📚 Unit14 Essential English Words
#درس14 #لغت بخش اول
➡️coach = مربی
A coach is a person who teaches sports.
مربی کسی است که ورزش را آموزش می دهد
My coach gets very excited during games.
مربی من در طول بازی بسیار هیجان زده می شود
—-
➡️control = کنترل کردن
To control something is to make it do what you want.
کنترل کردن یعنی چیزی را مطابق میل خود انجام دادن
To control the TV, just push the buttons.
برای کنترل کردن تلویزیون کافی است دکمه را فشار دهید
—-
➡️description = توضیحات
A description of someone or something says what they are like.
توضیح کسی یا چیزی یعنی بگوییم آن شبیه به چه کسی یا چه چیزی است
I gave a description of the man with the gun and hat to the police.
من توضیحی از مردی با اسلحه و کلاه را به پلیس داد
—-
➡️direct = مستقیم
If something is direct, it goes straight between two places.
اگر چیزی مستقیم است یعنی دقیقا بین دو چیز است
The green path is a direct route to my house.
راه سبز یک مسیر مستقیم به خانه من است
—-
➡️exam = آزمون
An exam is a test.
آزمون یک تست است
I did some practice questions for the math exam on the board.
من برخی از پرسش ها و تمرین های امتحان ریاضی را بر روی تخته نوشتم
—-
➡️example = به عنوان مثال
An example of something is a thing that is typical of it.
مثال چیزی یعنی یک نوع از آن چیز است
Cola is an example of a soft drink.
به عنوان مثال کولا یک نوشیدنی است
—-
➡️limit = حد، محدودیت
A limit is the largest or smallest amount of something that you allow.
حد بزرگترین یا کوچکترین مقدار چیزی است که به شما اجازه می دهد
My mother put a limit on how much I could use the phone.
مادر من محدودیتی برای استفاده از تلفن همراهم قرار داد
—-
➡️local = محلی
If something is local, it is nearby.
چیز محلی یعنی قرار گیری آن در همان نزدیکی
The local market in my neighborhood sells all the food we need.
بازار محلی در محل زندگی من تمام مواد غذایی مورد نیازمان را می فروشد
—-
➡️magical = جادویی
Magical describes a quality that makes someone or something special.
جادویی، توصیفی از کیفیت چیزی است که آن را خاص می کند
The fireworks made the night sky look so magical.
آتش بازی آسمان شب را جادویی کرد
—-
➡️mail = پستی
Mail is letters and other things sent to people.
پستی نامه یا چیزی که برای دیگران ارسال می کنیم
I get a lot of mail because I have friends all over the world.
من تعداد زیادی نامه دریافت می کنم زیرا تعداد زیادی دوست در سراسر جهان دارم
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
#درس14 #لغت بخش اول
➡️coach = مربی
A coach is a person who teaches sports.
مربی کسی است که ورزش را آموزش می دهد
My coach gets very excited during games.
مربی من در طول بازی بسیار هیجان زده می شود
—-
➡️control = کنترل کردن
To control something is to make it do what you want.
کنترل کردن یعنی چیزی را مطابق میل خود انجام دادن
To control the TV, just push the buttons.
برای کنترل کردن تلویزیون کافی است دکمه را فشار دهید
—-
➡️description = توضیحات
A description of someone or something says what they are like.
توضیح کسی یا چیزی یعنی بگوییم آن شبیه به چه کسی یا چه چیزی است
I gave a description of the man with the gun and hat to the police.
من توضیحی از مردی با اسلحه و کلاه را به پلیس داد
—-
➡️direct = مستقیم
If something is direct, it goes straight between two places.
اگر چیزی مستقیم است یعنی دقیقا بین دو چیز است
The green path is a direct route to my house.
راه سبز یک مسیر مستقیم به خانه من است
—-
➡️exam = آزمون
An exam is a test.
آزمون یک تست است
I did some practice questions for the math exam on the board.
من برخی از پرسش ها و تمرین های امتحان ریاضی را بر روی تخته نوشتم
—-
➡️example = به عنوان مثال
An example of something is a thing that is typical of it.
مثال چیزی یعنی یک نوع از آن چیز است
Cola is an example of a soft drink.
به عنوان مثال کولا یک نوشیدنی است
—-
➡️limit = حد، محدودیت
A limit is the largest or smallest amount of something that you allow.
حد بزرگترین یا کوچکترین مقدار چیزی است که به شما اجازه می دهد
My mother put a limit on how much I could use the phone.
مادر من محدودیتی برای استفاده از تلفن همراهم قرار داد
—-
➡️local = محلی
If something is local, it is nearby.
چیز محلی یعنی قرار گیری آن در همان نزدیکی
The local market in my neighborhood sells all the food we need.
بازار محلی در محل زندگی من تمام مواد غذایی مورد نیازمان را می فروشد
—-
➡️magical = جادویی
Magical describes a quality that makes someone or something special.
جادویی، توصیفی از کیفیت چیزی است که آن را خاص می کند
The fireworks made the night sky look so magical.
آتش بازی آسمان شب را جادویی کرد
—-
➡️mail = پستی
Mail is letters and other things sent to people.
پستی نامه یا چیزی که برای دیگران ارسال می کنیم
I get a lot of mail because I have friends all over the world.
من تعداد زیادی نامه دریافت می کنم زیرا تعداد زیادی دوست در سراسر جهان دارم
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
📚 Unit14 Essential English Words
#درس14 #لغت بخش دوم
➡️novel =.رمان
A novel is a book that tells a story.
رمان کتابی است که در آن یک داستان نقل می شود
He wrote a great novel about ancient China.
او یک رمان بزرگ در مورد چین باستان نوشت
—-
➡️outline = رئوس مطالب، طرح کلی
An outline is the plan for a story or essay.
رئوس مطالب یک برنامه ریزی کلی برای یک داستان یا مقاله است
Before I wrote my essay, I made an outline.
قبل از این که مقاله ام را بنویسم یک طرح کلی از آن ساختم
—-
➡️poet = شاعر
A poet is a person who writes poems.
شاعر کسی است که شعر می نویسد
William Shakespeare was one of the greatest poets.
ویلیام شکسپیر یکی از بزرگترین شاعران بود
—-
➡️print = چاپ کردن
To print something is to put it onto paper.
چاپ کردن چیزی یعنی قرار دادن آن بر روی کاغذ
Make sure that you print your name clearly.
مطمئن شوید که نام خود را به وضوع چاپ کنید
—-
➡️scene = صحنه
A scene is one part of a book or movie.
یک صحنه بخشی از یک کتاب یا یک فیلم است
A movie is made up of many short pieces or scenes.
یک فیلم از بسیاری از تکه ها و یا صحنه های کوتاه ساخته شده است
—-
➡️sheet = برگه
A sheet is a thin flat piece of paper.
یک برگه یک قطعه مسطح و نازک کاغذ است
I only needed a single sheet of paper to do my homework.
من برای انجام تکالیف شبم فقط نیاز به یک برگه دارم
—-
➡️silly = احمقانه
If someone or something is silly, they show a lack of thought.
وقتی کسی یا چیزی احمقانه است یعنی آن چیز فقدان تفکر دارد
made a silly mistake of dropping mom’s vase.
رها کردن گلدان مادرم یک اشتباه احمقانه بود
—-
➡️store = فروشگاه
A store is a place where you can buy things.
فروشگاه محلی است که در آن می توانید همه چیز را خریداری کنید
I picked up a few things at the grocery store.
من در فروشگاه مواد غذایی چیزهای کمی را برداشتم
—-
➡️suffer = رنج بردن
To suffer is to feel pain.
رنج بردن به معنی احساس درد است
Her headache made her suffer all day.
او در تمام طول روز از سر درد رنج می برد
—-
➡️technology = فناوری
Technology is new things made by using science.
فناوری چیزهای جدید ساخته شده با استفاده از علم است
He loves technology such as laptop computers.
او فناوری های جدید مثل رایانه های لپ تاپ را دوست دارد
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
#درس14 #لغت بخش دوم
➡️novel =.رمان
A novel is a book that tells a story.
رمان کتابی است که در آن یک داستان نقل می شود
He wrote a great novel about ancient China.
او یک رمان بزرگ در مورد چین باستان نوشت
—-
➡️outline = رئوس مطالب، طرح کلی
An outline is the plan for a story or essay.
رئوس مطالب یک برنامه ریزی کلی برای یک داستان یا مقاله است
Before I wrote my essay, I made an outline.
قبل از این که مقاله ام را بنویسم یک طرح کلی از آن ساختم
—-
➡️poet = شاعر
A poet is a person who writes poems.
شاعر کسی است که شعر می نویسد
William Shakespeare was one of the greatest poets.
ویلیام شکسپیر یکی از بزرگترین شاعران بود
—-
➡️print = چاپ کردن
To print something is to put it onto paper.
چاپ کردن چیزی یعنی قرار دادن آن بر روی کاغذ
Make sure that you print your name clearly.
مطمئن شوید که نام خود را به وضوع چاپ کنید
—-
➡️scene = صحنه
A scene is one part of a book or movie.
یک صحنه بخشی از یک کتاب یا یک فیلم است
A movie is made up of many short pieces or scenes.
یک فیلم از بسیاری از تکه ها و یا صحنه های کوتاه ساخته شده است
—-
➡️sheet = برگه
A sheet is a thin flat piece of paper.
یک برگه یک قطعه مسطح و نازک کاغذ است
I only needed a single sheet of paper to do my homework.
من برای انجام تکالیف شبم فقط نیاز به یک برگه دارم
—-
➡️silly = احمقانه
If someone or something is silly, they show a lack of thought.
وقتی کسی یا چیزی احمقانه است یعنی آن چیز فقدان تفکر دارد
made a silly mistake of dropping mom’s vase.
رها کردن گلدان مادرم یک اشتباه احمقانه بود
—-
➡️store = فروشگاه
A store is a place where you can buy things.
فروشگاه محلی است که در آن می توانید همه چیز را خریداری کنید
I picked up a few things at the grocery store.
من در فروشگاه مواد غذایی چیزهای کمی را برداشتم
—-
➡️suffer = رنج بردن
To suffer is to feel pain.
رنج بردن به معنی احساس درد است
Her headache made her suffer all day.
او در تمام طول روز از سر درد رنج می برد
—-
➡️technology = فناوری
Technology is new things made by using science.
فناوری چیزهای جدید ساخته شده با استفاده از علم است
He loves technology such as laptop computers.
او فناوری های جدید مثل رایانه های لپ تاپ را دوست دارد
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
فایل صوتی درس 14
#فایل_صوتی_لغات #درس14 | دوستان. لغات را یک بار مرور کنید. جمله راهنما و مثال فقط برای فهم بهتر معنی لغت است. سعی در حفظ آن نکنید و تمرکز خود را روی لغت اصلی بگذارید.
📚 Unit15 Essential English Words
#درس15 #لغت بخش اول
➡️across = از این طرف به آن طرف، از میان
To go across something is to go to the other side of it.
برای گذر از میان چیزی باید به طرف دیگر آن رفت
He walked across the board to the other side.
او از این طرف به آن طرف تخته رفت
—-
➡️breathe = نفس کشیدن
To breathe means to let air go in and out of your body.
نفس کشیدن به معنی اجازه دادن به هوا برای داخل و خارج شدن به بدن است
We need strong healthy lungs to help us breathe well.
ما برای نفس کشیدن به خوبی نیازمند داشتن ریه ها سالم و قوی هستیم
—-
➡️characteristic = مشخصات
A characteristic is something that shows what a person or a thing is like
مشخصه چیزی است که نشان می دهد یک شخص یا یک چیز چه چیز و یا چه کسی هستند
One characteristic of tigers is their black stripes.
یکی از ویژگی های ببر راه راه سیاه و سفید بدن او است
—-
➡️consume = مصرف کردن، غذا خوردن
To consume something means to eat or drink it.
مصرف کردن چیزی به معنی خوردن یا آشامیدن آن است
Jack consumed a whole plate of spaghetti.
جک یک بشقاب کامل ماکارونی مصرف کرد
—-
➡️excite = تحریک کردن، برانگیختن
To excite someone means to make them happy and interested.
تحریک کردن یک نفر یعنی خوشحال کردن یا علاقمند کردن او
I heard about the school dance on Friday. This excited me.
من در مورد رقص روز جمعه در مرسه شنیدم. این من را تحریک کرد
—-
➡️extreme = شدید، مفرط
If something is extreme, it is in a large amount or degree.
اگر چیزی شدید است یعنی مقدار یا درجه آن زیاد است
His workout was so extreme that he was sweating heavily.
تمرین او به طوری شدید است که او به شدت عرق می کند
—-
➡️fear = هراس
Fear is the feeling of being afraid.
هراس به معنی داشتن احساس ترس است
I have a great fear of skateboarding.
من یک ترس بزرگ از ورزش اسکیت بورد دارم
—-
➡️fortunate = خوشبخت، خوش شانس
If you are fortunate, you are lucky.
اگر شما خوشبخت هستید یعنی شما خوش شانس هستید
I was fortunate to get a seat.
من خوش شانس بودم که یک صندلی به دست آوردم
—-
➡️happen = تصادفا برخورد کردن، اتفاق افتادن
If someone happens to do something, they do it by chance.
اگر کسی به صورت اتفاقی کاری را درست انجام می دهد یعنی شانس آورده است
I happened to meet some new friends at school today.
من امروز تصادفا با برخی از دوستان جدید در درسه برخورد داشتم
—-
➡️length = طول
The length of something is how long it is from one end to the other.
طول یک چیز یعنی برای رفتن از یک سمت به سمت دیگر آن چه مدت نیاز است
The length of the floor is three meters.
طول طبقه سه متر است
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
#درس15 #لغت بخش اول
➡️across = از این طرف به آن طرف، از میان
To go across something is to go to the other side of it.
برای گذر از میان چیزی باید به طرف دیگر آن رفت
He walked across the board to the other side.
او از این طرف به آن طرف تخته رفت
—-
➡️breathe = نفس کشیدن
To breathe means to let air go in and out of your body.
نفس کشیدن به معنی اجازه دادن به هوا برای داخل و خارج شدن به بدن است
We need strong healthy lungs to help us breathe well.
ما برای نفس کشیدن به خوبی نیازمند داشتن ریه ها سالم و قوی هستیم
—-
➡️characteristic = مشخصات
A characteristic is something that shows what a person or a thing is like
مشخصه چیزی است که نشان می دهد یک شخص یا یک چیز چه چیز و یا چه کسی هستند
One characteristic of tigers is their black stripes.
یکی از ویژگی های ببر راه راه سیاه و سفید بدن او است
—-
➡️consume = مصرف کردن، غذا خوردن
To consume something means to eat or drink it.
مصرف کردن چیزی به معنی خوردن یا آشامیدن آن است
Jack consumed a whole plate of spaghetti.
جک یک بشقاب کامل ماکارونی مصرف کرد
—-
➡️excite = تحریک کردن، برانگیختن
To excite someone means to make them happy and interested.
تحریک کردن یک نفر یعنی خوشحال کردن یا علاقمند کردن او
I heard about the school dance on Friday. This excited me.
من در مورد رقص روز جمعه در مرسه شنیدم. این من را تحریک کرد
—-
➡️extreme = شدید، مفرط
If something is extreme, it is in a large amount or degree.
اگر چیزی شدید است یعنی مقدار یا درجه آن زیاد است
His workout was so extreme that he was sweating heavily.
تمرین او به طوری شدید است که او به شدت عرق می کند
—-
➡️fear = هراس
Fear is the feeling of being afraid.
هراس به معنی داشتن احساس ترس است
I have a great fear of skateboarding.
من یک ترس بزرگ از ورزش اسکیت بورد دارم
—-
➡️fortunate = خوشبخت، خوش شانس
If you are fortunate, you are lucky.
اگر شما خوشبخت هستید یعنی شما خوش شانس هستید
I was fortunate to get a seat.
من خوش شانس بودم که یک صندلی به دست آوردم
—-
➡️happen = تصادفا برخورد کردن، اتفاق افتادن
If someone happens to do something, they do it by chance.
اگر کسی به صورت اتفاقی کاری را درست انجام می دهد یعنی شانس آورده است
I happened to meet some new friends at school today.
من امروز تصادفا با برخی از دوستان جدید در درسه برخورد داشتم
—-
➡️length = طول
The length of something is how long it is from one end to the other.
طول یک چیز یعنی برای رفتن از یک سمت به سمت دیگر آن چه مدت نیاز است
The length of the floor is three meters.
طول طبقه سه متر است
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
📚 Unit15 Essential English Words
#درس15 #لغت بخش دوم
➡️mistake = اشتباه
A mistake is something you do wrong.
اشتباه به معنی کار خطایی است که انجام داده اید
My boss always yells at me when I make a mistake.
رئیس من همیشه وقتی که من اشتباه می کردم بر سرم فریاد می زد
—-
➡️observe = مشاهده کردن
To observe something is to watch it.
مشاهده کردن یعنی چیزی را تماشا کردن
Brian observed the sun rising over the mountains.
برایان بالا آمدن خورشید را از سر کوه مشاهده کرد
—-
➡️opportunity = مجال، فرصت
An opportunity is a chance to do something.
فرصت شانس انجام دادن کاری است
I had an opportunity to take pictures in the jungle.
من یک فرصت برای عکس گرفتن در جنگل را داشتم
—-
➡️prize = جایزه
A prize is something of value that is given to the winner.
جایزه چیز با ارزشی است که به برنده داده می شود
I won a prize for getting the best grade on my science test.
من برای بهترین شدن در کلاس علوم یک جایزه به دست آوردم
—-
➡️race = دویدن
A race is a contest to see who is the fastest.
دویدن یک مسابقه برای دیدن کسی است که سریع تر است
Paul is a fast runner, so he easily won the race.
پل یک دونده سریع است، بنابراین او به راحتی برنده مسابقه می شود
—-
➡️realize = فهمیدن، متوجه شدن
To realize is to suddenly understand.
متوجه شدن یعنی درک کردن ناگهانی
After I left my house, I realized that I left the light on.
بعد از خارج شدن از خانه متوجه شدم که نور در سمت چپ است
—-
➡️respond = پاسخ دادن
To respond is to give an answer to what someone else said.
پاسخ دادن یعنی جواب دادن به چیزی که شخص دیگری گفته است
When the teacher asked the question, we all responded.
زمانی که معلم سوال پرسید، همه ما پاسخ دادیم
—-
➡️risk = خطر
A risk is a chance of something bad happening.
خطر احتمال وقوع حادثه ناگوار است
I took a risk and climbed the snowy mountain.
من در زمان خطر و در میان کوه های پوشیده از برف صعود کردم
—-
➡️wonder = تعجب
To wonder is to ask yourself questions or have a need to know.
تعجب کردن یعنی از خودتان سوال بپرسید و نیاز به دانستن جواب باشید
The young mother wondered if she’d have a boy or a girl.
مادر جوان تعجب می کرد اگر او یک دختر یا پسر داشته باشد
—-
➡️yet = هنوز
Yet is used to say something has not happened up to now.
هنوز، زمانی استفاده می شود که چیزی تا به حال اتفاق نیافتاده است
We can’t go out yet; we’re still eating.
ما نمی توانیم بیرون برویم هنوز در حال غذا خوردن هستیم
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
#درس15 #لغت بخش دوم
➡️mistake = اشتباه
A mistake is something you do wrong.
اشتباه به معنی کار خطایی است که انجام داده اید
My boss always yells at me when I make a mistake.
رئیس من همیشه وقتی که من اشتباه می کردم بر سرم فریاد می زد
—-
➡️observe = مشاهده کردن
To observe something is to watch it.
مشاهده کردن یعنی چیزی را تماشا کردن
Brian observed the sun rising over the mountains.
برایان بالا آمدن خورشید را از سر کوه مشاهده کرد
—-
➡️opportunity = مجال، فرصت
An opportunity is a chance to do something.
فرصت شانس انجام دادن کاری است
I had an opportunity to take pictures in the jungle.
من یک فرصت برای عکس گرفتن در جنگل را داشتم
—-
➡️prize = جایزه
A prize is something of value that is given to the winner.
جایزه چیز با ارزشی است که به برنده داده می شود
I won a prize for getting the best grade on my science test.
من برای بهترین شدن در کلاس علوم یک جایزه به دست آوردم
—-
➡️race = دویدن
A race is a contest to see who is the fastest.
دویدن یک مسابقه برای دیدن کسی است که سریع تر است
Paul is a fast runner, so he easily won the race.
پل یک دونده سریع است، بنابراین او به راحتی برنده مسابقه می شود
—-
➡️realize = فهمیدن، متوجه شدن
To realize is to suddenly understand.
متوجه شدن یعنی درک کردن ناگهانی
After I left my house, I realized that I left the light on.
بعد از خارج شدن از خانه متوجه شدم که نور در سمت چپ است
—-
➡️respond = پاسخ دادن
To respond is to give an answer to what someone else said.
پاسخ دادن یعنی جواب دادن به چیزی که شخص دیگری گفته است
When the teacher asked the question, we all responded.
زمانی که معلم سوال پرسید، همه ما پاسخ دادیم
—-
➡️risk = خطر
A risk is a chance of something bad happening.
خطر احتمال وقوع حادثه ناگوار است
I took a risk and climbed the snowy mountain.
من در زمان خطر و در میان کوه های پوشیده از برف صعود کردم
—-
➡️wonder = تعجب
To wonder is to ask yourself questions or have a need to know.
تعجب کردن یعنی از خودتان سوال بپرسید و نیاز به دانستن جواب باشید
The young mother wondered if she’d have a boy or a girl.
مادر جوان تعجب می کرد اگر او یک دختر یا پسر داشته باشد
—-
➡️yet = هنوز
Yet is used to say something has not happened up to now.
هنوز، زمانی استفاده می شود که چیزی تا به حال اتفاق نیافتاده است
We can’t go out yet; we’re still eating.
ما نمی توانیم بیرون برویم هنوز در حال غذا خوردن هستیم
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
فایل صوتی درس 15
#فایل_صوتی_لغات #درس15 | دوستان. لغات را یک بار مرور کنید. جمله راهنما و مثال فقط برای فهم بهتر معنی لغت است. سعی در حفظ آن نکنید و تمرکز خود را روی لغت اصلی بگذارید.
📚 Unit16 Essential English Words
#درس16 #لغت بخش اول
➡️academy = آکادمی
An academy is a special type of school.
آکادمی نوع خاصی از مدرسه است
There are many courses taught at the academy that I go to.
دورهای تدریس بسیاری در آکادمی برای شرکت کردن من وجود دارد
—-
➡️ancient = باستانی، کهن
If something is ancient, it is very old.
اگر چیزی باستانی است به معنی آن است که بسیار قدیمی است
I want to see the ancient buildings in Rome.
من می خواهم ساختمان های باستانی رم را ببینم
—-
➡️board = تخته
A board is a flat piece of wood.
تخته یک تکه مسطح از چوب است
The sign was made of a few wooden boards.
نشانه ها از یک یا چند تخته چوبی ساخته شده بودند
—-
➡️century = قرن
A century is one hundred years.
یک قرن معادل صد سال است
Our company is celebrating a century of business in London.
شرکت ما جشن یک قرن فعالیت در کسب و کار را بر پا کرد
—-
➡️clue = سرنخ
A clue is a fact or object that helps solve a mystery or crime.
سرنخ یک واقعیت یا یک شی است که به حل رمز و راز یک جرم یا جنایت کمک می کند
The detective found some clues on the sidewalk.
کارآگاه برخی از سرنخ ها را از پیاده رو برداشت
—-
➡️concert = کنسرت
A concert is an event where you listen to people play music.
کنسرت یک رویدادی است که مردم در آن موسیقی گوش می دهند
I enjoyed the concert last night. The band was very good.
من از کنسرت شب گذشته لذت بردم. آن گروه بسیار خوب بودند
—-
➡️county = کشور
A county is the largest political division of a state in the US.
کشور بزرگترین بخش سیاسی در ایالات متحده است
He wanted to represent the citizens of his county.
او می خواست نماینده شهروندان در کشورش شود
—-
➡️dictionary = فرهنگ لغت
A dictionary is a book that tells you what words mean.
فرهنگ لغت کتابی است که به شما معنی کلمات را می گوید
I use the dictionary to learn new words.
من از فرهنگ لغت برای یادگیری لغات جدید استفاده می کنم
—-
➡️exist = وجود داشتن
To exist is to be real.
وجود داشتن به معنی واقعی بودن است
Do you really think that unicorns ever existed?
آیا شما واقعا فکر می کنید تک شاخ ها وجود دارند؟
—-
➡️flat = تخت
Flat describes something that is level and smooth with no curved parts
تخت چیزی است که مسطح، صاف و بدون منحنی است
My parents bought a new flat screen TV over the weekend
پدر و مادر من یک تلویزیون صفحه تخت جدید در آخر هفته خریدند
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
#درس16 #لغت بخش اول
➡️academy = آکادمی
An academy is a special type of school.
آکادمی نوع خاصی از مدرسه است
There are many courses taught at the academy that I go to.
دورهای تدریس بسیاری در آکادمی برای شرکت کردن من وجود دارد
—-
➡️ancient = باستانی، کهن
If something is ancient, it is very old.
اگر چیزی باستانی است به معنی آن است که بسیار قدیمی است
I want to see the ancient buildings in Rome.
من می خواهم ساختمان های باستانی رم را ببینم
—-
➡️board = تخته
A board is a flat piece of wood.
تخته یک تکه مسطح از چوب است
The sign was made of a few wooden boards.
نشانه ها از یک یا چند تخته چوبی ساخته شده بودند
—-
➡️century = قرن
A century is one hundred years.
یک قرن معادل صد سال است
Our company is celebrating a century of business in London.
شرکت ما جشن یک قرن فعالیت در کسب و کار را بر پا کرد
—-
➡️clue = سرنخ
A clue is a fact or object that helps solve a mystery or crime.
سرنخ یک واقعیت یا یک شی است که به حل رمز و راز یک جرم یا جنایت کمک می کند
The detective found some clues on the sidewalk.
کارآگاه برخی از سرنخ ها را از پیاده رو برداشت
—-
➡️concert = کنسرت
A concert is an event where you listen to people play music.
کنسرت یک رویدادی است که مردم در آن موسیقی گوش می دهند
I enjoyed the concert last night. The band was very good.
من از کنسرت شب گذشته لذت بردم. آن گروه بسیار خوب بودند
—-
➡️county = کشور
A county is the largest political division of a state in the US.
کشور بزرگترین بخش سیاسی در ایالات متحده است
He wanted to represent the citizens of his county.
او می خواست نماینده شهروندان در کشورش شود
—-
➡️dictionary = فرهنگ لغت
A dictionary is a book that tells you what words mean.
فرهنگ لغت کتابی است که به شما معنی کلمات را می گوید
I use the dictionary to learn new words.
من از فرهنگ لغت برای یادگیری لغات جدید استفاده می کنم
—-
➡️exist = وجود داشتن
To exist is to be real.
وجود داشتن به معنی واقعی بودن است
Do you really think that unicorns ever existed?
آیا شما واقعا فکر می کنید تک شاخ ها وجود دارند؟
—-
➡️flat = تخت
Flat describes something that is level and smooth with no curved parts
تخت چیزی است که مسطح، صاف و بدون منحنی است
My parents bought a new flat screen TV over the weekend
پدر و مادر من یک تلویزیون صفحه تخت جدید در آخر هفته خریدند
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
📚 Unit16 Essential English Words
#درس16 #لغت بخش دوم
➡️gentleman = آقا، شخص محترم
A gentleman is a nice man.
آقا یک مرد خوب است
My grandfather is a kind and helpful gentleman.
پدر بزرگ من مهربان و آقای مفیدی است
—-
➡️hidden = پنهان، مخفی
Hidden means to be not easily noticed or too hard to find.
پنهان به معنی آن است متوجه چیزی نشویم یا به سختی آن را پیدا کنیم
The hidden camera recorded everything in the parking lot.
دوربین مخفی همه چیز را در پارکینگ ثبت کرده است
—-
➡️maybe = شاید
Maybe is used to show that something is possible or may be true.
شاید زمانی استفاده می شود که چیزی ممکن است درست باشد
If I focus hard enough, maybe I can come up with the right answer.
اگر من به اندازه کافی تمرکز داشتم شاید می توانستم پاسخ درست بدهم
—-
➡️officer = افسر
An officer is a leader in the army.
یک افسر یک فرمانده در ارتش است
The soldiers followed the orders of the officer.
سربازان از دستورات افسر پیروی کردند
—-
➡️original = اصلی
If something is original, it is the first one of that thing.
اگر چیزی اصلی است به معنی آن است که اولین چیز در آن زمینه است
This is the original painting of the Mona Lisa.
این نقاشی اصلی از مونا لیزا است
—-
➡️pound = کوبیدن
To pound something is to hit it many times with a lot of force.
کوبیدن به معنی وارد آوردن نیروی زیاد به چیزی است
He pounded the nail with the hammer.
او با چکش به ناخن کوبید
—-
➡️process = فرآیند
A process is the steps to take to do something.
فرآیند به معنی مراحل انجام کاری است
Making a cake is a long process.
درست کردن یک کیک یک فرایند طولانی است
—-
➡️publish = منتشر کردن
To publish a book is to get it printed and ready to sell.
منتشر کردن به معنی چاپ و آماده کردن یک کتاب برای فروش است
That company publishes daily newspapers.
آن شرکت روزنامه منتشر می کند
—-
➡️theater = تئاتر
A theater is a building where you watch plays, shows, and movies.
تئاتر ساختمانی است که برای تماشای نمایشنامه یا فیلم به آنجا می روند
We went to the theater to see a play.
ما برای دیدن بازی به تئاتر رفتیم
—-
➡️wealth = ثروت
Wealth is a large amount of money.
مقدار زیادی از پول را ثروت می گویند
One of the most important things to some people is wealth
یکی از مهمترین چیزها برای برخی از مردم ثروت است
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
#درس16 #لغت بخش دوم
➡️gentleman = آقا، شخص محترم
A gentleman is a nice man.
آقا یک مرد خوب است
My grandfather is a kind and helpful gentleman.
پدر بزرگ من مهربان و آقای مفیدی است
—-
➡️hidden = پنهان، مخفی
Hidden means to be not easily noticed or too hard to find.
پنهان به معنی آن است متوجه چیزی نشویم یا به سختی آن را پیدا کنیم
The hidden camera recorded everything in the parking lot.
دوربین مخفی همه چیز را در پارکینگ ثبت کرده است
—-
➡️maybe = شاید
Maybe is used to show that something is possible or may be true.
شاید زمانی استفاده می شود که چیزی ممکن است درست باشد
If I focus hard enough, maybe I can come up with the right answer.
اگر من به اندازه کافی تمرکز داشتم شاید می توانستم پاسخ درست بدهم
—-
➡️officer = افسر
An officer is a leader in the army.
یک افسر یک فرمانده در ارتش است
The soldiers followed the orders of the officer.
سربازان از دستورات افسر پیروی کردند
—-
➡️original = اصلی
If something is original, it is the first one of that thing.
اگر چیزی اصلی است به معنی آن است که اولین چیز در آن زمینه است
This is the original painting of the Mona Lisa.
این نقاشی اصلی از مونا لیزا است
—-
➡️pound = کوبیدن
To pound something is to hit it many times with a lot of force.
کوبیدن به معنی وارد آوردن نیروی زیاد به چیزی است
He pounded the nail with the hammer.
او با چکش به ناخن کوبید
—-
➡️process = فرآیند
A process is the steps to take to do something.
فرآیند به معنی مراحل انجام کاری است
Making a cake is a long process.
درست کردن یک کیک یک فرایند طولانی است
—-
➡️publish = منتشر کردن
To publish a book is to get it printed and ready to sell.
منتشر کردن به معنی چاپ و آماده کردن یک کتاب برای فروش است
That company publishes daily newspapers.
آن شرکت روزنامه منتشر می کند
—-
➡️theater = تئاتر
A theater is a building where you watch plays, shows, and movies.
تئاتر ساختمانی است که برای تماشای نمایشنامه یا فیلم به آنجا می روند
We went to the theater to see a play.
ما برای دیدن بازی به تئاتر رفتیم
—-
➡️wealth = ثروت
Wealth is a large amount of money.
مقدار زیادی از پول را ثروت می گویند
One of the most important things to some people is wealth
یکی از مهمترین چیزها برای برخی از مردم ثروت است
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
فایل صوتی درس 16
#فایل_صوتی_لغات #درس16 | دوستان. لغات را یک بار مرور کنید. جمله راهنما و مثال فقط برای فهم بهتر معنی لغت است. سعی در حفظ آن نکنید و تمرکز خود را روی لغت اصلی بگذارید.
📚 Unit17 Essential English Words
#درس17 #لغت بخش اول
➡️appreciate = قدردانی
To appreciate something is to understand its good qualities.
قدرانی از چیزی یعنی فهمیدن کیفیت خوب آن
I can appreciate the lovely scenery.
من می توانم از صحنه های دوست داشتنی قدردانی کنم
—-
➡️available = موجود، دردسترس
If something is available, it means you can get it.
اگر چیزی موجود است به معنی آن است که شما می توانید آن را دریافت کنید
There were many seats available in the room.
بسیاری از صندلی ها در اتاق موجود است
—-
➡️beat = تنبیه کردن، زدن
To beat someone means to do better than they do.
تنبیه کردن یک فرد به معنی انجام بهتر کارها است
I managed to beat everyone in the race.
من موفق به زدن تمام رقبا در مسابقه شدم
—-
➡️bright = نور، درخشان
If something is bright, it shows a lot of light.
اگر چیزی درخشان است یعنی مقدار زیاد نور را نشان می دهد
The bright light from the explosion hurt my eyes.
چشم من از نور افنجار آسیب دید
—-
➡️celebrate = جشن گرفتن
To celebrate is to do something to show that an event is special.
وقتی جشن می گریم نشان می دهد که رویداد خاصی اتفاق افتاده است
We all celebrated when we heard the great news.
همه ما زمانی که خبر مهمی می شنویم جشن می گیریم
—-
➡️determine = تعیین کردن
To determine means to choose or make a decision.
تعیین کردن به معنی انتخاب یا تصمیم گرفتن است
He tried to determine which one to eat first.
او سعی کرد تعیین کند چه چیزی را اول بخورد
—-
➡️disappear = ناپدید شدن
To disappear means to go away or not be seen.
ناپدید شدن به معنی دور شدن یا غیر قابل رویت شدن است
The top of the building is disappearing in the clouds.
بالای ساختمان در ابرها ناپدید شد
—-
➡️else = دیگری
If you talk about something else, you talk about something different.
وقتی شما در مورد چیز دیگری صحبت می کنید به معنی آن است که در مورد چیز متفاوتی بحث می کنید
wanted a bike for my birthday, but I got something else.
می خواست برای روز تولدم دوچرخه بخرد اما من چیز دیگری می خواستم
—-
➡️fair = عادلانه
Fair describes treating someone in a way that is reasonable or right.
عادلانه یعنی توصیف و تلقی درست و منطقی کسی
He sold me his car for a fair price.
او ماشینش را به قیمت عادلانه به من فروخت
—-
➡️flow = جریان
To flow is to move easily and continuously in one direction.
جریان یعنی حرکت مداوم و در یک جهت
The water flowed over the rocks and into the lake
آب بیش از سنگ در دریاچه جریان داشت
+++++
@enlanglearn 🇱🇷
#درس17 #لغت بخش اول
➡️appreciate = قدردانی
To appreciate something is to understand its good qualities.
قدرانی از چیزی یعنی فهمیدن کیفیت خوب آن
I can appreciate the lovely scenery.
من می توانم از صحنه های دوست داشتنی قدردانی کنم
—-
➡️available = موجود، دردسترس
If something is available, it means you can get it.
اگر چیزی موجود است به معنی آن است که شما می توانید آن را دریافت کنید
There were many seats available in the room.
بسیاری از صندلی ها در اتاق موجود است
—-
➡️beat = تنبیه کردن، زدن
To beat someone means to do better than they do.
تنبیه کردن یک فرد به معنی انجام بهتر کارها است
I managed to beat everyone in the race.
من موفق به زدن تمام رقبا در مسابقه شدم
—-
➡️bright = نور، درخشان
If something is bright, it shows a lot of light.
اگر چیزی درخشان است یعنی مقدار زیاد نور را نشان می دهد
The bright light from the explosion hurt my eyes.
چشم من از نور افنجار آسیب دید
—-
➡️celebrate = جشن گرفتن
To celebrate is to do something to show that an event is special.
وقتی جشن می گریم نشان می دهد که رویداد خاصی اتفاق افتاده است
We all celebrated when we heard the great news.
همه ما زمانی که خبر مهمی می شنویم جشن می گیریم
—-
➡️determine = تعیین کردن
To determine means to choose or make a decision.
تعیین کردن به معنی انتخاب یا تصمیم گرفتن است
He tried to determine which one to eat first.
او سعی کرد تعیین کند چه چیزی را اول بخورد
—-
➡️disappear = ناپدید شدن
To disappear means to go away or not be seen.
ناپدید شدن به معنی دور شدن یا غیر قابل رویت شدن است
The top of the building is disappearing in the clouds.
بالای ساختمان در ابرها ناپدید شد
—-
➡️else = دیگری
If you talk about something else, you talk about something different.
وقتی شما در مورد چیز دیگری صحبت می کنید به معنی آن است که در مورد چیز متفاوتی بحث می کنید
wanted a bike for my birthday, but I got something else.
می خواست برای روز تولدم دوچرخه بخرد اما من چیز دیگری می خواستم
—-
➡️fair = عادلانه
Fair describes treating someone in a way that is reasonable or right.
عادلانه یعنی توصیف و تلقی درست و منطقی کسی
He sold me his car for a fair price.
او ماشینش را به قیمت عادلانه به من فروخت
—-
➡️flow = جریان
To flow is to move easily and continuously in one direction.
جریان یعنی حرکت مداوم و در یک جهت
The water flowed over the rocks and into the lake
آب بیش از سنگ در دریاچه جریان داشت
+++++
@enlanglearn 🇱🇷