جهان
خسته از جنگ
خسته از شبهایی که بوی باروت
جای عطر نان تازه را میگیرد!
از پنجرههایی
که به جای باران
صدای گلوله را میشنوند!
کودکی
خانهای میکشد
با یک درخت، یک خورشید
ومادری که هنوز
در قاب در به انتظار ایستاده است!
کاش فردا
هیچ کودکی صدای انفجار را
با صدای رعد اشتباه نگیرد
کاش دستها
به جای اسلحه
به سوی هم دراز شوند!
کاش زمین
آنقدر آرام شود
که بتوانیم صدای روییدن گل را بشنویم!
صلح
شاید همین باشد
که هیچ مادری
برای بازگشت فرزندش
چشم به جاده ندوزد!
و هیچ کودکی
در نقاشیاش
خانه را
با دیوارهای بلند نکشد!
#فریما_محمودی
#شعر_نو_۶۴۲۵۳۷
#درود_روزتون_به_مهر
https://telegram.me/farimamahmudi
خسته از جنگ
خسته از شبهایی که بوی باروت
جای عطر نان تازه را میگیرد!
از پنجرههایی
که به جای باران
صدای گلوله را میشنوند!
کودکی
خانهای میکشد
با یک درخت، یک خورشید
ومادری که هنوز
در قاب در به انتظار ایستاده است!
کاش فردا
هیچ کودکی صدای انفجار را
با صدای رعد اشتباه نگیرد
کاش دستها
به جای اسلحه
به سوی هم دراز شوند!
کاش زمین
آنقدر آرام شود
که بتوانیم صدای روییدن گل را بشنویم!
صلح
شاید همین باشد
که هیچ مادری
برای بازگشت فرزندش
چشم به جاده ندوزد!
و هیچ کودکی
در نقاشیاش
خانه را
با دیوارهای بلند نکشد!
#فریما_محمودی
#شعر_نو_۶۴۲۵۳۷
#درود_روزتون_به_مهر
https://telegram.me/farimamahmudi
Telegram
نوشتههای من
فریما محمودی
دانشجوی دکتری تخصصی زبان و ادبیات فارسی
شاعر، نویسنده
بازنشر آثار با نام نویسنده نشان دهنده فرهنگ شماست
@farima228
دانشجوی دکتری تخصصی زبان و ادبیات فارسی
شاعر، نویسنده
بازنشر آثار با نام نویسنده نشان دهنده فرهنگ شماست
@farima228
❤2👏2
جستاری در شاهنامه، تربیت انسان در اندیشهٔ فردوسی
فردوسی در جایی از شاهنامه سرشت را تعیین کنندهٔ منش آورده ولی در جایی دیگر از نظر او تاثیر فرهنگ و تربیت برجستهتر است ولی نمیتوان گفت این تناقض منطقی است.
در شاهنامه سه محور اساسی برای بحث تربیت انسان مطرح شده است.
در یکی از این محورها که بحث گوهر و سرشت است، فردوسی بیت زیبایی دارد مبنی بر اینکه گوهر انسان میتواند در داوری در بارهٔ منش و شایستگی او نقش داشته باشد. فریدون در بارهٔ فرزندانش میگوید:
که از گوهر بد نیاید مهی
مرا دل همی داد این آگهی
یعنی سرشت نامطلوب، مانع رسیدن انسان به بزرگی و شایستگی است.
از سویی دیگر فردوسی بر اهمیت فرهنگ، تربیت، خرد و هنر نیز تاکید میکند:
خرد باید و گوهر نامدار
هنر یار و فرهنگش آموزگار
یعنی چهار عامل خرد، گوهر، هنر و فرهنگ باید در کنار هم باشند. فرهنگ در اینجا نقش آموزگار دارد و هنر نیز در کنار گوهر قرار میگیرد تا انسان فقط با سرشت خود تعریف نشود و پرورش و آموختن در شکلگیری شایستگی انسان اهمیت داشته باشد. در کنار سرشت و پرورش، بحث اختیار و کوشش انسان هم اهمیت پیدا میکند. یعنی انسان در برابر رفتار و کردار خویش کاملا مسئول است و نباید ظرفیت رشد خویش را نادیده بگیرد.
این جملهٔ سعدی "تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است" نیز شاید با نگاهی به سخن فردوسی باشد.
فردوسی در داستان سهراب اشاره به همین دارد که چون سهراب در فضایی متفاوت از جهان و تربیت رستم پرورش یافته، تربیت ناقصی دارد که نتیجهاش سرنوشتی ناجور است.
در داستان ضحاک میخوانیم:
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
فردوسی نشان میدهد که در روزگار فرمانروایی ضحاک، ارزشهای اخلاقی وارونه شدهاند. خردمندان به حاشیه رانده میشوند، هنر و فضیلت بیارزش میگردند و بدی و فریبکاری رواج مییابد؛ راستی نیز چنان در تنگنا قرار میگیرد که سخن گفتن از نیکی باید پنهانی باشد.
در ادامهٔ همین بخش، فردوسی میگوید:
بپروردشان از ره جادویی
بیاموختشان کژی و بدخویی
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
این ابیات دربارهٔ پرورش دختران جمشید در دربار ضحاک است و نکتهای مهم داردکه محیط تربیتی فاسد میتواند در شکلگیری رفتار و منش انسان نقش داشته باشد.
این بخش از داستان ضحاک، برخلاف این برداشت که منش انسان فقط از سرشت او ناشی میشود، امکان بررسی نقش محیط و تربیت در تباهی اخلاقی را نیز فراهم میکند و تباهی اخلاقی، پیامدهای نادرست به بار میآورد.
البته برای نتیجهگیری قطعی به شواهد بیشتری نیازمندیم.
در داستان کیکاووس هم میخوانیم که پند نمیپذیرد و بر خلاف رای بزرگان تصمیم میگیرد و به خود و دیگران آسیب میزند. این موضوع ناتوانی در آموزش نیست بلکه نپذیرفتن آگاهانه خرد و تجربه است.این همان پندناپذیری در برابر تربیت ناپذیری است.
شاید سعدی با نگاهی به این سه محور، هر بار یکی را مد نظر خویش داشته است؛ گاهی سرشت را تعیین کننده میداند و گاهی قدرت تربیت را برای تغییر انسان موثر میداند.
بنظر من این تناقضها حاصل تفاوت موقعیتها و نگاه شاعر به انسان است.
تناقض نمایی در اندیشهٔ سعدی میتواند موضوع گزینش و بررسی سخن او در آثارش برای یافتن شواهد و نسبتهای بین سرشت، تربیت و اختیار انسان در اندیشهٔ او باشد.
و بنظر من نکتهٔ قابل تامل این است که علاوه بر خوانش ظاهری آثار بزرگان، پیامهای اخلاقی نهفته در آنها را در رفتار خویش بررسی کرده تا دچار لغزش نشویم چون خوب است تا بتوانیم پاسخ درستی به این سوالات بدهیم.
۱- آیا سرشت انسان بر تربیت او غلبه دارد؟
۲-آیا تربیت میتواند سرنوشت اخلاقی او را تغییر دهد؟
که پاسخ هر کدام باشد رفتار بسیاری از ما تحت الشعاع قرار میگیرد!!!
#فریما_محمودی
#ویرگول
https://telegram.me/farimamahmudi
فردوسی در جایی از شاهنامه سرشت را تعیین کنندهٔ منش آورده ولی در جایی دیگر از نظر او تاثیر فرهنگ و تربیت برجستهتر است ولی نمیتوان گفت این تناقض منطقی است.
در شاهنامه سه محور اساسی برای بحث تربیت انسان مطرح شده است.
در یکی از این محورها که بحث گوهر و سرشت است، فردوسی بیت زیبایی دارد مبنی بر اینکه گوهر انسان میتواند در داوری در بارهٔ منش و شایستگی او نقش داشته باشد. فریدون در بارهٔ فرزندانش میگوید:
که از گوهر بد نیاید مهی
مرا دل همی داد این آگهی
یعنی سرشت نامطلوب، مانع رسیدن انسان به بزرگی و شایستگی است.
از سویی دیگر فردوسی بر اهمیت فرهنگ، تربیت، خرد و هنر نیز تاکید میکند:
خرد باید و گوهر نامدار
هنر یار و فرهنگش آموزگار
یعنی چهار عامل خرد، گوهر، هنر و فرهنگ باید در کنار هم باشند. فرهنگ در اینجا نقش آموزگار دارد و هنر نیز در کنار گوهر قرار میگیرد تا انسان فقط با سرشت خود تعریف نشود و پرورش و آموختن در شکلگیری شایستگی انسان اهمیت داشته باشد. در کنار سرشت و پرورش، بحث اختیار و کوشش انسان هم اهمیت پیدا میکند. یعنی انسان در برابر رفتار و کردار خویش کاملا مسئول است و نباید ظرفیت رشد خویش را نادیده بگیرد.
این جملهٔ سعدی "تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است" نیز شاید با نگاهی به سخن فردوسی باشد.
فردوسی در داستان سهراب اشاره به همین دارد که چون سهراب در فضایی متفاوت از جهان و تربیت رستم پرورش یافته، تربیت ناقصی دارد که نتیجهاش سرنوشتی ناجور است.
در داستان ضحاک میخوانیم:
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
فردوسی نشان میدهد که در روزگار فرمانروایی ضحاک، ارزشهای اخلاقی وارونه شدهاند. خردمندان به حاشیه رانده میشوند، هنر و فضیلت بیارزش میگردند و بدی و فریبکاری رواج مییابد؛ راستی نیز چنان در تنگنا قرار میگیرد که سخن گفتن از نیکی باید پنهانی باشد.
در ادامهٔ همین بخش، فردوسی میگوید:
بپروردشان از ره جادویی
بیاموختشان کژی و بدخویی
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
این ابیات دربارهٔ پرورش دختران جمشید در دربار ضحاک است و نکتهای مهم داردکه محیط تربیتی فاسد میتواند در شکلگیری رفتار و منش انسان نقش داشته باشد.
این بخش از داستان ضحاک، برخلاف این برداشت که منش انسان فقط از سرشت او ناشی میشود، امکان بررسی نقش محیط و تربیت در تباهی اخلاقی را نیز فراهم میکند و تباهی اخلاقی، پیامدهای نادرست به بار میآورد.
البته برای نتیجهگیری قطعی به شواهد بیشتری نیازمندیم.
در داستان کیکاووس هم میخوانیم که پند نمیپذیرد و بر خلاف رای بزرگان تصمیم میگیرد و به خود و دیگران آسیب میزند. این موضوع ناتوانی در آموزش نیست بلکه نپذیرفتن آگاهانه خرد و تجربه است.این همان پندناپذیری در برابر تربیت ناپذیری است.
شاید سعدی با نگاهی به این سه محور، هر بار یکی را مد نظر خویش داشته است؛ گاهی سرشت را تعیین کننده میداند و گاهی قدرت تربیت را برای تغییر انسان موثر میداند.
بنظر من این تناقضها حاصل تفاوت موقعیتها و نگاه شاعر به انسان است.
تناقض نمایی در اندیشهٔ سعدی میتواند موضوع گزینش و بررسی سخن او در آثارش برای یافتن شواهد و نسبتهای بین سرشت، تربیت و اختیار انسان در اندیشهٔ او باشد.
و بنظر من نکتهٔ قابل تامل این است که علاوه بر خوانش ظاهری آثار بزرگان، پیامهای اخلاقی نهفته در آنها را در رفتار خویش بررسی کرده تا دچار لغزش نشویم چون خوب است تا بتوانیم پاسخ درستی به این سوالات بدهیم.
۱- آیا سرشت انسان بر تربیت او غلبه دارد؟
۲-آیا تربیت میتواند سرنوشت اخلاقی او را تغییر دهد؟
که پاسخ هر کدام باشد رفتار بسیاری از ما تحت الشعاع قرار میگیرد!!!
#فریما_محمودی
#ویرگول
https://telegram.me/farimamahmudi
Telegram
نوشتههای من
فریما محمودی
دانشجوی دکتری تخصصی زبان و ادبیات فارسی
شاعر، نویسنده
بازنشر آثار با نام نویسنده نشان دهنده فرهنگ شماست
@farima228
دانشجوی دکتری تخصصی زبان و ادبیات فارسی
شاعر، نویسنده
بازنشر آثار با نام نویسنده نشان دهنده فرهنگ شماست
@farima228
👍1👏1