آغاز سال تحصیلی جدید وضعیت بحرانی برای میلیونها دانشآموز
از روز یکشنبه اول مهر ماه صدای زنگهای مدارس برای قریب ۱۴ میلیون دانشآموز در میآید
با نیم نگاهی به وضعیت وخیم کشور و بهویژه با رشد بحرانهای اقتصادی، مالی و اجتماعی در دیکتاتوری فاسد ولیفقیه و در حالیکه حاکمیت سالانه میلیاردها دلار از سرمایههای ملی کشور را هزینه سیاستهای مخرب صدور تروریسم، موشکی و جنگ و بنیادگرایی مینماید، اکنون با نزدیک شدن آغاز سال تحصیلی جدید، سخن از بلاتکلیفی و بحران برای میلیونها کودک ایرانی به میان آمده است.
وضعیت وخیم در بازار لوازمالتحریر و نیازمندیهای کودکان برای تحصیل به دلیل گرانی و تورم افسار گسیخته از یک سو و از سوی دیگر درخواست شهریههای سنگین برای ثبتنام کودکان و دانشجویان در مدارس و مراکز آموزشی عالی کشور، بسیاری از اقشار ضربهپذیر را بر آن داشته تا همچنان از ثبتنام فرزندان خود در مدارس خودداری نمایند.
یک شهروند دردمند با بیان گوشههایی از چهره کریه فقر و نبود امکانات مالی در ایران آخوند زده میگوید: «با ناتوانیهای زیادی روبهرو هستم، از جمله اجاره منزل و هزینههای خوراک و پوشاک و آب و برق و گاز... من ماهیانه ۶۰۰ هزار تومن کرایه منزل پرداخت میکنم. هنوز نتوانستهام پسرم را ثبتنام کنم، چه برسه به اینکه بخواهم برای تهیه کتاب و لوازمتحریر اقدامی کنم. من و پسرم زندگی خیلی سختی را داریم میگذرانیم.» (سایت دویچه وله ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۸)
واقعیت در لابلای این جملات همان ترجمان فقر گستردهای است که اکنون به مانند بختک بر شانههای هفتاد درصد از مردم میهن امان فرود آمده است. بحران ارزی و افت ارزش پول ملی به موازات سوء مدیریت، غارت سازمان داده شده حکومتی به یقین برای تمامی این مصائب نقش کلیدی را ایفا میکنند، زیرا از آنجائیکه نخ نبات واردات و تولید در دیکتاتوری ولیفقیه به ارزهای خارجی وصل میباشد، براین منطق می توان با هرگونه تحول کوچک در بازار ارز، به ریشههای پدیدار شدن این وضعیت بحرانی برای میلیونها کودک محروم رسید.
این وضعیت در استانهای ضربه خورده مانند سیستان و بلوچستان، کرمان، هرمزگان، لرستان، بویراحمد و بخشهای بزرگی از مناطق غرب کشور که هنوز از تبعات زلزله سال گذشته رنج میبرند، بسیار وخیمتر گزارش شده است.
وضعیت اسفبار بار مدارس، نبود امکانات و کلاسهای آموزشی، سوءتغذیه در میان کودکان به دلیل فقر خانوارها، شکاف عمیق طبقاتی، نارساییهای تحصیلی، سرکوب حکومتی در مدارس، شستشوی مغزی کودکان و نوجوانان از سوی حکومت اکنون تماما د ست به دست هم داده تا قریب یک و نیم میلیون دانشآموز به مشکل «روانشناختی» مبتلا شوند. (سایت حکومتی خبرآنلاین ۲۳ شهریور ۱۳۹۷)
همچنین ابعاد گرانی در زمینه لوازمالتحریر و نیازهای اولیه دانشآموزان به حدی است که رسانههای حکومتی علنا از گرانی «۱۰۰ درصدی» در پارهای مناطق کشور سخن به میان میآورند. یک گزارش حکومتی از مازندران با اذعان به این وضعیت مینویسد: «قیمت لوازمالتحریر امسال ۱۰۰ درصد افزایش یافته و بیشتر لوازم خارجی بوده و خارجی وارد نمیشود و کالای ایرانی نیز پیدا نمیشود و اگر هم باشد قیمت آن با نمونه خارجیاش تفاوتی ندارد».
این گزارش در ادامه میافزاید: خانوادهها و دانشآموزان برای خرید مراجعه میکنند اما در نهایت بهخاطر گرانیها با چشمان گریان فروشگاه را ترک میکنند». (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس، تسنیم ۲۳ شهریور ۱۳۹۷)
از روز یکشنبه اول مهر ماه صدای زنگهای مدارس برای قریب ۱۴ میلیون دانشآموز در میآید
با نیم نگاهی به وضعیت وخیم کشور و بهویژه با رشد بحرانهای اقتصادی، مالی و اجتماعی در دیکتاتوری فاسد ولیفقیه و در حالیکه حاکمیت سالانه میلیاردها دلار از سرمایههای ملی کشور را هزینه سیاستهای مخرب صدور تروریسم، موشکی و جنگ و بنیادگرایی مینماید، اکنون با نزدیک شدن آغاز سال تحصیلی جدید، سخن از بلاتکلیفی و بحران برای میلیونها کودک ایرانی به میان آمده است.
وضعیت وخیم در بازار لوازمالتحریر و نیازمندیهای کودکان برای تحصیل به دلیل گرانی و تورم افسار گسیخته از یک سو و از سوی دیگر درخواست شهریههای سنگین برای ثبتنام کودکان و دانشجویان در مدارس و مراکز آموزشی عالی کشور، بسیاری از اقشار ضربهپذیر را بر آن داشته تا همچنان از ثبتنام فرزندان خود در مدارس خودداری نمایند.
یک شهروند دردمند با بیان گوشههایی از چهره کریه فقر و نبود امکانات مالی در ایران آخوند زده میگوید: «با ناتوانیهای زیادی روبهرو هستم، از جمله اجاره منزل و هزینههای خوراک و پوشاک و آب و برق و گاز... من ماهیانه ۶۰۰ هزار تومن کرایه منزل پرداخت میکنم. هنوز نتوانستهام پسرم را ثبتنام کنم، چه برسه به اینکه بخواهم برای تهیه کتاب و لوازمتحریر اقدامی کنم. من و پسرم زندگی خیلی سختی را داریم میگذرانیم.» (سایت دویچه وله ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۸)
واقعیت در لابلای این جملات همان ترجمان فقر گستردهای است که اکنون به مانند بختک بر شانههای هفتاد درصد از مردم میهن امان فرود آمده است. بحران ارزی و افت ارزش پول ملی به موازات سوء مدیریت، غارت سازمان داده شده حکومتی به یقین برای تمامی این مصائب نقش کلیدی را ایفا میکنند، زیرا از آنجائیکه نخ نبات واردات و تولید در دیکتاتوری ولیفقیه به ارزهای خارجی وصل میباشد، براین منطق می توان با هرگونه تحول کوچک در بازار ارز، به ریشههای پدیدار شدن این وضعیت بحرانی برای میلیونها کودک محروم رسید.
این وضعیت در استانهای ضربه خورده مانند سیستان و بلوچستان، کرمان، هرمزگان، لرستان، بویراحمد و بخشهای بزرگی از مناطق غرب کشور که هنوز از تبعات زلزله سال گذشته رنج میبرند، بسیار وخیمتر گزارش شده است.
وضعیت اسفبار بار مدارس، نبود امکانات و کلاسهای آموزشی، سوءتغذیه در میان کودکان به دلیل فقر خانوارها، شکاف عمیق طبقاتی، نارساییهای تحصیلی، سرکوب حکومتی در مدارس، شستشوی مغزی کودکان و نوجوانان از سوی حکومت اکنون تماما د ست به دست هم داده تا قریب یک و نیم میلیون دانشآموز به مشکل «روانشناختی» مبتلا شوند. (سایت حکومتی خبرآنلاین ۲۳ شهریور ۱۳۹۷)
همچنین ابعاد گرانی در زمینه لوازمالتحریر و نیازهای اولیه دانشآموزان به حدی است که رسانههای حکومتی علنا از گرانی «۱۰۰ درصدی» در پارهای مناطق کشور سخن به میان میآورند. یک گزارش حکومتی از مازندران با اذعان به این وضعیت مینویسد: «قیمت لوازمالتحریر امسال ۱۰۰ درصد افزایش یافته و بیشتر لوازم خارجی بوده و خارجی وارد نمیشود و کالای ایرانی نیز پیدا نمیشود و اگر هم باشد قیمت آن با نمونه خارجیاش تفاوتی ندارد».
این گزارش در ادامه میافزاید: خانوادهها و دانشآموزان برای خرید مراجعه میکنند اما در نهایت بهخاطر گرانیها با چشمان گریان فروشگاه را ترک میکنند». (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس، تسنیم ۲۳ شهریور ۱۳۹۷)
تصاویر معلمان زندانی بر فراز سبلان در آذربایجان شرقی
حامی #معلمان_زندانی
#جای_معلم_زندان_نیست
#معلمان_زندانی_را_آزاد_کنید
حامی #معلمان_زندانی
#جای_معلم_زندان_نیست
#معلمان_زندانی_را_آزاد_کنید
به نقل از یک ایرانی: در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسه ی خوبی در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اینکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کردم کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم وبه رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیفتر است؟!
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی (پول) رو جابجا میکنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت (دانش آموز) با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره، ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسه ها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود !
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز . . .
+آموزش زیر بنای همه مسائل است !
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی (پول) رو جابجا میکنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت (دانش آموز) با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره، ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسه ها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود !
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز . . .
+آموزش زیر بنای همه مسائل است !
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آينده ى نه چندان دورِ ریال در ايران
به نام دادار دادگستر
بیانیه حمایتی معلمان از اعتصاب کامیونداران. ✍️
نابسامانی اقتصادی چنان افسارگسیخته می تازد که همه اقشار لگدمال این تاخت وتاز بی رحمانه گشته و عموم مردم از هرقشروصنفی درگیرگرانی وبالارفتن سرسام آور هزینه های زندگی شده اند.
در این هنگام که کامیونداران شریف وزحمتکش کشورعزیزمان که از شاخص ترین وموثرترین اصناف بشمارمیروند و رگ حیات حمل ونقل باروکالاهای موردنیازمردم دردستان آنان قراردارد پیشگام اعتراض واعتصاب آرام و بدون خشونت شده اند که این رفتارمدنی و متعارف آنان کاملا به حق وقانونی شناخته می شود.مامعلمان نیز که از وضعیت بد معیشتی ناشی از عدم اجرای نظام پرداخت هماهنگ مصوبه مجلس به تنگ آمده ایم همانند سایر اقشار به جان آمده میهنمان از جمله کارگران حمایت خودرا از این قشرخدوم تا رسیدن به خواسته های برحقشان اعلام می داریم ودستان پرمهرشان را به نشانه یاری وهمبستگی باانان می فشاریم.
جمعی از فعالین صنفی و فرهنگیان ایران
بیانیه حمایتی معلمان از اعتصاب کامیونداران. ✍️
نابسامانی اقتصادی چنان افسارگسیخته می تازد که همه اقشار لگدمال این تاخت وتاز بی رحمانه گشته و عموم مردم از هرقشروصنفی درگیرگرانی وبالارفتن سرسام آور هزینه های زندگی شده اند.
در این هنگام که کامیونداران شریف وزحمتکش کشورعزیزمان که از شاخص ترین وموثرترین اصناف بشمارمیروند و رگ حیات حمل ونقل باروکالاهای موردنیازمردم دردستان آنان قراردارد پیشگام اعتراض واعتصاب آرام و بدون خشونت شده اند که این رفتارمدنی و متعارف آنان کاملا به حق وقانونی شناخته می شود.مامعلمان نیز که از وضعیت بد معیشتی ناشی از عدم اجرای نظام پرداخت هماهنگ مصوبه مجلس به تنگ آمده ایم همانند سایر اقشار به جان آمده میهنمان از جمله کارگران حمایت خودرا از این قشرخدوم تا رسیدن به خواسته های برحقشان اعلام می داریم ودستان پرمهرشان را به نشانه یاری وهمبستگی باانان می فشاریم.
جمعی از فعالین صنفی و فرهنگیان ایران
📣⭕️آرزویی که در خیابانها پرپر میشود
نسیم صبح اولین روز سال تحصیلی ایرانی شروع به وزیدن میکند و بوی مداد و کتاب تانخورده خاطرات کودکی و اولین روز تحصیل را یادآور میشود. افسوس که کودکانی هستند که از قافله درس و مدرسه جا ماندهاند. انتظار این روز را کشیدند اما هیچگاه به مدرسهای با میزهای مرتب و بخاری و پردههای رنگی و نقشههای مختلف که در کتابها دیده بودند، قدم نگذاشتند و حتی بهچشم ندیدند.
در شهرها و روستاهای ایران کودکانی هستند که شوق آغاز سال تحصیلی در آنها بهسرعت فروکش میکند و سر از کورهپزخانهها و قالیبافیهای محله برای کمک به هزینه خانوادهشان سردرمیآورند.
در روزهای بازشدن مدارس، بار دیگر بحث تعداد دانشآموزان محروم از تحصیل مطرح میشود و قلب هر ایرانی بهخاطر کودکان محروم که سرمایهها و آیندگان این مرز و بوم هستند را میفشارد.
اگر بخواهیم به بحث آمار و ارقام بپردازیم، بهدلیل عدمشفافیت رژیم دیکتاتور حاکم بر ایران که همه چیز را وارونه و کماهمیت نشان میدهد، به عدد دقیقی نخواهیم رسید. اما جالبتوجه اینجاست که در خود نظام هم آمار و اعداد یکسانی وجود ندارد.
به گزارش سایت خبری رویداد ۲۴ در ۲۳شهریور ۹۷ ”بر اساس تعداد کودکان و نوجوانان در سن آموزش یا لازمالتعلیم و تعداد دانشآموزان در سال تحصیلی جاری میتوان دریافت بیش از ۷میلیون نفر از کودکان و نوجوانان کشور از تحصیل در مدارس محروم هستند“.
بر پایه آمار سازمان بهزیستی حدود ۳۲۷هزار کودک محروم از تحصیل تنها در تهران وجود دارد.
استان سیستان و بلوچستان در تعداد کودکان بازمانده از تحصیل نیز رتبهدار است و شهریور گذشته اعلام شد تعداد کودکان بازمانده از تحصیل در این استان ۱۲۰هزار نفر است.
کودکانی که همزمان در ساعتهای مدرسه در گوشهیی از خیابان مشغول دستفروشیاند یا آنها که شغل دائمیشان گدایی از رهگذران است یا آنهایی که در کارگاههای تولیدی و مراکز خدماتی بهصورت پنهانی کسب درآمد میکنند، حضوری بسیار پررنگ دارند.
خبرگزاری حکومتی ایلنا در گزارشهایی بهنقل از مسئولان خانه کارگر یا کانون هماهنگی شوراهای بهاصطلاح اسلامی کار ایران نوشته است که شرایط کنونی، بهویژه دستمزدهای پایینتر از خط فقر و یا پرداخت نشدن حقوق کارگران به مدت طولانی، سطح دغدغه آنان را به نگرانی از تأمین لوازمالتحریر و خرج تحصیل فرزندانشان فروکاسته است و این نگرانی آنقدر جدی است که فرزندان این خانوادهها بهرغم نارضایتی والدینشان برای کمک به هزینههای خانواده مجبور بهترکتحصیل و ورود به بازار کار میشوند. این چنین کودکانی که با شوق و اشتیاق آرزوی تحصیل دارند و برای خود آیندهای رنگارنگ را تصور میکنند، از گردونه آموزشی در ایران خارج و به کارهای کاذب اجتماعی وارد میشوند.
طبق کنوانسیون ۱۳۸ سازمان بینالمللی کار، مصوبه سال۱۹۷۳، حداقل سن کار کودک ۱۵سال در نظر گرفته شده و کودک کوچکتر از سن بهپایان رساندن تحصیلات اجباری نباید مشغول به کار شود.
ماده ۷۹ قانون کار در خود همین رژیم ضدبشری نیز تأکید میکند که کار افراد کمتر از ۱۵سال تمام ممنوع است.
با این همه، بهدلیل برخی تغییرات ننگین در همین قوانین، راه برای بهکارگرفتن کودکان هموار شده است. در این مورد میتوان به ماده ۱۸۸ قانون کار اشاره کرد که بر اساس آن، کار کودکان در کارهای خانگی و به موجب ماده ۱۹۶ این قانون، کار آنها در کارگاههای کوچک زیر ۱۰نفر ممنوعیت ندارد...
اما برای اینهمه درد و رنج و فقر و تنگدستی، پاسخی وجود دارد.
در این جامعه ملتهب و بهجان آمده، جنبوجوش دوباره مدرسهها و دانشگاهها میتواند توفان عظیمی بهپا کند که هیچ نیرویی قادر به جلوگیری از آن نیست.
امسال دوباره واژهها بر تختههای سیاه جان میگیرند، و مشق شب را تداعی میکنند، مشقی که امروز و این ساعت باید برای آن آماده شد یک کلام بیش نیست:
قیام تا آزادی
.
نسیم صبح اولین روز سال تحصیلی ایرانی شروع به وزیدن میکند و بوی مداد و کتاب تانخورده خاطرات کودکی و اولین روز تحصیل را یادآور میشود. افسوس که کودکانی هستند که از قافله درس و مدرسه جا ماندهاند. انتظار این روز را کشیدند اما هیچگاه به مدرسهای با میزهای مرتب و بخاری و پردههای رنگی و نقشههای مختلف که در کتابها دیده بودند، قدم نگذاشتند و حتی بهچشم ندیدند.
در شهرها و روستاهای ایران کودکانی هستند که شوق آغاز سال تحصیلی در آنها بهسرعت فروکش میکند و سر از کورهپزخانهها و قالیبافیهای محله برای کمک به هزینه خانوادهشان سردرمیآورند.
در روزهای بازشدن مدارس، بار دیگر بحث تعداد دانشآموزان محروم از تحصیل مطرح میشود و قلب هر ایرانی بهخاطر کودکان محروم که سرمایهها و آیندگان این مرز و بوم هستند را میفشارد.
اگر بخواهیم به بحث آمار و ارقام بپردازیم، بهدلیل عدمشفافیت رژیم دیکتاتور حاکم بر ایران که همه چیز را وارونه و کماهمیت نشان میدهد، به عدد دقیقی نخواهیم رسید. اما جالبتوجه اینجاست که در خود نظام هم آمار و اعداد یکسانی وجود ندارد.
به گزارش سایت خبری رویداد ۲۴ در ۲۳شهریور ۹۷ ”بر اساس تعداد کودکان و نوجوانان در سن آموزش یا لازمالتعلیم و تعداد دانشآموزان در سال تحصیلی جاری میتوان دریافت بیش از ۷میلیون نفر از کودکان و نوجوانان کشور از تحصیل در مدارس محروم هستند“.
بر پایه آمار سازمان بهزیستی حدود ۳۲۷هزار کودک محروم از تحصیل تنها در تهران وجود دارد.
استان سیستان و بلوچستان در تعداد کودکان بازمانده از تحصیل نیز رتبهدار است و شهریور گذشته اعلام شد تعداد کودکان بازمانده از تحصیل در این استان ۱۲۰هزار نفر است.
کودکانی که همزمان در ساعتهای مدرسه در گوشهیی از خیابان مشغول دستفروشیاند یا آنها که شغل دائمیشان گدایی از رهگذران است یا آنهایی که در کارگاههای تولیدی و مراکز خدماتی بهصورت پنهانی کسب درآمد میکنند، حضوری بسیار پررنگ دارند.
خبرگزاری حکومتی ایلنا در گزارشهایی بهنقل از مسئولان خانه کارگر یا کانون هماهنگی شوراهای بهاصطلاح اسلامی کار ایران نوشته است که شرایط کنونی، بهویژه دستمزدهای پایینتر از خط فقر و یا پرداخت نشدن حقوق کارگران به مدت طولانی، سطح دغدغه آنان را به نگرانی از تأمین لوازمالتحریر و خرج تحصیل فرزندانشان فروکاسته است و این نگرانی آنقدر جدی است که فرزندان این خانوادهها بهرغم نارضایتی والدینشان برای کمک به هزینههای خانواده مجبور بهترکتحصیل و ورود به بازار کار میشوند. این چنین کودکانی که با شوق و اشتیاق آرزوی تحصیل دارند و برای خود آیندهای رنگارنگ را تصور میکنند، از گردونه آموزشی در ایران خارج و به کارهای کاذب اجتماعی وارد میشوند.
طبق کنوانسیون ۱۳۸ سازمان بینالمللی کار، مصوبه سال۱۹۷۳، حداقل سن کار کودک ۱۵سال در نظر گرفته شده و کودک کوچکتر از سن بهپایان رساندن تحصیلات اجباری نباید مشغول به کار شود.
ماده ۷۹ قانون کار در خود همین رژیم ضدبشری نیز تأکید میکند که کار افراد کمتر از ۱۵سال تمام ممنوع است.
با این همه، بهدلیل برخی تغییرات ننگین در همین قوانین، راه برای بهکارگرفتن کودکان هموار شده است. در این مورد میتوان به ماده ۱۸۸ قانون کار اشاره کرد که بر اساس آن، کار کودکان در کارهای خانگی و به موجب ماده ۱۹۶ این قانون، کار آنها در کارگاههای کوچک زیر ۱۰نفر ممنوعیت ندارد...
اما برای اینهمه درد و رنج و فقر و تنگدستی، پاسخی وجود دارد.
در این جامعه ملتهب و بهجان آمده، جنبوجوش دوباره مدرسهها و دانشگاهها میتواند توفان عظیمی بهپا کند که هیچ نیرویی قادر به جلوگیری از آن نیست.
امسال دوباره واژهها بر تختههای سیاه جان میگیرند، و مشق شب را تداعی میکنند، مشقی که امروز و این ساعت باید برای آن آماده شد یک کلام بیش نیست:
قیام تا آزادی
.
📣⭕️ روزهای اول مهر ...
روزهای اول ماه مهر و دوران تحصیل روزهائی هستند که بیش از هر چه چیز دیگر خاطراتشان در ذهن جان می گیرد.
با هر کتابی که در دست می گیریم، با هر مطلبی که می خواهیم بنوبسیم، شیطنت ها و بازی ها، هم کلاسی ها و معلمان سخت گیر و مهربان، مدیر و ناظم. بوی کتاب و دفترهای نو و چانه زدن با مادر برای خرید دفتری جلد مقوائی و داشتن خودکار و یا قلمی که دیگران داشتند و ما در آرزویش بود. همه این ها با مهر و شروع سال تحصیلی پر رنگ تر می شود و لبخندی به پهنای صورت و یا سوزش اشکی در گوشه چشم ما را به دنیای کودکی و جوانی می برد.
اما آنچه که از مهر ماه و مدرسه بیشتر در روح من نقش بسته دورانی است که در ایران معلم بودم. فاطمه را به یاد می آورم که با استعدادی فراوان مجبور به ترک تحصیل شد و در سال اول دبیرستان ازدواج کرد ازدواجی نا موفق.
صدیقه را به یاد می آورم که با لکنت زبان، در آخرین ردیف کلاس می نشست و برای ایراد هر کلمه ای صورتش گلگون می شد.
داش غلام را به یاد می آورم که برای اینکه هزینه زندگی خود و خانواده اش را تأمین کند نیمه وقت در کارخانه ای کار می کرد، و از اینکه معلم ها درس اخلاق بدهند منزجر بود. خودش می گفت چهره ای از زندگی و جامعه را دیده که با هیچکدام از این چرندیاتی که در مدرسه به اسم دینی و اخلاق درس می دهند، حتی نیمه ای نان سنگک را نمی شود، خرید.
مادر فیروزه را به یاد می آورم که با زبان ترکی برایم تعریف می کرد که پسر و دامادش در جبهه های جنگ معتاد شده بودند و دخترش از به علت فقر و گرسنگی در حیاط کوچک خانه که کمتر از هشت متر مربع بود، خود را به آتش کشیده بود و درست در جلو چشمانش در شعله های سرکش آب شده بود. می گفت دیگر نمی تواند، فیروزه را به مدرسه بفرستد. باید او کار کند تا خرج زندگی او و بچه های یتیم دخترش را در بیاورد. هیچکدام از اینها در خیال اتفاق نیفتاد. و دهها وشاید صدها ماجرای دیگر از زندگی به غارت رفته مردم.
قطع به یقین می گویم که در طول سالهائی که نظام آخوندی بر سر کار بوده، دردها و رنجهای فاطمه ها، فیروزه ها، داش غلام ها و ووو نه تنها کم نشده بلکه بیشتر هم شده است. سن اعتیاد در میان دختران به سیزده سال رسیده است.
کودکان کار و خیابانی جزو زندگی روزمره مردم شده اند و در همه جای ایران به چشم می خورند. هنوز در استانهای سیستان و بلوچستان و نقاط محروم دیگر ساختمانی به اسم مدرسه و جود ندارد و کودکان در کپر درس می خوانند.
تعداد کودکانی که حتی شناسنامه ندارند به طور چشمگیری افزایش پیدا کرده است و هنوز در صد بزرگی از این کودکان در بیسوادی مطلق به سر می برند. آمار دولتی که از ترک تحصیل دانش آموزان در دسترس است خبر از فاجعه می دهد. فقط در سال تحصیلی ۹۶-۹۵ از مقطع راهنمائی به دبیرستان بیش از سه میلیون نوجوان از ادامه تحصیل خودداری کرده اند. از سوی دیگر خبرهای تکان دهنده ای از سوء استفاده جنسی، ضرب و شتم از کودکان و نوجوانان از سوی معلمان و یا کارمندان مدارس انتشار پیدا می کند، که برخی از متهمین مستقیما با دستگاه ولایت فقیه در ارتباط هستند.
مدرسه و تحصیل از حقوق اولیه و ابتدائی شهروندان یک جامعه محسوب می شود. هرکدام از این اتفاقاتی که در ایران به مسئله روزمره تبدیل شده، اگر درهر کشوری با حداقل های آزادی های اجتماعی روی میداد، باعث ساقط شدن دولت حاکم می شد و دهها نفر باید در معرض دادگاه قرار می گرفتند تا پاسخگوی جرائم خود باشند.
اما در برابر همه این دردها همزمان به کسانی فکر می کنم که برای به دست آوردن آزادی از همه چیز خود گذشتند. به بهادر کیامرزی که با چشمانش کنجکاوش در کلاس درس و با مطرح کردن سئوالی اجتماعی همکلاسیهایش را به جنب و جوش می آورد. به علیرضا فیاضی آزاد فکر می کنم که در روز پنج مهرماه سال شصت به وسیله گلوله های دژخیمان سپاه مجروح شد و او را از روی تخت بیمارستان برای اعدام فرستادند. و هزاران دانش آموز و دانشجوی دیگر در صف اول مبارزه از جان خود مایه گذاشتند.
باید از معلمانی نام برد که برای احقاق حداقل حقوق اجتماعی و صنفی معلمان هم اکنون در اسارت هستند. کسانی مثل محمد بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی و محمد حبیبی!
به قلم :سهیلا دشتی
روزهای اول ماه مهر و دوران تحصیل روزهائی هستند که بیش از هر چه چیز دیگر خاطراتشان در ذهن جان می گیرد.
با هر کتابی که در دست می گیریم، با هر مطلبی که می خواهیم بنوبسیم، شیطنت ها و بازی ها، هم کلاسی ها و معلمان سخت گیر و مهربان، مدیر و ناظم. بوی کتاب و دفترهای نو و چانه زدن با مادر برای خرید دفتری جلد مقوائی و داشتن خودکار و یا قلمی که دیگران داشتند و ما در آرزویش بود. همه این ها با مهر و شروع سال تحصیلی پر رنگ تر می شود و لبخندی به پهنای صورت و یا سوزش اشکی در گوشه چشم ما را به دنیای کودکی و جوانی می برد.
اما آنچه که از مهر ماه و مدرسه بیشتر در روح من نقش بسته دورانی است که در ایران معلم بودم. فاطمه را به یاد می آورم که با استعدادی فراوان مجبور به ترک تحصیل شد و در سال اول دبیرستان ازدواج کرد ازدواجی نا موفق.
صدیقه را به یاد می آورم که با لکنت زبان، در آخرین ردیف کلاس می نشست و برای ایراد هر کلمه ای صورتش گلگون می شد.
داش غلام را به یاد می آورم که برای اینکه هزینه زندگی خود و خانواده اش را تأمین کند نیمه وقت در کارخانه ای کار می کرد، و از اینکه معلم ها درس اخلاق بدهند منزجر بود. خودش می گفت چهره ای از زندگی و جامعه را دیده که با هیچکدام از این چرندیاتی که در مدرسه به اسم دینی و اخلاق درس می دهند، حتی نیمه ای نان سنگک را نمی شود، خرید.
مادر فیروزه را به یاد می آورم که با زبان ترکی برایم تعریف می کرد که پسر و دامادش در جبهه های جنگ معتاد شده بودند و دخترش از به علت فقر و گرسنگی در حیاط کوچک خانه که کمتر از هشت متر مربع بود، خود را به آتش کشیده بود و درست در جلو چشمانش در شعله های سرکش آب شده بود. می گفت دیگر نمی تواند، فیروزه را به مدرسه بفرستد. باید او کار کند تا خرج زندگی او و بچه های یتیم دخترش را در بیاورد. هیچکدام از اینها در خیال اتفاق نیفتاد. و دهها وشاید صدها ماجرای دیگر از زندگی به غارت رفته مردم.
قطع به یقین می گویم که در طول سالهائی که نظام آخوندی بر سر کار بوده، دردها و رنجهای فاطمه ها، فیروزه ها، داش غلام ها و ووو نه تنها کم نشده بلکه بیشتر هم شده است. سن اعتیاد در میان دختران به سیزده سال رسیده است.
کودکان کار و خیابانی جزو زندگی روزمره مردم شده اند و در همه جای ایران به چشم می خورند. هنوز در استانهای سیستان و بلوچستان و نقاط محروم دیگر ساختمانی به اسم مدرسه و جود ندارد و کودکان در کپر درس می خوانند.
تعداد کودکانی که حتی شناسنامه ندارند به طور چشمگیری افزایش پیدا کرده است و هنوز در صد بزرگی از این کودکان در بیسوادی مطلق به سر می برند. آمار دولتی که از ترک تحصیل دانش آموزان در دسترس است خبر از فاجعه می دهد. فقط در سال تحصیلی ۹۶-۹۵ از مقطع راهنمائی به دبیرستان بیش از سه میلیون نوجوان از ادامه تحصیل خودداری کرده اند. از سوی دیگر خبرهای تکان دهنده ای از سوء استفاده جنسی، ضرب و شتم از کودکان و نوجوانان از سوی معلمان و یا کارمندان مدارس انتشار پیدا می کند، که برخی از متهمین مستقیما با دستگاه ولایت فقیه در ارتباط هستند.
مدرسه و تحصیل از حقوق اولیه و ابتدائی شهروندان یک جامعه محسوب می شود. هرکدام از این اتفاقاتی که در ایران به مسئله روزمره تبدیل شده، اگر درهر کشوری با حداقل های آزادی های اجتماعی روی میداد، باعث ساقط شدن دولت حاکم می شد و دهها نفر باید در معرض دادگاه قرار می گرفتند تا پاسخگوی جرائم خود باشند.
اما در برابر همه این دردها همزمان به کسانی فکر می کنم که برای به دست آوردن آزادی از همه چیز خود گذشتند. به بهادر کیامرزی که با چشمانش کنجکاوش در کلاس درس و با مطرح کردن سئوالی اجتماعی همکلاسیهایش را به جنب و جوش می آورد. به علیرضا فیاضی آزاد فکر می کنم که در روز پنج مهرماه سال شصت به وسیله گلوله های دژخیمان سپاه مجروح شد و او را از روی تخت بیمارستان برای اعدام فرستادند. و هزاران دانش آموز و دانشجوی دیگر در صف اول مبارزه از جان خود مایه گذاشتند.
باید از معلمانی نام برد که برای احقاق حداقل حقوق اجتماعی و صنفی معلمان هم اکنون در اسارت هستند. کسانی مثل محمد بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی و محمد حبیبی!
به قلم :سهیلا دشتی