🍀جمله کاربردی امروز !
🌸no matter how long it takes ..!
🌿مهم نیست چقدر طول بکشد..!
🌸مهم نیست چقدر طول بکشد، عشق واقعی همیشه ارزش منتظر ماندن دارد!
@funzaban
🌸no matter how long it takes ..!
🌿مهم نیست چقدر طول بکشد..!
🌸مهم نیست چقدر طول بکشد، عشق واقعی همیشه ارزش منتظر ماندن دارد!
@funzaban
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🍃اصطلاح کاربردی امروز
🌷stay put!
🍃همونجابمون، ازجات تکون نخور!
🌷مثال:
I'm gonna go find some food, stay put and don't go anywhere
من میخوام برم مقداری غذا پیداکنم، همونجابمون وهیچ جانرو
@funzaban
🌷stay put!
🍃همونجابمون، ازجات تکون نخور!
🌷مثال:
I'm gonna go find some food, stay put and don't go anywhere
من میخوام برم مقداری غذا پیداکنم، همونجابمون وهیچ جانرو
@funzaban
🌿کلمه کاربردی امشب
🌸appreciate
🌿قدردانی کردن، تشکر کردن ازکسی
🌸بهتره وقتی میخوایم نهایت قدردانی از کسی رو داشته باشیم بجای thanks a lot بگیم I appreciate you !
@funzaban
🌸appreciate
🌿قدردانی کردن، تشکر کردن ازکسی
🌸بهتره وقتی میخوایم نهایت قدردانی از کسی رو داشته باشیم بجای thanks a lot بگیم I appreciate you !
@funzaban
🍀اصطلاح کاربردی امروز
🌱leave it to me
☘بسپارش به من!
🌱مثال:
Please leave it to me, I can do that perfectly
لطفابسپارش به من، من این کارو به بهترین نحو انجام میدم
@funzaban
🌱leave it to me
☘بسپارش به من!
🌱مثال:
Please leave it to me, I can do that perfectly
لطفابسپارش به من، من این کارو به بهترین نحو انجام میدم
@funzaban
I always needed time on my own
من همیشه به زمانی برای خودم نیاز داشتم
I never thought I'd need you there when I cry
هیچ وقت فکر نمیکردم که وقتی گریه میکنم بهت احتیاج داشته باشم
And the days feel like years when I'm alone
و وقتی تنهام روز ها برام مثل سال ها میمونن
And the bed where you lie ,is made up on your side
و طرفی که تو روی تخت میخوابی مرتب شدست
When you walk away I count the steps that you take
وقتی دور میشی قدم هایی که میگذاری رو میشمارم
Do you see how much I need you right now
میبینی چه قدر الان بهت نیاز دارم؟
When you're gone
وقتی که نیستی
The pieces of my heart are missing you
تکه های قلب من دلتنگ تو میشن
When you're gone
وقتی که نیستی
The face I came to know is missing too
چهره ای که اومدم بشناسمش هم داره گم میشه
When you're gone
وقتی که نیستی
The words I need to hear to always get me through the day and make it ok
و جمله هایی رو که نیاز دارم بشنوم تا منو در طول روز پیش ببره و روزمو رو به راه کنه
I miss you
دلم برات تنگ شده
I've never felt this way before
هیچ وقت قبلا" اینجوری احساس نمیکردم
Everything that I do reminds me of you
هر کاری که انجام میدم تورو به من یاد اور میشه
And the clothes you left, they lie on the floor
و حتی لباسهایی که جا گذاشتی روی زمین موندن
And they smell just like you, I love the things that you do
و بوی تورو میدن،عاشق کارایی هستم که انجام میدی
When you walk away I count the steps that you take
وقتی دور میشی قدم هایی که میگذاری رو میشمارم
Do you see how much I need you right now
میبینی چه قدر الان بهت نیاز دارم؟
When you're gone
وقتی که نیستی
The pieces of my heart are missing you
تکه های قلب من دلتنگ تو میشن
When you're gone
وقتی که نیستی
The face I came to know is missing too
چهره ای که اومدم بشناسمش هم داره گم میشه
When you're gone
وقتی که نیستی
The words I need to hear to always get me through the day and make it ok
و جمله هایی رو که نیاز دارم بشنوم تا منو در طول روز پیش ببره و روزمو رو به راه کنه
I miss you
دلم برات تنگ شده
We were made for each other
ما برای هم ساخته شده بودیم
Out here forever
اینجا , برای همیشه
I know we were, yeah
میدونم برای هم ساخته شده بودیم , اره
All I ever wanted was for you to know
همه ی چیزی که همیشه میخواستم این بود که بدونی
Everything I'd do, I'd give my heart and soul
من حاضرم هر کاری انجام بدم , حاضرم قلب و روحمو بدم
I can hardly breathe I need to feel you here with me, yeah
به سختی میتونم نفس بکشم , من نیاز دارم تورو اینجا با خودم احساس کنم , اره
When you're gone
وقتی که نیستی
The pieces of my heart are missing you
تکه های قلب من دلتنگ تو میشن
When you're gone
وقتی که نیستی
The face I came to know is missing too
چهره ای که اومدم بشناسمش هم داره گم میشه
When you're gone
وقتی که نیستی
The words I need to hear to always get me through the day and make it ok
و جمله هایی رو که نیاز دارم بشنوم تا منو در طول روز پیش ببره و روزمو رو به راه کنه
I miss you
دلم برات تنگ شده
❤️ @funzaban ❤️
من همیشه به زمانی برای خودم نیاز داشتم
I never thought I'd need you there when I cry
هیچ وقت فکر نمیکردم که وقتی گریه میکنم بهت احتیاج داشته باشم
And the days feel like years when I'm alone
و وقتی تنهام روز ها برام مثل سال ها میمونن
And the bed where you lie ,is made up on your side
و طرفی که تو روی تخت میخوابی مرتب شدست
When you walk away I count the steps that you take
وقتی دور میشی قدم هایی که میگذاری رو میشمارم
Do you see how much I need you right now
میبینی چه قدر الان بهت نیاز دارم؟
When you're gone
وقتی که نیستی
The pieces of my heart are missing you
تکه های قلب من دلتنگ تو میشن
When you're gone
وقتی که نیستی
The face I came to know is missing too
چهره ای که اومدم بشناسمش هم داره گم میشه
When you're gone
وقتی که نیستی
The words I need to hear to always get me through the day and make it ok
و جمله هایی رو که نیاز دارم بشنوم تا منو در طول روز پیش ببره و روزمو رو به راه کنه
I miss you
دلم برات تنگ شده
I've never felt this way before
هیچ وقت قبلا" اینجوری احساس نمیکردم
Everything that I do reminds me of you
هر کاری که انجام میدم تورو به من یاد اور میشه
And the clothes you left, they lie on the floor
و حتی لباسهایی که جا گذاشتی روی زمین موندن
And they smell just like you, I love the things that you do
و بوی تورو میدن،عاشق کارایی هستم که انجام میدی
When you walk away I count the steps that you take
وقتی دور میشی قدم هایی که میگذاری رو میشمارم
Do you see how much I need you right now
میبینی چه قدر الان بهت نیاز دارم؟
When you're gone
وقتی که نیستی
The pieces of my heart are missing you
تکه های قلب من دلتنگ تو میشن
When you're gone
وقتی که نیستی
The face I came to know is missing too
چهره ای که اومدم بشناسمش هم داره گم میشه
When you're gone
وقتی که نیستی
The words I need to hear to always get me through the day and make it ok
و جمله هایی رو که نیاز دارم بشنوم تا منو در طول روز پیش ببره و روزمو رو به راه کنه
I miss you
دلم برات تنگ شده
We were made for each other
ما برای هم ساخته شده بودیم
Out here forever
اینجا , برای همیشه
I know we were, yeah
میدونم برای هم ساخته شده بودیم , اره
All I ever wanted was for you to know
همه ی چیزی که همیشه میخواستم این بود که بدونی
Everything I'd do, I'd give my heart and soul
من حاضرم هر کاری انجام بدم , حاضرم قلب و روحمو بدم
I can hardly breathe I need to feel you here with me, yeah
به سختی میتونم نفس بکشم , من نیاز دارم تورو اینجا با خودم احساس کنم , اره
When you're gone
وقتی که نیستی
The pieces of my heart are missing you
تکه های قلب من دلتنگ تو میشن
When you're gone
وقتی که نیستی
The face I came to know is missing too
چهره ای که اومدم بشناسمش هم داره گم میشه
When you're gone
وقتی که نیستی
The words I need to hear to always get me through the day and make it ok
و جمله هایی رو که نیاز دارم بشنوم تا منو در طول روز پیش ببره و روزمو رو به راه کنه
I miss you
دلم برات تنگ شده
❤️ @funzaban ❤️
🌸اصطلاح کاربردی امروز
🌿save sth for a rainy day
🌸 ذخیره کردن چیزی برای روز مبادا!
🌿مثال:
I'm gonna save some money for a rainy day
میخواهم مقداری پول برای روزمبادا کناربذارم !
@funzaban
🌿save sth for a rainy day
🌸 ذخیره کردن چیزی برای روز مبادا!
🌿مثال:
I'm gonna save some money for a rainy day
میخواهم مقداری پول برای روزمبادا کناربذارم !
@funzaban
🌿کلمه کاربردی امروز
🌴think over
🌿خوب فکر کردن
🌴مثال:
Think over before saying anything
قبل ازاینکه چیزی بگی خوب فکر کن!
@funzaban
🌴think over
🌿خوب فکر کردن
🌴مثال:
Think over before saying anything
قبل ازاینکه چیزی بگی خوب فکر کن!
@funzaban
🍃اصطلاح کاربردی امروز
🌷my heart is heavy
🍃دلم گرفته!
🌷مثال:
Nowadays my heart is really heavy, cuz my true love left me alone
این روزا واقعا دلم گرفته چون عشق واقعی من منو تنها گذاشت
@funzaban
🌷my heart is heavy
🍃دلم گرفته!
🌷مثال:
Nowadays my heart is really heavy, cuz my true love left me alone
این روزا واقعا دلم گرفته چون عشق واقعی من منو تنها گذاشت
@funzaban
دوستان گلم امشب داستان زیبای ❤️عشق بدون مرز ❤️را براتون انتخاب کرده ایم امیدوارم لذت ببرید!
motivating story
A story is told about a soldier who was finally coming home after having fought in Vietnam. He called his parents from San Francisco.
"Mom and Dad, I'm coming home, but I've a favor to ask. I have a friend I'd like to bring home with me."
"Sure," they replied, "we'd love to meet him."
"There's something you should know the son continued, "he was hurt pretty badly in the fighting. He stepped on a landmine and lost an arm and a leg. He has nowhere else to go, and I want him to come live with us."
"I'm sorry to hear that, son. Maybe we can help him find somewhere to live."
"No, Mom and Dad, I want him to live with us."
"Son," said the father, "you don't know what you're asking. Someone with such a handicap would be a terrible burden on us. We have our own lives to live, and we can't let something like this interfere with our lives. I think you should just come home and forget about this guy. He'll find a way to live on his own."
At that point, the son hung up the phone. The parents heard nothing more from him. A few days later, however, they received a call from the San Francisco police. Their son had died after falling from a building, they were told. The police believed it was suicide. The grief-stricken parents flew to San Francisco and were taken to the city morgue to identify the body of their son. They recognized him, but to their horror they also discovered something they didn't know, their son had only one arm and one leg.
The parents in this story are like many of us. We find it easy to love those who are good-looking or fun to have around, but we don't like people who inconvenience us or make us feel uncomfortable. We would rather stay away from people who aren't as healthy, beautiful, or smart as we are. Thankfully, there's someone who won't treat us that way. Someone who loves us with an unconditional love that welcomes us into the forever family, regardless of how messed up we are.
عشق بدون مرز
داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت
" بابا و مامان" دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه
پدر و مادر در جوابش گفتند: "حتما" ، خیلی دوست داریم ببینیمش
پسر ادامه داد:"چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه
"متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه
"نه، می خوام که با ما زندگی کنه
پدر گفت: "پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه
در آن لحظه، پسر گوشی را گذاشت. پدر و مادرش خبری از او نداشتند تا اینکه چند روز بعد پلیس سان فرانسیسکو با آنها تماس گرفت. پسرشان به خاطر سقوط از ساختمانی مرده بود. به نظر پلیس علت مرگ خودکشی بوده. پدر و مادر اندوهگین، با هواپیما به سان فرانسیسکو رفتند و برای شناسایی جسد پسرشان به سردخانه شهر برده شدند. شناسایی اش کردند. اما شوکه شدند به این خاطر که از موضوعی مطلع شدند که چیزی در موردش نمی دانستند. پسرشان فقط یک دست و یک پا داشت
پدر و مادری که در این داستان بودند شبیه بعضی از ما هستند. برای ما دوست داشتن افراد زیبا و خوش مشرب آسان است. اما کسانی که باعث زحمت و دردسر ما می شوند را کنار می گذاریم. ترجیح می دهیم از افرادی که سالم، زیبا و خوش تیپ نیستند دوری کنیم. خوشبختانه، کسی هست که با ما اینطور رفتار نمی کند. بدون توجه به اینکه چه ناتوانی هایی داریم.
@funzaban
motivating story
A story is told about a soldier who was finally coming home after having fought in Vietnam. He called his parents from San Francisco.
"Mom and Dad, I'm coming home, but I've a favor to ask. I have a friend I'd like to bring home with me."
"Sure," they replied, "we'd love to meet him."
"There's something you should know the son continued, "he was hurt pretty badly in the fighting. He stepped on a landmine and lost an arm and a leg. He has nowhere else to go, and I want him to come live with us."
"I'm sorry to hear that, son. Maybe we can help him find somewhere to live."
"No, Mom and Dad, I want him to live with us."
"Son," said the father, "you don't know what you're asking. Someone with such a handicap would be a terrible burden on us. We have our own lives to live, and we can't let something like this interfere with our lives. I think you should just come home and forget about this guy. He'll find a way to live on his own."
At that point, the son hung up the phone. The parents heard nothing more from him. A few days later, however, they received a call from the San Francisco police. Their son had died after falling from a building, they were told. The police believed it was suicide. The grief-stricken parents flew to San Francisco and were taken to the city morgue to identify the body of their son. They recognized him, but to their horror they also discovered something they didn't know, their son had only one arm and one leg.
The parents in this story are like many of us. We find it easy to love those who are good-looking or fun to have around, but we don't like people who inconvenience us or make us feel uncomfortable. We would rather stay away from people who aren't as healthy, beautiful, or smart as we are. Thankfully, there's someone who won't treat us that way. Someone who loves us with an unconditional love that welcomes us into the forever family, regardless of how messed up we are.
عشق بدون مرز
داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت
" بابا و مامان" دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه
پدر و مادر در جوابش گفتند: "حتما" ، خیلی دوست داریم ببینیمش
پسر ادامه داد:"چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه
"متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه
"نه، می خوام که با ما زندگی کنه
پدر گفت: "پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه
در آن لحظه، پسر گوشی را گذاشت. پدر و مادرش خبری از او نداشتند تا اینکه چند روز بعد پلیس سان فرانسیسکو با آنها تماس گرفت. پسرشان به خاطر سقوط از ساختمانی مرده بود. به نظر پلیس علت مرگ خودکشی بوده. پدر و مادر اندوهگین، با هواپیما به سان فرانسیسکو رفتند و برای شناسایی جسد پسرشان به سردخانه شهر برده شدند. شناسایی اش کردند. اما شوکه شدند به این خاطر که از موضوعی مطلع شدند که چیزی در موردش نمی دانستند. پسرشان فقط یک دست و یک پا داشت
پدر و مادری که در این داستان بودند شبیه بعضی از ما هستند. برای ما دوست داشتن افراد زیبا و خوش مشرب آسان است. اما کسانی که باعث زحمت و دردسر ما می شوند را کنار می گذاریم. ترجیح می دهیم از افرادی که سالم، زیبا و خوش تیپ نیستند دوری کنیم. خوشبختانه، کسی هست که با ما اینطور رفتار نمی کند. بدون توجه به اینکه چه ناتوانی هایی داریم.
@funzaban
🌺اصطلاح کاربردی امروز
🍀pull someone's leg
🌺کسی رومسخره کردن، اسکل کردن
🍀مثال:
John didn't like Katrina, he just wanted to pull her leg
جان کاترینارودوست نداشت، فقط میخواست اسکلش کنه!
@funzaban
🍀pull someone's leg
🌺کسی رومسخره کردن، اسکل کردن
🍀مثال:
John didn't like Katrina, he just wanted to pull her leg
جان کاترینارودوست نداشت، فقط میخواست اسکلش کنه!
@funzaban
🌿 دوستان یک نکته گرامری جالب میخواهم به شما بگویم
🌸 وقتی میخواهید بگویید یک شخص یا شیء بهترین چیزی هست که تا کنون دیده اید .از قالب زیر استفاده میکنید
🌸 you are/it is + the most + adjective+noun+I have ever seen
🌸مثال :
You are the most beautiful girl I've ever seen
تو خوشکلترین دختری هستی که تا حالا دیده ام
@funzaban
🌸 وقتی میخواهید بگویید یک شخص یا شیء بهترین چیزی هست که تا کنون دیده اید .از قالب زیر استفاده میکنید
🌸 you are/it is + the most + adjective+noun+I have ever seen
🌸مثال :
You are the most beautiful girl I've ever seen
تو خوشکلترین دختری هستی که تا حالا دیده ام
@funzaban
🎀اصطلاح جالب
🎀 tit for tat
🎀 این به اون در
🎀 ازاین اصطلاح زمانی استفاده میشود که بخواهیم عملی را درمقابل عملی دیگر قرار دهیم تا باهم خنثی شوند
@funzaban
🎀 tit for tat
🎀 این به اون در
🎀 ازاین اصطلاح زمانی استفاده میشود که بخواهیم عملی را درمقابل عملی دیگر قرار دهیم تا باهم خنثی شوند
@funzaban
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸اصطلاح کاربردی امروز
🌿doze off
🌸چرت زدن !
🌿مثال:
The nice little ducks are dozing off!
اردک کوچولوهای خوشکل دارن چرت میزنن!
@funzaban
🌿doze off
🌸چرت زدن !
🌿مثال:
The nice little ducks are dozing off!
اردک کوچولوهای خوشکل دارن چرت میزنن!
@funzaban
♦️درس امروز: افعال حرکتی
▪️walk
▫️راه رفتن
▪️run
▫️دویدن
▪️tiptoe
▫️روی نوک پا راه رفتن
▪️crawl
▫️چهاردست و پا رفتن
▪️lift
▫️بلند کردن
▪️bend
▫️خم شدن
▪️dive
▫️شیرجه زدن
▪️jump
▫️پریدن
▪️crouch
▫️قوز کردن"ازترس،سرما"
▪️squat
▫️چمباتمه زدن
▪️lean
▫️تکیه دادن
▪️kneel
▫️زانو زدن
▪️push
▫️هل دادن
▪️pull
▫️کشیدن
♦️ما را به دوستان خوبتون معرفي كنيد
@funzaban
▪️walk
▫️راه رفتن
▪️run
▫️دویدن
▪️tiptoe
▫️روی نوک پا راه رفتن
▪️crawl
▫️چهاردست و پا رفتن
▪️lift
▫️بلند کردن
▪️bend
▫️خم شدن
▪️dive
▫️شیرجه زدن
▪️jump
▫️پریدن
▪️crouch
▫️قوز کردن"ازترس،سرما"
▪️squat
▫️چمباتمه زدن
▪️lean
▫️تکیه دادن
▪️kneel
▫️زانو زدن
▪️push
▫️هل دادن
▪️pull
▫️کشیدن
♦️ما را به دوستان خوبتون معرفي كنيد
@funzaban
🌱اصطلاح کاربردی امروز
🌴how time flies!
🌱چقدرزودگذشت !😔
🌴مثال:
What beautiful days that we had together, oh how time flies!
چه روزای قشنگی باهم داشتیم، اوه چقدرزودگذشت!😔
@funzaban
🌴how time flies!
🌱چقدرزودگذشت !😔
🌴مثال:
What beautiful days that we had together, oh how time flies!
چه روزای قشنگی باهم داشتیم، اوه چقدرزودگذشت!😔
@funzaban
🌸Cowboy
A cowboy rode into town and stopped at a saloon for a drink. Unfortunately, the locals always had a habit of picking on strangers. When he finished his drink, he found his horse had been stolen
He went back into the bar, handily flipped his gun into the air, caught it above his head without even looking and fired a shot into the ceiling. "Which one of you sidewinders stole my horse?!?!? " he yelled with surprising forcefulness. No one answered. "Alright, I’m gonna have another beer, and if my horse ain’t back outside by the time I finish, I’m gonna do what I dun in Texas! And I don’t like to have to do what I dun in Texas! " Some of the locals shifted restlessly. The man, true to his word, had another beer, walked outside, and his horse had been returned to the post. He saddled up and started to ride out of town. The bartender wandered out of the bar and asked, "Say partner, before you go... what happened in Texas? " The cowboy turned back and said, "I had to walk home. "
🌿 گاوچران
گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی، کنار یک مهمانخانه ایستاد. بدبختانه، کسانی که در آن شهر زندگی میکردند عادت بدی داشتند که سر به سر غریبهها میگذاشتند. وقتی او (گاوچران) نوشیدنیاش را تمام کرد، متوجه شد که اسبش دزدیده شده است. او به کافه برگشت، و ماهرانه اسلحهاش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک کرد. او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد: «کدام یک از شما آدمهای بد اسب منو دزدیده؟!؟!» کسی پاسخی نداد. «بسیار خوب، من یک آب جو دیگه میخورم، و تا وقتی آن را تمام میکنم اسبم برنگردد، کاری را که در تگزاس انجام دادم انجام میدهم! و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!» بعضی از افراد خودشون جمع و جور کردن. آن مرد، بر طبق حرفش، آب جو دیگری نوشید، بیرون رفت، و اسبش به سرجایش برگشته بود. اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت. کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید: هی رفیق قبل از اینکه بری بگو، در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟ گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم برم خونه
🌸دوستان خودرابه کانال فان زبان دعوت کنید
@funzaban
A cowboy rode into town and stopped at a saloon for a drink. Unfortunately, the locals always had a habit of picking on strangers. When he finished his drink, he found his horse had been stolen
He went back into the bar, handily flipped his gun into the air, caught it above his head without even looking and fired a shot into the ceiling. "Which one of you sidewinders stole my horse?!?!? " he yelled with surprising forcefulness. No one answered. "Alright, I’m gonna have another beer, and if my horse ain’t back outside by the time I finish, I’m gonna do what I dun in Texas! And I don’t like to have to do what I dun in Texas! " Some of the locals shifted restlessly. The man, true to his word, had another beer, walked outside, and his horse had been returned to the post. He saddled up and started to ride out of town. The bartender wandered out of the bar and asked, "Say partner, before you go... what happened in Texas? " The cowboy turned back and said, "I had to walk home. "
🌿 گاوچران
گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی، کنار یک مهمانخانه ایستاد. بدبختانه، کسانی که در آن شهر زندگی میکردند عادت بدی داشتند که سر به سر غریبهها میگذاشتند. وقتی او (گاوچران) نوشیدنیاش را تمام کرد، متوجه شد که اسبش دزدیده شده است. او به کافه برگشت، و ماهرانه اسلحهاش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک کرد. او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد: «کدام یک از شما آدمهای بد اسب منو دزدیده؟!؟!» کسی پاسخی نداد. «بسیار خوب، من یک آب جو دیگه میخورم، و تا وقتی آن را تمام میکنم اسبم برنگردد، کاری را که در تگزاس انجام دادم انجام میدهم! و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!» بعضی از افراد خودشون جمع و جور کردن. آن مرد، بر طبق حرفش، آب جو دیگری نوشید، بیرون رفت، و اسبش به سرجایش برگشته بود. اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت. کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید: هی رفیق قبل از اینکه بری بگو، در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟ گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم برم خونه
🌸دوستان خودرابه کانال فان زبان دعوت کنید
@funzaban