يك حامد عسكری معمولی
23.1K subscribers
1.14K photos
454 videos
30 files
386 links
پراكنده های روزانه يك عدد حامد عسكری
Download Telegram
Forwarded from KhorshideBam
توزيع ١٠ تن خرماي بم بين روستاييان زلزله زده مناطق مرزي كرمانشاه توسط شركت خودروسازي راين شهرستان بم
@KhorshideBam
روستاهاي مورد توزيع: ازگله، گردنو، جابري، شيخ صالح، كلور، ثلاث باباجاني و بلوته
💠پیام امام رضا علیه السلام به شیعیان 💠

▫️روایت شیخ مفید از پیام حضرت امام رضا(ع) به شیعیان، از طریق حضرت عبدالعظیم حسنی


☀️اى عبد العظيم! دوستانم را از جانب من سلام برسان و به آنان بگو كه: شيطان را به دل های خود راه ندهند

☀️و ايشان را به راستگويى و امانتدارى سفارش كن.

☀️به آنان توصيه كن كه خاموشى گزينند و بحث و جدل در کارهای بیهوده را رها کنند.

☀️و به یکدیگر روی آورند، و به دیدار هم روند، زیرا این کارها سبب تقرّب و نزدیکی آنها به من می شود.

☀️و خود را مشغول ریختن آبروی یکدیگر نکنند، که من با خود عهد کرده ام، هرکس مرتکب چنین کاری شود و یکی از دوستانم را ناراحت و خشمگین سازد، از خداوند بخواهم که در دنيا سخت ترين عذاب را به او بچشاند، و چنین فردی در آخرت از زیانکاران خواهد بود!

☀️و به دوستان ما آگاهی ده که خداوند، نیکو کارانِ آنان را مورد بخشایش خویش قرار می دهد و از بدکارانِ آنان می گذرد، مگر کسی که به او شرک ورزد و یا یکی از دوستان مرا آزار دهد، یا در دلش نسبت به وی قصد سوئی داشته باشد،
پس خداوند، او را نمی آمرزد تا آنکه از این نیّت بازگردد. پس اگر همچنان بر این نیّت بماند، خداوند روح ایمان را از قلبش می برد، و چنین فردی از ولایت و دوستی من خارج می شود
و از ولایت ما بهره ای نخواهد داشت،
و پناه بر خدا از چنین چیزی!


الإختصاص: ص۲۴۷،
بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۳۰ ح ۲۷.
بگردُم سربه‌سر ویرونه‌ها رو
گلوبندِ نگارُم زیرِ خاکه

#حامد_عسکری
@chaame 💡
@Sarbaz_Graph
Forwarded from خبر ۲۴
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🛑 از نسل سلمان 🛑

🎁 كادوی تصويری برای حاج قاسم سليمانی

#وعده_صادق

@Bisto4News
.
.
اليوم میرزانیکان خان شکسته نویس پای كوبان و دست افشان به اندروني وارد شد گفتيم خجالت بكش اين جار و جفنگ بازي ها چيست از خود متصاعد ميكني قباحت دارد ناسلامتي ولیعهد مايي رعيت بفهمد فضيحت دست ميدهد . اين جلافت ها را كنار بگذار معروض داشت كه قبله ي عالم چه نشسته ايد كه داعش نابود شد. برای ما که قبله عالمیم قباحت داشت بپرسيم داعش چيست؟ بي خودي خوشحالي كرده فورا فرستاديمش پي نخود سياه در ماسماسك همراهمان سرچ كرديم: داعش، بلا به دور چه جانورهايي بوده اند، از سربريدن كودك و پختن آدميزاد در كارنامه منحوس خود دارند تا فروش نواميس مسلمين و فوتبال با سر بريده ي مجاهدين وايضا ملتفت گشتیم سرداری از دیار کرمان به همراه قشون و‌تفنگچی و ملازم و پا به رکاب چپق داعش چاق کرده رَب و رُب مشاراليها را يكي فرموده و چنان خاري از ايشان شكسته كه بايد بدهيم در تاريخ ممالك محروسه بنگارند. فلذا سجده شكر به جا آورده هفت حمد و چهار قل خوانديم بر سيف الاسلام سردار رشيد ممالك محروسه حاج قاسم خان سليماني ادام الله ظله و از حي لايزال خواستيم از عمر بي خاصيت ما كم كند بر عمر با شرافتش بيافزايد. دست بر ران كوبيده آرزو كرديم اي كاش در دوسيه چالدران و گلستان و تركمانچاي نيز سرداران قدر قدرتي در قشون داشتيم آنگونه مملكت را به انتشارات گاج نمي داديم . بعد در كاغذ اخبار خوانديم كه بزرگي فرموده بود: آقا منم بازي . خنده فرموديم و فرموديم : باشه تو هم بازي ...من بعد ذالك ميرزانيكان خان شكسته نويس را صدا كرده مقاديري نقود پر شالش گذاشته فرموديم حلويات اعم از پشمك حاج عبدالله و قطاب يزدي ابتياع كرده در كوچه و برزن پخش و پلا كند و فرموديم موزيكانچي از همانها كه صدا ول مي دهد دلبرا جان جان جان جان خبر كند برويم مقاديري قر بدهيم خوشحالي كنيم بلكه اين شعف همايوني فروكش كند ، به قول شاعر قر در كمر بنده بسيار زياد است . مطلع نيستم كجا تخليه كنم .زياده فرمايش نداريم .
#داعشرفت
#حاج_قاسم_سلیمانی
#راپورتهاي_يوميه
#لبتون_خندون
#همه_كرمونيا



https://t.me/hamedaskary
Forwarded from Nashreshani
Forwarded from KhorshideBam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور از نفوذ آب به چادرها جلوگيري كنيم؟

@KhorshideBam

👈🏼 آموزش گام به گام ايمن سازي چادر در برابر آب باران💧⛺️

#لطفا_برسانيد_به_دست_هموطنان_كرد

از طرف ابوذر اكبريان، راهنماي ژئوتوريسم بم
اقدام قابل تامل سردار سلیمانی درمیدان نبرد

🔸نامۀ سرلشکر حاج قاسم سلیمانی برای صاحب منزلی که در خلال عملیات آزادسازی البوکمال، از آن منزل به عنوان مقر استفاده کرده بود.
🔹 فرمانده سپاه قدس در این نامه ضمن معرفی خود، بابت استفاده از منزل به عنوان مقر، از صاحب آن عذرخواهی کرده و ضمن نوشتن شمارۀ تلفن منزل شخصی خود در انتهای نامه، برای جبران هر گونه خسارت احتمالی و یا هر گونه درخواست دیگری از طرف صاحب منزل، ابراز آمادگی کامل کرده است.
🔹 سردار سلیمانی همچنین در بخشی از این نامه بیان کرده: من میان خودم (به عنوان یک شیعه) و شما (به عنوان یک سنی) تفاوتی نمیبینم؛ زیرا خود را پیرو سنت رسول الله (صلی الله علیه وآله) و شما را نیز محب اهل بیت (علیهم السلام) می دانم./فارس
yon.ir/nJq2h
@Farsna
❤1
shanbeh_M_124084
<unknown>
شنبه تون گرم و شفاف
.
اليوم در اندروني همايوني نشسته پا به علاالدين چسبانده بر بالاي شعله اش پوست پرتقال مي فشارديم از الكل حاصله جرقه مي كرد ذوق ميكرديم ميرزا نيكان خان دق الباب نموده رخصت خواسته عرضي داشتند. پر و پاچه مان را جمع كرده رخصت داديم عارض شدند قبله عالم چه نشسته ايد كه امروز بيست و پنج نوامبر است. فرموديم خب چه كنيم ؟ فرمودند قربان روز جهاني نه به خشونت عليه نسوان است. فرموديم مگر ما به خشانت عليه بانوان بله گفته ايم پدر سوخته ؟ عارض شد نه حكمي قانوني چيزي بگذاريد نسا رعيت بفهمند قبله عالم به فكر مشارالهن بوده و حكومت مطلق مردانه نيست. پسي اش زديم پدر سوخته خوب پولوتيك بلد است . فرموديم كاغذ بياورند قانون وضع كرده در كوي برزن جار زده براي رجال مملكت بخوانند هركس تخطي كرد بدهيم چپقش را چاق كنند: .
هو الجبار من اليوم مقرر مي فرماييم كليه رجال نسب به آموختن الوان صورتي كالباسي ياسي پوست پيازي آدامسي صورتي چرك نيلي و قرمز اهتمام ورزيده و تشخيص بدهند. .
رجال موظفند حداقل هفته اي يكبار جوراب خود در سركه و نمك جوشانده كه بوي ته مانده سيگار در روغن دمبه ندهد.
.
مقرر فرموديم با يك من سبيل از دهانه بطري در يخچال آب ننوشيده و من بعد ذالك سبيل خود نمكند اهل و عيال گناه نكرده همخانه اين وحوش شوند . .
احد رجال در قصبات محروسه حق ندارند بعد اتمام چاشت و طعام باد گلو و ساير باد ها از خود ساطع كرده بدان وسيله هوا به قدري آلوده گردد كه چشم ها به قي بيافتد و اهل منزلسياه سرفه بگيرند. .
حكم فرموده رجال مملكت تواريخ تولد و خطبه عقد و ازدواج و روز زن در كاغذ نوشته به خاطر بسپارند كه فراموشي اين تواريخ ذنب لايغفر است و حكم به نشادر مي دهيم . .
محاسن انبوه جمال مرد است . لكن اينگونه نباشد كه رها شود به امان خدا. ميرزا كوچك خان و رابينسون كوروزوئه دغدغه ديگر داشته اند كه به ريش نرسيده اند. اينگونه نباشد كه وقتي راه ميروند نفهميم دارند مي روند يا مي آيند. فتامل ...
.
كفش كالج بي جوراب با شلوار لوله تفنگي و پاچه بالازده علامت نايس و كول بودن نبوده و احدي از نسوان به خاطر اين تيپ نفرموده: او ماي گاد! فلذا دستور فرموده ايم غلاف كنند. .
استعمال عطر و افتر شيو و بادي اسپلش در منزل از اوجب واجبات بوده و شخص خاطي بايد يك ماه دستشويي بين راهي تميز كند. .
مسواك سنت نبي و توصيه اطبا بوده و دستور به وجوبش مي دهيم . رجال در هنگام عدم استفاده از مسواك از به كار بردن كلماتي چون : هندواله حلال هلهله حليم هميشه همدم خودداري كرده تا با ه يا ح ملفوظ هواي دهان استخراج نگردد. .
زياده فرمايش نداريم.



https://t.me/hamedaskary
Forwarded from آرش شفاعی
گفت و گو با حامد عسکری شاعر و ترانه سرا


اصحاب هنر ما مخصوصاً سینما که برد بیشتری دارد، به خودشان زحمت نمی‌دهند از ونک پایین‌تر بیایند


یک وقت من تکلیفم مشخص است و می‌خواهم به اسم ادبیات شوآف کنم. خب! هدفم مشخص است؛ بسم الله! مگر خود جناب فردوسی فحش نخورد و حق‌التألیفش را نخوردند؟ ولی او ماند و دیگران نماندند

شعر تنها هنری است که هنوز چینی‌اش وارد نشده است. بقیه هنرها یا اصولاً وارداتی هستند یا وارداتی‌شان هم وارد شده است. همین که جوانی حس کند ادبیات و شعر ارزش است و به اعتبار این ارزش، ارزشمند می‌شود و لایک می‌خورد، خودش موضوعی باارزش است

ما مدیر مدرسه‌مان را در خیابان می‌دیدیم، فرار می‌کردیم اما الآن یک نوجوان ۱۷ ساله زیر صفحه رئیس‌جمهور می‌نویسد این چه وضعش است؟ این نسل مطالبه‌گر و منتقد است و این مطالبه‌گری در هنر هم اتفاق می‌افتد


در جهان اگر تو به مرحله‌ای برسی که حرفت حرف باشد، دیگر دغدغه چاپ و حق‌التألیف و اینکه ناشر چقدر چاپ کرد و چقدر فروخت یا ناشر کتاب مرا اینجای قفسه گذاشت یا آنجا، نداری


http://qudsonline.ir/news/575300/%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D9%86%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AF
Forwarded from عکس نگار
‍ .
.
شاید چوپانی بوده در بلندی های هندوکش یا کارگری در معادن زمرد دره پنج شیر... شاید چرخی داشته در کابل و لیوان لیوان شربت نیشکر و چغندر قند به مردم می فروخته ... شاید در همین تهران نگهبان ساختمانی بوده یا کفاشی مودب و خنده رو ...غروب که می آمده خانه ... بشقاب قابُلي(غذايي افغانستاني) را جلويش ميگذاشته و ليوان آب خنكي و بعد هم چاي داغ و غليظيش را هورت ميكشيده و با همان دستهاي زمخت موهاي پسرك را نوازش ميكرده و با لهجه شيرين وطني مي گفته : هو چي خَبَر وَچَه ؟ جانيت جور است ؟ بعد از جيبش لوله عطر شاه عبدالعظيمي را از جيبش در مي آورده و ميگذاشته توي مشت حنا شده زنش و زن گونه هايش گُر ميگرفته و دلش ضعف ميرفته بعد نرم مي خنديده اند... لباس رزم پوشيده اي رفته اي با پيغامها و زنگهايي هر از گاهي ...شايد چند روز تلفنت را جواب ندادي ... دلشوره انداختي به جان زنت ... جفتت... خدا ميداند چندبار در يال خاكريز به عطر موهايش فكر كردي ...به لمس ته ريشت فكر كرده ...بعد زنگ زده اند بياييد معراج... بقچه لباس مشكي ها را تازه جمع كرده بوده باز كرده تن پسرك كرده و آمده معراج ... من بميرم تو مگر كس نداري؟ مرد و مددي نداري؟ خداكند اين يك حقه رسانه اي باشد، خداكند دورت را خلوت كرده باشند بعد با يك نور پردازي خفن بخواهند درام قصه را بالا ببرند...به نظرم عكاس خواسته لايك جمع كند، وگرنه مگر ميشود سي و چند سالگي مردت را توي يك تابوت بياورند جلويت بگذارند و تو اين گونه بي كس؟ گريه كن خواهرم ... افغانستان اسمش رويش است افغان كن... اشك بريز پسر! توي آن مكعب سبز پدرت خوابيده ...بفهم لعنتي... مثل بچه شيرهاي تازه رئيس قبيله شده نگاهمان نكن... زهره مان را نتركان ... خيلي از ماها سِر شده ايم... خانه پُرَش همين پستي بگذاريم آخي الهي عزيزمي بگوييم و اسكرول و لايك بعدي،تا اينجا را يادداشت را رسانده ام اما حالا ...حروف صفحه كليد محوند ... ماتند ...كلمه ها مي لغزند... سُر ميخورند زير دستم ...در جريان اشك چروك شده اند ... بيني بالا ميكشم ... دهانم ترش است ... باران كنارم خوابيده نمي توانم زار بزنم ...لطفا يك نفر را بفرستيد اين يادداشت را تمام كند...


https://t.me/hamedaskary
اسمش منصور بود. معتاد بود. شبها را تاصبح تریاک میکشید و روزها را میخوابید. غروبها گاوگم پیدایش میشد. با موهایی براق و بلند و پشت دار. هنوز تریاک از پا نینداخته بودش. عصرها . با تیشرت نارنجی که رویش عکس گارد گرفته ی بروس لی بود با یک شلوار کردی سیاه اما بور و یک جفت دمپایی لا انگشتی توی محل پیدایش می شد. جنسش را زده بود خوابش را هم کرده بود غروبها می آمد برای اختلاط. انصافا هم خوش چانه بود و گیرا حرف میزد. پاتوقش هم سر چهار کوچه ای بود که چند مغازه کنار هم به گرده های هم فشار می آوردند. چند نخ سیگار و ساندویچی و آب میوه ای کافی بود تا تعارفش کنی و بنشیند روی صندوق سبز نوشابه ها و برایت حرف بزند. از رقصیدنش در عروسی دختر رییس جن ها درشبی در کاروانسرای یهودی های ارگ می گفت و شاباش گرفتنش و اینکه آن یکی دختر رئیس طایفه جن ها عاشقش شده است و از او خواستگاری کرده و دختر فقط چون سم داشته از منصور خان جواب نه شنیده است. بعد در همین حین تی شرتش را بالا می داد و چند زخم کهنه بدقواره را نشان می دادکه ببین چون نه گفتم اذیتم کرده اند و شبها می آمدند توی گرده ام سیخ فرو می کردند. یا می گفت توی باغ عباس خان سالاربهزادی نشسته بوده به سیخ و سنگ که صدای فوش فوش کک ماری شنیده می گفت مار نبود لاکردار اژدها بود. می گفت جست زده که خرخره م رو بچسبه دست انداختم توی دهانش و زبانش را کشیدم بیرون. می گفت نیشم هم زد ولی چون بدنم مرفین داشت عیب نکردم. غروبها منصور معرکه ای داشت و انصافا خوب قصه هایش را روایت می کرد هم درام داشت هم گره افکنی هم طرح. بسان سردار کاتبی بود که کپل به کپل اسب نادر در فتوحات هند و سیستان بوده است و با او دور یک گله آتش می نشسته و از ران یک گور خر به نیش می کشیده اند پر نمک. ما هم رعیت مفلوک گیوه سوخته و دنیا ندیده ای بودیم که دل به فتوحات سرداران مان خوش کرده بودیم و با کلماتش کجاها که نمی رفتیم. یک روز صبح در محل یک بمب خبری منفجر شد. جعبه ی شیشه ای کمک به ساخت و تکمیل مسجد محل شکسته شده بود و پولهایش را برده بودند. فردایش منصور باز آمد به پاتوق سر محل نگاهش برق بعد از نشئه کردن را نداشت. چروک شده بود . ته چشمهایش دو دو می زد... کام عمیق از سیگارش می گرفت و ساکت بود. مبهوت بود: یکی صدا رها کرد که به به منصور خان رسیدنا بخیر... منصور اما ساکت کام می گرفت... یکی گفت: چطو شده کاکا؟ منصور سکوت بود...سیگارش که تمام شد زیر پا لهش کرد و بعد به نقطه کوری خیره شد. بعد به خودش امد به کسی نگاه نمی کرد به هیچ جا نگاه نمی کرد شاید با دختر رئیس طایفه جن ها بود گفت عجب دوره زمونه ای شده... یکی صدا ول داد : چطو شده ؟کله نچرخاند سمت صدا همانطور بی مخاطب گفت : دین و ایمون ندارن این مردم بی خدا شدن همه... مردم از خدا ورگشتن... صدایی بال زد: می گی چطو شده ؟ به خودش امد جمع را دید بعد گفت : مگه خبر ندارین؟ صندوق پول مسجد ... خونه ی خدا... رو پریشب شکستن صد و بیست و هفت هزار و سیصد تومن از توش پول بردن... اعتقادا کجا رفته دین و ایمون مردم چی شده؟ یکی پقی خندید... یکی لب گزید که به روش نیار ...منصور فهمید لو قصه لو رفته کم نیاورد ادامه داد... بدبخت حتما خماری می کشیده ... شماها خبر ندارین خماری چه دردیه.. وقتی نمی زنی با مرده هیچ فرقی نداری... یه جنازه ای که درد می کشه... قلمای پات جیغ می کشن ... بینی تو نمی تونی بالا بکشی... اصلا برده که برده شاید تو همون مسجد به خدت قول داده برگردونه کسی چه می دونه؟ ما خودمون رو جای خدا نباید بذاریم که ... اون بخشنده اس... اونم قول داده برگردونه ... هم هساکت شده بودیم... حرفهای منصور که تمام شد دو تا تخم مرغ و چند پر کالباس و دوتا لواش و یه نوشابه سیاه از از بقالی خرید و تاریکی سرمه ای اول شب کوچه او را در خود بلعید. کار به دادگاه و پاسگاه نکشید. منصور موجود مهربان و دوست داشتنی ای بود. دروغهایش را محل به حساب قصه گویی اش می گذاشت و کسی را نمی رنجاند. سرایدار مسجد مدتی بعد دم گوشی به محل رساند که آورده پس داده پول صندوق شکسته را هم داده اما منصور خودش کم رنگ شد... حضور هر عصرش در محل شد یکی دو عصر در هفته آنهم بی گپ و گفت و صرفا برای خرید... زلزله که شد خانه محقر منصور را هم آوار برداری کردند... نبود ...دیگر کسی منصور را ندید... گم شد... شاید با دختر رئیس طایفه جن ها ازدواج کرد شاید باد او را با خود برد... منصور تا پیش ما بود تنها بود آنگونه که به قول ابوالفضل دبیر در کتاب قد بلندش تاریخ بیهقی: «و حسنک تنها بماند چنانکه از مادر تنها زاده شده بود و ... چنان شد که کس ندانست سرش به کجاست و تنش به کجا..»


https://t.me/hamedaskary
👍2❤1
🌷 در بهار آزادی جای شهدا خالی 🌷
‌
💐 پوستر #جشن_آزادی در شب میلاد پیامبر به شادباش پیروزی رزمندگان اسلام بر داعش با تصویر از #شهید_حججی و #شهید_همدانی در فرهنگسرای انقلاب رونمایی شد.
👉 @f_enghelab
Forwarded from ذخــــيره خيــــر
#شماره_دوازدهم
#هزینه_درمانی

خانمی حدودا 40 ساله که با مشکلات متعددی در زندگی دست و پنجه نرم می‌کند با مادر پیر و برادرش زندگی می‌کند.

این خانم آبرومند دچار یک بیماری حاد و مزمن است که هزینه هر ماه از داروهایش حدود 1 میلیون تومان می‌شود و با توجه به اینکه این داروها شامل بیمه نمی‌شود در تامین آن با مشکلات جدی روبروست و تاکنون با کمک دیگران داروها را خریداری کرده است.

🌿 قصد داریم با همیاری شما عزیزان حداقل هزینه درمان 2 ماه ایشان را تامین کنیم.

💛 200 سهم 10 هزار تومانی

🍀🌹🌷🍃

🌍 جهت پرداخت آنلاین اینجا را کلیک نمایید

🏦 پرداخت بانکی:⁣

💳 5041-7210-4821-7294

⬅️ بانک رسالت - به نام محمد رسولی داود کریمی

📲پرداخت موبایلی با کد USSD :

*788*97*10010#


👈 کانال #ذخیره_خیر : @zakhirekheir

🍀🌹🌷🍃
Forwarded from عکس نگار
‍ .
بي بي سفره را مي انداخت. سفره اي مشمايي با عكسهاي كباب و ماهي سرخ شده و مرغ درسته و تنگ دوغ. بعد دم پخت آغشته به روغن و زيره را در همين ديس ميكشيد كاخ يا خانه اعياني چيني با همه شكوفه هاي گيلاس و بونساي هايش دفن ميشد زير كپه اي برنج معطر...بعد نوبت خورشت بود كه بته جقه ها را پنهان كند... مثل نقش فرشي غريب در تپه هاي كُنارصندل جيرفت پيش دستي منقوش به گل هم يا گلداني ميشد براي سبزي خوردنهاي صبح چيده با تربچه نقلي ها و يا آغوشي براي خرماهاي شيره انداخته و رطب... بشقاب بوسه اما حسابش فرق ميكرد... ابرك انبوه برنج كه بشقاب بوسه را مي پوشاند من هميشه فكر ميكردم نقشها جان ميگيرند و در چكاچك بوسه ها دنيا اسلوموشن ميشد... ما باستانشناسهاي حقيري بوديم روياروي يك زيگورات اساطيري ... همانقدر هول برانگيز همانقدر ترسيده ... همانقدر مستاصل ...من اما ... هميشه بشقابم را طوري تنظيم ميكردم كه از پايين دو پيكر ابرك برنج را ببلعم كه دو پيكر مجال بيشتري براي بوسه داشته باشند... قاشقم تيشه اي ظريف بود در حماسه كشف بوسه اي به قدمت سپيده دم تاريخ ...برنج تمام ميشد؟ نه خاك برداري تمام ميشد ... چه بشكوه بشقاب عرق كرده بود ... ور منطقي كله ام ميگفت چربي روغن گاو است ور عاشق كله ام ميگفت : بياض گردن او گَر به دست ما افتد / چه بوسه هاي گلوسوز انتخاب كنيم ... غذا تمام ميشد ... غذايي با طعم روغن حيواني و زيره كرماني و بوسه هاي متواتر... همين شد كه زود بزرگ شدم همين شد كه شعر يقه ام را سالهاست ول نمي كند... همين شد كه هميشه توي سرم چهار مرد بلوچ دهل ميزنند... همين شد كه زناني نقاب زده با صندلهاي بندري و لباسهاي پولكي خلوتم را كل ميكشند... صبح ها بوي قهوه هاي مراكشي مي دهد روحم ، غروبها دلتنگي جواني فلسطيني ايستاده بر باغ تصرف شده زيتونش من را قدم مي زند ... خيالتان را راحت كنم : دوست داشتن شغل من است ...
Forwarded from نبض دانشجو🎓
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قرائتی در مسجد دانشگاه تهران: می خواستیم دوربینی رو نشون ندن، اون هفته بیشتر از همیشه نشونش دادن؛ ما گاهی با خدا کشتی می گیریم
@NABZEdaneshjoo
با منِ برنو به دوشِ یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز, می سوزد در آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
با منِ تنهاتر از ستارخان بی سپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان, سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کُنده یِ پیرِ بلوطی سوخت, شد یک مشتِ کاه

 کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

 آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن، آدم است و اشتباه

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
دانه ی فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه

👤حامد عسکری

https://t.me/hamedaskary
❤4👍1