگ میشه، دلم مامانمو میخواد که باهاش حرف بزنم و بازی کنم. همیشه صبحها که بیدار میشم مامانم نیست!
مادر: وقت خوابه مونا باز هم تکالیفت رو انجام ندادی؟
مونا: کل روز که نیستید شبها هم که من باید برم تو اتاقم به درسهام برسم، این حق بچههاست که پیش والدینشون باشند، ما بچهها واقعا بدبختیم، همش باید کلاس برویم، اصلا استراحت و تفریح نداریم.
معلم: چرا اینقدر به همکلاسیهات زور میگی؟
کاوه: من از همه کوچکترم و قدم کوتاهه و چشمهام ضعیفه با من بازی نمیکنند، من همیشه تنهام.
پدر: چرا دیگه خانم معلمت رو دوست نداری؟
نیلوفر: چون خانم معلممون مریم رو برای شلوغیش از کلاس انداخت بیرون، پدر و مادر مریم تو تصادف مردن و خانم معلممون خیلی بد اخلاقه که اونو دعوا میکنه.
مادر: چرا ماشین کنترلیت رو به فواد نمیدی؟
رضا: چون فواد همیشه ماشینهای منو میشکنه و بلد نیست بازی کنه.
مادر: فواد از یک خانواده فقیره و اسباببازی نداره، بهجای اینکه بهش کمک کنی داری خسیسی میکنی؟
شناخت و بروز احساسات و عواطف همانقدر دارای اهمیت است که به کارگیری منطق و استدلال عقلانی، اما وقتی احساسات و هیجانات عاطفی در مقام استدلال یا مقدمات یک بحث عقلانی مینشیند اعتبار بحث کاملا خدشهدار میشود. کودکان و نوجوانان از سنین پایان برای حصول نتیجه از این استراتژی استفاده میکنند و عموما با جلب احساسات و ترحم بزرگترها میتوانند به نتایج دلخواه برسند اما وقتی این رویه تبدیل به یک عادت و رویکرد رفتاری میشود برای خیلی از افراد جامعه ایجاد مسایل پیچیده میکند و تحمل نمیشود. پذیرفتن دائمی نقش قربانی در تعاملات جمعی و تلاش برای رسیدن به نتیجه مطلوب با جلب ترحم دیگران در میان افراد بالغ نکوهیده است و برای پیشگیری از انتخاب و فرو رفتن در این نقش بهتر است کودکان و نوجوانان به جای انتخاب مغالطه جلب ترحم به ارائه دلایل منطقی تشویق شوند.
کودکان و نوجوانان خیلی زود نقاط حساس والدین و همبازیهای خود را میشناسند، اینکه افراد دوست ندارند تحقیر شوند یا دوست ندارند خود را خسیس و بیرحم و بیعاطفه نشان دهند، پس در شرایط مختلف میتوان با تحریک عواطف دیگران آنها را وادار به اتخاذ سیاست دفاعی کرد. میتوان با سرمایهگذاری بر عواطف انسانی و اخلاقی به نتایج مطلوب دست یافت. مهمترین رویکرد عملی والدین و مربیان در مقابل این کنش کودکان و نوجوانان بدون زیر سوال بردن سرمایه احساسی و عاطفی خود «قاطع» بودن است. وقتی با تغییر لحن کودک برای جلب ترحم و دلسوزی روبهرو میشویم ضمن همدلی بلافاصله دلیل اصلی کنش او را جویا شویم. برای او روشن کنیم عوامل احساسی که نام میبرد و به عنوان دلیل قید میکند حاشیههایی هستند که نمیتوانند علت اصلی رفتارها باشند. دلایل اصلی را به عنوان گزینههای پیشرو ذکر کنیم و به او کمک کنیم از قالب ترحمخواهی و جلب دلسوزی خارج شود.
مغالطه جلب ترحم یک پیام دارد: «من ضعیف و ناتوان هستم پس حرفم را بپذیر.» هیچ دلیل منطقی ارائه نمیشود و صرفا با تاثیرات روانی بر مخاطب به جای استناد به واقعیت پیش میرود. هربار نادیده گرفتن مغالطههای جلب ترحم کودکان را در انتخاب نقش قربانی برای رسیدن به اهدافشان بیشتر ترغیب میکند، پس ادلهخواهی و روشن کردن مقدمات مستدل طی بحثها میتواند ما را به سمت و سوی داشتن جامعهای با افراد توانمند که برای رسیدن به مقاصد خود ترحم و تحریک عاطفه را گدایی نمیکنند پیش ببرد.
مغالطه جلب ترحم
پدر: سینا چرا پرستارت رو گاز گرفتی؟
سینا: از بس میروید سر کار و منو تنها میذارید؛ دلم تنگ میشه، دلم مامانمو میخواد که باهاش حرف بزنم و بازی کنم. همیشه صبحها که بیدار میشم مامانم نیست!
مادر: وقت خوابه مونا باز هم تکالیفت رو انجام ندادی؟
مونا: کل روز که نیستید شبها هم که من باید برم تو اتاقم به درسهام برسم، این حق بچههاست که پیش والدینشون باشند، ما بچهها واقعا بدبختیم، همش باید کلاس برویم، اصلا استراحت و تفریح نداریم.
معلم: چرا اینقدر به همکلاسیهات زور میگی؟
کاوه: من از همه کوچکترم و قدم کوتاهه و چشمهام ضعیفه با من بازی نمیکنند، من همیشه تنهام.
پدر: چرا دیگه خانم معلمت رو دوست نداری؟
نیلوفر: چون خانم معلممون مریم رو برای شلوغیش از کلاس انداخت بیرون، پدر و مادر مریم تو تصادف مردن و خانم معلممون خیلی بد اخلاقه که اونو دعوا میکنه.
مادر: چرا ماشین کنترلیت رو به فواد نمیدی؟
رضا: چون فواد همیشه ماشینهای منو میشکنه و بلد نیست بازی کنه.
مادر: فواد از یک خانواده فقیره و اسباببازی نداره، بهجای اینکه بهش کمک کنی داری خسیسی میکنی؟
شناخت و بروز احساسات و عواطف همانقدر دارای اهمیت است که به کارگیری منطق و استدلال عقلانی، اما وقتی احساسات و هیجانات عاطفی در مقام استدلال یا مقدمات یک بحث عقلانی مینشیند اعتبار بحث کاملا خدشهدار میشود. کودکان و نوجوانان از سنین پایان برای حصول نتیجه از این استراتژی استفاده میکنند و عموما با جلب احساسات و ترحم بزرگترها میتوانند به نتایج دلخواه برسند اما وقتی این رویه تبدیل به یک عادت و رویکرد رفتاری میشود برای خیلی از افراد جامعه ایجاد مسایل پیچیده میکند و تحمل نمیشود. پذیرفتن دائمی نقش قربانی در تعاملات جمعی و تلاش برای رسیدن به نتیجه مطلوب با جلب ترحم دیگران در میان افراد بالغ نکوهیده است و برای پیشگیری از انتخاب و فرو رفتن در این نقش بهتر است کودکان و نوجوانان به جای انتخاب مغالطه جلب ترحم به ارائه دلایل منطقی تشویق شوند.
کودکان و نوجوانان خیلی زود نقاط حساس والدین و همبازیهای خود را میشناسند، اینکه افراد دوست ندارند تحقیر شوند یا دوست ندارند خود را خسیس و بیرحم و بیعاطفه نشان دهند، پس در شرایط مختلف میتوان با تحریک عواطف دیگران آنها را وادار به اتخاذ سیاست دفاعی کرد. میتوان با سرمایهگذاری بر عواطف انسانی و اخلاقی به نتایج مطلوب دست یافت. مهمترین رویکرد عملی والدین و مربیان در مقابل این کنش کودکان و نوجوانان بدون زیر سوال بردن سرمایه احساسی و عاطفی خود «قاطع» بودن است. وقتی با تغییر لحن کودک برای جلب ترحم و دلسوزی روبهرو میشویم ضمن همدلی بلافاصله دلیل اصلی کنش او را جویا شویم. برای او روشن کنیم عوامل احساسی که نام میبرد و به عنوان دلیل قید میکند حاشیههایی هستند که نمیتوانند علت اصلی رفتارها باشند. دلایل اصلی را به عنوان گزینههای پیشرو ذکر کنیم و به او کمک کنیم از قالب ترحمخواهی و جلب دلسوزی خارج شود.
مغالطه جلب ترحم یک پیام دارد: «من ضعیف و ناتوان هستم پس حرفم را بپذیر.» هیچ دلیل منطقی ارائه نمیشود و صرفا با تاثیرات روانی بر مخاطب به جای استناد به واقعیت پیش میرود. هربار نادیده گرفتن مغالطههای جلب ترحم کودکان را در انتخاب نقش قربانی برای رسیدن به اهدافشان بیشتر ترغیب میکند، پس ادلهخواهی و روشن کردن مقدمات مستدل طی بحثها میتواند ما را به سمت و سوی داشتن جامعهای با افراد توانمند که برای رسیدن به مقاصد خود ترحم و تحریک عاطفه را گدایی نمیکنند پیش ببرد.
تجربه_تعطیلاتی_پُربار_در_اردوهای_دانش_آم.mp4
17.3 MB
ویدیو: فرستادن کودکان به اردوهای تابستانی در بسیاری از کشورها، سنتی عامه پسند است اما اکثر این مراکز در حال حاضر به جز تفریح، برنامه هایی هم برای پوپایی ذهن دانش آموزان ارائه می کنند. @eduarticle
✅ ورزش،سلامت فرزندانمان را تضمين ميكند
كودكان و نوجوانان به طور كامل فعال و با تحرك نيستند و نياز است بچهها به ورزشهايي بپردازند كه براي بهبود بيماريهاي قلبي و نيزارتقاي سلامت بلند مدت آنها مفيد باشد.
متاسفانه دخترها در خلال سن بلوغ و پس از آن كمتر از پسرها به ورزش ميپردازند که اين روند علاوه بر تاثير منفي که در سلامت جسماني آنها دارد، در آينده حتي با درمانهاي پزشكي هم قابل درمان و جبران نيست.ارتباط بين فعاليت فيزيكي و چاقي درسنين پايين كاملاً مشخص نيست و مطالعات مربوط به آن هم نتايج ثابتي را در اختيار متخصصان قرار نميدهد. با اين حال، با افزايش ورزش و تحرك و نيز كاهش مصرف كالري ميتوان وزن را كاهش داد.نگراني افزايش وزن بين كودكان و نوجوانان كاملاً به جا و منطقي است. بچههاي چاق در معرض بيماريهاي فشار خون، ديابت نوع دوم، نامنظمي هورمون رشد، مشكلات تنفسي و استخوان قرار دارند. اين بيماران از نداشتن اعتماد به نفس و روابط اجتماعي ضعيف رنج ميبرند.
كودكان و نوجوانان به طور كامل فعال و با تحرك نيستند و نياز است بچهها به ورزشهايي بپردازند كه براي بهبود بيماريهاي قلبي و نيزارتقاي سلامت بلند مدت آنها مفيد باشد.
متاسفانه دخترها در خلال سن بلوغ و پس از آن كمتر از پسرها به ورزش ميپردازند که اين روند علاوه بر تاثير منفي که در سلامت جسماني آنها دارد، در آينده حتي با درمانهاي پزشكي هم قابل درمان و جبران نيست.ارتباط بين فعاليت فيزيكي و چاقي درسنين پايين كاملاً مشخص نيست و مطالعات مربوط به آن هم نتايج ثابتي را در اختيار متخصصان قرار نميدهد. با اين حال، با افزايش ورزش و تحرك و نيز كاهش مصرف كالري ميتوان وزن را كاهش داد.نگراني افزايش وزن بين كودكان و نوجوانان كاملاً به جا و منطقي است. بچههاي چاق در معرض بيماريهاي فشار خون، ديابت نوع دوم، نامنظمي هورمون رشد، مشكلات تنفسي و استخوان قرار دارند. اين بيماران از نداشتن اعتماد به نفس و روابط اجتماعي ضعيف رنج ميبرند. ادامه مقاله ... http://bit.ly/2c0H7bv
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ ورزش،سلامت فرزندانمان را تضمين ميكند
كودكان و نوجوانان به طور كامل فعال و با تحرك نيستند و نياز است بچهها به ورزشهايي بپردازند كه براي بهبود بيماريهاي قلبي و نيزارتقاي سلامت بلند مدت آنها مفيد باشد.
متاسفانه دخترها در خلال سن بلوغ و پس از آن كمتر از پسرها به ورزش ميپردازند که اين روند علاوه بر تاثير منفي که در سلامت جسماني آنها دارد، در آينده حتي با درمانهاي پزشكي هم قابل درمان و جبران نيست.ارتباط بين فعاليت فيزيكي و چاقي درسنين پايين كاملاً مشخص نيست و مطالعات مربوط به آن هم نتايج ثابتي را در اختيار متخصصان قرار نميدهد. با اين حال، با افزايش ورزش و تحرك و نيز كاهش مصرف كالري ميتوان وزن را كاهش داد.نگراني افزايش وزن بين كودكان و نوجوانان كاملاً به جا و منطقي است. بچههاي چاق در معرض بيماريهاي فشار خون، ديابت نوع دوم، نامنظمي هورمون رشد، مشكلات تنفسي و استخوان قرار دارند. اين بيماران از نداشتن اعتماد به نفس و روابط اجتماعي ضعيف رنج ميبرند.
كودكان و نوجوانان به طور كامل فعال و با تحرك نيستند و نياز است بچهها به ورزشهايي بپردازند كه براي بهبود بيماريهاي قلبي و نيزارتقاي سلامت بلند مدت آنها مفيد باشد.
متاسفانه دخترها در خلال سن بلوغ و پس از آن كمتر از پسرها به ورزش ميپردازند که اين روند علاوه بر تاثير منفي که در سلامت جسماني آنها دارد، در آينده حتي با درمانهاي پزشكي هم قابل درمان و جبران نيست.ارتباط بين فعاليت فيزيكي و چاقي درسنين پايين كاملاً مشخص نيست و مطالعات مربوط به آن هم نتايج ثابتي را در اختيار متخصصان قرار نميدهد. با اين حال، با افزايش ورزش و تحرك و نيز كاهش مصرف كالري ميتوان وزن را كاهش داد.نگراني افزايش وزن بين كودكان و نوجوانان كاملاً به جا و منطقي است. بچههاي چاق در معرض بيماريهاي فشار خون، ديابت نوع دوم، نامنظمي هورمون رشد، مشكلات تنفسي و استخوان قرار دارند. اين بيماران از نداشتن اعتماد به نفس و روابط اجتماعي ضعيف رنج ميبرند. ادامه مقاله ... http://bit.ly/2c0H7bv
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA