✅ سخنان بقائی قیمت نفت را در بازارهای جهانی بالا برد
🔻قیمت نفت در شروع معاملات امروز حدود یک درصد به روز گذشته افزایش داشته است.
🔸بهای نفت خام برنت با ۱ دلار و ۱۲ سنت (معادل ۱/۳ درصد) افزایش به ۸۴/۸۹ دلار در هر بشکه رسید. نفت برنت دیروز هفت درصد سقوط و به پایینترین سطح خود در سه هفته گذشته رسیده بود.
🔻نفت خام وست تگزاس اینترمدیت آمریکا هم با ۷۷ سنت (معادل یک درصد) افزایش به ۸۱/۱۱ دلار در هر بشکه رسید. این شاخص در معاملات پیشین پنج درصد افت کرده و به پایینترین سطح خود در نزدیک به یک هفته اخیر رسیده بود.
🔸قیمت نفت پس از آن کاهش یافت که دونالد ترامپ دو روز پیش مدعی شد تا زمان ادامه مذاکرات برای پایان دادن به جنگ با ایران و حل اختلاف بر سر کنترل تنگه هرمز، از حملات جدید علیه ایران خودداری خواهد کرد.
🔻با این حال، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، دیروز ادعای ترامپ را رد کرد و گفت هیچ مذاکرهای میان ایران و آمریکا در جریان نیست و هیچ دیداری هم برنامهریزی نشده است./رصد
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
🔻قیمت نفت در شروع معاملات امروز حدود یک درصد به روز گذشته افزایش داشته است.
🔸بهای نفت خام برنت با ۱ دلار و ۱۲ سنت (معادل ۱/۳ درصد) افزایش به ۸۴/۸۹ دلار در هر بشکه رسید. نفت برنت دیروز هفت درصد سقوط و به پایینترین سطح خود در سه هفته گذشته رسیده بود.
🔻نفت خام وست تگزاس اینترمدیت آمریکا هم با ۷۷ سنت (معادل یک درصد) افزایش به ۸۱/۱۱ دلار در هر بشکه رسید. این شاخص در معاملات پیشین پنج درصد افت کرده و به پایینترین سطح خود در نزدیک به یک هفته اخیر رسیده بود.
🔸قیمت نفت پس از آن کاهش یافت که دونالد ترامپ دو روز پیش مدعی شد تا زمان ادامه مذاکرات برای پایان دادن به جنگ با ایران و حل اختلاف بر سر کنترل تنگه هرمز، از حملات جدید علیه ایران خودداری خواهد کرد.
🔻با این حال، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، دیروز ادعای ترامپ را رد کرد و گفت هیچ مذاکرهای میان ایران و آمریکا در جریان نیست و هیچ دیداری هم برنامهریزی نشده است./رصد
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
ظریف: «دوران بزندررو» پایان یافت/ ضرورت گذار از تهدیدمداری به فرصتمداری
محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، در یادداشتی با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» در مجله «اندیشکده پایاب» با تأکید بر اینکه امضای یادداشت تفاهم میان روسایجمهور ایران و آمریکا فرصتی تاریخی و زماندار برای دیپلماسی فراهم کرده است، خواستار بهرهبرداری از این فرصت شد.
محمدجواد ظریف در این مقاله با طرح راهبرد «توازن فراگیر» مبتنی بر تقویت روابط با همسایگان، چین، روسیه و اروپا، بر ضرورت گذار از «نگاه تهدیدمدار» به «نگاه فرصتمدار» در سیاست داخلی و خارجی کشور تأکید کرده است.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، در یادداشتی با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» در مجله «اندیشکده پایاب» با تأکید بر اینکه امضای یادداشت تفاهم میان روسایجمهور ایران و آمریکا فرصتی تاریخی و زماندار برای دیپلماسی فراهم کرده است، خواستار بهرهبرداری از این فرصت شد.
محمدجواد ظریف در این مقاله با طرح راهبرد «توازن فراگیر» مبتنی بر تقویت روابط با همسایگان، چین، روسیه و اروپا، بر ضرورت گذار از «نگاه تهدیدمدار» به «نگاه فرصتمدار» در سیاست داخلی و خارجی کشور تأکید کرده است.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
پزشکیان:
اگر استعفا بدهم، رسماً اعلام میکنم؛ استعفا نخواهم داد و خواهم ایستاد
ما با نیروهای نظامی، کاملاً هماهنگ هستیم
میخواهند اختلاف درست کنند که رهبری یک چیزی میگوید و اینها یک چیز دیگر
همه مردم برای ایران سختیها را تحمل میکنند
یک عدد سه هزار نفری را سی چهل هزار نفر گفتن، نشان میدهد که اینها چقدر نامرد و وطنفروش هستند
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
اگر استعفا بدهم، رسماً اعلام میکنم؛ استعفا نخواهم داد و خواهم ایستاد
ما با نیروهای نظامی، کاملاً هماهنگ هستیم
میخواهند اختلاف درست کنند که رهبری یک چیزی میگوید و اینها یک چیز دیگر
همه مردم برای ایران سختیها را تحمل میکنند
یک عدد سه هزار نفری را سی چهل هزار نفر گفتن، نشان میدهد که اینها چقدر نامرد و وطنفروش هستند
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
روزنامه گاردین: پیش از شروع جنگ ایران و آمریکا، تا ۸۰ درصد از صادرات نفت خام عربستان از طریق تنگه هرمز انجام میشد
🔹حالا دریای سرخ اهمیت بیشتری پیدا کرده است
🔹اکنون بیش از نیمی از نفت عربستان از طریق خشکی به پایانههای بارگیری در شهر بندری ینبع منتقل میشود
🔹اگر علاوه بر بسته شدن تنگه هرمز در آن سوی شبه جزیره عربستان، مسیر دریای سرخ نیز به روی کشتیهای سعودی بسته شود، صادرات نفت این پادشاهی به شدت محدود خواهد شد./ جماران
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
🔹حالا دریای سرخ اهمیت بیشتری پیدا کرده است
🔹اکنون بیش از نیمی از نفت عربستان از طریق خشکی به پایانههای بارگیری در شهر بندری ینبع منتقل میشود
🔹اگر علاوه بر بسته شدن تنگه هرمز در آن سوی شبه جزیره عربستان، مسیر دریای سرخ نیز به روی کشتیهای سعودی بسته شود، صادرات نفت این پادشاهی به شدت محدود خواهد شد./ جماران
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
مدیرعامل آرامکو: جهان با بزرگترین شوک نفتی تاریخ روبهرو است
🔹امین بن حسن الناصر مدیرعامل شرکت آرامکو عربستان با اشاره به تاثیرات بستهشدن تنگه هرمز بر عرضه نفت، گفت: جهان با بزرگترین شوک نفتی در تاریخ روبهرو است.
🔹رویدادهای ژئوپلیتیکی در منطقه تاثیر قابل توجهی بر بازارهای نفت داشته. بسته شدن تنگه هرمز باعث بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ شده که منجر به محرومیت عرضه بیش از ۲.۶۶ میلیارد بشکه به بازارهای جهانی از زمان آغاز بحران شده است./هممیهن
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
🔹امین بن حسن الناصر مدیرعامل شرکت آرامکو عربستان با اشاره به تاثیرات بستهشدن تنگه هرمز بر عرضه نفت، گفت: جهان با بزرگترین شوک نفتی در تاریخ روبهرو است.
🔹رویدادهای ژئوپلیتیکی در منطقه تاثیر قابل توجهی بر بازارهای نفت داشته. بسته شدن تنگه هرمز باعث بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ شده که منجر به محرومیت عرضه بیش از ۲.۶۶ میلیارد بشکه به بازارهای جهانی از زمان آغاز بحران شده است./هممیهن
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
سخنگوی وزارت امور خارجه قطر: میتوانیم تأیید کنیم که تلاشها با همه طرفها برای کاهش تنشها در منطقه ادامه دارد.
ماجد الانصاری:
🔹تمرکز ما اکنون بر کاهش تنش، بازگشایی تنگه هرمز و پیگیری مسیر دیپلماتیک است.
🔹هنوز هیچ توافقی حاصل نشده است و آنچه اکنون اهمیت دارد بازگشت به مسیر دیپلماتیک است.
🔹نخست وزیر و وزیر امور خارجه قطر در تماس تلفنی با وزیر امور خارجه روسیه در مورد تلاشها برای کاهش تنش در منطقه گفتگو کردند.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
ماجد الانصاری:
🔹تمرکز ما اکنون بر کاهش تنش، بازگشایی تنگه هرمز و پیگیری مسیر دیپلماتیک است.
🔹هنوز هیچ توافقی حاصل نشده است و آنچه اکنون اهمیت دارد بازگشت به مسیر دیپلماتیک است.
🔹نخست وزیر و وزیر امور خارجه قطر در تماس تلفنی با وزیر امور خارجه روسیه در مورد تلاشها برای کاهش تنش در منطقه گفتگو کردند.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
یک مقام ارشد ایرانی در گفتوگو با پرستیوی:
مذاکرات ایران و عمان درباره کریدور تنگه هرمز، با وجود کارشکنی آمریکا، وارد مرحله جدیدی شده است.
«ادامه مذاکرات ایران و عمان درباره تنگه هرمز، نشاندهنده تعامل دیپلماتیک ایران و عزم تهران برای صیانت از حقوق خود است.»
«تهران، در چارچوب تفاهمنامه (MoU)، با هماهنگی عمان و کشورهای منطقه، بهطور فعال به تعهدات خود عمل کرده است.»
اگر آمریکا از مداخله دست بردارد، دستیابی به تفاهم میان ایران و عمان درباره تنگه هرمز در دسترس خواهد بود.
«مذاکرات ایران و عمان بر سر ایجاد کریدور جدیدی متمرکز است که عبور ایمن کشتیها از تنگه هرمز را تضمین خواهد کرد.»
کریدور جدید در تنگه هرمز، ضمن تأمین منافع حاکمیتی ایران بهعنوان یکی از کشورهای ساحلی این آبراه، از این منافع حفاظت خواهد کرد.
«دونالد ترامپ در تلاش است در مذاکرات جاری میان تهران و مسقط درباره مدیریت تنگه هرمز مداخله کند.» / انتخاب
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
مذاکرات ایران و عمان درباره کریدور تنگه هرمز، با وجود کارشکنی آمریکا، وارد مرحله جدیدی شده است.
«ادامه مذاکرات ایران و عمان درباره تنگه هرمز، نشاندهنده تعامل دیپلماتیک ایران و عزم تهران برای صیانت از حقوق خود است.»
«تهران، در چارچوب تفاهمنامه (MoU)، با هماهنگی عمان و کشورهای منطقه، بهطور فعال به تعهدات خود عمل کرده است.»
اگر آمریکا از مداخله دست بردارد، دستیابی به تفاهم میان ایران و عمان درباره تنگه هرمز در دسترس خواهد بود.
«مذاکرات ایران و عمان بر سر ایجاد کریدور جدیدی متمرکز است که عبور ایمن کشتیها از تنگه هرمز را تضمین خواهد کرد.»
کریدور جدید در تنگه هرمز، ضمن تأمین منافع حاکمیتی ایران بهعنوان یکی از کشورهای ساحلی این آبراه، از این منافع حفاظت خواهد کرد.
«دونالد ترامپ در تلاش است در مذاکرات جاری میان تهران و مسقط درباره مدیریت تنگه هرمز مداخله کند.» / انتخاب
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
روبیو: درباره تنگه هرمز پیشرفت داشتیم اما هنوز به توافق نهایی نرسیدیم
وزیر امور خارجه آمریکا:
🔹️گفتوگوهای جاری میان ایران، عمان و آمریکا درباره افزایش تردد کشتیها از تنگه هرمز پیشرفتهایی داشته است، اما تاکنون توافق نهایی در این زمینه حاصل نشده است.
🔹️پایان دادن به برنامه هستهای ایران، توافق نهایی است که به دنبال آن هستیم، اما فوریترین توافق در شرایط کنونی، مربوط به تنگه هرمز است./ ایسنا
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
وزیر امور خارجه آمریکا:
🔹️گفتوگوهای جاری میان ایران، عمان و آمریکا درباره افزایش تردد کشتیها از تنگه هرمز پیشرفتهایی داشته است، اما تاکنون توافق نهایی در این زمینه حاصل نشده است.
🔹️پایان دادن به برنامه هستهای ایران، توافق نهایی است که به دنبال آن هستیم، اما فوریترین توافق در شرایط کنونی، مربوط به تنگه هرمز است./ ایسنا
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
حمله به کشتی فلهبر در تنگه هرمز؛ سطح تهدید دریایی «بسیار شدید» اعلام شد
🔹مرکز مشترک اطلاعات دریایی (JMIC) در جدیدترین بهروزرسانی امنیتی خود، سطح تهدید در منطقه خلیجفارس و دریای عمان را «بسیار شدید» توصیف کرد.
🔹طبق این سند، در تاریخ ۳ آگوست ۲۰۲۶، یک کشتی فلهبر در حال حرکت به سمت شمال در تنگه هرمز (آبهای سرزمینی عمان) مورد اصابت یک پرتابه ناشناس قرار گرفته است.
🔹این حمله منجر به آتشسوزی در موتورخانه و محل استراحت خدمه، قطع کامل برق کشتی و مفقود شدن یکی از پرسنل شده است./ فراز
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
🔹مرکز مشترک اطلاعات دریایی (JMIC) در جدیدترین بهروزرسانی امنیتی خود، سطح تهدید در منطقه خلیجفارس و دریای عمان را «بسیار شدید» توصیف کرد.
🔹طبق این سند، در تاریخ ۳ آگوست ۲۰۲۶، یک کشتی فلهبر در حال حرکت به سمت شمال در تنگه هرمز (آبهای سرزمینی عمان) مورد اصابت یک پرتابه ناشناس قرار گرفته است.
🔹این حمله منجر به آتشسوزی در موتورخانه و محل استراحت خدمه، قطع کامل برق کشتی و مفقود شدن یکی از پرسنل شده است./ فراز
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
غرق شدن یک کشتی هندی در سواحل غربی یمن پس از حمله
🔹️کشتی تجاری «فایزی نوری اولیا» در حالی که در فاصله حدود ۱۳ مایل دریایی جنوب شهر الحدیده در حال حرکت بود، هدف حمله یک قایق انفجاری قرار گرفت.
🔹️این حمله به اصابت مستقیم به کشتی و غرق شدن آن در آبهای بینالمللی منجر شد.
🔹️منابع یادشده اعلام کردند در پی عملیات مشترک نیروهای دریایی و گارد ساحلی هر ۱۴ خدمه کشتی بدون تلفات جانی از آب نجات داده شدند./ ایسنا
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
🔹️کشتی تجاری «فایزی نوری اولیا» در حالی که در فاصله حدود ۱۳ مایل دریایی جنوب شهر الحدیده در حال حرکت بود، هدف حمله یک قایق انفجاری قرار گرفت.
🔹️این حمله به اصابت مستقیم به کشتی و غرق شدن آن در آبهای بینالمللی منجر شد.
🔹️منابع یادشده اعلام کردند در پی عملیات مشترک نیروهای دریایی و گارد ساحلی هر ۱۴ خدمه کشتی بدون تلفات جانی از آب نجات داده شدند./ ایسنا
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
سخنگوی وزارت خارجه:
مذاکرات ایران و عمان به عنوان گفتوگو میان دو کشور ساحلی تنگه هرمز، با تمرکز بر تعیین مسیرهای رفت و برگشت ایمن برای کشتیها در حال پیگیری است؛ مسیری که ضمن تأمین حقوق حاکمیتی، ملاحظات امنیت ملی ایران و عمان را نیز مدنظر قرار دهد.
گفتگوها تاکنون در هر دو سطح فنی و سیاسی مثبت ارزیابی میشود و ایران در تلاش است با همکاری عمان، سازوکارهای لازم برای ترتیبات آینده مدیریت تردد کشتیرانی در این گذرگاه راهبردی را تدوین کند.
نتایج نهایی این مذاکرات پس از جمعبندی، اطلاعرسانی خواهد شد.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
مذاکرات ایران و عمان به عنوان گفتوگو میان دو کشور ساحلی تنگه هرمز، با تمرکز بر تعیین مسیرهای رفت و برگشت ایمن برای کشتیها در حال پیگیری است؛ مسیری که ضمن تأمین حقوق حاکمیتی، ملاحظات امنیت ملی ایران و عمان را نیز مدنظر قرار دهد.
گفتگوها تاکنون در هر دو سطح فنی و سیاسی مثبت ارزیابی میشود و ایران در تلاش است با همکاری عمان، سازوکارهای لازم برای ترتیبات آینده مدیریت تردد کشتیرانی در این گذرگاه راهبردی را تدوین کند.
نتایج نهایی این مذاکرات پس از جمعبندی، اطلاعرسانی خواهد شد.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
سازمان رادیو و تلویزیون اسرائیل: رئیس ستاد ارتش دستورالعملهایی برای محدود کردن عملیات تهاجمی در نوار غزه صادر کرده است
🔹سازمان پخش اسرائیل به نقل از یک منبع نظامی اعلام کرد که این تصمیم پس از آن گرفته شد که شورای صلح اعلام کرد اسرائیل باید عملیات ترور را متوقف کند.
🔹 ارتش اسرائیل میگوید این تصمیم بر اساس دستورالعملهای سطح سیاسی گرفته شده است./ جماران
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
🔹سازمان پخش اسرائیل به نقل از یک منبع نظامی اعلام کرد که این تصمیم پس از آن گرفته شد که شورای صلح اعلام کرد اسرائیل باید عملیات ترور را متوقف کند.
🔹 ارتش اسرائیل میگوید این تصمیم بر اساس دستورالعملهای سطح سیاسی گرفته شده است./ جماران
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
💢سازمان ملل؛ نهادی ناکارآمد یا آخرین سد در برابر قدرت؟
🖌نویسنده: علی اصغر بصیری جم، کارشناس ارشد حقوق بین الملل
دیپلماسی ایرانی: پس از حمله اخیر آمریکا به ایران و ناتوانی شورای امنیت در جلوگیری از آن، بار دیگر این پرسش در فضای عمومی مطرح شده است: «وقتی سازمان ملل نمیتواند مانع جنگ شود، اساساً چه فایدهای دارد؟» برخی حتی یک گام فراتر رفته و از ضرورت انحلال سازمان ملل یا تعطیلی شورای امنیت سخن میگویند.
این واکنش، اگرچه در فضای خشم و ناامیدی ناشی از مشاهده نقض قواعد حقوق بینالملل قابل درک است، اما بر یک نتیجهگیری شتابزده استوار است: اینکه ناکامی یک نهاد در یک یا چند بحران، به معنای بیفایدگی کلی آن باشد.
برای سنجش این دیدگاه، شاید ابتدا باید پرسید: آیا وجود قانون در یک کشور به این معناست که دیگر هیچ جرمی رخ نخواهد داد؟ روشن است که پاسخ منفی است. وقوع جرم میتواند از ضعف یا ناکارآمدی برخی سازوکارهای اجرایی حکایت داشته باشد، اما بهخودیخود دلیل بیفایده بودن قانون، دادگاه یا نظام قضایی نیست. میان وجود قواعد و نهادهای حقوقی و تحقق کامل اهداف آنها، فاصلهای وجود دارد که حتی پیشرفتهترین نظامهای داخلی نیز نتوانستهاند آن را بهطور کامل از میان بردارند.
حال اگر تحقق صددرصدی اهداف برای یک نظام حقوقی داخلی، با قلمرو مشخص، حکومت واحد و ابزارهای اجرایی و الزامآور دشوار است، چگونه میتوان از یک سازمان جهانی انتظار داشت که مانع وقوع همه جنگها شود؟
سازمان ملل دولت جهانی نیست. این سازمان حاکمیتی مستقل بر کشورها ندارد و از نیروی نظامی دائمی و مستقلی برخوردار نیست که بتواند بدون تصمیم و همکاری دولتها اراده خود را بر آنها تحمیل کند. شورای امنیت نیز جدا از ساختار قدرت در نظام بینالملل نیست؛ بلکه تا حد زیادی بازتاب همان ساختار است. حق وتوی پنج عضو دائم، یکی از مهمترین نمودهای این واقعیت است و در مواردی که یکی از قدرتهای بزرگ مستقیماً درگیر بحران باشد، میتواند شورا را با بنبست مواجه کند.
تجاوز روسیه به اوکراین نمونهای روشن از همین محدودیت است. جنگی که از سال ۲۰۲۲ آغاز شد، با وجود گذشت چند سال همچنان ادامه دارد و شورای امنیت نتوانسته اقدام مؤثری برای پایان دادن به آن انجام دهد. روسیه، بهعنوان عضو دائم شورا و یکی از طرفهای اصلی منازعه، از حق وتوی خود برای جلوگیری از تصویب برخی تصمیمها استفاده کرده است. همین وضعیت یکی از جدیترین انتقادها به ساختار فعلی شورای امنیت را تقویت میکند: چگونه ممکن است یک دولت، در موضوعی که خود طرف منازعه است، بتواند با استفاده از امتیاز ویژهاش مانع اقدام شورا شود؟
بااینحال، ناتوانی شورای امنیت در پایان دادن به جنگ اوکراین به این معنا نیست که سازمان ملل در این بحران هیچ نقشی نداشته است. مجمع عمومی، تجاوز روسیه را به بحث گذاشت و محکوم کرد، مواضع دولتها را ثبت کرد و زمینهای برای افزایش فشار سیاسی و حقوقی فراهم آورد. این اقدامات شاید نتوانسته باشند جنگ را متوقف کنند، اما مانع از آن شدهاند که تجاوز به اقدامی عادی و فاقد پیامد در نظام بینالملل تبدیل شود.
همین نکته درباره حملات و تجاوزهای اخیر آمریکا نیز قابل طرح است. ممکن است شورای امنیت به دلیل ساختار سیاسی خود نتواند واکنشی متناسب و مؤثر نشان دهد، اما قواعد منشور ملل متحد، حقوق بینالملل بشردوستانه، سازوکارهای حقوق بشری و نهادهای وابسته به سازمان ملل همچنان چارچوبی برای ارزیابی رفتار دولتها ایجاد میکنند. این چارچوبها امکان ثبت نقضها، طرح اعتراض، مستندسازی خسارتها و مطالبه پاسخگویی را فراهم میسازند.
واقعیت این است که حتی ساختار فعلی سازمان ملل، با وجود همه ضعفها و انتقادهای جدی، تا حدی دست دولتها و قدرتهای بزرگ را بسته است. امروز دولتها نمیتوانند بهسادگی و بدون مواجهه با قواعد حقوقی، گزارشهای نهادهای بینالمللی، فشار افکار عمومی و مطالبه پاسخگویی، هر اقدامی را انجام دهند و آن را صرفاً با اتکا به قدرت نظامی توجیه کنند.
البته این محدودیتها همیشه برای جلوگیری از نقض حقوق بینالملل کافی نبودهاند؛ اما همین میزان از نظارت و پاسخگویی نیز اهمیت دارد. اگر قواعد حقوق بشردوستانه، نهادهای حقوق بشری و سازوکارهای بینالمللی وجود نداشتند، مشخص نبود دامنه آزادی عمل قدرتها تا کجا گسترش مییافت و چه نهادی میتوانست رفتار آنها را، حتی بهصورت محدود، در معرض ارزیابی و اعتراض قرار دهد.
🖌نویسنده: علی اصغر بصیری جم، کارشناس ارشد حقوق بین الملل
دیپلماسی ایرانی: پس از حمله اخیر آمریکا به ایران و ناتوانی شورای امنیت در جلوگیری از آن، بار دیگر این پرسش در فضای عمومی مطرح شده است: «وقتی سازمان ملل نمیتواند مانع جنگ شود، اساساً چه فایدهای دارد؟» برخی حتی یک گام فراتر رفته و از ضرورت انحلال سازمان ملل یا تعطیلی شورای امنیت سخن میگویند.
این واکنش، اگرچه در فضای خشم و ناامیدی ناشی از مشاهده نقض قواعد حقوق بینالملل قابل درک است، اما بر یک نتیجهگیری شتابزده استوار است: اینکه ناکامی یک نهاد در یک یا چند بحران، به معنای بیفایدگی کلی آن باشد.
برای سنجش این دیدگاه، شاید ابتدا باید پرسید: آیا وجود قانون در یک کشور به این معناست که دیگر هیچ جرمی رخ نخواهد داد؟ روشن است که پاسخ منفی است. وقوع جرم میتواند از ضعف یا ناکارآمدی برخی سازوکارهای اجرایی حکایت داشته باشد، اما بهخودیخود دلیل بیفایده بودن قانون، دادگاه یا نظام قضایی نیست. میان وجود قواعد و نهادهای حقوقی و تحقق کامل اهداف آنها، فاصلهای وجود دارد که حتی پیشرفتهترین نظامهای داخلی نیز نتوانستهاند آن را بهطور کامل از میان بردارند.
حال اگر تحقق صددرصدی اهداف برای یک نظام حقوقی داخلی، با قلمرو مشخص، حکومت واحد و ابزارهای اجرایی و الزامآور دشوار است، چگونه میتوان از یک سازمان جهانی انتظار داشت که مانع وقوع همه جنگها شود؟
سازمان ملل دولت جهانی نیست. این سازمان حاکمیتی مستقل بر کشورها ندارد و از نیروی نظامی دائمی و مستقلی برخوردار نیست که بتواند بدون تصمیم و همکاری دولتها اراده خود را بر آنها تحمیل کند. شورای امنیت نیز جدا از ساختار قدرت در نظام بینالملل نیست؛ بلکه تا حد زیادی بازتاب همان ساختار است. حق وتوی پنج عضو دائم، یکی از مهمترین نمودهای این واقعیت است و در مواردی که یکی از قدرتهای بزرگ مستقیماً درگیر بحران باشد، میتواند شورا را با بنبست مواجه کند.
تجاوز روسیه به اوکراین نمونهای روشن از همین محدودیت است. جنگی که از سال ۲۰۲۲ آغاز شد، با وجود گذشت چند سال همچنان ادامه دارد و شورای امنیت نتوانسته اقدام مؤثری برای پایان دادن به آن انجام دهد. روسیه، بهعنوان عضو دائم شورا و یکی از طرفهای اصلی منازعه، از حق وتوی خود برای جلوگیری از تصویب برخی تصمیمها استفاده کرده است. همین وضعیت یکی از جدیترین انتقادها به ساختار فعلی شورای امنیت را تقویت میکند: چگونه ممکن است یک دولت، در موضوعی که خود طرف منازعه است، بتواند با استفاده از امتیاز ویژهاش مانع اقدام شورا شود؟
بااینحال، ناتوانی شورای امنیت در پایان دادن به جنگ اوکراین به این معنا نیست که سازمان ملل در این بحران هیچ نقشی نداشته است. مجمع عمومی، تجاوز روسیه را به بحث گذاشت و محکوم کرد، مواضع دولتها را ثبت کرد و زمینهای برای افزایش فشار سیاسی و حقوقی فراهم آورد. این اقدامات شاید نتوانسته باشند جنگ را متوقف کنند، اما مانع از آن شدهاند که تجاوز به اقدامی عادی و فاقد پیامد در نظام بینالملل تبدیل شود.
همین نکته درباره حملات و تجاوزهای اخیر آمریکا نیز قابل طرح است. ممکن است شورای امنیت به دلیل ساختار سیاسی خود نتواند واکنشی متناسب و مؤثر نشان دهد، اما قواعد منشور ملل متحد، حقوق بینالملل بشردوستانه، سازوکارهای حقوق بشری و نهادهای وابسته به سازمان ملل همچنان چارچوبی برای ارزیابی رفتار دولتها ایجاد میکنند. این چارچوبها امکان ثبت نقضها، طرح اعتراض، مستندسازی خسارتها و مطالبه پاسخگویی را فراهم میسازند.
واقعیت این است که حتی ساختار فعلی سازمان ملل، با وجود همه ضعفها و انتقادهای جدی، تا حدی دست دولتها و قدرتهای بزرگ را بسته است. امروز دولتها نمیتوانند بهسادگی و بدون مواجهه با قواعد حقوقی، گزارشهای نهادهای بینالمللی، فشار افکار عمومی و مطالبه پاسخگویی، هر اقدامی را انجام دهند و آن را صرفاً با اتکا به قدرت نظامی توجیه کنند.
البته این محدودیتها همیشه برای جلوگیری از نقض حقوق بینالملل کافی نبودهاند؛ اما همین میزان از نظارت و پاسخگویی نیز اهمیت دارد. اگر قواعد حقوق بشردوستانه، نهادهای حقوق بشری و سازوکارهای بینالمللی وجود نداشتند، مشخص نبود دامنه آزادی عمل قدرتها تا کجا گسترش مییافت و چه نهادی میتوانست رفتار آنها را، حتی بهصورت محدود، در معرض ارزیابی و اعتراض قرار دهد.
کارکرد نهادهای بینالمللی تنها در «متوقف کردن جنگ» خلاصه نمیشود. ایجاد معیار برای تشخیص رفتار مشروع و نامشروع، ثبت و مستندسازی نقضها، حفظ امکان طرح مسئولیت و جلوگیری از عادی شدن رفتارهای خلاف حقوق بینالملل نیز بخشی از کارکرد آنهاست. ممکن است یک نهاد نتواند مانع وقوع تخلف شود، اما بتواند مانع از آن شود که تخلف به رفتاری پذیرفتهشده و بدون هزینه تبدیل شود.
از سوی دیگر، کارنامه سازمان ملل را نمیتوان تنها با بحرانهایی سنجید که در آنها شکست خورده است. این سازمان در طول دهههای گذشته، از طریق میانجیگری، نظارت بر آتشبس، عملیات حفظ صلح و کمک به اجرای توافقهای سیاسی، در موارد متعددی به پایان درگیریها یا کاهش احتمال بازگشت خشونت کمک کرده است.
در نامیبیا، سازمان ملل در روند گذار به استقلال، نظارت بر انتخابات و تثبیت نظم سیاسی جدید نقش مهمی ایفا کرد. در موزامبیک، مأموریت سازمان ملل پس از توافق صلح، بر اجرای آتشبس، خلع سلاح نیروها و برگزاری انتخابات نظارت کرد و به عبور کشور از یک جنگ داخلی طولانی کمک رساند. در السالوادور نیز سازمان ملل بر اجرای توافقهای صلح نظارت داشت و در بازسازی نهادهای سیاسی و امنیتی پس از جنگ نقش ایفا کرد.
تجربه کامبوج، سیرالئون، لیبریا و تیمور شرقی نیز نشان میدهد که حضور سازمان ملل، در کنار اراده داخلی طرفهای درگیر، میتواند زمینه گذار از جنگ به صلح و تثبیت نهادهای سیاسی را فراهم کند. عملیاتهای حفظ صلح در بسیاری از این کشورها به اجرای توافقها، حمایت از فرایندهای سیاسی، حفاظت از غیرنظامیان و کاهش احتمال بازگشت خشونت کمک کردهاند.
البته این کارنامه بدون شکست نیست. رواندا و سربرنیتسا، نمونههایی تلخ از ناتوانی جامعه بینالمللی و سازمان ملل در حفاظت از جان انسانها هستند. جنگ اوکراین، بحرانهای خاورمیانه و بسیاری از منازعات دیگر نیز نشان میدهند که ساختار فعلی سازمان ملل، بهویژه شورای امنیت، با مشکلات جدی مواجه است.
اما نقد این ناکامیها باید به مطالبه اصلاح منجر شود، نه به انکار کامل نهاد.
پرسش مهم این است که جایگزین سازمان ملل چیست؟ اگر این سازمان و سازوکارهای آن کنار گذاشته شوند، آیا جهان به نهادی عادلانهتر و کارآمدتر دست خواهد یافت؟ یا تنها یکی از معدود فضاهای موجود برای گفتوگو، ثبت اعتراض، ایجاد اجماع، نظارت بر رفتار دولتها و مطالبه پاسخگویی از میان خواهد رفت؟
حذف سازمان ملل الزاماً قدرت دولتهای بزرگ را کاهش نمیدهد؛ برعکس، ممکن است یکی از معدود محدودیتهای حقوقی و سیاسی موجود در برابر یکجانبهگرایی را از میان بردارد. در جهانی که قدرت نظامی و منافع ملی همچنان نقش تعیینکننده دارند، تضعیف نهادهای چندجانبه میتواند فاصله میان قدرت و مسئولیت را بیشتر کند.
سازمان ملل بینقص نیست و شورای امنیت نیز به اصلاحات جدی نیاز دارد؛ از بازنگری در ساختار نمایندگی و محدود کردن سوءاستفاده از حق وتو گرفته تا تقویت سازوکارهای پیشگیری از جنگ و افزایش پاسخگویی دولتها در برابر نقض حقوق بینالملل.
اما میان «نهاد ناکامل» و «نهاد بیفایده» تفاوت وجود دارد.
اینکه روسیه توانسته جنگی چندساله را با وجود مخالفت گسترده بینالمللی ادامه دهد، یا آمریکا در مواردی خارج از چارچوبهای مورد پذیرش حقوق بینالملل دست به اقدام نظامی زده است، بیش از آنکه ضرورت وجود سازمان ملل را نفی کند، محدودیتهای ساختار کنونی آن و ضرورت اصلاح سازوکارهایش را نشان میدهد.
سازمان ملل نتوانسته همه جنگها را متوقف کند؛ اما در بسیاری موارد از گسترش منازعات جلوگیری کرده، به پایان جنگها کمک کرده، مسیر گفتوگو را باز نگه داشته و حتی در موارد ناکامی، رفتار دولتها را در معرض قواعد، نظارت و مطالبه پاسخگویی قرار داده است.
شاید مسئله اصلی این نباشد که «چرا سازمان ملل نتوانست همه جنگها را متوقف کند؟»؛ مسئله این باشد که چرا برخی دولتها و قدرتهای بزرگ، در زمان تعارض منافع، خود را فراتر از قواعدی میبینند که برای حفظ صلح پذیرفتهاند.
در چنین شرایطی، راهحل حذف قانون و نهاد نیست؛ راهحل، اصلاح ساختارهایی است که باید قدرت را بیش از گذشته به مسئولیت و پاسخگویی پیوند بزنند.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
از سوی دیگر، کارنامه سازمان ملل را نمیتوان تنها با بحرانهایی سنجید که در آنها شکست خورده است. این سازمان در طول دهههای گذشته، از طریق میانجیگری، نظارت بر آتشبس، عملیات حفظ صلح و کمک به اجرای توافقهای سیاسی، در موارد متعددی به پایان درگیریها یا کاهش احتمال بازگشت خشونت کمک کرده است.
در نامیبیا، سازمان ملل در روند گذار به استقلال، نظارت بر انتخابات و تثبیت نظم سیاسی جدید نقش مهمی ایفا کرد. در موزامبیک، مأموریت سازمان ملل پس از توافق صلح، بر اجرای آتشبس، خلع سلاح نیروها و برگزاری انتخابات نظارت کرد و به عبور کشور از یک جنگ داخلی طولانی کمک رساند. در السالوادور نیز سازمان ملل بر اجرای توافقهای صلح نظارت داشت و در بازسازی نهادهای سیاسی و امنیتی پس از جنگ نقش ایفا کرد.
تجربه کامبوج، سیرالئون، لیبریا و تیمور شرقی نیز نشان میدهد که حضور سازمان ملل، در کنار اراده داخلی طرفهای درگیر، میتواند زمینه گذار از جنگ به صلح و تثبیت نهادهای سیاسی را فراهم کند. عملیاتهای حفظ صلح در بسیاری از این کشورها به اجرای توافقها، حمایت از فرایندهای سیاسی، حفاظت از غیرنظامیان و کاهش احتمال بازگشت خشونت کمک کردهاند.
البته این کارنامه بدون شکست نیست. رواندا و سربرنیتسا، نمونههایی تلخ از ناتوانی جامعه بینالمللی و سازمان ملل در حفاظت از جان انسانها هستند. جنگ اوکراین، بحرانهای خاورمیانه و بسیاری از منازعات دیگر نیز نشان میدهند که ساختار فعلی سازمان ملل، بهویژه شورای امنیت، با مشکلات جدی مواجه است.
اما نقد این ناکامیها باید به مطالبه اصلاح منجر شود، نه به انکار کامل نهاد.
پرسش مهم این است که جایگزین سازمان ملل چیست؟ اگر این سازمان و سازوکارهای آن کنار گذاشته شوند، آیا جهان به نهادی عادلانهتر و کارآمدتر دست خواهد یافت؟ یا تنها یکی از معدود فضاهای موجود برای گفتوگو، ثبت اعتراض، ایجاد اجماع، نظارت بر رفتار دولتها و مطالبه پاسخگویی از میان خواهد رفت؟
حذف سازمان ملل الزاماً قدرت دولتهای بزرگ را کاهش نمیدهد؛ برعکس، ممکن است یکی از معدود محدودیتهای حقوقی و سیاسی موجود در برابر یکجانبهگرایی را از میان بردارد. در جهانی که قدرت نظامی و منافع ملی همچنان نقش تعیینکننده دارند، تضعیف نهادهای چندجانبه میتواند فاصله میان قدرت و مسئولیت را بیشتر کند.
سازمان ملل بینقص نیست و شورای امنیت نیز به اصلاحات جدی نیاز دارد؛ از بازنگری در ساختار نمایندگی و محدود کردن سوءاستفاده از حق وتو گرفته تا تقویت سازوکارهای پیشگیری از جنگ و افزایش پاسخگویی دولتها در برابر نقض حقوق بینالملل.
اما میان «نهاد ناکامل» و «نهاد بیفایده» تفاوت وجود دارد.
اینکه روسیه توانسته جنگی چندساله را با وجود مخالفت گسترده بینالمللی ادامه دهد، یا آمریکا در مواردی خارج از چارچوبهای مورد پذیرش حقوق بینالملل دست به اقدام نظامی زده است، بیش از آنکه ضرورت وجود سازمان ملل را نفی کند، محدودیتهای ساختار کنونی آن و ضرورت اصلاح سازوکارهایش را نشان میدهد.
سازمان ملل نتوانسته همه جنگها را متوقف کند؛ اما در بسیاری موارد از گسترش منازعات جلوگیری کرده، به پایان جنگها کمک کرده، مسیر گفتوگو را باز نگه داشته و حتی در موارد ناکامی، رفتار دولتها را در معرض قواعد، نظارت و مطالبه پاسخگویی قرار داده است.
شاید مسئله اصلی این نباشد که «چرا سازمان ملل نتوانست همه جنگها را متوقف کند؟»؛ مسئله این باشد که چرا برخی دولتها و قدرتهای بزرگ، در زمان تعارض منافع، خود را فراتر از قواعدی میبینند که برای حفظ صلح پذیرفتهاند.
در چنین شرایطی، راهحل حذف قانون و نهاد نیست؛ راهحل، اصلاح ساختارهایی است که باید قدرت را بیش از گذشته به مسئولیت و پاسخگویی پیوند بزنند.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
🔻جنگ به مثابه بقای امپراطوری راستگرایان
🔻چرا احتمال یک دوره جنگ شدید دیگر، میتواند بالا باشد؟
🖌نویسنده: محسن عوضوردی، کارشناسیارشد روابطبینالملل دانشگاه فردوسی مشهد
دیپلماسی ایرانی: سال ۲۰۲۴، خبر پیروزی ترامپ، اوضاع جهان را دگرگون کرد، زیرا بیشتر دولتهای چپگرا، دومینووار سقوط کردند و جای خود را به محافظهکاران، راستگرایان معتدل یا راستگرایان افراطی دادند.
معادلات خاورمیانه نیز به کل تغییر کرد و عنصر «بازدارندگی» و «اجتناب از درگیریهای رو در رو»، به انقضای خود رسید.
ترامپ که به عنوان یک راست افراطی بر سرکار آمد، ماجرای افراط را به حدی رساند که گویی خود راستگرایی نیز ابزاری برای منافع او یا به تعبیری، برداشت او از منافع ملی آمریکا تبدیل شد. هر گونه قلدری را برای آنچه او «اول آمریکا» میدانست، انجام داد: جنگ تعرفه، مداخله در حل و فصل درگیریهای مختلف، آغاز جنگ و درگیری مستقیم، ساقط کردن دولتها از طریق فعالیتهای سخت و نرم و...
در کنار این کنشهای عملی، درگیریهای لفظی با چپگراهای جهان و دموکراتها در داخل آمریکا، به صورت بیسابقهای نمود پیدا کرد.
اما هر کنشی، واکنشی در پی دارد! چپگراها هر چند به ظاهر از وادی قدرت و تصمیم به دور ماندهاند، اما نفوذ بر رسانهها را به مثابه تاثیر بر افکار عمومی بینالمللی، هنوز به بهترین نحو در دست خود دارند. بنابرین با نقدهای پیاپی رسانهای یا حضور جنبشوارانه در خیابان (نظیر جنبش «نه به پادشاه» در آمریکا) کار را برای ترامپ سخت کردهاند.
پرفشارترین نقطهی این سختیها، در جنگ آمریکا با جمهوری اسلامی اتفاق افتاد. جایی که نه تنها برخی از کشورهای به اصطلاح متحد اروپایی، پایگاههای خود را در اختیار آمریکا قرار ندادند، بلکه در هیچ فراخوانی برای آزادسازی و یا حتی پاکسازی تنگه هرمز شرکت نکردند و با فعالیتهای رسانهای، انتقاد خود را از این بیقانونی ترامپ و عدم دستاورد چشمگیر، بروز دادهاند.
در میان تمامی این فشارها، آنچه هنوز ادامه دارد و ترامپ نمیتواند با زور دولتش آن را کاهش دهد، روایت رسانهها و فشار رسانهای است، زیرا شاید دولت آمریکا بتواند با تحمیل نظر خود به یک دولت مخالف جنگ در اروپا، آن دولت را همراه کند، اما رسانه – این رکن چهارم دموکراسی – را هیچ دولت آزادیخواهی نمیتواند محدود یا مسدود کند؛ و رسانهها، این روزها خودشیفتهی رسانهای(ترامپ) را همچون اخگری تافته، افروختهاند! بهطوری که هروز در سوشالمدیا ادعای پیروزی تمامعیار و نابودی کامل دشمنش را مطرح میکند و در کنارش، عکسها و مطالب بیسر و تهی منتشر میکند که بهظاهر هیچ هدفی جز تظاهر بیاهمیتی به منتقدانش ندارد، اما شب که میشود، تلهی رسانهها، دوباره مجبور به پاسخش میکند و زخم ترامپ، مجدد سر باز میکند. این تقابل رسانهای، به گفتهی او، مانع پیشبرد کارهایش نمیشود، اما میتواند سرنوشت سیاسی او را رقم بزند. اگر ترامپ نتواند آنچه «پیروزی» میخواند را، در روایت خود نسبت به رسانههای منتقدش، پیروز کند، احتمالا جمهوریخواهان انتخابات نوامبر را واگذار خواهند کرد.
شکست در انتخابات میاندورهای کنگره، آغاز محدودسازی ترامپ است و میتواند سرآغاز دومینوی فروپاشی راستگرایی در آمریکا و سپس جهان شود و حتی جمهوریخواهان را بازنده زودهنگام انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۸ کند.
بنابرین بهنظر میرسد، ترامپ اکنون در بزرگترین آزمون خود قرار گرفته است. او باید توافقی چنان سترگ انجام دهد که روایت این توافق، با اختلاف بتواند روایت رسانههای منتقد را مهار کند.
اما اگر چنین توافقی میسر نشود، از «دیپلماسی به وسیله قدرت» استفاده خواهد کرد و احتمالا یک «جنگ تمامعیار» و به شدت سنگین دیگر بر علیه جمهوری اسلامی و زیرساختهای ایران انجام خواهد داد تا به توافق مدنظر خود دست یابد. با این تفاسیر، میتوان گفت که جنگ، ابزاری برای حفظ امپراطوری بیمار راستگرایی تلقی میشود.
البته آنچه پیداست، جمهوری اسلامی حتی در مواجهه با چنین حملهای، تن به توافق مدنظر ترامپ نخواهد داد و ناظر شکست جمهوریخواهان در نوامبر خواهد بود. شاید به همین علت است که تا کنون، توافق مستحکمی حاصل نشده است و هیچ کدام از طرفین، از مواضع خود به صورت آشکار، کوتاه نمیآیند. اگر این پیشبینی واقع شود، به حتم روایت پیروزی/سربلندی جمهوری اسلامی از این نبرد، زبانزد تمام رسانههای چپگرا/منتقد ترامپ، خواهد شد.
به امید خوبیها برای ملت و مملکت
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
🔻چرا احتمال یک دوره جنگ شدید دیگر، میتواند بالا باشد؟
🖌نویسنده: محسن عوضوردی، کارشناسیارشد روابطبینالملل دانشگاه فردوسی مشهد
دیپلماسی ایرانی: سال ۲۰۲۴، خبر پیروزی ترامپ، اوضاع جهان را دگرگون کرد، زیرا بیشتر دولتهای چپگرا، دومینووار سقوط کردند و جای خود را به محافظهکاران، راستگرایان معتدل یا راستگرایان افراطی دادند.
معادلات خاورمیانه نیز به کل تغییر کرد و عنصر «بازدارندگی» و «اجتناب از درگیریهای رو در رو»، به انقضای خود رسید.
ترامپ که به عنوان یک راست افراطی بر سرکار آمد، ماجرای افراط را به حدی رساند که گویی خود راستگرایی نیز ابزاری برای منافع او یا به تعبیری، برداشت او از منافع ملی آمریکا تبدیل شد. هر گونه قلدری را برای آنچه او «اول آمریکا» میدانست، انجام داد: جنگ تعرفه، مداخله در حل و فصل درگیریهای مختلف، آغاز جنگ و درگیری مستقیم، ساقط کردن دولتها از طریق فعالیتهای سخت و نرم و...
در کنار این کنشهای عملی، درگیریهای لفظی با چپگراهای جهان و دموکراتها در داخل آمریکا، به صورت بیسابقهای نمود پیدا کرد.
اما هر کنشی، واکنشی در پی دارد! چپگراها هر چند به ظاهر از وادی قدرت و تصمیم به دور ماندهاند، اما نفوذ بر رسانهها را به مثابه تاثیر بر افکار عمومی بینالمللی، هنوز به بهترین نحو در دست خود دارند. بنابرین با نقدهای پیاپی رسانهای یا حضور جنبشوارانه در خیابان (نظیر جنبش «نه به پادشاه» در آمریکا) کار را برای ترامپ سخت کردهاند.
پرفشارترین نقطهی این سختیها، در جنگ آمریکا با جمهوری اسلامی اتفاق افتاد. جایی که نه تنها برخی از کشورهای به اصطلاح متحد اروپایی، پایگاههای خود را در اختیار آمریکا قرار ندادند، بلکه در هیچ فراخوانی برای آزادسازی و یا حتی پاکسازی تنگه هرمز شرکت نکردند و با فعالیتهای رسانهای، انتقاد خود را از این بیقانونی ترامپ و عدم دستاورد چشمگیر، بروز دادهاند.
در میان تمامی این فشارها، آنچه هنوز ادامه دارد و ترامپ نمیتواند با زور دولتش آن را کاهش دهد، روایت رسانهها و فشار رسانهای است، زیرا شاید دولت آمریکا بتواند با تحمیل نظر خود به یک دولت مخالف جنگ در اروپا، آن دولت را همراه کند، اما رسانه – این رکن چهارم دموکراسی – را هیچ دولت آزادیخواهی نمیتواند محدود یا مسدود کند؛ و رسانهها، این روزها خودشیفتهی رسانهای(ترامپ) را همچون اخگری تافته، افروختهاند! بهطوری که هروز در سوشالمدیا ادعای پیروزی تمامعیار و نابودی کامل دشمنش را مطرح میکند و در کنارش، عکسها و مطالب بیسر و تهی منتشر میکند که بهظاهر هیچ هدفی جز تظاهر بیاهمیتی به منتقدانش ندارد، اما شب که میشود، تلهی رسانهها، دوباره مجبور به پاسخش میکند و زخم ترامپ، مجدد سر باز میکند. این تقابل رسانهای، به گفتهی او، مانع پیشبرد کارهایش نمیشود، اما میتواند سرنوشت سیاسی او را رقم بزند. اگر ترامپ نتواند آنچه «پیروزی» میخواند را، در روایت خود نسبت به رسانههای منتقدش، پیروز کند، احتمالا جمهوریخواهان انتخابات نوامبر را واگذار خواهند کرد.
شکست در انتخابات میاندورهای کنگره، آغاز محدودسازی ترامپ است و میتواند سرآغاز دومینوی فروپاشی راستگرایی در آمریکا و سپس جهان شود و حتی جمهوریخواهان را بازنده زودهنگام انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۸ کند.
بنابرین بهنظر میرسد، ترامپ اکنون در بزرگترین آزمون خود قرار گرفته است. او باید توافقی چنان سترگ انجام دهد که روایت این توافق، با اختلاف بتواند روایت رسانههای منتقد را مهار کند.
اما اگر چنین توافقی میسر نشود، از «دیپلماسی به وسیله قدرت» استفاده خواهد کرد و احتمالا یک «جنگ تمامعیار» و به شدت سنگین دیگر بر علیه جمهوری اسلامی و زیرساختهای ایران انجام خواهد داد تا به توافق مدنظر خود دست یابد. با این تفاسیر، میتوان گفت که جنگ، ابزاری برای حفظ امپراطوری بیمار راستگرایی تلقی میشود.
البته آنچه پیداست، جمهوری اسلامی حتی در مواجهه با چنین حملهای، تن به توافق مدنظر ترامپ نخواهد داد و ناظر شکست جمهوریخواهان در نوامبر خواهد بود. شاید به همین علت است که تا کنون، توافق مستحکمی حاصل نشده است و هیچ کدام از طرفین، از مواضع خود به صورت آشکار، کوتاه نمیآیند. اگر این پیشبینی واقع شود، به حتم روایت پیروزی/سربلندی جمهوری اسلامی از این نبرد، زبانزد تمام رسانههای چپگرا/منتقد ترامپ، خواهد شد.
به امید خوبیها برای ملت و مملکت
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
💢آیا وارد یک تله و یا دام تحلیلی شده ایم؟
🖌نویسنده: دکتر مجید روحی، دانشیار روابط بینالملل دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت
دیپلماسی ایرانی: جمهوری اسلامی ایران در یکی از دشوارترین مقاطع حیات سیاسی و امنیتی خود قرار دارد. مواجهه با مجموعهای از بحرانهای همزمان، از جمله جنگ دوازده روزه، جنگ تحمیلی سوم، تنشها و درگیریهای مرتبط با تنگه هرمز، ناآرامیها و تلاشهای براندازانه در دی ماه ۱۴۰۴ و نیز تداوم مشکلات داخلی، کشور را با چالشهای پیچیده و چندلایهای روبهرو ساخته است.
اگرچه هر یک از این رخدادها بهطور مستقل مورد توجه تحلیلگران قرار گرفتهاند، اما به نظر میرسد یکی از عوامل مهم در ارزیابی نادرست این تحولات، گرفتار شدن در آن چیزی است که میتوان آن را «تله تحلیلی» یا «خطای تحلیلی» نامید. منظور از تله تحلیلی، مجموعهای از پیشفرضها و برداشتهای ذهنی است که بهتدریج در رسانهها، فضای عمومی و حتی در میان برخی کارشناسان بازتولید میشود و به جای تحلیل واقعبینانه، انتظارات غیرواقعی را شکل میدهد.
نخست، در طول جنگ دوازده روزه و بهویژه جنگ تحمیلی سوم، بارها این گزاره مطرح میشد که اگر جنگ ادامه یابد، قیمت نفت به بیش از ۱۲۰ دلار خواهد رسید، اقتصاد آمریکا با بحران روبهرو خواهد شد و در نهایت نتیجه جنگ به سود ایران رقم خواهد خورد. یا این فرضیه که اگر جنگ تداوم مییافت، با تحت تأثر قرار گرفتن انتخابات میاندورهای آمریکا یا انتخابات رژیم صهیونیستی از این جنگ، آن وقت اوضاع به نفع ایران پیش خواهد رفت. همچنین برخی تحلیلها بر این باور بودند که با ادامه جنگ و فرسایشی کردن آن، توان نظامی و اقتصادی دشمن، آمریکا و رژیم صهیونیستی به تحلیل خواهد رفت، در نتیجه پیروزی ایران حتمی خواهد بود و میتوان دشمن را در آستانه یک شکست تاریخی قرار داد.
این قبیل گزارهها بهطور مداوم در رسانهها، فضای مجازی و تحلیلهای برخی کارشناسان تکرار میشد. اما پرسش اساسی این است که آیا این تحلیلها بر مبنای ارزیابیهای کارشناسی، دادههای معتبر و واقعیتهای میدانی شکل گرفتهاند یا آنکه بیشتر محصول نوعی خطای شناختی و تله تحلیلی هستند؟ به نظر میرسد بخشی از این مسئله به رویکرد آرمانگرایانه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بازمیگردد. در بسیاری از موارد، به جای تمرکز بر ظرفیتهای داخلی، افزایش توان ملی و ارتقای مؤلفههای قدرت، امید اصلی به تحولاتی گره میخورد که در خارج از مرزهای ایران و در عرصه سیاست داخلی قدرتهای دیگر رخ میدهد؛ تحولاتی که ایران نه بر زمان وقوع آنها کنترل دارد و نه بر نتیجه آنها. این وضعیت را میتوان به تیمی در یک رقابت ورزشی تشبیه کرد که به جای تمرکز بر عملکرد خود، پیروزی را به لغزش رقبا و نتایج سایر مسابقات گره میزند (همان طور که بارها در مسابقات ورزشی به ویژه مسابقات فوتبال ملی شاهد بودیم و هستیم).
در چنین شرایطی، تصمیمگیری راهبردی به مجموعهای از «اگر»ها و «شاید»ها وابسته میشود. این وابستگی، خطر گرفتار شدن در تله تحلیلی را افزایش میدهد و میتواند سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی را از واقعبینی، ابتکار عمل و برنامهریزی مبتنی بر توان ملی دور سازد.
در خصوص این گزاره که تداوم جنگ موجب افزایش شدید قیمت نفت و در نتیجه تحمیل هزینههای غیرقابل تحمل به ایالات متحده خواهد شد، باید با احتیاط بیشتری قضاوت کرد. ایالات متحده نهتنها یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان است، بلکه در سالهای اخیر به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت و گاز نیز تبدیل شده است. علاوه بر این، این کشور از ذخایر راهبردی انرژی برخوردار است و در صورت کاهش این ذخایر، معمولاً از طریق افزایش تولید داخلی، واردات هدفمند یا هماهنگی با متحدان و تولیدکنندگان بزرگ انرژی، نسبت به جبران آنها اقدام میکند. ازاینرو، این فرض که افزایش قیمت نفت بهتنهایی میتواند آمریکا را در مدت کوتاهی با بحرانی فلجکننده مواجه سازد، با واقعیتهای اقتصاد سیاسی بینالملل سازگاری کامل ندارد.
افزون بر این، افزایش قیمت سوخت و نارضایتیهای ناشی از آن، اگرچه ممکن است بر فضای سیاسی داخلی آمریکا تأثیر بگذارد، اما از منظر جامعهشناسی سیاسی، بهخودیخود به معنای بروز بحرانهای ساختاری، اعتراضات گسترده یا تغییر بنیادین در رفتار راهبردی دولت آمریکا نیست. ساختار اقتصادی و ظرفیتهای مالی این کشور، همراه با توانایی آن در بهرهگیری از ابزارهای دیپلماتیک و هماهنگی با سایر تولیدکنندگان انرژی، امکان مدیریت بخش مهمی از این فشارها را فراهم میآورد.
🖌نویسنده: دکتر مجید روحی، دانشیار روابط بینالملل دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت
دیپلماسی ایرانی: جمهوری اسلامی ایران در یکی از دشوارترین مقاطع حیات سیاسی و امنیتی خود قرار دارد. مواجهه با مجموعهای از بحرانهای همزمان، از جمله جنگ دوازده روزه، جنگ تحمیلی سوم، تنشها و درگیریهای مرتبط با تنگه هرمز، ناآرامیها و تلاشهای براندازانه در دی ماه ۱۴۰۴ و نیز تداوم مشکلات داخلی، کشور را با چالشهای پیچیده و چندلایهای روبهرو ساخته است.
اگرچه هر یک از این رخدادها بهطور مستقل مورد توجه تحلیلگران قرار گرفتهاند، اما به نظر میرسد یکی از عوامل مهم در ارزیابی نادرست این تحولات، گرفتار شدن در آن چیزی است که میتوان آن را «تله تحلیلی» یا «خطای تحلیلی» نامید. منظور از تله تحلیلی، مجموعهای از پیشفرضها و برداشتهای ذهنی است که بهتدریج در رسانهها، فضای عمومی و حتی در میان برخی کارشناسان بازتولید میشود و به جای تحلیل واقعبینانه، انتظارات غیرواقعی را شکل میدهد.
نخست، در طول جنگ دوازده روزه و بهویژه جنگ تحمیلی سوم، بارها این گزاره مطرح میشد که اگر جنگ ادامه یابد، قیمت نفت به بیش از ۱۲۰ دلار خواهد رسید، اقتصاد آمریکا با بحران روبهرو خواهد شد و در نهایت نتیجه جنگ به سود ایران رقم خواهد خورد. یا این فرضیه که اگر جنگ تداوم مییافت، با تحت تأثر قرار گرفتن انتخابات میاندورهای آمریکا یا انتخابات رژیم صهیونیستی از این جنگ، آن وقت اوضاع به نفع ایران پیش خواهد رفت. همچنین برخی تحلیلها بر این باور بودند که با ادامه جنگ و فرسایشی کردن آن، توان نظامی و اقتصادی دشمن، آمریکا و رژیم صهیونیستی به تحلیل خواهد رفت، در نتیجه پیروزی ایران حتمی خواهد بود و میتوان دشمن را در آستانه یک شکست تاریخی قرار داد.
این قبیل گزارهها بهطور مداوم در رسانهها، فضای مجازی و تحلیلهای برخی کارشناسان تکرار میشد. اما پرسش اساسی این است که آیا این تحلیلها بر مبنای ارزیابیهای کارشناسی، دادههای معتبر و واقعیتهای میدانی شکل گرفتهاند یا آنکه بیشتر محصول نوعی خطای شناختی و تله تحلیلی هستند؟ به نظر میرسد بخشی از این مسئله به رویکرد آرمانگرایانه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بازمیگردد. در بسیاری از موارد، به جای تمرکز بر ظرفیتهای داخلی، افزایش توان ملی و ارتقای مؤلفههای قدرت، امید اصلی به تحولاتی گره میخورد که در خارج از مرزهای ایران و در عرصه سیاست داخلی قدرتهای دیگر رخ میدهد؛ تحولاتی که ایران نه بر زمان وقوع آنها کنترل دارد و نه بر نتیجه آنها. این وضعیت را میتوان به تیمی در یک رقابت ورزشی تشبیه کرد که به جای تمرکز بر عملکرد خود، پیروزی را به لغزش رقبا و نتایج سایر مسابقات گره میزند (همان طور که بارها در مسابقات ورزشی به ویژه مسابقات فوتبال ملی شاهد بودیم و هستیم).
در چنین شرایطی، تصمیمگیری راهبردی به مجموعهای از «اگر»ها و «شاید»ها وابسته میشود. این وابستگی، خطر گرفتار شدن در تله تحلیلی را افزایش میدهد و میتواند سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی را از واقعبینی، ابتکار عمل و برنامهریزی مبتنی بر توان ملی دور سازد.
در خصوص این گزاره که تداوم جنگ موجب افزایش شدید قیمت نفت و در نتیجه تحمیل هزینههای غیرقابل تحمل به ایالات متحده خواهد شد، باید با احتیاط بیشتری قضاوت کرد. ایالات متحده نهتنها یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان است، بلکه در سالهای اخیر به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت و گاز نیز تبدیل شده است. علاوه بر این، این کشور از ذخایر راهبردی انرژی برخوردار است و در صورت کاهش این ذخایر، معمولاً از طریق افزایش تولید داخلی، واردات هدفمند یا هماهنگی با متحدان و تولیدکنندگان بزرگ انرژی، نسبت به جبران آنها اقدام میکند. ازاینرو، این فرض که افزایش قیمت نفت بهتنهایی میتواند آمریکا را در مدت کوتاهی با بحرانی فلجکننده مواجه سازد، با واقعیتهای اقتصاد سیاسی بینالملل سازگاری کامل ندارد.
افزون بر این، افزایش قیمت سوخت و نارضایتیهای ناشی از آن، اگرچه ممکن است بر فضای سیاسی داخلی آمریکا تأثیر بگذارد، اما از منظر جامعهشناسی سیاسی، بهخودیخود به معنای بروز بحرانهای ساختاری، اعتراضات گسترده یا تغییر بنیادین در رفتار راهبردی دولت آمریکا نیست. ساختار اقتصادی و ظرفیتهای مالی این کشور، همراه با توانایی آن در بهرهگیری از ابزارهای دیپلماتیک و هماهنگی با سایر تولیدکنندگان انرژی، امکان مدیریت بخش مهمی از این فشارها را فراهم میآورد.
از سوی دیگر، افزایش بهای انرژی لزوماً بیشترین فشار را بر ایالات متحده وارد نمیکند. اقتصادهای واردکننده انرژی، بهویژه چین، هند و بسیاری از کشورهای شرق آسیا، در برابر چنین تحولاتی آسیبپذیری بیشتری دارند. از این منظر، افزایش قیمت انرژی حتی میتواند در برخی شرایط، فشار بیشتری بر رقبای راهبردی آمریکا وارد کند. بنابراین، استدلالی که تداوم جنگ را صرفاً به دلیل افزایش قیمت نفت و حتی کاهش ذخایر استراتژیک و موشکهای راهبردی آمریکا به سود ایران ارزیابی میکند، نیازمند بازنگری جدی و بررسی دقیقتر بر اساس واقعیتهای نظام اقتصاد جهانی است. قبلا نیز به کررار این مضوعات مطرح و هر بار آمریکا ورژیم صهیونیستی با آمادگی بهتری وارد میدان نبرد شدهاند. این ذخایر از طریق متحدان راهبردی و هزینههای کشورهای عربی در حال تکمیل شدن است.
دوم، اینکه برخی تحلیلها بر این فرض استوارند که با برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا و احتمال تقویت جایگاه حزب دموکرات، سیاست واشینگتن در قبال ایران دستخوش تغییر اساسی خواهد شد. این برداشت نیز با احتیاط باید ارزیابی شود. تجربه سیاست خارجی ایالات متحده نشان میدهد که در موضوعات کلانی همچون امنیت خاورمیانه، حمایت از اسرائیل و مهار جمهوری اسلامی ایران، اجماع قابل توجهی میان دو حزب اصلی وجود دارد. اختلاف جمهوریخواهان و دموکراتها عمدتاً در شیوهها، ابزارها و تاکتیکهای اجرایی است، نه در اهداف و جهتگیریهای کلان راهبردی. ازاینرو، نباید انتظار داشت که صرف تغییر موازنه قدرت در کنگره یا جابهجایی دولت، به تغییر بنیادین در راهبرد آمریکا نسبت به ایران منجر شود.
سوم، یکی دیگر از گزارههای رایج، ناتوانی آمریکا و اسرائیل در تحمل یک جنگ فرسایشی است. این در حالی است که مفهوم «تابآوری» در سالهای اخیر به یکی از ارکان اصلی راهبرد امنیت ملی کشورهای غربی تبدیل شده است. ایالات متحده در «راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۲» و «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۲» با طرح مفهوم «بازدارندگی یکپارچه»، بر ضرورت تقویت تابآوری ملی، انسجام ائتلافها و آمادگی برای رقابتها و بحرانهای طولانیمدت تأکید کرده است. جنگ اوکراین نیز تجربهای عملی برای آمریکا، ناتو و کشورهای اروپایی فراهم آورد تا ظرفیتهای اقتصادی، صنعتی، نظامی و اجتماعی خود را برای مدیریت جنگهای طولانیمدت ارتقا دهند. شواهد موجود نشان میدهد که این کشورها در ایجاد و تقویت چنین ظرفیتهایی، دستکم تا امروز، موفقیت نسبی داشتهاند.
در مورد اسرائیل نیز باید توجه داشت که این رژیم طی سالهای گذشته، مفهوم تابآوری ملی و آمادگی جامعه برای مواجهه با بحرانهای امنیتی را به یکی از مؤلفههای اصلی دکترین امنیت ملی خود تبدیل کرده است. بنابراین، این فرض که صرف طولانی شدن جنگ، بهطور خودکار موجب فروپاشی اراده یا توان ادامه جنگ در آمریکا و اسرائیل خواهد شد، با شواهد موجود همخوانی کامل ندارد و نیازمند ارزیابی دقیقتر است. این مساله در مورد حماس و اینکه گروگانها را میتواند تا زمان زیادی نگه دارد و از این طریق رژیم صهیونیستی را تحت فشار بیشتری و یا احیانا عقب نشینی قرار دهد، دیدیم که درست درنیامد.
در نهایت، درباره تنگه هرمز نیز معمولاً این دیدگاه مطرح میشود که انسداد این آبراه میتواند بهعنوان ابزار نهایی جمهوری اسلامی ایران، منافع راهبردی کشور را تأمین کند. هرچند تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای ژئوپلیتیکی جهان محسوب میشود، اما نباید از این واقعیت غافل شد که طی سالهای اخیر، بسیاری از کشورهای منطقه و قدرتهای فرامنطقهای در پی توسعه مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، خطوط لوله و سازوکارهای کاهش وابستگی به این تنگه بودهاند. از سوی دیگر، همواره خطر اجماع علیه ایران را نیز نباید فراموش کرد. کما اینکه بازیگر کلیدی این میدان یعنی چین نیز ممکن است در ادامه همراهی بیشتری با ایران به ویژه در جلسات شورای امنیت نداشته باشد. ازاینرو، هرگونه تحلیل درباره آثار راهبردی انسداد تنگه هرمز باید بر پایه ارزیابی جامع ظرفیتهای جایگزین، هزینهها، واکنش بازیگران بینالمللی و پیامدهای اقتصادی و امنیتی آن صورت گیرد و از تقلیل مسئله به یک متغیر واحد پرهیز شود.
نکته مهم دیگری که در تحلیل این وضعیت باید مورد توجه قرار گیرد، آن است که بخش قابل توجهی از تحلیلهای رایج، عمدتاً بر متغیرهای بیرونی و رفتار دشمن متمرکز است؛ از جمله فرسایش قدرت آمریکا و اسرائیل، تحولات بازار جهانی انرژی، انتخابات در ایالات متحده یا تغییرات در محیط بینالمللی. در مقابل، متغیرهای داخلی، ظرفیتهای ملی، نقاط آسیبپذیر، محدودیتهای ساختاری و چالشهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور، کمتر در کانون تحلیل قرار میگیرند. این عدم توازن میتواند به کاهش دقت ارزیابیهای راهبردی منجر شود.
دوم، اینکه برخی تحلیلها بر این فرض استوارند که با برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا و احتمال تقویت جایگاه حزب دموکرات، سیاست واشینگتن در قبال ایران دستخوش تغییر اساسی خواهد شد. این برداشت نیز با احتیاط باید ارزیابی شود. تجربه سیاست خارجی ایالات متحده نشان میدهد که در موضوعات کلانی همچون امنیت خاورمیانه، حمایت از اسرائیل و مهار جمهوری اسلامی ایران، اجماع قابل توجهی میان دو حزب اصلی وجود دارد. اختلاف جمهوریخواهان و دموکراتها عمدتاً در شیوهها، ابزارها و تاکتیکهای اجرایی است، نه در اهداف و جهتگیریهای کلان راهبردی. ازاینرو، نباید انتظار داشت که صرف تغییر موازنه قدرت در کنگره یا جابهجایی دولت، به تغییر بنیادین در راهبرد آمریکا نسبت به ایران منجر شود.
سوم، یکی دیگر از گزارههای رایج، ناتوانی آمریکا و اسرائیل در تحمل یک جنگ فرسایشی است. این در حالی است که مفهوم «تابآوری» در سالهای اخیر به یکی از ارکان اصلی راهبرد امنیت ملی کشورهای غربی تبدیل شده است. ایالات متحده در «راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۲» و «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۲» با طرح مفهوم «بازدارندگی یکپارچه»، بر ضرورت تقویت تابآوری ملی، انسجام ائتلافها و آمادگی برای رقابتها و بحرانهای طولانیمدت تأکید کرده است. جنگ اوکراین نیز تجربهای عملی برای آمریکا، ناتو و کشورهای اروپایی فراهم آورد تا ظرفیتهای اقتصادی، صنعتی، نظامی و اجتماعی خود را برای مدیریت جنگهای طولانیمدت ارتقا دهند. شواهد موجود نشان میدهد که این کشورها در ایجاد و تقویت چنین ظرفیتهایی، دستکم تا امروز، موفقیت نسبی داشتهاند.
در مورد اسرائیل نیز باید توجه داشت که این رژیم طی سالهای گذشته، مفهوم تابآوری ملی و آمادگی جامعه برای مواجهه با بحرانهای امنیتی را به یکی از مؤلفههای اصلی دکترین امنیت ملی خود تبدیل کرده است. بنابراین، این فرض که صرف طولانی شدن جنگ، بهطور خودکار موجب فروپاشی اراده یا توان ادامه جنگ در آمریکا و اسرائیل خواهد شد، با شواهد موجود همخوانی کامل ندارد و نیازمند ارزیابی دقیقتر است. این مساله در مورد حماس و اینکه گروگانها را میتواند تا زمان زیادی نگه دارد و از این طریق رژیم صهیونیستی را تحت فشار بیشتری و یا احیانا عقب نشینی قرار دهد، دیدیم که درست درنیامد.
در نهایت، درباره تنگه هرمز نیز معمولاً این دیدگاه مطرح میشود که انسداد این آبراه میتواند بهعنوان ابزار نهایی جمهوری اسلامی ایران، منافع راهبردی کشور را تأمین کند. هرچند تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای ژئوپلیتیکی جهان محسوب میشود، اما نباید از این واقعیت غافل شد که طی سالهای اخیر، بسیاری از کشورهای منطقه و قدرتهای فرامنطقهای در پی توسعه مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، خطوط لوله و سازوکارهای کاهش وابستگی به این تنگه بودهاند. از سوی دیگر، همواره خطر اجماع علیه ایران را نیز نباید فراموش کرد. کما اینکه بازیگر کلیدی این میدان یعنی چین نیز ممکن است در ادامه همراهی بیشتری با ایران به ویژه در جلسات شورای امنیت نداشته باشد. ازاینرو، هرگونه تحلیل درباره آثار راهبردی انسداد تنگه هرمز باید بر پایه ارزیابی جامع ظرفیتهای جایگزین، هزینهها، واکنش بازیگران بینالمللی و پیامدهای اقتصادی و امنیتی آن صورت گیرد و از تقلیل مسئله به یک متغیر واحد پرهیز شود.
نکته مهم دیگری که در تحلیل این وضعیت باید مورد توجه قرار گیرد، آن است که بخش قابل توجهی از تحلیلهای رایج، عمدتاً بر متغیرهای بیرونی و رفتار دشمن متمرکز است؛ از جمله فرسایش قدرت آمریکا و اسرائیل، تحولات بازار جهانی انرژی، انتخابات در ایالات متحده یا تغییرات در محیط بینالمللی. در مقابل، متغیرهای داخلی، ظرفیتهای ملی، نقاط آسیبپذیر، محدودیتهای ساختاری و چالشهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور، کمتر در کانون تحلیل قرار میگیرند. این عدم توازن میتواند به کاهش دقت ارزیابیهای راهبردی منجر شود.
از این منظر، میتوان استدلال کرد که جمهوری اسلامی ایران، دستکم در بخشی از فضای تحلیلی خود، با نوعی «تله تحلیلی» مواجه شده است؛ تلهای که در آن، امید به فرسایش دشمن، جایگزین ارزیابی مستمر از ظرفیتها و آسیبپذیریهای داخلی میشود. چنین وضعیتی، در صورت تداوم، میتواند زمینهساز شکلگیری خطاهای شناختی و در نهایت خطاهای راهبردی در فرآیند تصمیمسازی و تصمیمگیری باشد.
این وضعیت، از جهاتی، قابل مقایسه با برخی از خطاهای شناختی در جامعه اطلاعاتی و امنیتی ایالات متحده است. همانگونه که بخشی از ادبیات پژوهشی آمریکا از پدیده «سیاست ضددانش» و ناکامی در شناخت دقیق ایران سخن گفته، و بهرغم هشدارهای لازم مبنی بر عدم حمله به ایران، وارد یک جنگ فرسایشی شده، هر نظام تصمیمگیری نیز در صورت گرفتار شدن در پیشفرضهای تثبیتشده و روایتهای تکرارشونده، ممکن است در درک صحیح محیط راهبردی و رفتار رقیب با محدودیت مواجه شود. در ادبیات ژئوپلیتیک، این وضعیت را میتوان در قالب «ناهمخوانی ژئوپلیتیکی» یا شکاف میان ادراک و واقعیتهای محیط راهبردی تحلیل کرد.
از سوی دیگر، یکی از پیامدهای چنین فضایی، کاهش ظرفیت گفتوگوی کارشناسی و نقد علمی است. در این شرایط، گاه تحلیلگرانی که از روایتهای رسمی دفاع میکنند، از سوی بخشی از جامعه فاقد استقلال تحلیلی تلقی میشوند و در مقابل، منتقدان نیز ممکن است با برچسبهایی همچون «غربگرایی» یا «تعارض با منافع ملی» مواجه شوند. نتیجه این وضعیت، قطبی شدن فضای تحلیل، کاهش امکان گفتوگوی علمی و محدود شدن فرآیند یادگیری راهبردی است.
بر این اساس، عبور از «تله تحلیلی» مستلزم بازگشت به تحلیل واقعگرایانه، توجه همزمان به فرصتها و محدودیتهای داخلی و خارجی، تقویت فضای نقد تخصصی و پرهیز از پیشفرضهای غیرقابل آزمون است. هر اندازه نظام تصمیمگیری بتواند ارزیابی خود را بر دادههای معتبر، تحلیلهای چندبعدی و بازنگری مستمر در مفروضات استوار سازد، احتمال وقوع خطاهای شناختی و راهبردی نیز کاهش خواهد یافت. در نهایت، مهمترین درس راهبردی آن است که موفقیت در سیاست خارجی، بیش از آنکه به انتظار برای وقوع تحولات خارج از کنترل وابسته باشد، به توانایی در شناخت دقیق واقعیتها، اصلاح مستمر مفروضات و تقویت مؤلفههای قدرت ملی وابسته است.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
این وضعیت، از جهاتی، قابل مقایسه با برخی از خطاهای شناختی در جامعه اطلاعاتی و امنیتی ایالات متحده است. همانگونه که بخشی از ادبیات پژوهشی آمریکا از پدیده «سیاست ضددانش» و ناکامی در شناخت دقیق ایران سخن گفته، و بهرغم هشدارهای لازم مبنی بر عدم حمله به ایران، وارد یک جنگ فرسایشی شده، هر نظام تصمیمگیری نیز در صورت گرفتار شدن در پیشفرضهای تثبیتشده و روایتهای تکرارشونده، ممکن است در درک صحیح محیط راهبردی و رفتار رقیب با محدودیت مواجه شود. در ادبیات ژئوپلیتیک، این وضعیت را میتوان در قالب «ناهمخوانی ژئوپلیتیکی» یا شکاف میان ادراک و واقعیتهای محیط راهبردی تحلیل کرد.
از سوی دیگر، یکی از پیامدهای چنین فضایی، کاهش ظرفیت گفتوگوی کارشناسی و نقد علمی است. در این شرایط، گاه تحلیلگرانی که از روایتهای رسمی دفاع میکنند، از سوی بخشی از جامعه فاقد استقلال تحلیلی تلقی میشوند و در مقابل، منتقدان نیز ممکن است با برچسبهایی همچون «غربگرایی» یا «تعارض با منافع ملی» مواجه شوند. نتیجه این وضعیت، قطبی شدن فضای تحلیل، کاهش امکان گفتوگوی علمی و محدود شدن فرآیند یادگیری راهبردی است.
بر این اساس، عبور از «تله تحلیلی» مستلزم بازگشت به تحلیل واقعگرایانه، توجه همزمان به فرصتها و محدودیتهای داخلی و خارجی، تقویت فضای نقد تخصصی و پرهیز از پیشفرضهای غیرقابل آزمون است. هر اندازه نظام تصمیمگیری بتواند ارزیابی خود را بر دادههای معتبر، تحلیلهای چندبعدی و بازنگری مستمر در مفروضات استوار سازد، احتمال وقوع خطاهای شناختی و راهبردی نیز کاهش خواهد یافت. در نهایت، مهمترین درس راهبردی آن است که موفقیت در سیاست خارجی، بیش از آنکه به انتظار برای وقوع تحولات خارج از کنترل وابسته باشد، به توانایی در شناخت دقیق واقعیتها، اصلاح مستمر مفروضات و تقویت مؤلفههای قدرت ملی وابسته است.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
💢تحریم های متقابل چین علیه واشنگتن، ۶ نهاد آمریکایی در لیست تحریمی پکن
چین امروز (چهارشنبه) مجموعهای از اقدامات اقتصادی علیه ایالات متحده، از جمله کنترل صادرات پهپادها به آمریکا و ممنوعیت معامله با ۶ نهاد آمریکایی، را در پاسخ به محدودیتهای اخیر اعمالشده توسط واشنگتن اعلام کرد.
به گزارش ایسنا، این تحریمهای تلافیجویانه چند هفته پیش از نشست مورد انتظار بین شی جینپینگ، رهبر چین، و دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در ماه آینده در ایالات متحده، در حالی که دو اقتصاد بزرگ جهان برای حفظ آنچه «ثبات استراتژیک سازنده» مینامند، در بحبوحه تشدید رقابت در حوزه فناوری، تلاش میکنند، اعمال میشود.
وزارت بازرگانی چین اعلام کرد که چندین نهاد آمریکایی، از جمله یک شرکت زیستفناوری و یک شرکت تحلیل منابع، را تحریم کرده و کنترل صادرات پهپادها و اجزا و فناوریهای مرتبط با آنها به ایالات متحده را تشدید میکند. این وزارتخانه اعلام کرد که ۶ شرکت از این تعداد، در تلافی اقدام هفته گذشته ایالات متحده مبنی بر ممنوعیت واردات از ۴۳ شرکت چینی به دلیل نقض حقوق بشر اویغورها و سایر گروههای اقلیت، به فهرست اقدامات متقابل چین اضافه شدهاند. قرار گرفتن هفتمین شرکت در فهرست بورس، به ممنوعیت ماه گذشته کمیسیون ارتباطات فدرال ایالات متحده (FCC) بر واردات رباتهای انساننما و چهارپا جدید که عمدتاً در چین ساخته میشوند، و همچنین مبدلهای برق، مرتبط بود.
نهادها و افراد داخل چین از انجام تجارت یا همکاری با شرکتهای فهرستشده منع شدهاند. کمیسیون ارتباطات فدرال ایالات متحده پیش از این در دسامبر گذشته، واردات و فروش مدلهای جدید پهپاد و تجهیزات حیاتی ساخته شده توسط تولیدکنندگان خارجی، از جمله تولیدکنندگان چینی، را به دلیل امنیت ملی ممنوع کرده بود.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
چین امروز (چهارشنبه) مجموعهای از اقدامات اقتصادی علیه ایالات متحده، از جمله کنترل صادرات پهپادها به آمریکا و ممنوعیت معامله با ۶ نهاد آمریکایی، را در پاسخ به محدودیتهای اخیر اعمالشده توسط واشنگتن اعلام کرد.
به گزارش ایسنا، این تحریمهای تلافیجویانه چند هفته پیش از نشست مورد انتظار بین شی جینپینگ، رهبر چین، و دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در ماه آینده در ایالات متحده، در حالی که دو اقتصاد بزرگ جهان برای حفظ آنچه «ثبات استراتژیک سازنده» مینامند، در بحبوحه تشدید رقابت در حوزه فناوری، تلاش میکنند، اعمال میشود.
وزارت بازرگانی چین اعلام کرد که چندین نهاد آمریکایی، از جمله یک شرکت زیستفناوری و یک شرکت تحلیل منابع، را تحریم کرده و کنترل صادرات پهپادها و اجزا و فناوریهای مرتبط با آنها به ایالات متحده را تشدید میکند. این وزارتخانه اعلام کرد که ۶ شرکت از این تعداد، در تلافی اقدام هفته گذشته ایالات متحده مبنی بر ممنوعیت واردات از ۴۳ شرکت چینی به دلیل نقض حقوق بشر اویغورها و سایر گروههای اقلیت، به فهرست اقدامات متقابل چین اضافه شدهاند. قرار گرفتن هفتمین شرکت در فهرست بورس، به ممنوعیت ماه گذشته کمیسیون ارتباطات فدرال ایالات متحده (FCC) بر واردات رباتهای انساننما و چهارپا جدید که عمدتاً در چین ساخته میشوند، و همچنین مبدلهای برق، مرتبط بود.
نهادها و افراد داخل چین از انجام تجارت یا همکاری با شرکتهای فهرستشده منع شدهاند. کمیسیون ارتباطات فدرال ایالات متحده پیش از این در دسامبر گذشته، واردات و فروش مدلهای جدید پهپاد و تجهیزات حیاتی ساخته شده توسط تولیدکنندگان خارجی، از جمله تولیدکنندگان چینی، را به دلیل امنیت ملی ممنوع کرده بود.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
مرشایمر: ایران سختگیرانهتر از همیشه مذاکره خواهد کرد
استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، با انتقاد از نحوه مدیریت جنگ با ایران از سوی دونالد ترامپ، گفت ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری از برتری موقعیت خود آگاه است و در هر مذاکره آینده با آمریکا، شروط سختگیرانهتری نسبت به گذشته مطرح خواهد کرد؛ زیرا تهران میداند که واشینگتن بیش از هر زمان دیگری به توافق نیاز دارد.
به گزارش ایسنا، جان مرشایمر، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، با انتقاد از رویکرد دونالد ترامپ در قبال جنگ با ایران، گفت رئیسجمهور آمریکا پس از برقراری آتشبس در هشتم آوریل باید برای دستیابی به توافق تلاش میکرد و پس از امضای یادداشت تفاهم در ۱۷ ژوئن نیز میبایست به مفاد آن پایبند میماند.
مرشایمر در ابتدای تحلیل خود گفت آمریکا و رژیم صهیونیستی در آغاز جنگ چهار هدف اصلی را دنبال میکردند؛ نخست، تغییر حکومت در تهران؛ دوم، از بین بردن توان غنیسازی اورانیوم ایران؛ سوم، نابودی برنامه موشکهای بالستیک دوربرد ایران؛ و چهارم، وادار کردن ایران به قطع حمایت از جنبشهای مقاومت منطقه. به گفته او، تغییر حکومت مهمترین هدف این جنگ بود، زیرا بدون تحقق آن، دستیابی به سه هدف دیگر نیز ممکن نبود.
وی افزود اکنون هیچیک از این چهار هدف محقق نشده و هیچ نشانهای نیز وجود ندارد که در آینده نزدیک قابل تحقق باشند. اما در مقابل، مرشایمر اذعان کرد که ایران اکنون کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد، جریان عبور و مرور از این آبراه را متوقف کرده و آمریکا نیز بخش قابل توجهی از زیرساختهای نظامی و شبکه ائتلاف خود با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را از دست داده است. مرشایمر همچنین هشدار داد ادامه وضعیت موجود میتواند اقتصاد جهانی را به سمت رکودی گسترده سوق دهد و در عین حال، چین به عنوان رقیب اصلی آمریکا، بیشترین منفعت را از این جنگ برده است.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، با انتقاد از نحوه مدیریت جنگ با ایران از سوی دونالد ترامپ، گفت ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری از برتری موقعیت خود آگاه است و در هر مذاکره آینده با آمریکا، شروط سختگیرانهتری نسبت به گذشته مطرح خواهد کرد؛ زیرا تهران میداند که واشینگتن بیش از هر زمان دیگری به توافق نیاز دارد.
به گزارش ایسنا، جان مرشایمر، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، با انتقاد از رویکرد دونالد ترامپ در قبال جنگ با ایران، گفت رئیسجمهور آمریکا پس از برقراری آتشبس در هشتم آوریل باید برای دستیابی به توافق تلاش میکرد و پس از امضای یادداشت تفاهم در ۱۷ ژوئن نیز میبایست به مفاد آن پایبند میماند.
مرشایمر در ابتدای تحلیل خود گفت آمریکا و رژیم صهیونیستی در آغاز جنگ چهار هدف اصلی را دنبال میکردند؛ نخست، تغییر حکومت در تهران؛ دوم، از بین بردن توان غنیسازی اورانیوم ایران؛ سوم، نابودی برنامه موشکهای بالستیک دوربرد ایران؛ و چهارم، وادار کردن ایران به قطع حمایت از جنبشهای مقاومت منطقه. به گفته او، تغییر حکومت مهمترین هدف این جنگ بود، زیرا بدون تحقق آن، دستیابی به سه هدف دیگر نیز ممکن نبود.
وی افزود اکنون هیچیک از این چهار هدف محقق نشده و هیچ نشانهای نیز وجود ندارد که در آینده نزدیک قابل تحقق باشند. اما در مقابل، مرشایمر اذعان کرد که ایران اکنون کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد، جریان عبور و مرور از این آبراه را متوقف کرده و آمریکا نیز بخش قابل توجهی از زیرساختهای نظامی و شبکه ائتلاف خود با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را از دست داده است. مرشایمر همچنین هشدار داد ادامه وضعیت موجود میتواند اقتصاد جهانی را به سمت رکودی گسترده سوق دهد و در عین حال، چین به عنوان رقیب اصلی آمریکا، بیشترین منفعت را از این جنگ برده است.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir