#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_چهارم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_دوم : نقطه چیست؟
نقطه مبدا پیدایش فرم می باشد. وجود یک نقطه، مبین مکانی در فضاست. معمول ترین شکلی که می توان برای نقطه قائل شد گرد بودن است. نقطه ی چهارگوش یا مثلثی شکل به ندرت در طبیعت پیدا می شود (نقطه در معنای عام)
کوچک و بزرگ بودن یک نقطه، بسته به اینکه در چه فضایی قرار گرفته ارزیابی می شود. نقطه ممکن است در سطح مطرح شود یا بصورت حجم و سه بعدی در فضا وجود داشته باشد. از نظر ریاضی، نقطه عنصری ست که هیچ گونه بعدی ندارد و فضایی را اشغال نمی کند و از محل تلاقی دو خط، نقطه تشکیل می شود.
نقطه، هرکجا که باشد خواه به صورت طبیعی یا مصنوع دست انسان، چشم را شدیدا به خود جلب می کند. در نتیجه، نقطه به منزله ی یک عنصر تصویری قوی می تواند برای نشان دادن مفهوم "تأکید" مورد استفاده قرار گیرد.
نقطه نسبی است؛ شکل و اندازه آن، در موقعیت های مختلف تغییر می کند. ممکن است به هر شکل هندسی ظاهر بشود و یا اصلا شکل هندسی نداشته باشد.
بنابراین محدوده ی فضا یا سطح که همان کادر است نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد (نسبت آن به کادر حائز اهمیت است). در صورتی که اندازه لکه یا عنصر بصری نسبت به کادر به قدری کوچک باشد که به طور معمول نتوانیم جزئیات آن ها را به صورت سطح یا حجم تشخیص بدهیم، می توانیم به آن نقطه تجسمی یا بصری بگوییم.
نقطه میتواند مثبت و یا منفی باشد. از طریق نقاط مثبت یا منفی یا تضاد تاریکی و روشنی جلوه های بصری زیبا ایجاد میشود.
نقطه مثبت= کادری سفید که نقطه سیاه رنگی در آن وجود دارد
نقطه منفی= کادری سیاه رنگ که نقطه سفید در آن وجود دارد.
یک نقطه کوچک در خود انرژی ذخیره شده بسیاری دارد که چشم را به طرف خود جلب می کند و به عنوان آغاز یک تجربه بصری، در راه شناخت مبانی ارتباطات بصری به کار گرفته می شود؛ از این لحاظ برای نشان دادن عنصر تاکید مورد استفاده قرار می گیرد. مفاهیمی چون، تجمع و تفرق را نیز می توان توسط نقطه به مخاطب منتقل کرد.
بسته به این که نقطه بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد، موقعیت های متفاوتی را به وجود می آورد. با توجه به محل قرار گیری، مفاهیم مختلفی را القا می کند. یک نقطه روابط محدود ساده ای با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب می کند. اما چنانچه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه ، تیرگی ، روشنی ، رنگ ، بافت ، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تأثیرات بصری متفاوتی به وجود خواهند آورد.
انواع مفاهیم نقطه در کادر
۱- نقطه در مرکز کادر= نقطه تعادل
۲- نقطه در نیمه بالا کادر وسط= سبکی
۳- نقطه در وسط نیمه پایین = سنگینی
۴- نقطه در گوشه های بالا کادر= عدم تعادل
۵- نقطه در گوشه های پایین = انزوا، گوشه نشینی و تنهایی
نقطه در تفکر غرب، موجودی موهم است. مضامین آن حذف شده و به صورت نیرویی به آن توجه می شود اما در تفکر شرق نقطه وحدت و هماهنگی ایجاد میکند، مرکزیت همیشه با نقطه است همان طور که در دایره حرکت بر اساس نقطه است. شمسه همان نقطه نورانی است.
اگر چه نقطه از نظر نمادین ساکت و بی صداست ولی از نظر بصری وقتی نقطه ای در یک کادر قرار می گیرد بخاطر جاذبه بصری زیاد سرو صدای بسیاری دارد؛ و برای خاموش کردن صدای آن تنها می توان عناصر بصری دیگر در کنارش قرار داد. از نظر عرفانی نقطه نشانگر زمان بی آغاز و بی پایان و ازلی و همچنین خداوند است.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_چهارم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_دوم : نقطه چیست؟
نقطه مبدا پیدایش فرم می باشد. وجود یک نقطه، مبین مکانی در فضاست. معمول ترین شکلی که می توان برای نقطه قائل شد گرد بودن است. نقطه ی چهارگوش یا مثلثی شکل به ندرت در طبیعت پیدا می شود (نقطه در معنای عام)
کوچک و بزرگ بودن یک نقطه، بسته به اینکه در چه فضایی قرار گرفته ارزیابی می شود. نقطه ممکن است در سطح مطرح شود یا بصورت حجم و سه بعدی در فضا وجود داشته باشد. از نظر ریاضی، نقطه عنصری ست که هیچ گونه بعدی ندارد و فضایی را اشغال نمی کند و از محل تلاقی دو خط، نقطه تشکیل می شود.
نقطه، هرکجا که باشد خواه به صورت طبیعی یا مصنوع دست انسان، چشم را شدیدا به خود جلب می کند. در نتیجه، نقطه به منزله ی یک عنصر تصویری قوی می تواند برای نشان دادن مفهوم "تأکید" مورد استفاده قرار گیرد.
نقطه نسبی است؛ شکل و اندازه آن، در موقعیت های مختلف تغییر می کند. ممکن است به هر شکل هندسی ظاهر بشود و یا اصلا شکل هندسی نداشته باشد.
بنابراین محدوده ی فضا یا سطح که همان کادر است نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد (نسبت آن به کادر حائز اهمیت است). در صورتی که اندازه لکه یا عنصر بصری نسبت به کادر به قدری کوچک باشد که به طور معمول نتوانیم جزئیات آن ها را به صورت سطح یا حجم تشخیص بدهیم، می توانیم به آن نقطه تجسمی یا بصری بگوییم.
نقطه میتواند مثبت و یا منفی باشد. از طریق نقاط مثبت یا منفی یا تضاد تاریکی و روشنی جلوه های بصری زیبا ایجاد میشود.
نقطه مثبت= کادری سفید که نقطه سیاه رنگی در آن وجود دارد
نقطه منفی= کادری سیاه رنگ که نقطه سفید در آن وجود دارد.
یک نقطه کوچک در خود انرژی ذخیره شده بسیاری دارد که چشم را به طرف خود جلب می کند و به عنوان آغاز یک تجربه بصری، در راه شناخت مبانی ارتباطات بصری به کار گرفته می شود؛ از این لحاظ برای نشان دادن عنصر تاکید مورد استفاده قرار می گیرد. مفاهیمی چون، تجمع و تفرق را نیز می توان توسط نقطه به مخاطب منتقل کرد.
بسته به این که نقطه بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد، موقعیت های متفاوتی را به وجود می آورد. با توجه به محل قرار گیری، مفاهیم مختلفی را القا می کند. یک نقطه روابط محدود ساده ای با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب می کند. اما چنانچه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه ، تیرگی ، روشنی ، رنگ ، بافت ، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تأثیرات بصری متفاوتی به وجود خواهند آورد.
انواع مفاهیم نقطه در کادر
۱- نقطه در مرکز کادر= نقطه تعادل
۲- نقطه در نیمه بالا کادر وسط= سبکی
۳- نقطه در وسط نیمه پایین = سنگینی
۴- نقطه در گوشه های بالا کادر= عدم تعادل
۵- نقطه در گوشه های پایین = انزوا، گوشه نشینی و تنهایی
نقطه در تفکر غرب، موجودی موهم است. مضامین آن حذف شده و به صورت نیرویی به آن توجه می شود اما در تفکر شرق نقطه وحدت و هماهنگی ایجاد میکند، مرکزیت همیشه با نقطه است همان طور که در دایره حرکت بر اساس نقطه است. شمسه همان نقطه نورانی است.
اگر چه نقطه از نظر نمادین ساکت و بی صداست ولی از نظر بصری وقتی نقطه ای در یک کادر قرار می گیرد بخاطر جاذبه بصری زیاد سرو صدای بسیاری دارد؛ و برای خاموش کردن صدای آن تنها می توان عناصر بصری دیگر در کنارش قرار داد. از نظر عرفانی نقطه نشانگر زمان بی آغاز و بی پایان و ازلی و همچنین خداوند است.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_چهارم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_دوم : نقطه چیست؟
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_چهارم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_دوم : نقطه چیست؟
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_چهارم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_سوم : خط چیست؟
خط در دیدگاه ریاضی از به هم پیوستن نقطه ها به وجود می آید. دارای طول و فاقد عرض است. نقطه، بر اثر نیرویی که از یک جهت به او وارد آمده، حالت ایستایی خود را از دست داده و به صورت یک عنصر فعال به نام خط در آمده است.
خط قاطع ترین عنصر بصری است که برای همگان آشناست، صریح، روشن و بدون ابهام است. از عناصر قدرتمند در ترکیب بندی عکس، خطوط هستند که با ممارست عکاس، تاثیر پویایی بر حس عکس و یا هدایت چشم مخاطب به عکس می گذارند. خط نشان دهنده جهت و موقعیت است و نیز مرز سطح را تشکیل می دهد و آنرا محدود می کند. جهت و راستا را می نمایاند، چه بر روی صفحه و چه در فضا؛ خط در خود انرژی و نیروی زیادی ذخیره دارد، و در موقعیت های متفاوت عکس العمل های گوناگونی از خود نشان می دهد. خطوط مختلف تاثیرات متفاوتی بر عکس می گذارند. اینکه چطور از خطوط بهره ببریم اتفاقی نیست، بلکه به زمان و تمرین احتیاج دارد.
همانگونه که در مبحث نقطه اشاره شد، عنصر خط نیز نسبت به زمان و مکان متغیر است. (قانون نسبیت) به عنوان مثال، اگر به یک ردیف درخت از فاصله دور نگاه کنیم، به صورت خطوطی منظم دیده میشوند. در حالی که هر اندازه به این درختها نزدیک شویم، خطوط نیز در واقعیت درخت، حل شده و در نهایت تنه درخت ها را می بینیم که خط نبوده و هر یک دارای حجمی استوانه ای هستند.
خط بیان کننده عواطف و احساسات، اندیشه و آرمان ذهنی، فضاسازی و پرسیکتیو است. گاهی فعال و پرانرژی، گاهی ساکن و ایستا و بی تحرک است؛ گاهی منفی است مانند فضای خالی بین دو سطح؛ گاهی مجازی است و به چشم دیده نمی شود بلکه احساس می شود مانند فاصله بین دو نقطه.
به جز نقطه که اولین عنصر بصری است، خودش معنای فضا را ایجاد می کند و از عنصری بوجود نمی آید، بقیه عناصر بصری اولیه از همدیگر بوجود می آیند؛ از تکرار نقاط خط بوجود می آید، از تکرار خطوط سطح و از تکرار حداقل سه سطح القای حجم می شود.
ایجاد ریتم و حرکت درخطوط به اشکال گوناگونی صورت می پذیرد. تغییر اندازه ها و طول خطوط ، تغییر فاصله ها و نهایتا تغییر ضخامت خطوط می توانند عواملی باشند تا ریتم، بهتر ایجاد شود؛ خط ها از لحاظ بیان حالات روانی، دارای ویژگی هایی هستند، که در آفرینش های هنری مورد استفاده هنرمندان قرار می گیرند. مثلا خط ضخیم؛ خشونت و سختی، خط راست و عمودی؛ ایستایی و مقاومت، و خط زیگزاک و شکسته؛ هیجان را القا می کنند. خطی که بر خط افقی عمود شده باشد بیان کننده تعادل بین دو عنصر متضاد است، یکی خط افق، که نشانگر آرامش، گستردگی و دیگری خط عمودی که بیان کننده، ایستایی و مظهر فشار قوه جاذبه زمین است. که ترکیب این دو خط با هم، از لحاظ بصری استحکام ویژه ای را القا می کند، که نشانی است نمادین از تجربه تعادل و ایستادن انسان بر سطح زمین.
خطوط تجسمی بر اساس جهت حرکت مداوم در یک مسیر کلی به چند گروه اصلی تقسیم می شوند که عبارتند از :
الف) خطوط عمودی: مفهوم این خطوط می تواند ایستادگی، مقاومت، استحکام، نیرومند و مبین توازن و تعادل باشد. خطوط عمود این قابلیت را دارند تا حالات و احساسات مختلفی را درعکس پدید آورند. از حس قدرت گرفته تا حس رشد و شکوفایی.
این خطوط حس عظمت، جلال و تسلط را بر می انگیزند. استفاده بجا از این خطوط همچنین می تواند حس پایداری، آرامش، دوام و استحکام را القا کند، که در این صورت، مثل خطوط افقی عمل می کنند. همان طور که خطوط افقی با کادر افقی تشدید می شوند، خطوط عمود هم با استفاده از کادر عمودی برجسته تر خواهند شد. این باعث می شود بر ارتفاع شیء عمودی تاکید شود و بلند تر به نظر برسد. البته، در مواردی با توجه به مفهوم اثر میتوانید این قانون را بشکنید!
خطوط عمود را تا جایی که امکان دارد، باید هم تراز و در توازی لبه های کادر عکاسی شود. اگر سوژه خیلی بلند است به صورتی که در کادر مخروطی میشود مرکز آن باید مسقیم باشد. رعایت توازی خطوط نیز به میزان شدن عکس کمک می کند. خطوط عمودی که با طرح و الگوی خاص تکرار می شوند، مخصوصا اگر در تضاد با اشکال و خطوطی باشند که در جهات دیگر قرار دارند؛ تاثیر زیادی بر مخاطب میگذارد.
ب) خطوط افقی: این خطوط حس آرامش، ثبات، پایداری، عدم تغییر، عدم تعلق به زمان و آسودگی را القا می کنند؛ گویا عکس یا بخشی از آن، در یک لحظه زمانی فریز شده و ساکن است؛ مثل دشت ها، اشیاء افتاده، افراد خوابیده و … این خطوط می توانند با عناصر پویا تر عکس ایجاد تضاد کنند.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_چهارم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_سوم : خط چیست؟
خط در دیدگاه ریاضی از به هم پیوستن نقطه ها به وجود می آید. دارای طول و فاقد عرض است. نقطه، بر اثر نیرویی که از یک جهت به او وارد آمده، حالت ایستایی خود را از دست داده و به صورت یک عنصر فعال به نام خط در آمده است.
خط قاطع ترین عنصر بصری است که برای همگان آشناست، صریح، روشن و بدون ابهام است. از عناصر قدرتمند در ترکیب بندی عکس، خطوط هستند که با ممارست عکاس، تاثیر پویایی بر حس عکس و یا هدایت چشم مخاطب به عکس می گذارند. خط نشان دهنده جهت و موقعیت است و نیز مرز سطح را تشکیل می دهد و آنرا محدود می کند. جهت و راستا را می نمایاند، چه بر روی صفحه و چه در فضا؛ خط در خود انرژی و نیروی زیادی ذخیره دارد، و در موقعیت های متفاوت عکس العمل های گوناگونی از خود نشان می دهد. خطوط مختلف تاثیرات متفاوتی بر عکس می گذارند. اینکه چطور از خطوط بهره ببریم اتفاقی نیست، بلکه به زمان و تمرین احتیاج دارد.
همانگونه که در مبحث نقطه اشاره شد، عنصر خط نیز نسبت به زمان و مکان متغیر است. (قانون نسبیت) به عنوان مثال، اگر به یک ردیف درخت از فاصله دور نگاه کنیم، به صورت خطوطی منظم دیده میشوند. در حالی که هر اندازه به این درختها نزدیک شویم، خطوط نیز در واقعیت درخت، حل شده و در نهایت تنه درخت ها را می بینیم که خط نبوده و هر یک دارای حجمی استوانه ای هستند.
خط بیان کننده عواطف و احساسات، اندیشه و آرمان ذهنی، فضاسازی و پرسیکتیو است. گاهی فعال و پرانرژی، گاهی ساکن و ایستا و بی تحرک است؛ گاهی منفی است مانند فضای خالی بین دو سطح؛ گاهی مجازی است و به چشم دیده نمی شود بلکه احساس می شود مانند فاصله بین دو نقطه.
به جز نقطه که اولین عنصر بصری است، خودش معنای فضا را ایجاد می کند و از عنصری بوجود نمی آید، بقیه عناصر بصری اولیه از همدیگر بوجود می آیند؛ از تکرار نقاط خط بوجود می آید، از تکرار خطوط سطح و از تکرار حداقل سه سطح القای حجم می شود.
ایجاد ریتم و حرکت درخطوط به اشکال گوناگونی صورت می پذیرد. تغییر اندازه ها و طول خطوط ، تغییر فاصله ها و نهایتا تغییر ضخامت خطوط می توانند عواملی باشند تا ریتم، بهتر ایجاد شود؛ خط ها از لحاظ بیان حالات روانی، دارای ویژگی هایی هستند، که در آفرینش های هنری مورد استفاده هنرمندان قرار می گیرند. مثلا خط ضخیم؛ خشونت و سختی، خط راست و عمودی؛ ایستایی و مقاومت، و خط زیگزاک و شکسته؛ هیجان را القا می کنند. خطی که بر خط افقی عمود شده باشد بیان کننده تعادل بین دو عنصر متضاد است، یکی خط افق، که نشانگر آرامش، گستردگی و دیگری خط عمودی که بیان کننده، ایستایی و مظهر فشار قوه جاذبه زمین است. که ترکیب این دو خط با هم، از لحاظ بصری استحکام ویژه ای را القا می کند، که نشانی است نمادین از تجربه تعادل و ایستادن انسان بر سطح زمین.
خطوط تجسمی بر اساس جهت حرکت مداوم در یک مسیر کلی به چند گروه اصلی تقسیم می شوند که عبارتند از :
الف) خطوط عمودی: مفهوم این خطوط می تواند ایستادگی، مقاومت، استحکام، نیرومند و مبین توازن و تعادل باشد. خطوط عمود این قابلیت را دارند تا حالات و احساسات مختلفی را درعکس پدید آورند. از حس قدرت گرفته تا حس رشد و شکوفایی.
این خطوط حس عظمت، جلال و تسلط را بر می انگیزند. استفاده بجا از این خطوط همچنین می تواند حس پایداری، آرامش، دوام و استحکام را القا کند، که در این صورت، مثل خطوط افقی عمل می کنند. همان طور که خطوط افقی با کادر افقی تشدید می شوند، خطوط عمود هم با استفاده از کادر عمودی برجسته تر خواهند شد. این باعث می شود بر ارتفاع شیء عمودی تاکید شود و بلند تر به نظر برسد. البته، در مواردی با توجه به مفهوم اثر میتوانید این قانون را بشکنید!
خطوط عمود را تا جایی که امکان دارد، باید هم تراز و در توازی لبه های کادر عکاسی شود. اگر سوژه خیلی بلند است به صورتی که در کادر مخروطی میشود مرکز آن باید مسقیم باشد. رعایت توازی خطوط نیز به میزان شدن عکس کمک می کند. خطوط عمودی که با طرح و الگوی خاص تکرار می شوند، مخصوصا اگر در تضاد با اشکال و خطوطی باشند که در جهات دیگر قرار دارند؛ تاثیر زیادی بر مخاطب میگذارد.
ب) خطوط افقی: این خطوط حس آرامش، ثبات، پایداری، عدم تغییر، عدم تعلق به زمان و آسودگی را القا می کنند؛ گویا عکس یا بخشی از آن، در یک لحظه زمانی فریز شده و ساکن است؛ مثل دشت ها، اشیاء افتاده، افراد خوابیده و … این خطوط می توانند با عناصر پویا تر عکس ایجاد تضاد کنند.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_چهارم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_سوم : خط چیست؟
قرار دادن خط افق در بالای کادر حس مسافت را برجسته می کند و بر جزئیات پیش زمینه تاکید می کند، در حالی که قرار دادن خط افق در پایین، انزوا و تنهایی المان های خط افق را تشدید می کند. قرار دادن خط افق در وسط کادر هر چند که حکم شکستن یک قانون مقدس را دارد، اما برای گرفتن انعکاس ها مناسب است. عکاسان طبیعت از خطوط افقی برای ایجاد نوعی مسافت و وسعت دادن به منظره مورد نظرشان بهره می برند. افق های ناشکسته باعث می شوند عکس ساکن و راکد به نظر برسد و بهتر است آنها را با استفاده از اشکال دیگر بشکنید و به آن جذابیت ببخشید.
لایه های خطوط افقی، ترکیب بندی را قوت می بخشند و می توانند در عکس ریتم و الگو بوجود آورند و به خودی خود مرکز و موضوع توجه عکس واقع شوند. از تراز بودن خطوط افقی و قانون یک سوم عکس غافل نشوید، مگر برای القای مفهومی خاص!
ج) خطوط مایل: حالت تزلزل و فروپاشی خط عمود را بیان می کند. در یک اثر تجسمی برای نشان دادن تحرک ، پویایی، خشونت، عدم ایستایی، ناپایدار، عدم سکون و ثبات به کار می روند. این خطوط به یک ترکیب ایستا و ساکن تحرک و انرژی می دهند. ریتم خطوط قطری (مورب) عموماً چشم مخاطب را به سمت عکس می کشانند. این خطوط با قطع خطوط دیگر نقاط توجه در عکس بوجود می آورند و اغلب با اشاره بر پرسپکتیو به عکس عمق می دهند.
نباید با یک خط ناشیانه عکستان را دو نیم کنید بلکه لا به لای اشکال به دنبال انحنا ها و الگوها باشید. همچنین خط قطری نباید دقیقا از گوشه ای به گوشه ی دیگر برسد، بلکه بهتر است خارج از مرکز و به اطراف گوشه ها برسد.
قانون خط قطری میگوید: المان های مهم تصویر باید در امتداد خطی قطری قرار بگیرند.
بخاطر داشته باشید که خطوط مورب متعدد در جهات مختلف و در تقاطع با یکدیگر حس حرکت را به عکس شما می دهد اما اگر خیلی زیاد شوند گیج کننده و پر هرج و مرج خواهد شد. و نهایتا همچون خطوط افقی و عمودی، خطوط موربی که با الگوی خاصی در عکس تکرار شوند، می توانند فی نفسه موضوع اصلی عکس شما واقع شوند.
د) خطوط منحنی: خطوط منحنی، خطوط جذابی هستند و می توانند هدایتگر خوبی باشند. این خطوط مثل خطوط قطری حس تحرک را بوجود می آورند اما خلاف خطوط قطری که حس انرژی به تصویر می دهند، این خطوط حس آرامش را منتقل می کنند. این خطوط الزاما “s” شکل نیستند بلکه هر خط پیچ و تاب دار، یک خط منحنی ست.
این خطوط همچنین فرم را برجسته می کنند و به اشیای بی جان زندگی می بخشند. بخاطر بسپارید که همه خطوط در طبیعت متقارن نیستند. بنابرین اهمیت دارد که کدام قسمت ها را برای فوکوس انتخاب کنید و از کدام قسمت ها صرف نظر کنید.
در یک اثر تجسمی ممکن است برای نمایش حرکت سیال و مداوم، نرمی، لغزندگی، آرامش، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.
ه) خطوط زاویه دار یا زیگزاک به علت وجود دو نیروی همسان، که در یک نقطه همدیگر را تقویت می کنند، بیان کننده قدرت و تحرک بوده و از لحاظ بصری، نیروی کشش و جاذبه را القا می کند.
خطوط می توانند در مسیر حرکت خود دارای شرایط زیر باشند :
ضخیم یا نازک، قوی یا ضعیف ، تیره یا روشن شوند. به صورت خطوط باریک یا ضخیم یکنواخت باشند.می توانند در جهت مسیر اصلی خود به صورت بریده بریده و یا متعدد باشند. می توانند در جهت مسیر اصلی خود به شکل زیگزاگ، شکسته و یا موجی در می آیند. می توانند به صورت منظم و یا نامنظم در مسیر اصلی حرکت خود تغییر جهت دهند.
که هر کدام از این موارد القای مفهومی خاص برای خط میکند.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_چهارم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_سوم : خط چیست؟
قرار دادن خط افق در بالای کادر حس مسافت را برجسته می کند و بر جزئیات پیش زمینه تاکید می کند، در حالی که قرار دادن خط افق در پایین، انزوا و تنهایی المان های خط افق را تشدید می کند. قرار دادن خط افق در وسط کادر هر چند که حکم شکستن یک قانون مقدس را دارد، اما برای گرفتن انعکاس ها مناسب است. عکاسان طبیعت از خطوط افقی برای ایجاد نوعی مسافت و وسعت دادن به منظره مورد نظرشان بهره می برند. افق های ناشکسته باعث می شوند عکس ساکن و راکد به نظر برسد و بهتر است آنها را با استفاده از اشکال دیگر بشکنید و به آن جذابیت ببخشید.
لایه های خطوط افقی، ترکیب بندی را قوت می بخشند و می توانند در عکس ریتم و الگو بوجود آورند و به خودی خود مرکز و موضوع توجه عکس واقع شوند. از تراز بودن خطوط افقی و قانون یک سوم عکس غافل نشوید، مگر برای القای مفهومی خاص!
ج) خطوط مایل: حالت تزلزل و فروپاشی خط عمود را بیان می کند. در یک اثر تجسمی برای نشان دادن تحرک ، پویایی، خشونت، عدم ایستایی، ناپایدار، عدم سکون و ثبات به کار می روند. این خطوط به یک ترکیب ایستا و ساکن تحرک و انرژی می دهند. ریتم خطوط قطری (مورب) عموماً چشم مخاطب را به سمت عکس می کشانند. این خطوط با قطع خطوط دیگر نقاط توجه در عکس بوجود می آورند و اغلب با اشاره بر پرسپکتیو به عکس عمق می دهند.
نباید با یک خط ناشیانه عکستان را دو نیم کنید بلکه لا به لای اشکال به دنبال انحنا ها و الگوها باشید. همچنین خط قطری نباید دقیقا از گوشه ای به گوشه ی دیگر برسد، بلکه بهتر است خارج از مرکز و به اطراف گوشه ها برسد.
قانون خط قطری میگوید: المان های مهم تصویر باید در امتداد خطی قطری قرار بگیرند.
بخاطر داشته باشید که خطوط مورب متعدد در جهات مختلف و در تقاطع با یکدیگر حس حرکت را به عکس شما می دهد اما اگر خیلی زیاد شوند گیج کننده و پر هرج و مرج خواهد شد. و نهایتا همچون خطوط افقی و عمودی، خطوط موربی که با الگوی خاصی در عکس تکرار شوند، می توانند فی نفسه موضوع اصلی عکس شما واقع شوند.
د) خطوط منحنی: خطوط منحنی، خطوط جذابی هستند و می توانند هدایتگر خوبی باشند. این خطوط مثل خطوط قطری حس تحرک را بوجود می آورند اما خلاف خطوط قطری که حس انرژی به تصویر می دهند، این خطوط حس آرامش را منتقل می کنند. این خطوط الزاما “s” شکل نیستند بلکه هر خط پیچ و تاب دار، یک خط منحنی ست.
این خطوط همچنین فرم را برجسته می کنند و به اشیای بی جان زندگی می بخشند. بخاطر بسپارید که همه خطوط در طبیعت متقارن نیستند. بنابرین اهمیت دارد که کدام قسمت ها را برای فوکوس انتخاب کنید و از کدام قسمت ها صرف نظر کنید.
در یک اثر تجسمی ممکن است برای نمایش حرکت سیال و مداوم، نرمی، لغزندگی، آرامش، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.
ه) خطوط زاویه دار یا زیگزاک به علت وجود دو نیروی همسان، که در یک نقطه همدیگر را تقویت می کنند، بیان کننده قدرت و تحرک بوده و از لحاظ بصری، نیروی کشش و جاذبه را القا می کند.
خطوط می توانند در مسیر حرکت خود دارای شرایط زیر باشند :
ضخیم یا نازک، قوی یا ضعیف ، تیره یا روشن شوند. به صورت خطوط باریک یا ضخیم یکنواخت باشند.می توانند در جهت مسیر اصلی خود به صورت بریده بریده و یا متعدد باشند. می توانند در جهت مسیر اصلی خود به شکل زیگزاگ، شکسته و یا موجی در می آیند. می توانند به صورت منظم و یا نامنظم در مسیر اصلی حرکت خود تغییر جهت دهند.
که هر کدام از این موارد القای مفهومی خاص برای خط میکند.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_چهارم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_سوم : خط چیست؟
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_چهارم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_سوم : خط چیست؟
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_پنجم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_اول : سطح چیست؟
سطح سومین عنصر بصری است که دارای دو بعد “طول و عرض” و بدون ارتفاع است که به وسیله خط محدود شده است؛ فضایی دو بعدی که از حرکت خط بر صفحه پدید می آید. این عنصر فاقد عمق به صورت مثبت و منفی دیده می شود.
سه نقطه در فاصله ای مرتبط با هم فضایی را مشخص می کنند که به صورت سطح نامرئی قابل درک است.
سطح ها چه هندسی و چه غیر هندسی، دارای شکل ها و کیفیت های متفاوتی هستند، که در زندگی روزمره، با انواع مختلف آنها در تماس و رابطه مستقیم هستیم، هر یک از آنها از لحاظ بصری، بر ما تاثیرات گوناگونی دارند.
در طبیعت و در پیرامون ما سطوح به اشکال متنوع وجود دارند؛ که می توان سطح ها را به شکل های گوناگون تقسیم بندی کرد:
الف) سطح های صاف
ب) سطح های پست و بلند و دارای انحنا
ج) سطح های پیچیده
د) سطح های شفاف “ترانسپران"
سطح ها به دو دسته هندسی و غیر هندسی تقسیم می شوند. بخشی جدا شده از فضای پیرامون به واسطه خطوط مرزی یا تفاوت در رنگ، سیاه و روشن، بافت و غیره بیشتر بر سطح دلالت دارد تا حجم.
در میان شکل های هندسی (مسطح) سه شکل مثلث، مربع و دایره شکل های بنیادی هستند. سایر شکل های هندسی به نحوی مشتق از همان سه شکل یا ترکیبی از آن ها می باشند. هرکدام از این سطوح که در وضعیت و شرایط مختلفی قرار می گیرند، بیان تصویری تازه ای را به خود می گیرند.
تمام حالات و خصوصیات نسبت داده شده به اشکال یا به علت شکل ذاتی آنها بوده و یا به علت واکنش دستگاه روانی انسانها و یا به دلیل تعابیر خاص فرهنگی و ...
دایره : القای بی انتهایی، گرما و محفوظ بودن را دارد. دایره نمادی از آرامش و تداوم و شکل کاملی است که حرکت جاودانه و مداومی را نشان می دهد؛ زیرا کلیه نقاط پیرامون دایره از یک ارزش برخوردارند و این امر، تعالی بین نیروی درونی و فضای بیرونی دایره ایجاد میکند و باعث حرکت چرخشی و دورانی دایره می شود و مفهوم بی پایانی را القا می کند، به خاطر شکل دورانی اش، نوعی تحرک را القا می کند. همچنین دایره نماد نرمی، لطافت، سیالیت، تکرار، آرامش روحانی و آسمانی، پاکی و صمیمیت به شمار می آید. کشش درونی دارد و درونگراست.
مربع : مربع بر خلاف دایره نماد صلابت، استحکام و سکون است. به این دلیل که از جهت یک ضلع روی زمین قرار می گیرد مستحکم و ایستاست، به مربع حالت بی حرکتی، صداقت و صراحت نسبت داده شده است .شکلی است متعادل، محکم و ایستا؛ این شکل مظهر قدرت زمین و مادی است. مربع دارای کشش داخلی و خارجی است.
مثلث: مثلثی که قاعده اش پایین باشد، دارای استحکام و شکلی پایدار است. و برعکس، هرگاه بر یکی از رئوس خود بایستد، حالت ناپایدار و تزلزل به خود می گیرد. مثلث، فعالیت، جدال و انقباض را تداعی می کند، به دلیل وجود نقطه راس که انرژی و نیروی شکل را به بیرون منتقل می کند، خطر و دلهره را موجب می شود. مانند “نشانه های هشداردهنده و خطر در راهنمایی رانندگی”
به واسطه زوایای تند، سطحی مهاجم و شکلی ستیزنده به نظر می رسد که همواره در حال تحول و پویایی است. بر اساس ترکیب هایی از مثلث می توان ترکیب های ساختاری بسیاری به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبکه های مثلثی یک اصل ساختاری در طبیعت و در معماری به شمار می رود. چنانچه بر یکی از رأس های خود قرار بگیرد حالتی کاملاً ناپایدار و متزلزل دارد. کشش مثلث بیشتر بیرونی و برونگراست.
رابطه رنگ و شکل:
رابطه رنگ و فرم سه شکل اصلی : مربع، دایره و مثلث با سه رنگ اصلی : قرمز، آبی و زرد ارتباط دارند و ارتباط شکل و رنگ بدین صورت مطرح می شود که به وسیله این سه شکل
با این سه رنگ اصلی، مفهوم و بیان تقویت می شود و ارزش یکدیگر را چه از نظر حسی و چه از نظر ذهنی، گویاتر می کنند. به طور خلاصه می توان گفت:
مربع: سکون، آرامش، وزن و سنگینی با رنگ قرمز
مثلث: اندیشه، فکر، حرکت، فروزندگی با رنگ زرد
دایره: روح و روان، مبین ذات، حرکت ابدی با رنگ آبی هماهنگ است.
پس هنگامی که رنگ و فرم در اثر هنری با هم تلاقی می کنند اثرشان در هم می آمیزد و افزون می شود.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_پنجم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_اول : سطح چیست؟
سطح سومین عنصر بصری است که دارای دو بعد “طول و عرض” و بدون ارتفاع است که به وسیله خط محدود شده است؛ فضایی دو بعدی که از حرکت خط بر صفحه پدید می آید. این عنصر فاقد عمق به صورت مثبت و منفی دیده می شود.
سه نقطه در فاصله ای مرتبط با هم فضایی را مشخص می کنند که به صورت سطح نامرئی قابل درک است.
سطح ها چه هندسی و چه غیر هندسی، دارای شکل ها و کیفیت های متفاوتی هستند، که در زندگی روزمره، با انواع مختلف آنها در تماس و رابطه مستقیم هستیم، هر یک از آنها از لحاظ بصری، بر ما تاثیرات گوناگونی دارند.
در طبیعت و در پیرامون ما سطوح به اشکال متنوع وجود دارند؛ که می توان سطح ها را به شکل های گوناگون تقسیم بندی کرد:
الف) سطح های صاف
ب) سطح های پست و بلند و دارای انحنا
ج) سطح های پیچیده
د) سطح های شفاف “ترانسپران"
سطح ها به دو دسته هندسی و غیر هندسی تقسیم می شوند. بخشی جدا شده از فضای پیرامون به واسطه خطوط مرزی یا تفاوت در رنگ، سیاه و روشن، بافت و غیره بیشتر بر سطح دلالت دارد تا حجم.
در میان شکل های هندسی (مسطح) سه شکل مثلث، مربع و دایره شکل های بنیادی هستند. سایر شکل های هندسی به نحوی مشتق از همان سه شکل یا ترکیبی از آن ها می باشند. هرکدام از این سطوح که در وضعیت و شرایط مختلفی قرار می گیرند، بیان تصویری تازه ای را به خود می گیرند.
تمام حالات و خصوصیات نسبت داده شده به اشکال یا به علت شکل ذاتی آنها بوده و یا به علت واکنش دستگاه روانی انسانها و یا به دلیل تعابیر خاص فرهنگی و ...
دایره : القای بی انتهایی، گرما و محفوظ بودن را دارد. دایره نمادی از آرامش و تداوم و شکل کاملی است که حرکت جاودانه و مداومی را نشان می دهد؛ زیرا کلیه نقاط پیرامون دایره از یک ارزش برخوردارند و این امر، تعالی بین نیروی درونی و فضای بیرونی دایره ایجاد میکند و باعث حرکت چرخشی و دورانی دایره می شود و مفهوم بی پایانی را القا می کند، به خاطر شکل دورانی اش، نوعی تحرک را القا می کند. همچنین دایره نماد نرمی، لطافت، سیالیت، تکرار، آرامش روحانی و آسمانی، پاکی و صمیمیت به شمار می آید. کشش درونی دارد و درونگراست.
مربع : مربع بر خلاف دایره نماد صلابت، استحکام و سکون است. به این دلیل که از جهت یک ضلع روی زمین قرار می گیرد مستحکم و ایستاست، به مربع حالت بی حرکتی، صداقت و صراحت نسبت داده شده است .شکلی است متعادل، محکم و ایستا؛ این شکل مظهر قدرت زمین و مادی است. مربع دارای کشش داخلی و خارجی است.
مثلث: مثلثی که قاعده اش پایین باشد، دارای استحکام و شکلی پایدار است. و برعکس، هرگاه بر یکی از رئوس خود بایستد، حالت ناپایدار و تزلزل به خود می گیرد. مثلث، فعالیت، جدال و انقباض را تداعی می کند، به دلیل وجود نقطه راس که انرژی و نیروی شکل را به بیرون منتقل می کند، خطر و دلهره را موجب می شود. مانند “نشانه های هشداردهنده و خطر در راهنمایی رانندگی”
به واسطه زوایای تند، سطحی مهاجم و شکلی ستیزنده به نظر می رسد که همواره در حال تحول و پویایی است. بر اساس ترکیب هایی از مثلث می توان ترکیب های ساختاری بسیاری به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبکه های مثلثی یک اصل ساختاری در طبیعت و در معماری به شمار می رود. چنانچه بر یکی از رأس های خود قرار بگیرد حالتی کاملاً ناپایدار و متزلزل دارد. کشش مثلث بیشتر بیرونی و برونگراست.
رابطه رنگ و شکل:
رابطه رنگ و فرم سه شکل اصلی : مربع، دایره و مثلث با سه رنگ اصلی : قرمز، آبی و زرد ارتباط دارند و ارتباط شکل و رنگ بدین صورت مطرح می شود که به وسیله این سه شکل
با این سه رنگ اصلی، مفهوم و بیان تقویت می شود و ارزش یکدیگر را چه از نظر حسی و چه از نظر ذهنی، گویاتر می کنند. به طور خلاصه می توان گفت:
مربع: سکون، آرامش، وزن و سنگینی با رنگ قرمز
مثلث: اندیشه، فکر، حرکت، فروزندگی با رنگ زرد
دایره: روح و روان، مبین ذات، حرکت ابدی با رنگ آبی هماهنگ است.
پس هنگامی که رنگ و فرم در اثر هنری با هم تلاقی می کنند اثرشان در هم می آمیزد و افزون می شود.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_پنجم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_دوم : حجم چیست؟
به اجسامی که دارای سه بعد : طول، عرض و ارتفاع یا عمق باشند، حجم گفته میشود.
معمولاً همهی اشیای مادی در طبیعت دارای حجم هستند.
در هنر تجسمی چنانچه یک نقطه را در سه بعد گسترش دهیم و یا یک پاره خط را در جهت های مختلف حرکت دهیم، تجسمی از حجم به وجود میآید.
درهنر تجسمی حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی نباشد ولی از نظر بصری وجود داشته باشد که در این صورت می توان به آن حجم مجازی گفت.
همان طور که سه شکل دایره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند. کره، مکعب و هرم را نیز میتوان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد.
این سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبیعت دیده میشوند. اما به طور کلی همهی حجمهای طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود میآیند.
حجم میتواند تو خالی یا توپر باشد. به همین نسبت درون یا بیرون آن اهمیت پیدا میکند.
معمولاً فضایی را که حجم اشغال میکند مثبت میگویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم توخالی را فضای منفی و گاه حجم منفی مینامند؛ مثل فضای داخل یک لوله قطور.
حجم در مجسمه سازی:
حجم ، عنصر اصلی کار مجسمهسازان است.
نمایش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضای پیرامونش اصل مهم مجسمهسازی است.
این روابط در نقش برجستهسازی که از یک سو با نقاشی و از سوی دیگر با معماری در ارتباط است، اهمیتی بسزا دارد.
نقش برجسته:
نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته میشود که در آن اشیا به صورت کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتی بینابینی میان نقاشی و مجسمهسازی دارد.
نور و حجم:
نقش نور در بازنمایی حجم و خصوصیات آن نیز شایسته توجه است.
این نور است که امکان رویت اجسام را در فضا برای ما به وجود میآورد. بسیاری از مجسمه ها و نقش برجسته ها بدون رنگ پردازی ساخته میشوند. به همین دلیل توجه به میزان تیرگی و روشنی برجستگیها و فرورفتگیها و ایجاد سایههایی که در اثر تابش نور به روی آن ها شکل میگیرد.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_پنجم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_دوم : حجم چیست؟
به اجسامی که دارای سه بعد : طول، عرض و ارتفاع یا عمق باشند، حجم گفته میشود.
معمولاً همهی اشیای مادی در طبیعت دارای حجم هستند.
در هنر تجسمی چنانچه یک نقطه را در سه بعد گسترش دهیم و یا یک پاره خط را در جهت های مختلف حرکت دهیم، تجسمی از حجم به وجود میآید.
درهنر تجسمی حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی نباشد ولی از نظر بصری وجود داشته باشد که در این صورت می توان به آن حجم مجازی گفت.
همان طور که سه شکل دایره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند. کره، مکعب و هرم را نیز میتوان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد.
این سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبیعت دیده میشوند. اما به طور کلی همهی حجمهای طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود میآیند.
حجم میتواند تو خالی یا توپر باشد. به همین نسبت درون یا بیرون آن اهمیت پیدا میکند.
معمولاً فضایی را که حجم اشغال میکند مثبت میگویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم توخالی را فضای منفی و گاه حجم منفی مینامند؛ مثل فضای داخل یک لوله قطور.
حجم در مجسمه سازی:
حجم ، عنصر اصلی کار مجسمهسازان است.
نمایش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضای پیرامونش اصل مهم مجسمهسازی است.
این روابط در نقش برجستهسازی که از یک سو با نقاشی و از سوی دیگر با معماری در ارتباط است، اهمیتی بسزا دارد.
نقش برجسته:
نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته میشود که در آن اشیا به صورت کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتی بینابینی میان نقاشی و مجسمهسازی دارد.
نور و حجم:
نقش نور در بازنمایی حجم و خصوصیات آن نیز شایسته توجه است.
این نور است که امکان رویت اجسام را در فضا برای ما به وجود میآورد. بسیاری از مجسمه ها و نقش برجسته ها بدون رنگ پردازی ساخته میشوند. به همین دلیل توجه به میزان تیرگی و روشنی برجستگیها و فرورفتگیها و ایجاد سایههایی که در اثر تابش نور به روی آن ها شکل میگیرد.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_پنجم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_سوم : توانایی تشخیص وترسیم گونه های حجم
حجم در تعریف عبارتست از یک عنصر تصویری که دارای سه بعد طول، عرض و ارتفاع می باشد. و قسمتی از فضا را اشغال می کند. این ویژگی مهمترین خصوصیت حجم می باشد. حجم ممکن است دارای نظم هندسی باشد و یا از فرم نامنظم تشکیل شده باشد. حجم هایی که دارای نظام هندسی هستند از توسعه سطح های هندسی نظیر مربع، مثلث و…. تشکیل شده اند مانند مکعب، منشور، مخروط و….، حجم های دیگر که از نظام هندسی برخوردار نیستند از سطوح نامشخص و فرمهای نامنظم به وجود آمده اند مثل یک قطعه سنگ.
تشخیص و تصور حجم بر دو صورت ممکن است یکی حجم توپر که فضای داخلی آنرا ماده ای اشغال نموده است و دیگری حجم تو خالی که فضای داخلی آن خالی بوده و توسط هیچ ماده ای پر نشده این نوع حجم فقط دارای دیواره جانبی است نظیر یک لوله یا یک خانه. حجم های توپر را حجم مثبت و حجم های تو خالی را حجم منفی می نامیم. در این حالت فضایی که توسط ماده ای اشغال می شود را مثبت و فضای پیرامون آنرا منفی گویند، همچنانکه در فصل قبل اشاره شد مثلث، مربع و دایره شکلهای اصلی می باشند چنانکه هرکدام از این شکلها را حول محور عمودی خود بچرخانیم حجم هایی بوجود می آید که حجم های اصلی بوده و در اصطلاح آنها را احجام افلاطونی می نامند. در مبحث بعد با انواع احجام هفتگانه که با استفاده از اشکال هندسی ساخته می شوند آشنا می شوید.
شناسایی احجام هفتگانه و ترسیم آنها
احجام هفتگانه شامل مکعب مربع، مکعب مستطیل، هرم، منشور، کره، مخروط می باشند.
مکعب مربع
از حرکت دادن مربع در امتداد سطح خود در فضا مکعب بوجود می آید. مکعب دارای شش وجه مربع متساوی و هشت رأس می باشد. مکعب در قرارگیری بر یکی از وجه ها تعادل کامل دارد. در شکل مکعب مربع و گستره آن نمایش داده شد.
مکعب مستطیل
مکعب مستطیل حجمی است شش وجهی که وجه های آن دو به دو با هم موازی هستند. در مکعب مستطیل نیز هر وجهی بر وجه های مجاور خود عمود است. مکعب مستطیل مانند مکعب مربع دوازده یال دارد. ولی یالهای آن با هم برابر نیستند بلکه چهار به چهار با هم مساوی و موازی می باشند. برای ساختن مکعب مستطیل باید طبق الگوی فوق عمل نمایید.
هرم
هرم بر روی هر کدام از سطوحش که قرارگیرد در حالت تعادل می باشد. اما اگر بر روی رأس خود به صورت عمود قرار گیرد حالت عدم تعادل است.
هرم ها متناسب با نوع قاعده خود، دارای تعداد وجه ها و شکلهای متفاوتی می باشند. به عنوان مثال هرم مثلث القاعده چهار وجه، هرم مربع القاعده پنج وجه و هرم مسدس القاعده هفت وجه دارد. وجه های جانبی تمامی انواع هرم ها مثلث می باشند.
استوانه
حجم استوانه در حالت عمود دارای تعادل است. استوانه دارای سه سطح است: سطح جانبی، سطح تحتانی، سطح فوقانی.
استوانه از حرکت مربع یا مستطیل حول محور عمود به روی یکی از اضلاع.
کره
در اثر گردش دورانی دایره حول قطر آن بوجود می آید. کره در تمام شرایط دارای تعادل است مگر زمانی که بر روی سطح شیب داری قرار بگیرد. که در این حالت به شدت نامتعادل و ناپایدار خواهاد شد. کره گسترده ندارد و از سه طرف به یک شکل دیده می شود.
مخروط
مثلث قائم الزاویه اول شکل هندسی استکه چرخش آن حول ارتفاع خود، حجمی (مخروط) را بوجود می آورد. مخروط در حالتی که بر قاعده دایره شکل خود بایستد دارای تعادل است. مخروط تنها دارای دو سطح است قاعده وسطح جانبی در تصویر زیر نمونه گسترده مخروط را مشاهده می کنید.
منشور
منشور حجمی است که دوقاعده مساوی هم دارد. تعداد وجه های منشور تابع تعداد اضلاع قاعده آن است. منشورها متناسب با شکل قاعده شان نامهای متفاوتی دارند. منشور مثلث القاعده، منشور مربع القاعده و منشور مسدس القاعده که در زیر به گسترده این دسته از حجمها اشاره تصویری می نماییم.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_پنجم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_سوم : توانایی تشخیص وترسیم گونه های حجم
حجم در تعریف عبارتست از یک عنصر تصویری که دارای سه بعد طول، عرض و ارتفاع می باشد. و قسمتی از فضا را اشغال می کند. این ویژگی مهمترین خصوصیت حجم می باشد. حجم ممکن است دارای نظم هندسی باشد و یا از فرم نامنظم تشکیل شده باشد. حجم هایی که دارای نظام هندسی هستند از توسعه سطح های هندسی نظیر مربع، مثلث و…. تشکیل شده اند مانند مکعب، منشور، مخروط و….، حجم های دیگر که از نظام هندسی برخوردار نیستند از سطوح نامشخص و فرمهای نامنظم به وجود آمده اند مثل یک قطعه سنگ.
تشخیص و تصور حجم بر دو صورت ممکن است یکی حجم توپر که فضای داخلی آنرا ماده ای اشغال نموده است و دیگری حجم تو خالی که فضای داخلی آن خالی بوده و توسط هیچ ماده ای پر نشده این نوع حجم فقط دارای دیواره جانبی است نظیر یک لوله یا یک خانه. حجم های توپر را حجم مثبت و حجم های تو خالی را حجم منفی می نامیم. در این حالت فضایی که توسط ماده ای اشغال می شود را مثبت و فضای پیرامون آنرا منفی گویند، همچنانکه در فصل قبل اشاره شد مثلث، مربع و دایره شکلهای اصلی می باشند چنانکه هرکدام از این شکلها را حول محور عمودی خود بچرخانیم حجم هایی بوجود می آید که حجم های اصلی بوده و در اصطلاح آنها را احجام افلاطونی می نامند. در مبحث بعد با انواع احجام هفتگانه که با استفاده از اشکال هندسی ساخته می شوند آشنا می شوید.
شناسایی احجام هفتگانه و ترسیم آنها
احجام هفتگانه شامل مکعب مربع، مکعب مستطیل، هرم، منشور، کره، مخروط می باشند.
مکعب مربع
از حرکت دادن مربع در امتداد سطح خود در فضا مکعب بوجود می آید. مکعب دارای شش وجه مربع متساوی و هشت رأس می باشد. مکعب در قرارگیری بر یکی از وجه ها تعادل کامل دارد. در شکل مکعب مربع و گستره آن نمایش داده شد.
مکعب مستطیل
مکعب مستطیل حجمی است شش وجهی که وجه های آن دو به دو با هم موازی هستند. در مکعب مستطیل نیز هر وجهی بر وجه های مجاور خود عمود است. مکعب مستطیل مانند مکعب مربع دوازده یال دارد. ولی یالهای آن با هم برابر نیستند بلکه چهار به چهار با هم مساوی و موازی می باشند. برای ساختن مکعب مستطیل باید طبق الگوی فوق عمل نمایید.
هرم
هرم بر روی هر کدام از سطوحش که قرارگیرد در حالت تعادل می باشد. اما اگر بر روی رأس خود به صورت عمود قرار گیرد حالت عدم تعادل است.
هرم ها متناسب با نوع قاعده خود، دارای تعداد وجه ها و شکلهای متفاوتی می باشند. به عنوان مثال هرم مثلث القاعده چهار وجه، هرم مربع القاعده پنج وجه و هرم مسدس القاعده هفت وجه دارد. وجه های جانبی تمامی انواع هرم ها مثلث می باشند.
استوانه
حجم استوانه در حالت عمود دارای تعادل است. استوانه دارای سه سطح است: سطح جانبی، سطح تحتانی، سطح فوقانی.
استوانه از حرکت مربع یا مستطیل حول محور عمود به روی یکی از اضلاع.
کره
در اثر گردش دورانی دایره حول قطر آن بوجود می آید. کره در تمام شرایط دارای تعادل است مگر زمانی که بر روی سطح شیب داری قرار بگیرد. که در این حالت به شدت نامتعادل و ناپایدار خواهاد شد. کره گسترده ندارد و از سه طرف به یک شکل دیده می شود.
مخروط
مثلث قائم الزاویه اول شکل هندسی استکه چرخش آن حول ارتفاع خود، حجمی (مخروط) را بوجود می آورد. مخروط در حالتی که بر قاعده دایره شکل خود بایستد دارای تعادل است. مخروط تنها دارای دو سطح است قاعده وسطح جانبی در تصویر زیر نمونه گسترده مخروط را مشاهده می کنید.
منشور
منشور حجمی است که دوقاعده مساوی هم دارد. تعداد وجه های منشور تابع تعداد اضلاع قاعده آن است. منشورها متناسب با شکل قاعده شان نامهای متفاوتی دارند. منشور مثلث القاعده، منشور مربع القاعده و منشور مسدس القاعده که در زیر به گسترده این دسته از حجمها اشاره تصویری می نماییم.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_پنجم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_چهارم : پرسپکتیو
پرسپکتیو در عکاسی به رابطهی فضایی بین ابعاد اشیاء و موقعیت آنها از دید ناظر اشاره دارد. هرچه جسمی از چشم ناظر دورتر باشد کوچکتر به نظر میرسد. پرسپکتیو در عکاسی را میتوان بهصورت درک عمق یا روابط فضایی اشیای داخل عکس با افق دید تعریف کرد. در اینجا، افق دید همان لنز دوربین است.
پرسپکتیو در عکاسی چیست
چشم انسان و دوربین عملکرد یکسانی ندارند. انسان با دو چشم میبیند و اطلاعات بصری را برای دیدن دنیای سهبعدی و درک آن تفسیر میکند. شاید در گذشته نکاتی دربارهی پرسپکتیو در کلاسهای هنر مدرسه آموخته باشید؛ اما پرسپکتیو عکاسی کمی متفاوت است و میتواند باعث تمایز یک عکس نسبت به عکسهای دیگر شود.
نقاشها از روشهای مختلف طراحی برای نمایش فاصله، فضا و شکلهای سهبعدی استفاده میکنند. برای عکاسها پرسپکتیو در دنیای بیرون وجود دارد و کافی است چگونگی ثبت آن را بیاموزند؛ بنابراین وقتی از پرسپکتیو در عکاسی صحبت میکنیم، در واقع دربارهی تأثیرگذاری بر درک مخاطب از اشیای داخل تصویر بحث میکنیم. عکاس میتواند از زوایا، انتخاب فاصلهی کانونی و تنظیمات دوربین برای افزایش یا کاهش درک پرسپکتیو در عکس استفاده کند.
چرا پرسپکتیو در عکاسی اهمیت دارد
پرسپکتیو در عکاسی بخشی جدانشدنی از درک چشمانداز است و به ایجاد عمق و درک فاصله کمک میکند. عکاس میتواند با تأکید بر جنبههای پرسپکتیو چارچوب بصری جذابی برای عناصر اصلی تصویر خود خلق کند. این تصویر میتواند از نوع منظره، پرتره یا طبیعت بیجان باشد. پرسپکتیو همچنین اثر روانشناختی بر مخاطب میگذارد و به خلق حس تصویر کمک میکند.
مواردی مثل زاویهی دوربین، فاصله با سوژه یا نوع لنز تأثیر چشمگیری بر خلق پرسپکتیو در تصویر نهایی میگذارند. درک استفاده از موقعیت و نوع لنز مناسب تنها با تمرین حاصل میشود. برای مثال اگر در حال عکاسی از سوژهای بزرگ باشید، میتوانید از سطح خیابان، پنجره یا حتی بام یک ساختمان بلندتر به عکاسی از آن بپردازید. هر پرسپکتیو نتیجهای منحصربهفرد بهدنبال خواهد داشت.
پرسپکتیوِ هوایی، دنیایی رؤیاگونه ایجاد میکند. پرسپکتیو خطی حس نمایشی یا روایی تصویر را افزایش میدهد و چشم بیننده را به نقطهی تلاقی (vanishing point) جلب میکند. در ادامه به معرفی انواع پرسپکتیو و نحوهی استفاده از آن خواهیم پرداخت. پرسپکتیو به انواع ذیل تقسیم میشود:
پرسپکتیو خطی
پرسپکتیو همپوشا
پرسپکتیو مقیاس کاهشی
پرسپکتیو تحمیلشده
پرسپکتیو هوایی یا جوی
پرسپکتیو خطی
یکی از بهترین روشها برای ایجاد عمق در تصویر و بنابراین انتقال حس سهبعدی استفاده از پرسپکتیو خطی است. غالبا دو نوع پرسپکتیو خطی وجود دارد:
پرسپکتیو تک نقطهای
پرسپکتیو دونقطهای
پرسپکتیو تک نقطهای
جادهای صاف و طولانی را در نظر بگیرید که در فاصلهای دور به یک نقطهی تلاقی میرسد. به این پرسپکتیو، خطی تک نقطهای گفته میشود. به بیان دیگر در این پرسپکتیو تنها یک نقطهی تلاقی وجود دارد. پرسپکتیو تک نقطهای به ایجاد عمق کمک میکند و هرچه خطوط موازی به یکدیگر نزدیکتر شوند فاصلهی دورتری را نشان میدهند.
پرسپکتیو دونقطهای
در پرسپکتیو دونقطهای، دو نقطهی تلاقی وجود دارد که خطوط در فاصلهای دور به این دو نقطه ختم میشوند. نمونهی ایدهآل این نوع پرسپکتیو گوشهی یک ساختمان است با قرار دادن سوژه در محل تلاقی دو دیوار، میتوانید ترکیببندی جذابی را ایجاد کنید؛ زیرا در درجهی اول دو وجه دیوار در فاصلهای دور ناپدید میشوند و با ایجاد دو نقطهی تلاقی، عمق را افزایش میدهند و در درجهی دوم با خطوط راهنما بیشتر بر سوژه تأکید میشود.
استفاده از پرسپکتیو تک نقطهای
پرسپکتیو تک نقطهای باعث اضافه شدن حس عمق به عکاسی میشود و حسی روایی به آن میبخشد. میتوانید از خطوط راهنما برای نمایش پرسپکتیو تک نقطهای استفاده کنید. جادهها، خطوط راه آهن، دیوارها، حصارها، ساختمانها و خطوط درختان همه برای تأکید بر فاصله به کار میروند. همچنین میتوانید برای افزایش اثر پرسپکتیو تک نقطهای گشودگی دیافراگم را افزایش بدهید.
پرسپکتیو سهنقطهای
پرسپکتیو سهنقطهای زمانی دیده میشود که سوژهی عکاسی بسیار بلند باشد. برای مثال میتوان به ساختمان یا درختی بسیار بلند اشاره کرد. هنگام عکاسی از یک ساختمان نهتنها دو طرف دیوار به جهتهای مختلف منتهی میشوند بلکه ارتفاع ساختمان به یک نقطهی تلاقی آسمان میانجامد که نقطهی سوم پرسپکتیو است. برای مثال یک آسمانخراش را در نظر بگیرید؛ اگر پرسپکتیو سوم دچار اعوجاج شد میتوانید از ابزارهای ویرایشی فتوشاپ یا لایت روم برای تصحیح آن استفاده کنید.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_پنجم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_چهارم : پرسپکتیو
پرسپکتیو در عکاسی به رابطهی فضایی بین ابعاد اشیاء و موقعیت آنها از دید ناظر اشاره دارد. هرچه جسمی از چشم ناظر دورتر باشد کوچکتر به نظر میرسد. پرسپکتیو در عکاسی را میتوان بهصورت درک عمق یا روابط فضایی اشیای داخل عکس با افق دید تعریف کرد. در اینجا، افق دید همان لنز دوربین است.
پرسپکتیو در عکاسی چیست
چشم انسان و دوربین عملکرد یکسانی ندارند. انسان با دو چشم میبیند و اطلاعات بصری را برای دیدن دنیای سهبعدی و درک آن تفسیر میکند. شاید در گذشته نکاتی دربارهی پرسپکتیو در کلاسهای هنر مدرسه آموخته باشید؛ اما پرسپکتیو عکاسی کمی متفاوت است و میتواند باعث تمایز یک عکس نسبت به عکسهای دیگر شود.
نقاشها از روشهای مختلف طراحی برای نمایش فاصله، فضا و شکلهای سهبعدی استفاده میکنند. برای عکاسها پرسپکتیو در دنیای بیرون وجود دارد و کافی است چگونگی ثبت آن را بیاموزند؛ بنابراین وقتی از پرسپکتیو در عکاسی صحبت میکنیم، در واقع دربارهی تأثیرگذاری بر درک مخاطب از اشیای داخل تصویر بحث میکنیم. عکاس میتواند از زوایا، انتخاب فاصلهی کانونی و تنظیمات دوربین برای افزایش یا کاهش درک پرسپکتیو در عکس استفاده کند.
چرا پرسپکتیو در عکاسی اهمیت دارد
پرسپکتیو در عکاسی بخشی جدانشدنی از درک چشمانداز است و به ایجاد عمق و درک فاصله کمک میکند. عکاس میتواند با تأکید بر جنبههای پرسپکتیو چارچوب بصری جذابی برای عناصر اصلی تصویر خود خلق کند. این تصویر میتواند از نوع منظره، پرتره یا طبیعت بیجان باشد. پرسپکتیو همچنین اثر روانشناختی بر مخاطب میگذارد و به خلق حس تصویر کمک میکند.
مواردی مثل زاویهی دوربین، فاصله با سوژه یا نوع لنز تأثیر چشمگیری بر خلق پرسپکتیو در تصویر نهایی میگذارند. درک استفاده از موقعیت و نوع لنز مناسب تنها با تمرین حاصل میشود. برای مثال اگر در حال عکاسی از سوژهای بزرگ باشید، میتوانید از سطح خیابان، پنجره یا حتی بام یک ساختمان بلندتر به عکاسی از آن بپردازید. هر پرسپکتیو نتیجهای منحصربهفرد بهدنبال خواهد داشت.
پرسپکتیوِ هوایی، دنیایی رؤیاگونه ایجاد میکند. پرسپکتیو خطی حس نمایشی یا روایی تصویر را افزایش میدهد و چشم بیننده را به نقطهی تلاقی (vanishing point) جلب میکند. در ادامه به معرفی انواع پرسپکتیو و نحوهی استفاده از آن خواهیم پرداخت. پرسپکتیو به انواع ذیل تقسیم میشود:
پرسپکتیو خطی
پرسپکتیو همپوشا
پرسپکتیو مقیاس کاهشی
پرسپکتیو تحمیلشده
پرسپکتیو هوایی یا جوی
پرسپکتیو خطی
یکی از بهترین روشها برای ایجاد عمق در تصویر و بنابراین انتقال حس سهبعدی استفاده از پرسپکتیو خطی است. غالبا دو نوع پرسپکتیو خطی وجود دارد:
پرسپکتیو تک نقطهای
پرسپکتیو دونقطهای
پرسپکتیو تک نقطهای
جادهای صاف و طولانی را در نظر بگیرید که در فاصلهای دور به یک نقطهی تلاقی میرسد. به این پرسپکتیو، خطی تک نقطهای گفته میشود. به بیان دیگر در این پرسپکتیو تنها یک نقطهی تلاقی وجود دارد. پرسپکتیو تک نقطهای به ایجاد عمق کمک میکند و هرچه خطوط موازی به یکدیگر نزدیکتر شوند فاصلهی دورتری را نشان میدهند.
پرسپکتیو دونقطهای
در پرسپکتیو دونقطهای، دو نقطهی تلاقی وجود دارد که خطوط در فاصلهای دور به این دو نقطه ختم میشوند. نمونهی ایدهآل این نوع پرسپکتیو گوشهی یک ساختمان است با قرار دادن سوژه در محل تلاقی دو دیوار، میتوانید ترکیببندی جذابی را ایجاد کنید؛ زیرا در درجهی اول دو وجه دیوار در فاصلهای دور ناپدید میشوند و با ایجاد دو نقطهی تلاقی، عمق را افزایش میدهند و در درجهی دوم با خطوط راهنما بیشتر بر سوژه تأکید میشود.
استفاده از پرسپکتیو تک نقطهای
پرسپکتیو تک نقطهای باعث اضافه شدن حس عمق به عکاسی میشود و حسی روایی به آن میبخشد. میتوانید از خطوط راهنما برای نمایش پرسپکتیو تک نقطهای استفاده کنید. جادهها، خطوط راه آهن، دیوارها، حصارها، ساختمانها و خطوط درختان همه برای تأکید بر فاصله به کار میروند. همچنین میتوانید برای افزایش اثر پرسپکتیو تک نقطهای گشودگی دیافراگم را افزایش بدهید.
پرسپکتیو سهنقطهای
پرسپکتیو سهنقطهای زمانی دیده میشود که سوژهی عکاسی بسیار بلند باشد. برای مثال میتوان به ساختمان یا درختی بسیار بلند اشاره کرد. هنگام عکاسی از یک ساختمان نهتنها دو طرف دیوار به جهتهای مختلف منتهی میشوند بلکه ارتفاع ساختمان به یک نقطهی تلاقی آسمان میانجامد که نقطهی سوم پرسپکتیو است. برای مثال یک آسمانخراش را در نظر بگیرید؛ اگر پرسپکتیو سوم دچار اعوجاج شد میتوانید از ابزارهای ویرایشی فتوشاپ یا لایت روم برای تصحیح آن استفاده کنید.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_ششم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_اول : بافت
یکی از عناصر حرفهای عکاسی که جلوه بینظیری به تصاویر میبخشد، بافت نام دارد. عکاسی بافت یکی از جذابترین و خاصترین نوع عکاسی است که طرفداران زیادی نیز دارد. بافت درواقع لایهای از عمق و معنی را به عکس اضافه میکند تا به سوژه عکس برای انتقال احساسات به مخاطب کمک کند. از بافت هم بهعنوان سوژه اصلی و هم بهعنوان جزیی از تصویر استفاده میشود که در هر دوصورت تاثیر شگفتانگیزی بهجا میگذارد.
تعریف عکاسی از بافت
در عکاسی، بافت به کیفیت بصری سطح یک شی اطلاق میشود که از طریق تغییرات شکل، تن و عمق رنگ آشکار میشود. بافت به تصاویری که دارای روح و الهامبخشی پایینی است، زندگی و شادابی میبخشد. یکی از مهمترین فاکتورها در عکاسی بافت، توجه به سطوح بالایی از جزئیات است. بافت یک شی، همانطور که از لنز دوربین دیده میشود، میتواند با استفاده از نور تکمیلی دستکاری شود. تغییر در جهت نور میتواند به طور چشمگیری روی دید و عمق بافت در یک تصویر تأثیر بگذارد.
بهطورکلی در عکاسی، بافت تصویری بصری از تغییرات رنگ، شکل و عمق سطح یک شی است. شما میتوانید با تنظیم نور یا از طریق پس پردازش در یک برنامه ویرایش، ظاهر بافت را برجسته کنید، اما نکته کلیدی برای ایجاد یک بافت فوقالعاده در تصاویر، دانستن نحوه عکاسی صحیح از بافت است.
پیامهای احساسی موجود در عکاسی بافت
بافت یکی از سادهترین عناصر عکاسی برای توضیح احساسات است، زیرا معمولاً کلماتی که برای توصیف بافت استفاده میکنید، همان کلماتی هستند که برای توصیف احساسات خود بیان میکنید. اگر بافت خشن باشد، احساسات خشن را به عکس شما اضافه میکند. اگر بافت ملایم باشد، خلق و خوی عکس ملایم است. همچنین هرچه بافت فضای بیشتری را در عکس شما اشغال کند، احساسات منتقل شده نیز واضحتر خواهد بود. شما میتوانید در عکاسی بافت از سایر عناصر ترکیببندی خلاقانه استفاده کنید (مانند نور، تعادل، فضای مثبت/منفی و …).
بافت به عنوان موضوع
در برخی موارد، بافت فقط جزئیات درون عکس نیست، بلکه کل سوژه و حرف عکس است. این نوع تصاویر معمولا انتزاعی یا نیمه انتزاعی هستند و میتوانند نوع قدرتمندی از عکاسی باشند. دلیل اینکه عکسهای «بافت بهعنوان سوژه» یکی از بهترین نمونههای عکاسی هستند، این است که داستانی یکپارچه و یکدست را روایت میکنند.
این در حالی است که مشکل اکثر عکسها این است که پیام منسجمی ندارند، اما عکسهای مبتنیبر بافت تا حدی از این مشکل و ضعف، عبور میکنند. توجه داشته باشید این ویژگی به تنهایی ارزش کار شما را تضمین نمیکند و شما برای رسیدن به بهترین نمونههای عکاسی بافت، باید به دنبال ایجاد بافتهای بدیع، خاص و جالب باشید. همچنین عواملی مانند نور و ترکیب، همیشه نقش مهمی در کیفیت تصویر دارند.
بافت به عنوان یک عنصر ترکیب
در بیشتر عکسها بافت نقش اصلی را ندارد، بلکه بهعنوان یک ویژگی و عنصر به عکس اضافه میشود؛ به این معنی که توجه اصلی مخاطب روی بافت نخواهد بود، چراکه بافت جزیی از تصویر است.
جالب است بدانید حتی زمانی که بافت دلیل اصلی وجود یک عکس نیست، اما همچنان در شکلدادن به احساسات تصویر نقش مهمی دارد. بهعنوان مثال اگر موضوع اصلی عکس شما یک کوه زیبا در دوردست باشد، اما هنوز تفاوت عاطفی بزرگی بین یک چمنزار روان در پیشزمینه با تکههای ترکخورده خاک و سنگ وجود دارد.
عوامل مهم در عکاسی بافت
مهمترین عامل ایجاد بافت در عکاسی، نور و سایه است. وقتی نور وجود دارد، کنتراست نیز وجود دارد، و این کنتراست نور و تاریکی است که بافت را نشان میدهد. اما خود نور نیز در ایجاد بافت بسیار مهم است، به ویژه:
کیفیت نور: وقتی به کیفیت نور اشاره میکنیم، در مورد سخت یا نرم بودن نور صحبت میکنیم. هرچه نور سختتر باشد، سایهها سختتر و عمیقتر میشوند و بنابراین بافت مشخصتر میشود. در یک روز ابری، عکاسی از بافت در نور طبیعی به اندازه یک روز آفتابی روشن موثر نخواهد بود. گاهی اوقات شما حتی نمیتوانید سایه خود را در روزهای ابری ببینید، بنابراین منطقی است که بافت قوی و زیبایی را نیز مشاهده نکنید.
جهت نور: همانطور که نور برجستگیها را برجستهتر میکند و سایهها را کاهش میدهد، بافت را نیز بهبود میبخشد. بنابراین، درحالی که یک روز آفتابی روشن ممکن است برای عکاسی بافت در نور طبیعی عالی باشد، عکاسی در ظهر که خورشید مستقیماً بالای سر قرار میگیرد، نتیجه کار شما را خراب خواهد کرد.
ساعت طلایی و بهترین زمان برای عکاسی، هنگامی است که خورشید در آسمان پایین آمده و نور آن بهصورت ملایم میتابد. در این زمان، سایهها طولانی میشوند و بافت افزایش مییابد.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_ششم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_اول : بافت
یکی از عناصر حرفهای عکاسی که جلوه بینظیری به تصاویر میبخشد، بافت نام دارد. عکاسی بافت یکی از جذابترین و خاصترین نوع عکاسی است که طرفداران زیادی نیز دارد. بافت درواقع لایهای از عمق و معنی را به عکس اضافه میکند تا به سوژه عکس برای انتقال احساسات به مخاطب کمک کند. از بافت هم بهعنوان سوژه اصلی و هم بهعنوان جزیی از تصویر استفاده میشود که در هر دوصورت تاثیر شگفتانگیزی بهجا میگذارد.
تعریف عکاسی از بافت
در عکاسی، بافت به کیفیت بصری سطح یک شی اطلاق میشود که از طریق تغییرات شکل، تن و عمق رنگ آشکار میشود. بافت به تصاویری که دارای روح و الهامبخشی پایینی است، زندگی و شادابی میبخشد. یکی از مهمترین فاکتورها در عکاسی بافت، توجه به سطوح بالایی از جزئیات است. بافت یک شی، همانطور که از لنز دوربین دیده میشود، میتواند با استفاده از نور تکمیلی دستکاری شود. تغییر در جهت نور میتواند به طور چشمگیری روی دید و عمق بافت در یک تصویر تأثیر بگذارد.
بهطورکلی در عکاسی، بافت تصویری بصری از تغییرات رنگ، شکل و عمق سطح یک شی است. شما میتوانید با تنظیم نور یا از طریق پس پردازش در یک برنامه ویرایش، ظاهر بافت را برجسته کنید، اما نکته کلیدی برای ایجاد یک بافت فوقالعاده در تصاویر، دانستن نحوه عکاسی صحیح از بافت است.
پیامهای احساسی موجود در عکاسی بافت
بافت یکی از سادهترین عناصر عکاسی برای توضیح احساسات است، زیرا معمولاً کلماتی که برای توصیف بافت استفاده میکنید، همان کلماتی هستند که برای توصیف احساسات خود بیان میکنید. اگر بافت خشن باشد، احساسات خشن را به عکس شما اضافه میکند. اگر بافت ملایم باشد، خلق و خوی عکس ملایم است. همچنین هرچه بافت فضای بیشتری را در عکس شما اشغال کند، احساسات منتقل شده نیز واضحتر خواهد بود. شما میتوانید در عکاسی بافت از سایر عناصر ترکیببندی خلاقانه استفاده کنید (مانند نور، تعادل، فضای مثبت/منفی و …).
بافت به عنوان موضوع
در برخی موارد، بافت فقط جزئیات درون عکس نیست، بلکه کل سوژه و حرف عکس است. این نوع تصاویر معمولا انتزاعی یا نیمه انتزاعی هستند و میتوانند نوع قدرتمندی از عکاسی باشند. دلیل اینکه عکسهای «بافت بهعنوان سوژه» یکی از بهترین نمونههای عکاسی هستند، این است که داستانی یکپارچه و یکدست را روایت میکنند.
این در حالی است که مشکل اکثر عکسها این است که پیام منسجمی ندارند، اما عکسهای مبتنیبر بافت تا حدی از این مشکل و ضعف، عبور میکنند. توجه داشته باشید این ویژگی به تنهایی ارزش کار شما را تضمین نمیکند و شما برای رسیدن به بهترین نمونههای عکاسی بافت، باید به دنبال ایجاد بافتهای بدیع، خاص و جالب باشید. همچنین عواملی مانند نور و ترکیب، همیشه نقش مهمی در کیفیت تصویر دارند.
بافت به عنوان یک عنصر ترکیب
در بیشتر عکسها بافت نقش اصلی را ندارد، بلکه بهعنوان یک ویژگی و عنصر به عکس اضافه میشود؛ به این معنی که توجه اصلی مخاطب روی بافت نخواهد بود، چراکه بافت جزیی از تصویر است.
جالب است بدانید حتی زمانی که بافت دلیل اصلی وجود یک عکس نیست، اما همچنان در شکلدادن به احساسات تصویر نقش مهمی دارد. بهعنوان مثال اگر موضوع اصلی عکس شما یک کوه زیبا در دوردست باشد، اما هنوز تفاوت عاطفی بزرگی بین یک چمنزار روان در پیشزمینه با تکههای ترکخورده خاک و سنگ وجود دارد.
عوامل مهم در عکاسی بافت
مهمترین عامل ایجاد بافت در عکاسی، نور و سایه است. وقتی نور وجود دارد، کنتراست نیز وجود دارد، و این کنتراست نور و تاریکی است که بافت را نشان میدهد. اما خود نور نیز در ایجاد بافت بسیار مهم است، به ویژه:
کیفیت نور: وقتی به کیفیت نور اشاره میکنیم، در مورد سخت یا نرم بودن نور صحبت میکنیم. هرچه نور سختتر باشد، سایهها سختتر و عمیقتر میشوند و بنابراین بافت مشخصتر میشود. در یک روز ابری، عکاسی از بافت در نور طبیعی به اندازه یک روز آفتابی روشن موثر نخواهد بود. گاهی اوقات شما حتی نمیتوانید سایه خود را در روزهای ابری ببینید، بنابراین منطقی است که بافت قوی و زیبایی را نیز مشاهده نکنید.
جهت نور: همانطور که نور برجستگیها را برجستهتر میکند و سایهها را کاهش میدهد، بافت را نیز بهبود میبخشد. بنابراین، درحالی که یک روز آفتابی روشن ممکن است برای عکاسی بافت در نور طبیعی عالی باشد، عکاسی در ظهر که خورشید مستقیماً بالای سر قرار میگیرد، نتیجه کار شما را خراب خواهد کرد.
ساعت طلایی و بهترین زمان برای عکاسی، هنگامی است که خورشید در آسمان پایین آمده و نور آن بهصورت ملایم میتابد. در این زمان، سایهها طولانی میشوند و بافت افزایش مییابد.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_ششم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_دوم : کنتراست
کنتراست یا تضاد، به مفهومی گفته میشود که نشان دهنده تقابل دو موضوع متضاد اشاره دارد.
کنتراست در عکاسی چیست؟
کنتراست در عکاسی به فرآیند ثبت تفاوت بین عناصر در یک تصویر اشاره دارد. تفاوت بین تناژ ها و رنگهایی که یک تصویر را تشکیل میدهند و حتی بافتها میتوانند سبب ایجاد کنتراست یا تضاد شوند. در سادهترین حالتُ کنتراست درجه تفاوت بین دو رنگ یا بین روشنترین نورها و تاریکترین تاریکیها در یک تصویر است.
کنتراست تونال
این همان نوعی است که در اولین عکسها برای کمک به ساخت یک تصویر استفاده شد. بدون بهره مندی از جزئیات و رنگ، بازی بین رنگهای روشن و تیره بسیار مهم بود. اکثر دوربین های مدرن برای تقویت الگوریتمهای فوکوس خودکار، به این سبک متکی هستند. دوربین شما کنتراست را به عنوان وسیلهای برای تعیین فوکوس استفاده میکند. توناژ تا حد زیادی به تعیین عناصر مختلف در یک تصویر کمک میکند.
کنتراست بالا
تصاویر با کنتراست بالاتر تفاوت چشمگیری بین عناصر روشنتر و تیرهتر خود دارند. به تفاوت بین جایی که خورشید یک ناحیه از صحنه را روشن میکند در حالی که بقیه در سایههای تاریک هستند فکر کنید که یک کنتراست بالا ایجاد میکند.زمانی که میخواهید یک عکس سیلوئت بگیرید، سوژه خود را بین دوربین خود و خورشید در حال غروب قرار میدهید. سوژه شدیدترین نور خورشید را مسدود میکند، اما در نتیجه، طرف رو به دوربین تاریک است. این موضوع باعث میشود سوژه در کنتراست شدید از پس زمینه متمایز شود. بهترین استفاده از عکاسی با کنتراست بالا، ایجاد نقطه قوت و افزودن سطحی از شدت و حتی شوک به ترکیب بندی شماست.
کنتراست پایین
عکسها با کنتراست پایین میتوانند ایدهها یا حالات را با استفاده از سایههای ملایم منتقل کنند. تصاویر با کنتراست پایین بیشتر از رنگهای میانی در محدوده تونال استفاده میکنند. عکاسی با کنتراست پایین همچنین میتواند اشباع رنگهای شدید را صاف یا نرم کند. زمانی که میخواهید داستانی آرام و ملایم بسازید، یا زمانی که میخواهید تصویر نمایشی ظریف از صحنه باشد، عکاسی با کنتراست پایین بهترین است.
کنتراست رنگ
ممکن است به یاد داشته باشید که اولین چرخه رنگ خود را رنگ آمیزی کردهاید. در سادهترین شکل، یک چرخه رنگ، رنگهای اصلی را در دایره داخلی و سپس رنگهای ثانویه و سوم را در دایرههای بیرونی نشان میدهد.همانطور که رنگها در اطراف حلقه قرار میگیرند و در مقابل رنگهای دیگر قرار می گیرند، شما شروع به مشاهده تفاوت فاحش بین یک رنگ و رنگ دیگر میکنید. قرمز در مقابل سبز قرار می گیرد و یک مخالف قوی را تشکیل میدهد. بنفش و زرد نیز مانند آبی و نارنجی در مقابل یکدیگر متمایز هستند و این جفتها رنگهای مکمل را ایجاد میکنند. در اصل، این تضاد رنگی است، جایی که یک رنگ با توجه به محل قرارگیری آنها، کنتراست واضحی را در برابر دیگری ایجاد میکند.
کنتراست مفهومی
کوچک و بزرگ، جوان و سالمند و… یک تصویر مفهومی قانع کننده را ایجاد میکند. تضاد مفهومی تکنیکی است که برای انتقال روایت در یک ترکیب به کار میرود. کنتراست مفهومی به بیننده حسی از مقیاس، سن یا حتی احساس در یک تصویر میدهد.
نمونه ای از کنتراست مفهومی، عکسی است که در آن یک جفت دست پیر، فرسوده و چروکیده دستان یک نوزاد تازه متولد شده را گرفته اند، یا تصویری است که در آن درختی زیبا در وسط یک ساختمان سنگی متروک و فرو ریخته رشد کرده است. در این مورد، تضاد از طریق ایده رشد و زندگی جدید که بر دنیای فراموش شده غلبه میکند، ارائه می شود. استفاده از کنتراست مفهومی در عکاسی را زمانی که میخواهید داستانی جذاب با عناصر متضاد تعریف کنید، توصیه میشود.
کنتراست از طریق بافت
در این حالت، تفاوتها به شکل بافت هستند و حتی میتوانند از طریق استفاده از عمق میدان منتقل شوند. ظاهر بافتهای مختلف کنتراست طبیعی ایجاد میکند. همچنین می توانید تفاوت یک تصویر را در بافت ها برجسته کنید تا مفهوم کنتراست را در عکس های خود ادغام کنید. برای مثال، اگر از تصویری میگیرید که از عناصر بافتدار تشکیل شده است، از یک پسزمینه نرم برای بیرون آمدن تصویر خود استفاده کنید. با این حال، در صورت عدم وجود پسزمینه واضح، از عمق میدان برای نرمتر کردن پسزمینه موجود خود استفاده کنید. برای این منظور فاصله بین سوژه و پس زمینه را افزایش دهید و از دیافراگم باز (f/3.5 یا کمتر) برای ایجاد عمق میدان کم استفاده کنید. به این ترتیب، میتوانید پسزمینهتان را محو کنید و آن را برای نمایش تصویر بافتدار نرم کنید.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_ششم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_دوم : کنتراست
کنتراست یا تضاد، به مفهومی گفته میشود که نشان دهنده تقابل دو موضوع متضاد اشاره دارد.
کنتراست در عکاسی چیست؟
کنتراست در عکاسی به فرآیند ثبت تفاوت بین عناصر در یک تصویر اشاره دارد. تفاوت بین تناژ ها و رنگهایی که یک تصویر را تشکیل میدهند و حتی بافتها میتوانند سبب ایجاد کنتراست یا تضاد شوند. در سادهترین حالتُ کنتراست درجه تفاوت بین دو رنگ یا بین روشنترین نورها و تاریکترین تاریکیها در یک تصویر است.
کنتراست تونال
این همان نوعی است که در اولین عکسها برای کمک به ساخت یک تصویر استفاده شد. بدون بهره مندی از جزئیات و رنگ، بازی بین رنگهای روشن و تیره بسیار مهم بود. اکثر دوربین های مدرن برای تقویت الگوریتمهای فوکوس خودکار، به این سبک متکی هستند. دوربین شما کنتراست را به عنوان وسیلهای برای تعیین فوکوس استفاده میکند. توناژ تا حد زیادی به تعیین عناصر مختلف در یک تصویر کمک میکند.
کنتراست بالا
تصاویر با کنتراست بالاتر تفاوت چشمگیری بین عناصر روشنتر و تیرهتر خود دارند. به تفاوت بین جایی که خورشید یک ناحیه از صحنه را روشن میکند در حالی که بقیه در سایههای تاریک هستند فکر کنید که یک کنتراست بالا ایجاد میکند.زمانی که میخواهید یک عکس سیلوئت بگیرید، سوژه خود را بین دوربین خود و خورشید در حال غروب قرار میدهید. سوژه شدیدترین نور خورشید را مسدود میکند، اما در نتیجه، طرف رو به دوربین تاریک است. این موضوع باعث میشود سوژه در کنتراست شدید از پس زمینه متمایز شود. بهترین استفاده از عکاسی با کنتراست بالا، ایجاد نقطه قوت و افزودن سطحی از شدت و حتی شوک به ترکیب بندی شماست.
کنتراست پایین
عکسها با کنتراست پایین میتوانند ایدهها یا حالات را با استفاده از سایههای ملایم منتقل کنند. تصاویر با کنتراست پایین بیشتر از رنگهای میانی در محدوده تونال استفاده میکنند. عکاسی با کنتراست پایین همچنین میتواند اشباع رنگهای شدید را صاف یا نرم کند. زمانی که میخواهید داستانی آرام و ملایم بسازید، یا زمانی که میخواهید تصویر نمایشی ظریف از صحنه باشد، عکاسی با کنتراست پایین بهترین است.
کنتراست رنگ
ممکن است به یاد داشته باشید که اولین چرخه رنگ خود را رنگ آمیزی کردهاید. در سادهترین شکل، یک چرخه رنگ، رنگهای اصلی را در دایره داخلی و سپس رنگهای ثانویه و سوم را در دایرههای بیرونی نشان میدهد.همانطور که رنگها در اطراف حلقه قرار میگیرند و در مقابل رنگهای دیگر قرار می گیرند، شما شروع به مشاهده تفاوت فاحش بین یک رنگ و رنگ دیگر میکنید. قرمز در مقابل سبز قرار می گیرد و یک مخالف قوی را تشکیل میدهد. بنفش و زرد نیز مانند آبی و نارنجی در مقابل یکدیگر متمایز هستند و این جفتها رنگهای مکمل را ایجاد میکنند. در اصل، این تضاد رنگی است، جایی که یک رنگ با توجه به محل قرارگیری آنها، کنتراست واضحی را در برابر دیگری ایجاد میکند.
کنتراست مفهومی
کوچک و بزرگ، جوان و سالمند و… یک تصویر مفهومی قانع کننده را ایجاد میکند. تضاد مفهومی تکنیکی است که برای انتقال روایت در یک ترکیب به کار میرود. کنتراست مفهومی به بیننده حسی از مقیاس، سن یا حتی احساس در یک تصویر میدهد.
نمونه ای از کنتراست مفهومی، عکسی است که در آن یک جفت دست پیر، فرسوده و چروکیده دستان یک نوزاد تازه متولد شده را گرفته اند، یا تصویری است که در آن درختی زیبا در وسط یک ساختمان سنگی متروک و فرو ریخته رشد کرده است. در این مورد، تضاد از طریق ایده رشد و زندگی جدید که بر دنیای فراموش شده غلبه میکند، ارائه می شود. استفاده از کنتراست مفهومی در عکاسی را زمانی که میخواهید داستانی جذاب با عناصر متضاد تعریف کنید، توصیه میشود.
کنتراست از طریق بافت
در این حالت، تفاوتها به شکل بافت هستند و حتی میتوانند از طریق استفاده از عمق میدان منتقل شوند. ظاهر بافتهای مختلف کنتراست طبیعی ایجاد میکند. همچنین می توانید تفاوت یک تصویر را در بافت ها برجسته کنید تا مفهوم کنتراست را در عکس های خود ادغام کنید. برای مثال، اگر از تصویری میگیرید که از عناصر بافتدار تشکیل شده است، از یک پسزمینه نرم برای بیرون آمدن تصویر خود استفاده کنید. با این حال، در صورت عدم وجود پسزمینه واضح، از عمق میدان برای نرمتر کردن پسزمینه موجود خود استفاده کنید. برای این منظور فاصله بین سوژه و پس زمینه را افزایش دهید و از دیافراگم باز (f/3.5 یا کمتر) برای ایجاد عمق میدان کم استفاده کنید. به این ترتیب، میتوانید پسزمینهتان را محو کنید و آن را برای نمایش تصویر بافتدار نرم کنید.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_ششم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_سوم : ریتم
ریتم عنصری حیاتی در شکل های مختلف هنر است. ریتم در هنرهای تجسمی، موسیقی و شعر عنصری جدانشدنی است که تجربه مخاطب را از مواجه با اثر هنری تحت تاثیر قرار می دهد. الگوها، به عنوان زیرمجموعه ای از ریتم ها، همواره دارای ریتمی منظم هستند. اما این به معنی برابری ریتم و الگو نیست. زیرا ممکن است ریتمی توسط خالق اثر هنری خلق شود که لزوما از الگویی منظم در تکرار برخوردار نباشد. هنر عکاسی نیز از حضور ریتم بی بهره نیست.
ریتم در عکاسی چیست؟
ریتم در عکاسی به مانند سایر هنرهای تجسمی به تکرار الگوهای تصویری اشاره دارد، هرگاه در تصویر یک یا چند الگو به صورت منظم یا پراکنده تکرار شوند، ریتم به وجود میآید.
ریتم عنصری حیاتی در شکل های مختلف هنر است. ریتم در هنرهای تجسمی، موسیقی و شعر عنصری جدانشدنی است که تجربه مخاطب را از مواجه با اثر هنری تحت تاثیر قرار می دهد. الگوها، به عنوان زیرمجموعه ای از ریتم ها، همواره دارای ریتمی منظم هستند. اما این به معنی برابری ریتم و الگو نیست. زیرا ممکن است ریتمی توسط خالق اثر هنری خلق شود که لزوما از الگویی منظم در تکرار برخوردار نباشد. هنر عکاسی نیز از حضور ریتم بی بهره نیست. در ادامه سعی خواهیم داشت تا به بررسی اجمالی حضور ریتم در عکاسی و انواع آن بپردازیم و به این سوال پاسخ دهیم که ریتم در عکاسی چیست و چگونه باید آن را ایجاد کنیم ؟
ریتم در عکاسی چیست؟
ریتم در عکاسی به معنی شیوه و حالتی است که چشم به عکس می نگرد. اگر تنها یک عنصر در عکس برای نگاه کردن وجود داشته باشد، ریتم در این عکس بسیار ساده و آرام است و تنها بر یک چیز تمرکز دارد.اما هنگامی که عناصر دیگر به عکس اضافه می شوند، ریتم عکاسی تغییر می کند، ممکن است کمی سرعت بگیرد و یا افزایش پیدا کند.
بهتر است کمی ساده تر توضیح دهیم. فرض کنید که همانند وقتی که نت های موسیقی را می خوانید، چشمان شما در حال تماشای یک عکس است. هر چه چشمان شما بیشتر از چپ به راست و یا بالا به پایین را بررسی کند، چیدمان یا کمپوزیسیون هیجان انگیزتری را خلق می کند.در تشابهی زیاد با موسیقی تکرار یک یا چند نت موسیقی می تواند از هیجان کمتری برخوردار باشد و منجر به خلق یک اثر متعالی نشود (البته از این تکنیک در موسیقی پاپ زیاد استفاده می شود).
با اضافه کردن عناصر بیشتر به عکس و چیدمان آن ها به شیوه ای خاص، ریتمی متفاوت را خلق می کنید که می تواند درک بیننده را از عکس تحت تاثیر قرار دهد. اما سوال این جاست که ریتم چگونه در درک ما از عکس تاثیرگذار است؟ پاسخ در خلق احساس است که امری به شدت شخصی است و در مخاطبین و افراد مختلف متفاوت است.
انواع ریتم در عکاسی
به طور کلی چهار نوع ریتم در عکاسی وجود دارد: ریتم تکرار، ریتم تناوبی، ریتم پیش رونده (ریتم تکاملی)، ریتم موجی
ریتم تکرار
تکرار اولین نوع ریتم در عکاسی است و به معنی تکرار یک یا چند عنصر مشابه (تابلو عکس در تصویر زیر) در فواصل زمانی مشخص است. برای مثال به تیرهای چراغ برقی که در فواصل مساوی از سمت راست به چپ تصویر ادامه دارند.، فکر کنید.
ریتم متناوب
در ریتم متناوب معمولا از دو عنصر متفاوت استفاده می شود. برای مثال کراوات دو رنگ و راه راه یک آقا و یا کلید های سیاه و سفید پیانو را در نظر بگیرید که در فواصل مشخص تکرار می شوند. در مقایسه با تکرار، شاید حضور یکی در میان عناصر در جهان اطراف ما به صورت طبیعی کمتر یافت شود، اما در هنر و طراحی برای خلق اثری متفاوت و ایجاد ریتم در عکاسی، از آن استفاده بیشتری می شود.
ریتم پیش رونده (افزایش و یا کاهشی)
در این نوع از ریتم در عکاسی (که با عنوان ریتم تکاملی در عکاسی نیز شناخته می شود)، عناصر در هر تکرار به شیوه ای قابل پیش بینی و یا به صورت جزئی تغییر می کنند. این ریتم با ریتم استاندارد شباهت زیادی دارد اما با این تفاوت که در این نوع از ریتم پرسپکتیو تغییر کرده و برای مثال عناصر در امتداد نقطه نهایی کوچکتر می شوند.
ریتم موجی
در ریتم موجی عناصر از چپ به راست (یا بالعکس) و یا از پایین به بالا (یا بالعکس) با حرکتی موجی در حرکت هستند. اندازه این موج ها لزوما برابر نبوده و الزامی به خلق حرکتی قابل پیش بینی در این نوع از ریتم در عکاسی وجود ندارد.
تمایلات و سلایق ما در رابطه با ریتم در عکاسی، درست مانند موسیقی متفاوت است. اما در نهایت هدف خلق داستانی همراه با خلاقیت و احساس در عکس است و به این سوال پاسخ می دهد؛نقطه بعدی در این عکس که دوست دارم آن را تماشا کنم کجاست؟ و این اشتیاق می تواند با سوژه ای تنها در عکسی با ریتم ثابت و آرام در مرکز تصویر و یا با ترکیب چندین عنصر همراه با هرج و مرج، اتفاق بیفتد. عکاس و رهبر این ارکست تصویری شما هستید. پس از خلق شاهکار هنری خود لذت برید.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_ششم
مبانی هنرهای تجسمی
#بخش_سوم : ریتم
ریتم عنصری حیاتی در شکل های مختلف هنر است. ریتم در هنرهای تجسمی، موسیقی و شعر عنصری جدانشدنی است که تجربه مخاطب را از مواجه با اثر هنری تحت تاثیر قرار می دهد. الگوها، به عنوان زیرمجموعه ای از ریتم ها، همواره دارای ریتمی منظم هستند. اما این به معنی برابری ریتم و الگو نیست. زیرا ممکن است ریتمی توسط خالق اثر هنری خلق شود که لزوما از الگویی منظم در تکرار برخوردار نباشد. هنر عکاسی نیز از حضور ریتم بی بهره نیست.
ریتم در عکاسی چیست؟
ریتم در عکاسی به مانند سایر هنرهای تجسمی به تکرار الگوهای تصویری اشاره دارد، هرگاه در تصویر یک یا چند الگو به صورت منظم یا پراکنده تکرار شوند، ریتم به وجود میآید.
ریتم عنصری حیاتی در شکل های مختلف هنر است. ریتم در هنرهای تجسمی، موسیقی و شعر عنصری جدانشدنی است که تجربه مخاطب را از مواجه با اثر هنری تحت تاثیر قرار می دهد. الگوها، به عنوان زیرمجموعه ای از ریتم ها، همواره دارای ریتمی منظم هستند. اما این به معنی برابری ریتم و الگو نیست. زیرا ممکن است ریتمی توسط خالق اثر هنری خلق شود که لزوما از الگویی منظم در تکرار برخوردار نباشد. هنر عکاسی نیز از حضور ریتم بی بهره نیست. در ادامه سعی خواهیم داشت تا به بررسی اجمالی حضور ریتم در عکاسی و انواع آن بپردازیم و به این سوال پاسخ دهیم که ریتم در عکاسی چیست و چگونه باید آن را ایجاد کنیم ؟
ریتم در عکاسی چیست؟
ریتم در عکاسی به معنی شیوه و حالتی است که چشم به عکس می نگرد. اگر تنها یک عنصر در عکس برای نگاه کردن وجود داشته باشد، ریتم در این عکس بسیار ساده و آرام است و تنها بر یک چیز تمرکز دارد.اما هنگامی که عناصر دیگر به عکس اضافه می شوند، ریتم عکاسی تغییر می کند، ممکن است کمی سرعت بگیرد و یا افزایش پیدا کند.
بهتر است کمی ساده تر توضیح دهیم. فرض کنید که همانند وقتی که نت های موسیقی را می خوانید، چشمان شما در حال تماشای یک عکس است. هر چه چشمان شما بیشتر از چپ به راست و یا بالا به پایین را بررسی کند، چیدمان یا کمپوزیسیون هیجان انگیزتری را خلق می کند.در تشابهی زیاد با موسیقی تکرار یک یا چند نت موسیقی می تواند از هیجان کمتری برخوردار باشد و منجر به خلق یک اثر متعالی نشود (البته از این تکنیک در موسیقی پاپ زیاد استفاده می شود).
با اضافه کردن عناصر بیشتر به عکس و چیدمان آن ها به شیوه ای خاص، ریتمی متفاوت را خلق می کنید که می تواند درک بیننده را از عکس تحت تاثیر قرار دهد. اما سوال این جاست که ریتم چگونه در درک ما از عکس تاثیرگذار است؟ پاسخ در خلق احساس است که امری به شدت شخصی است و در مخاطبین و افراد مختلف متفاوت است.
انواع ریتم در عکاسی
به طور کلی چهار نوع ریتم در عکاسی وجود دارد: ریتم تکرار، ریتم تناوبی، ریتم پیش رونده (ریتم تکاملی)، ریتم موجی
ریتم تکرار
تکرار اولین نوع ریتم در عکاسی است و به معنی تکرار یک یا چند عنصر مشابه (تابلو عکس در تصویر زیر) در فواصل زمانی مشخص است. برای مثال به تیرهای چراغ برقی که در فواصل مساوی از سمت راست به چپ تصویر ادامه دارند.، فکر کنید.
ریتم متناوب
در ریتم متناوب معمولا از دو عنصر متفاوت استفاده می شود. برای مثال کراوات دو رنگ و راه راه یک آقا و یا کلید های سیاه و سفید پیانو را در نظر بگیرید که در فواصل مشخص تکرار می شوند. در مقایسه با تکرار، شاید حضور یکی در میان عناصر در جهان اطراف ما به صورت طبیعی کمتر یافت شود، اما در هنر و طراحی برای خلق اثری متفاوت و ایجاد ریتم در عکاسی، از آن استفاده بیشتری می شود.
ریتم پیش رونده (افزایش و یا کاهشی)
در این نوع از ریتم در عکاسی (که با عنوان ریتم تکاملی در عکاسی نیز شناخته می شود)، عناصر در هر تکرار به شیوه ای قابل پیش بینی و یا به صورت جزئی تغییر می کنند. این ریتم با ریتم استاندارد شباهت زیادی دارد اما با این تفاوت که در این نوع از ریتم پرسپکتیو تغییر کرده و برای مثال عناصر در امتداد نقطه نهایی کوچکتر می شوند.
ریتم موجی
در ریتم موجی عناصر از چپ به راست (یا بالعکس) و یا از پایین به بالا (یا بالعکس) با حرکتی موجی در حرکت هستند. اندازه این موج ها لزوما برابر نبوده و الزامی به خلق حرکتی قابل پیش بینی در این نوع از ریتم در عکاسی وجود ندارد.
تمایلات و سلایق ما در رابطه با ریتم در عکاسی، درست مانند موسیقی متفاوت است. اما در نهایت هدف خلق داستانی همراه با خلاقیت و احساس در عکس است و به این سوال پاسخ می دهد؛نقطه بعدی در این عکس که دوست دارم آن را تماشا کنم کجاست؟ و این اشتیاق می تواند با سوژه ای تنها در عکسی با ریتم ثابت و آرام در مرکز تصویر و یا با ترکیب چندین عنصر همراه با هرج و مرج، اتفاق بیفتد. عکاس و رهبر این ارکست تصویری شما هستید. پس از خلق شاهکار هنری خود لذت برید.
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰انیمیشن «گوسفند» Oh Sheep
🔰کارگردان: گاتفرید منتور Gottfried Mentor
🔰محصول کشور آلمان ۲۰۱۲
🔆این انیمیشن جذاب به ظاهر درباره دو گله گوسفند است که در یک چراگاه به یکدیگر میرسند و در صلح و آرامش میخواهند با هم چرا کنند، اما چوپانهای آنها با اینکار مخالفند و با هم تعارض دارند که در ادامه شاهد کشمکش گوسفندان پس از جداسازی توسط چوپانها هستیم...
@hawraman
🔰کارگردان: گاتفرید منتور Gottfried Mentor
🔰محصول کشور آلمان ۲۰۱۲
🔆این انیمیشن جذاب به ظاهر درباره دو گله گوسفند است که در یک چراگاه به یکدیگر میرسند و در صلح و آرامش میخواهند با هم چرا کنند، اما چوپانهای آنها با اینکار مخالفند و با هم تعارض دارند که در ادامه شاهد کشمکش گوسفندان پس از جداسازی توسط چوپانها هستیم...
@hawraman
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
'Stranên Keziya Sor', the first musical film shot in Northern and Eastern Syria, prepared in cooperation with Hîlala Zêrîn Culture and Art Women's Movement, Mesopotamia Culture and Art Movement, Pargin Cultural Institute and Welat Art, will be screened in many centers on 3 March.
The trailer of the musical movie, which tells the history of the international women's struggle and consists of seven parts, has been released.
Directed by Şêro Hindê, the script was written by Delîl Mîrsaz and the music composed by Mehmûd Berazî.
The musical movie will be screened simultaneously in Heseke, Qamishlo, Raqqa, Kobanî and Shehba on March 3 and will be broadcast on Jin TV on the same day.
Happy 8March, International Women's Day.
The theme for International Women's Day 2024:
Investing in women: Accelerate progress
@hawraman
The trailer of the musical movie, which tells the history of the international women's struggle and consists of seven parts, has been released.
Directed by Şêro Hindê, the script was written by Delîl Mîrsaz and the music composed by Mehmûd Berazî.
The musical movie will be screened simultaneously in Heseke, Qamishlo, Raqqa, Kobanî and Shehba on March 3 and will be broadcast on Jin TV on the same day.
Happy 8March, International Women's Day.
The theme for International Women's Day 2024:
Investing in women: Accelerate progress
@hawraman
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_هفتم
مبانی ترکیب بندی عکاسی
#بخش_اول : قانون یک سوم_ نقاط طلایی
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_هفتم
مبانی ترکیب بندی عکاسی
#بخش_اول : قانون یک سوم_ نقاط طلایی
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_هفتم
مبانی ترکیب بندی عکاسی
#بخش_دوم : ترکیب بندی
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_هفتم
مبانی ترکیب بندی عکاسی
#بخش_دوم : ترکیب بندی
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#دورهی_عکاسی_مقدماتی
#جلسهی_هفتم
مبانی ترکیب بندی عکاسی
#بخش_سوم : ۹ تکنیک ترکیب بندی
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
#جلسهی_هفتم
مبانی ترکیب بندی عکاسی
#بخش_سوم : ۹ تکنیک ترکیب بندی
@hawraman
Instagram.com/edris.photoes
دوستان سلام
کلیه مطالب کانال بصورت آزاد در اختیار شماست و برای همه علاقمندان هیچ محدودیتی برای استفاده وجود ندارد، اما درصورت تمایل به تفهیم آموزشها میتوانید در دورههای آموزشی (حضوری یا آنلاین) شرکت کنید.
@hawraman
Direct: @photograph1982
کلیه مطالب کانال بصورت آزاد در اختیار شماست و برای همه علاقمندان هیچ محدودیتی برای استفاده وجود ندارد، اما درصورت تمایل به تفهیم آموزشها میتوانید در دورههای آموزشی (حضوری یا آنلاین) شرکت کنید.
@hawraman
Direct: @photograph1982