[در باب آنچه مطلوب اغلب مردم است]
چیزهایی که مردم در زندگی معمولی خود (چنانکه از اعمالشان برمیآید) آنها را عالیترین خیر میدانند در سه مقولهٔ ثروت، شهرت و شهوت خلاصه میشود. نفس چنان مجذوب این سه چیز است که بهندرت میتواند دربارهٔ خیر دیگری بیندیشد. مثلاً چنان پایبند شهوت است که در آن آرامش مییابد، چنانکه گویی به خیر اعلا نایل شده است، تا آنجا که بهکلی از اندیشیدن دربارهٔ چیزهای دیگر باز داشته میشود. ولی ارضای شهوت اندوهی عمیق در پی دارد که اگر [فعالیت] نفس را متوقف نکند، باری آن را آشفته و ناتوان میکند. طلب شهرت و ثروت نیز در فریفتن نفس کم از طلب شهوت نیست، خاصه اگر نفس این چیزها را مِنحیث خودشان طلب کند؛ اگر نفس آنها را مِنحیث خودشان طلب کند، به منزلهٔ آن است که آنها را در جایگاه خیر اعلا نهاده باشد. اما جاذبهٔ شهرت برای نفس بیشتر است، زیرا شهرت را همواره خیر فینفسه و هدف غاییای میدانند که همهٔ اعمال انسان متوجه نیل به آن است. بهعلاوه، ثروت و شهرت مانند شهوت نیست که کیفر خود را در خود داشته باشد، بلکه هر چه ثروت یا شهرت بیشتری به دست آوریم، لذت ما هم بیشتر است، و در نتیجه بیشتر ترغیب میشویم که بر میزان آنها بیفزاییم. از سوی دیگر، شهرت مانع نیرومندی [در جستوجوی خیر حقیقی] است، از این جهت که برای وصول به آن ناگزیر باید از چیزهایی که معمولاً مردم از آنها پرهیز میکنند پرهیز کرد و در جستوجوی چیزهایی بود که مردم معمولاً در جستوجوی آنهایند.
–اسپینوزا–
▪️از کتاب:
رساله در اصلاح فاهمه و بهترین راه برای رسیدن به شناخت حقیقی چیزها | باروخ اسپینوزا | اسماعیل سعادت | مرکز نشر دانشگاهی | ۸۸+چهارده صفحه | رقعی | نایاب
▪️ original title:
Tractatus de Intellectus Emendatione (1677), Benedict Spinoza
#بریده_کتاب
@Kaaghaz
چیزهایی که مردم در زندگی معمولی خود (چنانکه از اعمالشان برمیآید) آنها را عالیترین خیر میدانند در سه مقولهٔ ثروت، شهرت و شهوت خلاصه میشود. نفس چنان مجذوب این سه چیز است که بهندرت میتواند دربارهٔ خیر دیگری بیندیشد. مثلاً چنان پایبند شهوت است که در آن آرامش مییابد، چنانکه گویی به خیر اعلا نایل شده است، تا آنجا که بهکلی از اندیشیدن دربارهٔ چیزهای دیگر باز داشته میشود. ولی ارضای شهوت اندوهی عمیق در پی دارد که اگر [فعالیت] نفس را متوقف نکند، باری آن را آشفته و ناتوان میکند. طلب شهرت و ثروت نیز در فریفتن نفس کم از طلب شهوت نیست، خاصه اگر نفس این چیزها را مِنحیث خودشان طلب کند؛ اگر نفس آنها را مِنحیث خودشان طلب کند، به منزلهٔ آن است که آنها را در جایگاه خیر اعلا نهاده باشد. اما جاذبهٔ شهرت برای نفس بیشتر است، زیرا شهرت را همواره خیر فینفسه و هدف غاییای میدانند که همهٔ اعمال انسان متوجه نیل به آن است. بهعلاوه، ثروت و شهرت مانند شهوت نیست که کیفر خود را در خود داشته باشد، بلکه هر چه ثروت یا شهرت بیشتری به دست آوریم، لذت ما هم بیشتر است، و در نتیجه بیشتر ترغیب میشویم که بر میزان آنها بیفزاییم. از سوی دیگر، شهرت مانع نیرومندی [در جستوجوی خیر حقیقی] است، از این جهت که برای وصول به آن ناگزیر باید از چیزهایی که معمولاً مردم از آنها پرهیز میکنند پرهیز کرد و در جستوجوی چیزهایی بود که مردم معمولاً در جستوجوی آنهایند.
–اسپینوزا–
▪️از کتاب:
رساله در اصلاح فاهمه و بهترین راه برای رسیدن به شناخت حقیقی چیزها | باروخ اسپینوزا | اسماعیل سعادت | مرکز نشر دانشگاهی | ۸۸+چهارده صفحه | رقعی | نایاب
▪️ original title:
Tractatus de Intellectus Emendatione (1677), Benedict Spinoza
#بریده_کتاب
@Kaaghaz
Telegram
عکس و فایل کاغذ
[در باب آنچه مطلوب اغلب مردم است]
اسپینوزا
اسپینوزا
پیدیاف کتاب هفته، از جمله ملکوت صادقی
▪️نیما نوروزی: «بیست شمارۀ اول کتاب هفته را در این کانال گذاشتم. باقی شمارهها را هم بهمرور میگذارم. نشد یکدفعه همه را در کانال بیاورم، سرعت آپلود را که میدانید. حجمشان را هم تا جایی که میشد کم کردم. مجلۀ تماشا و یکسری کتاب و نشریۀ دیگر را هم بعداً میگذارم.
ملکوت در شمارۀ ۱۲ آمده و گیلگمش در شمارۀ ۱۶.
پ.ن: شمارههای ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ قبلاً در جایی برای دانلود گذاشته نشده بود.»
▪️توضیح کاغذ: کتاب هفته نشریهای به سردبیری احمد شاملو بود که در آغاز دههٔ چهل انتشار آن آغاز شد. بخش اصلی هر شمارهٔ این نشریه یک یا چند داستان بلند بود و برخی از برجستهترین آثار ادبی آن زمان به این شکل چاپ شدند، از جمله ملکوت بهرام صادقی و بیگانهای در دهکده به ترجمهٔ نجف دریابندری. این نشریه نه فقط تأثیر ادبی قابل توجهی داشت، که در عرصهٔ گرافیک و تصویرسازیها هم پیشرو بود. کار تصویرسازی و طراحی آن از جمله آثار ماندگار مرتضی ممیز بهشمار میرود.
ترجمهٔ شاملو از گیلگمش که در کتاب هفته چاپ شده رونویسی از ترجمهٔ داوود منشیزاده است که با شکایت او هم همراه بود. به هر حال، این ترجمه هر چه هست ترجمهٔ شاملو نیست.
آدرس کانال
#نشریات #کتاب_رایگان
@kaaghaz
▪️نیما نوروزی: «بیست شمارۀ اول کتاب هفته را در این کانال گذاشتم. باقی شمارهها را هم بهمرور میگذارم. نشد یکدفعه همه را در کانال بیاورم، سرعت آپلود را که میدانید. حجمشان را هم تا جایی که میشد کم کردم. مجلۀ تماشا و یکسری کتاب و نشریۀ دیگر را هم بعداً میگذارم.
ملکوت در شمارۀ ۱۲ آمده و گیلگمش در شمارۀ ۱۶.
پ.ن: شمارههای ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ قبلاً در جایی برای دانلود گذاشته نشده بود.»
▪️توضیح کاغذ: کتاب هفته نشریهای به سردبیری احمد شاملو بود که در آغاز دههٔ چهل انتشار آن آغاز شد. بخش اصلی هر شمارهٔ این نشریه یک یا چند داستان بلند بود و برخی از برجستهترین آثار ادبی آن زمان به این شکل چاپ شدند، از جمله ملکوت بهرام صادقی و بیگانهای در دهکده به ترجمهٔ نجف دریابندری. این نشریه نه فقط تأثیر ادبی قابل توجهی داشت، که در عرصهٔ گرافیک و تصویرسازیها هم پیشرو بود. کار تصویرسازی و طراحی آن از جمله آثار ماندگار مرتضی ممیز بهشمار میرود.
ترجمهٔ شاملو از گیلگمش که در کتاب هفته چاپ شده رونویسی از ترجمهٔ داوود منشیزاده است که با شکایت او هم همراه بود. به هر حال، این ترجمه هر چه هست ترجمهٔ شاملو نیست.
آدرس کانال
#نشریات #کتاب_رایگان
@kaaghaz
کتابهای فارسی کتابخانهٔ کنگره
سارا: کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا یکسری کتابهای کمیاب فارسی رو به مدت ده روز در دسترس عموم قرار داده با پیدیاف قابل دانلود. اینجا بیابید:
https://www.loc.gov/collections/persian-language-rare-materials
توضیح محمد غفوری در کامنت کاغذ: چندین ماه است که «کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا یکسری کتابهای کمیاب فارسی رو به مدت ده روز در دسترس عموم قرار داده» و این «ده روز» تمام نمیشود! این کتابها نه کمیابند و نه ارزش خاصی دارند. به جز چند مورد بسیار معدود که مربوط به دورهٔ معاصر هستند و شاید به کار کسی آیند، اغلبشان چاپهای سنگی متأخر از متون قدیمی هستند که نه ارزش علمی و نه ارزش نسخهشناختی خاصی دارند. تنها مزیت کتابهای مزبور اسکن خوبشان است.
@kaaghaz
سارا: کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا یکسری کتابهای کمیاب فارسی رو به مدت ده روز در دسترس عموم قرار داده با پیدیاف قابل دانلود. اینجا بیابید:
https://www.loc.gov/collections/persian-language-rare-materials
توضیح محمد غفوری در کامنت کاغذ: چندین ماه است که «کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا یکسری کتابهای کمیاب فارسی رو به مدت ده روز در دسترس عموم قرار داده» و این «ده روز» تمام نمیشود! این کتابها نه کمیابند و نه ارزش خاصی دارند. به جز چند مورد بسیار معدود که مربوط به دورهٔ معاصر هستند و شاید به کار کسی آیند، اغلبشان چاپهای سنگی متأخر از متون قدیمی هستند که نه ارزش علمی و نه ارزش نسخهشناختی خاصی دارند. تنها مزیت کتابهای مزبور اسکن خوبشان است.
@kaaghaz
فیلم همچون تفکر فلسفی
▫️معرفی کتاب تازهٔ هیچکاک فلسفی
▫️یادداشت از زهرا شمس
«میگویند در هر رابطهٔ عاشقانه میان دو آدم، شش شخص دخیلند. خودِ آن دو شخص، و دو شخص چنانکه خودشان خود را میبینند، و دو شخص همچنانکه هرکدام به چشم یکدیگر میآیند».
– از متن کتاب –
▪️این جملهای است که رابرت پیپین برای آغاز «تفسیر فلسفی» خود از فیلم «سرگیجه» آلفرد هیچکاک برگزیده است. سرگیجه شاهکار هیچکاک است و بنا به رأیگیریهای متعدد، یکی از ده فیلم برتر تاریخ سینما. ستایش از سناریو، کارگردانی و سایر وجوه سینمایی این فیلم فراوان است؛ اما پیپین جزو آن کسانی است که باور دارد در برخی فیلمها «چیزی» هست که باعث میشود هنگام دیدنش (و بعد از آن) فکر کنیم اتفاقی فراتر از پیشبرد یک داستان در حال رخدادن است؛ چیزی که «توجه و حضور زیباییشناختی» بیننده را طلب میکند؛ چیزی که برای مثال باعث میشود از خود بپرسیم «چرا» هیچکاک چنین تیتراژ عجیبی برای شروع فیلم انتخاب کرده؟ «مقصود» هیچکاک از اینکه مادلن را ابتدا از پشت ــ با نشاندادن آن لباسشب سیاه و پشتباز ــ و اندکی بعد با مکث بر نیمرخ او به ما معرفی میکند و موسیقی سرشار از لطافت و رمز و رازِ برنارد هرمن را هم بر آن سوار میکند چیست؟ «چرا» اسکاتی باید با چنان وسواس دیوانهواری تلاش کند جودی را به هیئت مادلن دربیاورد، باآنکه میداند این کار بیهوده است؟ «چرا» جودی، پیچیده در آن هالهی عجیب سبزرنگ، پیش چشم اسکاتی (و ما) ظاهر میشود؟
▪️هیچیک از اینها برای پیشبردِ صرفِ پلات فیلم «لازم» نیست اما به نظر میرسد هیچکاک به «دلیلِ» خاصی این تصمیمها را گرفته است. پیپین در این کتاب میکوشد برداشت و تفسیر خود را از این دلیل یا دلایل تبیین کند و با تکیه بر خودِ فیلم، گره از نکات فلسفی، اخلاقی و زیباییشناسی آن بگشاید، و در واقع نشان بدهد که فیلم ــ بهعنوان یک مدیوم هنری ــ را نهتنها میتوان با خوانشی فلسفی بررسی کرد، بلکه میتوان آن را نوعی تفکر فلسفی دانست. نکتهای که خواندن این کتاب را برای من لذتبخش میکرد این بود که پیپین، برخلاف اغلب کسانی که میکوشند یک فیلم را از منظر فلسفی بکاوند، در پی تحمیل و خوراندنِ دیدگاه خود بر فیلم نبود بلکه دقیقا به دنبال «تفسیر» فیلم بود یعنی تلاش میکرد سرگیجه را با کمکگرفتن از عناصر خودِ فیلم و کارگردانی آن درک کند.
▪️بهخاطر مقدمهی نسبتاً پیچیده و پرمطلبی که رابرت پیپین بر ترجمهی فارسی نوشته و در ابتدای کتاب آمده، ممکن است اولین مواجهه با کتاب برای خوانندهی غیرفلسفی کمی دشوار و سنگین باشد. من هم مثل مترجم کتاب پیشنهاد میکنم اگر در خواندن مقدمه به مشکل و وقفه برخوردید دلسرد نشوید و بروید سراغ متن اصلی کتاب که خوانش دقیق و فصل به فصلِ خود فیلم «سرگیجه» است. نگاه و نحوهی تحلیل پیپین، خودْ میتواند تا حد زیادی ما را با دیدگاه او دربارهی نسبت فیلم و فلسفه آشنا کند، و اگر بعد از خواندن متن اصلی برگردیم و مقدمه و پرولوگ را بخوانیم چیزهای بیشتری دستگیرمان میشود.
▪️ترجمهی امیر خضرائیمنش، به نظر من، دقیق و عالی است و پانویسهایی که خودش به متن افزوده هم راهگشا و روشنگرند. نثر پیپین مشهور به پیچیدگی و توبَرتویی است و این خصوصیت طبعاً به ترجمهی آثار او نیز منتقل میشود و باید بشود، اما مترجم توانسته با تسلط خوبی که بر فارسی دارد، ابتدا مقصود نویسنده را دریابد و بعد آن را به شکلی سالم، قابلفهم و حتیالامکان وفادار به سبک نویسنده، به فارسی دربیاورد.
▪️تصویر جلد کتاب
▪️پیدیاف بخشی از مقدمهٔ کتاب
▪️هیچکاکِ فلسفی: سرگیجه و اضطرابهای بیخبری | رابرت ب. پیپین | امیر خضراییمنش | نشر تگ، مشهد | ۲۱۶ ص. رقعی | ۹۸,۰۰۰ تومان
▪️ Original title:
Philosophical Hitchcock (2017), Robert B. Pippin
#معرفی_کتاب_تازه #پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
▫️معرفی کتاب تازهٔ هیچکاک فلسفی
▫️یادداشت از زهرا شمس
«میگویند در هر رابطهٔ عاشقانه میان دو آدم، شش شخص دخیلند. خودِ آن دو شخص، و دو شخص چنانکه خودشان خود را میبینند، و دو شخص همچنانکه هرکدام به چشم یکدیگر میآیند».
– از متن کتاب –
▪️این جملهای است که رابرت پیپین برای آغاز «تفسیر فلسفی» خود از فیلم «سرگیجه» آلفرد هیچکاک برگزیده است. سرگیجه شاهکار هیچکاک است و بنا به رأیگیریهای متعدد، یکی از ده فیلم برتر تاریخ سینما. ستایش از سناریو، کارگردانی و سایر وجوه سینمایی این فیلم فراوان است؛ اما پیپین جزو آن کسانی است که باور دارد در برخی فیلمها «چیزی» هست که باعث میشود هنگام دیدنش (و بعد از آن) فکر کنیم اتفاقی فراتر از پیشبرد یک داستان در حال رخدادن است؛ چیزی که «توجه و حضور زیباییشناختی» بیننده را طلب میکند؛ چیزی که برای مثال باعث میشود از خود بپرسیم «چرا» هیچکاک چنین تیتراژ عجیبی برای شروع فیلم انتخاب کرده؟ «مقصود» هیچکاک از اینکه مادلن را ابتدا از پشت ــ با نشاندادن آن لباسشب سیاه و پشتباز ــ و اندکی بعد با مکث بر نیمرخ او به ما معرفی میکند و موسیقی سرشار از لطافت و رمز و رازِ برنارد هرمن را هم بر آن سوار میکند چیست؟ «چرا» اسکاتی باید با چنان وسواس دیوانهواری تلاش کند جودی را به هیئت مادلن دربیاورد، باآنکه میداند این کار بیهوده است؟ «چرا» جودی، پیچیده در آن هالهی عجیب سبزرنگ، پیش چشم اسکاتی (و ما) ظاهر میشود؟
▪️هیچیک از اینها برای پیشبردِ صرفِ پلات فیلم «لازم» نیست اما به نظر میرسد هیچکاک به «دلیلِ» خاصی این تصمیمها را گرفته است. پیپین در این کتاب میکوشد برداشت و تفسیر خود را از این دلیل یا دلایل تبیین کند و با تکیه بر خودِ فیلم، گره از نکات فلسفی، اخلاقی و زیباییشناسی آن بگشاید، و در واقع نشان بدهد که فیلم ــ بهعنوان یک مدیوم هنری ــ را نهتنها میتوان با خوانشی فلسفی بررسی کرد، بلکه میتوان آن را نوعی تفکر فلسفی دانست. نکتهای که خواندن این کتاب را برای من لذتبخش میکرد این بود که پیپین، برخلاف اغلب کسانی که میکوشند یک فیلم را از منظر فلسفی بکاوند، در پی تحمیل و خوراندنِ دیدگاه خود بر فیلم نبود بلکه دقیقا به دنبال «تفسیر» فیلم بود یعنی تلاش میکرد سرگیجه را با کمکگرفتن از عناصر خودِ فیلم و کارگردانی آن درک کند.
▪️بهخاطر مقدمهی نسبتاً پیچیده و پرمطلبی که رابرت پیپین بر ترجمهی فارسی نوشته و در ابتدای کتاب آمده، ممکن است اولین مواجهه با کتاب برای خوانندهی غیرفلسفی کمی دشوار و سنگین باشد. من هم مثل مترجم کتاب پیشنهاد میکنم اگر در خواندن مقدمه به مشکل و وقفه برخوردید دلسرد نشوید و بروید سراغ متن اصلی کتاب که خوانش دقیق و فصل به فصلِ خود فیلم «سرگیجه» است. نگاه و نحوهی تحلیل پیپین، خودْ میتواند تا حد زیادی ما را با دیدگاه او دربارهی نسبت فیلم و فلسفه آشنا کند، و اگر بعد از خواندن متن اصلی برگردیم و مقدمه و پرولوگ را بخوانیم چیزهای بیشتری دستگیرمان میشود.
▪️ترجمهی امیر خضرائیمنش، به نظر من، دقیق و عالی است و پانویسهایی که خودش به متن افزوده هم راهگشا و روشنگرند. نثر پیپین مشهور به پیچیدگی و توبَرتویی است و این خصوصیت طبعاً به ترجمهی آثار او نیز منتقل میشود و باید بشود، اما مترجم توانسته با تسلط خوبی که بر فارسی دارد، ابتدا مقصود نویسنده را دریابد و بعد آن را به شکلی سالم، قابلفهم و حتیالامکان وفادار به سبک نویسنده، به فارسی دربیاورد.
▪️تصویر جلد کتاب
▪️پیدیاف بخشی از مقدمهٔ کتاب
▪️هیچکاکِ فلسفی: سرگیجه و اضطرابهای بیخبری | رابرت ب. پیپین | امیر خضراییمنش | نشر تگ، مشهد | ۲۱۶ ص. رقعی | ۹۸,۰۰۰ تومان
▪️ Original title:
Philosophical Hitchcock (2017), Robert B. Pippin
#معرفی_کتاب_تازه #پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
چند کلمه دربارهٔ طرح داستانی اولیس جویس
امیر خادم: کل داستان اولیس خیلی ساده است، زیادی ساده. در حدی که اصلاً داستان خاصی نیست. ماجرای ملاقات دو شخصیت است. استیون ددالوس، یک شاعر جوان مفلس و بلندپرواز که سردرگم است، هم به معنای فلسفی کلمه (یعنی هدفش از زندگی و ادبیات را نمیداند) و هم به معنای روزمره (یعنی پول ندارد و جای خواب و غذا هم ندارد) و لئوپولد بلوم، یک مرد میانسال معمولی با سوادی کمی بالاتر از همقطارانش، با دغدغههای کوچک و روزمره.
رمان این دو نفر را از اول صبح تا آخر شب دنبال میکند. در نهایت این دو شب را با هم میگذرانند و بلوم استیون جوان را به خانهاش دعوت میکند. هر دوی این شخصیتها به نوعی خود جویس هستند. کتاب با افکار و دغدغههای این دو شروع میشود، با سبک معروف به جریان سیال ذهن. ولی جلوتر که میرویم داستان از ذهن این دو فاصله میگیرد.
کل کتاب یک بازی عجیب با روزمرگی است. در حدود ۹۰۰ صفحه فقط درگیر چیزهای ظاهراً بیربط و کماهمیت هستیم که مثل بومرنگ هی میرود و برمیگردد. مثلاً در همان اوایل کتاب بلوم همینطوری یک دفعه یادش میافتد به اصل فیزیکی که کاهش وزن یک جسم جامد در آب معادل وزن آب جابهجا شده است. بعد هر چی فکر میکند یادش نمیآید اسم این اصل چی بود. حدود ۴۰۰ صفحه بعد وسط یک ماجرای کاملاً بیربط یهو بلوم در ذهنش داد میزد: ارشمیدس! چون اسم آن اصل فیزیکی را بعد از ده ساعت یادش آمده.
فصل ۱۷ کتاب قسمتی است که بلوم ددالوس را حدود ساعت ۳ بعد از نصفشب میبرد خانهاش. یعنی دقیقاً جایی که از اول کتاب منتظرش بودیم. جایی که قرار است رفاقت و صمیمیت بین این دو نفر به اوج برسد. بعد دقیقاً همینجا کتاب سبک را باز عوض میکند و خلاف چیزی که خواننده میخواست را تحویل میدهد. این فصل به تقلید از cathecism نوشته شده. یعنی چی؟
در مدارس کاتولیک کتابی برای تعلیمات دینی وجود داشت به نام cathecism که مفاهیم دینی را به شکل سوال و جواب درس میداد (مثلاً). cathecism مثل همان دروس تعلیمات دینی مدارس ایران است ولی کلاً به شکل سوال و جواب.
حالا جناب جویس میآید و نقطهٔ اوج رمان خودش که ۷۰۰ صفحه خواندیم تا بهش برسیم را کلاً به این سبک مینویسه (مثلاً).
ولی چرا آخه؟ دو جواب: ۱-مرض داره. ۲- نابغه است.
ساختار این فصل ظاهراً کسلکنندهترین و خشکترین حالتیه که میشه داستان را گفت. و در عینحال تنها حالتیه که میشه ابهت و عمق موقعیت را گفت بدون اینکه درگیر سانتیمانتالیزم (به قول جوانان: ادا و ادابازی) بشیم.
خلاصه که یارو خیلی خفنه.
▪️توضیح کاغذ: قبلاً هم امین مدی مطلب جالبی دربارهٔ طرح داستان اولیس نوشته بود← اینجا.
رمان اولیس را منوچهر بدیعی ترجمه کرده که تابهحال وزارت ارشاد مجوز انتشار برایش صادر نکرده. در سالهای اخیر هم اکرم پدرامنیا ترجمهای از این رمان را در خارج از کشور (نشر نوگام) منتشر کرده.
بدیعی این سالها کتاب دیگری دربارهٔ طرح داستان اولیس ترجمه کرده است، با این مشخصات:
▪️اولیس جویس (عصارهٔ داستانی) | هری بلامایزر، ماتیو هاجارت، دان گیفورد | منوچهر بدیعی | نشر نیلوفر | ۳۳۲ص. رقعی |
@kaaghaz
امیر خادم: کل داستان اولیس خیلی ساده است، زیادی ساده. در حدی که اصلاً داستان خاصی نیست. ماجرای ملاقات دو شخصیت است. استیون ددالوس، یک شاعر جوان مفلس و بلندپرواز که سردرگم است، هم به معنای فلسفی کلمه (یعنی هدفش از زندگی و ادبیات را نمیداند) و هم به معنای روزمره (یعنی پول ندارد و جای خواب و غذا هم ندارد) و لئوپولد بلوم، یک مرد میانسال معمولی با سوادی کمی بالاتر از همقطارانش، با دغدغههای کوچک و روزمره.
رمان این دو نفر را از اول صبح تا آخر شب دنبال میکند. در نهایت این دو شب را با هم میگذرانند و بلوم استیون جوان را به خانهاش دعوت میکند. هر دوی این شخصیتها به نوعی خود جویس هستند. کتاب با افکار و دغدغههای این دو شروع میشود، با سبک معروف به جریان سیال ذهن. ولی جلوتر که میرویم داستان از ذهن این دو فاصله میگیرد.
کل کتاب یک بازی عجیب با روزمرگی است. در حدود ۹۰۰ صفحه فقط درگیر چیزهای ظاهراً بیربط و کماهمیت هستیم که مثل بومرنگ هی میرود و برمیگردد. مثلاً در همان اوایل کتاب بلوم همینطوری یک دفعه یادش میافتد به اصل فیزیکی که کاهش وزن یک جسم جامد در آب معادل وزن آب جابهجا شده است. بعد هر چی فکر میکند یادش نمیآید اسم این اصل چی بود. حدود ۴۰۰ صفحه بعد وسط یک ماجرای کاملاً بیربط یهو بلوم در ذهنش داد میزد: ارشمیدس! چون اسم آن اصل فیزیکی را بعد از ده ساعت یادش آمده.
فصل ۱۷ کتاب قسمتی است که بلوم ددالوس را حدود ساعت ۳ بعد از نصفشب میبرد خانهاش. یعنی دقیقاً جایی که از اول کتاب منتظرش بودیم. جایی که قرار است رفاقت و صمیمیت بین این دو نفر به اوج برسد. بعد دقیقاً همینجا کتاب سبک را باز عوض میکند و خلاف چیزی که خواننده میخواست را تحویل میدهد. این فصل به تقلید از cathecism نوشته شده. یعنی چی؟
در مدارس کاتولیک کتابی برای تعلیمات دینی وجود داشت به نام cathecism که مفاهیم دینی را به شکل سوال و جواب درس میداد (مثلاً). cathecism مثل همان دروس تعلیمات دینی مدارس ایران است ولی کلاً به شکل سوال و جواب.
حالا جناب جویس میآید و نقطهٔ اوج رمان خودش که ۷۰۰ صفحه خواندیم تا بهش برسیم را کلاً به این سبک مینویسه (مثلاً).
ولی چرا آخه؟ دو جواب: ۱-مرض داره. ۲- نابغه است.
ساختار این فصل ظاهراً کسلکنندهترین و خشکترین حالتیه که میشه داستان را گفت. و در عینحال تنها حالتیه که میشه ابهت و عمق موقعیت را گفت بدون اینکه درگیر سانتیمانتالیزم (به قول جوانان: ادا و ادابازی) بشیم.
خلاصه که یارو خیلی خفنه.
▪️توضیح کاغذ: قبلاً هم امین مدی مطلب جالبی دربارهٔ طرح داستان اولیس نوشته بود← اینجا.
رمان اولیس را منوچهر بدیعی ترجمه کرده که تابهحال وزارت ارشاد مجوز انتشار برایش صادر نکرده. در سالهای اخیر هم اکرم پدرامنیا ترجمهای از این رمان را در خارج از کشور (نشر نوگام) منتشر کرده.
بدیعی این سالها کتاب دیگری دربارهٔ طرح داستان اولیس ترجمه کرده است، با این مشخصات:
▪️اولیس جویس (عصارهٔ داستانی) | هری بلامایزر، ماتیو هاجارت، دان گیفورد | منوچهر بدیعی | نشر نیلوفر | ۳۳۲ص. رقعی |
@kaaghaz
Forwarded from 2016
نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران
۲۱ - ۳۱ اردیبهشتماه ۱۴۰۱
مصلی، سالن شبستان، راهرو ۲۱، غرفهی ۵
@fenjanbooks
۲۱ - ۳۱ اردیبهشتماه ۱۴۰۱
مصلی، سالن شبستان، راهرو ۲۱، غرفهی ۵
@fenjanbooks
کتاب ادبی مالک حسینی
بهرنگ رجبی: «مالک حسینی، مترجم چندین کتاب مهم ویتگنشتاین به فارسی، اولین کتاب ادبیاش را منتشر کرد. صفحههایی از این اثر: [تصاویر همین پست]»
▪️من و او (داستانواره) | مالک حسینی | نشر کرگدن | قطع پالتویی | ۵۰,۰۰۰ تومان
@kaaghaz
بهرنگ رجبی: «مالک حسینی، مترجم چندین کتاب مهم ویتگنشتاین به فارسی، اولین کتاب ادبیاش را منتشر کرد. صفحههایی از این اثر: [تصاویر همین پست]»
▪️من و او (داستانواره) | مالک حسینی | نشر کرگدن | قطع پالتویی | ۵۰,۰۰۰ تومان
@kaaghaz
معرفی و پیشنهاد کتاب تازه:
هیتلر و ظهور حزب نازی
▪️کتاب هیتلر و ظهور حزب نازی منتشر شد. این اولین کتاب از مجموعهٔ «کارگاه تاریخ» است که نشر نی بهتازگی انتشار آن را زیر نظر بابک محقق آغاز کرده.
▪️فرانک مکدانو در این کتاب به بررسی عواملی میپردازد که موجب شکست جمهوری وایمار شد و به ظهور حزب نازی انجامید.
▪️بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که ظهور حزب نازی حاصل ناکارآمدی جمهوری وایمار، فشار ناشی از معاهدهٔ ورسای و تورم اقتصادی است. علاوه بر این، بر اساس این پژوهشها، اگر سیاستمداران مرتجع سالخوردهٔ آلمان به دنبال نابودی دموکراسی نبودند، هیتلر قدرت را قبضه نمیکرد. نویسنده در این کتاب یکایک این عوامل را واکاوی کرده است. او صرفاً به روایت وقایع تاریخی بسنده نکرده و بیش از آن تاریخی تحلیلی به دست داده و آرای مختلف دراینباره را شرح داده است. به اعتقاد مکدانو، اگرچه نمیتوان موارد فوق را در سیر قدرتگیری حزب نازی نادیده گرفت، باید به مسائل دیگری هم نظری انداخت؛ از جمله علل افزایش ناگهانی آرای حزب نازی در سال ۱۹۳۲، که این حزب را به بزرگترین حزب آلمان تبدیل کرد.
▪️کتاب ابتدا توصیفی کلی از آلمان در عصر جمهوری وایمار و ضعفهای دموکراسی به دست داده و بعد بهاختصار به زندگی هیتلر پرداخته، از کودکی و نوجوانی تا حضور در جنگ و شروع فعالیتهای سیاسی و دستیابی به قدرت. در فصلهای بعد، سیر ظهور حزب نازی و ایدئولوژی آن را شرح داده و تفاوت آن را با ایدئولوژی دیگر نظامهای توتالیتر نشان داده است.
▪️تا به حال سه عنوان از مجموعهٔ «کارگاه تاریخ» منتشر شده است. مرجع اصلی این کتابها مجموعهای به نام "seminar studies" است که چند دههای است به زبان انگلیسی منتشر میشود. کتابهای مجموعه رویکردی تحلیلی دارد و اهم آرای پژوهشگران را دربارهٔ موضوع خود بهاختصار بررسی میکند.
هر کتاب شامل چند بخش بسیار کاربردی دیگر هم هست؛ از جمله معرفی کوتاه رجال، گاهشمار و اصطلاحنامه. در انتهای کتاب هم گزیدهای از اسناد اضافه شده که به خواننده اجازه میدهد با بررسی آنها خودش به تحلیل موضوع بپردازد.
ترجمهٔ فارسی کتاب هم پاکیزه و خواندنی است و گمانم ادامه یافتن مجموعه گرهی از کار علاقهمندان و دانشجویان تاریخ و علوم انسانی باز میکند.
▪️پیدیاف فهرست و صفحات آغازین کتاب
▪️هیتلر و ظهور حزب نازی | فرانک مکدانو | آرش کلانتری | نشر نی | ۲۴۴ ص. رقعی | کاغذ تحریر | ۸۰,۰۰۰ تومان
▪️Original title:
Hitler and the rise of the Nazi party (2003), Frank McDonough
#معرفی_کتاب_تازه #پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
هیتلر و ظهور حزب نازی
▪️کتاب هیتلر و ظهور حزب نازی منتشر شد. این اولین کتاب از مجموعهٔ «کارگاه تاریخ» است که نشر نی بهتازگی انتشار آن را زیر نظر بابک محقق آغاز کرده.
▪️فرانک مکدانو در این کتاب به بررسی عواملی میپردازد که موجب شکست جمهوری وایمار شد و به ظهور حزب نازی انجامید.
▪️بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که ظهور حزب نازی حاصل ناکارآمدی جمهوری وایمار، فشار ناشی از معاهدهٔ ورسای و تورم اقتصادی است. علاوه بر این، بر اساس این پژوهشها، اگر سیاستمداران مرتجع سالخوردهٔ آلمان به دنبال نابودی دموکراسی نبودند، هیتلر قدرت را قبضه نمیکرد. نویسنده در این کتاب یکایک این عوامل را واکاوی کرده است. او صرفاً به روایت وقایع تاریخی بسنده نکرده و بیش از آن تاریخی تحلیلی به دست داده و آرای مختلف دراینباره را شرح داده است. به اعتقاد مکدانو، اگرچه نمیتوان موارد فوق را در سیر قدرتگیری حزب نازی نادیده گرفت، باید به مسائل دیگری هم نظری انداخت؛ از جمله علل افزایش ناگهانی آرای حزب نازی در سال ۱۹۳۲، که این حزب را به بزرگترین حزب آلمان تبدیل کرد.
▪️کتاب ابتدا توصیفی کلی از آلمان در عصر جمهوری وایمار و ضعفهای دموکراسی به دست داده و بعد بهاختصار به زندگی هیتلر پرداخته، از کودکی و نوجوانی تا حضور در جنگ و شروع فعالیتهای سیاسی و دستیابی به قدرت. در فصلهای بعد، سیر ظهور حزب نازی و ایدئولوژی آن را شرح داده و تفاوت آن را با ایدئولوژی دیگر نظامهای توتالیتر نشان داده است.
▪️تا به حال سه عنوان از مجموعهٔ «کارگاه تاریخ» منتشر شده است. مرجع اصلی این کتابها مجموعهای به نام "seminar studies" است که چند دههای است به زبان انگلیسی منتشر میشود. کتابهای مجموعه رویکردی تحلیلی دارد و اهم آرای پژوهشگران را دربارهٔ موضوع خود بهاختصار بررسی میکند.
هر کتاب شامل چند بخش بسیار کاربردی دیگر هم هست؛ از جمله معرفی کوتاه رجال، گاهشمار و اصطلاحنامه. در انتهای کتاب هم گزیدهای از اسناد اضافه شده که به خواننده اجازه میدهد با بررسی آنها خودش به تحلیل موضوع بپردازد.
ترجمهٔ فارسی کتاب هم پاکیزه و خواندنی است و گمانم ادامه یافتن مجموعه گرهی از کار علاقهمندان و دانشجویان تاریخ و علوم انسانی باز میکند.
▪️پیدیاف فهرست و صفحات آغازین کتاب
▪️هیتلر و ظهور حزب نازی | فرانک مکدانو | آرش کلانتری | نشر نی | ۲۴۴ ص. رقعی | کاغذ تحریر | ۸۰,۰۰۰ تومان
▪️Original title:
Hitler and the rise of the Nazi party (2003), Frank McDonough
#معرفی_کتاب_تازه #پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
Telegram
عکس و فایل کاغذ
پیشنهاد و معرفی کتاب تازه: هیتلر و ظهور حزب نازی
معرفی و پیشنهاد کتاب تازه: از زخمهای نهانی
▪️مجموعهٔ هفت جستار عماد مرتضوی با نام از زخمهای نهانی منتشر شد.
▪️همهٔ آدمها در زندگی به زخمهایی دچار میشوند، بعضی کمتر و عدهای بیشتر. زخمْ اثرِ چیزی است که در گذشته بر ما رفته و بهناچار با اندوه و حسرت تنیده است؛ اندوه از باب آنچه اتفاق افتاده و حسرت از باب آنچه میتوانست اتفاق بیفتد. پس تعجبی ندارد مجموعه جستاری با نام از زخمهای نهانی کمی اندوهناک باشد و حسرتآلود. عماد مرتضوی زخمهای زندگیاش را در قالب این هفت جستار بیان کرده است.
▪️جستار قالبی است فردی. مونتنی در آغاز جستارهایش میگوید «خود موضوع کتاب خویش است» و برای خوشایند کسی نمینویسد. جستارهای عماد مرتضوی بهواقع با این تعریف مونتنی پیوند دارند و حاوی افکار و احساسات و تجربههای نویسنده هستند. زخمها خوب نوشته شدهاند؛ نهفقط نثر خوبی دارند (نثری که به محاوره، نه کلام روزمره، نزدیک است)، که هنر نویسندگی درشان به کار رفته (که این روزها کمیاب است). این جستارها راه تازهای نشان نمیدهند و رازی را هم برملا نمیکنند. اما تکان کوچکی را در درون خواننده ایجاد میکنند، لابد بهضرب اندوه و حسرت و هنر نویسندگی.
▪️اندوه گاهی جمعی است و گاهی فردی. اما همانقدر که اندوه جمعی میتواند اثر متفاوت بر هر کسی بگذارد، اندوه فردی هم میتواند منشأ زخمهای یک شکل باشد و حتا در جزئیات یکسان. این را لااقل وقتی میفهمیم که جستارهای کسی را در باب زخمهایش میخوانیم. بعضیها زخمهایشان را بیان نمیتوانند بکنند و زخمها نهانی میمانند، اما عدهای هم به یک شکلی بالاخره آنها را از بند آزاد میکنند و دیگر چیز زیادی در نهان باقی نمیماند. نویسنده اینجا خلاف حرف خود عمل میکند: «رازت را فاش مکن [...] آدمها با گفتنِ داستان و راز خود دیگر خصم هم نیستند؛ دیگر چیزی برای پنهان کردن ندارند؛ فهمپذیر میشوند» (صص ۱۲۲ و ۱۲۵). و شاید هدف کل جستارها همین فهمپذیر شدن باشد و رفع و رجوع خصومتهای گذشته.
▪️من دوستتر دارم که جستار درهای تازهای به رویم باز کند، اما چندان اهمیتی ندارد. اصل این است که جستارهای از زخمهای نهانی ایدههایی نو در پرداخت دارند و، از آن مهمتر، اثرگذارند: «ما، با نگاه کردن به بقیه، میخواهیم از خودمان و وضعیتی که درش هستیم سردربیاوریم» (ص ۳۵).
▪️از زخمهای نهانی | عماد مرتضوی | نشر گمان | ۱۶۰ صفحه، رقعی | ۵۰,۰۰۰ تومان
#معرفی_کتاب_تازه #پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
▪️مجموعهٔ هفت جستار عماد مرتضوی با نام از زخمهای نهانی منتشر شد.
▪️همهٔ آدمها در زندگی به زخمهایی دچار میشوند، بعضی کمتر و عدهای بیشتر. زخمْ اثرِ چیزی است که در گذشته بر ما رفته و بهناچار با اندوه و حسرت تنیده است؛ اندوه از باب آنچه اتفاق افتاده و حسرت از باب آنچه میتوانست اتفاق بیفتد. پس تعجبی ندارد مجموعه جستاری با نام از زخمهای نهانی کمی اندوهناک باشد و حسرتآلود. عماد مرتضوی زخمهای زندگیاش را در قالب این هفت جستار بیان کرده است.
▪️جستار قالبی است فردی. مونتنی در آغاز جستارهایش میگوید «خود موضوع کتاب خویش است» و برای خوشایند کسی نمینویسد. جستارهای عماد مرتضوی بهواقع با این تعریف مونتنی پیوند دارند و حاوی افکار و احساسات و تجربههای نویسنده هستند. زخمها خوب نوشته شدهاند؛ نهفقط نثر خوبی دارند (نثری که به محاوره، نه کلام روزمره، نزدیک است)، که هنر نویسندگی درشان به کار رفته (که این روزها کمیاب است). این جستارها راه تازهای نشان نمیدهند و رازی را هم برملا نمیکنند. اما تکان کوچکی را در درون خواننده ایجاد میکنند، لابد بهضرب اندوه و حسرت و هنر نویسندگی.
▪️اندوه گاهی جمعی است و گاهی فردی. اما همانقدر که اندوه جمعی میتواند اثر متفاوت بر هر کسی بگذارد، اندوه فردی هم میتواند منشأ زخمهای یک شکل باشد و حتا در جزئیات یکسان. این را لااقل وقتی میفهمیم که جستارهای کسی را در باب زخمهایش میخوانیم. بعضیها زخمهایشان را بیان نمیتوانند بکنند و زخمها نهانی میمانند، اما عدهای هم به یک شکلی بالاخره آنها را از بند آزاد میکنند و دیگر چیز زیادی در نهان باقی نمیماند. نویسنده اینجا خلاف حرف خود عمل میکند: «رازت را فاش مکن [...] آدمها با گفتنِ داستان و راز خود دیگر خصم هم نیستند؛ دیگر چیزی برای پنهان کردن ندارند؛ فهمپذیر میشوند» (صص ۱۲۲ و ۱۲۵). و شاید هدف کل جستارها همین فهمپذیر شدن باشد و رفع و رجوع خصومتهای گذشته.
▪️من دوستتر دارم که جستار درهای تازهای به رویم باز کند، اما چندان اهمیتی ندارد. اصل این است که جستارهای از زخمهای نهانی ایدههایی نو در پرداخت دارند و، از آن مهمتر، اثرگذارند: «ما، با نگاه کردن به بقیه، میخواهیم از خودمان و وضعیتی که درش هستیم سردربیاوریم» (ص ۳۵).
▪️از زخمهای نهانی | عماد مرتضوی | نشر گمان | ۱۶۰ صفحه، رقعی | ۵۰,۰۰۰ تومان
#معرفی_کتاب_تازه #پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
Telegram
عکس و فایل کاغذ
سروش حبیبی، یک روز مانده به تولد هشتادونه سالگیاش
(در کنار محمد نجابتی، مترجم جوان ادبیات فرانسه)
عکس از صفحهٔ اینستاگرام محمد نجابتی است.
#یاد #کاغذ_مصور
@kaaghaz
(در کنار محمد نجابتی، مترجم جوان ادبیات فرانسه)
عکس از صفحهٔ اینستاگرام محمد نجابتی است.
#یاد #کاغذ_مصور
@kaaghaz
Forwarded from بهمن دارالشفایی
سروش حبیبی امروز ۸۹ ساله میشود. مهدی نوری، سرویراستار سابق نشر ماهی، که از بیش از ۱۷ سال پیش با آقای حبیبی در ارتباط بوده (و واسطه ارتباط من با آقای حبیبی هم خود او بود)، متنی درباره او نوشته و لطف کرده برای انتشار به من سپرده:. متن طولانی است و در دو پست میآید. کلش را اینجا هم گذاشتهام.
به بهانه تولد سروش حبیبی
مهدی نوری
سابقهی رفاقت من با سروش حبیبی به هفده سال پیش برمیگردد، یعنی سال ۱۳۸۴. در آن زمان جوانکی بیستوچندساله بودم با سری پرشور و آرزوهای دور و دراز. تازه چندماهی از آشناییام با مدیران نشر ماهی میگذشت و با هم قرار همکاری گذاشته بودیم. آنروزها برخلاف امروز راههای ارتباطی چنین گسترده نبود و گاهی چندین ماه طول میکشید تا بتوانی شمارهتلفن کسی را پیدا کنی. یادم میآید یکی دو ماه پی شمارهی تماس آقای حبیبی گشتم و به نتیجهای نرسیدم. البته بعدها فهمیدم چرا پیداکردن راه ارتباط با او اینقدر دشوار است و در ادامه به این نکته اشاره خواهم کرد. باری، یک روز عصر به دفتر مجلهی بخارا رفته بودم تا سری به آقای دهباشی بزنم. خود دهباشی داشت با تلفن صحبت میکرد و دفتر تلفنش روی میز گشوده بود، آن هم روی چه حرفی؟ ح. خلاصه از فرصت استفاده کردم و بیسروصدا شمارهی حبیبی را برداشتم. غروب همان روز با پیرمرد تماس گرفتم. هیچ تصوری از حبیبی نداشتم، نه از صدایش و نه از خلقوخویش. با اینهمه میدانستم چه درخواستی دارم: ترجمهی شبهای روشن. با اعتمادبهنفسی که خودم هم نمیدانم ریشه در چه داشت، شماره را گرفتم و خود حبیبی گوشی را برداشت. سلام و احوالپرسیاش چندان گرم نبود و وقتی فهمید از طرف ناشری تماس گرفتهام، سرسنگینتر هم شد. اما من عقب ننشستم و درخواستم را مطرح کردم. گفت حالا چرا شبهای روشن، زیادی سانتیمانتال نیست؟ گفتم ایران پر از عاشق شکستخورده است و این زبانبستهها متن مناسبی برای دورهی عسرت ندارند. معلوم بود به فکر فرورفته و من با خودم گفتم استدلالم مؤثر افتاده است. با اینهمه گفت چندین تعهد به ناشران مختلف دارد و جوابش منفی است. احتمالاً فهمید چقدر سرخورده شدهام، چون گفت اگر یک درصد نظرش عوض شود، با همین شماره تماس میگیرد. راستش دیگر قطع امید کرده بودم و پرونده در نظرم مختومه شده بود. اما چند روز بعد که رفتم دفتر، همکارم گفت آقای حبیبی تلفن زده و گفته است با او تماس بگیرم. بلافاصله زنگ زدم. گفت جوان، من سالیان دراز است که ترجمه میکنم. تعدادی از کتابها را هم به درخواست دوستانم ترجمه کردهام، ازجمله ابلوموف که توصیهی دکتر ساعدی بود. اما تا به حال کسی دلیلی از این مضحکتر و بامزهتر و صادقانهتر برایم نیاورده است تا مجابم کند کتابی را ترجمه کنم. من این کتاب را ترجمه میکنم برای شبهای تنهایی عشاق شکستخورده. بدینترتیب رفاقت من با این مرد دوستداشتنی آغاز شد و تاکنون نیز ادامه یافته است. شگفتا که همین کتاب به پرفروشترین کتاب کارنامهی حبیبی بدل شد، تا آنجا که چندی پیش به من گفت اگر میدانستم شبهای روشن چنین بخت بلندی دارد، به آن داستایفسکی پدرسوخته میگفتم کمی کتاب را چربتر بنویسد تا حقالترجمهاش تکانی به زندگیمان بدهد.
* * *
من در اینجا قصد ندارم به ویژگیهای ترجمهی حبیبی بپردازم. همهی علاقهمندان به کتاب خاطرات شیرینی از ترجمههای او دارند و همین گواهی است بر کیفیت کارش. فقط در همین حد اشاره میکنم که خودم در کارم بیشترین تأثیر را از حبیبی گرفتهام و او همواره برایم سرمشقی در نوشتن بوده است. در طول سالهایی که به کار ویرایش مشغول بودهام، بارها با مترجمان بر سر ترکیبات وصفی و ترکیبات قیدیای که وارد متنشان میکردم جروبحث کردهام. یادم میآید یکبار یکی از بزرگان ترجمه بهشوخی به من گفت این «انگشتر خالهاش به او داده را در دست کنان»ها چیست که داخل متن ملت میآوری. از شوخی که بگذریم، باور راسخ دارم که حبیبی جزو انگشتشمار مترجمانی است که امکانات زبان فارسی برای ترجمهی رمان را ارتقا دادهاند و به این زبان کهن جانی دوباره بخشیدهاند.
* * *
(ادامه در پست بعد)
.
به بهانه تولد سروش حبیبی
مهدی نوری
سابقهی رفاقت من با سروش حبیبی به هفده سال پیش برمیگردد، یعنی سال ۱۳۸۴. در آن زمان جوانکی بیستوچندساله بودم با سری پرشور و آرزوهای دور و دراز. تازه چندماهی از آشناییام با مدیران نشر ماهی میگذشت و با هم قرار همکاری گذاشته بودیم. آنروزها برخلاف امروز راههای ارتباطی چنین گسترده نبود و گاهی چندین ماه طول میکشید تا بتوانی شمارهتلفن کسی را پیدا کنی. یادم میآید یکی دو ماه پی شمارهی تماس آقای حبیبی گشتم و به نتیجهای نرسیدم. البته بعدها فهمیدم چرا پیداکردن راه ارتباط با او اینقدر دشوار است و در ادامه به این نکته اشاره خواهم کرد. باری، یک روز عصر به دفتر مجلهی بخارا رفته بودم تا سری به آقای دهباشی بزنم. خود دهباشی داشت با تلفن صحبت میکرد و دفتر تلفنش روی میز گشوده بود، آن هم روی چه حرفی؟ ح. خلاصه از فرصت استفاده کردم و بیسروصدا شمارهی حبیبی را برداشتم. غروب همان روز با پیرمرد تماس گرفتم. هیچ تصوری از حبیبی نداشتم، نه از صدایش و نه از خلقوخویش. با اینهمه میدانستم چه درخواستی دارم: ترجمهی شبهای روشن. با اعتمادبهنفسی که خودم هم نمیدانم ریشه در چه داشت، شماره را گرفتم و خود حبیبی گوشی را برداشت. سلام و احوالپرسیاش چندان گرم نبود و وقتی فهمید از طرف ناشری تماس گرفتهام، سرسنگینتر هم شد. اما من عقب ننشستم و درخواستم را مطرح کردم. گفت حالا چرا شبهای روشن، زیادی سانتیمانتال نیست؟ گفتم ایران پر از عاشق شکستخورده است و این زبانبستهها متن مناسبی برای دورهی عسرت ندارند. معلوم بود به فکر فرورفته و من با خودم گفتم استدلالم مؤثر افتاده است. با اینهمه گفت چندین تعهد به ناشران مختلف دارد و جوابش منفی است. احتمالاً فهمید چقدر سرخورده شدهام، چون گفت اگر یک درصد نظرش عوض شود، با همین شماره تماس میگیرد. راستش دیگر قطع امید کرده بودم و پرونده در نظرم مختومه شده بود. اما چند روز بعد که رفتم دفتر، همکارم گفت آقای حبیبی تلفن زده و گفته است با او تماس بگیرم. بلافاصله زنگ زدم. گفت جوان، من سالیان دراز است که ترجمه میکنم. تعدادی از کتابها را هم به درخواست دوستانم ترجمه کردهام، ازجمله ابلوموف که توصیهی دکتر ساعدی بود. اما تا به حال کسی دلیلی از این مضحکتر و بامزهتر و صادقانهتر برایم نیاورده است تا مجابم کند کتابی را ترجمه کنم. من این کتاب را ترجمه میکنم برای شبهای تنهایی عشاق شکستخورده. بدینترتیب رفاقت من با این مرد دوستداشتنی آغاز شد و تاکنون نیز ادامه یافته است. شگفتا که همین کتاب به پرفروشترین کتاب کارنامهی حبیبی بدل شد، تا آنجا که چندی پیش به من گفت اگر میدانستم شبهای روشن چنین بخت بلندی دارد، به آن داستایفسکی پدرسوخته میگفتم کمی کتاب را چربتر بنویسد تا حقالترجمهاش تکانی به زندگیمان بدهد.
* * *
من در اینجا قصد ندارم به ویژگیهای ترجمهی حبیبی بپردازم. همهی علاقهمندان به کتاب خاطرات شیرینی از ترجمههای او دارند و همین گواهی است بر کیفیت کارش. فقط در همین حد اشاره میکنم که خودم در کارم بیشترین تأثیر را از حبیبی گرفتهام و او همواره برایم سرمشقی در نوشتن بوده است. در طول سالهایی که به کار ویرایش مشغول بودهام، بارها با مترجمان بر سر ترکیبات وصفی و ترکیبات قیدیای که وارد متنشان میکردم جروبحث کردهام. یادم میآید یکبار یکی از بزرگان ترجمه بهشوخی به من گفت این «انگشتر خالهاش به او داده را در دست کنان»ها چیست که داخل متن ملت میآوری. از شوخی که بگذریم، باور راسخ دارم که حبیبی جزو انگشتشمار مترجمانی است که امکانات زبان فارسی برای ترجمهی رمان را ارتقا دادهاند و به این زبان کهن جانی دوباره بخشیدهاند.
* * *
(ادامه در پست بعد)
.