کویت و پاکستان پیمان همکاری دفاعی و نظامی امضا کردند
🔹در جریان سفر رسمی شیخ عبدالله علی عبدالله السالم الصباح، وزیر دفاع کویت به اسلامآباد، این دو کشور توافقنامهای جامع در زمینه دفاع و همکاریهای نظامی مشترک امضا کردند.
🔹 هدف از این توافقنامه، تقویت هماهنگیهای عملیاتی، تبادل تجربیات نظامی و ارتقای سطح آمادگی و یکپارچگی میان نیروهای مسلح دو کشور است.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔹در جریان سفر رسمی شیخ عبدالله علی عبدالله السالم الصباح، وزیر دفاع کویت به اسلامآباد، این دو کشور توافقنامهای جامع در زمینه دفاع و همکاریهای نظامی مشترک امضا کردند.
🔹 هدف از این توافقنامه، تقویت هماهنگیهای عملیاتی، تبادل تجربیات نظامی و ارتقای سطح آمادگی و یکپارچگی میان نیروهای مسلح دو کشور است.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
♦️ عراقچی در دیدار با نخست وزیر قطر:
🔹 ایجاد سازوکارهای امنیت منطقهای درونزا، مستلزم عدم استفاده آمریکا از قلمرو کشورهای منطقه برای تجاوز و جنگ اقتصادی علیه ایران است
🔹 نمیتوان بدون در نظر گرفتن واقعیات موجود، صحبت از بازگشت وضعیت به قبل از ۹ اسفند ۱۴۰۴ کرد
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔹 ایجاد سازوکارهای امنیت منطقهای درونزا، مستلزم عدم استفاده آمریکا از قلمرو کشورهای منطقه برای تجاوز و جنگ اقتصادی علیه ایران است
🔹 نمیتوان بدون در نظر گرفتن واقعیات موجود، صحبت از بازگشت وضعیت به قبل از ۹ اسفند ۱۴۰۴ کرد
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
♦️ محسن رضایی:
🔹 ایران فهرستی از شروط خود را برای انتقال به آمریکاییها آماده کرده؛ در حال حاضر یک مسیر موقت و مشخص برای عبور کشتیها در وسط تنگه را مجاز دانستهایم، به شرطی که آینده تردد در آن وابسته به تفاهمنامه با واشنگتن باشد
🔹 به دنبال جنگ نیستیم، اما خود را برای مرحلهای جدید آماده میکنیم
🔹 توقف جنگ در عرصههای مختلف غرب آسیا و عقبنشینی اسرائیل از لبنان، از شروط ما در هر توافقی است
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔹 ایران فهرستی از شروط خود را برای انتقال به آمریکاییها آماده کرده؛ در حال حاضر یک مسیر موقت و مشخص برای عبور کشتیها در وسط تنگه را مجاز دانستهایم، به شرطی که آینده تردد در آن وابسته به تفاهمنامه با واشنگتن باشد
🔹 به دنبال جنگ نیستیم، اما خود را برای مرحلهای جدید آماده میکنیم
🔹 توقف جنگ در عرصههای مختلف غرب آسیا و عقبنشینی اسرائیل از لبنان، از شروط ما در هر توافقی است
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
پزشکیان در دیدار با وزیر خارجه قطر: ایران چیزی فراتر از حقوق قانونی خود مطالبه نمیکند و در برابر زورگویی تسلیم نخواهد شد
رئیسجمهور:
🔹تمام حقوق قانونی ملت ایران باید به رسمیت شناخته شود.
🔹جمهوری اسلامی ایران چیزی فراتر از حقوق قانونی خود مطالبه نمیکند و در برابر فشار و زورگویی تسلیم نخواهد شد.
🔹ایران و قطر میتوانند با عبور از حوادث تلخ، همکاریهای خود را از سر بگیرند
نخستوزیر قطر:
🔹زبان زور و تهدید راهکار نیست؛ دیپلماسی باید به منطقه بازگردد.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
رئیسجمهور:
🔹تمام حقوق قانونی ملت ایران باید به رسمیت شناخته شود.
🔹جمهوری اسلامی ایران چیزی فراتر از حقوق قانونی خود مطالبه نمیکند و در برابر فشار و زورگویی تسلیم نخواهد شد.
🔹ایران و قطر میتوانند با عبور از حوادث تلخ، همکاریهای خود را از سر بگیرند
نخستوزیر قطر:
🔹زبان زور و تهدید راهکار نیست؛ دیپلماسی باید به منطقه بازگردد.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
وزیر خارجه قطر: مسائل مربوط به خلبانان ایرانی با صداقت پیگیری میشود
نخستوزیر و وزیر امور خارجه قطر در دیدار با پزشکیان:
🔹شیخ تمیم (رهبر قطر)، رئیسجمهور ایران را همچون برادر میداند. باوجود تمام اتفاقات رخداده، احترام عمیق و صادقانه میان دو کشور پابرجاست.
🔹قطر به دنبال بازگرداندن ثبات به منطقه است و دست گشوده ایران به سوی کشورهای منطقه و تلاش جمهوری اسلامی برای تأمین امنیت و آرامش را بهخوبی میبیند. امیدواریم با ادامه این رویکرد، مشکلات پیشرو برطرف شود.
🔹قطر نمیخواهد ملت ایران با مشکل مواجه باشد و کشورهای منطقه فقط نظارهگر شرایط باشند. هر کمکی که برای کاهش مشکلات ملت برادر ایران امکانپذیر باشد، انجام خواهیم داد.
🔹درباره موضوع خلبانان نیز درهای قطر به روی ایران باز است و مسائل مربوط به برادران ایرانی با صداقت پیگیری خواهد شد.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
نخستوزیر و وزیر امور خارجه قطر در دیدار با پزشکیان:
🔹شیخ تمیم (رهبر قطر)، رئیسجمهور ایران را همچون برادر میداند. باوجود تمام اتفاقات رخداده، احترام عمیق و صادقانه میان دو کشور پابرجاست.
🔹قطر به دنبال بازگرداندن ثبات به منطقه است و دست گشوده ایران به سوی کشورهای منطقه و تلاش جمهوری اسلامی برای تأمین امنیت و آرامش را بهخوبی میبیند. امیدواریم با ادامه این رویکرد، مشکلات پیشرو برطرف شود.
🔹قطر نمیخواهد ملت ایران با مشکل مواجه باشد و کشورهای منطقه فقط نظارهگر شرایط باشند. هر کمکی که برای کاهش مشکلات ملت برادر ایران امکانپذیر باشد، انجام خواهیم داد.
🔹درباره موضوع خلبانان نیز درهای قطر به روی ایران باز است و مسائل مربوط به برادران ایرانی با صداقت پیگیری خواهد شد.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
ادعای وال استریت ژورنال: کاخ سفید پیشنهاد بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد که توسط پاکستان ارائه شده بود را رد کرد
🔹روزنامه والاستریت ژورنال گزارش داد که دونالد ترامپ بازگشت به چارچوب اولیه توافق میان آمریکا و ایران در ماه ژوئن را رد کرده و در عوض بر افزایش فشارهای اقتصادی برای وادار کردن تهران به امتیازدهی حساب باز کرده است.
🔹بر اساس این گزارش، ایران تأکید دارد هرگونه بازگشایی تنگه هرمز باید بر مبنای همان چارچوب ژوئن انجام شود؛ چارچوبی که شامل کاهش تحریمها و محدود شدن فشارهای آمریکا نیز میشود.
🔹والاستریت ژورنال افزود پاکستان، عمان و قطر برای میانجیگری میان دو طرف تلاش کردهاند، اما مذاکرات تاکنون پیشرفت چندانی نداشته است.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔹روزنامه والاستریت ژورنال گزارش داد که دونالد ترامپ بازگشت به چارچوب اولیه توافق میان آمریکا و ایران در ماه ژوئن را رد کرده و در عوض بر افزایش فشارهای اقتصادی برای وادار کردن تهران به امتیازدهی حساب باز کرده است.
🔹بر اساس این گزارش، ایران تأکید دارد هرگونه بازگشایی تنگه هرمز باید بر مبنای همان چارچوب ژوئن انجام شود؛ چارچوبی که شامل کاهش تحریمها و محدود شدن فشارهای آمریکا نیز میشود.
🔹والاستریت ژورنال افزود پاکستان، عمان و قطر برای میانجیگری میان دو طرف تلاش کردهاند، اما مذاکرات تاکنون پیشرفت چندانی نداشته است.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
💢عراقچی: کشورهای خارجی برای درک حقوق بشر به نمایشگاه «مدرسه میناب» بیایند
سید عباس عراقچی وزیر امورخارجه در بازدید از نمایشگاه «مدرسه میناب» گفت: حقوق بشر اینجا است اگر کشورهای دیگر میخواهند حقوق بشر را ببینند و درک کنند باید به این نمایشگاه بیایند و این آثار را درک کنند.
وزیر امور خارجه کشورمان بعد از بازدید نمایشگاه «مدرسه میناب» و در جمع خبرنگاران گفت: امروز این توفیق دست داد تا از نمایشگاه نقاشی مدرسه میناب دیدار داشته باشم، واقعا نمایشگاه تاثیرگذاری است. تابلوها یکی از یکی معنادارتر و تاثیرگذارتر هستند. در دفتر یادبود نمایشگاه نوشتم «هر تابلویی به اندازه چندین سخنرانی و کتاب با انسان سخن میگوید و پیام منتقل میکند و سند حقانیت و مظلومیت مردم و کودکان ایرانی است که در این جنگ به صورت ناجوانمردانه و عمدی مورد هدف جنایتکاران امریکایی و صهیونیستی واقع شدند.»
وزیر امورخارجه ادامه داد: درست است که ما کودکان میناب را از دست دادیم، اما آنها به اسطوره قهرمانی مردم ایران تبدیل شدند. مدرسه میناب و کودکان این مدرسه به یک حماسه برای مردم ایران تبدیل شدند و هیچگاه این حماسه را نه فراموش میکنیم، نه میبخشیم و نه از یاد میبریم و همواره آن را دنبال خواهیم کرد.
عراقچی با ابراز امیدواری از اینکه بتواند این نمایشگاه را به کشورهای دیگر منتقل کند، افزود: البته اگر طاقت آن را داشته باشند و اجازه بدهند. از آنها بعید نیست تا به ظلمهایی که به بشریت میکنند ادامه دهند. آنها این اقدامات را به اسم حقوق بشر انجام میدهند اما حقوق بشر اینجا است اگر میخواهند حقوق بشر را ببینند و درک کنند باید به این نمایشگاه بیایند و این آثار را درک کنند.
وزیر امور خارجه با تاکید بر اینکه هنر همیشه در دیپلماسی اثرگذار است، افزود: پیامی که هنر با یک اثر نقاشی و فیلم میتواند منتقل کند، قابل مقایسه با سخنرانی نیست. در این جنگ هم هنرمندان ما آثار متعددی را به جا گذاشتند، کلیپها و موسیقیهایی تولید شد، خوانندگانی به میدان آمدند، نقاشیها و نمایشگاههای نقاشی برگزار شد و من فکر میکنم که این باید ادامه پیدا کند تا نسلهای آینده بدانند که مردم ایران در جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه چه فداکاریها و جانفشانیهایی کردند و این را فقط هنر میتواند نشان بدهد.
عراقچی ادامه داد: نظر ما درباره حقوق بشر مشخص است، حقوق بشر به ابزار سیاسی در دست کشورهای غربی تبدیل شده است و از آن بهرهبرداری سیاسی انجام میدهند و هیچ ارزشی برای حقوق بشر قائل نیستند. برای یک نفر در گوشهای از شهر تهران صدها بیانیه و اعلامیه صادر میکنند اما برای ۷۰ هزار نفر که در غزه کشته شدند یک بیانیه و یک قطعنامه شورای امنیت و حقوق بشر صادر و آن را محکوم نمیکنند. این مساله آشکار است.
وزیر امور خارجه با بیان اینکه سیاست ایران کاملا روشن است، ادامه داد: ما به حقوق بشر به معنای واقعی کلمه در ایران معتقد هستیم و همواره از حقوق مردم ایران دفاع کردیم و اجازه نمیدهیم مورد سواستفاده کشورهای دیگر واقع شود.
عراقچی با اشاره به بخشی در وزارت امور خارجه به نام دیپلماسی عمومی، توضیح داد: یکی از کارهای این بخش استفاده از دیپلماسی هنری و فرهنگی برای انعکاس حقانیت و مواضع مردم ایران است. این بخش را در مسائل اخیر فعال کردیم و آماده پشتیبانی از هنرمندان کشورمان هستیم و آمادگی داریم این نمایشگاه و امثال این نمایشگاه به خارج از ایران منتقل شود و پیامرسان مردم ایران باشد. در حوزه مستندسازی جنایات امریکا هم بخش حقوقی ما بسیار فعال است و شاید تا به امروز چهار تا پنج مجلد از استنادات جنایتهای امریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه و همچنین آثار تحریمهای اقتصادی ناجوانمردانه آنها آماده کردیم و همینطور به این اقدامات ادامه خواهیم داد. در مجامع بینالمللی که البته تحت تاثیر قدرتهای دیگر هستند، آنقدر که بتوانیم این جنایت را منعکس و از حقوق مردم ایران دفاع میکنیم.
نمایشگاه «مدرسه میناب» با آثار جمعی از برجستهترین نقاشان معاصر ایران چون بهزاد شیشهگران، سیروس مقدم، غلامعلی طاهری، مرتضی اسدی، کاظم چلیپا، علی ندایی، حسن یاقوتی، عبدالحمید قدیریان، مصطفی گودرزی، ناصر سیفی، جمشید حقیقتشناس، مرتضی گودرزی دیباج، سید مسعود شجاعی طباطبایی، کامیار صادقی، سید علی میرفتاح، ماهیار چرمچی، مصطفی قربانی، حسین عینیبخش و محمدعلی نادری جمعه ۶ شهریور در گالری حوزه هنری افتتاح شد.
در این مراسم کاظم جلیپا، محمد روحالامین، مصطفی گودرزی، کامیار صادقی، سیدعلی میرفتاح، ناصر صیفی، مرتضی اسدی، سیدشهابالدین شکیبا مدیر مرکز هنرهای تجسمی حوزه، سیروس مقدم، محمد زرویی نصرآباد مدیرعامل موسسه فرهنگی و هنری نام، امیر عبدالحسینی هنرگردان نمایشگاه «مدرسه میناب»، سید امیر جاوید مدیر بینالملل حوزه حضور داشتند.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
سید عباس عراقچی وزیر امورخارجه در بازدید از نمایشگاه «مدرسه میناب» گفت: حقوق بشر اینجا است اگر کشورهای دیگر میخواهند حقوق بشر را ببینند و درک کنند باید به این نمایشگاه بیایند و این آثار را درک کنند.
وزیر امور خارجه کشورمان بعد از بازدید نمایشگاه «مدرسه میناب» و در جمع خبرنگاران گفت: امروز این توفیق دست داد تا از نمایشگاه نقاشی مدرسه میناب دیدار داشته باشم، واقعا نمایشگاه تاثیرگذاری است. تابلوها یکی از یکی معنادارتر و تاثیرگذارتر هستند. در دفتر یادبود نمایشگاه نوشتم «هر تابلویی به اندازه چندین سخنرانی و کتاب با انسان سخن میگوید و پیام منتقل میکند و سند حقانیت و مظلومیت مردم و کودکان ایرانی است که در این جنگ به صورت ناجوانمردانه و عمدی مورد هدف جنایتکاران امریکایی و صهیونیستی واقع شدند.»
وزیر امورخارجه ادامه داد: درست است که ما کودکان میناب را از دست دادیم، اما آنها به اسطوره قهرمانی مردم ایران تبدیل شدند. مدرسه میناب و کودکان این مدرسه به یک حماسه برای مردم ایران تبدیل شدند و هیچگاه این حماسه را نه فراموش میکنیم، نه میبخشیم و نه از یاد میبریم و همواره آن را دنبال خواهیم کرد.
عراقچی با ابراز امیدواری از اینکه بتواند این نمایشگاه را به کشورهای دیگر منتقل کند، افزود: البته اگر طاقت آن را داشته باشند و اجازه بدهند. از آنها بعید نیست تا به ظلمهایی که به بشریت میکنند ادامه دهند. آنها این اقدامات را به اسم حقوق بشر انجام میدهند اما حقوق بشر اینجا است اگر میخواهند حقوق بشر را ببینند و درک کنند باید به این نمایشگاه بیایند و این آثار را درک کنند.
وزیر امور خارجه با تاکید بر اینکه هنر همیشه در دیپلماسی اثرگذار است، افزود: پیامی که هنر با یک اثر نقاشی و فیلم میتواند منتقل کند، قابل مقایسه با سخنرانی نیست. در این جنگ هم هنرمندان ما آثار متعددی را به جا گذاشتند، کلیپها و موسیقیهایی تولید شد، خوانندگانی به میدان آمدند، نقاشیها و نمایشگاههای نقاشی برگزار شد و من فکر میکنم که این باید ادامه پیدا کند تا نسلهای آینده بدانند که مردم ایران در جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه چه فداکاریها و جانفشانیهایی کردند و این را فقط هنر میتواند نشان بدهد.
عراقچی ادامه داد: نظر ما درباره حقوق بشر مشخص است، حقوق بشر به ابزار سیاسی در دست کشورهای غربی تبدیل شده است و از آن بهرهبرداری سیاسی انجام میدهند و هیچ ارزشی برای حقوق بشر قائل نیستند. برای یک نفر در گوشهای از شهر تهران صدها بیانیه و اعلامیه صادر میکنند اما برای ۷۰ هزار نفر که در غزه کشته شدند یک بیانیه و یک قطعنامه شورای امنیت و حقوق بشر صادر و آن را محکوم نمیکنند. این مساله آشکار است.
وزیر امور خارجه با بیان اینکه سیاست ایران کاملا روشن است، ادامه داد: ما به حقوق بشر به معنای واقعی کلمه در ایران معتقد هستیم و همواره از حقوق مردم ایران دفاع کردیم و اجازه نمیدهیم مورد سواستفاده کشورهای دیگر واقع شود.
عراقچی با اشاره به بخشی در وزارت امور خارجه به نام دیپلماسی عمومی، توضیح داد: یکی از کارهای این بخش استفاده از دیپلماسی هنری و فرهنگی برای انعکاس حقانیت و مواضع مردم ایران است. این بخش را در مسائل اخیر فعال کردیم و آماده پشتیبانی از هنرمندان کشورمان هستیم و آمادگی داریم این نمایشگاه و امثال این نمایشگاه به خارج از ایران منتقل شود و پیامرسان مردم ایران باشد. در حوزه مستندسازی جنایات امریکا هم بخش حقوقی ما بسیار فعال است و شاید تا به امروز چهار تا پنج مجلد از استنادات جنایتهای امریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه و همچنین آثار تحریمهای اقتصادی ناجوانمردانه آنها آماده کردیم و همینطور به این اقدامات ادامه خواهیم داد. در مجامع بینالمللی که البته تحت تاثیر قدرتهای دیگر هستند، آنقدر که بتوانیم این جنایت را منعکس و از حقوق مردم ایران دفاع میکنیم.
نمایشگاه «مدرسه میناب» با آثار جمعی از برجستهترین نقاشان معاصر ایران چون بهزاد شیشهگران، سیروس مقدم، غلامعلی طاهری، مرتضی اسدی، کاظم چلیپا، علی ندایی، حسن یاقوتی، عبدالحمید قدیریان، مصطفی گودرزی، ناصر سیفی، جمشید حقیقتشناس، مرتضی گودرزی دیباج، سید مسعود شجاعی طباطبایی، کامیار صادقی، سید علی میرفتاح، ماهیار چرمچی، مصطفی قربانی، حسین عینیبخش و محمدعلی نادری جمعه ۶ شهریور در گالری حوزه هنری افتتاح شد.
در این مراسم کاظم جلیپا، محمد روحالامین، مصطفی گودرزی، کامیار صادقی، سیدعلی میرفتاح، ناصر صیفی، مرتضی اسدی، سیدشهابالدین شکیبا مدیر مرکز هنرهای تجسمی حوزه، سیروس مقدم، محمد زرویی نصرآباد مدیرعامل موسسه فرهنگی و هنری نام، امیر عبدالحسینی هنرگردان نمایشگاه «مدرسه میناب»، سید امیر جاوید مدیر بینالملل حوزه حضور داشتند.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔺قطر در معماری قدرت ایالات متحده در خاورمیانه:
🔻نقش یک متحد کوچک در راهبرد موازنه از دور آمریکا
🖌نویسنده: مرتضی بنانژاد
دیپلماسی ایرانی: خاورمیانه طی دهههای گذشته همواره یکی از مهمترین عرصههای رقابت قدرتهای بزرگ، تحولات ژئوپلیتیک و منازعات امنیتی بوده است. اهمیت منابع انرژی، موقعیت ارتباطی میان قارهها، جایگاه راهبردی آبراههای بینالمللی و حضور بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، این منطقه را به یکی از اصلیترین حوزههای تمرکز سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل کرده است.
با این حال، شیوه حضور و اعمال قدرت ایالات متحده در خاورمیانه در طول زمان دستخوش تغییر شده است. تجربه جنگهای طولانی، هزینههای بالای مداخلات مستقیم و تغییر اولویتهای راهبردی آمریکا در سطح جهانی، موجب شد رویکردی در سیاستگذاری این کشور تقویت شود که بر کاهش هزینههای حضور مستقیم، افزایش نقش متحدان منطقهای و استفاده از ظرفیت شرکای محلی برای حفظ نفوذ تأکید دارد.
این رویکرد که در ادبیات روابط بینالملل با مفاهیمی همچون «موازنه از دور» و «مدیریت شبکهای قدرت» شناخته میشود، به معنای کنار گذاشتن حضور آمریکا در منطقه نیست؛ بلکه بیانگر تغییر در شیوه اعمال قدرت است. ایالات متحده همچنان در شرایطی که منافع راهبردی خود را در معرض تهدید ببیند، امکان استفاده از قدرت مستقیم را حفظ میکند، اما در کنار آن تلاش میکند با ایجاد شبکهای از شرکای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک، هزینههای مدیریت منطقهای خود را کاهش دهد.
در چنین چارچوبی، قطر جایگاهی ویژه یافته است. کشوری کوچک از نظر جغرافیایی و جمعیتی که توانسته است نقشی فراتر از وزن طبیعی خود در معادلات امنیتی و دیپلماتیک خاورمیانه ایفا کند. جایگاه قطر در سیاست منطقهای ایالات متحده صرفاً حاصل قدرت آمریکا یا وابستگی دوحه به واشنگتن نیست، بلکه نتیجه همگرایی میان نیازهای یک قدرت بزرگ و ظرفیتهای یک دولت کوچک اما فعال است.
قطر نمونهای از تحول مفهوم قدرت در نظام بینالملل معاصر است؛ کشوری که با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیک، منابع اقتصادی، سیاست خارجی فعال و توانایی ایجاد ارتباط میان بازیگران مختلف، توانسته است خود را به یک بازیگر مؤثر در معماری قدرت خاورمیانه تبدیل کند.
شکلگیری جایگاه قطر در معماری قدرت ایالات متحده
نقش کنونی قطر در خاورمیانه را نمیتوان صرفاً نتیجه طراحی یکجانبه ایالات متحده دانست. این جایگاه حاصل تعامل میان دو روند موازی است: از یک سو نیاز ایالات متحده به داشتن شرکای قابل اعتماد و انعطافپذیر در منطقه، و از سوی دیگر تلاش قطر برای تبدیل محدودیتهای ناشی از کوچک بودن به فرصتهای راهبردی.
پس از پایان جنگ سرد و بهویژه پس از تحولات آغاز قرن بیستویکم، آمریکا دریافت که حفظ نفوذ جهانی و منطقهای الزاماً به معنای حضور گسترده نظامی در همه نقاط نیست. در نتیجه، ایجاد شبکهای از متحدان، شرکا و نقاط اتکای راهبردی به یکی از عناصر مهم سیاست خارجی این کشور تبدیل شد.
در این میان، کشورهای کوچک اما دارای ویژگیهای خاص اهمیت بیشتری پیدا کردند؛ کشورهایی که از ثبات سیاسی، منابع مالی، موقعیت جغرافیایی حساس و توانایی ایفای نقش دیپلماتیک برخوردار بودند.
قطر توانست در چنین فضایی جایگاه خود را تعریف کند. دوحه از یک سو رابطه امنیتی عمیقی با ایالات متحده ایجاد کرد و از سوی دیگر تلاش کرد استقلال مانور سیاسی خود را حفظ کند. به همین دلیل، رابطه قطر و آمریکا را نمیتوان صرفاً رابطه میان یک قدرت بزرگ و یک کشور تابع دانست، بلکه باید آن را نوعی رابطه متقابل مبتنی بر منافع مشترک و در عین حال تفاوت در اولویتها ارزیابی کرد.
ایالات متحده از ظرفیتهای امنیتی و دیپلماتیک قطر بهره میگیرد و قطر نیز از همکاری راهبردی با آمریکا برای تقویت امنیت و جایگاه بینالمللی خود استفاده میکند.
چرا قطر؟ ویژگیهایی که یک کشور کوچک را به بازیگر راهبردی تبدیل کرد
اهمیت قطر تنها به رابطه آن با ایالات متحده محدود نمیشود، بلکه مجموعهای از عوامل ژئوپلیتیک، اقتصادی و سیاسی باعث شده است این کشور جایگاهی متفاوت در میان کشورهای عربی پیدا کند.
نخستین عامل، موقعیت جغرافیایی قطر است. این کشور در یکی از حساسترین مناطق جهان قرار گرفته و در مجاورت یکی از مهمترین مناطق انرژی جهان واقع شده است. چنین موقعیتی، اهمیت قطر را از سطح یک کشور کوچک فراتر برده و آن را به بخشی از معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه تبدیل کرده است.
عامل دوم، قدرت اقتصادی ناشی از منابع عظیم انرژی است. قطر توانسته است ثروت حاصل از منابع گازی خود را به ابزار نفوذ سیاسی و دیپلماتیک تبدیل کند. سرمایهگذاریهای گسترده جهانی، توانایی تأمین مالی پروژههای بینالمللی و حضور فعال در اقتصاد جهانی، به دوحه امکان داده است که ابزارهای نفوذ خود را فراتر از مرزهای جغرافیایی توسعه دهد.
🔻نقش یک متحد کوچک در راهبرد موازنه از دور آمریکا
🖌نویسنده: مرتضی بنانژاد
دیپلماسی ایرانی: خاورمیانه طی دهههای گذشته همواره یکی از مهمترین عرصههای رقابت قدرتهای بزرگ، تحولات ژئوپلیتیک و منازعات امنیتی بوده است. اهمیت منابع انرژی، موقعیت ارتباطی میان قارهها، جایگاه راهبردی آبراههای بینالمللی و حضور بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، این منطقه را به یکی از اصلیترین حوزههای تمرکز سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل کرده است.
با این حال، شیوه حضور و اعمال قدرت ایالات متحده در خاورمیانه در طول زمان دستخوش تغییر شده است. تجربه جنگهای طولانی، هزینههای بالای مداخلات مستقیم و تغییر اولویتهای راهبردی آمریکا در سطح جهانی، موجب شد رویکردی در سیاستگذاری این کشور تقویت شود که بر کاهش هزینههای حضور مستقیم، افزایش نقش متحدان منطقهای و استفاده از ظرفیت شرکای محلی برای حفظ نفوذ تأکید دارد.
این رویکرد که در ادبیات روابط بینالملل با مفاهیمی همچون «موازنه از دور» و «مدیریت شبکهای قدرت» شناخته میشود، به معنای کنار گذاشتن حضور آمریکا در منطقه نیست؛ بلکه بیانگر تغییر در شیوه اعمال قدرت است. ایالات متحده همچنان در شرایطی که منافع راهبردی خود را در معرض تهدید ببیند، امکان استفاده از قدرت مستقیم را حفظ میکند، اما در کنار آن تلاش میکند با ایجاد شبکهای از شرکای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک، هزینههای مدیریت منطقهای خود را کاهش دهد.
در چنین چارچوبی، قطر جایگاهی ویژه یافته است. کشوری کوچک از نظر جغرافیایی و جمعیتی که توانسته است نقشی فراتر از وزن طبیعی خود در معادلات امنیتی و دیپلماتیک خاورمیانه ایفا کند. جایگاه قطر در سیاست منطقهای ایالات متحده صرفاً حاصل قدرت آمریکا یا وابستگی دوحه به واشنگتن نیست، بلکه نتیجه همگرایی میان نیازهای یک قدرت بزرگ و ظرفیتهای یک دولت کوچک اما فعال است.
قطر نمونهای از تحول مفهوم قدرت در نظام بینالملل معاصر است؛ کشوری که با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیک، منابع اقتصادی، سیاست خارجی فعال و توانایی ایجاد ارتباط میان بازیگران مختلف، توانسته است خود را به یک بازیگر مؤثر در معماری قدرت خاورمیانه تبدیل کند.
شکلگیری جایگاه قطر در معماری قدرت ایالات متحده
نقش کنونی قطر در خاورمیانه را نمیتوان صرفاً نتیجه طراحی یکجانبه ایالات متحده دانست. این جایگاه حاصل تعامل میان دو روند موازی است: از یک سو نیاز ایالات متحده به داشتن شرکای قابل اعتماد و انعطافپذیر در منطقه، و از سوی دیگر تلاش قطر برای تبدیل محدودیتهای ناشی از کوچک بودن به فرصتهای راهبردی.
پس از پایان جنگ سرد و بهویژه پس از تحولات آغاز قرن بیستویکم، آمریکا دریافت که حفظ نفوذ جهانی و منطقهای الزاماً به معنای حضور گسترده نظامی در همه نقاط نیست. در نتیجه، ایجاد شبکهای از متحدان، شرکا و نقاط اتکای راهبردی به یکی از عناصر مهم سیاست خارجی این کشور تبدیل شد.
در این میان، کشورهای کوچک اما دارای ویژگیهای خاص اهمیت بیشتری پیدا کردند؛ کشورهایی که از ثبات سیاسی، منابع مالی، موقعیت جغرافیایی حساس و توانایی ایفای نقش دیپلماتیک برخوردار بودند.
قطر توانست در چنین فضایی جایگاه خود را تعریف کند. دوحه از یک سو رابطه امنیتی عمیقی با ایالات متحده ایجاد کرد و از سوی دیگر تلاش کرد استقلال مانور سیاسی خود را حفظ کند. به همین دلیل، رابطه قطر و آمریکا را نمیتوان صرفاً رابطه میان یک قدرت بزرگ و یک کشور تابع دانست، بلکه باید آن را نوعی رابطه متقابل مبتنی بر منافع مشترک و در عین حال تفاوت در اولویتها ارزیابی کرد.
ایالات متحده از ظرفیتهای امنیتی و دیپلماتیک قطر بهره میگیرد و قطر نیز از همکاری راهبردی با آمریکا برای تقویت امنیت و جایگاه بینالمللی خود استفاده میکند.
چرا قطر؟ ویژگیهایی که یک کشور کوچک را به بازیگر راهبردی تبدیل کرد
اهمیت قطر تنها به رابطه آن با ایالات متحده محدود نمیشود، بلکه مجموعهای از عوامل ژئوپلیتیک، اقتصادی و سیاسی باعث شده است این کشور جایگاهی متفاوت در میان کشورهای عربی پیدا کند.
نخستین عامل، موقعیت جغرافیایی قطر است. این کشور در یکی از حساسترین مناطق جهان قرار گرفته و در مجاورت یکی از مهمترین مناطق انرژی جهان واقع شده است. چنین موقعیتی، اهمیت قطر را از سطح یک کشور کوچک فراتر برده و آن را به بخشی از معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه تبدیل کرده است.
عامل دوم، قدرت اقتصادی ناشی از منابع عظیم انرژی است. قطر توانسته است ثروت حاصل از منابع گازی خود را به ابزار نفوذ سیاسی و دیپلماتیک تبدیل کند. سرمایهگذاریهای گسترده جهانی، توانایی تأمین مالی پروژههای بینالمللی و حضور فعال در اقتصاد جهانی، به دوحه امکان داده است که ابزارهای نفوذ خود را فراتر از مرزهای جغرافیایی توسعه دهد.
عامل سوم، چابکی سیاستگذاری در یک دولت کوچک است. کشورهای کوچک در بسیاری از موارد با محدودیت منابع مواجهاند، اما در مقابل، از امکان تصمیمگیری سریعتر و تمرکز بیشتر در سیاست خارجی برخوردارند. قطر توانسته است از این ویژگی برای طراحی سیاست خارجی فعال استفاده کند.
عامل چهارم، توانایی قطر در ایجاد ارتباط با طیف گستردهای از بازیگران است. این ویژگی یکی از مهمترین سرمایههای دیپلماتیک دوحه محسوب میشود؛ زیرا در محیطهای بحرانی، داشتن کانالهای ارتباطی متنوع میتواند به یک مزیت راهبردی تبدیل شود.
قطر در معماری امنیتی ایالات متحده؛ از همکاری دفاعی تا پایگاه العدید
یکی از ستونهای اصلی رابطه قطر و ایالات متحده، همکاریهای امنیتی و دفاعی است. این همکاریها طی سالهای گذشته قطر را به یکی از شرکای مهم امنیتی آمریکا در خاورمیانه تبدیل کرده است.
مهمترین نماد این همکاری، پایگاه هوایی العدید است؛ پایگاهی که نقش مهمی در ظرفیتهای عملیاتی، لجستیکی و فرماندهی آمریکا در منطقه ایفا کرده است.
اهمیت این پایگاه تنها در جنبه نظامی آن خلاصه نمیشود، بلکه نشاندهنده یک واقعیت مهم در راهبرد منطقهای آمریکا است: حفظ نفوذ نیازمند شبکهای از نقاط اتکا و شرکای محلی است که بتوانند حضور آمریکا را با هزینه کمتر و انعطاف بیشتر امکانپذیر کنند.
با این حال، همکاری امنیتی میان قطر و آمریکا به معنای یکسان بودن کامل دیدگاههای دو کشور نیست. قطر تلاش کرده است در کنار بهرهگیری از همکاری امنیتی آمریکا، استقلال تصمیمگیری خود را نیز حفظ کند. این ویژگی، سیاست خارجی قطر را از الگوی سنتی وابستگی کامل به یک قدرت خارجی متمایز میکند.
قطر و دیپلماسی میانجیگرانه؛ قدرت ارتباط در سیاست جهانی
یکی از مهمترین ویژگیهای سیاست خارجی قطر، تبدیل شدن این کشور به یک بازیگر میانجیگر در بحرانهای منطقهای و بینالمللی است.
در نظام بینالملل امروز، میانجیگری تنها یک فعالیت دیپلماتیک نیست، بلکه نوعی سرمایه سیاسی محسوب میشود. کشورهایی که توانایی ایجاد ارتباط میان طرفهای متعارض را دارند، میتوانند جایگاهی فراتر از قدرت مادی خود به دست آورند.
قطر با سرمایهگذاری بر این نقش، تلاش کرده است خود را به عنوان یک مرکز گفتوگو و ارتباط سیاسی معرفی کند.
نمونه برجسته این رویکرد، میزبانی مذاکرات میان ایالات متحده و طالبان در دوحه بود. قطر در این روند توانست محیطی دیپلماتیک برای گفتوگو میان دو طرف فراهم کند و نقش تسهیلکنندهای در یکی از مهمترین پروندههای امنیتی دو دهه اخیر ایفا نماید.
همچنین در بحرانهای مرتبط با فلسطین و جنگ غزه، قطر نقش فعالی در ایجاد کانالهای ارتباطی و تلاشهای میانجیگرانه داشته است. توانایی دوحه در حفظ ارتباط با بازیگران مختلف، به آن امکان داده است در برخی مقاطع نقشی ارتباطی میان طرفهای مختلف ایفا کند.
این نقش میانجیگرانه بخشی از راهبرد قدرت نرم قطر است؛ راهبردی که تلاش میکند محدودیتهای ناشی از کوچک بودن کشور را با افزایش اهمیت سیاسی جبران کند
پراگماتیسم قطری؛ یک رویکرد واقعگرایانه در جهان عرب:
سیاست خارجی قطر را میتوان نمونهای از پراگماتیسم در میان کشورهای عربی دانست. البته پراگماتیسم در اینجا به معنای تغییر موضع بدون اصول نیست، بلکه به معنای تنظیم رفتار خارجی بر اساس ارزیابی واقعگرایانه از منافع ملی و محیط پیرامونی است.
قطر به دلیل اندازه کوچک و موقعیت حساس خود، نمیتواند صرفاً بر ابزارهای سنتی قدرت تکیه کند. بنابراین راهبرد آن بر ایجاد توازن میان امنیت، اقتصاد و دیپلماسی استوار شده است.
این کشور تلاش کرده است:
امنیت خود را از طریق همکاریهای راهبردی تضمین کند؛
روابط اقتصادی گستردهای ایجاد کند؛
در بحرانهای منطقهای نقش ارتباطی ایفا کند؛
و جایگاه خود را از طریق دیپلماسی فعال ارتقا دهد.
این رویکرد باعث شده است قطر در میان کشورهای عربی جایگاهی متفاوت پیدا کند؛ جایگاهی که بیشتر بر انعطاف، ارتباطسازی و نقشآفرینی میانجیگرانه استوار است.
چرا قطر چنین نقشی دارد و بسیاری از کشورهای عربی ندارند؟
نقش ویژه قطر نتیجه یک عامل واحد نیست، بلکه حاصل ترکیب چند ویژگی است.
قطر از یک سو کوچک است و همین امر به آن امکان تصمیمگیری سریع و سیاست خارجی متمرکز میدهد؛ از سوی دیگر، منابع مالی گستردهای دارد که امکان اجرای سیاست خارجی فعال را فراهم میکند.
همچنین قطر برخلاف برخی قدرتهای بزرگتر منطقهای، کمتر درگیر رقابتهای سنتی برای رهبری جهان عرب است. همین موضوع به آن اجازه داده است تصویر یک تسهیلکننده و میانجی را تقویت کند.
عامل مهم دیگر، سرمایهگذاری قطر بر ایجاد اعتبار بینالمللی است. این کشور تلاش کرده است از طریق دیپلماسی عمومی، میزبانی رویدادهای جهانی، حضور اقتصادی و نقشآفرینی سیاسی، برند بینالمللی خود را ارتقا دهد.
عامل چهارم، توانایی قطر در ایجاد ارتباط با طیف گستردهای از بازیگران است. این ویژگی یکی از مهمترین سرمایههای دیپلماتیک دوحه محسوب میشود؛ زیرا در محیطهای بحرانی، داشتن کانالهای ارتباطی متنوع میتواند به یک مزیت راهبردی تبدیل شود.
قطر در معماری امنیتی ایالات متحده؛ از همکاری دفاعی تا پایگاه العدید
یکی از ستونهای اصلی رابطه قطر و ایالات متحده، همکاریهای امنیتی و دفاعی است. این همکاریها طی سالهای گذشته قطر را به یکی از شرکای مهم امنیتی آمریکا در خاورمیانه تبدیل کرده است.
مهمترین نماد این همکاری، پایگاه هوایی العدید است؛ پایگاهی که نقش مهمی در ظرفیتهای عملیاتی، لجستیکی و فرماندهی آمریکا در منطقه ایفا کرده است.
اهمیت این پایگاه تنها در جنبه نظامی آن خلاصه نمیشود، بلکه نشاندهنده یک واقعیت مهم در راهبرد منطقهای آمریکا است: حفظ نفوذ نیازمند شبکهای از نقاط اتکا و شرکای محلی است که بتوانند حضور آمریکا را با هزینه کمتر و انعطاف بیشتر امکانپذیر کنند.
با این حال، همکاری امنیتی میان قطر و آمریکا به معنای یکسان بودن کامل دیدگاههای دو کشور نیست. قطر تلاش کرده است در کنار بهرهگیری از همکاری امنیتی آمریکا، استقلال تصمیمگیری خود را نیز حفظ کند. این ویژگی، سیاست خارجی قطر را از الگوی سنتی وابستگی کامل به یک قدرت خارجی متمایز میکند.
قطر و دیپلماسی میانجیگرانه؛ قدرت ارتباط در سیاست جهانی
یکی از مهمترین ویژگیهای سیاست خارجی قطر، تبدیل شدن این کشور به یک بازیگر میانجیگر در بحرانهای منطقهای و بینالمللی است.
در نظام بینالملل امروز، میانجیگری تنها یک فعالیت دیپلماتیک نیست، بلکه نوعی سرمایه سیاسی محسوب میشود. کشورهایی که توانایی ایجاد ارتباط میان طرفهای متعارض را دارند، میتوانند جایگاهی فراتر از قدرت مادی خود به دست آورند.
قطر با سرمایهگذاری بر این نقش، تلاش کرده است خود را به عنوان یک مرکز گفتوگو و ارتباط سیاسی معرفی کند.
نمونه برجسته این رویکرد، میزبانی مذاکرات میان ایالات متحده و طالبان در دوحه بود. قطر در این روند توانست محیطی دیپلماتیک برای گفتوگو میان دو طرف فراهم کند و نقش تسهیلکنندهای در یکی از مهمترین پروندههای امنیتی دو دهه اخیر ایفا نماید.
همچنین در بحرانهای مرتبط با فلسطین و جنگ غزه، قطر نقش فعالی در ایجاد کانالهای ارتباطی و تلاشهای میانجیگرانه داشته است. توانایی دوحه در حفظ ارتباط با بازیگران مختلف، به آن امکان داده است در برخی مقاطع نقشی ارتباطی میان طرفهای مختلف ایفا کند.
این نقش میانجیگرانه بخشی از راهبرد قدرت نرم قطر است؛ راهبردی که تلاش میکند محدودیتهای ناشی از کوچک بودن کشور را با افزایش اهمیت سیاسی جبران کند
پراگماتیسم قطری؛ یک رویکرد واقعگرایانه در جهان عرب:
سیاست خارجی قطر را میتوان نمونهای از پراگماتیسم در میان کشورهای عربی دانست. البته پراگماتیسم در اینجا به معنای تغییر موضع بدون اصول نیست، بلکه به معنای تنظیم رفتار خارجی بر اساس ارزیابی واقعگرایانه از منافع ملی و محیط پیرامونی است.
قطر به دلیل اندازه کوچک و موقعیت حساس خود، نمیتواند صرفاً بر ابزارهای سنتی قدرت تکیه کند. بنابراین راهبرد آن بر ایجاد توازن میان امنیت، اقتصاد و دیپلماسی استوار شده است.
این کشور تلاش کرده است:
امنیت خود را از طریق همکاریهای راهبردی تضمین کند؛
روابط اقتصادی گستردهای ایجاد کند؛
در بحرانهای منطقهای نقش ارتباطی ایفا کند؛
و جایگاه خود را از طریق دیپلماسی فعال ارتقا دهد.
این رویکرد باعث شده است قطر در میان کشورهای عربی جایگاهی متفاوت پیدا کند؛ جایگاهی که بیشتر بر انعطاف، ارتباطسازی و نقشآفرینی میانجیگرانه استوار است.
چرا قطر چنین نقشی دارد و بسیاری از کشورهای عربی ندارند؟
نقش ویژه قطر نتیجه یک عامل واحد نیست، بلکه حاصل ترکیب چند ویژگی است.
قطر از یک سو کوچک است و همین امر به آن امکان تصمیمگیری سریع و سیاست خارجی متمرکز میدهد؛ از سوی دیگر، منابع مالی گستردهای دارد که امکان اجرای سیاست خارجی فعال را فراهم میکند.
همچنین قطر برخلاف برخی قدرتهای بزرگتر منطقهای، کمتر درگیر رقابتهای سنتی برای رهبری جهان عرب است. همین موضوع به آن اجازه داده است تصویر یک تسهیلکننده و میانجی را تقویت کند.
عامل مهم دیگر، سرمایهگذاری قطر بر ایجاد اعتبار بینالمللی است. این کشور تلاش کرده است از طریق دیپلماسی عمومی، میزبانی رویدادهای جهانی، حضور اقتصادی و نقشآفرینی سیاسی، برند بینالمللی خود را ارتقا دهد.
در نتیجه، جایگاه قطر نه صرفاً ناشی از ثروت یا رابطه با یک قدرت بزرگ، بلکه حاصل ترکیب هوشمندانه جغرافیا، اقتصاد و دیپلماسی است.
انرژی و جایگاه جهانی قطر:
انرژی یکی دیگر از پایههای قدرت قطر است. نقش این کشور در بازار جهانی گاز طبیعی، اهمیت آن را از سطح منطقهای فراتر برده و به یک بازیگر مهم در معادلات انرژی جهانی تبدیل کرده است.
قطر توانسته است منابع انرژی خود را به یک ابزار ژئوپلیتیک تبدیل کند؛ ابزاری که علاوه بر ایجاد درآمد اقتصادی، به افزایش اهمیت سیاسی این کشور نیز کمک کرده است.
پیوند میان انرژی، امنیت و سیاست خارجی، یکی از عوامل اصلی افزایش وزن قطر در نظام بینالملل است.
جمعبندی:
قطر در معماری قدرت ایالات متحده در خاورمیانه جایگاهی ویژه یافته است؛ نه به دلیل برخورداری از قدرت نظامی گسترده، بلکه به دلیل توانایی ترکیب هوشمندانه منابع مختلف قدرت.
این کشور توانسته است از موقعیت جغرافیایی، منابع اقتصادی، همکاری امنیتی و دیپلماسی فعال خود برای تبدیل شدن به یک بازیگر اثرگذار استفاده کند.
برای ایالات متحده، قطر یک شریک امنیتی، یک نقطه اتکای منطقهای و یک ظرفیت دیپلماتیک ارزشمند محسوب میشود. برای قطر نیز رابطه با آمریکا بخشی از راهبردی گستردهتر برای تضمین امنیت و افزایش جایگاه جهانی است.
تجربه قطر نشان میدهد که در نظام بینالملل معاصر، قدرت تنها به اندازه سرزمین، جمعیت یا توان نظامی وابسته نیست. دولتهایی که بتوانند شبکه ارتباطی ایجاد کنند، بحرانها را مدیریت کنند و میان بازیگران مختلف نقشآفرینی کنند، میتوانند جایگاهی فراتر از ظرفیتهای مادی خود به دست آورند.
از این منظر، قطر نمونهای برجسته از یک دولت کوچک راهبردی است؛ کشوری که با استفاده از دیپلماسی، اقتصاد و موقعیت ژئوپلیتیک خود، توانسته است به یکی از بازیگران مهم در معماری قدرت خاورمیانه تبدیل شود.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
انرژی و جایگاه جهانی قطر:
انرژی یکی دیگر از پایههای قدرت قطر است. نقش این کشور در بازار جهانی گاز طبیعی، اهمیت آن را از سطح منطقهای فراتر برده و به یک بازیگر مهم در معادلات انرژی جهانی تبدیل کرده است.
قطر توانسته است منابع انرژی خود را به یک ابزار ژئوپلیتیک تبدیل کند؛ ابزاری که علاوه بر ایجاد درآمد اقتصادی، به افزایش اهمیت سیاسی این کشور نیز کمک کرده است.
پیوند میان انرژی، امنیت و سیاست خارجی، یکی از عوامل اصلی افزایش وزن قطر در نظام بینالملل است.
جمعبندی:
قطر در معماری قدرت ایالات متحده در خاورمیانه جایگاهی ویژه یافته است؛ نه به دلیل برخورداری از قدرت نظامی گسترده، بلکه به دلیل توانایی ترکیب هوشمندانه منابع مختلف قدرت.
این کشور توانسته است از موقعیت جغرافیایی، منابع اقتصادی، همکاری امنیتی و دیپلماسی فعال خود برای تبدیل شدن به یک بازیگر اثرگذار استفاده کند.
برای ایالات متحده، قطر یک شریک امنیتی، یک نقطه اتکای منطقهای و یک ظرفیت دیپلماتیک ارزشمند محسوب میشود. برای قطر نیز رابطه با آمریکا بخشی از راهبردی گستردهتر برای تضمین امنیت و افزایش جایگاه جهانی است.
تجربه قطر نشان میدهد که در نظام بینالملل معاصر، قدرت تنها به اندازه سرزمین، جمعیت یا توان نظامی وابسته نیست. دولتهایی که بتوانند شبکه ارتباطی ایجاد کنند، بحرانها را مدیریت کنند و میان بازیگران مختلف نقشآفرینی کنند، میتوانند جایگاهی فراتر از ظرفیتهای مادی خود به دست آورند.
از این منظر، قطر نمونهای برجسته از یک دولت کوچک راهبردی است؛ کشوری که با استفاده از دیپلماسی، اقتصاد و موقعیت ژئوپلیتیک خود، توانسته است به یکی از بازیگران مهم در معماری قدرت خاورمیانه تبدیل شود.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
💢راهبردهای اساسی مقابله با نسخه جدید جنگ اقتصادی ترامپ
🖌نویسنده: امیرحسین عربپور، کارشناس اندیشکده دیپلماسی اقتصادی
دیپلماسی ایرانی: پس از ناکامی آمریکا در دستیابی به اهداف خود از مسیر نظامی در برابر ایران، دونالد ترامپ بار دیگر به سراغ ابزار فشار اقتصادی رفته و هفته گذشته از اجرای آنچه «بیسابقهترین عملیات اقتصادی» علیه ایران خوانده، خبر داد. به نظر میرسد واشنگتن تلاش دارد پس از شکست در میدان نظامی، از طریق تشدید فشارهای اقتصادی تهران را وادار به عقبنشینی کند. با این حال، ایران طی سالهای گذشته تجربه طولانی مقابله با تحریمها را به دست آورده و سازوکارهای متعددی برای حفظ تجارت خارجی، دور زدن محدودیتهای مالی و توسعه همکاری با شرکای غیرغربی ایجاد کرده است. سؤال اصلی این است که آیا «فشار بیسابقه» تفاوتی با «فشار حداکثری» دارد و راهبرد مواجهه با آن چه باید باشد؟
۱. فشار بیسابقه؛ اسم جدید برای یک واقعیت قدیمی
ترامپ در دوران پس از جنگ تحمیلی سوم تا امروز تحرکات مختلفی انجام داد و هر روز ادعای جدیدی از جمله نابودی ساختاری سیاسی ایران، از بین بردن تمدن پارسی و ... مطرح میکرد که هیچ یک به اهداف خود نرسید. ایران در دهههای ۸۰، ۹۰ و ۱۴۰۰ تحت تحریمهای متعدد قرار داشت و تحریمهای زیادی در حوزههای مختلف علیه آن اعمال شده است. برای کشوری که این همه تحریم را به خود دیده است، ادعای «فشار اقتصادی بیسابقه» صرفاً یک اسم جدید به نظر میرسد که اوباما آن را «تحریم های فلج کننده» نامید و ترامپ از «فشار حداکثری» به «فشار بیسابقه» رسیده است.
با توجه به تجربیات طولانی جمهوری اسلامی ایران چه در حوزه تحریمهای اولیه آمریکا و چه تحریمهای ثانویه، بعید است اتفاق جدیدی رخ دهد. آنچه اهمیت دارد، نه نام جدید فشار، که میزان همراهی سایر کشورها با این سیاست است. به نظر میرسد چین و روسیه و برخی دیگر از کشورهای آسیایی الزاماً حاضر به همراهی کامل با واشینگتن نخواهند بود و منافع اقتصادی و راهبردی خود را در روابط با ایران دنبال خواهند کرد. از این رو، اگر آمریکا نتواند یک اجماع جهانی برای اعمال فشار اقتصادی علیه تهران ایجاد کند، «عملیات اقتصادی بیسابقه» ترامپ نیز ممکن است با همان شکستی مواجه شود که کارزار نظامی او با آن روبهرو شد.
۲. قصد واقعی آمریکا؛ محاصره همهجانبه و منزویسازی
قصد دولت آمریکا این است که علاوه بر دریا، تجارت ایران در خشکی را نیز محدود کند و کمپین مدنظر ترامپ، محاصره همهجانبه و منزویکننده ایران است. این محاصره صرفاً محدود به دریا نیست؛ بلکه شامل فشار بر همسایگان برای قطع ارتباط زمینی، محدودیت در مبادلات مالی و انزوای سیاسی نیز میشود. ترامپ تصور میکند محاصره دریایی طی چند ماه آینده جواب خواهد داد و منتظر دیدن نتایج آن است و به نظر نمیرسد که فعلاً دست از این ابزار بردارد. احتمالاً او در دوره «فشار بیسابقه» تلاش میکند با فشار بر سایر کشورها مخصوصاً همسایهها، آنها را مجبور به قطع ارتباط با ایران به ویژه در حوزه اقتصادی کند.
۳. راهبردهای اساسی مقابله با جنگ اقتصادی جدید ترامپ
نسخه لازم برای پیروزی در جنگ اقتصادی خیلی پیچیده نیست و قطعاً با استفاده از راهبردها و تجربیات قبلی میتوان آن را شکست داد. چهار محور اصلی اقدام به شرح زیر است:
۳-۱. دیپلماسی فعال و پرشتاب اقتصادی
پادزهر محاصره همهجانبه و منزویکننده، دیپلماسی فعال اقتصادی است. این دیپلماسی باید فراتر از وزارت امور خارجه، در تمام دستگاههای اجرایی نهادینه شود. ما باید از همین امروز رایزنیهای خود را با شرکای تجاری مهم خود تشدید کنیم. حدود ۵ الی ۶ کشور از جمله چین، روسیه، عراق، ترکیه، امارات و افغانستان مهمترین مقاصد صادراتی و مبادی وارداتی هستند که باید مذاکرات با آنها با اولویت درجه اول در دستور کار قرار بگیرد.
به عنوان مثال، چین به عنوان بزرگترین خریدار نفت ایران و شریک تجاری راهبردی، مهمترین متغیر در معادله فشار اقتصادی است. پکن به روشنی اعلام کرده که حاضر به همراهی با سیاست ترامپ نیست. روسیه نیز به صراحت با تصمیم ترامپ مخالفت کرده است. کریدور شمال-جنوب، همکاری در حوزه بانکی و مبادلات ارزی، و هماهنگی در سازمانهای بینالمللی نظیر بریکس و شانگهای، از جمله ظرفیتهایی است که میتواند از طریق دیپلماسی فعال، تعمیق یابد. عراق بسیاری از نیازهای خود از جمله برق، گاز، مواد غذایی و کالاهای اساسی را از طریق ایران تأمین میکند. همراه شدن با تصمیم ترامپ برای خود عراق مشکل جدی ایجاد میکند و با توجه به وضعیت شکننده سیاسی و اقتصادی این کشور، عملاً امکان اجرای کامل فشار علیه ایران را ندارد. با این حال، عراق همواره میان فشار آمریکا و نیازهای حیاتی خود در نوسان بوده و باید با دیپلماسی هوشمند، این کشور را در مدار همکاری با ایران نگه داشت.
🖌نویسنده: امیرحسین عربپور، کارشناس اندیشکده دیپلماسی اقتصادی
دیپلماسی ایرانی: پس از ناکامی آمریکا در دستیابی به اهداف خود از مسیر نظامی در برابر ایران، دونالد ترامپ بار دیگر به سراغ ابزار فشار اقتصادی رفته و هفته گذشته از اجرای آنچه «بیسابقهترین عملیات اقتصادی» علیه ایران خوانده، خبر داد. به نظر میرسد واشنگتن تلاش دارد پس از شکست در میدان نظامی، از طریق تشدید فشارهای اقتصادی تهران را وادار به عقبنشینی کند. با این حال، ایران طی سالهای گذشته تجربه طولانی مقابله با تحریمها را به دست آورده و سازوکارهای متعددی برای حفظ تجارت خارجی، دور زدن محدودیتهای مالی و توسعه همکاری با شرکای غیرغربی ایجاد کرده است. سؤال اصلی این است که آیا «فشار بیسابقه» تفاوتی با «فشار حداکثری» دارد و راهبرد مواجهه با آن چه باید باشد؟
۱. فشار بیسابقه؛ اسم جدید برای یک واقعیت قدیمی
ترامپ در دوران پس از جنگ تحمیلی سوم تا امروز تحرکات مختلفی انجام داد و هر روز ادعای جدیدی از جمله نابودی ساختاری سیاسی ایران، از بین بردن تمدن پارسی و ... مطرح میکرد که هیچ یک به اهداف خود نرسید. ایران در دهههای ۸۰، ۹۰ و ۱۴۰۰ تحت تحریمهای متعدد قرار داشت و تحریمهای زیادی در حوزههای مختلف علیه آن اعمال شده است. برای کشوری که این همه تحریم را به خود دیده است، ادعای «فشار اقتصادی بیسابقه» صرفاً یک اسم جدید به نظر میرسد که اوباما آن را «تحریم های فلج کننده» نامید و ترامپ از «فشار حداکثری» به «فشار بیسابقه» رسیده است.
با توجه به تجربیات طولانی جمهوری اسلامی ایران چه در حوزه تحریمهای اولیه آمریکا و چه تحریمهای ثانویه، بعید است اتفاق جدیدی رخ دهد. آنچه اهمیت دارد، نه نام جدید فشار، که میزان همراهی سایر کشورها با این سیاست است. به نظر میرسد چین و روسیه و برخی دیگر از کشورهای آسیایی الزاماً حاضر به همراهی کامل با واشینگتن نخواهند بود و منافع اقتصادی و راهبردی خود را در روابط با ایران دنبال خواهند کرد. از این رو، اگر آمریکا نتواند یک اجماع جهانی برای اعمال فشار اقتصادی علیه تهران ایجاد کند، «عملیات اقتصادی بیسابقه» ترامپ نیز ممکن است با همان شکستی مواجه شود که کارزار نظامی او با آن روبهرو شد.
۲. قصد واقعی آمریکا؛ محاصره همهجانبه و منزویسازی
قصد دولت آمریکا این است که علاوه بر دریا، تجارت ایران در خشکی را نیز محدود کند و کمپین مدنظر ترامپ، محاصره همهجانبه و منزویکننده ایران است. این محاصره صرفاً محدود به دریا نیست؛ بلکه شامل فشار بر همسایگان برای قطع ارتباط زمینی، محدودیت در مبادلات مالی و انزوای سیاسی نیز میشود. ترامپ تصور میکند محاصره دریایی طی چند ماه آینده جواب خواهد داد و منتظر دیدن نتایج آن است و به نظر نمیرسد که فعلاً دست از این ابزار بردارد. احتمالاً او در دوره «فشار بیسابقه» تلاش میکند با فشار بر سایر کشورها مخصوصاً همسایهها، آنها را مجبور به قطع ارتباط با ایران به ویژه در حوزه اقتصادی کند.
۳. راهبردهای اساسی مقابله با جنگ اقتصادی جدید ترامپ
نسخه لازم برای پیروزی در جنگ اقتصادی خیلی پیچیده نیست و قطعاً با استفاده از راهبردها و تجربیات قبلی میتوان آن را شکست داد. چهار محور اصلی اقدام به شرح زیر است:
۳-۱. دیپلماسی فعال و پرشتاب اقتصادی
پادزهر محاصره همهجانبه و منزویکننده، دیپلماسی فعال اقتصادی است. این دیپلماسی باید فراتر از وزارت امور خارجه، در تمام دستگاههای اجرایی نهادینه شود. ما باید از همین امروز رایزنیهای خود را با شرکای تجاری مهم خود تشدید کنیم. حدود ۵ الی ۶ کشور از جمله چین، روسیه، عراق، ترکیه، امارات و افغانستان مهمترین مقاصد صادراتی و مبادی وارداتی هستند که باید مذاکرات با آنها با اولویت درجه اول در دستور کار قرار بگیرد.
به عنوان مثال، چین به عنوان بزرگترین خریدار نفت ایران و شریک تجاری راهبردی، مهمترین متغیر در معادله فشار اقتصادی است. پکن به روشنی اعلام کرده که حاضر به همراهی با سیاست ترامپ نیست. روسیه نیز به صراحت با تصمیم ترامپ مخالفت کرده است. کریدور شمال-جنوب، همکاری در حوزه بانکی و مبادلات ارزی، و هماهنگی در سازمانهای بینالمللی نظیر بریکس و شانگهای، از جمله ظرفیتهایی است که میتواند از طریق دیپلماسی فعال، تعمیق یابد. عراق بسیاری از نیازهای خود از جمله برق، گاز، مواد غذایی و کالاهای اساسی را از طریق ایران تأمین میکند. همراه شدن با تصمیم ترامپ برای خود عراق مشکل جدی ایجاد میکند و با توجه به وضعیت شکننده سیاسی و اقتصادی این کشور، عملاً امکان اجرای کامل فشار علیه ایران را ندارد. با این حال، عراق همواره میان فشار آمریکا و نیازهای حیاتی خود در نوسان بوده و باید با دیپلماسی هوشمند، این کشور را در مدار همکاری با ایران نگه داشت.
۳-۲. فعالسازی فوری مسیرهای جایگزین و تنوعسازی زنجیره تأمین
مسیرهای جایگزین باید به صورت فوری فعال شوند و موانع تنوعسازی زنجیرههای تأمین کالا باید برداشته شود. این مسیرها شامل موارد زیر هستند:
کریدور شمال-جنوب: اتصال بنادر جنوبی به بنادر خزر و از آنجا به روسیه و اروپا، میتواند وابستگی به تنگه هرمز و کانال سوئز را کاهش دهد.
کریدور شرق-غرب: مسیرهای ترانزیتی از طریق افغانستان و پاکستان به چین و جنوب آسیا.
توسعه بنادر شمالی: نظیر بندر امیر آباد، نوشهر و انزلی که میتواند به عنوان دروازه ورود کالاهای اساسی به ویژه از روسیه و آسیای مرکزی عمل کند.
استفاده از ارزهای غیردلاری: گسترش مبادلات با روبل، یوان، روپیه و سایر ارزهای ملی برای کاهش وابستگی به سیستم مالی تحت کنترل آمریکا.
۳-۳. افزایش تابآوری جامعه و اهمیت عنصر زمان
توجه به تابآوری جامعه مورد سومین محوری است که باید به آن توجه شود و با اقدامات عملیاتی، تابآوری جامعه را باید افزایش داد. جنگ کنونی بین ایران و آمریکا، جنگ ارادهها و تابآوری است. آمریکا میخواهد ایران را محاصره همهجانبه کرده و در نهایت مجبور به تسلیم کند و بنابراین، زمان اهمیت زیادی دارد و ضروریات مدیریت جامعه حتماً مورد توجه قرار گیرد. اقدامات عملیاتی در این حوزه شامل موارد زیر است:
مدیریت بازار ارز و کالاهای اساسی: جلوگیری از نوسانات شدید و التهابزایی که میتواند امید جامعه را کاهش دهد.
توزیع عادلانه یارانهها و حمایت از اقشار آسیبپذیر: محاصره معمولاً اقشار ضعیف را بیشتر تحت تأثیر قرار میدهد و باید با طراحی بستههای حمایتی، این تأثیر را کاهش داد.
مدیریت افکار عمومی و اطلاعرسانی: جنگ اقتصادی تنها در میدانهای مالی و تجاری رخ نمیدهد، بلکه نبرد روایتها و مدیریت افکار عمومی نیز بخش جداییناپذیر آن است. مردم باید از واقعیتهای اقتصادی و توانمندیهای کشور در عبور از این فشارها مطلع شوند تا تابآوری روانی و اجتماعی تقویت گردد.
تقویت تولید داخلی در کالاهای استراتژیک: کاهش وابستگی به واردات در کالاهای اساسی نظیر دارو، مواد غذایی و قطعات صنعتی.
۳-۴. شکستن محاصره با ابزار دیپلماسی یا اقدام تهاجمی نظامی
چهارمین اقدام لازم، مواجهه مستقیم با خود آمریکاست. ما نباید به محاصره عادت کنیم؛ متأسفانه ما به تحریم عادت کردیم؛ هرچند که تا حدی توانستیم با راههایی اثر آن را کم کرده و کشور را اداره کنیم. اما محاصره دریایی مسئلهای نیست که کشور بتواند به آن عادت کند. در بلندمدت نیاز داریم که محاصره به هر نحو ممکن شکسته شود و اگر با دیپلماسی و قالب هایی مانند تفاهم نامه اسلام آباد محاصره لغو نشد، باید با ابزار نظامی تهاجمی این امر مهم را انجام داد و طولانی شدن محاصره برای ایران چالش ایجاد خواهد کرد. محاصره دریایی، به ویژه در تنگه هرمز و دریای عمان، میتواند صادرات نفت و واردات کالاهای اساسی را به شدت مختل کند. برخلاف تحریمهای مالی که میتوان با دور زدن آنها، تجارت را ادامه داد، محاصره دریایی به معنای توقف فیزیکی کشتیها و کالاهاست. عادت به این وضعیت، به معنای پذیرش کاهش تدریجی سطح رفاه و توانمندی ملی خواهد بود.
نتیجهگیری
آمریکا در شرایطی وارد جنگ اقتصادی جدید با ایران شده که در عرصه نظامی شکست خورده و متحدان سنتیاش نیز تمایل چندانی برای همراهی با فشارهای بیسابقه ندارند. اکنون بسیاری از کشورها شخصیت ترامپ را به خوبی شناختهاند و میدانند که تصمیمات او پایدار نیست و احتمالاً کشورهای منطقه و طرفهای تجاری ایران، تهدیدات ترامپ را جدی نخواهند گرفت. با این حال، جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری از تجارب چهار دهه مقاومت، دیپلماسی فعال با شرکای کلیدی، افزایش تابآوری جامعه، و در صورت لزوم، استفاده از ابزار نظامی تهاجمی، میتواند این فشار جدید را نیز مدیریت کرده و آن را به ناکامی دیگری برای سیاستهای واشنگتن تبدیل کند. کلید موفقیت، خروج از وضعیت انفعالی و اتخاذ رویکردی تهاجمی-دیپلماتیک در مواجهه با محاصره است؛ رویکردی که در آن، همزمان با تلاش برای حفظ و گسترش روابط تجاری، آمادگی برای شکستن فیزیکی محاصره نیز حفظ شود.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
مسیرهای جایگزین باید به صورت فوری فعال شوند و موانع تنوعسازی زنجیرههای تأمین کالا باید برداشته شود. این مسیرها شامل موارد زیر هستند:
کریدور شمال-جنوب: اتصال بنادر جنوبی به بنادر خزر و از آنجا به روسیه و اروپا، میتواند وابستگی به تنگه هرمز و کانال سوئز را کاهش دهد.
کریدور شرق-غرب: مسیرهای ترانزیتی از طریق افغانستان و پاکستان به چین و جنوب آسیا.
توسعه بنادر شمالی: نظیر بندر امیر آباد، نوشهر و انزلی که میتواند به عنوان دروازه ورود کالاهای اساسی به ویژه از روسیه و آسیای مرکزی عمل کند.
استفاده از ارزهای غیردلاری: گسترش مبادلات با روبل، یوان، روپیه و سایر ارزهای ملی برای کاهش وابستگی به سیستم مالی تحت کنترل آمریکا.
۳-۳. افزایش تابآوری جامعه و اهمیت عنصر زمان
توجه به تابآوری جامعه مورد سومین محوری است که باید به آن توجه شود و با اقدامات عملیاتی، تابآوری جامعه را باید افزایش داد. جنگ کنونی بین ایران و آمریکا، جنگ ارادهها و تابآوری است. آمریکا میخواهد ایران را محاصره همهجانبه کرده و در نهایت مجبور به تسلیم کند و بنابراین، زمان اهمیت زیادی دارد و ضروریات مدیریت جامعه حتماً مورد توجه قرار گیرد. اقدامات عملیاتی در این حوزه شامل موارد زیر است:
مدیریت بازار ارز و کالاهای اساسی: جلوگیری از نوسانات شدید و التهابزایی که میتواند امید جامعه را کاهش دهد.
توزیع عادلانه یارانهها و حمایت از اقشار آسیبپذیر: محاصره معمولاً اقشار ضعیف را بیشتر تحت تأثیر قرار میدهد و باید با طراحی بستههای حمایتی، این تأثیر را کاهش داد.
مدیریت افکار عمومی و اطلاعرسانی: جنگ اقتصادی تنها در میدانهای مالی و تجاری رخ نمیدهد، بلکه نبرد روایتها و مدیریت افکار عمومی نیز بخش جداییناپذیر آن است. مردم باید از واقعیتهای اقتصادی و توانمندیهای کشور در عبور از این فشارها مطلع شوند تا تابآوری روانی و اجتماعی تقویت گردد.
تقویت تولید داخلی در کالاهای استراتژیک: کاهش وابستگی به واردات در کالاهای اساسی نظیر دارو، مواد غذایی و قطعات صنعتی.
۳-۴. شکستن محاصره با ابزار دیپلماسی یا اقدام تهاجمی نظامی
چهارمین اقدام لازم، مواجهه مستقیم با خود آمریکاست. ما نباید به محاصره عادت کنیم؛ متأسفانه ما به تحریم عادت کردیم؛ هرچند که تا حدی توانستیم با راههایی اثر آن را کم کرده و کشور را اداره کنیم. اما محاصره دریایی مسئلهای نیست که کشور بتواند به آن عادت کند. در بلندمدت نیاز داریم که محاصره به هر نحو ممکن شکسته شود و اگر با دیپلماسی و قالب هایی مانند تفاهم نامه اسلام آباد محاصره لغو نشد، باید با ابزار نظامی تهاجمی این امر مهم را انجام داد و طولانی شدن محاصره برای ایران چالش ایجاد خواهد کرد. محاصره دریایی، به ویژه در تنگه هرمز و دریای عمان، میتواند صادرات نفت و واردات کالاهای اساسی را به شدت مختل کند. برخلاف تحریمهای مالی که میتوان با دور زدن آنها، تجارت را ادامه داد، محاصره دریایی به معنای توقف فیزیکی کشتیها و کالاهاست. عادت به این وضعیت، به معنای پذیرش کاهش تدریجی سطح رفاه و توانمندی ملی خواهد بود.
نتیجهگیری
آمریکا در شرایطی وارد جنگ اقتصادی جدید با ایران شده که در عرصه نظامی شکست خورده و متحدان سنتیاش نیز تمایل چندانی برای همراهی با فشارهای بیسابقه ندارند. اکنون بسیاری از کشورها شخصیت ترامپ را به خوبی شناختهاند و میدانند که تصمیمات او پایدار نیست و احتمالاً کشورهای منطقه و طرفهای تجاری ایران، تهدیدات ترامپ را جدی نخواهند گرفت. با این حال، جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری از تجارب چهار دهه مقاومت، دیپلماسی فعال با شرکای کلیدی، افزایش تابآوری جامعه، و در صورت لزوم، استفاده از ابزار نظامی تهاجمی، میتواند این فشار جدید را نیز مدیریت کرده و آن را به ناکامی دیگری برای سیاستهای واشنگتن تبدیل کند. کلید موفقیت، خروج از وضعیت انفعالی و اتخاذ رویکردی تهاجمی-دیپلماتیک در مواجهه با محاصره است؛ رویکردی که در آن، همزمان با تلاش برای حفظ و گسترش روابط تجاری، آمادگی برای شکستن فیزیکی محاصره نیز حفظ شود.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔺از ژئوپلیتیک کریدورها تا ژئوپلیتیک ادراک
🔻بازآرایی محیط امنیتی پیرامونی ایران در قفقاز جنوبی و دریای سرخ
🖌نویسنده: علی رحیمی پور، کارشناس ارشد روابط بینالملل و ارشد مدیریت دفاعی و مدرس دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: محیط پیرامونی ایران در سالهای اخیر دستخوش تحولاتی شده که مرزهای سنتی میان امنیت، اقتصاد، ترانزیت و سیاست را درهمتنیده است. در قفقاز جنوبی، طرح اتصال جمهوری آذربایجان به نخجوان از طریق خاک ارمنستان (TRIPP) و در دریای سرخ، تشدید تنشهای مرتبط با امنیت کشتیرانی، دو نمونه از این تحولات هستند. این یادداشت استدلال میکند که این دو جبهه، هرچند مستقل به نظر میرسند، اما در سطح ژئوپلیتیکی با یک پرسش مشترک گره خوردهاند: آیندهی شبکههای اتصال در پیرامون ایران چگونه رقم خواهد خورد؟ با بهرهگیری از تحلیل مضمون و چارچوب واقعگرایی و نظریه ایمنیسازی، نشان داده میشود که درک این تحولات نیازمند عبور از نگاه جزیرهای و حرکت به سوی نگاهی یکپارچه است. مهمترین یافته آن است که سیاست مطلوب ایران برای مواجهه با این تحولات، نه "مخالفت با کریدورهای جدید"، بلکه "رقابت برای اتصال و تبدیل شدن به گرهی اصلی شبکههای منطقهای" است. قدرت آینده ایران
در توانایی ایجاد ترتیبات مطلوب و تبدیل موقعیت جغرافیایی به قدرت اتصال تعریف خواهد شد.
محیط امنیتی ایران دیگر با تمرکز صرف بر مرزهای زمینی یا توازن نظامی میان دولتها قابل درک نیست. طی سالهای اخیر، مسیرهای انرژی، شبکههای حملونقل، کریدورهای تجاری، بنادر، زیرساختهای ارتباطی و حتی روایتهای رسانهای به مؤلفههایی از رقابت راهبردی تبدیل شدهاند که هر یک بهنوبهی خود میتوانند بر ادراک امنیتی و اولویتهای سیاستی اثر بگذارند. در چنین فضایی، تحلیلگران و سیاستگذاران ناگزیرند که تحولات منطقهای را نه بهعنوان رخدادهایی مجزا، بلکه بهمثابه اجزای یک محیط ژئوپلیتیکی بههمپیوسته درک کنند. این یادداشت با هدف ارائهی چارچوبی برای فهم همزمان تحولات دو جبههی شمالغرب و جنوب ایران نگاشته شده است و میکوشد تا از تحلیل سطحی بحرانها فراتر رفته و به لایههای عمیقتر بازآرایی نظم منطقهای دست یابد.
در طرح مسئله در قفقاز جنوبی، توافق اولیهی صلح میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان در اوت ۲۰۲۵ و طرح ایجاد مسیر موسوم به [1](TRIPP)، موضوع اتصال جمهوری آذربایجان به نخجوان از طریق خاک ارمنستان را وارد مرحلهی تازهای کرده است. بر اساس گزارش رویترز، این مسیر قرار است در چارچوبی که حاکمیت ارمنستان بر قلمرو خود حفظ میشود، توسعه یابد. سازمان ملل نیز در گزارش سالانهی خود درباره ارمنستان، TRIPP را در چارچوب افزایش اتصال منطقهای، با تأکید بر حاکمیت، تمامیت ارضی و صلاحیت دولتها توصیف کرده است. اگرچه این توافق همچنان در مراحل اولیه قرار دارد و اجرای آن منوط به تحقق شروط متعددی است، اما خودِ طرح این مسیر، معماری ترانزیتی منطقه را وارد مرحلهی جدیدی کرده و پرسشهایی را دربارهی نقش ایران در شبکههای آیندهی اتصال منطقهای برانگیخته است. در جنوب نیز دریای سرخ و بابالمندب به یکی از نقاط مهم رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند. در ژوئیه ۲۰۲۶، تشدید تنشهای مرتبط با امنیت کشتیرانی موجب تغییر مسیر تعدادی از نفتکشها شد و گزارشهای صنعت کشتیرانی از افزایش ریسک، هزینهی بیمه و زمان انتقال محمولهها حکایت داشتند. همزمان، چین بهعنوان یکی از بزرگترین مصرفکنندگان انرژی جهان، برای تضمین عبور کشتیهای خود وارد تعامل مستقیم با حوثیها شده است، موضوعی که نشان میدهد امنیت مسیرهای دریایی، منافع قدرتهای بزرگ را نیز مستقیماً درگیر میکند.
این یادداشت با تحلیل لایههای پنهان و آشکار گفتمانها، نشان میدهد که چگونه تحولات ژئوپلیتیکی به تصویری از تهدید و نظم مطلوب منطقهای تبدیل میشوند
🔻بازآرایی محیط امنیتی پیرامونی ایران در قفقاز جنوبی و دریای سرخ
🖌نویسنده: علی رحیمی پور، کارشناس ارشد روابط بینالملل و ارشد مدیریت دفاعی و مدرس دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: محیط پیرامونی ایران در سالهای اخیر دستخوش تحولاتی شده که مرزهای سنتی میان امنیت، اقتصاد، ترانزیت و سیاست را درهمتنیده است. در قفقاز جنوبی، طرح اتصال جمهوری آذربایجان به نخجوان از طریق خاک ارمنستان (TRIPP) و در دریای سرخ، تشدید تنشهای مرتبط با امنیت کشتیرانی، دو نمونه از این تحولات هستند. این یادداشت استدلال میکند که این دو جبهه، هرچند مستقل به نظر میرسند، اما در سطح ژئوپلیتیکی با یک پرسش مشترک گره خوردهاند: آیندهی شبکههای اتصال در پیرامون ایران چگونه رقم خواهد خورد؟ با بهرهگیری از تحلیل مضمون و چارچوب واقعگرایی و نظریه ایمنیسازی، نشان داده میشود که درک این تحولات نیازمند عبور از نگاه جزیرهای و حرکت به سوی نگاهی یکپارچه است. مهمترین یافته آن است که سیاست مطلوب ایران برای مواجهه با این تحولات، نه "مخالفت با کریدورهای جدید"، بلکه "رقابت برای اتصال و تبدیل شدن به گرهی اصلی شبکههای منطقهای" است. قدرت آینده ایران
در توانایی ایجاد ترتیبات مطلوب و تبدیل موقعیت جغرافیایی به قدرت اتصال تعریف خواهد شد.
محیط امنیتی ایران دیگر با تمرکز صرف بر مرزهای زمینی یا توازن نظامی میان دولتها قابل درک نیست. طی سالهای اخیر، مسیرهای انرژی، شبکههای حملونقل، کریدورهای تجاری، بنادر، زیرساختهای ارتباطی و حتی روایتهای رسانهای به مؤلفههایی از رقابت راهبردی تبدیل شدهاند که هر یک بهنوبهی خود میتوانند بر ادراک امنیتی و اولویتهای سیاستی اثر بگذارند. در چنین فضایی، تحلیلگران و سیاستگذاران ناگزیرند که تحولات منطقهای را نه بهعنوان رخدادهایی مجزا، بلکه بهمثابه اجزای یک محیط ژئوپلیتیکی بههمپیوسته درک کنند. این یادداشت با هدف ارائهی چارچوبی برای فهم همزمان تحولات دو جبههی شمالغرب و جنوب ایران نگاشته شده است و میکوشد تا از تحلیل سطحی بحرانها فراتر رفته و به لایههای عمیقتر بازآرایی نظم منطقهای دست یابد.
در طرح مسئله در قفقاز جنوبی، توافق اولیهی صلح میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان در اوت ۲۰۲۵ و طرح ایجاد مسیر موسوم به [1](TRIPP)، موضوع اتصال جمهوری آذربایجان به نخجوان از طریق خاک ارمنستان را وارد مرحلهی تازهای کرده است. بر اساس گزارش رویترز، این مسیر قرار است در چارچوبی که حاکمیت ارمنستان بر قلمرو خود حفظ میشود، توسعه یابد. سازمان ملل نیز در گزارش سالانهی خود درباره ارمنستان، TRIPP را در چارچوب افزایش اتصال منطقهای، با تأکید بر حاکمیت، تمامیت ارضی و صلاحیت دولتها توصیف کرده است. اگرچه این توافق همچنان در مراحل اولیه قرار دارد و اجرای آن منوط به تحقق شروط متعددی است، اما خودِ طرح این مسیر، معماری ترانزیتی منطقه را وارد مرحلهی جدیدی کرده و پرسشهایی را دربارهی نقش ایران در شبکههای آیندهی اتصال منطقهای برانگیخته است. در جنوب نیز دریای سرخ و بابالمندب به یکی از نقاط مهم رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند. در ژوئیه ۲۰۲۶، تشدید تنشهای مرتبط با امنیت کشتیرانی موجب تغییر مسیر تعدادی از نفتکشها شد و گزارشهای صنعت کشتیرانی از افزایش ریسک، هزینهی بیمه و زمان انتقال محمولهها حکایت داشتند. همزمان، چین بهعنوان یکی از بزرگترین مصرفکنندگان انرژی جهان، برای تضمین عبور کشتیهای خود وارد تعامل مستقیم با حوثیها شده است، موضوعی که نشان میدهد امنیت مسیرهای دریایی، منافع قدرتهای بزرگ را نیز مستقیماً درگیر میکند.
این یادداشت با تحلیل لایههای پنهان و آشکار گفتمانها، نشان میدهد که چگونه تحولات ژئوپلیتیکی به تصویری از تهدید و نظم مطلوب منطقهای تبدیل میشوند
.یافتههای آشکار : در سطح آشکار، چهار مضمون اصلی در دادههای مورد مطالعه قابل شناسایی است. نخست، امنیتیشدن قفقاز جنوبی است، بهگونهای که این منطقه از یک محیط صرفاً همسایگی به بخشی از محیط امنیتی مستقیم ایران تبدیل شده است. در این چارچوب، جمهوری آذربایجان نه فقط بهعنوان یک دولت همسایه، بلکه در پیوند با ترکیه، اسرائیل و بازیگران فرامنطقهای مورد تفسیر قرار میگیرد. دومین مضمون آشکار، ژئوپلیتیکیشدن کریدورهاست، جایی که کریدورهای حملونقل از سطح زیرساختهای اقتصادی به ابزاری برای تغییر موازنهی قدرت و وابستگی کشورها ارتقا مییابند. سومین مضمون، پیوند امنیتی دریای سرخ با محیط پیرامونی ایران است. در این روایت، یمن و دریای سرخ صرفاً یک بحران محلی تلقی نمیشوند، بلکه بخشی از موازنهی قدرت میان ایران، عربستان، آمریکا و اسرائیل محسوب میشوند. چهارمین مضمون آشکار، دوگانهی مقاومت و سازش در عرصهی سیاست داخلی است، جایی که اختلاف دربارهی سیاست خارجی بهویژه در حوزهی مذاکره و توافق، از سطح یک اختلاف کارشناسی به سطح دوگانهای هویتی ارتقا مییابد. نکتهی مهم این است که این مضامین در متنهای مورد مطالعه بهصورت مجزا مطرح میشوند، اما در سطحی عمیقتر، همگی به یک ساختار معنایی مشترک متصل میشوند.
یافتههای پنهان: اهمیت اصلی تحلیل در لایهی پنهان آشکار میشود. در سطح پنهان، مجموعهای از موضوعات پراکنده مانند قفقاز، خزر، کریدورها، اسرائیل، یمن و دریای سرخ در یک چارچوب واحد قرار میگیرند که میتوان آن را "ادراک آسیبپذیری ژئوپلیتیکی" نامید. در این ساختار، تغییر محیط پیرامونی به افزایش عدمقطعیت، و سپس به ادراک تهدید و در نهایت به ضرورت مقاومت منجر میشود. این نکته از منظر سیاستگذاری بسیار حائز اهمیت است، زیرا ادراک آسیبپذیری میتواند بهاندازهی خود آسیبپذیری مادی بر رفتار سیاست خارجی اثر بگذارد و فضای تصمیمگیری را محدود کند. دومین مضمون پنهان، مقاومت بهمثابه هویت است. در بخشی از دادهها، مقاومت دیگر صرفاً یک ابزار سیاست خارجی نیست، بلکه به عنصر تعریفکنندهی هویت تبدیل میشود. در چنین شرایطی، اختلاف بر سر یک توافق یا کریدور میتواند از یک اختلاف کارشناسی به یک مسئلهی هویتی تبدیل شود و هزینهی تغییر سیاست را بهطور قابلتوجهی افزایش دهد. سومین مضمون پنهان، ساخت "خود" و "دیگری" در گفتمان مورد مطالعه است. در این ساختار، "خود" با مفاهیمی چون استقلال، مقاومت، حاکمیت و ایستادگی تعریف میشود و "دیگری" با مفاهیمی چون وابستگی، نفوذ، سازش و نظم رقیب. این دوگانه، اختلافات ژئوپلیتیکی را از سطح منافع قابل مذاکره به سطح ارزشها منتقل میکند و مذاکره را بهعنوان یک ابزار مشروع سیاست خارجی با چالش مواجه میسازد.
پیوند قفقاز و دریای سرخ
در نگاه نخست، قفقاز جنوبی و دریای سرخ دو محیط جغرافیایی کاملاً متفاوت به نظر میرسند، یکی در شمالغرب و دیگری در جنوب ایران واقع شده و هرکدام پویاییهای خاص خود را دارند. اما در سطح ژئوپلیتیکی، یک نقطهی اتصال مهم میان آنها وجود دارد: هر دو، بخشی از رقابت بر سر شبکههای اتصال و مسیرهای جایگزین هستند. در قفقاز، رقابت عمدتاً حول اتصال زمینی، انرژی و مسیرهای تجاری شکل میگیرد، در دریای سرخ، رقابت حول امنیت خطوط کشتیرانی، انرژی و دسترسی به بازارهای جهانی شکل میگیرد. بنابراین، بهتر است بهجای ادعای وجود یک "کمپین فشار هماهنگ"، از مفهوم دقیقتری مانند "همافزایی بالقوهی دو محیط ژئوپلیتیکی" استفاده کنیم. این تمایز مهم است، زیرا وجود همزمانی میان دو تحول، بهتنهایی اثباتکنندهی وجود یک طراحی واحد و هماهنگ نیست. با این حال، آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که تغییر در یک شبکهی اتصال، ارزش و اهمیت شبکههای جایگزین را افزایش میدهد. از این منظر، موقعیت جغرافیایی ایران میتواند هم منبع آسیبپذیری باشد و هم منبع قدرت، بسته به اینکه سیاستهای اتخاذشده در کدام جهت حرکت کنند. نکتهی حائز اهمیت دیگر، نقش بازیگران فراتر از دوگانهی ایران و آمریکا در این معادله است. در قفقاز، روسیه همچنان منافع امنیتی و ژئوپلیتیکی مهمی دارد و خود مسکو نیز بر ضرورت نقشآفرینی کشورهای منطقه و همسایگان تأکید کرده است. در شرق، چین به شبکههای تجاری و انرژی وابسته است و تحولات دریای سرخ مستقیماً بر منافع آن اثر میگذارد. ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، کشورهای عربی و بازیگران اروپایی نیز هرکدام منافع خاص خود را دنبال میکنند. بنابراین، نظم آیندهی منطقه حاصل تصمیم یک قدرت واحد نخواهد بود، بلکه محصول تعامل چندین بازیگر با منافع گاه مشترک و گاه متعارض خواهد بود.
یافتههای پنهان: اهمیت اصلی تحلیل در لایهی پنهان آشکار میشود. در سطح پنهان، مجموعهای از موضوعات پراکنده مانند قفقاز، خزر، کریدورها، اسرائیل، یمن و دریای سرخ در یک چارچوب واحد قرار میگیرند که میتوان آن را "ادراک آسیبپذیری ژئوپلیتیکی" نامید. در این ساختار، تغییر محیط پیرامونی به افزایش عدمقطعیت، و سپس به ادراک تهدید و در نهایت به ضرورت مقاومت منجر میشود. این نکته از منظر سیاستگذاری بسیار حائز اهمیت است، زیرا ادراک آسیبپذیری میتواند بهاندازهی خود آسیبپذیری مادی بر رفتار سیاست خارجی اثر بگذارد و فضای تصمیمگیری را محدود کند. دومین مضمون پنهان، مقاومت بهمثابه هویت است. در بخشی از دادهها، مقاومت دیگر صرفاً یک ابزار سیاست خارجی نیست، بلکه به عنصر تعریفکنندهی هویت تبدیل میشود. در چنین شرایطی، اختلاف بر سر یک توافق یا کریدور میتواند از یک اختلاف کارشناسی به یک مسئلهی هویتی تبدیل شود و هزینهی تغییر سیاست را بهطور قابلتوجهی افزایش دهد. سومین مضمون پنهان، ساخت "خود" و "دیگری" در گفتمان مورد مطالعه است. در این ساختار، "خود" با مفاهیمی چون استقلال، مقاومت، حاکمیت و ایستادگی تعریف میشود و "دیگری" با مفاهیمی چون وابستگی، نفوذ، سازش و نظم رقیب. این دوگانه، اختلافات ژئوپلیتیکی را از سطح منافع قابل مذاکره به سطح ارزشها منتقل میکند و مذاکره را بهعنوان یک ابزار مشروع سیاست خارجی با چالش مواجه میسازد.
پیوند قفقاز و دریای سرخ
در نگاه نخست، قفقاز جنوبی و دریای سرخ دو محیط جغرافیایی کاملاً متفاوت به نظر میرسند، یکی در شمالغرب و دیگری در جنوب ایران واقع شده و هرکدام پویاییهای خاص خود را دارند. اما در سطح ژئوپلیتیکی، یک نقطهی اتصال مهم میان آنها وجود دارد: هر دو، بخشی از رقابت بر سر شبکههای اتصال و مسیرهای جایگزین هستند. در قفقاز، رقابت عمدتاً حول اتصال زمینی، انرژی و مسیرهای تجاری شکل میگیرد، در دریای سرخ، رقابت حول امنیت خطوط کشتیرانی، انرژی و دسترسی به بازارهای جهانی شکل میگیرد. بنابراین، بهتر است بهجای ادعای وجود یک "کمپین فشار هماهنگ"، از مفهوم دقیقتری مانند "همافزایی بالقوهی دو محیط ژئوپلیتیکی" استفاده کنیم. این تمایز مهم است، زیرا وجود همزمانی میان دو تحول، بهتنهایی اثباتکنندهی وجود یک طراحی واحد و هماهنگ نیست. با این حال، آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که تغییر در یک شبکهی اتصال، ارزش و اهمیت شبکههای جایگزین را افزایش میدهد. از این منظر، موقعیت جغرافیایی ایران میتواند هم منبع آسیبپذیری باشد و هم منبع قدرت، بسته به اینکه سیاستهای اتخاذشده در کدام جهت حرکت کنند. نکتهی حائز اهمیت دیگر، نقش بازیگران فراتر از دوگانهی ایران و آمریکا در این معادله است. در قفقاز، روسیه همچنان منافع امنیتی و ژئوپلیتیکی مهمی دارد و خود مسکو نیز بر ضرورت نقشآفرینی کشورهای منطقه و همسایگان تأکید کرده است. در شرق، چین به شبکههای تجاری و انرژی وابسته است و تحولات دریای سرخ مستقیماً بر منافع آن اثر میگذارد. ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، کشورهای عربی و بازیگران اروپایی نیز هرکدام منافع خاص خود را دنبال میکنند. بنابراین، نظم آیندهی منطقه حاصل تصمیم یک قدرت واحد نخواهد بود، بلکه محصول تعامل چندین بازیگر با منافع گاه مشترک و گاه متعارض خواهد بود.
سناریوهای پیشرو: با توجه به تحولات مذکور و بازیگران متعدد درگیر، میتوان سه سناریوی اصلی را برای آیندهی محیط امنیتی پیرامونی ایران تصور کرد. در سناریوی نخست، تداوم رقابت و افزایش آسیبپذیری، رقابت بر سر کریدورها، انرژی و مسیرهای دریایی ادامه مییابد و ایران بخش مهمی از تحولات را از منظر تهدید مشاهده میکند. پیامد این سناریو، افزایش هزینههای امنیتی، کاهش انعطافپذیری اقتصادی و افزایش فشار برای انتخاب میان بلوکهای رقیب خواهد بود. در این وضعیت، فضای تصمیمگیری محدود شده و ایران ممکن است بهجای شکلدهی به محیط، درگیر مدیریت بحرانهای پیدرپی شود. سناریوی دوم، سازگاری راهبردی و افزایش قدرت اتصال ایران است. در این سناریو، ایران بهجای مخالفت صرف با مسیرهای جدید، تلاش میکند خود را به یکی از گرههای اصلی شبکههای جدید تبدیل کند. محورهای این رویکرد میتواند شامل تکمیل و ارتقای کریدور شمالجنوب، توسعهی زیرساختهای ریلی و جادهای، افزایش ظرفیت بنادر، تسهیل گمرکی، توسعهی پیوندهای اقتصادی با آسیای مرکزی، روسیه و چین، و استفادهی فعال از موقعیت جغرافیایی ایران باشد. در این سناریو، جغرافیا از یک عامل ثابت به ابزار قدرت تبدیل میشود و ایران میتواند با ارائهی گزینههای اقتصادی رقابتی، نقش خود را در معماری ترانزیتی منطقه تثبیت کند. سناریوی سوم، بازتنظیم منطقهای است. در این سناریو، کاهش تنش میان برخی بازیگران و شکلگیری ترتیبات جدید منطقهای، امکان همکاری گستردهتر در حوزهی انرژی و ترانزیت را ایجاد میکند. در چنین شرایطی، ایران میتواند بهجای قرار گرفتن در حاشیهی شبکههای جدید، در مرکز چند شبکهی اتصال قرار گیرد: آسیای مرکزی-ایران-خلیجفارس از یک سو، و روسیه-ایران-هند از سوی دیگر، و همزمان از ظرفیت ارتباط با شرق آسیا استفاده کند. این سناریو بیشترین ظرفیت را برای تبدیل موقعیت جغرافیایی ایران به قدرت اقتصادی دارد، اما تحقق آن مستلزم تغییر رویکرد از "سیاست واکنشی" به "سیاست شکلدهنده" و همچنین آمادگی برای پذیرش هزینههای کوتاهمدت در مسیر دستیابی به منافع بلندمدت است.
بر اساس یافتههای این یادداشت، پنج دلالت سیاستی اصلی قابل استخراج است. نخست، عبور از "مخالفت با کریدور" به "رقابت برای اتصال" است. اگر یک مسیر جدید در پیرامون ایران ایجاد شود، مخالفت سیاسی بهتنهایی نمیتواند مزیت جغرافیایی ایران را حفظ کند، بلکه راهحل پایدار، ارائهی گزینههای اقتصادی و ترانزیتی رقابتی است که بتواند مسیرهای جدید را از نظر هزینه، زمان و امنیت به چالش بکشد. دومین دلالت، تقویت کریدور شمال-جنوب بهعنوان یک اولویت عملیاتی ژئواکونومیک است. هدف از این تقویت نباید صرفاً انتقال کالا باشد، بلکه ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی میان ایران، روسیه، هند و سایر شرکای مسیر است. سومین دلالت، تفکیک سهگانهی تهدید به سطوح واقعی، بالقوه و ادراکشده است. این تفکیک میتواند از تصمیمگیریهای هیجانی و واکنشهای بیشازحد، و همچنین از کمبرآورد کردن خطرات واقعی جلوگیری کند. چهارمین دلالت، افزایش قدرت ژئواکونومیک ایران از طریق ترکیب قدرت نظامی، اقتصادی، ترانزیتی، فناورانه و دیپلماتیک در یک بستهی راهبردی واحد است. کشوری که مسیرهای اتصال را در اختیار داشته باشد، صرفاً کالا جابهجا نمیکند، بلکه وابستگی و انتخاب دیگران را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. پنجمین دلالت، تفکیک اصول راهبردی از ابزارهای سیاست خارجی است. حفظ اصول امنیت ملی و استقلال راهبردی، با انعطاف در ابزارهای سیاست خارجی منافاتی ندارد. ازاینرو، لازم است میان اهداف راهبردی ثابت و روشهای قابل تغییر تفکیک صورت گیرد تا ضمن حفظ انسجام راهبردی، دامنهی مانور دیپلماتیک ایران افزایش یابد.
بر اساس یافتههای این یادداشت، پنج دلالت سیاستی اصلی قابل استخراج است. نخست، عبور از "مخالفت با کریدور" به "رقابت برای اتصال" است. اگر یک مسیر جدید در پیرامون ایران ایجاد شود، مخالفت سیاسی بهتنهایی نمیتواند مزیت جغرافیایی ایران را حفظ کند، بلکه راهحل پایدار، ارائهی گزینههای اقتصادی و ترانزیتی رقابتی است که بتواند مسیرهای جدید را از نظر هزینه، زمان و امنیت به چالش بکشد. دومین دلالت، تقویت کریدور شمال-جنوب بهعنوان یک اولویت عملیاتی ژئواکونومیک است. هدف از این تقویت نباید صرفاً انتقال کالا باشد، بلکه ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی میان ایران، روسیه، هند و سایر شرکای مسیر است. سومین دلالت، تفکیک سهگانهی تهدید به سطوح واقعی، بالقوه و ادراکشده است. این تفکیک میتواند از تصمیمگیریهای هیجانی و واکنشهای بیشازحد، و همچنین از کمبرآورد کردن خطرات واقعی جلوگیری کند. چهارمین دلالت، افزایش قدرت ژئواکونومیک ایران از طریق ترکیب قدرت نظامی، اقتصادی، ترانزیتی، فناورانه و دیپلماتیک در یک بستهی راهبردی واحد است. کشوری که مسیرهای اتصال را در اختیار داشته باشد، صرفاً کالا جابهجا نمیکند، بلکه وابستگی و انتخاب دیگران را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. پنجمین دلالت، تفکیک اصول راهبردی از ابزارهای سیاست خارجی است. حفظ اصول امنیت ملی و استقلال راهبردی، با انعطاف در ابزارهای سیاست خارجی منافاتی ندارد. ازاینرو، لازم است میان اهداف راهبردی ثابت و روشهای قابل تغییر تفکیک صورت گیرد تا ضمن حفظ انسجام راهبردی، دامنهی مانور دیپلماتیک ایران افزایش یابد.
در سخنی نهایی، تحلیل دادههای مورد مطالعه نشان میدهد که تحولات قفقاز جنوبی و دریای سرخ را نمیتوان مجموعهای از بحرانهای مستقل دانست. اگرچه رابطهی علّی مستقیم و اثباتشدهای میان این دو منطقه را نمیتوان بدون شواهد بیشتر ادعا کرد، اما هر دو در سطح ژئوپلیتیکی با یک مسئلهی مشترک ارتباط دارند: رقابت بر سر شبکههای اتصال، مسیرهای انرژی، وابستگیهای اقتصادی و شکل آیندهی نظم منطقهای. در این میان، گفتمانهای رسانهای نیز صرفاً بازتابدهندهی این تحولات نیستند، بلکه با تعریف تهدید، برجستهسازی برخی رخدادها و ساختن مرز میان "خود" و "دیگری"، در شکلدهی به ادراک امنیتی نقش دارند. از منظر واقعگرایی، ایران با توجه نیاز کنونی به قفقاز جنوبی در راستای مقابله با محاصره ژئوپلیتیک جنوب باید کاهش آسیبپذیری و حفظ قدرت چانهزنی خود را دنبال کند. از منظر ایمنیسازی، باید مراقب باشد که هر تحول اقتصادی یا سیاسی بهصورت خودکار به تهدید وجودی تبدیل نشود. و از منظر ژئواکونومی، باید موقعیت جغرافیایی خود را به مزیت اقتصادی و سیاسی تبدیل کند. بنابراین، مسئلهی راهبردی آیندهی ایران صرفاً این نیست که چه کسی در حال تغییر محیط پیرامونی ایران است، بلکه پرسش بنیادیتر این است که ایران چگونه میتواند در معماری جدید قدرت استفاده از کارت های تنگه هرمز و محور مقاومت و همبستگی ملی ... از یک موضوع تحتتأثیر تحولات، به یک بازیگر شکلدهنده به شبکههای منطقهای تبدیل شود. پاسخ به این پرسش در گرو عبور از ژئوپلیتیک واکنشی و حرکت به سوی ژئوپلیتیک ابتکاری(بازیگر=کنشگر) و ژئواکونومی هوشمند است. در این چارچوب، قدرت آیندهی ایران نه فقط در توانایی جلوگیری از شکلگیری ترتیبات نامطلوب، بلکه در توانایی ایجاد ترتیبات مطلوب و تبدیل موقعیت جغرافیایی به قدرت اتصال تعریف خواهد شد. این گذار مستلزم بازنگری در اولویتها، سرمایهگذاری هدفمند در زیرساختهای ترانزیتی، و طراحی دیپلماسی اقتصادی فعالی است که بتواند در عین حفظ اصول راهبردی، از فرصتهای ناشی از تغییرات ژئوپلیتیکی برای تقویت جایگاه ایران بهرهبرداری کند.
منابع:
۱. Reuters. (2025, August 11). Azerbaijan, Armenia publish text of initialed peace agreement.
۲. Reuters. (2026, July 21). Three tankers carrying Saudi crude make U-turns in Red Sea after Houthi warning.
۳. Reuters. (2025, August 9). Russia welcomes US-brokered Armenia-Azerbaijan deal, warns against foreign meddling.
۴. Reuters. (2026, July 28). China in touch with Yemen's Houthis to allow ships to sail through Red Sea, sources say.
۵. United Nations in Armenia. (2025). UNCT Annual Results Report 2025.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
منابع:
۱. Reuters. (2025, August 11). Azerbaijan, Armenia publish text of initialed peace agreement.
۲. Reuters. (2026, July 21). Three tankers carrying Saudi crude make U-turns in Red Sea after Houthi warning.
۳. Reuters. (2025, August 9). Russia welcomes US-brokered Armenia-Azerbaijan deal, warns against foreign meddling.
۴. Reuters. (2026, July 28). China in touch with Yemen's Houthis to allow ships to sail through Red Sea, sources say.
۵. United Nations in Armenia. (2025). UNCT Annual Results Report 2025.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
🔺نامی و یادی؛
🔻دیپلماسی ترجمه و میراث ماندگار "التوحید"
🖌نویسنده: محمدصادق امینی
دیپلماسی ایرانی: در باره ترجمه آثار مکتوب اسلامی به زبان انگلیسی در ایران پس از انقلاب اسلامی چه به طور کلی و چه آسیبشناسانه نوشتههایی را پراکندهام. اما آنچه موجب این یادداشت شد نام هاییست که چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با ترجمه کتابهای اسلامی به زبان انگلیسی در ایران پیوند خورده است؛ علیقلی قرایی و خواهر ایشان مهلقا قرایی(همسر دکتر وحید اختر شاعر، استاد فلسفه و رئیس وقت دپارتمان فلسفه دانشگاه علیگر هند). خانم مهلقاء قرایی اهل حیدرآباد هند تا سطح دکترا در رشته زبان انگلیسی درس خواند و برای ترجمه متون اسلامی به ایران آمد و ساکن شد. او در دوازدهم شهریور ۱۳۶۷ در خلیج فارس بر اثر اصابت موشک ناو آمریکایی به هواپیمای ایرباس ایران شهید و بدن او مفقود شد. مرحوم دکتر وحید اختر هم در ترجمه دستی داشت. بیاد دارم که ترجمه گزیده رساله عملیه امام خمینی از جمله کارهای او بود. آقای علیقلی قرایی که در قید حیات است و در ایران ساکن است چندین سال است که ترجمه قرآن کریم را به زبان انگلیسی به پایان برده و به وسیله مرکز ترجمان وحی در قم چاپ و منتشر شده است. محصول کار این خواهر و برادر در سالهای پس از انقلاب اسلامی کار سترگ انتشار مجله التوحید انگلیسی در ایران و لندن بود که با اشراف آیت الله محمدعلی تسخیری و حجت الاسلام محمدباقر انصاری محلاتی انجام میگرفت. مجله التوحید انگلیسی در زمان خود به گواهی اهل فن، نمونه اعلای ترجمه از فارسی به انگیسی بود و سرمشقی بود برای مترجمانی که دست به کار ترجمه متون اسلامی میزدند.
باید گفت در کنار کتاب های ترجمه و منتشر شده به طور مسلسل در این مجله، ناشران بینالمللی دیگری هم بودند که شتابان دست به کار بودند و نگارنده به خاطر دارد که آقای قرایی از همان ابتدا از کیفیت ترجمه کتابهای دینی ناشران دیگر گلایه داشتند و علیرغم وجود تنگناها در جلب و جذب مترجمان توانا و شایسته، بار همه ترجمه ها را با خواهرشان و تعدادی بسیار محدود دیگر به دوش میکشیدند.
حال اگر به موضوع ترجمه نه از حیث فنی بلکه از منظر دیپلماسی فرهنگی بنگریم میبایست به تاثیر نمونههای شاخص پرداخت که به نمونه ای از آن اشاره شد. تاثیری که مجله التوحید انگلیسی در نشر معارف اسلامی میان مخاطبان در کشورهای مختلف داشت شاید کمتر اثری داشته است، از آن نظر که توجه محافل آکادمیک پیگیر مطالعات اسلامی را هم به سبب زبان فاخر آن جلب کرده بود. این مجله در چارچوب مطالعات اسلامی خود ماند و تلاش میکرد اغلب دیدگاه دانشمندان شیعی را ترجمه و نشر دهد.
نگارنده با اطلاع از سابقه مجله یاد شده و شرایط فعلی ترجمه و نشر بینالملل در ایران، توقف کار مجله را پس از ادغام بخش بینالملل سازمان تبلیغات اسلامی در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی از خسارتهایی می داند که هرگز جبران نشد و نشریات اسلامی منتشر شده به زبان انگلیسی در داخل کشور بعد از آن هیچ یک نتوانستند جای آن را پر کنند و علیرغم توسعه فضاهای کار، کم بیش شاهد کارهای نسلی از مترجمان هستیم که گرچه جهاندیدهاند و با دانشگاه های خارج از کشور در ارتباط علمی بوده و هستند اما هنوز به کم و کیف کار چنان که باید و شاید آشنا نیستند.
مجله "التوحید" به طور مشخص چه نوع آثاری را ترجمه میکرد؟
آثار ترجمهشده را میتوان تقریباً در چند محور اصلی قرار داد. آثار عالمان اسلامی ایران و عراق و لبنان و احیانا متفکرانی دیگر از جهان اسلام از جمله آثار شخصیتهایی مانند امام خمینی، شهید مرتضی مطهری، علامه طباطبایی، شهید محمدباقر صدر، علامه محمدجواد مغنیه و دیگر متفکران شیعه در حوزههایی مانند قرآن، نهج البلاغه، فلسفه اسلامی، کلام اسلامی، اخلاق اسلامی، تفسیر، فقه، تاریخ اسلام و سایر شاخههای علوم اسلامی.
🔻دیپلماسی ترجمه و میراث ماندگار "التوحید"
🖌نویسنده: محمدصادق امینی
دیپلماسی ایرانی: در باره ترجمه آثار مکتوب اسلامی به زبان انگلیسی در ایران پس از انقلاب اسلامی چه به طور کلی و چه آسیبشناسانه نوشتههایی را پراکندهام. اما آنچه موجب این یادداشت شد نام هاییست که چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با ترجمه کتابهای اسلامی به زبان انگلیسی در ایران پیوند خورده است؛ علیقلی قرایی و خواهر ایشان مهلقا قرایی(همسر دکتر وحید اختر شاعر، استاد فلسفه و رئیس وقت دپارتمان فلسفه دانشگاه علیگر هند). خانم مهلقاء قرایی اهل حیدرآباد هند تا سطح دکترا در رشته زبان انگلیسی درس خواند و برای ترجمه متون اسلامی به ایران آمد و ساکن شد. او در دوازدهم شهریور ۱۳۶۷ در خلیج فارس بر اثر اصابت موشک ناو آمریکایی به هواپیمای ایرباس ایران شهید و بدن او مفقود شد. مرحوم دکتر وحید اختر هم در ترجمه دستی داشت. بیاد دارم که ترجمه گزیده رساله عملیه امام خمینی از جمله کارهای او بود. آقای علیقلی قرایی که در قید حیات است و در ایران ساکن است چندین سال است که ترجمه قرآن کریم را به زبان انگلیسی به پایان برده و به وسیله مرکز ترجمان وحی در قم چاپ و منتشر شده است. محصول کار این خواهر و برادر در سالهای پس از انقلاب اسلامی کار سترگ انتشار مجله التوحید انگلیسی در ایران و لندن بود که با اشراف آیت الله محمدعلی تسخیری و حجت الاسلام محمدباقر انصاری محلاتی انجام میگرفت. مجله التوحید انگلیسی در زمان خود به گواهی اهل فن، نمونه اعلای ترجمه از فارسی به انگیسی بود و سرمشقی بود برای مترجمانی که دست به کار ترجمه متون اسلامی میزدند.
باید گفت در کنار کتاب های ترجمه و منتشر شده به طور مسلسل در این مجله، ناشران بینالمللی دیگری هم بودند که شتابان دست به کار بودند و نگارنده به خاطر دارد که آقای قرایی از همان ابتدا از کیفیت ترجمه کتابهای دینی ناشران دیگر گلایه داشتند و علیرغم وجود تنگناها در جلب و جذب مترجمان توانا و شایسته، بار همه ترجمه ها را با خواهرشان و تعدادی بسیار محدود دیگر به دوش میکشیدند.
حال اگر به موضوع ترجمه نه از حیث فنی بلکه از منظر دیپلماسی فرهنگی بنگریم میبایست به تاثیر نمونههای شاخص پرداخت که به نمونه ای از آن اشاره شد. تاثیری که مجله التوحید انگلیسی در نشر معارف اسلامی میان مخاطبان در کشورهای مختلف داشت شاید کمتر اثری داشته است، از آن نظر که توجه محافل آکادمیک پیگیر مطالعات اسلامی را هم به سبب زبان فاخر آن جلب کرده بود. این مجله در چارچوب مطالعات اسلامی خود ماند و تلاش میکرد اغلب دیدگاه دانشمندان شیعی را ترجمه و نشر دهد.
نگارنده با اطلاع از سابقه مجله یاد شده و شرایط فعلی ترجمه و نشر بینالملل در ایران، توقف کار مجله را پس از ادغام بخش بینالملل سازمان تبلیغات اسلامی در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی از خسارتهایی می داند که هرگز جبران نشد و نشریات اسلامی منتشر شده به زبان انگلیسی در داخل کشور بعد از آن هیچ یک نتوانستند جای آن را پر کنند و علیرغم توسعه فضاهای کار، کم بیش شاهد کارهای نسلی از مترجمان هستیم که گرچه جهاندیدهاند و با دانشگاه های خارج از کشور در ارتباط علمی بوده و هستند اما هنوز به کم و کیف کار چنان که باید و شاید آشنا نیستند.
مجله "التوحید" به طور مشخص چه نوع آثاری را ترجمه میکرد؟
آثار ترجمهشده را میتوان تقریباً در چند محور اصلی قرار داد. آثار عالمان اسلامی ایران و عراق و لبنان و احیانا متفکرانی دیگر از جهان اسلام از جمله آثار شخصیتهایی مانند امام خمینی، شهید مرتضی مطهری، علامه طباطبایی، شهید محمدباقر صدر، علامه محمدجواد مغنیه و دیگر متفکران شیعه در حوزههایی مانند قرآن، نهج البلاغه، فلسفه اسلامی، کلام اسلامی، اخلاق اسلامی، تفسیر، فقه، تاریخ اسلام و سایر شاخههای علوم اسلامی.
نیازها و ضرورتها در عصر حاضر
با گسترش گفتوگوی بین ادیان، فرهنگها و مذاهب و توسعه حضور فرهنگی ایران در جهان، لازم و ضروری مینماید، نهاد سیاستگذار(مرکز ساماندهی ترجمه و نشر معارف اسلامی و علوم انسانی) در بازخوانی فعالیتها و ارزیابی کیفی کتابها و مجلات اسلامی که علوم اسلامی رایج در ایران را ترویج و منتشر میکنند اقدام نماید تا بتواند از این رهگذر بخشی از تلاشهای گذشته را برای تقویت حضور اسلام در میان متفکران و علاقمندان در جهان پیش رو داشته و بازنشر نماید. این اقدام از آن روی اهمیت دارد که سالهاست که ناشران بینالمللی به طور جدی از بودجه حمایتی در ترجمه به زبانهای خارجی برخوردار نیستند و لذا کتابهای مبنایی و پرحجم ترجمه نمیشود و یا ترجمه کتابهایی مانند تفسیر قرآن که به چندین جلد میرسد یا ناتمام مانده و یا آغاز نمیشود. وانگهی اقتصاد نشر بینالملل که تابعی از شرایط اقتصادی و فرهنگی داخل کشور است نه کارکردی داشته و نه چشماندازی ...برای آن متصور است.
گفتنیست ترجمه فقط یک فعالیت زبانی نبوده و نیست، بلکه کاریست که در حیطه پژوهش تعریف میشود؛ عملی است پژوهشی که به دست غیر متخصصان و مترجمان تاجرمسلک و سودجو به انحراف رفته است.
ترجمه انتقال ساده یک متن از فارسی به انگلیسی نیست. انتخاب آثار به اقتضای زمان، انتخاب مترجم به اقتضای اثر، مقدمههای مناسب نظیر آنچه ویلیام چیتیک بر ترجمه صحیفه سجادیه نوشته است، توضیحات و پاورقی های لازم در فهم متن برای مخاطب غیرمسلمان و حتی انتخاب ناشر به اقتضای توان توزیع میتواند بر تصویری که مخاطب خارجی از اسلام دریافت میکند تأثیر بگذارد.
به همین دلیل، برخی پژوهشگران ترجمههای نهادی جمهوری اسلامی را از نظر محتوایی در چارچوب سیاست یک ناشر و یا یک دستگاه فرهنگی دیدهاند و ترجمه بخشی از فرایند تولید و انتقال یک گفتمان است که مخاطب محدودی را در بر میگیرد و یا برای رفع یک نیاز فصلی و مناسبتی انجام میگیرد.
البته این بدان معنا نیست که همه ترجمههای اسلامی در ایران، دولتیاند و نیاز یک دستگاه را رفع میکنند بلکه باید به مترجمان و ناشران خصوصی و مراکز علمی نیز در ترجمه آثار اسلامی توجه داشت که اهداف علمی و دانشگاهیشان بر هدفهای مناسبتی چیره دارد.
لذاست که ترجمه آثار اسلامی از فارسی به انگلیسی از یک فعالیت نسبتاً محدود به یک شبکه گسترده علمی، فرهنگی و نهادی تبدیل میشود و حوزههای گسترده علمی را شامل میشود و دامنه کار از مرزهای ترویج علوم اسلامی عبور کرده و به گفتگوهای دینی انجامیده و به آن دوام و قوام میبخشد.
نتیجه: میتوان گفت ترجمه انگلیسی آثار اسلامی در جمهوری اسلامی سه کارکرد همزمان پیدا کرد:
کارکرد دینی برای معرفی اسلام و تشیع، کارکرد علمی برای انتقال میراث فکری اسلامی به دانشگاهها و پژوهشگران و کارکرد فرهنگی ـ سیاسی برای معرفی دیدگاههای جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی در خارج از ایران.
در رشته دانشگاهی "مطالعات ترجمه" نیز به همین پیوند میان ترجمه، سیاست فرهنگی و ایدئولوژی در ایران توجه شده است.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
با گسترش گفتوگوی بین ادیان، فرهنگها و مذاهب و توسعه حضور فرهنگی ایران در جهان، لازم و ضروری مینماید، نهاد سیاستگذار(مرکز ساماندهی ترجمه و نشر معارف اسلامی و علوم انسانی) در بازخوانی فعالیتها و ارزیابی کیفی کتابها و مجلات اسلامی که علوم اسلامی رایج در ایران را ترویج و منتشر میکنند اقدام نماید تا بتواند از این رهگذر بخشی از تلاشهای گذشته را برای تقویت حضور اسلام در میان متفکران و علاقمندان در جهان پیش رو داشته و بازنشر نماید. این اقدام از آن روی اهمیت دارد که سالهاست که ناشران بینالمللی به طور جدی از بودجه حمایتی در ترجمه به زبانهای خارجی برخوردار نیستند و لذا کتابهای مبنایی و پرحجم ترجمه نمیشود و یا ترجمه کتابهایی مانند تفسیر قرآن که به چندین جلد میرسد یا ناتمام مانده و یا آغاز نمیشود. وانگهی اقتصاد نشر بینالملل که تابعی از شرایط اقتصادی و فرهنگی داخل کشور است نه کارکردی داشته و نه چشماندازی ...برای آن متصور است.
گفتنیست ترجمه فقط یک فعالیت زبانی نبوده و نیست، بلکه کاریست که در حیطه پژوهش تعریف میشود؛ عملی است پژوهشی که به دست غیر متخصصان و مترجمان تاجرمسلک و سودجو به انحراف رفته است.
ترجمه انتقال ساده یک متن از فارسی به انگلیسی نیست. انتخاب آثار به اقتضای زمان، انتخاب مترجم به اقتضای اثر، مقدمههای مناسب نظیر آنچه ویلیام چیتیک بر ترجمه صحیفه سجادیه نوشته است، توضیحات و پاورقی های لازم در فهم متن برای مخاطب غیرمسلمان و حتی انتخاب ناشر به اقتضای توان توزیع میتواند بر تصویری که مخاطب خارجی از اسلام دریافت میکند تأثیر بگذارد.
به همین دلیل، برخی پژوهشگران ترجمههای نهادی جمهوری اسلامی را از نظر محتوایی در چارچوب سیاست یک ناشر و یا یک دستگاه فرهنگی دیدهاند و ترجمه بخشی از فرایند تولید و انتقال یک گفتمان است که مخاطب محدودی را در بر میگیرد و یا برای رفع یک نیاز فصلی و مناسبتی انجام میگیرد.
البته این بدان معنا نیست که همه ترجمههای اسلامی در ایران، دولتیاند و نیاز یک دستگاه را رفع میکنند بلکه باید به مترجمان و ناشران خصوصی و مراکز علمی نیز در ترجمه آثار اسلامی توجه داشت که اهداف علمی و دانشگاهیشان بر هدفهای مناسبتی چیره دارد.
لذاست که ترجمه آثار اسلامی از فارسی به انگلیسی از یک فعالیت نسبتاً محدود به یک شبکه گسترده علمی، فرهنگی و نهادی تبدیل میشود و حوزههای گسترده علمی را شامل میشود و دامنه کار از مرزهای ترویج علوم اسلامی عبور کرده و به گفتگوهای دینی انجامیده و به آن دوام و قوام میبخشد.
نتیجه: میتوان گفت ترجمه انگلیسی آثار اسلامی در جمهوری اسلامی سه کارکرد همزمان پیدا کرد:
کارکرد دینی برای معرفی اسلام و تشیع، کارکرد علمی برای انتقال میراث فکری اسلامی به دانشگاهها و پژوهشگران و کارکرد فرهنگی ـ سیاسی برای معرفی دیدگاههای جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی در خارج از ایران.
در رشته دانشگاهی "مطالعات ترجمه" نیز به همین پیوند میان ترجمه، سیاست فرهنگی و ایدئولوژی در ایران توجه شده است.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
❇️ وزیر امور خارجه: مصرفکنندگان آمریکایی هزینه واقعی این وضعیت را میپردازند
سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در واکنش به تلاشهای بیهوده آمریکا برای دستکاری بازار جهانی انرژی در پیامی در شبکه ایکس نوشت:
بر اساس اطلاعات و ارزیابیهای اطلاعاتی ما، تلاشهای گستردهای برای دستکاری و جهتدهی به بازارهای انرژی در جریان است. برخی عناصر دولت آمریکا با استفاده از رسانههای سادهلوح و زودباور، درصدد تأثیرگذاری بر قیمتها برای کسب منافع شخصی و در عین حال، گرفتار نگه داشتن رئیسجمهور آمریکا در جنگی هستند که در آن شکست خورده است.
بازیگران همسو با اسرائیل نیز با ارائه ارزیابیهای خوشبینانه و غیرواقعبینانه، به دنبال ترویج و تشویق ادامه جنگ هستند.
مصرفکنندگان آمریکایی هزینه واقعی این وضعیت را میپردازند.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در واکنش به تلاشهای بیهوده آمریکا برای دستکاری بازار جهانی انرژی در پیامی در شبکه ایکس نوشت:
بر اساس اطلاعات و ارزیابیهای اطلاعاتی ما، تلاشهای گستردهای برای دستکاری و جهتدهی به بازارهای انرژی در جریان است. برخی عناصر دولت آمریکا با استفاده از رسانههای سادهلوح و زودباور، درصدد تأثیرگذاری بر قیمتها برای کسب منافع شخصی و در عین حال، گرفتار نگه داشتن رئیسجمهور آمریکا در جنگی هستند که در آن شکست خورده است.
بازیگران همسو با اسرائیل نیز با ارائه ارزیابیهای خوشبینانه و غیرواقعبینانه، به دنبال ترویج و تشویق ادامه جنگ هستند.
مصرفکنندگان آمریکایی هزینه واقعی این وضعیت را میپردازند.
@irdiplomacy
irdiplomacy.ir
وزیر امور خارجه در کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی: جمهوری اسلامی ایران منادی وحدت و تقریب در جهان اسلام است
سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، در نشست هماندیشی با شرکتکنندگان چهلمین کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی که با حضور حجتالاسلام والمسلمین حمید شهریاری رئیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی و جمعی از علما و اندیشمندان از ایران و دیگر کشورهای جهان برگزار شد، شرکت کرد.
وزیر امور خارجه کشورمان با تبیین تحولات منطقهای و بینالمللی، موضوع فلسطین را همچنان مهمترین مساله جهان اسلام دانست و بر ضرورت تقویت وحدت اسلامی برای خنثی کردن دسیسههای رژیم صهیونیستی و حامی اصلی آن، آمریکا، تاکید کرد.
وزیر امور خارجه کشورمان تصریح کرد: نگاه ما به جهان اسلام، مبتنی بر تقویت وحدت میان امت اسلامی است؛ این رویکرد، میراث امام خمینی (ره) و رهبر شهیدمان است و همه ما امروز تحت تدابیر رهبر معظم انقلاب مصمم به ادامه همان مسیر هستیم.
عراقچی با تشریح روند تحولات منطقه طی ۲ سال اخیر، از جمله جنگهای تحمیلی آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران، تأکید کرد: شهادت رهبر انقلاب پس از ۷۰ سال مجاهدت در راه استقلال و عزت ایران، مبدأ و مبنای تازهای برای استمرار مسیر حقطلبی و اقتدار ایجاد کرد و قطعا خونخواهی رهبر شهیدمان در امتداد نهضت کربلا مطالبه دائمی ملت ایران و همه مسلمانان و آزادگان جهان خواهد بود.
وزیر امور خارجه تصریح کرد: شجره طیبه جمهوری اسلامی ایران به برکت خون شهیدان، پایداری مردم فهیم ایران و شجاعت نیروهای مسلح مقتدر، به درختی تنومند تبدیل شده است و روز به روز بر اقتدار و عزت آن افزوده خواهد شد.
وزیر امور خارجه با اشاره به پیامدهای تجاوز نظامی آمریکایی-صهیونیستی برای منطقه گفت: یکی از مهمترین نتایج این جنگ آن بود که همگان دریافتند حضور نظامی آمریکا در کشورهای منطقه تامینکننده امنیت آنها نیست چراکه تنها هدف آمریکا در منطقه حمایت از مطامع نامشروع و توسعهطلبانه رژیم نسلکش صهیونیستی است. این درک عمومی که به منزله قطع امید از آمریکا است میتواند طلیعه شکلگیری امنیت درونزا و مبتنی بر اعتماد و همکاری میان کشورهای منطقه باشد.
عراقچی همچنین با اشاره به اهتمام جمهوری اسلامی ایران نسبت به مصالح امت اسلامی بهویژه محور مقاومت، خاطرنشان کرد: جمهوری اسلامی ایران در همه مراحل، از هیچ کوششی برای کمک به وحدت جهان اسلام جهت مقابله با اشغالگری رژیم صهیونیستی و توقف نسلکشی فلسطینیان و نیز خاتمه دادن به تجاوزات و اشغالگری رژیم صهیونیستی علیه لبنان فروگذار نکرده و باور راسخ دارد که امنیت و ثبات در غرب آسیا مستلزم پایان دادن به بیکیفری رژیم صهیونیستی و تحقق حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین به پایتختی قدس شریف است و در این زمینه طرح پیشنهادی جمهوری اسلامی ایران نیز روشن است.
وزیر امور خارجه، تقویت اعتماد به نفس ملی و نشاندادن ارزش و اهمیت استقلال و خودباوری را از جمله مهمترین میراث انقلاب اسلامی دانست و با اشاره به تأثیر این عوامل در پیشبرد دیپلماسی عزتمندانه، تاکید کرد دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران بر مبنای سه اصل مهم عزت، حکمت و مصلحت، با تمام توان به تلاش خود برای صیانت از منافع ملی ایران ادامه خواهد داد و به هیچ عنوان در برابر زیاده خواهی و قلدرمآبی مماشات نخواهد کرد.
خاطرنشان میشود وزیر امور خارجه در این نشست، ضمن تقدیر از حضور اندیشمندان و علمای مسلمان از کشورهای مختلف در کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی، به پرسشها و پیشنهادهای مطرحشده از سوی برخی از شرکتکنندگان نیز پاسخ داد.
عراقچی بر رویکرد اصولی جمهوری اسلامی ایران برای توسعه روابط حسنه با همه کشورهای اسلامی، بهویژه کشورهای همسایه تاکید کرد و افزود: ما با همسایگان خود خواهان بهترین مناسبات در همه حوزهها از جمله در زمینههای اقتصادی و علمی هستیم و معتقدیم تقویت روابط میان کشورهای اسلامی لازمه ارتقای جایگاه جهان اسلام در دنیا و بهبود وضعیت مسلمانان در اقصینقاط جهان است.
عراقچی ادامه داد: من باور دارم که خداوند مسیر وحدت و اتحاد را برای کشورهای اسلامی مقدر کرده و ما باید مراقبت کنیم که برخی اختلافها موجب سوء استفاده دشمنان برای ایجاد تفرقه در صفوف امت اسلامی نشود.
وزیر امور خارجه در پایان از حجتالاسلام والمسلمین حمید شهریاری و مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی برای برگزاری این نشست و تلاشهای آنان در مسیر تقویت وحدت اسلامی قدردانی کرد.
رئیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی نیز در این نشست طی سخنانی از همکاریهای وزارت امور خارجه برای برگزاری چهلمین کنفرانس وحدت اسلامی و همچنین تلاشهای وزیر امور خارجه و دستگاه سیاست خارجی به خاطر اهتمام همیشگی نسبت به امر تقریب و وحدت جهان اسلام تشکر و تقدیر کرد.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir
سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، در نشست هماندیشی با شرکتکنندگان چهلمین کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی که با حضور حجتالاسلام والمسلمین حمید شهریاری رئیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی و جمعی از علما و اندیشمندان از ایران و دیگر کشورهای جهان برگزار شد، شرکت کرد.
وزیر امور خارجه کشورمان با تبیین تحولات منطقهای و بینالمللی، موضوع فلسطین را همچنان مهمترین مساله جهان اسلام دانست و بر ضرورت تقویت وحدت اسلامی برای خنثی کردن دسیسههای رژیم صهیونیستی و حامی اصلی آن، آمریکا، تاکید کرد.
وزیر امور خارجه کشورمان تصریح کرد: نگاه ما به جهان اسلام، مبتنی بر تقویت وحدت میان امت اسلامی است؛ این رویکرد، میراث امام خمینی (ره) و رهبر شهیدمان است و همه ما امروز تحت تدابیر رهبر معظم انقلاب مصمم به ادامه همان مسیر هستیم.
عراقچی با تشریح روند تحولات منطقه طی ۲ سال اخیر، از جمله جنگهای تحمیلی آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران، تأکید کرد: شهادت رهبر انقلاب پس از ۷۰ سال مجاهدت در راه استقلال و عزت ایران، مبدأ و مبنای تازهای برای استمرار مسیر حقطلبی و اقتدار ایجاد کرد و قطعا خونخواهی رهبر شهیدمان در امتداد نهضت کربلا مطالبه دائمی ملت ایران و همه مسلمانان و آزادگان جهان خواهد بود.
وزیر امور خارجه تصریح کرد: شجره طیبه جمهوری اسلامی ایران به برکت خون شهیدان، پایداری مردم فهیم ایران و شجاعت نیروهای مسلح مقتدر، به درختی تنومند تبدیل شده است و روز به روز بر اقتدار و عزت آن افزوده خواهد شد.
وزیر امور خارجه با اشاره به پیامدهای تجاوز نظامی آمریکایی-صهیونیستی برای منطقه گفت: یکی از مهمترین نتایج این جنگ آن بود که همگان دریافتند حضور نظامی آمریکا در کشورهای منطقه تامینکننده امنیت آنها نیست چراکه تنها هدف آمریکا در منطقه حمایت از مطامع نامشروع و توسعهطلبانه رژیم نسلکش صهیونیستی است. این درک عمومی که به منزله قطع امید از آمریکا است میتواند طلیعه شکلگیری امنیت درونزا و مبتنی بر اعتماد و همکاری میان کشورهای منطقه باشد.
عراقچی همچنین با اشاره به اهتمام جمهوری اسلامی ایران نسبت به مصالح امت اسلامی بهویژه محور مقاومت، خاطرنشان کرد: جمهوری اسلامی ایران در همه مراحل، از هیچ کوششی برای کمک به وحدت جهان اسلام جهت مقابله با اشغالگری رژیم صهیونیستی و توقف نسلکشی فلسطینیان و نیز خاتمه دادن به تجاوزات و اشغالگری رژیم صهیونیستی علیه لبنان فروگذار نکرده و باور راسخ دارد که امنیت و ثبات در غرب آسیا مستلزم پایان دادن به بیکیفری رژیم صهیونیستی و تحقق حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین به پایتختی قدس شریف است و در این زمینه طرح پیشنهادی جمهوری اسلامی ایران نیز روشن است.
وزیر امور خارجه، تقویت اعتماد به نفس ملی و نشاندادن ارزش و اهمیت استقلال و خودباوری را از جمله مهمترین میراث انقلاب اسلامی دانست و با اشاره به تأثیر این عوامل در پیشبرد دیپلماسی عزتمندانه، تاکید کرد دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران بر مبنای سه اصل مهم عزت، حکمت و مصلحت، با تمام توان به تلاش خود برای صیانت از منافع ملی ایران ادامه خواهد داد و به هیچ عنوان در برابر زیاده خواهی و قلدرمآبی مماشات نخواهد کرد.
خاطرنشان میشود وزیر امور خارجه در این نشست، ضمن تقدیر از حضور اندیشمندان و علمای مسلمان از کشورهای مختلف در کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی، به پرسشها و پیشنهادهای مطرحشده از سوی برخی از شرکتکنندگان نیز پاسخ داد.
عراقچی بر رویکرد اصولی جمهوری اسلامی ایران برای توسعه روابط حسنه با همه کشورهای اسلامی، بهویژه کشورهای همسایه تاکید کرد و افزود: ما با همسایگان خود خواهان بهترین مناسبات در همه حوزهها از جمله در زمینههای اقتصادی و علمی هستیم و معتقدیم تقویت روابط میان کشورهای اسلامی لازمه ارتقای جایگاه جهان اسلام در دنیا و بهبود وضعیت مسلمانان در اقصینقاط جهان است.
عراقچی ادامه داد: من باور دارم که خداوند مسیر وحدت و اتحاد را برای کشورهای اسلامی مقدر کرده و ما باید مراقبت کنیم که برخی اختلافها موجب سوء استفاده دشمنان برای ایجاد تفرقه در صفوف امت اسلامی نشود.
وزیر امور خارجه در پایان از حجتالاسلام والمسلمین حمید شهریاری و مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی برای برگزاری این نشست و تلاشهای آنان در مسیر تقویت وحدت اسلامی قدردانی کرد.
رئیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی نیز در این نشست طی سخنانی از همکاریهای وزارت امور خارجه برای برگزاری چهلمین کنفرانس وحدت اسلامی و همچنین تلاشهای وزیر امور خارجه و دستگاه سیاست خارجی به خاطر اهتمام همیشگی نسبت به امر تقریب و وحدت جهان اسلام تشکر و تقدیر کرد.
@irdiplomacy
Irdiplomacy.ir