کاغذ
5.77K subscribers
817 photos
34 videos
55 files
738 links
کاغذ، رسانۀ کتاب
دربارهٔ کتاب و خواندنی‌های دیگر

‌
«تنها توصیه‌ای که یک نفر می‌تواند دربارهٔ خواندن به دیگری بکند این است که به او بگوید هیچ توصیه‌ای نپذیرد.»/ ویرجینیا وولف

شبکه‌های اجتماعی:
Instagram.com/kaaqaz
Twitter.com/kaaqaz
ادمین:
@mehrdad_assil
Download Telegram
‏حمید یاهوئیان، صاحب کتابفروشی ری‌را در بجنورد، روز چهارشنبه، ۴ آبان بازداشت شده است.

کتابفروشی ری‌را در خیابان بهشتی جنوبی بجنورد واقع است.
همچون اسبی که مگس‌ها را می‌تاراند

وینستن نوشت:

امیدی اگر هست، فقط به پرولتاریاست.

امیدی اگر بود، لابد فقط به پرولتاریا بود، چون فقط در این خیل توده‌های محروم بود، هشتادوپنج درصد جمعیت اقیانوسیه، که نیروی لازم برای نابودکردن حزب می‌توانست فراهم شود. حزب را از درون نمی‌شد سرنگون کرد. دشمنان آن، اگر البته دشمنی داشت، برای گردآمدن یا حتی شناسایی یکدیگر هیچ راهی نداشتند. حتی اگر هم «سازمان برادریِ» افسانه‌ای وجود خارجی داشت، که احتمالش زیاد بود، هیچ نمی‌شد تصور کرد که اعضایش بتوانند در گروه‌هایی بیش از دو یا سه نفر جمع شوند. عصیان فقط به معنای برق خاصی در نگاه بود، لحن خاصی در کلام و، حداکثر، کلمه‌ای که گاه‌وبی‌گاه به‌نجوا بر زبان می‌آمد. ولی توده‌های پرولتر، اگر به‌نحوی به قدرت خویش واقف می‌شدند، دیگر نیازی به گردآمدن نداشتند. تنها کاری که باید می‌کردند این بود که برخیزند و مانند اسبی که مگس‌ها را می‌تاراند خود را تکان دهند. اگر اراده می‌کردند، می‌توانستند همین فردا صبح حزب را خرد و خاکشیر کنند. به‌طور قطع، دیر یا زود هم به فکر این کار می‌افتادند. و با وجود این،...!

۱۹۸۴ | جورج اورول | احمد کسایی‌پور | نشر ماهی

#بریده_کتاب

@kaaghaz
وضعیت روحی مادر مرا بسیار نگران کرده است، از طرفی مانده‌ام چطور خاطرش را جمع کنم و از او دلجویی کنم. دلم می‌خواهد مجابش کنم که روحیهٔ من عالی است، واقعاً هم همین‌طور است، اما می‌بینم که قادر به این کار نیستم. احساسات و طرز فکر ما به قدری متفاوت است که مغاکی عمیق بین ما گشوده است. در نظر او زندانی‌شدن من مصیبت وحشتناکی است که سلسلهٔ علت‌ها و معلول‌های آن برایش درک‌ناپذیر است؛ اما از نظر من بخشی از مبارزهٔ سیاسی است که صورت وقوع یافته، نه‌تنها در ایتالیا که در تمام جهان، و چه کسی می‌داند تا چند وقت ادامه خواهد داشت. من اسیر شده‌ام، همان‌طور که ممکن است هر کسی در جنگ به اسارت گرفته شود. می‌دانستم این اتفاق و حتی بدتر از آن ممکن بود برایم بیفتد.


این کتاب جلد اول از چهار جلد نامه‌های زندان آنتونیو گرامشی، سیاستمدار و متفکر چپ‌گرای ایتالیایی، است. او نمایندهٔ پارلمان ایتالیا بود، اما در ۱۹۲۶ دستگیر شد و به زندان‌های نظام فاشیستی موسولینی افتاد. نامه‌های او از وضعیتش در زندان‌های ایتالیا در دوران موسولینی نمونه‌ای است از برخورد نظام‌های توتالیتر با مخالفان سیاسی خود. گرامشی به عوارض جسمی سختی در زندان دچار شد، اما فقط وقتی به او آزادی مشروط دادند که امکان بهبودش وجود نداشت. او در سال ۱۹۳۷، در چهل‌وشش‌سالگی، درگذشت.

نامه‌های زندان؛ جلد اول، از ۱۹۲۶ تا ۱۹۲۸ | آنتونیو گرامشی | ترجمهٔ اثمار موسوی‌نیا | نشر نی

#بریده_کتاب #معرفی_کتاب_تازه

@kaaghaz
گروهی از مترجمان ایران در همراهی با مردم:
دیگر به عقب برنمی‌گردیم، سدهای سانسور را می‌شکنیم

گروهی از مترجمان ایران (گاما) صبح دوشنبه ۳۰ آبان در بیانیه‌ای که از نظر صراحت در بیان قابل‌تأمل است، ابتدا یادآوری کرده‌اند که شعار جهان‌گیر و دوران‌ساز «زن، زندگی، آزادی» را که از آینده تازه‌ای در ایران خبر می‌دهد شنیده‌اند، به زبان آورده‌اند و به هر زبانی که می‌دانند تکرار کرده‌اند.

آن‌ها سپس در ادامه با صراحت اعلام کرده‌‌اند که در برابر قوانین عقب‌مانده، ظلم و فساد می‌ایستند:

«ما مترجمان در کنار میلیون‌ها شهروند در برابرِ همهٔ مظاهر سلطه که همگان را، خصوصاً زنان را، به انواع انقیادها زنجیر کرده است می‌ایستیم، در برابر همهٔ تبعیض‌ها و ممنوعیت‌هایی که زندگی را در این کشور به بقای صِرف در اردوگاه‌های کار اجباری شبیه کرده است می‌ایستیم، ما در برابر فساد گسترده و دم‌افزونی که فقر افسارگسیخته و استیصالی بی‌سابقه را بر اکثر شهروندان تحمیل کرده است می‌ایستیم، ما در برابر یکایک قوانین و اقدامات موحشی که زندگی عمومی و خصوصی شهروندان را با رعب و وحشت دائمی عجین کرده است می‌ایستیم. ما در برابر دروغ‌های موهن و نفرت‌انگیز و بی‌پایان می‌ایستیم. پرسشی اگر همچنان باقی مانده باشد این است که در برابر این میزان از استبداد و فقر و فساد و تبعیض و ویرانی زیست‌محیطی چه کاری جز ایستادن در کنار این جوانان آزادی‌خواه می‌توان کرد، جوانانی که جانشان را بر سر دست گرفته‌اند و به مدنی‌ترین صورت ممکن برای احقاق حقوق بنیادین خود به پا خاسته‌اند و در خون خویش غلتیده‌اند؟ ما را هیچ‌چیز از ایشان جدا نخواهد کرد.»

مترجمان در ادامه به حاکمیت یادآوری کرده‌اند که در همه این سال‌ها بر موانعی که بین شهروندان و آن‌ها قرار داشته عبور کرده‌اند و اکنون نیز موانعی که حاکمیت ایجاد می‌کند نخواهد توانست فریاد «زن، زندگی، ازادی» را بی‌جواب بگذارد.

امضاکنندگان این بیانیه در پایان خاطرنشان کرده‌اند که از این پس کوشش‌شان برای رسیدن به آزادی و عبور از سانسور را دو چندان می‌کنند و در پایان نیز خواهان آزادی زندانیان سیاسی شده‌اند:

«هم‌صدا با میلیون‌ها شهروندِ ایران آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همهٔ زندانیان سیاسی ـــ جوانانِ جنبش، دانشجویان، نویسندگان، کارگران، کارگردانان، وکلا، ورزشکاران، پزشکان، معلمان، دانش‌آموزان و دیگر گروه‌های جامعه - را حقی می‌دانیم که اگر احقاق نشود، بی‌تردید به هر قیمتی ستانده خواهد شد؛ همچنان که حق آزادی اندیشه و بیان، حق آزادی تجمع، و حق آزادی انتخاب حکومت دموکراتیک برای ایران.»

بیانیه‌ی مترجمان را گروهی پرشماری از مترجمان شناخته‌شده‌ی ایران امضا کرده‌اند که فهرست کامل آن را می‌توانید در فایل پای همین فرسته بینید.

#مهسا_امینی
@KhabGard

بازنشر از این‌جا
کاملِ بیانیه و امضاها👇
Forwarded from خوشه‌گاه
میانِ این خاک و آن‌چه از آن می‌روید و می‌بالد پیوندی است، نه چنان است که هر کس هرچه خواست بکند، نه بازخواستی نه عقوبتی! فرشته‌ی زمین با همه‌ی دل‌سوزی و صبوری، دشمنِ بی‌دادگران است و خونِ ستم‌دیدگان را نمی‌نوشد مگر آن‌گاه که ستم‌گران به سزا رسند. این را افراسیاب هم می‌داند که می‌گوید بکشید اما:
بباید که خونِ سیاوش زمین
نبوید، نروید گیا روزِ کین
زیرا اگر این خون بر زمین ریزد همیشه جوشان است و خاک آن را در خود نمی‌کشد و حتی پس از مرگِ افراسیاب سال‌های سال می‌ماند. چون اسکندر به سیاوش‌گِرد رسید «همان ساعت برنشست و برفت تا آن‌جا که گورِ سیاوش بود. چون آن‌جا رسید پنداشت که بهشت است. بر سرِ خاکِ او رفت. خاکِ او سرخ بود. خونِ تازه دید که می‌جوشید و در میانِ آن خونِ گرم گیاهی برآمده بود سبز … .» این سبز، پَرسیاوشان است. چون گُروی سیاوش را کشت خونِ او بر خاک ریخت و:
گیاهی برآمد همان گه ز خون
بدان‌جا که آن طشت شد سرنگون
گیا را دهم من کنونت نشان
که خوانی همی خونِ اسیاوشان
و این پَرسیاوشان گیاهی است که هرچه آن را بِبُرند باز می‌روید و جانِ تازه می‌گیرد. این گیاه نشانِ زندگیِ پس از مرگ و مداومتِ حیاتِ سیاوش است.
در جهان‌بینیِ اساطیری، اگر رشته‌ی عمرِ کسی را ظالمانه پاره کنند بی‌گمان به شکلی دیگر بازمی‌آید و زندگی را از سر می‌گیرد.

(#شاهرخ_مسکوب. سوگِ سیاوش: در مرگ و رستاخیز. «غروب». تهران: خوارزمی. ۱۳٩۴. چاپِ ٨. صفحه‌ی ۶٩-٧١.)

خوشه‌ای نگین
‏کانت:
«اگر از زندگی خسته‌اید، میلی به آن ندارید، دلیلی برای ادامه دادن ندارید، ولی با این حال از روی ادای تکلیف نسبت به هم‌نوعان‌تان، به زندگی ادامه می‌دهید تا دردی از آن‌ها دوا کنید، عمل‌تان یکسره و به‌طور اخلاقی/خیر است.»

سیدمسعود حسینی: این فقط یک مثاله تا جوهره‌ی اخلاقیِ عمل، روشن‌تر بدرخشه. وگرنه، بی‌میلی نسبت به چیزی یا میل داشتن نسبت به چیزی، جزو شرط‌های اخلاقی‌بودنِ اَعمال نیست (شرط فقط یکی‌ست: عمل کردن فقط از روی ادای تکلیف).

توضیح: سیدمسعود حسینی که به این نقل قول از کانت اشاره کرده از مترجمان آثار کلاسیک فلسفی است. تازگی کتاب نقد عقل عملی کانت به ترجمهٔ او در نشر نی منتشر شده.

#نقل_قول

@kaaghaz
‏یه کتابفروشی تو بابل، کتابفروشی سرو، پلمپ شده. دلیلش ندادن فیلم دوربین‌های مداربسته بوده گویا. گردانندگانش رو نمی‌شناسم متأسفانه، ولی چقدر کارشون باارزشه.

علی بزرگیان

#خبر

@kaaghaz
آزادی به سوی مردم فرود نمی‌آید
مردم باید خود را تا آزادی بالا بکشند
آزادی نعمتی است که باید به دست آورد
تا بتوان از آن لذت برد.

(نوشته‌شده روی دیوارهای کاخ نائب‌السلطنهٔ هندِ بریتانیا [کاخ ریاست جمهوری فعلی هند].)

از کتاب:
امپراتوری | نوشتهٔ نیل فرگوسن | ترجمهٔ سمانه مدنی| نشر سرو اندیشه

#نقل_قول

@kaaghaz
کتابفروشی نشر چشمه در بلوار کریمخان با حکم قضایی پلمب شد.

#خبر

@kaaghaz
شاه برای احتمالاً بیستمین‌بار در آن روز گفت: «هیئت‌منصفه حکم را اعلام کند.»
ملکه گفت: «نه، نه! اول مجازات... بعد حکم.»
آلیس گفت: «چرند می‌فرمایید! یعنی چه اول مجازات؟!»
ملکه که کبود شده بود گفت: «دهانت را ببند!»
آلیس گفت: «نمی‌بندم!»
ملکه از ته حلق داد زد: «سرش را بزنید!» کسی از جایش تکان نخورد.
آلیس گفت: «خیال می‌کنی ازت می‌ترسم؟ (حالا دیگر اندازهٔ خود واقعی‌اش بود) شماها فقط یک دسته ورقید!»
این حرف را که زد، کل ورق‌ها پریدند بالا و پرواز کردند به سمتش. آلیس جیغ کوتاهی کشید، نیمی از ترس و نیمی از خشم. بعد خواست ورق‌ها را از خودش دور کند که ناگهان چشم باز کرد و دید در ساحل رودخانه دراز کشیده و سرش روی پاهای خواهرش است و خواهرش نوازشش می‌کند.

▪️تصویرسازی از رالف استیدمن

▪️آلیس در سرزمین عجایب | لوییس کارول | حسین شهرابی | نشر مشکی

#بریده_کتاب

@kaaghaz
هنگامی که قدرت جبار بر زندگی آرام مردم مسلط می‌شود، صورتی گلگون از اعتمادبه‌نفس دارد. با اطمینان پرچمی برمی‌افرازد و فریاد می‌کشد: «منم، قدرت جبار! متفرق شوید و تا لگدمالتان نکرده‌ام راه را باز کنید!» لیکن جباریت زود پیر می‌شود؛ چند سالی که گذشت اعتماد به خود را از دست می‌دهد و برای اینکه پابرجا بماند و دست‌کم در ظاهر سرزنده بنماید با «دروغ» متحد می‌شود، چرا که زور جز دروغ پوششی ندارد و دروغ هم فقط زیر سایهٔ زور قابل دوام است. لزومی ندارد پنجه‌های سنگین زور روی همهٔ شانه‌ها بی‌وقفه فشار وارد بیاورد، کافی است که به اطاعت از او در برابر دروغ سر فرود آوریم و همه‌روزه در تزویر سهیم شویم، که همین است آن سرسپردگی بی‌چون‌وچرا.
و کلید نادیده‌انگاشتهٔ رهایی ما در همین نکتهٔ ساده و سهل‌الوصول نهفته است: عدم شرکت فردی در تزویر! چه باک که پردهٔ دروغ همه‌چیز را پوشانده و بر همهٔ شئون حاکم است، ما در مورد کم‌اهمیت‌ترین چیزها ایستادگی می‌کنیم. بگذار دروغ حکومت کند، اما بدون شرکت من!

▪️زندگی بدون تزویر | الکساندر سالژنیتسین | ترجمهٔ روشن وزیری | نشر فرزان

#بریده_کتاب

@kaaghaz
«افراد ناشناس» شهرکتاب بابل را به آتش کشیدند/ پنج‌شنبه، یکم دی.
این کتابفروشی از نیمهٔ آبان ماه پلمب بود.

#خبر

@kaaghaz
کاغذ
هنگامی که قدرت جبار بر زندگی آرام مردم مسلط می‌شود، صورتی گلگون از اعتمادبه‌نفس دارد. با اطمینان پرچمی برمی‌افرازد و فریاد می‌کشد: «منم، قدرت جبار! متفرق شوید و تا لگدمالتان نکرده‌ام راه را باز کنید!» لیکن جباریت زود پیر می‌شود؛ چند سالی که گذشت اعتماد به…
این متن برگرفته از مقالهٔ «بی‌تزویر زندگی کن» است که در کتاب زندگی بدون تزویر، به ترجمهٔ روشن وزیری، منتشر شده بود. متأسفانه این کتاب سال‌هاست تجدید چاپ نشده.

خوشبختانه همین مقاله را آبتین گلکار هم از روسی ترجمه و منتشر کرده با عنوان «زیستن نه بر پایهٔ دروغ».
این ترجمه را از طریق لینک زیر می‌توانید مطالعه کنید:

– زیستن نه بر پایهٔ دروغ
الکساندر سالژنیتسین/ ترجمهٔ آبتین گلکار

#مقاله

@kaaghaz
‏یکی از رفقای ما رو از شهر کتاب ونک اخراج کردند. جمعی حجاب نداشتند. آمدند و گفتند حجاب سرتون کنید، این رفیق ما زیر بار نرفته و گفتند پس برو. رفته.

علی بزرگیان

#خبر

@kaaghaz
صحنهٔ تظاهرات دکتر ژیواگو، با ترجمهٔ گلکار

آبتین گلکار مشغول ترجمهٔ دکتر ژیواگو، شاهکار باریس پاسترناک، است. او بخشی خواندنی از کتاب را منتشر کرده که در زیر می‌توانید مطالعه کنید.

– دکتر ژیواگو، صحنهٔ تظاهرات

#بریده_کتاب

@kaaghaz
شب یلدای ۱۴۰۱، با یاد روشن همه‌ی بچه‌های بی‌گاه و به‌بیدادرفته خلوتی داشتم. خبر تکراری نامم در فهرست سیاه ارشاد و قدغن‌بودن درآمدن کتابی از من در ایران جز خراش خطی تیره بر این خلوت نبود. با کتاب یا بی کتاب و با نام و بی نام و با اجازه و بی اجازه‌ی «آقایان سر گردنه»، من در آن وطنی که در من و در داستان‌های من است، بی پروای گزمگان در گشت‌وگذارم. خبر دیگری هم آمد که تیرگی و گزش ناچیز آن خراش را نابوده کرد: پس از نزدیک به دوسال این‌دروآن‌درزدن، «کمین بود» درآمد. این کتاب را که ششمین رمان من و در واقع آخرین تیر ترکش داستانی من است، رها از بند سانسور و هر قید و قراردادی زیر چتر «آزادان» در آورده‌ام تا بتوانم همه‌ی درآمد فروش آن را (مانند هر کتاب دیگری که با نام آزادان درمی‌آورم) صرف راه‌اندازی کتابخانه‌ی کودک در روستا یا شهری کم‌برخوردار در ایران کنم. پس با این انگیزه و هدف، تا زمانی که آن کتابخانه برپا نشود، از فراهم‌کردن نسخه‌ی الکترونیک رایگان برای خواننده‌های ایران‌نشین خودداری می‌کنم. از خواننده‌هایی که بیرون از ایران زندگی می‌کنند و یا امکان خرید دارند، توقع دارم «کمین بود» را که دومین کتاب «آزادان» است و نیز «پنجاه‌ و چیزی کم» را که نخستین بود، خوب «ببینند» و اگر پسندیدند، «بخرند» و فراموش نکنند که نویسنده هم از جیب خود هزینه‌ی کتاب را پرداخته تا سود اندک کتاب به بچه‌های «راه دور و رنج بسیارش» برسد.
لینک خرید کتاب از لولو در «بیو»ی صفحه‌ی اینستاگرم آمده.
کتاب در آمازون امریکا هم در زیر نام من در دسترس است.
چه کرده‌ای قابیل؟
صدای خون برادر مقتولت از روی زمین تا به درگاه خدا می‌رسد!
اکنون همان زمین هم –که دوست نمی‌داشت دهان بگشاید تا خون برادرت را که به دست شتابکار تو ریخته شد بنوشد–
تو را نفرین کرده است.
زین پس هرگاه زمین را بکاوی،
آنچه را که در توان دارد به تو نخواهد داد.
از امروز باید همواره بگریزی و در زمین سرگردان باشی.



از لرد بایرون که از بزرگان ادبیات انگلیسی در عصر رومانتیک است به‌ندرت اثری به فارسی ترجمه شده است– لابد به این سبب که آثار او عمدتاً به نظم هستند. چند سال اخیر، حسین قدسی که اصلاً پزشک متخصص کودکان است، از دو اثر بایرون ترجمه‌های شایسته‌ای به دست داده: مانفرد و به‌تازگی هم قابیل. البته این هردو به نظم سروده شده‌اند، اما مترجم آن‌ها را به نثری خوش درآورده. کاش باقی آثار بایرون هم به‌مرور به همین قلم ترجمه شود.

قابیل سرگذشت اضطرابات فرزند آدم است، اضطراباتی ناشی از محکومیتی ناعادلانه و تقدیری دردناک. همین اضطرابات او را هم‌صحبت شیطان می‌کند و به این ترتیب بر دامنهٔ ناآرامی‌هایش افزوده می‌شود، تا آنجا که سرانجام ناجوانمردانه برادر خویش را به قتل می‌رساند.

مترجم ارجاعات به کتاب مقدس را مختصرومفید در پی‌نوشت‌ها آورده و مقدمهٔ مفیدی بر کتاب نوشته.

از مجموعهٔ جهان نمایش نشر نی.

▪️قابیل | نوشته‌ی لرد بایرون | ترجمه‌ی حسین قدسی | نشر نی | ۱۴۲ص | ۷۶,۰۰۰ تومان

#بریده_کتاب #معرفی_کتاب_تازه

@kaaghaz
پس خداوند به قائن گفت: «برادرت هابیل کجاست؟» گفت: «نمی‌دانم، مگر پاسبان برادرم هستم؟»
گفت: «چه کرده‌ای؟ خون برادرت از زمین نزد من فریاد برمی‌آورد!
و اکنون تو ملعون هستی از زمینی که دهان خود را باز کرد تا خون برادرت را از دستت فرو برد.
هرگاه کار زمین کنی، همانا قوت خود را دیگر به تو ندهد. و پریشان و آواره در جهان خواهی بود.»

– عهد عتیق، سفر پیدایش، ترجمهٔ قدیم


@kaaghaz