يك حامد عسكری معمولی
https://t.me/hamedaskary
اين را بگذاريم كنار موسيقي هاي خجالت آور امروزمان ... خليل سعيدي ... صداي ناب مردمان شريف افغانستان
https://t.me/hamedaskary
https://t.me/hamedaskary
Telegram
يك حامد عسكری معمولی
پراكنده های روزانه يك عدد حامد عسكری
❤1
Forwarded from در محضر نهجالبلاغه
#نکات_ناب_و_کاربردی
أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلی قَوْلی وَتُبَلِّغُوهُ
مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّی وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ،
فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّی.
وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْی عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.
و بدانید که #ریشه ی_امر_به_معروف این است که به گفته ی من [درباره ی امامت ] برسید
و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید؛
همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با #امام_معصوم تحقق و کمال نمی یابد.
بخشی از خطبه غدیر
کمال امر به معروف با امام معصوم
گسترش فرهنگ سخنان امام هم در مسیر کمال امر به معروف است
لذا #نهج_البلاغه بالاترین امر به معروف ونهی از منکر است
أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلی قَوْلی وَتُبَلِّغُوهُ
مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّی وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ،
فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّی.
وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْی عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.
و بدانید که #ریشه ی_امر_به_معروف این است که به گفته ی من [درباره ی امامت ] برسید
و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید؛
همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با #امام_معصوم تحقق و کمال نمی یابد.
بخشی از خطبه غدیر
کمال امر به معروف با امام معصوم
گسترش فرهنگ سخنان امام هم در مسیر کمال امر به معروف است
لذا #نهج_البلاغه بالاترین امر به معروف ونهی از منکر است
Forwarded from 2025: خارج بدون فیلتر
اگر این در سوئیس بود برخی کانال ها چه کار که نمی کردند😔
حرکت پیمانکار تبلیغات شهرداری فریمان
عدم اجاره استند تبلیغاتی به علت لانه کردن کبوتر و تخم گذاری آن👏
#رتبه_برتر
@Fars_plus
@kharej2025
حرکت پیمانکار تبلیغات شهرداری فریمان
عدم اجاره استند تبلیغاتی به علت لانه کردن کبوتر و تخم گذاری آن👏
#رتبه_برتر
@Fars_plus
@kharej2025
👏1
Forwarded from سعید صدرائیان؛ همین
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند
سند امضاء شده خواب مرحوم آیت الله مرعشی نجفی در خصوص مرحوم شهریار
@saeedsadraeian313
به آسمان رود و کار آفتاب کند
سند امضاء شده خواب مرحوم آیت الله مرعشی نجفی در خصوص مرحوم شهریار
@saeedsadraeian313
❤1
Forwarded from K1 in USA (کیوان ابراهیمی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهر شیعهنشین دیربورن در ایالت میشیگان امریکا، خود را برای برگزاری مراسم محرم و راهپیمایی بزرگ عاشورای حسینی آماده میکند.
فیلم زیبای تبلیغِ اجتماع سال گذشتهی عاشورا را ببینید...
@K1inUSA 🇮🇷🇺🇸
فیلم زیبای تبلیغِ اجتماع سال گذشتهی عاشورا را ببینید...
@K1inUSA 🇮🇷🇺🇸
Forwarded from جشنواره مردمی فیلم عمار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌀کار ترکه؛ یاشاسین ایران
🔹از سری جدید #اخراجی_ها
📍نویسنده و کارگردان #محمد_نیکدل، مجری طرح #مدرسه_سینمایی_عمار
✅جشنواره مردمی عمار
🔺 @AmmarFest
🔹از سری جدید #اخراجی_ها
📍نویسنده و کارگردان #محمد_نیکدل، مجری طرح #مدرسه_سینمایی_عمار
✅جشنواره مردمی عمار
🔺 @AmmarFest
Forwarded from نسیم آنلاین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥🔴 #حسن_مقتل
🏴منزل به منزل با کاروان سیدالشهدا (ع)
💠گفتگو، #شعر و مقتلخوانی شعرا در دهه اول #محرم - هر روز در کانال «نسیم آنلاین»
🔻ویدئوهای بیشتر👇🏼
http://t.me/joinchat/B_-LJDwum4mav7MVyqUE2w
🏴منزل به منزل با کاروان سیدالشهدا (ع)
💠گفتگو، #شعر و مقتلخوانی شعرا در دهه اول #محرم - هر روز در کانال «نسیم آنلاین»
🔻ویدئوهای بیشتر👇🏼
http://t.me/joinchat/B_-LJDwum4mav7MVyqUE2w
Forwarded from خندوانه و جناب خان
📍حامد عسکری به قولش عمل کرد
💎او گفته بود در پویشی برای ماه مهر،۱۰میلیون تومان لوازمالتحریر برای بچهها تهیه میکند.
✅ هرکدام ازمهمانهای خندوانه که به قولشان عمل کردند، ما رابا خبر کنند!
💎او گفته بود در پویشی برای ماه مهر،۱۰میلیون تومان لوازمالتحریر برای بچهها تهیه میکند.
✅ هرکدام ازمهمانهای خندوانه که به قولشان عمل کردند، ما رابا خبر کنند!
Forwarded from دین، فرهنگ، جامعه | محسنحسام مظاهری (محسن حسام مظاهری)
بستهی کتابهای پیشنهادی محرم ۹۶
طبق روال هرسال در آغاز محرم، از کتابهای تازهای که با موضوع واقعهی عاشورا منتشر شده، بستهی منتخبی را برای استفادهی علاقمندان معرفی میکنم:
1.
«عاشوراشناسی»
محمد اسفندیاری
تهران: نشر نی، ۱۳۹۴.
تحلیل هدفشناسی حرکت امامحسین(ع) و نقد و بررسی نظریههای مختلف دراینباره
2.
«مقتل سیدالشهدا»
محمدهادی یوسفی غروی
تهران: اطلاعات، ۱۳۹۵.
ترجمهی بخش نخست جلد ششم «موسوعة التاریخ الاسلامی» با موضوع تاریخ واقعهی عاشورا
3.
«برترین هدف در برترین نهاد»
عبدالله علایلی
ترجمهی سیدمحمدمهدی جعفری
تهران: اطلاعات، ۱۳۹۵.
تحلیل تاریخی ـ اجتماعی شیخ علایلی (۱۹۱۴-۱۹۹۷م) عالم مصری اهلسنت از واقعهی عاشورا با توجه به بسترها و مؤلفههای اجتماعی جامعهی عرب
4.
«منبعشناسی و تصحیح کتاب المهلوف»
مصطفی صادقی کاشانی
قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۵.
متن منقح و تصحیح قابل اعتمادی از مقتل «لهوف» سید بن طاووس همراه با منبعشناسی فرازهای آن
5.
«کآشوب»
نفیسه مرشدزاده و دیگران
تهران: اطراف، ۱۳۹۶.
مجموعهی خواندنی روایتهای ۲۳ نویسنده از تجربهی حضورشان در روضه و مواجههشان با عاشورا و عزاداری
6.
«اسبها: سال ۵۹ هجری شمسی»
محمد رحمانیان
تهران: نیلا، ۱۳۹۵.
یکی از سهگانهی نمایشنامههای خواندنی و تأملبرانگیز رحمانیان با مضمون واقعهی عاشورا
7.
«فرهنگ سوگ شیعی»
محسن حسام مظاهری و دیگران
تهران: خیمه، ۱۳۹۵.
دانشنامهی مجالس و آیینهای عزاداری شیعیان شامل ۲۷۱ مقاله در ۱۰ گروه موضوعی به قلم ۴۳ پژوهشگر
8.
«رستاخیز خون و خرد»
رضا بابایی
قم: دلیل ما، ۱۳۹۵.
مجموعه یادداشتهایی دربارهی زندگی امامحسین(ع) و تحلیل عاشورا
9.
«فیض روح القدس»
مهدی امین فروغی
تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۵.
گزیدهی از متون شیعی ادبیات عرب، بهویژه مراثی مشهور عاشورا
10.
«فاجعهی جهل مقدس»
سیدمصطفی محقق داماد
تهران: مرکز نشر علوم اسلامی، ۱۳۹۴.
مجموعه گفتارهایی در باب «روشنگری دینی» که چند گفتار نخست آن به تحلیل واقعهی عاشورا اختصاص دارد.
#پیشنهاد_کتاب
@mohsenhesammazaheri
طبق روال هرسال در آغاز محرم، از کتابهای تازهای که با موضوع واقعهی عاشورا منتشر شده، بستهی منتخبی را برای استفادهی علاقمندان معرفی میکنم:
1.
«عاشوراشناسی»
محمد اسفندیاری
تهران: نشر نی، ۱۳۹۴.
تحلیل هدفشناسی حرکت امامحسین(ع) و نقد و بررسی نظریههای مختلف دراینباره
2.
«مقتل سیدالشهدا»
محمدهادی یوسفی غروی
تهران: اطلاعات، ۱۳۹۵.
ترجمهی بخش نخست جلد ششم «موسوعة التاریخ الاسلامی» با موضوع تاریخ واقعهی عاشورا
3.
«برترین هدف در برترین نهاد»
عبدالله علایلی
ترجمهی سیدمحمدمهدی جعفری
تهران: اطلاعات، ۱۳۹۵.
تحلیل تاریخی ـ اجتماعی شیخ علایلی (۱۹۱۴-۱۹۹۷م) عالم مصری اهلسنت از واقعهی عاشورا با توجه به بسترها و مؤلفههای اجتماعی جامعهی عرب
4.
«منبعشناسی و تصحیح کتاب المهلوف»
مصطفی صادقی کاشانی
قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۵.
متن منقح و تصحیح قابل اعتمادی از مقتل «لهوف» سید بن طاووس همراه با منبعشناسی فرازهای آن
5.
«کآشوب»
نفیسه مرشدزاده و دیگران
تهران: اطراف، ۱۳۹۶.
مجموعهی خواندنی روایتهای ۲۳ نویسنده از تجربهی حضورشان در روضه و مواجههشان با عاشورا و عزاداری
6.
«اسبها: سال ۵۹ هجری شمسی»
محمد رحمانیان
تهران: نیلا، ۱۳۹۵.
یکی از سهگانهی نمایشنامههای خواندنی و تأملبرانگیز رحمانیان با مضمون واقعهی عاشورا
7.
«فرهنگ سوگ شیعی»
محسن حسام مظاهری و دیگران
تهران: خیمه، ۱۳۹۵.
دانشنامهی مجالس و آیینهای عزاداری شیعیان شامل ۲۷۱ مقاله در ۱۰ گروه موضوعی به قلم ۴۳ پژوهشگر
8.
«رستاخیز خون و خرد»
رضا بابایی
قم: دلیل ما، ۱۳۹۵.
مجموعه یادداشتهایی دربارهی زندگی امامحسین(ع) و تحلیل عاشورا
9.
«فیض روح القدس»
مهدی امین فروغی
تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۵.
گزیدهی از متون شیعی ادبیات عرب، بهویژه مراثی مشهور عاشورا
10.
«فاجعهی جهل مقدس»
سیدمصطفی محقق داماد
تهران: مرکز نشر علوم اسلامی، ۱۳۹۴.
مجموعه گفتارهایی در باب «روشنگری دینی» که چند گفتار نخست آن به تحلیل واقعهی عاشورا اختصاص دارد.
#پیشنهاد_کتاب
@mohsenhesammazaheri
Forwarded from رسانه_انقلابی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞 از شما چه پنهون
رفیقاش میگن از وقتی که اومد/تو چشماش یه غرور خاص بوده/به فرماندش میگفته بل برم شط/ماها هفت پشتمون غواص بوده
🔻حامد عسگری (شاعر و ترانه سرا)
🔸مرکز بسیج صدا و سیما
@BasijIRIB
رفیقاش میگن از وقتی که اومد/تو چشماش یه غرور خاص بوده/به فرماندش میگفته بل برم شط/ماها هفت پشتمون غواص بوده
🔻حامد عسگری (شاعر و ترانه سرا)
🔸مرکز بسیج صدا و سیما
@BasijIRIB
Forwarded from عقیق
♦️با عضویت در ربات «حسینیه عقیق» تصویر پروفایل تان را محرمی کنید و در پویش حسینی «عکس دسته جمعی هیأت» شرکت کنید.
👇👇👇
@Aghigh_irbot
👇👇👇
@Aghigh_irbot
.
مي گفت موتور برادر خانومم رو گرفتم برم سوپري پشت كوچه ماست و سس و دلستر بخرم . مي گفت موتورش نو و قشنگ بود وسوسه م كرد كه برم يه دوري باهاش بزنم وگرنه نه من موتور سوار بودم نه راه مقصدم دور كه نشه پياده برم . مي گفت ديدي يه وقتايي با يكي تو راهرو يا راه پله سينه به سينه ميشي اون ميره راست تو هم ميري راست اون ميره چپ تو هم مي ري چپ؟ ديدي بلاتكليفي چند ثانيه اي رو ؟ گفتم خب! گفت پيچيدم تو كوچه بقالي به ديدار آمد از همون بقالي اي كه من قصد خريد داشتم يه دختر شش هفت ساله با دوتا پسر كوچيكتر و كم سن و سال تر بستني بدست شاد و خندان اومدن بيرون ... ميگفت سرعتم حدود پنج كيلومتر بود كه به سه چهار متري بچه ها رسيدم . ميگفت با هم همونجوري سينه به سينه شديم مطمئن بودم اتفاقي نمي افته لبخند زنان خواستم اين بلاتكليفيِ انتخاب جهت رو بذارم به عهده اونها ... مي گفت هول كردند بستني يكي شان افتاد ... صورتشان شد گچ ديوار مي گفت بزرگترشان دخترك بود. ميگفت يكدفعه باهاي چادرش را باز كرد و دو پسر را زير بال گرفت و چادر را بست و روي صورتش را هم كامل پوشاند و نشست و دستهايش را گذاشت روي سرش... ميگفت نزديك شده بودم از زير چادر مثل جوجه اي ترسيده چيريس كرد كه : ما رو نكُش مي گفت: پياده شدم و بغلشان كردم و بستني هاي شكسته و بي طعم شده را تجديد كردم مي گفت خودم تا خانه مشايعتشان كردم كه تاريخ تكرار نشود... بعد نشستم پشت شمشاد ها سير اشك ريختم. ميگفت از موتور متنفرم ... مي گفت بميرم براي سينه به سينه شدن بچه هاي ارباب و صداي شيهه اسبهاي جنگي ... همان اسبها كه مي خوانيم : اَسرَجَت و اَلجَمَتْ و تَنَقَّبَت لِقِتالِك
.
#آخ_حسين
#شرمنده_ام_كه_زنده_ام_از_روضه_هايتان
https://t.me/hamedaskary
مي گفت موتور برادر خانومم رو گرفتم برم سوپري پشت كوچه ماست و سس و دلستر بخرم . مي گفت موتورش نو و قشنگ بود وسوسه م كرد كه برم يه دوري باهاش بزنم وگرنه نه من موتور سوار بودم نه راه مقصدم دور كه نشه پياده برم . مي گفت ديدي يه وقتايي با يكي تو راهرو يا راه پله سينه به سينه ميشي اون ميره راست تو هم ميري راست اون ميره چپ تو هم مي ري چپ؟ ديدي بلاتكليفي چند ثانيه اي رو ؟ گفتم خب! گفت پيچيدم تو كوچه بقالي به ديدار آمد از همون بقالي اي كه من قصد خريد داشتم يه دختر شش هفت ساله با دوتا پسر كوچيكتر و كم سن و سال تر بستني بدست شاد و خندان اومدن بيرون ... ميگفت سرعتم حدود پنج كيلومتر بود كه به سه چهار متري بچه ها رسيدم . ميگفت با هم همونجوري سينه به سينه شديم مطمئن بودم اتفاقي نمي افته لبخند زنان خواستم اين بلاتكليفيِ انتخاب جهت رو بذارم به عهده اونها ... مي گفت هول كردند بستني يكي شان افتاد ... صورتشان شد گچ ديوار مي گفت بزرگترشان دخترك بود. ميگفت يكدفعه باهاي چادرش را باز كرد و دو پسر را زير بال گرفت و چادر را بست و روي صورتش را هم كامل پوشاند و نشست و دستهايش را گذاشت روي سرش... ميگفت نزديك شده بودم از زير چادر مثل جوجه اي ترسيده چيريس كرد كه : ما رو نكُش مي گفت: پياده شدم و بغلشان كردم و بستني هاي شكسته و بي طعم شده را تجديد كردم مي گفت خودم تا خانه مشايعتشان كردم كه تاريخ تكرار نشود... بعد نشستم پشت شمشاد ها سير اشك ريختم. ميگفت از موتور متنفرم ... مي گفت بميرم براي سينه به سينه شدن بچه هاي ارباب و صداي شيهه اسبهاي جنگي ... همان اسبها كه مي خوانيم : اَسرَجَت و اَلجَمَتْ و تَنَقَّبَت لِقِتالِك
.
#آخ_حسين
#شرمنده_ام_كه_زنده_ام_از_روضه_هايتان
https://t.me/hamedaskary
Telegram
يك حامد عسكری معمولی
پراكنده های روزانه يك عدد حامد عسكری
.
مرد گفت تعطيله آقا منتظريم اونا كه تو هستن بيان ببنديم بريم . گفتم از راه دور اومديم گفت : فردا ايشالا. باران گفت: بابا ميشه تا اينجا اومديم منو سوار شتر كني مي شد. نزديك شترها شديم نشسته بودند و نشخوار مي كردند مرد نازنيني كه اتفاقا اهل نرماشير بم بود با لباس بلند و روشن بلوچي و كلاهي بره اي مالكشان بود گفتم : چه جورياست ؟ گفت ده تومن ميگيرم تا پشت باغ شازده ميريم ميايم حدود دو كيلومتر ... به باران گفتم سوار شو گفت تنها مي ترسم مامان هم ... دست مادرش را گرفتم و با الله بسم الله سوار شد . شتر كه بلند شد هول كردند ريز جيغ زدند و لب گزيدند. مرد شتر دار جلو افتاد و رو به تپه هاي ورم كرده ي پشت باغ و آفتاب در حال غروب به راه افتادند. مرد بلوچي پوش تازيانه نداشت يعني داشت اما نه براي بچه هاي من. شتر هم لخت و بي محمل نبود . مسيرهم كوتاه بود. ديدن رفتنشان آشوبم كرد . گام تند كردم نيكان جا ماند . به كدامشان برسم؟ به بلوچ مرد گفتم رامه ؟ گفت : ها بي زبون كاريت نداره ... گفتم افسارشو بده خودم مي برمشون تو از صب خيلي راه رفتي . از خدا خواسته برگشت . حالا همه محرم بوديم همه هم ميخنديديم البته خدا از دل من خبر داشت . عرض شكم و پلوهاي شتر به رغم محمل اذيتشان ميكرد . باران ناليد: بسه خسته شدم پاهام گرفت . مادرش گفت حالت تهوع گرفتم. من ساربان بودم . باران گفت : بنشونش من پياده شم بلد نبودم . بغض داشت خفه ام ميكرد تپه هاي زيتوني دور دست در اشكم حجمشان كم و زياد ميشد . به هر بدبختي بود برگشتيم. به بلوچمرد كه رسيديم براي شتر وردي خواند و شتر روي دستهايش نشست دوباره جيغ زدند. نفس نفس بودند. دستهاي عرق كرده شان بوي پشم شتر گرفته بود و چادرهاشان خاكي بود. مسير فقط دو كيلومتر بود. برگشتيم جلوي باغ شازده فالوده فروشي دم باغ به دادم رسيد . بهانه ش كردم : تا فالوده بخوريد من برم يه سر به ماشين بزنم ... و خدا ميداند چه روضه اي بود و چه اشكي ريختم . من محرم بودم . مسير دو كيلومتر بود ساربان مهربان بود . كل قصه نيم ساعت هم نشد ... شما خودتان زحمت انطباقاتش با روضه هايي كه ميشنويد را بكشيد.الا لعنت الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ...
https://t.me/hamedaskary
مرد گفت تعطيله آقا منتظريم اونا كه تو هستن بيان ببنديم بريم . گفتم از راه دور اومديم گفت : فردا ايشالا. باران گفت: بابا ميشه تا اينجا اومديم منو سوار شتر كني مي شد. نزديك شترها شديم نشسته بودند و نشخوار مي كردند مرد نازنيني كه اتفاقا اهل نرماشير بم بود با لباس بلند و روشن بلوچي و كلاهي بره اي مالكشان بود گفتم : چه جورياست ؟ گفت ده تومن ميگيرم تا پشت باغ شازده ميريم ميايم حدود دو كيلومتر ... به باران گفتم سوار شو گفت تنها مي ترسم مامان هم ... دست مادرش را گرفتم و با الله بسم الله سوار شد . شتر كه بلند شد هول كردند ريز جيغ زدند و لب گزيدند. مرد شتر دار جلو افتاد و رو به تپه هاي ورم كرده ي پشت باغ و آفتاب در حال غروب به راه افتادند. مرد بلوچي پوش تازيانه نداشت يعني داشت اما نه براي بچه هاي من. شتر هم لخت و بي محمل نبود . مسيرهم كوتاه بود. ديدن رفتنشان آشوبم كرد . گام تند كردم نيكان جا ماند . به كدامشان برسم؟ به بلوچ مرد گفتم رامه ؟ گفت : ها بي زبون كاريت نداره ... گفتم افسارشو بده خودم مي برمشون تو از صب خيلي راه رفتي . از خدا خواسته برگشت . حالا همه محرم بوديم همه هم ميخنديديم البته خدا از دل من خبر داشت . عرض شكم و پلوهاي شتر به رغم محمل اذيتشان ميكرد . باران ناليد: بسه خسته شدم پاهام گرفت . مادرش گفت حالت تهوع گرفتم. من ساربان بودم . باران گفت : بنشونش من پياده شم بلد نبودم . بغض داشت خفه ام ميكرد تپه هاي زيتوني دور دست در اشكم حجمشان كم و زياد ميشد . به هر بدبختي بود برگشتيم. به بلوچمرد كه رسيديم براي شتر وردي خواند و شتر روي دستهايش نشست دوباره جيغ زدند. نفس نفس بودند. دستهاي عرق كرده شان بوي پشم شتر گرفته بود و چادرهاشان خاكي بود. مسير فقط دو كيلومتر بود. برگشتيم جلوي باغ شازده فالوده فروشي دم باغ به دادم رسيد . بهانه ش كردم : تا فالوده بخوريد من برم يه سر به ماشين بزنم ... و خدا ميداند چه روضه اي بود و چه اشكي ريختم . من محرم بودم . مسير دو كيلومتر بود ساربان مهربان بود . كل قصه نيم ساعت هم نشد ... شما خودتان زحمت انطباقاتش با روضه هايي كه ميشنويد را بكشيد.الا لعنت الله علي القوم الظالمين و سيعلم الذين ...
https://t.me/hamedaskary
Telegram
يك حامد عسكری معمولی
پراكنده های روزانه يك عدد حامد عسكری
Forwarded from K1 in USA (کیوان ابراهیمی)
#یادداشت_میهمان
هيپنوتيزمم كرد و سنگين بود...
نظر متفکر امریکایی در مورد مداحی حاج محمود کریمی
#محسن_ابوالحسنی
https://t.me/K1inUSAmedia/150
يوجين مايكل جونز، نويسنده و کارشناس رسانه و مهمان برنامههای کارشناسمحور شبکه پرس تیوی؛ آمريكايی و متولد شهر فيلادلفيا، ٦٩ ساله؛ استاد دانشگاه نوتردام ايالت اينديانا بود كه به خاطر عقايد كاتوليک و ضدسكولارش يک سال پس از تدريس عملاً از دانشگاه اخراج شد.
مهمترين آثار او حول و حوش مباحث مربوط به كليسای كاتوليک میگردد. «انقلاب جنسی» يكی از موضوعاتی است كه ايشان در آن علاوه بر مطالعات گسترده، كتاب هم منتشر كرده و نظراتش برای مخاطبان ايرانی میتواند جالب باشد.
من گاهی نظر مايكل را تست ميكنم تا از نظر يک آدم غربی در مورد برخی مسائل آگاه شوم. ديروز اين مداحی محمود كريمی (کنار علقمه محشر به پا شد، امید خیمهها آخر فدا شد) را برایش فرستادم و گفتم بگو با ديدن اين صحنهها چه چیزی به نظرت میآید؟ گفتم اصلاً با كلماتی كه میگویند كار نداشته باش و بگو فقط از نظر تصويری چه حسی پيدا ميكنی.
جواب مایکل اینگونه بود:
«It was hypnotic. It was powerful. It was strangely Catholic. It reminded me of the penitentes in Spain»
«هيپنوتيزمم كرد. سنگين بود. حس كاتولیکی عجيب غريبی داشت. من رو ياد توبهستانان اسپانيا انداخت»
مشاهدات چند دانشجوی ایرانی🇮🇷 از جامعه امریکا🇺🇸
@K1inUSA
هيپنوتيزمم كرد و سنگين بود...
نظر متفکر امریکایی در مورد مداحی حاج محمود کریمی
#محسن_ابوالحسنی
https://t.me/K1inUSAmedia/150
يوجين مايكل جونز، نويسنده و کارشناس رسانه و مهمان برنامههای کارشناسمحور شبکه پرس تیوی؛ آمريكايی و متولد شهر فيلادلفيا، ٦٩ ساله؛ استاد دانشگاه نوتردام ايالت اينديانا بود كه به خاطر عقايد كاتوليک و ضدسكولارش يک سال پس از تدريس عملاً از دانشگاه اخراج شد.
مهمترين آثار او حول و حوش مباحث مربوط به كليسای كاتوليک میگردد. «انقلاب جنسی» يكی از موضوعاتی است كه ايشان در آن علاوه بر مطالعات گسترده، كتاب هم منتشر كرده و نظراتش برای مخاطبان ايرانی میتواند جالب باشد.
من گاهی نظر مايكل را تست ميكنم تا از نظر يک آدم غربی در مورد برخی مسائل آگاه شوم. ديروز اين مداحی محمود كريمی (کنار علقمه محشر به پا شد، امید خیمهها آخر فدا شد) را برایش فرستادم و گفتم بگو با ديدن اين صحنهها چه چیزی به نظرت میآید؟ گفتم اصلاً با كلماتی كه میگویند كار نداشته باش و بگو فقط از نظر تصويری چه حسی پيدا ميكنی.
جواب مایکل اینگونه بود:
«It was hypnotic. It was powerful. It was strangely Catholic. It reminded me of the penitentes in Spain»
«هيپنوتيزمم كرد. سنگين بود. حس كاتولیکی عجيب غريبی داشت. من رو ياد توبهستانان اسپانيا انداخت»
مشاهدات چند دانشجوی ایرانی🇮🇷 از جامعه امریکا🇺🇸
@K1inUSA
Forwarded from علیرضا آل یمین
متن زیر نجوای عاشقانهی دوستی است با شهید محسن حججی. نوشتهای از سر سوز و صدق که دلم نیامد شما نخوانید.
❇️
امروز خیلی دلم گرفته.
از دیشب محسن حججی ولم نمی کنه.
چی می خوای از جون من؟
چرا با من اینجوری می کنی؟
چیو هی به رخم می کشی؟
لجم می گیره از این همه کربلایی بودنت.
حالا هی هر روز دلبری کن.
فیلم نوحه خون بودنت از کودکی رو پخش کن.
عکس جسد بی سرت رو پخش کن.
فیلم بوسه به پای مادرت رو پخش کن.
جسد مثله شدهات رو توی بیابونهای عراق و سوریه پخش و پلا کن.
تعارف نکن!
اربااربا شو اصلا.
اصلا فردا فیلمت رو منتشر کن که قبل از اینکه سرت رو ببرند داری رجز می خونی.
پس فردا فیلمت رو پخش کن که با ماشین یا تانک رفتند روی پیکرت.
تشییع جنازهات رو بنداز توی دهه محرم.
آقا رو بکشون پای جنازهات.
تعارف نکن.
تو که بلدی. وقتی اومد بالای سرنداشتهات لابد می تونی بدون سر ازش بپرسی: أوفیت یابن رسول الله؟
حالا هی دلبری کن.
هی خودشیرینی کن.
هی به ما سرکوفت بزن.
چی می خوای از جون من؟
چرا دست از سرم بر نمی داری؟
چرا نمی ذاری سرم توی آخور خودم باشه؟
چرا خواب خوش منو به هم زنی؟
چرا ولم نمی کنی با مرگ تدریجیام؟
تو با روزمرّگی و با روز مرگی من چه مشکلی داری آخه؟
برو دست از سرم بردار.
برو ضعیفکشی نکن.
برو با همقدهای خودت
همقطارهای خودت
منو ول کن.
بذار لابلای دغدغههای سخیفم بلولم.
بذار بمیرم.
بذار به درد خودم بمیرم.
آخه تو کجا ومن کجا؟
نویسنده: علی گل اکبر
#محسن_حججی
@alirezaaleyamin
❇️
امروز خیلی دلم گرفته.
از دیشب محسن حججی ولم نمی کنه.
چی می خوای از جون من؟
چرا با من اینجوری می کنی؟
چیو هی به رخم می کشی؟
لجم می گیره از این همه کربلایی بودنت.
حالا هی هر روز دلبری کن.
فیلم نوحه خون بودنت از کودکی رو پخش کن.
عکس جسد بی سرت رو پخش کن.
فیلم بوسه به پای مادرت رو پخش کن.
جسد مثله شدهات رو توی بیابونهای عراق و سوریه پخش و پلا کن.
تعارف نکن!
اربااربا شو اصلا.
اصلا فردا فیلمت رو منتشر کن که قبل از اینکه سرت رو ببرند داری رجز می خونی.
پس فردا فیلمت رو پخش کن که با ماشین یا تانک رفتند روی پیکرت.
تشییع جنازهات رو بنداز توی دهه محرم.
آقا رو بکشون پای جنازهات.
تعارف نکن.
تو که بلدی. وقتی اومد بالای سرنداشتهات لابد می تونی بدون سر ازش بپرسی: أوفیت یابن رسول الله؟
حالا هی دلبری کن.
هی خودشیرینی کن.
هی به ما سرکوفت بزن.
چی می خوای از جون من؟
چرا دست از سرم بر نمی داری؟
چرا نمی ذاری سرم توی آخور خودم باشه؟
چرا خواب خوش منو به هم زنی؟
چرا ولم نمی کنی با مرگ تدریجیام؟
تو با روزمرّگی و با روز مرگی من چه مشکلی داری آخه؟
برو دست از سرم بردار.
برو ضعیفکشی نکن.
برو با همقدهای خودت
همقطارهای خودت
منو ول کن.
بذار لابلای دغدغههای سخیفم بلولم.
بذار بمیرم.
بذار به درد خودم بمیرم.
آخه تو کجا ومن کجا؟
نویسنده: علی گل اکبر
#محسن_حججی
@alirezaaleyamin
اي جانم فداي مردم سرزمينم كه هربار قصه حيثيتي بوده به ميدون اومدن و سنگ تموم گذاشتن پ. ن: عكس در حاشيه تشييع #محسن_حججي