کانال عشق فقط خدا
3.88K subscribers
3.05K photos
1.78K videos
143 files
829 links
آدرس اینستاگرام کانال
http://instagram.com/_morteza_zamanii

وبسایت www.deniz.blog.ir

کپی از مطالب کانال چه با لینک چه بدون لینک با افتخار آزاد است خیلی هم دلمون بخواد
هدف فقط خداست از پخش و کپی مطالب به هر نحوی استقبال میکنیم
سفیر عشق خدا باشید💙
Download Telegram
#داستانهای_قرآنی

#قسمت_دهم

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم


در سال اول هجرت ، کوشش رسول خدا ( ص ) در راه ایجاد وحدت و یگانگی مسلمین و ریشه کن ساختن اختلافات داخلی بین دو قبیله بزرگ ، اوس و خزرج ، و بسثن قراردادها با همسایگان نزدیک بکار رفت .

💥 قراردادی با یهودیان اطراف مدینه به عنوان عدم تعرض امضا فرمود که بنا به مفاد آن ، طرفین به هیچ وجه در صدد آزار یکدیگر بر نیایند و همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند

🐾 اقدام مهمی که در این سال صورت گرفت ، این بود که به فرمان خداوند ، افرادی که تجانس روحی و تناسب فطری و فکری داشتند با یکدیگر برادر خوانده شدند و پیامبر اسلام میان یاران خود از مهاجرین و انصار ، عقد اخوت برقرار ساخت .

💥 میان هر یک نفر از مهاجرین با یک نفر از انصار رابطه برادری ایجاد کرد و چون نوبت به علی ( ع ) رسید ، فرمود : علی برادر من است .

🐾 دومین سال هجرت آغاز شد . مسلمانان تا آن هنگام به سوی بیت المقدس نماز می گذاردند و قبله اسلام بیت المقدس بود . ولی در ابتدای این سال دستور رسید که مسلمین به سوی کعبه نماز بخوانند .

💥 تغییر قبله برای یهود ضایعه اسفناک و ضربه مهلکی بشمار آمد . زیراتا آن روز ، اسرائیلیان مجاور مدینه ، قبله بودن بیت المقدس را از مفاخر دین و افتخارات ملت خود می شمردند و امید داشتند که به دلیل وحدت قبله ، نیروی مسلمین را ضمیمه نیروی خود کنند و مسیحیت را از شبه جزیره العرب ریشه کن نموده ، یهودیت را مذهب رسمی و آئین همگانی عرب قرار دهند ولی با این ترتیب امیدشان یکباره قطع شد و دانستند که اسلام نیرومندتر از آن است که بتوان از آن سوء استفاده کرد .

‍ ادامه دارد...

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

#قسمت_یازدهم

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم



هر قدر مسئله تغییر قبله برای یهودگران و کوبنده بود،برای مسلمین سودمند و ارزنده به شمار می آمد . زیرا یکی از آثار این کار متوجه ساختن مسلمین به مکه بود . این توجه علاوه بر جنبه عبادت ، صورت دیگری هم در اذهان مردم پیدا می کرد .

🐾 مسلمانان حداقل روزی پنج بار می بایستی رو به سوی مکه بایستند . مکه را به یاد آورند . مکه ای که کعبه مسلمین است و باید محیط فضلیت ، تقوی ، اخلاص و . . . باشد ، خانه شرک و بت پرستی و رذائل شده و خانه خدا ، به بت خانه ای آلوده تبدیل یافته است .

💥 توجه به این نکته ، مسلمین را به فکر می انداخت که به هر ترتیبی شده باید این خانه بزرگ ، از وجود بتان و بت پرستان پاک و به حق ، جایگاه پرستش حق شود .

🐾 اثر مهم دیگری که از آن حاصل می شد ، استقلال و اتحاد مسلمانان در جمیع جهات ، حتی در جهت قبله بود . زیرا خداوند دوست دارد که مومنان در همه چیز با هم موافق و متحد باشند .

✅ خداوند در قرآن کریم ، سوره آل عمران آیه 103 می فرماید :

❇️ و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا .

❇️ یعنی : ( همه شما به ریسمان محکم خدا چنگ زنید و از تفرقه و اختلاف بپرهیزید و متذکر این نعمت خدا باشید که بین شما دشمنی و عدوات حکم فرما بود و او دلهای شما را با یکدیکر الفت داد و بایکدیگر برادر شدید . )

💥 به این ترتیب ، اگر بنا بود مسلمانان در نماز خویش ، به جهات مختلف متوجه شوند ، از اختلاف جهت آنها توهم اختلاف در عقیده و روش ، و سایر امور پدید می آمد .

🐾 ولی با این عمل ، خداوند مقرر فرمود که در حال نماز ، همه به یک سو بایستند تا علاوه بر اتحاد معنوی ، اتحاد صوری نیز برقرار باشد و از اینجا پی می بریم که قانونگذار اسلام تا چه پایه اتفاق و اتحاد مسلمین را در امور خیر و کارهای خوب دوست دارد .

ادامه دارد...

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
❤1
#داستانهای_قرآنی

#قسمت_دوازدهم

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

✅ جنگ بدر

❇️ و لقد نصرکم الله ببدر و انتم اذله فاتقوا الله لعلکم تشکرون .

( سوره آل عمران : 123 )

🌴 کاروان قریش با کالاهای تجاری به رهبری ابوسفیان ، از شام به سوی مکه رهسپار بود . این کاروان مطابق معمول باید از کنار چاهی که معروف به بدر بود ، بگذرد . عبور از این مسیر که با مدینه چندان فاصله ای نداشت ، در دل رهبر کاروان تشویشی مجهول بوجود آورده بود .

🍂 ساعتها بود که ابوسفیان سر به گریبان و ترسان بنظر می رسید . او می اندیشید که مبادا مسلمانان از وضع قافله مطلع شوند و آن را مورد حمله قرار دهند .

🌴 نزدیک چاه بدر ، این احتمال قوی تر شد و آثاری از مسلمانان در آن حدود بدست ابوسفیان آمد . وی برای اینکه علاج واقعه را قبل از وقوع بنماید ، مردی را به ده سکه زر سرخ و یک شتر صحرا نورد ، اجیر کرد که سه روزه خود را به مکه برساند و اشراف مکه را از وضع راه و کاروان خبر دار سازد .

🍂 آنگاه فرمان داد قافله از همانجا برگردد و از ساحل دریای سرخ خود را به جده رسانید .
سه روز بعد ، ندائی در شهر مکه به گوش مردم رسید که همه را غرق در وحشت کرد .

🌴 صاحب ندا می گفت : ای مردم مکه ! ای اشراف قریش ! مال التجاره شمامورد حمله محمد ( ص ) و پیروانش واقع شده است . بشتابید و آنها را سرکوب کنید و کاروان خود را نجات دهید . بر اثر این ندا ، قریشیان به تجهیز سپاه پرداخته و سپاهی در حدود نهصد و پنجاه نفر به سوی جبهه حرکت دادند .

🍂 رجال قریش و اشراف مکه ، از قبیل : عتبه ، شیبه ، ولید بن عتبه ، ابوجهل ، ابوالبختری ، نوفل بن خویلد ، امیه بن خلف و جمعی دیگر که همه از سران قوم بودند در این سپاه شرکت داشتند .

🌴 جون مقداری از مکه دور شدند ، قاصد ابوسفیان به آنان رسید و گزارش داد که قافله بدون خطر گذشته و به زودی به مکه خواهد رسید .

🍂 با رسیدن این خبر ، دیگر دلیلی برای رفتن سپاه به نظر نمی رسید . ولی ابوجهل که سخت شیفته جنگ بود ، گفت : این محال است که به مکه بازگردیم . ما باید تا لب چاه بدر برویم ، آنجا بساط میگساری بگسترانیم ، ساعتهائی به خوشی بگذرانیم و به محمد و یارانش بفهمانیم که با چه نیروی عظیمی مواجه هستند و مانورهای آنان بازی با آتش است .

ادامه دارد...

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_سیزدهم


💥 اصرار و سرسختی ابوجهل،سایرین را نیز که با این اقدام موافق نبودند ، خواه ناخواه به سوی جبهه جنگ کشانید و پیامبراسلام هم با سیصد و سیزده تن از مسلمانان ، از مدینه به آن سوی آمدند و در کنار چاه بدر این دو نیرو در برابر هم قرار گرفتند .

🐾 سپاه اسلام که در آغاز به عزم حمله به کاروان تجاری حرکت کرده بود ، چندان تجهیزاتی نداشت . ولی وعده های رسول اکرم ( ص ) که از منبع وحی سرچشمه می گرفت ، آنان را به حدی دلگرم ساخته بود که با کمی عدد ، خود را بر دشمن غالب می دیدند و کوچکترین ترسی در دلهای آنان وجود نداشت .

💥 فرماندهی این جنگ را پیامبر اسلام ( ص ) شخصا عهده دار شد و دستور فرمود : سه پرچم برافراشتند . یکی پرچم مهاجرین که به مصعب بن عمیر سپرده شد . پرچم دوم بدست حباب بن منذر ، رهبر قبیله خزرج و سومین پرچم را به سعد بن معاذ ، سید قبیله اوس سپردند .

🐾 قریش برای اینکه از نفرات و تجهیزات سپاه مسلمین اطلاعات کافی داشته باشد ، عمیر بن وهب را که کارشناس مسائل نظامی بود ، ماءمور تحقیق پیرامون این موضوع نمود . عمیر بر اسبی نشست و بر فراز تپه هائی که اطراف سپاه اسلام بود ، بالا رفت و با دقت همه جانب را زیر نظر گرفت و سپس باز گشت و نتیجه تحقیقات خود را به این شرح به استحضار اشراف قریش رسانید :

💥 پس از جستجوهائی که په عمل آمد ، دانسته شد که تعداد سربازان محمد در حدود سیصد نفرند . کمینی هم ندارند ولی نکته ای که نباید از نظر دور داشت ، چکونگی حال آنها است . من در قیافه آنها خواندم و در حرکات آنها دیدم که مردمی خاموش ولی آماده مرگند .

🐾 مثل اینکه شترانشان بار مرگ حمل کرده اند . من آنها را به وضعی دیدم که فرار نمی کنند تا کشته شوند و کشته نمی شوند تا به تعداد خودشان از ما را بکشند .

ادامه دارد...

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_چهاردهم

عتبه و ربیعه از اقدام به جنگ منصرف شدند . ولی ابوجهل و جمعی از نادانان ، جنگ را طالب بودند و فکر می کردند که در این جنگ ریشه اسلام را از جای درخواهند آورد و اثری از مسلمین باقی نخواهند گذاشت .

🌸در این موقع فرستاده رسول خدا ( ص ) به نزد اشراف قریش رسید و پیام آن حضرت را به این مضمون ابلاغ کرد :
آگاه باشید که مرا تصمیم به مبادرت به جنگ شما نیست . شما خویشان و بستگان و اهل قبیله من هستید . از شما نیز انتظار می رود که چندان در راه عناد و دشمنی من قدم برندارید .

☘ مرا با عرب به حال خود بگذارید . اگر موفقیت نصیب من بود ، وجودم برای شما مایه افتخار است و اگر از پای درآمدم ، شما بدون تحمل رنج و محنت به آرزوی خود رسیده اید .

💠عتبه پس از شنیدن این پیام گفت: ای بزرگان قریش ! از من بشنوید و حق محمد را که از شریف ترین افراد قبیله شما است ، مراعات کنید . سر از پیام او مپیچید و بدانید هر کس به راه لجاج برود ، پایان کارش جز پشیمانی نخواهد بود

❌ابوجهل بر آشفت و گفت : ای عتبه ! چه آشوب است بر پا کرده ای ؟ ترس مرگ بر دل تو مسلط شده و راه فرار می جوئی ؟عتبه در حالی که از خشم می لرزید ، از شتر پائین جست و ابوجهل را از اسب به زیر آورد و گفت : مرا جبان و ترسو می خوانی ؟ ! بیا تا من و تو با هم بجنگیم تا مردم بدانند بزدل کیست و شجاع کدام است ؟

ادامه داستان در قسمت بعد ...

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
👍1
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_پانزدهم


☘عتبه بن ربیعه و برادرش شبیه و پسرش ولید ، نخستین کسانی بودند که به میدان کارزار آمدند و از لشکر اسلام عبدالله بن رواحه و عوف و معود پسران حارث ، اسب به میدان جهاندند .

☘عتبه که از شخصیت های برجسته دودمان قریش بود ، گفت : ما شما را شایسته جنگ خود می دانیم و جز عموزادگان خود کسی را حریف و کفو خویش نمی شناسیم .

☘آن سه نفر که از انصار بودند بجای خود بازگشتند و بجای آنها علی بن ابیطالب ( ع ) و حمزه بن عبدالمطلب و عبیده بن حارث بن عبدالمطلب پا به میدان نهادند و خود رامعرفی کردند . عتبه گفت : این سه تن همتای ما هستند و شایستگی جنگ ما را دارند .

☘علی ( ع ) باولید در آویخت و در حمله اول بازوی ولید را از جای درآورد . ولید دست قطع شده خود را به سوی آن حضرت پرتاب کرد و به سوی پدر گریخت . ولی علی ( ع ) در بین راه با ضربت دیگری او را از پای درانداخت و سپس به کمک عمویش حمزه شتافت و با یک ضربه شمشیر شیبه را به هلاکت رسانید .

☘عبیده بن حارث با عتبه بن ربیعه کوشیدند تا هر دو از پای افتادند . علی ( ع ) به سراغ عتبه رفت و او را نیز که هنوز زنده بود ، به قتل رسانید و عبیده را که سخت مجروح بود ، به کمک حمزه به حضور پیغمبر ( ص ) آوردند . ولی عبیده بعدا با همان زخمی که از حریف خورده بود ، از دنیا رفت .

☘قتل این سه تن که هر سه نیرومندترین افراد قریش بودند ، پشت سپاه مکه را شکست و قریش بکلی روحیه خود را باخت .

💜ادامه داستان در قسمت بعد .....

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
👍1
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_شانزدهم


☘قتل این سه تن که هر سه نیرومندترین افراد قریش بودند ، پشت سپاه مکه را شکست و قریش بکلی روحیه خود را باخت .

☘مسلمانان ، سخت می کوشیدند و روزگار کفار قریش را سیاه می کردند . علی ( ع ) با بیداری و هوشیاری خاص خود به جوانب مختلف میدان می تاخت و دشمنان را از پای می انداخت و تعداد کشته شدگان بدست او بالغ بر سی و شش نفر گردید .

☘در این جنگ علاوه بر عتبه و شیبه و ولید ، ابوجهل و جمعی دیگر از سران قریش هم به هلاکت رسیدند و هفتاد نفر از رجال مکه هم بدست مسلمانان اسیر شدند .

☘جنگ بدر ، به این ترتیب به نفع مسلمانان خاتمه یافت و اولین حمله مسلحانه اسلام بر شرک و بت پرستی ، باپیروزی بزرگی مواجه شد .

☘اشراف قریش ، فیل صفتان مکه ، عزیزان بی جهت ، و خود خواهان گردنکش ، در کنار چاه بدر به زانو درآمدند و پس از یک عمر سرسختی و لجاج ، به وادی خاموشان شتافتند .

☘این جنگ در تاریخ اسلام اثر مهمی داشت . زیرا این نخستین بار بود که مسلمانان بامخالفان خود جنگ می کردند و در نتیجه نیروی ایمان و فداکاری ، با آنکه سپاه دشمن ، از لحاظ عدد و تجهیزات سه برابر آنها بود ، غالب شدند و درسی سراسر عبرت به دشمنان خود دادند .

🌹ادامه استان در قسمت بعد ....

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_هفدهم


🌺جنگ احد

🍀پس از جنگ بدر ، بت پرستان مکه ، احساس کردند که لکه ننگی به دامن افتخار آنها نشسته که جز با انتقام از مسلمین با هیچ آبی شسته نمی شود و تا خونخواهی کشتگان را ننمایند ، آرامشی در دل خود نخواهند یافت .

🍀از این رو ابوسفیان که قیادت و ریاست مکه را اخیرا بدست گرفته بود ، اعلام کرد که هیچ خانواده ای از قریش حق ندارد بر کشتگان خود عزاداری کند و اشگ بریزد . زیرا اشگها و ناله ها ، عقده های دل را سبک می سازد و قدرت انتقام را ضعیف می کند .

🍀این عقده ها باید در دلها بماند تا در وقت مناسب منفجر شود و با انفجارش ، آتشی از کین برافروزد که خرمن عمر دشمنان را بسوزاند .

🍀حدود یکسال از حادثه بدر می گذشت . ابوسفیان سرگرم تهیه مقدمات جنگ بود . جمعی از افراد سخنور و فصیح عرب را به قبائل مختلف اعزام نمود تا با تشریح جنگ بدر ، مردم را تحریک کنند که برای خونخواهی از دشمن مشترک آماده گردند .

🍀مال التجاره ای هم که بر سر آن ، جنگ بدر بر پا شده بود و جمعی از سهامداران بزرگش در آن ، به خاک غلطیده بودند ، هنوز در دست ابوسفیان بود و تصمیم گرفت که آن ثروت سرشار را صرف در راه انتقام و خونخواهی کند .


🍀با فعالیت های پی گیر و همه جانبه ، سپاهی نیرومند که دارای پنج هزار مرد مسلح بود ، آماده گردید . میان این عده سه هزار و دویست نفر پیاده نظام بودند و از لحاظ تجهیزات نظامی و آذوقه در بهترین شرایط قرار داشتند .

🍀وقتی خبر حرکت این سپاه به مدینه رسید ، ترسی غیر قابل وصف در میان مسلمانان پدید آمد . زیرا حادثه ای پیش آمده بود که نسبت به حوادث و جنگ های گذشته قابل قیاس نبود .

🌹ادامه داستان در قسمت بعد ....

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_هجدهم


🍀وقتی خبر حرکت این سپاه به مدینه رسید ، هیجانی غیر قابل وصف در میان مسلمانان پدید آمد . زیرا حادثه ای پیش آمده بود که نسبت به حوادث و جنگ های گذشته قابل قیاس نبود .

🍀پیامبر اسلام ( ص ) در این مورد با یاران خود به مشورت پرداخت . جمعی عقیده داشتند که برج و باروی مدینه را محکم کنند و در مدینه بمانند تا سپاه دشمن برسد و در کنار شهر به جنگ بپردازند . ولی گروهی دیگر معتقد بودند که این کار ، کار مردم ناتوان است و باید به استقبال دشمن شتافت و سر راه براو گرفت .

💚رسول اکرم ( ص ) با نظر گروه دوم موافقت فرمود و فرمان بسیج داد . سربازانی که از مدینه حرکت کردند ، در ابتدا بالغ بر هزار نفر بودند . ولی هنوز چیزی از راه نپیموده بودند که ناگهان عبدالله ابی با سیصد نفر از طرفدارانش ، از سپاه اسلام جدا شد و به بهانه اینکه پیغمبر با عقیده من ( درباره ماندن در مدینه ) مخالفت کرده است ،

💚به مدینه بازگشت و رسول خدا ( ص ) به بقیه سپاه که به هفتصد نفر تنزل کرده بود ، به راه ادامه داد ، تا در کنار کوه احد فرو آمدند . آنگاه به تنظیم صفوف پرداخت و لشگر را طوری تعبیه فرمود که کوه احد در پشت و کوه عینین در طرف چپ و مدینه در مقابل رو قرار داشت .

💚در کوه عینین شکافی بود که احتمال داشت دشمن از آن استفاده کند و ناگهان به سپاه اسلام بتازد . برای جلوگیری از خطر محتمل ، به امر رسول الله ( ص ) ، عبدالله بن جبیر با پنجاه تیرانداز ورزیده ، در آن شکاف مستقر شدند و به آنان دستور داده شد که در صورت موفقیت یا شکست سپاه اسلام ، آنها از جای خود نجنبند و شکاف را خالی نگذارند .


🌹ادامه داستان در قسمت بعد ....

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
❤1
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_نوزدهم

🌺رسول خدا ( ص ) پس از آن ، روی به مسلمین نمود و خطابه ای که خلاصه آن چنین است ، ایراد نمود :

🌺ای مردم ! به شما آن می گویم که خداوند به من فرمود و آن وصیت کنم که در کتاب آسمانی خود مرا به آن توصیه کرد .

🌺به من امر فرمود که دستورهای او را به کار بندم و از آنچه حرام نموده ، دوری گزینم . همیشه پرهیزکار و پاکدامن باشم .

🌺امروز شما در چایگاه مزد و پاداش خداوندی قرار گرفته اید و روش شما سرمشق آیندگان خواهد بود . شما باید خود را بر صبر و کوشش و فداکاری ، وادار کنید . جنگ بادشمن و تحمل زخمها کاری است دشوار و فداکاری بسیار باید تا در جنگ ها افتخار موفقیت و پیروزی نصیب شود .

🌺قدم در میدان جهاد بگذارید و مردانه بکوشید و از خداوند متعال درخواست کنید که شرف و افتخار را نصیب شما گرداند . من خواهان رشد و موفقیت شما هستم و از تفرقه و پریشانی شما بیمناکم .

🌺روح الامین به قلب من القا کرده که هر جانداری تا روزی خود را به طور کامل در این جهان بدست نیاورد ، نخواهد مرد و روزیش کم نخواهد شد . ممکن است روزی مقدر خود را کمی دیرتر بدست آورد ، ولی محال است از آن محروم گردد .

🌺بنابراین در طلب روزی ، حرص مورزید و خود را به حرام آلوده نکنید و در آن راه به معصیت خداوند اقدام ننمائید . زیرا آنچه سرنوشت و بهره شما است به شما خواهد رسید و حرص و شتاب و بی پروائی شما ، جز گناه و آلودگی اثری به بار نخواهد آورد .

🌺ای مردم مسلمان ! منزلت یک مومن نسبت به سایر مومنین ، منزلت سر است نسبت به بدن . پس اگر مومنی به سختی و مشقت افتد ، باید سایرین از رنچ و عذاب او ، رنجور و افسرده شوند . والسلام علیکم .

🌹ادامه داستان در قسمت بعد ....

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_بیستم


🌺سپاه قریش صفهای خود را مرتب ساخت . پرچم در دست جوانان عبدالدار بود . خالد بن ولید در میمنه و عکرمه بن ابی جهل در میسره و عمرو بن العاص و صفوان بن امیه فرمانده سواران و عبدالله بن ربیعه فرمانده تیراندازان و بت بزرگ ( هبل ) که قریش از مکه باخود آورده بودند ، پیشاپیش آنان قرار داشت .

🌺هند ( زن ابوسفیان ) با گروهی از زنان مکه که برای تحریک و تحریص سربازان ، به جبهه آمده بود ، در انتهای جنگجویان قرار گرفته ، به خواندن سرودهای مهیج پرداختند .

🌺نخستین کسی که از سپاه قریش به میدان آمد ، طلحه بن ابی طلحه ، پرچم دار کفر بود . مبارز طلبید . علی ( ع ) به میدان شتافت و او را از پای درآورد . رسول خدا تکبیر گفت و مسلمانها هم ، صدای تکبیر بلند کردند . نفر دوم و سوم و چهارم از بنی عبدالدار پی درپی به میدان آمدند . همه بدست علی ( ع ) کشته شدند .

🌺وحشت و هراسی عظیم بر دلهای سپاهیان مکه افتاد . در آن حال مسلمانان به یک حمله شدید دست زدند و صفوف دشمنان را به هم ریختند . جمعی از آنان پا به فرار گذاشتند و شیرازه لشگر از هم پاشیده شد .

🌺جنگجویان اسلام در گوشه و کنار میدان ، جانبازی می کردند و صمیمانه از اسلام حمایت می نمودند . تا جائی که بت بزرگ ( هبل ) را سرنگون کردند و قوای خصم را درهم شکستند . رفته رفته ، میدان جنگ از سربازان مکه خالی شد و مسلمانان به جمع آوری غنائم جنگی و ضبط سلاحها و اموال دشمن پرداختند .

یک اشتباه خطرناک...

🌹ادامه داستان در قسمت بعد ...

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_بیست_و_یکم


☯نیروهای احتیاطی که به دستور صریح پیغمبر اسلام ، شکاف کوه عینین را اشغال کرده بودند ،

☯ از دور ، میدان جنگ را تماشا می‌کردند . منظره جمع آوری غنیمت ها و اموال دشمن ، یعنی یک مسئله مادی خیره کننده ، آنها را تحریک کرد

☯که در جمع غنائم شرکت کنند . فرمانده آنان ، عبدالله بن جبیر ، کوشش کرد که آنها را از این تصمیم باز دارد .

☯ولی موثر واقع نشد و کم کم خط دفاعی شکاف ، ضعیف گردید تا به جائی رسید که فرمانده با چند تن معدود باقی ماندند .

☯در آن حال یک ستون از نیروی مکیان وارد شکاف گردید ، کسانی را که در محل بودند ، به قتل رسانید و از پشت سر بمسلمانان حمله کرد .

☯پرچم کفر دیگر باره برافراشته شد و فراریان از گوشه و کنار به زیر پرچم گرد آمدند و صفوف از هم پاشیده مسلمین را محاصره کردند .

☯یکی از مشرکین با صدای بلند فریاد زد : محمد کشته شد ! این خبر وحشت آور ، و این حمله شدید و غیر مترقبه موجب شد که مسلمانها پا به فرار نهادند و از میدان گریختند .

☯رسول خدا ( ص ) در میان دشمن قرار گرفته بود . علی ( ع ) مانند سپری متحرک دور آن حضرت می چرخید

💢ادامه داستان در قسمت بعد ....

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_بیست_و_دوم


💛یکی از مشرکین با صدای بلند فریاد زد : محمد کشته شد ! این خبر وحشت آور ، و این حمله شدید و غیر مترقبه موجب شد که مسلمانها پا به فرار نهادند و از میدان گریختند . رسول خدا ( ص ) در میان دشمن قرار گرفته بود . علی ( ع ) مانند سپری متحرک دور آن حضرت می چرخیدو از هر سو ، دشمنان رادفع می کرد .


💛در آن روز بدن علی ( ع ) نود زخم برداشته و خون بسیار از بدنش ریخته بود . ولی از پای درنیامد و همچنان به جهاد و دفاع ادامه می داد . جبرئیل که شاهد فداکاری و از خودگذشتگی علی ( ع ) بود ، فریاد زد :

💞لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار💞

( جوانمردی جز علی و شمشیری جز ذوالفقار نیست )
تاریخ اسلام ، به شهادت دوست و دشمن ، علی ( ع ) رادر روز احد ، تنها یار و یاور پیامبر شناخته و شهامت و ایمان و پایداری او را با تجلیل فراوان یاد می کند .

💛لحظه به لحظه ، حلقه محاصره تنگ تر می شد و دشمنان با جسارت بیشتر به رسول خدا ( ص ) نزدیک می شدند . ولی چون به واسطه شجاعت علی ( ع ) نمی توانستند ، خود را به رسول خدا ( ص ) برسانند ، سنگ می پراندند .

💛 یکی از سنگها به پیشانی پیامبر رسید و خون به صورتش جاری شد . سنگ دیگری به وسیله عتبه بن ابی وقاص بر لب و دندان رسول اکرم ( ص ) آمد که دندانش شکست . شمشیری بر شانه او زده شد .

💛 ولی چون دو زره در بر داشت ، کارگر نیفتاد و آن پیامبر عظیم الشان با تمام این مصائب که از دشمنان می دید ، لب به نفرین آنان نگشود . بلکه از خداوند بزرگ هدایت و نجات آن قوم را مسالت می فرمود .

🌹ادامه داستان درقسمت بعد ..

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_بیست_و_سوم



💚از حوادث ناگواری که در آن روز واقع شد ، شهادت حمزه سیدالشهداء ، عموی پزرگوار پیغمبربود . وی در حالی که مردانه می کوشید و از دین خدا و پیغمبرش حمایت می کرد ، با حربه ای که وحشی به سوی او پرتاب کرد ، از پای درآمد و به زمین افتاد . وحشی پهلوی او را شکافت و جگرش را درآورده ، برای هند ، زن ابوسفیان به ارمغان برد .

💚هند ، پاره ای از جگر پاک حمزه را در دهان گذاشت که ببلعد ، و با این که چیزی از گلوی او پائین نرفت معروف به ( جگر خوار ) شد و مردم معاویه و اولاد او را ( فرزندان هند جگر خوار ) می نامیدند .

💚جنگ احد به نفع قریشیان پایان یافت . سپاهیان مکه در حالی که از موفقیت خود لبخند بر لب داشتند ، میدان جنگ را به سوی مکه ترک گفتند .

💚پیامبر اسلام ، کنار کوه ایستاده و به آن تکیه داده بود . یارانش از گوشه و کنار به دور او جمع می شدند . ولی از آمدن حمزه خبری نبود . رسول اکرم ( ص ) با نگرانی و تشویش ، علی ( ع ) را برای کسب خبر و اطلاع از حمزه به میدان فرستاد . مدتی گذشت از بازگشت علی ( ع ) هم خبری نشد .

💚رسول خدا ، شخصا به میدان قدم گذاشت و به جستجو پرداخت . ناگهان منظره ای هولناک و وحشت آور در برابر آن حضرت آشکار شد .

🌹ادامه داستان در قسمت بعد ...

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_بیست_و_چهارم



💚 رسول خدا ، شخصا به میدان قدم گذاشت و به جستجو پرداخت . ناگهان منظره ای هولناک و وحشت آور در برابر آن حضرت آشکار شد .

💚آه ! حمزه را کشته اند و او را مثله کرده اند . اشگ از دیدکان آن حضرت جاری شد و مطابق اخبار اهلبیت علیهم السلام،روزی سخت تر و ناگوارتر از آن روز ، در سراسر زندگانی رسول الله ( ص ) نبوده است .

💚پیغمبر اسلام ( ص ) عبای مبارک را از دوش برداشت و بر جسد پاک و مطهر عموی عالی مقام خود افکند و به این وسیله آن منظره رقت بار را از انظار دوستان و بستگان مستور نمود . سپس بر جنازه حمزه نماز گذارد و در آن نماز هفتاد مرتبه ( الله اکبر ) گفت و او را به لقب سیدالشهداء مفتخر فرمود .

💚سپس اجساد سایر شهیدان را از نقاص مختلف میدان جمع آوری کردند و بر آنها نماز خواندند و به خاک سپردند .

💚تازه داماد در آغوش شهادت

💚در بین اجساد پاک شهیدان احد ، جسدی دیده می شد که سند زنده فداکاری و جانبازی سربازان مسلمان بود . حنظله جوانی بود که حدود بیست و چهار سال از عمرش گذشته و درست در همان شبی که روز آن جنگ احد اتفاق افتاد ، مقدمات زفافش فراهم شده بود .

💚رسول خدا ( ص ) به این جوان اجازه فرمود که برای انجام زفاف در مدینه بماند و سپس به مجاهدین بپیوندد.

💚در ضیافتی که به عنوان ولیمه دامادی بر پا شده بود ، گروهی از مسلمین با اینکه عازم جنگ بودند ، حضور یافتند و پس از صرف شام ، داماد را به حجله فرستادند و رفتند .

🌹ادامه داستان درقسمت بعد .....


💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_بیست_و_پنجم


🍀در ضیافتی که به عنوان ولیمه دامادی بر پا شده بود ، گروهی از مسلمین با اینکه عازم جنگ بودند ، حضور یافتند و پس از صرف شام ، داماد را به حجله فرستادند و رفتند .

🍀سحرگاه ، تازه عروس ، حنظله را دید که زره می پوشد و سلاح جنگ بر تن می کند . این عمل برای او عجیب و باور نکردنی بود . باحیرت پرسید : مگررسول خدا تو را از جنگ معاف نفرموده است ؟ !

🍀حنظله زیر لب گفت : چرا . زن پرسید : پس برای چه زره پوشیده و شمشیر بسته ای ؟ ! گفت : می خواهم به سپاه اسلام ملحق شوم . گفت : پس مرا به که می سپاری ؟ ! حنظله در حالیکه صدایش از ایمان محکم و تصمیم قاطع او حکایت می کرد ، گفت : به خدا می سپارم .

🍀عروس برای منصرف ساختن حنظله به گریه و التماس و زاری متوسل شد . ولی اثری در اراده داماد ننمود . در آخرین لحظات که حنظله می خواست قدم از اطاق بیرون بگذارد ، زن گفت : لحظه ای صبر کن !

🍀 آنگاه با شتاب از خانه بیرون جست و چند تن از همسایگان را با خود به خانه آورد و رو به شوهر خود کرد و گفت : در حضور این چند نفر اقرار کن که با من زفاف کرده ای . حنظله گفت : اقرار می کنم ولی منظور تو از این اقرار چیست ؟

🍀عروس در حالی که گریه راه گلویش را گرفته بود ، رو به حضار کرد و گفت : دیشب در خواب دیدم که درهای آسمان باز شد و حنظله به سوی بالا پرواز کرد و از نظرم ناپدید گردید .

🍀من می دانم که شوهرم از این جنگ برنخواهد گشت . خواستم شما گواه باشید که اگر فرزندی از من بوجود آمد ، به شوهرم حنظله متعلق خواهد بود .

ادامه دارد...

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_بیست_و_ششم



💚این موانع که بر سر راه حنظله بوجود آمده بود ، روی قاعده طبیعی باید او را از تصمیم خود باز دارد . ولی ایمان به خدا و عشق به چانبازی که در اعماق قلبش ریشه دوانده بود ، مانند جاذبه نیرومند او را به سوی میدان جنگ می کشانید .

💚 آخرالامر با همسر عزیزش خداحافظی کرد و پشت پا به عیش و نوش دنیا زد و خود را به جبهه جنگ رسانید .

💚حنظله در میدان احد ، مردانه به صفوف حمله می کرد و از دین خدا حمایت می نمود . ناگاه از سپاهیان قریش نیزه خود را به شکم او فرو برد .

💚 وی به جای اینکه به عقب برگردد تا از فشار نیزه در امان بماند ، جلو رفت و با جلو رفتن ، نیزه از پشتش به در آمد . ولی در آخرین رمق ، که کاملا به قاتل خود نزدیک شده بود ، با شمشیرش سر از بدن او برداشت .

💚به این ترتیب حنظله به شهادت رسید و خوابی که همسرش دیده بود ، تعبیر شد و مطابق نقل مورخین ، چون این جوان موفق نشده بود غسل جنابت بجای آورد ، فرشتگان آسمان وی را غسل دادند و به این جهت او را غسیل الملائکه نامیدند .

🌹ادامه داستان در قسمت بعد....


💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_بیست_و_هفتم

💚قریش تصمیم گرفته است درخت توحید را از ریشه در آورد . بت پرستان مکه آماده شده اند به هر قیمتی است از محمد ( ص ) و یاران او اثری باقی نگذارند و به دنبال این تصمیم ، اقداماتی کرده اند . ولی اقدامات کذشته آنها که به صورت چنگ های بدر و احد بوده است ، آنها را به مقصد اصلی نرسانیده است .

💚اگر چه از جنگ احد ، قریشیان خوشحال برگشتند ، ولی باز هم عقده قلبی آنها باز نگردید . زیرا هنوز پایگاه اسلام به جای خود باقی است و محمد و یارانش به روش خود ادامه می دهند .

💚چند تن از یهودیان مدینه ، از جمله : حی بن اخطب ، به مکه آمدند و با سران قریش ملاقات و مذاکراتی انجام دادند .

💚یهود اظهار داشتند : باید یک اقدام همه جانبه برای ریشه کن ساختن اسلام بنمائیم ، که در آن از قبائل مختلف عرب کمک بگیریم و ما یهودیان هم آنچه قدرت داریم در این راه بکار می اندازیم . ابوسفیان و سایر اشراف قریش از این پیشنهاد حسن استقبال کردند و آمادگی خود را اعلام داشتند .

💚سپس یهودیان نزد طایفه غطفان رفتند و با آنها نیز در این باره مذاکره و موافقت آنان را هم جلب نمودند .

💚چند روز به تهیه مقدمات گذشت و آنگاه سپاهی عظیم بالغ بر ده هزار جنگجو ، به فرماندهی ابوسفیان از مکه حرکت کرد . در بین راه هم گروهی از قبائل مختلف عرب به آنها پیوستند و مانند سیلی بنیان کن ، به جانب مدینه سرازیر شدند .

💚خبر حرکت سپاه مکه به رسول اکرم ( ص ) رسید و با یاران خود در این مورد به مشورت و تبادل نظر پرداخت . سلمان فارسی اظهار داشت : در کشور ما معمول است که چون سپاهی عظیم به ما حمله کند ، دورتادور شهر را خندق حفر می کنیم که دشمن نتواند از همه جانب ما را مورد حمله قرار دهد . پیامبر اسلام ( ص ) این نظر را پسندید و مسلمانان به رهبری آن حضرت حفر خندق را آغاز کردند .

🌹ادامه داستان درقسمت بعد ...

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_بیست_و_هشتم


💚سپاه قریش موقعی به حدود مدینه رسید که مسلمانان از کار خندق فراغت یافته و مانعی بزرگ در سر راه دشمن بوجود آورده بودند .

💚مکیان از دیدن خندق دجار حیرت شدند . زیرا این کار در بین عرب سابقه نداشت . ولی ندانستند که این نظریه ، وسیله یک مسلمان ایرانی ، یعنی سلمان فارسی اظهار و مورد عمل قرار گرفته است .

💚جنگجویان قریش ، در نظر داشتند بدون پیاده شدن در مدینه کار مسلمانان را یکسره کنند و برگردند . ولی در این حال خود را ناچار دیدند که خیمه ها بر سر پا کنند و مدینه را محاصره نمایند .

💚حی بن اخطب ، دیگرباره فعالیت خود را آغاز کرد و برای ملاقات ( کعب بن اسد ) فرمانروای یهودیان بنی قریظه ، به پای قلعه آنها آمد . ولی کعب از پذیرفتن و ملاقات او امتناع نمود .

💚حی بن اخظب دست بردار نبود و با هر نیرنگی بود ، کعب را راضی کرد که چند لحظه با او ملاقات نماید . در این ملاقات ، حی بن اخطب گفت : برای تو عزت دنیا را آورده ام . کعب گفت : بخدا قسم که تو ذلت و خواری دنیا را آورده ای .

💚گفت : اینک قبائل نیرومند قریش و غطفان با عزمی راسخ آمده اند که از اینجا باز نگردند تا کار محمد و یارانش را خاتمه دهند . حال موقع آن است که تو هم با ما هماهنگ شوی و ما را در این راه کمک کنی .

💚این خبر ، یعنی خبر پیمان شکنی یهود بنی قریظه در این موقع حساس ، بر وخامت اوضاع مدینه افزود و مسلمانان را سخت نگران ساخت . زیرا این مطلب از دو سوی حائز اهمیت بود .

💚یکی آنکه نیروی قابل ملاحظه ای بر تعداد دشمنان می‌افزود و دیگرآنکه زحماتی که مسلمین در حفر خندق متحمل شده بودند ، بی اثر می شد و دشمن می توانست از طریق اراضی و قلاع بنی قریظه به آسانی وارد مدینه شود .

🌹ادامه داستان در قسمت بعد .....

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi
#داستانهای_قرآنی

داستان قرآنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم

#قسمت_بیست_و_نهم



💚روزهای محاصره کم کم به طول انجامید . سپاهیان مکه احساس خستگی کردند و از اینکه تاکنون نتیجه ای بدست نیامده افسرده خاطر شدند .

💚یکی از روزها ( عمرو بن عبدود ) ، فارس یلیل ، به همراهی ( منبه بن عثمان ) و ( نوفل بن عبدالله ) بر اسبهای خود نشسته و از یکی از نقاط خندق ، که عرضش کمتر بود با یک پرش اسب ، خود را به اردوگاه مسلمین نزدیک ساختند .

💚عمرو که سوابقش در میدان های جنگ بسی درخشان وصیت شجاعتش سراسر منطقه عربستان را فراگرفته بود ، فریاد زد :

💚کیست که به میدان من آید و با من زورآزمائی کند ؟ ! نفس در سینه مسلمانان بند آمده و همه سر به زیر افکنده بودند .

💚عمر بن خطاب که شاید بیش از دیگران دچار اضطراب و ترس شده بود ، برای اینکه عذری جهت ترس خود و سایرین بتراشد ، شرحی درباره شجاعت عمرو و سوابق او به عرض رسانید و بیشتر به وحشت و هراس مردم افزود .

💚رسول خدا ( ص ) بی آنکه به سخنان بی مورد عمر اعتنائی کند ، یا بدان جوانی گوید ، خطاب به مسلمانان کرد و فرمود : کیست که به مبارزه این بت پرست اقدام کند ؟ !

💚در آن حال که سکوت مرگباری بر مردم حکومت می‌کرد و از هیچ جا صدائی شنیده نمی شد ، یک صدا ، آری فقط یک صدا از حنجره پاک و معصوم علی ( ع ) ، به ندای رسول الله ( ص ) ، جواب مثبت گفت ،

🌹ادامه داستان در قسمت بعد .....


💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi