سوال:
میگم تهش ما آدما هفتاد هشتاد سال عمر می کنیم بعدش میمیریم و به خاک تبدیل میشیم. این یک واقعیته، واقعا بدون ملاحظه بگو که چی، زنده بودن و زندگی کردن چه ارزشی داره، تعارف رو بزار کنار
پاسخ هوش مصنوعی:
آره؛ اگر کاملاً بیتعارف نگاه کنیم، یک واقعیت سخت این است که زندگی انسان محدود است و در نهایت بدن ما از بین میرود. اما از «پایانپذیر بودن» نمیشود منطقی نتیجه گرفت که «بیارزش» است.
اتفاقاً ارزش خیلی چیزها دقیقاً از محدود بودنشان میآید.
یک لیوان آب وقتی سه ساعت دیگر تشنهای، ارزش دارد؛ با اینکه بعدش آب دیگری میخوری. یک رابطه ارزشمند است؛ با اینکه ممکن است روزی تمام شود. یک سفر زیبا ارزش دارد؛ با اینکه برمیگردی. هیچکس نمیگوید چون فیلم دو ساعت دیگر تمام میشود، پس تماشایش بیمعناست.
زندگی هم شاید بیشتر شبیه «یک تجربه» باشد تا «یک شیء که باید تا ابد باقی بماند».
اما بگذار یک قدم بیرحمانهتر برویم: اگر واقعاً هیچ معنای ازپیشتعیینشدهای هم در جهان وجود نداشته باشد، باز سه چیز در زندگی واقعیاند:
لذت و رنج واقعیاند.
وقتی گرسنهای و غذا میخوری، وقتی عاشقی، میترسی، میخندی یا درد میکشی، اینها برای خودت واقعیت دارند.
تأثیر تو بر دیگران واقعی است.
ممکن است ۵۰ سال دیگر خودت نباشی، ولی محبتی که به یک نفر دادی، فرزندی که تربیت کردی، دوستی که نجات دادی، یا حتی یک رفتار کوچک که حال کسی را بهتر کرد، در زنجیره علت و معلول جهان واقعاً اتفاق افتاده است.
تجربه کردن خودِ هستی واقعاً منحصربهفرد است.
اینکه «من» در این نقطه از زمان وجود دارم و میتوانم آسمان را ببینم، موسیقی بشنوم، عاشق شوم، یاد بگیرم، غذا بخورم، سفر کنم، فکر کنم و آگاه باشم، اتفاق کوچکی نیست؛ حتی اگر در مقیاس کیهان بسیار کوتاه باشد.
و یک نکته خیلی مهم:
ما معمولاً سؤال را اینطور میپرسیم:
«اگر آخرش میمیرم، چرا زندگی کنم؟»
ولی شاید سؤال دقیقتر این باشد:
«چون میمیرم، در این فاصله چه چیزی ارزش تجربه کردن دارد؟»
مرگ لزوماً رقیب زندگی نیست؛ حدّ زندگی است.
اگر زندگی جاودانه بود، شاید خیلی چیزها فوریت و ارزش فعلیشان را از دست میدادند. اینکه فقط یک بار فرصت داری، میتواند دقیقاً همان چیزی باشد که به انتخابهایت وزن میدهد.
البته یک پاسخ کاملاً صادقانه هم وجود دارد: ممکن است جهان هیچ معنای کیهانیِ قطعی و آمادهای به زندگی نداده باشد. ما مدرک علمی نداریم که ثابت کند «هدف نهایی انسان» چیست. اما از نبودِ معنای کیهانی، نمیشود نبودِ معنای انسانی را نتیجه گرفت.
تو لازم نیست برای ارزشمند بودن زندگی، جاودانه باشی.
یک قطعه موسیقی چون تمام میشود، بیارزش نیست.
یک عشق چون روزی پایان مییابد، دروغ نیست.
و یک زندگی چون روزی به مرگ میرسد، لزوماً بیمعنا نیست.
شاید ارزش زندگی نه در این باشد که چقدر طول میکشد، بلکه در این باشد که در مدت کوتاهش چه چیزی را تجربه میکنی و چه اثری از خودت بهجا میگذاری.
و اگر بخواهم حتی رکتر از این بگویم:
ما نمیدانیم بعد از مرگ چه هست؛ اما درباره این بخش مطمئنیم که الان زندهایم. بنابراین تنها بخشی که فعلاً واقعاً در اختیارمان است همین فاصله بین «به دنیا آمدن» و «مردن» است. ارزشش را باید در همین فاصله پیدا کرد، نه در ابدیت.
میگم تهش ما آدما هفتاد هشتاد سال عمر می کنیم بعدش میمیریم و به خاک تبدیل میشیم. این یک واقعیته، واقعا بدون ملاحظه بگو که چی، زنده بودن و زندگی کردن چه ارزشی داره، تعارف رو بزار کنار
پاسخ هوش مصنوعی:
آره؛ اگر کاملاً بیتعارف نگاه کنیم، یک واقعیت سخت این است که زندگی انسان محدود است و در نهایت بدن ما از بین میرود. اما از «پایانپذیر بودن» نمیشود منطقی نتیجه گرفت که «بیارزش» است.
اتفاقاً ارزش خیلی چیزها دقیقاً از محدود بودنشان میآید.
یک لیوان آب وقتی سه ساعت دیگر تشنهای، ارزش دارد؛ با اینکه بعدش آب دیگری میخوری. یک رابطه ارزشمند است؛ با اینکه ممکن است روزی تمام شود. یک سفر زیبا ارزش دارد؛ با اینکه برمیگردی. هیچکس نمیگوید چون فیلم دو ساعت دیگر تمام میشود، پس تماشایش بیمعناست.
زندگی هم شاید بیشتر شبیه «یک تجربه» باشد تا «یک شیء که باید تا ابد باقی بماند».
اما بگذار یک قدم بیرحمانهتر برویم: اگر واقعاً هیچ معنای ازپیشتعیینشدهای هم در جهان وجود نداشته باشد، باز سه چیز در زندگی واقعیاند:
لذت و رنج واقعیاند.
وقتی گرسنهای و غذا میخوری، وقتی عاشقی، میترسی، میخندی یا درد میکشی، اینها برای خودت واقعیت دارند.
تأثیر تو بر دیگران واقعی است.
ممکن است ۵۰ سال دیگر خودت نباشی، ولی محبتی که به یک نفر دادی، فرزندی که تربیت کردی، دوستی که نجات دادی، یا حتی یک رفتار کوچک که حال کسی را بهتر کرد، در زنجیره علت و معلول جهان واقعاً اتفاق افتاده است.
تجربه کردن خودِ هستی واقعاً منحصربهفرد است.
اینکه «من» در این نقطه از زمان وجود دارم و میتوانم آسمان را ببینم، موسیقی بشنوم، عاشق شوم، یاد بگیرم، غذا بخورم، سفر کنم، فکر کنم و آگاه باشم، اتفاق کوچکی نیست؛ حتی اگر در مقیاس کیهان بسیار کوتاه باشد.
و یک نکته خیلی مهم:
ما معمولاً سؤال را اینطور میپرسیم:
«اگر آخرش میمیرم، چرا زندگی کنم؟»
ولی شاید سؤال دقیقتر این باشد:
«چون میمیرم، در این فاصله چه چیزی ارزش تجربه کردن دارد؟»
مرگ لزوماً رقیب زندگی نیست؛ حدّ زندگی است.
اگر زندگی جاودانه بود، شاید خیلی چیزها فوریت و ارزش فعلیشان را از دست میدادند. اینکه فقط یک بار فرصت داری، میتواند دقیقاً همان چیزی باشد که به انتخابهایت وزن میدهد.
البته یک پاسخ کاملاً صادقانه هم وجود دارد: ممکن است جهان هیچ معنای کیهانیِ قطعی و آمادهای به زندگی نداده باشد. ما مدرک علمی نداریم که ثابت کند «هدف نهایی انسان» چیست. اما از نبودِ معنای کیهانی، نمیشود نبودِ معنای انسانی را نتیجه گرفت.
تو لازم نیست برای ارزشمند بودن زندگی، جاودانه باشی.
یک قطعه موسیقی چون تمام میشود، بیارزش نیست.
یک عشق چون روزی پایان مییابد، دروغ نیست.
و یک زندگی چون روزی به مرگ میرسد، لزوماً بیمعنا نیست.
شاید ارزش زندگی نه در این باشد که چقدر طول میکشد، بلکه در این باشد که در مدت کوتاهش چه چیزی را تجربه میکنی و چه اثری از خودت بهجا میگذاری.
و اگر بخواهم حتی رکتر از این بگویم:
ما نمیدانیم بعد از مرگ چه هست؛ اما درباره این بخش مطمئنیم که الان زندهایم. بنابراین تنها بخشی که فعلاً واقعاً در اختیارمان است همین فاصله بین «به دنیا آمدن» و «مردن» است. ارزشش را باید در همین فاصله پیدا کرد، نه در ابدیت.
❤4👏3
هزاران بار لعنت و نفرین بر پدرو مادر هرچی بنگاهی بیشرفی که فقط بخاطر بیشتر شدن کمیسیون یک قرارداد، خانوادههای مستأجرین رو از هستی ساقط میکنن و اصلیترین عامل بالا رفتن بیرویه اجاره بها هستن.
👍31❤1
پسره نوشته بود تولد مادرمِ، با پونصد تومن چی بگیرم براش؟
اینم کامنت ایرانی های با شرف.
اینم کامنت ایرانی های با شرف.
😢21❤15👍8
اين تيكه از كتاب كيمياگر رو بايد ١٠٠ بار خوند:
آنچه قسمت تو نيست،
هزاران بار نااميدت ميكند
تا بلاخره بفهمى كه بايد رهايش كنى.
آنچه قسمت تو نيست،
هزاران بار نااميدت ميكند
تا بلاخره بفهمى كه بايد رهايش كنى.
👍16😢3👏2
یکی از دلایلی که فرزندان
نمیتونن والدینشونو ببخشن یا باهاشون به صلح برسن اینه که
اکثر والدین در هیچ سنی،رنج های فرزندانشونو به رسمیت نمیشناسن.
نادیده گرفتن،انکارکردن و تمسخر رنج های هرچند بی اهمیت،این چرخەی معیوب رو بسیار طولانی و صلح رو دشوارتر میکنه؛
و از هم دور و دورتر میشن!
نمیتونن والدینشونو ببخشن یا باهاشون به صلح برسن اینه که
اکثر والدین در هیچ سنی،رنج های فرزندانشونو به رسمیت نمیشناسن.
نادیده گرفتن،انکارکردن و تمسخر رنج های هرچند بی اهمیت،این چرخەی معیوب رو بسیار طولانی و صلح رو دشوارتر میکنه؛
و از هم دور و دورتر میشن!
👍24
دو ماه پیش با یکی از دوستام شرط بستیم ۱۰ کیلو وزن کم کنیم، گفتیم هرکی نتونست ۱۰ کیلو کم کنه باید ۱۰ میلیون به اون یکی جریمه بده. از ترس پول دادن من ۲۱ کیلو کم کردم اون ۲۲ کیلو.
از این شرطا بزارید 😄
از این شرطا بزارید 😄
👍9🥰1👏1
تا کمالگرا بخواد تا B2 بخونه، عملگرا استوری گذاشته و نوشته Buy iran.
👏4👍3🐳2❤1
طاعون روسی عزیزم، در زمان کرونا ساده و خام بودم که ماسک زدم.
اینبار با آغوشی باز پذیرای تو هستم.
اینبار با آغوشی باز پذیرای تو هستم.
😢7🥰2🐳2👍1
ویروس سرما خوردگی جدیده رو از مترو و باشگاه نگیر، بیا از من تولید کننده بگیر.
🐳5😢1
به فرزندان خود زبان چینی بیاموزید!
شاید این حرفم مسخره به نظر بیاد...
ولی...
شاید این حرفم مسخره به نظر بیاد...
ولی...
👍3
میخکوب شید
👏20❤5🔥5🥰3🐳2