🔺ساعت هفت صبح به خانوادهی مجیدرضا رهنورد زنگ زدن، بیدارشون کردن گفتن برید بهشت رضا قطعه ۶۶، بچهتون رو اعدام کردیم و خودمون خاکش کردیم.
مجید ما رو گرفتن ،مثل نوید ، مثل محسن ، مثل تمام بچه هایی که از سن ۱۳ سالگی به بالا در دهه شصت بدار آویختن و هنوز معلوم نیست مزارشون کجاست
درتمام طول مدتی که مجید زیر شکنجه و فشار روحی و جسمی بود یکبار حتی یکبارهم برای جانش به این نظام التماس نکرد.
این همون افتخار و شرفی هست که نه خامنه ای نه مزدورهاش و ساندیس خورهای نخود مغزش توان فهمش رو ندارن ، اونها هرگز نمیفهمن که ما با کشته شدن تکثیر میشیم و نه تموم .
مجید قهرمان :تو آنکس بودی که سرخم نکردی وبه میدان رفتی وندای آزادی سردادی والبته دربرابر خدا ومردمت روسفید شدی وتا دنیا دنیاست مردم به نیکی ازتو یاد خواهند کرد .
خطاب به جلاد👈سیصد گل سرخ یک گل نصرانی ما را ز سر بریده میترسانی؟ ما گر ز سر بریده میترسیدیم در محفل عاشقان نمیرقصیدیم.
راهم، رسمم همیشه شورش برای ایران ✊🔥
#قسم_به_خون_یاران_ایستاده_ایم_تاپایان
#شهیدان_آزادی
.
مجید ما رو گرفتن ،مثل نوید ، مثل محسن ، مثل تمام بچه هایی که از سن ۱۳ سالگی به بالا در دهه شصت بدار آویختن و هنوز معلوم نیست مزارشون کجاست
درتمام طول مدتی که مجید زیر شکنجه و فشار روحی و جسمی بود یکبار حتی یکبارهم برای جانش به این نظام التماس نکرد.
این همون افتخار و شرفی هست که نه خامنه ای نه مزدورهاش و ساندیس خورهای نخود مغزش توان فهمش رو ندارن ، اونها هرگز نمیفهمن که ما با کشته شدن تکثیر میشیم و نه تموم .
مجید قهرمان :تو آنکس بودی که سرخم نکردی وبه میدان رفتی وندای آزادی سردادی والبته دربرابر خدا ومردمت روسفید شدی وتا دنیا دنیاست مردم به نیکی ازتو یاد خواهند کرد .
خطاب به جلاد👈سیصد گل سرخ یک گل نصرانی ما را ز سر بریده میترسانی؟ ما گر ز سر بریده میترسیدیم در محفل عاشقان نمیرقصیدیم.
راهم، رسمم همیشه شورش برای ایران ✊🔥
#قسم_به_خون_یاران_ایستاده_ایم_تاپایان
#شهیدان_آزادی
.
👍3
🔴دومین اعدام از طرف خامنه ای خونریز
🔺این اعدامها علامت شکست یا پیروزی دستگاه سرکوب است؟
خامنهای همه تلاش خود را کرد که در قیام؛ کارش به این نقطه کشیده نشده و با کمترین هزینه قیام را متوقف کند ولی این قیام مهار نشد و خامنهای مجبور شد که چنین هزینه بسیار سنگینی را بپردازد. به همین علت اگر نگاه عمیقتری به ابعاد این اعدام به ویژه رو به آینده داشته باشیم؛ میتوان گفت که در حقیقت خامنهای طناب دار را به گردن خودش انداخت و با این قتل حکومتی؛ مجبور به خود زنی شد.
🔺خامنهای از این اعدام چه هدفی داشت؛ آیا به آن رسید؟
مساله یک تا هزار در شرایط کنونی قیام؛ برای خامنهای توقف قیام به هر قیمت بود. این اعدام یا اعدامهای دیگر شاید در مقطع کوتاهی با تولید ارعاب؛ یک توقفی به قیام بدهد ولی تردیدی نیست که خامنهای با دست خود سوختی بر روی قیام ریخته و صد چندان قیام اوج بیشتر و عمیقتری به خود خواهد گرفت. فراموش نکنیم که در شرایط کنونی؛ اعدام نه ارعاب بلکه خشم تولید میکند.
🔺هزینه اعدامها برای خامنهای چیست؟
خامنهای با اعدامها هزینه سنگینی پرداخته و بازهم ادامه خواهد داشت:
یکم. به لحاظ بینالمللی؛ الان جهان صدبار بیشتر میفهمد که تا کجا این رژیم لرزان و بی پایه است و به جز اعدام توان مهار این قیام را نداشته و ندارد یعنی فهمیدند که این رژیم بی آینده و غیر قابل سرمایه گذاری است یعنی یک ضربه سخت و سنگین بر کمر مماشات وارد آمده است.
دوم. این اعدامها باعث تشدید بحرانهای داخلی شد تا جایی که افراد یا آخوندهای دانه درشت حوزه این محاکمه را نه تنها غیر قانونی بلکه غیر شرعی خوانده و خامنهای را وادار کردند که افرادی را به صحنه آورده تا پاسخ این نفرات را بدهند.
سوم. قیام را بهرغم افت محدودی که میتواند داشته باشد بی هیچ تردیدی به صورت کیفی یک گام به جلو برخواهد داشت. این حاصل راهگشایی چنین خونهایی است.
🔺قیام بعد از این اعدامها چه مسیری را طی خواهد کرد؟
در یک صحنه نبرد؛ به دلیل حضور و کارکردهای دشمن؛ پیش بینی همه شرایط شاید کار سادهای نباشد ولی با برآوردی که از موقعیت نیروهای خودی و دشمن و شرایط بینالمللی داریم میتوانیم روی این موارد با قاطعیت انگشت بگذاریم:
🔸یکم. «هرگز» شرایط به گذشته و قبل از قیام برنخواهد گشت. یعنی آتش این قیام «هرگز» خاموش نخواهد شد؛ یعنی کشتار و اقدامات سرکوبگرانه؛ یک اقیانوس از نفرت و خون بین مردم و خامنهای فاصله انداخته است. و از همه مهمتر «هرگز» این رژیم نمیتواند به کمترین خواستههای مردم در این قیام پاسخ بدهد بنابراین؛ این قیام نمیتواند توقفپذیر باشد.
🔸دوم. همگان به چشم دیدند که تا کجا حرف و خط و مشی این مقاومت در 43سال گذشته راجع به این رژیم درست و دقیق بوده است و اینکه این رژیم هیچ زبانی جز قهر و قدرت و قاطعیت نمیفهمد یعنی دیگر هیچ جای شک و بازیهای ارتجاعی و استعماری برای خطوط «خشونت پرهیزی» یا خط انحرافی سرنگونی رژیم با «مسالمت و سازش!» وجود ندارد.
🔸سوم. روزگار بازی با سرنوشت قیام توسط بوقهای مفت خور و فرصت طلب استعماری تمام شده و الان صحنه نبرد در این قیام تنها جای شیرزنان و دلاور مردان شورشی و شورشگران جان برکف است. جای کسانی است که در این 43ساله نبرد خود با این رژیم 120هزار شهید دلاور را تقدیم کرده و سرخم نکردند و به راه و مبارزات خود ادامه دادند جوانان شورشگر و انقلابی فریب نمیخورند. تنها راه برای آزادی، قهر انقلابی و ارتش آزادی با جنگ صد برابر و تهاجم حداکثر میدانند.
🔸چهارم. با اعدام و کشتار تنها درب به روی سازشکاران و فرصت طلبان بسته میشود ولی برای کسانی که سوگند خوردهاند که این رژیم را به هر قیمت سرنگون کنند هزار درب دیگر باز میشود الان روز روزهای قهرمانان شورشی و میهن پرستان واقعی است که شعارشان «بجنگ تا بجنگیم» بوده و هست
🔸پنجم. این قیام نیاز به الگوهای خاص خودش برای پیروزی دارد؛ آنها که سکوت پیشه میکنند؛ آنها که مبلغ سازش و تسلیم و سکوت هستند؛ نمیتوانند الگوهای این قیام باشند.
مجید و محسن و دیگر قهرمانان و سربداران که با شهادت قهرمانانه خود جسارت و شجاعت را در رگهای جامعه پمپاژ میکنند؛ الگوهای شایسته برای این قیام هستند. شورشگرانی که میخروشند: سر خم کردن را برای خود و مردمشان قدغن و مرز سرخ میکنند؛
🔸ششم. به عبارتی میتوان گفت که بهرغم همه تلاشهای که خامنهای برای جداسازی سر این مقاومت با بدنه قیام داشت؛ شکست خورد و این خونهای پاک باعث پیوند شهیدان این قیام با 120هزار شهید و زندگان آن با کانونهای شورشی شد.
.
🔺این اعدامها علامت شکست یا پیروزی دستگاه سرکوب است؟
خامنهای همه تلاش خود را کرد که در قیام؛ کارش به این نقطه کشیده نشده و با کمترین هزینه قیام را متوقف کند ولی این قیام مهار نشد و خامنهای مجبور شد که چنین هزینه بسیار سنگینی را بپردازد. به همین علت اگر نگاه عمیقتری به ابعاد این اعدام به ویژه رو به آینده داشته باشیم؛ میتوان گفت که در حقیقت خامنهای طناب دار را به گردن خودش انداخت و با این قتل حکومتی؛ مجبور به خود زنی شد.
🔺خامنهای از این اعدام چه هدفی داشت؛ آیا به آن رسید؟
مساله یک تا هزار در شرایط کنونی قیام؛ برای خامنهای توقف قیام به هر قیمت بود. این اعدام یا اعدامهای دیگر شاید در مقطع کوتاهی با تولید ارعاب؛ یک توقفی به قیام بدهد ولی تردیدی نیست که خامنهای با دست خود سوختی بر روی قیام ریخته و صد چندان قیام اوج بیشتر و عمیقتری به خود خواهد گرفت. فراموش نکنیم که در شرایط کنونی؛ اعدام نه ارعاب بلکه خشم تولید میکند.
🔺هزینه اعدامها برای خامنهای چیست؟
خامنهای با اعدامها هزینه سنگینی پرداخته و بازهم ادامه خواهد داشت:
یکم. به لحاظ بینالمللی؛ الان جهان صدبار بیشتر میفهمد که تا کجا این رژیم لرزان و بی پایه است و به جز اعدام توان مهار این قیام را نداشته و ندارد یعنی فهمیدند که این رژیم بی آینده و غیر قابل سرمایه گذاری است یعنی یک ضربه سخت و سنگین بر کمر مماشات وارد آمده است.
دوم. این اعدامها باعث تشدید بحرانهای داخلی شد تا جایی که افراد یا آخوندهای دانه درشت حوزه این محاکمه را نه تنها غیر قانونی بلکه غیر شرعی خوانده و خامنهای را وادار کردند که افرادی را به صحنه آورده تا پاسخ این نفرات را بدهند.
سوم. قیام را بهرغم افت محدودی که میتواند داشته باشد بی هیچ تردیدی به صورت کیفی یک گام به جلو برخواهد داشت. این حاصل راهگشایی چنین خونهایی است.
🔺قیام بعد از این اعدامها چه مسیری را طی خواهد کرد؟
در یک صحنه نبرد؛ به دلیل حضور و کارکردهای دشمن؛ پیش بینی همه شرایط شاید کار سادهای نباشد ولی با برآوردی که از موقعیت نیروهای خودی و دشمن و شرایط بینالمللی داریم میتوانیم روی این موارد با قاطعیت انگشت بگذاریم:
🔸یکم. «هرگز» شرایط به گذشته و قبل از قیام برنخواهد گشت. یعنی آتش این قیام «هرگز» خاموش نخواهد شد؛ یعنی کشتار و اقدامات سرکوبگرانه؛ یک اقیانوس از نفرت و خون بین مردم و خامنهای فاصله انداخته است. و از همه مهمتر «هرگز» این رژیم نمیتواند به کمترین خواستههای مردم در این قیام پاسخ بدهد بنابراین؛ این قیام نمیتواند توقفپذیر باشد.
🔸دوم. همگان به چشم دیدند که تا کجا حرف و خط و مشی این مقاومت در 43سال گذشته راجع به این رژیم درست و دقیق بوده است و اینکه این رژیم هیچ زبانی جز قهر و قدرت و قاطعیت نمیفهمد یعنی دیگر هیچ جای شک و بازیهای ارتجاعی و استعماری برای خطوط «خشونت پرهیزی» یا خط انحرافی سرنگونی رژیم با «مسالمت و سازش!» وجود ندارد.
🔸سوم. روزگار بازی با سرنوشت قیام توسط بوقهای مفت خور و فرصت طلب استعماری تمام شده و الان صحنه نبرد در این قیام تنها جای شیرزنان و دلاور مردان شورشی و شورشگران جان برکف است. جای کسانی است که در این 43ساله نبرد خود با این رژیم 120هزار شهید دلاور را تقدیم کرده و سرخم نکردند و به راه و مبارزات خود ادامه دادند جوانان شورشگر و انقلابی فریب نمیخورند. تنها راه برای آزادی، قهر انقلابی و ارتش آزادی با جنگ صد برابر و تهاجم حداکثر میدانند.
🔸چهارم. با اعدام و کشتار تنها درب به روی سازشکاران و فرصت طلبان بسته میشود ولی برای کسانی که سوگند خوردهاند که این رژیم را به هر قیمت سرنگون کنند هزار درب دیگر باز میشود الان روز روزهای قهرمانان شورشی و میهن پرستان واقعی است که شعارشان «بجنگ تا بجنگیم» بوده و هست
🔸پنجم. این قیام نیاز به الگوهای خاص خودش برای پیروزی دارد؛ آنها که سکوت پیشه میکنند؛ آنها که مبلغ سازش و تسلیم و سکوت هستند؛ نمیتوانند الگوهای این قیام باشند.
مجید و محسن و دیگر قهرمانان و سربداران که با شهادت قهرمانانه خود جسارت و شجاعت را در رگهای جامعه پمپاژ میکنند؛ الگوهای شایسته برای این قیام هستند. شورشگرانی که میخروشند: سر خم کردن را برای خود و مردمشان قدغن و مرز سرخ میکنند؛
🔸ششم. به عبارتی میتوان گفت که بهرغم همه تلاشهای که خامنهای برای جداسازی سر این مقاومت با بدنه قیام داشت؛ شکست خورد و این خونهای پاک باعث پیوند شهیدان این قیام با 120هزار شهید و زندگان آن با کانونهای شورشی شد.
.
👎1
🔴ایران رسما ازکمیسیون مقام زن درسازمان ملل اخراج شد .
در جلسه امروز شورای اجتماعی و اقتصادی سازمان ملل، از ۵۴ عضو، ۲۹ کشور به اخراج ایران رای موافق و ۸ کشور رای مخالف دادند و ۱۶ کشور رای ممتنع دادند.
بولیوی، چین، قزاقستان، نیکاراگوئه، نیجریه، عمان، روسیه و زیمباوه کشورهایی بودند که با اخراج ایران مخالفت کردند و روسیه با اعلام این موضوع که باید مشاوران حقوقی سازمان ملل در جلسه حضور داشته باشند سعی در لغو جلسه داشت که با رای مخالف اکثریت مواجه شد
چهارشنبه ۲۳ آذر
در جلسه امروز شورای اجتماعی و اقتصادی سازمان ملل، از ۵۴ عضو، ۲۹ کشور به اخراج ایران رای موافق و ۸ کشور رای مخالف دادند و ۱۶ کشور رای ممتنع دادند.
بولیوی، چین، قزاقستان، نیکاراگوئه، نیجریه، عمان، روسیه و زیمباوه کشورهایی بودند که با اخراج ایران مخالفت کردند و روسیه با اعلام این موضوع که باید مشاوران حقوقی سازمان ملل در جلسه حضور داشته باشند سعی در لغو جلسه داشت که با رای مخالف اکثریت مواجه شد
چهارشنبه ۲۳ آذر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 بعد از اعدام مجید و محسن چه باید کرد؟!
امروز ما خشمگینیم! .....
امروز ما خشمگینیم! .....
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد شهید راه آزادی یلدا آقافضلی
✍️بقلم: هاشم خواستار نماینده معلمان آزاد ایران – زندان وکیل آباد مشهد - دیماه 1401
🔴مهندس محمدرضا بیات مبارز زنجانی در دو رژیم شاه و شیخ جاودانه شد
( دوستان یک فرد را معرفی کنید تا بگویم او چگونه آدمی است) من هم ضمن معرفی بیات ، دوستانش که دوستان من نیز هستند را معرفی میکنم تا توانسته باشم اندکی اورا بشناسانم.
🔺با قیام سراسری ملت قهرمان ایران شرایط در زندان برای ما بسیار سخت تر از گذشته شده است نه تنها پنجره رو به هواخوری را گل گرفته اند و ملاقات حضوری با خانواده نداشته ونداریم تلفن هم در حضور رئیس بند که دستش بر روی کلید قطع و وصل تلفن است زنگ میزنیم دوربین هم که صدا ضبط می کند بر بالای سر ما گذاشته اند ولی به یاری خداوند و دعای ملت تاکنون توانستم اندکی از حرف هایم را به گوش ملت قهرمان ایران برسانم. به گفته ی همکار فرهنگیم خانم منصوره عرفانیان که سال گذشته همراه با تعدادی از همکاران برای اعتراض به وضعیت معلمان زندانی با معاون دادستان ملاقات می کنند به او می گوید خواستار در داخل زندان چه کاری خواسته و انجام نداده که اگر آزاد می بود انجام می داد ....
🔺امیدوارم این مقاله آخرین نوشته ای باشد که در داخل زندان مینویسم در سال ۱۷۸۹ میلادی مردم قهرمان پاریس درب زندان باستیل را گشودند و در سال ۵۷ مردم قهرمان مشهد درب همین زندان وکیل آباد را با تریلی کنده و زندانیان را آزاد کردند پیش زمینه، خدمت ملت قهرمان ایران عرض کنم که نگهبانی دربند ۶/۱ با دو نگهبان و دو روز در میان صورت می گیرد اواخر آبان تعداد نگهبان ها را دوبرابر یعنی چهار نفر و یک روز درمیان کردند با خودمان گفتیم احتمالاً به خاطر اعتراضات سراسری ملت ایران و از جمله مشهد است آماده باش داده اند اخیرا متوجه شدیم که در اواخر آبان مردم مشهد سه شب که شب سوم جمعیت بسیار و حدود ۳۰۰ نفر بوده در جلوی زندان تجمع و شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد میدادند به زودی ملت قهرمان ایران و از جمله مردم مشهد درب تمام زندان ها را خواهد گشود زندانیان بیپناه سیاسی را آزاد خواهند کرد.
🔺آشنایی و سال ورود به دانشگاه
بیات متولد ۱۳۲۷ که قبل از سربازی رفته و در سال ۵۲ رشته مهندسی آبیاری قبول شد من ورودی سال ۵۱ بودم که سال قبل دانشگاه جندی شاپور زیست شناسی خوانده بودم و چون تعداد زیادی از واحدهای درسی آن دانشگاه را قبول کردند باعث شد که حتی با دو ترم محرومیت تابستان سال ۵۵ فارغ التحصیل شوم بین دانشجویان کمونیست و مذهبی رقابت ناپیدا و سالمی وجود داشت که به دانشجویان جدید که ناوارد به محیط دانشگاه و مقررات بودند کمک و راهنمایی کنند تا بدین صورت آنها را جذب کرده باشند و بیات بارها به من گفته است که با اولین فرد سیاسی که آشنا شدم شما بوده ای همراه با بیات مرتضی نبی اللهی از تبریز و قصاب از سراب تبریز نیز آشنا شدم که این دو نفر اعدام شدند.
🔴مهندس محمدرضا بیات مبارز زنجانی در دو رژیم شاه و شیخ جاودانه شد
( دوستان یک فرد را معرفی کنید تا بگویم او چگونه آدمی است) من هم ضمن معرفی بیات ، دوستانش که دوستان من نیز هستند را معرفی میکنم تا توانسته باشم اندکی اورا بشناسانم.
🔺با قیام سراسری ملت قهرمان ایران شرایط در زندان برای ما بسیار سخت تر از گذشته شده است نه تنها پنجره رو به هواخوری را گل گرفته اند و ملاقات حضوری با خانواده نداشته ونداریم تلفن هم در حضور رئیس بند که دستش بر روی کلید قطع و وصل تلفن است زنگ میزنیم دوربین هم که صدا ضبط می کند بر بالای سر ما گذاشته اند ولی به یاری خداوند و دعای ملت تاکنون توانستم اندکی از حرف هایم را به گوش ملت قهرمان ایران برسانم. به گفته ی همکار فرهنگیم خانم منصوره عرفانیان که سال گذشته همراه با تعدادی از همکاران برای اعتراض به وضعیت معلمان زندانی با معاون دادستان ملاقات می کنند به او می گوید خواستار در داخل زندان چه کاری خواسته و انجام نداده که اگر آزاد می بود انجام می داد ....
🔺امیدوارم این مقاله آخرین نوشته ای باشد که در داخل زندان مینویسم در سال ۱۷۸۹ میلادی مردم قهرمان پاریس درب زندان باستیل را گشودند و در سال ۵۷ مردم قهرمان مشهد درب همین زندان وکیل آباد را با تریلی کنده و زندانیان را آزاد کردند پیش زمینه، خدمت ملت قهرمان ایران عرض کنم که نگهبانی دربند ۶/۱ با دو نگهبان و دو روز در میان صورت می گیرد اواخر آبان تعداد نگهبان ها را دوبرابر یعنی چهار نفر و یک روز درمیان کردند با خودمان گفتیم احتمالاً به خاطر اعتراضات سراسری ملت ایران و از جمله مشهد است آماده باش داده اند اخیرا متوجه شدیم که در اواخر آبان مردم مشهد سه شب که شب سوم جمعیت بسیار و حدود ۳۰۰ نفر بوده در جلوی زندان تجمع و شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد میدادند به زودی ملت قهرمان ایران و از جمله مردم مشهد درب تمام زندان ها را خواهد گشود زندانیان بیپناه سیاسی را آزاد خواهند کرد.
🔺آشنایی و سال ورود به دانشگاه
بیات متولد ۱۳۲۷ که قبل از سربازی رفته و در سال ۵۲ رشته مهندسی آبیاری قبول شد من ورودی سال ۵۱ بودم که سال قبل دانشگاه جندی شاپور زیست شناسی خوانده بودم و چون تعداد زیادی از واحدهای درسی آن دانشگاه را قبول کردند باعث شد که حتی با دو ترم محرومیت تابستان سال ۵۵ فارغ التحصیل شوم بین دانشجویان کمونیست و مذهبی رقابت ناپیدا و سالمی وجود داشت که به دانشجویان جدید که ناوارد به محیط دانشگاه و مقررات بودند کمک و راهنمایی کنند تا بدین صورت آنها را جذب کرده باشند و بیات بارها به من گفته است که با اولین فرد سیاسی که آشنا شدم شما بوده ای همراه با بیات مرتضی نبی اللهی از تبریز و قصاب از سراب تبریز نیز آشنا شدم که این دو نفر اعدام شدند.
نباید انسان از خودش تعریف کند و باید قضاوت درباره خودش را به دیگران بسپارد اما بعضی مواقع مجبور است باید بگویم که ارتباطگیری من بسیار قوی بود و با تمام دانشجویان مذهبی و کمونیسم رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگی داشتم دانشجویان مبارز مذهبی طرفداران سازمان مجاهدین خلق و دانشجویان کمونیسم طرفدار چریکهای فدایی خلق بودند که در تمام اعتصاب ها درود بر مجاهد و سلام بر فدایی شعار همیشگی بود در ابتدای ورود به دانشگاه با همکلاسی های خوبی همچون صادق جلالی از شاهرود و سید امیر حیدری خورمیزی از خاش آشنا شدم ترم دوم به خاطر جراحی کوچکی که داشتم دو هفته دیرتر به کلاس درس رفتم و در طول ترم از سه واحد درس ریاضی که تمام آن درباره انتگرال بود فقط همان علامت انتگرال را یاد گرفتم برای امتحان سه روز وقت داشتیم با همین دو نفر تمرین کردم و درس به من دادند که الف گرفتم حیدری خورمیزی تغییر رشته داد و دانشگاه اصفهان پزشکی قبول شد و بعدها شنیدم که جمهوری اسلامی او را اعدام کرده است در خوابگاه بودیم که پیرمرد پدرش که اصالتاً یزدی بود از خاش به دیدن فرزندش آمد نمیدانم پیرمرد چگونه اعدام فرزند نابغه اش را تحمل کرده است صادق جلالی زنده و انسانی باسواد و بسیار ملاحظه کار و محتاط بود که ساواک دستگیر ش نکند در عمرم شاید ده بار به سینما نرفته باشم صادق جلالی مرا به دیدن فیلمی به نام خاک برد زمانی که از سینما به خوابگاه برگشتیم مسعود حاجیان پرسید فیلم درباره چه بود جلالی گفت فئودالیسم از آن زمان ۵۰ سال گذشته هنوز این جواب که درس بسیار بزرگی برای من بود را فراموش نکرده و نخواهم کرد که تاریخ علم است آخوند های حاکم بر ایران به رهبری خمینی و خامنه ای از تولیدات لیبرالیسم و دموکراسی استفاده کرده ولی نمیتوان تو مغزشان فرو کرد و به ایشان فهماند که شما نتوانسته اید از عصر برده داری پیامبر بیرون بیایید و میلیون ها نفر را کشته و به کشتن داده و ملت را به روز سیاه نشانده اید که ملت پسا سرمایه داری ایران را به عصر برده داری ببرید همچون انسان های ۱۴۰۰ سال پیش زندگی کنند هنوز آیت الله ها در توضیح المسائل مینویسند اگر عمداً یک روز روزه خوردید باید ۶۰ روز روزه گرفته و یا یک غلام آزاد کنند محوریت و استاد تمام دانشجویان مبارز مذهبی مسعود حاجیان بود یک سال از من زودتر وارد دانشگاه شده بود آذرماه سال ۵۲ توسط ساواک بازداشت و در اسفند آزاد شد ساواک همیشه دانشجویان مبارز را همین موقع بازداشت می کرد که عملاً یک سال از تحصیل بیافتند یکی از شکنجه های ساواک بی خوابی بود حاجیان میگفت در حالی که ایستاده و دست هایش بالا بوده همان طور می خوابیده است خانم مریم باکری خواهر شهید علی باکری همکلاس حاجیان بود حاجیان به من میگفت به خواهر علی باکری که رژیم شاه تازه اعدامش کرده بود گفتم سعی کن در حضور دیگران گریه کنی و به این زودی لباس سیاه از تنت بیرون نیاوری.
سال ۵۳ دانشجویان بسیار پر جنب و جوشی همچون سعید مرات از مرند و ساکن تهران و قادر قربانی از اردبیل و رحمان قبادی از بابل و سیروس قصیری از سنندج و غلامرضا بیات از ساوه و ناصر شیرین کامی از تبریز و مهدی مقدم محرم وارد دانشگاه شدند به غیر از غلامرضا بیات و ناصر شیرین کامی بقیه همه توسط حکومت آخوندی اعدام شدند سیروس قصیری و قادر قربانی و قصاب مذهبی نبودند اما دانشجویان مبارز مذهبی را دوست داشته و بسیار با ما رفت آمد و اخت بودند سیروس قصیری مرا دعوت به سنندج کرد امیدوارم اگر زنده بودم به زیارت مزارش بروم میگویند حکومت آخوندی جسدش را به دنبال ماشین جیپ بسته و در خیابان های سنندج چرخانده در اردیبهشت سال ۵۴ که دو ترم محروم شدم نمیدانم چطور قصاب متوجه شده بود که بی پول هستم مهر ماه زحمت کشیدنش در کوره های آجرپزی تهران مبلغ ۱۰۰ تومان به من هدیه داد شنیدم قصاب فامیلش را عوض کرده و حکومت آخوندی او را همراه خواهر و برادرش اعدام کرده است قادر قربانی هدیه ازدواج به من داد که در همین نوشته خواهم آورد درباره مرتضی نبی اللهی و سعید مرآت و غلامرضا بیات و ناصر شیرین کامی نیز در همین مقاله در رابطه با بیات و گروه فرقان خواهم نوشت رحمان قبادی انسانی با سواد و متین و صبور بود که احترام هر فردی را نسبت به خود برمیانگیخت مهدی مقتدری فکر میکنم فامیلش را عوض کرده او همیشه مرا با اسم کوچک صدا می کرد و دوست داشت با من بحث کرده و به دانسته هایش افزوده شود و همیشه بشاش و خندان بود
سال ۵۳ دانشجویان بسیار پر جنب و جوشی همچون سعید مرات از مرند و ساکن تهران و قادر قربانی از اردبیل و رحمان قبادی از بابل و سیروس قصیری از سنندج و غلامرضا بیات از ساوه و ناصر شیرین کامی از تبریز و مهدی مقدم محرم وارد دانشگاه شدند به غیر از غلامرضا بیات و ناصر شیرین کامی بقیه همه توسط حکومت آخوندی اعدام شدند سیروس قصیری و قادر قربانی و قصاب مذهبی نبودند اما دانشجویان مبارز مذهبی را دوست داشته و بسیار با ما رفت آمد و اخت بودند سیروس قصیری مرا دعوت به سنندج کرد امیدوارم اگر زنده بودم به زیارت مزارش بروم میگویند حکومت آخوندی جسدش را به دنبال ماشین جیپ بسته و در خیابان های سنندج چرخانده در اردیبهشت سال ۵۴ که دو ترم محروم شدم نمیدانم چطور قصاب متوجه شده بود که بی پول هستم مهر ماه زحمت کشیدنش در کوره های آجرپزی تهران مبلغ ۱۰۰ تومان به من هدیه داد شنیدم قصاب فامیلش را عوض کرده و حکومت آخوندی او را همراه خواهر و برادرش اعدام کرده است قادر قربانی هدیه ازدواج به من داد که در همین نوشته خواهم آورد درباره مرتضی نبی اللهی و سعید مرآت و غلامرضا بیات و ناصر شیرین کامی نیز در همین مقاله در رابطه با بیات و گروه فرقان خواهم نوشت رحمان قبادی انسانی با سواد و متین و صبور بود که احترام هر فردی را نسبت به خود برمیانگیخت مهدی مقتدری فکر میکنم فامیلش را عوض کرده او همیشه مرا با اسم کوچک صدا می کرد و دوست داشت با من بحث کرده و به دانسته هایش افزوده شود و همیشه بشاش و خندان بود
برای من همیشه سوال بود که سال ۵۳ چه کسی اعلامیه سازمان مجاهدین خلق را در تابلوی اعلانات کتابخانه چسبانده بود که تعداد زیادی از دانشجویان آن را خواندند بعدها در جمهوری آخوندی بیات به من گفت کار او بوده و قبلاً در اتاق بسیار تمرین می کند که چگونه در تابلو اعلانات گذاشته و سپس خودش عادی مشغول خواندن آن میشود شاید عدهای بگویند که خلاصه کارهایی که کرده و هدف تان از این کارها چه بوده است توزیع کتاب نوار کاست و پخش اعلامیه در سطح وسیع و ارتباط با دانشجویان دانشگاه و دیگر دانشگاهها وبه خصوص دانشگاه تبریز و مردم شهر ارومیه که به اندازه توان مان کاری کرده باشیم تا ملت به حقوقش که آزادی و دموکراسی باشد آشنا و حکومت دیکتاتوری شاه سرنگون شود
🔺بیات و آخرین سال دانشگاه من
مهر ماه حاجیان در پاساژ صولت یک ساختمان سه طبقه اجاره کرد که در بین دانشجویان مشهور به خوابگاه شیخ ها شد طبقه همکف مغازه و تنها یک اتاق کوچک داشت که شعبان علیان نژاد در آن زندگی می کرد شعبان بعداً یک ترم محروم شد و حکومت آخوندی برادر معلمش اصغر علیان نژاد را اعدام کرد طبقه اول دو اتاق داشت اتاق کوچک تر در اختیار من و بیات به اتاق بزرگ تر در اختیار حاجیان و صادق جلالی و فضل الله افراز و رسول پرور بود افراد یک در محروم شد و بعد از انقلاب درسش را ادامه داد و خودش را به خطر نیانداخته و زندگی می کند رسول پرور جذب حکومت آخوندی شده و در قم به آخوندها درس میدهد در ۱۴ اسفند ۸۷ مراسم بزرگداشت مصدق را که سخنران ان طاهر احمدزاده بود در خانه برگزار کردم تعداد زیادی عکس مصدق بر در و دیوار خانه چسبانده بودم یک پوستر بزرگ در اتاق پذیرایی نیز نصب کرده بودم که هنوز هست چند روز بعد رسول پرور همراه با همسرش از قم به مشهد به دیدنم آمد و شاید هم با مأموریت آمد که تمام عکس های مصدق را از روی در و دیوار خانه کند پوستر مصدق را یا روش نشد یا جرأت نکرد که بکند چون مهمان بود چیزی به او نگفتم سانسور و عدم تحمل عقیده را به درون خانهها نیز برده اند طبقه دوم برای اینکه اجاره سرشکن شده و سنگین نباشد به چند دانشجوی مذهبی بی خطر برای رژیم شاه داده شد دانشگاه در اوایل مهر ماه با آنهایی که دو ترم محروم شده بودند پیام داد که نامه ای نوشته تا در شورای دانشگاه بررسی شود که اگر موافقت شد از دو ترم محرومیت یک ترم بخشیده شود نامه ای نوشتم ولی در آن اسمی از شاه نیاوردم که فردای روزگار سندی بر علیه من بشود روز ۱۹ مهر با حاجیان در اتاق بودم که رسول شوکتی همکلاسی و هم استانی آمد که فوری به دانشگاه برو که شورای دانشگاه به تو کار دارد چون طولانی می شود از ذکر سوالات و پاسخ ها خودداری می کنم ولی جواب سوال دکتر غلامرضا سعیدی استاد اقتصاد که پرسید چطور یک دانشجو به سرعت متحول و سیاسی می شود را در این جا می آورم چون احساس کردم اگر جواب درست بدهم در آینده بر علیه دانشجویان مبارز استفاده خواهد شد طفره رفتم و گفتم سوال بسیار سختی است و باید فکر و مطالعه کنم ولی هر کس همین مقاله را بخواند می فهمد که چگونه بیات یک مبارز آزادی خواه در دو رژیم شاه و شیخ شد مشروط یک ترم بخشیده شد که هر ماه با آموزش دانشگاه رفته که از من امضا بگیرند که بر علیه رژیم شاه شاهنشاه آریامهر!! کاری انجام نداده باشم و ضمناً وام تحصیلی هم تا پایان ترم قطع می باشد ۱۹ واحد ترم تحصیلی را صفر داده بودند و اکنون حداکثر واحد یعنی ۲۰ واحد داشتم که باید نمره عالی میگرفتم تا معدلم کم نشود وبی پول هم بودم و تحت فشار که هیچ گونه فعالیتی نداشته باشم بدون اینکه خودم آگاه باشم همه و همه دست به دست هم داده بودند تا افسرده شوم هنوز فراموش نمیکنم یک روز دانشگاه بر روی نیمکت تنها نشسته و فکر میکردم که صادق جلالی آمد و گفت چرا تو خودت فرو رفته ای و مرا بلند کرد تا کمی با هم قدم بزنیم شام را دسته جمعی در ساختمان میخوردیم و صبحانه و ناهار را دوستان طبق معمول در سلف سرویس دانشگاه می خوردند صبحانه پنیر ۶ ریال کره مربا هشت ریال و نهار به غیر از چلو مرغ که ۲۸ ریال بود بقیه ۲۰ ریال و شام ۱۵ ریال بود این ترم برای اینکه صبحانه و ناهار برایم ارزان تمام شود شیر و نان و سبزی میخوردم بیات تابستان ۵۴ در زنجان زن عقد کرده بود و بیشتر رفت و آمد به زنجان داشت و کمتر در اتاق بود تابستان ۵۵ تعداد واحد که کسر داشتم گرفته و فارغ التحصیل شدم
🔺بیات و آخرین سال دانشگاه من
مهر ماه حاجیان در پاساژ صولت یک ساختمان سه طبقه اجاره کرد که در بین دانشجویان مشهور به خوابگاه شیخ ها شد طبقه همکف مغازه و تنها یک اتاق کوچک داشت که شعبان علیان نژاد در آن زندگی می کرد شعبان بعداً یک ترم محروم شد و حکومت آخوندی برادر معلمش اصغر علیان نژاد را اعدام کرد طبقه اول دو اتاق داشت اتاق کوچک تر در اختیار من و بیات به اتاق بزرگ تر در اختیار حاجیان و صادق جلالی و فضل الله افراز و رسول پرور بود افراد یک در محروم شد و بعد از انقلاب درسش را ادامه داد و خودش را به خطر نیانداخته و زندگی می کند رسول پرور جذب حکومت آخوندی شده و در قم به آخوندها درس میدهد در ۱۴ اسفند ۸۷ مراسم بزرگداشت مصدق را که سخنران ان طاهر احمدزاده بود در خانه برگزار کردم تعداد زیادی عکس مصدق بر در و دیوار خانه چسبانده بودم یک پوستر بزرگ در اتاق پذیرایی نیز نصب کرده بودم که هنوز هست چند روز بعد رسول پرور همراه با همسرش از قم به مشهد به دیدنم آمد و شاید هم با مأموریت آمد که تمام عکس های مصدق را از روی در و دیوار خانه کند پوستر مصدق را یا روش نشد یا جرأت نکرد که بکند چون مهمان بود چیزی به او نگفتم سانسور و عدم تحمل عقیده را به درون خانهها نیز برده اند طبقه دوم برای اینکه اجاره سرشکن شده و سنگین نباشد به چند دانشجوی مذهبی بی خطر برای رژیم شاه داده شد دانشگاه در اوایل مهر ماه با آنهایی که دو ترم محروم شده بودند پیام داد که نامه ای نوشته تا در شورای دانشگاه بررسی شود که اگر موافقت شد از دو ترم محرومیت یک ترم بخشیده شود نامه ای نوشتم ولی در آن اسمی از شاه نیاوردم که فردای روزگار سندی بر علیه من بشود روز ۱۹ مهر با حاجیان در اتاق بودم که رسول شوکتی همکلاسی و هم استانی آمد که فوری به دانشگاه برو که شورای دانشگاه به تو کار دارد چون طولانی می شود از ذکر سوالات و پاسخ ها خودداری می کنم ولی جواب سوال دکتر غلامرضا سعیدی استاد اقتصاد که پرسید چطور یک دانشجو به سرعت متحول و سیاسی می شود را در این جا می آورم چون احساس کردم اگر جواب درست بدهم در آینده بر علیه دانشجویان مبارز استفاده خواهد شد طفره رفتم و گفتم سوال بسیار سختی است و باید فکر و مطالعه کنم ولی هر کس همین مقاله را بخواند می فهمد که چگونه بیات یک مبارز آزادی خواه در دو رژیم شاه و شیخ شد مشروط یک ترم بخشیده شد که هر ماه با آموزش دانشگاه رفته که از من امضا بگیرند که بر علیه رژیم شاه شاهنشاه آریامهر!! کاری انجام نداده باشم و ضمناً وام تحصیلی هم تا پایان ترم قطع می باشد ۱۹ واحد ترم تحصیلی را صفر داده بودند و اکنون حداکثر واحد یعنی ۲۰ واحد داشتم که باید نمره عالی میگرفتم تا معدلم کم نشود وبی پول هم بودم و تحت فشار که هیچ گونه فعالیتی نداشته باشم بدون اینکه خودم آگاه باشم همه و همه دست به دست هم داده بودند تا افسرده شوم هنوز فراموش نمیکنم یک روز دانشگاه بر روی نیمکت تنها نشسته و فکر میکردم که صادق جلالی آمد و گفت چرا تو خودت فرو رفته ای و مرا بلند کرد تا کمی با هم قدم بزنیم شام را دسته جمعی در ساختمان میخوردیم و صبحانه و ناهار را دوستان طبق معمول در سلف سرویس دانشگاه می خوردند صبحانه پنیر ۶ ریال کره مربا هشت ریال و نهار به غیر از چلو مرغ که ۲۸ ریال بود بقیه ۲۰ ریال و شام ۱۵ ریال بود این ترم برای اینکه صبحانه و ناهار برایم ارزان تمام شود شیر و نان و سبزی میخوردم بیات تابستان ۵۴ در زنجان زن عقد کرده بود و بیشتر رفت و آمد به زنجان داشت و کمتر در اتاق بود تابستان ۵۵ تعداد واحد که کسر داشتم گرفته و فارغ التحصیل شدم
🔺بی خبری از بیات
۲۵ آذر ۵۵ که به سربازی رفتم نزدیک یک ماه در تهران بودم و چند بار به خانه حاجیان رفتم و این آخرین ملاقات هایم با حاجیان بود بعد از شش ماه آموزش نظامی در مرکز پیاده شیراز به پادگان عجب شیر رفته و از فرصت ۱۰ روز مرخصی استفاده کرده و در روستای خودمان یعنی چهکند مود بیرجند با دختر یکی از اقوام دور که معلم بود و از ۴ سال پیش همدیگر را می خواستیم ازدواج کردم در کنار همسرم و با وجود چنین همسری توانستم رشد کرده و به اینجا برسم هنگام رفتن به عجب شیر در تهران به خانه سعید مرآت رفتیم که خودش نبود پدرش در جزیره خارک حسابدار شرکت نفت بود و مادرش تنها بود و بسیار خوب از ما پذیرایی کرد که فراموش نخواهیم کرد همسرم خودش را به عجب شیر منتقل کرد یک روز تعطیل در مهر ماه با هم برای دیدن دوستان دانشجو به ارومیه رفته و همسرم را در مسافرخانه گذاشتم سعید مرات همراه با مهدی مقتدری و قادر قربانی با هم بودند فراموش نمی کنم زمانی که سعید مرات فهمید همسرم در مسافرخانه هست متلکی بارم کرد که معنی آن این بود که عقب مانده ای همسرت را با خودت نیاوردی در برگشتن به مسافرخانه که خیلی طولانی شد همسرم مرا تنبیه و چند ساعتی قهر بود در زندگی تلاش کردهام که اهل منطق و عمل باشم و از آن روز همیشه هرجا رفتم همسرم را با خود بردم قادر قربانی مقدار زیادی عسل از اردبیل آورده بود که به عنوان کادوی ازدواج به من هدیه داد و شیرینی آن عسل را مادام العمر فراموش نخواهم کرد مهدی مقتدری طبق معمول بسیار شاد و خندان بود که تصور می کنم هنگام اعدام هم میخندیده است از حاجیان و بیات پرسیدم گفتند حاجیان با خانم زهرا مطلبی فارغ التحصیل مهندسی زراعت از دانشگاه خودمان و بیات هم با همان خانم معلمی که عقد کرده بود ازدواج کرده و هر چهار نفر در زنجان معلم(هنرآموز هنرستان کشاورزی) هستند دانشجو که بودم با دوستان کوه زیاد می رفتم در کوهستان به صدای دو رادیو به نام رادیو میهن پرستان و رادیو روحانیت مبارز که از عراق پخش میشد گوش میدادیم رادیو میهن پرستان از ساعت یک بعد از ظهر تا ۲ بعد از ظهر برنامه پخش میکرد نیم ساعت سازمان مجاهدین خلق و نیم ساعت دیگر را چریکهای فدایی خلق برنامه پخش میکردند شب پرستان دزد جنایتکار وطنفروش خرافه پرست خائن از عشق چه میدانند موسیقی ابتدای برنامه رادیو میهن پرستان که فکر می کنم از شور امیر ف گرفته شده چنان به دلم نشسته که هنوز هر روز در هواخوری زندان با صدای بلند می خوانم .هر دو رادیو با قرارداد الجزایر بین شاه و صدام حسین رئیس جمهور عراق بسته شد تعطیل شدند به دوستان پیشنهاد دادم که در پادگان پوتین سربازی با قیمت مناسب پیدا می شود اگر دوست دارید که برای شما بفرستم استقبال کردند و به تدریج تعداد زیادی پوتین برای آنها و سایر دوستان فرستادم رکن ۲ پادگان مرا خواست که اینهمه پوتین برای چه میخواهی گفتم خانوادهام کشاورز هستند و پوتین کفش کار خوبی است سعید مرات و قادر قربانی را دیگر هیچ وقت ندیدم ولی مهدی مقتدری را در اسفند ۵۷ در همان دانشگاه ارومیه دیدم و دیگر هرگز او را ندیدم بعدها فهمیدم که جمهوری اسلامی هر سه آنها را اعدام کرده است ست.
۲۵ آذر ۵۵ که به سربازی رفتم نزدیک یک ماه در تهران بودم و چند بار به خانه حاجیان رفتم و این آخرین ملاقات هایم با حاجیان بود بعد از شش ماه آموزش نظامی در مرکز پیاده شیراز به پادگان عجب شیر رفته و از فرصت ۱۰ روز مرخصی استفاده کرده و در روستای خودمان یعنی چهکند مود بیرجند با دختر یکی از اقوام دور که معلم بود و از ۴ سال پیش همدیگر را می خواستیم ازدواج کردم در کنار همسرم و با وجود چنین همسری توانستم رشد کرده و به اینجا برسم هنگام رفتن به عجب شیر در تهران به خانه سعید مرآت رفتیم که خودش نبود پدرش در جزیره خارک حسابدار شرکت نفت بود و مادرش تنها بود و بسیار خوب از ما پذیرایی کرد که فراموش نخواهیم کرد همسرم خودش را به عجب شیر منتقل کرد یک روز تعطیل در مهر ماه با هم برای دیدن دوستان دانشجو به ارومیه رفته و همسرم را در مسافرخانه گذاشتم سعید مرات همراه با مهدی مقتدری و قادر قربانی با هم بودند فراموش نمی کنم زمانی که سعید مرات فهمید همسرم در مسافرخانه هست متلکی بارم کرد که معنی آن این بود که عقب مانده ای همسرت را با خودت نیاوردی در برگشتن به مسافرخانه که خیلی طولانی شد همسرم مرا تنبیه و چند ساعتی قهر بود در زندگی تلاش کردهام که اهل منطق و عمل باشم و از آن روز همیشه هرجا رفتم همسرم را با خود بردم قادر قربانی مقدار زیادی عسل از اردبیل آورده بود که به عنوان کادوی ازدواج به من هدیه داد و شیرینی آن عسل را مادام العمر فراموش نخواهم کرد مهدی مقتدری طبق معمول بسیار شاد و خندان بود که تصور می کنم هنگام اعدام هم میخندیده است از حاجیان و بیات پرسیدم گفتند حاجیان با خانم زهرا مطلبی فارغ التحصیل مهندسی زراعت از دانشگاه خودمان و بیات هم با همان خانم معلمی که عقد کرده بود ازدواج کرده و هر چهار نفر در زنجان معلم(هنرآموز هنرستان کشاورزی) هستند دانشجو که بودم با دوستان کوه زیاد می رفتم در کوهستان به صدای دو رادیو به نام رادیو میهن پرستان و رادیو روحانیت مبارز که از عراق پخش میشد گوش میدادیم رادیو میهن پرستان از ساعت یک بعد از ظهر تا ۲ بعد از ظهر برنامه پخش میکرد نیم ساعت سازمان مجاهدین خلق و نیم ساعت دیگر را چریکهای فدایی خلق برنامه پخش میکردند شب پرستان دزد جنایتکار وطنفروش خرافه پرست خائن از عشق چه میدانند موسیقی ابتدای برنامه رادیو میهن پرستان که فکر می کنم از شور امیر ف گرفته شده چنان به دلم نشسته که هنوز هر روز در هواخوری زندان با صدای بلند می خوانم .هر دو رادیو با قرارداد الجزایر بین شاه و صدام حسین رئیس جمهور عراق بسته شد تعطیل شدند به دوستان پیشنهاد دادم که در پادگان پوتین سربازی با قیمت مناسب پیدا می شود اگر دوست دارید که برای شما بفرستم استقبال کردند و به تدریج تعداد زیادی پوتین برای آنها و سایر دوستان فرستادم رکن ۲ پادگان مرا خواست که اینهمه پوتین برای چه میخواهی گفتم خانوادهام کشاورز هستند و پوتین کفش کار خوبی است سعید مرات و قادر قربانی را دیگر هیچ وقت ندیدم ولی مهدی مقتدری را در اسفند ۵۷ در همان دانشگاه ارومیه دیدم و دیگر هرگز او را ندیدم بعدها فهمیدم که جمهوری اسلامی هر سه آنها را اعدام کرده است ست.
🔺سال ۶۴ سال دیدار با بیات
خرداد ۵۸ در آذربایجان و تهران پست های زیادی به من پیشنهاد شد ولی به خواست و توصیه همسرم به بیرجند زادگاهمان برگشتیم و آبان ۵۸ توسط مهندس ساجدیان در بنیاد مستضعفان بیرجند استخدام که با تغییر ریاست بنیاد من اخراج و سپس مدتی در بنیاد مستضعفان مشهد اداره کشاورزی ایرانشهر و سرخس مشغول کار شدم
تا اینکه در سال ۶۳ رسماً استخدام آموزش و پرورش خراسان در آمدم آن زمان تلفن بسیار کم بود و نمی دانم بیات خوشبختانه چطور در مشهد خانه ام را پیدا و در مهر ۶۴ به دیدنم آمد
دو دوست بعد از نزدیک ۱۰سال به هم میرسند خنده به لب هایشان می آید سرها در گریبان وبه یک نقطه متمرکز و اشک ها سرازیر حاجیان دستگیر و توسط قاضی موسوی تبریزی اعدام میشود حاجیان به آنها می گوید که شاخه سیاسی مجاهدین بوده اما اهمیتی نمی دهند هر چی بیشتر اعدام کنند نزد امام شان محبوب تر می شوند حاجیان را از زندان به جای دیگر که می برند با ماشین یخچالدار حمل گوشت می بردند خانم مطلبی همسر حاجیان با دو کودکش آزاده و یاسر به کشور آلمان پناهنده می شوند و بیات میگفت خواهرزنم شهلا عبدی دانش آموز دبیرستانی را دستگیر و یک ماه نشده اعدامش می کنند
شوهر خواهر بیات روحانی و رئیس دفتر آیت الله شریعتمداری در قم بوده که توسط روحانیون حامی خمینی ترور میشود میگوید چون تروریست ها شناخته می شوند رژیم دیه شوهر خواهرم را آورده بودکه پدرم قبول نکرد
بیات میگفت خودم توسط غلام حسین حیدری رئیس اموزش پرورش زنجان اخراج شدم می گفت حیدری هر موقع سخنرانی میکرد و احساساتی میشد کفشش را درآورده و به روی تریبون می کوبید این آقای حیدری مدتی مدیر کل آموزش و پرورش خراسان بوده است به مناسبت روز معلم تعدادی از معلمان را به دیدن سلطان ولایت آیت الله طبسی تولیت آستان قدس رضوی می برد سلطان ولایت بر کرسی سلطنت در سالن پذیرایی نشسته و تا آقای حیدری چشمش به سلطان ولایت ایت الله طبسی تولیت آستان قدس رضوی می افتد با چهار دست و پا به پابوس سلطان ولایت میرود تعدادی از معلمان که این وضعیت را میبینند از همانجا برمیگردند
دختر این آقای حیدری با دختر آقای بیات حدود ۲۰ سال پیش معماری دانشگاه آزاد می خواند دختر آقای حیدری که پدرش ترقی کرده و مدتی معاون وزیر نیز میشود ولی دختر بیات هنوز بیکار است
بیات میگفت در زنجان به کارگری میرفتم که اطلاعات فهمیده و صاحب کار را ترسانده کارگری هم نکنم میگفت مدتی در تهران کارگری کردم یک بار بعد از پایان کار قرار شد روز دیگر هم در همین ساختمان کار کنم شبانه در بیابان که در نزدیک همین ساختمان بود خوابیدن و چون یک پتو بیشتر نداشتم و شب هوا سرد شد تا صبح لرزیدم باز می گفت در یک ساختمان به کارگری رفتم که کیسه های گچ را به پشتم کرده و به طبقات بالا می بردم که حالم گرفته شد چون جایی نداشتم بخوابم و هوا بسیار سرد بود یک نفر گفت باغی دارم که یک اتاق دارد می توانی از آن استفاده کنی
میگفت مقدار زیادی چوب آتش کردم و نیم سوخته به داخل اتاق بردم تو اتاق گرم شود خوابیدم بعد از ۴۸ ساعت که بیدار شدم دیدم کلی استفراغ کردم فهمیدم گاز اکسید کربن مرا بیهوش کرده اما چون آتش خاموش شده و از لای در هوای تازه وارد اتاق شده مجدداً به هوش آمدم
🔺بیات و گروه فرقان
خرداد ۵۸ در آذربایجان و تهران پست های زیادی به من پیشنهاد شد ولی به خواست و توصیه همسرم به بیرجند زادگاهمان برگشتیم و آبان ۵۸ توسط مهندس ساجدیان در بنیاد مستضعفان بیرجند استخدام که با تغییر ریاست بنیاد من اخراج و سپس مدتی در بنیاد مستضعفان مشهد اداره کشاورزی ایرانشهر و سرخس مشغول کار شدم
تا اینکه در سال ۶۳ رسماً استخدام آموزش و پرورش خراسان در آمدم آن زمان تلفن بسیار کم بود و نمی دانم بیات خوشبختانه چطور در مشهد خانه ام را پیدا و در مهر ۶۴ به دیدنم آمد
دو دوست بعد از نزدیک ۱۰سال به هم میرسند خنده به لب هایشان می آید سرها در گریبان وبه یک نقطه متمرکز و اشک ها سرازیر حاجیان دستگیر و توسط قاضی موسوی تبریزی اعدام میشود حاجیان به آنها می گوید که شاخه سیاسی مجاهدین بوده اما اهمیتی نمی دهند هر چی بیشتر اعدام کنند نزد امام شان محبوب تر می شوند حاجیان را از زندان به جای دیگر که می برند با ماشین یخچالدار حمل گوشت می بردند خانم مطلبی همسر حاجیان با دو کودکش آزاده و یاسر به کشور آلمان پناهنده می شوند و بیات میگفت خواهرزنم شهلا عبدی دانش آموز دبیرستانی را دستگیر و یک ماه نشده اعدامش می کنند
شوهر خواهر بیات روحانی و رئیس دفتر آیت الله شریعتمداری در قم بوده که توسط روحانیون حامی خمینی ترور میشود میگوید چون تروریست ها شناخته می شوند رژیم دیه شوهر خواهرم را آورده بودکه پدرم قبول نکرد
بیات میگفت خودم توسط غلام حسین حیدری رئیس اموزش پرورش زنجان اخراج شدم می گفت حیدری هر موقع سخنرانی میکرد و احساساتی میشد کفشش را درآورده و به روی تریبون می کوبید این آقای حیدری مدتی مدیر کل آموزش و پرورش خراسان بوده است به مناسبت روز معلم تعدادی از معلمان را به دیدن سلطان ولایت آیت الله طبسی تولیت آستان قدس رضوی می برد سلطان ولایت بر کرسی سلطنت در سالن پذیرایی نشسته و تا آقای حیدری چشمش به سلطان ولایت ایت الله طبسی تولیت آستان قدس رضوی می افتد با چهار دست و پا به پابوس سلطان ولایت میرود تعدادی از معلمان که این وضعیت را میبینند از همانجا برمیگردند
دختر این آقای حیدری با دختر آقای بیات حدود ۲۰ سال پیش معماری دانشگاه آزاد می خواند دختر آقای حیدری که پدرش ترقی کرده و مدتی معاون وزیر نیز میشود ولی دختر بیات هنوز بیکار است
بیات میگفت در زنجان به کارگری میرفتم که اطلاعات فهمیده و صاحب کار را ترسانده کارگری هم نکنم میگفت مدتی در تهران کارگری کردم یک بار بعد از پایان کار قرار شد روز دیگر هم در همین ساختمان کار کنم شبانه در بیابان که در نزدیک همین ساختمان بود خوابیدن و چون یک پتو بیشتر نداشتم و شب هوا سرد شد تا صبح لرزیدم باز می گفت در یک ساختمان به کارگری رفتم که کیسه های گچ را به پشتم کرده و به طبقات بالا می بردم که حالم گرفته شد چون جایی نداشتم بخوابم و هوا بسیار سرد بود یک نفر گفت باغی دارم که یک اتاق دارد می توانی از آن استفاده کنی
میگفت مقدار زیادی چوب آتش کردم و نیم سوخته به داخل اتاق بردم تو اتاق گرم شود خوابیدم بعد از ۴۸ ساعت که بیدار شدم دیدم کلی استفراغ کردم فهمیدم گاز اکسید کربن مرا بیهوش کرده اما چون آتش خاموش شده و از لای در هوای تازه وارد اتاق شده مجدداً به هوش آمدم
🔺بیات و گروه فرقان
بیات عضو گروه فرقان نبود اما چهار نفر از دانشجویان دانشگاه ارومیه عضو گروه فرقان شده بودند که از بهترین دوستان مشترکمان بودند
در خرداد ۵۸ که با همسرم از تهران به مشهد می رفتیم فردی در کوپه قطار بود که از زندانیان گروه فرقان اطلاعاتی داشت میگفت یکی از اعضای گروه فرقان( فکر می کنم فامیلش را رادفر گفت) در سلول با مربا بر روی دیوار نوشته بود اسلام منهای روحانیت همچون مزرعه بدون آفت است بیات میگفت سعید مرات در زنجان مدتها در خانه ما بوده است احتمالاً تابستان ۵۷ سعید همیشه به شوخی میگفت بیات گل یات. از طرفی در تابستان ۵۶ همسرم را به بیرجند فرستادم تا کارهای انتقالش به عجب شیر را درست کند مرتضی نبی اللهی به دیدنم آمد که حدود ۴۰ روز با هم بودیم مرتضی نبی اللهی را در اسفند ۵۷ نیز در تبریز دیدم که با برادرش مغازه کتابفروشی را آماده میکرد. در همان مدت کوتاه شدیداً به حکومت و دولت موقت جمهوری اسلامی حمله می کرد چرا کردها را می کشند دیگر هرگز او را ندیدم بیات میگفت مرتضی نبی اللهی به زندان افتاده و توانسته بود از زندان فرار کرده که تیری به شکمش میخورد اما عمیق نبوده است مدتی در خانه آنها بوده و زخم هایش را درمان می کرده است احتمالاً سال ۵۸ بعد از مدتی از خانه بیات رفته و میخواسته از مرز خارج شود که گرفتار و اعدام میشود روزنامه ها اواخر تابستان ۵۸ نوشتند که سعید مرات و اکبر گودرزی از سران گروه فرقان اعدام شدند ناصر شیرین کامی را دهه ۶۰ در تبریز در حد یک ساعت دیدم به قبل از سال ۹۸ نیز در گروه تلگرامی فارغ التحصیلان ارومیه با هم بودیم اما برای این که مشکلی برایش پیش نیاید از او درباره گروه فرقان سوالی نکردم و امیدوارم خاطراتش دار نوشته تا ابهاماتی که برای ملت ایران در رابطه با ماهیت و ترورهای گروه فرقان وجود دارد برطرف شود تلفنی غلامرضا بیات را پیدا کردم که در سال ۸۸ که به زندان افتادم شنیدم سکته کرده و فوت کرده است ناصر شیرین کامی و غلامرضا بیات شنیدم که به هر کدام در رابطه با گروه فرقان پنج سال زندان دادند جهت اطلاع ملت ایران این چهار نفر از دوستان نزدیک و بسیار صمیمی ما بودند و تا زمانی که با ما دوست بودند هنوز فرقانی نشده بودند این چهار نفر انسانهایی بسیار مومن و شریف و صادق و شدیدا طرفدار آزادی و دموکراسی بودند
🔺سال ۷۵ زندگی در مشهد
انچه تاکنون نوشتهام بر اساس اطلاعات خودم وگفته های بیات در سال ۶۴ که به دیدنم آمد می باشد از اینجا به بعد بر اساس گفته های بیات در سال ۷۵ و اطلاعات خودم است در سال ۷۵ فرزند بیات دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد و خانم عصمت عبدی همسر بیات خودش را به مشهد منتقل کرد از طرفی به تدریج خانه ها تلفن دار شدند و دهه ۸۰ مردم موبایل دار نیز شدند اگرچه در سال ۹۰ خانواده بیات مجدداً به زنجان برگشتند اما مستمر با بیات و حتی زمانی که در بستر بیماری بود و از همین زندان با او در تماس بودم بنابراین از هما سال ۶۴ به بعد داستان مقاومت بیات در مقابل دیکتاتوری خمینی و خامنه ای را ادامه میدهم .
🔺سال ۶۴ فرار از ایران و زندان در سقز
در خرداد ۵۸ که با همسرم از تهران به مشهد می رفتیم فردی در کوپه قطار بود که از زندانیان گروه فرقان اطلاعاتی داشت میگفت یکی از اعضای گروه فرقان( فکر می کنم فامیلش را رادفر گفت) در سلول با مربا بر روی دیوار نوشته بود اسلام منهای روحانیت همچون مزرعه بدون آفت است بیات میگفت سعید مرات در زنجان مدتها در خانه ما بوده است احتمالاً تابستان ۵۷ سعید همیشه به شوخی میگفت بیات گل یات. از طرفی در تابستان ۵۶ همسرم را به بیرجند فرستادم تا کارهای انتقالش به عجب شیر را درست کند مرتضی نبی اللهی به دیدنم آمد که حدود ۴۰ روز با هم بودیم مرتضی نبی اللهی را در اسفند ۵۷ نیز در تبریز دیدم که با برادرش مغازه کتابفروشی را آماده میکرد. در همان مدت کوتاه شدیداً به حکومت و دولت موقت جمهوری اسلامی حمله می کرد چرا کردها را می کشند دیگر هرگز او را ندیدم بیات میگفت مرتضی نبی اللهی به زندان افتاده و توانسته بود از زندان فرار کرده که تیری به شکمش میخورد اما عمیق نبوده است مدتی در خانه آنها بوده و زخم هایش را درمان می کرده است احتمالاً سال ۵۸ بعد از مدتی از خانه بیات رفته و میخواسته از مرز خارج شود که گرفتار و اعدام میشود روزنامه ها اواخر تابستان ۵۸ نوشتند که سعید مرات و اکبر گودرزی از سران گروه فرقان اعدام شدند ناصر شیرین کامی را دهه ۶۰ در تبریز در حد یک ساعت دیدم به قبل از سال ۹۸ نیز در گروه تلگرامی فارغ التحصیلان ارومیه با هم بودیم اما برای این که مشکلی برایش پیش نیاید از او درباره گروه فرقان سوالی نکردم و امیدوارم خاطراتش دار نوشته تا ابهاماتی که برای ملت ایران در رابطه با ماهیت و ترورهای گروه فرقان وجود دارد برطرف شود تلفنی غلامرضا بیات را پیدا کردم که در سال ۸۸ که به زندان افتادم شنیدم سکته کرده و فوت کرده است ناصر شیرین کامی و غلامرضا بیات شنیدم که به هر کدام در رابطه با گروه فرقان پنج سال زندان دادند جهت اطلاع ملت ایران این چهار نفر از دوستان نزدیک و بسیار صمیمی ما بودند و تا زمانی که با ما دوست بودند هنوز فرقانی نشده بودند این چهار نفر انسانهایی بسیار مومن و شریف و صادق و شدیدا طرفدار آزادی و دموکراسی بودند
🔺سال ۷۵ زندگی در مشهد
انچه تاکنون نوشتهام بر اساس اطلاعات خودم وگفته های بیات در سال ۶۴ که به دیدنم آمد می باشد از اینجا به بعد بر اساس گفته های بیات در سال ۷۵ و اطلاعات خودم است در سال ۷۵ فرزند بیات دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد و خانم عصمت عبدی همسر بیات خودش را به مشهد منتقل کرد از طرفی به تدریج خانه ها تلفن دار شدند و دهه ۸۰ مردم موبایل دار نیز شدند اگرچه در سال ۹۰ خانواده بیات مجدداً به زنجان برگشتند اما مستمر با بیات و حتی زمانی که در بستر بیماری بود و از همین زندان با او در تماس بودم بنابراین از هما سال ۶۴ به بعد داستان مقاومت بیات در مقابل دیکتاتوری خمینی و خامنه ای را ادامه میدهم .
🔺سال ۶۴ فرار از ایران و زندان در سقز
رژیم به او اجازه کارگری در شهر خودش زنجان نمی دهد و در تهران هم مشکلات بسیاری داشته است تصمیم می گیرد که از طریق کردستان فرار کند اما در سقز گرفتار می شود می گفت چشمهایم را بسته ومرا به دادگاه می بردند یکبار مامورهمراه من در داخل راهرو ها دادگاه انقلاب به یکی از همکاران و دوستانش برخورد کرد که بیش از یک ساعت با او حرف میزد چون ایستاده خسته شدم نشستم می گفت نامرد چنان سیلی محکمی به من زد که برق از چشم و گوشم رفت در دادگاه می گفتند تو میخواستی از ایران فرار کرده و به مجاهدین به پیوندی چنان دفاعیه ی قوی در محکومیت ضد انسانی و ضد اسلامی رژیم خمینی دادم که قاضی از روی استیصال گفت حالا ما چیکار کنیم گفتم از این تشکیلات بروید بعدها شنیدم که از تشکیلات رژیم کامل بیرون رفته است بعد از مدتی به زندانیان گفتند چه کسانی بنایی بلدند گفتم من بلدم میگفت زندان را گسترش می دادند و من دیوار می چیدم و چند زندانی آجر و ملات می آوردند با همدیگر قرار گذاشتیم که دیوار را چنان بسازیم که بتوانیم فرار کنیم در قسمت هایی از دیوار به جای ملات سیمان کاغذ می گذاشتیم آجر راحت کشیده شود میگفت آخر شب صدای تیر های خلاص را می شمردیم و می فهمیدیم که امشب چند نفر اعدام شدند میگفت بر روی دیوار یک نفر نوشته بود به عشق تو لیلا ۲۸ پاسدار رو کشتم یک زندانی که در پادگان سپاه سرباز بود و در اغذیه و ساندویچی سپاه کار می کرد می گوید هر ساندویچی که برای پاسداران درست می کرده یک تف هم لای ساندویچ میانداخته است این کینه و نفرتی که ملت نسبت به سپاه پیدا کرده از امروز و دیروز نیست از همان روزهای اول تشکیل سپاه است که آقای خمینی سپاه را ابزاری برای سرکوب آزادی خواهان کرد از زمان انقلاب مشروطیت قرارمان بر این بود که احزاب و سازمان ها و گروه ها و رسانه ها آزاد باشند که هر حزب و سازمان و گروه فردی که ملت به او رای داد تا زمان مشخص در قدرت باشد آقای خامنهای به مخالفانش میگوید در ۱۳ آبان و تشییع جنازه سردار سلیمانی ندیدید که چه جمعیتی آمده بودند چرا آقای خامنه ای در پناه تفنگداران شب پرست شما با هواپیما و قطار و اتوبوس و مینی بوس و ماشین شخصی و موتور سیکلت از همه جای ایران آدم هایی را با انواع پذیرایی ها و پرچم و عکس و پلاکارد جمع و در آخر با قربان صدقه و صلوات و اسکورت آنها را به خانه می فرستید در عوض انسانهای شریف وآزادی خواه که شما به آنها اغتشاشگر می گویید با این نیت به خیابان میآیند که میدانند ممکن است توسط تفنگداران شب پرست شما شهید شوند و دیگر هرگز به خانه برنگردند آقای خامنه ای من از همین داخل زندان تعهد می دهم که اگر شما موافقت کنید که نمی کنید مردم سراسر ایران به خیابانها آمده و یک اعتراض مسالمت آمیز را به نمایش بگذارند که حتی یک شیشه شکسته نشود آقای خامنه ای اغتشاشگر شما و عوامل مزدور تان هستند که به روی مردم بی سلاح تیراندازی می کنید من به عوامل شب پرست تیرانداز حکومت هشدار می دهم که به زودی ملت پیروز خواهد شد و آدمکشان به پای میز عدالت کشیده خواهد شد در همین مشهد سربازی را میشناسم که به خاطر کشتار مردم در جریان انقلاب ۵۷ اعدام شده است این همه معلمان در سراسر ایران بارها تجمع کردند یکبار مجوز ندادید سال هشتاد و شش مرا محاکمه و به کسر یک هشتم حقوق محکوم کردید که چرا معلمان را از جلوی اداره کل به داخل اداره نبردی که مردم از تجمع معلمان درس نگیرند دوران یک نفر چوپان و مردم گوسفند گذشته است آقای خامنه ای شما حکومت خودتان را به حکومت کشورهایی همچون آلمان فرانسه مقایسه نکنید که غرب برخورد دوگانه دارد این کشورها دموکراتیک با حاکمان آنها نماینده ملتشان هستند و حکومت شما دیکتاتوری و استبدادی مطلق به دشمن ملتهای ایران و خاورمیانه هستید جامعه جهانی حکومت شما را با آلمان هیتلری مقایسه میکند
🔺انتقال به زندان زنجان
بیات را از زندان سقز به زندان زنجان می فرستند مدتی او را در اتاق تنها نگهداری و سپس یک زندانی دیگر را نیز به داخل اتاق می فرستند بیات او را شناخته و به او می گوید راست بگو تو زندانی نیستی بلکه مامور هستی و میخواهی رابطه من با حاجیان را کشف کنی خیالت را راحت کنم من هیچ رابطه با حاجیان نداشتم و بیخود به خودت زحمت نده او هم میگوید درست است شتر دیدی ندیدی از بیات میخواهد که در این مورد با کسی حرفی نزند و در را زده و میرود میگوید نزدیک سقف زندان دریچه بود که از گوشه آن زندانیان به زحمت خیابان را نگاه می کردند که زندگی جریان دارد روزی پاسداران یکی از زندانیان را دیده که از آنجا خیابان را نگاه می کند او را بردن و چنان وحشتناک کتکش می زنند که صدای داد و فریاد زندانی همه زندانیان به سکوت موحش فرو رفتند من بر روی یک کاغذ چند جمله نوشتم که شما که مدعی هستید که پاسدار امام حسین هستید چرا اسیرتان را چنین با بی رحمی میزنید بعد از ۴۸ ساعت مرا بردند و دست هایم را به صورت ضربدری و یا همان قپانی از پشت با دستبند بستند و داخل سلول انفرادی انداختند می گفت احساس کردم که دست هایم از شانه و مچ دارد قطع میشود دستانم به قدری درد گرفته بود که فقط نگاه می کردم که اگر بتوانم سرم را به یک چیزی بزنم که ضربه مغزی شده و بمیرم صبحانه ناهار شام دستهایم را ده دقیقه باز می کردند و باز با دستبند می بستند به من هیچ نمی خوردم بعد از ۴۸ ساعت مرا به بند برگرداندند زندانیان فهمیدند که چه بلایی سرم آورده اند و همه برایم دست زدند تابستان ۶۷ ،۱۶نفر از بند ما را بردند هیچ وقت فراموش نمیکنم یکی به نام داوودی که مهندس دامپروری بود مرتب میگفت بیات برام دعا کن بیات برام دعا کن که به او گفتم نگرانی ندارد شما را به زندان جدید میبرند و یک نوجوان ۱۳ ۱۴ ساله بود که در این مدت درس میدادم تا دیپلمش را بگیرد بعد فهمیدم همه را اعدام کردند بیات می گفت برادرم روحانی و نماینده مجلس بود که به مسئولین گفته بود برادرم مشکل روانی دارد و بدین طریق من از اعدام نجات پیدا کردم
🔺پس از آزادی از زندان تا سکونت در مشهد
بیات در سال ۶۸ از زندان آزاد و به دنبال کار میرود اداره کشاورزی زنجان مهندس آبیاری استخدام میکند به رئیس اداره که فامیلش را نمیآورم مراجعه میکند و میگوید استخدام برای شما نیست می گفت فلانی مدیرکل کشاورزی گرگان بود که از دوستان دانشجویی ما بود درب اتاقش را باز و سلام کردم و تا گفتم چطوری آقای.... فوران گفت شما را نمیشناسم من هم گفتم نمیشناسی خداحافظ بالاخره در چالوس در اداره منابع طبیعی و جنگلبانی شروع به کار می کند چند سالی برای پروژه ها کار می کند که حراست او را خواسته و سوال همیشگی که آیا ولایت فقیه را قبول داری از او می پرسند و بیات طبق معمول می گوید نه مجدداً اخراج می شود فرزند بیات سال ۷۵ در دانشگاه مشهد قبول شد و خانوادگی به مشهد آمدند در شرکت طوس آب مشهد که وابسته به وزارت نیرو بود پروژه های در چابهار داشت که هر کسی آنجا نمی رفت او را استخدام کرد یک سالی که کارکرد مجدد به همان سوال همیشگی که آیا ولایت فقیه را قبول داری و بیات که تقیه و دورویی و نفاق برایش معنی ندارد و با علم به اینکه میداند که اخراج خواهد شد می گوید نه خانم بیات بازنشسته شد و سال ۹۰ که از زندان آزاد شدم آماده رفتن به زنجان بودند . نویسنده کتابهای خمینی دجال وکتاب خامنهای استعفا کن و امضای بیانیه ۱۴ نفر بیات از همان دوران دانشجویی تا آخر عمر به مذهبش وفادار ماند اما به مذهبی که کاملاً شخصی و تنها در خانه بود در پیش از انقلاب در خانه اش در زنجان با حضور مهندس حاجیان و خانم مهندس مطلبی و چند نفر دیگر که من نمیشناسم از اسدالله بیات میخواهند که درس اخلاق اسلامی بدهد بیات میگفت خیلی بهتر از او در جلسات حاجیان حرف زده و بحث می کرد بعد از انقلاب به آقای اسدالله بیات آیت الله و بعد از اصلاح طلبان شده بود سلام میکردم جواب سلام مرا نمی داد در دهه هشتاد دو کتاب نوشت که لینک آنها بر روی صفحه فیسبوکم هست کتاب اول در رابطه با خمینی و عملکردش است که بر خلاف اسلام بود و خر دجال که میگویند همین خمینی است به کتاب دوم زمین که برای خامنه ای نوشته بود که در عمل دشمن اسلام هستی و آبروی اسلام را برده ای و استعفا کن و حکومت را با آیت الله منتظری واگذار کن تا انتخابات آزاد برگزار گردد و بساط این حکومت غارتگر و آدم کش جمع شود بیات به من وکالت تام داده که هر جا لازم بود از طرفش امضا کنم متن بیانیه ۱۴ را برایش خواندم و فامیلش را زیر نامه نوشتم
بیات را از زندان سقز به زندان زنجان می فرستند مدتی او را در اتاق تنها نگهداری و سپس یک زندانی دیگر را نیز به داخل اتاق می فرستند بیات او را شناخته و به او می گوید راست بگو تو زندانی نیستی بلکه مامور هستی و میخواهی رابطه من با حاجیان را کشف کنی خیالت را راحت کنم من هیچ رابطه با حاجیان نداشتم و بیخود به خودت زحمت نده او هم میگوید درست است شتر دیدی ندیدی از بیات میخواهد که در این مورد با کسی حرفی نزند و در را زده و میرود میگوید نزدیک سقف زندان دریچه بود که از گوشه آن زندانیان به زحمت خیابان را نگاه می کردند که زندگی جریان دارد روزی پاسداران یکی از زندانیان را دیده که از آنجا خیابان را نگاه می کند او را بردن و چنان وحشتناک کتکش می زنند که صدای داد و فریاد زندانی همه زندانیان به سکوت موحش فرو رفتند من بر روی یک کاغذ چند جمله نوشتم که شما که مدعی هستید که پاسدار امام حسین هستید چرا اسیرتان را چنین با بی رحمی میزنید بعد از ۴۸ ساعت مرا بردند و دست هایم را به صورت ضربدری و یا همان قپانی از پشت با دستبند بستند و داخل سلول انفرادی انداختند می گفت احساس کردم که دست هایم از شانه و مچ دارد قطع میشود دستانم به قدری درد گرفته بود که فقط نگاه می کردم که اگر بتوانم سرم را به یک چیزی بزنم که ضربه مغزی شده و بمیرم صبحانه ناهار شام دستهایم را ده دقیقه باز می کردند و باز با دستبند می بستند به من هیچ نمی خوردم بعد از ۴۸ ساعت مرا به بند برگرداندند زندانیان فهمیدند که چه بلایی سرم آورده اند و همه برایم دست زدند تابستان ۶۷ ،۱۶نفر از بند ما را بردند هیچ وقت فراموش نمیکنم یکی به نام داوودی که مهندس دامپروری بود مرتب میگفت بیات برام دعا کن بیات برام دعا کن که به او گفتم نگرانی ندارد شما را به زندان جدید میبرند و یک نوجوان ۱۳ ۱۴ ساله بود که در این مدت درس میدادم تا دیپلمش را بگیرد بعد فهمیدم همه را اعدام کردند بیات می گفت برادرم روحانی و نماینده مجلس بود که به مسئولین گفته بود برادرم مشکل روانی دارد و بدین طریق من از اعدام نجات پیدا کردم
🔺پس از آزادی از زندان تا سکونت در مشهد
بیات در سال ۶۸ از زندان آزاد و به دنبال کار میرود اداره کشاورزی زنجان مهندس آبیاری استخدام میکند به رئیس اداره که فامیلش را نمیآورم مراجعه میکند و میگوید استخدام برای شما نیست می گفت فلانی مدیرکل کشاورزی گرگان بود که از دوستان دانشجویی ما بود درب اتاقش را باز و سلام کردم و تا گفتم چطوری آقای.... فوران گفت شما را نمیشناسم من هم گفتم نمیشناسی خداحافظ بالاخره در چالوس در اداره منابع طبیعی و جنگلبانی شروع به کار می کند چند سالی برای پروژه ها کار می کند که حراست او را خواسته و سوال همیشگی که آیا ولایت فقیه را قبول داری از او می پرسند و بیات طبق معمول می گوید نه مجدداً اخراج می شود فرزند بیات سال ۷۵ در دانشگاه مشهد قبول شد و خانوادگی به مشهد آمدند در شرکت طوس آب مشهد که وابسته به وزارت نیرو بود پروژه های در چابهار داشت که هر کسی آنجا نمی رفت او را استخدام کرد یک سالی که کارکرد مجدد به همان سوال همیشگی که آیا ولایت فقیه را قبول داری و بیات که تقیه و دورویی و نفاق برایش معنی ندارد و با علم به اینکه میداند که اخراج خواهد شد می گوید نه خانم بیات بازنشسته شد و سال ۹۰ که از زندان آزاد شدم آماده رفتن به زنجان بودند . نویسنده کتابهای خمینی دجال وکتاب خامنهای استعفا کن و امضای بیانیه ۱۴ نفر بیات از همان دوران دانشجویی تا آخر عمر به مذهبش وفادار ماند اما به مذهبی که کاملاً شخصی و تنها در خانه بود در پیش از انقلاب در خانه اش در زنجان با حضور مهندس حاجیان و خانم مهندس مطلبی و چند نفر دیگر که من نمیشناسم از اسدالله بیات میخواهند که درس اخلاق اسلامی بدهد بیات میگفت خیلی بهتر از او در جلسات حاجیان حرف زده و بحث می کرد بعد از انقلاب به آقای اسدالله بیات آیت الله و بعد از اصلاح طلبان شده بود سلام میکردم جواب سلام مرا نمی داد در دهه هشتاد دو کتاب نوشت که لینک آنها بر روی صفحه فیسبوکم هست کتاب اول در رابطه با خمینی و عملکردش است که بر خلاف اسلام بود و خر دجال که میگویند همین خمینی است به کتاب دوم زمین که برای خامنه ای نوشته بود که در عمل دشمن اسلام هستی و آبروی اسلام را برده ای و استعفا کن و حکومت را با آیت الله منتظری واگذار کن تا انتخابات آزاد برگزار گردد و بساط این حکومت غارتگر و آدم کش جمع شود بیات به من وکالت تام داده که هر جا لازم بود از طرفش امضا کنم متن بیانیه ۱۴ را برایش خواندم و فامیلش را زیر نامه نوشتم
👍1
🔺بیات و اعتراضات سراسری معلمان در ۳۰ تیر ۹۴
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان از معلمان سراسر ایران خواست که ساعت ۱۰ صبح ۳۰ تیر ۹۴ در اعتراض به زندانی کردن آقای اسماعیل عبدی در جلوی مجلس شورا تجمع کنند( هنوز آقای عبدی زندان است)!!! به بیات تلفن زدم و موافقت اش را اعلام کرد او از زنجان و من از مشهد در راه آهن تهران به همدیگر ملحق شدیم با تعدادی از همکاران طوری با مترو حرکت کردیم که قبل از ساعت ۱۰ جلوی مجلس باشیم از پله ها بالا می رفتیم و به پله آخر نرسیده که ماموران منتظر ما بودند و مرا با تعدادی از همکاران بازداشت کردند و اما بیات بازداشت نشد ما را به داخل مینی بوس بردند و بیات دور و بر مینی بوس میگشت و میخندید و می گفت هاشم چطوری من هم میخندیدم و از فرصت استفاده کرده به همکاران که اکثراً از کردستان و شهر مریوان بودند صحبت میکردم ما را به پلیس امنیت خیابان وزرا بردند بیات را هم آوردند در اینجا حدود ۲۳۰ معلم بازداشت بودیم که شنیدم جمعاً نزدیک ۴۰۰ معلم بازداشت کرده اند تا غروب بازداشت بودیم و سپس ما را آزاد کردند
🔺بیات و انتخابات ریاست جمهوری
در جریان انتخابات سال ۹۶ بیات مقاله ای می نویسد که در آن جنایات و غارتگری ها ونا بودی آزادی های مشروع ملت توسط رژیم آخوندی برای همگان آشکار شود مقاله را با دست خود در بازار زنجان پخش و منتشر میکند او را بازداشت و چند ماه زندان می کنند که در دادگاه بدوی به چهار و نیم سال زندان محکوم شده و آنگاه با وثیقه آزاد میشود زمانی که زندان بود از طریق فیسبوکم مقاله ای تحت عنوان دو دیوانه منتشر کردم در آن مقاله نوشتم که چرا دیوانه را زندان کرده که اسرار تان را فاش کند نوشتم او دیوانه است که دیوانهوار عاشق آزادی و دموکراسی ملت ایران است و ترس از زندان و تبعید و اعدام ندارد بعد خودش بارها به من گفت هاشم آن مقاله خیلی به دردمن خورد و در دادگاه تجدیدنظر تبرئه میشود می فهمند که اگر به زندان رود گذشته افتخار آمیزش برای ملت ایران رو خواهد شد و ناگهان با دست خود یک قهرمان ناشناخته را به مردم معرفی خواهند کرد بنابراین حرف ها را بزنم ولی آیا با خود به گور ببرم درست است او بارها به من گفت که هاشم در شهر خودم زنجان مردم مرا به نام تو می شناسند من اینجا اقرار می کنم که شهید مهندس محمدرضا بیات از من شجاع تر بود
🔺بیات و سرطان
بیات در تیرماه ۹۸ با همکلاسی دیگرم آقای شعبان علیان نژاد به دیدن من آمدند از سلامتی او پرسیدم که گفت معده ام کمی درد میکند و در زنجان نزد پزشک رفتم و از من ۶۰ هزار تومان پول وزیت خواست که گفتم چنین پولی ندارم از مطب بیرون اومدم... تابستان ۱۴۰۰ تلفنی همسرم خبر داد که بیات سرطان معده دارد چند بار با با او اززندان صحبت کردم و آرزوی سلامتی برایش می کردم و می گفت لاغر شده ام و نفسم تنگ میشود در سال ۱۴۰۱ دیگر با او تماس نگرفتم چون احساس کردم گریه ام میگیرد و برای او خوب نیست تا اینکه اول آذر ۱۴۰۱ همسرم گفت بیات فوت کرده است ۵۰ سال برای آزادی مبارزه کرد و از پا ننشست حکومت دیکتاتوری آخوندی سختترین فشارها را بر او وارد کرد شایداحساس میکرد ۶۰۰۰۰تومان ویزیت دکتر برایش زیاد است و اگر شرایط مالیش خوب بود حتماً به موقع مراحل درمانش را انجام می داد و شاید اکنون بیات زنده بود شما شاهدباشید که او از رژیم آخوندی جز فشار فشار و فشار چیزی ندید و او هم تنها مقاومت و مقاومت و مقاومت کرده و در مقابل حکومت غارتگر آدمکش آخوندی سر فرود نیاورده آیا شهید نیست شهید محمدرضا بیات همراه با شهید داوود پور رئیس اخراجی آموزش و پرورش نیشابور بعد از انقلاب و شهید دکتر سیروس سهامی اولین رئیس دانشگاه فردوسی مشهد بعد از انقلاب و شهید دکتر محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب یک ویژگی مشترک و خاص داشتند که با نداری در مقابل دیکتاتوری آخوندی مقاومت کردند به اخراج و زندان و شلاق را به جان خریدند و به ملت درس مقاومت دادند که امروز آن مقاومت خودش را در خیابان های سراسر ایران نشان می دهد شهیدان بیات داوود پور و دکتر سهامی بیشتر با حقوق معلمی همسرشان و دکتر ملکی با حقوق حداقلی بازنشستگی گذران زندگی می کردند
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان از معلمان سراسر ایران خواست که ساعت ۱۰ صبح ۳۰ تیر ۹۴ در اعتراض به زندانی کردن آقای اسماعیل عبدی در جلوی مجلس شورا تجمع کنند( هنوز آقای عبدی زندان است)!!! به بیات تلفن زدم و موافقت اش را اعلام کرد او از زنجان و من از مشهد در راه آهن تهران به همدیگر ملحق شدیم با تعدادی از همکاران طوری با مترو حرکت کردیم که قبل از ساعت ۱۰ جلوی مجلس باشیم از پله ها بالا می رفتیم و به پله آخر نرسیده که ماموران منتظر ما بودند و مرا با تعدادی از همکاران بازداشت کردند و اما بیات بازداشت نشد ما را به داخل مینی بوس بردند و بیات دور و بر مینی بوس میگشت و میخندید و می گفت هاشم چطوری من هم میخندیدم و از فرصت استفاده کرده به همکاران که اکثراً از کردستان و شهر مریوان بودند صحبت میکردم ما را به پلیس امنیت خیابان وزرا بردند بیات را هم آوردند در اینجا حدود ۲۳۰ معلم بازداشت بودیم که شنیدم جمعاً نزدیک ۴۰۰ معلم بازداشت کرده اند تا غروب بازداشت بودیم و سپس ما را آزاد کردند
🔺بیات و انتخابات ریاست جمهوری
در جریان انتخابات سال ۹۶ بیات مقاله ای می نویسد که در آن جنایات و غارتگری ها ونا بودی آزادی های مشروع ملت توسط رژیم آخوندی برای همگان آشکار شود مقاله را با دست خود در بازار زنجان پخش و منتشر میکند او را بازداشت و چند ماه زندان می کنند که در دادگاه بدوی به چهار و نیم سال زندان محکوم شده و آنگاه با وثیقه آزاد میشود زمانی که زندان بود از طریق فیسبوکم مقاله ای تحت عنوان دو دیوانه منتشر کردم در آن مقاله نوشتم که چرا دیوانه را زندان کرده که اسرار تان را فاش کند نوشتم او دیوانه است که دیوانهوار عاشق آزادی و دموکراسی ملت ایران است و ترس از زندان و تبعید و اعدام ندارد بعد خودش بارها به من گفت هاشم آن مقاله خیلی به دردمن خورد و در دادگاه تجدیدنظر تبرئه میشود می فهمند که اگر به زندان رود گذشته افتخار آمیزش برای ملت ایران رو خواهد شد و ناگهان با دست خود یک قهرمان ناشناخته را به مردم معرفی خواهند کرد بنابراین حرف ها را بزنم ولی آیا با خود به گور ببرم درست است او بارها به من گفت که هاشم در شهر خودم زنجان مردم مرا به نام تو می شناسند من اینجا اقرار می کنم که شهید مهندس محمدرضا بیات از من شجاع تر بود
🔺بیات و سرطان
بیات در تیرماه ۹۸ با همکلاسی دیگرم آقای شعبان علیان نژاد به دیدن من آمدند از سلامتی او پرسیدم که گفت معده ام کمی درد میکند و در زنجان نزد پزشک رفتم و از من ۶۰ هزار تومان پول وزیت خواست که گفتم چنین پولی ندارم از مطب بیرون اومدم... تابستان ۱۴۰۰ تلفنی همسرم خبر داد که بیات سرطان معده دارد چند بار با با او اززندان صحبت کردم و آرزوی سلامتی برایش می کردم و می گفت لاغر شده ام و نفسم تنگ میشود در سال ۱۴۰۱ دیگر با او تماس نگرفتم چون احساس کردم گریه ام میگیرد و برای او خوب نیست تا اینکه اول آذر ۱۴۰۱ همسرم گفت بیات فوت کرده است ۵۰ سال برای آزادی مبارزه کرد و از پا ننشست حکومت دیکتاتوری آخوندی سختترین فشارها را بر او وارد کرد شایداحساس میکرد ۶۰۰۰۰تومان ویزیت دکتر برایش زیاد است و اگر شرایط مالیش خوب بود حتماً به موقع مراحل درمانش را انجام می داد و شاید اکنون بیات زنده بود شما شاهدباشید که او از رژیم آخوندی جز فشار فشار و فشار چیزی ندید و او هم تنها مقاومت و مقاومت و مقاومت کرده و در مقابل حکومت غارتگر آدمکش آخوندی سر فرود نیاورده آیا شهید نیست شهید محمدرضا بیات همراه با شهید داوود پور رئیس اخراجی آموزش و پرورش نیشابور بعد از انقلاب و شهید دکتر سیروس سهامی اولین رئیس دانشگاه فردوسی مشهد بعد از انقلاب و شهید دکتر محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب یک ویژگی مشترک و خاص داشتند که با نداری در مقابل دیکتاتوری آخوندی مقاومت کردند به اخراج و زندان و شلاق را به جان خریدند و به ملت درس مقاومت دادند که امروز آن مقاومت خودش را در خیابان های سراسر ایران نشان می دهد شهیدان بیات داوود پور و دکتر سهامی بیشتر با حقوق معلمی همسرشان و دکتر ملکی با حقوق حداقلی بازنشستگی گذران زندگی می کردند
🔺 درخواست از مدیرکل سازمان ملل و رهبران کشورهای آزاد و دموکراتیک وجناب آقای گوتریش:
مقایسه دولت موقت ابتدای انقلاب با نخست وزیری مهندس بازرگان با دولت های بعد از آن در این ۴۴ سال در می یابیم که آقای خمینی نه تنها ملت ایران که جامعه جهانی را نیز فریب داد آقای خمینی به مهندس بازرگان که یک چهره دموکراتیک و مقبول برای افکار عمومی داخلی و جامعه جهانی بود ابلاغ می کند که دولت موقت را با فراگیری تمام احزاب تشکیل دهد در ابتدا به ظاهر از آقای خمینی دموکرات تر وجود ندارد اما با تشکیل کمیته ها و به خصوص قدرت گرفتن سپاه پاسداران عوامل آقای خمینی از طریق حزب جمهوری اسلامی هرچه توان داشتند چوب لای چرخ دولت موقت گذاشتند تا به ملت بگویند این دولت لیبرال ناکارآمد است از طرفی با گرفتن سفارت آمریکا برای خود یک دشمن دائمی درست کردند که به ظاهر ملت را یکدست و یکپارچه نگه دارند و به چپها از جمله کمونیست ها بگویند ضد امپریالیسم ما هستیم همیشه با نمایش های حکومتی تعدادی از مردم را به خیابان کشانده که نشان دهند و بگویند آزادی احزاب و سازمان ها و رسانه ها معنی ندارد همه گوسفند وار باید پیرو آقای خمینی و اکنون پیرو آقای خامنه ای باشند در زمان انتخابات به فرمایشی بسیار تبلیغ میکنند که همه رای دهند اما فقط کسانی که کامل درخط آقای خمینی اکنون درخط آقای خامنهای هستند می توانند کاندید شوند همه اعضا و سازمان ها همچون نهضت آزادی و جبهه ملی حزب جاما حزب ملت ایران سازمان مجاهدین خلق حزب دموکرات کردستان و.... که دولت موقت را تشکیل میدادند نیست و نابود و اعدام وزندان و فراری و خانه نشین کردند و برای حکومت کردن بر ملت آگاهی که از یکصد و پنجاه سال پیش برای آزادی و دموکراسی مبارزه می کند چاره ای جز اعدام ندارد در این صفحات تنها اشارهای به اعدام دوستان دانشجویی که من نسبت به آنها شناخت داشتم کردهام دوستان دوران سربازی همچون مسعود معدنچی و زادگاهم دانشجویان ملکی و احمدپور از مورد بیرجند چند نقطه نامی نبرد ه ام آقای دبیرکل امروز که ملت قهرمان ایران در سراسر ایران به پا خواسته از شما می خواهم
۱ -نماینده این حکومت جنایتکار را از سازمان ملل اخراج کنید.
۲- نمایندگان این حکومت غاصب آدمکش را از تمام نهادهای جامعه بین المللی اخراج کنید به حاکمان ایران اخطار کنید اگر آزادیهای قانونی و مشروع ملت ایران را رعایت نکنند و به کشتار مردم ادامه دهند دخالت نظامی خواهد کرد
3- از تمام کشور های آزاد و دموکراتیک جهان می خواهم که سفارتخانه های این رژیم متجاوز را بسته و اجازه ورود سر ان این رژیم را به خاک خود ندهند برای دولت بسنی هرزگوین متاسفم که وزیر خارجه حکومت کودک کش و زن ستیز و قاتل زندانیان تابستان ۶۷ را به خاک خود راه داده دولت های آزاد و دموکراتیک ایران آینده و رابطه خود را بر اساس حمایتی که امروز دولت ها از ملت ایران می کند تنظیم خواهد کرد ملت ایران دوستانی که در این شرایط سخت بیاری و کمک آمده اند را هرگز فراموش نکرده و در آینده بهتر این رابطه را با آنها خواهند داشت
مشهد بند۶/۱زندان وکیل آباد نماینده فرهنگیان آزاده ایران آذر۱۴۰۱ هاشم خواستار
.
مقایسه دولت موقت ابتدای انقلاب با نخست وزیری مهندس بازرگان با دولت های بعد از آن در این ۴۴ سال در می یابیم که آقای خمینی نه تنها ملت ایران که جامعه جهانی را نیز فریب داد آقای خمینی به مهندس بازرگان که یک چهره دموکراتیک و مقبول برای افکار عمومی داخلی و جامعه جهانی بود ابلاغ می کند که دولت موقت را با فراگیری تمام احزاب تشکیل دهد در ابتدا به ظاهر از آقای خمینی دموکرات تر وجود ندارد اما با تشکیل کمیته ها و به خصوص قدرت گرفتن سپاه پاسداران عوامل آقای خمینی از طریق حزب جمهوری اسلامی هرچه توان داشتند چوب لای چرخ دولت موقت گذاشتند تا به ملت بگویند این دولت لیبرال ناکارآمد است از طرفی با گرفتن سفارت آمریکا برای خود یک دشمن دائمی درست کردند که به ظاهر ملت را یکدست و یکپارچه نگه دارند و به چپها از جمله کمونیست ها بگویند ضد امپریالیسم ما هستیم همیشه با نمایش های حکومتی تعدادی از مردم را به خیابان کشانده که نشان دهند و بگویند آزادی احزاب و سازمان ها و رسانه ها معنی ندارد همه گوسفند وار باید پیرو آقای خمینی و اکنون پیرو آقای خامنه ای باشند در زمان انتخابات به فرمایشی بسیار تبلیغ میکنند که همه رای دهند اما فقط کسانی که کامل درخط آقای خمینی اکنون درخط آقای خامنهای هستند می توانند کاندید شوند همه اعضا و سازمان ها همچون نهضت آزادی و جبهه ملی حزب جاما حزب ملت ایران سازمان مجاهدین خلق حزب دموکرات کردستان و.... که دولت موقت را تشکیل میدادند نیست و نابود و اعدام وزندان و فراری و خانه نشین کردند و برای حکومت کردن بر ملت آگاهی که از یکصد و پنجاه سال پیش برای آزادی و دموکراسی مبارزه می کند چاره ای جز اعدام ندارد در این صفحات تنها اشارهای به اعدام دوستان دانشجویی که من نسبت به آنها شناخت داشتم کردهام دوستان دوران سربازی همچون مسعود معدنچی و زادگاهم دانشجویان ملکی و احمدپور از مورد بیرجند چند نقطه نامی نبرد ه ام آقای دبیرکل امروز که ملت قهرمان ایران در سراسر ایران به پا خواسته از شما می خواهم
۱ -نماینده این حکومت جنایتکار را از سازمان ملل اخراج کنید.
۲- نمایندگان این حکومت غاصب آدمکش را از تمام نهادهای جامعه بین المللی اخراج کنید به حاکمان ایران اخطار کنید اگر آزادیهای قانونی و مشروع ملت ایران را رعایت نکنند و به کشتار مردم ادامه دهند دخالت نظامی خواهد کرد
3- از تمام کشور های آزاد و دموکراتیک جهان می خواهم که سفارتخانه های این رژیم متجاوز را بسته و اجازه ورود سر ان این رژیم را به خاک خود ندهند برای دولت بسنی هرزگوین متاسفم که وزیر خارجه حکومت کودک کش و زن ستیز و قاتل زندانیان تابستان ۶۷ را به خاک خود راه داده دولت های آزاد و دموکراتیک ایران آینده و رابطه خود را بر اساس حمایتی که امروز دولت ها از ملت ایران می کند تنظیم خواهد کرد ملت ایران دوستانی که در این شرایط سخت بیاری و کمک آمده اند را هرگز فراموش نکرده و در آینده بهتر این رابطه را با آنها خواهند داشت
مشهد بند۶/۱زندان وکیل آباد نماینده فرهنگیان آزاده ایران آذر۱۴۰۱ هاشم خواستار
.
🔴صدروزه قیام و فاز جدید پیش رو
🔺بعد از گذشت صد روز از قیام به صورت کلی دستاوردها چیست؟ و قیام در چه مختصاتی قرار دارد؟
مهمترین دستاورد صد روزه؛
یکم. استمرار قیام روی محور آتش و رادیکالیزم و با شعار سرنگونی.
دوم. بازگشت ناپذیری به تعادل پیش از قیام یعنی وضعیت مردم و مقاومت و رژیم و مناسبات بینالمللی دچار تغییرات کیفی و غیر قابل بازگشت به گذشته شده.
سوم. ورود قیام به فاز بالاتر و پیچیدهتر و با قانونمندیهای خاص خودش
🔺آیا میتوان گفت که در صدمین روز قیام با «افت قیام» مواجه هستیم؟
با توجه به اصول حاکم بر دستاوردهای صدروزه قیام؛ به کار بردن واژه افت برای قیام به هیچوجه درست نیست ما میتوانیم بگوییم که قیام وارد فاز جدید و بالاتر و پیچیدهتری شده که قانونمندی حرکتش با گذشته فرق میکند. ولی نمی توانیم بگوییم که متوقف شده یا یا افت کرده است..
ما در یک نبرد هستیم ما به دنبال یک رفرم یا سرنگونی کلاسیک یک دیکتاتوری نیستیم؛ در حقیقت بار یک رنسانس روی دوش نسل ما گذاشته شده. یعنی قبل از هرچیز باید به ماهیت جنگی که در آن قرار داریم مشرف باشیم تا نه دچار خوشخیالی و نه دچار دلسردی نسبت به ادامه مسیر شویم.
ما درصدروز قیام؛ صدها ضربه کاری به رژیم زدیم طبعا دشمن هم بیکار ننشسته و ضربات خودش را وارد کرده مهم این است که ببینیم؛ النهایه در صد روز گذشته برنده کدام طرف بوده است؟به همین علت می گوییم که این قیام نه تنها افت نکرده به عکس موفق شده با موفقیت صد روز قیام را طی کرده و وارد فاز جدیدی از نبرد حول آتش بیشتر و سازمانیافتهتر با این رژیم شود..
🔺عوارض عدم فهم تغییر فاز چیست؟
وقتی ما موقعیت کنونی قیام را به عنوان فاز جدیدی در قیام نبینیم خواسته یا ناخواسته روی دستاوردهای عظیم قیام خاک پاشیده و می پذیریم که قیام افت کرده یا تمام شده ودر این صورت توان و انگیزه لازم برای ادامه مسیر را از دست می دهیم.
🔺طرفین نبرد با چه مختصاتی وارد فاز جدید قیام شده اند؟
یکم. بلحاظ قیام: ما نیروی عظیم آزاد شده مردم را داریم که هرگز به شیشه سرکوب برنخواهند گشت. هرگز دست از سرنگونی برنخواهند داشت و در این صد روز کفهای روی آب به کناری رفته و دیگر جایی برای انحراف در خط و استراتژی و شعارهای قیام و آلترناتیوسازی باقی نمانده و راه نفس قیام باز شده و شورشگران میتوانند با انرژی بیشتر و مزاحمت کمتری با دشمن بجنگند.
دوم. به لحاظ مقاومت. ما شاهد درخشش کانونهای شورشی و شورشگران روی محور اتش و قهر هستیم. در این فاز از قیام ما شورشگران جان برکفی داریم که زمان و مکان تهاجم به دشمن را خودشان مشخص میکنند. به همین علت؛ رژیم قادر به سرکوب و خارج کردن آنها از صحنه نخواهد بود. در این فاز؛ که آتش بیشتر همراه با سازمان یافتگی است؛ بیشتر با مقاومت سراسری پیوند می خورد و اگر میبینیم که در همین ایام رژیم نسبت به مجاهدین و رهبری آن دچار جنون و دیوانگی شده به همین علت است.
سوم. به لحاظ رژیم. طبعا رژیم همچنان با سلاح سرکوب و اعدام و دستگیری و زندان وارد این فاز شده و تاجایی که بتواند تلاش میکند که با هزینه کمتر؛ حداکثر راندمان را از سرکوب بگیرد. اما نکته مهم فهم مختصات رژیم در ورود به فاز جدید قیام است.
ـ بلحاظ اقتصادی با دلار بالای 40هزارتومان و تورم سرطانی و گسترش یابنده 60 درصدی وگستردگی تحریمها و افت شدید فروش نفت و خالی شدن بانکها از نقدینگی؛ فرار سرمایه و ارز؛ گرانی و بیکاری و در یک کلام با اقتصاد کاملا فروپاشیده مواجه است یعنی هرگز قادر به حل ساده ترین بحرانهای اقتصادی که جرقه ساز قیامند نیست.
ـ بلحاظ وضعیت درونی؛ بحران و شکاف سرتابپای نظام را گرفته و خامنهای قادر به حل تضادهای درونی و یکدست کردن نظامش نیست و این توان سرکوب را گرفته است
ـ بلحاظ دستگاه سرکوب بی تردید؛ ریزش بسیار بالا و افزایش هزینه سرکوب؛ دستگاه سرکوب رژیم را از کارایی لازم انداخته و قادر به مهار قیام نبوده و نیست.
ـ بلحاظ بینالمللی در انزوای بی سابقه در 43ساله گذشته خود به سر میبرد و غرب به صورت کلی در آستانه تغییر جهت به سمت مردم و قیام بوده و دیگر امیدی به ماندگاری رژیم ندارد.
🔺بعد از گذشت صد روز از قیام به صورت کلی دستاوردها چیست؟ و قیام در چه مختصاتی قرار دارد؟
مهمترین دستاورد صد روزه؛
یکم. استمرار قیام روی محور آتش و رادیکالیزم و با شعار سرنگونی.
دوم. بازگشت ناپذیری به تعادل پیش از قیام یعنی وضعیت مردم و مقاومت و رژیم و مناسبات بینالمللی دچار تغییرات کیفی و غیر قابل بازگشت به گذشته شده.
سوم. ورود قیام به فاز بالاتر و پیچیدهتر و با قانونمندیهای خاص خودش
🔺آیا میتوان گفت که در صدمین روز قیام با «افت قیام» مواجه هستیم؟
با توجه به اصول حاکم بر دستاوردهای صدروزه قیام؛ به کار بردن واژه افت برای قیام به هیچوجه درست نیست ما میتوانیم بگوییم که قیام وارد فاز جدید و بالاتر و پیچیدهتری شده که قانونمندی حرکتش با گذشته فرق میکند. ولی نمی توانیم بگوییم که متوقف شده یا یا افت کرده است..
ما در یک نبرد هستیم ما به دنبال یک رفرم یا سرنگونی کلاسیک یک دیکتاتوری نیستیم؛ در حقیقت بار یک رنسانس روی دوش نسل ما گذاشته شده. یعنی قبل از هرچیز باید به ماهیت جنگی که در آن قرار داریم مشرف باشیم تا نه دچار خوشخیالی و نه دچار دلسردی نسبت به ادامه مسیر شویم.
ما درصدروز قیام؛ صدها ضربه کاری به رژیم زدیم طبعا دشمن هم بیکار ننشسته و ضربات خودش را وارد کرده مهم این است که ببینیم؛ النهایه در صد روز گذشته برنده کدام طرف بوده است؟به همین علت می گوییم که این قیام نه تنها افت نکرده به عکس موفق شده با موفقیت صد روز قیام را طی کرده و وارد فاز جدیدی از نبرد حول آتش بیشتر و سازمانیافتهتر با این رژیم شود..
🔺عوارض عدم فهم تغییر فاز چیست؟
وقتی ما موقعیت کنونی قیام را به عنوان فاز جدیدی در قیام نبینیم خواسته یا ناخواسته روی دستاوردهای عظیم قیام خاک پاشیده و می پذیریم که قیام افت کرده یا تمام شده ودر این صورت توان و انگیزه لازم برای ادامه مسیر را از دست می دهیم.
🔺طرفین نبرد با چه مختصاتی وارد فاز جدید قیام شده اند؟
یکم. بلحاظ قیام: ما نیروی عظیم آزاد شده مردم را داریم که هرگز به شیشه سرکوب برنخواهند گشت. هرگز دست از سرنگونی برنخواهند داشت و در این صد روز کفهای روی آب به کناری رفته و دیگر جایی برای انحراف در خط و استراتژی و شعارهای قیام و آلترناتیوسازی باقی نمانده و راه نفس قیام باز شده و شورشگران میتوانند با انرژی بیشتر و مزاحمت کمتری با دشمن بجنگند.
دوم. به لحاظ مقاومت. ما شاهد درخشش کانونهای شورشی و شورشگران روی محور اتش و قهر هستیم. در این فاز از قیام ما شورشگران جان برکفی داریم که زمان و مکان تهاجم به دشمن را خودشان مشخص میکنند. به همین علت؛ رژیم قادر به سرکوب و خارج کردن آنها از صحنه نخواهد بود. در این فاز؛ که آتش بیشتر همراه با سازمان یافتگی است؛ بیشتر با مقاومت سراسری پیوند می خورد و اگر میبینیم که در همین ایام رژیم نسبت به مجاهدین و رهبری آن دچار جنون و دیوانگی شده به همین علت است.
سوم. به لحاظ رژیم. طبعا رژیم همچنان با سلاح سرکوب و اعدام و دستگیری و زندان وارد این فاز شده و تاجایی که بتواند تلاش میکند که با هزینه کمتر؛ حداکثر راندمان را از سرکوب بگیرد. اما نکته مهم فهم مختصات رژیم در ورود به فاز جدید قیام است.
ـ بلحاظ اقتصادی با دلار بالای 40هزارتومان و تورم سرطانی و گسترش یابنده 60 درصدی وگستردگی تحریمها و افت شدید فروش نفت و خالی شدن بانکها از نقدینگی؛ فرار سرمایه و ارز؛ گرانی و بیکاری و در یک کلام با اقتصاد کاملا فروپاشیده مواجه است یعنی هرگز قادر به حل ساده ترین بحرانهای اقتصادی که جرقه ساز قیامند نیست.
ـ بلحاظ وضعیت درونی؛ بحران و شکاف سرتابپای نظام را گرفته و خامنهای قادر به حل تضادهای درونی و یکدست کردن نظامش نیست و این توان سرکوب را گرفته است
ـ بلحاظ دستگاه سرکوب بی تردید؛ ریزش بسیار بالا و افزایش هزینه سرکوب؛ دستگاه سرکوب رژیم را از کارایی لازم انداخته و قادر به مهار قیام نبوده و نیست.
ـ بلحاظ بینالمللی در انزوای بی سابقه در 43ساله گذشته خود به سر میبرد و غرب به صورت کلی در آستانه تغییر جهت به سمت مردم و قیام بوده و دیگر امیدی به ماندگاری رژیم ندارد.
🔺چشم انداز قیام در فاز جدید چیست؟
در این فاز؛ آتش گسترده و سازمان یافته کانون های شورشی و شورشگران؛ راهگشایی کرده و استمرار قیام را حفظ میکنند در این فرصت قیام؛ امکان تجدید سازماندهی و انطباق با قوانین جدید را پیدا کرده و به تاکتیکها وتکنیک های نوین مسلح و مجهز می شود.
در چنین شرایطی هر موضوعی اعم از گرانی و فقر و گرسنگی و معیشت مردم گرفته تا مناسبتهای پیش رو تا هر مراسم شهید یا واکنش به هر اعدام.یا دست زدن به سرکوب بیشتر و .... میتواند تولید گر جرقه برای حضور مردم در صحنه باشد.
یعنی در این فاز ما شاهد گسترش اتش سازمان یافته و توان فرماندهی بالاتر قیام توسط شورشگران خواهیم بود و از سوی دیگر رژیم هرگز قادر به مهار جرقه های قیام ساز نخواهد بود
.
در این فاز؛ آتش گسترده و سازمان یافته کانون های شورشی و شورشگران؛ راهگشایی کرده و استمرار قیام را حفظ میکنند در این فرصت قیام؛ امکان تجدید سازماندهی و انطباق با قوانین جدید را پیدا کرده و به تاکتیکها وتکنیک های نوین مسلح و مجهز می شود.
در چنین شرایطی هر موضوعی اعم از گرانی و فقر و گرسنگی و معیشت مردم گرفته تا مناسبتهای پیش رو تا هر مراسم شهید یا واکنش به هر اعدام.یا دست زدن به سرکوب بیشتر و .... میتواند تولید گر جرقه برای حضور مردم در صحنه باشد.
یعنی در این فاز ما شاهد گسترش اتش سازمان یافته و توان فرماندهی بالاتر قیام توسط شورشگران خواهیم بود و از سوی دیگر رژیم هرگز قادر به مهار جرقه های قیام ساز نخواهد بود
.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نگاهی به دستگیری ،کشتار و سرکوب معلمان میهن در دو نظام شاه و شیخ