يك حامد عسكری معمولی
23K subscribers
1.14K photos
454 videos
30 files
386 links
پراكنده های روزانه يك عدد حامد عسكری
Download Telegram
.
توی تراس ایستاده ام، توی سرم چند مرد جنوبی برهنه با بدن‌هایی برشته و براق سنج و‌دمام میزنند، شقیقه هایم نبض دارد، یک لقمه ابر بزرگ چرک روی خورشید افتاده بالای سرم حبابهایی باز می شوند...
.
کام اول: دیشب پوتینهایش را با واکس وطن برق انداخته گذاشته بغل جاکفشی، پشت گردنش را خط کرده ته ریشش را آنکادر کرده دوش گرفته یک سلفی گرفته، فرستاده برای محبوبش و چند استیکر قلب و بوس دشت کرده.قرار گذاشته بعد از رژه سه روز تشویقی بدهند دوتایی عصری هوا خنکی بروند لشکر آباد فلافل بخورند با ترشی انبه... .
کام دوم؛
سالی یک بار یادش می افتند شهریور به شهریور یک لباس پیکسلی نظامی تنش کرده ، ویلچرش را گذاشته اند صندوق عقب و آورده اندش برای رژه ...شیرآهن کوه قصه ما کم سختی ندیده این سالها و‌ غر نزده : که در طریقت ما کافریست رنجیدن ...
.
کام سوم:
وقت سلمانی گرفته بود فردا باید پسرک میرفت مدرسه گفت ببرد موهایش را مرتب کند، و همینطور که دست پسرش را گرفته از براقی موهای لختش دلش ضعف رفته ...شاید پسرک گفته از زیر کهور های پارک بروند ....
.
کام چهارم :
شب ساکسیفونش را برق انداخته صبح مادرش از زیر قرآن ردش کرده و‌ بعد بوسه اش گفته : ننه خیلی محکم فوت نکن تو مزغونت گلو درد میشی جمعیتتون زیادن صدای مزغونت نبودم نبود ، گلودرد نشی کمپه گُلُم ...
کام پنجم :
روی حرف مادر شوهرش نتوانسته بود حرف بزند که گفته بود دخترک را کچل کند، برای حفظ دخترانگی هایش گفته بود النگوی چشم روشنی مادرش را دست بچه کند شلوار نخی لیمویی اش را پایش کرده بود که عرق سوز نشود، می رفت به تماشای سیاوشان وطن...
.
کام ششم:
گوشی را از جیبم در می آورم . دود یک چشمم را تنگ میکند ، یکی تیکه انداخته که عوضش امنیت داریم ... بی بی سی حرفی از ترور نزده ، شبکه خبر از زود بازده بودن پرورش شترمرغ حرف میزند، بوی خون و باروت میپیچد زیر پره های بینی ام ... .

کام هفتم :
احتمالا جنازه ها را توی کاور کرده‌اند کاورها مثل پلاستیکهای خیار از تو عرق کرده اند، از ظهری بازار بنر فروشها تکانی خورده، مادر پسرک ساکسیفون نواز نه تلگرام دارد نه اینستاگرام از ظهر دلش شور افتاده یک خروس نذر سدعباس کرده....
.
من بدبخت هزارتا قصه توی سرم شکل گرفته ، بیچاره ام ، آه میکشم ... تلخی دهنم را تف میکنم ، دندان خالی ام را میمکم و به دختری فکر میکنم که دیگر هیچوقت نمی تواند با مردش توی لشکرآباد فلافل بخورد...


https://t.me/hamedaskary
👍1
Forwarded from جام جم آنلاین
⚫ یادداشت حامد عسکری در سوگ اُم‌عماد

🔖 @jamejamDaily
🔻همه با هم "بانی زیارت" محرومین شویم:
*8#
پرداخت آسان:
http://ppng.ir/d/kVxL
شماره کارت:
5041_7270_1005_1520

#بانی_زیارت
#بنیاد_کرامت_امام_رضا_ع
پشمینه پوش تند خو...
به چناری کهن سال می ماند . چروکیده و در هم تنیده اما صبور ... هر خط صورتش انگار زخم خاطره ای و پندی و حکمتی است که زندگی و روزگار در چنته اش ریخته است . کلاه پشمی بر سر دارد . به درجه ای از کمال و استغنا رسیده که نمی توانی فکر کنی این پیرمرد هم آب و غذا می خورد و می خوابد و نیازهای روزانه بشری دارد .کار خدا ظاهر می شود جلوی قافله حکومتمردان . جماعت پولوتیک چی که رتق وفتق امور مملکت به دست آنهاست . همه کت و شلواری و مرتب و منظم . اینجا پرت می شوم به همه حکایات به اخلاق ناصری به نصایح الملوک به گلستان به بوستان به همه حکایاتی که به یادگار مانده. به: نادر از سرزمینی می گذشت پیرمردی بر راهش حاضر شد ... به: بزرگمهر پیرمردی را در مسیر دید ... به: پادشاهی از دیهی می گذشت پیرمردی دید ... پرت می شوم... چه خوشبختم که تجسم همه این: روزگاری فلان ...
را من هم دیده ام ... پیرمرد طبسی بی ملاحظه دست بر شانه آقای وزیر می کوبد و می گوید : یک دانه گوجه فرنگی شده هفتصد تومن! گوش می کنی یا نه ؟ وزیر می گوید : خب ! بعد دوباره میزند روی شانه آقای وزیر و می گوید:
روزگاری است که هر روز بتر می بینم
این جهان را همه در خوف و خطر میبینم
دختران را همه جنگ است و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر می بینم
بعد هر مصراع آقای وزیر فقط می گوید: خب و هیات همراه هم خنده ماسیده به لب دارند . بعد چنار کهنسال و فرتوت قصه ما می گوید : دیگه خودتان می دانید و مملکتتان ما رفتیم خداحافظ...
بسان پیشگویی ریاضت کش .... شبیه اساتید معبد شائولین ...شبیه مرتاضان هندی حرفش را می زند و می رود . تا اینجا حالا شما شاهد تکرار تاریخ بودید همان: پادشاهای به دیهی رسید... که اول یادداشت گفتم . از وقتی که این ویدئو را دیدم همه اش می گویم کاش آقای وزیر و مسئولین همراهشان از پند دلسوزانه پیرمرد مثل همه حاکمان حکایات مثل همه قصه هایی که خواندیم و خواندید پند پیرمرد در دلشان تحولی ایجاد کرده باشد و تاریخ تمام کمال تکرار شود. وگرنه به قول پیرمرد : خودمان می دانیم و مملکتمان.

https://t.me/hamedaskary
Forwarded from مأوا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬نماهنگ #قاصدک

🔸با صدای: گروه سرود وصال یار
🔹آهنگساز: امید روشن بین
🔹شاعر: بنفشه رسولیان
🔸کارگردان: سیدمهدی حسینی

🔺بمناسبت هفته کتاب و کتابخوانی 📚

💢محصول ماوا

🔸 @mawa_media
🔹 @owjmedia_org
Forwarded from Abolfazl
http://www.telewebion.com/episode/1927948
قسمت ۳۱ - حامد عسگری
Forwarded from ترجم
اگر عیبی در تو ببینم، خواهم گفت که عیب از چشمان من است
-
ترجم
https://t.me/joinchat/AAAAAEJgLN-H59PQItW9Vw
Audio
حامدعسکری ـ ماریه
.
اسد گفت : تو چه بودی تو زندگی قبلیت؟ یعقوب گفت من؟ اسد گفت: ها! یعقوب گفت: من اسب یه تفنگچی بودم تو نهضت جنگل، امان‌الله خان که میرزا رو فروخت داد جنگلی‌ها بی‌صاحب شدن پخش شدن تو جنگل ، خوردیم به برف و بوران دست راستم شکست عذاب می‌کشیدم صاحبم یه گلوله تو مخم خالی کرد خونم پاشید رو برف و خلاص.اسد گفت : جعفر تو چه بودی ! جعفر گفت: من؟ من یه لاکپشت بودم تو آریزونا یه بار می‌خواستم از عرض خیابون رد بشم برم اون ور یه راننده کادیلاک مست منو ندید و از روم رد شد و لاکم قاچ خورد و عین گوه پخش شدم کف آسفالت و خلاص... اسد گفت عبدی تو‌چی ؟ عبدی گفت : من؟ هیچی ! سیگار داری ؟ یونس گفت منم بگم ؟ اسد گفت : ها که بگو ! یونس گفت : من کمونچه بودم، کهنه و مُهردار...صاحبم یه چوپون بود تو‌کوهرنگ ... آرشه‌م شاید از دم موی اسب بود کسی چه می دونه شاید موی دم یعقوب او زمانا که اسب بوده! یعقوب خندید یونس گفت : کوفت بگمت کره‌خر خوبه؟ اسد گفت ترش نکن بگو! یونس گفت: صدایی داشتم که نگو‌ و نپرس... همدمش بودم تو شبای زاگرس... صاحبم عاشق شده بود ...دل داده بود به ایلیاتی دختر که کبابش کرده بود... عاشق یه دختر...یه دختر لر... میگفت بلال بلالی از من میکشید و‌ می خوند که زهره سنگ می‌ترکید. صدایی آمد که: خب! یونس گفت: مطرب اگه میخواد از سازش پول دربیاره باید برا کمر و قرش بزنه ولی اون لاکردار می‌زد و عروسی ها رو می‌کرد دشت کربلا، غم عالم رو میریخت به جون ایل و میرفت، هشکه شاباشش نمیداد، روضه‌خون ایل بود گویی ، مجلسمون که تموم می‌شد میرفتیم و تو ورم تپه‌های کوهرنگ گم می‌شدیم تا عاروسی بعدی... صدایی گفت: خب! یونس گفت جنگ شد، منو با یه برنو طاق زد. تو نگو من افتادم به دست برار دخترک، برا لر افت داره با برنوی قرضی امانتی بجنگه، خرید بره گرازکشی ... رفت برنگشت ... تو ایل پیچید تیر و تفنگش کردن، نعششم گم شده، بعد چندسال یه گونی آوردن گفتن استخوناشه، جوونای ایل بردن خاکش کردن بالای تپه زیر اون بلوط پیره، دختر یه شب منو ورداشت یه چال کند بغل قبرش منو همونجا دفن کرد و خلاص....پرستار زیبا وارد شد و گفت : پسرا وقت داروتونه ! مردها مثل بره‌های مسیح رام روی تختهایشان جاگیر شدند. یونس آمپول داشت ، تزریقش را که گرفت در نشئگی سکرآور مسکنش زیر لب زمزمه کرد: بلال بلال ای بلال بلال و پلکهایش روی هم آمد. پرستار جوان (شاید نوه دختر لر ) تلفن سیار توی جیبش زنگ خورد و همینطور که با گردن کج تلفن را بین شانه و‌گوشش نگه داشته بود یک دسته موی شرابی‌اش بیرون ریخت و خیلی شیرین گفت : آسایشگاه اعصاب و روان بفرمایید...


https://t.me/hamedaskary
❤1👍1
Forwarded from یمن الصمود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این روزها در سراسر یمن

تلاش یک پدر یمنی برای نجات کودک شیرخواره ۵ماهه‌اش،
او بیش از ۳ ساعت با پای پیاده خود را به یک مرکز پزشکی می رساند و طفل رضیع‌اش را که به دلیل سوء تغذیه حاد به حالت احتضار را به نجات دهد !

کادر پزشکی تلاش خود را می کنند اماکودک جلوی چشمان پدرش جان می دهد! و پیکر بی جان کودک را در کفن به پدرش تحویلش می دهند...
و این ماجرای هر روز یمن است !
«مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمورِ الْمُسْلمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ»
آن‌که صبح کند و دغدغه مسلمانان را نداشته باشد، مسلمان نیست.


@yemenalssomud
Forwarded from Deleted Account
🔵🔴 ببینید و به روح پرفتوح تیمسار فناخسرو معزز فاتحه ای فرائت کنید

📽🎞 فیلم لحظه آسمانی شدن زنده یاد سرتیپ فناخسرو معاون هماهنگ کننده اسبق سازمان در محل بزرگداشت شهادت و معراج دو فرزند شهیدش که در حال سخنرانی جان به جان آفرین تسلیم کرد .
http://nabzehonar.com/hamedaskari پریدخت را اینجا بخرید