به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود.
فقط زیر سوال آخر نوشته بود:
«نه بابام مریض بوده، نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا. تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده. دیشب تولد عشقم بود. گفتم سنگ تموم بذارم براش. بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها. بزن و برقص. شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم. بعد گفت: بریم دربند؟ پوست دست مون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید. مخصوصن باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون. بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم. دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب. راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم. یعنی لای جزوتم باز کردما، اما همش یاد قیافش
می افتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش. خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد. یهویی هم خوابم برد. بیهوش شدم انگار. حالا نمره هم ندادی، نده. فدا سرت. یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش. فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده. یه وقت ناراحت نشی.»
چند سال بعد، تو یک دانشگاه دیگر از پشت زد روی شانه ام.گفت: «اون بیستی که دادی خیلی چسبید» گفتم: «اگه لای برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه.» خندید و دست انداخت دور گردنم. گفت: «بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه؟» عکسش را از روی گوشیش نشانم داد. خندیدم. گفت: «این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که.» نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط. نشست کنارم. دلم میخواست براش بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود، دورهمی نبود، نایب نبود، دربند نبود، امامزاده صالح نبود، خدا.... فقط سرد بود.
@Irpdf
#مرتضی_برزگر
فقط زیر سوال آخر نوشته بود:
«نه بابام مریض بوده، نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا. تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده. دیشب تولد عشقم بود. گفتم سنگ تموم بذارم براش. بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها. بزن و برقص. شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم. بعد گفت: بریم دربند؟ پوست دست مون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید. مخصوصن باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون. بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم. دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب. راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم. یعنی لای جزوتم باز کردما، اما همش یاد قیافش
می افتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش. خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد. یهویی هم خوابم برد. بیهوش شدم انگار. حالا نمره هم ندادی، نده. فدا سرت. یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش. فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده. یه وقت ناراحت نشی.»
چند سال بعد، تو یک دانشگاه دیگر از پشت زد روی شانه ام.گفت: «اون بیستی که دادی خیلی چسبید» گفتم: «اگه لای برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه.» خندید و دست انداخت دور گردنم. گفت: «بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه؟» عکسش را از روی گوشیش نشانم داد. خندیدم. گفت: «این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که.» نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط. نشست کنارم. دلم میخواست براش بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود، دورهمی نبود، نایب نبود، دربند نبود، امامزاده صالح نبود، خدا.... فقط سرد بود.
@Irpdf
#مرتضی_برزگر
اخبارِ دنیا دارد مرا فرو میبرد.
من بینِ سیل و قحطی و زمینلرزه دستوپا میزنم.
هرجا را درست میکنی، مصیبت از جای دیگری سر در میآورد. من بین ارواحِ کشتهشدگان و صدای گرسنگان غرق میشوم. کوهها حرکت میکنند. من نمیتوانم جلوی اتفاقات را بگیرم. معدنچیانِ زندهبهگور، سوختگانِ آتش، و یتیمهای جنگ، درِ خانهی مرا میزنند.
من غرق میشوم.
فقط دستم است که به امیدِ نجات بیرون است و کسی آنرا نمیگیرد...
#بهرام_بیضایى
من بینِ سیل و قحطی و زمینلرزه دستوپا میزنم.
هرجا را درست میکنی، مصیبت از جای دیگری سر در میآورد. من بین ارواحِ کشتهشدگان و صدای گرسنگان غرق میشوم. کوهها حرکت میکنند. من نمیتوانم جلوی اتفاقات را بگیرم. معدنچیانِ زندهبهگور، سوختگانِ آتش، و یتیمهای جنگ، درِ خانهی مرا میزنند.
من غرق میشوم.
فقط دستم است که به امیدِ نجات بیرون است و کسی آنرا نمیگیرد...
#بهرام_بیضایى
وﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.
ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ. ﺣﺎﻻﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ...
"شهيد حسين خرازى"
شرمشان باد، کسانی، که با اختلاس، دزدی و رانت خواری به خون و راه شهیدان خیانت کردند و می کنند.
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.
ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ. ﺣﺎﻻﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ...
"شهيد حسين خرازى"
شرمشان باد، کسانی، که با اختلاس، دزدی و رانت خواری به خون و راه شهیدان خیانت کردند و می کنند.
دوستان عزیز
طبق گفته مسئولان هفته آینده احتمالا اوج سرایت ویروس کرونا در کشور باشد
خواهشا بیشتر مراعات کنیم
یکی از راحت ترین پیشگیری ها این است که وقتی کار واجبی نداریم از منزل خارج نشویم
چند روزی مراعات کنیم تا این دوره هم سپری شود
طبق گفته مسئولان هفته آینده احتمالا اوج سرایت ویروس کرونا در کشور باشد
خواهشا بیشتر مراعات کنیم
یکی از راحت ترین پیشگیری ها این است که وقتی کار واجبی نداریم از منزل خارج نشویم
چند روزی مراعات کنیم تا این دوره هم سپری شود
بیل گیتس و مارک زاکربرگ، از ثروتمندترین و موفق ترين مردان جهان لیست ۱۴ کتاب مورد
علاقهی خود را منتشر کردند:
١.کمپانی خلاقیت نوشتهی اد کتمول
٢.ژن: تاریخ دقیق نوشتهی سیدارها موخرجی
٣.زوایای بهتر طبیعت ما نوشتهی استیون پینکر
٤.رهبر یک روزهی دارودستهی خلافکارها نوشته سودهیر ونکاتش
٥.انسان دانا: تاریخ مختصر بشریت نوشتهی یووال نوا هاراری
٦.کفشباز نوشتهی فیل نایت
٧.ساختار انقلاب علمی نوشتهی توماس اس کان
٨.تئوری ریسمان نوشتهی دیوید فاستر والاس
٩.علت شکست ملتها نوشتهی دارون آکمپلو و جیمز رابینسون
١٠.مساله سهجسمی نوشتهی سیکشین لیو
١١.نظم جهانی نوشتهی هنری کیسینجر
١٢.آیین عقلانی نوشتهی مایکل سوک ـ یونگ چیو
١٣.حصار: کابلهای فرسوده بین آمریکاییها و آیندهی انرژی ما نوشتهی گرچن بک
١٤.هفت حوا نوشتهی نسل استفنسون
علاقهی خود را منتشر کردند:
١.کمپانی خلاقیت نوشتهی اد کتمول
٢.ژن: تاریخ دقیق نوشتهی سیدارها موخرجی
٣.زوایای بهتر طبیعت ما نوشتهی استیون پینکر
٤.رهبر یک روزهی دارودستهی خلافکارها نوشته سودهیر ونکاتش
٥.انسان دانا: تاریخ مختصر بشریت نوشتهی یووال نوا هاراری
٦.کفشباز نوشتهی فیل نایت
٧.ساختار انقلاب علمی نوشتهی توماس اس کان
٨.تئوری ریسمان نوشتهی دیوید فاستر والاس
٩.علت شکست ملتها نوشتهی دارون آکمپلو و جیمز رابینسون
١٠.مساله سهجسمی نوشتهی سیکشین لیو
١١.نظم جهانی نوشتهی هنری کیسینجر
١٢.آیین عقلانی نوشتهی مایکل سوک ـ یونگ چیو
١٣.حصار: کابلهای فرسوده بین آمریکاییها و آیندهی انرژی ما نوشتهی گرچن بک
١٤.هفت حوا نوشتهی نسل استفنسون
مطالب زیبا
@irpdf
@Irpdf
او استاد تمامِ آموختن است؛
بنا به دلایل مبرهن بسیار
آموزش غیرحضوری در فضای مجازی، دیوارهای اطراف کلاسها را برداشته و کلاس درس به اندازه کل کره خاکی ما وسعت پیدا کرده است. معلمی در گوشهای از کشور به چند شاگردش درس میدهد و ما بازسازیهای طنز و هجو آن را در سراسر دنیا به مدد شبکههای اجتماعی میبینیم. این باعث میگردد تا بفهمیم در دورافتادهترین نقاط کشور، معلمان بزرگی حضور دارند.
کسی که در مجلات معتبر بینالمللی مقاله مینویسد یا در مؤسسات انتشاراتی بینالمللی به تألیف کتاب میپردازد، خود را در معرض نقد جهانی قرار میدهد. همین اقدام به زبان فارسی در نشریات داخلی، شما را در مقابل نقدی ملی قرار میدهد. نوشتن جزوه درسی باعث میگردد که با نقدی در یک گروه آموزشی مواجه شوید. طرح درس، حداکثر میتواند نقد شاگردان کلاستان را متوجه شما کند و درس دادن در یک اتاق در بسته شما را از خطر هر نقدی رها میسازد.
این روزها اما به دلیل آموزش غیرحضوری در فضای مجازی، معلمان و استادان از خانه محصور خود در معرض نگاهی بینالمللی قرار گرفتهاند. بدیهی است که هیچ یک از ما آمادگی و تحمل مواجه شدن با این ذرهبین بزرگ بر تدریس کلاسی خود را نداریم.
این فقط مشکل ما معلمان نیست. دیوارهای مختلفی به دلیل شیوع بیماری برداشته شده است. نقدهای بینالمللی به عقاید خرافی، سنتهای رایج و الگوهای اقتصادی وارد شده است. حتی به دانشِ دانشمندان علوم پزشکی، زیستشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی، علوم اجتماعی، داروسازی و علوم آزمایشگاهی تردید پیدا کردهایم.
در این میان معلمی که عاشقانه به شاگردانش درس داده دستمایه طنز شده است. معتقدم او استاد تمامِ آموختن است. من برای این ادعای خود دلایلی دارم:
یک. هر کدام هستید به بقیه خبر دهید!
معلمها این تجربه را دارند که زبان واسطه نقش مهمی در آموزش دارد. ممکن است معلم درسی بدهد و فقط یکی دو دانشآموز در کلاس، متوجه درس او شوند. او از این ترفند استفاده میکند که آن دو دانشآموز به زبان خودشان درس را بازگویی کنند. خبر باید از طریق خودشان به بقیه برسد. این تجربه تدریس به طور ذاتی در این معلم وجود داشته و اکنون که به آموزش مجازی میپردازد چاره را همان میداند.
دو. هر کسی هست به من یک بله بزند!
او بیتردید همیشه این کار را با نگاه به چشمهای شاگردانش انجام میداده و اکنون که از نعمتِ دیدن شاگردانش بیبهره است انتظار دارد آنها به او بله بزنند؛ درست مثل آن که بگوید به من چشمک بزنید تا مطمئن شوم دلتان با من است.
سه. خوشگلهای من توجه کنند!
او عاشق شاگردانش است. جانش برای آنها میرود. تکهکلام او در کلاس همیشه این بوده: «خوشگلهای من». به عمق این عبارت توجه کنید. او پیش از آن که معلم باشد مادر است. همه معلمان سرزمین من، مخصوصاً در سالهای پایینتر، اینگونهاند.
چهار. برای من یک صدا بفرستید!
او اصرار دارد مطمئن شود که شاگردانش حاضرند و آماده یادگیری. او این شیوه را در کلاس درس بارها آزموده است. او همیشه پیش از درس دادن، تمایل داشته صدای بلند همه شاگردانش را در تأیید آمادگی بگیرد. ابزارهای مجازی اما باعث نشده که از این عادت دست بکشد یا مقهور واژههای فضای مجازی گردد. او خود، با گویش خود، واژهها را به تسخیر میگیرد: برایم بله بزنید! برای من یک صدا بفرستید!
پنج. من بفهمم چند نفر به درس من گوش میدهند!
این کلیدیترین نکته آموزش است. وظیفه معلم صرفاً این نیست که درس بدهد. مهمتر آن است که بفهمد آنها تمایلی برای فهمیدن دارند. تا مطمئن نباشد اقدام به آموختن را بیهوده میداند.
شش. متوجه هستید؟ همه باید متوجه باشید!
این الزام در تمام سالهای تدریس در ضمیر ناخودآگاه او ثبت گردیده است: «همه» «باید» «متوجه» باشند.
هفت. من مثلاً فلان فلانی هستم!
او، هم با تعمیم آشناست و هم با وحدت. این دو، اصلیترین شیوههای رشد مباحث علمی در تاریخ بوده است. احتمالاً او در تدریس نیز از عمومیت دادن و وحدت بخشیدن، هر دو، کمک میگیرد. کلی میگوید و مثال خاص میآورد. این هر دو، با هم و در کنار هم، آموزش را فهمیدنی میکند.
در این روزهای نفسگیر، مراقب حرفهای خود باشیم. معلمها از دل مایه میگذارند تا ارتباط خود را با «خوشگلهای خود» حفظ کنند. انگیزهکش نباشیم و آب را گل نکنیم.
۲۲ اسفندماه ۹۸
مجید میرزاوزیری
نماینده دانشگاه فردوسی مشهد در آموزش و پرورش و حوزه دانشآموزی
او استاد تمامِ آموختن است؛
بنا به دلایل مبرهن بسیار
آموزش غیرحضوری در فضای مجازی، دیوارهای اطراف کلاسها را برداشته و کلاس درس به اندازه کل کره خاکی ما وسعت پیدا کرده است. معلمی در گوشهای از کشور به چند شاگردش درس میدهد و ما بازسازیهای طنز و هجو آن را در سراسر دنیا به مدد شبکههای اجتماعی میبینیم. این باعث میگردد تا بفهمیم در دورافتادهترین نقاط کشور، معلمان بزرگی حضور دارند.
کسی که در مجلات معتبر بینالمللی مقاله مینویسد یا در مؤسسات انتشاراتی بینالمللی به تألیف کتاب میپردازد، خود را در معرض نقد جهانی قرار میدهد. همین اقدام به زبان فارسی در نشریات داخلی، شما را در مقابل نقدی ملی قرار میدهد. نوشتن جزوه درسی باعث میگردد که با نقدی در یک گروه آموزشی مواجه شوید. طرح درس، حداکثر میتواند نقد شاگردان کلاستان را متوجه شما کند و درس دادن در یک اتاق در بسته شما را از خطر هر نقدی رها میسازد.
این روزها اما به دلیل آموزش غیرحضوری در فضای مجازی، معلمان و استادان از خانه محصور خود در معرض نگاهی بینالمللی قرار گرفتهاند. بدیهی است که هیچ یک از ما آمادگی و تحمل مواجه شدن با این ذرهبین بزرگ بر تدریس کلاسی خود را نداریم.
این فقط مشکل ما معلمان نیست. دیوارهای مختلفی به دلیل شیوع بیماری برداشته شده است. نقدهای بینالمللی به عقاید خرافی، سنتهای رایج و الگوهای اقتصادی وارد شده است. حتی به دانشِ دانشمندان علوم پزشکی، زیستشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی، علوم اجتماعی، داروسازی و علوم آزمایشگاهی تردید پیدا کردهایم.
در این میان معلمی که عاشقانه به شاگردانش درس داده دستمایه طنز شده است. معتقدم او استاد تمامِ آموختن است. من برای این ادعای خود دلایلی دارم:
یک. هر کدام هستید به بقیه خبر دهید!
معلمها این تجربه را دارند که زبان واسطه نقش مهمی در آموزش دارد. ممکن است معلم درسی بدهد و فقط یکی دو دانشآموز در کلاس، متوجه درس او شوند. او از این ترفند استفاده میکند که آن دو دانشآموز به زبان خودشان درس را بازگویی کنند. خبر باید از طریق خودشان به بقیه برسد. این تجربه تدریس به طور ذاتی در این معلم وجود داشته و اکنون که به آموزش مجازی میپردازد چاره را همان میداند.
دو. هر کسی هست به من یک بله بزند!
او بیتردید همیشه این کار را با نگاه به چشمهای شاگردانش انجام میداده و اکنون که از نعمتِ دیدن شاگردانش بیبهره است انتظار دارد آنها به او بله بزنند؛ درست مثل آن که بگوید به من چشمک بزنید تا مطمئن شوم دلتان با من است.
سه. خوشگلهای من توجه کنند!
او عاشق شاگردانش است. جانش برای آنها میرود. تکهکلام او در کلاس همیشه این بوده: «خوشگلهای من». به عمق این عبارت توجه کنید. او پیش از آن که معلم باشد مادر است. همه معلمان سرزمین من، مخصوصاً در سالهای پایینتر، اینگونهاند.
چهار. برای من یک صدا بفرستید!
او اصرار دارد مطمئن شود که شاگردانش حاضرند و آماده یادگیری. او این شیوه را در کلاس درس بارها آزموده است. او همیشه پیش از درس دادن، تمایل داشته صدای بلند همه شاگردانش را در تأیید آمادگی بگیرد. ابزارهای مجازی اما باعث نشده که از این عادت دست بکشد یا مقهور واژههای فضای مجازی گردد. او خود، با گویش خود، واژهها را به تسخیر میگیرد: برایم بله بزنید! برای من یک صدا بفرستید!
پنج. من بفهمم چند نفر به درس من گوش میدهند!
این کلیدیترین نکته آموزش است. وظیفه معلم صرفاً این نیست که درس بدهد. مهمتر آن است که بفهمد آنها تمایلی برای فهمیدن دارند. تا مطمئن نباشد اقدام به آموختن را بیهوده میداند.
شش. متوجه هستید؟ همه باید متوجه باشید!
این الزام در تمام سالهای تدریس در ضمیر ناخودآگاه او ثبت گردیده است: «همه» «باید» «متوجه» باشند.
هفت. من مثلاً فلان فلانی هستم!
او، هم با تعمیم آشناست و هم با وحدت. این دو، اصلیترین شیوههای رشد مباحث علمی در تاریخ بوده است. احتمالاً او در تدریس نیز از عمومیت دادن و وحدت بخشیدن، هر دو، کمک میگیرد. کلی میگوید و مثال خاص میآورد. این هر دو، با هم و در کنار هم، آموزش را فهمیدنی میکند.
در این روزهای نفسگیر، مراقب حرفهای خود باشیم. معلمها از دل مایه میگذارند تا ارتباط خود را با «خوشگلهای خود» حفظ کنند. انگیزهکش نباشیم و آب را گل نکنیم.
۲۲ اسفندماه ۹۸
مجید میرزاوزیری
نماینده دانشگاه فردوسی مشهد در آموزش و پرورش و حوزه دانشآموزی
آقای صدا و سیما خیلی راحت میگی کرونا بیشتر سالمندان رو میکشه نگران نباشید؟یک لحظه فکر نمیکنی که این سالمندان والدین ما هستند؟کی دوست داره پدر و مادرش بمیرن ولی خودش زنده بمونه؟
به قول گیلکها:
حرف زدن نونی
تام زدن که دونی
ترجمه:حرف زدن بلد نیستی ساکت بودن رو که بلدی
@irpdf
به قول گیلکها:
حرف زدن نونی
تام زدن که دونی
ترجمه:حرف زدن بلد نیستی ساکت بودن رو که بلدی
@irpdf
در یکی از روستاها کشاورزی زندگی می کرد که الاغ پیری داشت؛ از بد روزگار یک روز، الاغ به درون یک چاه عمیق افتاد! کشاورز هر چه سعی کرد، نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد! تصمیم گرفت برای این که حیوان بیچاره بیشتر زجر نکشد، چاه را با خاک پر کند تا زودتر الاغ بمیرد و مرگ تدریجی او را عذاب ندهد!
هر بار که با سطل روی سر الاغ خاک می ریخت، الاغ خاک ها را می تکاند و زیر پایش می ریخت! کشاورز همین طور بر سر الاغ خاک می ریخت و او هم خاک ها را زیر پایش می گذاشت و بالا می آمد تا این که به لب چاه رسید و از آن خارج شد !
@Irpdf
مشکلات نیز همانند خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: یا زنده به گور شویم یا از آن ها سکویی بسازیم برای صعود!
هر بار که با سطل روی سر الاغ خاک می ریخت، الاغ خاک ها را می تکاند و زیر پایش می ریخت! کشاورز همین طور بر سر الاغ خاک می ریخت و او هم خاک ها را زیر پایش می گذاشت و بالا می آمد تا این که به لب چاه رسید و از آن خارج شد !
@Irpdf
مشکلات نیز همانند خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: یا زنده به گور شویم یا از آن ها سکویی بسازیم برای صعود!
همه ی ما میمیریم.
همه ی ما.
بدون استثنا،
کمی دیرتر.
کمی زودتر. یک دفعه ناگهانی.
تمام می شویم.
یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها می شود،
همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ می زند،
همین بچه هایی که نفس مان به نفس شان بند است، می روند پی زندگی یشان.
حتی نمی آیند آبی بریزند روی سنگ مزار مان.
قبل از ما میلیاردها انسان روی این کره ی خاکی راه رفته اند.
مغرورانه گفته اند:
مگر من اجازه بدم!
مگر از روی جنازه ی من رد بشید...
و حالا کسی حتی نمی تواند هم استخوان های جنازه شان را پیدا کند که از روی آن رد بشود یا نشود!
قبل از ما کسانی زیسته اند که زیبا بوده اند،
دلفریب،
مثل آهو خرامان راه رفته اند.
زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده.
سیب ها از سرخی گونه هایشان رنگ باخته اند
و حالا
کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمی آورد.
قبل از ما کسانی بوده اند که در جمجمه ی دشمنانشان شراب ریخته اند و خورده اند.
سرداران و امیرانی که گرزهای گران داشته اند، پنجه در پنجه شیر انداخته اند،
از گلوله نترسیده اند
و حالا
کسی نمی داند در کجای تاریخ گم شده اند!
همه این کینه ها،
همه ی این تلخی ها،
همه ی این زخم زبان زدن ها،
همه ی این کوفت کردن دقیقه ها به جان هم،
همه ی این زهر ریختن ها،
تهمت زدن ها،
توهین کردن ها به هم...
تمام می شود.
از یاد می رود و هیچ سودی ندارد جز اینکه زندگی را به جان خودمان و همدیگر زهر کنیم.
اگر می توانیم به هم حس خوب بدهیم
کنار هم بمانیم
و اگر نه، راهمان را کج کنیم.
دورتر بایستیم و یادمان نرود که همه ی ما می میریم.
همه ی ما.
بدون استثناء ، کمی دیرتر .
کمی زودتر.
یک دفعه.
ناگهانی ...
زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند!
همه ی ما.
بدون استثنا،
کمی دیرتر.
کمی زودتر. یک دفعه ناگهانی.
تمام می شویم.
یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها می شود،
همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ می زند،
همین بچه هایی که نفس مان به نفس شان بند است، می روند پی زندگی یشان.
حتی نمی آیند آبی بریزند روی سنگ مزار مان.
قبل از ما میلیاردها انسان روی این کره ی خاکی راه رفته اند.
مغرورانه گفته اند:
مگر من اجازه بدم!
مگر از روی جنازه ی من رد بشید...
و حالا کسی حتی نمی تواند هم استخوان های جنازه شان را پیدا کند که از روی آن رد بشود یا نشود!
قبل از ما کسانی زیسته اند که زیبا بوده اند،
دلفریب،
مثل آهو خرامان راه رفته اند.
زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده.
سیب ها از سرخی گونه هایشان رنگ باخته اند
و حالا
کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمی آورد.
قبل از ما کسانی بوده اند که در جمجمه ی دشمنانشان شراب ریخته اند و خورده اند.
سرداران و امیرانی که گرزهای گران داشته اند، پنجه در پنجه شیر انداخته اند،
از گلوله نترسیده اند
و حالا
کسی نمی داند در کجای تاریخ گم شده اند!
همه این کینه ها،
همه ی این تلخی ها،
همه ی این زخم زبان زدن ها،
همه ی این کوفت کردن دقیقه ها به جان هم،
همه ی این زهر ریختن ها،
تهمت زدن ها،
توهین کردن ها به هم...
تمام می شود.
از یاد می رود و هیچ سودی ندارد جز اینکه زندگی را به جان خودمان و همدیگر زهر کنیم.
اگر می توانیم به هم حس خوب بدهیم
کنار هم بمانیم
و اگر نه، راهمان را کج کنیم.
دورتر بایستیم و یادمان نرود که همه ی ما می میریم.
همه ی ما.
بدون استثناء ، کمی دیرتر .
کمی زودتر.
یک دفعه.
ناگهانی ...
زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند!
Where is the one terminating the insolent defiant and persistent rebels?
#ThePromisedSaviour
کجاست آن تمام کننده معاندان گستاخ و طغیانگران لجوج؟
اللهم عجل لولیک الفرج
#ThePromisedSaviour
کجاست آن تمام کننده معاندان گستاخ و طغیانگران لجوج؟
اللهم عجل لولیک الفرج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای موسیقی Song from a Secret Garden اثر مشهور و دلنشین گروه سکرت گاردن توسط گروه Silenzium
#video #Silenzium
#Song_from_a_Secret_Garden
🌿 @irpdf
#video #Silenzium
#Song_from_a_Secret_Garden
🌿 @irpdf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ زیبا رو تماشا کنید، حاوی پندهای مهمی برای موفقیت شغلی تون هست.
@bours_iran2020
رفیقاتو نشونم بده، تا آینده تو پیش بینی کنم
قدردان اونایی که باعث پیشرفت تون شدن باشید
@bours_iran2020
رفیقاتو نشونم بده، تا آینده تو پیش بینی کنم
قدردان اونایی که باعث پیشرفت تون شدن باشید
Lalaei Mahtab
Taher Ghoreyshi
چیزای خوب اتفاق میافتن؛ اما نه دقیقا به همون شکلی که انتظار داری. یه درصدی از اختلاف نظر بین خودت و کائنات رو باید قبول کنی. 🌙
@brooztv3
@brooztv3