Forwarded from نغمه های سكوت
آن بی نشان #چه دارد ؟
جز #رد بی نشانی !
پس تو #بجوی خود را ،
تا او شود #هویدا !
محمد صالحی
@naghmehsokout
جز #رد بی نشانی !
پس تو #بجوی خود را ،
تا او شود #هویدا !
محمد صالحی
@naghmehsokout
#کنترل_استرس
❤️ #عشق_بورزید
#دبورا_رزمن نویسنده کتاب پشت سر گذاشتن برای کاهش میزان #استرس در فرد این روش رو #پیشنهاد میکنه :
شما میتوانید در وجود خود با تحریک #پاسخ های آرامبخش ، استرس را کنترل کنید ،
برای مثال #حیوان خانگی خود را نوازش کنید ،
#دوست و یا یکی از اعضای خانواده را در آغوش بگیرید،
#زمانی را صرف بودن با همسر خود کنید ،
و یا با یک دوست در مورد چیزهای خوب و خاطرات زیبای گذشته #صحبت کنید .
#چرا؟
#متخصصین میگویند #روابط اجتماعی به #مغز کمک میکند تا بهتر #فکر کند،
به شما کمک میکند تا #راه_حلهای جدید را در شرایطی که برای اولین بار است که در آن قرار گرفته اید بهتر و درست تر بیابید.
همچنین مطالعات نشان میدهند که #تماس های بدنی، مثل #نوازش کردن حیوان خانگی، باعث #کاهش فشار خون و کاهش هورمونهای استرس زا در بدن شما خواهد شد.
❤️ https://telegram.me/eshghonava
❤️ #عشق_بورزید
#دبورا_رزمن نویسنده کتاب پشت سر گذاشتن برای کاهش میزان #استرس در فرد این روش رو #پیشنهاد میکنه :
شما میتوانید در وجود خود با تحریک #پاسخ های آرامبخش ، استرس را کنترل کنید ،
برای مثال #حیوان خانگی خود را نوازش کنید ،
#دوست و یا یکی از اعضای خانواده را در آغوش بگیرید،
#زمانی را صرف بودن با همسر خود کنید ،
و یا با یک دوست در مورد چیزهای خوب و خاطرات زیبای گذشته #صحبت کنید .
#چرا؟
#متخصصین میگویند #روابط اجتماعی به #مغز کمک میکند تا بهتر #فکر کند،
به شما کمک میکند تا #راه_حلهای جدید را در شرایطی که برای اولین بار است که در آن قرار گرفته اید بهتر و درست تر بیابید.
همچنین مطالعات نشان میدهند که #تماس های بدنی، مثل #نوازش کردن حیوان خانگی، باعث #کاهش فشار خون و کاهش هورمونهای استرس زا در بدن شما خواهد شد.
❤️ https://telegram.me/eshghonava
Telegram
نوای عشق
عشق و خداوند و هستی سه روی یک حقیقت است
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
راه #قدیمی را رها کن،
تنها #مرده است که
به راه های #طی شده می رود.
#زندگی طلب مستمر تازه هاست.
تنها کسی که هنر #تازه بودن را دارد، حقیقتاً هر لحظه را #زندگی می کند.
هر لحظه در کهنه ها #بمیرید
تا همیشه #تازه بمانید
این اصل #استحاله زندگی ست..
#اشو
#یک_فنجان_چای
@oshoi
https://telegram.me/eshghonava
تنها #مرده است که
به راه های #طی شده می رود.
#زندگی طلب مستمر تازه هاست.
تنها کسی که هنر #تازه بودن را دارد، حقیقتاً هر لحظه را #زندگی می کند.
هر لحظه در کهنه ها #بمیرید
تا همیشه #تازه بمانید
این اصل #استحاله زندگی ست..
#اشو
#یک_فنجان_چای
@oshoi
https://telegram.me/eshghonava
Telegram
نوای عشق
عشق و خداوند و هستی سه روی یک حقیقت است
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
#پیام_صوتی
"سید حمید رضا محتشمی"
" #جهان_هستی معلم جالبیست هم خصلت خوب دارد هم بد... بشنوید! "
❤️ @eshghonava
"سید حمید رضا محتشمی"
" #جهان_هستی معلم جالبیست هم خصلت خوب دارد هم بد... بشنوید! "
❤️ @eshghonava
Forwarded from نغمه های سكوت
31- تقدیم به پسرم 7-2-97
#رقصان می گذرم از آستانه #اجبار - احمد #شاملو
#پسرم !
در این سخن شاملو ، #دو_تجربه ناب وجودی موج می زند :
🔥1- #اجباری که در حضور ما در این عالم هست ؛
آمد و رفت ما بخود ما نیست و بسیار آنچه از #سوگناکی ای که بر ما می گذرد .
🔥2- #رقصان بودن در این آستانه اجبار ؛
چونان #قرقره ای باش که #ذاتی در هر حال رقصان دارد ؛
چه بر #آیینه ای انداخته شود ، #رقصانه بیشتر می ماند و خود را می زید .
و چه بر #خشتی پرتاب شود ، باز تا #غلتیدن بر آن ، می رقصد و #غلتانه می خسبد .
محمد صالحی – 7/2/97
https://telegram.me/naghmehsokout
#رقصان می گذرم از آستانه #اجبار - احمد #شاملو
#پسرم !
در این سخن شاملو ، #دو_تجربه ناب وجودی موج می زند :
🔥1- #اجباری که در حضور ما در این عالم هست ؛
آمد و رفت ما بخود ما نیست و بسیار آنچه از #سوگناکی ای که بر ما می گذرد .
🔥2- #رقصان بودن در این آستانه اجبار ؛
چونان #قرقره ای باش که #ذاتی در هر حال رقصان دارد ؛
چه بر #آیینه ای انداخته شود ، #رقصانه بیشتر می ماند و خود را می زید .
و چه بر #خشتی پرتاب شود ، باز تا #غلتیدن بر آن ، می رقصد و #غلتانه می خسبد .
محمد صالحی – 7/2/97
https://telegram.me/naghmehsokout
Telegram
نغمه های سكوت
سكوتت را باور كن ، كه خدايي درون تو نغمه پرداز شده است .
دلنوشته هاي محمد صالحي
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
دلنوشته هاي محمد صالحي
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
✔️ #مزاح_کن و مزاح کردن را از درون خانوادهات شروع کن
🔻عارف بالله مرحوم حاج اسماعیل #دولابی🔻
🔸متبسّم بودن و #لبخند داشتن خوب است؛ چون هم خلق را #زنده میکند و هم مثل صدای قهقهه نیست که افراد محزون و غصّهدار را ناراحت کند.
🔸 #مزاح_کن و مزاح کردن را از درون خانوادهات شروع کن.
دیدی حضرت #علی علیه السّلام چقدر مزاح میکرد تا جایی که گفتند: علی چون پرمزاح است، سبک است و برای #خلافت خوب نیست.
🔺مصباح الهدی - تألیف استاد مهدی طیّب🔺
❤️ https://telegram.me/eshghonava
🔻عارف بالله مرحوم حاج اسماعیل #دولابی🔻
🔸متبسّم بودن و #لبخند داشتن خوب است؛ چون هم خلق را #زنده میکند و هم مثل صدای قهقهه نیست که افراد محزون و غصّهدار را ناراحت کند.
🔸 #مزاح_کن و مزاح کردن را از درون خانوادهات شروع کن.
دیدی حضرت #علی علیه السّلام چقدر مزاح میکرد تا جایی که گفتند: علی چون پرمزاح است، سبک است و برای #خلافت خوب نیست.
🔺مصباح الهدی - تألیف استاد مهدی طیّب🔺
❤️ https://telegram.me/eshghonava
Telegram
نوای عشق
عشق و خداوند و هستی سه روی یک حقیقت است
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
در هواى سپهرى و شاملو
سروش دباغ/دانشگاه منچستر
#سروش_دباغ/دانشگاه منچستر – در هواى سپهرى و شاملو
#شاملو در آستانه ، #ایمان_آرزومندانه را سرود و در آن زندگی کرد .
#سپهری در حجم سبز ، #ایمان از سر #اطمینانی را سرود که در آن می زیست.
@eshghonava
#شاملو در آستانه ، #ایمان_آرزومندانه را سرود و در آن زندگی کرد .
#سپهری در حجم سبز ، #ایمان از سر #اطمینانی را سرود که در آن می زیست.
@eshghonava
معرفت پشههاي آنوفل بيشتر از ماست
ما چه می دانیم #جانبازی چیست
رحیم قمیشی
برای دیدن یکی از دوست های جانبازم، رفته بودم #آسایشگاه امام خمینی (ره) که در شمالی ترین نقطه تهران است.
فکر می کردم از #مجهزترین آسایشگاه های کشور باشد. که نبود.
بیشتر به خانه ای بزرگ شبیه بود.
دوستم نبودش، فرصتی شد به اتاق ها #سری بزنم.
اکثر جانبازها آنجا #قطع_نخاع بودند، برخی قطع نخاع گردنی، یعنی از گردن به پایین حرکت نداشتند، بسیاری از کمر، بعضی نابینا بودند، بعضی جانباز از دو دست.
و من چه می دانستم #جانبازی چیست، و چه دنیایی دارند آن ها...
#جانبازی که 35 سال بود از تخت بلند نشده بود #پرسید؛
"کاندیدا شده ای! آمده ای عکس بگیری؟" گفتم نه!
ولی چقدر #خجالت کشیدم. حتی با دوربین موبایلم هم تا آخر نتوانستم #عکسی بگیرم.
می گفت اینجا گاه مسئولی هم می آید، البته خیلی دیر به دیر، و معمولا نزدیک #انتخابات!
همه اینها را با لبخند و #شوخی می گفت.
هم صحبتی گیر آورده بود.
#نگاه_مهربان و آرام اش به من تسلی می داد.
خیلی زود رفیق شدیم. وقتی فهمید در همان عملیاتی که او ترکش خورده من هم بوده ام.
#پرسیدم خانه هم می روی؟
#گفت هفته ای دو هفته ای یک روز، نمی خواست باعث مزاحمت خانواده اش باشد!
توضیح می داد #خانواده های همه جانبازهای قطع نخاع دیگر بیمار شده اند، هیچکدام نیست #دیسک کمر نگرفته باشند.
#پرسیدم اینجا چطور است؟
شکر خدا را می کرد، بخصوص از پرسنلی که با حقوق ناچیز کارهای سختی دارند.
یاد دوست شهیدم اسماعیل فرجوانی افتادم.
#دستش که عملیات والفجر هشت قطع شده بود نگران هزینه های بیمارستانی بود، نکند زیاد شوند!
#گفتم: بی حرکت دست و پا خیلی سخت است، نه؟
با خنده می گفت نه!
#نکته تکاندهنده و جالبی برایم تعریف کرد.
او که نمی توانست #پشه ها را نیمه شب از خودش دور کند، می گفت با پشه های آنجا دیگر دوست شده است...
#پشه های آنوفل را می گفت.
"نیمه شب ها که می نشینند روی صورتم، و شروع می کنند خون مکیدن، بهشان می گویم کافیست است دیگر!"
می گفت خودشان #رعایت می کنند و بلند می شوند، نگاهم را که می بینند!
شانس آوردم #اشک هایم را ندید که سرازیر شده بودند.
#نوجوان بوده، 16 ساله که ترکش به پشت سرش خورده و الان نزدیک 50 سالش شده بود.
و سال ها بود که فقط #سقف بی رنگ و روی آسایشگاه را می دید.
آخر من چه می دانستم #جانبازی چیست!
صدای رعد و برق و باران از بیرون آمد، کمک کردم تختش را تا بیرون سالن بیاوریم، تا #باران نرمی که باریدن گرفته بود را ببیند.
چقدر پله داشت مسیر!
#پرسیدم آسایشگاه جانبازهای قطع نخاع که نباید پله داشته باشد.
خندید و گفت اینجا ساختمانش مصادره ای است .
خیلی #خجالت کشیدم. دیوارهای رنگ و رو رفته آسایشگاه، تخت های کهنه، بوی نم و خفگی داخل اتاق ها... هر دقیقه اش مثل چند ساعت برایم می گذشت.
به #حیاط که رسیدیم ساختمان های بسیار شیک روبرو را نشانم داد.
ساختمان هایی که انگار اروپایی بودند.
می گفت اینها دیگر #مصادره ای نیستند، بسیاری از این ساختمان ها بعد از جنگ ساخته شده، و امکاناتش خیلی بیشتر از آسایشگاه های جانبازهاست.
نمی دانستم چه جوابش را بدهم. تنها سکوت کردم.
می گفت فکر می کنی چند سال دیگر ما جانبازها #زنده باشیم؟
یکه خوردم. چه سئوالی بود!
#گفتم چه حرفی می زنی عزیزم، شما سرورِ مایید، شما افتخار مایید، شما برکت ایرانید، همه دوستتان دارند، همه قدر شما را می دانند، فقط اوضاع کشور این سال ها خاص است، مشکلات کم شوند حتما به شما بهتر می رسند.
خودم هم می دانستم #دروغ می گویم.
کِی اوضاع استثنایی و ویژه نبوده؟
کِی گرفتاری نبوده.
کِی برهه خاص نبوده اوضاع کشور...
چند دقیقه می گذشت که ساکت شده بود، و آن شوخ طبعی سابقش را نداشت. بعد از اینکه حرف #مرگ را زد.
انگار یاد دوستانش افتاده باشد.
نگاهش قفل شده بود به قطره های ریز باران و به فکر فرو رفته بود.
کاش #حرف_تندی می زد!
کاش #شکایتی می کرد!
کاش #فریادی می کشید و سبک می شد!
و مرا هم سبک می کرد!
یک ساعت بعد بیرون آسایشگاه بی هدف قدم می زدم.
از #تظاهر بدم می آمد. از فراموش کاری ها بدم می آمد. از #جنگ بدم می آمد.
از جانباز جانباز گفتن های عده ای و تبریک های بی معنای پشتِ سر هم.
از کسانی که می گویند #ترسی از جنگ نداریم.
همان ها که موقع جنگ در #هزار_سوراخ پنهان بودند. و این روزها، نه جانبازها را می بینند
نه پدران و مادران پیر شهدا را.
بدم می آمد از #کسانی که نمی دانند ستون های خانه های پر زرقشان چطور بالا رفته!
از کسانی که #جانبازها را هم پله ترقی خودشان می خواهند!
کاش بعضی به اندازه #پشه های آنافل معرفت داشتند
وقتی که می خوردند، میگفتند کافیست!
و می رفتن
می گفتند کافیست!
ما چه می دانیم #جانبازی چیست؟
❤️ https://telegram.me/eshghonava
ما چه می دانیم #جانبازی چیست
رحیم قمیشی
برای دیدن یکی از دوست های جانبازم، رفته بودم #آسایشگاه امام خمینی (ره) که در شمالی ترین نقطه تهران است.
فکر می کردم از #مجهزترین آسایشگاه های کشور باشد. که نبود.
بیشتر به خانه ای بزرگ شبیه بود.
دوستم نبودش، فرصتی شد به اتاق ها #سری بزنم.
اکثر جانبازها آنجا #قطع_نخاع بودند، برخی قطع نخاع گردنی، یعنی از گردن به پایین حرکت نداشتند، بسیاری از کمر، بعضی نابینا بودند، بعضی جانباز از دو دست.
و من چه می دانستم #جانبازی چیست، و چه دنیایی دارند آن ها...
#جانبازی که 35 سال بود از تخت بلند نشده بود #پرسید؛
"کاندیدا شده ای! آمده ای عکس بگیری؟" گفتم نه!
ولی چقدر #خجالت کشیدم. حتی با دوربین موبایلم هم تا آخر نتوانستم #عکسی بگیرم.
می گفت اینجا گاه مسئولی هم می آید، البته خیلی دیر به دیر، و معمولا نزدیک #انتخابات!
همه اینها را با لبخند و #شوخی می گفت.
هم صحبتی گیر آورده بود.
#نگاه_مهربان و آرام اش به من تسلی می داد.
خیلی زود رفیق شدیم. وقتی فهمید در همان عملیاتی که او ترکش خورده من هم بوده ام.
#پرسیدم خانه هم می روی؟
#گفت هفته ای دو هفته ای یک روز، نمی خواست باعث مزاحمت خانواده اش باشد!
توضیح می داد #خانواده های همه جانبازهای قطع نخاع دیگر بیمار شده اند، هیچکدام نیست #دیسک کمر نگرفته باشند.
#پرسیدم اینجا چطور است؟
شکر خدا را می کرد، بخصوص از پرسنلی که با حقوق ناچیز کارهای سختی دارند.
یاد دوست شهیدم اسماعیل فرجوانی افتادم.
#دستش که عملیات والفجر هشت قطع شده بود نگران هزینه های بیمارستانی بود، نکند زیاد شوند!
#گفتم: بی حرکت دست و پا خیلی سخت است، نه؟
با خنده می گفت نه!
#نکته تکاندهنده و جالبی برایم تعریف کرد.
او که نمی توانست #پشه ها را نیمه شب از خودش دور کند، می گفت با پشه های آنجا دیگر دوست شده است...
#پشه های آنوفل را می گفت.
"نیمه شب ها که می نشینند روی صورتم، و شروع می کنند خون مکیدن، بهشان می گویم کافیست است دیگر!"
می گفت خودشان #رعایت می کنند و بلند می شوند، نگاهم را که می بینند!
شانس آوردم #اشک هایم را ندید که سرازیر شده بودند.
#نوجوان بوده، 16 ساله که ترکش به پشت سرش خورده و الان نزدیک 50 سالش شده بود.
و سال ها بود که فقط #سقف بی رنگ و روی آسایشگاه را می دید.
آخر من چه می دانستم #جانبازی چیست!
صدای رعد و برق و باران از بیرون آمد، کمک کردم تختش را تا بیرون سالن بیاوریم، تا #باران نرمی که باریدن گرفته بود را ببیند.
چقدر پله داشت مسیر!
#پرسیدم آسایشگاه جانبازهای قطع نخاع که نباید پله داشته باشد.
خندید و گفت اینجا ساختمانش مصادره ای است .
خیلی #خجالت کشیدم. دیوارهای رنگ و رو رفته آسایشگاه، تخت های کهنه، بوی نم و خفگی داخل اتاق ها... هر دقیقه اش مثل چند ساعت برایم می گذشت.
به #حیاط که رسیدیم ساختمان های بسیار شیک روبرو را نشانم داد.
ساختمان هایی که انگار اروپایی بودند.
می گفت اینها دیگر #مصادره ای نیستند، بسیاری از این ساختمان ها بعد از جنگ ساخته شده، و امکاناتش خیلی بیشتر از آسایشگاه های جانبازهاست.
نمی دانستم چه جوابش را بدهم. تنها سکوت کردم.
می گفت فکر می کنی چند سال دیگر ما جانبازها #زنده باشیم؟
یکه خوردم. چه سئوالی بود!
#گفتم چه حرفی می زنی عزیزم، شما سرورِ مایید، شما افتخار مایید، شما برکت ایرانید، همه دوستتان دارند، همه قدر شما را می دانند، فقط اوضاع کشور این سال ها خاص است، مشکلات کم شوند حتما به شما بهتر می رسند.
خودم هم می دانستم #دروغ می گویم.
کِی اوضاع استثنایی و ویژه نبوده؟
کِی گرفتاری نبوده.
کِی برهه خاص نبوده اوضاع کشور...
چند دقیقه می گذشت که ساکت شده بود، و آن شوخ طبعی سابقش را نداشت. بعد از اینکه حرف #مرگ را زد.
انگار یاد دوستانش افتاده باشد.
نگاهش قفل شده بود به قطره های ریز باران و به فکر فرو رفته بود.
کاش #حرف_تندی می زد!
کاش #شکایتی می کرد!
کاش #فریادی می کشید و سبک می شد!
و مرا هم سبک می کرد!
یک ساعت بعد بیرون آسایشگاه بی هدف قدم می زدم.
از #تظاهر بدم می آمد. از فراموش کاری ها بدم می آمد. از #جنگ بدم می آمد.
از جانباز جانباز گفتن های عده ای و تبریک های بی معنای پشتِ سر هم.
از کسانی که می گویند #ترسی از جنگ نداریم.
همان ها که موقع جنگ در #هزار_سوراخ پنهان بودند. و این روزها، نه جانبازها را می بینند
نه پدران و مادران پیر شهدا را.
بدم می آمد از #کسانی که نمی دانند ستون های خانه های پر زرقشان چطور بالا رفته!
از کسانی که #جانبازها را هم پله ترقی خودشان می خواهند!
کاش بعضی به اندازه #پشه های آنافل معرفت داشتند
وقتی که می خوردند، میگفتند کافیست!
و می رفتن
می گفتند کافیست!
ما چه می دانیم #جانبازی چیست؟
❤️ https://telegram.me/eshghonava
Telegram
نوای عشق
عشق و خداوند و هستی سه روی یک حقیقت است
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
به نام حضرت دوست
به اطلاع دوستان عزیزی که در این چند مدت با ما همراه بودند می رساند که :
در صورت از کار افتادن تلگرام ، نحوه ادامه کار کانالهای اینجانب در #بلاگ زیر ارایه خواهد شد :
محمد صالحی
http://mahsan.rasekhoonblog.com
به اطلاع دوستان عزیزی که در این چند مدت با ما همراه بودند می رساند که :
در صورت از کار افتادن تلگرام ، نحوه ادامه کار کانالهای اینجانب در #بلاگ زیر ارایه خواهد شد :
محمد صالحی
http://mahsan.rasekhoonblog.com
به نام حضرت دوست
به اطلاع دوستان عزیزی که در این چند مدت با ما همراه بودند می رساند که :
در صورت از کار افتادن تلگرام ، به #آدرس زیر در سروش مراجعه کنند :
https://sapp.ir/eshghonava
محمد صالحی
http://mahsan.rasekhoonblog.com
به اطلاع دوستان عزیزی که در این چند مدت با ما همراه بودند می رساند که :
در صورت از کار افتادن تلگرام ، به #آدرس زیر در سروش مراجعه کنند :
https://sapp.ir/eshghonava
محمد صالحی
http://mahsan.rasekhoonblog.com
#پیام صوتی
#سید_حمیدرضا_محتشمی
⚜ موضوع : درست در زمان رکود بازار و آشفتگی های زندگی باید برای خودتان آموزش و تحول ایجاد کنید .
❤️ @eshghonava
#سید_حمیدرضا_محتشمی
⚜ موضوع : درست در زمان رکود بازار و آشفتگی های زندگی باید برای خودتان آموزش و تحول ایجاد کنید .
❤️ @eshghonava
گفتاری از دکتر محسن رنانی: کودکی، آموزش و توسعه در ایران امروز
دکتر محسن رنانی
ده آسیب آموزش کودکی در ایران
۱- جداسازی دخترو پسر
۲- جداسازی تیزهوش ومعمولی
۳- کتاب محوری
۴- معلم محوری
۵- حافظه محوری
۶- مشق و املا
۷- آزمون
و.
محسن رنانی
(۳۰/۱/۱۳۹۷)
@pooyeshfekri
@eshghonava
۱- جداسازی دخترو پسر
۲- جداسازی تیزهوش ومعمولی
۳- کتاب محوری
۴- معلم محوری
۵- حافظه محوری
۶- مشق و املا
۷- آزمون
و.
محسن رنانی
(۳۰/۱/۱۳۹۷)
@pooyeshfekri
@eshghonava
Forwarded from نغمه های سكوت
و خداوند اولين معلم بشر بود
آنگاه كه بشر در بحران تحير و سرگرداني بسر مي برد و از كشف
اينكه آيا جهان هستي صاحبي دارد و يا آيا من به چه دليل به اينجا آمده ام ، عاجز شده
و تمام لحظه هايش را به اضطراب و بيقراري كشانده بود ؛
خداوند بر بشر منت نهاد و حضرت آدم را از بين آنها برگزيد
1
و خودش تعليم او را بعهده گرفت 2 كه :
1- جهان هستي خدايي دارد يكه و واحد ؛
2- و خلقت او نيز عبث و بيهوده نبوده ؛
3- و از تو ، جز مثل خودم شدن در اخلاقيات را انتظار ندارم .
...........................
..............................................
1- ان الله اصطفى ادم و نوحا و ال ابراهيم و ال عمران على العالمين – آل عمران 33
2- و علم ادم الاسماء کلها – بقره 31
محمد صالحي
12/2/94
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
آنگاه كه بشر در بحران تحير و سرگرداني بسر مي برد و از كشف
اينكه آيا جهان هستي صاحبي دارد و يا آيا من به چه دليل به اينجا آمده ام ، عاجز شده
و تمام لحظه هايش را به اضطراب و بيقراري كشانده بود ؛
خداوند بر بشر منت نهاد و حضرت آدم را از بين آنها برگزيد
1
و خودش تعليم او را بعهده گرفت 2 كه :
1- جهان هستي خدايي دارد يكه و واحد ؛
2- و خلقت او نيز عبث و بيهوده نبوده ؛
3- و از تو ، جز مثل خودم شدن در اخلاقيات را انتظار ندارم .
...........................
..............................................
1- ان الله اصطفى ادم و نوحا و ال ابراهيم و ال عمران على العالمين – آل عمران 33
2- و علم ادم الاسماء کلها – بقره 31
محمد صالحي
12/2/94
@naghmehsokout
http://mahsan.rasekhoonblog.com
✍️یکی از #غمانگیزترین جنبههای یک رابطه آن است که چقدر سریع به یکدیگر #عادت میکنیم.
با کسی #آشنا میشویم و از این آشنایی بسیار خرسندیم.
بعد همان کسی که فقط #تماشای مچ دست یا شانهاش میتوانست ما را به #هیجان بیاورد، حالا میتواند در کنار ما #لمیده باشد و ما کمترین احساسی از #جذابیت حس نکنیم.
📕 #جستارهایی_درباب_عشق
👤 #آلن_دوباتن
@existentialistt
❤️ https://telegram.me/eshghonava
با کسی #آشنا میشویم و از این آشنایی بسیار خرسندیم.
بعد همان کسی که فقط #تماشای مچ دست یا شانهاش میتوانست ما را به #هیجان بیاورد، حالا میتواند در کنار ما #لمیده باشد و ما کمترین احساسی از #جذابیت حس نکنیم.
📕 #جستارهایی_درباب_عشق
👤 #آلن_دوباتن
@existentialistt
❤️ https://telegram.me/eshghonava
Telegram
نوای عشق
عشق و خداوند و هستی سه روی یک حقیقت است
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
گفتگوى ملّت عشق
دباغ/سروش/ مدرسه مولانا
پیرامون کتاب #ملت_عشق خانم الیف شافاک
دکتر سروش و سروش دباغ
#رمان_گونه ای از #زندگی مولانا شمس و کیمیاخاتون
و بیان #40_قاعده عاشقانه زیستن
❤️ @eshghonava
دکتر سروش و سروش دباغ
#رمان_گونه ای از #زندگی مولانا شمس و کیمیاخاتون
و بیان #40_قاعده عاشقانه زیستن
❤️ @eshghonava
Forwarded from نغمه های سكوت
10- تقدیم به پسرم 17-1-97
اگر #امروز روز آخرمان باشد ، به #گذشته خود چگونه فکر می کنیم ؟
☀️1- به درد و رنج عالم #اضافه کرده ایم ؟
☀️2- از درد و رنج عالم #کاسته ایم ؟
☀️3- ناممان به #نیکی بر زبانهاست ؟
☀️4- #ثروتی اندوخته ایم و دیگر بکارمان نمی آید ؟
☄️5- #هنری خلق کرده ایم ، کتابی نوشته ایم ، خدمتی کرده ایم که بعد از این ، با آن بیادمان افتند ؟
☀️6- و آیا #انسانی اخلاقی ، مهربان ، خنده رو و بخشنده رخت از این دنیا بر می کنیم و یا پر از اخم و یاس و افسوس و #اشکیم و توشه ای برای بردن ، در انبان روح خود نداریم ؟
محمد صالحی – 17/1/97
https://telegram.me/naghmehsokout
اگر #امروز روز آخرمان باشد ، به #گذشته خود چگونه فکر می کنیم ؟
☀️1- به درد و رنج عالم #اضافه کرده ایم ؟
☀️2- از درد و رنج عالم #کاسته ایم ؟
☀️3- ناممان به #نیکی بر زبانهاست ؟
☀️4- #ثروتی اندوخته ایم و دیگر بکارمان نمی آید ؟
☄️5- #هنری خلق کرده ایم ، کتابی نوشته ایم ، خدمتی کرده ایم که بعد از این ، با آن بیادمان افتند ؟
☀️6- و آیا #انسانی اخلاقی ، مهربان ، خنده رو و بخشنده رخت از این دنیا بر می کنیم و یا پر از اخم و یاس و افسوس و #اشکیم و توشه ای برای بردن ، در انبان روح خود نداریم ؟
محمد صالحی – 17/1/97
https://telegram.me/naghmehsokout
Telegram
نغمه های سكوت
سكوتت را باور كن ، كه خدايي درون تو نغمه پرداز شده است .
دلنوشته هاي محمد صالحي
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
دلنوشته هاي محمد صالحي
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
گر تو #اراده کنی ، خدا جایی در دور دستها نیست !
برای #دیدار خانواده بعد از ۱۶ سال دوری به ایران رفته بودم .
یک روز که با #اتومبیل برادرم بودم در یکی از خیابانهای شلوغ تهران #پسری ۱۴ - ١۵ ساله اجازه گرفت تا شیشۀ ماشین را تمیز کند.
به او اجازه دادم و اتفاقا کارش هم خیلی تمیز بود .
یک 20 دلاری به او دادم با حیرت گفت شما از #آمریکا آمدید ؟
#گفتم بله .
بعد گفت امکان دارد از شما چند #سوال دربارۀ #دانشگاههای امریکا بپرسم ، به همین خاطر هم #پولی از شما بابت تمیز کردن شیشه نمیخواهم .
#رفتار مودبانهاش تحت تاثیرم قرار داده بود .
گفتم بیا بنشین توی ماشین باهم حرف بزنیم .
با #اجازه کنارم نشست .
#پرسیدم چند ساله هستی ؟
#گفت ۱۶ .
#گفتم دوم دبیرستانی ؟
#گفت نه امسال #دیپلم میگیرم ...
#گفتم چطور ؟
#گفت درسم خوب است و سه سال را #جهشی خواندم و الان سال آخرم .
#گفتم چرا کار میکنی ؟
#گفت من دوسالم بود که پدرم فـوت شد ، مادرم آشپز یک خانواده ثروتمند است من و خواهرم هم کار میکنیم تا بتوانیم کمکش کنیم اما درس هم میخوانیم .
#پرسید آقا شنیدم دانشگاههای آمریکا به شاگردان استثنایی #ویزای تحصیلی و بورس میدهد .
#پرسیدم کسی هست کمکت کند ؟
#گفت هیچکس فقط خودم و خودم .
#گفتم غذا خوردی ؟
#گفت نه .
#گفتم پس با هم برویم یک رستوران غذا بخوریم و حرف بزنیم .
#گفت به شرط اینکه بعد توی ماشین را تمیز کنم و من هم قبول کردم.
با #اصرار من سه نوع غذا سفارش داد و با مهارت خاصی #بیشتر غذای خودش را در لابهلای غذای خواهر و مادرش گذاشت .
نزدیک به ۲ ساعت با هم حرف زدیم ...
دیدم از همه مسائل روز #خبر دارد و به خوبی به زبان #انگلیسی حرف میزند .
نزدیک غروب که #فرید را (( اسمش فرید بود )) نزدیک خانۀ خودشان پیاده کردم تقریبا اطلاعات کافی از او در دست داشتم .
قرارمان این شد که فردای آنروز #مدارک تحصیلیش را به من برساند .
مـن هم به او قول دادم که هر کاری که در توانم باشد برای #اقامت او انجام دهم .
حدود ۶ ماهی طول کشید تا از طریق یک وکیل آشنا بالاخره توانستم #پذیرش دانشگاه را تهیه کنم و آنرا با یک دعوت نامه از سوی خودم برای فرید #پست کردم .
چند روز بعد فرید بغض کرده #زنگ زد و گفت من باورم نمیشود ،
فقط میخواستم بگویم ما دو روز است تاصبح داریم #اشک شوق میریزیم ...
با #همسرم نازنین ماجرا را در میان گذاشته بودم ، او هم با #مهربانی ذاتیاش کمکم کرد تا همه چیز سریعتر پیش برود .
خلاصه ٦ ماه بعد در #فرودگاه لس آنجلس به استقبالش رفتیم ، صورتش #خیس اشک بود و فقط از ما #تشکر میکرد .
وقتی دو سال بعد به عنوان #جوانترین متخصص تکنولوژیهای جدید در روزنامۀ نیویورک تایمز معرفی شد به خود میبالیدیم ...
نازنین بدون اینکه به ما بگوید راهی برای آمدن #مادر و خواهر فرید پیدا کرد .
یک روز غروب که از سر کار آمدم نازنین #سورپرایزم کرد و گفت خواهر و مادر فرید فردا پرواز میکنند .
#روز زیبایی بود .
وقتی فرید آنها را دید قدرت حرف زدن و حتی گریه کردن هم نداشت ،فقط برای لحظاتی در #آغوش مادر و خواهرش گم شد و نگاهمان کرد و گفت شما با من چهها که نکردید .
مشغول پذیرایی از مهمانها بودیم که نازنین صدایم کرد و #فرید را نشانم داد که با یک حوله و سطل آب شبیه اولین بار که در خیابان دیده بودمش داشت #اتومبیلم را تمیز میکرد .
از خانه بیرون رفتم و #بغلش کردم ، #گفت میخواهم هرگز #فراموش نکنم که شما مرا از کجا به کجا #پرواز دادید .
#دکتر_فرید_عبدالعالی امروز یکی از استادان ممتاز و برجستۀ دانشگاه هاروارد آمریکا هستند.
#گر_به_خودآیی_به_خدای_رسی
☫
〰〰〰〰〰〰〰
با تشکر از خانم ستاری ( سلطانی )
❤️ https://telegram.me/eshghonava
برای #دیدار خانواده بعد از ۱۶ سال دوری به ایران رفته بودم .
یک روز که با #اتومبیل برادرم بودم در یکی از خیابانهای شلوغ تهران #پسری ۱۴ - ١۵ ساله اجازه گرفت تا شیشۀ ماشین را تمیز کند.
به او اجازه دادم و اتفاقا کارش هم خیلی تمیز بود .
یک 20 دلاری به او دادم با حیرت گفت شما از #آمریکا آمدید ؟
#گفتم بله .
بعد گفت امکان دارد از شما چند #سوال دربارۀ #دانشگاههای امریکا بپرسم ، به همین خاطر هم #پولی از شما بابت تمیز کردن شیشه نمیخواهم .
#رفتار مودبانهاش تحت تاثیرم قرار داده بود .
گفتم بیا بنشین توی ماشین باهم حرف بزنیم .
با #اجازه کنارم نشست .
#پرسیدم چند ساله هستی ؟
#گفت ۱۶ .
#گفتم دوم دبیرستانی ؟
#گفت نه امسال #دیپلم میگیرم ...
#گفتم چطور ؟
#گفت درسم خوب است و سه سال را #جهشی خواندم و الان سال آخرم .
#گفتم چرا کار میکنی ؟
#گفت من دوسالم بود که پدرم فـوت شد ، مادرم آشپز یک خانواده ثروتمند است من و خواهرم هم کار میکنیم تا بتوانیم کمکش کنیم اما درس هم میخوانیم .
#پرسید آقا شنیدم دانشگاههای آمریکا به شاگردان استثنایی #ویزای تحصیلی و بورس میدهد .
#پرسیدم کسی هست کمکت کند ؟
#گفت هیچکس فقط خودم و خودم .
#گفتم غذا خوردی ؟
#گفت نه .
#گفتم پس با هم برویم یک رستوران غذا بخوریم و حرف بزنیم .
#گفت به شرط اینکه بعد توی ماشین را تمیز کنم و من هم قبول کردم.
با #اصرار من سه نوع غذا سفارش داد و با مهارت خاصی #بیشتر غذای خودش را در لابهلای غذای خواهر و مادرش گذاشت .
نزدیک به ۲ ساعت با هم حرف زدیم ...
دیدم از همه مسائل روز #خبر دارد و به خوبی به زبان #انگلیسی حرف میزند .
نزدیک غروب که #فرید را (( اسمش فرید بود )) نزدیک خانۀ خودشان پیاده کردم تقریبا اطلاعات کافی از او در دست داشتم .
قرارمان این شد که فردای آنروز #مدارک تحصیلیش را به من برساند .
مـن هم به او قول دادم که هر کاری که در توانم باشد برای #اقامت او انجام دهم .
حدود ۶ ماهی طول کشید تا از طریق یک وکیل آشنا بالاخره توانستم #پذیرش دانشگاه را تهیه کنم و آنرا با یک دعوت نامه از سوی خودم برای فرید #پست کردم .
چند روز بعد فرید بغض کرده #زنگ زد و گفت من باورم نمیشود ،
فقط میخواستم بگویم ما دو روز است تاصبح داریم #اشک شوق میریزیم ...
با #همسرم نازنین ماجرا را در میان گذاشته بودم ، او هم با #مهربانی ذاتیاش کمکم کرد تا همه چیز سریعتر پیش برود .
خلاصه ٦ ماه بعد در #فرودگاه لس آنجلس به استقبالش رفتیم ، صورتش #خیس اشک بود و فقط از ما #تشکر میکرد .
وقتی دو سال بعد به عنوان #جوانترین متخصص تکنولوژیهای جدید در روزنامۀ نیویورک تایمز معرفی شد به خود میبالیدیم ...
نازنین بدون اینکه به ما بگوید راهی برای آمدن #مادر و خواهر فرید پیدا کرد .
یک روز غروب که از سر کار آمدم نازنین #سورپرایزم کرد و گفت خواهر و مادر فرید فردا پرواز میکنند .
#روز زیبایی بود .
وقتی فرید آنها را دید قدرت حرف زدن و حتی گریه کردن هم نداشت ،فقط برای لحظاتی در #آغوش مادر و خواهرش گم شد و نگاهمان کرد و گفت شما با من چهها که نکردید .
مشغول پذیرایی از مهمانها بودیم که نازنین صدایم کرد و #فرید را نشانم داد که با یک حوله و سطل آب شبیه اولین بار که در خیابان دیده بودمش داشت #اتومبیلم را تمیز میکرد .
از خانه بیرون رفتم و #بغلش کردم ، #گفت میخواهم هرگز #فراموش نکنم که شما مرا از کجا به کجا #پرواز دادید .
#دکتر_فرید_عبدالعالی امروز یکی از استادان ممتاز و برجستۀ دانشگاه هاروارد آمریکا هستند.
#گر_به_خودآیی_به_خدای_رسی
☫
〰〰〰〰〰〰〰
با تشکر از خانم ستاری ( سلطانی )
❤️ https://telegram.me/eshghonava
Telegram
نوای عشق
عشق و خداوند و هستی سه روی یک حقیقت است
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
گفتگوى ملّت عشق
دباغ/سروش/ مدرسه مولانا
#روانشناسی_مولانا
بخشی از جلسه معرفی کتاب ملت عشق در مونترآل کانادا
آنچه مولوی از روان آدمی می گوید ، گویی سخنی است که روانشناسان نیز بر آن تایید دارند .
❤️ @eshghonava
بخشی از جلسه معرفی کتاب ملت عشق در مونترآل کانادا
آنچه مولوی از روان آدمی می گوید ، گویی سخنی است که روانشناسان نیز بر آن تایید دارند .
❤️ @eshghonava
اشوی عزیز, #حقیقت چیست؟
آیا نمادها و #متون مقدس بیانگر حقیقت هستند؟
#خیر, هیچ کلامی نمایانگر حقیقت نیست.
#واژه "خدا" خدا نیست, همانطور که واژه "آتش" آتش نیست .
تو نمیتوانی #فهرست نام غذاها را بخوری و سیر شوی.
#فهرست غذا خود غذا نیست.
همه #نمادها همچون فهرست غذا هستند و مردمان بسیاری هستند که این فهرست را می خورند و #رنج می برند، گرسنگی میکشند و درعجبند که چرا رنج می کشند.
#تصاویر , تندیس ها, متون مقدس, و جملات همگی #نماد هستند و بی فایده.
#حقیقت ربطی به کلام ندارد.
#حقیقت بی واژه است.
#فراسوی کلام است.
#حقیقت را نمیتوان به سطح یک نظریه تقلیل داد.
#حقیقت پهناور است و #کلام محدود.
به هیچ چیز جز #تجربه خودت گوش نده.
تنها تجربه وجودین است که میتواند #حقیقت را برایت آشکار کند.
#جمال, خیر, حقیقت, همگی باید توسط خودت تجربه شوند.
شاید #بودا یا مسیح آن را تجربه کرده باشند,ولی تجربه آنها ربطی به تو ندارد.
#تجربه آنها تجربه تو نیست.
من #حقیقت را دیده ام, شناخته ام,و مایلم آن را با شما #سهیم شوم و آن را به شما بدهم,ولی این #ممکن نیست.
نمیتوانید با #چشمان من نگاه کنید و با قلب من احساس کنید.
هرچه را که من بگویم برایت #نماد می شود.
تا زمانی که گفتن من تو را #تشنه تر نکند, نه برای #کلام بیشتر ، بلکه برای #تجربه کردن خودت، تا زمانی که خودت بدنبال تجربه کردن نروی به وطن یا همان #حقیقت نخواهی رسید.
#وطن تو نزدیکترین نقطه به خودت است.
باید هم چنین باشد.
#حقیقت دقیقا در #وجود خودت است.
#اشو
@oshoi
❤️ https://telegram.me/eshghonava
آیا نمادها و #متون مقدس بیانگر حقیقت هستند؟
#خیر, هیچ کلامی نمایانگر حقیقت نیست.
#واژه "خدا" خدا نیست, همانطور که واژه "آتش" آتش نیست .
تو نمیتوانی #فهرست نام غذاها را بخوری و سیر شوی.
#فهرست غذا خود غذا نیست.
همه #نمادها همچون فهرست غذا هستند و مردمان بسیاری هستند که این فهرست را می خورند و #رنج می برند، گرسنگی میکشند و درعجبند که چرا رنج می کشند.
#تصاویر , تندیس ها, متون مقدس, و جملات همگی #نماد هستند و بی فایده.
#حقیقت ربطی به کلام ندارد.
#حقیقت بی واژه است.
#فراسوی کلام است.
#حقیقت را نمیتوان به سطح یک نظریه تقلیل داد.
#حقیقت پهناور است و #کلام محدود.
به هیچ چیز جز #تجربه خودت گوش نده.
تنها تجربه وجودین است که میتواند #حقیقت را برایت آشکار کند.
#جمال, خیر, حقیقت, همگی باید توسط خودت تجربه شوند.
شاید #بودا یا مسیح آن را تجربه کرده باشند,ولی تجربه آنها ربطی به تو ندارد.
#تجربه آنها تجربه تو نیست.
من #حقیقت را دیده ام, شناخته ام,و مایلم آن را با شما #سهیم شوم و آن را به شما بدهم,ولی این #ممکن نیست.
نمیتوانید با #چشمان من نگاه کنید و با قلب من احساس کنید.
هرچه را که من بگویم برایت #نماد می شود.
تا زمانی که گفتن من تو را #تشنه تر نکند, نه برای #کلام بیشتر ، بلکه برای #تجربه کردن خودت، تا زمانی که خودت بدنبال تجربه کردن نروی به وطن یا همان #حقیقت نخواهی رسید.
#وطن تو نزدیکترین نقطه به خودت است.
باید هم چنین باشد.
#حقیقت دقیقا در #وجود خودت است.
#اشو
@oshoi
❤️ https://telegram.me/eshghonava
Telegram
نوای عشق
عشق و خداوند و هستی سه روی یک حقیقت است
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
محمد صالحی
m.salehy@gmail.com
@m_salehy
سید حمید رضا #محتشمی
آیا میدانید #آینده_پژوهی چیست؟؟ شما ۱۰ سال آینده خودتان را چگونه ارزیابی میکنید؟!!
❤️ @eshghonava
آیا میدانید #آینده_پژوهی چیست؟؟ شما ۱۰ سال آینده خودتان را چگونه ارزیابی میکنید؟!!
❤️ @eshghonava