معلمین دربند
290 subscribers
3.02K photos
2.38K videos
18 files
408 links
✌️ آزادی هزینه دارد و مقاومت هزینه ی رسیدن به آزادی است

✊ من مقاومت میکنم پس هستم





📞ارتباط با مدیر:
@Moalem100
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعار فرماندار بی عرضه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوریه رو رها کن فکری به حال ما کن برازجان 16 تیر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعار مردم: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برازجان 16تیر – نترسید نترسید ما همه با هم هستیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برازجان 16تیر- یه دزدی هم کم بشه مشکل ما حل میشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برازجان 16تیر- فرماندار بی عرضه نمیخوایم نمیخوایم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برازجان 16تیر- شعار مرگ بر دیکتاتور
( مائده، اینستاگرام، رقص و اعترافات بغض آلود تلویزیونی ... چه خبر از دزدان بیت المال؟! )

✔️ "مائده" نوجوان 17 ساله ای است که در خانه اش می رقصید و ویدئوی رقص هایش را در صفحه اینستاگرامش منتشر می کرد. رقص های این دختر نوجوان اما چندان ادامه دار نشد؛ پلیس او را شناسایی و دستگیر کرد، صفحاش را بست و صدا و سیما هم بیکار ننشست و با دوربین سراغش رفت و فیلمی از اعترافاتش(!) گرفت و منتشر کرد. دخترک - که البته در تصویر تلویزیون صورتش معلوم نبود - با بغض و ترس می گفت که از جایی خط نگرفته و فقط می خواسته جلب توجه کند.

✔️ مائده البته تنها فعال اینستاگرام نیست که پلیس سراغش رفته است. دستکم سه نام دیگر نیز در روزهای اخیر به عنوان "شاخ های اینستا" مطرح شده که با رقص، دنبال کننده (فالوور) جذب می کردند و به همین اتهام بازداشت شده اند.

✔️ این که پلیس یک دختر نوجوان -که نه دزدی کرده، نه مرتکب قتل شده، نه کلاهبرداری می کرده، نه مرتکب پولشویی یا اقدامات تروریستی شده و تنها جرمش رقصیدن بوده - را بگیرد و صدا و سیمای کشور نیز تصویر و صدای گریان او را روی آنتن رسانه ملی بفرستد تا درس عبرتی باشد برای مردم که نرقصند و اگر هم رقصیدند فیلمش را منتشر نکنند، حتماً سابقه خوبی برای تاریخ معاصر ایران نخواهد بود.

✔️بله! رقص زن و انتشار فیلم رقص در جمهوری اسلامی ممنوع است و مائده و دیگران نیز باید به عنوان شهروندان این کشور، به قوانین و مقررات آن پایبند می بودند، حتی اگر آنها را قبول نداشتند. اما آیا تمام کسانی که قوانین و مقررات این کشور را نقض می کنند، به این سرعت و قاطعیت دستگیر می شوند و جلوی دوربین های تلویزیون، اشک شان را در می آورند؟

✔️چگونه است که در ماجرای صندوق های مالی و اعتباری غیر مجاز، هزاران میلیارد تومان از پول مردم توسط چند نفر رسماً و علناً بالا کشیده می شود، خانواده های زیادی به خاک سیاه می نشینند، کار به اعتراضات خیابانی و بزن و بگیر و بنند می کشد ولی حتی یک نفر از مدیران این صندوق ها را کت بسته به تلویزیون نمی آورند و مانند آن دختر نوجوان، اشکش را در نمی آورند که با این همه پول چه کرده ای؟!

✔️چگونه هیچ کس هنوز نمی داند کسانی که دکل های نفتی را دزدیدند، چه کسانی هستند و پشت شان به که گرم است؟
✔️مردم چگونه شب در تلویزیون اشک های مائده که در گرماگرم نوجوانی و بی تجربگی، رقصیده و در صفحه اش منتشر کرده را ببینند و صبح در روزنامه بخوانند که هزاران خودروی لوکس توسط برخی دولتی ها به طور غیرقانونی ثبت سفارش و وارد کشور شده است و این دو خبر را با هم مقایسه نکنند و نگویند چگونه دختر نوجوان را سکه یک پول می کنید ولی حتی از معرفی اسامی این دزدهای چندهزار میلیارد تومانی خودداری می کنید؟!

✔️چگونه عوامل قاچاق 15 الی 20 میلیارد دلاری در سال، زمین خوارانی که هزاران هکتار از اراضی ملی را تصاحب کرده اند، از ما بهترانی که مجوزهای خاص صادرات نفت گرفتند و معلوم نشد که پولش را چه کردند، دلالانی که با ارز دولتی اختصاص یافته برای دارو خودورهای لوکس وارد کردند، کسانی که با دستکاری در تعرفه قیر، موبایل و خودرو، یک شبه هزاران میلیارد تومان به جیب زدند، آنان که با تأسیس شرکت های چند روزه، قراردادهای میلیاردی با بخش های دولتی بستند و ... معرفی و رسوا نشدند ولی چند دختر و پسر نوجوان و جوان که در برابر آن تبهکاران، بچه هایی بیش نیستند و کاری نکرده اند سوژه برنامه تلویزیونی می شود که آی مردم! بشتابید که چه مجرمانی را گرفته ایم!

✔️این همه مردم گفتند که غارتگران بیت المال را بگیرید و معرفی شان کنید، نتیجه اش این شد که چند دختر و پسر را به جرم رقص بگیرند و در تلویزیون به ملت نشان دهند؟ آیا شنیدن و درک صدای مردم، این قدر سخت است یا تجاهل می کنند؟!

✔️اگر اسلام به خطر می افتد، اگر اخلاق جامعه فاسد می شود، اگر نظام تهدید می شود، اگر منافع ملی آسیب می بیند، اگر فقر در جامعه گسترش می یابد، اگر مردم امید و اعتمادشان را از دست می دهند، اگر دشمان خارجی ایران دندان طمع برای این آب و خاک تیز می کنند، ریشه این ها، رقص فلان دختر نوجوان در صفحه اینستاگرامش نیست علت اصلی اش این است که ما، امور مهم را واگذاشته ایم و به جای پرداختن به موضوعات اصلی کشور و حل بحران هایی که موجودیت مان را تهدید می کنند، دل خوش کرده ایم که چند نوجوان و جوان اینستاگرامی را دستگیر و در برابر مردم، خردشان کردیم، بی توجه به آن که همین رفتار نیز مجدداً حس تبعیض و بی عدالتی را در جامعه گسترش می دهد.
.
فشافویه (جهنمی در کویر) قسمت اول:


🔴 جهنمی در کویر
رسول بداقی فعال صنفی معلمان که نهم مرداد پس از دو ماه حبس از ندامتگاه بزرگ تهران (زندان فشافویه) آزاد شده، زندان فشافویه را «جهنمی در کویر» توصیف کرد و گفت، در طول دو ماه حبس در این زندان بیش از هفت سال زندان و انفرادی در زندان‌های اوین و رجایی شهر، از نظر روانی شکنجه شده است.

ندامتگاه مرکزی تهران بزرگ یا زندان فشافویه که سال ۱۳۹۴ به بهره‌برداری رسیده، در جنوبی‌ترین منطقه استان تهران (۳۲ کیلومتری جنوب تهران) در حسن آباد قم واقع شده و برای نگهداری ۱۵ هزار تن از محکومان مواد مخدر ساخته شده است. رسول بداقی که تجربه هفت ساله زندان خود را به اتهامات تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی بین سال‌های ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۵ در زندان‌های اوین تهران و رجایی شهر کرج گذرانده، ندامتگاه تهران بزرگ را جهنمی در کویر توصیف کرد و گفت: «خود زندانیان به زندان تهران بزرگ می‌گویند فینال زندان‌های ایران، ولی من اسمش را گذاشته‌ام جهنمی در کویر، چون در کویر حسن آباد قم قرار گرفته و مخصوصا در تابستان یک جهنم بدون آب و وسایل خنک کننده است.»

رسول بداقی در مورد جهنمی در کویر می گوید: شکنجه روحی و روانی که در مدت زندان دو ماهه در ندامتگاه تهران بزرگ متحمل شده بیش از هفت سال زندان و تحمل انفرادی در زندان‌های اوین تهران و رجایی شهر بوده است. این فعال صنفی معلمان گفت: «بندی که من بودم قرنطینه دو بود، هر سالن ۶ اتاق دارد و یک اتاق ۱۲ متری برای ۳۰ زندانی، آب گرم اصلا نداشتیم و آب سرد هم فقط یک ساعت در روز، ۱۷۰ زندانی هر سالن باید از یک توالت در طول روز استفاده می‌کردند و وضعیت درمان و بهداشت هم به طوری بود که من سالم وارد زندان شدم و بعد از دو ماه با گلودرد عفونی و چرکی خارج شدم.»

رسول بداقی ادامه داد: اگرچه ظرفیت اسمی زندان مرکزی تهران بزرگ ۱۵۰۰۰ زندانی است ولی عملا چیزی حدود دو برابر ظرفیت در بعضی از بندها نگهداری می‌شوند: «من همه بندها را ندیدم ولی اگر اتاق خودمان را قیاس بگیریم، در اتاقی که تخت برای ۱۲ نفر وجود داشت، ۲۵ تا ۳۰ نفر می‌خوابیدند، یعنی در همین بند قرنطینه بیشتر از دو برابر ظرفیت نگهداری می‌شدند.»

مراقبت‌های بهداشتی در ندامتگاه تهران بزرگ جدی گرفته نمی‌شود و زندانیان با نوعی جیره‌بندی آب روبرو هستند: «بهداشت آنجا شوخی است چون حتی آب نیست و بدون آب حتی نمی‌شود زندگی کرد، زندان تهران بزرگ روزی فقط یک ساعت آب سرد وصل می‌شود و باید آب ذخیره کنید برای طول روز یعنی جیره‌بندی، کسانی که خیلی به بهداشت اهمیت می‌‌دهند به اصطلاح خودشان دوش آفتابه می‌گیرند، یعنی با یک آفتابه آب در هواخوری دوش می‌گیرند. به دلیل ازدحام و نبودن آب شپش و ساس در اتاق‌ها کاملا عادی است.»

این زندان حتی امکانات اولیه برای مداوای زندانیان بیمار را ندارد: «در این زندان حتی بیمارانی که ایدز و هپاتیت مثبت هستند...
هم نه از بقیه تفکیک شده‌اند و نه مراقبت دیگری از آنان می‌شود، خودشان و همه بند هم می‌دانند ولی برای کسی اهمیت ندارد، چیزی به نام مراجعه به بهداری هم در صورتی وجود دارد که کاملا از پا بیفتید و بقیه شما را برسانند به بهداری و آنجا نهایتا یک سرمی وصل کنند. من وقتی برای گلودرد به زندانبان گفتم باید بروم بهداری، خنده اش گرفت و همان تبدیل به یک عفونت چرکی سخت شد که الان بعد آزادی دنبال درمانش هستم، سیگار و مواد مخدر به صورت ۲۴ ساعته در اتاق‌ها و سالن‌ها مصرف می‌شود و انگار کل سالن در مه فرو رفته.»

ندامتگاه تهران بزرگ برای سهولت اداره زندان و ارتباط نداشتن با زندانی‌ها از خود زندانیان برای برقراری نظم استفاده می‌کند،در هر سالن این زندان حدود ده زندانی با اتهامات خطرناک با گرفتن امتیازاتی وظیفه برقراری نظم را به عهده دارند: «هر سالن وکیل بند و چند زندانی دارد به اسم انتظامات که معمولا از زندانیان قلدر و با اتهامات خطرناکند، این انتظامات در هر سالن اتاق و تلفن و دستشویی و حمام جداگانه دارند، مثلا یک دستشویی برای ۱۷۰ زندانی و یک دستشویی هم برای ده دوازده نفری که به عنوان انتظامات به زندانبان کمک می‌کنند، و انتظامات در مقابل این امتیازها زندانیان را سرکوب و حتی تنبیه می‌کند.»

زندانیان در ندامتگاه تهران بزرگ هم از نظر روانی و هم از نظر روحی شکنجه می‌شوند؛ «توهین و تحقیر و فحاشی که آن قدر طبیعی است که حتی رئیس زندان هم از پشت بلندگو به همه زندانیان فحش رکیک خواهر و مادر می‌داد، کتک زدن زندانیان به بهانه‌های متفاوت هم عادی بود، چه زندانبان‌ها و چه انتظامات و زندانیان قدرتمندتر، مثلا موقع آمار صبحگاهی زندانیان را مجبور می‌کردند یک یا دو ساعت روی دو زانو بایستند و حق نداشتند بنشینند یا بایستند، فقط سلیقه‌ای بود که کدام زندانبان کمتر اذیت می‌کرد یا بیشتر.»


«متن بالا از گفتگوی رسول بداقی با کمپین حقوق بشر در ایران است»
این روایت تنها گوشه ای از شرایط فشافویه یکی از بدترین و اسف بارترین زندان های ایران است که به جنهمی در کویر مشهور شده است.
سهم ۱۴ میلیارد نیمی برادران رهبر حقیر در بودجه حسن روحانی.!!!

بی دلیل نیست بیش از دو سوم مردم ما در زیر خط فقر بسر میبرن
.
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
بنام خداوند جان وخرد
ریاست قوه قضائیه و وزیر اطلاعات
از آنجایی که در جریان دستگیری و محاکمه و زندان کردن من و ادامه آن قوه قضائیه و وزارت اطلاعات تواما دست داشته و دارند تصمیم گرفتم موارد غیر قانونی را از ابتدای دستگیری ام که از پارک ملت هنگام اعتراض مردم به نتایج انتخابات شروع و تا الان که در بند 1/6 زندان مرکزی محبوس هستم ادامه دارد یک به یک برشمرده و به اطلاع آن دو نهاد و همکاران فرهنگی برسانم. سوال این است که بعد از 32 سال که از انقلاب گذشته غیر قانونی عمل کردن تا چه اندازه؟ ضمن اینکه اشاره ای به اینکه چه میخواستیم و چه شد داشته باشم.

به تاریخ 25/03/88 به وقت اذان مغرب در پارک ملت در حالیکه همه متوجه شعارهای دانشجویان دانشگاه فردوسی در آن طرف بلوار وکیل آباد بودیم یک نفر روحانی که عمامه و عبایش را برداشته بود از پشت سر دست به شانه ام زد و گفت آقای خواستار شما هستید؟که گفتم بله!ایشان گفت با من بیائید.24 ساعت در نیروی انتظامی بازداشت بودم و سپس تحویل اداره اطلاعات شدم.تصورم این بود شاید بخاطر داشتن موبایل و یا فعالیت در ستاد انتخاباتی آقای مهندس موسوی شناسایی و دستگیر شدم چرا که در آن زمان تظاهراتی در پارک وجود نداشت. در اطلاعات بازجویم دو نصیحت به من کرد که من در جواب نصایح او سوالی مطرح کردم اگرچه سوال و جواب تخلف و غیر قانونی نیست اما بهتر دیدم که از فرصت استفاده کرده و جواب آن دو سوال را به وزیر محترم اطلاعات بدهم تا بازجویان مجددا این سوال را مطرح نکنند.
ایشان گفته:آدم پا را از گلیمش درازتر نمی کند تا گرفتار نشود. که گفتم اندازه گلیمم را چه کسی مشخص می کند؟دوم ایشان فرمودند:آدم حدش را نگه می دارد تا گرفتار نشود.که گفتم:چه کسی حدم را مشخص می کند؟آقای وزیر، بازجو که نتوانست جواب مرا بدهد،اکنون من جواب آن دو سوال را برای شما می نویسم:
گلیم من به وسعت کره زمین و به زبان دیگر به اندازه ي جامعه بشری است و حد من به اندازه ي هستی است.

در بازداشتگاه اطلاعات بازجو با چشمان بسته و رو به دیوار مرا بازجویی کرد و به زندگی خصوصی و خانوادگی من نیز کار داشت و سوال می کرد. ضمنا تمام مدت شش روز در سلول انفرادی بودم.به تاریخ 01/05/88 طی دو جلسه مرا با پابند و دستبند به دادگاه انقلاب برده که بازپرس حیدری مرا بازجویی کرده و سپس پرونده را تحویل شعبه 1 دادگاه انقلاب قاضی سلمانی دادند که به تاریخ 04/05/88 جلسه دادگاه شروع شد.4 نفر متهم بودیم که آن 3 نفرقبلا چون با وثیقه آزاد شده بودند تنها من با پابند و دستبند و لباس زندانی بودم.اقای سلمانی قاضی دادگاه ابتدا حداقل 2 ساعت بحث سیاسی کرد که خلاصه آن را می آورم:ایشان فرمودند یکبار با ماشین کرایه از قم به تهران می رفتم مسافران هر حرفی را که می خواستند درباره مسئولین و ... زدند.ایشان از کشور کره جنوبی گفتند که مردمش با نظم و انضباط به کجا رسیده اند.من به ایشان گفتم کارگران کره جنوبی تا دو سال بعد از انقلاب در ایران کارگری می کردند که به تدریج با خراب شدن وضع اقتصادی کشورمان به كشورشان برگشتند و در سایه دموکراسی با خرید نفت و گاز از کشور ما جزء 10 کشور ثروتمند وصنعتی دنیا شدند.آقای قاضی مجددا از مردم ایران گله کردند از جمله گفتند خانم شیک پوشی را با بچه 6-5 ساله اش دیدم که بچه بعد از خوردن پفک به مادر گفت پلاستیک را چه کنم؟مادرش گفت بیانداز که به مادرش اعتراض کردم که سطل آشغال نزدیک است چرا داخل سطل نمی اندازید؟به آقای قاضی گفتم فکر نمی کنید بین حاکمان (دولت) و ملت فاصله افتاده است؟فکر میکنم ایشان معنی حرفم که در آن یک دنیا معنی است نفهمید و گفت شاید.سوال اینجاست که بحث سیاسی در دفتر کار قاضی چه معنی دارد؟
به غیر از این است که عدم استقلال خود را نشان می دهد و ثابت می کند در خط فکری حاکمان است؟بعد از آنکه آن سه نفر به سوالات قاضی جواب دادند نوبت به من رسید که فقط در اینجا سوالات قاضی را می آورم چون جواب ها را در نامه ي قبلی داده ام.1- چرا یکی از آپارتمانهایت را در اختیار دفتر تحکیم وحدت قرار داده ای؟2- چرا طاهر احمدزاده در خانه ات سخنرانی کرده است؟3- می خواستی (دقت کنید می خواستی) برای مجید و مسعود احمدزاده بزرگداشت بگیری.4- چرا از خانواده های زندانیان سیاسی سرکشی می کرده ای؟
5- انجمن اسلامی دانشجویان جلسه در خانه ات تشکیل می داده اند آیا تو هم در جلساتشان شرکت کرده ای؟
6-جلساتی در کانون صنفی معلمان خراسان داشته ای که معلمان اعتصاب کنند.
7- در جاهای مختلف گفته ای که چرا دیه زن نصف مرد و دیه بیضه چپ مرد 3/2 دیه است.
8- شرکت در تظاهرات اعتراضی مردم مشهد به نتایج انتخابات.در تاریخ 05/05/88 مجددا با پابند و دستبند و لباس زندانی به دادگاه انقلاب اعزام شدم و علی رغم نداشتن وکیل، چون از حق قانونیم دفاع کردم به شش سال حبس محکوم شدم(یکی از همبندانم که از روحانیون اهل سنت است به 10 سال حبس محکوم شده است در حالی که هفت نفر دیگر از 1 تا 6 سال حبس محکوم شده اند.) خانواده اش به قاضی می گویند چرا به او 10 سال حبس داده اید؟

قاضی می گوید زبان درازی کرده است .زبان درازی یعنی دفاع از خود در حضور قاضی جرم است.باورم نمی شد که زمان دادگاه جدا از بحث سیاسی و زمان مربوط به آن 3 نفر دیگر بیش از 10 دقیقه طول نکشید و 6 سال حبس به من بدهند.چقدر راحت با سرنوشت انسانها بازی می کنند وکیل چه شد؟مگر من حق انتخاب وکیل نداشتم؟تظاهرات مسالمت آمیز خیابانی برای مردم بحرین که تیشه به ریشه شخص اول کشور می زنند از نظر حاکمان ما جایز است ولی تظاهرات مسالمت آمیز خیاباني ما برای اعتراض به نتایج انتخابات زندان دارد.

صفات حکومت های استبدادی و دیکتاتوری چیست؟فساد اداری و قضائی،عدم اجرای قانون،تورم بالا،بیکاری،اعتیاد و مواد مخدر زیاد،طلاق گسترده،بوروکراسی گسترده،نبود آزادی بیان و احزاب و NG0 ها و سیستم اداری متمرکز در پایتخت، اقتصاد بسته و تک محصولی و دولتی، تمام این موارد در کشور ما در سطح بسیار بالایی است که قبلا من از نصاب بیست نمره، امتیاز ایران را در هر مورد در آورده ام که حتی یک مورد به پنج نمی رسد!! راستی نامه ي امام علی به مالک اشتر که به عنوان سند حقوق بشر از طرف سازمان ملل منتشر شد چرا عمل نمی شود؟به قول دکتر علی شریعتی خیلی مواقع یک حقیقتی را نمی شود انکار کرد اما بی سرو صدا از کنار آن می شود گذشت تا مردم نفهمند امام علی اینگونه نامه ای هم داشته است.گوشه هایی از این نامه:مالک مبادا با مردم بسان گرگی که گوشت گوسفند رام را غنیمت شمارد درنده خویی کنی و چشم طمع به خوراکشان ورزی زیرا آنان دو دسته اند یا با تو برادر دینی اند یا در آفرینش مانند تو می باشند.درود بر علی که مردم را به خودی و غیر خودی تقسیم نکرد.هرگز مگوی من مامورم قدرت دارم و فرمان میدهم و باید فرمان مرا اطاعت کنید، و چون این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین و تغییر و زوال نعمت ها شود.سخت بپرهیز از اینکه خویش را با خدا برابر کنی هیچ چیزی مانند ستم موجب نابودی نعمت خدا و برانگیختن خشم او نیست.خشم چند تن در برابر خوشنودی همگان اهمیت ندارد.مردم را عیب و ایرادها و زشتی هایی است که سزاوارترین فرد برای پوشاندن آنها فرماندار است.پس تا می توانی زشتی های مردم را پرده پوشی کن.سخن چین(جاسوس) هرچند خود را به صورت پندگویان جلوه دهد باز خیانت کار و فریب دهنده است.و باید برگزیده ترین افراد نزد تو وزیری باشد که سخن تلخ و ستایش نکردنش سبب دلتنگی و ناخرسندی تو نشود.بسیار با دانشمندان مذاکره و با راستگویان و درست کاران گفتگو کن.(جمهوری اسلامی به زندان می اندازد) دست و دلتنگی و نیازمندی مردم همانا زائیده ي ناپاکی و حرص و آز فرمانداران است که چون به دوام قدرت و دولتشان امیدی ندارند و اموال و سرنوشت گذشتگان را نیز به خاطر نمی سپارند به اندوختن مال می پردازند.قسمتی از وقت خود را به نیازمندان و دادخواهان اختصاص بده پس در آن هنگام درشتی و ناهمواری و آداب سخن ندانستن و گفتار نسنجیده را از آنان تحمل کن.و اگر رعیت به تو گمان ستمگری بردند زنگار بدگمانی را هرچه زودتر از سراچه ذهنشان بزدایی(جمهوری اسلامی راه را کوتاه کرده و به زندان و ... می فرستد.) خداوند در روز رستاخیز نخستین چیزی را که میان بندگان حکم می فرماید درباره خونهایی است که ریخته اند از این رو پایه های قدرت را سست می نماید.
(دوران قتل های زنجیره ای تمام شد دوران زندان هم که ما معلمین زنگش را به صدا در آورده ایم تمام شد بعد از این چه خواهند کرد؟) به وعده وفا نکردن در نزد خدا و مردم سبب خشم و دشمنی است.خداوند پاک فرموده:خداوند از اینکه چیزی بگوئید که انجام ندهید سخت خشمگین می گردد.آیه 2 و 3 سوره ی صف(در زندگی سیاسی ام تلاش کرده ام آن اندازه حرف بزنم که بتوانم عمل کنم.) بیش از 32 سال از انقلاب گذشته و جرم سیاسی تعریف نشده و برای به اصطلاح مجرمین سیاسی هیئت منصفه در دادگاه تشکیل نمی شود و در زندان با قاتلین و قاچاقچیان مواد مخدرو سارقین و متجاوزین به عنف و ... نگهداری می شوند.نمیدانم این چگونه مجرمی است که مکرر همکاران فرهنگی و دانشجویان و دوستان همفکری که هیچوقت آنها را ندیده ام از خانواده ام دیدن و از آنها دلجویی می کنند.با این حمایت ما زندان را راحت تحمل می کنیم تا این ابزار را از آنها (آخوندها)بگیریم.آلبرکامو نویسنده فرانسوی می گوید آن کس که آزادی تو را دزدید نانت را نیز خواهد دزدید و چه گوارا انقلابی کوبایی-آرژانتینی حاکمان دنیا طلب را چقدر راحت به سخره می گیرد:مرد زندانی می خندید شاید به زندانی بودن خويش، شاید به آزادی ما، راستی زندان کدام سوی میله هاست؟

به تاریخ 06/05/88 با وثیقه آزاد شدم.بیست روز مهلت داشتم که به حکم دادگاه اعتراض کنم.به دو نفر وکیل که قبلا همکاران تهرانی معرفی کرده بودند مراجعه کردیم اگرچه با استقبال گرم آنها روبرو شدیم و گفتند تا 5 روز دیگر به شما اطلاع می دهیم.اما پس از 10 روز بی خبری فهمیدیم که ترسیده اند. سپس با یک وکیل که با هم در نیروی انتظامی بازداشت بودیم مراجعه کردم که ظاهرا ایشان از دفتر کارش تظاهرات خیابانی را تماشا می کرده است و تعدادی از مردم هنگام فرار به داخل دفترش رفته بودند که هنگام مراجعه مامورین همه را دستگیر و همراه وکیل برده بودند ایشان قبول کرد و تمام کارهای قانونی را انجام دادم. اما ایشان هنگام مراجعه به دادگاه توسط قاضی تهدید شده بود که تو خودت پرونده داری چطور وکالت خواستار را قبول می کنی؟بدین صورت او هم انصراف داد.

یک کارشناس حقوقی که از طرف دفتر آقای مهندس موسوی می خواست برای من وکیل بگیرد توسط اطلاعات تهدید شده بود که به تو چه كه می خواهی برای خواستار وکیل بگیری.(ایجاد رعب و وحشت توسط نیروهای امنیتی) بالاخره همکاران فرهنگی وکیلی را پیدا کردند که اگرچه در ابتدا خوب برخورد می کرد اما زمانی که به دادگاه مراجعه کرد یکی به میخ می زد و یکی به نعل.خیلی مرا نصیحت می کرد که خودت را کنار بکش و حتی همکارم را خواسته بود که چطور است برای تبرئه ي آقای خواستار او را دیوانه معرفی کنیم ،که شدیدا اعتراض کردم.به هر صورت ایشان لایحه اش را ارائه داد که هنوز نمیدانم چه نوشته است. پس از 49 روز که آزاد بودم از اداره اطلاعات به خانه ام آمدند که برای اجرای حکم آمده اند. تعجب کردم.آنها باید کتبا حکم را به من ابلاغ می کردند و می گفتند طی چه مدت خود را معرفی کنم.در صورتیکه بعد از این خود را معرفی نمیکردم آنها حق داشتند مرا دستگیر کنند.نمیدانم به کجا تلفن زدند که گفتند اکنون دیر است پس مرا تحویل اطلاعات نیروی انتظامی دادند.
در ابتدای سال 89 بر اثر پاره گی شبکیه هر دو چشم متوجه شدم که به بیماری فشارخون مبتلا شده ام که با خوردن قرص فشار خون آن را کنترل کردم.همچنین بر اثر نداشتن فیبر در غذای زندان (میوه و سبزی) بالاخره احتیاج به جراحی دستگاه گوارش پیدا کردم.(مدت 6 ماه است که زندان یک نوبت میوه به زندانیان نداده است) جهت عمل جراحی با پابند و دستبند و لباس زندان به بیمارستان امام رضا اعزام شدم.مرا با پابند و دستبند در بیمارستان به این طرف و آن طرف جهت آزمایش و ... می بردند و قرار شد که در تاریخ 03/10/89 مرا جراحی کنند که در آن روز چون کلید پابند را نداشتند عمل جراحی یک روز به تعویق افتاد. تازه پس از عمل به هوش آمده بودم که صدای مامورین را شنیدم که می گفتند پاهایش را ببندید و به تخت قفل کنید.به تاریخ 05/10/88 در حالیکه ساعت 8 دکتر مرا ویزیت کرد گفتند فردا هم باید در بیمارستان باشید اما ساعت 11 ناگهان مامورین گفتند مرخص کرده اند. تعجب کردم چه اتفاقی افتاده است که روز تعطیل مرا مرخص می کنند با پابند و دستبند مرا سوار آمبولانس کردند و به زندان منتقل کردند.سخت ترین دوران زندگیم زمانی بود که مرا از اطاق بیمارستان به طرف آمبولانس می بردند.همسرم به من نگاه می کرد و من به او نگاه می کردم. او به من لبخند میزد و من به او لبخند میزدم. او به من روحیه می داد و من به او روحیه می دادم. فکر می کرد آیا اشتباه کرده که با من ازدواج کرده و یا حاکمان خیلی بی رحم هستند که جواب 60سال معلمی هر دویمان را اینگونه میدهند.آن قدر مرا با عجله آوردند که هیچگونه مدرکی از بیمارستان با خود نیاوردم و با یک برگه عادی که درب ورودی زندان نوشتند مرا به بهداری زندان فرستادند. در بهداری پزشک کشیک گفت چون امروز تعطیل است داروخانه نیز تعطیل است و نمی شود به شما دارو داد در حالیکه مشابه من به یک خانم بهائی 20 روز مرخصی داده بودند. وزیر اطلاعات می گوید ما تهاجمی عمل می کنیم و من تجزیه و تحلیل خواهم کرد که این ایجاد رعب و وحشت است و به آن قلدری می گویند.و این گونه تهاجمی عمل کردن یک نوع خودکشی است چهار نوبت مرا به پزشکی قانونی اعزام کردند که پزشکی قانونی متعجب بود که چرا این همه مرا به پزشکی قانونی می آورند.از آن جمله نوبت اول برای اینکه شاید بتوانند مرا دیوانه جلوه دهند. هنگامیکه با دکتر روبرو شدم ضمن معرفی خودم نامه ای را که به رئیس قوه قضائیه در رابطه با مسائل و مشکلات زندان نوشته بودم به او دادم،نامه را مطالعه كرد وبه من گفت ايا همسر شما هست با ايشان صحبت كنم ؟گفتم بله.بعدا همسرم گفت که دکتر سوال کرد شما با هم مشکل ندارید؟گفتم نه.
دکتر گفت:این نامه را آدم عاقل جرات نمی کند بنویسد. به همسرم گفتم دکتر درست گفته بالاتر از عشق دیوانگی است و من دیوانه دموکراسی هستم چون نجات ملت ایران در دموکراسی است.
روز دیگر با دستبند مرا به دادگاه انقلاب بردند و حکم را که دست نویس بود خواندند که به دو سال زندان محکوم شده ام و بدون اینکه دستبند را باز کنند از من امضا گرفتند و همسرم که خودش را به دادگاه رسانده بود قرار شد که بعد از تایپ حکم را به ایشان تحویل دهند.اما هر زمان مراجعه کرده بود که حکم را بدهند گفته بودند شما حکم را به رادیو و تلویزیون های خارج می دهید و از آن سوء استفاده میکنید.(قاضی خوب است حکمی بدهد که روزنامه ها و رادیو و تلویزیونهای خارج و داخل بتوانند آن را نقد کنند.پس حکم ظالمانه است که می ترسند افکار عمومی داخل و خارج باخبر شوند.) به هر صورت مرا تحویل زندان دادند.(روزهایی که در نیروی انتظامی بازداشت بودم را جزء مدت زمان زندانیم حساب نکردند.) پس از ورود به زندان مرا ابتدا به بند قرنطینه و سپس به بند 5 سالن 102 که قاتلین و مواد فروش و سارقین و ... در آن هستند منتقل کردند که در داخل کریدور می خوابیدم. بعد از تقریبا دو هفته جهت بند مشاوره 2 که نسبتا خوب است و معمولا از هرجا جهت بازدید می آیند این بند را نشان می دهند ثبت نام کردم.مسئولی که ثبت نام می کرد گفت چون سیگاری نیستید صد در صد شامل حال شما می شود.که گفتم با سیگار شدیدا مخالفم و ایشان اسمم را نوشت و بعداز چند روز اسم همه را به غیر از من خواندند. بعد از مدتی مرا به بند 4 طبقه دوم منتقل کردند که بیشتر موادی ها و سارقین هستند و فراموش نمی کنم که تا یک متر از زیر سقف همیشه ابر غلیظی از دود سیگار بود و بخاطر دود سیگار مرتب سرفه می کردم.به یکی از مسئولین گفتم مرا به طبقه 3 که مجرمین مالی در آن هستند و داخل اطاق و کریدور سیگار نمی کشند منتقل کنید قبول نکرد.تا اینکه بعد از مدتی مرا به بند 1/6 عمومی 4 که مستقیم زیر نظر حفاظت اطلاعات است منتقل کردند.در بند 1/6 علی رغم رفتار بسیار خوب و شایسته تمام زندانیان که امیدوارم روزی برسد از آن (نیروی انتظامی-کادر بهداری-و مسئولین زندان) تشکر کنم.اما سرپرست سابق بند کینه ای عجیب نسبت به زندانیان سیاسی داشت. هر زمان به هر دلیلی به بیرون از زندان اعزام می شدم (بیمارستان-پزشکی قانونی) در حالیکه یکبار ما را لخت کرده و بازدید می کردند مجددا او دستور بازرسی مرا می داد و یا چنانچه اگر به بهداری زندان که مقابل بند 1/6 است می رفتم حتما مرا با یک مامور همراه می کرد در غیر اینصورت در برگشتن دستور می داد که مرا بازدید کنند.البته یک نوبت حفاظت اطلاعات نیز رفتار زننده ای با من داشت. روز دوم ورود به زندان در بند قرنطینه معمولا کلاس توجیهی می گذارند و در آن کلاس اقای احمدی گفت که به ازای هر سال زندان باید یک ماه زندان باشید و آنوقت تقاضای مرخصی کنید. یعنی کسی که به دو سال زندان محکوم شده بعد از دو ماه می تواند مرخصی برود و به من نامه کتبی دادند که بعد از سه ماه یعنی 26/09/88 می توانم مرخصی بروم.اما زمانش که رسید گفتند چون آقای خواستار از داخل زندان به تمام دوستان فرهنگیش در سرتاسر ایران تلفن زده است و همچنین در زمانیکه در منزلش دعای کمیل برگزار شده بود با همکارانش تلفنی صحبت کرده است ما مرخصی نمی دهیم.و بعد از یکسال حفاظت اطلاعات زندان مرا خواست گفت شما از نظر ما میتوانید مرخصی بروید به شرط اینکه از بالا مانع نشوند.

خلاصه تا این لحظه که 21 ماه از زندانیم گذشته خوشبختانه به من مرخصی نداده اند.نمی دانم اگر مرخصی می رفتم چه کار می توانستم انجام دهم که در زندان نتوانستم.آقای قاضی القضات آقای وزیر محترم اطلاعات من بلد نیستم التماس و چاپلوسی کنم. بعد از کودتای 28 مرداد 32 که تقریبا 6 ماهه بودم و پدرم بخاطر حمایت از مصدق فراري بود در گهواره مسیح وار یاد گرفتم که باید آزاده زندگی کرد و آزاده مرد.سن که بالا می رود با توجه به شرایط بد زندانهای ایران که قرون وسطایی است انواع بیماریها به سراغ انسان می آید و من مستثنا نیستم.
انسانها هم همینطور در ابتدا از حکومتهای ظالم فرار می کنند اما به تدریج می فهمند چگونه با آن مبارزه کنند.آقای وزیر به تهاجمی عمل کردن شما می گویند ایجاد رعب و وحشت کردن، با قلدری قانون را اجرا نکردن، نتیجه ی قلدری فاصله افتادن بین ملت و دولت می شود.ملت احساس ميكند كشورش توسط بيگانگان اشغال شده است .چون اصولا اشغالگران هستند كه قانون سرشان نمي شود و هرکاری دوست داشته باشند انجام می دهند.پیامبر:حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم باقی نمی ماند.آقای قاضی القضات اقای وزیر، باغ زندان جمهوری اسلامی از باغ زندان شاه رنگین تر است در باغ زندان شاه دانشجو،معلم،کارگر،کاسب،روحانی و کشاورز بودند.اکنون براین ها مولوی های اهل سنت و بهائیان و مداح ها نیز اضافه شده است.عزت بهتر است یا قدرت؟چرا زندان عزت می آورد؟
چون عزت پایه های قدرت های فاسد را از درون زندان به راحتی می لرزاند.اگر زبانم را ببرند با دست خواهم نوشت:زنده باد زندان تا برقراری دموکراسی و اگر دستانم بریده و چشمانم را کور، با پاهایم خواهم نوشت زنده باد زندان تا برقراری دموکراسی و اگر پاهایم را نیز قطع کنند با آخرین ضربان قلبم که ندای معلمان است فریاد خواهم زد: زنده باد زندان تا برقراری دموکراسی.

دوران بقا چو باد صحرا بگذشت- تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت. پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد-برگردن او بماند و بر ما بگذشت.(سعدی)

بند1/6 زندان مرکزی مشهد – نماینده معلمان در کانون صنفی فرهنگیان خراسان – سیدهاشم خواستار – زنده باد زندان تا برقراری دموکراسی – بهار 90
.