This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند نقطه عجیب ایران که باید قبل از مرگ دید!
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🍀 فداکاری آخرین درس معلم / بخش اول
هنوز صدایش را به همان وضوح میشنوم؛ معلم که نه، مراد دوران کودکیام بود. میخواستم بزرگ که شدم، مثل او لباس بپوشم. دلم میخواست مثل او حرف بزنم و مثل او مهربانی کنم. دستانش عشق دنیا را در خود جا میداد؛ مثل همه معلمان دیگر؛ همانهایی که فکر و ذکرشان آینده دانشآموزانی است که مثل فرزند خود دوستشان دارند.
تصویر فداکاری آخرین درس معلم
آنها الفبای عاشقی را حفظ هستند و آرامآرام به دانشآموزان خود یاد میدهند. قلبشان میلرزد اگر برای یکی از بچههایشان اتفاقی پیش بیاید.همه تلاش و توانشان را برای دانشآموزان میگذارند که یاد بگیرند. نه فقط درس که راه و روش معرفت را یاد میدهند. اگر مشکلی برای یکی از شاگردانشان پیش بیاید، سعی میکنند موضوع را پیگیری کنند؛ نه از سر مسئولیت و وظیفه که به خاطر عشق به دانشآموز .
بسیاری از آنها حتی برای آینده دانشآموزان از جان و آینده خود بدون کوچکترین چشمداشتی میگذرند. بسیارند معلمانی که جان خود را فدای دانشآموزان کردهاند. درباره آنها زیاد خواندهایم و شنیدهایم اما هرچه تکرار شود، باز هم کم است. اوج عشق معلم را فقط دانشآموزی درک میکند که با دستان معلم خود از مرگ حتمی نجات پیدا کرده است.
تراشیدن سر برای ماهان
پسرک تنها دلخوشیاش مدرسه و بازی با دوستانش بود. فقط هشت سال داشت اما به اندازه هشتاد سال درد و سختی کشیده بود. بیماری ناشناخته، بدنش را ضعیف کرده و روابط اجتماعیاش را تحت تاثیر قرار داده بود. بیماری نه فقط سلامت جسم و بازیهای کودکی، بلکه موهایش را هم از او گرفته بود.
یکسال و نیم است، رنج میبرد و از وقتی دکترها دارویی برایش تجویز کردند و خورد، موهای سر و صورتش ریخت. درد ماهان تنها خودش نیست. خواهرش دریای 13 ساله نیز به بیماری دیابت مبتلاست و از آن رنج میبرد.
پسرک روز به روز از نظر جسمی و روحی ضعیفتر میشد تا اینکه فداکاری معلم، روحیهاش را ترمیم کرد.
معلم ماهان برای اظهار همدردی با شاگردش و جلوگیری از افت شدید تحصیلی، موهای سرش را از ته زد و به شکل ماهان درآمد و به شاگردانش گفت: موهای سر من و ماهان در زمستان به دلیل حساسیت میرود و در بهار هنگام رویش گلها و شکوفه درختان از نو رشد میکند.
اقدامات معلم در رسانههای داخلی و خارجی به چشم آمد و او معروف شد. معلم فداکار برای شهرت این کار را نکرده بود، اما همین معروف شدن و باخبر شدن مسئولان از ماجرا باعث شد دانشآموز بیمار مورد حمایت دولت قرار گیرد تا جایی که این معلم در یکی از مصاحبهها اعلام کرد: استاندار کردستان با اظهار همدردی با این خانواده، آمادگی دولت را برای هرگونه کمک و حمایت از این دانشآموز بیمار اعلام کرد. ادامه دارد..
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🍀 فداکاری آخرین درس معلم / بخش اول
هنوز صدایش را به همان وضوح میشنوم؛ معلم که نه، مراد دوران کودکیام بود. میخواستم بزرگ که شدم، مثل او لباس بپوشم. دلم میخواست مثل او حرف بزنم و مثل او مهربانی کنم. دستانش عشق دنیا را در خود جا میداد؛ مثل همه معلمان دیگر؛ همانهایی که فکر و ذکرشان آینده دانشآموزانی است که مثل فرزند خود دوستشان دارند.
تصویر فداکاری آخرین درس معلم
آنها الفبای عاشقی را حفظ هستند و آرامآرام به دانشآموزان خود یاد میدهند. قلبشان میلرزد اگر برای یکی از بچههایشان اتفاقی پیش بیاید.همه تلاش و توانشان را برای دانشآموزان میگذارند که یاد بگیرند. نه فقط درس که راه و روش معرفت را یاد میدهند. اگر مشکلی برای یکی از شاگردانشان پیش بیاید، سعی میکنند موضوع را پیگیری کنند؛ نه از سر مسئولیت و وظیفه که به خاطر عشق به دانشآموز .
بسیاری از آنها حتی برای آینده دانشآموزان از جان و آینده خود بدون کوچکترین چشمداشتی میگذرند. بسیارند معلمانی که جان خود را فدای دانشآموزان کردهاند. درباره آنها زیاد خواندهایم و شنیدهایم اما هرچه تکرار شود، باز هم کم است. اوج عشق معلم را فقط دانشآموزی درک میکند که با دستان معلم خود از مرگ حتمی نجات پیدا کرده است.
تراشیدن سر برای ماهان
پسرک تنها دلخوشیاش مدرسه و بازی با دوستانش بود. فقط هشت سال داشت اما به اندازه هشتاد سال درد و سختی کشیده بود. بیماری ناشناخته، بدنش را ضعیف کرده و روابط اجتماعیاش را تحت تاثیر قرار داده بود. بیماری نه فقط سلامت جسم و بازیهای کودکی، بلکه موهایش را هم از او گرفته بود.
یکسال و نیم است، رنج میبرد و از وقتی دکترها دارویی برایش تجویز کردند و خورد، موهای سر و صورتش ریخت. درد ماهان تنها خودش نیست. خواهرش دریای 13 ساله نیز به بیماری دیابت مبتلاست و از آن رنج میبرد.
پسرک روز به روز از نظر جسمی و روحی ضعیفتر میشد تا اینکه فداکاری معلم، روحیهاش را ترمیم کرد.
معلم ماهان برای اظهار همدردی با شاگردش و جلوگیری از افت شدید تحصیلی، موهای سرش را از ته زد و به شکل ماهان درآمد و به شاگردانش گفت: موهای سر من و ماهان در زمستان به دلیل حساسیت میرود و در بهار هنگام رویش گلها و شکوفه درختان از نو رشد میکند.
اقدامات معلم در رسانههای داخلی و خارجی به چشم آمد و او معروف شد. معلم فداکار برای شهرت این کار را نکرده بود، اما همین معروف شدن و باخبر شدن مسئولان از ماجرا باعث شد دانشآموز بیمار مورد حمایت دولت قرار گیرد تا جایی که این معلم در یکی از مصاحبهها اعلام کرد: استاندار کردستان با اظهار همدردی با این خانواده، آمادگی دولت را برای هرگونه کمک و حمایت از این دانشآموز بیمار اعلام کرد. ادامه دارد..
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌹 فداکاری آخرین درس معلم / بخش 2
آتش در کلاس
باد وزید. هوا سردتر از آن بود که کودکان بتوانند بدون وسیله گرمایی سر کلاس درس بنشینند. بخاری کلاس روشن بود و دانشآموزان کلاس دوم مدرسه در روستای بیجارسر آرامآرام درس میخواندند.
باد شدیدتر شد. بخاری روشن بود و دانشآموزان همچنان درس میخواندند. باز هم باد شدیدتر شد. بخاری آتش گرفت و دانشآموزان جیغ کشیدند و فرار کردند. در کلاس همهمه شده بود و تنها کسی که میتوانست اوضاع را آرام کند، آقا معلم بود. او که دید اوضاع وخیم است، بسرعت دانشآموزان را از کلاس بیرون آورد. آخرین کودک را از کلاس بیرون آورده بود که در بسته شد و او در کلاس گیر افتاد. آتش زبانه میکشید. معلم میسوخت. تلاش کرد در را باز کند و بالاخره بعد از مدتی توانست از کلاس خارج شود، اما تمام بدنش سوخته بود.
او در جریان این حادثه بشدت مجروح شد. شدت جراحات به حدی بود که 17مرتبه تحت عمل جراحی قرار گرفت. حسن امیدزاده، سرانجام در 28 تیر 1391، در 58 سالگی (15 سال پس از واقعه آتشسوزی) و بر اثر عوارض و عواقب ناشی از سوختگی، در بیمارستانی در شهرستان فومن درگذشت.
نام مدرسه محل حادثه به «معلم ایثارگر، حسن امیدزاده» تغییر کرد. او همچنین نشان لیاقت از ریاستجمهوری وقت ایران دریافت کرد که توسط آموزش و پرورش به وی اهدا شد.
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌹 فداکاری آخرین درس معلم / بخش 2
آتش در کلاس
باد وزید. هوا سردتر از آن بود که کودکان بتوانند بدون وسیله گرمایی سر کلاس درس بنشینند. بخاری کلاس روشن بود و دانشآموزان کلاس دوم مدرسه در روستای بیجارسر آرامآرام درس میخواندند.
باد شدیدتر شد. بخاری روشن بود و دانشآموزان همچنان درس میخواندند. باز هم باد شدیدتر شد. بخاری آتش گرفت و دانشآموزان جیغ کشیدند و فرار کردند. در کلاس همهمه شده بود و تنها کسی که میتوانست اوضاع را آرام کند، آقا معلم بود. او که دید اوضاع وخیم است، بسرعت دانشآموزان را از کلاس بیرون آورد. آخرین کودک را از کلاس بیرون آورده بود که در بسته شد و او در کلاس گیر افتاد. آتش زبانه میکشید. معلم میسوخت. تلاش کرد در را باز کند و بالاخره بعد از مدتی توانست از کلاس خارج شود، اما تمام بدنش سوخته بود.
او در جریان این حادثه بشدت مجروح شد. شدت جراحات به حدی بود که 17مرتبه تحت عمل جراحی قرار گرفت. حسن امیدزاده، سرانجام در 28 تیر 1391، در 58 سالگی (15 سال پس از واقعه آتشسوزی) و بر اثر عوارض و عواقب ناشی از سوختگی، در بیمارستانی در شهرستان فومن درگذشت.
نام مدرسه محل حادثه به «معلم ایثارگر، حسن امیدزاده» تغییر کرد. او همچنین نشان لیاقت از ریاستجمهوری وقت ایران دریافت کرد که توسط آموزش و پرورش به وی اهدا شد.
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
آیا درخواست اجتماعی برای کنترل موالید بی سرو سامان درخواستی غیر اخلاقی است؟
مدتی پیش خانم ملاوردی از طرح کنترل بارداری زنان کارتن خواب سخن گفتند طرحی که بدون واکاوی و چند وچون با برچسب هایی نظیر نسل کشی فاشیستی مسکوت گذارده شد. با خبری شدن موضوع #گورخوابی بار دیگر بحث عقیم سازی افراد فرودست مطرح و مخالفان و موافقان در حال گفتگو(!) در این زمینه اند.
موضوعی که اینجا مطرح می شود بحث «حق» است. 1) حق تکثیر نسل برای هر انسانی از هر طبقه و قشری 2) حق سلامت و امنیت و شادی حداقلی برای کودکان.
وقتی بحث بر سر چیستی و الویت «حق» است فیلسوفان ، اخلاقیون و حقوقدانها به سراغ مفهوم حق و عدالت می روند. اما مرزهای این مساله فقط در ساحت سخن نیست و همین بیرون کنار زیرگذر، سر چهار راه ، در واگن قطار مترو زنانی را میبینیم با سوتغذیه حاد که نوزادی خوابیده به خود بسته و در سرما و گرما بیخ گوش حق جویان و حق پویان تکدی گری میکنند. نوزادانی که به منظور گدایی ساخته شده اند بین 200 هزار تومان تا یک میلیون فروخته میشوند از والدینی معتاد که عموما به ایدز و هپاتیت و بیماری های دیگر مبتلا هستند.
سوال سوم این است: * آیا برای جلوگیری از« فرزند آوری ابزاری» باید قانونی طراحی کرد و ضمانت اجرایی در نظر گرفت؟
پاسخ من این است: بله. دولت موظف است مهمترین عوامل بازتولید زیست نکبت بار در جامعه را حل و فصل کند اما تا این امر میسر شود در این میان کودکانی که قربانی فقر و اعتیاد میشوند و ناخواسته از بدو تولد بدون داشتن حداقل های سلامت و امنیت زاده می شوند هم باید کنترل شوند.
چگونه؟ با طرح پیشگیری های مدت دار و قابل بازگشت داوطلبانه و رایگان. یعنی زنان معتاد و بیمار به شکل موقت با ابزارهایی مثل (دستگاه های پیشگیری رحمی IUD) داوطلبانه و بهداشتی و امن خود را عقیم کنند. به محض بازپروری و بازگشت به حداقل های زیست با کرامت انسانی به ساحت فرزندآوری باز گردند.
آیا این چنین طرح هایی عقیم سازی و نسل کشی است؟ از شما می پرسم. به تک تک نوزادانی فکر کنید که بیمار و رنجور فقط با یک هدف ساخته می شوند. جلب ترحم شما.
#گورخوابی
#عقیم_سازی_موقت_داوطلبانه
#حق_کودکی #سحرسلطانی
مدتی پیش خانم ملاوردی از طرح کنترل بارداری زنان کارتن خواب سخن گفتند طرحی که بدون واکاوی و چند وچون با برچسب هایی نظیر نسل کشی فاشیستی مسکوت گذارده شد. با خبری شدن موضوع #گورخوابی بار دیگر بحث عقیم سازی افراد فرودست مطرح و مخالفان و موافقان در حال گفتگو(!) در این زمینه اند.
موضوعی که اینجا مطرح می شود بحث «حق» است. 1) حق تکثیر نسل برای هر انسانی از هر طبقه و قشری 2) حق سلامت و امنیت و شادی حداقلی برای کودکان.
وقتی بحث بر سر چیستی و الویت «حق» است فیلسوفان ، اخلاقیون و حقوقدانها به سراغ مفهوم حق و عدالت می روند. اما مرزهای این مساله فقط در ساحت سخن نیست و همین بیرون کنار زیرگذر، سر چهار راه ، در واگن قطار مترو زنانی را میبینیم با سوتغذیه حاد که نوزادی خوابیده به خود بسته و در سرما و گرما بیخ گوش حق جویان و حق پویان تکدی گری میکنند. نوزادانی که به منظور گدایی ساخته شده اند بین 200 هزار تومان تا یک میلیون فروخته میشوند از والدینی معتاد که عموما به ایدز و هپاتیت و بیماری های دیگر مبتلا هستند.
سوال سوم این است: * آیا برای جلوگیری از« فرزند آوری ابزاری» باید قانونی طراحی کرد و ضمانت اجرایی در نظر گرفت؟
پاسخ من این است: بله. دولت موظف است مهمترین عوامل بازتولید زیست نکبت بار در جامعه را حل و فصل کند اما تا این امر میسر شود در این میان کودکانی که قربانی فقر و اعتیاد میشوند و ناخواسته از بدو تولد بدون داشتن حداقل های سلامت و امنیت زاده می شوند هم باید کنترل شوند.
چگونه؟ با طرح پیشگیری های مدت دار و قابل بازگشت داوطلبانه و رایگان. یعنی زنان معتاد و بیمار به شکل موقت با ابزارهایی مثل (دستگاه های پیشگیری رحمی IUD) داوطلبانه و بهداشتی و امن خود را عقیم کنند. به محض بازپروری و بازگشت به حداقل های زیست با کرامت انسانی به ساحت فرزندآوری باز گردند.
آیا این چنین طرح هایی عقیم سازی و نسل کشی است؟ از شما می پرسم. به تک تک نوزادانی فکر کنید که بیمار و رنجور فقط با یک هدف ساخته می شوند. جلب ترحم شما.
#گورخوابی
#عقیم_سازی_موقت_داوطلبانه
#حق_کودکی #سحرسلطانی
🔵 معلمان فیلسوف:
با ابویعقوب اسحاق کندی در رهگذر فلسفه و تعلیم و تربیت اسلامی
معرف : احمدی،حسین
پدر«کندی»در زمـان خـلافت عـباسیان،حاکم شهر کوفه بود.ابو یعقوب،در دوران کودکی به یادگیری صرف و نحو عربی،حفظ قرآن و علم حساب مقدماتی و سپس فقه و کـلام همت گماشت.پس از آن،به تحصیل علوم عقلی روی آورد و برای تکمیل مطالعات فلسفیاش،راهی بغداد شد.
در بین اندیشمندان عـرب مسلمان،برای اولین بار بـهطور گسترده و جـدی،کندی بود که دست به مطالعه و تدوین مجموعهای منظم و کامل از مبانی تفکر فلسفی یونان زد؛ و به همین دلیل،او را«فیلسوف عرب»و یا«نخستین فیلسوف مسلمان»نامیدهاند و با ظهور کندی بود که فلسفه،به عنوان بخشی از فرهنگ اسالمی شناخته شد.
کندی،از طریق مـطالعهی آثار ترجمهشدهی افلاطون و ارسطو و شاگردان آن دو،با عقاید فلسفی یونان آشنا شد و با قدرت تفکر خویش،به آن میراث فرهنگی کهن،غنا و وسعت چشمگیری بخشید و از طریق پیوند زدن آن با تعالیم دینی،فلسفهی اسلامی را بنیان نهاد.
اندیشههای تأثیرگذار
اندیشههای تـأثیرگذار کندی در امر آموزش و پرورش، دو دسته است:دستهی اول،مربوط میشود به حدود مجاز قلمرویی که انسان-فارغ از مـلیت و نـژادش- در آن به تحصیل علم و معرفت میپردازد.در زمان او، این سؤال مهم مطرح بود کـه:«آیا آدمـی مـجاز است برای کسب معرفت،صرفا به عقلش اکتفا کند؟»اندیشهی «کافی بودن عقل»،به دانشمندان برهمایی و هندو نسبت داده میشد.
موضعگیری کندی در قـبال نـظریهی مزبور،خالی از هرگونه سازش و انعطاف بود.او هرگز نپذیرفت که-بر طبق یک نظریهی واهی-بشریت از تـعلیمات گـسترده و بـسیار باارزش پیامبران الهی محروم گردد؛به همین دلیل، با صراحت اظهارکرد که:«عقل به تنهایی برای کسب معرفت کـافی نـیست»و مـا با همهی وجود نیازمند بهره بردن از آموزههای انبیا(وحی)هستیم.او تأکید کرد که تـعالیم انبیا،در شـمار مهمترین دانستنیها انسانی است.
دستهی دوم از اندیشههای کندی،فیلسوفان و دانمشندان اروپایی را تحت تأثیر قرارداد؛اروپاییها، از طریق ترجمههای لاتین،با عقاید کـندی آشـنا شدند و در قرون وسطی از آثار وی استفادههای فراوانی کردند در قرون وسطی از آثار وی استفادههای فـراوانی کـردند و حتی در مواردی،نظریات او را ملاک عمل خود قرار دادند کـه از بـاب نـمونه میتوان به راجر بیکن اشاره کرد که در بـحث «سرعت نـور»،از مقالهی کندی«دربارهی نورشناسی»استفاده کرده است.
درسی ماندنی
درس دیگری که عقاید و تجربیات کندی به ما میآموزد،این است که:در خـصوص عـلم و هنر موسیقی (نتنویسی و به کار بـردن آنـ)،راه صلاح و صـواب مخاطبین را در پیـش بـگیریم و از آن،صرفا برای سرگرمی با بیخیالی و ابتذال اسـتفاده نـکنیم.او،با داشتن مهارت کامل در موسیقی،رسالهای نیز در این باب نوشت و در یک اقدام عجیب،پسر همسایهاش را کـه فـلج شده بود،با نواختن موسیقی درمان کرد و آثـار شگرف موسیقی را آشکار ساخت.
کندی مـیگوید:انسان در ایـن جهان،آرامش و قرار ندارد.زیرا نیازمندیهای گوناگونی دارد کـه مـوانع بسیاری در برابر آن پدیدار میشود و در نتیجه،آدمی متحمل احساسات و هیجانات دردناکی خواهد شد.در این دنیای ناپایدار،تنها راه پایـداری و حـفظ آرامش آدمی، رعایت تقوای الهی و کـسب دانـش و عـمل صالح است.
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🔵 معلمان فیلسوف:
با ابویعقوب اسحاق کندی در رهگذر فلسفه و تعلیم و تربیت اسلامی
معرف : احمدی،حسین
پدر«کندی»در زمـان خـلافت عـباسیان،حاکم شهر کوفه بود.ابو یعقوب،در دوران کودکی به یادگیری صرف و نحو عربی،حفظ قرآن و علم حساب مقدماتی و سپس فقه و کـلام همت گماشت.پس از آن،به تحصیل علوم عقلی روی آورد و برای تکمیل مطالعات فلسفیاش،راهی بغداد شد.
در بین اندیشمندان عـرب مسلمان،برای اولین بار بـهطور گسترده و جـدی،کندی بود که دست به مطالعه و تدوین مجموعهای منظم و کامل از مبانی تفکر فلسفی یونان زد؛ و به همین دلیل،او را«فیلسوف عرب»و یا«نخستین فیلسوف مسلمان»نامیدهاند و با ظهور کندی بود که فلسفه،به عنوان بخشی از فرهنگ اسالمی شناخته شد.
کندی،از طریق مـطالعهی آثار ترجمهشدهی افلاطون و ارسطو و شاگردان آن دو،با عقاید فلسفی یونان آشنا شد و با قدرت تفکر خویش،به آن میراث فرهنگی کهن،غنا و وسعت چشمگیری بخشید و از طریق پیوند زدن آن با تعالیم دینی،فلسفهی اسلامی را بنیان نهاد.
اندیشههای تأثیرگذار
اندیشههای تـأثیرگذار کندی در امر آموزش و پرورش، دو دسته است:دستهی اول،مربوط میشود به حدود مجاز قلمرویی که انسان-فارغ از مـلیت و نـژادش- در آن به تحصیل علم و معرفت میپردازد.در زمان او، این سؤال مهم مطرح بود کـه:«آیا آدمـی مـجاز است برای کسب معرفت،صرفا به عقلش اکتفا کند؟»اندیشهی «کافی بودن عقل»،به دانشمندان برهمایی و هندو نسبت داده میشد.
موضعگیری کندی در قـبال نـظریهی مزبور،خالی از هرگونه سازش و انعطاف بود.او هرگز نپذیرفت که-بر طبق یک نظریهی واهی-بشریت از تـعلیمات گـسترده و بـسیار باارزش پیامبران الهی محروم گردد؛به همین دلیل، با صراحت اظهارکرد که:«عقل به تنهایی برای کسب معرفت کـافی نـیست»و مـا با همهی وجود نیازمند بهره بردن از آموزههای انبیا(وحی)هستیم.او تأکید کرد که تـعالیم انبیا،در شـمار مهمترین دانستنیها انسانی است.
دستهی دوم از اندیشههای کندی،فیلسوفان و دانمشندان اروپایی را تحت تأثیر قرارداد؛اروپاییها، از طریق ترجمههای لاتین،با عقاید کـندی آشـنا شدند و در قرون وسطی از آثار وی استفادههای فراوانی کردند در قرون وسطی از آثار وی استفادههای فـراوانی کـردند و حتی در مواردی،نظریات او را ملاک عمل خود قرار دادند کـه از بـاب نـمونه میتوان به راجر بیکن اشاره کرد که در بـحث «سرعت نـور»،از مقالهی کندی«دربارهی نورشناسی»استفاده کرده است.
درسی ماندنی
درس دیگری که عقاید و تجربیات کندی به ما میآموزد،این است که:در خـصوص عـلم و هنر موسیقی (نتنویسی و به کار بـردن آنـ)،راه صلاح و صـواب مخاطبین را در پیـش بـگیریم و از آن،صرفا برای سرگرمی با بیخیالی و ابتذال اسـتفاده نـکنیم.او،با داشتن مهارت کامل در موسیقی،رسالهای نیز در این باب نوشت و در یک اقدام عجیب،پسر همسایهاش را کـه فـلج شده بود،با نواختن موسیقی درمان کرد و آثـار شگرف موسیقی را آشکار ساخت.
کندی مـیگوید:انسان در ایـن جهان،آرامش و قرار ندارد.زیرا نیازمندیهای گوناگونی دارد کـه مـوانع بسیاری در برابر آن پدیدار میشود و در نتیجه،آدمی متحمل احساسات و هیجانات دردناکی خواهد شد.در این دنیای ناپایدار،تنها راه پایـداری و حـفظ آرامش آدمی، رعایت تقوای الهی و کـسب دانـش و عـمل صالح است.
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
ماجرای کشیش شدن رهبر کاتولیک های جهان ...
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
❤️ ازدواج با دوستی خیلی فرق دارد
درست است، ازدواج با دوستی فرق دارد ولی از این نظر که قصد شما دیگر تحتتاثیر قرار دادن طرف مقابلتان نیست بلکه ماندن با اوست. ولی راههایی وجود دارد که مطمئن شوید ازدواجتان هنوز مثل دوستی است و این میتواند تاثیر مثبت قابلتوجهی بر ازدواجتان داشته باشد. با این روشها که در مقالات مختلفی به آن پرداخته شده است، میتوانید کاری کنید که درست مانند دوران دوستی، همچنان از همدیگر شناخت پیدا کنید و طرفتان را همچنان عاشق خودتان نگه دارید.
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
درست است، ازدواج با دوستی فرق دارد ولی از این نظر که قصد شما دیگر تحتتاثیر قرار دادن طرف مقابلتان نیست بلکه ماندن با اوست. ولی راههایی وجود دارد که مطمئن شوید ازدواجتان هنوز مثل دوستی است و این میتواند تاثیر مثبت قابلتوجهی بر ازدواجتان داشته باشد. با این روشها که در مقالات مختلفی به آن پرداخته شده است، میتوانید کاری کنید که درست مانند دوران دوستی، همچنان از همدیگر شناخت پیدا کنید و طرفتان را همچنان عاشق خودتان نگه دارید.
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ پسری که دست و پا ندارد اما از زندگی لذت میبرد/ برگزیده
جانیس مک دیوید، 25 ساله، به طور مادرزادی بدون دست و پا به دنیا آمده است، اما به دانشگاه میرود، رانندگی میکند و حتی سفر به کشورهای مختلف را نیز فراموش نمیکند. جانیس شاغل است و در شغلش نیز در حال ترقی است. اما او واقعاً چگونه زندگی میکند؟ چطور از عهده همه این کارها برمیآید؟
این پسر ۲۵ ساله میداند که خیلی از آدمها در ملاقات اول با او عصبی میشوند. او به خبرنگار اشپیگل میگوید: «چون دست و پا ندارم، خیلی از آدمها احساساتی میشوند. برای همین باید اوّل آنها را آرام کنم.» در چنین شرایطی، او تمام تلاشش را میکند تا خودش را آرام، عادی و طبیعی نشان بدهد.
گاهی برخی افراد از او میخواهند که کتشان را بگیرد و روی چوب لباسی آویزان کند. او میگوید: «این بهترین اتفاقی است که میتواند برای من رخ بدهد.» چنین چیزهایی باعث میشود تا معلولیت جانیس مانع فعالیت او بهعنوان رهبر خانه نشود.
وقت شام، جانیس خودش را از صندلی بالا میکشد و روی آن مینشیند. حالا میتوانیم با هم چشم در چشم صحبت کنیم.
او به خبرنگار اشپیگل میگوید: «وقتی بچه بودم، دلم میخواست پلیس موتورسیکلت سوار بشوم. امّا یک روز صبح، خودم را جلوی آینه دیدم و همه رؤیایم نابود شد. به خودم گفتم: یک پلیس بدون دست و پا؟ هشت سالم بود که فهمیدم معلول هستم و کشف این حقیقت برایم شوک بزرگی بود.»
او در شهر بوخوم، آپارتمانی مناسب معلولین دارد. اما در برلین، شهری که او بیشتر ماههای سال را در آنجا سپری میکند، او خانه مشترکی با دوستانش دارد که قبل از جنگ جهانی دوم ساخته شده است. دوستان او معمولاً لای درها را باز میگذارند، چون جانیس نمیتواند دستگیره درها را باز کند.
مک دیوید نمیتواند بدون برنامهریزی به جایی سفر کند. در سفرهای داخل شهر باید ایستگاههای مترو یا اتوبوسی را انتخاب کند که آسانسور داشته باشند و برای غذا خوردن باید به رستورانهایی برود که مسیر مخصوص معلولین داشته باشند.او در ادامه حرفهایش میگوید: «گاهی اوقات آرزو میکنم کاش زندگی آسانتر بود. مثلاً وقتی باران میبارد و من سوار ویلچرم هستم، بتوانم از روی آن بپرم و بسرعت سوار تراموا شوم.»
این استراتژی مفیدی است که او باید به خودش یاد بدهد و چیزهای زیاد دیگری نیز وجود دارد که باید یاد بگیرد. او به آرامی لبه لیوان آبمیوه را بین لبهایش میگیرد و با کمک بازوی راست کوتاهش آن را بلند میکند و با این روش، وقت نوشیدن تعادل لیوان را حفظ میکند.
او بدون کارد و چنگال و با استفاده از لبهایش غذا میخورد. او مداد را بین دندانهایش میگذارد و بعد روی کاغذ مینویسد. جانیس تمام این کارها را خودش به تنهایی یاد گرفته، چون اینها چیزهایی بوده که آدمهای سالم با آن بیگانه هستند. در جشن تولد کودکان، او نقش قهرمان روی ویلچر را بازی میکند. همه دوست دارند داستان زندگی آدمی را بشنوند که نه دست دارد و نه پا.مک دیوید دو مادر و دو پدر دارد. دو نفر آنها که والدین بیولوژیکی او هستند در برلین زندگی میکنند و دو نفری که او را بزرگ کردهاند ساکن بوخوم هستند. شاید بزرگترین شانس زندگی او این بود که والدین بیولوژیکیاش او را به مرکز نگهداری از معلولین سپردند، چون نمیتوانستند تصور کنند که پسری را بزرگ کنند که نه دست دارد و نه پا. اما این مسأله او را ناراحت نکرده: «پدر و مادرم در بوخوم با کمک نکردن به من، کمک بزرگی به من کردند.»
مک دیوید با ونی که برای راندن معلولان تغییر کرده، رانندگی میکند. او هم الهامبخش دیگران است و هم یک ماجراجو و مسافر مشتاق. او تا به حال به برزیل، ویتنام و برمه سفر کرده و تعطیلات تابستان سال گذشته را نیز همراه دوستانش در کوبا سپری کرده است. او مصمم است که هر سال کشور جدیدی را کشف کند. میگوید: «به خودم اجازه راکد شدن نمیدهم.»
مک دیوید در دانشگاه «ویتن هردکه»، اقتصاد میخواند. او در سراسر آلمان سخنرانیهای انگیزشی دارد و قرار است به خاطر انتشار کتاب جدیدش به تور تبلیغاتی برود. او میخواهد به همه نشان بدهد که هر کس میتواند زندگی خودش را بسازد و اگر بقیه آدمها سر راه معلولین قرار نگیرند، آنها هم میتوانند گلیم زندگی خودشان را از آب بیرون بکشند. «من آدم بسیار خوششانسی هستم، چون از کاری که انجام میدهم لذت میبرم و میتوانم تفاوت ایجاد کنم.»
جانیس مک دیوید یاد گرفته به جای آنکه آه بکشد و از زمین و زمان شکایت کند، نگاهش به زندگی مثبت باشد و تا جایی که میتواند از آن لذت ببرد، اما گاهی شرایطی پیش میآید که او هم دوست دارد با مشت روی میز بکوبد.
روزنامه ایران
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ پسری که دست و پا ندارد اما از زندگی لذت میبرد/ برگزیده
جانیس مک دیوید، 25 ساله، به طور مادرزادی بدون دست و پا به دنیا آمده است، اما به دانشگاه میرود، رانندگی میکند و حتی سفر به کشورهای مختلف را نیز فراموش نمیکند. جانیس شاغل است و در شغلش نیز در حال ترقی است. اما او واقعاً چگونه زندگی میکند؟ چطور از عهده همه این کارها برمیآید؟
این پسر ۲۵ ساله میداند که خیلی از آدمها در ملاقات اول با او عصبی میشوند. او به خبرنگار اشپیگل میگوید: «چون دست و پا ندارم، خیلی از آدمها احساساتی میشوند. برای همین باید اوّل آنها را آرام کنم.» در چنین شرایطی، او تمام تلاشش را میکند تا خودش را آرام، عادی و طبیعی نشان بدهد.
گاهی برخی افراد از او میخواهند که کتشان را بگیرد و روی چوب لباسی آویزان کند. او میگوید: «این بهترین اتفاقی است که میتواند برای من رخ بدهد.» چنین چیزهایی باعث میشود تا معلولیت جانیس مانع فعالیت او بهعنوان رهبر خانه نشود.
وقت شام، جانیس خودش را از صندلی بالا میکشد و روی آن مینشیند. حالا میتوانیم با هم چشم در چشم صحبت کنیم.
او به خبرنگار اشپیگل میگوید: «وقتی بچه بودم، دلم میخواست پلیس موتورسیکلت سوار بشوم. امّا یک روز صبح، خودم را جلوی آینه دیدم و همه رؤیایم نابود شد. به خودم گفتم: یک پلیس بدون دست و پا؟ هشت سالم بود که فهمیدم معلول هستم و کشف این حقیقت برایم شوک بزرگی بود.»
او در شهر بوخوم، آپارتمانی مناسب معلولین دارد. اما در برلین، شهری که او بیشتر ماههای سال را در آنجا سپری میکند، او خانه مشترکی با دوستانش دارد که قبل از جنگ جهانی دوم ساخته شده است. دوستان او معمولاً لای درها را باز میگذارند، چون جانیس نمیتواند دستگیره درها را باز کند.
مک دیوید نمیتواند بدون برنامهریزی به جایی سفر کند. در سفرهای داخل شهر باید ایستگاههای مترو یا اتوبوسی را انتخاب کند که آسانسور داشته باشند و برای غذا خوردن باید به رستورانهایی برود که مسیر مخصوص معلولین داشته باشند.او در ادامه حرفهایش میگوید: «گاهی اوقات آرزو میکنم کاش زندگی آسانتر بود. مثلاً وقتی باران میبارد و من سوار ویلچرم هستم، بتوانم از روی آن بپرم و بسرعت سوار تراموا شوم.»
این استراتژی مفیدی است که او باید به خودش یاد بدهد و چیزهای زیاد دیگری نیز وجود دارد که باید یاد بگیرد. او به آرامی لبه لیوان آبمیوه را بین لبهایش میگیرد و با کمک بازوی راست کوتاهش آن را بلند میکند و با این روش، وقت نوشیدن تعادل لیوان را حفظ میکند.
او بدون کارد و چنگال و با استفاده از لبهایش غذا میخورد. او مداد را بین دندانهایش میگذارد و بعد روی کاغذ مینویسد. جانیس تمام این کارها را خودش به تنهایی یاد گرفته، چون اینها چیزهایی بوده که آدمهای سالم با آن بیگانه هستند. در جشن تولد کودکان، او نقش قهرمان روی ویلچر را بازی میکند. همه دوست دارند داستان زندگی آدمی را بشنوند که نه دست دارد و نه پا.مک دیوید دو مادر و دو پدر دارد. دو نفر آنها که والدین بیولوژیکی او هستند در برلین زندگی میکنند و دو نفری که او را بزرگ کردهاند ساکن بوخوم هستند. شاید بزرگترین شانس زندگی او این بود که والدین بیولوژیکیاش او را به مرکز نگهداری از معلولین سپردند، چون نمیتوانستند تصور کنند که پسری را بزرگ کنند که نه دست دارد و نه پا. اما این مسأله او را ناراحت نکرده: «پدر و مادرم در بوخوم با کمک نکردن به من، کمک بزرگی به من کردند.»
مک دیوید با ونی که برای راندن معلولان تغییر کرده، رانندگی میکند. او هم الهامبخش دیگران است و هم یک ماجراجو و مسافر مشتاق. او تا به حال به برزیل، ویتنام و برمه سفر کرده و تعطیلات تابستان سال گذشته را نیز همراه دوستانش در کوبا سپری کرده است. او مصمم است که هر سال کشور جدیدی را کشف کند. میگوید: «به خودم اجازه راکد شدن نمیدهم.»
مک دیوید در دانشگاه «ویتن هردکه»، اقتصاد میخواند. او در سراسر آلمان سخنرانیهای انگیزشی دارد و قرار است به خاطر انتشار کتاب جدیدش به تور تبلیغاتی برود. او میخواهد به همه نشان بدهد که هر کس میتواند زندگی خودش را بسازد و اگر بقیه آدمها سر راه معلولین قرار نگیرند، آنها هم میتوانند گلیم زندگی خودشان را از آب بیرون بکشند. «من آدم بسیار خوششانسی هستم، چون از کاری که انجام میدهم لذت میبرم و میتوانم تفاوت ایجاد کنم.»
جانیس مک دیوید یاد گرفته به جای آنکه آه بکشد و از زمین و زمان شکایت کند، نگاهش به زندگی مثبت باشد و تا جایی که میتواند از آن لذت ببرد، اما گاهی شرایطی پیش میآید که او هم دوست دارد با مشت روی میز بکوبد.
روزنامه ایران
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
از عکسهای تأثیرگذار جهان .یک مبلغ مذهبی دست یک پسر بچه گرسنه اوگاندایی را دردست گرفته . 1980
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🍀 فداکاری آخرین درس معلم / بخش 3
مرگ در میان سیلاب
ساعت 8 و 30 دقیقه بود و هوا بارانی. بر اثر بارش شدید باران در جاده خرمآباد ـ پلدختر، حرکت ماشینها بسیار سخت شده بود و احتمال خطر هر لحظه بیشتر میشد. در همین اوضاع، دو خودروی سواری ـ که یکی پژو با چهار سرنشین و دیگری پراید با سه سرنشین بوده ـ دچار حادثه شدند. همه سرنشینان خودروی پراید که یک معلم و دو دانشآموز بودند، داخل رودخانه افتادند و جان باختند.
معلم نگران پای دانشآموزش بود. پای دانشآموز بشدت آسیبدیده بود و معلم میخواست او را به بیمارستان برساند تا بتوانند آن را معالجه کنند. آقای معلم میخواست اوضاع را بهتر کند. میخواست همه چیز جوری باشد که همه خوشحال شوند. میخواست حال دانشآموزش خوب باشد اما همه چیز جور دیگری رقم خورد. جانش را به خاطر خوب شدن اوضاع از دست داد .
خانم معلم فداکار
دانشآموزان برای برگزاری اردوی سالانه خود همراه معلمان و رئیس مدرسه به سراب گاماسیاب نهاوند رفته بودند. همه چیز خوب بود و به دانشآموزان بسیار خوش میگذشت. دختران از این سو به آن سو میدویدند و بازی میکردند. در این میان، یکی از دانشآموزان کنار رود گاماسیاب رفت تا دستانش را بشوید. او خم شد و انبوه زیاد آب را دید. تعجب کرد. ناگهان سقوط کرد و داخل رودخانه افتاد.
دخترک جیغ زد و خانم معلم شنید. شنید و بند دلش پاره شد. یکی از دخترانش به آب افتاده بود و کمک میخواست. بدون حتی لحظهای تعلل به طرف رودخانه رفت. دخترک را دید که در رودخانه دست و پا میزند. با دیدن دختربچه آماده پریدن شد. میدانست که ممکن است نتواند دخترک را نجات دهد. حتی میدانست ممکن است هردویشان جان خود را از دست بدهند، اما نمیتوانست یک گوشه بنشیند و دست روی دست بگذارد. پس برای نجات دخترک داخل آب شد. دخترک را مثل دخترش دوست داشت. فقط میدانست که باید خودش را به دانشآموزش برساند و او را نجات دهد.
وقتی که جریان شدید آب رودخانه خانم مولوی را با خود برد، سر او با سنگهای رودخانه برخورد کرد و بیهوش شد. پس از طی مسافت حدود 1500 متر، بدن بیجانش توسط یکی از حاضران در سراب که شناگر خوبی بوده، به بیرون از آب منتقل شد.
پس از بیرون آوردن معلم از داخل آب، سایر دبیران و رئیس مدرسه عملیات خارج کردن آب از ریهها و عملیات احیا برای نجات جان خانم مولوی را انجام دادند.
خانم مولوی در بیمارستان پس از انجام چندین معاینه و تصویربرداری از سرش چند ساعت بعد به هوش آمد و علائم حیاتیاش به حالت طبیعی برگشت.
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🍀 فداکاری آخرین درس معلم / بخش 3
مرگ در میان سیلاب
ساعت 8 و 30 دقیقه بود و هوا بارانی. بر اثر بارش شدید باران در جاده خرمآباد ـ پلدختر، حرکت ماشینها بسیار سخت شده بود و احتمال خطر هر لحظه بیشتر میشد. در همین اوضاع، دو خودروی سواری ـ که یکی پژو با چهار سرنشین و دیگری پراید با سه سرنشین بوده ـ دچار حادثه شدند. همه سرنشینان خودروی پراید که یک معلم و دو دانشآموز بودند، داخل رودخانه افتادند و جان باختند.
معلم نگران پای دانشآموزش بود. پای دانشآموز بشدت آسیبدیده بود و معلم میخواست او را به بیمارستان برساند تا بتوانند آن را معالجه کنند. آقای معلم میخواست اوضاع را بهتر کند. میخواست همه چیز جوری باشد که همه خوشحال شوند. میخواست حال دانشآموزش خوب باشد اما همه چیز جور دیگری رقم خورد. جانش را به خاطر خوب شدن اوضاع از دست داد .
خانم معلم فداکار
دانشآموزان برای برگزاری اردوی سالانه خود همراه معلمان و رئیس مدرسه به سراب گاماسیاب نهاوند رفته بودند. همه چیز خوب بود و به دانشآموزان بسیار خوش میگذشت. دختران از این سو به آن سو میدویدند و بازی میکردند. در این میان، یکی از دانشآموزان کنار رود گاماسیاب رفت تا دستانش را بشوید. او خم شد و انبوه زیاد آب را دید. تعجب کرد. ناگهان سقوط کرد و داخل رودخانه افتاد.
دخترک جیغ زد و خانم معلم شنید. شنید و بند دلش پاره شد. یکی از دخترانش به آب افتاده بود و کمک میخواست. بدون حتی لحظهای تعلل به طرف رودخانه رفت. دخترک را دید که در رودخانه دست و پا میزند. با دیدن دختربچه آماده پریدن شد. میدانست که ممکن است نتواند دخترک را نجات دهد. حتی میدانست ممکن است هردویشان جان خود را از دست بدهند، اما نمیتوانست یک گوشه بنشیند و دست روی دست بگذارد. پس برای نجات دخترک داخل آب شد. دخترک را مثل دخترش دوست داشت. فقط میدانست که باید خودش را به دانشآموزش برساند و او را نجات دهد.
وقتی که جریان شدید آب رودخانه خانم مولوی را با خود برد، سر او با سنگهای رودخانه برخورد کرد و بیهوش شد. پس از طی مسافت حدود 1500 متر، بدن بیجانش توسط یکی از حاضران در سراب که شناگر خوبی بوده، به بیرون از آب منتقل شد.
پس از بیرون آوردن معلم از داخل آب، سایر دبیران و رئیس مدرسه عملیات خارج کردن آب از ریهها و عملیات احیا برای نجات جان خانم مولوی را انجام دادند.
خانم مولوی در بیمارستان پس از انجام چندین معاینه و تصویربرداری از سرش چند ساعت بعد به هوش آمد و علائم حیاتیاش به حالت طبیعی برگشت.
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌺 فداکاری آخرین درس معلم / بخش 4
فداکاری در رودخانه
روز چهارشنبهسوری بود که برای خرید، بیرون خانه رفت. میخواست امسال هم مثل سالهای پیش، کنار خانوادهاش باشد و آخرین چهارشنبه سال را جشن بگیرد. از مسیرهای همیشگیاش رد شد. مثل همیشه در مسیر به کارهای مختلفی که باید انجام دهد، فکر کرد، اما صدای همیشگی را نشنید.
همیشه فقط صدای رودخانه را میشنید، اما این بار صدایی دیگر هم بود. نزدیکتر رفت. صدای یک پسربچه بود که کمک میخواست. نزدیکتر رفت. صدای پسرک آشنا بود. خوب که نگاه کرد، فهمید پسرک که در آب کمک میخواهد، یکی از دانشآموزان خودش است.
بیدرنگ در آب پرید و دست و پا زد تا به پسرک رسید. او توانست دانشآموز را نجات بدهد، اما خودش برای همیشه با آبها همسفر شد. دیگر خبری از جشن چهارشنبه آخر سال نبود. جانش را با نجات جان دانشآموزش جاوید کرد.
چند روز بعد از آن، جسم بیجانش را چند روستا پایینتر از آب گرفتند. اسمش ادهم مظفری بود، معلم قهرمان و فداکار روستای آلک در کامیاران .
آقا معلم در آتش
با گذشت زمان، سیستم آموزشی در همه جای دنیا روز به روز پیشرفت کرده، اما هنوز مدرسههایی وجود دارند که با مشکلات گرمایشی دست و پنجه نرم میکنند. کلاسهای درسی وجود دارند که به خاطر سرما تعطیل میشوند، یخ میزنند یا میسوزند.
سالها از حادثه آتشسوزی کلاس درس روستای شینآباد گذشته، اما این مشکلات باز هم پیش میآید. این بار حادثه در اردبیل اتفاق افتاد.
هوا سرد بود و برای گرم نگه داشتن دانشآموزان هیچ راهی جز روشن کردن بخاری نفتی وجود نداشت. بخاری روشن شد. بچهها گرم شدند. بخاری آتش گرفت. بچهها ترسیدند. معلم بچهها را دید اما نترسید.
معلم فداکار مشکینشهری با دیدن صحنه آتشسوزی بسرعت دانشآموزان را از کلاس درس خارج کرد و مطمئن شد که هیچ آسیبی به آنها نرسیده است. همه دانشآموزان صحیح و سالم بودند و کوچکترین آسیبی به آنها نرسیده بود، اما دست آقای معلم بشدت در آتشسوزی سوخت.
دانشآموزان مدرسه مانند دختران شینآباد نسوختند و این را فقط مدیون معلم فداکار خود هستند، نه سطح رفاه اجتماعی و امنیت تحصیلی خود.
پدر و مادرهای بچههای مدرسه، عصر همان روز با حضور در بیمارستان از این معلم فداکار تشکر و قدردانی کردند. قرار است بعد از بهبود علیرضا ساقی، فرمانداری مشکینشهر طی مراسمی از ایثارگری این معلم فداکار قدردانی کند.
آقامعلم پس از نجات دانشآموزان به جامجم گفت: من دانشآموزانم را مانند فرزندان خود دوست دارم. وقتی بخاری کلاس آتش گرفت، به تنها چیزی که فکر کردم، نجات جان دانشآموزان بود. به همین خاطر خود را به بخاری رساندم و در حالی که دستان و صورتم در اثر شدت گرما میسوخت، بخاری را به بیرون از کلاس منتقل کردم.
خیلی خوشحالم که آسیبی به دانشآموزان وارد نشد و برای نجات جان آنها حاضر بودم جان خود را از دست بدهم.
غزاله مالکی - جام جم
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌺 فداکاری آخرین درس معلم / بخش 4
فداکاری در رودخانه
روز چهارشنبهسوری بود که برای خرید، بیرون خانه رفت. میخواست امسال هم مثل سالهای پیش، کنار خانوادهاش باشد و آخرین چهارشنبه سال را جشن بگیرد. از مسیرهای همیشگیاش رد شد. مثل همیشه در مسیر به کارهای مختلفی که باید انجام دهد، فکر کرد، اما صدای همیشگی را نشنید.
همیشه فقط صدای رودخانه را میشنید، اما این بار صدایی دیگر هم بود. نزدیکتر رفت. صدای یک پسربچه بود که کمک میخواست. نزدیکتر رفت. صدای پسرک آشنا بود. خوب که نگاه کرد، فهمید پسرک که در آب کمک میخواهد، یکی از دانشآموزان خودش است.
بیدرنگ در آب پرید و دست و پا زد تا به پسرک رسید. او توانست دانشآموز را نجات بدهد، اما خودش برای همیشه با آبها همسفر شد. دیگر خبری از جشن چهارشنبه آخر سال نبود. جانش را با نجات جان دانشآموزش جاوید کرد.
چند روز بعد از آن، جسم بیجانش را چند روستا پایینتر از آب گرفتند. اسمش ادهم مظفری بود، معلم قهرمان و فداکار روستای آلک در کامیاران .
آقا معلم در آتش
با گذشت زمان، سیستم آموزشی در همه جای دنیا روز به روز پیشرفت کرده، اما هنوز مدرسههایی وجود دارند که با مشکلات گرمایشی دست و پنجه نرم میکنند. کلاسهای درسی وجود دارند که به خاطر سرما تعطیل میشوند، یخ میزنند یا میسوزند.
سالها از حادثه آتشسوزی کلاس درس روستای شینآباد گذشته، اما این مشکلات باز هم پیش میآید. این بار حادثه در اردبیل اتفاق افتاد.
هوا سرد بود و برای گرم نگه داشتن دانشآموزان هیچ راهی جز روشن کردن بخاری نفتی وجود نداشت. بخاری روشن شد. بچهها گرم شدند. بخاری آتش گرفت. بچهها ترسیدند. معلم بچهها را دید اما نترسید.
معلم فداکار مشکینشهری با دیدن صحنه آتشسوزی بسرعت دانشآموزان را از کلاس درس خارج کرد و مطمئن شد که هیچ آسیبی به آنها نرسیده است. همه دانشآموزان صحیح و سالم بودند و کوچکترین آسیبی به آنها نرسیده بود، اما دست آقای معلم بشدت در آتشسوزی سوخت.
دانشآموزان مدرسه مانند دختران شینآباد نسوختند و این را فقط مدیون معلم فداکار خود هستند، نه سطح رفاه اجتماعی و امنیت تحصیلی خود.
پدر و مادرهای بچههای مدرسه، عصر همان روز با حضور در بیمارستان از این معلم فداکار تشکر و قدردانی کردند. قرار است بعد از بهبود علیرضا ساقی، فرمانداری مشکینشهر طی مراسمی از ایثارگری این معلم فداکار قدردانی کند.
آقامعلم پس از نجات دانشآموزان به جامجم گفت: من دانشآموزانم را مانند فرزندان خود دوست دارم. وقتی بخاری کلاس آتش گرفت، به تنها چیزی که فکر کردم، نجات جان دانشآموزان بود. به همین خاطر خود را به بخاری رساندم و در حالی که دستان و صورتم در اثر شدت گرما میسوخت، بخاری را به بیرون از کلاس منتقل کردم.
خیلی خوشحالم که آسیبی به دانشآموزان وارد نشد و برای نجات جان آنها حاضر بودم جان خود را از دست بدهم.
غزاله مالکی - جام جم
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
📊 همزاهان گرامی : سری مطالب " فداکاری آخرین درس معلم " به چه میزانی مورد رضایت شما است ؟
1- کاملا راضی – 12
👍👍👍👍👍👍👍 63%
2- تا حدودی – 5
👍👍👍 26%
3- ناراضی – 2
👍 11%
👥 19 people voted so far.
1- کاملا راضی – 12
👍👍👍👍👍👍👍 63%
2- تا حدودی – 5
👍👍👍 26%
3- ناراضی – 2
👍 11%
👥 19 people voted so far.
M.Hosseini:
✅ روشهای تدریس و مهارت معلمان
برای داشتن تدریس موثر، بهرهگیری از روشها و الگوها، یکی از مهارتهای معلمان موفق است.
شروع تدریس مبتنی بر یک ایده و یا فن علمی، باعث اثربخشی فرآیند تدریس، جذابیت آموزش و ایجاد قابلیت ارزشیابی و قضاوت در آن میگردد.
یکی از رویکردها که میتواند در این زمینه به معلم کمک کند، رویکرد گایتو است.
(Goals, Activities, Input,Timing, Order)
(اهداف، فعالیتها، درونداد، وقت و ترتیب)
⭕️در این رویکرد در نظر میگیرید که انتظار دارید؛
۱. دانشآموزان به چه اهدافی برسند.
۲. به چه فعالیتهایی بپردازند.
۳. خود شما چگونه به وسیله توضیح دادن و طرح سوال، در این فرآیند فعال شوید.
۴. برای هر بخش از مطلب، چه مقدار وقت صرف کنید(در عمل هم همان مقدار وقت بگذارید).
۵. در پایان هم به ترتیب درس توجه کنید.
مورد آخر، معمولا نخستین کاری است که در تدریس هر درس، معمولا آن را در نظر میگیرید. به عبارت دیگر، اغلب همکاران، برای شروع فرآیند تدریس، فقط ترتیب مطالب درس را در نظر میگیرند.
📚 برگرفته از کتاب سوال کردن؛ جورج براون، ترجمه داورپناه.
منبع : eduahang
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ روشهای تدریس و مهارت معلمان
برای داشتن تدریس موثر، بهرهگیری از روشها و الگوها، یکی از مهارتهای معلمان موفق است.
شروع تدریس مبتنی بر یک ایده و یا فن علمی، باعث اثربخشی فرآیند تدریس، جذابیت آموزش و ایجاد قابلیت ارزشیابی و قضاوت در آن میگردد.
یکی از رویکردها که میتواند در این زمینه به معلم کمک کند، رویکرد گایتو است.
(Goals, Activities, Input,Timing, Order)
(اهداف، فعالیتها، درونداد، وقت و ترتیب)
⭕️در این رویکرد در نظر میگیرید که انتظار دارید؛
۱. دانشآموزان به چه اهدافی برسند.
۲. به چه فعالیتهایی بپردازند.
۳. خود شما چگونه به وسیله توضیح دادن و طرح سوال، در این فرآیند فعال شوید.
۴. برای هر بخش از مطلب، چه مقدار وقت صرف کنید(در عمل هم همان مقدار وقت بگذارید).
۵. در پایان هم به ترتیب درس توجه کنید.
مورد آخر، معمولا نخستین کاری است که در تدریس هر درس، معمولا آن را در نظر میگیرید. به عبارت دیگر، اغلب همکاران، برای شروع فرآیند تدریس، فقط ترتیب مطالب درس را در نظر میگیرند.
📚 برگرفته از کتاب سوال کردن؛ جورج براون، ترجمه داورپناه.
منبع : eduahang
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⛔️کاری از دیرین دیرین . پیام برای سلامتی
مصرف بی رویه نمک
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
مصرف بی رویه نمک
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
💻 حضور در شبکه های اجتماعی در ایران و جهان.
ایران در رتبه نخست حضور در شبکه های اجتماعی قرار گرفت.
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
ایران در رتبه نخست حضور در شبکه های اجتماعی قرار گرفت.
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
چرا محمد علی کلی اولین مدال خود را به معلمش اهدا کرد ⁉️
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
ویژگی معلم موفق
در کار خود انگيزه و اعتماد به نفس دارد.
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
در کار خود انگيزه و اعتماد به نفس دارد.
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
M.Hosseini:
💼 کودکان در مهد کودک نابود میشوند
برشی از کتابِ «اهمیت کوچک بودن» نوشتۀ اریکا کریستاکیس
مولف : اریکا کریستاکیس
مترجم : علی حاتمیان
در یکی از مطالعات تحت عنوان «آیا مهد کودک کلاس اول جدید است؟»، رویکرد مربیان مهدهای کودک در سالهای ۱۹۹۸ و ۲۰۱۰ با یکدیگر مقایسه و نشان داده شده است که انتظار مربیان نسبت به توانایی کودکان برای خواندن در انتهای سال تحصیلی، از ۳۰ درصد به ۸۰ درصد افزایش یافته است. محققان همچنین دریافتهاند که امروز زمان بیشتری برای انجام تکالیف صرف شده و به فعالیتهای خلاقانه توجه کمتری میشود. در نهایت، نویسندگان این مقاله نتیجه گرفتهاند که مهد کودک به کلاس اول ابتدایی بدل شده است.
آتلانتیک — امروزه اگر به یک کلاس پیشدبستانی قدم بگذارید، احتمالاً با چیزی مواجه خواهید شد که ما مربیان محیط آکنده از تصاویر چاپی مینامیم: دیوارهایی با نمودارهای الفبا، پوسترهای آموزشی، قوانین کلاسی، تقویم، برنامه زمانی و شعارهای انگیزشی. کودکی چهار ساله قادر به «رمزگشایی» تعداد اندکی از آنها است. واژهای معاصر برای آنچه پیش از این «خواندن» نامیده میشد.
به دلیل اینکه تعداد کمی از بزرگسالان جزئیات مربوط به دوران پیشدبستانی و مهد کودک خود را به یاد میآورند، ارزیابی میزان تغییر در فضای آموزشِ ابتدایی طی دو دهه اخیر دشوار است. این تغییرات به تصاویر گیجکننده روی دیوار کلاسها محدود نمیشود، بلکه اخیراً شیوه آموزش و برنامهها نیز تغییر کرده است. در حال حاضر، بخش عمدهای از روز به آنچه «آموزش روی صندلی» خوانده میشود (اصطلاحی که به توضیح اضافی چندانی نیاز ندارد) و گونهای از آموزش مبتنی بر متن اختصاص مییابد که پیشتر صرفاً برای مقاطع بالاتر به کار گرفته میشد. در این روش مربی به دقت محتوا و سرعت انتقال مواد آموزشی به کودکان را کنترل میکند.
در یکی از مطالعات تحت عنوان «آیا مهد کودک کلاس اول جدید است؟»، رویکرد مربیان مهدهای کودک در سالهای ۱۹۹۸ و ۲۰۱۰ با یکدیگر مقایسه و نشان داده شده است که انتظار مربیان نسبت به توانایی کودکان برای خواندن در انتهای سال تحصیلی، از ۳۰ درصد به ۸۰ درصد افزایش یافته است. محققان همچنین دریافتهاند که امروز زمان بیشتری برای انجام تکالیف صرف شده و به فعالیتهای هنری توجه کمتری میشود. در نهایت، نویسندگان این مقاله با نارحتی نتیجه گرفتهاند که مهد کودک به کلاس اول ابتدایی بدل شده است. اما در مقابل، کودکان که بنا بود از تجربه مهد کودک به عنوان انتقالی آرام به مدرسه استفاده کنند، در برخی موارد، بخت آغاز تحصیل در مدرسه را از دست میدهند. چنانکه بر اساس مطالعهای که در میسیسیپی انجام شده است، بیش از ۱۰ درصد کودکانِ مهدهای کودک اجازه حضور در کلاس اول را پیدا نمیکنند.
تا همین اواخر، مهارتهای سطح بالایی برای آمادگی حضور در مدرسه طلب نمیشد و این ایده که دانشآموزان کم سن و سال ممکن است نتوانند به مقطع بعدی بروند نیز مطرح نبود. اما امروزه مهد کودک به مثابه نوعی نگهبان ورودی و نه محلِ خوشآمدگویی برای مقطع ابتدایی عمل میکند که دغدغه اصلی آن، آمادگی قبلی کودکان در سنین پیش دبستانی است. کودکی که قرار است در پایان مهد کودک خواندن را آموخته باشد، بهتر است برای این مساله در دوره پیش از مدرسه آماده شود. در نتیجه انتظاراتی که برای کودکان ۵ یا ۶ ساله موجه به نظر میرسد، مانند نشستن پشت میز و استفاده از کاغذ و قلم، امروز به بچههای با سنین پایینتر نیز تسری یافته است؛ کودکانی که فاقد مهارتهای اصلی و تمرکز لازم برای موفقیت در آنها هستند.
کلاسهای پیشدبستانی بهصورت روزافزون به مکانهایی اضطرابآور بدل میشوند که در آنها، مربیان با تحت فشار قرار دادن کودکان آنها را وادار میکنند تا پیش از بازی کردن «تکالیف» خود را تمام کنند. اینگونه است که کودکانِ پیشدبستانی مهارتهای بسیار بیشتری را میآموزند اما به قضاوت بسیاری از مربیان، کنجکاوی و اشتیاق آنها نسبت به نسلهای قبلی کمتر شده است. ادامه مطلب ... http://bit.ly/2igeQTP
ترجمان علوم انسانی
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
💼 کودکان در مهد کودک نابود میشوند
برشی از کتابِ «اهمیت کوچک بودن» نوشتۀ اریکا کریستاکیس
مولف : اریکا کریستاکیس
مترجم : علی حاتمیان
در یکی از مطالعات تحت عنوان «آیا مهد کودک کلاس اول جدید است؟»، رویکرد مربیان مهدهای کودک در سالهای ۱۹۹۸ و ۲۰۱۰ با یکدیگر مقایسه و نشان داده شده است که انتظار مربیان نسبت به توانایی کودکان برای خواندن در انتهای سال تحصیلی، از ۳۰ درصد به ۸۰ درصد افزایش یافته است. محققان همچنین دریافتهاند که امروز زمان بیشتری برای انجام تکالیف صرف شده و به فعالیتهای خلاقانه توجه کمتری میشود. در نهایت، نویسندگان این مقاله نتیجه گرفتهاند که مهد کودک به کلاس اول ابتدایی بدل شده است.
آتلانتیک — امروزه اگر به یک کلاس پیشدبستانی قدم بگذارید، احتمالاً با چیزی مواجه خواهید شد که ما مربیان محیط آکنده از تصاویر چاپی مینامیم: دیوارهایی با نمودارهای الفبا، پوسترهای آموزشی، قوانین کلاسی، تقویم، برنامه زمانی و شعارهای انگیزشی. کودکی چهار ساله قادر به «رمزگشایی» تعداد اندکی از آنها است. واژهای معاصر برای آنچه پیش از این «خواندن» نامیده میشد.
به دلیل اینکه تعداد کمی از بزرگسالان جزئیات مربوط به دوران پیشدبستانی و مهد کودک خود را به یاد میآورند، ارزیابی میزان تغییر در فضای آموزشِ ابتدایی طی دو دهه اخیر دشوار است. این تغییرات به تصاویر گیجکننده روی دیوار کلاسها محدود نمیشود، بلکه اخیراً شیوه آموزش و برنامهها نیز تغییر کرده است. در حال حاضر، بخش عمدهای از روز به آنچه «آموزش روی صندلی» خوانده میشود (اصطلاحی که به توضیح اضافی چندانی نیاز ندارد) و گونهای از آموزش مبتنی بر متن اختصاص مییابد که پیشتر صرفاً برای مقاطع بالاتر به کار گرفته میشد. در این روش مربی به دقت محتوا و سرعت انتقال مواد آموزشی به کودکان را کنترل میکند.
در یکی از مطالعات تحت عنوان «آیا مهد کودک کلاس اول جدید است؟»، رویکرد مربیان مهدهای کودک در سالهای ۱۹۹۸ و ۲۰۱۰ با یکدیگر مقایسه و نشان داده شده است که انتظار مربیان نسبت به توانایی کودکان برای خواندن در انتهای سال تحصیلی، از ۳۰ درصد به ۸۰ درصد افزایش یافته است. محققان همچنین دریافتهاند که امروز زمان بیشتری برای انجام تکالیف صرف شده و به فعالیتهای هنری توجه کمتری میشود. در نهایت، نویسندگان این مقاله با نارحتی نتیجه گرفتهاند که مهد کودک به کلاس اول ابتدایی بدل شده است. اما در مقابل، کودکان که بنا بود از تجربه مهد کودک به عنوان انتقالی آرام به مدرسه استفاده کنند، در برخی موارد، بخت آغاز تحصیل در مدرسه را از دست میدهند. چنانکه بر اساس مطالعهای که در میسیسیپی انجام شده است، بیش از ۱۰ درصد کودکانِ مهدهای کودک اجازه حضور در کلاس اول را پیدا نمیکنند.
تا همین اواخر، مهارتهای سطح بالایی برای آمادگی حضور در مدرسه طلب نمیشد و این ایده که دانشآموزان کم سن و سال ممکن است نتوانند به مقطع بعدی بروند نیز مطرح نبود. اما امروزه مهد کودک به مثابه نوعی نگهبان ورودی و نه محلِ خوشآمدگویی برای مقطع ابتدایی عمل میکند که دغدغه اصلی آن، آمادگی قبلی کودکان در سنین پیش دبستانی است. کودکی که قرار است در پایان مهد کودک خواندن را آموخته باشد، بهتر است برای این مساله در دوره پیش از مدرسه آماده شود. در نتیجه انتظاراتی که برای کودکان ۵ یا ۶ ساله موجه به نظر میرسد، مانند نشستن پشت میز و استفاده از کاغذ و قلم، امروز به بچههای با سنین پایینتر نیز تسری یافته است؛ کودکانی که فاقد مهارتهای اصلی و تمرکز لازم برای موفقیت در آنها هستند.
کلاسهای پیشدبستانی بهصورت روزافزون به مکانهایی اضطرابآور بدل میشوند که در آنها، مربیان با تحت فشار قرار دادن کودکان آنها را وادار میکنند تا پیش از بازی کردن «تکالیف» خود را تمام کنند. اینگونه است که کودکانِ پیشدبستانی مهارتهای بسیار بیشتری را میآموزند اما به قضاوت بسیاری از مربیان، کنجکاوی و اشتیاق آنها نسبت به نسلهای قبلی کمتر شده است. ادامه مطلب ... http://bit.ly/2igeQTP
ترجمان علوم انسانی
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA