اسطوره
تیغی درون حنجره
خاری درون چشم
با دستهائی از خزه انباشته
از کوچه تا خیابان،
از قتلگاه بازو
تا بیکران ویران بودن،
آرام و ناگزیر میآید.
صبح از کنار گرسنگی
برمیخیزد،
و تا شب آهن و سیمان و دود
از رشتههای آبی رگهایش
تارهای تاریک
میتنند.
اندیشهاش چگونه از این دام میرهد،
و حس دردش
کی، در کدام رگ، جاری
میگردد؟
با وهمناک خستگی و بیپناهی
خو کرده است و
در همهی شهر
آوای آشنائی
جز همرهان رنج مداوم
تاریکنای عمرش را
روشن نمیکند.
ای بردبار
خورشید خشمگین و هراسان نمیشود
حتی اگر هزار سال
بر تو بتابد
چونانکه بر تمام نیاکانمان
تابیده است.
جز تو کسی نه بوده
نه خواهد بود.
جز تو مدار آهن و آتش را هیچ کس
نمیشناسد.
وین سان که در کناره خاک ایستادهای
جز تو کسی بسادگی آسمان نخواهد بود.
بنگر چگونه میجهد از گوشهای شهاب،
بنگر چگونه آب
سختای سنگ را میترکاند.
این غول نیست،
پرواری صبوریت اینک
از چار سوی خستگی سرزمینت
برخاستهست؛
و اندامش آفتاب را پوشانده است.
بنگر چگونه خشم یکی ذره
پوستش را
میلرزاند.
با گردباد سینهات آغاز کن
توفان تمام عالم را خواهد گرفت.
................
محمد مختاری
................
🌫@HANGOVERTHOUGHTS
تیغی درون حنجره
خاری درون چشم
با دستهائی از خزه انباشته
از کوچه تا خیابان،
از قتلگاه بازو
تا بیکران ویران بودن،
آرام و ناگزیر میآید.
صبح از کنار گرسنگی
برمیخیزد،
و تا شب آهن و سیمان و دود
از رشتههای آبی رگهایش
تارهای تاریک
میتنند.
اندیشهاش چگونه از این دام میرهد،
و حس دردش
کی، در کدام رگ، جاری
میگردد؟
با وهمناک خستگی و بیپناهی
خو کرده است و
در همهی شهر
آوای آشنائی
جز همرهان رنج مداوم
تاریکنای عمرش را
روشن نمیکند.
ای بردبار
خورشید خشمگین و هراسان نمیشود
حتی اگر هزار سال
بر تو بتابد
چونانکه بر تمام نیاکانمان
تابیده است.
جز تو کسی نه بوده
نه خواهد بود.
جز تو مدار آهن و آتش را هیچ کس
نمیشناسد.
وین سان که در کناره خاک ایستادهای
جز تو کسی بسادگی آسمان نخواهد بود.
بنگر چگونه میجهد از گوشهای شهاب،
بنگر چگونه آب
سختای سنگ را میترکاند.
این غول نیست،
پرواری صبوریت اینک
از چار سوی خستگی سرزمینت
برخاستهست؛
و اندامش آفتاب را پوشانده است.
بنگر چگونه خشم یکی ذره
پوستش را
میلرزاند.
با گردباد سینهات آغاز کن
توفان تمام عالم را خواهد گرفت.
................
محمد مختاری
................
🌫@HANGOVERTHOUGHTS
🕊8👍3
در موضع افسردهوار، احساس غم همراه با سوگ و گناه و دست کشیدن از قدرت مطلق، «بهایی» است که فرد برای انسانشدن میپردازد.
.....................
تامس آگدن
.....................
🌫🕯@HANGOVERTHOUGHTS
غم از این آگاهی برمیخیزد که آدمی میتواند آسیبی را که وارد کرده جبران کند، اما نمیتواند این واقعیت را تغییر دهد که این کاری است که شده.
.....................
تامس آگدن
.....................
🌫🕯@HANGOVERTHOUGHTS
💯5❤2👍1
Exhalation
Solar Sleeper @HANGOVERTHOUGHTS
Exhalation is the flow of the breath out of an organism. In animals, it is the movement of air from the lungs out of the airways, to the external environment during breathing.
@HANGOVERTHOUGHTS
🕊12💯2❤🔥1
هر جانور که باشد، بگریزد از بلایی
من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟
.
_آیا کسی وجود دارد که مرا از دست خود رهایی بخشد؟
+آیا تو به دست دیگری جز دست خود اعتماد خواهی کرد؟
.
🌫❔@HANGOVERTHOUGHTS
❤11👍4💔1
اینکه یک انسان دیگری را دوست داشته باشید
این شاید سختترین کار ما باشد،
آخرین، آخرین آزمون و اثبات
کاری که تمام کارهای دیگر آمادهسازی برای آن هستند.
.......................
ریلکه
Are we going to believe?
......................
🌫@HANGOVERTHOUGHTS
💔7❤1👍1👌1🕊1
Lumière
Gornak @HANGOVERTHOUGHTS
❤🔥12❤5