تصاویر معلمان زندانی بر فراز سبلان در آذربایجان شرقی
حامی #معلمان_زندانی
#جای_معلم_زندان_نیست
#معلمان_زندانی_را_آزاد_کنید
حامی #معلمان_زندانی
#جای_معلم_زندان_نیست
#معلمان_زندانی_را_آزاد_کنید
به نقل از یک ایرانی: در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسه ی خوبی در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اینکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کردم کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم وبه رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیفتر است؟!
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی (پول) رو جابجا میکنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت (دانش آموز) با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره، ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسه ها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود !
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز . . .
+آموزش زیر بنای همه مسائل است !
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی (پول) رو جابجا میکنیم، اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت (دانش آموز) با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره، ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسه ها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود !
منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز . . .
+آموزش زیر بنای همه مسائل است !
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آينده ى نه چندان دورِ ریال در ايران
به نام دادار دادگستر
بیانیه حمایتی معلمان از اعتصاب کامیونداران. ✍️
نابسامانی اقتصادی چنان افسارگسیخته می تازد که همه اقشار لگدمال این تاخت وتاز بی رحمانه گشته و عموم مردم از هرقشروصنفی درگیرگرانی وبالارفتن سرسام آور هزینه های زندگی شده اند.
در این هنگام که کامیونداران شریف وزحمتکش کشورعزیزمان که از شاخص ترین وموثرترین اصناف بشمارمیروند و رگ حیات حمل ونقل باروکالاهای موردنیازمردم دردستان آنان قراردارد پیشگام اعتراض واعتصاب آرام و بدون خشونت شده اند که این رفتارمدنی و متعارف آنان کاملا به حق وقانونی شناخته می شود.مامعلمان نیز که از وضعیت بد معیشتی ناشی از عدم اجرای نظام پرداخت هماهنگ مصوبه مجلس به تنگ آمده ایم همانند سایر اقشار به جان آمده میهنمان از جمله کارگران حمایت خودرا از این قشرخدوم تا رسیدن به خواسته های برحقشان اعلام می داریم ودستان پرمهرشان را به نشانه یاری وهمبستگی باانان می فشاریم.
جمعی از فعالین صنفی و فرهنگیان ایران
بیانیه حمایتی معلمان از اعتصاب کامیونداران. ✍️
نابسامانی اقتصادی چنان افسارگسیخته می تازد که همه اقشار لگدمال این تاخت وتاز بی رحمانه گشته و عموم مردم از هرقشروصنفی درگیرگرانی وبالارفتن سرسام آور هزینه های زندگی شده اند.
در این هنگام که کامیونداران شریف وزحمتکش کشورعزیزمان که از شاخص ترین وموثرترین اصناف بشمارمیروند و رگ حیات حمل ونقل باروکالاهای موردنیازمردم دردستان آنان قراردارد پیشگام اعتراض واعتصاب آرام و بدون خشونت شده اند که این رفتارمدنی و متعارف آنان کاملا به حق وقانونی شناخته می شود.مامعلمان نیز که از وضعیت بد معیشتی ناشی از عدم اجرای نظام پرداخت هماهنگ مصوبه مجلس به تنگ آمده ایم همانند سایر اقشار به جان آمده میهنمان از جمله کارگران حمایت خودرا از این قشرخدوم تا رسیدن به خواسته های برحقشان اعلام می داریم ودستان پرمهرشان را به نشانه یاری وهمبستگی باانان می فشاریم.
جمعی از فعالین صنفی و فرهنگیان ایران
📣⭕️آرزویی که در خیابانها پرپر میشود
نسیم صبح اولین روز سال تحصیلی ایرانی شروع به وزیدن میکند و بوی مداد و کتاب تانخورده خاطرات کودکی و اولین روز تحصیل را یادآور میشود. افسوس که کودکانی هستند که از قافله درس و مدرسه جا ماندهاند. انتظار این روز را کشیدند اما هیچگاه به مدرسهای با میزهای مرتب و بخاری و پردههای رنگی و نقشههای مختلف که در کتابها دیده بودند، قدم نگذاشتند و حتی بهچشم ندیدند.
در شهرها و روستاهای ایران کودکانی هستند که شوق آغاز سال تحصیلی در آنها بهسرعت فروکش میکند و سر از کورهپزخانهها و قالیبافیهای محله برای کمک به هزینه خانوادهشان سردرمیآورند.
در روزهای بازشدن مدارس، بار دیگر بحث تعداد دانشآموزان محروم از تحصیل مطرح میشود و قلب هر ایرانی بهخاطر کودکان محروم که سرمایهها و آیندگان این مرز و بوم هستند را میفشارد.
اگر بخواهیم به بحث آمار و ارقام بپردازیم، بهدلیل عدمشفافیت رژیم دیکتاتور حاکم بر ایران که همه چیز را وارونه و کماهمیت نشان میدهد، به عدد دقیقی نخواهیم رسید. اما جالبتوجه اینجاست که در خود نظام هم آمار و اعداد یکسانی وجود ندارد.
به گزارش سایت خبری رویداد ۲۴ در ۲۳شهریور ۹۷ ”بر اساس تعداد کودکان و نوجوانان در سن آموزش یا لازمالتعلیم و تعداد دانشآموزان در سال تحصیلی جاری میتوان دریافت بیش از ۷میلیون نفر از کودکان و نوجوانان کشور از تحصیل در مدارس محروم هستند“.
بر پایه آمار سازمان بهزیستی حدود ۳۲۷هزار کودک محروم از تحصیل تنها در تهران وجود دارد.
استان سیستان و بلوچستان در تعداد کودکان بازمانده از تحصیل نیز رتبهدار است و شهریور گذشته اعلام شد تعداد کودکان بازمانده از تحصیل در این استان ۱۲۰هزار نفر است.
کودکانی که همزمان در ساعتهای مدرسه در گوشهیی از خیابان مشغول دستفروشیاند یا آنها که شغل دائمیشان گدایی از رهگذران است یا آنهایی که در کارگاههای تولیدی و مراکز خدماتی بهصورت پنهانی کسب درآمد میکنند، حضوری بسیار پررنگ دارند.
خبرگزاری حکومتی ایلنا در گزارشهایی بهنقل از مسئولان خانه کارگر یا کانون هماهنگی شوراهای بهاصطلاح اسلامی کار ایران نوشته است که شرایط کنونی، بهویژه دستمزدهای پایینتر از خط فقر و یا پرداخت نشدن حقوق کارگران به مدت طولانی، سطح دغدغه آنان را به نگرانی از تأمین لوازمالتحریر و خرج تحصیل فرزندانشان فروکاسته است و این نگرانی آنقدر جدی است که فرزندان این خانوادهها بهرغم نارضایتی والدینشان برای کمک به هزینههای خانواده مجبور بهترکتحصیل و ورود به بازار کار میشوند. این چنین کودکانی که با شوق و اشتیاق آرزوی تحصیل دارند و برای خود آیندهای رنگارنگ را تصور میکنند، از گردونه آموزشی در ایران خارج و به کارهای کاذب اجتماعی وارد میشوند.
طبق کنوانسیون ۱۳۸ سازمان بینالمللی کار، مصوبه سال۱۹۷۳، حداقل سن کار کودک ۱۵سال در نظر گرفته شده و کودک کوچکتر از سن بهپایان رساندن تحصیلات اجباری نباید مشغول به کار شود.
ماده ۷۹ قانون کار در خود همین رژیم ضدبشری نیز تأکید میکند که کار افراد کمتر از ۱۵سال تمام ممنوع است.
با این همه، بهدلیل برخی تغییرات ننگین در همین قوانین، راه برای بهکارگرفتن کودکان هموار شده است. در این مورد میتوان به ماده ۱۸۸ قانون کار اشاره کرد که بر اساس آن، کار کودکان در کارهای خانگی و به موجب ماده ۱۹۶ این قانون، کار آنها در کارگاههای کوچک زیر ۱۰نفر ممنوعیت ندارد...
اما برای اینهمه درد و رنج و فقر و تنگدستی، پاسخی وجود دارد.
در این جامعه ملتهب و بهجان آمده، جنبوجوش دوباره مدرسهها و دانشگاهها میتواند توفان عظیمی بهپا کند که هیچ نیرویی قادر به جلوگیری از آن نیست.
امسال دوباره واژهها بر تختههای سیاه جان میگیرند، و مشق شب را تداعی میکنند، مشقی که امروز و این ساعت باید برای آن آماده شد یک کلام بیش نیست:
قیام تا آزادی
.
نسیم صبح اولین روز سال تحصیلی ایرانی شروع به وزیدن میکند و بوی مداد و کتاب تانخورده خاطرات کودکی و اولین روز تحصیل را یادآور میشود. افسوس که کودکانی هستند که از قافله درس و مدرسه جا ماندهاند. انتظار این روز را کشیدند اما هیچگاه به مدرسهای با میزهای مرتب و بخاری و پردههای رنگی و نقشههای مختلف که در کتابها دیده بودند، قدم نگذاشتند و حتی بهچشم ندیدند.
در شهرها و روستاهای ایران کودکانی هستند که شوق آغاز سال تحصیلی در آنها بهسرعت فروکش میکند و سر از کورهپزخانهها و قالیبافیهای محله برای کمک به هزینه خانوادهشان سردرمیآورند.
در روزهای بازشدن مدارس، بار دیگر بحث تعداد دانشآموزان محروم از تحصیل مطرح میشود و قلب هر ایرانی بهخاطر کودکان محروم که سرمایهها و آیندگان این مرز و بوم هستند را میفشارد.
اگر بخواهیم به بحث آمار و ارقام بپردازیم، بهدلیل عدمشفافیت رژیم دیکتاتور حاکم بر ایران که همه چیز را وارونه و کماهمیت نشان میدهد، به عدد دقیقی نخواهیم رسید. اما جالبتوجه اینجاست که در خود نظام هم آمار و اعداد یکسانی وجود ندارد.
به گزارش سایت خبری رویداد ۲۴ در ۲۳شهریور ۹۷ ”بر اساس تعداد کودکان و نوجوانان در سن آموزش یا لازمالتعلیم و تعداد دانشآموزان در سال تحصیلی جاری میتوان دریافت بیش از ۷میلیون نفر از کودکان و نوجوانان کشور از تحصیل در مدارس محروم هستند“.
بر پایه آمار سازمان بهزیستی حدود ۳۲۷هزار کودک محروم از تحصیل تنها در تهران وجود دارد.
استان سیستان و بلوچستان در تعداد کودکان بازمانده از تحصیل نیز رتبهدار است و شهریور گذشته اعلام شد تعداد کودکان بازمانده از تحصیل در این استان ۱۲۰هزار نفر است.
کودکانی که همزمان در ساعتهای مدرسه در گوشهیی از خیابان مشغول دستفروشیاند یا آنها که شغل دائمیشان گدایی از رهگذران است یا آنهایی که در کارگاههای تولیدی و مراکز خدماتی بهصورت پنهانی کسب درآمد میکنند، حضوری بسیار پررنگ دارند.
خبرگزاری حکومتی ایلنا در گزارشهایی بهنقل از مسئولان خانه کارگر یا کانون هماهنگی شوراهای بهاصطلاح اسلامی کار ایران نوشته است که شرایط کنونی، بهویژه دستمزدهای پایینتر از خط فقر و یا پرداخت نشدن حقوق کارگران به مدت طولانی، سطح دغدغه آنان را به نگرانی از تأمین لوازمالتحریر و خرج تحصیل فرزندانشان فروکاسته است و این نگرانی آنقدر جدی است که فرزندان این خانوادهها بهرغم نارضایتی والدینشان برای کمک به هزینههای خانواده مجبور بهترکتحصیل و ورود به بازار کار میشوند. این چنین کودکانی که با شوق و اشتیاق آرزوی تحصیل دارند و برای خود آیندهای رنگارنگ را تصور میکنند، از گردونه آموزشی در ایران خارج و به کارهای کاذب اجتماعی وارد میشوند.
طبق کنوانسیون ۱۳۸ سازمان بینالمللی کار، مصوبه سال۱۹۷۳، حداقل سن کار کودک ۱۵سال در نظر گرفته شده و کودک کوچکتر از سن بهپایان رساندن تحصیلات اجباری نباید مشغول به کار شود.
ماده ۷۹ قانون کار در خود همین رژیم ضدبشری نیز تأکید میکند که کار افراد کمتر از ۱۵سال تمام ممنوع است.
با این همه، بهدلیل برخی تغییرات ننگین در همین قوانین، راه برای بهکارگرفتن کودکان هموار شده است. در این مورد میتوان به ماده ۱۸۸ قانون کار اشاره کرد که بر اساس آن، کار کودکان در کارهای خانگی و به موجب ماده ۱۹۶ این قانون، کار آنها در کارگاههای کوچک زیر ۱۰نفر ممنوعیت ندارد...
اما برای اینهمه درد و رنج و فقر و تنگدستی، پاسخی وجود دارد.
در این جامعه ملتهب و بهجان آمده، جنبوجوش دوباره مدرسهها و دانشگاهها میتواند توفان عظیمی بهپا کند که هیچ نیرویی قادر به جلوگیری از آن نیست.
امسال دوباره واژهها بر تختههای سیاه جان میگیرند، و مشق شب را تداعی میکنند، مشقی که امروز و این ساعت باید برای آن آماده شد یک کلام بیش نیست:
قیام تا آزادی
.
📣⭕️ روزهای اول مهر ...
روزهای اول ماه مهر و دوران تحصیل روزهائی هستند که بیش از هر چه چیز دیگر خاطراتشان در ذهن جان می گیرد.
با هر کتابی که در دست می گیریم، با هر مطلبی که می خواهیم بنوبسیم، شیطنت ها و بازی ها، هم کلاسی ها و معلمان سخت گیر و مهربان، مدیر و ناظم. بوی کتاب و دفترهای نو و چانه زدن با مادر برای خرید دفتری جلد مقوائی و داشتن خودکار و یا قلمی که دیگران داشتند و ما در آرزویش بود. همه این ها با مهر و شروع سال تحصیلی پر رنگ تر می شود و لبخندی به پهنای صورت و یا سوزش اشکی در گوشه چشم ما را به دنیای کودکی و جوانی می برد.
اما آنچه که از مهر ماه و مدرسه بیشتر در روح من نقش بسته دورانی است که در ایران معلم بودم. فاطمه را به یاد می آورم که با استعدادی فراوان مجبور به ترک تحصیل شد و در سال اول دبیرستان ازدواج کرد ازدواجی نا موفق.
صدیقه را به یاد می آورم که با لکنت زبان، در آخرین ردیف کلاس می نشست و برای ایراد هر کلمه ای صورتش گلگون می شد.
داش غلام را به یاد می آورم که برای اینکه هزینه زندگی خود و خانواده اش را تأمین کند نیمه وقت در کارخانه ای کار می کرد، و از اینکه معلم ها درس اخلاق بدهند منزجر بود. خودش می گفت چهره ای از زندگی و جامعه را دیده که با هیچکدام از این چرندیاتی که در مدرسه به اسم دینی و اخلاق درس می دهند، حتی نیمه ای نان سنگک را نمی شود، خرید.
مادر فیروزه را به یاد می آورم که با زبان ترکی برایم تعریف می کرد که پسر و دامادش در جبهه های جنگ معتاد شده بودند و دخترش از به علت فقر و گرسنگی در حیاط کوچک خانه که کمتر از هشت متر مربع بود، خود را به آتش کشیده بود و درست در جلو چشمانش در شعله های سرکش آب شده بود. می گفت دیگر نمی تواند، فیروزه را به مدرسه بفرستد. باید او کار کند تا خرج زندگی او و بچه های یتیم دخترش را در بیاورد. هیچکدام از اینها در خیال اتفاق نیفتاد. و دهها وشاید صدها ماجرای دیگر از زندگی به غارت رفته مردم.
قطع به یقین می گویم که در طول سالهائی که نظام آخوندی بر سر کار بوده، دردها و رنجهای فاطمه ها، فیروزه ها، داش غلام ها و ووو نه تنها کم نشده بلکه بیشتر هم شده است. سن اعتیاد در میان دختران به سیزده سال رسیده است.
کودکان کار و خیابانی جزو زندگی روزمره مردم شده اند و در همه جای ایران به چشم می خورند. هنوز در استانهای سیستان و بلوچستان و نقاط محروم دیگر ساختمانی به اسم مدرسه و جود ندارد و کودکان در کپر درس می خوانند.
تعداد کودکانی که حتی شناسنامه ندارند به طور چشمگیری افزایش پیدا کرده است و هنوز در صد بزرگی از این کودکان در بیسوادی مطلق به سر می برند. آمار دولتی که از ترک تحصیل دانش آموزان در دسترس است خبر از فاجعه می دهد. فقط در سال تحصیلی ۹۶-۹۵ از مقطع راهنمائی به دبیرستان بیش از سه میلیون نوجوان از ادامه تحصیل خودداری کرده اند. از سوی دیگر خبرهای تکان دهنده ای از سوء استفاده جنسی، ضرب و شتم از کودکان و نوجوانان از سوی معلمان و یا کارمندان مدارس انتشار پیدا می کند، که برخی از متهمین مستقیما با دستگاه ولایت فقیه در ارتباط هستند.
مدرسه و تحصیل از حقوق اولیه و ابتدائی شهروندان یک جامعه محسوب می شود. هرکدام از این اتفاقاتی که در ایران به مسئله روزمره تبدیل شده، اگر درهر کشوری با حداقل های آزادی های اجتماعی روی میداد، باعث ساقط شدن دولت حاکم می شد و دهها نفر باید در معرض دادگاه قرار می گرفتند تا پاسخگوی جرائم خود باشند.
اما در برابر همه این دردها همزمان به کسانی فکر می کنم که برای به دست آوردن آزادی از همه چیز خود گذشتند. به بهادر کیامرزی که با چشمانش کنجکاوش در کلاس درس و با مطرح کردن سئوالی اجتماعی همکلاسیهایش را به جنب و جوش می آورد. به علیرضا فیاضی آزاد فکر می کنم که در روز پنج مهرماه سال شصت به وسیله گلوله های دژخیمان سپاه مجروح شد و او را از روی تخت بیمارستان برای اعدام فرستادند. و هزاران دانش آموز و دانشجوی دیگر در صف اول مبارزه از جان خود مایه گذاشتند.
باید از معلمانی نام برد که برای احقاق حداقل حقوق اجتماعی و صنفی معلمان هم اکنون در اسارت هستند. کسانی مثل محمد بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی و محمد حبیبی!
به قلم :سهیلا دشتی
روزهای اول ماه مهر و دوران تحصیل روزهائی هستند که بیش از هر چه چیز دیگر خاطراتشان در ذهن جان می گیرد.
با هر کتابی که در دست می گیریم، با هر مطلبی که می خواهیم بنوبسیم، شیطنت ها و بازی ها، هم کلاسی ها و معلمان سخت گیر و مهربان، مدیر و ناظم. بوی کتاب و دفترهای نو و چانه زدن با مادر برای خرید دفتری جلد مقوائی و داشتن خودکار و یا قلمی که دیگران داشتند و ما در آرزویش بود. همه این ها با مهر و شروع سال تحصیلی پر رنگ تر می شود و لبخندی به پهنای صورت و یا سوزش اشکی در گوشه چشم ما را به دنیای کودکی و جوانی می برد.
اما آنچه که از مهر ماه و مدرسه بیشتر در روح من نقش بسته دورانی است که در ایران معلم بودم. فاطمه را به یاد می آورم که با استعدادی فراوان مجبور به ترک تحصیل شد و در سال اول دبیرستان ازدواج کرد ازدواجی نا موفق.
صدیقه را به یاد می آورم که با لکنت زبان، در آخرین ردیف کلاس می نشست و برای ایراد هر کلمه ای صورتش گلگون می شد.
داش غلام را به یاد می آورم که برای اینکه هزینه زندگی خود و خانواده اش را تأمین کند نیمه وقت در کارخانه ای کار می کرد، و از اینکه معلم ها درس اخلاق بدهند منزجر بود. خودش می گفت چهره ای از زندگی و جامعه را دیده که با هیچکدام از این چرندیاتی که در مدرسه به اسم دینی و اخلاق درس می دهند، حتی نیمه ای نان سنگک را نمی شود، خرید.
مادر فیروزه را به یاد می آورم که با زبان ترکی برایم تعریف می کرد که پسر و دامادش در جبهه های جنگ معتاد شده بودند و دخترش از به علت فقر و گرسنگی در حیاط کوچک خانه که کمتر از هشت متر مربع بود، خود را به آتش کشیده بود و درست در جلو چشمانش در شعله های سرکش آب شده بود. می گفت دیگر نمی تواند، فیروزه را به مدرسه بفرستد. باید او کار کند تا خرج زندگی او و بچه های یتیم دخترش را در بیاورد. هیچکدام از اینها در خیال اتفاق نیفتاد. و دهها وشاید صدها ماجرای دیگر از زندگی به غارت رفته مردم.
قطع به یقین می گویم که در طول سالهائی که نظام آخوندی بر سر کار بوده، دردها و رنجهای فاطمه ها، فیروزه ها، داش غلام ها و ووو نه تنها کم نشده بلکه بیشتر هم شده است. سن اعتیاد در میان دختران به سیزده سال رسیده است.
کودکان کار و خیابانی جزو زندگی روزمره مردم شده اند و در همه جای ایران به چشم می خورند. هنوز در استانهای سیستان و بلوچستان و نقاط محروم دیگر ساختمانی به اسم مدرسه و جود ندارد و کودکان در کپر درس می خوانند.
تعداد کودکانی که حتی شناسنامه ندارند به طور چشمگیری افزایش پیدا کرده است و هنوز در صد بزرگی از این کودکان در بیسوادی مطلق به سر می برند. آمار دولتی که از ترک تحصیل دانش آموزان در دسترس است خبر از فاجعه می دهد. فقط در سال تحصیلی ۹۶-۹۵ از مقطع راهنمائی به دبیرستان بیش از سه میلیون نوجوان از ادامه تحصیل خودداری کرده اند. از سوی دیگر خبرهای تکان دهنده ای از سوء استفاده جنسی، ضرب و شتم از کودکان و نوجوانان از سوی معلمان و یا کارمندان مدارس انتشار پیدا می کند، که برخی از متهمین مستقیما با دستگاه ولایت فقیه در ارتباط هستند.
مدرسه و تحصیل از حقوق اولیه و ابتدائی شهروندان یک جامعه محسوب می شود. هرکدام از این اتفاقاتی که در ایران به مسئله روزمره تبدیل شده، اگر درهر کشوری با حداقل های آزادی های اجتماعی روی میداد، باعث ساقط شدن دولت حاکم می شد و دهها نفر باید در معرض دادگاه قرار می گرفتند تا پاسخگوی جرائم خود باشند.
اما در برابر همه این دردها همزمان به کسانی فکر می کنم که برای به دست آوردن آزادی از همه چیز خود گذشتند. به بهادر کیامرزی که با چشمانش کنجکاوش در کلاس درس و با مطرح کردن سئوالی اجتماعی همکلاسیهایش را به جنب و جوش می آورد. به علیرضا فیاضی آزاد فکر می کنم که در روز پنج مهرماه سال شصت به وسیله گلوله های دژخیمان سپاه مجروح شد و او را از روی تخت بیمارستان برای اعدام فرستادند. و هزاران دانش آموز و دانشجوی دیگر در صف اول مبارزه از جان خود مایه گذاشتند.
باید از معلمانی نام برد که برای احقاق حداقل حقوق اجتماعی و صنفی معلمان هم اکنون در اسارت هستند. کسانی مثل محمد بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی و محمد حبیبی!
به قلم :سهیلا دشتی
⭕️۷ مهرماه ۱۳۳۳ آغاز محاکمه دکتر فاطمی در دادگاه نظامی؛ متهمی بر روی برانکار، یکی از غیر انسانی ترین دادگاههای تاریخ ایران
هفتم مهر ماه ۱۳۳۳- لشکر ۲ زرهی:
درست در ساعت ۱۱ صبح بود که اعضای دادگاه هم به سالن مزبور آمده...سپس دکتر فاطمی را که چند سرباز او را روی برانکارد حمل می کردند در محل متهمین قرار دادند. دکتر فاطمی در آن موقع چشمهایش را بر هم نهاده و از درد به خود می پیچید، پس از آنکه جای تختخواب دکتر فاطمی تعیین گردید، رئیس دادگاه با نواختن زنگ رسمیت جلسه را اعلام کرد.
در دومین جلسه محاکمه دکتر فاطمی مطالبی را درباره وضع مزاجی خود بیان کرد و گفت بیمارم و دادگاه باید این موضوع را در نظر بگیرد، اما سرتیپ قطبی اظهار داشت حضور شما در دادگاه طبق گواهی! اطبا می باشد. صورت جلسه پزشکی در مورد مزاج دکتر فاطمی قرائت گردید:«حالت روحی و مزاجی زندانی رضایت بخش می باشد و حضورش در دادگاه برای دفاع از خودهیچگونه مانعی ندارد، ولی چون ماههای متوالی از حرکت خودداری نموده، ممکن است هنوز به راه رفتن کامل عادت نکرده باشد لذا در صورت اقتضا حمل مشارالیه بدادگاه بوسیله آمبولانس ترجیح خواهد داشت- سرلشکر خوشنویسان،سرلشکر دکتر ایادی،سرتیپ دکتر مقبل، سرهنگ دکتر تدین.
دکتر فاطمی در دادگاه چنین می گوید:
از روی ناچاری باید عرض کنم که تهیه هر صفحه این یادداشت ها موجب مزید کسالت و افزایش درد و رنجوری من گردید. و در روزهای اول طوری به زحمت افتادم که تا دو سه روزدیگر دست به قلم نبردم و کفاره تجدید فعالیت را به قیمت تب مدام و با ضعف بیحساب پرداختم.
روزهایی را که مرا سوال پیچ می کردند و عجله داشتند پرونده را ببندند و تاخیر در این مهم را حتی جایز نمی شمردند و تا نیمه شب مریض را به بازپرسی و گفت و شنود روا می داشتند. روی قاعده باید ایام استراحت من می بود، و از همه ماجراها گوشم و فکر و روحم فارغ می ماند. زیرا من به پای خود از پله های فرمانداری بالا رفتم و جنازه ام را زیر سقف شهربانی جمع کرده و به پادگان بردند[اشاره به یورش وحشیانه شعبان جعفری و کارد آجین کردن بدن دکتر فاطمی]. انصاف و مروت اقتضا می کرد، رفتاری را که با یک اسیر یا روشی را که با یک زندانی مریض دارند در پیش گیرند. واقلا اجازه می دادند که آثار آن ضربات از بین رود و مزاج از دست رفته اندکی سلامت خود را باز یابد، آنگاه به آنچه مقتضی می دانند عمل کنند، اسیر و زندانی و مریض، وقتی حمایت قانون را از او بردارند و ماهها در را به روی او ببندند تا صدای ناله او را کسی نشنود، دیگر جز تسلیم محض و اطاعت مطلق چه چاره ای می تواند بیندیشد.در تمام این احوال که احدی از من خبر نمی توانست داشته باشد، اخبار صحت و عافیت مرا مقامات داستانی گاهی نمی دانم از باب چه مصلحتی به جراید می دادند. ولی در همان حال شب و روز طشت خون از اتاق من بیرون می رفت و هیچ نمی دانستم که آیا روشنی روز بعد را هم چشم من خواهد دید یا برای همیشه چشمم در ظلمت و سکوت بسته خواهد شد؟...از شما آقایان می پرسم این حالت و وضعیت من برای محاکمه و دادگاه مناسب است؟در جاهای دیگری که رژیم خود را، رژیم پارلمانی می نامند، آیا با یک نفر جانی و قاتل آدم کش و هر چه دیگر اسمش را میخواهید بگذارید، چنین معامله ای می کنند؟ آقایان خدای ناکرده، ما متهم سیاسی هستیم.
«از قانون بگذرید، از اصول بین المللی چشم بپوشید، مقررات همین دادگاههای خودتان را هم ندیده بگیرید. ولی چطور ممکن است تمام احساسات و عواطف بشری را فراموش کرد.»
خاطرات و مبارزات دکتر حسین فاطمی-بهرام افراسیابی، ص ۳۰۷-۳۰۹،۳۱۲ و۳۱۳
هفتم مهر ماه ۱۳۳۳- لشکر ۲ زرهی:
درست در ساعت ۱۱ صبح بود که اعضای دادگاه هم به سالن مزبور آمده...سپس دکتر فاطمی را که چند سرباز او را روی برانکارد حمل می کردند در محل متهمین قرار دادند. دکتر فاطمی در آن موقع چشمهایش را بر هم نهاده و از درد به خود می پیچید، پس از آنکه جای تختخواب دکتر فاطمی تعیین گردید، رئیس دادگاه با نواختن زنگ رسمیت جلسه را اعلام کرد.
در دومین جلسه محاکمه دکتر فاطمی مطالبی را درباره وضع مزاجی خود بیان کرد و گفت بیمارم و دادگاه باید این موضوع را در نظر بگیرد، اما سرتیپ قطبی اظهار داشت حضور شما در دادگاه طبق گواهی! اطبا می باشد. صورت جلسه پزشکی در مورد مزاج دکتر فاطمی قرائت گردید:«حالت روحی و مزاجی زندانی رضایت بخش می باشد و حضورش در دادگاه برای دفاع از خودهیچگونه مانعی ندارد، ولی چون ماههای متوالی از حرکت خودداری نموده، ممکن است هنوز به راه رفتن کامل عادت نکرده باشد لذا در صورت اقتضا حمل مشارالیه بدادگاه بوسیله آمبولانس ترجیح خواهد داشت- سرلشکر خوشنویسان،سرلشکر دکتر ایادی،سرتیپ دکتر مقبل، سرهنگ دکتر تدین.
دکتر فاطمی در دادگاه چنین می گوید:
از روی ناچاری باید عرض کنم که تهیه هر صفحه این یادداشت ها موجب مزید کسالت و افزایش درد و رنجوری من گردید. و در روزهای اول طوری به زحمت افتادم که تا دو سه روزدیگر دست به قلم نبردم و کفاره تجدید فعالیت را به قیمت تب مدام و با ضعف بیحساب پرداختم.
روزهایی را که مرا سوال پیچ می کردند و عجله داشتند پرونده را ببندند و تاخیر در این مهم را حتی جایز نمی شمردند و تا نیمه شب مریض را به بازپرسی و گفت و شنود روا می داشتند. روی قاعده باید ایام استراحت من می بود، و از همه ماجراها گوشم و فکر و روحم فارغ می ماند. زیرا من به پای خود از پله های فرمانداری بالا رفتم و جنازه ام را زیر سقف شهربانی جمع کرده و به پادگان بردند[اشاره به یورش وحشیانه شعبان جعفری و کارد آجین کردن بدن دکتر فاطمی]. انصاف و مروت اقتضا می کرد، رفتاری را که با یک اسیر یا روشی را که با یک زندانی مریض دارند در پیش گیرند. واقلا اجازه می دادند که آثار آن ضربات از بین رود و مزاج از دست رفته اندکی سلامت خود را باز یابد، آنگاه به آنچه مقتضی می دانند عمل کنند، اسیر و زندانی و مریض، وقتی حمایت قانون را از او بردارند و ماهها در را به روی او ببندند تا صدای ناله او را کسی نشنود، دیگر جز تسلیم محض و اطاعت مطلق چه چاره ای می تواند بیندیشد.در تمام این احوال که احدی از من خبر نمی توانست داشته باشد، اخبار صحت و عافیت مرا مقامات داستانی گاهی نمی دانم از باب چه مصلحتی به جراید می دادند. ولی در همان حال شب و روز طشت خون از اتاق من بیرون می رفت و هیچ نمی دانستم که آیا روشنی روز بعد را هم چشم من خواهد دید یا برای همیشه چشمم در ظلمت و سکوت بسته خواهد شد؟...از شما آقایان می پرسم این حالت و وضعیت من برای محاکمه و دادگاه مناسب است؟در جاهای دیگری که رژیم خود را، رژیم پارلمانی می نامند، آیا با یک نفر جانی و قاتل آدم کش و هر چه دیگر اسمش را میخواهید بگذارید، چنین معامله ای می کنند؟ آقایان خدای ناکرده، ما متهم سیاسی هستیم.
«از قانون بگذرید، از اصول بین المللی چشم بپوشید، مقررات همین دادگاههای خودتان را هم ندیده بگیرید. ولی چطور ممکن است تمام احساسات و عواطف بشری را فراموش کرد.»
خاطرات و مبارزات دکتر حسین فاطمی-بهرام افراسیابی، ص ۳۰۷-۳۰۹،۳۱۲ و۳۱۳