سیده توران میرهادی (خمارلو) (۱۳۰۶-)
استاد ادبیات کودکان، نویسنده و متخصص آموزش و پرورش یکی از شخصیتهای برجستهٔ فرهنگی است که بیش از شصت سال در گسترهٔ آموزش و پرورش، فرهنگ کودکی و ادبیات کودکان کوشیده و در این روند یکی از چهرههای تاثیرگذار سدهٔ کنونی ایران بوده است. در این راه او به همراه همسر و همراهش محسن خمارلو به مدت ۲۵ سال مجتمع آموزشی تجربی فرهاد یا مدرسه فرهاد را از از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۹ اداره کرد. این مجتمع یکی از آموزشگاههای تجربی و الگووارهٔ ایران بود که هدفها و کارکردهای آموزش و پرورش مدرن در آن تجربه و ارزیابی میشد. همچنین او یکی از بنیانگذاران شورای کتاب کودک است و از سال ۱۳۵۸ تا کنون سرپرستی تدوین و تالیف فرهنگنامه کودکان و نوجوانان را نیز برعهده داشته است. منبع ویکی پدیا
سیده توران میرهادی (خمارلو) (۱۳۰۶-)
استاد ادبیات کودکان، نویسنده و متخصص آموزش و پرورش یکی از شخصیتهای برجستهٔ فرهنگی است که بیش از شصت سال در گسترهٔ آموزش و پرورش، فرهنگ کودکی و ادبیات کودکان کوشیده و در این روند یکی از چهرههای تاثیرگذار سدهٔ کنونی ایران بوده است. در این راه او به همراه همسر و همراهش محسن خمارلو به مدت ۲۵ سال مجتمع آموزشی تجربی فرهاد یا مدرسه فرهاد را از از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۹ اداره کرد. این مجتمع یکی از آموزشگاههای تجربی و الگووارهٔ ایران بود که هدفها و کارکردهای آموزش و پرورش مدرن در آن تجربه و ارزیابی میشد. همچنین او یکی از بنیانگذاران شورای کتاب کودک است و از سال ۱۳۵۸ تا کنون سرپرستی تدوین و تالیف فرهنگنامه کودکان و نوجوانان را نیز برعهده داشته است. منبع ویکی پدیا
توران_میرهادی_پیرامون_رویکرد_آموزشی.wmv
3.8 MB
صحبتهای توران میرهادی پیرامون رویکرد آموزشی مبتنی بر گسترش صلح و مدارا در نظام آموزشی .🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبانهای آگاهیدهنده. روبان سفید.پرهیز از خشونت علیه زنان. ادامه در ...
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبانهای آگاهیدهنده. روبان زرد . آگاهی و جلوگیری از خودکشی
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان آبی . جنبش مبارزه با معاملات جنسی و برده داری جنبش مبارزه با کودک آزاری .سرطان پروستات .جمعیت ضد دخانیات کانادا
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان یشمی . کمپین اطلاع رسانی درباره هپاتیت ب و سرطان کبد در آسیا و اقیانوسیه. 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان طلایی . کمپین حمایت از کودکان سرطانی . 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان سبز. کمپین حمایت از اهداء عضو .کمپین حفاظت از محیط زیست . 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان صورتی. سرطان سینه . 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان سرخ. هشدار و اطلاع رسانی در رابطه با بیماری ایدز . 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان بنفش . لنفوم هوچکین . 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ 5 نقص اساسی در نهاد آموزش و پرورش_ قسمت پتجم_
گفتگوبا مصطفی ملکیان .محمد صادقی
5⃣ غیبتِ درسهای زندگی
پنجمین عیب و ایراد در آموزش و پرورش ما، که خیلی بر آن تاکید دارم، «هنر زندگی» است که یاد داده نمیشود. هر چیزی یاد داده میشود جز هنر زندگی. به نظرم بیشترین مصیبت مربوط به نوع سوم از کتابخوانی است که در سخنرانی تبریز هم اشاره کرده بودم. خواندن نوع اول و نوع دوم کم و بیش وجود دارد. ما سه نوع خواندن را باید از هم تفکیک کنیم. در نوع اول، بر اساس تقسیم کار اجتماعی به سراغ مطالعه میرویم و برای اینکه در شغل، هنر و حرفه خود و تخصصی که داریم رشد بهتری داشته باشیم کتاب میخوانیم. این نوع کتابخوانی موجب میشود که فرد در کنکور قبول بشود، در دوره کارشناسی ارشد قبول بشود و… این نوع کتابخواندن نازلترین نوع کتابخوانی است، نه بیارزش بلکه در قیاس با نوع دوم و سوم، اهمیت کمتری دارد. نوع دوم کتابخوانی به جهت اینکه در شغل یا حرفهای ورزیدهتر شویم انجام نمیشود بلکه برای لذتبردن است. انسان کنجکاوی دارد و برای ارضای کنجکاوی خود میکوشد و یکی از کنجکاویها نیز کنجکاوی علمی است که از طریق کتاب هم ارضا میشود. یکی به سراغ کتابهای تاریخ میرود، یکی به سراغ کتابهای فیزیک و… این نوع کتابخوانی در قیاس با نوع اول کمتر در بین ما ایرانیان رواج دارد اما کم و بیش هم دیده میشود. اما نوع سوم کتابخوانی که در آموزش و پرورش ما مطلقاً درباره آن صحبت نمیشود، کتابخواندن برای یادگرفتن هنر زندگی است. زندگیکردن یک هنر است و بسیار هم پیچیده است. ما برای سهتار نواختن سالها باید کار کنیم، تمرین کنیم، آموزش ببینیم و نزد استاد برویم تا یاد بگیریم که سهتار بنوازیم. اما زندگی انگار چیزی است که به محض اینکه وارد آن شدیم، به طور فطری، هنر آن را بلد هستیم. در حالی که این خطاست و هیچ کاری به این اندازه دشوار نیست و ما برای آن به آموزش احتیاج داریم. ما درباره هر چیزی اقرار میکنیم که آموزش، پرورش و پژوهش برای آن ضرورت دارد ولی در باب زندگی به ضرورت آموزش، پرورش و پژوهش اعتنا نداریم. در کتابهای درسی ما، از مهدکودک تا دکترا چیزی به عنوان هنر زندگی وجود ندارد. با اینکه در هر ۵ مکتب آموزش و پرورش برای پاسخدادن به همین پرسش بوجود آمده و توجهدادن به هنر زندگی. شما وقتی بچه را در دو سالگی به مهدکودک تحویل میدهید و در ۳۲ سالگی، دکترایی به او میدهید معنایش آن است ۳۰ سال این بچه را در اختیار خودتان دارید. حالا در این ۳۰ سال، بچه ماده خامی است که شما میخواهید از آن چیزی بسازید، آن چیز چیست؟ آن ۵ مکتب به همین پرسش نظر دارند. مثلاً فرض کنید شما خمیر مجسمهسازی در دست دارید و از شما بپرسند این خمیر را میخواهید به چه شکلی درآورید؟ منطقاً میشود از کسی که خمیر را در دست دارد و با آن کار میکند پرسید که چه شکلی از آن درخواهید آورد؟ حالا این خمیر انسانی که به مهدکودک فرستاده میشود و سالها در حال آموزشدیدن است را چه شکلی خواهیم داد؟ چه کم داشته که او را به آموزش و پرورش تحویل دادهاند؟ هر جواب از آن ۵ جواب را که درباره فلسفه آموزش و پرورش حرف میزند، یک چیز میگوید و آن اینکه این موجود به هر حال باید زندگی بکند و برای زندگیکردن مهارتهای بسیار پیچیدهای لازم است و این را باید به او آموخت. حالا من افراد را به شهود خودشان ارجاع میدهم. شما که ۳۰ سال در مدرسه و دانشگاه بودهاید، از اول که وارد مهدکودک شدید تا دورههای بعد، ریاضیات، حساب، هندسه، جبر و… یاد گرفتهاید، مکانیک سیالات یاد گرفتهاید، زیستشناسی یاد گرفتهاید، جغرافیا و تاریخ یاد گرفتهاید و… به مخاطب خودم میگویم چقدر از آن معلومات اصلاً در ذهنتان مانده؟ فقط معلوماتی در ذهنتان مانده که به طور تخصصی، مثلاً میخواستید مهندس بشوید و معلومات مربوط به آن در ذهنتان مانده اما سایر معلومات (تاریخ، جغرافی و…) در ذهنتان نمانده است. اما حالا میپرسم، آیا مشکلی در زندگی داشتهاید که بگویید در سال چهارم دبیرستان یا سال دوم دانشگاه فلان مطلب را به ما یاد داده بودند و اگر یاد نداده بودند، مشکل من همچنان سر جایش بود. مثلاً مشکلی با همسرم یا فرزندانم یا دوستم، یا پدرم یا مادرم یا همکار داشتهام و چون در یکی از سالهای تحصیلی فلان کتاب درسی را خوانده بودیم، توانستم مشکلم را رفع کنم. من فکر نکنم کسی چنین چیزی را در زندگی خود پیدا کند که بر اساس یک واحد درسی یا کتاب درسی توانسته مشکلی از مشکلاتش بکاهد. ممکن است معلم ریاضی در دبیرستان، و در حال تدریس ریاضی، نکتهای در باب زندگی گفته باشد و این درسی شده باشد اما این در کتاب درسی نبوده است.
ادامه در پست بعد👇
گفتگوبا مصطفی ملکیان .محمد صادقی
5⃣ غیبتِ درسهای زندگی
پنجمین عیب و ایراد در آموزش و پرورش ما، که خیلی بر آن تاکید دارم، «هنر زندگی» است که یاد داده نمیشود. هر چیزی یاد داده میشود جز هنر زندگی. به نظرم بیشترین مصیبت مربوط به نوع سوم از کتابخوانی است که در سخنرانی تبریز هم اشاره کرده بودم. خواندن نوع اول و نوع دوم کم و بیش وجود دارد. ما سه نوع خواندن را باید از هم تفکیک کنیم. در نوع اول، بر اساس تقسیم کار اجتماعی به سراغ مطالعه میرویم و برای اینکه در شغل، هنر و حرفه خود و تخصصی که داریم رشد بهتری داشته باشیم کتاب میخوانیم. این نوع کتابخوانی موجب میشود که فرد در کنکور قبول بشود، در دوره کارشناسی ارشد قبول بشود و… این نوع کتابخواندن نازلترین نوع کتابخوانی است، نه بیارزش بلکه در قیاس با نوع دوم و سوم، اهمیت کمتری دارد. نوع دوم کتابخوانی به جهت اینکه در شغل یا حرفهای ورزیدهتر شویم انجام نمیشود بلکه برای لذتبردن است. انسان کنجکاوی دارد و برای ارضای کنجکاوی خود میکوشد و یکی از کنجکاویها نیز کنجکاوی علمی است که از طریق کتاب هم ارضا میشود. یکی به سراغ کتابهای تاریخ میرود، یکی به سراغ کتابهای فیزیک و… این نوع کتابخوانی در قیاس با نوع اول کمتر در بین ما ایرانیان رواج دارد اما کم و بیش هم دیده میشود. اما نوع سوم کتابخوانی که در آموزش و پرورش ما مطلقاً درباره آن صحبت نمیشود، کتابخواندن برای یادگرفتن هنر زندگی است. زندگیکردن یک هنر است و بسیار هم پیچیده است. ما برای سهتار نواختن سالها باید کار کنیم، تمرین کنیم، آموزش ببینیم و نزد استاد برویم تا یاد بگیریم که سهتار بنوازیم. اما زندگی انگار چیزی است که به محض اینکه وارد آن شدیم، به طور فطری، هنر آن را بلد هستیم. در حالی که این خطاست و هیچ کاری به این اندازه دشوار نیست و ما برای آن به آموزش احتیاج داریم. ما درباره هر چیزی اقرار میکنیم که آموزش، پرورش و پژوهش برای آن ضرورت دارد ولی در باب زندگی به ضرورت آموزش، پرورش و پژوهش اعتنا نداریم. در کتابهای درسی ما، از مهدکودک تا دکترا چیزی به عنوان هنر زندگی وجود ندارد. با اینکه در هر ۵ مکتب آموزش و پرورش برای پاسخدادن به همین پرسش بوجود آمده و توجهدادن به هنر زندگی. شما وقتی بچه را در دو سالگی به مهدکودک تحویل میدهید و در ۳۲ سالگی، دکترایی به او میدهید معنایش آن است ۳۰ سال این بچه را در اختیار خودتان دارید. حالا در این ۳۰ سال، بچه ماده خامی است که شما میخواهید از آن چیزی بسازید، آن چیز چیست؟ آن ۵ مکتب به همین پرسش نظر دارند. مثلاً فرض کنید شما خمیر مجسمهسازی در دست دارید و از شما بپرسند این خمیر را میخواهید به چه شکلی درآورید؟ منطقاً میشود از کسی که خمیر را در دست دارد و با آن کار میکند پرسید که چه شکلی از آن درخواهید آورد؟ حالا این خمیر انسانی که به مهدکودک فرستاده میشود و سالها در حال آموزشدیدن است را چه شکلی خواهیم داد؟ چه کم داشته که او را به آموزش و پرورش تحویل دادهاند؟ هر جواب از آن ۵ جواب را که درباره فلسفه آموزش و پرورش حرف میزند، یک چیز میگوید و آن اینکه این موجود به هر حال باید زندگی بکند و برای زندگیکردن مهارتهای بسیار پیچیدهای لازم است و این را باید به او آموخت. حالا من افراد را به شهود خودشان ارجاع میدهم. شما که ۳۰ سال در مدرسه و دانشگاه بودهاید، از اول که وارد مهدکودک شدید تا دورههای بعد، ریاضیات، حساب، هندسه، جبر و… یاد گرفتهاید، مکانیک سیالات یاد گرفتهاید، زیستشناسی یاد گرفتهاید، جغرافیا و تاریخ یاد گرفتهاید و… به مخاطب خودم میگویم چقدر از آن معلومات اصلاً در ذهنتان مانده؟ فقط معلوماتی در ذهنتان مانده که به طور تخصصی، مثلاً میخواستید مهندس بشوید و معلومات مربوط به آن در ذهنتان مانده اما سایر معلومات (تاریخ، جغرافی و…) در ذهنتان نمانده است. اما حالا میپرسم، آیا مشکلی در زندگی داشتهاید که بگویید در سال چهارم دبیرستان یا سال دوم دانشگاه فلان مطلب را به ما یاد داده بودند و اگر یاد نداده بودند، مشکل من همچنان سر جایش بود. مثلاً مشکلی با همسرم یا فرزندانم یا دوستم، یا پدرم یا مادرم یا همکار داشتهام و چون در یکی از سالهای تحصیلی فلان کتاب درسی را خوانده بودیم، توانستم مشکلم را رفع کنم. من فکر نکنم کسی چنین چیزی را در زندگی خود پیدا کند که بر اساس یک واحد درسی یا کتاب درسی توانسته مشکلی از مشکلاتش بکاهد. ممکن است معلم ریاضی در دبیرستان، و در حال تدریس ریاضی، نکتهای در باب زندگی گفته باشد و این درسی شده باشد اما این در کتاب درسی نبوده است.
ادامه در پست بعد👇
ادامه از پست قبلی 👆
او از روی نیکخواهی این را گفته است. حالا ببینیم، آیا در میان درسها و کتابها، برای رفع مشکلات زندگی هم چیزی در نظر گرفته شده بود؟ چه سودی دارد که ما بدانیم صادرات پنبه آرژانتی بیشتر است یا پرو؟ وقتی که در زندگی عملی خودمان و در برابر آسانترین مسائل و مشکلات دچار درماندگی میشویم. بزرگترین جراحان، بزرگترین پزشکان، بزرگترین استادان فلسفه دانشگاه، بزرگترین مهندسان و… معلوم است که “آیکیو” بالایی دارند و مشخص است که معلومات زیادی هم دارند اما اگر همین افراد نتوانند با آبدارچی محل کار خودشان رفتار سالمی داشته باشد و رفتاری ساینده و فرساینده با آبدارچی محل کار خود داشته باشد، معنایش این است که چیزی که باید یاد میگرفتهاند را یاد نگرفتهاند. حالا اگر بتوانند بزرگترین سدهای جهان را طراحی کنند، جراحیهای سختی را انجام دهند و… اما نتوانند مثلاً با یک راننده تاکسی رفتاری سالم داشته باشند، هم وقت خوش خودشان و هم وقت خوش راننده تاکسی را از بین برده و اوقات خودشان و راننده تاکسی را تلخ کردهاند. یعنی درد و رنجی بر خود و دیگری وارده کردهاند. اینها را ما باید یاد میگرفتیم. ادامه دارد ...
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟
👇مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
او از روی نیکخواهی این را گفته است. حالا ببینیم، آیا در میان درسها و کتابها، برای رفع مشکلات زندگی هم چیزی در نظر گرفته شده بود؟ چه سودی دارد که ما بدانیم صادرات پنبه آرژانتی بیشتر است یا پرو؟ وقتی که در زندگی عملی خودمان و در برابر آسانترین مسائل و مشکلات دچار درماندگی میشویم. بزرگترین جراحان، بزرگترین پزشکان، بزرگترین استادان فلسفه دانشگاه، بزرگترین مهندسان و… معلوم است که “آیکیو” بالایی دارند و مشخص است که معلومات زیادی هم دارند اما اگر همین افراد نتوانند با آبدارچی محل کار خودشان رفتار سالمی داشته باشد و رفتاری ساینده و فرساینده با آبدارچی محل کار خود داشته باشد، معنایش این است که چیزی که باید یاد میگرفتهاند را یاد نگرفتهاند. حالا اگر بتوانند بزرگترین سدهای جهان را طراحی کنند، جراحیهای سختی را انجام دهند و… اما نتوانند مثلاً با یک راننده تاکسی رفتاری سالم داشته باشند، هم وقت خوش خودشان و هم وقت خوش راننده تاکسی را از بین برده و اوقات خودشان و راننده تاکسی را تلخ کردهاند. یعنی درد و رنجی بر خود و دیگری وارده کردهاند. اینها را ما باید یاد میگرفتیم. ادامه دارد ...
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟
👇مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
کوتاه از بزرگان تعلیم و تربیت . ادوارد کلاپارد.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅کودکان ایرانی را آسیاب نکنیم!
🔴عصر ایران؛ جعفر محمدی - در ادامه نقد و بررسی نظام آموزشی، مقوله امتحانات در دوران ابتدایی را مورد بررسی کلی قرار داده ایم که می خوانید:
امتحانات به شیوه کنونی در دل خود این پیام را دارد که "در لحظه زندگی نکن"، همه چیز قرار است در آینده رخ دهد، آن هم آینده ای مبهم و پر از استرس به نام "جلسه امتحان".
دانش آموز ابتدایی باید در "لحظه" حضور داشته باشد و در لحظه تحت تربیت مربی قرار گیرد. اما وقتی که به او چیزی یاد داده می شود و به او گوشزد می شود که در آینده از آنچه به او گفته شده، امتحان گرفته می شود، در واقع کودک را از زمان حال جدا کرده ایم، غافل از این که کودک چنین ظرفیتی را ندارد که از لحظه کنونی کنده و به آینده پر استرس پرتاب شود.
اغلب ما، رفتارها و ویژگی های اخلاقی متعددی را از والدین مان آموخته ایم. آنچه از آنان داریم و اغلب تا آخر عمر با خود حمل می کنیم، در فرایند "زندگی حال" به ما منتقل شده است و هیچگاه به ما نگفته اند از این رفتار یا این آموزش امتحان گرفته خواهد شد ولی نهادینه شده اند.
امتحان در دوران ابتدایی به این معناست که هدف همه آموزش ها، صرفاً عبور از جلسه امتحان است و بدین ترتیب تمام محتوای آموزشی و پرورشی، در حد "پاس کردن امتحان" و نه "یادگرفتن برای زندگی" تقلیل شأن می یابند.
دوران ابتدایی باید دوران بدون امتحان و استرس های ناشی از آن برای کودکان باشد، دورانی که در آن کودکان در مدرسه، نه آموزه ها و حفظیات به دردنخور، که باید درس زندگی بیاموزند.
مثلاً در فرایندهای از پیش تعیین شده، یاد بگیرند که چگونه باید کار گروهی انجام دهند، چگونه به همدیگر کمک کنند، چگونه خشم خود را مدیریت و دیگران را ببخشند، مهارت های حل مسأله را بیاموزند، با آداب معاشرت آشنا شوند، لذت بردن از زندگی را یاد بگیرند، راستگویی را در وجودشان نهادینه کنند، روا داری را بیاموزند، نحوه برخورد با افراد متفاوت (نژادی، مذهبی، معلولان، جنس مخالف و ...) را یاد بگیرند، با هنر گوش دادن و گفتوگو آشنا شوند، با انواع مدیریت های بنیادین زندگی مانند مدیریت زمان، مدیریت خویشتن، مدیریت مالی و ... آشنایی ابتدایی داشته باشند، "نه" گفتن را یک توانایی اساسی بدانند، با اصول کلی تغذیه، خواب و مراقبت از بدن آشنا شوند و نظایر این ها.
با مروری بر این مفاهیم، چند نکته را درمی یابیم:
اول این که اغلب این مهارت ها را بسیاری از بزرگسالان نیز ندارند و در طول زندگی شان نیز هیچ کس به آنها چنین آموزش هایی را نمی دهد. بنابراین، جای آنها در نظام آموزشی بسیار خالی است.
واقعاً خیانت به نسل هاست که بهترین سال های آموزش پذیری انسان، به جای این آموزه های بنیادین، صرف فرمول های بیهوده ریاضی و به یادسپاری نام قله ها و انواع باکتری ها و ... شود.
دوم این که اگر کل دوران ابتدایی را به این امور و نیز مهارت های اصلی مرتبط با سواد متعارف (خواندن و نوشتن، چهار عمل اصلی ریاضی و اطلاعات عمومی) شود، از روش "درس - آزمون" کنونی اثربخش و مفیدتر به حال زندگی است.
و اما سومین نکته این است که با تغییر فاز آموزش و پرورش ابتدایی به این سمت، دیگر اساساً نیازی به امتحانات مرسوم نیست چون این مهارت ها باید در وجود افراد نهادینه شوند نه این که به صورت محفوظات، در یک امتحان بررسی و نمره دهی شوند و همه چیز تمام شود!
از بین انواع امتحانات نیز آنچه آسیب بیشتری می زند، آزمون های تستی است که در سال های اخیر به خاطر حضور مؤسسات پولی در مدارس، به بلای نظام آموزشی تبدیل شده اند.
آزمون تستی در دل خود این پیام را برای کودک دارد که مسائل زندگی، تنها یک راه حل دارند، درست مانند سؤالات چهارجوابی که تنها یک گزینه صحیح دارند و هر گزینه دیگری جز آن ، قطعاً غلط است.
حال آن که باید به کودکان خود بیاموزیم برای هر مسأله در زندگی پیش رویشان، معمولاً راه های متعددی وجود دارد و نباید بین صفر و یک، حیران بمانند.
البته این حس، فقط در امتحانات تستی، به طور غیرمستقیم و ظریف، القا نمی شود، بلکه در سایر امتحاناتی که کودک باید تنها یک جواب مشخص و از پیش تعیین شده را بدهد و حق بروز هیچ گونه خلاقیتی از خود ندارد نیز چنین روندی وجود دارد.
البته آنچه فوقاً بدان پرداخته شد، ناظر به مقطع ابتدایی است و دبیرستان، الزامات خاص خود را دارد که موضوع بحث حاضر نیست.
مخلص کلام این که برای تحول در نظام آموزشی و به تبع آن در جامعه، هم باید محتوای آموزشی در دوره ابتدایی تغییر کند و هم نظام کنونی امتحانات و ارزشگذاری های حاصل از آن از بین برود. چه آن که کودکان در نظام آموزشی کنونی، بین سنگ های زبر آسیاب امتحانات خرد می شوند.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🔴عصر ایران؛ جعفر محمدی - در ادامه نقد و بررسی نظام آموزشی، مقوله امتحانات در دوران ابتدایی را مورد بررسی کلی قرار داده ایم که می خوانید:
امتحانات به شیوه کنونی در دل خود این پیام را دارد که "در لحظه زندگی نکن"، همه چیز قرار است در آینده رخ دهد، آن هم آینده ای مبهم و پر از استرس به نام "جلسه امتحان".
دانش آموز ابتدایی باید در "لحظه" حضور داشته باشد و در لحظه تحت تربیت مربی قرار گیرد. اما وقتی که به او چیزی یاد داده می شود و به او گوشزد می شود که در آینده از آنچه به او گفته شده، امتحان گرفته می شود، در واقع کودک را از زمان حال جدا کرده ایم، غافل از این که کودک چنین ظرفیتی را ندارد که از لحظه کنونی کنده و به آینده پر استرس پرتاب شود.
اغلب ما، رفتارها و ویژگی های اخلاقی متعددی را از والدین مان آموخته ایم. آنچه از آنان داریم و اغلب تا آخر عمر با خود حمل می کنیم، در فرایند "زندگی حال" به ما منتقل شده است و هیچگاه به ما نگفته اند از این رفتار یا این آموزش امتحان گرفته خواهد شد ولی نهادینه شده اند.
امتحان در دوران ابتدایی به این معناست که هدف همه آموزش ها، صرفاً عبور از جلسه امتحان است و بدین ترتیب تمام محتوای آموزشی و پرورشی، در حد "پاس کردن امتحان" و نه "یادگرفتن برای زندگی" تقلیل شأن می یابند.
دوران ابتدایی باید دوران بدون امتحان و استرس های ناشی از آن برای کودکان باشد، دورانی که در آن کودکان در مدرسه، نه آموزه ها و حفظیات به دردنخور، که باید درس زندگی بیاموزند.
مثلاً در فرایندهای از پیش تعیین شده، یاد بگیرند که چگونه باید کار گروهی انجام دهند، چگونه به همدیگر کمک کنند، چگونه خشم خود را مدیریت و دیگران را ببخشند، مهارت های حل مسأله را بیاموزند، با آداب معاشرت آشنا شوند، لذت بردن از زندگی را یاد بگیرند، راستگویی را در وجودشان نهادینه کنند، روا داری را بیاموزند، نحوه برخورد با افراد متفاوت (نژادی، مذهبی، معلولان، جنس مخالف و ...) را یاد بگیرند، با هنر گوش دادن و گفتوگو آشنا شوند، با انواع مدیریت های بنیادین زندگی مانند مدیریت زمان، مدیریت خویشتن، مدیریت مالی و ... آشنایی ابتدایی داشته باشند، "نه" گفتن را یک توانایی اساسی بدانند، با اصول کلی تغذیه، خواب و مراقبت از بدن آشنا شوند و نظایر این ها.
با مروری بر این مفاهیم، چند نکته را درمی یابیم:
اول این که اغلب این مهارت ها را بسیاری از بزرگسالان نیز ندارند و در طول زندگی شان نیز هیچ کس به آنها چنین آموزش هایی را نمی دهد. بنابراین، جای آنها در نظام آموزشی بسیار خالی است.
واقعاً خیانت به نسل هاست که بهترین سال های آموزش پذیری انسان، به جای این آموزه های بنیادین، صرف فرمول های بیهوده ریاضی و به یادسپاری نام قله ها و انواع باکتری ها و ... شود.
دوم این که اگر کل دوران ابتدایی را به این امور و نیز مهارت های اصلی مرتبط با سواد متعارف (خواندن و نوشتن، چهار عمل اصلی ریاضی و اطلاعات عمومی) شود، از روش "درس - آزمون" کنونی اثربخش و مفیدتر به حال زندگی است.
و اما سومین نکته این است که با تغییر فاز آموزش و پرورش ابتدایی به این سمت، دیگر اساساً نیازی به امتحانات مرسوم نیست چون این مهارت ها باید در وجود افراد نهادینه شوند نه این که به صورت محفوظات، در یک امتحان بررسی و نمره دهی شوند و همه چیز تمام شود!
از بین انواع امتحانات نیز آنچه آسیب بیشتری می زند، آزمون های تستی است که در سال های اخیر به خاطر حضور مؤسسات پولی در مدارس، به بلای نظام آموزشی تبدیل شده اند.
آزمون تستی در دل خود این پیام را برای کودک دارد که مسائل زندگی، تنها یک راه حل دارند، درست مانند سؤالات چهارجوابی که تنها یک گزینه صحیح دارند و هر گزینه دیگری جز آن ، قطعاً غلط است.
حال آن که باید به کودکان خود بیاموزیم برای هر مسأله در زندگی پیش رویشان، معمولاً راه های متعددی وجود دارد و نباید بین صفر و یک، حیران بمانند.
البته این حس، فقط در امتحانات تستی، به طور غیرمستقیم و ظریف، القا نمی شود، بلکه در سایر امتحاناتی که کودک باید تنها یک جواب مشخص و از پیش تعیین شده را بدهد و حق بروز هیچ گونه خلاقیتی از خود ندارد نیز چنین روندی وجود دارد.
البته آنچه فوقاً بدان پرداخته شد، ناظر به مقطع ابتدایی است و دبیرستان، الزامات خاص خود را دارد که موضوع بحث حاضر نیست.
مخلص کلام این که برای تحول در نظام آموزشی و به تبع آن در جامعه، هم باید محتوای آموزشی در دوره ابتدایی تغییر کند و هم نظام کنونی امتحانات و ارزشگذاری های حاصل از آن از بین برود. چه آن که کودکان در نظام آموزشی کنونی، بین سنگ های زبر آسیاب امتحانات خرد می شوند.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
یادگیری_و_آموزش_ریاضی_در_شانگهای_چین.wmv
3.4 MB
ویدیو : یادگیری و آموزش ریاضی در شانگهای چین .🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده:
متاسفانه با توسعه فضای مجازی میزان گفت وگو های خانوادگی در ایران به 17 دقیقه در روز رسیده است. https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
متاسفانه با توسعه فضای مجازی میزان گفت وگو های خانوادگی در ایران به 17 دقیقه در روز رسیده است. https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅مشکلات مدارس در پرورش خلاقيت
کودک هنگام تولد میزانی از خلاقیت را با خود به همراه میآورد و در حدود ۲سالگی این خلاقیت نمود ظاهری پیدا میکند.
برای مثال کودک ۲ساله بر چوبی سوار شده و میگوید این اسبم است یا با خمیر اشکالی میسازد که از نظر ما بزرگسالان بیمعناست ولی برای او ماشین، آدم و چیز دیگری است، کودک پیشدبستانی وقتی قلم به دست میگیرد طرحهایش را آنچنان میکشد که از ذهن خلاقش نشأت گرفته است، خانه نقاشی او با خانه کلیشهای که ما بزرگسالان در ذهن داریم متفاوت است، او پرشور و خلاق است، با اشیای گوناگون چیزهایی میسازد و در ذهن به آن جان میبخشد و داستانهای خیالی میگوید، میخواهد بداند، کشف کند، او کنجکاو است و مشتاق، اما معما اینجاست که چرا این کودکان با استعداد و فعال به بزرگسالانی تبدیل میشوند که از به کارگیری تفکر هوشمند و خلاقیت خود لذت نمیبرند، چرا و چگونه زندگی که چنان امیدوارکننده آغاز میشود در اکثر موارد پایانی یأسآور و ناخوشایند دارد؟تحقیقات تورنس (۱۹۶۲) نشان داده است که کودکان تا ۱۰سالگی در اوج خلاقیت هستند اما وقتی در شرایط مدرسه قرار میگیرند و از آنها انتظار میرود که پاسخهای مشخص و قالبی به سؤالات بدهند و تحت ارزشیابی قرار میگیرند، خلاقیت آنها به تدریج کاهش مییابد. بنابراین باید سیستم آموزشی مدارس از حالت آموزگار محوری و تاکید بیش از حد به سطح بازگویی، خارج شده و به کودکان در آموزش نحوه تفکر و رسیدن به سطوح بالای شناختی یعنی فراشناخت کمک کند.
براساس اهداف منتشره از سوی وزارت آموزش و پرورش، «پرورش استعدادها و کمک به تقویت خلاقیت» یکی از اهداف آموزش و پرورش محسوب میشود و مدارس باید در راستای تحقق این هدف به رشد و پرورش خلاقیت دانشآموزان بپردازند؛ لیکن در اکثر موارد خودآگاه یا ناخودآگاه موجب تضعیف و حتی تضییع خلاقیت میشوند. از مهمترین موانع پرورش خلاقیت در مدارس میتوان موارد زیر را برشمرد:
تاکید بر محفوظات، تکالیف زیاد، بی توجهی به تفاوتهای فردی، وجود کلاسهای پرجمعیت، انضباط سخت و زورمدارانه، برنامه درسی و جدول ساعات غیرقابل انعطاف برای فعالیتهای کلاس، ناآشنایی برخی معلمان با ویژگیهای دانشآموزان خلاق، روشهای تدریس سنتی و مبتنی بر معلممحوری، تاکید زیاد بر نمره دانشآموزان به عنوان ملاک خوب بودن، عدم پذیرش ایدههای جدید، شخصیت جدی معلم، استهزاء و طعنه، تحت فشار قراردادن برای همنوایی با دیگران، فرهنگ سکوت در مقابل اظهارنظر معلم، تاکید بر تفکر همگرا به جای تفکر واگرا، عدم تجهیز منابع و امکانات و تکیه بر سطوح اولیه حیطه شناختی .در محیط مدرسه عوامل متعددی در خلاقیت دانشآموزان تاثیر میگذارد که در یک دستهبندی کلی به جو حاکم بر مدرسه، محتوا و مواد آموزشی ومعلم تقسیم میشوند، در اینجا هر کدام را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم.ادامه ...
http://bit.ly/2cOC8dO
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
کودک هنگام تولد میزانی از خلاقیت را با خود به همراه میآورد و در حدود ۲سالگی این خلاقیت نمود ظاهری پیدا میکند.
برای مثال کودک ۲ساله بر چوبی سوار شده و میگوید این اسبم است یا با خمیر اشکالی میسازد که از نظر ما بزرگسالان بیمعناست ولی برای او ماشین، آدم و چیز دیگری است، کودک پیشدبستانی وقتی قلم به دست میگیرد طرحهایش را آنچنان میکشد که از ذهن خلاقش نشأت گرفته است، خانه نقاشی او با خانه کلیشهای که ما بزرگسالان در ذهن داریم متفاوت است، او پرشور و خلاق است، با اشیای گوناگون چیزهایی میسازد و در ذهن به آن جان میبخشد و داستانهای خیالی میگوید، میخواهد بداند، کشف کند، او کنجکاو است و مشتاق، اما معما اینجاست که چرا این کودکان با استعداد و فعال به بزرگسالانی تبدیل میشوند که از به کارگیری تفکر هوشمند و خلاقیت خود لذت نمیبرند، چرا و چگونه زندگی که چنان امیدوارکننده آغاز میشود در اکثر موارد پایانی یأسآور و ناخوشایند دارد؟تحقیقات تورنس (۱۹۶۲) نشان داده است که کودکان تا ۱۰سالگی در اوج خلاقیت هستند اما وقتی در شرایط مدرسه قرار میگیرند و از آنها انتظار میرود که پاسخهای مشخص و قالبی به سؤالات بدهند و تحت ارزشیابی قرار میگیرند، خلاقیت آنها به تدریج کاهش مییابد. بنابراین باید سیستم آموزشی مدارس از حالت آموزگار محوری و تاکید بیش از حد به سطح بازگویی، خارج شده و به کودکان در آموزش نحوه تفکر و رسیدن به سطوح بالای شناختی یعنی فراشناخت کمک کند.
براساس اهداف منتشره از سوی وزارت آموزش و پرورش، «پرورش استعدادها و کمک به تقویت خلاقیت» یکی از اهداف آموزش و پرورش محسوب میشود و مدارس باید در راستای تحقق این هدف به رشد و پرورش خلاقیت دانشآموزان بپردازند؛ لیکن در اکثر موارد خودآگاه یا ناخودآگاه موجب تضعیف و حتی تضییع خلاقیت میشوند. از مهمترین موانع پرورش خلاقیت در مدارس میتوان موارد زیر را برشمرد:
تاکید بر محفوظات، تکالیف زیاد، بی توجهی به تفاوتهای فردی، وجود کلاسهای پرجمعیت، انضباط سخت و زورمدارانه، برنامه درسی و جدول ساعات غیرقابل انعطاف برای فعالیتهای کلاس، ناآشنایی برخی معلمان با ویژگیهای دانشآموزان خلاق، روشهای تدریس سنتی و مبتنی بر معلممحوری، تاکید زیاد بر نمره دانشآموزان به عنوان ملاک خوب بودن، عدم پذیرش ایدههای جدید، شخصیت جدی معلم، استهزاء و طعنه، تحت فشار قراردادن برای همنوایی با دیگران، فرهنگ سکوت در مقابل اظهارنظر معلم، تاکید بر تفکر همگرا به جای تفکر واگرا، عدم تجهیز منابع و امکانات و تکیه بر سطوح اولیه حیطه شناختی .در محیط مدرسه عوامل متعددی در خلاقیت دانشآموزان تاثیر میگذارد که در یک دستهبندی کلی به جو حاکم بر مدرسه، محتوا و مواد آموزشی ومعلم تقسیم میشوند، در اینجا هر کدام را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم.ادامه ...
http://bit.ly/2cOC8dO
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
سخنان بزرگان : جورج الیوت . رمان نویس انگلیسی. 1880-1819
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ مسايل آموزش و پرورش ايران از نگاهي ديگر
علي حبيبي*
سال تحصيلی جدید در حالي آغاز شد که آموزش و پرورش کشور با مسايل مختلفي از ميزان مهارت آموزي دانش آموزان در مدرسه تا کيفيت آموزش مواجه است.
کيفيت آموزش در مدارس از بحث برانگيزترين مسايل در سال هاي اخير بوده، موضوعي که والدين و فراگيران با توجه به کاهش جمعيت دانش آموزي انتظار داشتند عنايت و توجه بيشتري به آن شود.
هر چند شمار دانش آموزان در کلاس درس مي تواند در کيفيت آموزش تاثيرگذار باشد اما به نظر مي رسد اين مورد تاثير چنداني در کيفيت آموزش و پرورش ايران نداشته است.
چنانچه کيفيت آموزش در مدارس را به شمار دانش آموزان در يک مدرسه يا کلاس ارتباط دهيم، بايد گفت که شمار دانش آموزان در ايران در دو دهه اخير همواره با تغييراتي روبرو بوده است. در دهه گذشته حتي به حدود 20 ميليون رسيد در حاليکه پس از آن جمعيت دانش آموزي با توجه به کاهش جمعيت هرساله رو به نزول گذاشت و در سال تحصيلي گذشته به حدود 13 ميليون نفر رسيد.
اگر بپذيريم که کاهش جمعيت دانش آموزي مي تواند به کيفيت آموزش در مدارس منجر شود بايد تاکيد کرد که با وجود کاهش جمعيت دانش آموزي در اين سال ها، تفاوت معني داري در افزايش کيفيت مدارس و وزارت آموزش و پرورش ديده نمي شود.
هر چند در اين سال ها ممکن است شمار حضور دانش آموزان در برخي از کلاس هاي درس کاهش يافته و بطور مثال از 30 نفر به 20 نفر رسيده باشد اما تنها حضور کم دانش آموز در کلاس باعث ارتقاي کيفيت آموزش نشده بلکه اگر در بخش هايي با کيفيت آموزش روبرو هستيم، اين محتوا و برنامه هاي آموزشي بوده که سبب رشد کيفيت آموزش شده است.
بنابر اين نتيجه مي گيريم که افزايش کيفيت آموزش در مدارس به عوامل متعددي نيازمند است که استفاده از معلمان مجرب و آموزش ديده، تراکم کلاس، محتواي کتاب هاي درسي و برنامه هاي آموزشي در اين زمينه نقش دارند.
با نگاهي هر چند گذرا به شمار دانش آموزان و وضعيت آموزش در دو دهه گذشته اين نتيجه حاصل مي شود که مدارس هر چند با کاهش دانش آموز مواجه بودند اما به همان نسبت در ارتقاي آموزش تلاش نکرده اند.
کاهش جمعيت دانش آموزي در اين سال ها در واقع فرصتي بود براي اصلاح نظام آموزشي و ارتقاي برنامه هاي آموزشي که به نظر مي رسد چندان از اين فرصت استفاده نشده است.
آموزش و پرورش در اين سال ها بيشترين هزينه و وقت خود را صرف ترميم بخش هاي سخت افزاري از جمله نوسازي و بازسازي فضاهاي آموزشي کرد و کمتر به ارتقاي آموزش و مهارت آموزي دانش آموزان توجه داشت هر چند در بخش سخت افزاري نيز بطور کامل موفق نبوده است.
با اين حال دستگاه تعليم و تربيت کشور در بحث افزايش کيفيت آموزش در مدارس، برنامه تحول بنيادين نظام آموزش و پرورش را پيش رو دارد که باگام هاي لرزان و کند در حال اجراي آن است.
تجربه نشان داده که طرح هاي جديد از جمله نظام ارزشيابي توصيفي و ساير برنامه هاي
جديد همواره در ابتدا با مقاومت هايي از سوي فراگيران و والدين روبرو مي شود، اما چنانچه بطور شفاف و روشن، مردم در جريان چند و چون اجراي آن قرار گيرند، اين مقاومت ها و نارضايتي ها کمتر مي شود. ادامه... http://bit.ly/2cOC8dO
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
علي حبيبي*
سال تحصيلی جدید در حالي آغاز شد که آموزش و پرورش کشور با مسايل مختلفي از ميزان مهارت آموزي دانش آموزان در مدرسه تا کيفيت آموزش مواجه است.
کيفيت آموزش در مدارس از بحث برانگيزترين مسايل در سال هاي اخير بوده، موضوعي که والدين و فراگيران با توجه به کاهش جمعيت دانش آموزي انتظار داشتند عنايت و توجه بيشتري به آن شود.
هر چند شمار دانش آموزان در کلاس درس مي تواند در کيفيت آموزش تاثيرگذار باشد اما به نظر مي رسد اين مورد تاثير چنداني در کيفيت آموزش و پرورش ايران نداشته است.
چنانچه کيفيت آموزش در مدارس را به شمار دانش آموزان در يک مدرسه يا کلاس ارتباط دهيم، بايد گفت که شمار دانش آموزان در ايران در دو دهه اخير همواره با تغييراتي روبرو بوده است. در دهه گذشته حتي به حدود 20 ميليون رسيد در حاليکه پس از آن جمعيت دانش آموزي با توجه به کاهش جمعيت هرساله رو به نزول گذاشت و در سال تحصيلي گذشته به حدود 13 ميليون نفر رسيد.
اگر بپذيريم که کاهش جمعيت دانش آموزي مي تواند به کيفيت آموزش در مدارس منجر شود بايد تاکيد کرد که با وجود کاهش جمعيت دانش آموزي در اين سال ها، تفاوت معني داري در افزايش کيفيت مدارس و وزارت آموزش و پرورش ديده نمي شود.
هر چند در اين سال ها ممکن است شمار حضور دانش آموزان در برخي از کلاس هاي درس کاهش يافته و بطور مثال از 30 نفر به 20 نفر رسيده باشد اما تنها حضور کم دانش آموز در کلاس باعث ارتقاي کيفيت آموزش نشده بلکه اگر در بخش هايي با کيفيت آموزش روبرو هستيم، اين محتوا و برنامه هاي آموزشي بوده که سبب رشد کيفيت آموزش شده است.
بنابر اين نتيجه مي گيريم که افزايش کيفيت آموزش در مدارس به عوامل متعددي نيازمند است که استفاده از معلمان مجرب و آموزش ديده، تراکم کلاس، محتواي کتاب هاي درسي و برنامه هاي آموزشي در اين زمينه نقش دارند.
با نگاهي هر چند گذرا به شمار دانش آموزان و وضعيت آموزش در دو دهه گذشته اين نتيجه حاصل مي شود که مدارس هر چند با کاهش دانش آموز مواجه بودند اما به همان نسبت در ارتقاي آموزش تلاش نکرده اند.
کاهش جمعيت دانش آموزي در اين سال ها در واقع فرصتي بود براي اصلاح نظام آموزشي و ارتقاي برنامه هاي آموزشي که به نظر مي رسد چندان از اين فرصت استفاده نشده است.
آموزش و پرورش در اين سال ها بيشترين هزينه و وقت خود را صرف ترميم بخش هاي سخت افزاري از جمله نوسازي و بازسازي فضاهاي آموزشي کرد و کمتر به ارتقاي آموزش و مهارت آموزي دانش آموزان توجه داشت هر چند در بخش سخت افزاري نيز بطور کامل موفق نبوده است.
با اين حال دستگاه تعليم و تربيت کشور در بحث افزايش کيفيت آموزش در مدارس، برنامه تحول بنيادين نظام آموزش و پرورش را پيش رو دارد که باگام هاي لرزان و کند در حال اجراي آن است.
تجربه نشان داده که طرح هاي جديد از جمله نظام ارزشيابي توصيفي و ساير برنامه هاي
جديد همواره در ابتدا با مقاومت هايي از سوي فراگيران و والدين روبرو مي شود، اما چنانچه بطور شفاف و روشن، مردم در جريان چند و چون اجراي آن قرار گيرند، اين مقاومت ها و نارضايتي ها کمتر مي شود. ادامه... http://bit.ly/2cOC8dO
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
www.mh1342.ir
مشکلات مدارس در پرورش خلاقيت
مشکلات مدارس در پرورش خلاقيت کودک هنگام تولد میزانی از خلاقیت را با خود به همراه میآورد و در حدود ۲سالگی این خلاقیت نمود ظاهری پیدا میکند.برای مثال کودک ۲ساله بر چوبی سوار شده و میگوید این اسبم است یا با خمیر اشکالی م