سر بسته بگم، از اونجایی که مسئولین دوطرف مذاکرات رو مثبت ارزیابی کردن، شما بهتره بنزین زدن رو بذارید تو برنامه امشبتون
🐳2
ترامپ در تروث سوشال:
امروز در ایران عید قربان است. میلیونها گوسفند در این روز قربانی و کباب میشوند! باورتان میشود؟! آنها این کار را با گوسفندان میکنند و تصور کنید با ما چه کار خواهند کرد! آنها هرگز نباید به سلاح هستهای دست یابند. خواهیم دید چه خواهد شد!
امروز در ایران عید قربان است. میلیونها گوسفند در این روز قربانی و کباب میشوند! باورتان میشود؟! آنها این کار را با گوسفندان میکنند و تصور کنید با ما چه کار خواهند کرد! آنها هرگز نباید به سلاح هستهای دست یابند. خواهیم دید چه خواهد شد!
🐳6
دیشب ایران با ۴ تا پهپاد به یه کشتی آمریکایی که در حال عبور از تنگه بود حمله کرد، اما آمریکا هر ۴ تا رو رهگیری کرد.
آمریکا هم بلافاصله به تلافی، محدودهای تو بندرعباس (محل پرواز پهپادها) رو زد. ایران هم در جواب این حمله، کویت رو با موشک زد!
خبرگزاریها میگن این سطح از تنشها فعلاً عادیه و نقض آتشبس حساب نمیشه.
آمریکا هم بلافاصله به تلافی، محدودهای تو بندرعباس (محل پرواز پهپادها) رو زد. ایران هم در جواب این حمله، کویت رو با موشک زد!
خبرگزاریها میگن این سطح از تنشها فعلاً عادیه و نقض آتشبس حساب نمیشه.
❤1🤯1
شاید باورتون نشه ولی ترامپ و کابینهاش همشون خردادین!!
• دونالد ترامپ: ۲۴ خرداد
• مارکو روبیو: ۷ خرداد
• پیت هگست: ۱۶ خرداد
زندگی ۹۰ میلیون ایرانی افتاده دست خردادیای مودی.
• دونالد ترامپ: ۲۴ خرداد
• مارکو روبیو: ۷ خرداد
• پیت هگست: ۱۶ خرداد
زندگی ۹۰ میلیون ایرانی افتاده دست خردادیای مودی.
🤯2🔥1
"من دریایی بودم که او در من ایستاد، شاشید و رید...!"
#معرفی_کتاب استخوان های دوست داشتنی
«استخوانهای دوستداشتنی» دومین رمان آلیس سبالد (-۱۹۶۳) نویسنده آمریکایی است که در سال ۲۰۰۹ بر اساس آن فیلمی به همین نام نیز ساختهشد. کتاب، داستان دختری است که یک بیمار روانی کودک آزار او را به قتل رسانده و اکنون داستان خود را از جهان ابدی تعریف میکند. سوزی زندگیای را که بدون او جریان دارد، نظاره میکند، دوستان هم مدرسهاش شایعاتی درمورد ناپدید شدن او میگویند، خانوادهاش امیدوارند که او پیدا شود و قاتلش سعی میکند ردش را محو کند. وقتی ماهها سپری میشوند، سوزی میبیند که زندگی پدر و مادرش صدمه دیده و متزلزل میشود، خواهرش تلاش میکند که مقاوم شود و قویتر بماند و برادر کوچکش سعی میکند مفهوم کلمهی «از دست رفته» را درک کند. سوزی مکانی را که بهشت نامیده میشود، کند و کاو میکند. آنجا خیلی شبیه حیاط مدرسهاش است که مجموعهی خوبی از وسایل تاببازی دارد. مشاورانی هستند که به تازه واردان کمک میکنند تا با محیط وفق یابند و با دوستان همخانه شوند. هر آنچه را که آرزویش را داشت، به محض آنکه به آن فکر میکند، ظاهر میشود. جز یک چیز که بیش از همه میخواهد و آن بازگشت به نزد افرادی است که روی زمین دوستشان داشت. سوزی با دلسوزی، حسرت و درکی فزاینده میبیند که عزیزانش کمکم از فشار غم و غُصّه رها میشوند و کم کم بهبود مییابند. پدرش جست و جوی پر خطری را برای به دام انداختن قاتل او آغاز میکند. خواهرش شهامت قابل توجه و بزرگی به خرج میدهد. پسری که سوزی اهمیت زیادی برای او قایل بود، به زندگیاش ادامه میدهد تا خود را در مرکز یک رویداد معجزه گونه بیابد. استخوانهای دوست داشتنی اثری درخشان و حیرتآور است، داستانی است که از میان اندوه، قصهای بسیار امیدوارکننده میسازد. در دستان یک نویسندهی جدید باهوش، این داستان از بدترین چیزهایی که یک خانواده ممکن است با آن روبهرو شود، به داستانی هیجانانگیز و حتی سرگرم کننده دربارهی عشق، خاطره، لذت، بهشت و التیام راه میگشاید. استخوانهای دوست داشتنی، از آن نوع کتابهایی است که وقتی خواندیاش ممکن است به کتابفروشی بروی و در آن پرسه بزنی و شیرازهی کتاب را لمس کنی تا فقط هیجانی را که در زمان خواندن آن به تو دست داده بود، به یادآوری.
#معرفی_کتاب استخوان های دوست داشتنی
«استخوانهای دوستداشتنی» دومین رمان آلیس سبالد (-۱۹۶۳) نویسنده آمریکایی است که در سال ۲۰۰۹ بر اساس آن فیلمی به همین نام نیز ساختهشد. کتاب، داستان دختری است که یک بیمار روانی کودک آزار او را به قتل رسانده و اکنون داستان خود را از جهان ابدی تعریف میکند. سوزی زندگیای را که بدون او جریان دارد، نظاره میکند، دوستان هم مدرسهاش شایعاتی درمورد ناپدید شدن او میگویند، خانوادهاش امیدوارند که او پیدا شود و قاتلش سعی میکند ردش را محو کند. وقتی ماهها سپری میشوند، سوزی میبیند که زندگی پدر و مادرش صدمه دیده و متزلزل میشود، خواهرش تلاش میکند که مقاوم شود و قویتر بماند و برادر کوچکش سعی میکند مفهوم کلمهی «از دست رفته» را درک کند. سوزی مکانی را که بهشت نامیده میشود، کند و کاو میکند. آنجا خیلی شبیه حیاط مدرسهاش است که مجموعهی خوبی از وسایل تاببازی دارد. مشاورانی هستند که به تازه واردان کمک میکنند تا با محیط وفق یابند و با دوستان همخانه شوند. هر آنچه را که آرزویش را داشت، به محض آنکه به آن فکر میکند، ظاهر میشود. جز یک چیز که بیش از همه میخواهد و آن بازگشت به نزد افرادی است که روی زمین دوستشان داشت. سوزی با دلسوزی، حسرت و درکی فزاینده میبیند که عزیزانش کمکم از فشار غم و غُصّه رها میشوند و کم کم بهبود مییابند. پدرش جست و جوی پر خطری را برای به دام انداختن قاتل او آغاز میکند. خواهرش شهامت قابل توجه و بزرگی به خرج میدهد. پسری که سوزی اهمیت زیادی برای او قایل بود، به زندگیاش ادامه میدهد تا خود را در مرکز یک رویداد معجزه گونه بیابد. استخوانهای دوست داشتنی اثری درخشان و حیرتآور است، داستانی است که از میان اندوه، قصهای بسیار امیدوارکننده میسازد. در دستان یک نویسندهی جدید باهوش، این داستان از بدترین چیزهایی که یک خانواده ممکن است با آن روبهرو شود، به داستانی هیجانانگیز و حتی سرگرم کننده دربارهی عشق، خاطره، لذت، بهشت و التیام راه میگشاید. استخوانهای دوست داشتنی، از آن نوع کتابهایی است که وقتی خواندیاش ممکن است به کتابفروشی بروی و در آن پرسه بزنی و شیرازهی کتاب را لمس کنی تا فقط هیجانی را که در زمان خواندن آن به تو دست داده بود، به یادآوری.
👍3❤2
دندون درد جوری امونم رو برید که گفتم گور باباش دیگه هیچی مهم نیست میرم میکشم !
رفتم یه جا نوبت گرفتم و رفتم، دوتا آمپول بی حسی زد اما من هنوز از فشار زبون به دندونام احساس درد میکردم گفتم دکتر بی حس نشده گفت دهنتو باز کن یه ذره درد عادیه!
افتاد رو دندونم
دست وپا میزدم با دهن باز نعره میزدم ،انگار ریشه های جونم رو را داشت در میآورد دست دکتر رو با تمام قدرت گرفتم دست ها و پاهام مثل بید میلرزید با چشمای پراشک گفتم تورو خدااا یه آمپول دیگه بزن بی حس نشده من نمیتونم تحمل کنم
دکتر انگار به میزش نگاه میکرد انگار من پنس بودم یا گاز استریل
گفت پول آمپول اضافه رو میگیرم ولی اگه داد بزنی و مردم صداتو بشنون میفرستمت یه جا که دندونی ۱۲ تومن ازت بگیره آخه هزاربار قیمت پرسیده بودم میدونست مشکل مالی دارم
آمپول رو زد و با اینکه گفتم بی حس نشده باز شروع کرد
لرزیدم ؛انقدر با مشت رو رونام زدم و ناخونهام رواز درد رو بازوهای فشار
دادم که تا چند روز بعد تمام تنم کبود بود!
دکتر بالا سرم با دستیارش لاسهای سکسی میزد و میخندیدن انگار من اصلا آدم نیستم انگار کسی که زیر دستش جون میده آدم نیست،
میخواستم بگم خیلی از خوبامون رفتن وخیلی از بی شرف ترین و غیر انسان ترین ها زنده مشغول کاسبی ان، حیف!
رفتم یه جا نوبت گرفتم و رفتم، دوتا آمپول بی حسی زد اما من هنوز از فشار زبون به دندونام احساس درد میکردم گفتم دکتر بی حس نشده گفت دهنتو باز کن یه ذره درد عادیه!
افتاد رو دندونم
دست وپا میزدم با دهن باز نعره میزدم ،انگار ریشه های جونم رو را داشت در میآورد دست دکتر رو با تمام قدرت گرفتم دست ها و پاهام مثل بید میلرزید با چشمای پراشک گفتم تورو خدااا یه آمپول دیگه بزن بی حس نشده من نمیتونم تحمل کنم
دکتر انگار به میزش نگاه میکرد انگار من پنس بودم یا گاز استریل
گفت پول آمپول اضافه رو میگیرم ولی اگه داد بزنی و مردم صداتو بشنون میفرستمت یه جا که دندونی ۱۲ تومن ازت بگیره آخه هزاربار قیمت پرسیده بودم میدونست مشکل مالی دارم
آمپول رو زد و با اینکه گفتم بی حس نشده باز شروع کرد
لرزیدم ؛انقدر با مشت رو رونام زدم و ناخونهام رواز درد رو بازوهای فشار
دادم که تا چند روز بعد تمام تنم کبود بود!
دکتر بالا سرم با دستیارش لاسهای سکسی میزد و میخندیدن انگار من اصلا آدم نیستم انگار کسی که زیر دستش جون میده آدم نیست،
میخواستم بگم خیلی از خوبامون رفتن وخیلی از بی شرف ترین و غیر انسان ترین ها زنده مشغول کاسبی ان، حیف!
👍23
اینستاگرام اینطوریه که تو این ۵ ماه همه ازدواج کردن،لاغر شدن ،خوشگل شدن،تو کارشون موفق شدن
و من فقط زنده موندم و محاصره اقتصادی بودم!
و من فقط زنده موندم و محاصره اقتصادی بودم!
😢7
شما گربهها رو میبینی بیهدف راه میرن؟
پیرمردا هم همینن؛ فقط میان بیرون مترو و حمل و نقل عمومی رو شلوغ کنن.
۴۰ کیلومتر مثلا پا میشه از حکیمیه میره لالهزار یه دونه لامپ بخره.
پیرمردا هم همینن؛ فقط میان بیرون مترو و حمل و نقل عمومی رو شلوغ کنن.
۴۰ کیلومتر مثلا پا میشه از حکیمیه میره لالهزار یه دونه لامپ بخره.
👍7👎3🐳2
زندگی برای قشر ما اینطوریه که اون زمان 5 تومن نداشتیم یه پراید بخریم ، بعد 10 تومن نداشتیم یه پراید بخربم ، بعد 20 تومن نداشتیم یه پراید بخریم بعد...
الانم یک میلیارد نداریم یه پراید بخریم
خلاصه فرقی برا ما نکرده
الانم یک میلیارد نداریم یه پراید بخریم
خلاصه فرقی برا ما نکرده
👍15❤3👎1
کار توی صنعت نفت و گار تو اروپا اینطوریه که جلسه آنلاین گذاشتیم مهندس مواد از نروژ وصل شده، مدیر پروژه از فرانسه، من از اسکاتلند، کارفرما از انگلیس.
همه ایرانی!
همه ایرانی!
😢18
@harfestan
پژوهشهای آماری انجامشده بر روی پیشینه تحصیلی اعضای گروههای تندرو نظیر داعش، نتایج تاملبرانگیزی را نشان میدهد.
دادهها نشان میدهند که برخلاف تصور عمومی، بخش قابلتوجهی از این افراد، تحصیلکردههای دانشگاهی هستند. اما نکته جالب در رشتههای تحصیلی آنهاست:
اکثریت قاطع این افراد از فارغالتحصیلان رشتههای مهندسی، پزشکی و علوم پایه بودهاند و حضور فارغالتحصیلان علوم انسانی در میان آنها بسیار اندک است.
دکتر حسین شیخ رضایی برای تبیین این پدیده، به تفاوت در نظام حل مسئلهی هرکدام از این علوم اشاره میکند.
در علومی مانند مهندسی و پزشکی، ذهن دانشجو برای یافتن پاسخهای بسته و قطعی تربیت میشود.
این یعنی پاسخها ماهیتی دوگانه دارند: یک محاسبه یا درست است یا غلط، یک سازه یا پایدار است یا ناپایدار، یک تشخیص پزشکی یا صحیح است یا خطا. این قطعیت، ذهن را به سمت باورهای سیاه و سفید سوق میدهد.
در مقابل، ساختار علوم انسانی بر پایه تکثر بنا شده است. در علوم انسانی ما با «پاسخ» سر و کار نداریم، بلکه با «پاسخها» مواجهیم. در نتیجه حقیقت یک امر واحد و نزد یک نفر نیست، بلکه آن چیزی است که هر متفکر تنها زاویهدیدی از آن را در اختیار دارد.
نکته اینجاست که این تفاوت در علوم، میتواند رفتار اجتماعی افراد را شکل دهد. ذهنی که به قطعیت عادت کرده، ممکن است راحتتر جذب ایدئولوژیهایی شود که مدعیاند تمام حقیقت نزد ماست و دیگران در بطلان مطلق هستند.
اما ماهیت علوم انسانی، با پذیرش نسبیت، فرد را به این باور میرساند که احتمالا بخشی از حقیقت نزد من و بخشی نزد دیگری است. این دقیقا آن نگرشی است که راه را برای گفتگو باز میگذارد و سدی در برابر تفکرات رادیکال ایجاد میکند.
پژوهشهای آماری انجامشده بر روی پیشینه تحصیلی اعضای گروههای تندرو نظیر داعش، نتایج تاملبرانگیزی را نشان میدهد.
دادهها نشان میدهند که برخلاف تصور عمومی، بخش قابلتوجهی از این افراد، تحصیلکردههای دانشگاهی هستند. اما نکته جالب در رشتههای تحصیلی آنهاست:
اکثریت قاطع این افراد از فارغالتحصیلان رشتههای مهندسی، پزشکی و علوم پایه بودهاند و حضور فارغالتحصیلان علوم انسانی در میان آنها بسیار اندک است.
دکتر حسین شیخ رضایی برای تبیین این پدیده، به تفاوت در نظام حل مسئلهی هرکدام از این علوم اشاره میکند.
در علومی مانند مهندسی و پزشکی، ذهن دانشجو برای یافتن پاسخهای بسته و قطعی تربیت میشود.
این یعنی پاسخها ماهیتی دوگانه دارند: یک محاسبه یا درست است یا غلط، یک سازه یا پایدار است یا ناپایدار، یک تشخیص پزشکی یا صحیح است یا خطا. این قطعیت، ذهن را به سمت باورهای سیاه و سفید سوق میدهد.
در مقابل، ساختار علوم انسانی بر پایه تکثر بنا شده است. در علوم انسانی ما با «پاسخ» سر و کار نداریم، بلکه با «پاسخها» مواجهیم. در نتیجه حقیقت یک امر واحد و نزد یک نفر نیست، بلکه آن چیزی است که هر متفکر تنها زاویهدیدی از آن را در اختیار دارد.
نکته اینجاست که این تفاوت در علوم، میتواند رفتار اجتماعی افراد را شکل دهد. ذهنی که به قطعیت عادت کرده، ممکن است راحتتر جذب ایدئولوژیهایی شود که مدعیاند تمام حقیقت نزد ماست و دیگران در بطلان مطلق هستند.
اما ماهیت علوم انسانی، با پذیرش نسبیت، فرد را به این باور میرساند که احتمالا بخشی از حقیقت نزد من و بخشی نزد دیگری است. این دقیقا آن نگرشی است که راه را برای گفتگو باز میگذارد و سدی در برابر تفکرات رادیکال ایجاد میکند.
❤4👍4
عضو کمیسیون بهداشت مجلس گفته که آمار کشت خشخاش تو استانها خیلی بالا رفته؛ تا جایی که کشاورزا به جای برنج، دارن خشخاش میکارن!
این خشخاشها چون خالصترن، اعتیاد شدیدتری هم میارن. البته کشفیات این مزارع تحویل کارخونههای داروسازی میشه!
این خشخاشها چون خالصترن، اعتیاد شدیدتری هم میارن. البته کشفیات این مزارع تحویل کارخونههای داروسازی میشه!
👍4🐳2❤1😢1
فامیلمون میگفت:
برا دخترم خواستگار اومد،
چون دیدم دخترم دوسش داره باهاش گرم گرفتم...
موقع رفتن، پسره ماشین آفرودیمو دید، گفتم آقا دوماد برو یه دور بزن
با کلی تعارف و نمیرم و اینا خانوادهشم سوارکرد یه بوق زد و رفتن؛
حالا ۷ سال از اون موقع میگذره و پلیس هنوز نتونسته ردی از ماشینم و خواستگارا پیدا کنه😂
💬SASAN
برا دخترم خواستگار اومد،
چون دیدم دخترم دوسش داره باهاش گرم گرفتم...
موقع رفتن، پسره ماشین آفرودیمو دید، گفتم آقا دوماد برو یه دور بزن
با کلی تعارف و نمیرم و اینا خانوادهشم سوارکرد یه بوق زد و رفتن؛
حالا ۷ سال از اون موقع میگذره و پلیس هنوز نتونسته ردی از ماشینم و خواستگارا پیدا کنه😂
💬SASAN
🐳8❤1
به همدیگه موشک نزنید؛
من به آتشبس اعتماد کردم و ذخایر استراتژیکم رو خوردم.
نه کنسرو دارم، نه تن ماهی، نه بیسکویت.
الان اصلا آمادگی نقض آتشبس رو ندارم.
من به آتشبس اعتماد کردم و ذخایر استراتژیکم رو خوردم.
نه کنسرو دارم، نه تن ماهی، نه بیسکویت.
الان اصلا آمادگی نقض آتشبس رو ندارم.
😢5