#تفکر
۱- چه کسی تا قیام مردم اوج گرفت اپوزیسیون بازی راه انداخت و خودش رو یک شبه مبارز جا زد؟
٢- چه کسی گفت با بسیج و سپاه، ارتباط دارم؟
3- مشاوران چه کسی مخالف قراردادن سپاه در لیست تروریستی بودن؟
4- چه کسی گفت "دیگر نیازی به تظاهرات خیابانی" نیست؟
5- چه کسی "سپاه تروریستی" را مجزا از "جمهوری اسلامی" میدونه؟
6- ترم"آخوند پاکدل و سپاهی ایراندوست"، ساخته و پرداختهی کدوم شخص بود؟
7- شبکهی اجارهای چه کسی، تصاویر معترضان رو بدون سانسور پخش کرد؟
8- چە کسی در اوج قیام ژینا بحث تجزیه طلبی را بدون هیچ دلیلی مطرح و به دستگاه پروپاگاندای نظام برای جنگ روانی علیە مردم پاس گل داد؟
9- چه کسی علیه اپوزیسیون برانداز و سازمانیافته که در جنگ مستمر با رژیم هست سم پاشی و دروغ پردازی می کنه؟
10- چه کسی گفت حتی اگر سپاه به مادرو خواهرتون تجاوز کرد ولی باهاشون کاری نداشته باشین؟
و دهها مورد دیگه!!!
@HashemKhastar
۱- چه کسی تا قیام مردم اوج گرفت اپوزیسیون بازی راه انداخت و خودش رو یک شبه مبارز جا زد؟
٢- چه کسی گفت با بسیج و سپاه، ارتباط دارم؟
3- مشاوران چه کسی مخالف قراردادن سپاه در لیست تروریستی بودن؟
4- چه کسی گفت "دیگر نیازی به تظاهرات خیابانی" نیست؟
5- چه کسی "سپاه تروریستی" را مجزا از "جمهوری اسلامی" میدونه؟
6- ترم"آخوند پاکدل و سپاهی ایراندوست"، ساخته و پرداختهی کدوم شخص بود؟
7- شبکهی اجارهای چه کسی، تصاویر معترضان رو بدون سانسور پخش کرد؟
8- چە کسی در اوج قیام ژینا بحث تجزیه طلبی را بدون هیچ دلیلی مطرح و به دستگاه پروپاگاندای نظام برای جنگ روانی علیە مردم پاس گل داد؟
9- چه کسی علیه اپوزیسیون برانداز و سازمانیافته که در جنگ مستمر با رژیم هست سم پاشی و دروغ پردازی می کنه؟
10- چه کسی گفت حتی اگر سپاه به مادرو خواهرتون تجاوز کرد ولی باهاشون کاری نداشته باشین؟
و دهها مورد دیگه!!!
@HashemKhastar
⭕️نامه مهندس هاشم خواستار از زندان مشهد بمناسبت درگذشت مشکوک وکیل باشرف و آزادهاش زندهنام غلامحسین دوستعلی مکی
آقای مکی:
اگر اعدامم کنند، ترسی ندارم.
سال ۸۸ در اعتراض به نتایج انتخابات در پارک ملت مشهد بازداشت و بعد از ۴۵ روز با حکم ۶ سال حبس با وثیقه آزاد شدم، و با اصرار همکاران که حتما باید وکیل داشته باشم، به سراغ تعدادی از وکلا رفتم که هیچکدام جرات نکردند وکالتم را بپذیرند.
توسط یکی از همکاران فرهنگی که بعدا معلوم شد با اطلاعات همکاری دارد، وکیلی معرفی شد که او نیز با اطلاعات ارتباط داشت، این وکیل از طریق همان همکار پیغام فرستاد که اگر آقای خواستار راضی شود او را دیوانه معرفی کنیم، ممکن است تبرئه شود!!
خیلی ناراحت شدم و به دکتر عبدالفتاح سلطانی در تهران درد دل کردم، آقای سلطانی هم بسیار ناراحت شد و گفت؛ این وظیفه وکیل نیست و بیجا گفته است. 👇👇
آقای مکی:
اگر اعدامم کنند، ترسی ندارم.
سال ۸۸ در اعتراض به نتایج انتخابات در پارک ملت مشهد بازداشت و بعد از ۴۵ روز با حکم ۶ سال حبس با وثیقه آزاد شدم، و با اصرار همکاران که حتما باید وکیل داشته باشم، به سراغ تعدادی از وکلا رفتم که هیچکدام جرات نکردند وکالتم را بپذیرند.
توسط یکی از همکاران فرهنگی که بعدا معلوم شد با اطلاعات همکاری دارد، وکیلی معرفی شد که او نیز با اطلاعات ارتباط داشت، این وکیل از طریق همان همکار پیغام فرستاد که اگر آقای خواستار راضی شود او را دیوانه معرفی کنیم، ممکن است تبرئه شود!!
خیلی ناراحت شدم و به دکتر عبدالفتاح سلطانی در تهران درد دل کردم، آقای سلطانی هم بسیار ناراحت شد و گفت؛ این وظیفه وکیل نیست و بیجا گفته است. 👇👇
در نهایت در شعبه تجدیدنظر به دو سال حبس قطعی محکوم شدم و بخاطر نامههایی که از زندان به بیرون فرستادم، مجددا قرار بود محاکمه شوم، که همسرم و همکاران فرهنگی با دکتر عبدالفتاح سلطانی تماس گرفته و ایشان آقای مکی را در مشهد معرفی و به او میگوید؛ وکالت خواستار را قبول کن، و کارهای لازم را انجام بده، و روز محاکمه خودم به مشهد آمده و به اتفاق از وی دفاع خواهیم کرد.
قبل از دادگاهم آقای دکتر سلطانی بازداشت و به ده سال زندان محکوم شد، ولی آقای مکی این وکیل انسان و باشرف وکالتم را قبول و در دادگاه از من دفاع کرد، همسرم نیز در آن دادگاه متهم بود که نامههای مرا در ملاقات حضوری از من گرفته و منتشر کرده است.
نهایتا همسرم تبرئه و من به ۶ میلیون تومان جریمه محکوم شدم، که در تجدید نظر به ۲ میلیون تومان تقلیل یافت، ولی من حاضر به پرداخت نشدم و برای آن در سال ۹۲ به زندان رفتم.
پس از آن با آقای مکی روابط دوستانهتری برقرار کرده و با خانواده ایشان از جمله همسر محترمه و دو دختر عزیزش آشنا و ارادت پیدا کردم.
در سال ۹۸ با جمعی از دوستان بیانیه ۱۴ برای همراهی آقای دکتر کمال جعفری یزدی و اعتراض به حکم ظالمانهای که برای ایشان صادر کرده بودند، در مقابل دادگاه تجدیدنظر استان در مشهد حضور یافته و جملگی به تعداد حدود ۱۵ نفر دستگیر و بازداشت شدیم.
آقای مکی که همزمان وکالت پرونده دکتر جعفری را بعهده داشت و آقای آقاسی از تهران هر دو رسما اعلام کردند که وکالت همه را رایگان بعهده میگیرند و بدون دریافت ریالی تمام زحمات را بخوبی تا کنون انجام دادند.
در چند ماه اخیر تلفن آقای مکی را به کارت تلفن زندانم افزودم، این مرد بزرگوار علاوه بر اینکه اخبار بیرون را به من میداد، از هرگونه کمک و مساعدتی نسبت به تمامی زندانیان دریغ نداشت، و همچنین دریافتم ایشان بسیار شجاعتر و بیپرواتر از گذشته حرف میزند (بالاخره وکیل شخصی شجاع مانند دکتر کمال جعفری هم بوده)
این روزهای آخر حیاتش در تماسها میگفت؛ مردم دیگه مردم سالهای گذشته و سال ۹۸ نیستند، و ترس مردم ریخته، اگر کسی جرات کند از رژیم دفاع کند، بعید است سالم به مقصد برسد، و با روحانیونی که مرتبط هستم با لباس شخصی تردد میکنند و میگویند؛ میترسیم که ما را بکشند یا فحشهای ناموسی بدهند، و حتی در فضای مجازی اگر حدیثی از ائمه مطرح کنیم، میگویند مزدور است و به آدم حمله میکنند، او صراحتا میگفت؛ من را اگر اعدامم کنند، دیگر ترسی از این بیشرفها ندارم، انواع ظلم و جنایت را بچشم خود دیدم.
آی وکلایی که دغدغه آزادی و دموکراسی و عدالت و دفاع از زندانیان مظلوم سیاسی را دارید، اگر میخواهید مثل بزرگمردِ مرحوم و جاویدنام آقای غلامحسین مکی نامتان ورد زبان عاشقان آزادی باشد، بیاموزید.
آهای وکیلان، هنرمندان، ورزشکاران، معلمان، پزشکان، پرستاران، قضات، مامورین، کارگران، کشاورزان، دانشجویان، دانشآموزان و.... بهترین و بالاترین عشق فشردن گلوی دیکتاتور است، معنی این جمله را کسانی بخوبی درک میکنند که گلوی دیکتاتور را فشردهاند.
آهای صنوف و اقشار مختلف...
اگر همراه و همدرد مردم شوید و همچون استاد مکی بمیرید، نامتان ورد زبان عاشقان راه آزادی خواهد بود.
ننگ بر کسانیکه با تکه استخوانی که دشمنان آزادیِ ملت جلویشان میاندازند، دم تکان داده و خودشان را ارزان میفروشند، و این جماعت بیشرف اگر مدعی خدمت هستند، به این ۴ سئوالِ من پاسخ دهند:
۱. کدام حکومت بغیر از حکومت آخوندی مردمش یا زندانی را کشته و یا فراری داده و یا خانهنشین کرده است؟
۲. کدام حکومت بغیر از حکومت آخوندی دهها نفر از شهروندان خود را در گوشهگوشه ایران و خارج از ایران به قتل رسانده؟
۳. کدام حکومت بغیر از حکومت آخوندی هزاران نفر از شهروندان بیگناهش را در زندانها با اینکه حکم اعدام نداشتند، قتلعام کرده؟ (اشاره به فاجعه و جنایت تابستان سال ۶۷)
۴. کدام حکومت بغیر از این حکومت آخوندی شهروندانش را در یک تظاهرات مسالمتآمیز به قتل رسانده؟
فقط در شهر زاهدان در یک روز بالغ بر ۱۲۰ نفر را قتلعام کردند، درحالیکه در فرانسه در اعتراض به قتل یک نوجوان ، مردم هزاران ساختمان و اتومبیل و ماشین پلیس را به آتش کشیدند، ولی حتی یکنفر کشته نشد.
چقدر باید آدم احمق باشد که جان کندن این رژیم را ببیند که نفسهایش بشماره افتاده، و احمقانه فکر کند که این رژیم امکان نجات پیدا کردن دارد!
آدمهای احمق کسانی هستند که نفسشان به نفس کشیدن این رژیمِ رو به زوال وابسته است، و یقینا با پایان عمر این رژیم دیگر نمیتوانند خون ملت را بمکند.
قبل از دادگاهم آقای دکتر سلطانی بازداشت و به ده سال زندان محکوم شد، ولی آقای مکی این وکیل انسان و باشرف وکالتم را قبول و در دادگاه از من دفاع کرد، همسرم نیز در آن دادگاه متهم بود که نامههای مرا در ملاقات حضوری از من گرفته و منتشر کرده است.
نهایتا همسرم تبرئه و من به ۶ میلیون تومان جریمه محکوم شدم، که در تجدید نظر به ۲ میلیون تومان تقلیل یافت، ولی من حاضر به پرداخت نشدم و برای آن در سال ۹۲ به زندان رفتم.
پس از آن با آقای مکی روابط دوستانهتری برقرار کرده و با خانواده ایشان از جمله همسر محترمه و دو دختر عزیزش آشنا و ارادت پیدا کردم.
در سال ۹۸ با جمعی از دوستان بیانیه ۱۴ برای همراهی آقای دکتر کمال جعفری یزدی و اعتراض به حکم ظالمانهای که برای ایشان صادر کرده بودند، در مقابل دادگاه تجدیدنظر استان در مشهد حضور یافته و جملگی به تعداد حدود ۱۵ نفر دستگیر و بازداشت شدیم.
آقای مکی که همزمان وکالت پرونده دکتر جعفری را بعهده داشت و آقای آقاسی از تهران هر دو رسما اعلام کردند که وکالت همه را رایگان بعهده میگیرند و بدون دریافت ریالی تمام زحمات را بخوبی تا کنون انجام دادند.
در چند ماه اخیر تلفن آقای مکی را به کارت تلفن زندانم افزودم، این مرد بزرگوار علاوه بر اینکه اخبار بیرون را به من میداد، از هرگونه کمک و مساعدتی نسبت به تمامی زندانیان دریغ نداشت، و همچنین دریافتم ایشان بسیار شجاعتر و بیپرواتر از گذشته حرف میزند (بالاخره وکیل شخصی شجاع مانند دکتر کمال جعفری هم بوده)
این روزهای آخر حیاتش در تماسها میگفت؛ مردم دیگه مردم سالهای گذشته و سال ۹۸ نیستند، و ترس مردم ریخته، اگر کسی جرات کند از رژیم دفاع کند، بعید است سالم به مقصد برسد، و با روحانیونی که مرتبط هستم با لباس شخصی تردد میکنند و میگویند؛ میترسیم که ما را بکشند یا فحشهای ناموسی بدهند، و حتی در فضای مجازی اگر حدیثی از ائمه مطرح کنیم، میگویند مزدور است و به آدم حمله میکنند، او صراحتا میگفت؛ من را اگر اعدامم کنند، دیگر ترسی از این بیشرفها ندارم، انواع ظلم و جنایت را بچشم خود دیدم.
آی وکلایی که دغدغه آزادی و دموکراسی و عدالت و دفاع از زندانیان مظلوم سیاسی را دارید، اگر میخواهید مثل بزرگمردِ مرحوم و جاویدنام آقای غلامحسین مکی نامتان ورد زبان عاشقان آزادی باشد، بیاموزید.
آهای وکیلان، هنرمندان، ورزشکاران، معلمان، پزشکان، پرستاران، قضات، مامورین، کارگران، کشاورزان، دانشجویان، دانشآموزان و.... بهترین و بالاترین عشق فشردن گلوی دیکتاتور است، معنی این جمله را کسانی بخوبی درک میکنند که گلوی دیکتاتور را فشردهاند.
آهای صنوف و اقشار مختلف...
اگر همراه و همدرد مردم شوید و همچون استاد مکی بمیرید، نامتان ورد زبان عاشقان راه آزادی خواهد بود.
ننگ بر کسانیکه با تکه استخوانی که دشمنان آزادیِ ملت جلویشان میاندازند، دم تکان داده و خودشان را ارزان میفروشند، و این جماعت بیشرف اگر مدعی خدمت هستند، به این ۴ سئوالِ من پاسخ دهند:
۱. کدام حکومت بغیر از حکومت آخوندی مردمش یا زندانی را کشته و یا فراری داده و یا خانهنشین کرده است؟
۲. کدام حکومت بغیر از حکومت آخوندی دهها نفر از شهروندان خود را در گوشهگوشه ایران و خارج از ایران به قتل رسانده؟
۳. کدام حکومت بغیر از حکومت آخوندی هزاران نفر از شهروندان بیگناهش را در زندانها با اینکه حکم اعدام نداشتند، قتلعام کرده؟ (اشاره به فاجعه و جنایت تابستان سال ۶۷)
۴. کدام حکومت بغیر از این حکومت آخوندی شهروندانش را در یک تظاهرات مسالمتآمیز به قتل رسانده؟
فقط در شهر زاهدان در یک روز بالغ بر ۱۲۰ نفر را قتلعام کردند، درحالیکه در فرانسه در اعتراض به قتل یک نوجوان ، مردم هزاران ساختمان و اتومبیل و ماشین پلیس را به آتش کشیدند، ولی حتی یکنفر کشته نشد.
چقدر باید آدم احمق باشد که جان کندن این رژیم را ببیند که نفسهایش بشماره افتاده، و احمقانه فکر کند که این رژیم امکان نجات پیدا کردن دارد!
آدمهای احمق کسانی هستند که نفسشان به نفس کشیدن این رژیمِ رو به زوال وابسته است، و یقینا با پایان عمر این رژیم دیگر نمیتوانند خون ملت را بمکند.
👍2
حکومتی که زندانی سیاسی دارد، این زندانیان و نخبهگان کشور در یک انتخابات آزاد و در شرایط برابر توانایی دارند که رژیم حاکم را شکست داده و جایگزین آن شوند، هدف دیکتاتور از ایزوله و زندانی کردن نخبگان و فراری دادن آنان، این است که اندیشه آنها در بین مردم منتشر نشود که هیچوقت موفق نبوده و نخواهد بود.
حقوق بشر و از جمله سازمان ملل این حق را به ملتها داده که حتی با مبارزه مسلحانه چنین رژیمهای خونریز و دیکتاتور و جنایتکاری را سرنگون کنند، اما جوامع مدرن و از جمله ملت قهرمان ایران این را خوب فهمیدهاند که با تجمع و اعتراض و نافرمانی مدنی و مسالمتآمیز همانطوری که رژیم مستبد سلطنتی را در سال ۵۷ به زبالهدان انداختند، این رژیم فاسدتر از آنرا نیز به زبالهدان بفرستند.
تنها دیکتاتورها زندانی سیاسی دارند که برای پاک کردن صورت مسئله میگویند اینها زندانی امنیتی هستند!!
دیکتاتورها همیشه با قلدری و پررویی به خودشان نمره ۲۰ میدهند!
من از همین گوشه زندان به روشنی میبینم که ملت حلقه محاصرهی دور رژیم را روزبروز تنگتر کرده و با حمله نهایی با کمترین هزینه به آزادی دست خواهند یافت.
از این ماه وارد پنجمین سال زندانیام میشوم، به عشق آزادی ایران و به عشق ژاندارکهای ایران، و همچون عزیزانی مثل سپیده قلیان در اسارت و کسانی که مثل مرضیه آدینهزاده راه برادرش ابوالفضل عزیز و شهید را ادامه میدهند، و همچون دختران پاک و عزیز مرحوم غلامحسین مکی (پریا و پریسا) در کسوت وکالت پا جای پای پدر بگذارند، و راهش را ادامه دهند، و چه آنهایی که بیریا با رژیم خونخوار میجنگند.
اگر صد سال هم در زندان باشم، باز با عشق و با قدرت به راهم ادامه میدهم.
انسان به اندازهای که از خودش برای دیگران و برای آزادی مایه میگذارد از زندگی لذت میبرد، حتی اگر در زندان باشد.
روح بلند مرحوم زندهیاد مکی وکیل آزاده و انسان شاد.
بند ۶/۱ زندان وکیلآباد مشهد
نماینده معلمان آزاده ایران هاشم خواستار مرداد ۱۴۰۲
@HashemKhastar
حقوق بشر و از جمله سازمان ملل این حق را به ملتها داده که حتی با مبارزه مسلحانه چنین رژیمهای خونریز و دیکتاتور و جنایتکاری را سرنگون کنند، اما جوامع مدرن و از جمله ملت قهرمان ایران این را خوب فهمیدهاند که با تجمع و اعتراض و نافرمانی مدنی و مسالمتآمیز همانطوری که رژیم مستبد سلطنتی را در سال ۵۷ به زبالهدان انداختند، این رژیم فاسدتر از آنرا نیز به زبالهدان بفرستند.
تنها دیکتاتورها زندانی سیاسی دارند که برای پاک کردن صورت مسئله میگویند اینها زندانی امنیتی هستند!!
دیکتاتورها همیشه با قلدری و پررویی به خودشان نمره ۲۰ میدهند!
من از همین گوشه زندان به روشنی میبینم که ملت حلقه محاصرهی دور رژیم را روزبروز تنگتر کرده و با حمله نهایی با کمترین هزینه به آزادی دست خواهند یافت.
از این ماه وارد پنجمین سال زندانیام میشوم، به عشق آزادی ایران و به عشق ژاندارکهای ایران، و همچون عزیزانی مثل سپیده قلیان در اسارت و کسانی که مثل مرضیه آدینهزاده راه برادرش ابوالفضل عزیز و شهید را ادامه میدهند، و همچون دختران پاک و عزیز مرحوم غلامحسین مکی (پریا و پریسا) در کسوت وکالت پا جای پای پدر بگذارند، و راهش را ادامه دهند، و چه آنهایی که بیریا با رژیم خونخوار میجنگند.
اگر صد سال هم در زندان باشم، باز با عشق و با قدرت به راهم ادامه میدهم.
انسان به اندازهای که از خودش برای دیگران و برای آزادی مایه میگذارد از زندگی لذت میبرد، حتی اگر در زندان باشد.
روح بلند مرحوم زندهیاد مکی وکیل آزاده و انسان شاد.
بند ۶/۱ زندان وکیلآباد مشهد
نماینده معلمان آزاده ایران هاشم خواستار مرداد ۱۴۰۲
@HashemKhastar
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹به یاد صمد بهرنگی آموزگار و نویسنده انقلابی که در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس به ماهی سیاه کوچولو پیوست
.
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💕💕🌹 بیاد صمد بهرنگی 🕊
⭐️کسی که همه آثارش شاهکار بود ولی شاهکارترین کارش زندگیش بود!
⭐️کسی که همه آثارش شاهکار بود ولی شاهکارترین کارش زندگیش بود!
Forwarded from اتچ بات
🔴 گزارشی از صدیقهی مالکیفرد همسر هاشم خواستار دربارهی سومین بیدادگاهی که رژیم آخوندی برای این معلم زندانی تشکیل داده است
امروز سه شنبه ۴ مهر ۱۴۰۲ ساعت ۹:۳۰صبح(سومین پرونده آقای خواستار درزندان) بدون وکیل، بدون هیئت منصفه بصورت آنلاین از زندان وکیل آباد مشهد برگزار شد.
به آقای خواستار نه تنها مرخصی وملاقات حضوری نمیدهند بلکه دادگاههای ایشان راهم بصورت آنلاین برگزار میکنند که مبادا درراه رفتن از زندان به دادگاه آقای خواستار خورشید و سبزه و درختی را ببیند ۵ سال است که ایشان زندان هستند نه شب ماه وستارگان رادیدهاند نه روز خورشید وسبزه و....
از مرداد۹۸ که ایشان را بازداشت کردهاند. ۷ماه درزندان انفرادی اداره اطلاعات مشهد بودند.
از اواخر بهمن ۹۸ که ایشان را به زندان وکیلآباد آوردهاند دربند امنیتی ۶/۱ زندان محبوسند، ارتباطشان را با زندانیان داخل حتی درحد یک سلام واحوالپرسی قطع کردهاند.
موقعیکه برای ملاقات کابینی میرویم ایشان را زمانی میآورند که همه زندانیها نشستهاند و با خانوادههای خود صحبت میکنند و هنوز خانوادهها مشغول صحبت هستند مامور همراهشان ایشان را میبرد که مبادا با یک زندانی صحبت کنند.
ملاقات حضوری که هر۴۵ روز حق هرزندانی است، متاسفانه دراین ۵ سال دونوبت ملاقات حضوری دادهاند.
به هرزندانی به محض ورود به زندان باید کارت تلفن بدهند، متاسفانه از آقای خواستار پول کارت را میگیرند ولی کارت دست خود زندانبانان هست که بعصی روزها اگر سرشان خلوت باشد آقای خواستار رامیآورند که در حضور خودشان حداکثر ۱۰ دقیقه با خانواده(همسر وخانواده فرزندانش) تلفن بزند. با هر خانواده حداکثر ۳دقیقه میتواند صحبت کند.
آقای خواستار ۷۱ ساله با بیماریهای گوارشی و فشارخون بالا کمردرد و پادرد که همه این بیماریها سوغات زندان است دراین مدت هیچ درخواست و تقاضایی از زندانبانان نکرده چون زندانی بودن خودرا غیرقانونی میداند....
ولی من برای مرخصی وملاقات حضوری باایشان به قاضی ناظر برزندان مراجعه میکنم میگوید پرونده آقای خواستار زیرنظر من نیست بروید پیش دادستان پیش دادستان میروم ۵ سال است که هردفعه یانیستند یا جلسه دارند یا میگویند پیگیری میکنم(آقای آتش ریز رئیس دفتر دادستان شاهداست...).
پیش آقای رحمانی معاون امنیتی دادستان میروم میگویند بروید پیش آقای دشتبان دادسرای اجرای احکام وکیل آباد ۸ پیش آقای دشتبان میروم میگویند شما را اشتباه فرستادند. این پرونده به ما مربوط نیست بالاخره من متوجه نشدم که پرونده آقای خواستار به چه کسی مربوط است و از چه مرجعی باید دادخواهی کنیم.
به همه آنها گفتهام من انتظار جواب مثبت ازشما ظالمان ندارم لااقل جواب مرا بدهید حتی اگر جواب منفی است مرا مثل توپ فوتبال به هم پاس ندهید.
ظلم وستم و بیقانونی درمورد آقای خواستار و خانوادهشان خیلی زیاد است ولی من به علت آریتمی شدید قلبی حال نوشتن ندارم اینها که نوشتم مشتی بود نشانه خروارها ظلم وستم آنها
صدیقه مالکی فرد، همسر هاشم خواستار و نماینده معلمان آزاده ایران زندانی.
بند۶/۱ زندان وکیل آباد مشهد۴مهر۱۴۰۲
امروز سه شنبه ۴ مهر ۱۴۰۲ ساعت ۹:۳۰صبح(سومین پرونده آقای خواستار درزندان) بدون وکیل، بدون هیئت منصفه بصورت آنلاین از زندان وکیل آباد مشهد برگزار شد.
به آقای خواستار نه تنها مرخصی وملاقات حضوری نمیدهند بلکه دادگاههای ایشان راهم بصورت آنلاین برگزار میکنند که مبادا درراه رفتن از زندان به دادگاه آقای خواستار خورشید و سبزه و درختی را ببیند ۵ سال است که ایشان زندان هستند نه شب ماه وستارگان رادیدهاند نه روز خورشید وسبزه و....
از مرداد۹۸ که ایشان را بازداشت کردهاند. ۷ماه درزندان انفرادی اداره اطلاعات مشهد بودند.
از اواخر بهمن ۹۸ که ایشان را به زندان وکیلآباد آوردهاند دربند امنیتی ۶/۱ زندان محبوسند، ارتباطشان را با زندانیان داخل حتی درحد یک سلام واحوالپرسی قطع کردهاند.
موقعیکه برای ملاقات کابینی میرویم ایشان را زمانی میآورند که همه زندانیها نشستهاند و با خانوادههای خود صحبت میکنند و هنوز خانوادهها مشغول صحبت هستند مامور همراهشان ایشان را میبرد که مبادا با یک زندانی صحبت کنند.
ملاقات حضوری که هر۴۵ روز حق هرزندانی است، متاسفانه دراین ۵ سال دونوبت ملاقات حضوری دادهاند.
به هرزندانی به محض ورود به زندان باید کارت تلفن بدهند، متاسفانه از آقای خواستار پول کارت را میگیرند ولی کارت دست خود زندانبانان هست که بعصی روزها اگر سرشان خلوت باشد آقای خواستار رامیآورند که در حضور خودشان حداکثر ۱۰ دقیقه با خانواده(همسر وخانواده فرزندانش) تلفن بزند. با هر خانواده حداکثر ۳دقیقه میتواند صحبت کند.
آقای خواستار ۷۱ ساله با بیماریهای گوارشی و فشارخون بالا کمردرد و پادرد که همه این بیماریها سوغات زندان است دراین مدت هیچ درخواست و تقاضایی از زندانبانان نکرده چون زندانی بودن خودرا غیرقانونی میداند....
ولی من برای مرخصی وملاقات حضوری باایشان به قاضی ناظر برزندان مراجعه میکنم میگوید پرونده آقای خواستار زیرنظر من نیست بروید پیش دادستان پیش دادستان میروم ۵ سال است که هردفعه یانیستند یا جلسه دارند یا میگویند پیگیری میکنم(آقای آتش ریز رئیس دفتر دادستان شاهداست...).
پیش آقای رحمانی معاون امنیتی دادستان میروم میگویند بروید پیش آقای دشتبان دادسرای اجرای احکام وکیل آباد ۸ پیش آقای دشتبان میروم میگویند شما را اشتباه فرستادند. این پرونده به ما مربوط نیست بالاخره من متوجه نشدم که پرونده آقای خواستار به چه کسی مربوط است و از چه مرجعی باید دادخواهی کنیم.
به همه آنها گفتهام من انتظار جواب مثبت ازشما ظالمان ندارم لااقل جواب مرا بدهید حتی اگر جواب منفی است مرا مثل توپ فوتبال به هم پاس ندهید.
ظلم وستم و بیقانونی درمورد آقای خواستار و خانوادهشان خیلی زیاد است ولی من به علت آریتمی شدید قلبی حال نوشتن ندارم اینها که نوشتم مشتی بود نشانه خروارها ظلم وستم آنها
صدیقه مالکی فرد، همسر هاشم خواستار و نماینده معلمان آزاده ایران زندانی.
بند۶/۱ زندان وکیل آباد مشهد۴مهر۱۴۰۲
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
🔴 فریاد نماینده معلمان ایران "هاشم خواستار" از زندان مشهد:
خدایا...این حاکمان اسلام نما میخواهند به هر طریقی و با انواع فشارها مقاومتم را شکسته و مرا وادار به تسلیم کنند. کمکم کن که یا با عزت در زندان بمیرم، و یا توسط ملت قهرمان ایران سربلند از زندان آزاد شوم.
امروز کشور در اوج بحران و در این پنج سالی که زندان بوده ام، چنان بحرانها گسترش یافته که هر آن ممکن است طومار جمهوری اسلامی درهم پیچیده شود.
این بحرانها محصول خدعه آقای خمینی است که در ابتدا توسط او پیش نویس قانون اساسی را که در آن ذکری از ولایت فقیه نشده و به آزادی بیان و احزاب احترام گذاشته شده بود، تایید گردید، اما با قدرت گرفتن کمیته ها و سپاه و حزب جمهوری اسلامی، بجای مجلس موسسان، مجلس خبرگان بوجود آورد که دیکتاتوری ولایت فقیه همچون دیکتاتوری شاه پایه و اساس قانون اساسی شد.
آقای خمینی در جواب سوال خبرنگار لبنانی که پرسید؛ حرف های قبل و بعد از انقلاب شما بسیار تفاوت دارد، صراحتا گفت؛ خدعه کردم!
یکی از آن خدعه ها قرار بود، روحانیت بعد از انقلاب کارهای اجرایی در دولت نداشته باشد، و جایش مسجد باشد، اما همه کاره شد!
دیکتاتوری یعنی قدرت نامحدود، که فساد می آورد. فسادی که در تاریخ ایران سابقه نداشته است.
برای ردکردن سخنانم (که حکومت دیکتاتوری نیست)، آیا یک جمله انتقادی از عملکرد آقای خمینی و خامنه ای در این ۴۴ سال از رسانه ها و مطبوعات ایران آورده اند، تا نه تنها سکوت کنم، بلکه از عملکرد سابقم عذرخواهی و اعلام کنم که بیشترین آزادیها و بهترین دموکراسیها در همین جمهوری اسلامی است.
نباید انسان از خودش تعریف کند، اما گاهی مجبور است.
تمام کتابهای دینی عصر خودم همچون کتابهای سید قطب، محمدقطب، علی شریعتی، محمد تقی شریعتی، طالقانی، بازرگان، آیت الله صدر، امام موسی صدر، تفسیرنمونه، مکتب اسلام مطهری، گلزاده غفوری، خمینی و... راخوانده ام.
کتابهای غیردینی و بخصوص کتابهای تاریخ زیادخوانده ام.(یادمیکنم از استاد بزرگوار دکتر مشرفی کهسال ۵۱ در جمع دانشجویان دانشکده کشاورزی ارومیه که در جواب سؤالم که فرق دانشجوی ایرانی و اروپایی چیست؟ گفت: انها بسیار تاریخ میخوانند. ازجوانهای عزیز بخصوص دانشجویان میخواهم ضمن خواندن انواع کتابها بخصوص تاریخ ایران و جهان در هر فرصتی دور هم نشسته و انتقاد از خود کرده و خودسازی کنند، و خودشان را برای اداره ایران آزاد و دموکراتیک آماده کنند. انتقاد از خود و خودسازی مثل هرس درخت میوه ای است که اگر بموقع انجام شود، بهترین میوه راخواهد داد.
نتیجه این مطالعات با انواع فشارها و زندانهای متعدد، منجر به این شده که با منطق بیان کنم که با این روش حکومت یعنی دیکتاتوری ولی فقیه، ایران سرانجامی جز یک انقلاب آزادیبخش نخواهد داشت.
کتابهای نگاهی به تاریخ جهان و نامه های پدری به دخترش توسط لعل جواد نهرو در حدود یکصد سال پیش در زندانهای انگلیس نوشته شده، و نهرو اجازه داشت هر دو هفته یک نامه نوشته و در آن نامه از جنایتهای انگلیس در هند نام برده، و با پست برای دخترش ایندیرا ارسال کند که قبل از استقلال هند منتشر، و هیچگونه اتهامی متوجه نهرو نمیشود.
اما من در قرن ۲۱ نمی توانم در زندان هیچگونه نامه ای بنویسم! و حتی همین دفاعیه ام را اجازه نمیدهند که در دادگاه بخوانم!!
سخت ترین فشارها را در زندان به من وارد میکنند که تصور می کنم در تاریخ ایران و جهان بیسابقه باشد. اخیرا درب اتاقها را با تسمه فلزی طوری جوش داده اند که مبادا از جلوی اتاق که رد میشویم، دیده شویم! تنها پنجره نزدیک سقف اتاق که توسط ان می شد شب و روز را تشخیص دهیم بستند!!
روزنامه های رسمی کشور در بند ۶/۱ ممنوع است و نمیآورند، و حتی ما را به کتابخانه زندان نمی برند!!
ما دو نفر معلم (یعنی من و آقای جواد لعل محمدی) را در اتاقهای جداگانه نگهداری میکنند.
اقایان لعل محمدی و عباس واحدیان شاهرودی در یک اتاق، و من با یک زندانی اعدامی مواد مخدر در اتاق دیگر هستیم.
زندانی اعدامی روزی صدبار فال حافظ و روزی صدبار تعبیرخواب را خوانده و نماز میخواند و گریه میکند، و من مرتب به او امید میدهم. ابتدا دو نفر بودند، یکنفرشان به نام حیدر چشتی را به تربت جام برده و اعدام کردند.
از جلو درب آرایشگاه که رد می شوم، درب را می بندند که چشمم به افراد داخل آرایشگاه نیفتد!
هر زندانی به محض و رود به زندان، یک کارت تلفن باید در اختیارش قرار دهند، ولی کارت تلفن من دست زندانبان است! و برای تلفن زدن به خانواده ام موقع رفتن به اتاق رئیس بند، مسیر را خلوت میکنند تا چشمم به هیچ زندانی نیفتد! به طعنه می گویم؛ مرا چشم بند بزنید.
خدایا...این حاکمان اسلام نما میخواهند به هر طریقی و با انواع فشارها مقاومتم را شکسته و مرا وادار به تسلیم کنند. کمکم کن که یا با عزت در زندان بمیرم، و یا توسط ملت قهرمان ایران سربلند از زندان آزاد شوم.
امروز کشور در اوج بحران و در این پنج سالی که زندان بوده ام، چنان بحرانها گسترش یافته که هر آن ممکن است طومار جمهوری اسلامی درهم پیچیده شود.
این بحرانها محصول خدعه آقای خمینی است که در ابتدا توسط او پیش نویس قانون اساسی را که در آن ذکری از ولایت فقیه نشده و به آزادی بیان و احزاب احترام گذاشته شده بود، تایید گردید، اما با قدرت گرفتن کمیته ها و سپاه و حزب جمهوری اسلامی، بجای مجلس موسسان، مجلس خبرگان بوجود آورد که دیکتاتوری ولایت فقیه همچون دیکتاتوری شاه پایه و اساس قانون اساسی شد.
آقای خمینی در جواب سوال خبرنگار لبنانی که پرسید؛ حرف های قبل و بعد از انقلاب شما بسیار تفاوت دارد، صراحتا گفت؛ خدعه کردم!
یکی از آن خدعه ها قرار بود، روحانیت بعد از انقلاب کارهای اجرایی در دولت نداشته باشد، و جایش مسجد باشد، اما همه کاره شد!
دیکتاتوری یعنی قدرت نامحدود، که فساد می آورد. فسادی که در تاریخ ایران سابقه نداشته است.
برای ردکردن سخنانم (که حکومت دیکتاتوری نیست)، آیا یک جمله انتقادی از عملکرد آقای خمینی و خامنه ای در این ۴۴ سال از رسانه ها و مطبوعات ایران آورده اند، تا نه تنها سکوت کنم، بلکه از عملکرد سابقم عذرخواهی و اعلام کنم که بیشترین آزادیها و بهترین دموکراسیها در همین جمهوری اسلامی است.
نباید انسان از خودش تعریف کند، اما گاهی مجبور است.
تمام کتابهای دینی عصر خودم همچون کتابهای سید قطب، محمدقطب، علی شریعتی، محمد تقی شریعتی، طالقانی، بازرگان، آیت الله صدر، امام موسی صدر، تفسیرنمونه، مکتب اسلام مطهری، گلزاده غفوری، خمینی و... راخوانده ام.
کتابهای غیردینی و بخصوص کتابهای تاریخ زیادخوانده ام.(یادمیکنم از استاد بزرگوار دکتر مشرفی کهسال ۵۱ در جمع دانشجویان دانشکده کشاورزی ارومیه که در جواب سؤالم که فرق دانشجوی ایرانی و اروپایی چیست؟ گفت: انها بسیار تاریخ میخوانند. ازجوانهای عزیز بخصوص دانشجویان میخواهم ضمن خواندن انواع کتابها بخصوص تاریخ ایران و جهان در هر فرصتی دور هم نشسته و انتقاد از خود کرده و خودسازی کنند، و خودشان را برای اداره ایران آزاد و دموکراتیک آماده کنند. انتقاد از خود و خودسازی مثل هرس درخت میوه ای است که اگر بموقع انجام شود، بهترین میوه راخواهد داد.
نتیجه این مطالعات با انواع فشارها و زندانهای متعدد، منجر به این شده که با منطق بیان کنم که با این روش حکومت یعنی دیکتاتوری ولی فقیه، ایران سرانجامی جز یک انقلاب آزادیبخش نخواهد داشت.
کتابهای نگاهی به تاریخ جهان و نامه های پدری به دخترش توسط لعل جواد نهرو در حدود یکصد سال پیش در زندانهای انگلیس نوشته شده، و نهرو اجازه داشت هر دو هفته یک نامه نوشته و در آن نامه از جنایتهای انگلیس در هند نام برده، و با پست برای دخترش ایندیرا ارسال کند که قبل از استقلال هند منتشر، و هیچگونه اتهامی متوجه نهرو نمیشود.
اما من در قرن ۲۱ نمی توانم در زندان هیچگونه نامه ای بنویسم! و حتی همین دفاعیه ام را اجازه نمیدهند که در دادگاه بخوانم!!
سخت ترین فشارها را در زندان به من وارد میکنند که تصور می کنم در تاریخ ایران و جهان بیسابقه باشد. اخیرا درب اتاقها را با تسمه فلزی طوری جوش داده اند که مبادا از جلوی اتاق که رد میشویم، دیده شویم! تنها پنجره نزدیک سقف اتاق که توسط ان می شد شب و روز را تشخیص دهیم بستند!!
روزنامه های رسمی کشور در بند ۶/۱ ممنوع است و نمیآورند، و حتی ما را به کتابخانه زندان نمی برند!!
ما دو نفر معلم (یعنی من و آقای جواد لعل محمدی) را در اتاقهای جداگانه نگهداری میکنند.
اقایان لعل محمدی و عباس واحدیان شاهرودی در یک اتاق، و من با یک زندانی اعدامی مواد مخدر در اتاق دیگر هستیم.
زندانی اعدامی روزی صدبار فال حافظ و روزی صدبار تعبیرخواب را خوانده و نماز میخواند و گریه میکند، و من مرتب به او امید میدهم. ابتدا دو نفر بودند، یکنفرشان به نام حیدر چشتی را به تربت جام برده و اعدام کردند.
از جلو درب آرایشگاه که رد می شوم، درب را می بندند که چشمم به افراد داخل آرایشگاه نیفتد!
هر زندانی به محض و رود به زندان، یک کارت تلفن باید در اختیارش قرار دهند، ولی کارت تلفن من دست زندانبان است! و برای تلفن زدن به خانواده ام موقع رفتن به اتاق رئیس بند، مسیر را خلوت میکنند تا چشمم به هیچ زندانی نیفتد! به طعنه می گویم؛ مرا چشم بند بزنید.
Telegram
attach 📎
اتچ بات
🔴 فریاد نماینده معلمان ایران "هاشم خواستار" از زندان مشهد: خدایا...این حاکمان اسلام نما میخواهند به هر طریقی و با انواع فشارها مقاومتم را شکسته و مرا وادار به تسلیم کنند. کمکم کن که یا با عزت در زندان بمیرم، و یا توسط ملت قهرمان ایران سربلند از زندان آزاد…
ادامه 👇👇
ملاقات حضوری نمی دهند، می ترسند بین من وخانواده ام نامه رد و بدل شود.دشمنان دو رژیم قاجار و پهلوی در اروپا و بخصوص فرانسه فعال بودند، آقای خمینی را از عراق اخراج کردند و مجبور شد او نیز به فرانسه رفته و از آنجا با رژیم شاه مبارزه کند. اکنون مخالفان جمهوری اسلامی نیز در همان اروپا و بخصوص فرانسه بسیار فعال هستند.
وجه اشتراک سه نظام قاجار و پهلوی و خمینی چیست؟ که دشمنانشان در اروپا و بخصوص فرانسه فعال بوده و هستند؟ آیا غیر از دیکتاتوری چیز دیگری هست؟
در مدرسه و کانون ناحیه ۶ آموزش و پرورش و هیات مدیره کانون صنفی معلمان خراسان بزرگ با همین اندیشه ها بیشترین رای را آورده و بیش از ده سال نماینده معلمان در کانون بوده ام. دانشجویان دانشگاهها شعار می دادند؛ از خراسان تا تهران، معلمان در زندان.
برابر گزارش وزارت اطلاعات؛ نوشته هایم خیلی مورد استقبال ملت قرار گرفته بود. آیا محروم کردن ملت از اندیشه های چنین فردی خیانت و جنایت و توهین به ملت نیست؟ ملت نمی فهمند و تنها حامیان دیکتاتور می فهمند؟!
مهم نیست که شما قبول ندارید، ولی هیآت منصفه همین ملت است که مرا تبرئه، و شما مستبدان را محکوم می کند. تاریخ ثابت کرده هرچه بیشتر به انسانهای بزرگ توهین شود، او بزرگتر ، و بالعکس هرچه به انسانهای کوچک توهین شود او کوچکتر میشود.
خدایا...!
این حاکمان اسلام نما میخواهند به هر طریقی و با انواع فشارها مقاومتم را شکسته و مرا وادار به تسلیم کنند. کمکم کن که یا با عزت در زندان بمیرم، و یا توسط ملت قهرمان ایران سربلند از زندان آزاد شوم.
زندان وکیل آباد مشهد
نماینده معلمان آزاده ایران هاشم خواستار / مهر ۱۴۰۲
.
ملاقات حضوری نمی دهند، می ترسند بین من وخانواده ام نامه رد و بدل شود.دشمنان دو رژیم قاجار و پهلوی در اروپا و بخصوص فرانسه فعال بودند، آقای خمینی را از عراق اخراج کردند و مجبور شد او نیز به فرانسه رفته و از آنجا با رژیم شاه مبارزه کند. اکنون مخالفان جمهوری اسلامی نیز در همان اروپا و بخصوص فرانسه بسیار فعال هستند.
وجه اشتراک سه نظام قاجار و پهلوی و خمینی چیست؟ که دشمنانشان در اروپا و بخصوص فرانسه فعال بوده و هستند؟ آیا غیر از دیکتاتوری چیز دیگری هست؟
در مدرسه و کانون ناحیه ۶ آموزش و پرورش و هیات مدیره کانون صنفی معلمان خراسان بزرگ با همین اندیشه ها بیشترین رای را آورده و بیش از ده سال نماینده معلمان در کانون بوده ام. دانشجویان دانشگاهها شعار می دادند؛ از خراسان تا تهران، معلمان در زندان.
برابر گزارش وزارت اطلاعات؛ نوشته هایم خیلی مورد استقبال ملت قرار گرفته بود. آیا محروم کردن ملت از اندیشه های چنین فردی خیانت و جنایت و توهین به ملت نیست؟ ملت نمی فهمند و تنها حامیان دیکتاتور می فهمند؟!
مهم نیست که شما قبول ندارید، ولی هیآت منصفه همین ملت است که مرا تبرئه، و شما مستبدان را محکوم می کند. تاریخ ثابت کرده هرچه بیشتر به انسانهای بزرگ توهین شود، او بزرگتر ، و بالعکس هرچه به انسانهای کوچک توهین شود او کوچکتر میشود.
خدایا...!
این حاکمان اسلام نما میخواهند به هر طریقی و با انواع فشارها مقاومتم را شکسته و مرا وادار به تسلیم کنند. کمکم کن که یا با عزت در زندان بمیرم، و یا توسط ملت قهرمان ایران سربلند از زندان آزاد شوم.
زندان وکیل آباد مشهد
نماینده معلمان آزاده ایران هاشم خواستار / مهر ۱۴۰۲
.
❤2
Forwarded from اتچ بات
⭕️ پیام همسر مهندس هاشم خواستار در باره اهدای جایزه صلح نوبل به خانم نرگس محمدی
آقای خواستار که در طی پنج سال گذشته بجرم آزادیخواهی در زندان وکیلآباد مشهد محبوس بوده و در این مدت حتی یک روز به مرخصی نیامده و محروم از ملاقات حضوری میباشند، وقتی در تماس تلفنی هفتگی خبر اهدای جایزه صلح نوبل به خانم نرگس محمدی را شنیدند، و خواستند پیام تبریکی به ایشان و ملت ایران بگویند، رئیس بند تلفن را قطع کرد! رفتم اعتراض کردم، گفتند؛ تلفن فقط برای احوالپرسی اعضای خانواده است، نه برای تبلیغات! قرار شد من متنی از طرف ایشان بنویسم که نمیدانم درباره این بانوی بزرگ چه بنویسم که سخن و صدای همسرم در زندان باشد، ولی میدانم که آقای خواستار از سالیان دور خانم محمدی را بواسطه مبارزات بی امان ایشان برای عدالت و آزادی می ستودند، و با تمام وجود به ایشان ادای احترام میکردند، و با اینکه خود ایشان در طی نیم قرن گذشته با شاه و شیخ در مبارزات بی امان بودند، ولی وقتی نام "نرگس بانو" به میان میآمد، با تمام وجود ایشان را تحسین و تجلیل میکردند، و این بانوی سرافراز را الگوی عالی "زن، زندگی، آزادی" میدانستند.
بنابراین، من به نمایندگی از طرف همسر پرافتخارم که در طی پنج سال گذشته بدون حتی یک روز مرخصی در زندان رژیم هستند، اهدای "جایزه صلح نوبل" را به خانم نرگس محمدی و به ملت قهرمان ایران شادباش میگویم، و امیدوارم این "قدردانی جهانی" از این بانوی بزرگ و بزرگوار ، با آزادی ایران از استبداد دینی تکمیل و گواراتر گردد.
صدیقه مالکی فرد
همسر هاشم خواستار در زندان
۱۷ مهر ۱۴۰۲
.
آقای خواستار که در طی پنج سال گذشته بجرم آزادیخواهی در زندان وکیلآباد مشهد محبوس بوده و در این مدت حتی یک روز به مرخصی نیامده و محروم از ملاقات حضوری میباشند، وقتی در تماس تلفنی هفتگی خبر اهدای جایزه صلح نوبل به خانم نرگس محمدی را شنیدند، و خواستند پیام تبریکی به ایشان و ملت ایران بگویند، رئیس بند تلفن را قطع کرد! رفتم اعتراض کردم، گفتند؛ تلفن فقط برای احوالپرسی اعضای خانواده است، نه برای تبلیغات! قرار شد من متنی از طرف ایشان بنویسم که نمیدانم درباره این بانوی بزرگ چه بنویسم که سخن و صدای همسرم در زندان باشد، ولی میدانم که آقای خواستار از سالیان دور خانم محمدی را بواسطه مبارزات بی امان ایشان برای عدالت و آزادی می ستودند، و با تمام وجود به ایشان ادای احترام میکردند، و با اینکه خود ایشان در طی نیم قرن گذشته با شاه و شیخ در مبارزات بی امان بودند، ولی وقتی نام "نرگس بانو" به میان میآمد، با تمام وجود ایشان را تحسین و تجلیل میکردند، و این بانوی سرافراز را الگوی عالی "زن، زندگی، آزادی" میدانستند.
بنابراین، من به نمایندگی از طرف همسر پرافتخارم که در طی پنج سال گذشته بدون حتی یک روز مرخصی در زندان رژیم هستند، اهدای "جایزه صلح نوبل" را به خانم نرگس محمدی و به ملت قهرمان ایران شادباش میگویم، و امیدوارم این "قدردانی جهانی" از این بانوی بزرگ و بزرگوار ، با آزادی ایران از استبداد دینی تکمیل و گواراتر گردد.
صدیقه مالکی فرد
همسر هاشم خواستار در زندان
۱۷ مهر ۱۴۰۲
.
Telegram
attach 📎
⭕️درگذشت آرمیتا گراوند
شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲ رژیم بالاخره اعلام کرد که آرمیتا گراوند درگذشت
خامنهای هرگز اجازه تحقیق نداد و نگذاشت پای خبرنگاران مستقل در این موضوع باز شود
رژیم هرگز فیلم حادثه را که در اختیار داشت پخش بیرونی نکرد
به عکس همه ترفندهای کثیف خود را با تولید مصاحبه های مجعول به کار بست تا نشان بدهد که آرمیتا به صورت تصادفی زمین خورده است
سوالهایی که بی پاسخ ماند این بود که
چرا آرمیتا در یک بیمارستان نظامی بستری بود؟
چرا در یک حلقه امنیتی سنگین ماموران قرار داشت؟
چرا اجازه معاینه او توسط متخصصین بیطرف داده نشد؟
چرا حتی به خانواده او اجازه ملاقات نمی دادند؟
چرا این خبر را آن قدر کش داد و در ترافیک سنگین خبری جنگ غزه، منتشر کرد؟
چرا رژیم میخواست جسد وی در یک محیط دور افتاده دفن شود؟
رژیم از چه چیزی وحشت دارد که با هزار ویک ترفند و فریب مجبور می شود که چنین واقعه ای را به این صورت کتمان کند؟
پاسخ یک جمله بیشتر نیست و اینکه خامنهای در کاخ شیشه ای لرزان و شکننده خود در وحشت از قیام به سر می بره و از سایه خودش هم می ترسه
.
شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲ رژیم بالاخره اعلام کرد که آرمیتا گراوند درگذشت
خامنهای هرگز اجازه تحقیق نداد و نگذاشت پای خبرنگاران مستقل در این موضوع باز شود
رژیم هرگز فیلم حادثه را که در اختیار داشت پخش بیرونی نکرد
به عکس همه ترفندهای کثیف خود را با تولید مصاحبه های مجعول به کار بست تا نشان بدهد که آرمیتا به صورت تصادفی زمین خورده است
سوالهایی که بی پاسخ ماند این بود که
چرا آرمیتا در یک بیمارستان نظامی بستری بود؟
چرا در یک حلقه امنیتی سنگین ماموران قرار داشت؟
چرا اجازه معاینه او توسط متخصصین بیطرف داده نشد؟
چرا حتی به خانواده او اجازه ملاقات نمی دادند؟
چرا این خبر را آن قدر کش داد و در ترافیک سنگین خبری جنگ غزه، منتشر کرد؟
چرا رژیم میخواست جسد وی در یک محیط دور افتاده دفن شود؟
رژیم از چه چیزی وحشت دارد که با هزار ویک ترفند و فریب مجبور می شود که چنین واقعه ای را به این صورت کتمان کند؟
پاسخ یک جمله بیشتر نیست و اینکه خامنهای در کاخ شیشه ای لرزان و شکننده خود در وحشت از قیام به سر می بره و از سایه خودش هم می ترسه
.
🔴نامه معلم شریف و شجاع ایرانی «مهندس هاشم خواستار از زندان»
خطاب به ملت مبارز ایران
سانسورچی ها، جوجه بازجوها، جوجه دیکتاتورها، و خود دیکتاتور چند ماهی است که سرپرست بند ۶/۱ را عوض کرده اند و درحالیکه از سرپرست قبلی و قبلی ها پرسیده که آیا خواستار ویس میفرستد، و آنها گفته اند تابحال با وجود یکنفر در پشت میز، ویس نفرستاده، اما مدام او تلفن را قطع و با من جروبحث میکند!
به همین دلیل تصمیم گرفتم این مسئله یعنی سانسور را شکافته و اثبات کنم که سانسور، خیانت و جنایتی بزرگ در حق یک ملت است، و به این شغل کثیف «سانسورچی» می گویند.
هنگام تلفن زدن چندین بار به من تذکر داده که کلاهمان توهم نرود!
آقای رئیس بند ۶/۱ که از حالا تو را سانسورچی خطاب میکنم، آیا معنی این جمله را میدانی که یک اصطلاح چاله میدانی است و کسانیکه احساس گردن کلفتی میکنند، از چنین جملاتی استفاده می کنند؟!
کلاهمون توهم نره یعنی ممکن است دست به یقه و کله به کله شده که کلاهمان توهم نرود!! آقای سانسورچی...
از رئیس حفاظت سال ۸۸ بپرس که چطور گردن کلفتش را از مو باریکتر کردم.
👇👇👇ادامه
خطاب به ملت مبارز ایران
سانسورچی ها، جوجه بازجوها، جوجه دیکتاتورها، و خود دیکتاتور چند ماهی است که سرپرست بند ۶/۱ را عوض کرده اند و درحالیکه از سرپرست قبلی و قبلی ها پرسیده که آیا خواستار ویس میفرستد، و آنها گفته اند تابحال با وجود یکنفر در پشت میز، ویس نفرستاده، اما مدام او تلفن را قطع و با من جروبحث میکند!
به همین دلیل تصمیم گرفتم این مسئله یعنی سانسور را شکافته و اثبات کنم که سانسور، خیانت و جنایتی بزرگ در حق یک ملت است، و به این شغل کثیف «سانسورچی» می گویند.
هنگام تلفن زدن چندین بار به من تذکر داده که کلاهمان توهم نرود!
آقای رئیس بند ۶/۱ که از حالا تو را سانسورچی خطاب میکنم، آیا معنی این جمله را میدانی که یک اصطلاح چاله میدانی است و کسانیکه احساس گردن کلفتی میکنند، از چنین جملاتی استفاده می کنند؟!
کلاهمون توهم نره یعنی ممکن است دست به یقه و کله به کله شده که کلاهمان توهم نرود!! آقای سانسورچی...
از رئیس حفاظت سال ۸۸ بپرس که چطور گردن کلفتش را از مو باریکتر کردم.
👇👇👇ادامه
👍1
او به همسرم گفته بود؛ شما چطور 30 سال با خواستار زندگی کردی که میخواست صندلی را تو سرم بزند؟
«شکستن غرور یک زندانی سیاسی یعنی شکستن و جریحه دار کردن غروریک ملت» و مثل اینکه آقای سانسورچی توجیه نشده که کشور بشکه باروت است، و با یک اشتباه کارگزاران رژیم، ممکن است جرقه ای زده شود که کل جمهوری آخوندی روی هوا برود. شما حتی اجازه نمی دهید اتهاماتیکه خود رژیم کتبا به دستم داده و تاریخ دادگاه را تعیین کرده، از پشت تلفن برای همسرم بخوانم! میگویی از کجا بدانم که ضبط نمی شود؟!
آهای ملت قهرمان ایران، آهای جامعه جهانی، آهای آقای جاوید رحمان نماینده سازمان ملل در حقوق بشر ایران، بقدری آزادی داریم که اجازه نمیدهند اتهامات وارده از پشت تلفن خوانده شود، مبادا ضبط و به گوش ملت و جامعه جهانی برسد!!
در تاریخ 25/5/1402 مدیر داخلی و سرپرست بند مرا خواسته و متن مقاله آقای مکی( اگر اعدامم کنند، دیگر ترسی ندارم) را میخواست برایم بخواند که آیا قبول دارم که خودم نوشته ام؟گفتم اگرچه قسمتهایی اضافه یاکم شده، ولی مسئولیت تمام آنرا بعهده می گیرم و نیازی نیست که بخوانید و در دادگاه حاضر نمی شوم و هر حکمی میخواهند و می خواهید، بدهید و بدهند. این آقای مدیر داخلی همان کسی است که قبلا با دو نفر از حفاظت، آقای جوادلعل محمدی همکار فرهنگی ما را بخاطر شعار علیه رهبر کتک زده و به من میگوید؛ شما ده نفر بیشتر نیستید!
اخیرا مسابقه فوتبالی در ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی تهران برگزار شده که عوامل رژیم تعدادی پرچم فلسطین بدست عده ای حزب اللهی داده اند تا برای فلسطین شعار دهند، که ناگهان جمعیت انبوه تماشاگران به هیجان آمده و یکصدا فریاد می زنند؛ پرچم فلسطین رو بکن تو ...! این یعنی چه؟ یعنی اگر حاکمان بگویند ماست سفید است، ملت می گوید ماست سیاه است. انسان به یاد ازهاری (نخست وزیر شاه) می افتد که در مجلس شاه میگفت: ضبط صوت را پشت بلند گو و رو به خیابان میگذارند که بگویند جمعیت تظاهر کننده انبوه است، و مردم روز بعد شعارمیدهند: ازهاری بیچاره، این جمعیت نواره؟ نوار که پا نداره...
نامی از آقای لعل محمدی بردم، لازم است بگویم که اخیرا از اطلاعات تعدادی جوجه بازجو آمدند که با او ملاقاتی داشته باشند که حاضر نشد آنها را ببیند، و تعدادی ناسزا برایشان ارسال میکند.
ملت قهرمان ایران ...
آیا اینها دشمن آزادی نیستند؟ آیا اینها دشمن شما و بشریت نیستد؟
آقای سانسورچی، جوجه بازجوها، جوجه دیکتاتورها و دیکتاتور، شما شاهنشاه دزدان اندیشه هستید که از هر دزدی دزدتر، و از هر جانی،جنایتکارتر هستید. قدرت از آن کسانی است که ملت پشتیبان آنهاست، و بالعکس منفورترین افراد کسانی هستند که حکومت پشتیبان آنهاست. پشت میز ریاست بند، افراد شریف بسیاری آمدند و رفتند که هنوز هم سلام و علیک داریم و شریفتر در همین زندان کارکنانی هستند که در ایران آزاد فردا، مدال افتخار خواهند گرفت.
آهای آخوندها ...
اگر اسلام و مسلمانی بعد از ۷۰۰ سال از اسپانیا رفت، اسلام و مسلمانی از ایران بخاطر ظلم و فساد حکومت آخوندی بعد از ۱۴۰۰ سال خواهد رفت.
آهای ملت قهرمان ایران ...
به شما افتخار می کنم که سرنوشت ایران و خاورمیانه بزرگ را با انقلاب آزادی بخشی که در پیش داریم، تغییر خواهیدداد. من افتخار میکنم که در این عصر متولد و زندگی میکنم که فرصت پیدا کرده ام با رژیم دیکتاتوری آخوندی برای آزادی ایران مبارزه کنم.
نازی ها در آلمان و اروپا چکار کردند که نازیسم آخوندی در ایران و خاور میانه نکرد؟
بیش از هفتاد سال از جنگ جهانی دوم گذشته بود که یک نفر آلمانی را در سن ۹۲ سالگی به جرم همکاری با رژیم نازی محاکمه کردند. مارشال پتن رئیس دست نشانده هیتلر در فرانسه را به جرم همکاری با نازی ها با یک درجه تخفیف بخاطر قهرمانی در جنگ جهانی اول، به حبس ابد محکوم کردند که بعد از ۶ سال حبس در سن ۹۶ سالگی در زندان مرد و نخست وزیر و صدها نفر دیگر را به همین جرم اعدام کردند. اگر از شما سانسورچی ها نامی نبرده ام، تنها بخاطر خواهر و برادر و فرزندانتان است که معمولا آنها بیگناه و در میان دوستان و همکاران و همکلاسی هایشان سرزنش و سرافکنده نشوند.
اما بدون تعارف بعد از این، با نام و نشان دقیق چنین افرادی را به ملت معرفی خواهم کرد. هم اتاقیم (آقای وحید زارع حقیقی) که اخیرا حکم اعدامش شکسته را به چناران منتقل میکنند، نزدیک دو ساعت او را بازرسی کرده اند که مبادا نامه ای از من به بیرون ببرد!
تعظیم به معلمان زندانی و بخصوص شیر زنان معلم زندانی...
که شکستندشان، ولی نشکستند، و به معلمان آزاده ای که با تمام قوا از معلمان زندانی پشتیبانی می کنند.
✍️هاشم خواستار نماینده معلمان آزاده ایران
آبان ۱۴۰۲ / زندان وکیل آباد مشهد
.
«شکستن غرور یک زندانی سیاسی یعنی شکستن و جریحه دار کردن غروریک ملت» و مثل اینکه آقای سانسورچی توجیه نشده که کشور بشکه باروت است، و با یک اشتباه کارگزاران رژیم، ممکن است جرقه ای زده شود که کل جمهوری آخوندی روی هوا برود. شما حتی اجازه نمی دهید اتهاماتیکه خود رژیم کتبا به دستم داده و تاریخ دادگاه را تعیین کرده، از پشت تلفن برای همسرم بخوانم! میگویی از کجا بدانم که ضبط نمی شود؟!
آهای ملت قهرمان ایران، آهای جامعه جهانی، آهای آقای جاوید رحمان نماینده سازمان ملل در حقوق بشر ایران، بقدری آزادی داریم که اجازه نمیدهند اتهامات وارده از پشت تلفن خوانده شود، مبادا ضبط و به گوش ملت و جامعه جهانی برسد!!
در تاریخ 25/5/1402 مدیر داخلی و سرپرست بند مرا خواسته و متن مقاله آقای مکی( اگر اعدامم کنند، دیگر ترسی ندارم) را میخواست برایم بخواند که آیا قبول دارم که خودم نوشته ام؟گفتم اگرچه قسمتهایی اضافه یاکم شده، ولی مسئولیت تمام آنرا بعهده می گیرم و نیازی نیست که بخوانید و در دادگاه حاضر نمی شوم و هر حکمی میخواهند و می خواهید، بدهید و بدهند. این آقای مدیر داخلی همان کسی است که قبلا با دو نفر از حفاظت، آقای جوادلعل محمدی همکار فرهنگی ما را بخاطر شعار علیه رهبر کتک زده و به من میگوید؛ شما ده نفر بیشتر نیستید!
اخیرا مسابقه فوتبالی در ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی تهران برگزار شده که عوامل رژیم تعدادی پرچم فلسطین بدست عده ای حزب اللهی داده اند تا برای فلسطین شعار دهند، که ناگهان جمعیت انبوه تماشاگران به هیجان آمده و یکصدا فریاد می زنند؛ پرچم فلسطین رو بکن تو ...! این یعنی چه؟ یعنی اگر حاکمان بگویند ماست سفید است، ملت می گوید ماست سیاه است. انسان به یاد ازهاری (نخست وزیر شاه) می افتد که در مجلس شاه میگفت: ضبط صوت را پشت بلند گو و رو به خیابان میگذارند که بگویند جمعیت تظاهر کننده انبوه است، و مردم روز بعد شعارمیدهند: ازهاری بیچاره، این جمعیت نواره؟ نوار که پا نداره...
نامی از آقای لعل محمدی بردم، لازم است بگویم که اخیرا از اطلاعات تعدادی جوجه بازجو آمدند که با او ملاقاتی داشته باشند که حاضر نشد آنها را ببیند، و تعدادی ناسزا برایشان ارسال میکند.
ملت قهرمان ایران ...
آیا اینها دشمن آزادی نیستند؟ آیا اینها دشمن شما و بشریت نیستد؟
آقای سانسورچی، جوجه بازجوها، جوجه دیکتاتورها و دیکتاتور، شما شاهنشاه دزدان اندیشه هستید که از هر دزدی دزدتر، و از هر جانی،جنایتکارتر هستید. قدرت از آن کسانی است که ملت پشتیبان آنهاست، و بالعکس منفورترین افراد کسانی هستند که حکومت پشتیبان آنهاست. پشت میز ریاست بند، افراد شریف بسیاری آمدند و رفتند که هنوز هم سلام و علیک داریم و شریفتر در همین زندان کارکنانی هستند که در ایران آزاد فردا، مدال افتخار خواهند گرفت.
آهای آخوندها ...
اگر اسلام و مسلمانی بعد از ۷۰۰ سال از اسپانیا رفت، اسلام و مسلمانی از ایران بخاطر ظلم و فساد حکومت آخوندی بعد از ۱۴۰۰ سال خواهد رفت.
آهای ملت قهرمان ایران ...
به شما افتخار می کنم که سرنوشت ایران و خاورمیانه بزرگ را با انقلاب آزادی بخشی که در پیش داریم، تغییر خواهیدداد. من افتخار میکنم که در این عصر متولد و زندگی میکنم که فرصت پیدا کرده ام با رژیم دیکتاتوری آخوندی برای آزادی ایران مبارزه کنم.
نازی ها در آلمان و اروپا چکار کردند که نازیسم آخوندی در ایران و خاور میانه نکرد؟
بیش از هفتاد سال از جنگ جهانی دوم گذشته بود که یک نفر آلمانی را در سن ۹۲ سالگی به جرم همکاری با رژیم نازی محاکمه کردند. مارشال پتن رئیس دست نشانده هیتلر در فرانسه را به جرم همکاری با نازی ها با یک درجه تخفیف بخاطر قهرمانی در جنگ جهانی اول، به حبس ابد محکوم کردند که بعد از ۶ سال حبس در سن ۹۶ سالگی در زندان مرد و نخست وزیر و صدها نفر دیگر را به همین جرم اعدام کردند. اگر از شما سانسورچی ها نامی نبرده ام، تنها بخاطر خواهر و برادر و فرزندانتان است که معمولا آنها بیگناه و در میان دوستان و همکاران و همکلاسی هایشان سرزنش و سرافکنده نشوند.
اما بدون تعارف بعد از این، با نام و نشان دقیق چنین افرادی را به ملت معرفی خواهم کرد. هم اتاقیم (آقای وحید زارع حقیقی) که اخیرا حکم اعدامش شکسته را به چناران منتقل میکنند، نزدیک دو ساعت او را بازرسی کرده اند که مبادا نامه ای از من به بیرون ببرد!
تعظیم به معلمان زندانی و بخصوص شیر زنان معلم زندانی...
که شکستندشان، ولی نشکستند، و به معلمان آزاده ای که با تمام قوا از معلمان زندانی پشتیبانی می کنند.
✍️هاشم خواستار نماینده معلمان آزاده ایران
آبان ۱۴۰۲ / زندان وکیل آباد مشهد
.
🔴بی خبری از وضعیت آقای هاشم خواستار
امشب دوشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۲ است.
از روز پنجشنبه ۱۸ آبان که همسرم آقای هاشم خواستار از زندان وکیلآباد مشهد به مدت دو دقیقه با من صحبت کرده تا این لحظه، هیچ خبری از ایشان ندارم،
درصورتیکه هر زندانی به محض ورود به زندان دارای حقوقی است که مسئولان زندان باید رعایت کنند. هر زندانی باید دارای کارت تلفن باشد و بتواند هر روز با اعضای خانواده خود ارتباط برقرار کند، هر زندانی باید هر هفته با خانواده خود ملاقات داشته باشد، ولی آقای خواستار این پنجمین سال است که در طی پنج سال گذشته فقط دو بار ملاقات حضوری داشته، و ملاقات کابینی هم هفته ای یک روز است! آنهم با بهانه های مختلف از ما دریغ میشود!
مدتی بخاطر کرونا، گاهی بخاطر خرابی تلفن، بعضی اوقات و بخصوص روزهای تعطیل چون کنترلچی تلفن ندارند که گفتگوی ما را کنترل کند، ما از این حق حداقلی هم محروم میشویم! گاهی رئیس بند موقع صحبت کردنمان آنقدر امر و نهی میکند که عطای تماس تلفنی را هم به لقایشان می بخشیم
خدایا
اگر ستمکاران قابل هدایت هستند، هدایتشان کن، و اگر قابل هدایت نیستند، نابودشان بگردان
صدیقه مالکی فرد
همسر هاشم خواستار
.
امشب دوشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۲ است.
از روز پنجشنبه ۱۸ آبان که همسرم آقای هاشم خواستار از زندان وکیلآباد مشهد به مدت دو دقیقه با من صحبت کرده تا این لحظه، هیچ خبری از ایشان ندارم،
درصورتیکه هر زندانی به محض ورود به زندان دارای حقوقی است که مسئولان زندان باید رعایت کنند. هر زندانی باید دارای کارت تلفن باشد و بتواند هر روز با اعضای خانواده خود ارتباط برقرار کند، هر زندانی باید هر هفته با خانواده خود ملاقات داشته باشد، ولی آقای خواستار این پنجمین سال است که در طی پنج سال گذشته فقط دو بار ملاقات حضوری داشته، و ملاقات کابینی هم هفته ای یک روز است! آنهم با بهانه های مختلف از ما دریغ میشود!
مدتی بخاطر کرونا، گاهی بخاطر خرابی تلفن، بعضی اوقات و بخصوص روزهای تعطیل چون کنترلچی تلفن ندارند که گفتگوی ما را کنترل کند، ما از این حق حداقلی هم محروم میشویم! گاهی رئیس بند موقع صحبت کردنمان آنقدر امر و نهی میکند که عطای تماس تلفنی را هم به لقایشان می بخشیم
خدایا
اگر ستمکاران قابل هدایت هستند، هدایتشان کن، و اگر قابل هدایت نیستند، نابودشان بگردان
صدیقه مالکی فرد
همسر هاشم خواستار
.
👍2🤬1
Forwarded from عکس نگار
🔴ملت قهرمان ایران: من شکایتم را به شما میکنم
«خداوند هر حکومتی را میخواهد زمین بزند و سرنگون کند ابتدا عقل را از سران آن حکومت میگیرد. امروز همه میبینند و میدانند که خداوند عقل را از سران حکومت آخوندی و بخصوص رهبر آن علی خامنهای گرفته است».
در ۲۴/آبان/۱۴۰۲ بدون اطلاع قبلی و ناگهانی و آنلاین و بدون وکیل دادگاه برگزار و قاضی شعبه ۱ دادگاه انقلاب متن فوق را از یک دفاعیهام بهعنوان توهین به رهبری برایم خواند. آقای قاضی بدون گفتن فامیل و عدم رویت تصویرش تا تصویر مرا دید به منشیاش گفت: پیرمرد! که گفتم اندیشهام جوان است و روحم جوان است. سپس چند بار گفت تعطیله تعطیله گفتم زبانها را بریدید و قلمها را شکستید که کشور به این روز سیاه افتاده است.
ملت قهرمان ایران من شکایتم را به شما میکنم دو متن را با هم مقایسه و قضاوت کنید که کدام یک توهین است؟؟
اگر کهولت سن ملاک تعطیل است که آقای جنتی دبیر شورای نگهبان تعطیل تعطیله و کسی که او را در این پست گذاشته آن ور تعطیل است. اگر منظور آقای قاضی آنست که من دیوانهام که در آبان ۹۷ اطلاعات مرا از جلوی باغچهام ربوده و به بیمارستان روانی ابن سینا مشهد بردند، پزشکان و روانشناسان تأیید کردند که سالم هستم و توهم و پارانوئید ندارم و یک نسخه از آن را نیز برای پزشکی قانونی ارسال کردند.
بهخاطر شایعات رئیسجمهور وقت آمریکا ترامپ دستور داد تا پزشکان و روانشناسان او را معاینه کنند نتیجهاش سالم بودن ترامپ بود. آقای خامنهای که دنیا را با خود دشمن کرده و ملت را به فقر و فلاکت کشانده ککش هم نمیگزد دستور دهد تا پزشکان و روانشناسان او را معاینه و نتیجه را به ملت اعلام کنند.
تاریخ ۲۹ آبان ۱۴۰۲ جهت ابلاغ حکم مرا احضار که به دو سال حبس محکوم شدهای آیا اعتراض داری گفتم برایم فرقی نمیکند امسال این چهارمین حکم است در زندان، که مجموعاً به ۸سال زندان علاوه بر۱۶سال زندان اولیه محکوم که به آن افتخار میکنم با این قضاوتها، بیخودی نیست که به این قضات قاضی مرگ و به جمهوری اسلامی جمهوری اعدامی میگویند اگر ۱۰۰سال زندان باشم حاضر نیستم مثل زندگی تو قاضی و رهبرت را داشته باشم، اگر معنی این حرف را الآن نمیفهمی بهزودی که آن وقت دیر است خواهید فهمید.
اگر فرد درب انتقاد از خود را ببندد که کسی جرأت نکند به او کوچکترین انتقادی کند خودش و خانوادهاش را تباه و اگر این فرد رهبر کشور باشد خودش و خانواده و حکومت و ملت را تباه میکند. اگر یک جو صداقت شهامت شرافت دارید و مردم را نامحرم نمیدانید فیلم دادگاهم را منتشر تا ملت قضاوت کرده و سیه رو شود هر که در او غش باشد.
خر باش که این جماعت از فرط خری
هر کو نخر است کافرش پندارند
تقدیم به زندانیان سیاسی و عقیدتی اعدام شده و خانواده آنها و بهخصوص زندانیان اعدام شده تابستان ۶۷ در طول تاریخ جمهوری اسلامی که در چنین دادگاههایی محکوم به اعدام شدند.
نماینده معلمان آزاده ایران هاشم خواستار
زندان وکیلآباد مشهد
آذرماه ۱۴۰۲
@HashemKhastar
«خداوند هر حکومتی را میخواهد زمین بزند و سرنگون کند ابتدا عقل را از سران آن حکومت میگیرد. امروز همه میبینند و میدانند که خداوند عقل را از سران حکومت آخوندی و بخصوص رهبر آن علی خامنهای گرفته است».
در ۲۴/آبان/۱۴۰۲ بدون اطلاع قبلی و ناگهانی و آنلاین و بدون وکیل دادگاه برگزار و قاضی شعبه ۱ دادگاه انقلاب متن فوق را از یک دفاعیهام بهعنوان توهین به رهبری برایم خواند. آقای قاضی بدون گفتن فامیل و عدم رویت تصویرش تا تصویر مرا دید به منشیاش گفت: پیرمرد! که گفتم اندیشهام جوان است و روحم جوان است. سپس چند بار گفت تعطیله تعطیله گفتم زبانها را بریدید و قلمها را شکستید که کشور به این روز سیاه افتاده است.
ملت قهرمان ایران من شکایتم را به شما میکنم دو متن را با هم مقایسه و قضاوت کنید که کدام یک توهین است؟؟
اگر کهولت سن ملاک تعطیل است که آقای جنتی دبیر شورای نگهبان تعطیل تعطیله و کسی که او را در این پست گذاشته آن ور تعطیل است. اگر منظور آقای قاضی آنست که من دیوانهام که در آبان ۹۷ اطلاعات مرا از جلوی باغچهام ربوده و به بیمارستان روانی ابن سینا مشهد بردند، پزشکان و روانشناسان تأیید کردند که سالم هستم و توهم و پارانوئید ندارم و یک نسخه از آن را نیز برای پزشکی قانونی ارسال کردند.
بهخاطر شایعات رئیسجمهور وقت آمریکا ترامپ دستور داد تا پزشکان و روانشناسان او را معاینه کنند نتیجهاش سالم بودن ترامپ بود. آقای خامنهای که دنیا را با خود دشمن کرده و ملت را به فقر و فلاکت کشانده ککش هم نمیگزد دستور دهد تا پزشکان و روانشناسان او را معاینه و نتیجه را به ملت اعلام کنند.
تاریخ ۲۹ آبان ۱۴۰۲ جهت ابلاغ حکم مرا احضار که به دو سال حبس محکوم شدهای آیا اعتراض داری گفتم برایم فرقی نمیکند امسال این چهارمین حکم است در زندان، که مجموعاً به ۸سال زندان علاوه بر۱۶سال زندان اولیه محکوم که به آن افتخار میکنم با این قضاوتها، بیخودی نیست که به این قضات قاضی مرگ و به جمهوری اسلامی جمهوری اعدامی میگویند اگر ۱۰۰سال زندان باشم حاضر نیستم مثل زندگی تو قاضی و رهبرت را داشته باشم، اگر معنی این حرف را الآن نمیفهمی بهزودی که آن وقت دیر است خواهید فهمید.
اگر فرد درب انتقاد از خود را ببندد که کسی جرأت نکند به او کوچکترین انتقادی کند خودش و خانوادهاش را تباه و اگر این فرد رهبر کشور باشد خودش و خانواده و حکومت و ملت را تباه میکند. اگر یک جو صداقت شهامت شرافت دارید و مردم را نامحرم نمیدانید فیلم دادگاهم را منتشر تا ملت قضاوت کرده و سیه رو شود هر که در او غش باشد.
خر باش که این جماعت از فرط خری
هر کو نخر است کافرش پندارند
تقدیم به زندانیان سیاسی و عقیدتی اعدام شده و خانواده آنها و بهخصوص زندانیان اعدام شده تابستان ۶۷ در طول تاریخ جمهوری اسلامی که در چنین دادگاههایی محکوم به اعدام شدند.
نماینده معلمان آزاده ایران هاشم خواستار
زندان وکیلآباد مشهد
آذرماه ۱۴۰۲
@HashemKhastar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 معلم دربند هاشم خواستار ، نماینده معلمان مبارز ایران
🔻صدای این رزمنده آزادی باشیم
#هاشم_خواستار
@HashemKhastar
🔻صدای این رزمنده آزادی باشیم
#هاشم_خواستار
@HashemKhastar
🕊2
Forwarded from اتچ بات
عزیز قاسمزاده، معلم محبوس در زندان لاکان رشت در متنی که از داخل این زندان نوشته، با توصیف هاشم خواستار، نماینده زندانی معلمان ایران به عنوان "مردی از تبار مردانگی و دیار شرافت"، ثابتقدمی او را ستود و خواهان حمایت عمومی مردم از این زندانی سیاسی باسابقه شد.
آقای قاسمزاده در این مورد، نوشت:
.
فراموشی گناهی بزرگتر از خاموشی است.
(برای هاشم خواستار مردی از تبار مردانگی و دیار شرافت)
در روزگاری که فضای مجازی را پهلوانان بسیاری است، سخن گفتن از جوانمردی در دنیای عینیت، گاه غریب و مهجور مینماید.
افرادی که در تمام عمر خود طاقت یک بازجویی جزیی و رخصت لختی ریاضت برای فراغت از کامجویی و فرصت جهدی اندک جهت جَستن از "ناز پرورد تنعم" گشتن را هیچگاه نیافتهاند، به نوشتن نسخههای شفابخش و رهاییبخش مشغولند. جایی که ابوسعید ابوالخیر میگوید:
"ما را برای شنودن آوردهاند و نه گفتن"، این جماعت را انبان از گفتار پر نمیشود.
اما "هاشم خواستار" درد را زندگی میکند و در جان پر رنج خود هموار میکند و در دههی هفتم زندگی خود انواع محرومیتها را عاشقانه به سپهر جان خود مینشاند و مینوشاند.
استاد مصطفی ملکیان در تفسیری از ۴ شرط خوشی آلبر کامو "زندگی در هوای آزاد، عشق به موجودی دیگر، رهایی از جاه طلبی و آفرینش" آنگاه که به عشق میرسد، آن را داد و دهش بی حساب مینامد یعنی:
"بخشیدن همه چیز و فدا کردن همه چیز بدون کمترین میل به دریافت عوض."
هاشم خواستار در مسیر مبارزه همیشه چنین بوده است. او از دهه ۶۰ تا کنون چند دوره زندان را تجربه کرده است و اکنون نیز که دههی هفتم زندگی خود را از سر میگذراند، بیش از ۵ سال است که بدون یک روز مرخصی در زندان است و در حالی که از بیماری و کهولت سن رنج میبرد، محرومیتهای دیگری چون ممنوع الملاقات بودن و ممنوع التماس بودن را هم بارها و بارها تجربه کرده اما استوار و ثابت قدم در مسیری که حق میپندارد، لحظهای پا پس نکشیده است.
در مواجهه با انسانی چون هاشم خواستار یک نکته دستآموز و معلمانه بیش از هر چیز باید محل توجه باشد؛ چه که او برای اندیشهای که حق میپندارد هر نوع ریاضتی را با رضایت تمام استقبال میکند.
اینچنین با شور و حرارت در ۷۱ سالگی به سر بردن و آرمانخواهی تمام را در جان پردرد خویش آفریدن و رنج و ملال را به پشیزی نخریدن و از هزاران دام و دانهی این جهان پر از حرص جَستن و بستهی هر دام نویی هر لحظه نشدن و بر تقریر حقیقت ولو به قیمت تشدید مرارت پیوسته گام نهادن و از هجوم هراس افکنان، آنی و لحظهای نهراسیدن حکایت از ارادهی مستحکمی است که عنایات حق را میتوان در این مسیر به عینه دید که موجب شده اندوهی هرگز به دل مردانی چون خواستار رخنه ننماید:
گر هزاران دام باشد در قدم
چون تو با مایی نباشد هیچ غم
چون عنایاتت بود با ما مقیم
کی بود بیمی از آن دزد لئیم
هاشم خواستار از حس دنیوی و نردبان این جهانی رسته و پای در نردبان آسمانی افکنده است، معموری تن را رها کرده و تخریب بدن و ویرانی جسم را برای آبادانی جان انتخاب کرده است:
حس دنیا نردبان این جهان
حس دینی نردبان آسمان
صحت این حس بجویید از طبیب
صحت آن حس بجویید از حبیب
صحت این حس زمعموری تن
صحت آن حس به تخریب بدن
راه جان مر جسم را ویران کند
بعد از آن ویرانی آبادان کند
کرد ویران خانه بهر گنج زر
وزهمان گنجش کند معمورتر
پیرمرد چشم و چراغ ماست، ستم بر او را روا ندانیم برای آزادیاش از زندان مطالبهگری را ارج نهیم. از او باید گفت و نوشت و آزادی "خواستار" را خواستار شد. فراموشی گناهی بزرگتر از خاموشی است، بسیاری از ما سالهاست که از یاد بردهایم هاشم خواستار از السابقون جنبش معلمان و از بنیانگذاران کانونهای صنفی معلمان در اواخر دهه ۷۰ بوده است. او اکنون بیمار است و زندانی و هم کهولت سن دارد. آزادی خواستار که حق قانونی او و خانواده رنج کشیدهی اوست، همتی معلمانه و غیرتی جوانمردانه میطلبد.
عزیز قاسم زاده لیاسی
زندان لاکان، بند میثاق
یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۲
آقای قاسمزاده در این مورد، نوشت:
.
فراموشی گناهی بزرگتر از خاموشی است.
(برای هاشم خواستار مردی از تبار مردانگی و دیار شرافت)
در روزگاری که فضای مجازی را پهلوانان بسیاری است، سخن گفتن از جوانمردی در دنیای عینیت، گاه غریب و مهجور مینماید.
افرادی که در تمام عمر خود طاقت یک بازجویی جزیی و رخصت لختی ریاضت برای فراغت از کامجویی و فرصت جهدی اندک جهت جَستن از "ناز پرورد تنعم" گشتن را هیچگاه نیافتهاند، به نوشتن نسخههای شفابخش و رهاییبخش مشغولند. جایی که ابوسعید ابوالخیر میگوید:
"ما را برای شنودن آوردهاند و نه گفتن"، این جماعت را انبان از گفتار پر نمیشود.
اما "هاشم خواستار" درد را زندگی میکند و در جان پر رنج خود هموار میکند و در دههی هفتم زندگی خود انواع محرومیتها را عاشقانه به سپهر جان خود مینشاند و مینوشاند.
استاد مصطفی ملکیان در تفسیری از ۴ شرط خوشی آلبر کامو "زندگی در هوای آزاد، عشق به موجودی دیگر، رهایی از جاه طلبی و آفرینش" آنگاه که به عشق میرسد، آن را داد و دهش بی حساب مینامد یعنی:
"بخشیدن همه چیز و فدا کردن همه چیز بدون کمترین میل به دریافت عوض."
هاشم خواستار در مسیر مبارزه همیشه چنین بوده است. او از دهه ۶۰ تا کنون چند دوره زندان را تجربه کرده است و اکنون نیز که دههی هفتم زندگی خود را از سر میگذراند، بیش از ۵ سال است که بدون یک روز مرخصی در زندان است و در حالی که از بیماری و کهولت سن رنج میبرد، محرومیتهای دیگری چون ممنوع الملاقات بودن و ممنوع التماس بودن را هم بارها و بارها تجربه کرده اما استوار و ثابت قدم در مسیری که حق میپندارد، لحظهای پا پس نکشیده است.
در مواجهه با انسانی چون هاشم خواستار یک نکته دستآموز و معلمانه بیش از هر چیز باید محل توجه باشد؛ چه که او برای اندیشهای که حق میپندارد هر نوع ریاضتی را با رضایت تمام استقبال میکند.
اینچنین با شور و حرارت در ۷۱ سالگی به سر بردن و آرمانخواهی تمام را در جان پردرد خویش آفریدن و رنج و ملال را به پشیزی نخریدن و از هزاران دام و دانهی این جهان پر از حرص جَستن و بستهی هر دام نویی هر لحظه نشدن و بر تقریر حقیقت ولو به قیمت تشدید مرارت پیوسته گام نهادن و از هجوم هراس افکنان، آنی و لحظهای نهراسیدن حکایت از ارادهی مستحکمی است که عنایات حق را میتوان در این مسیر به عینه دید که موجب شده اندوهی هرگز به دل مردانی چون خواستار رخنه ننماید:
گر هزاران دام باشد در قدم
چون تو با مایی نباشد هیچ غم
چون عنایاتت بود با ما مقیم
کی بود بیمی از آن دزد لئیم
هاشم خواستار از حس دنیوی و نردبان این جهانی رسته و پای در نردبان آسمانی افکنده است، معموری تن را رها کرده و تخریب بدن و ویرانی جسم را برای آبادانی جان انتخاب کرده است:
حس دنیا نردبان این جهان
حس دینی نردبان آسمان
صحت این حس بجویید از طبیب
صحت آن حس بجویید از حبیب
صحت این حس زمعموری تن
صحت آن حس به تخریب بدن
راه جان مر جسم را ویران کند
بعد از آن ویرانی آبادان کند
کرد ویران خانه بهر گنج زر
وزهمان گنجش کند معمورتر
پیرمرد چشم و چراغ ماست، ستم بر او را روا ندانیم برای آزادیاش از زندان مطالبهگری را ارج نهیم. از او باید گفت و نوشت و آزادی "خواستار" را خواستار شد. فراموشی گناهی بزرگتر از خاموشی است، بسیاری از ما سالهاست که از یاد بردهایم هاشم خواستار از السابقون جنبش معلمان و از بنیانگذاران کانونهای صنفی معلمان در اواخر دهه ۷۰ بوده است. او اکنون بیمار است و زندانی و هم کهولت سن دارد. آزادی خواستار که حق قانونی او و خانواده رنج کشیدهی اوست، همتی معلمانه و غیرتی جوانمردانه میطلبد.
عزیز قاسم زاده لیاسی
زندان لاکان، بند میثاق
یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۲
Telegram
attach 📎
🔴تکذیبیه از طرف معلم زندانی هاشم خواستار
هموطنان عزیز !
اخیرا نوشته ای با عنوان «بیانیه 14 امضاء» در مورد انتخابات فرمایشی رژیم منتشر شده که اسم من را بعنوان یکی از تایید کننده های نوشته مزبور در آن درج کرده اند.
همانطور که قبلا هم علنا اعلام کرده ام سالهاست که دیگر جزو ترکیب «بیانیه 14 امضاء» نیستم و هر گونه سوء استفاده از اسم و اعتبارم در زیر نوشته های آنها را محکوم میکنم و نمیخواهم اسمم در کنار نفرات شاه پرست و اصلاح طلب که جزو این ترکیب 14 نفره هستند باشد.
اشاره به برگزاری رفراندوم و یکسری موضوعات دیگر که در این نوشته وارد شده مورد تایید من نیست.
چنانچه میدانید مواضع خودم را در مقابل رژیم آخوندی که بزودی شاهد سقوط آن توسط ملت شریف ایران خواهیم بود بارها در مقالاتم روشن کرده ام.
معلم دربند هاشم خواستار یکی از نمایندگان معلمان مبارز ایران
28 بهمن 1402
@HashemKhastar
.
هموطنان عزیز !
اخیرا نوشته ای با عنوان «بیانیه 14 امضاء» در مورد انتخابات فرمایشی رژیم منتشر شده که اسم من را بعنوان یکی از تایید کننده های نوشته مزبور در آن درج کرده اند.
همانطور که قبلا هم علنا اعلام کرده ام سالهاست که دیگر جزو ترکیب «بیانیه 14 امضاء» نیستم و هر گونه سوء استفاده از اسم و اعتبارم در زیر نوشته های آنها را محکوم میکنم و نمیخواهم اسمم در کنار نفرات شاه پرست و اصلاح طلب که جزو این ترکیب 14 نفره هستند باشد.
اشاره به برگزاری رفراندوم و یکسری موضوعات دیگر که در این نوشته وارد شده مورد تایید من نیست.
چنانچه میدانید مواضع خودم را در مقابل رژیم آخوندی که بزودی شاهد سقوط آن توسط ملت شریف ایران خواهیم بود بارها در مقالاتم روشن کرده ام.
معلم دربند هاشم خواستار یکی از نمایندگان معلمان مبارز ایران
28 بهمن 1402
@HashemKhastar
.
👏6