💢درسگفتار فلسفه اخلاق و روانشناسی اخلاق از حسین دباغ
@hossein_dabbagh
✅این درسگفتار در نه جلسه در خانهی هنر و موسیقی سورنای واقع در لندن تقریر شده است.متاسفانه جلسه نخست در دسترس نیست.
اکنون صوت جلسه دوم به همراه متن چکیده مطالب جلسه دوم تقدیم می گردد:
@hossein_dabbagh
✅این درسگفتار در نه جلسه در خانهی هنر و موسیقی سورنای واقع در لندن تقریر شده است.متاسفانه جلسه نخست در دسترس نیست.
اکنون صوت جلسه دوم به همراه متن چکیده مطالب جلسه دوم تقدیم می گردد:
فلسفه اخلاق و روانشناسی اخلاق-جلسه دوم @hossein_dabbagh
✅ما از اخلاق زمینی سخن خواهیم گفت و نه از اخلاق آسمانی یا آن اخلاق انسان های بسیار ویژه(مثل عارفان) که من آن را اخلاق خدایان مینامم.ما از اخلاق خدایان سخن نخواهیم گفت. من از اخلاق زمینی و من و شمایی سخن می گویم که دچار ضعف اراده میشویم یا وسوسه می شویم و خلاصه ما انسان هایی که نقصان داریم و خطاکار هستیم.
✅ما چرا به اخلاق میپردازیم؟ چرا باید به اخلاق بپردازیم؟ چون صحبت از اخلاق زندگی ما را معنادار میکند و برداشتن اخلاق از زندگی،زندگی ما را بی معنا میکند.
✅بشر در تاریخ دو ضربه مهلک را دریافت کرده که زلزله ای در وجودش رخ داد و زندگی او را از معنا کم کرد.ضربه اول قرن شانزدهم توسط گالیله بود؛ وقتی که بشر فهمید که دیگر در مرکز عالم قرار ندارد. ضربه دوم سه قرن بعد توسط داروین وارد شد.که گفت ما تکامل یافته میمون هستیم.این ضربه دوم مجددا تا حد زیادی زندگی بشر را از معنا تهی کرد و بشر به تعبیر راسل احساس پرتاب شدگی در عالم کرد.
✅ما برای اینکه تلاش کنیم معنای از دست رفته را به زندگیمان بازگردانیم تنها دستاویزی که (تاکنون) داریم اخلاق است. اخلاق به ما کمک میکند تا حدی معنای از دست رفته را بازگردانیم. و قوانینی وضع کنیم که همدیگر را آزار ندهیم، یکدیگر را رنج ندهیم و برای یکدیگر سعادت و خوشبختی بیشتری فراهم کنیم. دین هم به عنوان یک منبع معنابخش باید اعتبار خود را از اخلاق بگیرد.
✅اخلاق چیست؟ به مصداق تعرف الاشیاء باضدادها من اول میخواهم بگویم اخلاق چه نیست. منظور من از اخلاق نصایح و پند و اندرزهای اخلاقی نیست. ما از آداب و رسوم و فرهنگ ها سخن نمی گوییم. ما راجع به سرشت اخلاق سخن می گوییم و اینکه اساساً اخلاق چیست.اینکه چه فعلی "خوب" و "درست" است.
✅فیلسوفان اخلاق میگویند بشر مدرن دچار کوررنگی اخلاق شده است.یعنی آنقدر مشغول زندگی است که اساسا این سوال برایش مطرح نمی شود که چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست.بحث از اخلاق،حساسیت اخلاقی ما را نیز بالا میبرد. رفته رفته ما نسبت به کارهایی که انجام میدهیم حساس تر می شویم و این پرسش برایمان مطرح میشود که آیا افعال من اخلاقی هستند؟
✅عموم فلاسفه اخلاق معتقدند که اخلاق سه ساحت دارد:
1⃣کشف فراخلاق: در این ساحت برای مثال مفهوم "درست بودن" بررسی میگردد. اینکه ما به چه چیزی "درست" اطلاق میکنیم. یا مفاهیم دیگری مثل "خوب" و... روانشناسی اخلاق هم در همین قسمت قرار دارد.
2⃣کشف تئوری های هنجاری: در تئوری هنجاری یک مفهومی از جنس "دستور" و "چهارچوب" و "باید" نهفته است.مثلا فلانی باید این کار را انجام دهی. فلاسفه اخلاق در این ساحت می گویند که چه کارهای درستی را باید انجام دهیم.
3⃣اخلاق کاربردی: تئوری هنجاری مختار را در مسائل روزمره مثل سقط جنین، مادری جایگزین، مهندسی ژنتیک، سیاست، خودکشی و... به کار می بندیم
@hossein_dabbagh
#فلسفه_اخلاق #روانشناسی_اخلاق #حسین_دباغ
✅ما از اخلاق زمینی سخن خواهیم گفت و نه از اخلاق آسمانی یا آن اخلاق انسان های بسیار ویژه(مثل عارفان) که من آن را اخلاق خدایان مینامم.ما از اخلاق خدایان سخن نخواهیم گفت. من از اخلاق زمینی و من و شمایی سخن می گویم که دچار ضعف اراده میشویم یا وسوسه می شویم و خلاصه ما انسان هایی که نقصان داریم و خطاکار هستیم.
✅ما چرا به اخلاق میپردازیم؟ چرا باید به اخلاق بپردازیم؟ چون صحبت از اخلاق زندگی ما را معنادار میکند و برداشتن اخلاق از زندگی،زندگی ما را بی معنا میکند.
✅بشر در تاریخ دو ضربه مهلک را دریافت کرده که زلزله ای در وجودش رخ داد و زندگی او را از معنا کم کرد.ضربه اول قرن شانزدهم توسط گالیله بود؛ وقتی که بشر فهمید که دیگر در مرکز عالم قرار ندارد. ضربه دوم سه قرن بعد توسط داروین وارد شد.که گفت ما تکامل یافته میمون هستیم.این ضربه دوم مجددا تا حد زیادی زندگی بشر را از معنا تهی کرد و بشر به تعبیر راسل احساس پرتاب شدگی در عالم کرد.
✅ما برای اینکه تلاش کنیم معنای از دست رفته را به زندگیمان بازگردانیم تنها دستاویزی که (تاکنون) داریم اخلاق است. اخلاق به ما کمک میکند تا حدی معنای از دست رفته را بازگردانیم. و قوانینی وضع کنیم که همدیگر را آزار ندهیم، یکدیگر را رنج ندهیم و برای یکدیگر سعادت و خوشبختی بیشتری فراهم کنیم. دین هم به عنوان یک منبع معنابخش باید اعتبار خود را از اخلاق بگیرد.
✅اخلاق چیست؟ به مصداق تعرف الاشیاء باضدادها من اول میخواهم بگویم اخلاق چه نیست. منظور من از اخلاق نصایح و پند و اندرزهای اخلاقی نیست. ما از آداب و رسوم و فرهنگ ها سخن نمی گوییم. ما راجع به سرشت اخلاق سخن می گوییم و اینکه اساساً اخلاق چیست.اینکه چه فعلی "خوب" و "درست" است.
✅فیلسوفان اخلاق میگویند بشر مدرن دچار کوررنگی اخلاق شده است.یعنی آنقدر مشغول زندگی است که اساسا این سوال برایش مطرح نمی شود که چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست.بحث از اخلاق،حساسیت اخلاقی ما را نیز بالا میبرد. رفته رفته ما نسبت به کارهایی که انجام میدهیم حساس تر می شویم و این پرسش برایمان مطرح میشود که آیا افعال من اخلاقی هستند؟
✅عموم فلاسفه اخلاق معتقدند که اخلاق سه ساحت دارد:
1⃣کشف فراخلاق: در این ساحت برای مثال مفهوم "درست بودن" بررسی میگردد. اینکه ما به چه چیزی "درست" اطلاق میکنیم. یا مفاهیم دیگری مثل "خوب" و... روانشناسی اخلاق هم در همین قسمت قرار دارد.
2⃣کشف تئوری های هنجاری: در تئوری هنجاری یک مفهومی از جنس "دستور" و "چهارچوب" و "باید" نهفته است.مثلا فلانی باید این کار را انجام دهی. فلاسفه اخلاق در این ساحت می گویند که چه کارهای درستی را باید انجام دهیم.
3⃣اخلاق کاربردی: تئوری هنجاری مختار را در مسائل روزمره مثل سقط جنین، مادری جایگزین، مهندسی ژنتیک، سیاست، خودکشی و... به کار می بندیم
@hossein_dabbagh
#فلسفه_اخلاق #روانشناسی_اخلاق #حسین_دباغ
💢فلسفه اخلاق و روانشناسی اخلاق-جلسه سوم
@hossein_dabbagh
✅در جلسه قبل توضیح دادم که اخلاق در دنیای امروز معنای زندگی ما است به این معنا که اصولی را در دسترس ما قرار میدهد که معنای زندگی را برای ما فراهم میکند. ما برای اینکه زندگی معنادارتری داشته باشیم و همچنین در کنار یکدیگر با رنج کمتری زندگی کنیم به یک دسته اصول اخلاقی احتیاج داریم. همچنین توضیح دادم که ما بر آن هستیم که نوعی از استدلال ورزی اخلاقی را در خودمان پرورش دهیم. نهایت چیزی که ما به دنبال آن هستیم،این است که با بحث کردن درباره اخلاق و با تکرار و تمرین و ممارست در باب اخلاق، حساسیت اخلاقی خودمان را به زندگی روزمره و جامعه بالاتر ببریم. یعنی اگر در باب هر موضوعی شما سخن بگویید لاجرم باید از خودتان بپرسید که آیا این کاری که من میکنم اخلاقا موجه و روا است یا نه؟
✅نخستین پرسشی که در اخلاق با آن مواجه هستیم این است که ((کار درست چه کاری است؟)). این سوالی است که تحقیقا ذهن تمام فلاسفه اخلاق را به خود مشغول کرده است. در واقع ما به دنبال یک محک و معیاری هستیم که بدانیم کار درست چه کاری است. بهترین کار این است که سری به تاریخ اندیشمندان بزنیم و بنگریم که قبل از ما اندیشمندانی که در این موضوع فکر کردند به چه نتایجی رسیدند.
✅در تاریخ فلسفه علی الاصول دو سنخ تئوری در این باب یافت میشود. یک سنخ از تئوری ها شخص محور هستند. یعنی تمام تمرکز بر خصوصیات و ویژگی های اشخاص است. اصطلاحی که فلاسفه برای آن جعل کردهاند تئوری "فضیلت گرایانه" نام دارد. به نظرم برای توضیح این تئوری بهترین مثال، مثالی است که در مثنوی مولانا وجود دارد. داستان مربوط به فردی است که در میان راه برای دیگران خاربنی(گیاه خار دار) درست کرده است. همه اشخاصی که عبور میکردند به او معترض شدند که این خاربن ها را بردارد چرا که سبب پاره شدن جامه ها یا زخمی شدن افراد شده است. مردم به حاکم خبر میدهند و حاکم هم به آن فرد گوشزد میکند که این خاربن ها را از میان راه بردارد. این فرد اما وعده فردا و فرداها میداد. و تا جایی که بلاخره این خاربن رفته رفته تنومندتر شد و ریشه در آورد و کندن آن بسیار مشکل تر شد. این حاکم آن فرد را مجددا احضار میکند و به او نصایحی میکند(در واقع در اینجا مولانا نصایح خود را از زبان حاکم بیان میکند). حاکم میگوید تو که وعده فردا و فرداها میدهی،در همین حال آن درخت نیز تنومندتر و بزرگتر میشود و تو روز به روز پیرتر و ناتوان تر. در اینجا مولانا میگوید این خاربن ها در حکم رذائل اخلاقی ما هستند. هر چقدر ما دیرتر به سروقت این رذائل برویم این ها بیشتر ریشه میدوانند و کندن ریشه اینها دشوارتر خواهد شد. مولانا میگوید ما در درون خود رذائل اخلاقی بسیاری داریم که اگر دیر به سر وقت اینها برویم زدودن آن ها هم دشوارتر خواهد شد. مولانا در اینجا دو راه حل ارائه میدهد که یک از این راه حل ها دقیقاً همان راهی است که فلاسفه اخلاقی فضیلت گرایانه آن را توصیه کرده اند. مولانا میگوید:
یا تبر بر گیر و مردانه بزن
تو علیوار این در خیبر بکن
که البته این راه دشواری است. اما راه دوم مولانا که سادهتر است این است که:
یا به گلبن وصل کن این خار را
وصل کن با نار نور یار را
تا که نور او کشد نار ترا
وصل او گلشن کند خار ترا
تئوری های فضیلت گرایانه به طول تاریخ اندیشه قدمت دارد. از اولین فیلسوفانی که به این شیوه از اخلاق ورزی اشاره کرد ارسطو بود که میگفت به تمرین و ممارست و پروراندن فضایل اخلاقی بپردازید. بر اثر این تمرین و ممارست رفته رفته کارهای شما نیز اخلاقی خواهند شد. البته این تئوری فقط یکی از تئوری های موجود است و ناقدانی دارد. ما هیچ تئوری این نداریم که بدون اشکال و انتقاد باشد. تمام کاری که ما در پی آن هستیم این است که برای تمام کارهای روزمره خودمان استدلال ورزی کنیم که آیا افعالمان دلیل اخلاقی موجهی دارند یا خیر.
✅اما تئوری دوم.گفتیم که یک سنخ از تئوری ها، تئوری های شخص محورانه است. سنخ دوم اما تئوری های عمل گرایانه است. در این تئوری ها به شخصیت فرد اهمیت داده نمی شود بلکه تمام توجه معطوف به نفس عملی است که از شخص یا کنشگر سر میزند. در این نحله از تئوری،دو تئوری مشهور وجود دارد. یکی تئوری وظیفه گرایانه و دیگری فایده گرایانه.
@hossein_dabbagh
ادامه متن👇👇👇
@hossein_dabbagh
✅در جلسه قبل توضیح دادم که اخلاق در دنیای امروز معنای زندگی ما است به این معنا که اصولی را در دسترس ما قرار میدهد که معنای زندگی را برای ما فراهم میکند. ما برای اینکه زندگی معنادارتری داشته باشیم و همچنین در کنار یکدیگر با رنج کمتری زندگی کنیم به یک دسته اصول اخلاقی احتیاج داریم. همچنین توضیح دادم که ما بر آن هستیم که نوعی از استدلال ورزی اخلاقی را در خودمان پرورش دهیم. نهایت چیزی که ما به دنبال آن هستیم،این است که با بحث کردن درباره اخلاق و با تکرار و تمرین و ممارست در باب اخلاق، حساسیت اخلاقی خودمان را به زندگی روزمره و جامعه بالاتر ببریم. یعنی اگر در باب هر موضوعی شما سخن بگویید لاجرم باید از خودتان بپرسید که آیا این کاری که من میکنم اخلاقا موجه و روا است یا نه؟
✅نخستین پرسشی که در اخلاق با آن مواجه هستیم این است که ((کار درست چه کاری است؟)). این سوالی است که تحقیقا ذهن تمام فلاسفه اخلاق را به خود مشغول کرده است. در واقع ما به دنبال یک محک و معیاری هستیم که بدانیم کار درست چه کاری است. بهترین کار این است که سری به تاریخ اندیشمندان بزنیم و بنگریم که قبل از ما اندیشمندانی که در این موضوع فکر کردند به چه نتایجی رسیدند.
✅در تاریخ فلسفه علی الاصول دو سنخ تئوری در این باب یافت میشود. یک سنخ از تئوری ها شخص محور هستند. یعنی تمام تمرکز بر خصوصیات و ویژگی های اشخاص است. اصطلاحی که فلاسفه برای آن جعل کردهاند تئوری "فضیلت گرایانه" نام دارد. به نظرم برای توضیح این تئوری بهترین مثال، مثالی است که در مثنوی مولانا وجود دارد. داستان مربوط به فردی است که در میان راه برای دیگران خاربنی(گیاه خار دار) درست کرده است. همه اشخاصی که عبور میکردند به او معترض شدند که این خاربن ها را بردارد چرا که سبب پاره شدن جامه ها یا زخمی شدن افراد شده است. مردم به حاکم خبر میدهند و حاکم هم به آن فرد گوشزد میکند که این خاربن ها را از میان راه بردارد. این فرد اما وعده فردا و فرداها میداد. و تا جایی که بلاخره این خاربن رفته رفته تنومندتر شد و ریشه در آورد و کندن آن بسیار مشکل تر شد. این حاکم آن فرد را مجددا احضار میکند و به او نصایحی میکند(در واقع در اینجا مولانا نصایح خود را از زبان حاکم بیان میکند). حاکم میگوید تو که وعده فردا و فرداها میدهی،در همین حال آن درخت نیز تنومندتر و بزرگتر میشود و تو روز به روز پیرتر و ناتوان تر. در اینجا مولانا میگوید این خاربن ها در حکم رذائل اخلاقی ما هستند. هر چقدر ما دیرتر به سروقت این رذائل برویم این ها بیشتر ریشه میدوانند و کندن ریشه اینها دشوارتر خواهد شد. مولانا میگوید ما در درون خود رذائل اخلاقی بسیاری داریم که اگر دیر به سر وقت اینها برویم زدودن آن ها هم دشوارتر خواهد شد. مولانا در اینجا دو راه حل ارائه میدهد که یک از این راه حل ها دقیقاً همان راهی است که فلاسفه اخلاقی فضیلت گرایانه آن را توصیه کرده اند. مولانا میگوید:
یا تبر بر گیر و مردانه بزن
تو علیوار این در خیبر بکن
که البته این راه دشواری است. اما راه دوم مولانا که سادهتر است این است که:
یا به گلبن وصل کن این خار را
وصل کن با نار نور یار را
تا که نور او کشد نار ترا
وصل او گلشن کند خار ترا
تئوری های فضیلت گرایانه به طول تاریخ اندیشه قدمت دارد. از اولین فیلسوفانی که به این شیوه از اخلاق ورزی اشاره کرد ارسطو بود که میگفت به تمرین و ممارست و پروراندن فضایل اخلاقی بپردازید. بر اثر این تمرین و ممارست رفته رفته کارهای شما نیز اخلاقی خواهند شد. البته این تئوری فقط یکی از تئوری های موجود است و ناقدانی دارد. ما هیچ تئوری این نداریم که بدون اشکال و انتقاد باشد. تمام کاری که ما در پی آن هستیم این است که برای تمام کارهای روزمره خودمان استدلال ورزی کنیم که آیا افعالمان دلیل اخلاقی موجهی دارند یا خیر.
✅اما تئوری دوم.گفتیم که یک سنخ از تئوری ها، تئوری های شخص محورانه است. سنخ دوم اما تئوری های عمل گرایانه است. در این تئوری ها به شخصیت فرد اهمیت داده نمی شود بلکه تمام توجه معطوف به نفس عملی است که از شخص یا کنشگر سر میزند. در این نحله از تئوری،دو تئوری مشهور وجود دارد. یکی تئوری وظیفه گرایانه و دیگری فایده گرایانه.
@hossein_dabbagh
ادامه متن👇👇👇
ادامه 👇👇👇
✅در تئوری وظیفه گرایانه مقصود فقط این نیست که بگوییم وظیفه شما این است که دروغ نگویید یا قتل نفس نکنید و... بلکه مقصود این است که با یک تفکر انتزاعی از این مصادیق عبور کنیم و به اصول کلی اخلاق برسیم. تئوری وظیفه گرایانه ایمانوئل کانت از معروف ترین تئوری های وظیفه گرایانه است. علی رغم تمام انتقاداتی که علیه او وارد است توصیه من این است که این تئوری را در هر لحظه از زندگی خودتان به کار ببندید. کانت معتقد بود اخلاق از دین مستقل و جدا است. سپس می گفت انسان dignity دارد. البته به نظرم کرامت ترجمه خوبی برای واژه dignity نیست. منظور کانت به نظر می آید این است که هر فردی در این عالم محترم است. هر انسانی حقی دارد و باید حقش محترم شمرده شود. و این dignity انسان از دین هم گرفته نشده بلکه خود انسان به خودی خودی محترم است. سپس کانت می گفت هر کاری که ما انجام میدهیم باید طبق یک اصل اخلاقی مهم باشد. اصلی که کل عالم را در بر بگیرد. کانت یک محک و معیاری در اختیار ما قرار میدهد،او میگوید قبل هر کاری که انجام میدهید یک سوال از خودتان بپرسید: ((اگر همه این کار را انجام بدهند چه خواهد شد؟)) در تئوری اخلاقی کانت نتیجه چندان اهمیت ندارد بلکه خود عمل است که اهمیت دارد.یک مثال او این است که فرض کنید شما صندوقدار یک فروشگاه هستید. و فرض کنید شخصی پس از خرید،باقیمانده پولش را فراموش کرد که بگیرد. اگر شما به دنبال او رفتید که پول را به او پس بدهید اما به این نیت که مثلا بعدا این فرد از فروشگاه شما خرید کند، این کار شما دیگر اخلاقی نخواهد بود. کار شما زمانی اخلاقی است که وظیفه خود بدانید که باید پول او را بازگردانید همین و بس. جمله معروف کانت این است که ((راست بگو ولو اینکه فلک الافلاک بهم بریزد)). البته کانت منتقدان جدی ای هم دارد از جمله مهم ترین آن ها که در جلسه بعدی به آن می پردازیم، فایده گرایان هستند.
@hossein_dabbagh
#فلسفه_اخلاق #روانشناسی_اخلاق #حسین_دباغ
✅در تئوری وظیفه گرایانه مقصود فقط این نیست که بگوییم وظیفه شما این است که دروغ نگویید یا قتل نفس نکنید و... بلکه مقصود این است که با یک تفکر انتزاعی از این مصادیق عبور کنیم و به اصول کلی اخلاق برسیم. تئوری وظیفه گرایانه ایمانوئل کانت از معروف ترین تئوری های وظیفه گرایانه است. علی رغم تمام انتقاداتی که علیه او وارد است توصیه من این است که این تئوری را در هر لحظه از زندگی خودتان به کار ببندید. کانت معتقد بود اخلاق از دین مستقل و جدا است. سپس می گفت انسان dignity دارد. البته به نظرم کرامت ترجمه خوبی برای واژه dignity نیست. منظور کانت به نظر می آید این است که هر فردی در این عالم محترم است. هر انسانی حقی دارد و باید حقش محترم شمرده شود. و این dignity انسان از دین هم گرفته نشده بلکه خود انسان به خودی خودی محترم است. سپس کانت می گفت هر کاری که ما انجام میدهیم باید طبق یک اصل اخلاقی مهم باشد. اصلی که کل عالم را در بر بگیرد. کانت یک محک و معیاری در اختیار ما قرار میدهد،او میگوید قبل هر کاری که انجام میدهید یک سوال از خودتان بپرسید: ((اگر همه این کار را انجام بدهند چه خواهد شد؟)) در تئوری اخلاقی کانت نتیجه چندان اهمیت ندارد بلکه خود عمل است که اهمیت دارد.یک مثال او این است که فرض کنید شما صندوقدار یک فروشگاه هستید. و فرض کنید شخصی پس از خرید،باقیمانده پولش را فراموش کرد که بگیرد. اگر شما به دنبال او رفتید که پول را به او پس بدهید اما به این نیت که مثلا بعدا این فرد از فروشگاه شما خرید کند، این کار شما دیگر اخلاقی نخواهد بود. کار شما زمانی اخلاقی است که وظیفه خود بدانید که باید پول او را بازگردانید همین و بس. جمله معروف کانت این است که ((راست بگو ولو اینکه فلک الافلاک بهم بریزد)). البته کانت منتقدان جدی ای هم دارد از جمله مهم ترین آن ها که در جلسه بعدی به آن می پردازیم، فایده گرایان هستند.
@hossein_dabbagh
#فلسفه_اخلاق #روانشناسی_اخلاق #حسین_دباغ
اهم مطالب جلسه چهارم فلسفه اخلاق و روانشناسی اخلاق
@hossein_dabbagh
✅بحث بر سر درستی اخلاقی بود؛ فلاسفه مختلف در طول تاریخ پاسخ های گوناگونی به پرسش از درستی اخلاقی دادهاند. یکی از تئوری هایی که نام بردیم، تئوری فضیلت گرایی بود. لب مدعای فضیلت گرایی این بود که کار درست کاری است که از انسان خوب سر بزند. فضیلت گرایان تاکید بسیار می کردند که با تمرین و تکرار می توان خوبی ها را در خود نهادینه کرد. تئوری دوم مربوط به کانت است. کانت میپرسد آیا ما اصلا برای اخلاقی بودن دلیلی داریم؟ کانت برای پاسخ به این سوال یک تئوری وظیف گرایانه ارائه کرد (البته تئوری های وظیفه گرایانه دیگری مثل وظیفه گرایی راسی نیز وجود دارد ولی ما در اینجا فقط مدل کانتی وظیفه گرایی را بررسی می کنیم). کانت در اخلاق به دنبال اصلی جهانشمول میگردد که به نحو عینی و مستقل از آدمیان برای همگان قابل تجویز باشد و هر که خواست کار اخلاقی کند دستش را به سوی این اصل دراز کند و از آن تمسک بجوید تا بتواند در سایه آن اصل کار خود را محک اخلاقی بزند
✅اصل و فرمولی که کانت برای فعل اخلاقی ارائه میدهد این است که: هر وقت می خواستم کاری انجام دهم به این فکر کنم که اگر همه آدمیان آن کار را انجام بدهند چه می شد؟ مثلا اگر می خواستم دروغ بگویم ارزیابی کنم که اگر همه دروغ بگویند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ کانت معتقد به یک سری اصول اخلاقی پایه بود که اس و اساس اخلاقیات جهان شمول را تشکیل می دهند و در هر جا و هر مکانی قابل صدق هستند. مبتنی بر این اصول اخلاقی ما به برخی وظایف اخلاقی می رسیم که آدمیان بدون هیچ چشمداشتی به نتیجه آن باید آنها را انجام دهند. برای کانت عقلانی بودن اخلاق، جهان شمول بودن اصول اخلاقی و وظیفه گرایی دراخلاق دست بالا را دارد.
✅به مرور زمان با توجه به انتقاداتی که به نظریه کانت شد، نظریه دیگری به نام پیامد گرایی(فایده گرایی) سر بر آورد. یکی از نقد های کلاسیک به کانت را عموما اینگونه صورت بندی می کنند: فرض کنید ظالمی به دنبال مظلومی است تا او را بکشد. مظلوم در مکانی پناه گرفته که شما از آن مکان مطلع هستید. اگر ظالم از شما پرسید که آن شخص کجاست مطابق نظر کانت شما باید صادقانه به او بگویید و موجبات قتل او را فراهم کنید! که این البته خلاف شهود اولیه اخلاقی ماست.
✅ میتوان گفت تئوری پیامدگرایی امروزه مهم ترین تئوری اخلاقی است. هیچ کدام از تئوری های قبلی به اندازه تئوری پیامدگرایی توسعه نیافتند. به تدریج اقسام دیگر این تئوری را نیز خواهیم گفت. ساده ترین قسم این تئوری عبارت است از اینکه "کاری اخلاقی است که نتیجه بهتری داشته باشد".جرمی بنتام گفت کاری اخلاقی است که بیشترین منفعت را برای همگان داشته باشد و کمترین ضرر را برای همگان داشته باشد.جرمی بنتام از آنجایی که حقوقدان بود و ذهنی ریاضی وار داشت درصدد بود تا سیستمی ریاضی وار برای اخلاق پیاده کند و به نوعی اخلاق را کمی سازی کند. بعد از او جان استوارت میل قدری نظام کمی بنتام را جرح و تعدیل کرد و نقدی که به جرمی بنتام وارد کرد این بود که ما باید اخلاق را کیفی کنیم و نه کمی. مثلا بین راستگویی و وفای به عهد کدام یک کیفیت بیشتری دارد تا مطابق با آن عمل کنیم.
@hossein_dabbagh
#فلسفه_اخلاق #روانشناسی_اخلاق #حسین_دباغ
@hossein_dabbagh
✅بحث بر سر درستی اخلاقی بود؛ فلاسفه مختلف در طول تاریخ پاسخ های گوناگونی به پرسش از درستی اخلاقی دادهاند. یکی از تئوری هایی که نام بردیم، تئوری فضیلت گرایی بود. لب مدعای فضیلت گرایی این بود که کار درست کاری است که از انسان خوب سر بزند. فضیلت گرایان تاکید بسیار می کردند که با تمرین و تکرار می توان خوبی ها را در خود نهادینه کرد. تئوری دوم مربوط به کانت است. کانت میپرسد آیا ما اصلا برای اخلاقی بودن دلیلی داریم؟ کانت برای پاسخ به این سوال یک تئوری وظیف گرایانه ارائه کرد (البته تئوری های وظیفه گرایانه دیگری مثل وظیفه گرایی راسی نیز وجود دارد ولی ما در اینجا فقط مدل کانتی وظیفه گرایی را بررسی می کنیم). کانت در اخلاق به دنبال اصلی جهانشمول میگردد که به نحو عینی و مستقل از آدمیان برای همگان قابل تجویز باشد و هر که خواست کار اخلاقی کند دستش را به سوی این اصل دراز کند و از آن تمسک بجوید تا بتواند در سایه آن اصل کار خود را محک اخلاقی بزند
✅اصل و فرمولی که کانت برای فعل اخلاقی ارائه میدهد این است که: هر وقت می خواستم کاری انجام دهم به این فکر کنم که اگر همه آدمیان آن کار را انجام بدهند چه می شد؟ مثلا اگر می خواستم دروغ بگویم ارزیابی کنم که اگر همه دروغ بگویند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ کانت معتقد به یک سری اصول اخلاقی پایه بود که اس و اساس اخلاقیات جهان شمول را تشکیل می دهند و در هر جا و هر مکانی قابل صدق هستند. مبتنی بر این اصول اخلاقی ما به برخی وظایف اخلاقی می رسیم که آدمیان بدون هیچ چشمداشتی به نتیجه آن باید آنها را انجام دهند. برای کانت عقلانی بودن اخلاق، جهان شمول بودن اصول اخلاقی و وظیفه گرایی دراخلاق دست بالا را دارد.
✅به مرور زمان با توجه به انتقاداتی که به نظریه کانت شد، نظریه دیگری به نام پیامد گرایی(فایده گرایی) سر بر آورد. یکی از نقد های کلاسیک به کانت را عموما اینگونه صورت بندی می کنند: فرض کنید ظالمی به دنبال مظلومی است تا او را بکشد. مظلوم در مکانی پناه گرفته که شما از آن مکان مطلع هستید. اگر ظالم از شما پرسید که آن شخص کجاست مطابق نظر کانت شما باید صادقانه به او بگویید و موجبات قتل او را فراهم کنید! که این البته خلاف شهود اولیه اخلاقی ماست.
✅ میتوان گفت تئوری پیامدگرایی امروزه مهم ترین تئوری اخلاقی است. هیچ کدام از تئوری های قبلی به اندازه تئوری پیامدگرایی توسعه نیافتند. به تدریج اقسام دیگر این تئوری را نیز خواهیم گفت. ساده ترین قسم این تئوری عبارت است از اینکه "کاری اخلاقی است که نتیجه بهتری داشته باشد".جرمی بنتام گفت کاری اخلاقی است که بیشترین منفعت را برای همگان داشته باشد و کمترین ضرر را برای همگان داشته باشد.جرمی بنتام از آنجایی که حقوقدان بود و ذهنی ریاضی وار داشت درصدد بود تا سیستمی ریاضی وار برای اخلاق پیاده کند و به نوعی اخلاق را کمی سازی کند. بعد از او جان استوارت میل قدری نظام کمی بنتام را جرح و تعدیل کرد و نقدی که به جرمی بنتام وارد کرد این بود که ما باید اخلاق را کیفی کنیم و نه کمی. مثلا بین راستگویی و وفای به عهد کدام یک کیفیت بیشتری دارد تا مطابق با آن عمل کنیم.
@hossein_dabbagh
#فلسفه_اخلاق #روانشناسی_اخلاق #حسین_دباغ
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
نوشتاری از دکتر حسین دباغ به مناسبت زادروز دو فیلسوف برجسته؛ دیوید هیوم و لودویگ ویتگنشتاین
@hossein_dabbagh
http://goo.gl/xsqeIv
@hossein_dabbagh
http://goo.gl/xsqeIv
صدانت
نوشتار حسین دباغ با عنوان «هیوم ؛ پیامبرِ ویتگنشتاین» • صدانت
هیوم؛ پیامبرِ ویتگنشتاین، نوشتاری از دکتر حسین دباغ به مناسبت زادروز دو فیلسوف برجسته؛ دیوید هیوم و لودویگ ویتگنشتاین | یست و ششم آوریل را فیلسوفان باید...
بیست و ششم آوریل را فیلسوفان باید به فرخندگی جشن بگیرند و پاس بدارند. دو شخصیت تراز اول فلسفه مغرب زمین با قریب به دو قرن اختلاف تصادفاً هردو در این روز پا به دنیا می گذارند. اولی دیوید هیوم، فیلسوف پرآوازه اسکاتلندی است و دومی لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف شهیر اتریشی. اولی را پدربزرگ فلسفه تحلیلی لقب داده اند و دومی را میراث خوار سنت او. اولی فلسفه اخلاق را دیگرگون کرد و دومی فلسفه زبان را. اولی ۶۵ سال از خدایی که به آن باور نداشت عمر گرفت و دومی ۶۲ سال در کشمکش یافتن خدایی پی آواز حقیقت دوید.
به مثابه یک دانشجوی فلسفه، بیش از آن که بتوانم بنویسم خودم را وامدار این دوشخصیت می دانم. روزی از روزها نیست که این دو شخصیت فربه فلسفی ذهن و ضمیر مرا اشغال نکرده باشند و ذهن وقاد آنها را در دل ستایش و تحسین نکرده باشم. به همین سبب گمان بردم در نوشتاری کوتاه ادای دینی به آن دو کنم و در گوش سایرین بخوانم که قدر بزرگان را باید پاس داشت حتی اگر همدل و همداستان با آنها نباشیم:
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد
https://www.academia.edu/24741874/Hume_and_Wittgenstein
به مثابه یک دانشجوی فلسفه، بیش از آن که بتوانم بنویسم خودم را وامدار این دوشخصیت می دانم. روزی از روزها نیست که این دو شخصیت فربه فلسفی ذهن و ضمیر مرا اشغال نکرده باشند و ذهن وقاد آنها را در دل ستایش و تحسین نکرده باشم. به همین سبب گمان بردم در نوشتاری کوتاه ادای دینی به آن دو کنم و در گوش سایرین بخوانم که قدر بزرگان را باید پاس داشت حتی اگر همدل و همداستان با آنها نباشیم:
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد
https://www.academia.edu/24741874/Hume_and_Wittgenstein
www.academia.edu
Hume and Wittgenstein
Academia.edu is a platform for academics to share research papers.
✅معرفی دو اثر از حسین دباغ👇
1⃣مجاز در حقیقت؛ ورود استعاره ها در علم
2⃣آزمایشگاه ذهن
1⃣مجاز در حقیقت؛ ورود استعاره ها در علم
2⃣آزمایشگاه ذهن
Hossein Dabbagh حسین دباغ
Photo
چکیده کتاب "مجاز در حقیقت؛ ورود استعاره ها در علم"
@hossein_dabbagh
رساله پیش رو، "مجاز در حقیقت؛ ورود استعاره ها در علم"، اگر متواضعانه بخواهد خدمتی را برای خود متصور باشد، معرفی رویکردی شناختی به استعاره هاست. یعنی از قِبل استعاره ها می توان امر جدیدی را شناخت و آموخت. استعاره هایی که تا به حال در ادبیات و شعر و رمان و... کنشگر اصلی بودند و نقش آفرینی می کردند، اینک نقش خود را عوض می کنند و با اقتدار پا به عرصه علم می نهند و سبب فتوحاتی برای عالمان می شوند. شرح این فتوحات را در فصلی مستقل آورده ام. اینکه استعاره ها چگونه و چطور در علم نفوذ و رسوخ می کنند و از پیوند آنان چه امری متولد می شود شرح جانانه این کتاب است.
1⃣در فصل نخست کتاب، اختصاراً بر سبیل فتح باب به تعریف استعاره نزد ادیبان و فحول اهل بلاغت پرداخته ام. از حکمای اسلامی مثل جرجانی و جاحظ و معتز گرفته تا ریچاردز، فیلسوف زبان مغرب زمین درباره استعاره بسیار گفته اند. پس از بررسی آراء آنان به تعریف استعاره نزد ارسطوییان و افلاطونیان نیز اشارتی کرده ام.
2⃣در فصل دوم، دو دیدگاه مکس بلک (تعاملی) و دونالد دیویدسون (علّی) را در مقابل هم نشانده و بر روی آرای بلک-به عنوان فیلسوف زبان متاخر که در باب استعاره بسیار قلم زده است- تمرکز کرده ام. در آخر، دیدگاه شناختی جورج لیکاف که این رساله خود را وام دار آن می داند معرفی شده است. نگاه لیکاف به استعاره ها به ما یاد می دهد که استعاره ها فقط برای زینت زبان نیستند. ما از طریق استعاره ها به نحو معرفتی امور جدید را فرا میگیریم. این نگاه به استعاره ها راه را برای ورود علم به میدان معرفت باز می کند.
3⃣فصل سوم عهددار بحث از ربط و نسبت میان استعاره و علم است. برای انجام چنین امری آرای فیلسوفان علم را به خدمت گرفته ام تا نقش مدل ها و آنالوژی ها در علم را روشن کنم. فیلسوفان برای ما روشن می کنند چگونه مدل ها و آنالوژی ها در علوم مختلف (بالاخص تجربی) نقش استعاره ها را بازی می کنند. به عنوان نمونه مدل های رابرت بویل، سادی کارنو و کیمیاگران قرون وسطی به بحث و فحص گذاشته شده است.
4⃣فصل آخر اما سری در تاریخ علم می اندازد و آثار رابرت بویل، لویی پاستور و چارلز داروین را به مثابه غول های علوم طبیعی به محک تجربه می گذارد. با نگاهی در آثار این عالمان می توان دریافت که استعاره ها چگونه در شکل گیری نظریاتشان نقش آفرینی کرده است.
✅کتاب حاضر جلد نخست از مجموعه ای است که صاحب این اثر در ذهن دارد. در جلد دوم که چاپ آن عنقریب است نظریات فلسفی استعاره و رویکرد شناختی به استعاره ها را به خدمت خواهم گرفت و آنها را برای نظریات ارجاع در فلسفه زبان محک می زنم. اگر کتاب حاضر نظریات مکس بلک، فیلسوف زبان فقید امریکایی را معرفی می کند، جلد دوم کتاب به آرای فیلسوف زبان و علم معاصر ریچارد بوید می پردازد.
🌐 http://goo.gl/ROIDsg
🌐 http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2954225
🆔 @hossein_dabbagh
@hossein_dabbagh
رساله پیش رو، "مجاز در حقیقت؛ ورود استعاره ها در علم"، اگر متواضعانه بخواهد خدمتی را برای خود متصور باشد، معرفی رویکردی شناختی به استعاره هاست. یعنی از قِبل استعاره ها می توان امر جدیدی را شناخت و آموخت. استعاره هایی که تا به حال در ادبیات و شعر و رمان و... کنشگر اصلی بودند و نقش آفرینی می کردند، اینک نقش خود را عوض می کنند و با اقتدار پا به عرصه علم می نهند و سبب فتوحاتی برای عالمان می شوند. شرح این فتوحات را در فصلی مستقل آورده ام. اینکه استعاره ها چگونه و چطور در علم نفوذ و رسوخ می کنند و از پیوند آنان چه امری متولد می شود شرح جانانه این کتاب است.
1⃣در فصل نخست کتاب، اختصاراً بر سبیل فتح باب به تعریف استعاره نزد ادیبان و فحول اهل بلاغت پرداخته ام. از حکمای اسلامی مثل جرجانی و جاحظ و معتز گرفته تا ریچاردز، فیلسوف زبان مغرب زمین درباره استعاره بسیار گفته اند. پس از بررسی آراء آنان به تعریف استعاره نزد ارسطوییان و افلاطونیان نیز اشارتی کرده ام.
2⃣در فصل دوم، دو دیدگاه مکس بلک (تعاملی) و دونالد دیویدسون (علّی) را در مقابل هم نشانده و بر روی آرای بلک-به عنوان فیلسوف زبان متاخر که در باب استعاره بسیار قلم زده است- تمرکز کرده ام. در آخر، دیدگاه شناختی جورج لیکاف که این رساله خود را وام دار آن می داند معرفی شده است. نگاه لیکاف به استعاره ها به ما یاد می دهد که استعاره ها فقط برای زینت زبان نیستند. ما از طریق استعاره ها به نحو معرفتی امور جدید را فرا میگیریم. این نگاه به استعاره ها راه را برای ورود علم به میدان معرفت باز می کند.
3⃣فصل سوم عهددار بحث از ربط و نسبت میان استعاره و علم است. برای انجام چنین امری آرای فیلسوفان علم را به خدمت گرفته ام تا نقش مدل ها و آنالوژی ها در علم را روشن کنم. فیلسوفان برای ما روشن می کنند چگونه مدل ها و آنالوژی ها در علوم مختلف (بالاخص تجربی) نقش استعاره ها را بازی می کنند. به عنوان نمونه مدل های رابرت بویل، سادی کارنو و کیمیاگران قرون وسطی به بحث و فحص گذاشته شده است.
4⃣فصل آخر اما سری در تاریخ علم می اندازد و آثار رابرت بویل، لویی پاستور و چارلز داروین را به مثابه غول های علوم طبیعی به محک تجربه می گذارد. با نگاهی در آثار این عالمان می توان دریافت که استعاره ها چگونه در شکل گیری نظریاتشان نقش آفرینی کرده است.
✅کتاب حاضر جلد نخست از مجموعه ای است که صاحب این اثر در ذهن دارد. در جلد دوم که چاپ آن عنقریب است نظریات فلسفی استعاره و رویکرد شناختی به استعاره ها را به خدمت خواهم گرفت و آنها را برای نظریات ارجاع در فلسفه زبان محک می زنم. اگر کتاب حاضر نظریات مکس بلک، فیلسوف زبان فقید امریکایی را معرفی می کند، جلد دوم کتاب به آرای فیلسوف زبان و علم معاصر ریچارد بوید می پردازد.
🌐 http://goo.gl/ROIDsg
🌐 http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2954225
🆔 @hossein_dabbagh
Hossein Dabbagh حسین دباغ
Photo
مقدمه کتاب "آزمایشگاه ذهن"
@hossein_dabbagh
اینکه تئوری های علمی چگونه به تور می افتند و توجیه و تبیین آنها به چه نحو است، از مسائل جدی فلسفه علم محسوب می شود. در این میان برخی از فیلسوفان علم همچون کارل پوپر بر مقام داوری انگشت تاکید می نهند و از شان توجیه تئوری ها دفاع می کنند و برخی دیگر مقام گردآوری را پیش می کشند و از چگونگی پیدایی تئوری ها سخن می گویند؛ اولی بحثی معرفت شناختی را در میان می نهد و دومی نگاهی جامعه شناختی را در دل دارد.
کتاب پیش رو، آزمایشگاه ذهن، نوشته جیمز براون، فیلسوف علم کانادایی معاصر، را می توان در دسته دوم قرار داد. وی اکنون استاد فلسفه علم در دانشگاه تورنتو است. از دیگر آثار او می توان به فلسفه ریاضی، امر عقلانی و امر اجتماعی و چه کسی در علم قانون گذاری می کند؟
مترجمان این اثر را عمدتاً دانشجویان فلسفه دانشگاه بهشتی تشکیل می دهند. سبب آنجاست که همگی آنها از دانشجویان مرحوم علوی نیا بودند و به توصیه او چنین کرده اند.
فصل نخست کتاب را زرین مناجاتی، دانشجوی دکتری اخلاق زیست محیطی به دست گرفت.فصل دوم، سوم و چهارم را به ترتیب محمد ایزدی، حنیف امین بیدختی و حسین دباغ دانش آموختگان فلسفه غرب ترجمه کردند. عاقبت، فصل پنجم را ایمان آقابابایی، دانش آموخته فلسفه علم و فصل ششم را ابراهیم باسط دانش اموخته فیزیک و فلسفه انجام دادند.
بدون تردید این اثر خود را وامدار کوشش های خانم نغمه ربیعی و آقای سروش رزمی می داند که بی منت و بی رشوت متن ترجمه را پیراسته کردند و در مواردی با متن اصلی تطبیق دادند. همچنین دکترحسین شیخ رضایی نیز در پاره ای از لغات تخصصی همفکری کردند که از این بابت مترجمان را سپاسگزار خود کردند.
امید است تا ترجمه این اثر برای جامعه فلسفی ایران موثر بیفتد.
🌐 http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3043791
🆔 @hossein_dabbagh
حسین دباغ
@hossein_dabbagh
اینکه تئوری های علمی چگونه به تور می افتند و توجیه و تبیین آنها به چه نحو است، از مسائل جدی فلسفه علم محسوب می شود. در این میان برخی از فیلسوفان علم همچون کارل پوپر بر مقام داوری انگشت تاکید می نهند و از شان توجیه تئوری ها دفاع می کنند و برخی دیگر مقام گردآوری را پیش می کشند و از چگونگی پیدایی تئوری ها سخن می گویند؛ اولی بحثی معرفت شناختی را در میان می نهد و دومی نگاهی جامعه شناختی را در دل دارد.
کتاب پیش رو، آزمایشگاه ذهن، نوشته جیمز براون، فیلسوف علم کانادایی معاصر، را می توان در دسته دوم قرار داد. وی اکنون استاد فلسفه علم در دانشگاه تورنتو است. از دیگر آثار او می توان به فلسفه ریاضی، امر عقلانی و امر اجتماعی و چه کسی در علم قانون گذاری می کند؟
مترجمان این اثر را عمدتاً دانشجویان فلسفه دانشگاه بهشتی تشکیل می دهند. سبب آنجاست که همگی آنها از دانشجویان مرحوم علوی نیا بودند و به توصیه او چنین کرده اند.
فصل نخست کتاب را زرین مناجاتی، دانشجوی دکتری اخلاق زیست محیطی به دست گرفت.فصل دوم، سوم و چهارم را به ترتیب محمد ایزدی، حنیف امین بیدختی و حسین دباغ دانش آموختگان فلسفه غرب ترجمه کردند. عاقبت، فصل پنجم را ایمان آقابابایی، دانش آموخته فلسفه علم و فصل ششم را ابراهیم باسط دانش اموخته فیزیک و فلسفه انجام دادند.
بدون تردید این اثر خود را وامدار کوشش های خانم نغمه ربیعی و آقای سروش رزمی می داند که بی منت و بی رشوت متن ترجمه را پیراسته کردند و در مواردی با متن اصلی تطبیق دادند. همچنین دکترحسین شیخ رضایی نیز در پاره ای از لغات تخصصی همفکری کردند که از این بابت مترجمان را سپاسگزار خود کردند.
امید است تا ترجمه این اثر برای جامعه فلسفی ایران موثر بیفتد.
🌐 http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3043791
🆔 @hossein_dabbagh
حسین دباغ