معلمین دربند
290 subscribers
3.02K photos
2.38K videos
18 files
408 links
✌️ آزادی هزینه دارد و مقاومت هزینه ی رسیدن به آزادی است

✊ من مقاومت میکنم پس هستم





📞ارتباط با مدیر:
@Moalem100
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 #فعالیت_کانونهای_شورشی بمناسبت گردهمایی ایران آزاد - تیر ۱۴۰۱:
3️⃣
✊۵ هزار فعالیت ، ۱۰۰۰ کانون شورشی در مؤسسان پنجم ارتش آزادی‌بخش ملی - «می‌توان و باید» مریم رجوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 #فعالیت_کانونهای_شورشی بمناسبت گردهمایی ایران آزاد - تیر ۱۴۰۱:
4️⃣
✊۵ هزار فعالیت ، ۱۰۰۰ کانون شورشی در مؤسسان پنجم ارتش آزادی‌بخش ملی - «می‌توان و باید» مریم رجوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💥کودتای۲۸مردادویک درس تاریخی

روزایی درتاریخ ماهستن که دوست داریم،بازتکراربشن،مثل روزپیروزی انقلاب مشروطه
روزهایی هم هستن که آرزومیکنیم ای کاش هرگزنبودن
۲۸مردادیکی ازاین روزای تلخه
1️⃣
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💥کودتای۲۸مردادویک درس تاریخی

روزایی درتاریخ ماهستن که دوست داریم،بازتکراربشن،مثل روزپیروزی انقلاب مشروطه
روزهایی هم هستن که آرزومیکنیم ای کاش هرگزنبودن
۲۸مردادیکی ازاین روزای تلخه
2️⃣
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸۲۸مرداد، سالگرد کودتای ننگین استعماری ارتجاعی علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق در سال ۱۳۳۲
🔹گزیده‌ای از سخنان مسعود رجوی
🔴 پاسخ دندان شکن همسر هاشم خواستار به مزدوران اطلاعاتی علی خامنه ای: همسرم از تمام رذایلی که گریبانگیر خیلی از شما دولتمردان است بدور است

به نام خداوند جان و خرد

روز یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۱ اداره اطلاعات درکانالی که خودشان درتلگرام برای زندانیان سیاسی وبقول اداره اطلاعات زندانیان امنیتی بیانیه ۱۴ درمشهد راه اندازی کرده اند درجواب نامه ۵ مردادمن درشبکه های مجازی نوشته اند صدیقه مالکی فرد حدور۶۰ بار باهمسرش آقای سیدهاشم خواستار ملاقات داشته....

۱- همسرم اقای هاشم خواستار به چه جرمی در زندان شما ستمکاران اسیر است که من باید در زندان با ایشان ملاقات داشته باشم !؟ همسرم و دوستانش گفته اند آقای خامنه ای وضعیت کشور خیلی خراب است... اگر می توانید درست کنید، اگر نمی توانید محترمانه حکومت را به مردم واگذار کنید ... که این گفته طبق اصل ۲۷ قانون اساسی نه تنها جرم نیست بلکه وظیفه و امر به معروف است...

۲- همسرم از تمام رذایلی که گریبانگیر خیلی از شما دولتمردان است بدور است. بزرگترین مزیتی که برهمه شما دارد صداقت درستی، آزادیخواهی و تمام صفات نیک و اندیشه برتر و پیش بینی وضع مملکت است که سالهاست هشدارمی دهد ولی متاسفانه گوش شنوایی نیست ولی زندان های طویل المدت به درازای ظلمی که براین عزیزان رفته وقل وزنجیر هست.

۳_ آقای هاشم خواستاراز۲۰ مرداد ۱۳۹۸ تاامروز 1099روز شده که در دست شما از خدا بیخبران اسیر است ۱۸۵ روز د رزندان انفرادی اطلاعات بوده و بقیه تا امروز در زندان وکیل آبادمشهد که به تعبیر خود زندانیان زندان وکیل آباد جهنم روی زمین است بدون یک روز مرخصی در مورد ملاقات، من گفته ام درمحیط زندان ۲بار من و فرزندانم با همسرم ملاقات حضوری داشتیم و از ملاقات کابینی اصلا صحبت نکردم. اولین ملاقات حضوری اواخر بهمن ۹۸ و دومی تیر۱۴۰۱ و ۵۶ نوبت ملاقات کابینی طبق لیستی از ملاقاتی که شما در کانال تلگرام گذاشتید .ملاقات کابینی هفته ای یک روز است که باید تا امروز حدود ۱۵۷ ملاقات کابینی می داشتیم ملاقات حضوری را که اصلا ما در این مدت متوجه نشدیم که هرچند روز باید ملاقات حضوری داشته باشیم چون کسی جواب درستی به مانمی دهد. طبق گفته خانواده زندانیان غیر سیاسی هر ماه یاهر۴۰ روز باید یک ملاقات داشته باشیم که می شود حدود۲۸ تا ۳۶روز، و درمجموع باید ۱۸۵ تا۱۹۳روز ملاقات می داشتیم که شما ۵۸ ملاقات به مادادید.

۴- هرزندانی به محض ورود به زندان یک کارت تلفن باید داشته باشد که شما این حق را از عزیزان ما دریغ کردید و پول کارت تلفن را از آنها می گیرید و کارت را در دست خود نگه می دارید و هر زمان دو مامور کنترل تلفن باشند (یکنفر روبروی زندانی می نشیند و نقطه به نقطه تلفن زندانی را کنترل می کند و یکنفر صحبتهای اعضای خانواده زندانی را)، علاوه بر اینکه قبل از تلفن زندانی را توجیه می کنید که چه بگوید و چه نگوید، و بارها تلفن را قطع می کنید که عزیزان ما تا چند روز عطای تلفن زدن را به لقای شما می بخشند و سهم هر خانواده ۲تا۳ دقیقه می شود (سهم هر ۳نفر ازیک خانواده) هرچند همین مقدار وقت هم زیاد است چون وقتی می بینم کنترل تلفن دست شماست حرف زدن هم یادمان می رود ایکاش طوری کنترل می کردید که مامتوجه نمی شدیم.

صدیقه مالکی فرد۲۳ مرداد۱۴۰۱
.
🔴گَرد سُم خران شما نیز بگذرد

✍️از: هاشم خواستار

میوه آزادی عدالت است و عدالت تنها و بدون آزادی خیانت است، که میوه آن فاشیسم است. تمام دیکتاتورهای تاریخ بدون استثنا مدعی اجرای عدالت هستند و حرفی از آزادی نمی زنند و اگر بزنند همچون خمینی و خامنه ای و رئیسی ریاکارانه چنان از آزادی دفاع می کنند که انگار نه انگار که هزاران انسان مخالف سیاسی را اعدام و زندان و تبعید و خانه‌نشین کرده‌اند.
میوه آزادی عدالت است و میوه عدالت تنها، فاشیسم است. از آزادی نه تنها عدالت که همه چیز همچون صنعت ،رفاه ،آسایش، اشتغال، برابری، برادری، رفع محرومیت، صلح ، دوستی ، اتحاد با ملت های دیگر و حقوق بشر و ...بیرون می آید. از عدالت تنها که تمام رژیم های دیکتاتوری از جمله رژیم خمینی و خامنه ای مدعی آن هستند تورم، بیکاری، گرانی ،دزدی، تجاوز، اعتیاد، طلاق، جدایی، نفاق و دشمنی در بین مردم و خانواده ها دشمنی و جنگ با کشورهای همسایه و جهان و .... به وجود می آید.
در این نوشته تلاش می‌شود که ذره‌ای از میلیونها ظلم و ستم رژیم فاشیسم دینی و ضدبشری خمینی و خامنه ای بیان گردد.
این گرد سم خران شما نیز بگذرد.

۱ -سید حسن خمینی: مزاربان خدعه گر ترین فرد تاریخ جهان
قبر بزرگان تاریخ ایران را ملت نگهبان بوده و خواهد بود. هنگام مرگ فردوسی، آخوندها اجازه ندادند که در قبرستان مسلمانان دفن می شود و بناچار در باغ خودش دفن کردند. بیش از هزار سال است که انواع حاکمان خوب و بد آمده و رفته اند. ولی مردم به شایستگی از قبر فردوسی بزرگ نگهداری کرده‌اند. قبر حافظ را بارها آخوندها خراب کردند. اما مردم از نو و بهتر از گذشته ساخته اند.
گرانترین قبر جهان یعنی قبر خمینی و موسس سلسله ملاها را چه کسی بنا کرد؟ درست بعد از مرگ خمینی و توسط جانشین بر حقش آقای خامنه ای. آقای خمینی نمی توانست در وصیت نامه بلند و بالایش برابر دستور پیامبر بنویسد که قبر من ساده باشد؟ نه! میخواست خدعه گر ترین فرد تاریخ جهان باشد و به جانشینانش هم درس دهد که برای بقای حکومت، با ملت راست و حقیقت نباش، همانطور که آقا محمد خان قاجار به فتحعلیشاه سفارش کرد که برای بقای حکومت مردم را در جهل و بیسوادی نگه دار. آقای سیدحسن خمینی! میدانی هزار میلیارد تومان هزینه ساخت و نگهداری قبر پدر بزرگ شده که اگر این پول ها در تهران صرف یک شرکت تولیدی همچون سامسونگ و سونی شده بود حداقل اکنون در تهران یک نفر بیکار و بی خانمان و فقیر وجود نداشت( شرکت سامسونگ به گفته تلویزیون رژیم با ۲۵ دلار بنا شد که تولیداتش دنیا را گرفته )؟ می دانی در همان تهران صدها هزار نفر فقیر و بی خانمان و فاحشه و معتاد و بیکار و .... وجود دارد؟ میدانی در همان تهران هزاران زن شوهردار فقط به خاطر کمک به زندگی تن فروشی میکنند؟ چرا؟ پدربزرگت درست برعکس پیامبر که بزرگترین دشمنش یعنی ابوسفیان را بخشید، تمام دوستانی که او را در رسیدن به پیروزی همراهی و همکاری کرده بودند را اعدام و یا فراری و یا زندان و یا خانه نشین کرد.
آقای سید حسن خمینی! ساخت و نگهداری قبر پدربزرگ از ثروت شخصی او نیست بلکه از بودجه عمومی کشور است. یعنی از پول همان زنان تن فروش شوهردار، همان دختران و پسرانی که به خاطر بیکاری و نداشتن درآمد به فحشا و فساد و اعتیاد و دزدی و .... افتاده اند. همان کودکانی که در خیابان گدایی و یا شیشه ماشین تو را تمیز می کنند و.... مگر در قران نیامده لیس للانسان الا ماسعی( نیست برای انسان مگر سعی و تلاش )؟ این ثروت ها سعی و تلاش تو نیست. آیا ملت یک شاه کراواتی دیکتاتور و دشمن ملت با قدرت نامحدود و بی پاسخ را بیرون کرد تا یک شاه عمامه دار و دیکتاتور و دشمن ملت و ملت های خاورمیانه و قدرت نامحدود و بی پاسخ بر او حکومت کند؟
آقا سید حسن خمینی! در آیینه نگاه کن. آن گردن کلفت و شکم گنده از پول همان فقرای بیچاره است. آن ماشین بنز و خانه آنچنانی و همه چیزت از همان فقیر بیچاره هاست. میدانی با این همه غرق بودن در ضد ارزش های انسانی چرا هیچ وقت وجدانت بیدار نشده؟ برای اینکه با کسانی خوش و بش داری و همنشین هستی که همچون تو به ناحق هر چه دارند از فقیر بیچاره هاست.
آقا سید حسن خمینی! میدانی فرق رضا پهلوی با تو چیست؟ رضا پهلوی با پولهای دزدی پدرش و به خاطر جنایت و غارتگر بودن رژیم پدربزرگت نسبت به رژیم شاه، در خارج اظهار روشنفکری کرده که پدر من این همه دزدی نکرد و آدم نکشت! برمیگردم ایران که شاه شوم. حالا اگر دوران شاهی گذشته است و ملت نخواست رئیس جمهور می‌شوم!! و توسید حسن خمینی خواب ریاست جمهوری می بینی. ولی به زودی به رضا پهلوی خواهی پیوست. می دانید فرق رژیم پهلوی با رژیم خمینی چیست؟
مرد کفن دزدی چند پسر داشت. زمان مرگ به فرزندان وصیت کرد، کاری کنند که مردم اورا خدا بیامرزی دهند. فرزندانش مرده را که از قبر بیرون می آوردند کفنش را بدزدند یک چوب هم به مقعدش فرو می کردند. مردم روز که بر مزار مرده شان حاضر می شدند می گفتند خدا کفن دزد قبلی را بیامرزد! لااقل چوب داخل مقعد مرده نمی کرد.
قبر خمینی یکی از هزاران سند جنایت آخوندهاست. آهای آخوند های وطن خوار! می دانید اگر ابوذر غفاری امروز حاضر بود با شما چه می کرد؟ با استخوان شتر بر سرتان می کوبید و شما را به خاطر حرام خواری سرزنش می کرد.
من با قلم به روح شما آخوندها می‌گویم که به ناحق تمام زندگی و ثروت شما از ملت فقیر بیچاره ایران است .ابوذر به ربذه تبعید شد و در تبعید مرد. بگذار تا من هم در زندان برای رسیدن ملت قهرمان ایران به آزادی و دموکراسی بمیرم.
این گرد سم خران شما نیز بگذرد.

۲- سعید حنایی: قاتل عنکبوتی زنان فاحشه
سعید حنایی در اوایل دهه هشتاد حداقل ۱۶ زن به اصطلاح فاحشه را کشت. افسر پلیس آدرس آخرین زنی را که کشته به دست آورده و به دیدن خانواده اش می رود. دختر بچه ۵ ساله و پسر بچه سه ساله ای را میبیند که از گرسنگی پرده پلاستیکی را می جود. برادر زن هم از خماری چرت می زده. از دخترک می پرسد مادرت کجاست؟ مادرم رفته غذا بیاورد .چشمان پلیس پر از اشک شده و به دیوار تکیه می کند!!! آهای ملت خون گریه کنید!! آهای ملت میتوان به این زن فاحشه گفت که توسط یک بسیجی فعال کشته شده؟! فاحشه همین آخوند هایی هستند که هزاران میلیارد تومان از حق همین زنان و کودکان را در لبنان و سوریه و عراق و یمن و .... بمب و گلوله و موشک کرده تا عوامل داخلی و خارجی مزدورشان برای گسترش مرزهای دینی بجنگند. فاحشه همین آخوندهایی هستند که حق ملت ایران را غارت کرده وبه آقازاده هایشان داده اند تا در اروپا و آمریکا عیش و نوش کنند!! فاحشه آخوند هایی هستند که آزادی خواهان را اعدام و یا زندان و یا فراری و یا خانه نشین می کنند تاب حکومت ضد بشری شان ادامه دهند. آهای شیخ تو که از محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی. در کتاب حکومت اسلامی امام خمینی آمده که اگر خمس بازار تهران و بغداد صرف فقرا شود دیگر فقیری نمی ماند(به مضمون).
ملت قهرمان ایران! چرا اکنون که آخوندها درآمد نفت و گاز و گمرک و مالیات و خمس و زکات وهمه و همه چیز را می گیرند چنین کشور در فقر و فحشا فرورفته است؟!
می گویند هزاران آخوند فقط در وزارت نفت هستند. چه کار می کنند؟ ورد می خوانند تا نفت از داخل چاه بیرون بیاید؟! ویا کارمندان با پای چپ وارد توالت و با پای راست بیرون بیایند؟!
موسسات الغدیر و حکمت و مصباح و آیه و بصیرت و سازمان تبلیغات اسلامی و... با سرمایه ملت پر از آخوند است. از داخل این همه تشکیلات چی بیرون می آید که برای ملت مفید باشد؟ تمام وزارتخانه ها هم پر از آخوند است که به اصطلاح همه چیز اسلامی باشد. داشتن سه ارتش و سه اطلاعات و....خلاصه برای عمران و آبادی کشور چه می ماند؟
ملت قهرمان ایران! در حکومت آخوندی مفت خواری ،خونخواری، اختلاس و غارتگری حرف اول را میزند. به من می گویند سکوت کنم تا به مرخصی رفته و آزاد شوم. آهای ملت قهرمان ایران! اگر سکوت کنم خائن هستم، بی شرف هستم. حتی اگر در همین زندان هم معلم بازنشسته هاشم خواستار سکوت کند خائن و بی شرف است.
آهای آخوندها! خدای شما خدای جنگ، استبداد، دیکتاتوری، فقر، فحشا ، ظلم، ستم، نابرابری، بی عدالتی، اختلاس، دزدی، رشوه و خدای شکم و زیر شکم است. خدای ما آزادیخواهان خدای آزادی، برابری، برادری، خدای صلح، دوستی و عشق به همنوع و عشق به حیوانات است. آن زن، آن مادر، شهید نیست ؟! حتماً شهید است و قاتل، آخوند های جنایتکار هستند.
در سال ۴۳ پنجم دبستان از روستای چهکند به روستای مود بیرجند مدرسه میرفتم. مادرم از نزد برادرم در زاهدان با اتوبوس می آمد که در مود پیاده شده و در بین راه به هم رسیدیم. مادرم بعد از بوسیدن صورتم گفت یک کت هم برایت خریدم. از خوشحالی در پوست نمی گنجیدم. هیچ وقت خوشحالی و خنده های خودم و مادرم را فراموش نمیکنم و آن روز با همان کت به مدرسه رفتم. رژیم آخوندی خنده را از کودکان و مادران ایران گرفته است. آن دخترک و پسرک معصوم و معصوم ها چه سرنوشتی پیدا می کنند؟ طعمه گرگان هار شده و سرانجام به زندان افتاده و چه بسا که اعدام می شوند. آهای آخوندهای مفت خور! برو کار میکن مگو چیست کار، که سرمایه جاودانیست کار. شما آخوندها می گویید پیامبر خودش کار می کرده و امام علی قنات حفر میکرده، پس چرا شما مفت خوار و انگل و خونخوار هستید؟ چرا به کم قانع نیستید و چنین حق ملت فلاکت زده ایران را خورده و توجیه شرعی کرده و با یک بسم الله حلال کرده و می برید؟
از سن ۱۰ سالگی به بعد به جای پدرم در کارهای چرخشی روستا همچون لایروبی قنات و کمک به چوپان و درو گندم برای روستاییان و....می رفتم. در اوقات بیکاری در تمام کارهای کشاورزی و دامداری و کاشت و درو و خرمن کوبی و گوسفند چرانی و پختن آن، تعمیر خانه و .... شرکت و کمک می کردم. همیشه خدا را شاکرم که چنین پدر و مادری داشتم که مرا مفت خور بار نیاوردند. در حکومت آزاد و دموکراتیک آینده برای اینکه این عقب ماندگی ها را جبران و تولید ثروت کرده تا در بین ملل دنیا سربلند باشیم باید همه به اندازه توان و شرایط سنی و جسمی شان کار کنند. دانش آموزان کمتر و دانشجویان کمی بیشتر باید کار کنند. بازنشستگی اجباری نباشد بلکه اختیاری باشد. بازنشسته پارک نشین نخواهیم داشت. چه اشکال دارد در حکومت آینده بازنشستگانی که مرتب از پارک استفاده می کنند دو ساعت در روز گل و گیاه را آبیاری و محیط پارک را نظافت کنند؟ من معلم بازنشسته هاشم خواستار افتخار می کنم که در حکومت آزاد و دموکراتیک آینده که همه مسئول هستند توالت عمومی پارک را هر روز شستشو و نظافت کنم تا کارگران جوان در کارخانجات و بخشهای دیگر کار کنند. آقایان آخوند های مفت خوار و انگل! لشکر گرسنگان در راه است! انقلاب آزادی بخشی که در پیش داریم اولین و آخرین انقلاب ایران خواهد بود که آخوند در آن هیچ نقشی نخواهد داشت.
این گرد سم خران شما نیز بگذرد.

۳- بچه ها همه رفتند!
در مسیر بیرجند ـ ارومیه تا آذر ۵۵ که سربازی رفتم همیشه چند روزی مهمان دوستان در دانشگاه فردوسی مشهد به نام آقایان حسن رحیمی الهیات و معلم از قم و محمود صفایی دانشجوی فیزیک از قم و آقای مددی میشدم. کتاب و نوارهای کاست ممنوع را از دوستان و کتاب های خریدنی که در ارومیه نبود را از یک کتابفروشی نزدیک حرم می خریدم. کتابفروشی مشتری بسیار داشت و مدیر کتاب فروشی فرد ناشنوایی بود که چند نفر کمک داشت و او فقط پول می گرفت. سال ۶۱ با خود گفتم سری به کتاب فروشی بزنم مدیر کتابفروشی رو دیدم که تنها و بدون مشتری داخل کتاب فروشی بود. تا چشمش به من افتاد مرا شناخت و با همان صدای نازک و زیر مخصوص ناشنوایان با حالتی غمگین و افسرده گفت: بچه ها رفتند!! چه کسانی ماندند؟
آقای حسن رحیمی اعلامیه ها را با نام مستعار علی هاشمی با پست برای من به دانشگاه ارومیه می فرستاد. یکی از آنها اعلامیه ها تحریم عضویت در حزب رستاخیز توسط آقای خمینی بود. اعلامیه را به چند نفر از دانشجویان مذهبی که اهل مطالعه نبودند و فقط نماز خوان بودند دادم تا بخوانند. ترسیدند و نخواندند. همین ها بعد از انقلاب وکیل و وزیر و مدیرکل شدند. دانشجویان مذهبی که مبارز و اهل مطالعه بودند اعدام و زندان و فراری و خانه نشین شدند. در دانشگاه ارومیه از آقای خمینی یک توضیح المسائل نزد مسعود حاجیان از تهران بود که با عبایش پیش نماز می شد. خودش و مرتضی نبی اللهی از تبریز و سعید مرآت از مرند و ساکن تهران و مهدی مقتدری از جهرم و رحمان قبادی از بابل اعدام شدند و محمدرضا بیات از زنجان و غلامرضا بیات از ساوه و ناصر شیرین کامی از تبریز و من و .... هم زندان افتادیم.
مگسانند دور شیرینی!! آقایان خمینی و خامنه ای هزاران آخوند و آخوند نما را برای ساختن نظام اسلامی سوار قطار جمهوری اسلامی کردند. اکنون که جمهوری اسلامی به بن بست کامل رسیده و همه میدانند که تغییر و تحول بزرگی در راه است همین آخوندها ،آخوند نماهای کوچک و بزرگ آرزوی مرگ آقای خامنه‌ای را دارند تا شاید بتوانند با کمترین هزینه سوار قطار انقلاب بعدی شوند. اما آقای خامنه‌ای بدون گوش شنوا فعلا قطار را با سرعت به سوی جهنم دره می راند و هنوز آخوندها و آخوند نماها جرات ندارند که بگویند: کجا؟! همه ما را داری به کشتن میدهی! در هر زمان و مکانی که آقای خامنه‌ای به هر دلیلی بمیرد نه تنها ملت ایران که ملت های خاورمیانه به خیابانها ریخته و جشن خواهند گرفت و شیرینی پخش خواهند کرد. دریا همیشه آرام نیست و به زودی طوفانی خواهد شد.
این گرد سم خران شما نیز بگذرد .
۴ـ انتقال امپریالیسم از غرب به شرق
غرب به رهبری آمریکا تا قبل از پایان جنگ سرد در خیلی از کشورها از جمله ایران کودتا های بسیاری انجام داد. شاید روزی بنویسم و ثابت کنم که بنیادگرایی در خاورمیانه نتیجه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. اما با پایان جنگ سرد منافع غرب به رهبری آمریکا باعث استقرار دموکراسی و تداوم آن در کشورهای جهان شد. رهبری و قدرت برتر در اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق با روسیه بود. با فروپاشی شوروی کشورهای بسیاری به دموکراسی رسیده و برای بقا و تداوم دموکراسی شان که از شکنندگی دموکراسی روسیه وحشت داشتند (که در صورت برگشت روسیه به دیکتاتوری آنها را ببلعد) متحد نظامی و اقتصادی غرب شدند. به جرأت می‌گویم چون دولت روسیه با فروش و صادرات نفت و گاز خودش را بی نیاز از مالیات ملتش دید به سوی دیکتاتوری رفت. همین اتفاق در ایران نیز صورت گرفته و رژیم های شاه و شیخ با صادرات نفت و گاز خودشان را بی نیاز از ملت دیده و به سوی استبداد و دیکتاتوری رفتند. پوتین همچون هیتلر ابتدا قسمتی از گرجستان و سپس شبه جزیره کریمه را گرفت و در آخر با حمله به اوکراین خوی امپریالیستی اش را نشان داد که سیر شدنی نیست. پوتین دیکتاتور روسیه همچون تزار برای امنیت بیشتر تلاش می کند که کشورهای مستعمره و کاملاً وابسته به خودش همچون بلاروس و قزاقستان و ترکمنستان و ایران و ازبکستان و قرقیزستان در پیرامون ایجاد کند. روسیه به غیر از نفت و گاز محصول دیگری ندارد که مورد نیاز غرب باشد. تلاش می کند که غرب را وابسته به خودش کند. اما استقلال و آزادی بهایی دارد، چه کشورهای کوچکی همچون لتونی و لیتوانی و استونی همسایگان روسیه حاضرند نفت و گاز روسیه را که شدیداً به آن احتیاج دارند نخرند و در عوض آزادی و استقلال داشته باشند. پوتین با آمدن به ایران به دنیا نشان داد که از همه جا رانده و با حمله به اوکراین تمام نقشه هایش نقش بر آب شده که به دنبال اتحاد با حاکمان ورشکسته ایران است. ملت ایران هرگز فراموش نمی کند که در این ۲۲۰ سال بیشترین ضربه و صدمه را از جانب روسیه خورده و می خورد. آقای خامنه ای همچون محمدعلی شاه قاجار برای بقا و استمرار حکومتش به مسکو پناه برده و سرنوشتی بهتر از او نخواهد داشت.
سیاست چیست؟ از رنگی به رنگ دیگری گشتن/ مظفر سوی مسکو رفتن و پیروز برگشتن
تجاوز روسیه به اوکراین نه تنها امنیت اروپا که امنیت جهان را به خطر انداخته است. امیدوارم پوتین و همدستانش به زودی همچون سران آلمان نازی محاکمه و مجازات شوند. چین کمونیست که باید حامی خلق ها باشد دشمن خلق های جهان شده است. رژیم طالبان افغانستان و رژیم ملاهای ایران چه حلقه ای از روند تکاملی ادوار تاریخ است که رژیم کمونیستی چین از آنها حمایت می کند؟ چین همچون روسیه همیشه به ملت ایران خیانت کرده است. سال ۵۷ مردم در تظاهرات خیابانی بر علیه استبداد شاه کشته میشدند و هوا کو فنگ رهبر چین ۶ روز مهمان شاه بود تا نفت رایگان ببرد. اکنون چین قرارداد ۲۵ ساله با رژیم آخوندی بسته که حاضر نمی شود مفاد آن برملا و آشکار شود و خود این نشانه آن است که قرارداد بر علیه منافع ملی ایران است. هیچ فرد و یا کشوری خواهان تجزیه کشورهای روسیه و چین نیست. اما همه می دانند که این دو کشور دشمن آزادی و دموکراسی یعنی دشمن حاکمیت ملت ها بر سرنوشت شان هستند. ایران با رسیدن به آزادی و دموکراسی باید قدرتمند و قوی در کنار حامیان و متحدانش که در راس آن آمریکا و اروپا است ایستاده تا به توسعه و پیشرفت و امنیت پایدار برسد. همچون ترکیه که هنوز دوست و دشمنش را نشناخته و نیم نگاهی به روسیه نیز دارد عمل نکند.
این گرد سم خران شما نیز بگذرد
پوتین برو گمشو، پوتین برو گمشو، پوتین برو گمشو
۵- شکنجه و«خودزنی»: خانم گوهر عشقی و آقایان محمد نوریزاد و جواد لعل محمدی
حدود یک ماه قبل در اتاق نشسته بودم که شبکه دو تلویزیون در اخبار بیست و سی تصاویر خانم عشقی که زمین خورده و صورتش کبود شده و ادعای اینکه دروغ میگوید که توسط ماموران اطلاعات به زمین کوبیده شده است، صورت خونین آقای نوری زاد با این ادعا که توسط خودش نه ماموران اطلاعات زخمی شده است، اقاریر آقای لعل که یک نفر را اجیر کرده که شلاق به پشتش زده که سیاه و کبود شده است را پخش کرد!
برای درک و فهم بهتر سوژه قسمت کوچکی از یک رویداد مهم را که به بحث ما مربوط است آورده و آن وقت وارد جریان اصلی میشوم. در شهریور سال ۸۳ نمایندگان تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران در رشت گردهمایی برگزار کردند که از طرف کانون صنفی فرهنگیان خراسان من در آن شرکت کردم. هنوز به رشت نرسیده خبردار شدیم که جو بسیار امنیتی است و ۵ معلم از میزبانان رشتی ما را گرفته اند که نتوانند از ما پذیرایی کرده و در نتیجه گردهمایی تشکیل نشود و دست خالی به شهرمان برگردیم. از طریق تلفن و موبایل قرار شد تا استقرار در مکان سرپوشیده در بوستان ملت رشت جمع شویم. تعداد زیادی معلم از سراسر ایران در بوستان ملت جمع شدیم که مجبور شدند مدرسه ای را در اختیار ما بگذارند که در محاصره نیروهای امنیتی بود. بیانیه با موبایل های خاموش و در شرایطی که کسی حق نداشت از جلسه خارج شود نوشته شد و توسط کانون فرهنگیان یزد با ترفندی به بیرون برده شد. اطلاعاتی ها در بین راه رشت- یزد جلوی همکاران یزدی را گرفته بودند و یک نسخه از بیانیه گیر ایشان آمده بود. اما همان یک نسخه نبود و پیش بینی همه چیز شده بود و مرغ از قفس پریده بود. هر ۶ماه یک نوبت تشکل های فرهنگیان سراسر کشور دور هم جمع می شدند. اما چون همیشه از داخل این گردهمایی ها بیانیه های تجمع و تحصن و اعتصاب بیرون می آید این بار نیروهای اطلاعاتی عزمشان را جزم کرده بودند که دیگر اجازه ندهند نمایندگان فرهنگیان دور هم جمع شوند. در این بیانیه ضمن یک هفته اعتصاب قرار شد که دوره بعد گردهمایی نمایندگان فرهنگیان در مشهد و در خانه شخصی من برگزار شود. به مشهد که رسیدم گوشی تلفن خانه را برداشتم. تلفن بسیار پارازیت داشت. فهمیدم تلفن را شنود می کنند. همکاران کانون هم گفتند به زودی تو را خواهند گرفت. گفتم من آماده ام. به همسرم که خودش فرهنگی است گفتم به زودی اطلاعات مرا خواهد گرفت. هرچه اطلاعاتی ها گفتند تو عکس آن عمل کن. اگر گفتند به کسی نگویید که خواستار بازداشت شده بالعکس به هرکس توانستید بگویید. اگر گفتند به زودی آزاد می‌شود برعکس آزاد نخواهم شد. تا همین جا که به بحث ما مربوط است تمام می کنم. ولی قول میدهم که در اولین فرصت کامل بازگو کنم چرا یک معلم درباره شما چنین فکر کند که شما نیروهای اطلاعاتی و امنیتی دروغگو بوده و باید هر چه گفتید عکسش را عمل کرد. برای اینکه شما نیروهای امنیتی و اطلاعاتی حکومت دیکتاتوری سیاه هستید و تمام حکومت های دیکتاتوری در طول تاریخ دروغگو بوده و دیکتاتور ها هیچ وقت با ملتشان راست و درست نبوده و جمهوری اسلامی هم استثنا نیست. شما به خانم عشقی می گویید «دروغگو». زنی که از میان توده به خونخواهی فرزندش برخاسته و همچون کاوه آهنگر( قهرمانان اسطوره‌ای مرد و زن ندارند) درفش کاویانی را بر دوش گرفته و چون شیر غرش می کند که آهای ملت امروز ضحاک فرزند مرا کشت، فردا ضحاک فرزندان شما را خواهد کشت، به پا خیزید.
در ده سال پیش ۷۰۰ میلیون تومان خون بهای پسرش را حاضر بودید که به او بدهید و قبول نکرد. آن وقت قهرمان آزادی ایران دروغگو است؟ یا به آقای محمد نوری‌زاد دروغگو می‌گویید که در اطلاعات برای من تعریف میکرد که حدود سی سال قبل مبلغی پول بابت فیلمی که قرار بوده بسازد از تلویزیون می گیرد. فیلم که ساخته می شود آقای نوری زاد پول هزینه ها را برداشته و مابقی را به تلویزیون برمی گرداند. مسئولان تلویزیون می گویند سابقه نداشته که چنین پولی برگشت داده شده باشد و در می مانند که با این پول چه کار کنند. اما آقای نوری زاد طی صورت جلسه ای آن پول را به تلویزیون برمی گرداند. ماموران وزارت کذابان به چنین شخصیتی دروغگو می‌گویند. یا به آقای لعل که در سال ۹۳ نزد من آمد و می گوید صادقانه می خواهم با شما کار کنم و در این سالها جز صداقت چیز دیگری از او ندیدم می گویند دروغگو است. در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۴۰۰ که مرا از زندان به اطلاعات بردند آقای حسینی مامور وزارت کذابان دوست ۵۰ ساله ام مهندس محمدرضا بیات را می‌گفت دروغگو است در حالی که مردم زنجان به او افتخار می کنند که انسان مبارز و صادقی همچون او از میانشان برخاسته است. آقای حسینی، دکتر کمال جعفری یزدی هم اتاقی ام را می‌گفت دروغگو است. اگر زبان آقای جعفری تند و تیز است، ولی چون در طول زندگی خود را آلوده هیچ چیز نکرده و اطلاعات بار ها زند گی‌اش را زیر و رو کرده که نقطه ضعفی پیدا کند، نداشته که اطلاعات بتواند ضعفی پیدا کند، حرفهایش را به همان تند و تیزیش می زند. آقای حسینی برای آقای لعل هم میگفت دروغگوست و فردی را اجیر کرده که شلاق به پشتش زده و به زودی فیلمش را که خودش اقرار می کند خواهید دید که ازتلویزیون ضدملی دیدیم. آقای لعل به خاطر شکنجه ها قبل از بازداشت به پزشکی قانونی رفته و پزشکی قانونی تایید کرده که شکنجه شده و با مدارک مستدل به دادگاه شکایت میکند. بعد از شکایت بازداشت می شود. در اطلاعات میثم مامور اطلاعات بارها از آقای لعل میخواهد که شکایتش را پس بگیرد. از طرفی طی چند جلسه آقای لعل را از زندان به دادگاه میبرند. در یکی از جلسات قاضی هادی منصوری می گوید از خودزنی تبرئه شده اید. این یعنی چه؟ یعنی مامور اطلاعات متهم نیست بلکه مجرم است که آقای لعل را شکنجه کرده است. چرا رسیدگی نمی کنند؟ چرا جبران خسارت نمی کنند؟ چرا عذرخواهی نمی کنند؟ چرا فرد و یا افراد شکنجه گر را معرفی نمی کنند؟ برای آقای لعل فرقی نمی کند که پلیس امنیت بوده یا اطلاعات؟ مهم این است که توسط جمهوری اسلامی شکنجه شده است. من تصور می کنم بازداشت آقای لعل به خاطر پیگیری شکایت از ماموران اطلاعات و یا پلیس امنیت می باشد.
این گرد سم خران شما نیز بگذرد
تقدیم به معلمانی که برای آزادی و دموکراسی در دو رژیم شاه و شیخ اعدام و زندان شدند و به معلمانی که تا برقراری دموکراسی به زندان شیخ خواهند رفت
مرداد ۱۴۰۱
بند ۶/۱ زندان وکیل آباد مشهد
نماینده معلمان آزاده ایران، هاشم خواستار
.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 قسمت هایی از نامه هاشم خواستار نماینده معلمان آزاد ایران از زندان وکیل آباد مشهد، که آن را به معلمان تقدیم کرده است

🔺تقدیم به معلمانی که برای آزادی و دموکراسی در دو رژیم شاه و شیخ اعدام و زندانی شدند و به معلمانی که تا برقراری دموکراسی به زندان شیخ خواهند رفت

🔺آیا ملت یک شاه کراواتی دیکتاتور و دشمن ملت با قدرت نامحدود و بی پاسخ را بیرون کرد تا یک شاه عمامه دار و دیکتاتور و دشمن ملت و ملت های خاورمیانه و قدرت نامحدود و بی پاسخ بر او حکومت کند؟
این گرد سم خران شما نیز بگذرد !

مرداد 1401
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رضا پهلوی، در مصاحبه با فصلنامه‌ی به‌نام فریدون مبارزه مسلحانه با دیکتاتوری آخوندی رو محکوم کرد و تاکید کرد که باید با اصلاح‌طلب‌ها به راه حل مشترک برسیم! اما به برخی سوالات مهم پاسخی نداد! ما سوالات را مطرح کردیم. آیا شما پاسخ اون رو می‌دونید؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺خانم مالکی فرد در مورد پروسه زندان و فشارهای وارده بر هاشم خواستار و وضعیت بد زندان میگوید
.
🔴معلم مبارز صمد بهرنگی به دریا پیوست !

روز ۹شهریور ۱۳۴۷صمد بهرنگی داستان‌نویس کودکان، معلم دلسوز و راهنمای مهربان روستاییان آذربایجان که تحت تعقیب و هدف توطئه‌های ساواک شاه بود، به‌طرز مشکوکی به‌شهادت رسید.

صمد بهرنگی دوم تیرماه ۱۳۱۸در آذربایجان در یکی از محلات فقیرنشین در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز، در خانواده‌ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدر او عزت و مادرش سارا نام داشت. فشار زندگی پدرش را وادار ساخت برای پیدا کردن کار همراه با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند، عازم قفقاز شود، اما هرگز بازنگشت.

صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت و در خرداد ۱۳۳۶از آنجا فارغ‌التحصیل شد. او پس از فراغت از تحصیل در دانشسرا گفته بود: «از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده و همه‌اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم».

صمد بهرنگی از مهر همان سال و در حالیکه تنها ۱۸سال داشت، آموزگار شد. او در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی-که آن زمان روستا بودند- تدریس کرد.

در سال ۱۳۴۱صمد بهرنگی به جرم بیان سخنان سیاسی در میان سایر معلمان، اخراج و به دبستان انتقال یافت. یک سال بعد و در پی افزایش فعالیتهای فرهنگی، با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آذربایجان کار صمد بهرنگی به دادگاه کشیده شد. سال ۱۳۴۳همراه بود با تحت تعقیب قرار گرفتن صمد بهرنگی توسط ساواک شاه، به‌خاطر چاپ کتاب «پاره‌پاره» و صدور کیفرخواست از سوی دادستانی عادی ۱۰۵ارتش یکم تبریز. پس از آن نیز صدور حکم تعلیق از خدمت به مدت ۶ماه. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو شد و صمد بهرنگی به کلاس بازگشت. سالهای میانی دهه ۴۰مصادف بود با دستگیری و اعدام تعدادی از نزدیکان بهرنگی توسط ساواک شاه و شرکت او در اعتصابات دانشجویی.

در سال ۱۳۳۹ بهرنگی در بیست و یک سالگی اولین داستان منتشر شده‌اش به نام «عادت» را نوشت. یک سال بعد داستان «تلخون» را که برگرفته از داستانهای آذربایجان بود، با نام مستعار «ص. قارانقوش» در کتاب هفته منتشر کرد.
عمر مؤثر آثار و افکار صمد بهرنگی بسی فراتر از عمر کوتاه اوست. کتاب «ماهی‌سیاه کوچولو» بیش از هر کتاب صمد بهرنگی شهرت پیدا کرد.

ماهی سیاه کوچولو، شاهکار صمد بهرنگی‌ست. او این داستان را در زمستان سال ۱۳۴۶نوشت. قصه ماهی سیاه کوچولو در مورد ماهی کوچکی است که به عشق دیدن دریا خطر می‌کند و سفری دور و دراز را با تجربه‌های متفاوت برای رسیدن به دریا، آغاز می‌کند. ماهی سیاه کوچولو در راه رسیدن به هدف خود با شجاعت و فداکاری، ارزش فدا برای هدفی والا را،‌ نمادینه می‌کند.

داستان ماهی سیاه کوچولو در ایران به‌عنوان داستانی علیه حاکمیت معرفی شد. بسیاری ماهی سیاه کوچولو را نماد نسل جوان انقلابی و روشنفکر زمان خود می‌دانستند. زبان نمادین قصه الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان و شاعران مختلف در ایران شد و اشعار و متون بسیاری در وصفش سروده شد. صمد بهرنگی علاوه‌بر «ماهی‌سیاه کوچولو» داستانهای ارزنده دیگری هم‌چون اولدوز و کلاغها، کوراوغلو، پسرک لبوفروش و... را نوشت که در روشنگری نوجوانان و جوانان علیه فقر و ستم در رژیم شاه، نقش مؤثری داشت.

صمد بهرنگی در شیوه آموزشی و مضمون قصه‌های خود تلاش می‌کرد روح اعتراض به دیکتاتوری حاکم بر ایران را در کودکان و دانش‌آموزانش پرورش دهد. کودکان را به‌ویژه تشویق به مطالعه می‌کرد و هرچه از جذابیت و روشهای دوست داشتنی برای کودکان می‌دانست، در آموزش آنها بکار می‌گرفت. صمد بهرنگی به ویژه کودکان را تشویق به مطالعه کتاب می‌کرد و به آنها می‌گفت کتاب، می‌تواند یار همیشگی آنها در زندگی باشد. به این وسیله، صمد بهرنگی کودکان را به دنیای آگاهی و آزادی‌خواهی پرواز می‌داد.

صمد بهرنگی به همان کودکان درس می‌داد که زندگی آنها تکرار زندگی معلم خودشان بود. آنان - معلم و کودکان دانش‌آموز- زندگی سختی را تجربه کرده و می‌کردند. زندگی آن کودکان مملو از فقر و فاقه بود. برای همین صمد بهرنگی شاگردانش را مثل خود می‌دانست و از روش برخورد صحیح با آنها آگاه بود.

در این دوران بود که ساواک شاه به برخی از فعالیت‌های صمد بهرنگی حساس شد. از این پس تهدیدها آغاز شد و بهرنگی چندین بار مورد توبیخ و تبعید قرار گرفت. با این همه، او به این‌گونه اقدامات ساواک شاه اعتنایی نمی‌کرد و در روحیه سرکش او خللی ایجاد نمی‌شد.
سرانجام صمد بهرنگی در ۱۶شهریور ۱۳۴۷در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک به طرز مشکوکی جان سپرد. جسدش را چند روز بعد در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازه او در گورستان امامیه تبریز دفن شده‌است. ده روز قبل از غرق شدن بهرنگی، تعدادی از مأموران ساواک شاه به خانهٴ محل سکونت وی هجوم برده و وی را تهدید نموده بودند. حدود یک‌ماه قبل از این حادثه بود که کتاب ماهی سیاه کوچولو بهرنگی چاپ و مورد اقبال مردم ایران واقع شده بود.


صمد بهرنگی در شاهکار خود گفته بود:
«... مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبه‌رو شدم - که می‌شوم - مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد...»
ماهی سیاه کوچولو - صمد بهرنگی

قصه‌ها
اولدوز و کلاغ‌ها - پاییز ۱۳۴۵
اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز ۱۳۴۶
کچل کفتر باز - آذر ۱۳۴۶
پسرک لبو فروش - آذر ۱۳۴۶
افسانه محبت - زمستان ۱۳۴۶
ماهی سیاه کوچولو - تهران، مرداد ۱۳۴۷
پیرزن و جوجه طلایی‌اش – ۱۳۴۷
یک هلو هزار هلو
۲۴ساعت در خواب و بیداری
کوراوغلو و کچل حمزه
تلخون و داستانهای دیگر- ۱۳۴۲(شامل ده داستان: تلخون، بی‌نام، عادت، پوست نارنج، قصه آه، آدی و بودی، به‌دنبال فلک، بزریش سفید، گرگ و گوسفند، موش گرسنه)
کلاغ‌ها، عروسک‌ها و آدم‌ها
دومرول

کتاب و مقاله
کند و کاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان ۱۳۴۴
الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان
فولکلور و شعر
افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد ۱- اردیبهشت ۱۳۴۴
افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد ۲- تهران، اردیبهشت ۱۳۴۷
تاپما جالار، قوشما جالار (مثلها و چیستانها) - بهار ۱۳۴۵
پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر ترک) - تیر ۱۳۴۲
مجموعه مقاله‌ها
انشا و نامه‌نگاری برای کلاسهای ۲و ۳دبستان
آذربایجان در جنبش مشروطه

ترجمه‌ها
ما الاغ‌ها! - عزیز نسین - پاییز ۱۳۴۴
دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان
خرابکار (قصه‌هایی از چند نویسنده ترک زبان)
کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان)
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معلم مبارز و دلسوز صمد بهرنگی به آبهای ارس پیوست
🔴مسعود رجوی -۲۲ شهریور ۱۴۰۱ - هوشیاری و آماده‌باش

🔺برای کانون‌ها و جوانان شورشگر در سراسر کشور

🔹دربارهٔ شایعات و خبرهای مربوط به مرگ و زندگی خامنه‌ای و تشبثات مذبوحانهٔ پنهان و آشکار برای نشاندن بچه‌اش در مسند ولایت‌فقیه، قبل از هر چیز خاطرنشان می‌کنم مرگ طبیعی هرکس در تقدیر و امری بین او و خداست.
🔹ما به آن چشم ندوخته‌ایم و تا زمانی که قطعی نشده روی آن حساب باز نمی‌کنیم. چه بسا که او فردا ظاهر شود.
🔹در عین‌حال، هوشیاری و آماده‌باش برای هر رخداد محتمل، وظیفهٔ کانون‌ها و جوانان شورشگر در سراسر کشور است تا خلق ما در برابر تحولات غیرمترقبه، غافلگیر نشود و عقب نیفتد.

۱-قطعی شدن مرگ خلیفهٔ ارتجاع را در هر زمانی که در حال یا آینده محقق شود، فرمان قیام تلقی کنید و مسلح شوید.
۲-به خیابان‌ها بریزید و مردم را با شعار ”مرگ بر اصل ولایت‌فقیه، زنده باد جمهوری دمکراتیک“ برانگیزید.
۳-درس‌ها و تجارب و الگوی قیام آبان ۹۸ راهنمای عمل است.
۴-خیابان‌ها و مناطق و شهرها باید یکی پس از دیگری آزاد و به شوراهای محلی تحویل شوند.
۵-مراکز دشمن و نیروهای سرکوبگر باید تسخیر و خلع‌سلاح شوند.
۶- سپاه پاسداران و اطلاعات ولایت فقیه باید تا تسلیم و انحلال در هم کوبیده شود.
۷-پرسنل مردمی ارتش باید با تسلیحات و تجهیزات خود به جبهه خلق بپیوندند.
۸-زندانهای رژیم باید بازگشایی و زندانیان بی‌گناه آزاد شوند.
۹-اموال و دارایی‌های مردم باید به آنها برگردانده شود و از دستبرد و غارت در امان بماند.
۱۰-دانشجویان، کارگران، نفتگران و کشاورزان آگاه، کسبه جوان، پرستاران و معلمان از زن و مرد، تا اطلاع ثانوی و استقرار دولت موقت، سربازان و افسران وطن در ارتش آزادیبخش ملی و حافظان جان و سلامت و ایمنی و حل و فصل امور و مشکلات مردم هستند.

پیروز باد انقلاب دمکراتیک مردم ایران