پیشنهاد دیگران: پنجمین فرمان
بچههایی که مدیریت سیستم کار کردهاند با یک کتابی آشنا هستند به اسم پنجمین فرمان. کتاب فوقالعادهای است و تمرکزش روی نگاه سیستمی به مقولات و اتفاقات و پیدا کردن آرکیتایپ است.
دوستانی که مسائل مدیریتی را خیلی آبدوغخیاری تحلیل میکنند حتماً و اقلاً به خواندن این کتاب نیاز دارند.
/ از توییتر جزای احسان (با کمی دستکاری ویرایشی)
▪️پنجمین فرمان؛ خلق سازمان یادگیرنده | پیتر سنگه | حافظ کمالهدایت، محمد روشن |انتشارات سازمان مدیریت صنعتی | ۵۰۴ ص. وزیری | ۱۵۱,۰۰۰ تومان
#پیشنهاد_دیگران
@kaaghaz
بچههایی که مدیریت سیستم کار کردهاند با یک کتابی آشنا هستند به اسم پنجمین فرمان. کتاب فوقالعادهای است و تمرکزش روی نگاه سیستمی به مقولات و اتفاقات و پیدا کردن آرکیتایپ است.
دوستانی که مسائل مدیریتی را خیلی آبدوغخیاری تحلیل میکنند حتماً و اقلاً به خواندن این کتاب نیاز دارند.
/ از توییتر جزای احسان (با کمی دستکاری ویرایشی)
▪️پنجمین فرمان؛ خلق سازمان یادگیرنده | پیتر سنگه | حافظ کمالهدایت، محمد روشن |انتشارات سازمان مدیریت صنعتی | ۵۰۴ ص. وزیری | ۱۵۱,۰۰۰ تومان
#پیشنهاد_دیگران
@kaaghaz
شمارهٔ نوروزی اندیشهٔ پویا منتشر شد
▪️بخش ویژهٔ این شماره ترجمهٔ فصلهایی از کتاب مایکل ایگناتیف با نام تسلییابی در اعصار ظلمانی است. ایگناتیف در این کتاب به کاوش در زندگی برخی اندیشمندان، نویسندگان و هنرمندان اعصار مختلف پرداخته و نشان داده که هر یک چگونه رنجهای خود را تاب آوردهاند. حاصل این کندوکاو هفده جستار خواندنی است که شش جستار آن (پیرامون زندگی سیسرون، دانته، مونتنی، آخماتووا، لوی، هاول و...) در کتابچهٔ نوروزی آمده است. دو جستار این کتابچه را عبدالله کوثری و مژده دقیقی بهفارسی درآوردهاند و چهار جستار دیگر به قلم رضا خجستهرحیمی و بیژن اشتری و آزاده مسعودنیا ترجمه شده است.
▪️«مرگ سیسرون از برکت افسانهای که پلوتارک و نویسندگان دیگر رواج دادند، اصل خویشتنداری رواقی را با فضیلت جمهوریخواهی پیوند داد و این آمیزه هزار سال دیگر دوام آورد. صد سال بعد در سال ۵۵ میلادی سنکا که زمانی معلم نرون نوجوان و سپس مشاور امپراتور بود اما سرانجام کارش به بیزاری و تحقیر آن جبار کشیده بود، در اطاعت از فرمان امپراتور مرگی عذابآور را که با خونریزی تدریجی همراه بود تاب آورد. مرگ سنکا سرمشقی را که سقراط آغاز کرده و سیسرون از نو رونقی به آن داده بود تداوم بخشید و آن این بود که مرد میتواند با سرپیچی از فرمان جباران و شکیبایی در برابر مرگ به جاودانگی برسد.»
–از جستار «اشکهای سیسرون»، ترجمهٔ عبدالله کوثری–
▪️ اندیشهٔ پویا | شمارهٔ ۷۸. سال دهم، نوروز ۱۴۰۱ | سردبیر: رضا خجستهرحیمی | ۱۳۲+۶۴ صفحه | استثنائاً ۷۵,۰۰۰ تومان
▪️نسخهٔ پیدیاف در طاقچه، ۴۵,۰۰۰ تومان
#نشریات
@kaaghaz
▪️بخش ویژهٔ این شماره ترجمهٔ فصلهایی از کتاب مایکل ایگناتیف با نام تسلییابی در اعصار ظلمانی است. ایگناتیف در این کتاب به کاوش در زندگی برخی اندیشمندان، نویسندگان و هنرمندان اعصار مختلف پرداخته و نشان داده که هر یک چگونه رنجهای خود را تاب آوردهاند. حاصل این کندوکاو هفده جستار خواندنی است که شش جستار آن (پیرامون زندگی سیسرون، دانته، مونتنی، آخماتووا، لوی، هاول و...) در کتابچهٔ نوروزی آمده است. دو جستار این کتابچه را عبدالله کوثری و مژده دقیقی بهفارسی درآوردهاند و چهار جستار دیگر به قلم رضا خجستهرحیمی و بیژن اشتری و آزاده مسعودنیا ترجمه شده است.
▪️«مرگ سیسرون از برکت افسانهای که پلوتارک و نویسندگان دیگر رواج دادند، اصل خویشتنداری رواقی را با فضیلت جمهوریخواهی پیوند داد و این آمیزه هزار سال دیگر دوام آورد. صد سال بعد در سال ۵۵ میلادی سنکا که زمانی معلم نرون نوجوان و سپس مشاور امپراتور بود اما سرانجام کارش به بیزاری و تحقیر آن جبار کشیده بود، در اطاعت از فرمان امپراتور مرگی عذابآور را که با خونریزی تدریجی همراه بود تاب آورد. مرگ سنکا سرمشقی را که سقراط آغاز کرده و سیسرون از نو رونقی به آن داده بود تداوم بخشید و آن این بود که مرد میتواند با سرپیچی از فرمان جباران و شکیبایی در برابر مرگ به جاودانگی برسد.»
–از جستار «اشکهای سیسرون»، ترجمهٔ عبدالله کوثری–
▪️ اندیشهٔ پویا | شمارهٔ ۷۸. سال دهم، نوروز ۱۴۰۱ | سردبیر: رضا خجستهرحیمی | ۱۳۲+۶۴ صفحه | استثنائاً ۷۵,۰۰۰ تومان
▪️نسخهٔ پیدیاف در طاقچه، ۴۵,۰۰۰ تومان
#نشریات
@kaaghaz
Telegram
عکس و فایل کاغذ
شمارهٔ نوروزی اندیشهٔ پویا
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
کتاب «جستاری در خصوص فاهمهی بشری»، ترجمهی کاوه لاجوردی از اثرِ جان لاک، برندهی جایزهی کتاب سال جمهوری اسلامی شده، اما آقای لاجوردی اعلام کرده این جایزه را نمیپذیرد، در اعتراض به سانسور.
«اینکه ترجمهی کتابِ لاک به هیچ شکلی مشمولِ سانسورِ مستقیمِ حکومتی نشده است، مرا از دیدنِ سیطرهی مهیبِ سانسور در امرِ نشر بازنمیدارد.»
لاجوردی بیانیهای صریح و دقیق و شجاعانه هم در وبلاگش منتشر کرده که بینیاز از هر توضیح و حاشیهای است. بخوانیدش.
👇
https://blog.kaavelajevardi.com/2022/03/
@KhabGard
«اینکه ترجمهی کتابِ لاک به هیچ شکلی مشمولِ سانسورِ مستقیمِ حکومتی نشده است، مرا از دیدنِ سیطرهی مهیبِ سانسور در امرِ نشر بازنمیدارد.»
لاجوردی بیانیهای صریح و دقیق و شجاعانه هم در وبلاگش منتشر کرده که بینیاز از هر توضیح و حاشیهای است. بخوانیدش.
👇
https://blog.kaavelajevardi.com/2022/03/
@KhabGard
پیشنهاد دیگران: اشراق درخت گوجهسبز
▪️راضیه شاهوردی: «کتاب اشراق درخت گوجهسبز رو یکنفس خوندم و تموم کردم. کم پیش میاد کتابی اینطور به لباس نامرئی پادشاه اشاره کنه و خیلی رادیکال و روشن بگه داستان ۵۷ از چه قرار بوده.
خیلی برام عجیبه اسم این کتاب که دو سال پیش نامزد منبوکر هم شد اینقدر کم شنیده شده.»
▪️خوابگرد همان سالی که این رمان به فهرست نهایی بوکر راه یافت مطلبی دربارهاش منتشر کرد. برای اطلاعات بیشتر میتوانید این مطلب را اینجا بخوانید.
▪️پیدیاف کتاب را هم از اینجا دانلود کنید.
#پیشنهاد_دیگران #کتاب_رایگان
@kaaghaz
▪️راضیه شاهوردی: «کتاب اشراق درخت گوجهسبز رو یکنفس خوندم و تموم کردم. کم پیش میاد کتابی اینطور به لباس نامرئی پادشاه اشاره کنه و خیلی رادیکال و روشن بگه داستان ۵۷ از چه قرار بوده.
خیلی برام عجیبه اسم این کتاب که دو سال پیش نامزد منبوکر هم شد اینقدر کم شنیده شده.»
▪️خوابگرد همان سالی که این رمان به فهرست نهایی بوکر راه یافت مطلبی دربارهاش منتشر کرد. برای اطلاعات بیشتر میتوانید این مطلب را اینجا بخوانید.
▪️پیدیاف کتاب را هم از اینجا دانلود کنید.
#پیشنهاد_دیگران #کتاب_رایگان
@kaaghaz
[در باب آنچه مطلوب اغلب مردم است]
چیزهایی که مردم در زندگی معمولی خود (چنانکه از اعمالشان برمیآید) آنها را عالیترین خیر میدانند در سه مقولهٔ ثروت، شهرت و شهوت خلاصه میشود. نفس چنان مجذوب این سه چیز است که بهندرت میتواند دربارهٔ خیر دیگری بیندیشد. مثلاً چنان پایبند شهوت است که در آن آرامش مییابد، چنانکه گویی به خیر اعلا نایل شده است، تا آنجا که بهکلی از اندیشیدن دربارهٔ چیزهای دیگر باز داشته میشود. ولی ارضای شهوت اندوهی عمیق در پی دارد که اگر [فعالیت] نفس را متوقف نکند، باری آن را آشفته و ناتوان میکند. طلب شهرت و ثروت نیز در فریفتن نفس کم از طلب شهوت نیست، خاصه اگر نفس این چیزها را مِنحیث خودشان طلب کند؛ اگر نفس آنها را مِنحیث خودشان طلب کند، به منزلهٔ آن است که آنها را در جایگاه خیر اعلا نهاده باشد. اما جاذبهٔ شهرت برای نفس بیشتر است، زیرا شهرت را همواره خیر فینفسه و هدف غاییای میدانند که همهٔ اعمال انسان متوجه نیل به آن است. بهعلاوه، ثروت و شهرت مانند شهوت نیست که کیفر خود را در خود داشته باشد، بلکه هر چه ثروت یا شهرت بیشتری به دست آوریم، لذت ما هم بیشتر است، و در نتیجه بیشتر ترغیب میشویم که بر میزان آنها بیفزاییم. از سوی دیگر، شهرت مانع نیرومندی [در جستوجوی خیر حقیقی] است، از این جهت که برای وصول به آن ناگزیر باید از چیزهایی که معمولاً مردم از آنها پرهیز میکنند پرهیز کرد و در جستوجوی چیزهایی بود که مردم معمولاً در جستوجوی آنهایند.
–اسپینوزا–
▪️از کتاب:
رساله در اصلاح فاهمه و بهترین راه برای رسیدن به شناخت حقیقی چیزها | باروخ اسپینوزا | اسماعیل سعادت | مرکز نشر دانشگاهی | ۸۸+چهارده صفحه | رقعی | نایاب
▪️ original title:
Tractatus de Intellectus Emendatione (1677), Benedict Spinoza
#بریده_کتاب
@Kaaghaz
چیزهایی که مردم در زندگی معمولی خود (چنانکه از اعمالشان برمیآید) آنها را عالیترین خیر میدانند در سه مقولهٔ ثروت، شهرت و شهوت خلاصه میشود. نفس چنان مجذوب این سه چیز است که بهندرت میتواند دربارهٔ خیر دیگری بیندیشد. مثلاً چنان پایبند شهوت است که در آن آرامش مییابد، چنانکه گویی به خیر اعلا نایل شده است، تا آنجا که بهکلی از اندیشیدن دربارهٔ چیزهای دیگر باز داشته میشود. ولی ارضای شهوت اندوهی عمیق در پی دارد که اگر [فعالیت] نفس را متوقف نکند، باری آن را آشفته و ناتوان میکند. طلب شهرت و ثروت نیز در فریفتن نفس کم از طلب شهوت نیست، خاصه اگر نفس این چیزها را مِنحیث خودشان طلب کند؛ اگر نفس آنها را مِنحیث خودشان طلب کند، به منزلهٔ آن است که آنها را در جایگاه خیر اعلا نهاده باشد. اما جاذبهٔ شهرت برای نفس بیشتر است، زیرا شهرت را همواره خیر فینفسه و هدف غاییای میدانند که همهٔ اعمال انسان متوجه نیل به آن است. بهعلاوه، ثروت و شهرت مانند شهوت نیست که کیفر خود را در خود داشته باشد، بلکه هر چه ثروت یا شهرت بیشتری به دست آوریم، لذت ما هم بیشتر است، و در نتیجه بیشتر ترغیب میشویم که بر میزان آنها بیفزاییم. از سوی دیگر، شهرت مانع نیرومندی [در جستوجوی خیر حقیقی] است، از این جهت که برای وصول به آن ناگزیر باید از چیزهایی که معمولاً مردم از آنها پرهیز میکنند پرهیز کرد و در جستوجوی چیزهایی بود که مردم معمولاً در جستوجوی آنهایند.
–اسپینوزا–
▪️از کتاب:
رساله در اصلاح فاهمه و بهترین راه برای رسیدن به شناخت حقیقی چیزها | باروخ اسپینوزا | اسماعیل سعادت | مرکز نشر دانشگاهی | ۸۸+چهارده صفحه | رقعی | نایاب
▪️ original title:
Tractatus de Intellectus Emendatione (1677), Benedict Spinoza
#بریده_کتاب
@Kaaghaz
Telegram
عکس و فایل کاغذ
[در باب آنچه مطلوب اغلب مردم است]
اسپینوزا
اسپینوزا
پیدیاف کتاب هفته، از جمله ملکوت صادقی
▪️نیما نوروزی: «بیست شمارۀ اول کتاب هفته را در این کانال گذاشتم. باقی شمارهها را هم بهمرور میگذارم. نشد یکدفعه همه را در کانال بیاورم، سرعت آپلود را که میدانید. حجمشان را هم تا جایی که میشد کم کردم. مجلۀ تماشا و یکسری کتاب و نشریۀ دیگر را هم بعداً میگذارم.
ملکوت در شمارۀ ۱۲ آمده و گیلگمش در شمارۀ ۱۶.
پ.ن: شمارههای ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ قبلاً در جایی برای دانلود گذاشته نشده بود.»
▪️توضیح کاغذ: کتاب هفته نشریهای به سردبیری احمد شاملو بود که در آغاز دههٔ چهل انتشار آن آغاز شد. بخش اصلی هر شمارهٔ این نشریه یک یا چند داستان بلند بود و برخی از برجستهترین آثار ادبی آن زمان به این شکل چاپ شدند، از جمله ملکوت بهرام صادقی و بیگانهای در دهکده به ترجمهٔ نجف دریابندری. این نشریه نه فقط تأثیر ادبی قابل توجهی داشت، که در عرصهٔ گرافیک و تصویرسازیها هم پیشرو بود. کار تصویرسازی و طراحی آن از جمله آثار ماندگار مرتضی ممیز بهشمار میرود.
ترجمهٔ شاملو از گیلگمش که در کتاب هفته چاپ شده رونویسی از ترجمهٔ داوود منشیزاده است که با شکایت او هم همراه بود. به هر حال، این ترجمه هر چه هست ترجمهٔ شاملو نیست.
آدرس کانال
#نشریات #کتاب_رایگان
@kaaghaz
▪️نیما نوروزی: «بیست شمارۀ اول کتاب هفته را در این کانال گذاشتم. باقی شمارهها را هم بهمرور میگذارم. نشد یکدفعه همه را در کانال بیاورم، سرعت آپلود را که میدانید. حجمشان را هم تا جایی که میشد کم کردم. مجلۀ تماشا و یکسری کتاب و نشریۀ دیگر را هم بعداً میگذارم.
ملکوت در شمارۀ ۱۲ آمده و گیلگمش در شمارۀ ۱۶.
پ.ن: شمارههای ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ قبلاً در جایی برای دانلود گذاشته نشده بود.»
▪️توضیح کاغذ: کتاب هفته نشریهای به سردبیری احمد شاملو بود که در آغاز دههٔ چهل انتشار آن آغاز شد. بخش اصلی هر شمارهٔ این نشریه یک یا چند داستان بلند بود و برخی از برجستهترین آثار ادبی آن زمان به این شکل چاپ شدند، از جمله ملکوت بهرام صادقی و بیگانهای در دهکده به ترجمهٔ نجف دریابندری. این نشریه نه فقط تأثیر ادبی قابل توجهی داشت، که در عرصهٔ گرافیک و تصویرسازیها هم پیشرو بود. کار تصویرسازی و طراحی آن از جمله آثار ماندگار مرتضی ممیز بهشمار میرود.
ترجمهٔ شاملو از گیلگمش که در کتاب هفته چاپ شده رونویسی از ترجمهٔ داوود منشیزاده است که با شکایت او هم همراه بود. به هر حال، این ترجمه هر چه هست ترجمهٔ شاملو نیست.
آدرس کانال
#نشریات #کتاب_رایگان
@kaaghaz
کتابهای فارسی کتابخانهٔ کنگره
سارا: کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا یکسری کتابهای کمیاب فارسی رو به مدت ده روز در دسترس عموم قرار داده با پیدیاف قابل دانلود. اینجا بیابید:
https://www.loc.gov/collections/persian-language-rare-materials
توضیح محمد غفوری در کامنت کاغذ: چندین ماه است که «کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا یکسری کتابهای کمیاب فارسی رو به مدت ده روز در دسترس عموم قرار داده» و این «ده روز» تمام نمیشود! این کتابها نه کمیابند و نه ارزش خاصی دارند. به جز چند مورد بسیار معدود که مربوط به دورهٔ معاصر هستند و شاید به کار کسی آیند، اغلبشان چاپهای سنگی متأخر از متون قدیمی هستند که نه ارزش علمی و نه ارزش نسخهشناختی خاصی دارند. تنها مزیت کتابهای مزبور اسکن خوبشان است.
@kaaghaz
سارا: کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا یکسری کتابهای کمیاب فارسی رو به مدت ده روز در دسترس عموم قرار داده با پیدیاف قابل دانلود. اینجا بیابید:
https://www.loc.gov/collections/persian-language-rare-materials
توضیح محمد غفوری در کامنت کاغذ: چندین ماه است که «کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا یکسری کتابهای کمیاب فارسی رو به مدت ده روز در دسترس عموم قرار داده» و این «ده روز» تمام نمیشود! این کتابها نه کمیابند و نه ارزش خاصی دارند. به جز چند مورد بسیار معدود که مربوط به دورهٔ معاصر هستند و شاید به کار کسی آیند، اغلبشان چاپهای سنگی متأخر از متون قدیمی هستند که نه ارزش علمی و نه ارزش نسخهشناختی خاصی دارند. تنها مزیت کتابهای مزبور اسکن خوبشان است.
@kaaghaz
فیلم همچون تفکر فلسفی
▫️معرفی کتاب تازهٔ هیچکاک فلسفی
▫️یادداشت از زهرا شمس
«میگویند در هر رابطهٔ عاشقانه میان دو آدم، شش شخص دخیلند. خودِ آن دو شخص، و دو شخص چنانکه خودشان خود را میبینند، و دو شخص همچنانکه هرکدام به چشم یکدیگر میآیند».
– از متن کتاب –
▪️این جملهای است که رابرت پیپین برای آغاز «تفسیر فلسفی» خود از فیلم «سرگیجه» آلفرد هیچکاک برگزیده است. سرگیجه شاهکار هیچکاک است و بنا به رأیگیریهای متعدد، یکی از ده فیلم برتر تاریخ سینما. ستایش از سناریو، کارگردانی و سایر وجوه سینمایی این فیلم فراوان است؛ اما پیپین جزو آن کسانی است که باور دارد در برخی فیلمها «چیزی» هست که باعث میشود هنگام دیدنش (و بعد از آن) فکر کنیم اتفاقی فراتر از پیشبرد یک داستان در حال رخدادن است؛ چیزی که «توجه و حضور زیباییشناختی» بیننده را طلب میکند؛ چیزی که برای مثال باعث میشود از خود بپرسیم «چرا» هیچکاک چنین تیتراژ عجیبی برای شروع فیلم انتخاب کرده؟ «مقصود» هیچکاک از اینکه مادلن را ابتدا از پشت ــ با نشاندادن آن لباسشب سیاه و پشتباز ــ و اندکی بعد با مکث بر نیمرخ او به ما معرفی میکند و موسیقی سرشار از لطافت و رمز و رازِ برنارد هرمن را هم بر آن سوار میکند چیست؟ «چرا» اسکاتی باید با چنان وسواس دیوانهواری تلاش کند جودی را به هیئت مادلن دربیاورد، باآنکه میداند این کار بیهوده است؟ «چرا» جودی، پیچیده در آن هالهی عجیب سبزرنگ، پیش چشم اسکاتی (و ما) ظاهر میشود؟
▪️هیچیک از اینها برای پیشبردِ صرفِ پلات فیلم «لازم» نیست اما به نظر میرسد هیچکاک به «دلیلِ» خاصی این تصمیمها را گرفته است. پیپین در این کتاب میکوشد برداشت و تفسیر خود را از این دلیل یا دلایل تبیین کند و با تکیه بر خودِ فیلم، گره از نکات فلسفی، اخلاقی و زیباییشناسی آن بگشاید، و در واقع نشان بدهد که فیلم ــ بهعنوان یک مدیوم هنری ــ را نهتنها میتوان با خوانشی فلسفی بررسی کرد، بلکه میتوان آن را نوعی تفکر فلسفی دانست. نکتهای که خواندن این کتاب را برای من لذتبخش میکرد این بود که پیپین، برخلاف اغلب کسانی که میکوشند یک فیلم را از منظر فلسفی بکاوند، در پی تحمیل و خوراندنِ دیدگاه خود بر فیلم نبود بلکه دقیقا به دنبال «تفسیر» فیلم بود یعنی تلاش میکرد سرگیجه را با کمکگرفتن از عناصر خودِ فیلم و کارگردانی آن درک کند.
▪️بهخاطر مقدمهی نسبتاً پیچیده و پرمطلبی که رابرت پیپین بر ترجمهی فارسی نوشته و در ابتدای کتاب آمده، ممکن است اولین مواجهه با کتاب برای خوانندهی غیرفلسفی کمی دشوار و سنگین باشد. من هم مثل مترجم کتاب پیشنهاد میکنم اگر در خواندن مقدمه به مشکل و وقفه برخوردید دلسرد نشوید و بروید سراغ متن اصلی کتاب که خوانش دقیق و فصل به فصلِ خود فیلم «سرگیجه» است. نگاه و نحوهی تحلیل پیپین، خودْ میتواند تا حد زیادی ما را با دیدگاه او دربارهی نسبت فیلم و فلسفه آشنا کند، و اگر بعد از خواندن متن اصلی برگردیم و مقدمه و پرولوگ را بخوانیم چیزهای بیشتری دستگیرمان میشود.
▪️ترجمهی امیر خضرائیمنش، به نظر من، دقیق و عالی است و پانویسهایی که خودش به متن افزوده هم راهگشا و روشنگرند. نثر پیپین مشهور به پیچیدگی و توبَرتویی است و این خصوصیت طبعاً به ترجمهی آثار او نیز منتقل میشود و باید بشود، اما مترجم توانسته با تسلط خوبی که بر فارسی دارد، ابتدا مقصود نویسنده را دریابد و بعد آن را به شکلی سالم، قابلفهم و حتیالامکان وفادار به سبک نویسنده، به فارسی دربیاورد.
▪️تصویر جلد کتاب
▪️پیدیاف بخشی از مقدمهٔ کتاب
▪️هیچکاکِ فلسفی: سرگیجه و اضطرابهای بیخبری | رابرت ب. پیپین | امیر خضراییمنش | نشر تگ، مشهد | ۲۱۶ ص. رقعی | ۹۸,۰۰۰ تومان
▪️ Original title:
Philosophical Hitchcock (2017), Robert B. Pippin
#معرفی_کتاب_تازه #پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
▫️معرفی کتاب تازهٔ هیچکاک فلسفی
▫️یادداشت از زهرا شمس
«میگویند در هر رابطهٔ عاشقانه میان دو آدم، شش شخص دخیلند. خودِ آن دو شخص، و دو شخص چنانکه خودشان خود را میبینند، و دو شخص همچنانکه هرکدام به چشم یکدیگر میآیند».
– از متن کتاب –
▪️این جملهای است که رابرت پیپین برای آغاز «تفسیر فلسفی» خود از فیلم «سرگیجه» آلفرد هیچکاک برگزیده است. سرگیجه شاهکار هیچکاک است و بنا به رأیگیریهای متعدد، یکی از ده فیلم برتر تاریخ سینما. ستایش از سناریو، کارگردانی و سایر وجوه سینمایی این فیلم فراوان است؛ اما پیپین جزو آن کسانی است که باور دارد در برخی فیلمها «چیزی» هست که باعث میشود هنگام دیدنش (و بعد از آن) فکر کنیم اتفاقی فراتر از پیشبرد یک داستان در حال رخدادن است؛ چیزی که «توجه و حضور زیباییشناختی» بیننده را طلب میکند؛ چیزی که برای مثال باعث میشود از خود بپرسیم «چرا» هیچکاک چنین تیتراژ عجیبی برای شروع فیلم انتخاب کرده؟ «مقصود» هیچکاک از اینکه مادلن را ابتدا از پشت ــ با نشاندادن آن لباسشب سیاه و پشتباز ــ و اندکی بعد با مکث بر نیمرخ او به ما معرفی میکند و موسیقی سرشار از لطافت و رمز و رازِ برنارد هرمن را هم بر آن سوار میکند چیست؟ «چرا» اسکاتی باید با چنان وسواس دیوانهواری تلاش کند جودی را به هیئت مادلن دربیاورد، باآنکه میداند این کار بیهوده است؟ «چرا» جودی، پیچیده در آن هالهی عجیب سبزرنگ، پیش چشم اسکاتی (و ما) ظاهر میشود؟
▪️هیچیک از اینها برای پیشبردِ صرفِ پلات فیلم «لازم» نیست اما به نظر میرسد هیچکاک به «دلیلِ» خاصی این تصمیمها را گرفته است. پیپین در این کتاب میکوشد برداشت و تفسیر خود را از این دلیل یا دلایل تبیین کند و با تکیه بر خودِ فیلم، گره از نکات فلسفی، اخلاقی و زیباییشناسی آن بگشاید، و در واقع نشان بدهد که فیلم ــ بهعنوان یک مدیوم هنری ــ را نهتنها میتوان با خوانشی فلسفی بررسی کرد، بلکه میتوان آن را نوعی تفکر فلسفی دانست. نکتهای که خواندن این کتاب را برای من لذتبخش میکرد این بود که پیپین، برخلاف اغلب کسانی که میکوشند یک فیلم را از منظر فلسفی بکاوند، در پی تحمیل و خوراندنِ دیدگاه خود بر فیلم نبود بلکه دقیقا به دنبال «تفسیر» فیلم بود یعنی تلاش میکرد سرگیجه را با کمکگرفتن از عناصر خودِ فیلم و کارگردانی آن درک کند.
▪️بهخاطر مقدمهی نسبتاً پیچیده و پرمطلبی که رابرت پیپین بر ترجمهی فارسی نوشته و در ابتدای کتاب آمده، ممکن است اولین مواجهه با کتاب برای خوانندهی غیرفلسفی کمی دشوار و سنگین باشد. من هم مثل مترجم کتاب پیشنهاد میکنم اگر در خواندن مقدمه به مشکل و وقفه برخوردید دلسرد نشوید و بروید سراغ متن اصلی کتاب که خوانش دقیق و فصل به فصلِ خود فیلم «سرگیجه» است. نگاه و نحوهی تحلیل پیپین، خودْ میتواند تا حد زیادی ما را با دیدگاه او دربارهی نسبت فیلم و فلسفه آشنا کند، و اگر بعد از خواندن متن اصلی برگردیم و مقدمه و پرولوگ را بخوانیم چیزهای بیشتری دستگیرمان میشود.
▪️ترجمهی امیر خضرائیمنش، به نظر من، دقیق و عالی است و پانویسهایی که خودش به متن افزوده هم راهگشا و روشنگرند. نثر پیپین مشهور به پیچیدگی و توبَرتویی است و این خصوصیت طبعاً به ترجمهی آثار او نیز منتقل میشود و باید بشود، اما مترجم توانسته با تسلط خوبی که بر فارسی دارد، ابتدا مقصود نویسنده را دریابد و بعد آن را به شکلی سالم، قابلفهم و حتیالامکان وفادار به سبک نویسنده، به فارسی دربیاورد.
▪️تصویر جلد کتاب
▪️پیدیاف بخشی از مقدمهٔ کتاب
▪️هیچکاکِ فلسفی: سرگیجه و اضطرابهای بیخبری | رابرت ب. پیپین | امیر خضراییمنش | نشر تگ، مشهد | ۲۱۶ ص. رقعی | ۹۸,۰۰۰ تومان
▪️ Original title:
Philosophical Hitchcock (2017), Robert B. Pippin
#معرفی_کتاب_تازه #پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
چند کلمه دربارهٔ طرح داستانی اولیس جویس
امیر خادم: کل داستان اولیس خیلی ساده است، زیادی ساده. در حدی که اصلاً داستان خاصی نیست. ماجرای ملاقات دو شخصیت است. استیون ددالوس، یک شاعر جوان مفلس و بلندپرواز که سردرگم است، هم به معنای فلسفی کلمه (یعنی هدفش از زندگی و ادبیات را نمیداند) و هم به معنای روزمره (یعنی پول ندارد و جای خواب و غذا هم ندارد) و لئوپولد بلوم، یک مرد میانسال معمولی با سوادی کمی بالاتر از همقطارانش، با دغدغههای کوچک و روزمره.
رمان این دو نفر را از اول صبح تا آخر شب دنبال میکند. در نهایت این دو شب را با هم میگذرانند و بلوم استیون جوان را به خانهاش دعوت میکند. هر دوی این شخصیتها به نوعی خود جویس هستند. کتاب با افکار و دغدغههای این دو شروع میشود، با سبک معروف به جریان سیال ذهن. ولی جلوتر که میرویم داستان از ذهن این دو فاصله میگیرد.
کل کتاب یک بازی عجیب با روزمرگی است. در حدود ۹۰۰ صفحه فقط درگیر چیزهای ظاهراً بیربط و کماهمیت هستیم که مثل بومرنگ هی میرود و برمیگردد. مثلاً در همان اوایل کتاب بلوم همینطوری یک دفعه یادش میافتد به اصل فیزیکی که کاهش وزن یک جسم جامد در آب معادل وزن آب جابهجا شده است. بعد هر چی فکر میکند یادش نمیآید اسم این اصل چی بود. حدود ۴۰۰ صفحه بعد وسط یک ماجرای کاملاً بیربط یهو بلوم در ذهنش داد میزد: ارشمیدس! چون اسم آن اصل فیزیکی را بعد از ده ساعت یادش آمده.
فصل ۱۷ کتاب قسمتی است که بلوم ددالوس را حدود ساعت ۳ بعد از نصفشب میبرد خانهاش. یعنی دقیقاً جایی که از اول کتاب منتظرش بودیم. جایی که قرار است رفاقت و صمیمیت بین این دو نفر به اوج برسد. بعد دقیقاً همینجا کتاب سبک را باز عوض میکند و خلاف چیزی که خواننده میخواست را تحویل میدهد. این فصل به تقلید از cathecism نوشته شده. یعنی چی؟
در مدارس کاتولیک کتابی برای تعلیمات دینی وجود داشت به نام cathecism که مفاهیم دینی را به شکل سوال و جواب درس میداد (مثلاً). cathecism مثل همان دروس تعلیمات دینی مدارس ایران است ولی کلاً به شکل سوال و جواب.
حالا جناب جویس میآید و نقطهٔ اوج رمان خودش که ۷۰۰ صفحه خواندیم تا بهش برسیم را کلاً به این سبک مینویسه (مثلاً).
ولی چرا آخه؟ دو جواب: ۱-مرض داره. ۲- نابغه است.
ساختار این فصل ظاهراً کسلکنندهترین و خشکترین حالتیه که میشه داستان را گفت. و در عینحال تنها حالتیه که میشه ابهت و عمق موقعیت را گفت بدون اینکه درگیر سانتیمانتالیزم (به قول جوانان: ادا و ادابازی) بشیم.
خلاصه که یارو خیلی خفنه.
▪️توضیح کاغذ: قبلاً هم امین مدی مطلب جالبی دربارهٔ طرح داستان اولیس نوشته بود← اینجا.
رمان اولیس را منوچهر بدیعی ترجمه کرده که تابهحال وزارت ارشاد مجوز انتشار برایش صادر نکرده. در سالهای اخیر هم اکرم پدرامنیا ترجمهای از این رمان را در خارج از کشور (نشر نوگام) منتشر کرده.
بدیعی این سالها کتاب دیگری دربارهٔ طرح داستان اولیس ترجمه کرده است، با این مشخصات:
▪️اولیس جویس (عصارهٔ داستانی) | هری بلامایزر، ماتیو هاجارت، دان گیفورد | منوچهر بدیعی | نشر نیلوفر | ۳۳۲ص. رقعی |
@kaaghaz
امیر خادم: کل داستان اولیس خیلی ساده است، زیادی ساده. در حدی که اصلاً داستان خاصی نیست. ماجرای ملاقات دو شخصیت است. استیون ددالوس، یک شاعر جوان مفلس و بلندپرواز که سردرگم است، هم به معنای فلسفی کلمه (یعنی هدفش از زندگی و ادبیات را نمیداند) و هم به معنای روزمره (یعنی پول ندارد و جای خواب و غذا هم ندارد) و لئوپولد بلوم، یک مرد میانسال معمولی با سوادی کمی بالاتر از همقطارانش، با دغدغههای کوچک و روزمره.
رمان این دو نفر را از اول صبح تا آخر شب دنبال میکند. در نهایت این دو شب را با هم میگذرانند و بلوم استیون جوان را به خانهاش دعوت میکند. هر دوی این شخصیتها به نوعی خود جویس هستند. کتاب با افکار و دغدغههای این دو شروع میشود، با سبک معروف به جریان سیال ذهن. ولی جلوتر که میرویم داستان از ذهن این دو فاصله میگیرد.
کل کتاب یک بازی عجیب با روزمرگی است. در حدود ۹۰۰ صفحه فقط درگیر چیزهای ظاهراً بیربط و کماهمیت هستیم که مثل بومرنگ هی میرود و برمیگردد. مثلاً در همان اوایل کتاب بلوم همینطوری یک دفعه یادش میافتد به اصل فیزیکی که کاهش وزن یک جسم جامد در آب معادل وزن آب جابهجا شده است. بعد هر چی فکر میکند یادش نمیآید اسم این اصل چی بود. حدود ۴۰۰ صفحه بعد وسط یک ماجرای کاملاً بیربط یهو بلوم در ذهنش داد میزد: ارشمیدس! چون اسم آن اصل فیزیکی را بعد از ده ساعت یادش آمده.
فصل ۱۷ کتاب قسمتی است که بلوم ددالوس را حدود ساعت ۳ بعد از نصفشب میبرد خانهاش. یعنی دقیقاً جایی که از اول کتاب منتظرش بودیم. جایی که قرار است رفاقت و صمیمیت بین این دو نفر به اوج برسد. بعد دقیقاً همینجا کتاب سبک را باز عوض میکند و خلاف چیزی که خواننده میخواست را تحویل میدهد. این فصل به تقلید از cathecism نوشته شده. یعنی چی؟
در مدارس کاتولیک کتابی برای تعلیمات دینی وجود داشت به نام cathecism که مفاهیم دینی را به شکل سوال و جواب درس میداد (مثلاً). cathecism مثل همان دروس تعلیمات دینی مدارس ایران است ولی کلاً به شکل سوال و جواب.
حالا جناب جویس میآید و نقطهٔ اوج رمان خودش که ۷۰۰ صفحه خواندیم تا بهش برسیم را کلاً به این سبک مینویسه (مثلاً).
ولی چرا آخه؟ دو جواب: ۱-مرض داره. ۲- نابغه است.
ساختار این فصل ظاهراً کسلکنندهترین و خشکترین حالتیه که میشه داستان را گفت. و در عینحال تنها حالتیه که میشه ابهت و عمق موقعیت را گفت بدون اینکه درگیر سانتیمانتالیزم (به قول جوانان: ادا و ادابازی) بشیم.
خلاصه که یارو خیلی خفنه.
▪️توضیح کاغذ: قبلاً هم امین مدی مطلب جالبی دربارهٔ طرح داستان اولیس نوشته بود← اینجا.
رمان اولیس را منوچهر بدیعی ترجمه کرده که تابهحال وزارت ارشاد مجوز انتشار برایش صادر نکرده. در سالهای اخیر هم اکرم پدرامنیا ترجمهای از این رمان را در خارج از کشور (نشر نوگام) منتشر کرده.
بدیعی این سالها کتاب دیگری دربارهٔ طرح داستان اولیس ترجمه کرده است، با این مشخصات:
▪️اولیس جویس (عصارهٔ داستانی) | هری بلامایزر، ماتیو هاجارت، دان گیفورد | منوچهر بدیعی | نشر نیلوفر | ۳۳۲ص. رقعی |
@kaaghaz
Forwarded from 2016
نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران
۲۱ - ۳۱ اردیبهشتماه ۱۴۰۱
مصلی، سالن شبستان، راهرو ۲۱، غرفهی ۵
@fenjanbooks
۲۱ - ۳۱ اردیبهشتماه ۱۴۰۱
مصلی، سالن شبستان، راهرو ۲۱، غرفهی ۵
@fenjanbooks
کتاب ادبی مالک حسینی
بهرنگ رجبی: «مالک حسینی، مترجم چندین کتاب مهم ویتگنشتاین به فارسی، اولین کتاب ادبیاش را منتشر کرد. صفحههایی از این اثر: [تصاویر همین پست]»
▪️من و او (داستانواره) | مالک حسینی | نشر کرگدن | قطع پالتویی | ۵۰,۰۰۰ تومان
@kaaghaz
بهرنگ رجبی: «مالک حسینی، مترجم چندین کتاب مهم ویتگنشتاین به فارسی، اولین کتاب ادبیاش را منتشر کرد. صفحههایی از این اثر: [تصاویر همین پست]»
▪️من و او (داستانواره) | مالک حسینی | نشر کرگدن | قطع پالتویی | ۵۰,۰۰۰ تومان
@kaaghaz