جَلّاسانِ گِردگو
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ واژههای طبّاخ، قصّاب و خبّاز را شنیدهاید، نام مشاغلاند، و کسانی هم هستند که بر وزن همین مشاغل میتوان آنها را «جَلّاس» نامید، اگرچه چنین واژهای وجود نداشته باشد. این آدمها را حتماً میشناسید. این دسته – که هر یک از ما هم میتوانیم یکی از آنها باشیم – کارشان این است که از این جلسه به آن جلسه در حرکت هستند. اگر طبّاخ یعنی «بسیار طبخکننده»، «جَلّاس» نیز «بسیار نشیننده در جلسه است، بسیار جلوسکننده»
✅ خصیصه بارز دستگاه اداری این مملکت انبوه جلسات است و «جَلّاسان» بوروکراتهایی هستند که در هر روز چندین جلسه شرکت میکنند. تقصیر خودشان نیز، ساختار است که آنها را صبح تا شب دور میزهایی مینشاند تا فرسودهشان کند، تا فرصت نکنند چیزی بخوانند، فکر کنند و به کار و بارشان برسند. همه در جلسهاند.
✅ «جَلّاسی» بیماری نظام اداریای است. نظام اداری به دلیل ابهام در وظایف، کمبود دانشی که به مدیران جرأت تصمیمگیری بدهد، فقدان شفافیتی که اطلاعات را با سرعت و دقت به گردش درآورد و لازم نباشد در جلسه اطلاعات را رد و بدل کرد، و ساختار مستعد تخلف که مدیران را در معرض رسیدگی سازمانهای نظارتی قرار میدهد، به تدریج هر تصمیمی را مؤکول به جلسه میکند. اکثریت مدیران قادر به تصمیمگیری نیستند و بنابراین وقت گرانبها صرف جلوس در جلسات میشود و به تدریج «جَلّاسان» ظهور میکنند.
✅ نظام اداری «جَلّاسپرور» ام به این حد نیز قناعت نمیکند. کثیری از «جَلّاسان» به تدریج خود را به خُلقی دیگر نیز میآرایند و آن «گِردگویی» است. «گِردگو» کسی است که ماهرانه درباره هر مسأله مهمی چنان سخن میگوید که نه سیخ بسوزد نه کباب. «گِردگو» میتواند چنان سخن بگوید که دل همه را به دست آورد، سخنش هیچ گوشهای ندارد و رئیس فعلی و رؤسای محتمل آتی را خرسند میسازد. گِردگو میتواند چنان سخن بگوید که هیچ مسئولیتی را متوجه اظهارنظرش نسازد.
✅ «گِردگویان» طائفهای هستند که جز در مواردی که ناچار شوند، پای هیچ اظهارنظری را امضا نمیکنند تا مبادا امروز و فردایی گریبانش را بگیرند. این جماعت از مکتوب کردن بیزارند و ترجیح میدهند صدایشان در کنار صداهای همگان قرار گیرد و همواره مسئولیت تصمیمها میان همگان تقسیم شود. دیوار حاشا برای «جَلّاسان گِردگو» بلند است.
✅ «گِردگویی» مهارتی است برای گفتن سخنانی که آنقدر گرد هستند که در هر زمینی میتواند آنها را غلطاند، و به هر زمان و مکانی میتوان آنها را قِل داد. گویِ گِرد را از هر زاویه که نگاه کنید، فرقی نمیکند، جهت خاصی ندارد.
✅ «جَلّاسانِ گِردگو» محصول نظام اداریای هستند که بر سنت شفاهی بنا شده و گزارش کارشناسی مکتوب و امضاشده در آن جایگاهی ندارد. نظامی که در غوغای آمارهای متناقض همواره میتوان هر اظهارنظری را توجیه کرد. اکثریت آدمها در چنین سیستمی آخر و عاقبت حرفهایشان «جَلّاسی» و «گِردگویی» است؛ حرفهای که در آن میآموزند چگونه سی سال بمانند و کسی را نرنجانند؛ روی حرفی نایستند، و مسئولیت هیچ مخاطره حرفهای را نپذیرند.
✅ «جَلّاسی» و «گِردگویی» بسیار به هم مرتبط هستند، زیرا گردگویان بسیاری را دیدهاید که چون جلسه تمام میشود و بیرون از اتاق جلسه، ایستاده در کنار شما سخن میگویند، حرفهایی میگویند که از خود میپرسید چرا اینها را همانجا داخل جلسه نگفت؟ گویی وقتی مینشینند و آنگاه که ایستادهاند، متفاوتاند. گِردگویی در این نظام اداری، راهی برای ماندن است. «جَلّاسان گِردگو» خود میمانند، بی هیچ صراحتی، سی سال یا بیشتر، اما سرمایههای بسیاری را به فنا میبرند.
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ واژههای طبّاخ، قصّاب و خبّاز را شنیدهاید، نام مشاغلاند، و کسانی هم هستند که بر وزن همین مشاغل میتوان آنها را «جَلّاس» نامید، اگرچه چنین واژهای وجود نداشته باشد. این آدمها را حتماً میشناسید. این دسته – که هر یک از ما هم میتوانیم یکی از آنها باشیم – کارشان این است که از این جلسه به آن جلسه در حرکت هستند. اگر طبّاخ یعنی «بسیار طبخکننده»، «جَلّاس» نیز «بسیار نشیننده در جلسه است، بسیار جلوسکننده»
✅ خصیصه بارز دستگاه اداری این مملکت انبوه جلسات است و «جَلّاسان» بوروکراتهایی هستند که در هر روز چندین جلسه شرکت میکنند. تقصیر خودشان نیز، ساختار است که آنها را صبح تا شب دور میزهایی مینشاند تا فرسودهشان کند، تا فرصت نکنند چیزی بخوانند، فکر کنند و به کار و بارشان برسند. همه در جلسهاند.
✅ «جَلّاسی» بیماری نظام اداریای است. نظام اداری به دلیل ابهام در وظایف، کمبود دانشی که به مدیران جرأت تصمیمگیری بدهد، فقدان شفافیتی که اطلاعات را با سرعت و دقت به گردش درآورد و لازم نباشد در جلسه اطلاعات را رد و بدل کرد، و ساختار مستعد تخلف که مدیران را در معرض رسیدگی سازمانهای نظارتی قرار میدهد، به تدریج هر تصمیمی را مؤکول به جلسه میکند. اکثریت مدیران قادر به تصمیمگیری نیستند و بنابراین وقت گرانبها صرف جلوس در جلسات میشود و به تدریج «جَلّاسان» ظهور میکنند.
✅ نظام اداری «جَلّاسپرور» ام به این حد نیز قناعت نمیکند. کثیری از «جَلّاسان» به تدریج خود را به خُلقی دیگر نیز میآرایند و آن «گِردگویی» است. «گِردگو» کسی است که ماهرانه درباره هر مسأله مهمی چنان سخن میگوید که نه سیخ بسوزد نه کباب. «گِردگو» میتواند چنان سخن بگوید که دل همه را به دست آورد، سخنش هیچ گوشهای ندارد و رئیس فعلی و رؤسای محتمل آتی را خرسند میسازد. گِردگو میتواند چنان سخن بگوید که هیچ مسئولیتی را متوجه اظهارنظرش نسازد.
✅ «گِردگویان» طائفهای هستند که جز در مواردی که ناچار شوند، پای هیچ اظهارنظری را امضا نمیکنند تا مبادا امروز و فردایی گریبانش را بگیرند. این جماعت از مکتوب کردن بیزارند و ترجیح میدهند صدایشان در کنار صداهای همگان قرار گیرد و همواره مسئولیت تصمیمها میان همگان تقسیم شود. دیوار حاشا برای «جَلّاسان گِردگو» بلند است.
✅ «گِردگویی» مهارتی است برای گفتن سخنانی که آنقدر گرد هستند که در هر زمینی میتواند آنها را غلطاند، و به هر زمان و مکانی میتوان آنها را قِل داد. گویِ گِرد را از هر زاویه که نگاه کنید، فرقی نمیکند، جهت خاصی ندارد.
✅ «جَلّاسانِ گِردگو» محصول نظام اداریای هستند که بر سنت شفاهی بنا شده و گزارش کارشناسی مکتوب و امضاشده در آن جایگاهی ندارد. نظامی که در غوغای آمارهای متناقض همواره میتوان هر اظهارنظری را توجیه کرد. اکثریت آدمها در چنین سیستمی آخر و عاقبت حرفهایشان «جَلّاسی» و «گِردگویی» است؛ حرفهای که در آن میآموزند چگونه سی سال بمانند و کسی را نرنجانند؛ روی حرفی نایستند، و مسئولیت هیچ مخاطره حرفهای را نپذیرند.
✅ «جَلّاسی» و «گِردگویی» بسیار به هم مرتبط هستند، زیرا گردگویان بسیاری را دیدهاید که چون جلسه تمام میشود و بیرون از اتاق جلسه، ایستاده در کنار شما سخن میگویند، حرفهایی میگویند که از خود میپرسید چرا اینها را همانجا داخل جلسه نگفت؟ گویی وقتی مینشینند و آنگاه که ایستادهاند، متفاوتاند. گِردگویی در این نظام اداری، راهی برای ماندن است. «جَلّاسان گِردگو» خود میمانند، بی هیچ صراحتی، سی سال یا بیشتر، اما سرمایههای بسیاری را به فنا میبرند.
"حمایت از تولید ملی" را رها کنید!
✍دکتر امیرحسین خالقی
هنری جورج، اقتصاددان امریکایی قرن 19، زمانی گفته بود "حمایت از تولید ملی" یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ می خواهد بر سر ما بیاورد! مرد فرزانه نیک دریافته بود که حمایت گرایی (به معنای رایج افزایش تعرفه ها و اعطای وام های کم بهره و دیگر رانت های قانونی برای صنایع خاص ملی) منطق اقتصادی مشخصی ندارد و اغلب به معنای بالا بردن هزینه های مصرف کنندگان است و سرانجامی جز پرورش نورچشمی هایی ندارد که به جای تن دادن به رقابت و تحمل فشار نوآوری دنبال زد وبند با دولتی هایند.
آنچه اغلب "حمایت از تولید ملی" (حمایت گرایی) خوانده می شود در واقع بیش از آنکه رویکردی اقتصادی به معنای متعارف باشد، نگاهی سیاسی است، چنانکه متفکر تیزبین مکتب اتریش، فون میزس، اشاره کرده است فلسفه پشت آن تفاوتی با فلسفه جنگ ندارد. حرف امروز و دیروز هم نیست، ریشه های "حمایت از تولید ملی" به دوران استعمار و مرکانتیلیسم بر می گردد، آدام اسمیت بزرگ شاید معروف ترین چهره ای بود که برای نخستین بار سستی ادعاهای این نگرش را نشان داد.
در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال هایم را درباره زیان های "حمایت از تولید ملی" به مفهوم رایج آورده ام، ولی آیا همه اینها به این معناست که «حمایت از تولید ملی» به کلی بیمعناست؟ هرگز. از قضا حمایت از تولید ملی یک ضرورت است، اما باید از نگاه و پیش فرضهای نادرست فاصله گرفت. حمایت از تولیدکننده ایرانی درست برعکس به معنای بازتر کردن کشور روی جهان و رقابت و فراهم کردن محیط مناسب برای رویش و رشد کسب و کارهای ایرانی است.
بسیاری از تولیدکنندگان واقعی ایرانی به واقع نیازمند اعانههای دولتی نیستند، بیشتر میخواهند دولت سرعتگیرها را بردارد. وقتی ایجاد و اداره یک کسب وکار نیازمند دهها مجوز و صرف وقت و هزینه است، بدیهی است که کسی نخواهد خودش را با یک سیستم اداری دولتی پیچیده درگیر کند. اگر برخی کارکنان دولت اهل پول چایی و زیرمیزی هم باشند که کار سخت تر هم میشود. می توان به طور خلاصه نتیجه گرفت حمایت واقعی از تولید ملی نیازمند تبصره و مقررات جدید نیست، بیشتر نیازمند برداشتن موانع قانونی قبلی است.
متن کامل مقاله:
https://goo.gl/e3FaPu
🔵انجمن اقتصاددانان ایران
🔵 @ieairan
✍دکتر امیرحسین خالقی
هنری جورج، اقتصاددان امریکایی قرن 19، زمانی گفته بود "حمایت از تولید ملی" یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ می خواهد بر سر ما بیاورد! مرد فرزانه نیک دریافته بود که حمایت گرایی (به معنای رایج افزایش تعرفه ها و اعطای وام های کم بهره و دیگر رانت های قانونی برای صنایع خاص ملی) منطق اقتصادی مشخصی ندارد و اغلب به معنای بالا بردن هزینه های مصرف کنندگان است و سرانجامی جز پرورش نورچشمی هایی ندارد که به جای تن دادن به رقابت و تحمل فشار نوآوری دنبال زد وبند با دولتی هایند.
آنچه اغلب "حمایت از تولید ملی" (حمایت گرایی) خوانده می شود در واقع بیش از آنکه رویکردی اقتصادی به معنای متعارف باشد، نگاهی سیاسی است، چنانکه متفکر تیزبین مکتب اتریش، فون میزس، اشاره کرده است فلسفه پشت آن تفاوتی با فلسفه جنگ ندارد. حرف امروز و دیروز هم نیست، ریشه های "حمایت از تولید ملی" به دوران استعمار و مرکانتیلیسم بر می گردد، آدام اسمیت بزرگ شاید معروف ترین چهره ای بود که برای نخستین بار سستی ادعاهای این نگرش را نشان داد.
در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال هایم را درباره زیان های "حمایت از تولید ملی" به مفهوم رایج آورده ام، ولی آیا همه اینها به این معناست که «حمایت از تولید ملی» به کلی بیمعناست؟ هرگز. از قضا حمایت از تولید ملی یک ضرورت است، اما باید از نگاه و پیش فرضهای نادرست فاصله گرفت. حمایت از تولیدکننده ایرانی درست برعکس به معنای بازتر کردن کشور روی جهان و رقابت و فراهم کردن محیط مناسب برای رویش و رشد کسب و کارهای ایرانی است.
بسیاری از تولیدکنندگان واقعی ایرانی به واقع نیازمند اعانههای دولتی نیستند، بیشتر میخواهند دولت سرعتگیرها را بردارد. وقتی ایجاد و اداره یک کسب وکار نیازمند دهها مجوز و صرف وقت و هزینه است، بدیهی است که کسی نخواهد خودش را با یک سیستم اداری دولتی پیچیده درگیر کند. اگر برخی کارکنان دولت اهل پول چایی و زیرمیزی هم باشند که کار سخت تر هم میشود. می توان به طور خلاصه نتیجه گرفت حمایت واقعی از تولید ملی نیازمند تبصره و مقررات جدید نیست، بیشتر نیازمند برداشتن موانع قانونی قبلی است.
متن کامل مقاله:
https://goo.gl/e3FaPu
🔵انجمن اقتصاددانان ایران
🔵 @ieairan
روزنامه دنیای اقتصاد
ضرورت حذف موانع
هنری جورج، اقتصاددان آمریکایی قرن 19، زمانی گفته بود «حمایت از تولید ملی» (protectionism) یعنی در حالت صلح بلایی را بر سر خودمان بیاوریم که دشمن در جنگ میخواهد بر سر ما بیاورد! مرد فرزانه، نیک دریافته بود که حمایتگرایی (به معنای رایج افزایش تعرفهها و اعطای…
ماهترین ماه
ماه رمضان و توجه به محیط زیست
با حضور محمودزاده(تهیه کننده)؛ دکتر معصومی(کارشناس مجری)، مهندس علیرضا شریفیفرد (معاون هماهنگی و ارزیابی امور مناطق سازمان مدیریت پسماند)، مهندس سید توحید صدرنژاد (دبیرکل اتحادیه صنایع بازیافت ایران)، مهندس اشکان معمارزاده (عضو هیئتمدیره اتحادیه صنایع بازیافت و رئیس کارگروه خدمات مهندسی)، محمد درویش (عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور) و حجتالاسلام وحید محقق (کارشناس فرهنگی و مذهبی)
http://radio.iranseda.ir/epgarchivePart/?VALID=TRUE&ch=29&e=135181364
ماه رمضان و توجه به محیط زیست
با حضور محمودزاده(تهیه کننده)؛ دکتر معصومی(کارشناس مجری)، مهندس علیرضا شریفیفرد (معاون هماهنگی و ارزیابی امور مناطق سازمان مدیریت پسماند)، مهندس سید توحید صدرنژاد (دبیرکل اتحادیه صنایع بازیافت ایران)، مهندس اشکان معمارزاده (عضو هیئتمدیره اتحادیه صنایع بازیافت و رئیس کارگروه خدمات مهندسی)، محمد درویش (عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور) و حجتالاسلام وحید محقق (کارشناس فرهنگی و مذهبی)
http://radio.iranseda.ir/epgarchivePart/?VALID=TRUE&ch=29&e=135181364
پسماند؛ چالش یا فرصت؟
چرا چرخه مدیریت پسماند در ایران ناکارآمد است؟
چاقو به خودیخود مفید است یا مضر؟ نمک، شکر و روغنهای خوراکی چطور؟ یا شبکههای اجتماعی؟ روشن است که پاسخ به سوالاتی از این دست بستگی به نوع و کیفیت مصرف دارد. برای پسماند نیز شرایط مشابه است: پسماند خود چالش نیست، ناکارآمدی است که از پسماند چالش میسازد.
سیدامین صدرنژاد/ مدیر روابط خارجی اتحادیه صنایع بازیافت ایران
http://www.tejaratefarda.com/fa/tiny/news-26863
چرا چرخه مدیریت پسماند در ایران ناکارآمد است؟
چاقو به خودیخود مفید است یا مضر؟ نمک، شکر و روغنهای خوراکی چطور؟ یا شبکههای اجتماعی؟ روشن است که پاسخ به سوالاتی از این دست بستگی به نوع و کیفیت مصرف دارد. برای پسماند نیز شرایط مشابه است: پسماند خود چالش نیست، ناکارآمدی است که از پسماند چالش میسازد.
سیدامین صدرنژاد/ مدیر روابط خارجی اتحادیه صنایع بازیافت ایران
http://www.tejaratefarda.com/fa/tiny/news-26863
Forwarded from مجمع فعالان اقتصادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تولید محصولات کشاورزی در صحرا!
تکنولوژی تبدیل روزانه 1میلیون لیتر آب شیرین از آب دریا در استرالیا با انرژی خورشیدی و تولید ۱۷هزار تن گوجه فرنگی در یک مساحت محدود
مجمع فعالان اقتصادی
@esfahaneconomy
تکنولوژی تبدیل روزانه 1میلیون لیتر آب شیرین از آب دریا در استرالیا با انرژی خورشیدی و تولید ۱۷هزار تن گوجه فرنگی در یک مساحت محدود
مجمع فعالان اقتصادی
@esfahaneconomy
Forwarded from پایگاه خبری انتخاب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥فیلم/ واکنش ظریف به حملات علیه دستگاه دیپلماسی:
🔹دلواپسان از قول من گفتهاند که هیچکس نمیتواند از برجام خارج شود!
👇👇
entekhab.ir/fa/news/415556
🔹دلواپسان از قول من گفتهاند که هیچکس نمیتواند از برجام خارج شود!
👇👇
entekhab.ir/fa/news/415556
Forwarded from پایگاه خبری انتخاب
کلانتری:
🔹پسماندهای شمال باید سوزانده شود
🔹فکرهای فانتزی را کنار بگذارید و بیخیال تولید انرژی شوید
جزئیات در👇👇
entekhab.ir/fa/news/417571
🆔 @Entekhab_ir
🔹پسماندهای شمال باید سوزانده شود
🔹فکرهای فانتزی را کنار بگذارید و بیخیال تولید انرژی شوید
جزئیات در👇👇
entekhab.ir/fa/news/417571
🆔 @Entekhab_ir
Forwarded from ایستارتاپس | حسین مرادی (Hossein Moradi)
💥 سیستمهای احمق یا مدیران جلسهای؟
✍علی بابایی
🖱همه ما میدانیم که مدیران بسیار سرشان شلوغ است. دلیل اصلی آن هم این است که دائم جلسه دارند. علت آن این است که باید در مورد موضوعات متعددی تصمیم بگیرند. البته پوشیده نیست که بخشی از این کارها و جلسات نیز تشریفاتی است. خوب چرا این تصمیمات از طریق دیگری گرفته نمیشود؟
🖱مثلا چرا کارهای گسترده کارشناسی در قالب یک گزارش خوب تهیه نمیشود و مدیر از طریق خواندن آن گزارش تصمیم نمیگیرد؟ میتوان گفت به همان دلیل که بسیاری از اساتید، پایان نامه دانشجویان را نمیخوانند و تنها در جلسه به ارائه وی گوش میدهند و نظر میدهند.
🖱ریشه این ماجرا پدیده «احمق بودن سیستمها»ست (Stupid). بسیاری از سیستمها در کشور ما احمق هستند و این باعث میشود که درست کار نکنند و لذا مدیران ناگزیر باید دائم با آنها کلنجار بروند. پس با دو سیستم احمق و سیستم هوشمند روبرو هستیم. اما فرق این دو سیستم در چیست؟ مثلا آیا سیستم بیمارستانی ما هوشمند است یا احمق؟ سیستم حمل و نقل؟ سیستم علمی؟ مالیاتی؟ ثبت اسناد؟ تامین اجتماعی؟ گمرک؟ بازنشستگی؟ آموزش و پرورش؟ کنکور؟
🖱سیستم هوشمند سیستمی است که ظاهر آن ساده است و شما به راحتی با آن مواجه میشوید و کار خود را انجام میدهید ولی در پشت آن، پیچیدگی بسیار زیادی وجود دارد که شما اصلا نمیبینید. شما از کار کردن با سادگی آن لذت می برید در حالیکه نمیدانید چقدر طراحی پیچیدهای دارد. در مقابل، سیستم احمق سیستمی است که ظاهری پیچیده دارد و شما در کار کردن با آن دچار مشکلات میشوید در حالیکه پشت آن بسیار ساده است و توان خاصی ندارد. در عمل اتفاقی که میافتد این است که در سیستم هوشمند، شما بار خاصی متحمل نمیشوید و خیلی ساده با آن کار میکنید در حالیکه در سیستم احمق، همه بار بر روی دوش شماست.
🖱مثلا گوگل را فرض کنید. پیچیدهترین سیستم دنیاست و در عین حال ساده ترین ظاهر را دارد. اما در مقابل، در سیستم ارزیابی آموزشی، همه بار بردوش دانشجو و دانشآموز و خانواده وی است در حالیکه در باطن خبری نیست و معلوم نیست چه چیز را میسنجد. یا در سیستم ارتقای اساتید، باید نمرهها را تک تک از جاهای مختلف جمعآوری کنی و همه بار بر روی دوش توست و آن طرف چک میکند که نمرات را آوردی یا نه. وارد یک بیمارستان که میشوی، همه کارها را باید خودت انجام دهی. خلاصۀ ماجرا اینکه باید بدوی.
🖱در سیستمهای احمق، مدیران ناگزیر میشوند تا برای همه چیز تصمیمگیری کنند. باطن سیستم خبری نیست. جوک معروفی بود که میگفت درون سر طرف را که شکافتند صرفا یک سیم بود که دو تا گوش را بههم وصل میکرده که نیفتد؛ این همان حکایت سیستم احمق است. اما متاسفانه مدیران به جای اینکه تلاش کنند سیستمسازی کنند، خود به روش احمقانۀ دیگری به مدیریت میپردازند و آن همانا حل مسائل و چالشهای آن یکی پس از دیگری از یک جلسه به جلسه دیگر است. اینطوری میشود که مدیر ما همیشه سرش شلوغ است.
🖱پس نمیتوان و نباید همه چیز را به آمریکا مرتبط کرد. این سیستمها هستند که احمق هستند و اگرچه مدتی کنترل و مدیریت فردی می شوند، اما ناگهان از یک جایی کار خراب میشود و همه چیز میریزد بیرون. حال سوال این جاست که چه کسی و چه زمانی بالاخره آستین همت بالا خواهد زد و سیستمها را به صورت هوشمند طراحی خواهد کرد؟ آیا این تغییرات باید از بالا به پائین باشد؟ آیا باید منتظر تغییر نسل باشیم؟ یا پائین به بالا هم میتوان کاری کرد؟
🖱به نظرم هر کسی از پائین هم میتواند در سیستمهایی که خودش حضور دارد تلاش کند و هوشمندی را به آنها تزریق کند. با هر بهبود ساده، سیستمها هوشمندتر میشوند...
🖱مدیرانی که خود را به احمقانگی سیستمها تسلیم میکنند، بهتر است شغل دیگری برای خود برگزینند. انتظار می رود یک مدیر (حال می خواهد رئیس بانک مرکزی باشد یا وزیر اقتصاد یا رئیس یک سازمان)، تحلیل خوبی از سیستم خود داشته باشد و آن را از نو طراحی کند. طرحی که هوشمندانه باشد و بتواند به راحتی با شبیه سازی نیازهای مراجعان، به آنها پاسخ دهد.
🖱خلاصه اینکه در سیستم احمق، مدیران جلسهای ما به تصمیمات احمقانهتری میرسند. مثلا سیستم احمق اجازه تاسیس موسسات مالی داده و تصمیم احمقانهتر این بوده که پول را به مالباختگان (!) از بودجه عمومی برگرداندیم . یا مثلا نرخ ارز جابجا شده و ما در یک جلسه تصمیم گرفتیم ارز 4200 تومانی به خیلیها بدهیم. یا مثلا توی کویر ذوب آهن زدیم، حالا میخواهیم از خلیج فارس آب بیاوریم...
🖱خدایا پناه میبریم به تو از دست سیستمهای احمق و مدیران جلسهای!
🆔 @eastartups 🎯
✍علی بابایی
🖱همه ما میدانیم که مدیران بسیار سرشان شلوغ است. دلیل اصلی آن هم این است که دائم جلسه دارند. علت آن این است که باید در مورد موضوعات متعددی تصمیم بگیرند. البته پوشیده نیست که بخشی از این کارها و جلسات نیز تشریفاتی است. خوب چرا این تصمیمات از طریق دیگری گرفته نمیشود؟
🖱مثلا چرا کارهای گسترده کارشناسی در قالب یک گزارش خوب تهیه نمیشود و مدیر از طریق خواندن آن گزارش تصمیم نمیگیرد؟ میتوان گفت به همان دلیل که بسیاری از اساتید، پایان نامه دانشجویان را نمیخوانند و تنها در جلسه به ارائه وی گوش میدهند و نظر میدهند.
🖱ریشه این ماجرا پدیده «احمق بودن سیستمها»ست (Stupid). بسیاری از سیستمها در کشور ما احمق هستند و این باعث میشود که درست کار نکنند و لذا مدیران ناگزیر باید دائم با آنها کلنجار بروند. پس با دو سیستم احمق و سیستم هوشمند روبرو هستیم. اما فرق این دو سیستم در چیست؟ مثلا آیا سیستم بیمارستانی ما هوشمند است یا احمق؟ سیستم حمل و نقل؟ سیستم علمی؟ مالیاتی؟ ثبت اسناد؟ تامین اجتماعی؟ گمرک؟ بازنشستگی؟ آموزش و پرورش؟ کنکور؟
🖱سیستم هوشمند سیستمی است که ظاهر آن ساده است و شما به راحتی با آن مواجه میشوید و کار خود را انجام میدهید ولی در پشت آن، پیچیدگی بسیار زیادی وجود دارد که شما اصلا نمیبینید. شما از کار کردن با سادگی آن لذت می برید در حالیکه نمیدانید چقدر طراحی پیچیدهای دارد. در مقابل، سیستم احمق سیستمی است که ظاهری پیچیده دارد و شما در کار کردن با آن دچار مشکلات میشوید در حالیکه پشت آن بسیار ساده است و توان خاصی ندارد. در عمل اتفاقی که میافتد این است که در سیستم هوشمند، شما بار خاصی متحمل نمیشوید و خیلی ساده با آن کار میکنید در حالیکه در سیستم احمق، همه بار بر روی دوش شماست.
🖱مثلا گوگل را فرض کنید. پیچیدهترین سیستم دنیاست و در عین حال ساده ترین ظاهر را دارد. اما در مقابل، در سیستم ارزیابی آموزشی، همه بار بردوش دانشجو و دانشآموز و خانواده وی است در حالیکه در باطن خبری نیست و معلوم نیست چه چیز را میسنجد. یا در سیستم ارتقای اساتید، باید نمرهها را تک تک از جاهای مختلف جمعآوری کنی و همه بار بر روی دوش توست و آن طرف چک میکند که نمرات را آوردی یا نه. وارد یک بیمارستان که میشوی، همه کارها را باید خودت انجام دهی. خلاصۀ ماجرا اینکه باید بدوی.
🖱در سیستمهای احمق، مدیران ناگزیر میشوند تا برای همه چیز تصمیمگیری کنند. باطن سیستم خبری نیست. جوک معروفی بود که میگفت درون سر طرف را که شکافتند صرفا یک سیم بود که دو تا گوش را بههم وصل میکرده که نیفتد؛ این همان حکایت سیستم احمق است. اما متاسفانه مدیران به جای اینکه تلاش کنند سیستمسازی کنند، خود به روش احمقانۀ دیگری به مدیریت میپردازند و آن همانا حل مسائل و چالشهای آن یکی پس از دیگری از یک جلسه به جلسه دیگر است. اینطوری میشود که مدیر ما همیشه سرش شلوغ است.
🖱پس نمیتوان و نباید همه چیز را به آمریکا مرتبط کرد. این سیستمها هستند که احمق هستند و اگرچه مدتی کنترل و مدیریت فردی می شوند، اما ناگهان از یک جایی کار خراب میشود و همه چیز میریزد بیرون. حال سوال این جاست که چه کسی و چه زمانی بالاخره آستین همت بالا خواهد زد و سیستمها را به صورت هوشمند طراحی خواهد کرد؟ آیا این تغییرات باید از بالا به پائین باشد؟ آیا باید منتظر تغییر نسل باشیم؟ یا پائین به بالا هم میتوان کاری کرد؟
🖱به نظرم هر کسی از پائین هم میتواند در سیستمهایی که خودش حضور دارد تلاش کند و هوشمندی را به آنها تزریق کند. با هر بهبود ساده، سیستمها هوشمندتر میشوند...
🖱مدیرانی که خود را به احمقانگی سیستمها تسلیم میکنند، بهتر است شغل دیگری برای خود برگزینند. انتظار می رود یک مدیر (حال می خواهد رئیس بانک مرکزی باشد یا وزیر اقتصاد یا رئیس یک سازمان)، تحلیل خوبی از سیستم خود داشته باشد و آن را از نو طراحی کند. طرحی که هوشمندانه باشد و بتواند به راحتی با شبیه سازی نیازهای مراجعان، به آنها پاسخ دهد.
🖱خلاصه اینکه در سیستم احمق، مدیران جلسهای ما به تصمیمات احمقانهتری میرسند. مثلا سیستم احمق اجازه تاسیس موسسات مالی داده و تصمیم احمقانهتر این بوده که پول را به مالباختگان (!) از بودجه عمومی برگرداندیم . یا مثلا نرخ ارز جابجا شده و ما در یک جلسه تصمیم گرفتیم ارز 4200 تومانی به خیلیها بدهیم. یا مثلا توی کویر ذوب آهن زدیم، حالا میخواهیم از خلیج فارس آب بیاوریم...
🖱خدایا پناه میبریم به تو از دست سیستمهای احمق و مدیران جلسهای!
🆔 @eastartups 🎯
كُنْ لِدُنْیاكَ كَأَنَّكَ تَعیشُ اَبَداً وَ كُنْ لِاخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَموتُ غَداً [علی(ع)].
برای دنیایت چنان باش كه گویی جاویدان خواهی ماند و برای آخرتت چنان باش كه گویی فردا می میری.
برای دنیایت چنان باش كه گویی جاویدان خواهی ماند و برای آخرتت چنان باش كه گویی فردا می میری.
فرشید مقدم:
«حمید چیتچیان وزیر پیشین نیرو کلید حل بحران برق را گرانسازی آن میداند. این مقاله در توییتر بسیار خوانده شد و برخی دوستان هم پیشنهادش را جدی و منطقی دانستند. اینها انگیزۀ من شد که درکم را از ماجرا در یادداشت کوتاهی بنویسم.
****
بحث آقای وزیر سابق نیرو را اگر در حدود آب و برق و گاز نگهداریم، حداقل این استدلالش منطقی به نظر میرسد: انرژی در ایران از بیشتر کشورها ارزانتر است و این باعث میشود صنعت انرژی نتواند خود را بازسازی کند و توسعه دهد و مصرفکنندۀ خانگی هم انگیزهای برای صرفهجویی ندارد. راهحل ایشان گرانکردنِ قیمت انرژی است یعنی از مردم پول بیشتر بگیرند. حالا چرا پیشنهاد ایشان را نمیتوانیم قبول کنیم؟ چون در دیدگاه ایشان و نیز اقتصاددانهای دستراستی که در کشور حاکماند است ارزانکردن کالاها و خدمات جایی ندارد، همیشه همه چیز را باید گران کرد. برای صرفهجویی در مصرف بنزین طرفدار گران کردنِ آناند. برای کنترل مصرفِ آب در کشاورزی قیمتگذاری بر آن را پیشنهاد میکنند. برای افزایش کیفیتِ آموزشِ عالی پولیکردن کاملِ تحصیل را پیشنهاد میکنند.
استدلالهایی را که در هر شرایط و با هر دروندادی نتیجه و برونداد ثابت دارد منطقاً نمیتوان جدی گرفت. اگر ایشان در یک مورد هم طرفدار ارزانسازی بودند مثلاً در مورد مسکن یا زمین شهری یا قیمت خودرو در آن صورت مباحثشان در طرفداریهای موردی از گرانسازی را میتوانستیم جدی بگیریم. برای روشنشدن مثالِ قیمت انرژی را ادامه بدهیم:
چیتچیان در مقالۀ خود نشان میدهد رشد قیمت انرژی در دو دهۀ گذشته کمتر از تورم بوده است. انرژی در ایران نسبت به کشورهای دیگر بسیار ارزان است. این درست! شهروندان آب و برق را در خانههاشان مصرف میکنند. آیا مسکن هم مثل انرژی در ایران ارزان است؟ خیر. تورمِ زمین و مسکن از تورم عمومی بسیار بیشتر است. از سال 1372 تا سال 1392 سطح عمومی قیمتها (تورم) 39 برابر شده است. در همین زمان قیمت مسکن در تهران 76 برابر شده است! سوال: چرا جریاناتی که طرفدارِ گرانکردنِ انرژی اند از ارزانسازی زمین و مسکن حرف نمیزنند؟ یک گام جلوتر برویم: آیا دولت و نظام در برابر رشد قیمت مسکن منفعل بودهاند؟ بررسیهای مختلفی نشان میدهد دولت و نظام عموماً منفعل نبوده و فعالانه در گرانسازی مسکن و زمینِ شهری دست دارد. دولت جدای از سرمایهداری مستغلاتی نیست.
در ادبیات دولتیها رکود در بخش مسکن یعنی مسکن در حال گرانشدن نیست و این یعنی شهروندِ غیرِمالک که در تلاش برای خانهدارشدنِ است دسترسیاش به مسکن ممکن است بیشتر شود. بهخلافِ تبلیغات رسانهای دولت و صداوسیما که عمدۀ تقصیرِ گرانی مسکن را به گردن بنگاههای معاملات ملکی میاندازند، تصمیماتِ کلانِ دولت است که عاملِ اصلی گرانی مسکن است. البته بنگاهها هم حداکثر استفاده را از این شرایط میبرند.
حال بخش بزرگی از مردم که به سختی خانهدار میشوند و هزینۀ مسکن بهشدت به آنها فشار وارد میکند چگونه میتوانند مصرف انرژیشان را بهینه کنند؟ مصرف بهینۀ گاز به معنی سادۀ تحمل سرما در زمستان نیست، بلکه تغییر تکنولوژی و مصالح ساختمانی و کاربرد عایقها و غیره است که هم هزینهبردار است و هم مستلزمِ برنامهریزی و حمایت دولت است. در مورد آب و برق هم خیلی چیزها باید تغییر کند که تغییرشان منوط به تصمیم دولت و تغییر سیاستهای دولت و نظام است. اما اقتصادخواندۀ دستراستی فقط بلد است بگوید گرانترش کنید.»
http://farschid.blog.ir/1397/04/27
«حمید چیتچیان وزیر پیشین نیرو کلید حل بحران برق را گرانسازی آن میداند. این مقاله در توییتر بسیار خوانده شد و برخی دوستان هم پیشنهادش را جدی و منطقی دانستند. اینها انگیزۀ من شد که درکم را از ماجرا در یادداشت کوتاهی بنویسم.
****
بحث آقای وزیر سابق نیرو را اگر در حدود آب و برق و گاز نگهداریم، حداقل این استدلالش منطقی به نظر میرسد: انرژی در ایران از بیشتر کشورها ارزانتر است و این باعث میشود صنعت انرژی نتواند خود را بازسازی کند و توسعه دهد و مصرفکنندۀ خانگی هم انگیزهای برای صرفهجویی ندارد. راهحل ایشان گرانکردنِ قیمت انرژی است یعنی از مردم پول بیشتر بگیرند. حالا چرا پیشنهاد ایشان را نمیتوانیم قبول کنیم؟ چون در دیدگاه ایشان و نیز اقتصاددانهای دستراستی که در کشور حاکماند است ارزانکردن کالاها و خدمات جایی ندارد، همیشه همه چیز را باید گران کرد. برای صرفهجویی در مصرف بنزین طرفدار گران کردنِ آناند. برای کنترل مصرفِ آب در کشاورزی قیمتگذاری بر آن را پیشنهاد میکنند. برای افزایش کیفیتِ آموزشِ عالی پولیکردن کاملِ تحصیل را پیشنهاد میکنند.
استدلالهایی را که در هر شرایط و با هر دروندادی نتیجه و برونداد ثابت دارد منطقاً نمیتوان جدی گرفت. اگر ایشان در یک مورد هم طرفدار ارزانسازی بودند مثلاً در مورد مسکن یا زمین شهری یا قیمت خودرو در آن صورت مباحثشان در طرفداریهای موردی از گرانسازی را میتوانستیم جدی بگیریم. برای روشنشدن مثالِ قیمت انرژی را ادامه بدهیم:
چیتچیان در مقالۀ خود نشان میدهد رشد قیمت انرژی در دو دهۀ گذشته کمتر از تورم بوده است. انرژی در ایران نسبت به کشورهای دیگر بسیار ارزان است. این درست! شهروندان آب و برق را در خانههاشان مصرف میکنند. آیا مسکن هم مثل انرژی در ایران ارزان است؟ خیر. تورمِ زمین و مسکن از تورم عمومی بسیار بیشتر است. از سال 1372 تا سال 1392 سطح عمومی قیمتها (تورم) 39 برابر شده است. در همین زمان قیمت مسکن در تهران 76 برابر شده است! سوال: چرا جریاناتی که طرفدارِ گرانکردنِ انرژی اند از ارزانسازی زمین و مسکن حرف نمیزنند؟ یک گام جلوتر برویم: آیا دولت و نظام در برابر رشد قیمت مسکن منفعل بودهاند؟ بررسیهای مختلفی نشان میدهد دولت و نظام عموماً منفعل نبوده و فعالانه در گرانسازی مسکن و زمینِ شهری دست دارد. دولت جدای از سرمایهداری مستغلاتی نیست.
در ادبیات دولتیها رکود در بخش مسکن یعنی مسکن در حال گرانشدن نیست و این یعنی شهروندِ غیرِمالک که در تلاش برای خانهدارشدنِ است دسترسیاش به مسکن ممکن است بیشتر شود. بهخلافِ تبلیغات رسانهای دولت و صداوسیما که عمدۀ تقصیرِ گرانی مسکن را به گردن بنگاههای معاملات ملکی میاندازند، تصمیماتِ کلانِ دولت است که عاملِ اصلی گرانی مسکن است. البته بنگاهها هم حداکثر استفاده را از این شرایط میبرند.
حال بخش بزرگی از مردم که به سختی خانهدار میشوند و هزینۀ مسکن بهشدت به آنها فشار وارد میکند چگونه میتوانند مصرف انرژیشان را بهینه کنند؟ مصرف بهینۀ گاز به معنی سادۀ تحمل سرما در زمستان نیست، بلکه تغییر تکنولوژی و مصالح ساختمانی و کاربرد عایقها و غیره است که هم هزینهبردار است و هم مستلزمِ برنامهریزی و حمایت دولت است. در مورد آب و برق هم خیلی چیزها باید تغییر کند که تغییرشان منوط به تصمیم دولت و تغییر سیاستهای دولت و نظام است. اما اقتصادخواندۀ دستراستی فقط بلد است بگوید گرانترش کنید.»
http://farschid.blog.ir/1397/04/27
farschid.blog.ir
پاسخ به مقالۀ «کلید خاموشی بحران»
حمید چیتچیان وزیر پیشین نیرو کلید حل بحران برق را گرانسازی آن میداند. این مقاله در توییتر بسیار خوانده شد و برخی دوستان هم پیشنهادش را جدی و منطقی دانستند. اینها انگیزۀ من شد که درکم را از ماجرا در یادداشت کوتاهی بنویسم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصرف پلاستیک در برنامه طبیعت۳۶۰شبکهدو
آگهی دعوت به گردهمایی عمومی کارگروه اسقاط
اعضاء محترم کارگروه اسقاط،
با سلام و آرزوی موفقیت روزافزون،
احتراما از حضور محترمتان دعوت مینماید در گردهمـایی عمـومی کارگروه اسـقاط اتحادیه که ساعت ۱۴ چهارشنبه مورخ ۱۳۹۷/۵/۱۷ در محل سالن جلسات طبقه اول ساختمان جدید اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران، با دستور زیر برگذار میگردد، شرکت فرمایید.
دستور جلسه:
۱- انتخاب هیئت رئیسه کارگروه اسقاط (خودرویی)
۲- سایر مواردی که در صلاحیت گردهمایی عمومی کارگروه میباشد.
لازم به ذکر است تنها اعضایی که تا پایان سال ۱۳۹۶ با اتحادیه تسویه حساب نموده، پروانه بهرهبرداری، کارت بازرگانی و یا کارت عضویت در اتاق بازرگانی معتبر دارند، واجد حق رای خواهند بود.
با تجدید احترام،
سید توحید صدرنژاد
دبیرکل اتحادیه
http://irfederation.ir/آگهی-دعوت-به-گردهمایی-عمومی-کارگروه-اس/
اعضاء محترم کارگروه اسقاط،
با سلام و آرزوی موفقیت روزافزون،
احتراما از حضور محترمتان دعوت مینماید در گردهمـایی عمـومی کارگروه اسـقاط اتحادیه که ساعت ۱۴ چهارشنبه مورخ ۱۳۹۷/۵/۱۷ در محل سالن جلسات طبقه اول ساختمان جدید اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران، با دستور زیر برگذار میگردد، شرکت فرمایید.
دستور جلسه:
۱- انتخاب هیئت رئیسه کارگروه اسقاط (خودرویی)
۲- سایر مواردی که در صلاحیت گردهمایی عمومی کارگروه میباشد.
لازم به ذکر است تنها اعضایی که تا پایان سال ۱۳۹۶ با اتحادیه تسویه حساب نموده، پروانه بهرهبرداری، کارت بازرگانی و یا کارت عضویت در اتاق بازرگانی معتبر دارند، واجد حق رای خواهند بود.
با تجدید احترام،
سید توحید صدرنژاد
دبیرکل اتحادیه
http://irfederation.ir/آگهی-دعوت-به-گردهمایی-عمومی-کارگروه-اس/
آگهی دعوت به گردهمایی عمومی کارگروه بازیافت فلزات
اعضاء محترم کارگروه بازیافت فلزات،
با سلام و آرزوی موفقیت روزافزون،
احتراما از حضور محترمتان دعوت مینماید در گردهمایی عمومی کارگروه بازیافت فلزات اتحادیه که ساعت ۱۶ سهشنبه مـورخ ۱۳۹۷/۵/۲۳ در محل تالار هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی اصفهان (واقع در اصفهان، پل خواجو، میدان فیض)، با دستور زیر برگذار میگردد، شرکت فرمایید:
۱- گزارش روند تصویب لایحه کمک به ساماندهای مدیریت پسماند با مشارکت بخش غیردولتی
۲- انتخاب هیئت رئیسه کارگروه بازیافت فلزات
۳- سایر مواردی که در صلاحیت گردهمایی عمومی کارگروه میباشد.
لازم به ذکر است مطابق اساسنامه جدید اتحادیه تنها اعضای هیئت رئیسه کارگروهها میتوانند برای عضویت در هیئتمدیره اتحادیه کاندیدا شوند. همچنین تنها اعضایی که تا پایان سال۱۳۹۶ با اتحادیه تسویهحساب نموده، پروانه بهرهبرداری، کارت بازرگانی و یا کارت عضویت در اتاق بازرگانی معتبر دارند، واجد حق رای خواهند بود.
با تجدید احترام،
سید توحید صدرنژاد
دبیرکل اتحادیه
http://irfederation.ir/آگهی-دعوت-به-گردهمایی-عمومی-کارگروه-با/
اعضاء محترم کارگروه بازیافت فلزات،
با سلام و آرزوی موفقیت روزافزون،
احتراما از حضور محترمتان دعوت مینماید در گردهمایی عمومی کارگروه بازیافت فلزات اتحادیه که ساعت ۱۶ سهشنبه مـورخ ۱۳۹۷/۵/۲۳ در محل تالار هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی اصفهان (واقع در اصفهان، پل خواجو، میدان فیض)، با دستور زیر برگذار میگردد، شرکت فرمایید:
۱- گزارش روند تصویب لایحه کمک به ساماندهای مدیریت پسماند با مشارکت بخش غیردولتی
۲- انتخاب هیئت رئیسه کارگروه بازیافت فلزات
۳- سایر مواردی که در صلاحیت گردهمایی عمومی کارگروه میباشد.
لازم به ذکر است مطابق اساسنامه جدید اتحادیه تنها اعضای هیئت رئیسه کارگروهها میتوانند برای عضویت در هیئتمدیره اتحادیه کاندیدا شوند. همچنین تنها اعضایی که تا پایان سال۱۳۹۶ با اتحادیه تسویهحساب نموده، پروانه بهرهبرداری، کارت بازرگانی و یا کارت عضویت در اتاق بازرگانی معتبر دارند، واجد حق رای خواهند بود.
با تجدید احترام،
سید توحید صدرنژاد
دبیرکل اتحادیه
http://irfederation.ir/آگهی-دعوت-به-گردهمایی-عمومی-کارگروه-با/