✅ روز اول مدرسه : وقتی مدرسه برای بچه و مامان لولو میشود
بدون کودکـم هرگـز
هرگز از او جدا نشدهام. وقتی نیست، همهاش فکر میکنم قرار است برای او اتفاقی بیفتد.
بچههای بیادب و قلدر زیادی دیدهام. بچههایی که لاتبازی در میآورند و کوچکترها را آزار میدهند. چطور میتوانم بگذارم نصف روز کودکم بین این بچهها باشد؟
این صحبتهای مادری است که نهتنها کودکش اکنون که میخواهد به پیشدبستانی برود میهراسد، بلکه خودش نیز دستکمی از او ندارد.
هرچه خانوادهها کوچکتر میشود وابستگیها بیشتر میشود و هرچه وابستگیها بیشتر میشود، بچهها و مادرها سختتر از هم جدا میشوند.
در میان همه این جمعیت نگران، تحقیقات دخترها و تک فرزندان را در مواجهه با جدایی مدرسه ترسوتر از بقیه نشان میدهد.
اولین مواجهه با مدرسه که معمولا در پایه اول دبستان یا پیشدبستانی دیده میشود، سختتر است. گرچه کودکانی که سابقه مهدکودک رفتن دارند، راحتتر جدایی چند ساعته را میپذیرند.
نسرین عابدی معلم پایه اول دبستان میگوید: این ترس در میان خانوادههایی که بین دختر و پسر فرق میگذارند و دخترها را خجالتی و ترسان از مردم بار میآورند، بیشتر دیده میشود.
عابدی میافزاید: در میان خانوادهها والدینی را دیدهام که پشت در مدرسه میمانند و بعضی مادرها به ظهر نرسیده با چشم گریان میآیند و میخواهند هر طور شده، بچه خودشان را بگیرند و ببرند.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
بدون کودکـم هرگـز
هرگز از او جدا نشدهام. وقتی نیست، همهاش فکر میکنم قرار است برای او اتفاقی بیفتد.
بچههای بیادب و قلدر زیادی دیدهام. بچههایی که لاتبازی در میآورند و کوچکترها را آزار میدهند. چطور میتوانم بگذارم نصف روز کودکم بین این بچهها باشد؟
این صحبتهای مادری است که نهتنها کودکش اکنون که میخواهد به پیشدبستانی برود میهراسد، بلکه خودش نیز دستکمی از او ندارد.
هرچه خانوادهها کوچکتر میشود وابستگیها بیشتر میشود و هرچه وابستگیها بیشتر میشود، بچهها و مادرها سختتر از هم جدا میشوند.
در میان همه این جمعیت نگران، تحقیقات دخترها و تک فرزندان را در مواجهه با جدایی مدرسه ترسوتر از بقیه نشان میدهد.
اولین مواجهه با مدرسه که معمولا در پایه اول دبستان یا پیشدبستانی دیده میشود، سختتر است. گرچه کودکانی که سابقه مهدکودک رفتن دارند، راحتتر جدایی چند ساعته را میپذیرند.
نسرین عابدی معلم پایه اول دبستان میگوید: این ترس در میان خانوادههایی که بین دختر و پسر فرق میگذارند و دخترها را خجالتی و ترسان از مردم بار میآورند، بیشتر دیده میشود.
عابدی میافزاید: در میان خانوادهها والدینی را دیدهام که پشت در مدرسه میمانند و بعضی مادرها به ظهر نرسیده با چشم گریان میآیند و میخواهند هر طور شده، بچه خودشان را بگیرند و ببرند.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ روز اول مدرسه : یک تجربه تلخ
زهرا بهادری، بانویی 50 ساله است. او از تجربه تلخی میگوید که یک عمر او را با وسواس و نگرانی مواجه کرد. این بانو که خود صاحب سه فرزند است، میگوید: تازه وارد مدرسه شده بودم و معلم روی تخته حروف الفبا را مینوشت. گچ صدای قیژژژی داد و همه گوششان را گرفتند و یکی از بچهها بلند خندید. معلم ما چنان گچ را پرت کرد که صاف رفت در دهان آن دختر و پرید توی گلویش. بعد هم آمد با دست کوبید توی پشتش و یکی هم پس گردنش.
گچ بیرون آمد، ولی دخترک اشکریزان از ترس کبود شده بود. بعد هم با او لج شد. یکی دو روز بعد به بهانه این که مشقهایش را ننوشته بود، کف دستش خطکش زد و به او گفت: مشق که نمینویسی، به من هم که میخندی، بعد یکی از دو گیس دخترک را که خرگوشی بسته بود گرفت و کشانکشان از کلاس بیرون کرد.
آن روزها این بیحرمتی توی دل من بزرگ و بزرگتر شد. همیشه فکر میکردم ممکن است درمظان اتهام قرار بگیرم. وسواس پیدا کرده بودم که نکند کم مشق نوشته باشم. چه شبهای درازی که دهها بار از روی مشقهایم مینوشتم. مشق نوشتنم از ترس بود نه از زرنگی، گرچه همیشه شاگرد زرنگی بودم.
کلاس سوم بودم که ترسهایم به اوج رسیده بود. نمیتوانستم صبحانه بخورم. اسهال و استفراغ داشتم و سرم گیج میرفت و بدنم یخ میزد. خیلی از روزها نمیتوانستم به مدرسه بروم یا از مدرسه مرا برمی گرداندند. پدرم مرا نزد روانشناس برد و اضطراب مدرسه را تشخیص دادند. سه ماه در خانه ماندم و آن ثلث از همیشه نمرههای بهتری گرفتم. کمکم بهتر شدم اما هرگز به طور کامل، اضطراب مدرسه و امتحان از دلم نرفت. بههمین دلیل وقتی قرار بود کودکانم را به مدرسه ببرم، اضطراب داشتم که مبادا معلم برخورد بدی با کودکانم داشته باشد!
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
زهرا بهادری، بانویی 50 ساله است. او از تجربه تلخی میگوید که یک عمر او را با وسواس و نگرانی مواجه کرد. این بانو که خود صاحب سه فرزند است، میگوید: تازه وارد مدرسه شده بودم و معلم روی تخته حروف الفبا را مینوشت. گچ صدای قیژژژی داد و همه گوششان را گرفتند و یکی از بچهها بلند خندید. معلم ما چنان گچ را پرت کرد که صاف رفت در دهان آن دختر و پرید توی گلویش. بعد هم آمد با دست کوبید توی پشتش و یکی هم پس گردنش.
گچ بیرون آمد، ولی دخترک اشکریزان از ترس کبود شده بود. بعد هم با او لج شد. یکی دو روز بعد به بهانه این که مشقهایش را ننوشته بود، کف دستش خطکش زد و به او گفت: مشق که نمینویسی، به من هم که میخندی، بعد یکی از دو گیس دخترک را که خرگوشی بسته بود گرفت و کشانکشان از کلاس بیرون کرد.
آن روزها این بیحرمتی توی دل من بزرگ و بزرگتر شد. همیشه فکر میکردم ممکن است درمظان اتهام قرار بگیرم. وسواس پیدا کرده بودم که نکند کم مشق نوشته باشم. چه شبهای درازی که دهها بار از روی مشقهایم مینوشتم. مشق نوشتنم از ترس بود نه از زرنگی، گرچه همیشه شاگرد زرنگی بودم.
کلاس سوم بودم که ترسهایم به اوج رسیده بود. نمیتوانستم صبحانه بخورم. اسهال و استفراغ داشتم و سرم گیج میرفت و بدنم یخ میزد. خیلی از روزها نمیتوانستم به مدرسه بروم یا از مدرسه مرا برمی گرداندند. پدرم مرا نزد روانشناس برد و اضطراب مدرسه را تشخیص دادند. سه ماه در خانه ماندم و آن ثلث از همیشه نمرههای بهتری گرفتم. کمکم بهتر شدم اما هرگز به طور کامل، اضطراب مدرسه و امتحان از دلم نرفت. بههمین دلیل وقتی قرار بود کودکانم را به مدرسه ببرم، اضطراب داشتم که مبادا معلم برخورد بدی با کودکانم داشته باشد!
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ روز اول مدرسه : مادران ترسان
علی رضایی، روانشناس و مشاور مدارس در باره اضطراب والدین خصوصا مادران میگوید: والدین فکر میکنند، کودکشان همیشه در خانه میماند. او را بسیار تکریم میکنند و همیشه در اولویت تصمیمات زندگی خود قرار میدهند، خصوصا آنها که تنها یک فرزند دارند، با خود تعهد میکنند هرچه دارند به پای کودکشان بریزند و یکباره کنترل دائمی زندگی از دستشان میرود. این جاست که یک اضطراب دوسویه دامن مادر و فرزند را میگیرد. تصور جامعه ناامن برای خانواده کودک شش هفت ساله غیرقابل تصور است. آنها تمام تلاش خود را به کار میگیرند تا با سپردن کودک به مدارس گرانقیمت و غیرانتفاعی و پرداخت شهریه چند میلیونی این نگرانی را جبران کنند اما دوربینهای مدار بسته، ایمیلهای وقت و بیوقت مدارس و تصاویر کودکان در سایت مدرسه هیچ یک این اضطراب را فرو نمینشاند.
این رفتارها کودک را به بیماریهای روانتنی دچار میکند.
این مشاور تربیتی اختلال در خواب، اختلال گوارشی، جویدن ناخن، شب ادراری و لکنتزبان را از نتایج ترس از مدرسه میداند.
علی رضایی معتقد است، این کودکان در مواجهه با اجتماعی شدن و روند تکاملی خود، دچار اضطرابهایی هستند که تا حدی طبیعی است و معلمان و مشاوران و کادر تربیتی مدرسه نباید با توبیخ و تنبیه کودک به نگرانیهای او دامن بزنند.
مواجهه با بزرگترهای غریبه و جایی مثل شهر بچهها برای آنها عجیب و تازه است. حالا آنها باید سعی کنند دوست پیدا کنند و با دیگران کنار بیایند. کنترل خشم و امیال خود را بیاموزند و خود مراقبتی را در بالاترین سطح یاد بگیرند. این مسائل برای یک آدم بزرگ هم میتواند استرسزا باشد.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
علی رضایی، روانشناس و مشاور مدارس در باره اضطراب والدین خصوصا مادران میگوید: والدین فکر میکنند، کودکشان همیشه در خانه میماند. او را بسیار تکریم میکنند و همیشه در اولویت تصمیمات زندگی خود قرار میدهند، خصوصا آنها که تنها یک فرزند دارند، با خود تعهد میکنند هرچه دارند به پای کودکشان بریزند و یکباره کنترل دائمی زندگی از دستشان میرود. این جاست که یک اضطراب دوسویه دامن مادر و فرزند را میگیرد. تصور جامعه ناامن برای خانواده کودک شش هفت ساله غیرقابل تصور است. آنها تمام تلاش خود را به کار میگیرند تا با سپردن کودک به مدارس گرانقیمت و غیرانتفاعی و پرداخت شهریه چند میلیونی این نگرانی را جبران کنند اما دوربینهای مدار بسته، ایمیلهای وقت و بیوقت مدارس و تصاویر کودکان در سایت مدرسه هیچ یک این اضطراب را فرو نمینشاند.
این رفتارها کودک را به بیماریهای روانتنی دچار میکند.
این مشاور تربیتی اختلال در خواب، اختلال گوارشی، جویدن ناخن، شب ادراری و لکنتزبان را از نتایج ترس از مدرسه میداند.
علی رضایی معتقد است، این کودکان در مواجهه با اجتماعی شدن و روند تکاملی خود، دچار اضطرابهایی هستند که تا حدی طبیعی است و معلمان و مشاوران و کادر تربیتی مدرسه نباید با توبیخ و تنبیه کودک به نگرانیهای او دامن بزنند.
مواجهه با بزرگترهای غریبه و جایی مثل شهر بچهها برای آنها عجیب و تازه است. حالا آنها باید سعی کنند دوست پیدا کنند و با دیگران کنار بیایند. کنترل خشم و امیال خود را بیاموزند و خود مراقبتی را در بالاترین سطح یاد بگیرند. این مسائل برای یک آدم بزرگ هم میتواند استرسزا باشد.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ روز اول مدرسه : به ورزش، تن خود به نیرو کنیم
سهیلا پرتوی، مربی تربیت بدنی مقطع ابتدایی است. او پیشنهاد میکند، برای بچههای گریزان از مدرسه ورزش و بازی را امتحان کنیم.
پرتوی از تجربه خود میگوید که بسیاری از کودکان گریزپا را از این طریق دوستدار مدرسه کرده است. این معلم 30 ساله میگوید: ورزش و بازی، اولین زبان مشترک بچههاست. آنها از این طریق با هم دوست میشوند، تیم و بازی تیمی را یاد میگیرند، هیجانها و فشارهای عصبی و خشم و ترس خود را مهار یا آزاد میکنند و آرام و سرزنده و با نشاط به خانه برمیگردند.
وی پیشنهاد میکند: برای کودکانی که ترس از مدرسه دارند، ساعات بیشتری ورزش همراه با موسیقی و هنر در نظر بگیریم که خیلی زود وارد فضای جدی درس و مشق نشوند و این دو ابزار آرامشبخش آنها را با آرامش بیشتری وارد فضای اجتماعی کند.
اگر فرزند ما زود عصبانی میشود و پرخاشگری میکند و زودتر از بقیه آشفته میشود، به او کمک کنیم تا راهی برای تخلیه هیجانات خود پیدا کند. اگر کودک ما بعد از مدرسه نیاز به تحرک دارد، به او پیشنهاد ورزش کنیم. اگر فرزند ما نیاز به آرامش دارد به او توصیه کنیم به موسیقی گوش دهد.
❗️توصیههای جدی
چه در جایگاه معلم هستید و چه والدین کودک، آنان را در مدرسه و خانه سرزنش و تهدید نکنید.
محیط خانه و مدرسه را جذاب و دوستداشتنی بسازید.
از تحقیر کودکان بپرهیزید.
با بچهها دوست باشید.
کودکان را برای بهترین بودن تحت فشار قرار ندهید.
فرزند خود را تشویق کنید تا با معلمانش رابطه بهتری برقرار کند.
وابستگی کودک را به خود با استقلال بخشیدن به او دررفتن به خانه دوست یا فامیل و زمین بازی کاهش دهید.
طوری از مدرسه بگویید که کودک انگیزه و شوق رفتن به مدرسه را به عنوان مرحلهای هیجانانگیز و زیبا از زندگی تلقی کند.
در مدرسه به کودک هدیه دهید و در رنگآمیزی مدارس از رنگهای شاد استفاده کنید.
بگذارید کودک با شما درددل کند و برای حرفزدن به او زمان دهید و در پی مچگیری نباشید.
به مادران توصیه میکنیم، طی مدتی که کودکشان در مدرسه است خود را با ورزش یا رفتن به کلاس آموزشی یا استخر سرگرم کنند تا خود نیز دچار وسواس فکری و نگرانی نشوند.
ماندانا ملاعلی - جام جم
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ روز اول مدرسه : به ورزش، تن خود به نیرو کنیم
سهیلا پرتوی، مربی تربیت بدنی مقطع ابتدایی است. او پیشنهاد میکند، برای بچههای گریزان از مدرسه ورزش و بازی را امتحان کنیم.
پرتوی از تجربه خود میگوید که بسیاری از کودکان گریزپا را از این طریق دوستدار مدرسه کرده است. این معلم 30 ساله میگوید: ورزش و بازی، اولین زبان مشترک بچههاست. آنها از این طریق با هم دوست میشوند، تیم و بازی تیمی را یاد میگیرند، هیجانها و فشارهای عصبی و خشم و ترس خود را مهار یا آزاد میکنند و آرام و سرزنده و با نشاط به خانه برمیگردند.
وی پیشنهاد میکند: برای کودکانی که ترس از مدرسه دارند، ساعات بیشتری ورزش همراه با موسیقی و هنر در نظر بگیریم که خیلی زود وارد فضای جدی درس و مشق نشوند و این دو ابزار آرامشبخش آنها را با آرامش بیشتری وارد فضای اجتماعی کند.
اگر فرزند ما زود عصبانی میشود و پرخاشگری میکند و زودتر از بقیه آشفته میشود، به او کمک کنیم تا راهی برای تخلیه هیجانات خود پیدا کند. اگر کودک ما بعد از مدرسه نیاز به تحرک دارد، به او پیشنهاد ورزش کنیم. اگر فرزند ما نیاز به آرامش دارد به او توصیه کنیم به موسیقی گوش دهد.
❗️توصیههای جدی
چه در جایگاه معلم هستید و چه والدین کودک، آنان را در مدرسه و خانه سرزنش و تهدید نکنید.
محیط خانه و مدرسه را جذاب و دوستداشتنی بسازید.
از تحقیر کودکان بپرهیزید.
با بچهها دوست باشید.
کودکان را برای بهترین بودن تحت فشار قرار ندهید.
فرزند خود را تشویق کنید تا با معلمانش رابطه بهتری برقرار کند.
وابستگی کودک را به خود با استقلال بخشیدن به او دررفتن به خانه دوست یا فامیل و زمین بازی کاهش دهید.
طوری از مدرسه بگویید که کودک انگیزه و شوق رفتن به مدرسه را به عنوان مرحلهای هیجانانگیز و زیبا از زندگی تلقی کند.
در مدرسه به کودک هدیه دهید و در رنگآمیزی مدارس از رنگهای شاد استفاده کنید.
بگذارید کودک با شما درددل کند و برای حرفزدن به او زمان دهید و در پی مچگیری نباشید.
به مادران توصیه میکنیم، طی مدتی که کودکشان در مدرسه است خود را با ورزش یا رفتن به کلاس آموزشی یا استخر سرگرم کنند تا خود نیز دچار وسواس فکری و نگرانی نشوند.
ماندانا ملاعلی - جام جم
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ معاون آموزش و پرورش دزفول خبر داد
ترک تحصیل ۴۰هزار دانشآموز
معاون آموزش ابتدایی مدیریت آموزش و پرورش دزفول، خبر از ترک تحصیل ۴۰ هزار دانشآموز داده و گفته است: توجه به حوزه آموزش و پرورش و تامین نیازهای آن یک ضرورت مهم در مسیر اعتلای فردی و فرهنگی جامعه است. اگر ما به آموزش و پرورش و نیازهای آن به عنوان یک اصل مهم فرهنگی و اجتماعی، نگاهی موثر و مثبت داشته باشیم بسیاری از مشکلات موجود و معضلهای اخلاقی جامعه کاسته و رفع میشود. سودابه دستیترک عنوان کرده: دزفول نیز در این حوزه، دارای جمعیتی جوان و با ظرفیت و مستعد بوده و همین مقوله بیش از گذشته لزوم توجه به خدمات این حوزه را مطرح و بیان میکند. وی اظهار داشته: متاسفانه و با وجود رشد خدمات آموزشی در حوزههای مختلف بیش از ۴۰هزار دانشآموز دختر و پسر مقطع ابتدایی در واحدهای آموزشی مختلف شهری و و روستایی شهرستان دزفول ترک تحصیل کردهاند. دستیترک بیان کرده: این دانشآموزان در مقاطع تحصیلی اول تا ششم ابتدایی و به علت مشکلات مختلف فردی از ادامه تحصیل بازماندهاند که در این مسیر باید به دنبال کاهش این جمعیت در شهرستان باشیم. وی افزوده: همچنین در حال حاضر، بیش از ۲هزار معلم و کادر آموزشی در مقطع ابتدایی شهرستان و در بخشها و واحدهای آموزشی مختلف شهرستان دزفول به تعلیم و تربیت دانشآموزان میپردازند که همین مقوله بیش از گذشته توان و نیازهای شهرستان را در این حوزه مطرح میکند.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
ترک تحصیل ۴۰هزار دانشآموز
معاون آموزش ابتدایی مدیریت آموزش و پرورش دزفول، خبر از ترک تحصیل ۴۰ هزار دانشآموز داده و گفته است: توجه به حوزه آموزش و پرورش و تامین نیازهای آن یک ضرورت مهم در مسیر اعتلای فردی و فرهنگی جامعه است. اگر ما به آموزش و پرورش و نیازهای آن به عنوان یک اصل مهم فرهنگی و اجتماعی، نگاهی موثر و مثبت داشته باشیم بسیاری از مشکلات موجود و معضلهای اخلاقی جامعه کاسته و رفع میشود. سودابه دستیترک عنوان کرده: دزفول نیز در این حوزه، دارای جمعیتی جوان و با ظرفیت و مستعد بوده و همین مقوله بیش از گذشته لزوم توجه به خدمات این حوزه را مطرح و بیان میکند. وی اظهار داشته: متاسفانه و با وجود رشد خدمات آموزشی در حوزههای مختلف بیش از ۴۰هزار دانشآموز دختر و پسر مقطع ابتدایی در واحدهای آموزشی مختلف شهری و و روستایی شهرستان دزفول ترک تحصیل کردهاند. دستیترک بیان کرده: این دانشآموزان در مقاطع تحصیلی اول تا ششم ابتدایی و به علت مشکلات مختلف فردی از ادامه تحصیل بازماندهاند که در این مسیر باید به دنبال کاهش این جمعیت در شهرستان باشیم. وی افزوده: همچنین در حال حاضر، بیش از ۲هزار معلم و کادر آموزشی در مقطع ابتدایی شهرستان و در بخشها و واحدهای آموزشی مختلف شهرستان دزفول به تعلیم و تربیت دانشآموزان میپردازند که همین مقوله بیش از گذشته توان و نیازهای شهرستان را در این حوزه مطرح میکند.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
سخنان بزرگان . مارک تواین.نویسنده آمریکایی. 1910-1835
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
.https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
.https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
مدیرکل آموزش و پرورش استان خوزستان گفت: خوزستان هم اکنون با مشکل کمبود 10 هزار معلم مواجه است .🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
❓تا کنون اعلامیه جهانی حقوق کودک رو خوانده ایم
آیا حقوق کودکان رو رعایت می کنیم؟
اصل 1
كودك بايد از كليه حقوق مندرج در اين اعلاميه برخوردار شود. همه كودكان بدون استثناء و تبعيض و بدون در نظر گرفتن نژاد، رنگ، زبان، دين، عقايد سياسي يا ساير عقايد، منشأ اجتماعي يا ملي، ثروت، تولد و يا ويژگيهاي فردي ديگر يا خانوادگي مشمول اين حقوق ميشوند.
اصل 2
كودك بايد از حمايت ويژه برخوردار شود و امكانات و وسايل ضروري جهت پرورش بدني، فكري، اخلاقي و اجتماعي وي به نحوي سالم و طبيعي و در محيطي آزاد و محترم توسط قانون يا مراجع ذيربط در اختيار وي قرار گيردو در وضع قوانيني بدين منظور منافع كودكان بايد بالاترين اولويت را داشته باشد.
اصل 3
كودك بايد از بدو تولد صاحب اسم و مليت گردد.
اصل 4
كودك بايد از امنيت اجتماعي بهرهمند گردد، در محيطي سالم پرورش يابد و بدين منظور كودكان و مادران بايد از مراقبت و حمايت خاص كه شامل توجه كافي پيش و بعد از تولد ميشود، بهرهمند شود.
كودك بايد امكان برخورداري از تغذيه، مسكن، تفريحات و خدمات پزشكي مناسب را داشته باشد.
اصل 5
كودكي كه از لحاظ بدني، فكري يا اجتماعي معلول است بايد تحت توجه خاص، آموزش و مراقبت لازم متناسب با وضع خاص وي، قرار گيرد.
اصل 6
كودك جهت پرورش كامل و متعادل شخصيتش نياز به محبت و تفاهم دارد و بايد حتيالامكان تحت توجه و سرپرستي والدين خود، و به هر صورت در فضائي پرمحبت در امنيت اخلاقي، مادي، پرورش يابد.
كودك خردسال را بجز در موارد استثنايي، نبايد از مادر جدا كرد. جامعه و مقامات اجتماعي موظفند كه نسبت به كودكان بدون خانواده و كودكان بيبضاعت توجه خاص مبذول دارند.
كمكهاي نقدي دولت و ديگر تسهيلات جهت تأمين و نگهداري فرزندان خانوادههاي پرجمعيت توصيه ميشود.
اصل 7
كودك بايد از آموزش رايگان و اجباري، حداقل در مدارج ابتدائي بهرهمند گردد.
كودك بايد از آموزشي بهرهمند شود كه در جهت پيشبرد و ازدياد فرهنگ عمومي او بوده و چنان سازنده باشد كه در شرايط مساوي بتواند استعداد، قضاوت فردي، درك مسئوليت اخلاقي و اجتماعي خود را پرورش داده و فردي مفيد براي جامعه شود.
در امر آموزش و رهبري كودك مصالح كودك بايد راهنماي مسئولين امر باشد. چنين مسئوليتي در درجه اول بعهده والدين ميباشد.
كودك بايد از امكانات كامل براي بازي و تفريح با همان اهدافي كه در مورد آموزش او آمد برخوردار گردد، جامعه و مقامات اجتماعي بايد كوشش نمايند تا امكان استفاده از اين حقوق را رايج سازند.
اصل 8
كودك بايد در هر شرايطي جزو اولين كساني باشد كه از حمايت و تسهيلات بهرهمند گردد.
اصل 9
كودك بايد در برابر هر گونه غفلت، ظلم، شقاوت و استثمار حمايت شود. كودك نبايد به هر شكلي وسيله مبادله قرار گيرد. كودك نبايد قبل از رسيدن به حداقل سن مناسب به استخدام درآيد و نبايد به هيچ وجه امكان و يا اجازه استخدام كودك در كارهايي داده شود كه به سلامت يا آموزش وي لطمه زده و يا باعث اختلال رشد بدني، فكري و يا اخلاقي وي گردد.
اصل 10
كودك بايد در مقابل هر گونه اعمال و رفتاري كه ترويج تبعيضات نژادي، مذهبي و غيره را ممكن سازد، حمايت شود. كودك بايد با روحيهاي پر تفاهم، گذشت، معتقد به دوستي بين مردم، صلح و برادري جهاني و با آگاهي كامل بر اينكه توانائي و استعداد وي بايد وقف خدمت به همنوعانش شود، پرورش يابد.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
❓تا کنون اعلامیه جهانی حقوق کودک رو خوانده ایم
آیا حقوق کودکان رو رعایت می کنیم؟
اصل 1
كودك بايد از كليه حقوق مندرج در اين اعلاميه برخوردار شود. همه كودكان بدون استثناء و تبعيض و بدون در نظر گرفتن نژاد، رنگ، زبان، دين، عقايد سياسي يا ساير عقايد، منشأ اجتماعي يا ملي، ثروت، تولد و يا ويژگيهاي فردي ديگر يا خانوادگي مشمول اين حقوق ميشوند.
اصل 2
كودك بايد از حمايت ويژه برخوردار شود و امكانات و وسايل ضروري جهت پرورش بدني، فكري، اخلاقي و اجتماعي وي به نحوي سالم و طبيعي و در محيطي آزاد و محترم توسط قانون يا مراجع ذيربط در اختيار وي قرار گيردو در وضع قوانيني بدين منظور منافع كودكان بايد بالاترين اولويت را داشته باشد.
اصل 3
كودك بايد از بدو تولد صاحب اسم و مليت گردد.
اصل 4
كودك بايد از امنيت اجتماعي بهرهمند گردد، در محيطي سالم پرورش يابد و بدين منظور كودكان و مادران بايد از مراقبت و حمايت خاص كه شامل توجه كافي پيش و بعد از تولد ميشود، بهرهمند شود.
كودك بايد امكان برخورداري از تغذيه، مسكن، تفريحات و خدمات پزشكي مناسب را داشته باشد.
اصل 5
كودكي كه از لحاظ بدني، فكري يا اجتماعي معلول است بايد تحت توجه خاص، آموزش و مراقبت لازم متناسب با وضع خاص وي، قرار گيرد.
اصل 6
كودك جهت پرورش كامل و متعادل شخصيتش نياز به محبت و تفاهم دارد و بايد حتيالامكان تحت توجه و سرپرستي والدين خود، و به هر صورت در فضائي پرمحبت در امنيت اخلاقي، مادي، پرورش يابد.
كودك خردسال را بجز در موارد استثنايي، نبايد از مادر جدا كرد. جامعه و مقامات اجتماعي موظفند كه نسبت به كودكان بدون خانواده و كودكان بيبضاعت توجه خاص مبذول دارند.
كمكهاي نقدي دولت و ديگر تسهيلات جهت تأمين و نگهداري فرزندان خانوادههاي پرجمعيت توصيه ميشود.
اصل 7
كودك بايد از آموزش رايگان و اجباري، حداقل در مدارج ابتدائي بهرهمند گردد.
كودك بايد از آموزشي بهرهمند شود كه در جهت پيشبرد و ازدياد فرهنگ عمومي او بوده و چنان سازنده باشد كه در شرايط مساوي بتواند استعداد، قضاوت فردي، درك مسئوليت اخلاقي و اجتماعي خود را پرورش داده و فردي مفيد براي جامعه شود.
در امر آموزش و رهبري كودك مصالح كودك بايد راهنماي مسئولين امر باشد. چنين مسئوليتي در درجه اول بعهده والدين ميباشد.
كودك بايد از امكانات كامل براي بازي و تفريح با همان اهدافي كه در مورد آموزش او آمد برخوردار گردد، جامعه و مقامات اجتماعي بايد كوشش نمايند تا امكان استفاده از اين حقوق را رايج سازند.
اصل 8
كودك بايد در هر شرايطي جزو اولين كساني باشد كه از حمايت و تسهيلات بهرهمند گردد.
اصل 9
كودك بايد در برابر هر گونه غفلت، ظلم، شقاوت و استثمار حمايت شود. كودك نبايد به هر شكلي وسيله مبادله قرار گيرد. كودك نبايد قبل از رسيدن به حداقل سن مناسب به استخدام درآيد و نبايد به هيچ وجه امكان و يا اجازه استخدام كودك در كارهايي داده شود كه به سلامت يا آموزش وي لطمه زده و يا باعث اختلال رشد بدني، فكري و يا اخلاقي وي گردد.
اصل 10
كودك بايد در مقابل هر گونه اعمال و رفتاري كه ترويج تبعيضات نژادي، مذهبي و غيره را ممكن سازد، حمايت شود. كودك بايد با روحيهاي پر تفاهم، گذشت، معتقد به دوستي بين مردم، صلح و برادري جهاني و با آگاهي كامل بر اينكه توانائي و استعداد وي بايد وقف خدمت به همنوعانش شود، پرورش يابد.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ 5 نقص اساسی در نهاد آموزش و پرورش_ قسمت اول
گفتوگو با مصطفی ملکیان .محمد صادقی
تعریفی از نهاد آموزش و پرورش
واقعیت این است که من وقتی به آموزش و پرورش به معنای نهاد آموزش و پرورش که وزارت آموزش و پرورش فقط بخشی از آن است، نگاه میکنم، ۵ تا واقعیت دردناک در نهاد آموزش و پرورش میبینم. نهاد را به معنای جامعهشناختی آن در اینجا به کار میبرم که مثلاً شامل وزرات آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقیقات و فنآوری، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، خطیبان، واعظان و سخنرانان، صدا و سیما، و همه آنهایی که آگاهانه یا ناآگاهانه، خواسته یا ناخواسته در حال تربیت من و تو هستند. من و تو به عنوان شهروندان این جامعه. بنابراین من فقط به وزرات آموزش و پرورش نظر ندارم، به نهاد آموزش و پرورش نظر دارم. اما شک نیست که در نهاد آموزش و پرورش، مهمترین سهم از آنِ وزارت آموزش و پرورش است. به جهت اینکه از سالهای آغاز زندگی، ما را در چنگ خود دارد و سالهای آغازین زندگی ما نسبت به سالهای بعدی زندگی، بیشترین اهمیت را دارند، پس بیشترین نقد هم معطوف به وزارت آموزش و پرورش خواهد بود. اما به هر ترتیب کل نهاد آموزش و پرورش، ۵ تا عیب و نقص اساسی دارد. دو تا از این ۵ تا، به نظر من بنیادیتر و بنیانیتر هستند با اینکه چه بسا به نظر آید که ۳ تای عدی،مهمترند.
1⃣ تاکید بر حافظه، نه فهم.
اولین عیب و ایراد این است که آموزش و پرورش ما مبتنی بر فهم نیست، مبتنی بر حافظه است. یعنی از میان قوای ذهنی ما، همه تاکید فقط بر روی حافظه گذاشته شده است و کاری به فهم (Understanding) ندارند. یعنی به جای اینکه سعی بر این شود که مطلبی به مخاطب تفهیم شود، سعی میشود که مطلبی در حافظه مخاطب جایگیر شود. آن وقت طبعاً اثرش این است که به جای اینکه با مفهوم سر و کار داشته باشد با لفظ، واژه و تعابیر زبانی سر و کار داشته باشد. اگر من با مخاطبم بخواهم بر اساس تکیه بر فهم گفتوگو بکنم همیشه مفاهیم هستند که باید مورد توجه من باشند. ولی وقتی که بر اساس حافظه با طرف مقابل سخن میگویم، اینجا بر لفظ، واژه و تعابیر زبانی (اعم از واژه، عبارت یا جمله) تکیه میکنم. معنایش این است که شما عمق واقعیت را درک نمیکنید اما بلد هستید واقعیتی را که عمق آن را درک نکردهاید در قالب زبان بیان کنید. این اثری است که در پی دارد. با اینکه در طول تاریخ ۵ مکتب درباره آموزش و پرورش وجود داشته و هر مکتب از آن ۵ مکتب را قبول کنیم (که البته در کشور ما مطلقاً معلوم نیست که کدامیک از آن ۵ مکتب مبنای آموزش و پرورش قرار گرفته) به هر حال هر ۵ مکتب در این شریک هستند که، باید فهم بشود واقعیتی که استاد به شاگرد خود میگوید. همانطور که گفتم نهاد آموزش و پرورش محل بحث من است. حالا آن استاد ممکن است مجری یک برنامه تلویزیونی باشد، همین طور معلمی که در دبستان یا دبیرستان در حال درسدادن به شاگردانش است و… بر اساس هر ۵ فلسفهای که برای آموزش و پرورش داریم، ما باید واقعیت را تفهیم کنیم، نه اینکه کاری کنیم که مخاطب بیآنکه واقعیت را فهم کرده باشد بتواند آن را در قوالب زبانی بیان کند. حالا بعد با چند مثال این نکته را بیشتر باز خواهم کرد تا مرادم بهتر فهم شود. بنابراین ما مفهوممدار نیستیم، واژهمدار هستیم. کاملاً با واژهها با هم داد و ستد میکنیم. البته واژه تعبیر دقیقی نیست و باید بگویم تعبیر زبانی، که گاهی واژه است، گاهی عبارت است و گاهی جمله. ولی به هر حال ما با تعابیر زبانی با هم داد و ستد میکنیم، یعنی ممکن است من با شما یک ساعت گفتوگو کنم و بعد از این یک ساعت الفاظی از ذهن من به ذهن شما یا از ذهن شما به ذهن من انتقال پیدا کرده باشد و هر دو هم به نظر راضی به نظر آییم با اینکه اصلاً چیزی بین من و مخاطبم رد و بدل نشده و فقط الفاظ از ذهنی به ذهنی دیگر انتقال پیدا کردهاند. این عیب و نقص اول است که مهمترین عیب و نقص آموزش و پرورش در کشور ماست. ادامه دارد ... 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
گفتوگو با مصطفی ملکیان .محمد صادقی
تعریفی از نهاد آموزش و پرورش
واقعیت این است که من وقتی به آموزش و پرورش به معنای نهاد آموزش و پرورش که وزارت آموزش و پرورش فقط بخشی از آن است، نگاه میکنم، ۵ تا واقعیت دردناک در نهاد آموزش و پرورش میبینم. نهاد را به معنای جامعهشناختی آن در اینجا به کار میبرم که مثلاً شامل وزرات آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقیقات و فنآوری، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، خطیبان، واعظان و سخنرانان، صدا و سیما، و همه آنهایی که آگاهانه یا ناآگاهانه، خواسته یا ناخواسته در حال تربیت من و تو هستند. من و تو به عنوان شهروندان این جامعه. بنابراین من فقط به وزرات آموزش و پرورش نظر ندارم، به نهاد آموزش و پرورش نظر دارم. اما شک نیست که در نهاد آموزش و پرورش، مهمترین سهم از آنِ وزارت آموزش و پرورش است. به جهت اینکه از سالهای آغاز زندگی، ما را در چنگ خود دارد و سالهای آغازین زندگی ما نسبت به سالهای بعدی زندگی، بیشترین اهمیت را دارند، پس بیشترین نقد هم معطوف به وزارت آموزش و پرورش خواهد بود. اما به هر ترتیب کل نهاد آموزش و پرورش، ۵ تا عیب و نقص اساسی دارد. دو تا از این ۵ تا، به نظر من بنیادیتر و بنیانیتر هستند با اینکه چه بسا به نظر آید که ۳ تای عدی،مهمترند.
1⃣ تاکید بر حافظه، نه فهم.
اولین عیب و ایراد این است که آموزش و پرورش ما مبتنی بر فهم نیست، مبتنی بر حافظه است. یعنی از میان قوای ذهنی ما، همه تاکید فقط بر روی حافظه گذاشته شده است و کاری به فهم (Understanding) ندارند. یعنی به جای اینکه سعی بر این شود که مطلبی به مخاطب تفهیم شود، سعی میشود که مطلبی در حافظه مخاطب جایگیر شود. آن وقت طبعاً اثرش این است که به جای اینکه با مفهوم سر و کار داشته باشد با لفظ، واژه و تعابیر زبانی سر و کار داشته باشد. اگر من با مخاطبم بخواهم بر اساس تکیه بر فهم گفتوگو بکنم همیشه مفاهیم هستند که باید مورد توجه من باشند. ولی وقتی که بر اساس حافظه با طرف مقابل سخن میگویم، اینجا بر لفظ، واژه و تعابیر زبانی (اعم از واژه، عبارت یا جمله) تکیه میکنم. معنایش این است که شما عمق واقعیت را درک نمیکنید اما بلد هستید واقعیتی را که عمق آن را درک نکردهاید در قالب زبان بیان کنید. این اثری است که در پی دارد. با اینکه در طول تاریخ ۵ مکتب درباره آموزش و پرورش وجود داشته و هر مکتب از آن ۵ مکتب را قبول کنیم (که البته در کشور ما مطلقاً معلوم نیست که کدامیک از آن ۵ مکتب مبنای آموزش و پرورش قرار گرفته) به هر حال هر ۵ مکتب در این شریک هستند که، باید فهم بشود واقعیتی که استاد به شاگرد خود میگوید. همانطور که گفتم نهاد آموزش و پرورش محل بحث من است. حالا آن استاد ممکن است مجری یک برنامه تلویزیونی باشد، همین طور معلمی که در دبستان یا دبیرستان در حال درسدادن به شاگردانش است و… بر اساس هر ۵ فلسفهای که برای آموزش و پرورش داریم، ما باید واقعیت را تفهیم کنیم، نه اینکه کاری کنیم که مخاطب بیآنکه واقعیت را فهم کرده باشد بتواند آن را در قوالب زبانی بیان کند. حالا بعد با چند مثال این نکته را بیشتر باز خواهم کرد تا مرادم بهتر فهم شود. بنابراین ما مفهوممدار نیستیم، واژهمدار هستیم. کاملاً با واژهها با هم داد و ستد میکنیم. البته واژه تعبیر دقیقی نیست و باید بگویم تعبیر زبانی، که گاهی واژه است، گاهی عبارت است و گاهی جمله. ولی به هر حال ما با تعابیر زبانی با هم داد و ستد میکنیم، یعنی ممکن است من با شما یک ساعت گفتوگو کنم و بعد از این یک ساعت الفاظی از ذهن من به ذهن شما یا از ذهن شما به ذهن من انتقال پیدا کرده باشد و هر دو هم به نظر راضی به نظر آییم با اینکه اصلاً چیزی بین من و مخاطبم رد و بدل نشده و فقط الفاظ از ذهنی به ذهنی دیگر انتقال پیدا کردهاند. این عیب و نقص اول است که مهمترین عیب و نقص آموزش و پرورش در کشور ماست. ادامه دارد ... 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
یادگیری_و_آموزش_ریاضی_در_ژاپن_با_استفاد.wmv
2.8 MB
ویدیو : یادگیری و آموزش ریاضی در ژاپن با استفاده از چرتکه .🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ ۵ نقص اساسی در نهاد آموزش و پرورش_ قسمت دوم
گفتوگو با مصطفی ملکیان .محمد صادقی
2 غیبت استدلالگرایی
عیب و نقص دوم را هم عرض میکنم و بعد مقصودم را روشنتر میکنم. عیب و نقص دوم این است که آموزش و پرورش ما مبتنی بر استدلال نیست. مبتنی بر جایگزینهای استدلال است، که جایگزینهای استدلال را با اینکه چندین چیز هستند ولی من اختصاراً به همه آنها تعبد میگویم. وگرنه وقتی استدلال در فضای ارتباطی مفقود شد آن وقت جایگزینهای آن همچون القاپذیری، تلقینپذیری، تقلید، تعبد، تبعیت از افکار عمومی، تبعیت از مدهای فکری، تبعیت از روح زمانه، همرنگی با جماعت و… پیش میآید که بدیلهای ویرانگری هم هستند. اما به هر حال چنین بدیلها و جایگزینهایی وجود دارد. اما برای اینکه من دائماً این بدیلها را اسم نبرم، یکی از آنها را که شاخصترین آنهاست و روح همه آنها را در خود دارد اسم میبرم که تعبد است. وگرنه همه بدیلهایی که عرض کردم، بدیلهای ناسالم استدلالگرایی است. آموزش ما مبتنی بر استدلال نیست. مبتنی بر تعبد است یعنی به مخاطب ما نشان نمیدهد که تو چرا باید این مدعا را بپذیری، اگر بخواهد نشان بدهد که چرا باید این مدعا را بپذیری، باید دلیل این مدعا را بیاورد. البته دلیل انواع دارد و در این شکی نیست اما برای هر مدعایی باید دلیلی ارائه کرد. اما به جای این، میگویند این را بپذیر چون فلان کس گفته است. حالا آن کس از خود مربی کودک و معلم شروع میشود تا برسد به بالاتر و بالاتر و بالاتر. ولی بالاخره گویا زبان حال این است که، الف، ب است، چون ایکس گفته است که الف، ب است. با اینکه صورت استدلال این است که الف، ب است (این را از من بپذیر) چون الف، ج است و ج، ب است، در نتیجه الف، ب است. اگر تو از من خواستی که الف، ب است را از تو قبول کنم، باید برای من اثبات کنی که الف، ج است و ج، ب است. حالا میتوانم بپذیرم که الف، ب است. این صورت استدلالی در آموزش و پرورش ما و در کتابهای درسی ما و… وجود ندارد. همیشه با ارجاع به قول کسی، پذیرش مطلبی را از ما میطلبند. استدلالگرایی در نهاد آموزش و پرورش ما وجود ندارد و تعبد، یعنی بالمآل «شخصی» جای «دلیل» نشسته است. پشتوانه سخن شخصی است و نه دلیلی. حالا این شخص البته که متفاوت است، از معلم مهدکودک شروع میشود تا کسان دیگر، اما به هر حال یک شخص است. حالا مثال بزنم. ببینید، شما به فرزندتان یا خواهر و برادر کوچکتر خود که مثلاً سال پنجم ابتدایی است میگویید که پایتخت ایتالیا رم است. بعد آن مخاطب شما میگوید که مامان یا بابا یا خواهر یا برادر، مرکز ایتالیا رم است، نه پایتخت ایتالیا. هر چه شما میگویید پایتخت ایتالیا رم است، او میگوید نه، خانم معلم ما گفته که مرکز ایتالیا رم است. متوجه نیست که سخن شما و سخن معلمشان، یک سخن است. چرا؟ چون مفهوم مرکز و مفهوم پایتخت را درک نکرده است. واژه را میداند و واژه مرکز غیر از واژه پایتخت است و واژه پایتخت هم غیر از واژه مرکز است. چون این دو واژه با هم فرق میکنند گمان او بر این است که سخن شما غیر از سخن خانم معلمشان است. چون خانم معلم گفته مرکز ایتالیا رم است و شما میگویید پایتخت ایتالیا رم است. اگر با مفهوم سر و کار داشت، میفهمید که ورای لفظ مرکز و ورای لفظ پایتخت، برای آن یک مفهوم وجود دارد که آن مفهوم را گاهی با تعبیر پایتخت و گاهی با تعبیر مرکز به کار میبرند. بنابراین اختلافی بین من و خانم معلم وجود ندارد. درست مانند داستانی که در مثنوی آمده است. چهار نفر پولی پیدا کردند و چون پول را با هم پیدا کردند قرار شد آن را صرف خرید یک چیز کنند. ایرانی اصرار داشت که فقط باید انگور بخریم، عرب اصرار داشت که فقط باید انب بخریم، ترک و یونانی هم چیز دیگری میگفتند. نمیدانستند که یک چیز را میخواهند. چرا؟ چون در مفهوم رسوخ نکرده بودند. در واژه و در تعبیر زبانی مانده بودند. نزاعی میان آنها درگرفت اما کسی که هر چهار زبان را میدانست، گفت من میروم و چیزی که هر چهار نفر میخواهید را میخرم و تضمین میکنم که هر چهار نفر هم راضی باشید. رفت و میوهای که به فارسی اسم آن انگور است را خرید و هر کدام با خود فکر کردند که این داور همان چیزی که من میخواستم را خریداری کرد. همه هم راضی بودند. فرق آن چهار نفر با فرد پنجم (داور) این بود که او مفهوماً دریافت کرده بود و در تعدد و تکثر الفاظ نمانده بود. پی برده بود که پشت این الفاظ متکثر، یک مفهوم واحد وجود دارد. بچهای هم که الان میگوید؛ نه خیر مرکز ایتالیا رم است، چون خانم معلم ما گفته است و شما اشتباه میکنید که میگویید؛ پایتخت ایتالیا رم است به این دلیل است که متوجه نشده که مرکز همان پایتخت است. با مفهوم سر و کار نداشته، با لفظ سر و کار داشته است. این یک نکته، اما نکته دوم این است که حالا فرض میکنیم، مطلبی که خانم معلمتان گفته واقعاً خلاف مطلبی باشد.ادامه 👇
گفتوگو با مصطفی ملکیان .محمد صادقی
2 غیبت استدلالگرایی
عیب و نقص دوم را هم عرض میکنم و بعد مقصودم را روشنتر میکنم. عیب و نقص دوم این است که آموزش و پرورش ما مبتنی بر استدلال نیست. مبتنی بر جایگزینهای استدلال است، که جایگزینهای استدلال را با اینکه چندین چیز هستند ولی من اختصاراً به همه آنها تعبد میگویم. وگرنه وقتی استدلال در فضای ارتباطی مفقود شد آن وقت جایگزینهای آن همچون القاپذیری، تلقینپذیری، تقلید، تعبد، تبعیت از افکار عمومی، تبعیت از مدهای فکری، تبعیت از روح زمانه، همرنگی با جماعت و… پیش میآید که بدیلهای ویرانگری هم هستند. اما به هر حال چنین بدیلها و جایگزینهایی وجود دارد. اما برای اینکه من دائماً این بدیلها را اسم نبرم، یکی از آنها را که شاخصترین آنهاست و روح همه آنها را در خود دارد اسم میبرم که تعبد است. وگرنه همه بدیلهایی که عرض کردم، بدیلهای ناسالم استدلالگرایی است. آموزش ما مبتنی بر استدلال نیست. مبتنی بر تعبد است یعنی به مخاطب ما نشان نمیدهد که تو چرا باید این مدعا را بپذیری، اگر بخواهد نشان بدهد که چرا باید این مدعا را بپذیری، باید دلیل این مدعا را بیاورد. البته دلیل انواع دارد و در این شکی نیست اما برای هر مدعایی باید دلیلی ارائه کرد. اما به جای این، میگویند این را بپذیر چون فلان کس گفته است. حالا آن کس از خود مربی کودک و معلم شروع میشود تا برسد به بالاتر و بالاتر و بالاتر. ولی بالاخره گویا زبان حال این است که، الف، ب است، چون ایکس گفته است که الف، ب است. با اینکه صورت استدلال این است که الف، ب است (این را از من بپذیر) چون الف، ج است و ج، ب است، در نتیجه الف، ب است. اگر تو از من خواستی که الف، ب است را از تو قبول کنم، باید برای من اثبات کنی که الف، ج است و ج، ب است. حالا میتوانم بپذیرم که الف، ب است. این صورت استدلالی در آموزش و پرورش ما و در کتابهای درسی ما و… وجود ندارد. همیشه با ارجاع به قول کسی، پذیرش مطلبی را از ما میطلبند. استدلالگرایی در نهاد آموزش و پرورش ما وجود ندارد و تعبد، یعنی بالمآل «شخصی» جای «دلیل» نشسته است. پشتوانه سخن شخصی است و نه دلیلی. حالا این شخص البته که متفاوت است، از معلم مهدکودک شروع میشود تا کسان دیگر، اما به هر حال یک شخص است. حالا مثال بزنم. ببینید، شما به فرزندتان یا خواهر و برادر کوچکتر خود که مثلاً سال پنجم ابتدایی است میگویید که پایتخت ایتالیا رم است. بعد آن مخاطب شما میگوید که مامان یا بابا یا خواهر یا برادر، مرکز ایتالیا رم است، نه پایتخت ایتالیا. هر چه شما میگویید پایتخت ایتالیا رم است، او میگوید نه، خانم معلم ما گفته که مرکز ایتالیا رم است. متوجه نیست که سخن شما و سخن معلمشان، یک سخن است. چرا؟ چون مفهوم مرکز و مفهوم پایتخت را درک نکرده است. واژه را میداند و واژه مرکز غیر از واژه پایتخت است و واژه پایتخت هم غیر از واژه مرکز است. چون این دو واژه با هم فرق میکنند گمان او بر این است که سخن شما غیر از سخن خانم معلمشان است. چون خانم معلم گفته مرکز ایتالیا رم است و شما میگویید پایتخت ایتالیا رم است. اگر با مفهوم سر و کار داشت، میفهمید که ورای لفظ مرکز و ورای لفظ پایتخت، برای آن یک مفهوم وجود دارد که آن مفهوم را گاهی با تعبیر پایتخت و گاهی با تعبیر مرکز به کار میبرند. بنابراین اختلافی بین من و خانم معلم وجود ندارد. درست مانند داستانی که در مثنوی آمده است. چهار نفر پولی پیدا کردند و چون پول را با هم پیدا کردند قرار شد آن را صرف خرید یک چیز کنند. ایرانی اصرار داشت که فقط باید انگور بخریم، عرب اصرار داشت که فقط باید انب بخریم، ترک و یونانی هم چیز دیگری میگفتند. نمیدانستند که یک چیز را میخواهند. چرا؟ چون در مفهوم رسوخ نکرده بودند. در واژه و در تعبیر زبانی مانده بودند. نزاعی میان آنها درگرفت اما کسی که هر چهار زبان را میدانست، گفت من میروم و چیزی که هر چهار نفر میخواهید را میخرم و تضمین میکنم که هر چهار نفر هم راضی باشید. رفت و میوهای که به فارسی اسم آن انگور است را خرید و هر کدام با خود فکر کردند که این داور همان چیزی که من میخواستم را خریداری کرد. همه هم راضی بودند. فرق آن چهار نفر با فرد پنجم (داور) این بود که او مفهوماً دریافت کرده بود و در تعدد و تکثر الفاظ نمانده بود. پی برده بود که پشت این الفاظ متکثر، یک مفهوم واحد وجود دارد. بچهای هم که الان میگوید؛ نه خیر مرکز ایتالیا رم است، چون خانم معلم ما گفته است و شما اشتباه میکنید که میگویید؛ پایتخت ایتالیا رم است به این دلیل است که متوجه نشده که مرکز همان پایتخت است. با مفهوم سر و کار نداشته، با لفظ سر و کار داشته است. این یک نکته، اما نکته دوم این است که حالا فرض میکنیم، مطلبی که خانم معلمتان گفته واقعاً خلاف مطلبی باشد.ادامه 👇
ادامه از پست قبلی 👆
که من گفتم. چرا فوراً حرف خانم معلمتان را بر حرف من ترجیح دادید؟ حالا فرض میکنیم که خانم معلمتان گفته مرکز ایتالیا رم است و من گفتم پایتخت ایتالیا رم است و فرض کنیم دو رای کاملاً ناسازگار را بیان میکنیم. چرا فوری میگویی خانم معلم ما این را گفته؟ تازه باید بگوییم خانم معلممان یک چیزی میگوید و پدر، مادر یا خواهر و برادرم چیز دیگری، باید ببینم کدامشان درست میگویند و این برمیگردد به اینکه تعبد جای استدلال را گرفته است. اگر تو با دو رای مواجه میشوی باید ببینی که معلمتان چه استدلالی دارد که مرکز ایتالیا رم است و من چه استدلالی دارم که میگویم پایتخت ایتالیا رم است، البته با این فرض که دو مطلب متفاوت را میگفتیم. اما اینکه فوری حکم بدهیم که خانم معلممان درست میگوید نه اینکه پدر، مادر، خواهر بزرگتر یا برادر بزرگترم درست میگوید، به این خاطر است که تعبد به جای استدلال قرار گرفته است. چون آن را خانم معلم گفته، سخن درستی است اما تو که Authority خانم معلم ما را برای من نداری، خواهر منی، یا برادر منی یا… اما Authority نداری. پشتوانه سخن خانم معلم به جای دلیل، خود خانم معلم است. سخن من به جای دلیل، خودم هستم و چون خانم معلم Authority بر من دارد و نه تو، پس من سخن خانم معلم را میپذیرم. این را اگر با بچهها سر و کار داشته باشید به روشنی میبینید، البته در سنین بالا هم به طور عیان همه جا این را میبینید اما میخواهم بگویم که مبنای آن و سرآغاز آن را باید در کودکی دید. شما با بچههای دبستانی سر و کار داشته باشید، میبینید اکثر این بچهها، مفهومی از کشور در دهن ندارند. البته به حافظه میسپارند که ایران یک کشور است، آمریکا یک کشور است و… اما مفهومی از کشور در ذهن ندارند و هیچکدام هم نمیگویند که ما اصلاً نمیفهمیم کشور یعنی چه؟ مفاهیمی مثل کشور متاسفانه در کتابهایشان به کار میرود (اگر میگویم متاسفانه به این جهت است که اصلاً تفهیم نمیشود) و مثلاً مجلس نمایندگان را به کار میبرند که چه تعداد عضو دارد، چه تعداد انتخابی و چه تعداد انتصابی هستند و… و همه اینها را حفظ میکنند. بر اساس نمره هم، ۲۰ میگیرند چون حافظهشان قوی است. اما اصلاً تصوری ندارند که مجلس یعنی چه؟ مجلس شورا یعنی چه؟ نماینده اصلاً یعنی چه؟ وقتی میگویند کسی نماینده شهری در مجلسی یا نماینده کشوری در کنگرهای است، تصوری ندارند که این یعنی چه؟ لذا این در فیزیک و شیمی هم همینطور است. باور بفرمایید زمانی من با یکی از استادان یکی از بهترین دانشگاههای فنی و مهندسی کشور صحبت میکردم و میدیدم مفاهیمی که خودش سالهاست آنها را تدریس میکند را مفهوماً ادراک نمیکند. دائماً تبدّل ماده به انرژی و انرژی به ماده گفته میشود، اما وقتی از او میپرسیدم که انرژی به عالم اجسام تعلق دارد یا به ماورای عالم اجسام؟ متوجه نبود که چه میگویم، چرا؟ چون از اول یاد گرفته که قانون تبدّل ماده به انرژی، چنین فرمولی دارد. فوری به ما یاد میدهند که قانون تبدّل ماده به انرژی این است. ما میپذیریم و بر اساس آن هم مساله حل میکنیم. ولی اصلاً نمیدانیم و از خودمان هم نمیپرسیم که این انرژی که گفته میشود جسمانی است یا غیرجسمانی؟ به آن استاد میگفتم به هر حال انرژی مربوط به عالم طبیعت است و در عالم طبیعت هر چیزی بُعد دارد. میگفت بله، سپس میپرسیدم یعنی انرژی بُعد دارد؟ و اگر دارد پس با جسم هیچ فرقی ندارد. نمیخواهم بگویم این معمایی لاینحل است، نه، جواب واضحی دارد. میخواهم بگویم استادی که ۳۰ سال به تدریس در دانشگاه مشغول است، خودش مفهوماً از انرژی درکی ندارد. البته این در علوم اجتماعی خیلی واضحتر هم وجود دارد. عرض کردم اولین عیب و ایرادی که من میبینم این است که آموزش و پرورش ما مبتنی بر حافظه است، نه بر فهم. و عیب و ایراد دوم این است که مبتنی بر تعبد است، نه بر استدلال. فرقاش هم این است که در استدلال پشتوانه سخن، دلیل است و در تعبد، پشتوانه سخن، شخصی است که سخنی را میگوید و قائل به آن سخن است.ادامه دارد ...
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟
👇مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
که من گفتم. چرا فوراً حرف خانم معلمتان را بر حرف من ترجیح دادید؟ حالا فرض میکنیم که خانم معلمتان گفته مرکز ایتالیا رم است و من گفتم پایتخت ایتالیا رم است و فرض کنیم دو رای کاملاً ناسازگار را بیان میکنیم. چرا فوری میگویی خانم معلم ما این را گفته؟ تازه باید بگوییم خانم معلممان یک چیزی میگوید و پدر، مادر یا خواهر و برادرم چیز دیگری، باید ببینم کدامشان درست میگویند و این برمیگردد به اینکه تعبد جای استدلال را گرفته است. اگر تو با دو رای مواجه میشوی باید ببینی که معلمتان چه استدلالی دارد که مرکز ایتالیا رم است و من چه استدلالی دارم که میگویم پایتخت ایتالیا رم است، البته با این فرض که دو مطلب متفاوت را میگفتیم. اما اینکه فوری حکم بدهیم که خانم معلممان درست میگوید نه اینکه پدر، مادر، خواهر بزرگتر یا برادر بزرگترم درست میگوید، به این خاطر است که تعبد به جای استدلال قرار گرفته است. چون آن را خانم معلم گفته، سخن درستی است اما تو که Authority خانم معلم ما را برای من نداری، خواهر منی، یا برادر منی یا… اما Authority نداری. پشتوانه سخن خانم معلم به جای دلیل، خود خانم معلم است. سخن من به جای دلیل، خودم هستم و چون خانم معلم Authority بر من دارد و نه تو، پس من سخن خانم معلم را میپذیرم. این را اگر با بچهها سر و کار داشته باشید به روشنی میبینید، البته در سنین بالا هم به طور عیان همه جا این را میبینید اما میخواهم بگویم که مبنای آن و سرآغاز آن را باید در کودکی دید. شما با بچههای دبستانی سر و کار داشته باشید، میبینید اکثر این بچهها، مفهومی از کشور در دهن ندارند. البته به حافظه میسپارند که ایران یک کشور است، آمریکا یک کشور است و… اما مفهومی از کشور در ذهن ندارند و هیچکدام هم نمیگویند که ما اصلاً نمیفهمیم کشور یعنی چه؟ مفاهیمی مثل کشور متاسفانه در کتابهایشان به کار میرود (اگر میگویم متاسفانه به این جهت است که اصلاً تفهیم نمیشود) و مثلاً مجلس نمایندگان را به کار میبرند که چه تعداد عضو دارد، چه تعداد انتخابی و چه تعداد انتصابی هستند و… و همه اینها را حفظ میکنند. بر اساس نمره هم، ۲۰ میگیرند چون حافظهشان قوی است. اما اصلاً تصوری ندارند که مجلس یعنی چه؟ مجلس شورا یعنی چه؟ نماینده اصلاً یعنی چه؟ وقتی میگویند کسی نماینده شهری در مجلسی یا نماینده کشوری در کنگرهای است، تصوری ندارند که این یعنی چه؟ لذا این در فیزیک و شیمی هم همینطور است. باور بفرمایید زمانی من با یکی از استادان یکی از بهترین دانشگاههای فنی و مهندسی کشور صحبت میکردم و میدیدم مفاهیمی که خودش سالهاست آنها را تدریس میکند را مفهوماً ادراک نمیکند. دائماً تبدّل ماده به انرژی و انرژی به ماده گفته میشود، اما وقتی از او میپرسیدم که انرژی به عالم اجسام تعلق دارد یا به ماورای عالم اجسام؟ متوجه نبود که چه میگویم، چرا؟ چون از اول یاد گرفته که قانون تبدّل ماده به انرژی، چنین فرمولی دارد. فوری به ما یاد میدهند که قانون تبدّل ماده به انرژی این است. ما میپذیریم و بر اساس آن هم مساله حل میکنیم. ولی اصلاً نمیدانیم و از خودمان هم نمیپرسیم که این انرژی که گفته میشود جسمانی است یا غیرجسمانی؟ به آن استاد میگفتم به هر حال انرژی مربوط به عالم طبیعت است و در عالم طبیعت هر چیزی بُعد دارد. میگفت بله، سپس میپرسیدم یعنی انرژی بُعد دارد؟ و اگر دارد پس با جسم هیچ فرقی ندارد. نمیخواهم بگویم این معمایی لاینحل است، نه، جواب واضحی دارد. میخواهم بگویم استادی که ۳۰ سال به تدریس در دانشگاه مشغول است، خودش مفهوماً از انرژی درکی ندارد. البته این در علوم اجتماعی خیلی واضحتر هم وجود دارد. عرض کردم اولین عیب و ایرادی که من میبینم این است که آموزش و پرورش ما مبتنی بر حافظه است، نه بر فهم. و عیب و ایراد دوم این است که مبتنی بر تعبد است، نه بر استدلال. فرقاش هم این است که در استدلال پشتوانه سخن، دلیل است و در تعبد، پشتوانه سخن، شخصی است که سخنی را میگوید و قائل به آن سخن است.ادامه دارد ...
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟
👇مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟
👇مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
👇مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
📢 نحوه سفارش دورهاي و تک جلدي کتب درسي
امکان ثبت نام اينترنتي و ثبت سفارش دوره اي و تک جلدي کتابهاي درسي و بسته آموزشي ويژه معلمان و دانش آموزان فراهم شده است. به گزارش ايسنا، تمامي معلمان و دانش آموزان مقاطع مختلف تخصيلي براي ثبت سفارش دوره اي و تک جلدي يا دورهاي کتابهاي درسي و بسته آموزشي (ويژه معلمان و دانش آموزان) تا 20 اسفند ماه 1395 مهلت دارند تا از طريق ثبت نام در سامانه www.irtextbook.ir کتابهاي مورد نياز را انتخاب و سفارش را ثبت و پرداخت کنند.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
امکان ثبت نام اينترنتي و ثبت سفارش دوره اي و تک جلدي کتابهاي درسي و بسته آموزشي ويژه معلمان و دانش آموزان فراهم شده است. به گزارش ايسنا، تمامي معلمان و دانش آموزان مقاطع مختلف تخصيلي براي ثبت سفارش دوره اي و تک جلدي يا دورهاي کتابهاي درسي و بسته آموزشي (ويژه معلمان و دانش آموزان) تا 20 اسفند ماه 1395 مهلت دارند تا از طريق ثبت نام در سامانه www.irtextbook.ir کتابهاي مورد نياز را انتخاب و سفارش را ثبت و پرداخت کنند.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
کاریکاتوربازرگان و اعضای دولت موقت روجلد مجله طنز فانوس در اول مهر ۱۳۵۸ و به مناسبت آغاز سال تحصیلی
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
پرسش مهر رئیس جمهور:
خشونت از کجا نشات گرفته است؟ چگونه عده ای خشونت را می آموزند؟ در برابر خشونت چگونه باید ایستادگی کرد؟
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
خشونت از کجا نشات گرفته است؟ چگونه عده ای خشونت را می آموزند؟ در برابر خشونت چگونه باید ایستادگی کرد؟
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ ۵ نقص اساسی در نهاد آموزش و پرورش_ قسمت سوم _
گفتگوبا مصطفی ملکیان .محمد صادقی
3⃣ ایدئولوژیکاندیشی
عیب سوم آموزش و پرورش ما، ایدئولوژیکاندیشی است. امروزه وقتی در مطبوعات میگوییم ایدئولوژی، بیشتر از هر چیزی ذهن ما به مارکسیستها و سوسیالیستها و چپها معطوف میشود که اینها ایدئولوژیکاندیش هستند. بعد ذهن ما متوجه مذهبیها هم میشود که آدمهای مذهبی هم ایدئولوژیکاندیش هستند. اما ایدئولوژیکاندیشی این نیست که محتوای حرف تو چیست. معنایش این است که طرز برخوردت با رای خودت چیست. ایدئولوژیکاندیش بودن به این نیست که تو مارکسیست باشی یا ضدمارکسیست باشی تا ایدئولوژیکاندیش نباشی. یا اگر ضدمذهب باشی از ایدئولوژیکاندیشی رهایی پیدا کردهای. اصلاً و ابداً چنین نیست. محتوای باورها و آرای من نیست که مرا ایدئولوژیک یا غیرایدئولوژیک میکند، طرز مواجهه و برخورد من با باورها و آرا است که مرا ایدئولوژیک یا غیرایدئولوژیک میکند. حالا، ایدئولوژیکبودن را من این طور تعریف میکنم، که اگر شما معتقد باشید که در باب موضوعی یا مسالهای یا مشکلی، ختم سخن گفته شد و پرونده این موضوع یا مساله یا مشکل بسته شد، آن وقت شما درباره این موضوع، این مساله و این مشکل، ایدئولوژیکاندیش هستید. ایدئولوژیکاندیشی این است که ما معتقد باشیم، سخن آخر و فیصلهبخش، گفته شد و حالا باید برویم سراغ بقیه موضوعات، مسائل و مشکلات. اما این موضوع خاص یا مساله خاص یا مشکل خاص دیگر فیصله یافت. چون حق مطلب درباره آن گفته شد. حالا که گفته؟ چه شما بگویید مارکس گفته، عیسی گفته، اسپینوزا گفته، کانت گفته، بوعلی سینا گفته، سعدی گفته و… این مهم نیست که بگویید چه کسی گفته، مهم این است که معتقد باشید که پرونده این موضوع دیگر بسته شد، چون ختم سخن را در این باب از فلان کس شنیدهایم. به این معنا غیرایدئولوژیکاندیشی یعنی اینکه در باب هر موضوع، مساله یا مشکلی، میشود بازاندیشی کرد و از نو هم پرونده را گشود و از نو نقد و بررسی کرد که راهحل درست مساله یا راه رفع درست مشکل چیست. نه اینکه این مساله یا مشکل تا ابد حل یا رفع شد چون فلان کس مساله را حل و مشکل را رفع کرده است. ایدئولوژیکاندیشی یعنی پرونده را مختومه اعلامکردن. این ایدئولوژیکاندیشی در آموزش و پرورش ما وجود دارد. مثلاً همه شاهان در کتابهای تاریخ، بدکار بودهاند، چون اقتضای ایدئولوژی ما این است. شما از مادها تا آخرین شاه ایران را در کتابها درنظر بگیرید، همه این شاهان با درجات مختلف، ظالم و سنگدل و بیرحم و خونخوار بودهاند. چون ما در باب یک موضوع مساله را مختومه اعلام کردهایم. آن هم اینکه هر کسی جز از طریق خدا حکومت را در دست بگیرد، این دیگر فرقی ندارد که چه کسی باشد، هر که باشد ظالم، سنگدل، بیرحم و خونخوار است. آن وقت باید چقدر واقعیات تاریخی را تحریف کنید برای اینکه با این ایدئولوژی بسازد. چاره دیگری هم ندارید باید قلب واقعیت کنید. به جای اینکه آرای خود را تابع واقعیتها بکنید، باید واقعیتها را تابع آرای خود بکنید. البته واقعیتها هیچ وقت تابع آرای شما نمیشوند. پس توهمات را باید به جای واقعیتها به بچهها یاد داد تا آن توهمات با ایدئولوژی مورد نظر سازگار باشد! خلاصه اینکه اگر در باب موضوع یا مساله یا مشکلی بگوییم که ختم سخن گفته شده است چارهای جز این نداریم که مجبور شویم تاریخ، فرهنگ، جامعه، واقعیتهای فردی انسان و واقعیتهای جمعی را در جوامع تحریف کنیم برای اینکه بناست حرفی که زده شده، حرف آخر تلقی شود. پس باید همه چیز فدای آن شود و این در آموزش و پرورش ما وجود دارد. چون فلان کس در فلان سخنرانی که دیروز انجام داد حرف آخر را زد پس حرف دیگری نباید گفته شود، و ختم سخن گفته شده و این به میزانی که هر کس زورش برسد ابراز میشود. ممکن است من که رئیس یک اداره کشاورزی کوچک در یک شهر کوچک هستم ختم سخن را بگویم. زمانی هم ختم سخن را یک سیاستمدار، یک رئیس جمهور و… میگوید. ادامه دارد ...
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟
👇مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
گفتگوبا مصطفی ملکیان .محمد صادقی
3⃣ ایدئولوژیکاندیشی
عیب سوم آموزش و پرورش ما، ایدئولوژیکاندیشی است. امروزه وقتی در مطبوعات میگوییم ایدئولوژی، بیشتر از هر چیزی ذهن ما به مارکسیستها و سوسیالیستها و چپها معطوف میشود که اینها ایدئولوژیکاندیش هستند. بعد ذهن ما متوجه مذهبیها هم میشود که آدمهای مذهبی هم ایدئولوژیکاندیش هستند. اما ایدئولوژیکاندیشی این نیست که محتوای حرف تو چیست. معنایش این است که طرز برخوردت با رای خودت چیست. ایدئولوژیکاندیش بودن به این نیست که تو مارکسیست باشی یا ضدمارکسیست باشی تا ایدئولوژیکاندیش نباشی. یا اگر ضدمذهب باشی از ایدئولوژیکاندیشی رهایی پیدا کردهای. اصلاً و ابداً چنین نیست. محتوای باورها و آرای من نیست که مرا ایدئولوژیک یا غیرایدئولوژیک میکند، طرز مواجهه و برخورد من با باورها و آرا است که مرا ایدئولوژیک یا غیرایدئولوژیک میکند. حالا، ایدئولوژیکبودن را من این طور تعریف میکنم، که اگر شما معتقد باشید که در باب موضوعی یا مسالهای یا مشکلی، ختم سخن گفته شد و پرونده این موضوع یا مساله یا مشکل بسته شد، آن وقت شما درباره این موضوع، این مساله و این مشکل، ایدئولوژیکاندیش هستید. ایدئولوژیکاندیشی این است که ما معتقد باشیم، سخن آخر و فیصلهبخش، گفته شد و حالا باید برویم سراغ بقیه موضوعات، مسائل و مشکلات. اما این موضوع خاص یا مساله خاص یا مشکل خاص دیگر فیصله یافت. چون حق مطلب درباره آن گفته شد. حالا که گفته؟ چه شما بگویید مارکس گفته، عیسی گفته، اسپینوزا گفته، کانت گفته، بوعلی سینا گفته، سعدی گفته و… این مهم نیست که بگویید چه کسی گفته، مهم این است که معتقد باشید که پرونده این موضوع دیگر بسته شد، چون ختم سخن را در این باب از فلان کس شنیدهایم. به این معنا غیرایدئولوژیکاندیشی یعنی اینکه در باب هر موضوع، مساله یا مشکلی، میشود بازاندیشی کرد و از نو هم پرونده را گشود و از نو نقد و بررسی کرد که راهحل درست مساله یا راه رفع درست مشکل چیست. نه اینکه این مساله یا مشکل تا ابد حل یا رفع شد چون فلان کس مساله را حل و مشکل را رفع کرده است. ایدئولوژیکاندیشی یعنی پرونده را مختومه اعلامکردن. این ایدئولوژیکاندیشی در آموزش و پرورش ما وجود دارد. مثلاً همه شاهان در کتابهای تاریخ، بدکار بودهاند، چون اقتضای ایدئولوژی ما این است. شما از مادها تا آخرین شاه ایران را در کتابها درنظر بگیرید، همه این شاهان با درجات مختلف، ظالم و سنگدل و بیرحم و خونخوار بودهاند. چون ما در باب یک موضوع مساله را مختومه اعلام کردهایم. آن هم اینکه هر کسی جز از طریق خدا حکومت را در دست بگیرد، این دیگر فرقی ندارد که چه کسی باشد، هر که باشد ظالم، سنگدل، بیرحم و خونخوار است. آن وقت باید چقدر واقعیات تاریخی را تحریف کنید برای اینکه با این ایدئولوژی بسازد. چاره دیگری هم ندارید باید قلب واقعیت کنید. به جای اینکه آرای خود را تابع واقعیتها بکنید، باید واقعیتها را تابع آرای خود بکنید. البته واقعیتها هیچ وقت تابع آرای شما نمیشوند. پس توهمات را باید به جای واقعیتها به بچهها یاد داد تا آن توهمات با ایدئولوژی مورد نظر سازگار باشد! خلاصه اینکه اگر در باب موضوع یا مساله یا مشکلی بگوییم که ختم سخن گفته شده است چارهای جز این نداریم که مجبور شویم تاریخ، فرهنگ، جامعه، واقعیتهای فردی انسان و واقعیتهای جمعی را در جوامع تحریف کنیم برای اینکه بناست حرفی که زده شده، حرف آخر تلقی شود. پس باید همه چیز فدای آن شود و این در آموزش و پرورش ما وجود دارد. چون فلان کس در فلان سخنرانی که دیروز انجام داد حرف آخر را زد پس حرف دیگری نباید گفته شود، و ختم سخن گفته شده و این به میزانی که هر کس زورش برسد ابراز میشود. ممکن است من که رئیس یک اداره کشاورزی کوچک در یک شهر کوچک هستم ختم سخن را بگویم. زمانی هم ختم سخن را یک سیاستمدار، یک رئیس جمهور و… میگوید. ادامه دارد ...
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟
👇مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
سخنان بزرگان . مصطفی مستور نویسنده ایرانی .
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
رضا مددی؛ مشاور وزیر آموزش و پرورش:
🔹20 هزار نفر سال جاری از طریق دانشگاه فرهنگیان کشور و برگزاری آزمون توسط سازمان سنجش در این وزارتخانه جذب خواهند شد.
🔹بیشترین نیاز نیروی انسانی در بخش معلمان مقطع ابتدایی است.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🔹20 هزار نفر سال جاری از طریق دانشگاه فرهنگیان کشور و برگزاری آزمون توسط سازمان سنجش در این وزارتخانه جذب خواهند شد.
🔹بیشترین نیاز نیروی انسانی در بخش معلمان مقطع ابتدایی است.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA