Forwarded from تفکر استراتژیک
💢استراتژی خوب، استراتژی بد(خلاصه کتاب)(۲ از ۴)
🖊️ریچارد روملت
■بیشتر آدما دوست ندارن که بین دوتا چیز یه دونه رو انتخاب کنن. تمایل بیشترشون اینه که هر دو تا رو داشته باشن. متاسفانه اکثر اوقات این امکان وجود نداره. توی تشکیل یه استراتژی هم معمولا باید بین دو روش، یکی رو انتخاب کرد. توی یه استراتژی خوب، باید چیزی که مهمتره و بیشتر با اهدافتون جوره رو تو ارجحیت قرار بدین. تلاش برای انتخاب دو یا همهی گزینهها فقط باعث انحراف بیشتر خودتون میشه.
□مثلا تو سال ۱۹۸۸، شرکت تولید کامپیوتر دیجیتال اکوییپمنت کورپوریشن (Digital Equipment Corporation) یا به اختصار دی ای سی (DEC)، در حال تلاش بود تا نسل جدیدی از رایانههای شخصی رو تولید کنه. مدیران اجرایی این شرکت نمیدونستن که چطور باید به اوضاع جدید واکنش نشون بدن. اونها بین تمرکز روی ساخت کامپیوتر و فناوری ریز تراشه گیر کرده بودن. به اونها توصیه شد که یه راه سازشی پیدا کنن ولی اونا نتونستن. در نهایت، بدون انتخاب یه راه و پیش گرفتن اون، شکست خوردن. سرآخر، سال ۱۹۹۲، مدیرعامل جدید تصمیم گرفت که روی چیپها تمرکز کنن ولی این اقدام خیلی دیر انجام شد. بعد از اون، شرکت بازار رو از دست داد و رقبا ازشون پیشی گرفتن. آخرشم یکی از رقبا، شرکت رو واسه خودش خرید.
●متاسفانه، انتخابهای سخت به بقیهی حوزههای کسب و کار آسیب میرسونن و به این ترتیب، با مخالفت شدید رو به رو میشن. مثلا شرکت اینتل (Intel) بعد از اینکه خیلی از شرکت های ژاپنی حوزهی تولید، رقابت رو واسشون سخت کردن، باید انتخابهای سختی رو به جون میخریدن. مدیر عامل اونا، اندی گروو (Andy Grove) باید تصمیم میگرفت و تولید شرکت رو به سمت ریزپردازندهها متمرکز میکرد. این حرکت باعث مخالفتهای زیادی از طرف بخشهای مختلف شرکت شد. این مخالفتها شامل فروشنده ها و محققینی که به تولیدات قبلی دل بسته بودن هم میشد. اگرچه که تسلیمشدن در برابر مخالفتها شاید تو نگاه اول باعث تنش کمتری بشه، اما گروو به جاش، تصمیم خودش رو عملی کرد. نتیجهاش هم خوشبختانه عالی بود. تا سال ۱۹۹۲، اینتل به یکی از بزرگترین تولیدکنندههای مواد نیمهرسانا تبدیل شد.
○حالا که دربارهی اجزاء یه استراتژی خوب یاد گرفتین، بیاین بررسی کنیم که این استراتژیها چطور میتونن واسه رسیدن به حداکثر بازدهی به کار گرفته بشن.
وقتی یه استراتژی تو چنته دارین، چطور اون رو رو رقباتون اجرا میکنین؟
به طور خلاصه شما نیاز دارین که مطمئن بشین استراتژیتون باعث برتری شما نسبت به رقباتون میشه. یعنی شرایطی براتون ایجاد بشه که شما قبل از رقباتون فرصتها رو پیش بینی و ازشون استفاده کنین. پیش بینی البته به این معنی نیست که آینده رو حدس بزنین. این یعنی زمان حال رو با دقت مشاهده کنین و با توجه به اون، همهی جوانب رو واسه قدمهای بعدی در نظر بگیرین.
■شرکت ماشین سازی تویوتا (Toyota) رو در نظر بگیرین.
حتی در حالی که این شرکت با فروش مدل SUV داشت از پول منفجر میشد، بازم بیشتر از یک میلیارد دلار از سرمایهاش رو صرف مهندسی تکنولوژیهای هیبریدی الکتریکی کرد. حتما میپرسین چرا. چون اونها به این نتیجه رسیدن که سوختهای فسیلی بالاخره یه روزی تموم میشه. پس ماشینهایی هم که ازش استفاده میکنن تو اون روزگار دیگه به کار نمیان. خب چه بهتر که ما تمرکزمون رو، رو خودروهای هیبرید بزاریم و اولین شرکتی باشیم که به این فناوری دست پیدا کرده. با این کار یه اسم و رسمی هم در میکنیم. به عبارت دیگه، اونا سعی کردن که یه قدم از رقباشون جلوتر باشن.
□واسه پیش بینی یه فرصت، شما باید بازارتون و بهترین راه موفق شدن تو اون رو بشناسین. فروشگاههای زنجیرهای هفت یازده، این مسئله رو تو ژاپن به کار گرفتن. اونا متوجه شدن که مشتریّهای ژاپنیشون با انتخاب یه نوع نوشیدنی غیرالکلی کلافه می شن. واسه حل این مشکل، اونا محور مرکزی بازار رو شناسایی کردن و اون تنوع بود. واسه ایجاد تنوع، اونها استراتژیای رو حول محور بازار پیاده کردن. فروشگاه فقط میتونست روی ۵۰ تا از ۲۰۰ برند موجود نوشیدنی توی ژاپن سرمایهگذاری کنه. بنابراین، شرکت سیستمی رو ایجاد کرد تا مشتریها بتونن هر بار یه سری برندهای نوشابه رو تست کنن. درواقع تو شعبههای مختلف فروشگاه هفت یازده، برندهای متفاوتی از نوشیدنی فروخته میشد و بسته به سلیقه مشتری، برندها تغییر میکردن. بنابراین فروشگاه تونست به مرور زمان تنوع عظیمی از نوشیدنی رو تو محصولاتش به وجود بیاره و سودش رو به حداکثر برسونه. با شناسایی و تمرکز روی محوریت بازار، فروشگاه هفت یازده تونست از رقبایی که نمیدونستن بازار ژاپن دقیقا چی میخواد سبقت بگیره.
@strategym_academy
🖊️ریچارد روملت
■بیشتر آدما دوست ندارن که بین دوتا چیز یه دونه رو انتخاب کنن. تمایل بیشترشون اینه که هر دو تا رو داشته باشن. متاسفانه اکثر اوقات این امکان وجود نداره. توی تشکیل یه استراتژی هم معمولا باید بین دو روش، یکی رو انتخاب کرد. توی یه استراتژی خوب، باید چیزی که مهمتره و بیشتر با اهدافتون جوره رو تو ارجحیت قرار بدین. تلاش برای انتخاب دو یا همهی گزینهها فقط باعث انحراف بیشتر خودتون میشه.
□مثلا تو سال ۱۹۸۸، شرکت تولید کامپیوتر دیجیتال اکوییپمنت کورپوریشن (Digital Equipment Corporation) یا به اختصار دی ای سی (DEC)، در حال تلاش بود تا نسل جدیدی از رایانههای شخصی رو تولید کنه. مدیران اجرایی این شرکت نمیدونستن که چطور باید به اوضاع جدید واکنش نشون بدن. اونها بین تمرکز روی ساخت کامپیوتر و فناوری ریز تراشه گیر کرده بودن. به اونها توصیه شد که یه راه سازشی پیدا کنن ولی اونا نتونستن. در نهایت، بدون انتخاب یه راه و پیش گرفتن اون، شکست خوردن. سرآخر، سال ۱۹۹۲، مدیرعامل جدید تصمیم گرفت که روی چیپها تمرکز کنن ولی این اقدام خیلی دیر انجام شد. بعد از اون، شرکت بازار رو از دست داد و رقبا ازشون پیشی گرفتن. آخرشم یکی از رقبا، شرکت رو واسه خودش خرید.
●متاسفانه، انتخابهای سخت به بقیهی حوزههای کسب و کار آسیب میرسونن و به این ترتیب، با مخالفت شدید رو به رو میشن. مثلا شرکت اینتل (Intel) بعد از اینکه خیلی از شرکت های ژاپنی حوزهی تولید، رقابت رو واسشون سخت کردن، باید انتخابهای سختی رو به جون میخریدن. مدیر عامل اونا، اندی گروو (Andy Grove) باید تصمیم میگرفت و تولید شرکت رو به سمت ریزپردازندهها متمرکز میکرد. این حرکت باعث مخالفتهای زیادی از طرف بخشهای مختلف شرکت شد. این مخالفتها شامل فروشنده ها و محققینی که به تولیدات قبلی دل بسته بودن هم میشد. اگرچه که تسلیمشدن در برابر مخالفتها شاید تو نگاه اول باعث تنش کمتری بشه، اما گروو به جاش، تصمیم خودش رو عملی کرد. نتیجهاش هم خوشبختانه عالی بود. تا سال ۱۹۹۲، اینتل به یکی از بزرگترین تولیدکنندههای مواد نیمهرسانا تبدیل شد.
○حالا که دربارهی اجزاء یه استراتژی خوب یاد گرفتین، بیاین بررسی کنیم که این استراتژیها چطور میتونن واسه رسیدن به حداکثر بازدهی به کار گرفته بشن.
وقتی یه استراتژی تو چنته دارین، چطور اون رو رو رقباتون اجرا میکنین؟
به طور خلاصه شما نیاز دارین که مطمئن بشین استراتژیتون باعث برتری شما نسبت به رقباتون میشه. یعنی شرایطی براتون ایجاد بشه که شما قبل از رقباتون فرصتها رو پیش بینی و ازشون استفاده کنین. پیش بینی البته به این معنی نیست که آینده رو حدس بزنین. این یعنی زمان حال رو با دقت مشاهده کنین و با توجه به اون، همهی جوانب رو واسه قدمهای بعدی در نظر بگیرین.
■شرکت ماشین سازی تویوتا (Toyota) رو در نظر بگیرین.
حتی در حالی که این شرکت با فروش مدل SUV داشت از پول منفجر میشد، بازم بیشتر از یک میلیارد دلار از سرمایهاش رو صرف مهندسی تکنولوژیهای هیبریدی الکتریکی کرد. حتما میپرسین چرا. چون اونها به این نتیجه رسیدن که سوختهای فسیلی بالاخره یه روزی تموم میشه. پس ماشینهایی هم که ازش استفاده میکنن تو اون روزگار دیگه به کار نمیان. خب چه بهتر که ما تمرکزمون رو، رو خودروهای هیبرید بزاریم و اولین شرکتی باشیم که به این فناوری دست پیدا کرده. با این کار یه اسم و رسمی هم در میکنیم. به عبارت دیگه، اونا سعی کردن که یه قدم از رقباشون جلوتر باشن.
□واسه پیش بینی یه فرصت، شما باید بازارتون و بهترین راه موفق شدن تو اون رو بشناسین. فروشگاههای زنجیرهای هفت یازده، این مسئله رو تو ژاپن به کار گرفتن. اونا متوجه شدن که مشتریّهای ژاپنیشون با انتخاب یه نوع نوشیدنی غیرالکلی کلافه می شن. واسه حل این مشکل، اونا محور مرکزی بازار رو شناسایی کردن و اون تنوع بود. واسه ایجاد تنوع، اونها استراتژیای رو حول محور بازار پیاده کردن. فروشگاه فقط میتونست روی ۵۰ تا از ۲۰۰ برند موجود نوشیدنی توی ژاپن سرمایهگذاری کنه. بنابراین، شرکت سیستمی رو ایجاد کرد تا مشتریها بتونن هر بار یه سری برندهای نوشابه رو تست کنن. درواقع تو شعبههای مختلف فروشگاه هفت یازده، برندهای متفاوتی از نوشیدنی فروخته میشد و بسته به سلیقه مشتری، برندها تغییر میکردن. بنابراین فروشگاه تونست به مرور زمان تنوع عظیمی از نوشیدنی رو تو محصولاتش به وجود بیاره و سودش رو به حداکثر برسونه. با شناسایی و تمرکز روی محوریت بازار، فروشگاه هفت یازده تونست از رقبایی که نمیدونستن بازار ژاپن دقیقا چی میخواد سبقت بگیره.
@strategym_academy
Forwarded from آکادمی استارتاپ و کارآفرینی
💢یک کارآفرین دست به چه کارهایی نباید بزند؟
⭕️کارآفرینان ماجراجو سعی میکنند در زندگی خود به موفقیت برسند و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نمیکنند. بااینکه تلاش برای رسیدن به موفقیت مهم است؛ ولی باید توجه داشت که در کنار سرسختانه عمل کردن باید هوشمندانه کار کرد.
🔶در این پست میخواهیم شما را با چند کار اشتباه آشنا کنیم که اغلب کارآفرینان آنها را انجام میدهند:
1️⃣بیش از اندازه کار کردن
2️⃣ نادیده گرفتن سلامت روانی و عاطفی خود
3️⃣خود را مرکز همهچیز دانستن
4️⃣قضاوت کردن
5️⃣بازی کردن با کلمات
6️⃣جمعآوری پول بهجای افزایش درآمد
7️⃣حذف اوقات فراغت
8️⃣ داشتن یک برنامه پر هرجومرج و متناقض
9️⃣بله گفتن به همهچیز و همهکس
🔟متمرکز شدن بر هدف، نه مسیر رسیدن به هدف
✍ کانال مدیریت تغییر
@startups_academy
⭕️کارآفرینان ماجراجو سعی میکنند در زندگی خود به موفقیت برسند و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نمیکنند. بااینکه تلاش برای رسیدن به موفقیت مهم است؛ ولی باید توجه داشت که در کنار سرسختانه عمل کردن باید هوشمندانه کار کرد.
🔶در این پست میخواهیم شما را با چند کار اشتباه آشنا کنیم که اغلب کارآفرینان آنها را انجام میدهند:
1️⃣بیش از اندازه کار کردن
2️⃣ نادیده گرفتن سلامت روانی و عاطفی خود
3️⃣خود را مرکز همهچیز دانستن
4️⃣قضاوت کردن
5️⃣بازی کردن با کلمات
6️⃣جمعآوری پول بهجای افزایش درآمد
7️⃣حذف اوقات فراغت
8️⃣ داشتن یک برنامه پر هرجومرج و متناقض
9️⃣بله گفتن به همهچیز و همهکس
🔟متمرکز شدن بر هدف، نه مسیر رسیدن به هدف
✍ کانال مدیریت تغییر
@startups_academy
Forwarded from تغییر و تحول سازمانی
💢در سال های آغازین سازمان، رهبران فرهنگ سازمان را می سازند در میان سالی فرهنگ سازمان، رهبران را می سازد.
✍ادگار شاین
@transformation_m
✍ادگار شاین
@transformation_m
Forwarded from تغییر و تحول سازمانی
💢دنیای بیرون همیشه پر از چالش و نوسان است .
مهم است که یاد گرفته ایم قربانی باشیم یا با نگاهی فرصت یاب به رویدادهای بیرونی نگاه کنیم .
✍کانال مدیران ایران
@transformation_m
مهم است که یاد گرفته ایم قربانی باشیم یا با نگاهی فرصت یاب به رویدادهای بیرونی نگاه کنیم .
✍کانال مدیران ایران
@transformation_m
Forwarded from ترفند بازاریابی
💢چگونه باید بازار خود را بخشبندی کنیم؟
در مجموع میتوان یک بازار را بر اساس ۴ معیار کلی دستهبندی کرد:
۱- دستهبندی جمعیتشناختی (Demographic): یعنی بازار هدف را بر اساس شاخصههایی جمعیتی مثل سن، جنسیت، میزان تحصیلات، شغل، سطح درآمد و ... دستهبندی کنیم.
۲- دستهبندی جغرافیایی (Geographic): یعنی بازار هدف را طبق مکانی که مشتریان در آن حضور دارند (کشور، شهر یا منطقه) دستهبندی کنیم.
۳- دستهبندی روانشناختی (Psychological): یعنی مشتریان را بر اساس فاکتورهای روانی مثل تیپهای شخصیتی، ارزشها، اعتقادات و سبک زندگی دستهبندی کنیم.
۴- دستهبندی رفتاری (Behavioural): یعنی مشتریان را بر اساس عادات و انگیزههایی که در خرید دارند، دستهبندی کنیم. در این نوع دستهبندی بیشتر به دنبال «رفتار خرید» مشتریان هستیم و کاری به ویژگیهای شخصیتی یا اعتقادی نداریم.
اینها دستهبندیهای استانداردی هستند که برای این موضوع وجود دارند. اما قطعاً میشود از این دقیقتر شد. حتی در مورد کسبوکارهای B2B معیارها میتوانند به کل متفاوت باشند.
✍آکادمی مدیریت استراتژیک
@tarfandbazaryabi
در مجموع میتوان یک بازار را بر اساس ۴ معیار کلی دستهبندی کرد:
۱- دستهبندی جمعیتشناختی (Demographic): یعنی بازار هدف را بر اساس شاخصههایی جمعیتی مثل سن، جنسیت، میزان تحصیلات، شغل، سطح درآمد و ... دستهبندی کنیم.
۲- دستهبندی جغرافیایی (Geographic): یعنی بازار هدف را طبق مکانی که مشتریان در آن حضور دارند (کشور، شهر یا منطقه) دستهبندی کنیم.
۳- دستهبندی روانشناختی (Psychological): یعنی مشتریان را بر اساس فاکتورهای روانی مثل تیپهای شخصیتی، ارزشها، اعتقادات و سبک زندگی دستهبندی کنیم.
۴- دستهبندی رفتاری (Behavioural): یعنی مشتریان را بر اساس عادات و انگیزههایی که در خرید دارند، دستهبندی کنیم. در این نوع دستهبندی بیشتر به دنبال «رفتار خرید» مشتریان هستیم و کاری به ویژگیهای شخصیتی یا اعتقادی نداریم.
اینها دستهبندیهای استانداردی هستند که برای این موضوع وجود دارند. اما قطعاً میشود از این دقیقتر شد. حتی در مورد کسبوکارهای B2B معیارها میتوانند به کل متفاوت باشند.
✍آکادمی مدیریت استراتژیک
@tarfandbazaryabi
Forwarded from تغییر و تحول سازمانی
💢برای کاهش مقاومت کارکنان در مقابل تغییرات سازمانی بهترین ابزار آموزش "موضوع تغییر" به آنهاست.
✍ کانال مدیریت منابع انسانی
@transformation_m
✍ کانال مدیریت منابع انسانی
@transformation_m
Forwarded from تفکر استراتژیک
💢استراتژی خوب، استراتژی بد(خلاصه کتاب)(۳ از ۴)
🖊️ریچارد روملت
□دنیای کسب و کار مدام در حال تغییره. این دنیا واسه کسایی سود داره که بتونن با استراتژی مناسب از تغییراتش استفاده کنن. اما شما چطور باید این کار رو انجام بدین؟ توی خیلی از موارد، تاثیرات این تغییرها آنقدر آشکاره که نمیتونن بهتون هیچ سودی برسونن. ولی همراه با این تاثیرات، میتونین خیلی فرصتهای دیگه هم پیدا کنین.
●مثلا وقتی تلویزیون برای اولین بار به دنیا معرفی شد، این نکته خیلی واضح بود که دسترسی آسون و رایگان به تلویزیون، سینما و تئاتر رو به چالش میکشه. البته تاثیرات ثانویهای هم علاوه بر این بودن که پیشبینیشون سخت تر بود. یکی از این تاثیرات متوجه سازماندهی استودیوهای هالیوود (Hollywood) بود. در گذشته این استودیوها مخاطبای زیادی داشتن. ولی اون مخاطبا کم کم با جون گرفتن تلویزیون ناپدید شدن. بنابراین استودیوها باید این مخاطب یا بهتر بگیم درآمد از دست رفته رو با ایفای نقش توی فیلمای مستقلی که بتونن مخاطبا رو به سینما بکشونن جبران کنن. بنابراین کارگردانها و نویسندههای مستقل هم از بودجهی اصلی استودیو واسه تولید فیلمهاشون استفاده کردن و در نتیجه از تاثیر ثانویهی پنهان معرفی تلویزیون لذت بردن.
○اما توی بعضی از بازارها، تغییر به ندرت رخ میده.
چون هزینهی پیشرفت تکنولوژیهای موجود خیلی بالاست. توی این شرایط شما میتونین از طریق نوآوری تغییر ایجاد کنین. مثلا توی دهه ۱۹۶۰، فیلمای سیاه و سفید خیلی روشون سرمایه گذاری میشد و از طرف دیگه نمیتونستن پیشرفتی رو هم واسش متصور بشن. در نتیجه شرکت هایی که از قبل جا افتاده بودن، دیگه رقیبی رو واسه خودشون نمیدیدن. البته که این قضیه وقتی تموم شد، که شرکتهای کوچیکی مثل کوداک (Kodak) و فوجی (Fuji) تونستن فیلمهای رنگی درست کنن و بازار رو دستشون بگیرن. با این کار اونا تونستن علاوه بر پیشرفت تکنولوژی، یه تکونی هم به بازار بدن.
■حالا که با چم و خم استراتژی آشنا شدین، وقتشه که از خودتون بپرسین چطور یه استراتژی میتونه رویاها رو به واقعیت تبدیل کنه؟ جواب اینه: با به حداکثر رسوندن مزیت رقابتی. یعنی تولید محصول بیشتر با هزینهی کمتر نسبت به رقبا. خب شما چطور میتونین استراتژیای دست و پا کنین که این کار رو انجام بده؟ یه راهش اینه که از ساز و کارهای جداسازی استفاده کنین که با محدود کردن فرصتهای رقباتون، برای شما مزیت رقابتی به وجود میاره.
مثلا آیفون (iPhone) کمپانی اپل (Apple) با تعداد زیادی از مکانیسمهای جداسازی که با هم کار میکنن، محافظت میشه. مکانیسمهایی مثل نام برند، شهرت شرکت و حجم دادهی عظیم موجود تو کمپانی. این عوامل، کار رو واسه رقبا سخت میکنه. چون هر کس میخواد باهاشون رقابت کنه، علاوه بر محصول، باید با برند و شهرت شرکت هم دست و پنجه نرم کنه. بنابراین واسه رقابت با اپل، تولید محصولی با کارایی بیشتر و قیمت پایینتر فقط قدم اوله.
□یه راه دیگه واسه رسیدن به سود، ایجاد حجم عظیم تقاضا برای محصول تولیدیتونه. یه مثال خوب، شیوه بازاریابی شرکت آبمیوهی واندرفول پی او ام هست (Wonderful POM). در حالی که انار در اصل فقط یه محصول جزئی تو باغهای میوهشون بود، صاحبان شرکت متوجه شدن که پول بیشتری رو نسبت به محصولات دیگه از هر هکتار انار به دست میارن. بعد از این، اونها روی تحقیق دربارهی خواص ناشناختهی انار بر سلامتی سرمایهگذاری کردن و ۶۰۰۰ هکتار زمین واسه کشت انار خریدن. در نتیجه، میزان تولید انار توی ایالات متحده شش برابر شد. شرکت بعد از اون، آب انارش رو با تاکید روی خواص اون روی سلامتی میفروخت و چون اونها بزرگترین تولیدکنندهی انار بودن، میتونستن همهی سود حاصل از تقاضایی که به وجود آورده بودن رو بدون مزاحمت هیچ رقیبی درو کنن.
@strategym_academy
🖊️ریچارد روملت
□دنیای کسب و کار مدام در حال تغییره. این دنیا واسه کسایی سود داره که بتونن با استراتژی مناسب از تغییراتش استفاده کنن. اما شما چطور باید این کار رو انجام بدین؟ توی خیلی از موارد، تاثیرات این تغییرها آنقدر آشکاره که نمیتونن بهتون هیچ سودی برسونن. ولی همراه با این تاثیرات، میتونین خیلی فرصتهای دیگه هم پیدا کنین.
●مثلا وقتی تلویزیون برای اولین بار به دنیا معرفی شد، این نکته خیلی واضح بود که دسترسی آسون و رایگان به تلویزیون، سینما و تئاتر رو به چالش میکشه. البته تاثیرات ثانویهای هم علاوه بر این بودن که پیشبینیشون سخت تر بود. یکی از این تاثیرات متوجه سازماندهی استودیوهای هالیوود (Hollywood) بود. در گذشته این استودیوها مخاطبای زیادی داشتن. ولی اون مخاطبا کم کم با جون گرفتن تلویزیون ناپدید شدن. بنابراین استودیوها باید این مخاطب یا بهتر بگیم درآمد از دست رفته رو با ایفای نقش توی فیلمای مستقلی که بتونن مخاطبا رو به سینما بکشونن جبران کنن. بنابراین کارگردانها و نویسندههای مستقل هم از بودجهی اصلی استودیو واسه تولید فیلمهاشون استفاده کردن و در نتیجه از تاثیر ثانویهی پنهان معرفی تلویزیون لذت بردن.
○اما توی بعضی از بازارها، تغییر به ندرت رخ میده.
چون هزینهی پیشرفت تکنولوژیهای موجود خیلی بالاست. توی این شرایط شما میتونین از طریق نوآوری تغییر ایجاد کنین. مثلا توی دهه ۱۹۶۰، فیلمای سیاه و سفید خیلی روشون سرمایه گذاری میشد و از طرف دیگه نمیتونستن پیشرفتی رو هم واسش متصور بشن. در نتیجه شرکت هایی که از قبل جا افتاده بودن، دیگه رقیبی رو واسه خودشون نمیدیدن. البته که این قضیه وقتی تموم شد، که شرکتهای کوچیکی مثل کوداک (Kodak) و فوجی (Fuji) تونستن فیلمهای رنگی درست کنن و بازار رو دستشون بگیرن. با این کار اونا تونستن علاوه بر پیشرفت تکنولوژی، یه تکونی هم به بازار بدن.
■حالا که با چم و خم استراتژی آشنا شدین، وقتشه که از خودتون بپرسین چطور یه استراتژی میتونه رویاها رو به واقعیت تبدیل کنه؟ جواب اینه: با به حداکثر رسوندن مزیت رقابتی. یعنی تولید محصول بیشتر با هزینهی کمتر نسبت به رقبا. خب شما چطور میتونین استراتژیای دست و پا کنین که این کار رو انجام بده؟ یه راهش اینه که از ساز و کارهای جداسازی استفاده کنین که با محدود کردن فرصتهای رقباتون، برای شما مزیت رقابتی به وجود میاره.
مثلا آیفون (iPhone) کمپانی اپل (Apple) با تعداد زیادی از مکانیسمهای جداسازی که با هم کار میکنن، محافظت میشه. مکانیسمهایی مثل نام برند، شهرت شرکت و حجم دادهی عظیم موجود تو کمپانی. این عوامل، کار رو واسه رقبا سخت میکنه. چون هر کس میخواد باهاشون رقابت کنه، علاوه بر محصول، باید با برند و شهرت شرکت هم دست و پنجه نرم کنه. بنابراین واسه رقابت با اپل، تولید محصولی با کارایی بیشتر و قیمت پایینتر فقط قدم اوله.
□یه راه دیگه واسه رسیدن به سود، ایجاد حجم عظیم تقاضا برای محصول تولیدیتونه. یه مثال خوب، شیوه بازاریابی شرکت آبمیوهی واندرفول پی او ام هست (Wonderful POM). در حالی که انار در اصل فقط یه محصول جزئی تو باغهای میوهشون بود، صاحبان شرکت متوجه شدن که پول بیشتری رو نسبت به محصولات دیگه از هر هکتار انار به دست میارن. بعد از این، اونها روی تحقیق دربارهی خواص ناشناختهی انار بر سلامتی سرمایهگذاری کردن و ۶۰۰۰ هکتار زمین واسه کشت انار خریدن. در نتیجه، میزان تولید انار توی ایالات متحده شش برابر شد. شرکت بعد از اون، آب انارش رو با تاکید روی خواص اون روی سلامتی میفروخت و چون اونها بزرگترین تولیدکنندهی انار بودن، میتونستن همهی سود حاصل از تقاضایی که به وجود آورده بودن رو بدون مزاحمت هیچ رقیبی درو کنن.
@strategym_academy
Forwarded from تغییر و تحول سازمانی
💢شروع توانمندسازی از مدیریت سازمان است.
توانمندسازی مجموعه ای از فنون نیست، بلکه ایجاد و درک رابطه بین مدیر و کارکنانی است که با آن ها کار می کنند. یکی از راه های درک این رابطه، توجه به تفاوت بین طرز تلقی از این دو مفهوم است «کار من، هویت من است»، «کاری را انجام می دهم که وظیفه من است».
شخصی که می گوید: «من مدیر تولید هستم»، هویت خودش را از نهادهای بیرونی مانند عنوان شغلی یا سازمان می گیرد و شخصی که می گوید: «من تولید را اداره می کنم»، هویت خودش را از طرز تلقی های درونی که برایش ارزشمند است و از اعتقادات و ارزش هایی که به دست می آورد کسب می کند. احساس توانمندی در این فرد به مراتب بیشتر از فرد اول است. توانمندسازی کارکنان، با تغییر در درون مدیر آغاز می شود؛ یعنی مدیر باید درک کند که اختیار دادن، رها کردن نیست، بلکه مدیریت از طریق نظارت و بازخورد است.
توانمندسازی باید در رفتار و طرز تلقی سازمان، مدیر و یا کارکنان ریشه بدواند و اساسا توانمندسازی چیزی نیست جز جهت گیری در کار کردن با دیگران.
✍ کانال مدیریت منابع انسانی
@transformation_m
توانمندسازی مجموعه ای از فنون نیست، بلکه ایجاد و درک رابطه بین مدیر و کارکنانی است که با آن ها کار می کنند. یکی از راه های درک این رابطه، توجه به تفاوت بین طرز تلقی از این دو مفهوم است «کار من، هویت من است»، «کاری را انجام می دهم که وظیفه من است».
شخصی که می گوید: «من مدیر تولید هستم»، هویت خودش را از نهادهای بیرونی مانند عنوان شغلی یا سازمان می گیرد و شخصی که می گوید: «من تولید را اداره می کنم»، هویت خودش را از طرز تلقی های درونی که برایش ارزشمند است و از اعتقادات و ارزش هایی که به دست می آورد کسب می کند. احساس توانمندی در این فرد به مراتب بیشتر از فرد اول است. توانمندسازی کارکنان، با تغییر در درون مدیر آغاز می شود؛ یعنی مدیر باید درک کند که اختیار دادن، رها کردن نیست، بلکه مدیریت از طریق نظارت و بازخورد است.
توانمندسازی باید در رفتار و طرز تلقی سازمان، مدیر و یا کارکنان ریشه بدواند و اساسا توانمندسازی چیزی نیست جز جهت گیری در کار کردن با دیگران.
✍ کانال مدیریت منابع انسانی
@transformation_m
Forwarded from (MBA & DBA) مدیریت کسب وکار
💢10دلیلی که کارکنان در سازمان شما باقی می مانند:
✅ دریافت خوبی داشته باشند
✅ منتور شوند
✅ به چالش کشیده شوند
✅ رشد و ترقی کنند
✅ در کارها درگیر شوند
✅ قدردانی گردند
✅ ارزشمند تلقی گردند
✅ در ماموریت سازمان حضور داشته باشند
✅ توانمند شوند
✅ به آنها اعتماد گردد.
✍ کانال مدیریت منابع انسانی
@mba_event
✅ دریافت خوبی داشته باشند
✅ منتور شوند
✅ به چالش کشیده شوند
✅ رشد و ترقی کنند
✅ در کارها درگیر شوند
✅ قدردانی گردند
✅ ارزشمند تلقی گردند
✅ در ماموریت سازمان حضور داشته باشند
✅ توانمند شوند
✅ به آنها اعتماد گردد.
✍ کانال مدیریت منابع انسانی
@mba_event
Forwarded from مدیریت رفتار سازمانی
💢آنچه ما را به نابودی میکشاند کسانی هستند که برای انجام دادن کاری که ذاتا نادرست است صادقانه و متعهدانه و با تمام وجود تلاش میکنند
✍ادوارد دمینگ
@organizationalbehavior
✍ادوارد دمینگ
@organizationalbehavior
Forwarded from مدرسه کسب وکار
💢چگونه موقعیتهای کاری و تجاری از رشد باز میمانند؟
برای کسب موفقیت در بازار کار بسیار شلوغی که در حال حاضر در آن هستیم، همانقدر که باید در مورد شغل خود دارای بصیرت و بینش باشید، درباره شخصیت خود نیز باید حساس و ریز بین باشید.
در زیر ده مورد از رایج ترین چالشهایی که اکثر افراد را از رشد و موفقیت باز میدارد، آورده شده است:
1. ندانیم برای چه استخدام شده ایم.
2. پیگیری کارهایمان را به کندی انجام دهیم
تامل در کار اگر باعث کاهش حرکات و تصمیمات پرهزینه شود، بسیار توصیه میشود اما زمانی که رئیستان نسبت به انجام به موقع امری حساس است، دیگر هرگز به نفع شما عمل نمیکند.
3. ندیده گرفتن "قائدۀ پیتر"
قائدۀ پیتر میگوید هر کسی از نظری شغلی و اقتصادی تا جایگاه "عدم شایستگی" ارتقاء می یابد
4. نادیده گرفتن فرهنگ سازمانی
5. منتظر بمانیم تا همه دوستمان بدارند
6. زمان انتقال قدرت و یا تغییر ریاست سازمان ندانیم باید چه کار کنیم.
حداقل باید بدانیم که آمدن رئیس جدید تغییرات بزرگی را به همراه خواهد داشت و تاثیرات این دگرگونیها را نباید دست کم گرفت.
7. نظرات شخصی خود را در جمع مطرح کنیم
بدگویی در پشت سر رئیس و یا حتی همکاران حرکت ناشایستی است که بالاخره به گوش آنها خواهد رسید.
8. رفتاری ناهمگون داشته باشیم
هیچ چیز به اندازۀ "دمدمی مزاج" بودن و رفتارهای"بوقلمونگونه" نمیتواند زیر دستان و بالادستان شما را نسبت به شما بی اعتماد، بی اطمینان و بدبین کند.
9. خبرهای بد را به دیگران نسبت بدهیم
10. اینکه کارمندانمان را به انجام کاری وادار کنیم، که خودمان آنرا انجام نمی دهیم.
هرگز نمیتوانید از کارمندانتان بخواهید اضافه کاری کنند، بدون اینکه خود شما در کنارشان باشید. همچنین نمی توانید توقع داشته باشید کارها را به شیوۀ شما انجام دهند، مگر اینکه عملاً به آنها نشان دهید.
✍آکادمی مدیریت استراتژیک
@business_school2022
برای کسب موفقیت در بازار کار بسیار شلوغی که در حال حاضر در آن هستیم، همانقدر که باید در مورد شغل خود دارای بصیرت و بینش باشید، درباره شخصیت خود نیز باید حساس و ریز بین باشید.
در زیر ده مورد از رایج ترین چالشهایی که اکثر افراد را از رشد و موفقیت باز میدارد، آورده شده است:
1. ندانیم برای چه استخدام شده ایم.
2. پیگیری کارهایمان را به کندی انجام دهیم
تامل در کار اگر باعث کاهش حرکات و تصمیمات پرهزینه شود، بسیار توصیه میشود اما زمانی که رئیستان نسبت به انجام به موقع امری حساس است، دیگر هرگز به نفع شما عمل نمیکند.
3. ندیده گرفتن "قائدۀ پیتر"
قائدۀ پیتر میگوید هر کسی از نظری شغلی و اقتصادی تا جایگاه "عدم شایستگی" ارتقاء می یابد
4. نادیده گرفتن فرهنگ سازمانی
5. منتظر بمانیم تا همه دوستمان بدارند
6. زمان انتقال قدرت و یا تغییر ریاست سازمان ندانیم باید چه کار کنیم.
حداقل باید بدانیم که آمدن رئیس جدید تغییرات بزرگی را به همراه خواهد داشت و تاثیرات این دگرگونیها را نباید دست کم گرفت.
7. نظرات شخصی خود را در جمع مطرح کنیم
بدگویی در پشت سر رئیس و یا حتی همکاران حرکت ناشایستی است که بالاخره به گوش آنها خواهد رسید.
8. رفتاری ناهمگون داشته باشیم
هیچ چیز به اندازۀ "دمدمی مزاج" بودن و رفتارهای"بوقلمونگونه" نمیتواند زیر دستان و بالادستان شما را نسبت به شما بی اعتماد، بی اطمینان و بدبین کند.
9. خبرهای بد را به دیگران نسبت بدهیم
10. اینکه کارمندانمان را به انجام کاری وادار کنیم، که خودمان آنرا انجام نمی دهیم.
هرگز نمیتوانید از کارمندانتان بخواهید اضافه کاری کنند، بدون اینکه خود شما در کنارشان باشید. همچنین نمی توانید توقع داشته باشید کارها را به شیوۀ شما انجام دهند، مگر اینکه عملاً به آنها نشان دهید.
✍آکادمی مدیریت استراتژیک
@business_school2022
Forwarded from ترفند بازاریابی
💢سه سطح برنامهریزی
👈دیوید کِرتز در کتاب خود به نام «بازاریابی مدرن» مینویسد:
👈هر شرکتی برای موفقیت باید در سه سطح زیر برنامهریزی کند:
1️⃣سطح استراتژیک
👈یک برنامه استراتژیک توسط مدیران ارشد شرکت نوشته میشود و در آن اهداف و استراتژیهای اصلی شرکت در زمینههای مختلف مثل بازاریابی، برندینگ، تبلیغات، منابع انسانی، تولید و غیره مشخص میشود
👈برنامههای استراتژیک معمولا بلندمدت هستند و در آنها علاوه بر اهداف و استراتژیهای کلان شرکت، مواردی دیگری مثل بودجه اختصاص یافته به هر واحد شرکت یا هر برنامه نیز مشخص میشوند
2️⃣سطح تاکتیکی
👈یک برنامه تاکتیکی توسط مدیران میانی و بر اساس برنامه استراتژیک مربوطه نوشته میشود و در آن تاکتیکها و روشهای رسیدن به اهداف مشخص شده توسط برنامه استراتژیک تعیین میگردد
👈برنامههای تاکتیکی معمولا میانمدت هستند و مثلا برای یک سال یا یک فصل نوشته میشوند و در آنها، اقدامات دقیق و زمانبندی شده برای اجرایی کردن برنامههای استراتژیک مشخص میگردند
3️⃣سطح عملیاتی
👈برنامههای عملیاتی توسط مدیران واحدهای عملیاتی و بعضی وقتها توسط کارمندان مربوطه و بر اساس برنامه تاکتیکی مربوطه نوشته میشوند
👈برنامههای عملیاتی معمولا کوتاهمدت هستند و مثلا برای یک ماه یا حتی یک هفته نوشته میشوند و در آنها فعالیتهای روزانه، هفتگی و ماهانه مشخص میگردند
👈برای مثال، فرض کنید شرکتی میخواهد برنامهریزی فروش انجام بدهد. در این حالت، سه سطح مذکور به صورت زیر خواهند بود:
1️⃣سطح استراتژیک: مدیران ارشد، اهداف فروش سالانه و استراتژیهای اصلی فروش شرکت را مشخص میکنند
2️⃣سطح تاکتیکی: مدیر فروش شرکت با در نظر گرفتن برنامه استراتژیک مشخص شده توسط مدیران ارشد، اهداف فروش هر فصل و تاکتیکهای لازم برای اجرای استراتژیهای اصلی را طراحی میکند
3️⃣سطح عملیاتی: سرپرستان فروش شرکت با در نظر گرفتن برنامه تاکتیکی مشخص شده توسط مدیر فروش، اهداف فروش هر ماه و هفته و فعالیتهای لازم برای اجرای تاکتیکهای مدنظر مدیر فروش را طراحی و به فروشندگان ابلاغ میکنند
✍مارکتینگ آز
@tarfandbazaryabi
👈دیوید کِرتز در کتاب خود به نام «بازاریابی مدرن» مینویسد:
👈هر شرکتی برای موفقیت باید در سه سطح زیر برنامهریزی کند:
1️⃣سطح استراتژیک
👈یک برنامه استراتژیک توسط مدیران ارشد شرکت نوشته میشود و در آن اهداف و استراتژیهای اصلی شرکت در زمینههای مختلف مثل بازاریابی، برندینگ، تبلیغات، منابع انسانی، تولید و غیره مشخص میشود
👈برنامههای استراتژیک معمولا بلندمدت هستند و در آنها علاوه بر اهداف و استراتژیهای کلان شرکت، مواردی دیگری مثل بودجه اختصاص یافته به هر واحد شرکت یا هر برنامه نیز مشخص میشوند
2️⃣سطح تاکتیکی
👈یک برنامه تاکتیکی توسط مدیران میانی و بر اساس برنامه استراتژیک مربوطه نوشته میشود و در آن تاکتیکها و روشهای رسیدن به اهداف مشخص شده توسط برنامه استراتژیک تعیین میگردد
👈برنامههای تاکتیکی معمولا میانمدت هستند و مثلا برای یک سال یا یک فصل نوشته میشوند و در آنها، اقدامات دقیق و زمانبندی شده برای اجرایی کردن برنامههای استراتژیک مشخص میگردند
3️⃣سطح عملیاتی
👈برنامههای عملیاتی توسط مدیران واحدهای عملیاتی و بعضی وقتها توسط کارمندان مربوطه و بر اساس برنامه تاکتیکی مربوطه نوشته میشوند
👈برنامههای عملیاتی معمولا کوتاهمدت هستند و مثلا برای یک ماه یا حتی یک هفته نوشته میشوند و در آنها فعالیتهای روزانه، هفتگی و ماهانه مشخص میگردند
👈برای مثال، فرض کنید شرکتی میخواهد برنامهریزی فروش انجام بدهد. در این حالت، سه سطح مذکور به صورت زیر خواهند بود:
1️⃣سطح استراتژیک: مدیران ارشد، اهداف فروش سالانه و استراتژیهای اصلی فروش شرکت را مشخص میکنند
2️⃣سطح تاکتیکی: مدیر فروش شرکت با در نظر گرفتن برنامه استراتژیک مشخص شده توسط مدیران ارشد، اهداف فروش هر فصل و تاکتیکهای لازم برای اجرای استراتژیهای اصلی را طراحی میکند
3️⃣سطح عملیاتی: سرپرستان فروش شرکت با در نظر گرفتن برنامه تاکتیکی مشخص شده توسط مدیر فروش، اهداف فروش هر ماه و هفته و فعالیتهای لازم برای اجرای تاکتیکهای مدنظر مدیر فروش را طراحی و به فروشندگان ابلاغ میکنند
✍مارکتینگ آز
@tarfandbazaryabi
👏1
Forwarded from مدرسه کسب وکار
Forwarded from Mohammad Ahmadi (DBA)
#دیوان_عدالت_اداری
دادنامه شماره 2771641
در خصوص موضوع عدم شمولیت مطالبه حق بیمه از صورتحساب فروش کالا، اقلام مصرفی، تجهیزات و قراردادهای انفرادی است
https://t.me/HPMMGroup
https://twitter.com/HPMMGroup
https://www.instagram.com/hpmmgroup
https://www.linkedin.com/company/hpmm
دادنامه شماره 2771641
در خصوص موضوع عدم شمولیت مطالبه حق بیمه از صورتحساب فروش کالا، اقلام مصرفی، تجهیزات و قراردادهای انفرادی است
https://t.me/HPMMGroup
https://twitter.com/HPMMGroup
https://www.instagram.com/hpmmgroup
https://www.linkedin.com/company/hpmm
Forwarded from تعالی منابع انسانی
💢 تاثیر مخرب مدیریت ذره بینی
۱. استرس بالا
۲. عزت نفس پایین
۳. فرسودگیشغلی
که این ۳ مورد بالا باعث بهرهوری پایین ، تصمیمگیریهای اشتباه، غلبه حاشیه بر متن ، ارتباط ضعیف بین همکاران و نابودی خلاقیت میشود.
@hrm_academy
۱. استرس بالا
۲. عزت نفس پایین
۳. فرسودگیشغلی
که این ۳ مورد بالا باعث بهرهوری پایین ، تصمیمگیریهای اشتباه، غلبه حاشیه بر متن ، ارتباط ضعیف بین همکاران و نابودی خلاقیت میشود.
@hrm_academy
Forwarded from مدیریت رفتار سازمانی
💢۱۹ ویژگی نیروی کار دهه هفتادی!
✍دکتر بهزاد ابوالعلایی
کارکنان نسبت به گذشته تحصیل کرده تر شده اند گاهی تحصیل کرده تر از مافوق هایشان؛
کارکنان، مانند سابق حرف شنو نیستند و منابع رسمی و سنتی قدرت را خیلی قبول ندارند؛
دموکراسی و سبک های مدیریت دموکراتیک خواستنی تر از قبل شده است؛
نسل جدید کارکنان بیش از قبل مشتاق و نیازمند شنیده شدن هستند؛
سبکهای مدیریتی مشارکتی و اقناعی و نتیجه گرا که به کارکنان اعتماد می کند تناسب بیشتری با حال و روز دهه هفتادی ها دارد؛
عمر همکاری دهه هفتادی ها با سازمان کوتاه تر از قبل شده است و آنها زودتر و بیشتر از قبل تصمیم به ترک سازمان می گیرند؛
دهه هفتادی ها نمی خواهند فقط انتخاب شوند بلکه می خواهند انتخاب کنند؛
دهه هفتادی ها خیلی “باید و نباید پذیر” نیستند؛
نسل دهه هفتادی از اشتباهات و تجربیات خودش بیشتر می آموزد تا از توصیه و اندرز دیگران؛
پول برای دهه هفتادی ها موضوع مهمی است؛
دهه هفتادی ها حسابگرند و مرتب آنچه به سازمان می دهند و آنچه از سازمان می گیرند را باهم مقایسه می کنند؛
مدیران در مواجهه با این نسل باید تحمل شنیدن مخالفت ها و دیدگاه های متفاوت را داشته باشند؛
نسل گذشته زندگی می کرد که کار کند و اینها کار می کنند که زندگی کنند؛
دهه هفتادی ها دیر آمده اند و می خواهند زود بروند؛
دهه هفتادی ها راحت “نه” می گویند و راحت همه را زیر سؤال می برند؛
دهه هفتادی ها نمی آیند که مادام العمر بمانند. آنها به خودشان بیش از هر چیزی و هرکسی وفادارند؛
در مورد این نسل، مدیران باید حوصله پاسخگویی به سؤالاتی که با “چرا” آغاز می شود را داشته باشند؛
هنر گفتگو از مواردی است که مدیران برای قانع کردن و همراه کردن دهه هفتادی ها باید بیاموزند؛
مدیرانی که نسل جدید کارکنان را مدیریت می کنند باید دوست داشتنی تر از قبل باشند.
@organizationalbehavior
✍دکتر بهزاد ابوالعلایی
کارکنان نسبت به گذشته تحصیل کرده تر شده اند گاهی تحصیل کرده تر از مافوق هایشان؛
کارکنان، مانند سابق حرف شنو نیستند و منابع رسمی و سنتی قدرت را خیلی قبول ندارند؛
دموکراسی و سبک های مدیریت دموکراتیک خواستنی تر از قبل شده است؛
نسل جدید کارکنان بیش از قبل مشتاق و نیازمند شنیده شدن هستند؛
سبکهای مدیریتی مشارکتی و اقناعی و نتیجه گرا که به کارکنان اعتماد می کند تناسب بیشتری با حال و روز دهه هفتادی ها دارد؛
عمر همکاری دهه هفتادی ها با سازمان کوتاه تر از قبل شده است و آنها زودتر و بیشتر از قبل تصمیم به ترک سازمان می گیرند؛
دهه هفتادی ها نمی خواهند فقط انتخاب شوند بلکه می خواهند انتخاب کنند؛
دهه هفتادی ها خیلی “باید و نباید پذیر” نیستند؛
نسل دهه هفتادی از اشتباهات و تجربیات خودش بیشتر می آموزد تا از توصیه و اندرز دیگران؛
پول برای دهه هفتادی ها موضوع مهمی است؛
دهه هفتادی ها حسابگرند و مرتب آنچه به سازمان می دهند و آنچه از سازمان می گیرند را باهم مقایسه می کنند؛
مدیران در مواجهه با این نسل باید تحمل شنیدن مخالفت ها و دیدگاه های متفاوت را داشته باشند؛
نسل گذشته زندگی می کرد که کار کند و اینها کار می کنند که زندگی کنند؛
دهه هفتادی ها دیر آمده اند و می خواهند زود بروند؛
دهه هفتادی ها راحت “نه” می گویند و راحت همه را زیر سؤال می برند؛
دهه هفتادی ها نمی آیند که مادام العمر بمانند. آنها به خودشان بیش از هر چیزی و هرکسی وفادارند؛
در مورد این نسل، مدیران باید حوصله پاسخگویی به سؤالاتی که با “چرا” آغاز می شود را داشته باشند؛
هنر گفتگو از مواردی است که مدیران برای قانع کردن و همراه کردن دهه هفتادی ها باید بیاموزند؛
مدیرانی که نسل جدید کارکنان را مدیریت می کنند باید دوست داشتنی تر از قبل باشند.
@organizationalbehavior