Forwarded from Deleted Channel
⭕️ #کوار
✅ همچون نود
▪️پشت ميزم توی اتاق محل كارم نشستهام. نرمه بادی از سيستم خنككنندهی ساختمان به سر و صورتم میخورد. روزهام، کلهام سنگين است، بیخوابی اذيتم میکند. بيست و چند روز روزه گرفتن بدنم را خالی كرده و اين احساس ضعف دائم با من است، ظهرها به بعد بیحوصله و غرغرو میشوم و دلم فقط دراز كشيدن جلوی كولر میخواهد و خوابيدن تا دم افطار و بس.
▪️در همين خماری و بی حالیام كه تلفنم زنگ میخورد. اسم پدرم روی صفحه نقش بسته. حال و احوال میشویم و از حال و روزش میپرسم، از توی باغ زنگ زده، باغ خرما، رفته خوشهها را ببندد.
▪️نخل شبیهترین درختهاست به انسان، همين است كه واحد شمارشش نفر است. واحد شمارشش نفر است چون اگر يك سرنگ نفت بالای درخت در انتهای شاخهها بريزی درخت يك هفتهای میغلتد، واحد شمارشش نفر است چون وقتی خوشه میآورد عين زن باردار حساس است و بار شيشه دارد.
خوشههایش را به درخت محكم میبندند كه جايش سفت باشد و باد خوشهها را نشكند، در ايام رسيدن خرما اگر مشت توی خوشه بزنی، خوشه اصطلاحا "چيل" میشود و كل خرمای آن خوشه بیهسته و كج و معوج و بیكيفيت میشود.
▪️گفتم كه واحد شمارشش نفر است، پدر در باغ بود و رفته بود برای بستن خوشهها، يك خوشه بستن میگويم يك خوشه بستن میشنوید. بالا رفتن از درخت و تحمل تیغهای ده سانتی و گرمای هوا و برشته شدن زير شلاق آفتاب، بخشی از اين مثنوی هفتاد من
كاغذ است.
▪️تلفنمان تمام میشود از خودم خجالت میکشم، توی يك اداره ۱۰ساعت زير كولر مینشینم نصفش را در حال چرت زدن و بیحالیام و بعدش هم میروم خانه و میخوابم تا دم افطار، منت هم سر خدا دارم.
▪️كم نيستند آدمهايی كه توی اين ماه خدا، بیمنت و اعصاب خردی، روزه میگيرند. به پدرم فكر میکنم، شصتوسهسالگی گرمای ۵۰درجهی ظل آفتاب، تيغ و تازيانهی آفتاب و زبان روزه، من خودم را جای خدا بگذارم واقعاً بين روزه، خودم و پدرم فرق قائل خواهم شد.
▪️تماس قطع میشود و من ذهنم را پر میدهم به جاهای مختلف سرزمينم، به جاشوهای نازنين خليجفارس، به كشاورزان بلوچ و كرد، به كارگران معدن
و رانندههای جادهها. از خودم خجالت میکشم.
▪️استادی داشتم كه میگفت: برای خدا خودت را به زحمت بينداز و به رويش هم
نياور. اينقدر هم بزرگ است خودش حواسش هست و حسابی جبران میکند.
yon.ir/LQkxe
▪️اين روزهای آخر ماه رمضان را بيشتر دارم به آناليز خودم به رصد و اسكن خودم میپردازم. اولش از بعضی كارهايت ماتی و از بعضی كارهايت خوشحال اما تمرين كه میکنی به نكات
و نقاط جالبی میرسید، برای خودتان وكارهایتان برنامهی نودی تشكيل بدهيد و سمجتر از عادل و به دور از جانبداریهايش طبيعی و هراز گاه مو را از ماست بكشيد و مچ خودتان را بگيريد.
خيلی حال میدهد و جذابيتش از نود فوتبالی به هيچ وجه كمتر نيست؛ امتحان كنيد.
📝 حامد عسکری
📌 منتشر شده در همشهریجوان|شماره ۶۰۷
⛔️ نقلِ مطلب بدون ذکر منبع، خلاف اخلاق رسانهای است.
@HamshahriJAVAN
✅ همچون نود
▪️پشت ميزم توی اتاق محل كارم نشستهام. نرمه بادی از سيستم خنككنندهی ساختمان به سر و صورتم میخورد. روزهام، کلهام سنگين است، بیخوابی اذيتم میکند. بيست و چند روز روزه گرفتن بدنم را خالی كرده و اين احساس ضعف دائم با من است، ظهرها به بعد بیحوصله و غرغرو میشوم و دلم فقط دراز كشيدن جلوی كولر میخواهد و خوابيدن تا دم افطار و بس.
▪️در همين خماری و بی حالیام كه تلفنم زنگ میخورد. اسم پدرم روی صفحه نقش بسته. حال و احوال میشویم و از حال و روزش میپرسم، از توی باغ زنگ زده، باغ خرما، رفته خوشهها را ببندد.
▪️نخل شبیهترین درختهاست به انسان، همين است كه واحد شمارشش نفر است. واحد شمارشش نفر است چون اگر يك سرنگ نفت بالای درخت در انتهای شاخهها بريزی درخت يك هفتهای میغلتد، واحد شمارشش نفر است چون وقتی خوشه میآورد عين زن باردار حساس است و بار شيشه دارد.
خوشههایش را به درخت محكم میبندند كه جايش سفت باشد و باد خوشهها را نشكند، در ايام رسيدن خرما اگر مشت توی خوشه بزنی، خوشه اصطلاحا "چيل" میشود و كل خرمای آن خوشه بیهسته و كج و معوج و بیكيفيت میشود.
▪️گفتم كه واحد شمارشش نفر است، پدر در باغ بود و رفته بود برای بستن خوشهها، يك خوشه بستن میگويم يك خوشه بستن میشنوید. بالا رفتن از درخت و تحمل تیغهای ده سانتی و گرمای هوا و برشته شدن زير شلاق آفتاب، بخشی از اين مثنوی هفتاد من
كاغذ است.
▪️تلفنمان تمام میشود از خودم خجالت میکشم، توی يك اداره ۱۰ساعت زير كولر مینشینم نصفش را در حال چرت زدن و بیحالیام و بعدش هم میروم خانه و میخوابم تا دم افطار، منت هم سر خدا دارم.
▪️كم نيستند آدمهايی كه توی اين ماه خدا، بیمنت و اعصاب خردی، روزه میگيرند. به پدرم فكر میکنم، شصتوسهسالگی گرمای ۵۰درجهی ظل آفتاب، تيغ و تازيانهی آفتاب و زبان روزه، من خودم را جای خدا بگذارم واقعاً بين روزه، خودم و پدرم فرق قائل خواهم شد.
▪️تماس قطع میشود و من ذهنم را پر میدهم به جاهای مختلف سرزمينم، به جاشوهای نازنين خليجفارس، به كشاورزان بلوچ و كرد، به كارگران معدن
و رانندههای جادهها. از خودم خجالت میکشم.
▪️استادی داشتم كه میگفت: برای خدا خودت را به زحمت بينداز و به رويش هم
نياور. اينقدر هم بزرگ است خودش حواسش هست و حسابی جبران میکند.
yon.ir/LQkxe
▪️اين روزهای آخر ماه رمضان را بيشتر دارم به آناليز خودم به رصد و اسكن خودم میپردازم. اولش از بعضی كارهايت ماتی و از بعضی كارهايت خوشحال اما تمرين كه میکنی به نكات
و نقاط جالبی میرسید، برای خودتان وكارهایتان برنامهی نودی تشكيل بدهيد و سمجتر از عادل و به دور از جانبداریهايش طبيعی و هراز گاه مو را از ماست بكشيد و مچ خودتان را بگيريد.
خيلی حال میدهد و جذابيتش از نود فوتبالی به هيچ وجه كمتر نيست؛ امتحان كنيد.
📝 حامد عسکری
📌 منتشر شده در همشهریجوان|شماره ۶۰۷
⛔️ نقلِ مطلب بدون ذکر منبع، خلاف اخلاق رسانهای است.
@HamshahriJAVAN
❤1
Forwarded from KhorshideBam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
كليپي زيبا از جاذبه هاي مختلف گردشگري شهرستان بم (تاريخي، كويري و كوهستاني)
@KhorshideBam
فيلم از ايوب خورشيدي (گروه فيلم برداري و مستند سازي آراد بم)
@KhorshideBam
فيلم از ايوب خورشيدي (گروه فيلم برداري و مستند سازي آراد بم)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کسی که برای شهادت حضرت حسین علیه السلام محزون نشود منافق وکافر است ... نظرتاثیرگذارشیخ اهل سنت مصری و سرگردانی مجری در برنامه زنده تلویزیونی السلام علیک یا اباعبدا...
https://telegram.me/ostadsazgar
https://telegram.me/ostadsazgar
Forwarded from Deleted Channel
⭕️ #کوار
✅ گزارش یک سفر
▪️ساعت حدود یازده شب است از هتل زدهام بیرون و با وجود توصیههای امنیتی مسؤلان سفرمان، پنهان و مستور خیابانهای خاموش و وهمآور دمشق را قدم زدم و خودم را جلوی کافهای دیدم، کافهای خسته و قدیمی حوالی مرکز، نشستهام به چای و فکر...
▪️در مسیر قوطی پپسی همقدمم شد و حدود صدمتری تیپا خورد و توی جوی که افتاد با او خداحافظی کردم. نبات در چای در حال ذوب شدن است. گرمای هوای کافه اجازه نمیدهد بخار روی چای آنچنان که استعداد دارد، برقصد و دلبری کند. صندلیهای چرکمرد و میزهای خسته و گلهگله سوخته از داغ زغالهای قلیانهای عربی و نوری زرد و بیرمق تصاویری است که از کافه میتوانم برایتان به رشته تحریر درآورم(این "به رشته تحریر درآوردم" را خیلی دلم میخواست یکجا استفاده کنم که خدا را شکر خوب جایی به کارم آمد)
▪️صدای زخمی زنی در فضای کافه با عود عربی در حال وزیدن است که بعدأ میفهمم "اُمّکُلثُوم" است. دمشق این شهر زیبا و زخمی چند روزی است آغوش باز کرده و میزبان من و عدهای از دوستان همدل و دغدغه است.
▪️زیارت حرم حضرت عقیلهی بنیهاشم زینبکبری و بیبی رقیه(سلاماللهعلیهما) از آرزوهای دور و درازم بود که بعونالله در جوانی نصیبم شد و دعاگوی همه بودم. روضهی مجسم بسیار دیدم و از شما چه پنهان یک دل سیر گریه کردم.
▪️مسجد اموی مسجدی است بینهایت عظیم با معماری هوشربا و کلاهافکن اما نمیدانم چه سری است که وضو هم داشته باشی دلت نمیآید دو رکعت نماز مستحبی به کمرت بزنی. حس عظمتی که به تو دست میدهد، حس بازدید از یک مکان صرفا باستانی و تاریخی است با معماری فرا انسانی و اساطیری اما روحانیت و شهود ندارد. وقتی به سقفش کله میچرخانی، بیشتر توی کلهات یک موسیقی ارکسترال غربی و کوبنده میشنوی تا یک تکنوازی سهتار عبادی یا کمانچهی کلهر.
▪️وقتی بارگاه یزیز ملعون را میبینی و محوطهای که اسرای اهلبیت(ع) را در آن به غل و زنجیر بودند، دلت چروک میشود و روحت نخکش.
▪️دمشق شهر عجیبی است؛ امنیت داری و احساس امنتیت نه، با مردمانی به شدت خوشحال و خوشگذران و ساختمانهایی که روزی دلبرانگیای داشتهاند بغایت انبوه.
▪️حالا چای دومم هم تمام شده و باید برگردم به هتل. نیمساعتی پیادهروی دارم. گفتهاند به هیچ عنوان تاکسی نگیر. خدا را چه دیدی شاید راننده تاکسی کلت بغل گوشت بگذارد و بیرون شهر در ازای هزار دلار تو را بفروشد به تکفیریها و خر بیار و باقالی بار کن.
yon.ir/9WSF0
▪️به هتل رسیدهام، لباس سبک میکنم و میخزم توی تخت، پنجره باز است چشمم گرم نشده که صدای غرش توپ میشنوم. تلفن اتاق را بر میدارم و شمارهی اتاق مسؤل سفرمان را میگیرم: حاجی! این صدای شلیکها چیه که میاد؟ میخندد؛ نترس بچههای خودمونن برای این که ما بتونیم بخوابیم یه عده اطراف شهر باید بیدار باشن، بخواب خبری نیست، آباژور بغل تخت را خاموش میکنم و به دختران و پسران و مادران و همسرانی فکر میکنم که کیلومترها آنطرفتر از دمشق منتظر یک خبرند؛ یک تماس، صدای شلیک توپخانهی بچههای خودمان ادامه دارد.
📝 حامد عسکری
📌 منتشر شده در همشهریجوان|شماره ۶۰۸
⛔️ نقلِ مطلب بدون ذکر منبع، خلاف اخلاق رسانهای است.
@HamshahriJAVAN
✅ گزارش یک سفر
▪️ساعت حدود یازده شب است از هتل زدهام بیرون و با وجود توصیههای امنیتی مسؤلان سفرمان، پنهان و مستور خیابانهای خاموش و وهمآور دمشق را قدم زدم و خودم را جلوی کافهای دیدم، کافهای خسته و قدیمی حوالی مرکز، نشستهام به چای و فکر...
▪️در مسیر قوطی پپسی همقدمم شد و حدود صدمتری تیپا خورد و توی جوی که افتاد با او خداحافظی کردم. نبات در چای در حال ذوب شدن است. گرمای هوای کافه اجازه نمیدهد بخار روی چای آنچنان که استعداد دارد، برقصد و دلبری کند. صندلیهای چرکمرد و میزهای خسته و گلهگله سوخته از داغ زغالهای قلیانهای عربی و نوری زرد و بیرمق تصاویری است که از کافه میتوانم برایتان به رشته تحریر درآورم(این "به رشته تحریر درآوردم" را خیلی دلم میخواست یکجا استفاده کنم که خدا را شکر خوب جایی به کارم آمد)
▪️صدای زخمی زنی در فضای کافه با عود عربی در حال وزیدن است که بعدأ میفهمم "اُمّکُلثُوم" است. دمشق این شهر زیبا و زخمی چند روزی است آغوش باز کرده و میزبان من و عدهای از دوستان همدل و دغدغه است.
▪️زیارت حرم حضرت عقیلهی بنیهاشم زینبکبری و بیبی رقیه(سلاماللهعلیهما) از آرزوهای دور و درازم بود که بعونالله در جوانی نصیبم شد و دعاگوی همه بودم. روضهی مجسم بسیار دیدم و از شما چه پنهان یک دل سیر گریه کردم.
▪️مسجد اموی مسجدی است بینهایت عظیم با معماری هوشربا و کلاهافکن اما نمیدانم چه سری است که وضو هم داشته باشی دلت نمیآید دو رکعت نماز مستحبی به کمرت بزنی. حس عظمتی که به تو دست میدهد، حس بازدید از یک مکان صرفا باستانی و تاریخی است با معماری فرا انسانی و اساطیری اما روحانیت و شهود ندارد. وقتی به سقفش کله میچرخانی، بیشتر توی کلهات یک موسیقی ارکسترال غربی و کوبنده میشنوی تا یک تکنوازی سهتار عبادی یا کمانچهی کلهر.
▪️وقتی بارگاه یزیز ملعون را میبینی و محوطهای که اسرای اهلبیت(ع) را در آن به غل و زنجیر بودند، دلت چروک میشود و روحت نخکش.
▪️دمشق شهر عجیبی است؛ امنیت داری و احساس امنتیت نه، با مردمانی به شدت خوشحال و خوشگذران و ساختمانهایی که روزی دلبرانگیای داشتهاند بغایت انبوه.
▪️حالا چای دومم هم تمام شده و باید برگردم به هتل. نیمساعتی پیادهروی دارم. گفتهاند به هیچ عنوان تاکسی نگیر. خدا را چه دیدی شاید راننده تاکسی کلت بغل گوشت بگذارد و بیرون شهر در ازای هزار دلار تو را بفروشد به تکفیریها و خر بیار و باقالی بار کن.
yon.ir/9WSF0
▪️به هتل رسیدهام، لباس سبک میکنم و میخزم توی تخت، پنجره باز است چشمم گرم نشده که صدای غرش توپ میشنوم. تلفن اتاق را بر میدارم و شمارهی اتاق مسؤل سفرمان را میگیرم: حاجی! این صدای شلیکها چیه که میاد؟ میخندد؛ نترس بچههای خودمونن برای این که ما بتونیم بخوابیم یه عده اطراف شهر باید بیدار باشن، بخواب خبری نیست، آباژور بغل تخت را خاموش میکنم و به دختران و پسران و مادران و همسرانی فکر میکنم که کیلومترها آنطرفتر از دمشق منتظر یک خبرند؛ یک تماس، صدای شلیک توپخانهی بچههای خودمان ادامه دارد.
📝 حامد عسکری
📌 منتشر شده در همشهریجوان|شماره ۶۰۸
⛔️ نقلِ مطلب بدون ذکر منبع، خلاف اخلاق رسانهای است.
@HamshahriJAVAN
❌اطلاعیه مهم پلیس راه
🔹از فردا صبح 52دوربین ثبت تخلفات راهنمایی و رانندگی فعال میشود.
🔹در این باره رئیس پلیس راه توضیح داد: سرعت بايد طبق تابلوهاي راهنمايي و رانندگي باشد، و هنگامی که ازدوربین شماره1 عبور کردید، تا رسیدن به دوربین شماره 2 اگر سریع تر از زمان محاسبه شده باشد ، 20ثانیه بعد پیامکي ارسال مي شود که سرعت شما زیاد بوده است و20ثانیه بعدمبلغ جریمه،شناسه قبض و پرداخت،این پیامک به صاحب پلاک ارسال خواهد شد.
رئیس پلیس راه گفت:علاوه بر فعالسازی 52دوربین فردا، در آینده نیز 100دوربین دیگر
نصب خواهد شد.
وی گفت:تخلفات ثبت شده شامل: سرعت،کمربند،موبایل،خوردن،آشامیدن،و حتی سبقت هم میباشد.
از اول شهریور ماه کلیه خودروهای سبک و سنگین که معاینه فنی معتبر نداشته باشند هر، 24 ساعت مبلغ 50 هزار تومان جریمه خواهند شد. یعنی در ماه میشود 1،500،000تومان.
واین جریمه را سیستم به صورت خودکار برای
خودرو ثبت می کند.
منتقل کنیم تا همگان بدانند.
🔹از فردا صبح 52دوربین ثبت تخلفات راهنمایی و رانندگی فعال میشود.
🔹در این باره رئیس پلیس راه توضیح داد: سرعت بايد طبق تابلوهاي راهنمايي و رانندگي باشد، و هنگامی که ازدوربین شماره1 عبور کردید، تا رسیدن به دوربین شماره 2 اگر سریع تر از زمان محاسبه شده باشد ، 20ثانیه بعد پیامکي ارسال مي شود که سرعت شما زیاد بوده است و20ثانیه بعدمبلغ جریمه،شناسه قبض و پرداخت،این پیامک به صاحب پلاک ارسال خواهد شد.
رئیس پلیس راه گفت:علاوه بر فعالسازی 52دوربین فردا، در آینده نیز 100دوربین دیگر
نصب خواهد شد.
وی گفت:تخلفات ثبت شده شامل: سرعت،کمربند،موبایل،خوردن،آشامیدن،و حتی سبقت هم میباشد.
از اول شهریور ماه کلیه خودروهای سبک و سنگین که معاینه فنی معتبر نداشته باشند هر، 24 ساعت مبلغ 50 هزار تومان جریمه خواهند شد. یعنی در ماه میشود 1،500،000تومان.
واین جریمه را سیستم به صورت خودکار برای
خودرو ثبت می کند.
منتقل کنیم تا همگان بدانند.
Forwarded from ادبیات ایرانی
✅ روایت 4 نویسنده ایرانی از سفر به بوسنی
🎤 مجید قیصری، حامد عسکری، مریم برادران و محسن رضوانی در نشستی با عنوان «روایت سربرنیتسا» از حضور در بوسنی میگویند.
📎 جزییات خبر در:
https://goo.gl/DsjHrj
🎤 مجید قیصری، حامد عسکری، مریم برادران و محسن رضوانی در نشستی با عنوان «روایت سربرنیتسا» از حضور در بوسنی میگویند.
📎 جزییات خبر در:
https://goo.gl/DsjHrj
Forwarded from ادبیات ایرانی
✅ روایت 4 نویسنده ایرانی از سفر به بوسنی
🎤 مجید قیصری، حامد عسکری، مریم برادران و محسن رضوانی در نشستی با عنوان «روایت سربرنیتسا» از حضور در بوسنی میگویند.
📎 جزییات خبر در:
https://goo.gl/DsjHrj
🎤 مجید قیصری، حامد عسکری، مریم برادران و محسن رضوانی در نشستی با عنوان «روایت سربرنیتسا» از حضور در بوسنی میگویند.
📎 جزییات خبر در:
https://goo.gl/DsjHrj
Forwarded from ادبیات ایرانی
🎙 سوغات سفر
🔸 شعرخوانی حامد عسکری در نشست «روایت سربرنیتسا»
1 مرداد 1396 - بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان
@adabiatirani
🔸 شعرخوانی حامد عسکری در نشست «روایت سربرنیتسا»
1 مرداد 1396 - بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان
@adabiatirani
Forwarded from ادبیات ایرانی
Audio
🎙 سوغات سفر
🔸 شعرخوانی حامد عسکری در نشست «روایت سربرنیتسا»
1 مرداد 1396 - بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان
@adabiatirani
🔸 شعرخوانی حامد عسکری در نشست «روایت سربرنیتسا»
1 مرداد 1396 - بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان
@adabiatirani
Forwarded from کانال متنوع
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸این فیلم رو حتما دانلود کنید و کامل ببنید و خیلی درباره اش فکر کنید ...
واقعا باید کاری کرد ...
اگر بە فکر هستید این فیلم رو برای دوستان خود فوروارد کنید
🆔 @motenavveat
واقعا باید کاری کرد ...
اگر بە فکر هستید این فیلم رو برای دوستان خود فوروارد کنید
🆔 @motenavveat
👍1
گريه كنيد و ثوابش را هديه كنيد كه به حق دل رباب جگر پدر و مادر بنيتا نپاشه از هم 👇🏾👇🏾👇🏾