دغدغه ایران
56K subscribers
1.18K photos
508 videos
149 files
2.56K links
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشته‌های محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشته‌هایم ندارم.
Download Telegram
فاجعه برای مردم نامختارِ نامسئول
 
محمد فاضلی
 
سخنرانی اخیر دونالد ترامپ در کنگره آمریکا با لحنی تهاجمی همراه بود و بیش از هر چیز نشان داد که منازعه دیرپای ایران و آمریکا به نقطه‌ای رسیده که خطر لغزش به سوی جنگ را نمی‌توان نادیده گرفت. اگر چنین جنگی رخ دهد، ویرانی آن برای ایران سنگین خواهد بود؛ و این واقعیت تلخ‌تر می‌شود وقتی بدانیم اکثریت مردم ایران نه در شکل‌گیری این منازعه نقشی داشته‌اند و نه امروز ابزار مؤثری برای جلوگیری از آن در اختیار دارند.
 
اما این وضعیت محصول یک تصمیم ناگهانی نیست. منازعه ایران و آمریکا در طول نزدیک به پنج دهه، در بستر مجموعه‌ای از رویدادها، تصمیم‌ها، ایدئولوژی‌ها و منافع سیاسی و اقتصادی شکل گرفته است. گروگانگیری سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ نقطه عطفی بود که این منازعه را از سطح اختلافات معمول پس از انقلاب فراتر برد و آن را به محور هویت سیاسی گروه‌هایی در هر دو کشور تبدیل کرد. نطفه جنگ را آمران و عاملان اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ کاشتند. انقلاب‌ها ماهیتاً منازعات بین‌المللی و ژئوپلتیک خلق می‌کنند، اما منازعه ایران و آمریکای پس از انقلاب، بدون ماجرای گروگانگیری به سطحی نمی‌رسید که پنج دهه از تاریخ ایران را زیر سایه خود قرار دهد.
 
از آن زمان، آمریکاستیزی در ایران و ایران‌ستیزی در آمریکا نه فقط موضع سیاسی، بلکه منبع قدرت، هویت و منافع اقتصادی شد؛ و همین امر امکان عادی‌سازی را بارها از میان برد. نگهداشت و تر و خشک کردن کودک منازعه‌ای که در رحم گروگانگیری سفارت آمریکا پدید آمد، به کسانی سپرده شد که در سیاست داخلی ایران و آمریکا ذینفع آن ماجرا شدند. آمریکاستیزی در ایران هیمنه‌ای یافت و کسب‌وکاری شد؛ و به همین ترتیب ایران‌ستیزی در آمریکا کسب‌وکار و هویتی شد. آمریکاستیزی و ایران‌ستیزی حامیان، نگهبانان، ذینفعان و هویت‌هایی خلق کرد که پیمودن مسیر تا به امروز را تسهیل کردند.
 
در این میان، ایران در یکی از پیچیده‌ترین محیط‌های ژئوپلتیک جهان قرار دارد؛ محیطی که حتی بدون خصومت آمریکا نیز پر از تهدیدهای بالقوه است. اما سیاست‌های منطقه‌ای ایران، رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، و مداخلات بازیگران مختلف، این وضعیت را پیچیده‌تر کرده و امکان مدیریت منازعه را کاهش داده است.

تلاش‌های دیپلماتیک در چهار دهه گذشته، از هر دو سو، بارها به سدهایی از هویت، منافع، روان‌شناسی آدم‌ها و ساختارهای ژئوپلتیک و ژئواکونومیک در واشنگتن، تهران و تلاویو (به علاوه جاهای دیگر) برخورده‌اند که بخشی از آن‌ها ساختاری و بخشی ناشی از منافع گروه‌هایی بوده که از تداوم تنش سود می‌برند.
 
اگر جنگی رخ دهد، نه دموکراسی به بار می‌آورد و نه توسعه؛ بلکه احتمالاً به بازتولید اقتدارگرایی در شرایطی وخیم‌تر منجر می‌شود. برای آمریکا نیز چنین جنگی سود راهبردی مشخصی (در مقایسه با هزینه‌هایش و منفعت راه‌های بدیل) ندارد و می‌تواند آن کشور را درگیر هزینه‌هایی کند که در رقابت جهانی، به‌ویژه با چین، برایش زیان‌بار است. اما تفاوت در مقیاس قدرت روشن است: خسارت‌های آمریکا قابل جبران است، اما برای ایران، جنگ می‌تواند دهه‌ها توسعه‌نیافتگی و ویرانی به همراه داشته باشد.
 
در این میان، پرسشی مهم باقی می‌ماند: چگونه به نقطه‌ای رسیده‌ایم که بخشی از جامعه، از سر خشم و استیصال، جنگ را به‌عنوان راه‌حلی محتمل می‌بیند؟ این نشانه بحران عمیق اعتماد، انسداد سیاسی و فرسایش امید اجتماعی است؛ بحران‌هایی که اگر دیده نشوند، حتی در نبود جنگ نیز آینده کشور را به اندازه امروز تخریب می‌کنند.
 
پنج‌شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ (۲۵ فوریه ۲۰۲۶)، شاید آخرین فرصت برای دیپلمات‌ها و سیاست‌مداران باشد تا مسیر را از لبه پرتگاه دور کنند. شاید، فقط شاید، هنوز می‌توان از فاجعه جلوگیری کرد، اگر اراده‌ای واقعی – و مقدار زیادی ازخودگذشتگی - برای مهار منازعه و باز کردن راه گفت‌وگو وجود داشته باشد.

مردم ایران سزاوار آن هستند که هزینه تصمیم‌هایی را نپردازند که در شکل‌گیری‌شان اختیاری نداشته‌اند و نه مسئولیتی در پیدایش آن دارند.
 
 
@fazeli_mohammad
👍483👎85
انقلاب و دیکتاتوری

آیا نظام‌های سیاسی که از دل #انقلاب_اجتماعی بیرون می‌آیند با بقیه نظام‌های اقتدارگرا فرق دارند یا می‌توان آن‌ها را مثل بقیه اقتدارگرایی‌ها دانست؟ استیون لویتسکی و لوکان وی در کتاب «انقلاب و استبداد» استدلال می‌کنند که نظام‌های برآمده از انقلاب‌های اجتماعی به دلیل رادیکالیسم و تغییراتی بنیادینی که ایجاد می‌کنند، و زنجیره‌ای از واکنش‌های ضدانقلابی که برمی‌انگیزند، به سازمان‌دهی و کیفیت کاملاً متمایزی می‌رسند. ویژگی‌های آن‌ها این رژیم‌های انقلابی را به سطحی از صلب بودن، مقاومت در برابر تغییر، و پایداری می‌رساند. این رژیم‌ها البته در معرض فرسایش هستند اما می‌توانند دهه‌ها دوام بیاورند و به‌طور معمول سه برابر سایر رژیم‌های اقتدارگرایی عمر می‌کنند که از دل انقلاب بیرون نیامده‌اند.

شنیدن در تلگرام


شناسه پیپال
Mfpaypal97@gmail.com

موسیقی آغازین
قطعه سلام، اثر استاد حسن کسائی

Email: dirancast@gmail.com

امور فنی و صوت: مرتضی مشیری‌خواه
گرافیک: استودیو آنسو
                                
تاریخ انتشار
اسفند هزاروچهارصدوچهار

#انقلاب_اجتماعی #استبداد #دیکتاتوری

@dirancast_official
👍111👎38
‏پریشب با محمد مالجو ۳ ساعت در بین دانشجویان در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گفت‌وگو کردیم. مستأصل و خشمگین از اصلاح‌ناپذیری حکومتند. زندگی برایشان تیره شده. فحش زیبا نیست اما رسانه رادیکال اعتراضشان است. آنان که افق زندگی آن‌ها را تیره کرده‌اند حق ندارند درس اخلاق بدهند.

@fazeli_mohammad
👍464👎28
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جان به لب رسیدگان
بنیان‌های نارضایتی و صلح مسلّح ایرانیان

مردم ایران بعد از فاجعه کشته شدن هزاران نفر در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، مغموم و سوگوار به نظاره تحولات ژئوپلتیک و زورآزمایی قدرت‌های جهانی با نظام جمهوری اسلامی ایران نشسته‌اند. محمد فاضلی در این میان تلاش می‌کند از تسلیت گفتن و همدردی با مردم فراتر رود، ریشه‌های نارضایتی مردم ایران را صورت‌بندی کند و سهم نظام سیاسی و قدرت‌های خارجی در این وضعیت را تشریح کند. #یاسر_عرب در این گفت‌وگو وظیفه‌ای دشوار به عهده گرفته تا گفتمان و رویکرد هسته سخت و حامیان نظام جمهوری اسلامی را نمایندگی کند و علی‌رغم دیدگاه‌های شخصی خودش، از زبان آن‌ها سخن بگوید.

دیدن ویدیو
https://youtu.be/r_puAsv64fw

محمد فاضلی در این گفت‌وگو علاوه بر نشان دادن ریشه‌های نارضایتی مردم ایران و معترض شدن ایشان، یک معضل تاریخی ایران – یعنی خشونت سیاسی – را از عصر ناصرالدین شاه تا به امروز، مرور می‌کند. صورت‌بندی او بر مفهوم صلح مسلح در جامعه‌حکومت ایرانی بنا شده و دشواری‌های ساختاری غلبه بر خشونت را آشکار می‌کند.

#خشونت_سیاسی #۱۸_۱۹_دی #یاسر_عرب #صلح_مسلح

@irantalk_sn
👍149👎17
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کشته‌ها در تاریخ ملت‌ها

در تاریخ برخی ملت‌ها، کشته شدن چند نفر. - مثلا پنج نفر در سوئد به سال ۱۹۳۱ - سبب تحولی عظیم و شکل‌گیری قرارداد اجتماعی نوین شده است.

دیدن ویدیو
https://youtu.be/NDQejsUw4M4

در این کشور به روایت خود حکومت سه هزار نفر کشته شده‌اند و برخی حاضر نیستند محکوم کنند، حرف بزنند، بگویند قرار نبود این کشتارها صورت بگیرد. انگار نه انگار فاجعه‌ای رخ داده است. نشانه‌ای از عذرخواهی و ندامت هم نیست.

حمله خارجی و نه به جنگ را باید کنار نهیب زدن بر قدرت گذاشت که با انسداد سیاسی، مردمان را مجبور می‌کند به قدرت خارجی و جنگ امیدوار شوند.

@irantalk_sn
👍307👎29
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✔️ داگلاس نورث در مورد وضعیت همین امروز ما چه می‌گوید؟

توسعه فقط حاصل فناوری یا انقلاب صنعتی نیست. داگلاس نورث و همکارانش در کتاب خشونت و نظم‌های اجتماعی نشان می‌دهند آنچه جهان مدرن را متمایز کرد، نه رشدهای خارق‌العاده، بلکه کاهش عقب‌گردها و توانِ حفظ دستاوردها بود. جوامع موفق، نظم سیاسی–اقتصادیِ انعطاف‌پذیری ساختند؛ نظمی که بتواند با بحران‌ها و شوک‌ها سازگار شود، نه آنکه با هر تکانه همه‌چیز را از نو ببازد.

در این پست تصویری سید علیرضا بهشتی شیرازی توضیح می‌دهد چرا این چارچوب نظری، کلیدی برای فهم مسیر توسعه و وضعیت امروز ایران به شمار می‌آید.

✔️چاپ ششم کتاب خشونت و نظم‌های اجتماعی با ویراست جدید روانۀ بازار شده است.

🛒خرید اینترنتی کتاب با تخفیف
📖مطالعۀ ۲۰ صفحۀ نخست کتاب

▫️تلگرام نشر روزنه
▫️اینستاگرام نشر روزنه

☎️ 02188721514
👍95👎10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بحران حکمرانی
چرا جمهوری اسلامی مسأله حل نمی‌کند؟


محمد فاضلی یک دهه قبل از عبارت «ایران: جامعه مسائل حل‌نشده» استفاده کرد. ویژگی حکمرانی جمهوری اسلامی ایران این است که قادر نیست مسأله حل کند و علی سرزعیم در این گفت‌وگو تلاش می‌کند در سطوح مختلف توضیح بدهد که چرا این نظام سیاسی قادر به حل مسأله نیست.

دیدن ویدیو
https://youtu.be/Nm3hCdJi6pc

علی سرزعیم این ناتوانی در حل مسأله‌ها را در سطوح مختلف شناختی، اجرایی، نهادی و متکی بر ویژگی‌های کنشگران نظام سیاسی توضیح می‌دهد. وی هم‌چنین بر اساس پژوهشی از کریس میلر که با عنوان «تلاش برای نجات اقتصاد اتحاد شوروی» منتشر شده است، نشان می‌دهد که چه ویژگی‌هایی بین ساختار حکمرانی و تصمیم‌گیری ایران و اتحاد شوروی مشترک است که سبب می‌شود هر دو قادر به حل مسأله نباشند. 

#اقتصاد_ایران #اتحاد_شوروی #کریس_میلر #علی_سرزعیم #سیاست_اقتصادی  #اصلاحات_اقتصادی

@irantalk_sn
👍96👎9
⭕️فراخوان مشارکت در مجموعه یادداشت‌های «رخداد دی ۱۴۰۴»

انجمن جامعه‌شناسی ایران

با انتشار نخستین یادداشت از مجموعه یادداشت‌های «رخداد دی ۱۴۰۴»، بدین وسیله انجمن جامعه‌شناسی ایران از پژوهشگران، دانشجویان، استادان و صاحب‌نظران و فعالان  حوزه‌های علوم اجتماعی دعوت می‌کند تا با ارسال یادداشت‌های تحلیلی خود در تداوم انتشار این مجموعه با انجمن جامعه‌شناسی ایران مشارکت کنند.
در این مجموعه همچنین یادداشت‌هایی منتخب که در رسانه‌های دیگر منتشر شده‌اند، امکان بازنشر خواهد یافت.

هدف از انتشار این مجموعه یادداشت‌ها، فراهم‌کردن فضایی برای تأمل جامعه‌شناختی درباره ابعاد مختلف رخداد دی ۱۴۰۴ است؛ از زمینه‌های تاریخی و ساختاری آن گرفته تا پیامدهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی‌اش. این مجموعه می‌کوشد بستری برای گفت‌وگوی چندصدایی و انتقادی فراهم آورد و امکان صورت‌بندی تحلیلی این رخداد را از منظرهای متنوع نظری و روشی فراهم کند.

از علاقه‌مندان دعوت می‌شود یادداشت‌های تحلیلی خود را با حجم تقریبی ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ کلمه ارسال کنند.

یادداشت‌ها پیرو بررسی هیئت داوران و  با دبیری دکتر آتنا کامل منتشر خواهند شد.

نشانی ارسال: 

iran_sociology@gmail.com

لطفا در بخش موضوع ذکر شود:
#رخداد_دی_۱۴۰۴

امید است این مجموعه بتواند به تعمیق فهم جامعه‌شناختی ما از تحولات معاصر ایران و تقویت گفت‌وگوی علمی در فضای عمومی یاری رساند.
👍88👎13
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کدام پادشاهی، کدام جمهوری؟
نقدی بر منتقدان رضا پهلوی


محمد مالجو در گفت‌وگویی که با عنوان «پهلوی راه‌حل نیست» روش سیاسی رضا پهلوی و ایده پادشاهی‌خواهی و سلطنت‌طلبی را نقد کرد. سجاد فتاحی که خود را پادشاهی‌خواه می‌داند در این گفت‌وگو به نقدهای محمد مالجو پاسخ می‌دهد. او معتقد است باید مشخصات پادشاهی یا جمهوری مناسب برای ایران را شناخت و تعریف کرد.

دیدن ویدیو
https://youtu.be/K8h7CthuKQw

سجاد فتاحی معتقد است باید تلاش کرد تا آن‌چه وی انقلاب ملی می‌خواند سبب گذار از جمهوری اسلامی شود و هم‌زمان برای اصلاح دفترچه اضطرار و فرایند سیاسی استقرار نظام سیاسی جدید در ایران کوشش کرد. وی از حمله خارجی برای تسهیل گذار نیز حمایت می‌کند.

#انسداد_سیاسی #رضا_پهلوی #حمله_آمریکا #ساختن_جامعه #سجاد_فتاحی #پادشاهی_مشروطه #طراحی_نهادی #دفترچه_اضطرار

@irantalk_sn
👎183👍175
نشست «گفت‌وگویی در باب آینده‌ ایران» مطرح شد
فاضلی: باور نمی‌کنم ناوهای ترامپ در خلیج فارس، خونخواه جوانان جان‌باخته دی‌ باشند / عجله در رسیدن به هدف، کلاه دوخته شده بر سر ما

نشست «گفت‌وگویی در باب آینده‌ ایران» به همت انجمن علمی جامعه‌شناسی دانشکده‌ علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سالن شریعتی این دانشکده برگزار شد. در این نشست، «محمد فاضلی» جامعه‌شناس و «محمد مالجو» اقتصاددان و پژوهشگر تاریخ ایران حضور داشتند. این گزارش سخنان محمد فاضلی را حول سوالات زیر پوشش می‌دهد:
چرا بسیاری از انقلاب‌های اجتماعی ناگزیر به خشونت و جنگ می‌رسند؟ چرا پس از انقلاب‌ها معمولاً میانه‌روها حذف می‌شوند؟ چرا و چگونه یک انقلاب نظم داخلی و حتی ژئوپولیتیک جهانی را به چالش می‌کشد؟ و بالاخره این که چرا ایران در مقاطع مختلف تاریخ معاصر خود ادعاهایی فراتر از ظرفیت‌های واقعی خود داشته تا جایی که نظم بین‌الملل را به چالش کشیده است؟ انتخابات ۷۶ و رخدادهای ۷۸ و ۸۸ چه نسبتی با وضعیت امروز دارند؟ تحریم، ایدئولوژی و ساختار قدرت چگونه به هم گره خورده‌اند؟ برای پرهیز از تکرار این چرخه، به چه چیزهایی نباید تن داد؟

و مهم‌تر از همه، آیا هنوز می‌توان قواعدی برای تغییر غیرخشونت‌آمیز آینده ساخت.

#آینده_ایران #نظم_بین_الملل #تاریخ_معاصر_ایران #انقلاب‌های_اجتماعی

@fazeli_mohammad
👍154👎71
Forwarded from ازسوی دیگر | رضا کلاهی (Reza Kolahi)
نامه انجمن جامعه‌شناسی ایران به انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی:

موضوع: درخواست واکنش نسبت به حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران

رئیس و اعضای محترم انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی،

احتراماً به آگاهی می‌رساند که در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۶ فوریه ۲۰۲۶) ارتش‌های ایالات متحده و اسرائیل برای دومین‌بار طی کمتر از نه ماه، به‌طور غیرقانونی و بدون هیچ‌گونه مجوز حقوقی یا اعلام قبلی، خاک جمهوری اسلامی ایران را هدف حملات گسترده نظامی قرار داده‌اند. این تجاوزات در بحبوحه‌ی مذاکرات میان ایران و آمریکا رخ داده و منجر به تلفات وسیع غیرنظامیان و خسارات سنگین به زیرساخت‌ها، مراکز درمانی، آموزشی، فرهنگی و تاریخی کشور شده است.

طبق ماده ۵۱ منشور ملل متحد، ایران صرفاً در چارچوب دفاع مشروع از خود اقدام کرده است. با این حال، ماهیت و ابعاد این حملات آشکارا ناقض اصول بنیادین حقوق بین‌الملل، کنوانسیون‌های ژنو و قواعد آمره‌ی حقوق بشر‌دوستانه است. از جمله موارد بارز نقض قانون می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
- تجاوز به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران (نقض ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد)؛
- حمله به مدرسه ابتدایی در میناب و کشته شدن ۱۶۸ کودک (نقض کنوانسیون حقوق کودک ۱۹۸۹)؛
- بمباران مراکز درمانی و امدادی؛
- حملات به مناطق غیرنظامی که منجر به ویرانی بیش از ۱۷ هزار واحد مسکونی و مجروح شدن هزاران نفر شد؛
- تخریب مراکز فرهنگی ثبت‌شده در فهرست میراث جهانی یونسکو؛
- نابودی زیرساخت‌های حیاتی و پیامدهای زیست‌محیطی وسیع.

این رویدادها نه‌تنها بنیان‌های همزیستی صلح‌آمیز میان ملت‌ها را تهدید می‌کند، بلکه به تضعیف ارزش‌هایی چون آزادی، برابری و کرامت انسانی—ارکان اصلی جوامع مدرن—می‌انجامد.

از منظر جامعه‌شناسی، بی‌تفاوتی در برابر اقداماتی که موجودیت جامعه و امکان زندگی مشترک انسانی را به خطر می‌اندازد، روا نیست. بر این اساس، بدینوسیله، انجمن جامعه‌شناسی ایران (و اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی ایران متفقاً) از انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی انتظار دارد:
۱. موضع رسمی خود را علیه تحمیل جنگ از سوی ایالات متحده و اسرائیل اعلام کند؛
۲. جامعه‌شناسان، به‌ویژه در کشورهای درگیر، را به تحلیل پیامدهای اجتماعی و اخلاقی این جنایات و مطالبه‌ی توقف آن فراخواند؛
۳. از تشکیل کمیسیون حقیقت‌یاب بی‌طرف بین‌المللی برای بررسی کشتار غیرنظامیان، به‌ویژه کودکان، حمایت کند؛
۴. بر ضرورت حفاظت از میراث فرهنگی و جلوگیری از تداوم تخریب آثار تاریخی تأکید ورزد؛
۵. از تلاش‌های بین‌المللی برای برقراری آتش‌بس، پیشگیری از تکرار تجاوز و جبران خسارت‌ها پشتیبانی نماید.

ما اطمینان داریم جامعه‌شناسان سراسر جهان، بر پایه‌ی مسئولیت اخلاقی و علمی خویش، در برابر چنین تهدیدی نسبت به بنیان‌های انسانی و اجتماعی سکوت نخواهند کرد.

با احترام،
انجمن جامعه‌شناسی ایران
و
اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی ایران
👍161👎72
Forwarded from ازسوی دیگر | رضا کلاهی (Reza Kolahi)
7748470006450429699_283846406707448.pdf
171.6 KB
فایل اصلی نامه‌ی بالا
👍71👎38
دو ساعت مانده تا تحویل سال؛ نوروز بر شما مبارک باشد، در حد مقدور، به آن اندازه که جانی باقی مانده است تا آرزو‌ کنیم ایران روی خوش ببیند؛ فارغ از بمباران و ویرانی؛ با مردمانی که مسالمت‌آمیز در کنار هم زندگی می‌کنند، کشورشان را می‌سازند، و نقشی عزتمندانه در جهان دارند. سلامت و در امان باشید از جنگی که شر مطلق است.

محمد فاضلی
۱۴۰۴/۱۲/۲۹
👍393👎36
Forwarded from محمد مالجو
️ ⭕️ از نیروگاه تا نانوایی: زنجیرۀ فروپاشی

تهدید به هدف‌گرفتن نیروگاه‌های برق صرفاً تهدیدی نظامی نیست. تهدیدی است علیه بافت زندگی روزمره. در جامعۀ مدرن اصولاً برق یک «کالای زیرساختی» است که نه‌فقط تولید بلکه بازتولید اجتماعی را ممکن می‌سازد: از بیمارستان‌ها و زنجیرۀ تأمین دارو تا شبکه‌های آب‌رسانی و حمل‌ونقل و ارتباطات و حتی اعتماد متقابل میان افراد.

نابودی این زیرساخت یعنی فروپاشی دفعی نظمی که کنش جمعی را ممکن می‌کند. زیرساخت‌ها همان بسترهایی نامرئی‌‌اند که روابط اجتماعی را شکل می‌دهند. وقتی برق از کار بیفتد نه‌فقط کارخانه‌ها تعطیل می‌شوند بلکه قراردادهای نانوشته‌ای که زندگی را قابل پیش‌بینی می‌کنند نیز از هم می‌پاشند: نان به‌موقع نمی‌رسد، بیمار درمان نمی‌شود، اطلاعات قطع می‌شود و نااطمینانی به قاعده بدل می‌گردد.

در چنین وضعی، جامعه وارد وضعیت «فرسایش شتابان» می‌شود، جایی که پیوندهای اجتماعی پیش از آن‌ که بازسازی شوند فرو می‌ریزند. این‌جاست که ساده‌انگاری مدافعان تهاجم خارجی آشکار می‌شود: تصور این که می‌توان به «نظام» ضربه زد بی‌آن‌که «جامعه» آسیب ببیند نادیده‌انگاری همین پیوستگی عمیق است. زیرساخت‌ها بی‌طرف نیستند. نابودی‌شان بیش از آن که قدرت سیاسی را هدف بگیرد ظرفیت زیست جمعی را تخریب می‌کند.

🆔 @mmaljoo
👍224👎36
طرد و تحقیرشدگان

محمد فاضلی

بیکاری و شرایط جنگی باعث شد به اجبار تعدادی فیلم و سریال ببینم و از جمله #سریال_قورباغه و فیلم جنگ جهانی سوم ساخته‌های #هومن_سیدی را دیدم. فیلم «مغزهای کوچک زنگ‌زده» را هم سالیان قبل از او دیده بودم. به گمانم در ذهنیت هومن سیدی، نکته مهم و بسیار قابل اعتنایی هستد که در هر سه اثر او آشکارند. البته درباره بقیه آثار او قضاوت نمی‌کنم.

آدم‌ها، شخصیت‌ها و وضعیت‌هایی که سیدی در این سه اثر به تصویر می‌کشد، همگی نشان طردشدگی را بر خود دارند. آدم‌های مغزهای کوچک زنگ‌زده در حاشیه شهر و در خشن‌ترین صورت‌های طردشدگی به سر می‌برند. هم‌چنین است شخصیتی که محسن تنابنده در جنگ جهانی سوم بازی می‌کند و حتی دختر کر و لالی که او عاشقش می‌شود. آدم‌های قورباغه هم همگی نشان طردشدگی بر چهره دارند از نوری گرفته تا رامین و سروش و بقیه.

اما نکته‌ای که سیدی در همه این‌ها به تصویر می‌کشد، ظرفیت این آدم‌های طردشده برای اعمال خشونت است. شخصیت مظلوم و ساکت تنابنده در جنگ جهانی سوم می‌تواند در نهایت آدم بکشد و سم در غذای ده‌ها نفر بریزد. در کل فیلم هم توسط کارگردان و تهیه‌کننده و سایر شخصیت‌های درون فیلم تحقیر می‌شود.

آدم‌های سریال قورباغه آرزومندان طردشده‌ای هستند که به دنبال ثروت و بیشتر از آن قدرت می‌گردند. گرد مخدر قورباغه، نوش‌داروی قدرت برای نفی طردشدگی است و همه حاضرند برای رسیدن به آن آدم بکشند، از عشق بگذرند و خشونت بورزند. آدم‌های طردشده مغزهای کوچک زنگ‌زده هم همین قابلیت را دارند.

درست است که شرایط جنگی است و حال و حوصله‌ای برای این نوع نگاه به زندگی اجتماعی نیست، اما دقیقاً همین نقطه کانونی نگاه هومن سیدی است که او و طرح انتقادی آثارش (حداقل در این سه اثر که من دیده‌ام) را به لحظه حال ایران در فروردین ۱۴۰۵ پیوند می‌زند.

جامعه ایران چگونه دوپاره شد؟ چگونه بخشی از این جمعیت (هر چند درصد که هست) به نقطه‌ای رسید که از باریدن خشن‌ترین و فلاکت‌بارترین صورت خشونت (جنگ علیه وطن با همه خسارات و خشونت‌هایش) استقبال کرده و خوشحالی کند؟ این لحظه تأسف‌بار چگونه پدید آمد؟

پاسخ آثار هومن سیدی این است: بخشی از ایرانیان طرد شدند، صدای‌شان شنیده نشد، عاملیت‌شان از دست رفت، و در نهایت از سر استیصال به قدرت جادویی (مثل گَرد قورباغه) دل بستند. آن‌ها بر اثر سازوکارهای اقتصادی (فقر و بسته شدن فرصت‌های رشد)، سازوکارهای اجتماعی (سرکوب سبک زندگی، محترم شمرده نشدن، نادیده گرفته شدن و احساس سرکوب منزلتی)، سازوکارهای سیاسی (ممانعت از مشارکت سیاسی، خلق بی‌قدرتی در اثرگذاری معنادار بر سرنوشت سیاسی، مشاهده فساد و ناکارآمدی و بسته شدن روزنه‌های خروج از این وضعیت)؛ و در تنگنای فقدان بازنمایی رسانه‌ای دیدگاه و اندیشه‌شان، عصیان کردند. این البته عصیانی مستأصل است که در قالب دل بستن به اعمال خشونتی که دیگری (دشمن بیرونی) اعمال می‌کند، جلوه‌گر می‌شود.

آثار هومن سیدی از این جهت که طردشدگان را در کانون توجه قرار می‌دهد، نگاه انتقادی نافذی به جامعه ایرانی دارد؛ و از آن جهت که ظرفیت بروز خشونت و اهمیت خطرهای نهفته در احساس بی‌قدرتی را به تصور می‌کشد، مهم و هشداردهنده هستند.

ایران بهتر در شرایطی ساخته می‌شود که تعداد هر قدر کمتری از آدم‌ها احساس طردشدگی و تحقیر داشته باشند. هر کجا انسانی تحقیر و طرد شود، تخم کینه و نفرتی کاشته می‌شود، و سودای دست‌یابی به قدرتی برای خروج از طرد و تحقیر شکل می‌گیرد که خانمان‌سوز است. گاه بنیان خانواده‌ای را می‌سوزاند و گاه جامعه‌ای را به آتش می‌کشد.

ایرانی بدون طرد و تحقیرم آرزوست.

@fazeli_mohammad
👍318👎8
Forwarded from محمد مالجو
️ ⭕️ فرصت‌طلبی در لباس تاریخ: نقد یک استدلال جنگ‌طلبانه

یکی از کارمندان "ایران‌اینترنشنال" ادعا می کند که تجربهٔ عراق در سال ۱۹۹۱ نشان داد که اگر مردم همزمان با حملهٔ خارجی برای سرنگونی حکومت اقدام نکنند فرصت از دست می‌رود و هزینه‌ها در آینده چندبرابر می‌شود. نتیجه می‌گیرد در ایران نیز باید جنگ جاری را به نقطهٔ پایانِ حکومت بدل کرد و هر تعللی خیانت به وطن است.

این حرف در ظاهر به تاریخ اشاره می‌کند، اما در واقع عمیقاً غیرتاریخی است: می‌خواهد سرنوشت ایران را با الگوی جنگی یک کشور دیگر توضیح دهد و همان نسخه را این‌جا اجرا کند. اما تاریخ اصلاً نسخهٔ آماده و قابل کپی‌کردن نیست. هر جامعه شرایط خاص خودش را دارد. ترکیبی است از نیروهای سیاسی و شکاف‌های اجتماعی و ظرفیت‌های درونی. نمی توان با یک مقایسهٔ ساده و عجولانه بر استمرار مسیر جنگ اصرار ورزید.

اولا‌ً این استدلال به طرزی فرصت‌طلبانه جنگ را از یک «فاجعه» به یک «فرصت» بدل می‌کند. گویی بمباران نه ویرانگر زیرساخت و جان انسان‌ها بلکه میان‌بُری برای رهایی است. در واقعیت اما جنگ نه جراحی دقیق که طوفانی کور است: نه‌فقط دولت بلکه جامعه را نیز می‌فرساید. نه‌فقط قدرت حکومت بلکه اعتماد و همبستگی و امکان کنش جمعی میان ملت را نیز تضعیف می کند. ایرانِ فرسوده از جنگ نه ایرانِ آماده برای آزادی که ایرانِ آماده برای فروپاشی‌های زنجیره‌ای است.

ثانیاً این روایت با برچسب‌زنی اخلاقی اصولاً پیچیدگی سیاست را به دوگانه‌ای ساده تقلیل می‌دهد: «وطن‌پرست» یا «خائن». اما این دوگانه در بستر حملهٔ خارجی اصلاً خود به ابزار سرکوب بدل می‌شود. هر که را با تهاجم خارجی مخالفت بورزد به‌راحتی به «همدست حکومت» متهم می‌کنند و میدان سیاست را بر این مبنا  نه گسترده‌تر که تنگ‌تر می‌سازند. نتیجه کاملاً  متناقض‌نماست: جنگی که بنا بود برای آزادی آغاز شود عملاً فضای آزادی را خفه می‌کند.

ثالثاً این نگاه از یک نکتهٔ تعیین‌کننده غفلت می‌کند: نیروهای خارجی اصولاً اهداف خود را دارند نه پروژهٔ رهایی مردم ایران را. تاریخ نشان داده که مداخلهٔ بیرونی، حتی اگر به تغییر حکومت بینجامد، لزوماً به استقرار نظمی باثبات و عادلانه و مردمی ختم نمی‌شود. آنچه باقی می‌ماند غالباً دولتی ضعیف و جامعه‌ای گسیخته و میدانی باز برای انواع رقابت‌های ویرانگر است.

رابعاً قیاس با عراق دقیقاً همان چیزی را پنهان می‌کند که باید دیده شود: هزینهٔ واقعی «تأخیر» نه‌فقط در سال‌ها بلکه در کیفیت ویرانی است. مسئله این نیست که چرا تغییر دیر رخ داد. مسئله این است که چرا تغییر، به‌واسطهٔ جنگ و مداخله، به شکلی رخ داد که خود به منبعی تازه از خشونت و بی‌ثباتی بدل شد.

سرانجام نیز این که مهم‌ترین لغزش این استدلال مشخصاً چشم‌پوشی از اصل بنیادین استقلال است. مخالفت با یک حکومت به‌هیچ‌وجه به معنای پذیرش یا توجیه تجاوز خارجی نیست. برعکس، دقیقاً در لحظهٔ تجاوز است که دفاع از سرزمین و جامعه معنایی دوچندان می‌یابد. آزادی و رهایی اگر قرار است پایدار باشد باید بر بستر نیروهای درونی جامعه ساخته شود نه بر شانه‌های بمب‌افکن‌ها.

🆔 @mmaljoo
👍172👎41
Forwarded from پرسشِ توسعه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفت‌وگو با محمدرضا کلاهی | بخش اول

پرسش: بعداز گذشت بیش از سه هفته از آغاز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، که با پیوست رسانه‌ای برای همراه کردن مردم ایران با این کارزار همراه بود، چه می‌توان گفت؟
آیا برای اتخاذ موضع زود است؟

پاسخ: قبل از هرچیز باید این تهاجم را با قاطعیت محکوم کرد. نه فقط به دلیل حس وطن، دوستی، بلکه به دلایل سیاسی.
زیست آزاد و عادلانه جمعی ما، مستلزم کنش جمعی مردم ایران است و نه برون‌سپاری آن به نیروی خارجی.

#گفتوگوهای_جنگ
@porseshetosee
👍111👎39
Forwarded from محمد مالجو
️ ⭕️ افسانۀ آخرین راه

«ما همۀ راه‌ها را رفتیم» ادعایی است که این روزها همچون حکمی قطعی در فضای عمومی طنین انداخته. این حکم فقط روایت گذشته نیست، افق آینده را نیز ترسیم می‌کند. برای درک نیروی اغواگرش باید هم جدی گرفته شود هم به‌دقت شکافته.

ابتدا باید پذیرفت که این ادعا بی‌پایه نیست. چهار دهه تجربۀ انباشته نشان داده که مسیرهای گوناگون آزموده شده‌اند: از مشارکت انتخاباتی و امیدبستن به اصلاحات تدریجی تا خیزش‌های خیابانی، از کنش‌های مدنی تا شکل‌های مختلف فشار اجتماعی از پایین. هر بار یا حاکمیت توانسته‌ این انرژی‌ها را جذب و خنثی کند، یا سرکوب عملاً راه چنین ابتکاراتی را سد کرده، یا خود نیروهای اجتماعی بر اثر ضعف سازماندهی و فرسایش درونی با شکست مواجه شده‌اند. حاصل برای بخش مهمی از جامعه چیزی نبوده جز حس تکرار شکست. نه حاکمان تغییر کردند نه رفتار حاکمان در حدی که باید. ازاین‌رو ادعای «ما همۀ راه‌ها را رفتیم» بیان تجربۀ زیستۀ بن‌بست سیاسی است.

اما این ادعا دقیقاً در همان لحظه‌ای که گذشته را جمع‌بندی می‌کند آینده را نیز قالب‌ می‌ریزد. دلالتی سیاسی دارد بس آشکار: اگر همۀ راه‌های درونی بسته شده‌اند، پس تنها راه باقی‌مانده عبارت است از مداخلۀ عامل بیرونی. در این نقطه است که «بن‌بست سیاسی» درجا به «ضرورت تهاجم» ترجمه می‌شود. حتی اگر گوینده صریحاً از جنگ دفاع نکند، همین که همۀ گزینه‌های داخلی را پیشاپیش منتفی اعلام می‌کند، عملاً میدان را برای گزینۀ خارجی خالی می‌گذارد. بدین‌سان، تهاجم خارجی از یک انتخاب پرریسک بدل می‌شود به «آخرین راه ناگزیر».

اما حاملان و قائلان این ادعا چه کسانی‌اند؟ پاسخ را باید در لایه‌های گوناگون اجتماعی جست. بخشی از طبقۀ متوسط شهری که سال‌ها سرمایه‌گذاری خود را بر اصلاح تدریجی نهاده و اکنون در وضعیت بی‌افقی قرار گرفته به این جمع‌بندی رسیده که زمان دیگر به سودش نمی‌گذرد. برای این گروه اصولاً تغییر سریع، هر قدر هم پرهزینه، تصورپذیرتر از انتظار طولانی است. در کنار اینان، بخش وسیعی از دیاسپورای ایرانی ایستاده که از هزینه‌های مستقیم جنگ فاصله دارد و آسان‌تر می‌تواند از مداخلۀ نظامی دفاع کند. به‌علاوه، بخش‌هایی از طبقات بالا که دارایی‌های‌شان به‌راحتی قابل‌انتقال به خارج است چه‌بسا از سر محاسبه به این نتیجه برسند که تغییرات سریع، هر قدر هم پرریسک، برای حفظ منافع‌شان مناسب‌تر از تداوم وضع موجود است.
در مقابل، فرودستان که بیش‌ترین بار هزینه را بر دوش می‌کشند عموماً محتاط‌ترند، هرچند در شرایط فرسایش شدید حتی در میان آنان نیز زمزمۀ «بدتر از این نمی‌شود» به گوش می‌رسد. این‌جاست که یک همگرایی نگران‌کننده شکل می‌گیرد: همصدایی میان گروه‌هایی که یا هزینۀ تهاجم خارجی را مستقیماً نمی‌پردازند یا از شدت استیصال به پذیرش چنین هزینه‌هایی تن می‌دهند.

بااین‌همه، تهاجم خارجی نه راه‌حل بلکه راه‌حل‌نماست، زیرا مسئله را بس نامحسوس از «تغییر نظم سیاسی» به «تخریب نظم موجود» جابه‌جا می‌کند. تخریب می‌تواند سریع رخ دهد اما ساختن نظمی پایدار به تمامی محتاج همان عناصری است که پیش‌تر غایب بوده‌اند: سازماندهی اجتماعی، نهادسازی، و توازن قوای درونی به نفع بهبود اوضاع. تهاجم خارجی نه‌فقط این کمبودها را جبران نمی‌کند بلکه غالباً مسبب تشدیدشان نیز می‌شود. وانگهی، این مسیر بر پیش‌فرضی لغزان استوار است: این که بدتر از وضع موجود ممکن نیست. حال‌آن‌که تجربۀ تاریخی بارها نشان داده است که فروپاشی دولت می‌تواند به بی‌ثباتی مزمن و چندپارگی و چرخه‌های خشونت گسترده‌تر بینجامد. مهم‌تر از همه، این گزینه فاعلیت را از جامعه سلب می‌کند و در دیسی طلایی به بازیگران بیرونی وامی‌گذارد، آن‌هم درحالی‌که هزینه‌ها کماکان بر دوش شهروندان قرار دارد. این همان منطق راه‌حل‌نماست: وعدۀ خروج از بن‌بست با تعمیق همان بن‌بست.

در برابر این افق سراب‌گونه، بدیل‌های درون‌زا هر قدر هم که کُند و دشوار و بی‌میان‌بُر باشند واقعی‌ترند. نکتۀ تعیین‌کننده این است که بسیاری از این مسیرها هرگز به‌ طور جدی آزموده نشده‌اند. سازماندهی پایدار در محیط‌های کار و زیست، شکل‌دهی به تشکل‌های صنفی و حرفه‌ای ماندگار، پیگیری سیاست مطالبات مشخص و بسیج‌پذیر، و به‌کارگیری شکل‌های متنوع نافرمانی و فشار اجتماعیِ پراکنده اما مستمر، جملگی، راه‌هایی‌اند که نه در لحظه‌های انفجاری بلکه فقط در تداوم و انباشت معنا پیدا می‌کنند. این‌ها مسیرهای پرزحمتی‌اند، اما دقیقاً به همین دلیل اصولاً ظرفیت می‌سازند و فاعلیت را در درون جامعه حفظ می‌کنند.

خلاصه این که مسئله مبادرت به انتخابی سرنوشت‌ساز است: میان «راه سختِ درون‌زا» و «میان‌بُرِ پرریسکِ برون‌زا». اگر ادعای «ما همۀ راه‌ها را رفتیم» به حذف اولی و توجیه دومی بینجامد، دیگر صرفاً توصیف یک بن‌بست نیست بلکه خود به عاملی در بازتولید همان بن‌بست بدل می‌شود.

🆔 @mmaljoo
👍149👎68
هم جنگ ۱۲ روزه و هم جنگ کنونی دگربار مهم‌ترین مشخصه‌ ایران را نمایان ساخته‌ است: تنهایی استراتژیک ایران.

اینجا دگربار دیباچه‌ای را که دو سال پیش در کتاب «تنهایی استراتژیک ایران: از مخمصه ژیوپلتیک تا بحران هسته‌ای» نگاشته‌ام را دوباره می‌آورم. مفهومی که نخستین بار پروفسور مصباحی وضع کرد و بیش از ۱۲ سال است که بر آن تاکید کرده‌ام؛ مفهومی که بدون شناختش، درک از ایران شکل نخواهد گرفت. تنهایی استراتژیک ایران اما چیست؟

«"کشوری که مرزهای آن خاکریز دفاعی آن است باید به درون خود تکیه کند." 

ایران نخستین دولت تاریخی است و ایرانیان، قدیمی‌ترین مردمان هنوز زنده جهان هستند. ایران در ۲۷۰۰ سال گذشته ۴۴۳ بار جنگ کرده که ازاین میان ۲۳۲ بار دفاعی بوده‌است‌. کشور پنج بار توسط یونانی-مقدونیان، اعراب، ترکان غز، مغولان و تاتارها شخم زده شد. علیرغم این ویرانی،و نه صرفا اشغال نظامی، ایران اما هر بار از خاکستر مرگ برخاسته; امری خلافِ آمدِ عادت که در تاریخ جهان نادر است. همچنین، اشکانیان توسط کوشان و روم، ساسانیان توسط بیزانس و هیاطله (و سپس گوک-ترکان)، صفویان توسط ترکان عثمانی و ازبک، قاجار توسط روس تزاری وبریتانیا و سرانجام ایران پهلوی نیز  توسط شوروی و متحدانش محاصره نظامی شده‌بودند. از بدو انقلاب نیز جمهوری اسلامی زیر فشارحضور نظامی آمریکا و متحدین منطقه‌ای آن قرار گرفته‌است.

گذشته از این، در این بازه دو هزار‌و‌سیصد ساله، جنگ‌های پایان‌ناپذیر با قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و بین‌المللی از توان ایران کاسته و کشور را ناتوان در مهارِ تهدیدات خطرناکِ اکثرا ناشناخته ساخت. فشارهای ژئوپلتیکی بیرونی فرمانروایان ایرانی را دائما گرفتار دفاع از کشور در برابر مهاجمین کرد و، در نتیجه، قدرت مرکزی در ایران همواره در معرض تهدیدات درونی و شورش‌های پایان‌ناپذیر بود. اندک کشورهایی هستند که در سه هزار سال گذشته این همه در معرض فشارهای ژئوپلتیکی وهجوم‌های نظامی بوده باشند. علیرغم همه این فشارهای ویرانگر، موجودیت ایران «تداوم» داشته‌است. حتی آن زمان که "قلمرو" ایران بدلیل تسخیر توسط بیگانگان وجود نداشت، "ایده" ایران اما وجود داشت; ایده‌ای که به رستاخیز چندباره ققنوس‌وار کشور یاری رساند. تداوم بارزترین دلیل ناهمسانی ایران با دیگر کشورهای منطقه و حتی جهان است. به بیان دیگر، تداوم مهم‌ترین مشخصه ایران به عنوان یک دولت تاریخی و یک کشور واقعی بوده‌است. 

بی‌تردید، «تنهایی استراتژیک» تاریخی ایران مهم‌ترین نمود و نماد چنین تداومی در سیاست خارجی ایران است. تنهايي استراتژيك مفهومی است كه نخستين‌بار توسط پروفسور محی‌الدين مصباحی، استراتژیست برجسته ایرانی، بيان شده‌است. این مفهوم بدین معناست كه «ايران،چه آگاهانه و خودخواسته و چه ناخواسته و از روي ناچاري به گونه‌اي استراتژيك تنهاست و محروم از هر گونه اتحادهايي معنادار و متصل به قدرت‌های بزرگ.» زمانی که مصباحی از تنهايی استراتژيك ایران سخن می‌گوید اشاره بدین واقعیت است که ایران در طراحی، تدوين، كاربرد و پيشبرد استراتژی‌های كلان خود تنهاست. از این رو، تنهايی استراتژيك ايران تاییدکننده وضعيتی است كه در آن ايران فاقد هر گونه اتحادی طبيعی با ابرقدرتی جهانی يا قدرتی بزرگ است؛ فقدانی كه با پيروزی انقلاب اسلامی، بحران گروگان‌گيری و در نهايت جنگی خونين و طولانی باعراق و تحریم‌های همه‌جانبه آمریکا بيش از پيش تشديد شد. دفاع هشت ساله از وطن آن هم در برابر عراق بعثی كه هر دو ابرقدرت دوران جنگ سرد برای نخستین و واپسین بار از يك سوی ميدان نبرد پشتيبانی می‌كردند تنهايی استراتژيك ايران را نشان می‌دهد.

مصباحی بدرستی بر آن است که تنهایی استراتژیک مشخصه بنیادین و‌ مثبت ايران است. او به‏روشنی درگیری و درهم‌تنیدگی ژرفِ جمهوری اسلامی در نظام بین‏الملل را با تکیه بر این مفهوم شرح می‌دهد. با این‌حال، مفهوم تنهایی استراتژیک ویژگی مختص ایران انقلابی نبوده است. 

بی‌تردید، تنهایی استراتژیک ایران در دهه‌های اخیر تشدید شده است، با این حال، به گواه تاریخ، ایران هیچ‌گاه متحد استراتژیک در میان قدرت‌های بزرگ نداشته که در میانه خطر نظامی یاری رساند. این بدین معناست که در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز که بقای کشور در معرض خطر وفروپاشی است، هیچ کشوری در کنار آن نایستاده است. داریوش سوم و یزدگرد سوم در تنهایی و بی‌کسی جان دادند. شاه سلطان حسین صفوی‌ (از بی‌کفایت‌ترین فرمانروایان تاریخ ایران) نیز علیرغم نامه‌نگاری و تقاضای کمک از امپراتوری عثمانی به نفع مهاجمین غلزایی کناره‌گرفت. فرمانروایان قاجار نیز بارها کوشیدند برای مهار خطراتی که بقا یا 
یکپارچگی سرزمینی ایران را تهدید می‌کردند، متحدانی، همچون فرانسه در برابر روسیه، بریتانیا در برابر روسیه، روسیه در برابر بریتانیا، و آمریکا در برابر روسیه و بریتانیا، بیابند. اما آن‌ها، 
👍59👎2
گرچه بسیار دیر و زیان‌بار، سرانجام این واقعیت تلخ را دریافتند که ایران متحد استراتژیک ندارد. رضا شاه پهلوی نیز قربانی تلاش غیرمستقیم‌اش در همدلی با آلمان نازی علیه روسیۀ شوروی و بریتانیا شد. حتی شاه هم تنهایی استراتژیک ایران را به‌گونه‌ای ضمنی دریافته بود.

برخلاف نگاه مرسوم به‌عنوان عروسک خیمه‌شب‌بازی آمریکا، او در دوران پادشاهی‌اش از حمایت تضمین‌شدۀ آمریکا، در صورت هجوم شوروی یا یکی از هم‌پیمان‏های مسکو به ایران، اطمینان کامل نداشت و کاملاً آگاه بود که در صورت حملۀ مستقیم یا غیرمستقیم شوروی، هیچ کشوری نمی‏تواند تضمین‌کنندۀ یکپارچگیِ ملیِ ایران باشد، مگر خود ایران(رئیسی‌نژاد، ۲۰۱۸). آن‌چه در کتاب پیش‌رو بدان پرداخته می‌شود تداوم تنهایی استراتژیک ایران و تاثیر و نمود این ویژگی بنیادین بر سیاست خارجی ایران است بررسی ژرف تداوم تاریخی ایران نمایانگر آناست که کشور در بزنگاه‌های تاریخی خود همواره بی‌یار و یاور و تنها در طول تاریخ سه هزارساله خود بوده ‌است: «کیست که او را یاری کند؟" کوتاه اینکه، ایران، ورای نظام سیاسی مسلط بر آن، فاقد اتحادهای استراتژیک با قدرت‌های بزرگ است.

نکته این که تنهایی استراتژیک به معنای انزوای ایران نیست. در واقع، فرض‌گرفتن تساوی انزوا و تنهایی امری بغایت ناصواب است. فردی را تصور کنید که کنج عزلتی را اختیار کرده و روزگار را می‌گذراند; البته که منزوی است. فرد دیگری را متصور شوید که در میانه بحران و فروپاشی کسی دست او را نمی‌گیرد; این فرد تنهاست. بررسی ژرف تاریخ واقعی و غیرایدئولوژیک نشان‌دهنده آن است که "ایران بما هو ایران" همواره تنها بوده اما هیچ‌گاه به لحاظ سیاسی منزوی نبوده است چرا که در جایگاهی ژئواستراتژیک نشسته است. ایران در پیوندگاه سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا جای ‌گرفته‌است. جایگاه ایران در میانه راه ابریشم باستانی و کریدورهای شرقی-غربی راه ابریشم نوین و در مرکزیت بیضی استراتژیک انرژی در میان دو حوزه خلیج‌فارس و دریای کاسپین قرار‌گرفته‌است. به بیان دیگر، ایران نمی‌تواند انزوا درسیاست خارجی خود را برگزیند. حتی اگر بگوید: منطقه را به من چه، می‌گویند: ولی ما با تو کار داریم. پس برداشت‌های سطحی و کاذب همچون انزوای ايران يا تنهایی ژئوپوليتيكیايران اشتباه و غیرعلمی است. گزاره «ايران دچار تنهایی ژئوپولتيك است» فاقد هرگونه بنيان تئوريك و مهم‌تر از آن نمود تاريخی و جغرافيايی است. ايران دچار انزوا یا تنهایی ژئوپولتيكی نيست چرا که كشوری كه اين همه درگير نيروها و فشارهای ژئوپوليتيكی است، نمی‌تواند دچار به اصطلاح انزوای ژئوپولتيك باشد. برعکس، این تنهایی استراتژیک ایران است که ردپای آن  را باید در تاریخ دیرین این کشور یافت.

در اینجا دو نکته باید اشاره شود. نخست این که، این گزاره مهم بدان معنا نیست که ایران فاقد متحد در منطقه بوده‌است. در زمانه کنونی، درست یا نادرست، متحد جمهوری اسلامی با سوریه بعث بود; اتحادی که از آغاز هجوم عراق به ایران آغاز شد و در میانه جنگ داخلی سوریه تشدید یافت. با این حال، سوریه در زمره قدرت‌های بزرگ نیست. همان‌گونه که گروه‌های غیر دولتی و جماعات شیعی نیز «قدرت های بزرگ (great powers)» نیستند. دومین نکته اما به فقدان اتحاد ایران با قدرت‌های بزرگ اشاره دارد. در واقع، بنیان مفهوم تنهایی استراتژیک بر نبود اتحاد استراتژیک ایران با قدرت‌های بزرگ، از جمله ابرقدرت‌های دوران جنگ سرد، استوار است. برخلاف تفکر رایج، امریکا در عمل هیچگاه متحد استراتژیک ایران پهلوی نبود، گو اینکه ایران دوران شاه روابطی استراتژیک با آمریکا داشت. تنهایی ایران در بحران اروند در اردیبشهت ۱۳۴۸ در برابر عراقی که از سوی اتحاد جماهیر شوروی حمایت همه‌جانبه می‌شد موید فقدان عملی‌بودن این اتحاد در خاورمیانه دوران جنگ سرد بود. (رئیسی‌نژاد، ۲۰۱۸)  با این حال، در زمانه کنونی نیز روسیه و چین متحد استراتژیک جمهوری اسلامی نیستند، گو اینکه تهران می‌کوشد رابطه‌ای استراتژیک با پکن و مسکو بنا نهد. کوتاه اینکه، هر اتحادی یک نوع رابطه است، اما هر رابطه‌ای اتحاد نیست! 

مصباحی بر آن است که منطقِ تنهایی استراتژیک دو پیامد کلیدی دارد. نخست آن‏که، ایران نه تنها فاقد هر‏گونه متحد استراتژیک تضمین‌شده در میان قدرت های بزرگ دربزنگاه‌های تاریخی و در میانۀ تنش است، بلکه همواره اتحادی شبه‌دائمی میان همسایگان آن برای خُردکردن و فروپاشی سرزمینیِ ایران وجوددارد. گذشته از وضعیت ایران جمهوری اسلامی و همچنین ایران پهلوی، ردپای این واقعیت تاریخی را می‌توان در هم‌پیمانی تُرکان شرقی با امپراتوری روم شرقی در هزار و پانصد سال پیش و اتحاد خانات اُزبک با امپراتوری عثمانی در پانصد سال پیش نیز دید. به بیان دیگر، کشورهای آسیای غربی، در طول تاریخ، با همۀ تضاد منافع، تنها در یک امر با هم اشتراک نظر دارند: نابودی ایران. 
👍57👎5