تازه های کارآفرینی
242 members
10 photos
1 video
10 files
45 links
اینجا از تازه های پژوهش کارآفرینی می نویسم: از معرفی مقالات و کتاب های جدید تا کنفرانس و سمپوزیوم ها. تماس با: @mjsabet
Download Telegram
to view and join the conversation
«شماره ی جدید HBR»

شماره ی جدید HBR (سپتامبر بیست شانزده) را در ادامه ملاحظه بفرمایید.
در این شماره افراد سرشناسی مثل «کلیتون کریستنسن»، «مکس بازرمن و دانیل کانمن» مقاله هایی دارند. مقاله های اصلی این شماره متمرکز بر موضوع مشتری است و برای حوزه ی کارآفرینی درس های مهمی دارد. به ویژه مقاله ای در صفحه 46 با عنوان «عناصر تشکیل دهنده ی ارزش» به معرفی 30 المانی می پردازد که کارآفرینان با استفاده از آن می توانند «پیشنهاد ارزش» خود را بهبود ببخشند.

Harvard Business Review - September 2016
http://goo.gl/GeD1Gi


@ent_research
مطلبی که در ادامه می آید کوتاه شده ی پست جدید «رجحان» با عنوان «چه بر سر نوکیای دوست داشتنی ما آمد؟» است.
http://mjsabet.com/cms/?p=494

«چه بر سر نوکیای دوست داشتنی ما آمد؟»
«قسمت اول»

خیلی از ما در گذشته یک گوشی نوکیا داشته ایم و به واسطه ی همین آشنایی آنچه در چندین سال گذشته بر سر نوکیا آمد برایمان غم انگیز است. اما اگر از کسانی که از نزدیک تحولات دنیای تکنولوژی را دنبال می کنند بپرسید که: ”چه بر سر نوکیای دوست داشتنی ما آمد؟ چه شد که این کمپانی باشکوه فنلاندی نحیف شد و اینطور به حاشیه رفت؟“ احتمالا خواهید شنید که نوکیا آنطور که باید به «نوآوری» توجه نداشت و آیفونِ اپل از راه رسید و کار آن ها را ساخت. اما باید بدانید که این تصور چندان به واقعیت نزدیک نیست.

نوکیا که در ۱۸۶۵ تاسیس شده ابتدا در صنایع سلولزی فعالیت می کرد. با گذشت زمان آن ها برای رشد، استراتژی تنوع را انتخاب کردند و به صنایع دیگر مانند لاستیک، سیم و کابل و الکترونیک ورود کردند.
روزگار برای آن ها خوب بود تا اینکه ناملایمت های اقتصادی در سال های ۱۹۸۰ آن ها را مجبور کرد حوزه ی فعالیت خود را تنها به یک صنعت اصلی محدود کنند. علی رغم آینده ی مبهمی که صنعت مخابرات و الکترونیک به ویژه گوشی های تلفن همراه در آن زمان داشت، نوکیا کسب و کار خود را بر این بخش متمرکز کرد و بقیه ی شاخه ها را فروخت. و پاداش یک قضاوت استراتژیک خوب، سود آوری خیره کننده و یک نام جهانی برای آن ها شد.
در سال ۱۹۹۹ از هر سه گوشی موبایل دست مردم دنیا، یکی نوکیا است (یعنی سهم بازار ۳۳ درصدی خیره کننده که بیشتر از مجموع سه رقیب اصلی نوکیا در آن زمان است). نوکیا محصولات خوبی در بازار دارد؛ سود آوری آن ها قابل توجه است (حاشیه سود ۲۴ درصدی)؛ قیمت سهام نوکیا خوب است؛ آن ها از روابط عالی با شرکای کلیدی برخوردار هستند؛ و یک حضور جهانی قوی و چشم گیر در بازار های دنیا دارند.

اما اجازه بدهید همین الان ۱۲ سال به جلو برویم. در سال ۲۰۱۱ مدیر عامل وقت نوکیا آقای «الوپ» در یک یادداشت رسمی داستان یک سکوی نفتی در دریای شمال را تعریف می کند که در آن انفجاری رخ داده و متصدی سکو تنها دو انتخاب دارد: روی سکو بماند و بسوزد و یا اینکه از ارتفاع سی متری در دریای یخ زده بپرد. آقای مدیر عامل سپس می نویسد که "ما اکنون روی آن سکوی نفتی شعله ور قرار داریم و می خواهیم توی دریای یخ زده بپریم!"
سوال اساسی اینجاست که در این ۱۲ سال بر سر نوکیا چه آمد و نوکیا باید چکار می کرد تا به این روز نیافتد؟

بعضی ها ممکن است پاسخ دهند که نوکیا را «آیفونِ اپل» آتش زد. اما مشکل نوکیا ربطی به معرفی آیفون به بازار ندارد و نشانه های مشکلات نوکیا سال ها قبل از شکل گرفتن ایده ی آیفون مشهود است. مثلا حاشیه سود نوکیا در ۱۹۹۹ تقریبا ۲۴ درصد است. این در حالی است که در سال ۲۰۰۲ یعنی پنج سال قبل از معرفی آیفون به بازار (در ۲۰۰۷)، این حاشیه سود یک سوم کاهش می یابد و به ۱۶ درصد می رسد. یا مثلا افت قیمت سهام نوکیا در سال ۲۰۰۵ باعث می شود تا مقاله ای با عنوان «آیا نوکیا شکست خورده؟» در مجله ی «فورچون» منتشر شود.
بعضی دیگر پاسخ می دهند که نوکیا را مشکلات درون سازمانی مانند کم توجهی به «نوآوری» آتش زد. اشکال اینجاست که نوکیا واقعا در نوآوری بی نظیر است و تقریبا تمام ایده هایی که امروزه الفبای بازار تلفن های همراه است، کار نوکیا است. اگر نگاهی به آمار و ارقام تعداد و کیفیت کارکنان بخش های تحقیق و توسعه ی نوکیا داشته باشیم یا مثلا بودجه های تحقیق و توسعه در نوکیا را بررسی کنیم، نتایج خیره کننده است. نوکیا در این حوزه ها همیشه پیشرو بوده و میلیارد ها دلار برای نوآوری هزینه کرده است. هر کسی می گوید نوکیا به نوآوری کم توجهی کرده احتمالا درباره ی نوکیا اطلاعات کافی ندارد.


@ent_research
مطلبی که در ادامه می آید کوتاه شده ی پست جدید «رجحان» با عنوان «چه بر سر نوکیای دوست داشتنی ما آمد؟» است.
http://mjsabet.com/cms/?p=494

«چه بر سر نوکیای دوست داشتنی ما آمد؟»
«قسمت دوم»

اما باید بگویم که ریشه ی مشکلات نوکیا این بود که وقتی حاشیه سود و قیمت سهام آن ها کاهش یافت، تشخیص مدیران این بود که مسئله ی آن ها یک مسئله ی درون سازمانی است، در حالی که کاملا برعکس آن ها با یک مسئله ی برون سازمانی به نام «تکامل بازار» رو به رو بودند. کلید فهم دلایل شکست نوکیا فهم پویایی های بازارهای رقابتی در طول زمان است.

ذات بازارهای رقابتی (مثل بازار گوشی های تلفن همراه) این است که در ابتدا تعداد اندکی بازیگر جدی در صحنه ظهور می کنند. اما در طول زمان کارآفرینان به این بازارها هجوم می آورند تا آن ها هم سهمی از این سفره ی چرب برای خود بردارند و این باعث ظهور نیروهای شدید رقابتی می شود. این ذات بازارهای رقابتی است که در طول زمان حاشیه سود کم، تعداد نقش آفرینان زیاد و سهم بازار شرکت های پیشرو کم می شود. این طبیعت بازارهای رقابتی است که با گذشت زمان محصولات شبیه هم می شوند و یک «طرح غالب» شکل می گیرد؛ رقابت شدید می شود؛ تعداد محصولات تولید شده افزایش می یابد؛ حاشیه سودها کم می شود و به اصطلاح «کالا شدگی» اتفاق می افتد. اگر کسی بخواهد بر خلاف این نیروهای طبیعی حرکت کند بعید است پیروزی نصیبش شود.
کافی است نگاهی به صفحات تاریخ بیاندازیم. مثلا در ابتدای سال های ۱۹۲۰ تقریبا تنها خودروی قابل قبول موجود در باز «فورد مدل تی» است. ده سال به جلو می رویم و در سال های ۱۹۳۰ چند ده نوع خودرو در بازار موجود است و سهم بازار فورد به شدت کم شده است. یا مثلا می توانیم نگاهی به بازار دستگاه های تلویزیون در سال های ۱۹۵۰ بیاندازیم. انتخاب هایی که در ۱۹۵۰ برای یک دستگاه تلویزیون دارید یا «پاناسونیک» است و یا «زنیت». به جلو می رویم و در سال های ۱۹۷۰ تعداد برند ها و شرکت های موجود آنقدر زیاد است که هیچ کدام از آن ها سهم بازاری بیش از ۱۵ درصد ندارند.
می بینیم که این اتفاقی است که به دفعات در تاریخ افتاده: سهم بازار و حاشیه سود خوب برای پیشگامان در سال های ابتدایی، سپس رقابت شدید و کالا شدگی، و سپس افت سهم بازار و حاشیه سود پیشگامان.

در این شرایط جدید، پیشگامان دو راه دارند: «انکار» یا «انطباق»؛ یا تاریخ را نادیده بگیرند و فکر کنند که این بار متفاوت خواهد بود و ما با تکیه بر توانمندی های داخلی بر نیروهای بازار غلبه خواهیم کرد؛ و یا شرایط جدید و تکامل بازار را بپذیرند و خود را برای این شرایط آماده کنند.
متاسفانه نوکیا «انکار» را انتخاب کرد. آن ها در سال ۱۹۹۹ به بازاری که سهم ۳۳ درصدی از آن داشتند نگاه کردند و به جای اینکه بپذیرند که ما نمی توانیم در طولانی مدت این سهم بازار و این سودآوری را حفظ کنیم، به جای اینکه خود را با شرایط جدید منطبق کنند، به جای اینکه از خود بپرسند برای رقابت در بازاری که سهم های بازار بالا و سودآوری های بالا در آن مثل گذشته امکان پذیر نیست باید چه کار کرد، به درون خود نگاه کردند و از خود پرسیدند چطور می توانیم به سهم بازار ۴۰ درصد برسیم؟
نوکیای عزیزمان را پرسیدن این سوال اشتباه نابود کرد؛ نوکیای عزیزمان را یک قضاوت استراتژیک غلط نابود کرد. در حقیقت مشکل نوکیا «عدم انطباق با بازار» بود. آن ها نتوانستند خودشان را منطبق کنند چون داستان اشتباهی را درباره ی ریشه های افولشان باور کرده بودند. آن ها بر خلاف سال های ۱۹۸۰ این بار بازار را درست نخواندند و تکامل تدریجی بازار که یک مسئله ی بیرونی است را با یک مشکل درونی اشتباه گرفتند. آن ها وقتی افول حاشیه سود خود از ۲۴ به ۱۶ درصد را دیدند، به جای اینکه درک کند که این ذات بازارهای رقابتی و نتیجه ی «کالا شدگی» است، مشکل را به درون خود نسبت دادند و به دنبال ریشه های آن در درون سازمان گشتند.
اگر نوکیا بیرونی بودن ریشه ی مشکل را درست تشخیص داده بود، می توانست نوع دیگری به این مسئله نگاه کند. آن ها می توانستند فکر کنند که اتفاق خاصی در درون ما نیافتاده، این مسئله کاملا طبیعی است و ما باید خود را برای زندگی در شرایط جدید رقابتی آماده کنیم. آن ها می توانستند فکر کنند که این ذات و طبیعت بازارهای رقابتی است که این اتفاق ها در آن می افتد. آن ها باید می پذیرفتند که در چنین بازارهایی ارقامی مثل ۳۳ درصد سهم بازار و ۲۴ درصد حاشیه ی سود برای طولانی مدت دوام نخواهد آورد.


@ent_research
مطلبی که در ادامه می آید کوتاه شده ی پست جدید «رجحان» با عنوان «چه بر سر نوکیای دوست داشتنی ما آمد؟» است.
http://mjsabet.com/cms/?p=494

«چه بر سر نوکیای دوست داشتنی ما آمد؟»
«قسمت سوم»

اما جالب اینجاست که به نظر من حتی اگر مدیران نوکیا تشخیص درستی از ریشه ی مسئله داشتند باز هم نمی توانستند سوال درستی از خود بپرسند. حتی اگر آن ها مطمئن بودند که ریشه ی مسئله در خارج سازمان است و اتفاقی که برای تولید کنندگان اتومبیل، تلویزیون، کامپیوتر و ده ها صنعت رقابتی دیگر افتاده بود را در نظر می آوردند باز هم مجبور بودند به رشد سهم بازار فکر کنند.
تصور کنید که مدیران نوکیا در سال ۱۹۹۹ جهت گیری های استراتژیک خود را اینگونه تدوین و به هئیت مدیره و سهام داران ارائه می کردند: برنامه ی ما این است که کمتر پول در بیاوریم! استراتژی ما این است که بپذیریم که سهم بازارمان کم می شود! استراتژی ما این است که قبول کنیم حاشیه سودمان پایین بیاید! نقشه ی ما این است که خود را برای شرایط بد آینده آماده کنیم! چشم انداز استراتژیک ما این است که رشد نکنیم!
کدام سهامدار چنین جهت گیری های استراتژیکی را قبول می کند؟ متاسفانه سهامداران از مدیران ارشد تنها یک چیز انتظار دارند: «رشد». در دنیای امروز مدیریت فشار سهامداران باعث می شود هیچ چیز دیگر غیر از رشد قابل قبول نباشد و همین امر در مواردی اینچنین باعث فاجعه می شود. متاسفانه در دنیای مدیریت پذیرش حقایقی مثل تحولات و تکامل بازار قابل قبول نیست. متاسفانه در جعبه ابزار مدیریتی ما چیزی به نام پذیرش نیروهای بازار وجود ندارد؛ متاسفانه تنها پاسخ قابل قبول از مدیران، رشد است و چنین شرایطی باعث به بار آمدن فاجعه ی «سکوی نفتی در حال انفجار و مرگ یا پریدن در آب های یخ زده» می شود.

آری ای برادر! نوکیای دوست داشتنی ما را قضاوت استراتژیک اشتباه، تشخیص اشتباه ریشه ی بیرونی مسئله و تلاش برای رشد نابجا به خاک سیاه نشاند؛ تلاشی که فشار انتظارات سهامداران ریشه ی اصلی آن بود.


@ent_research
«سرمایه داری ناسزا نیست!»
قسمت اول

چند روز پیش در نشستی درباره ی بومی سازی رویکرد ها و پژوهش های کارآفرینی صحبت می شد که در آن میان لاجرم کار به «سرمایه داری» هم رسید. یکی از حاضران چنان با کراهت کلمه ی «سرمایه داری» را ادا می کرد و «غربی» را هم به آخر آن می چسباند که انگار دارد درباره ی یکی از زشت ترین پلیدی های دنیا صحبت می کند. از ایشان پرسیدم منظورت از سرمایه داری چیست و تعریفت را بگو تا همفهم شویم. اما خیر! معلوم شد که تعریف دقیقی به خاطر ندارد.
گذشته از اینکه در جلسه، بحث بالا گرفت و چه ها شد؛ با خودم فکر کردم که حتی خیلی از مدیریت و اقتصاد خوانده ها هم ذهنیت صحیحی درباره ی سرمایه داری ندارند و شاید به همین خاطر است که بعضی ها این کلمه ی سرمایه داری را معادل نوعی ناسزا استفاده می کنند. این طور شد که تصمیم گرفتم ویژگی های اصلی سرمایه داری به عنوان یک نظام اقتصاد سیاسی و مسائل مرتبط با آن را بازگو کنم.

سرمایه داری به عنوان یک نظام اقتصاد سیاسی سه ویژگی اصلی دارد: اول «رقابتِ بازار برای سود»، دوم «اشتغال آزادِ حقوق بگیری» و سوم «محدودیت قدرتِ دخالت دولت». این ویژگی ها عناصر اصلی نظام سرمایه داری (همان کاپیتلالیزم خودمان!) و وجه تمایز آن با سیستم های دیگر اقتصاد سیاسی مثل مرکانتالیزم، فئودالیزم و یا سوسیالیزم هستند.
اولین ویژگی نظام سرمایه داری، رقابت بنگاه ها برای کسب سود است. در نگاه اقتصاددانان، «بازار» بیش از آنکه اسم جایی باشد، فرآیندی است که در آن کنش گرهای اقتصادی به آزادی با هم مبادله می کنند تا منتفع شوند. در این معنا عناصری مانند وجود بازار رقابتی، مالکیت خصوصی، و بنگاه های کارآفرین اولین ویژگی نظام سرمایه داری است.
این ویژگی اول دقیقا ریشه در اصلی ترین بنیان های فکری نظام سرمایه داری یعنی «دست های پنهانِ بازار منابع را بهینه تخصیص می دهد» و «منفعت خواهی فردی موجب برکات اجتماعی می شود» دارد که توسط پدر سرمایه داری مدرن یعنی آدام اسمیت تشریح شده است.
اما ویژگی دوم نظام سرمایه داری، اشتغال آزاد و مبتنی بر دریافت حقوق در بنگاه ها است. در این معنا، کارکنان، داوطلبانه و در قبال دریافت حقوق در سلسله مراتب سازمانی در بنگاه ها مشغول به کار می شوند و بر خلاف نظام های دیگر مثل نظام فئودالی یا نظام سوسیالیستی رعیت یا برده نیستند. کارکنان می توانند قطع همکاری یا جابجایی سازمان داشته باشند و رقابت آزاد در بازار کار برقرار است.
ویژگی سوم نظام سرمایه داری، قدرت محدود دولت برای مداخله در کار بنگاه ها است. در این معنا، کنش گران نظام سرمایه داری برای قرارداد بستن، معامله و خرید و فروش و فعالیت تا حد زیادی آزاد هستند و قدرت دخالت دولت محدود است.

این سه ویژگی مشخصه ی نظام سرمایه داری باعث ایجاد مزایای بسیار مهمی شده است. مثلا «رقابت بازار برای سود» باعث شده تا سرمایه داری بسیار پویا، خلاق و رشد محور باشد و فشار رقابتی برای نوآوری (تخریب خلاق) باعث برکات زیادی برای رفاه جامعه می شود. اساسا کارآفرینی (و تمام مواهب آن) پدیده ای است که در نظام سرمایه داری بازار معنا پیدا می کند، جایی که کارآفرین با سودای سود، از جیب خودش خرج می کند تا ارزش آفرین بودن ایده های متفاوت را در «دموکراسی بازار» آزمایش کند (جایی که مردم با خرید کردن و پرداخت پول عزیزشان در این رفراندوم همه روزه، به ایده های کارآفرینان رای «آری» می دهند).
ویژگی دوم سرمایه داری یعنی «اشتغال آزاد حقوق بگیری» باعث ایجاد انگیزه و فرصت های برابر برای آحاد جامعه می شود و پویایی اجتماعی و شکوفا شدن استعداد ها را به دنبال دارد.
همچنین ویژگی سوم یعنی «محدودیت قدرت دخالت دولت» به معنای آزادی مبادله و محدودیت امکان فساد است.

برای خواندن کامل این پست به «رجحان» مراجعه کنید:
http://mjsabet.com/cms/?p=542



@ent_research
«سرمایه داری ناسزا نیست!»
قسمت دوم

البته همین ویژگی هایی که باعث نقاط قوت بالا شده، هزینه ها و ریسک های خاص خود را هم دارد. مثلا «رقابت بازار برای سود» را در نظر بگیرید. بازارها هرچند بسیار پویا هستند و نوآوری بهره وری به همراه می آورند، اما این پویایی باعث می شود بازارها بی ثبات و آشوبناک باشند و «نقص در فرآیند بازار» هر از چندی باعث ایجاد حباب و بحران های اقتصادی می شود. همچنین «رقابت برای سود» چندین آفت شناخته شده دارد: سرمایه گذاری ها و نوآوری ها به سمت سودآورترین مسیر ها هدایت می شوند و بسیاری از نیازهای اساسی جامعه بی پاسخ می ماند. همچنین افق زمانی سرمایه گذاری ها کوتاه است و تلاش ها به سمت زودبازده ترین مسیر ها می رود که در طولانی مدت می تواند باعث مشکل شود. همچنین فشار صاحبان سرمایه برای کسب سود باعث می شود بنگاه ها در تصمیماتشان برون ریز ها را در حساب نیاورند. بعلاوه، به دلایلی مثل عدم تقارن اطلاعات و صرفه های ناشی از حجم و تنوع تولید، رقابت کامل در بازار محقق نمی شود و در طی زمان شاهد شکل گیری انحصار های چند جانبه در بازارها هستیم.
«اشتغال آزاد حقوق بگیری» هم هرچند باعث می شود افراد مجبور نباشند برای یک کارفرمای خاص کار کنند، اما نقاط تاریک خودش را دارد. به ویژه در زمانی که افراد منابع و توان لازم برای ایجاد کسب و کار خود را نداشته باشند و بازار نیروی کار با بیکاری مواجه باشد، افراد مجبور می شوند گوش به فرمان کارفرمایانی شوند که ممکن است از آن ها بهره کشی کنند. بعلاوه، در نظام سرمایه داری، تفاوتی بین درآمد حاصل از کار (مزد)، با سایر انواع درآمد مثل درآمد حاصل از مِلک (اجاره)، درآمد حاصل از سرمایه (بهره)، درآمد حاصل از خطرپذیری کارآفرینانه (سود) وجود ندارد و این نکته باعث ایجاد و عمیق شدن شکاف درآمد و ثروت و در نتیجه نابرابری می شود.
ویژگی سوم نظام سرمایه داری یعنی «محدودیت قدرت دخالت دولت» هرچند به معنای آزادی اقتصادی است، اما چالش های خودش را دارد. به طور خاص محدودیت قدرت دخالت دولت به معنای کم شدن توان مقابله با نقاط ضعف ویژگی اول و دوم سرمایه داری است. این یعنی جامعه اراده ی جمعی خود را نمی تواند در مسائلی مانند توسعه و عدالت بر کرسی بنشاند و اسیر دست بازارها است. از یک منظر حقوقی، قدرت محدود دولت به معنای توان کم برای حفظ مالکیت خصوصی و رسیدگی به تعارضات و دعاوی ناشی از نابرابری های قدرت و ثروت است.

تمامی این ریسک ها باعث شده که کشورهای زیادی از آن شکل بی محدودیت نظام «سرمایه داری بازار آزاد» به سمت انواع مختلف سرمایه داری بروند. در مجموع برای نشان دادن انواع کنونی نظام سرمایه داری در جهان، در نظر داشتن دو بُعد کمک می کند. بعد اول ضعیف یا قوی بودن «نقش دولت» است: اینکه انتخاب های اقتصادی بیشتر توسط بازار صورت می گیرد یا توسط مقامات دولتی انجام می شود. بعد دوم ضعیف یا قوی بودن «نقش اجتماع» است: اینکه کنشگران اقتصادی صرفا در راستای نفع و مطلوبیت فردی خود عمل می کنند یا در تصمیمات خود منفعت عمومی، دگرخواهی و نوع دوستی را نیز در نظر می گیرند. بدین ترتیب ما تقریبا چهار نوع اصلی سرمایه داری خواهیم داشت.
«سرمایه داری رقابتی» که در آن نقش دولت نسبتا ضعیف و نقش اجتماع هم نسبتا ضعیف است. از ایالات متحده به عنوان یک نمونه ی خوب از این دسته می توان نام برد. دسته ی بعدی «سرمایه داری اخلاقی» است که در آن نقش دولت نسبتا ضعیف، اما نقش اجتماع نسبتا قوی است. دسته ی سوم می تواند «سرمایه داری دولتی» نام بگیرد. در این دسته، نقش دولت و مقررات قوی، اما نقش اجتماع نسبتا ضعیف است. سنگاپور و مثلا فرانسه کشورهایی هستند که در این دسته جای می گیرند (هرچند نقش دولت در سنگاپور به مراتب پر رنگ تر است). دسته ی چهارم «مردم سالاری اجتماعی» است که در آن، هم نقش دولت نسبتا قوی است، و هم نقش اجتماع پر رنگ است. سوئد و مثلا آلمان در این دسته جای می گیرند (هرچند نقش اجتماع در آلمان به مراتب کمرنگ تر است).

هر کدام از این گونه ها طرفداران و همچنین منتقدان خود را دارند و ما هم اکنون در میانه ی یک بحث داغ و مهم درباره ی انواع سرمایه داری هستیم به طوری که حتی خارج از حلقه ی اقتصاددانان، موضوع بحث اصلی هفتاد و سومین گردهمآیی آکادمی مدیریت، «سرمایه داری زیر سوال» بوده است.
با تمام این تفاسیر امیدوارم از این به بعد، این ترکیب «سرمایه» بعلاوه ی «داری» ما را یاد مرفهین بی دردِ مال مردم خور نیاندازد و هر بار با شنیدن آن عدالت طلبی مان گل نکند. آمین!

برای خواندن کامل این پست به «رجحان» مراجعه کنید:
http://mjsabet.com/cms/?p=542



@ent_research
«شماره های جدید HBR»

مدتی به دلیل مشغله فرصت نکردم شماره های جدید HBR را با شما به اشتراک بگذارم.
در ادامه شماره های گذشته بعلاوه ی شماره ی جدید یعنی ژانویه-فبریه بیست هفده را ملاحظه بفرمایید


@ent_research
«کانال کتاب»

اینجا کتاب های تازه و تاثیرگذار حوزه ی کارآفرینی و کسب و کار را با شما به اشتراک می گذارم.

https://telegram.me/sabet_book



@ent_research
«شماره های جدید HBR»

شماره ی جدید HBR یعنی مارچ- آپریل بیست هفده را در ادامه ملاحظه بفرمایید.
این شماره برای دوستداران حوزه منابع انسانی شماره ی مهمی به حساب می آید و مقالات اصلی آن به موضوع تیم و نقش های متفاوتی که افراد در تیم ها می توانند داشته باشند اختصاص یافته است.


@ent_research
@ent_research HBR 2017 03 04.pdf
27.6 MB
Harvard Business Review March-April 2017
«گزارش روند های اینترنت 2018»

هر ساله خانمی به نام «Mary Meeker» در مجمعی با نام «Code» گزارشی با عنوان «Internet Trends» ارائه می کند که به نظرم بسیار بسیار آموزنده است و برای افرادی که دنبال فرصت های کارآفرینی هستند یا کارآفرینان فناوری اطلاعات مطلقا ضروری است.

مثلا گزارش نشان می دهد حدود 50% جستجوها برای محصولات در دنیا در Amazon شروع می شود.

مثلا 55% از چندین میلیون نفری که از آن ها سوال شده گفتند که بعد از دیدن خدمت یا محصولی در رسانه های اجتماعی (به ویژه Facebook و Instagram) اقدام به خرید کردند.

مثلا حدود 75% از کل موبایل های خریداری شده در دنیا طی سال گذشته سیستم عامل Android داشتند.

مثلا مدل درآمدی «حق اشتراک» در دنیا رو به گسترش است به طوری که در سال گذشته مشترکان Peloton (باشگاه ورزشی) 173%، مشترکان Spotify بیش از 48%، مشترکان New York Times بیش از 43%، و مشترکان NetFlix بیش از 25% رشد داشتند.

مثلا تقریبا 50% مردم دنیا دسترسی به اینترنت دارند و 33% کل مردم دنیا (به عبارتی 70% کل اینترنت دارها) از رسانه های اجتماعی استفاده می کنند.

مثلا بررسی آگهی های استخدامی نشان می دهد که بازار مشاغل بخش مالی، خدمات حرفه ای، پزشکی و سلامت و آموزش بسیار داغ است و نیاز به این تخصص ها به نسبت مشاغل بخش معدن، ساختمان و تولیدی بیش از 4 برابر است.

مثلا پرطرفدارترین دوره های آنلاین آموزشی در سال گذشته «یادگیری ماشین»، «شبکه های عصبی» و «یادگیری عمیق» (هر سه در حوزه ی هوش مصنوعی) بوده است.

مثلا بیشترین بودجه های تحقیق و توسعه در دنیا مربوط به صنعت فناوری اطلاعات و بهداشت و درمان بوده است.

یا مثلا تقریبا 40% پرداخت های آنلاین در چین در WeChat انجام می شود.

در ادامه لینک ارائه ی گزارش توسط «خانم میکر» را می آورم.

https://www.recode.net/2018/5/30/17411618/full-video-transcript-kleiner-perkins-mary-meeker-trends-presentation-slide-deck-code-2018
Forwarded from MJavad Sabet
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برنامه امشب تلویزیونی من